کلاس معرفت نفس — ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ (استاد عبدالزهراء)
موضوع: هدیهٔ «ربّ هب لی حکما» · ادامهٔ ربوبیت نفس · زخرف ۷۱ و ق ۳۵ · حدیث قدسی حیّ لا یموت
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
آغاز · پنج شهید · جلو نشستن · حرف گوش کردن
يا رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم. اللهم اياک نعبد واياک نستعين. الحمد لله على کل نعمہ واسأل الله من فضله. المستغاث بک يا صاحب الزمان، المستغاث بک يا صاحب الزمان، المستغاث بک يا صاحب الزمان. السلام علیک يا داعی الله وربانیة آياتہ. سلام عليكم ورحمة الله. در محضر پنج شهید خوشنام هستیم.
ان شا الله که امام عصر عزیزمان هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و به برکت این شاهدان از صلاح جمع ما دعا کنند؛ صلواتی بلند بفرمایید. اللهم صل على محمد وآل محمد و عجل فرجهم. من دعاگوی عزیزانی هستم که حرف گوش کنن. خیلی حضرت استاد روحش شاد به حرف گوش کردن تاکید داشتن خیلی. الان می بینم که بعضی از دوستان که عضو کلاس می دونن خودشونو باز نیومدن جلو اون تهها نشستن. این خوب نیست. یک بار من میگم دوستان بیان جلو من بدونم اعضای کلاس کیا هستن زوم کنم رو اونا. من ارتباط میگیرم با شما.
اجازه ندید من بعضی حرفا رو بزنم، مجبور بشم. من با شما ارتباط میگیرم از زبان دل شما حرف میزنم، طلب وجودیتون رو چه عرض کنیم؟ خدا به همتون خیر کثیر بده.
زحمت مسیر · زود/دیر رسیدن · صوت امام نهم
پیش از این که هدیه رو تقدیم کنم میخوام تاکید کنم که حواسمون جمع باشه. زحماتی که ما در مسیر تعلیم و تربیت میکشیم قطعاً نتیجه میده. حالا یکی زود گُر میگیرد / آتش میگیرد و وجودش آتیش میگیره و زود نتیجه میده که خیلی هم خطرناکه. اونایی که زود به یه جایی میرسن خیلی خطرناکه. نخواید زود برسید. و خیلیها هستن که دیر میرسن. دلایلی هم داره که حالا به وقتش عرض میکنم کنیم.
بعید میدونم امروز بتونم حداقل دو تا دلیلی که حضرت استاد دارن بر اینکه چرا انسانها دیر میگیرند علتش چیه رو بیان کنم. چون حرف بسیار مهمی امروز داریم. پیش از جلسه هم در جوار شهدا عزیزی از آقایون رو زیارت کردم که از شمال میان بنده خدا این همه راه معمولاً غالب جلسات میان. خب من خجالت زده میشم، شرمنده میشم. باهاشون گفتگو کردم این همه راه بالاخره اذیت میشید اینها. بعد از حرف خودم خجالت کشیدم که به تو چه اصلاً؟ تو چیکارهای که به این بنده خدا میگی برا چی میای این همه راه؟
اینها زحماتی که میکشند بالاخره این همه راه برو بیا، برو بیا یکی دو بار که نیست. وقتش و عمرش که از راه، سر راه گیر نیاورده. بالاخره در ملکوت عالم یه چیزی بهش القا شده. داره یه چیزی پیدا میکنه. به شما چه ربطی داره دخالت میکنی؟ تازه من باید حواسم رو جمع کنم که وقت شما رو نگیرم. به همین خاطر وقتی این عزیز رو دیدم و شرمنده شدم، سریع گشتم تو یه جایی رو برای خودم در گوشیم ذخیره کردم. اصوات خیلی نابی رو از حضرت استاد ذخیره کردم برای وقتهایی که دلتنگ میشم گوش میدم.
یکی از اونها رو انتخاب کردم که تقریباً سه دقیقه است. گفتم شما هم گوش بدید که حضرت استاد نظرشون در رابطه با این سختیهایی که در مسیر تحصیل علم، تزکیه نفس و انسانسازی خودتون میکشید نظرشون چیه؟ یه مقدار کیف کنید، خوشحال بشید، سجده شکر کنید. اینکه همین که نفس، نفس این حرکت رو به شما توفیقش رو دادن که تردد کنید بین مجالس صالحین و مؤمنین و اهل علم و حکمت و عرفان، این یکی روزی نتیجه میده اینو مطمئن باشید.
حالا این هم یادم باشه که این جملهای که الان عرض میکنم بعداً از توی حالا قبلاً در گوشی میگفتیم دیگه الان پررویی میکنیم این در گوشی رو میگیم بعد حذفش کنیم. یادمون باشه که حذف بشه بیرون نره و دیگه توفیق شد که امروز خدمت شما برسه. این رو از این جهت عرض کردم که باز میگم قدر خودتون رو بدونید. این جلسات صاحب داره. تو دام عشق کسی افتادید که اگر شما رهاش کنید او رهاتون نمیکنه در بین شما هستن کسانی که چشمشون ترسیده از این حقایق و این معارف و از سیر و سلوک بهخصوص.
بعضا زحماتی کشیدن قبلا نتیجه نگرفتن یا اذیت شدن یا پرچمداران این راه از راه بریدن بههرحال یا کسایی که مدعی بودن اینها ترسیدن. هی یه پا میگن با یه دلشون میان با یه دلشون میرن. دو دل نباشید ای یک دلهی صد دله دل، یک دله کن. مطمئن باشید که سررشته دست کس دیگهست. از من تا شماها الحمدالله تحت نظر و نظره رحیمیهشونه بهتره بگیم هستیم. که بنده رو با نظره رحیمیهشون میرسونن تا این جلسه تعطیل نشه.
شما پشت در نمونید و الا بعد بنده اگه اون وضع ادامه پیدا میکرد باید امروز به آقای هاشمینیا با کمال شرمندگی پیام میدادم که کمال شرمندگی منو بچهها برسونید. نمیتونم بیام. همین. ایشالله که عاقبت هممون خیر باشه. این صوت حضرت استاد رو عزیزم آقای دکتر هاشمی براتون میگذاره. قشنگ گوش بدید سه دقیقه و خوردهایه. برای روح بلندشان صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
امام نهم فرمود که این مشکلاتی که برای شما پیش میاد، غمها و اندوهها که برای شما پیش میاد، عرض میکنم مطابق روایات دیگر، آن کسی که سنش به کهولت رسیده، پیر شده، پیر تنش شکسته، پیر دلش شکسته، پیر از دنیا روگردان شده، به اصطلاح دنیا از دست او گرفته شد. دیگه اون شوق و ذوق به دنیا را ندارد. دیگه کمکم کارش به جایی میرسد که دنیا را آب ببرد، او را خواب میبرد. و چقدر سنگ دنیا را به سینه میزد، آنجا را بخرم، آنجا را بگیرم.
شب و روز با خیال خود به فکور بود، حالا دیگه تمام این خیالات میبیند نقش بر آب شد. دیگه حالا تا دهنش توی گور است. این تن شکسته و کوفته او بخواد بنشیند در رنج، بخواهد بخوابد در رنج، بخواهد راه برود در رنج، میخواهد غذا بخورد در رنج، فعلاً زندگی برای او سخته، ناگوار. اما همه این ناگواریها را به حسابش میآورد. همچنیست که در اینجا بنده خدا رنج ببیند و رنج او در نظام عالم به حساب سعادت و ثواب او نبوده باشد.
جناب امام نهم به جناب عالی مؤمن میفرماید مؤمن که وقتی اونجایی شده که در اینجا تلخیها دیده و ناگواریها دیده و مشکلاتی را تحمل کرده و صبرها و بردباریها داشته، در آنجا مقاماتی برای خود میبیند. پاداشهایی برای خود میبیند از ناحیه صبرش، از ناحیه بردباریاش. صبر کرد، تن به حرام درنداد. روزه گرفت تا اینکه شهوت خودش را بشکند که مبادا. فرمود جناب رسول الله درباره روزه گرفتن تعبیری تا این زمان بگذار تا وقت دیگر. روزه میگیرد تا شهوت خودش را بشکند که مبادا.
میدونید صبر او چقدر برای او کار میرسد؟ نظام عالم را مشاهده میکند. عقل او میگوید که نظام، نظام خطا نیست و به دنبال غلط و خطا نمیرود پیر یا جوان. میدونید این توجه او برای او چقدر کار میرسد؟ جناب امام نهم فرمود اونجایی میشود وقتی پاداش صبر بر مقابل اون مشکلاتش را که مشاهده میکند، در آنجا تقاضایش این است که وا الها من بروم به دنیا و از این گونه مشکلات و بیشتر از این مشکلات را بکشم و صابر بوده باشم در راه رضای تو.
بگویم بنده ام، حکم کن که تو فرمایی، لطف کن که تو فرمایی، حکم کن که طاعتی شی تا در مقابل رضایم و تسلیم به رضای تو و فرمان تو صاحب این بقا بوده باشم. صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. حضور عزیزان محافظ امنیت، مدافع امنیت را هم در جلسهمون مقتضی میشمریم. خدا حق این عزیزان رو حلال کنه بر گردن ما و حفظشون کنه انشاالله از شر و کید دشمنان.
سیرهٔ رمضان · قدر و دخان
از مشهد هم پیام داده بودن دوستان که سیره عملی حضرت استاد در ماه مبارک رمضان چی بوده؟ ما قبلاً عرض کردیم در البته لواسان عزیزانی که جلسه سه رسول که لواسان اومدن، اونجا که گفتیم ماه رجب ماه تخلیه است و ماه شعبان ماه تخلیه است و ماه مبارک رمضان، ماه تخ— تجلی است. این تجلیات حضرت حق در ماه مبارک رمضان به اوج میرسه و جایی که حدیثش هم خوندیم، جایی که خدا تجلی کرده قرآنه.
گفتیم تا میتونید قرآن بخونید، هم ختم داشته باشید هم خصوصاً سوره قدر رو تا میتونید در ماه مبارک رمضان توصیه حضرت استاد به سوره قدر بود. البته ایشون به شاگردان خاصشون میفرمودن که روزی هزار بار سوره قدر بخونید، صد بار دخان. حالا صبح تا شبش، نه فقط روز باشه. یعنی در هر شبانه روز ماه مبارک رمضان شما به دستور ایشون هزار بار قدر، صد بار سوره دخان. حالا سخته برای بعضیا بالاخره س— مخصوصاً آقایی که سر کار میرن یا عزیزانی که محصل هستن یا بچهدار هستن اینا، هر مقدارشو میتونید.
میتونید همشو، نمیتونید بالاخره دستی به آتیش داشته باشید، بهرهش رو ببرید. مخصوصاً در شبهای قدر روایت هم داریم کسی هزار مرتبه بگه سوره قدر رو میبینه اونچه که براش مشیت الهی مقدر میشه و چشمش به ملکوت باز میشه و اونها رو میتونید روایت رو رجوع کنید. اما هدیه امروزمون رو هم تقدیم کنیم. خیلی شیرینه هدیه امروز خیلی خوب و عالیه.
ما اگر اون دو جلسهای که بچهها میگن [مکث]، ا، صوتش بارگذاری نشده درست باشه تشخیصشون واقعاً دو جلسه بارگذار، بارگذاری نشده باشه که امروز روز چهلم دومین جلسه است. اما اگر نه اشتباه شده باشه، اون دو جلسه بارگذاری شده باشه امروز چهلمین جلسه است.
هدیهٔ چهلم: ربّ هب لی حکما · حکم و صلاح
لذا دعایی هم که، دستوری هم که تقدیم میکنیم خاصه به جهت عدد چهل. در آیه هشتاد و سه سوره شعراء، آیهای رو از حضرت ابراهیم علیه الصلاة والسلام و علی النبي و آله نقل فرمود حضرت حق آوردن که رب، خیلی شیرینه دعا، رب هب لي حكما [مکث]، همین خدا خدای من ببخش به من حکم رو. حالا این حکم چیه؟ عرض میکنیم. رب هب لي حكما والحقني بصالحین. منو به صالحین ملحق کن. البته دو تا آیه بعدش هم دعاست. آیه هشتاد و چهار هشتاد و پنج هم «وَٱجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍۢ فِى ٱلْءَاخِرِينَ وَٱجْعَلْنِى مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ» (شعراء/۲۶:۸۴–۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای من در میان آیندگان زبانی راست قرار ده؛ و مرا از وارثان بهشت نعیم گردان.
. این سه تا دعا از دعاهای بسیار عالیه که حضرت استاد خیلی تأکید داشتن به دعاهای انبیا مخصوصا دعاهای حضرت ابراهیم. که ابراهیم مشربی بشی و این دعاها رو. حالا اون دستوری که الان عرض میکنم مال آیه هشتاد و سه. یعنی «رَبِّ هَبْ لِى حُكْمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّٰلِحِينَ» (شعراء/۲۶:۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به من حکم ببخش و مرا به صالحان ملحق کن.
ربّ هب لی حکما والحقنی بالصالحین. اولاً این حکم را ببینیم چیست؟ از تفسیر المیزان براتون نظر حضرت علامه طباطبایی علیه رحمة رو بخونم. فرمودن در جملهی هب لي حكما منظورش از حکم همان است که در کلام گذشته موسی که فرمود فوهب لي ربي حكما گفتیم که حکم به معنای اصابهی نظر و داشتن رأی مصاب در مسائل کلی اعتقادی و عملی است. رأی مصاب. مصیبه یعنی میخوره به هدف، میخوره به خال. مثل تیریه که پرتاب میکنی اصابت میکنه. اصابت، مصاب، مصیب. اصابت میکنه به هدف. یعنی رأیت مصاب میشه.
علمت محکم میشه. پایههای علمی و حکمیت محکم، مستحکم میشه. ادامه فرمایش حضرت استاد علامه طباطبایی. و نیز در تطبیق عمل بر آن معارف کلیست. همچنان که آیهی و ما أرسلنا من قبلك من رسول إلا نوح إليه أنه لا إله إلا أنا. به به چقدر شیرین آیه. «لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدُونِ» (انبیاء/۲۱:۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز من نیست؛ پس مرا بپرستید.
. حضرت علامه طباطبایی توجه ما رو جلب میکنه به این آیه. میفرماید ببینید توش رو دقت کنید درباره معارف اعتقادی و عملیست که جامع همه آنها توحید و تقواست. خب توحید کدومشه؟ لا إله إلا أنا. این علم نظریه. علم فکریه، اعتقادیه. عملیش کدومه؟ فاعبدون. پس عبادت کنید خدا رو. فرمود حضرت علامه طباطبایی میفرماید که این حکمی که اینجا در این آیه رب هب لي حكما اومده منظور در حقیقت حکم اصابت نظر شما در مسائل کلی اعتقادی و عملی است. یعنی هر دو. خیلی جالبه، نه؟
یعنی هم شما رو از حیث حکمت نظری تقویت میکنه هم حکمت عملی. این قشنگیش. دو بالت رو قوت میبخشه که بتونی خوب پرواز کنی. خب یه روایت هم حالا این البته آخرش هم که میفرماید والحقني بالصالحين خیلی شیرینه که، خب فرمود که ما رو ملحق کن به صالحه دیگه. این صالحه منظور صالحه قبل و بعده دیگه. حالا اینجا صلاح، صالحین. صلاح میدونید مقابل فساده. لغویون گفتن فساد یعنی تغییر در طبیعت اصل، اون طبیعت اصلی اشیا. فساد. بله طبیعت اصلیشون بله. مثل، مثالی که زدن مثل اینکه طبیعت زنبور چیه؟
تولید عسل ناب. بعد شما بیا دست ببری تو طبیعتش. اون عسله اصلاً اصلیت خود طبیعت زنبور اقتضای اون عسل رو داره یعنی صلاحش بر اینه. دست ببری درش یعنی مثلا شکر بذاری بغل گلها، این زنبور بیچاره به جای اینکه بره شهد گل برداره شکر بخوره که الان خیلی این کارو میکنن. این میشه فساد. این معنای فساده. از اون طبیعتش فاصله میندازی. خیلی جالبه که یادم اومد اون روایت پیغمبر عزیز Allah براتون اینجا یه روز خوندم فرمودن فكل ميسر لما خلق له. کلاً برای اون چیزی که خلق شدید کار برای شما آسون شده.
طبیعت شما، اون اصالت وجودی شما، طبیعت شما به گونهای تعبیه شده که برای اون چیزی که خلق شدید آسونه کار برای شما. اتفاقاً برید به سمت گناه براتون کار سخت میشه، سخت میشه. حالا اگر فرصت بشه که بعید میدونم از جهت فلسفی این رو اثبات میکنیم چرا وقتی میریم به سمت گناه کار سخت میشه؟ یعنی بحث اخلاقی نه، از جهت فلسفی. ربط پیدا میکنه به اون وجود ملایم و ناملایم از اشیا. ملایم و ناملایم اینو یه بار یه چیزکی گفتیم ازش رد شدیم از جهت فلسفی.
یادتون باشه حالا اگه این جلسه نشد انشاالله جلسه بعد توضیح میدیم چیز شیرینیه. یا اون دعایی که حضرت زهرا چقدر شیرینه، چقدر خانم عالی دعا کرده. خدایا منو مشغول به اون کاری کن که براش خلقم کردی. یعنی طبیعت من اصلاً برای اون آفریده شده. حالا قرآن میگه ما رو برای چی خلق کرد؟ آفرین. خب این امام صادق چی تعبیر کردن؟ احسنت. عرفان، معرفت. پس اصلاً طبیعت ما، سرشت ما، اصالت وجودی ما کشش داره به سمت حکمت. کسی که بعدش میاد اون طبیعت ثانویه پیدا کرده. دیگه فطرتش رو کشته، جبلی پیدا کرده.
تقطیع نکنید بعداً بچههای رسانه حرف ما رو تقطیع نکنن. جبلی باعث شده که ما همه اون بیچاره بشیم. یه حدیث هم تقدیم کنم بعد اگر احساس کنم که بیشتر طلب دارید، یه حرف در گوشیم از علامه رفیع قزوینی پیرامون این دعا بهتون میگم. اینکه میگم جلو بشینید دیگه دلیلش اینه من بتونم دلتون رو بخونم. کوری مون یه ذره دور میشینید نمیتونم بخونم. تف— در تفسیر اهل بیت میدونید چند تا سند داره؟ تفسیر اهل بیت علیهم السلام جلد ده، صفحه پونصد و شصت و چهار. بحار جلد بیست، صفحه هشتاد و یک.
عدة الداعي یکی از کتابهای کتب ادعیهای البته در اثبات، کتب اثباتیه. مخصوص ادعیه ما ابن فهد حلی همون سه تا عالم بزرگوار که علامه طباطبایی فرمود کل کمّالینا یکی شون ابن فهد حلی صاحب این کتابه. عدة الداعي. رفتین انشاالله کربلا بالای خیمه گاه، بالاتر خیابون باب القبله بعد از خیمه گاه قبرشونه. ابن فهد حلی، استاد علامه حلی. تو این کتاب هم صفحه سیصد میتونید ببینید این روایتو. پیامبر اعظم شان اسلام، سیّد کائنات فرمودن یعنی کسی که وضو بگیره بعد خارج بشه بره به سمت مسجد.
بعد بگه وقتی که داره از خونه خارج میشه میره به سمت مسجد وضویش هم گرفته این دعا رو بخونه. چه تاثیری داره؟ دیگه فر-فرموده مستقیم پیغمبره. به به وهب الله له حكما وعلما. به به! خدا بهش هبه میکنه. هبه هم ما عرض کردیم که فرقش با عطا چیه. در بحث مربوط به شب نیمه شعبان عرض کردیم فرقش چیه هبه با عطا. چی بهش میبخشه خدا؟ حكما و علما. جالبه که علم رو جدا از حکم آورده. یعنی اگه کسی بگیره این روایتو ندیده باشه، ربالحکم هب لي حكما رو بگیره علم، صرفا علم بگیره اشتباه کرده.
چون پیغمبر جدا کرد. حكما و علما. حالا فرقش در چی بود؟ علم بود علم فکری، علم نظری، اندیشه. در حقیقت همین ورزش فکری که ما داریم میکنیم. حکمت بود باطنش. حکمت بود علم به احوال اعیان اشیاء و موجودات به قدر طاعت بشری. خب، دیگه چی؟ و الحقه. ادامه فرمایش پیغمبر. و الحقه بصالح من مضى وصالح من بقى، من بقي. خدا ملحقش میکنه. عجب دعاییه. به صلحای از اونایی که رفتن هم قبلیا هم بعدیا. و اجتمع في جوامع المؤمنین هست. اینجا میشه مع الصادقین. صادقین وجه اتمش در قرآن که كونوا مع الصادقين.
در تأویلش فرمودن وجه اتم الصادقین امیر المؤمنینه. یعنی این دعا کاری میکنه که تو بری همنشین بشی با امیر المؤمنین. چیز کمیه؟ و اونهایی که با حضرت همنشینن. خیلی عالیه پس. میگم دیگه زبدهست، شکیدهست، عصارهست، برجستهست این دعا که جلسه چهلوم دارم میگم. آقا محسن یه جوری نگاهم میکنی. چی داری زیر لب میگی؟ یه صلوات بفرستین. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خیلی صلواتتون نه از حیث صداها از حیث دیگهای میگم بیحال بود؟ نمیگم. اون چیزی که در گوشم خدا خیرتون بده.
همیشه اینطوری باشید.
رفیعی قزوینی · چشم برزخی · آداب ذکر
اوست یکی از مشایخ حضرت استاد علامه استاد ابوالحسن رفیعی قزوینی. اصوات استاد رو که گوش بدید هنوز موجوده دیگه هست اصوات ایشون الحمدالله جلساتشون هست گوش بدید. یه ذره هم من زبون درازم چون صوتهایشونو گوش میدیم. اینا رو همه رو تو جلسه استاد نگرفتیم که. شما میتونید گوش بدید از ما هم انشاالله میزنید جلوتر. همین الانش جلوترید چه برسه گوش بدید. خیلی از ایشون به عظمت یاد میکردم، از استادشون، علامه رفیع قزوینی. ایشون خیلی این دعا رو میخوندن و نظر ایشون در خصوص تاثیر این دعا چی بود؟
اون رو مردد بودم بگم یا نه. که چه شما بخواید چه نخواید چون بعضیا میگن بر اساس فرمایشات سیر و سلوکی علامه طباطبایی ما نباید دنبال این چیزا باشیم. بله، احسن به شما. درست. اما در نفس این دعا این هست. چه بخوای، چه طلب کنی، چه نکنی. برای همین دست و پاتونو بعداً گم نکنید اگر با آدابش و درست گفتید رسیدید به اونجا که خیلی هم دوست دارید میدونم بعضیاتون. فکر میکنید چیه، چه آش دهنسوزی مثلاً.
منظور نظر علامه رفیع قزوینی این بود که اگر مداومت با آدابش بر این ذکر قرآنی داشته باشید، رفته رفته خدا به شما چشم برزخی و باطنبین میده. اولین حسن چشم باطنبین اینه که خودت رو ببینی. کاری به دیگری نداشته باش. اینکه دیگری رو بخوای رصد کنی دزدیه. اتفاقاً هی باید بگی "یا ستّار العیوب" وقتی میری تو جماعت که چشمت بسته بشه. البته همیشه هم که نیست میدونید. یه صوتی هست هی من میگم یادم میره بیارم.
خود حضرت استاد اینو تأکید میکنه اولیاء خدا، ایشون میفرماید حتی اولیاء خدا چه برسه دیگران، اینطور نیست که دائماً چشمشون باز باشه. یه لحظاتیه، یه وقتهاییه. اگر به اونجا هم رسیده باشن. خدا اجازه نمیده، خدا غیوره، به شدت غیرتمنده سر خلقش اجازه نمیده. مخصوصاً اگر ببینه کسی اهل دزدی شد، چشم بهش داده هی دزدی میکنه. از باطن دیگران میخواد باب سوءاستفاده کنه. این که دیگه هیچی. این اصلاً لفتش میدن به قول امروزیها. از این حقایق عرشی لفتش میدن، ترکش میدن. خب این هم تا اینجا.
فکر میکنم خیلی وقت گذاشتیم برای مقدمه بحثمون. جانم؟ آدابشو؟ دیگه آدابش مربوط به سیر و سلوک عملیه. لواسان انشاءالله. بریم سراغ ادامه درس و بحثمون در اون. بریم سراغ ادامه درس و بحثمون در
ادامهٔ ربوبیت نفس · نامهٔ حیّ قیّوم
اون حرف بسیار رسین و رسین و وزین و عرشی و در چه عرض کنم، چی بگم، چه اسمی براش بذارم؟ عالی و اعلایی که دو سه جلسه آخر بهش رسیدیم در خصوص ربوبیت نفس. یه نکته دیگه هم خدمتتون عرض کنم. اینم البته جزء در گوشیاست اما یعنی نباید— ولی خ-خیلی هم حالا مطب خشخاش نذاریم / خیلی سرّی نکنیم چیز خاص اون طوری هم نیست. اگه میگه آقا تو دیگه انقدر شورشو درآوردی چیزایی که پی— برای ما پیش پا افتادهست میگی در گوشی. اینا که با نخود کیش میشه. این چیزا ما سالیان سالو طی کردیم شما میگی در گوشی.
ببخشید به شما جسارت میشه. این روایتی که جلسه پیش تقدیم کردیم گفتیم این جلسه تق— توضیحشو میدیم. بعد نظر عارف عربی بود در جلد پنج و هفت، ببخشید در فتوحات و نظر ملا صدرا بود در جلد پنج و هفت تفسیر قرآنش. اونجا نقل نکردن که این حدیثه. بعد من ولی یه جایی دیده بودم یه روایتی رو شبیه به این. بعد هرچی فکر میکردم کجا دیدم پیداش نمیکردم. پیداش نکردم بالاخره. دوست داشتم که اون روایتو پیداش کنم براتون که همین مضمونو داره. خب شیرینتره دیگه. یادم هست حدیث قدسی بود. پیدا نمیکردم.
تا اینکه همین امروز توسل کردم به یه روش خاصی، به یه روش خاصی توسل کردم و تو قوه خیالم این کتاب اومد. این کتاب تو قوه خیالم صورتش اومد. کتاب
کلمات مکنونه · حدیث قدسی خلقتک للبقاء
کلمات مکنونه ملا محسن فیض. مدتها بود که من این کتاب رو خب خونده بودم، شرحش داده بودم، گذاشته بودم کنار. اومد تو ذهنم. گفتم انشاالله خودش باشه توسلمون درست باشه. کتاب رو از تو کتابخونه، خب اون همه کتاب من چجوری یکی یکی بردارم نگاه کنم این روایت پیدا کنم. کتاب رو برداشتم بازش کردم دیدم همون حدیث توشه. همون روایت که دنبالش بودم. اینا برکات جلسه شماست. اینا رو میگم که یه ذره قدر خودتون و جلسه رو بدونین. روایت رو البته ملا محسن بین فرمایش خودش میاره.
ببینیم میرسیم به اون روایت یا نه. قبل از اینکه فرمایش ملا محسن رو بخونم متن فرمایش فتوحات عربی و ملاصدرا رو. عرض کردیم که وقتی انسان از دنیا میره، نامهای از طرف خدای منان برای اون میاد. متن نامه این بود: "من الحي القيوم الذي لا يموت إلى الحي القيوم الذي لا يموت". این جلسه پیش آخر جلسه گفتیم که بعضیاتون هم منقلب شدید، به گریه افتادید. "اما بعد"، خدا داره میفرماید، "اما بعد فإني أقول لشيء كن فيكون". من وقتی به چیزی میگم باش، پس درجا میباشد "وقد جعلتک تقول لشيء كن فيكون".
تو رو هم جوری قرار دادم که از این به بعد هرچی که بخوای اراده کنی فقط کافیه بگی کن فيكون، میباشد. حالا اینجا دو تا نظر وجود داره. بعضی از مفسر، بسیاری از مفسرین به وزان همین فرمایش گفتن نیاز داره که مثلاً شما نظرشون اینه مثلاً شما میخوای یه سیبی رو، یه سیبی رو انشا کنی در بهشت. مثال دست و پا و پیش پا افتاده بزنی. میگه این شکلشو مثلاً روی زمین، رو شن بهشت باید بکشی. خب؟ بکشی بعد اون حی میشه، حیات پیدا میکنه. علامه طباطبایی میفرماید نه خیر، اینطوری نیست.
نیاز به کشیدن شکل هم نیست. اصلاً نیاز به گویشش، این فرمود فيقول دیگه، پس بگو این، اون فيقول، اون تکوین وجود، اون خود وجود تو رو خدا تکویناً به گونهای اونجا قرار میده که اصلاً نیاز به گفتن نداره. وجود تو وقتی اراده میکنه چیزی باشه درجا میباشَد. این نظر علامه طباطباییه. اصلاً نیازی نیست شکلش هم بکشی. به نظر بنده حقیر، گفتم جاهایی که نظر خودم باشه میگم، به نظر بنده حقیر منظور علامه طباطبایی میتونه این باشه که حتی نیاز نداره اونو تو قوه خیالت ترسیم کنی. نه رو زمین بهشت بکشی.
اونجا جای نقاشی کردن نیست که. تو قوه خیالت هم شکلشو نمیخواد بکشی. همین که نیت کردی تمام، اراده کردی تمام، میشه. این اوج، اوج، اوج مقام ربوبیت نفسه. که عرض کردیم بعضی از آیات قرآن هستن که این فرمایشو تایید میکنن. مثلاً
زخرف ۷۱ · اشتهای نفس · خودپذیرایی
آیه 71 سوره زخرف. برید ببینید آیه رو. " «يُطَافُ عَلَيْهِم بِصِحَافٍۢ مِّن ذَهَبٍۢ وَأَكْوَابٍۢ ۖ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ ٱلْأَنفُسُ وَتَلَذُّ ٱلْأَعْيُنُ ۖ وَأَنتُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (زخرف/۴۳:۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با سینیها و جامهایی از طلا بر آنان طواف میکنند؛ و در آن است آنچه جانها اشتها کنند و چشمها لذت برند؛ و شما در آن جاودانید.
یطاف علیهم بصحاف من ذهب وأکواب. دستشون یه ابریقهایی، یه جامهایی است از طلا و و فیها ما تشتهی الأنفس. تو این جامهای طلا چیه که میارن به اهل ایمان میدن؟ از پیش تعیین شدهست مثلا سیب و گلابی شراب تهورای بهشته میارن میگن بفرما اینو بخور، اینطوری نیست. آیه قرآن دارم میخونمها. فیها یعنی تو اونها، جامها چیه؟ ما تشتهی الأنفس. اون چیزیه که جانها اشتهاش رو دارن. یعنی به محض اینکه تو اشتهات چیه؟ میلت به چیه؟
همون دار— البته همون جام رو ببرن جلوی یه کس دیگه چیز دیگهای تو اون جامه، نسبت به اشتهای اون. کی میتونه همچین چیزی تو دنیا طراحی کنه؟ با همچین دستگاهی؟ اصلا امکانش نیست. چه کرده خدا با نفس ما. در حقیقت میتونیم ازش رفقا اگه تایید میکنید بگید بله. میتونیم ازش این رو برداشت کنیم که خودمون از خودمون پذیرایی میکنیم؟ بله. آفرین چون اشت- اشتهاش یا انشاش با ماست دیگه. خودمون داریم از خودمون پذیرایی میکنیم. اون ملائکه کیان؟ حضرت عُظما میفرما شؤون وجودی خودتن.
نسبت به شؤون وجودت اون ملائکه در کارن. یکی شدید القوی است، قوای وجودش ملائکهش خیلی قویاند. شدید القویاند. بنیههای خیلی قویای دارن. اونا میتونن نه یه جام، یه استخر، یه دریا برات بیارن و اونجا هم دیگه ته نداره. تو بگی مگه من چجوری میتونم یه دریا رو بخورم؟ اونجا دیگه شدنیه. تازه میخوری بعد میگی هل مزید؟ نبود بیشتر؟ و ادامه آیه. برید ببینید آیه رو دیگه هفتاد و یک زخرف. و تلذذ دیگه چی توشه؟ یکی اونه که اشتها میکنه نفست. و تلذذ الأعين. اون چیزی که چشمت لذت میبره ازش.
چشمت کیف میکنه اونو ببینی. خب حالا تو دنیا ما با چی چشممون لذت میبره؟ آها آها. یه لحظه یاد آقای بهجت افتادم. بعضی از این کلماتی که ما به کار میبریم بر اثر کثرت همنفسی بعضا با اونا بوده. آها اونا— ایشون خیلی اینطوری میگفت. روحش شاد. سرش رو سحاب هدیه کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. این هدیه رو که گرفتید دوباره شغل شدین [خنده]. هدیه رو که گرفتی دیگه بیخیال شدی [خنده].
اللهم صل على محمد و آل محمد کما- تو دنیا به چی چشم ما لذت میبره، از چی لذت میبره، اون میشه پایه لذت اون ور. حالا اون کسی که از گناه اینجا لذت میبرده، اونجا هرچی زور میزنه که اون مورد لذتشو ببینه نمیبینه که. پیداش نمیکنه. اگرم ببینه مثل سرابه، میره به سمتش، هرچی میره نمیرسه. میدوه، میره پیداش نمیکنه. بیچاره میشه.
میبینه تا آخر تا ابد همین جوری داره میره، داره میره، داره میدوه، داره توی صحرای برهوت بیآبوعلف تشنه همین طوری میدوه و میره به سمت اون چیزی که چشمش تو دنیا لذتشو میبرده، حالا پیداش نمیکنه. این میشه عذاب برزخیش. و این تلذّذ الأعيان وأنتم فيها خالدون. به به! و این مژده رو هم میده که حواستون جمع باشه این مقطعی نیستا. حالا بیا بریم تو برج میلاد، یه رستوران گردون داره، یه شب اونجا مهمونی، بعد... ناهارش self service، شامش self service.
یه غذاهایی داره که بری بیرون بخوری فقط باید سه میلیون بابت یه پرسش غذا— البته اینا رو من نخوردم و نرفتم و اما نگیر حاج آقا چه اطلاعاتش دقیقه. کسانی که رفتن و ته، تلذذ کردن به ما خبرشو رسوندن [خنده]. بله. حتی گفتن کیک طلا داره. ما شنیدیم نمیدونم. کیک طلا یعنی چند میلیون، چقدر پول میدن، یه رقم خیلی درشتی طلا میخورن. از فامیلهای ما رفته بود، خورده بود. عجیب. چیزهایی میشنوی. حالا این یه جلسهایه و اون میگه فيها خالدون. تمام، تا آخرش .
بعد اینجا وقتی شما لذت از چیزی میبری تفاله داره. اینجا تفاله داره. بیچاره دل درد، حدس اصغر، حدس اکبر / حسّ…، خیلی عذرخواهی میکنم. بیچاره میشی. مثل حضرت موسی که به اون فرعون زمانش گفت اگر انقدر تشنه بشه بیفتی به حال مرگ چقدر حاضری بدی نیم جرعه آب بهت بدن؟ گفت نصف پادشاهیم رو میدم. گفت خب حالا این آبو خوردی نیاز پیدا کردی به تخلی. هر کاری میکنی زور میزنی تخلی صورت نمیگیره. داری منفجر میشی. حالا لعنت کنه اسرائیلیها یکی از شکنجههایی که میدادن این بود.
محل خروج ادرار طرفو میبستن لعنتیا، طرف بعد آبم قبلش بهش میدادن حسابی، این چه میدونست؟ بعد میبستن، بعد منفجر میشد. از همون درد میمرد. یه شکنجه وحشتناکیه. یکی از رفیقای ما بر اثر شیمیایی این حالتو داشت. کاش به این وایساد میکشید که بخوان اون معذرت میخوام تخلیه کنن از بدنش. یه نعمتهها. چرا دست میذاری رو شکمت میگی الحمد لله منو راحت کردی. چرا؟ همین، همین، همین یه دونه رو از من و شما بگیرن، انقدر ما متکبریم. ببخشید جسارتا. الله اکبر.
بعد گفت حالا بعد نتونستی تخلیه کنی چیکار میکنی که بتونی راحت شی، به اون فرع-فرعون زمانش. عرض کرد حاضرم نصف دیگه پادشاهیم و بدم. چقدر حکیم بوده حضرت موسی. فرمود ب-پس به پادشاهی دل نبند که به یک جرعه آب بسته. ارزشش کمتر از یک جرعه آبه. یعنی یک نیم جرعه آب ارزشش کمتره و یک تخلیه. به این دل نبند. خیلی حرف متنبّه کنندهایه. اینجا تفاله داره، اونجا چطور؟ اونجا نداره. اونجا اصلاً هیچ، فقط لذته. بخور ته هم نداره. شکم جایی نیست بگی سیر شدی.
اصلاً سیرمونی نداری اونجا، فقط لذت محض از هر حیثش. اصلاً اونجا لذت چیز دیگهایه. خیلی شیرینهها. آدم تصورش رو میکنه. اینجا نماز میخونی لذتش تموم شده. دلت برای نماز تنگ میشه. نمیتونی همش نماز بخونی، میری تو یه وادی دیگهای سیر کنی لذت ببری. مثلاً تفکر کنی، ورد بکنی چه میدونم. اونجا اینطوری نیست. اونا هم— دیگه غرق میشی در اون لذت. اونجا تفاله نداره، دفع نداره. تا ابد هم هست. یه وقتی بشینیم در خصوص بهشت با هم سخن کنیم. چقدر شیرینه. میترسم بعد نیتهامون از اعمالمون بشه بهشت.
این خ-کار خرابی رو هم داره. اتفاقاً به امام صادق علیه السلام گفتن آقا شما میگید که تو بهشت دفع وجود نداره. یه مثال شما بزن تو همین دنیا آیا مثالی هست براش؟ حضرت فرمودن که بله، بچه در رحم مادر. بچه در رحم مادر مگه غذا نمیخوره؟ گفت بله، نخوره میمیره. فرمود دفع اگر داشته باشه مادر میمیره. هیچ دفعی نداره. توجه کردید تا حالا به این؟ این حرفو کی میدونه؟ کی از رحم مادر هزار و چهارصد سال پیش خبر داشته؟ امام صادق، کشاف به حقایق عالم. امام به حق ناطق.
توحید مفصل رو بخونید سرتاسر از این حقایقه. خلاصه اینکه اونچه که اشتها کنی اونجا مهیاست، بوی ربوبیت نفس میده. آیه دیگری که تقدیم میکنم
ق ۵۰:۳۵ · ولدينا مزيد · تجلی سیدالشهدا
آیه سی و پنج سوره قافه. " «لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌۢ» (ق/۵۰:۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان در آن است آنچه بخواهند، و نزد ما افزونی است.
". براشون ما یشاءون فیها، نه ما نشاء. اونچه که ما میخوایم نه، اونچه که اونها میخوان. "لهم ما یشاءون فیها" اونجا درش هرچی که اینها إنشاء کنند یعنی بخوان مهیاست. بعد خیلی شیرینتر، خیلی شیرینتر. عجب خدایی داریم، خدایی. خیلی شیرینتر و در— اینجا نمیبنده. کار رو تموم نمیکنه. چون ما هرچی که بگیم باز خلقیم، باز حدی داریم. میل ما تا کجا میره؟ اشتهاء ما تا کجا میره؟ تا حدی که میل تو دنیا ملکات نفسمون به چی میل کرده، به چی اشتها پیدا کرده؟ همونه دیگه.
اونور حالا همونو تا تهش میری. اما این امکان وجود نداره به نظر شما امیالی، اشتهاهایی، مشتهیاتی، چیزهایی تو این دنیا وجود داشته باشه ما اشتها نکردیم. یعنی همین جا تو هم، تو خ- عالم وجود داره ما اینجا اصلا میل ما اقتضا نداشت. ما نشچشیدیم اونا رو. امکان داره وجود داشته باشه یا نه؟ امکان داره دیگه. لذا میفرماید "ولدینا مزید". اون زیادیهاش پیش ماست. یعنی چیزی که تو هم میل نداشتیها، اشتها نکردیها، حالا ما بهت اشتهاش رو میدیم. ما بهت میلشو میدیم. ما بهت اشارهشو میدیم.
ما تنبیهت میکنیم. تنبیه اینجا منظور از حیث اشارات و تنبیهاته؛ یعنی بیداری. بیدارست میکنیم به تجلیات خودمون، به تجلیات عزیز دلمون ابو عبدالله در بهشت، که بهشتیها مشمول تجلیات سید الشهدا هستند. بعد و قربشون به خدا از حیث تجلیات ابو عبدالله مشخص میشه. روایت داریم برای بعضیا سالی یک بار امام حسین تجلی میکنه در بهشت. یعنی این "ولدینا مزید"شون سالی یه باره.
بعضیا مثل سعید بن عبدالله که سیزده تا چوب تیر بهش خورد، جلوی نماز امام حسین وایساد که تیر به حضرت نخوره، افتاد زمین "وفّیت بعهدی" گفت. "وفّیت بعهدی" به عهدی که وفا کردم، حضرت چی فرمود بهش؟ فرمود "أنت أمامي في الجنة". تو پیش روی منی در بهشت، همیشه. این دیگه دائم مشمول تجل تجلیات سید الشهدا است. عجب، عجب! اینطوریه. شهید دائم مشمول تجلیات سید الشهدا است. باز بین شهدا هم مراتب هست. یکی از دورتر، یکی نزدیکتر فرق میکنه.
یه شهید هم هست تمام شهدا از اولین تا آخرین به مقامش یغبطه؛ غبطه میخورند یوم القيامه. آقا قمر بنی هاشم، اباالفضل العباسه. خدا چه بهش میده که همه عوالم هستی بهش قبضه بخورن. الله اکبر. فرق میکنه آقا. خلاصه اینکه حالا شما میل خودته. میخوای میل به حور و قصور و اشجار و انهار و سیب و گلابی بهش پیدا کن. برای اونم لدينا مزيد دارهها. نگران اون نباش. برای اونم لدينا مزيد داره. اما نه کسی که عاشق سید الشهدا بشه.
جانم به قربان علامه جان که من دیروز دیدم روضه میخوندن، ایشون چه اشکی برای سید الشهدا میریخت. حضرت آقا علامه حسن زاده. چقدر برام درسی بود. چه سینه میزد. ریتمیک نبود. اینطوری میکوبید به سینه مبارک. بعد با همون دست سینه زده و صورت پر از اشک اشاره به شماها و جماعت میکرد. روحش شاد که ما رو از بستر بلند کرد. پس ببینید فرق میکنه مشتهیات چیه. چون مشتهیات فرق میکنه، چون این انشائات، خواستگاههای نفس فرق میکنه، پس مقام ربوبیت هر کسی هم با دیگری فرق میکنه.
شما نفست نسبت به اینکه تحت پرورش چه اسمی از اسماء الحسنی و صفات اولیای خدا قرار گرفته، نسبت به اون اسم اشتها میکنه. اینم یه درس. نسبت به اون اسم میل پیدا میکنی. حالا اسم میتونه جمالی باشه، میتونه جلالی باشه، میتونه بسيط باشه، میتونه مرکب باشه. اسماء مرکب مثلاً یا غافر الذنب الكبير، الحي القيوم مثلاً اینا مرکبن. اسماء میتونن الله لا اله الا هو. این اسم مرکبه اگرچه اسم اعظمه. روایت داریم اسمی که اولش با الله شروع بشه، آخرش با هو تموم بشه و نقطه هم نداشته باشه، اسم اعظمه.
همین امروز صوت حضرت استاد را دارم، داشتم برای چندمین بار گوش میدادم همین رو تاکید میکردن. چند نمونه هم از قرآن آوردن تو هزار و یک نکتهشون هم آوردن چند تا آیات رو که ایشون نظر دارن اسم اعظمه. الله لا اله الا هو، ایشون میفرمود اسم اعظمه. حالا باز فرق میکنه اسمی که رب وجود تو شده مرکبه یا بسیطه، تکه مثلاً الحیه یا مثلاً الستاره فرق میکنه.
الكريم، الجواد، البدیع، القابل، الفاعل اینا نسبت به اون یا جلاله خدا نکنه جلال کسی ربش جلال و انتقام باشه، القهار باشه دیگه هیچی دیگه بیچارهست. اونم اشتهاش میره به اون سمت. دیدی یکی لج میکنه؟ داری میزنیشا، داری میزنیش چون از تو بدش میاد تنفر پیدا میکنه تو میزنیش که میگی خ— ساکت باش. «قَالَ ٱخْسَـُٔوا۟ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ» (مؤمنون/۲۳:۱۰۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: در آن خوار شوید و با من سخن مگویید.
قرآن چرا میفرماید؟ خفه شید صریح آیه قرآنا. این خطابی هم هست که به جسارت میکنم عربها به سگ میگن اخسأ. اخسئوا ولا تكلمون خفه شید حرف نزنید. چرا اینو میگه قرآن؟ مثل کسی که داره حرف زشت میزنه بد و بیراه میگه جسارت میکنه میزنی تو دهنش خفه شو ساکت باش باز ادامه میده از لج تو ادامه میده. این ولدينا مزيد برای اونا هم هست. اسماء جلال برای اونا اشتها و میل دلشون برای اونا هم هست. چگونه است؟ همین مثالی که الان زدم.
اون جسارت میکنه مثلاً امیرالمؤمنین میخواد بیاد از رو محل اینا گذر کنه. بالاخره عوالم هستی تحت اشراقات اونهاست. عذاب لحظاتی برداشته میشه. میگن چی شد خدایا ما رو بخشیدی؟ ملائکه میگن خدا باهاشون حرف نمیزنه. ملائکه جواب میدن. نخیر مولای کائنات، امیرالمؤمنین میخوان عبور کنن. میگن اوه عذاب به ما ببرگردون. اون عذاب رو به جان میخریم که نور این آقا رو نبینیم. نمیگن که آقا که یعنی نور این علی علیه السلام. بعد اونجا تو دهنشون میزنن.
این هی دری وری میگه این اصحاب ادب میکنه هی تو س— اخسئوا ولا تكلمون خفه شید ساکت باشید حرف نزنید. میزنن، میزنن هی عذاب بیشتر، بیشتر، بیشتر. هی میزنن، میزنن این هی جسا-جسارتشو بیشتر میکنه. برای اون همین شکلیه. اسماء جلال برای اون همین شکلیه. دارم مثالهایی میزنم که همه جوره دیگه جا بیفته. ببخشید وقتتون هم گرفته میشه اما مجبورم برای سهولت فهم و اینکه جا بیفته مطلب مثالهای متعدد بزنم دیگه چه کنم؟
پس این هم یک آیه که جا داشت البته بیشتر از این در خصوص ولدينا مزيد سخن بگیم که رد میشیم ازش. ما فکر میکنم وقتمون تموم شده دیگه و تازه میخوایم برسیم به کلمات مکنونه ملا محسن. چون فرصت نیست منم امروز نیت کرده بودم تازه مثلاً نیت کرده بودم که جلسه رو زودتر جمعش کنیم چون میدونم غالباً روزهدارید امروز پیشواز رفتید اذیتتون نکنیم. پس جلسه بعد این برای فهم موضوع ربوبیت نفس این فرمایش ملا محسن رو از رو براتون میخونم.
اما چون امروز به ما هدیه شد اون روایت که دنبالش میگشتم به عنایت خود ملا محسن تبرکاً اون حدیثی که تو دل فرمایشش آورده و همین بحث ربوبیت نفس رو، همون فرمایش ابن عربی رو که بعضیا گفتن حدیث نداریم براش یا ملا صدر در تفسیرش رو بیان کرده با حدیث قدسی اونو همون یه حدیث رو براتون تقدیم کنم. راضی هستید دیگه؟ اینو بگو و دیگه انشاالله شما رو به خدای بزرگ بسپارم. خب یه دو سه صفحهای ملا صدر، نه ببخشید ملا محسن صحبت میفرماین.
اگر کتاب رو دارید میتونید رجوع کنید به "كلمة فيها إشارة إلى أقسام الجنة والنار ومبدأ نشء كل منهما". یعنی اشارهست به اقسام بهشت و جهنم و سرچشمه آفرینش آن دو. آفرینش بهشت و جهنم سرچشمهش چیه؟ یعنی از کجا آفریده میشه؟ اصلاً سؤاله الآن بهشت و جهنم هستن یا توسط ما آفریده میشن؟ این خودش یه سؤاله. خیلی چند صفحه پربار عالی ملا محسن قلم زده. خودش حداقل یه جلسه کامل میطلبه. روایت رو در بین فرمایششون صفحه سیصد و هفتاد و شش بیان کرده.
ایشون نقل کرده از ارشاد القلوب دیلمی این روایت قدسی رو. ارشاد القلوب دیلمی. احتمال زیاد میدم در جامع احادیث قدسی همون الجواهر السنية في الأحاديث القدسية شیخ حر عاملی هم باشه چون جامع احادیث قدسیه. همه احادیث قدسی رو اونجا جمع کرده [مکث]، قطعاً اونجا هم باید باشه. "وفی الحديث القدسی يا ابن آدم خلقتك للبقاء" [مکث]، من ای پ— فرزند آدم من تو رو برای بقا آفریدم. یعنی تو ابد در پیش داری. دیگه فانی نمیشی، تموم شد. تو قدیم نبودی. حادثی. نوئی. حادثی. قدیم نبودی. چون اما ابدی هستی.
یعنی ازلی نبودی اما ابدی هستی. دیگه خلق شدی. جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء. خب؟ یابن آدم خلقتک للبقاء وأنا حي ببین همون مضمون همونه وأنا حيّ لا أموت؛ هرچه امر کردم انجام بده، اطاعت کن. هرچی امر کردم انجام بده، اطاعت کن، هرچی نهی کردم رهاش کن فانته. تو قرآن داریم که هرچی پیغمبر به شما فرمود اونو بگیرید، هرچی که نهی کرد فانته رهاش کنید. خب. پس وانته أما نهیته كأن حالا چی میشه؟ اجعلك مثلي اگر این کارو کردی تو رو مثل خودم قرار میدم. قابل توجه اونایی که میگن خدا مثل نداره.
اینجا یه بحثی هست، بحثه. حتی من زنگ زدم اون خیییلی سالهای پیش زنگ زدم دفتر یکی از حالا دفتر آقا دیگه. دفتر آقا زنگ زدم. اون طلبهای که اونجا بود ازش نظر یکی از فق— حکما رو در خصوص تازه هنوز فرمایش علامه حسنزاده رو ندیده بودم. یکی از شاگردای علامه در خصوص «لَيْسَ كَمِثْلِهِۦ شَىْءٌۭ» (شوری/۴۲:۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چیزی مانند او نیست.
مطلبی رو آورده بود. خب من ندیده بودم منبع رو از ایشون شنیده بودم که این ليس كمثله. ليس خودش نفیه دیگه. نیست. كم مثل. خب؟ ليس كمثله شيء. میشه بگیم که این کاف زائدهست؟ بعضی از مفسرین آوردن که کاف زائدهست. خب؟ گرفتن نیست مثل خدا هیچکس. اینطوری ترجمه کردن. ليس كمثله شيء هیچکس مثل خدا نیست. علامه حسنزاده بعدها بعد از اون تلفن از ایشون چندین بار شنیدیم و الحمدالله در فتوحات و فصوص ابن عربی هم دیدیم که ایشون نظرشون اینه که این خود کاف معنای مثل میده. زائد نیست. نیست مثل، مثل خدا.
پس خدا مثل داره که مثلش هیچکس نیست. این فرمایش ایشونه. علامه حسنزاده هم تایید کردن. خب؟ اینجا دعواها شده. من اون روز که زنگ زدم اون بنده خدا نزدیک بود دیگه ما رو بزنه از پشت تلفن. "ای کافر مشركة فلان." این همه حرف این آقا در اینجا زد. حالا اینجا ببینید چه میکنه اونجا، اونور. اونجا چه میکنه خدا که أجعلك مثلی تو رو مثل خودم قرار میدم. از چه حیثی مثل خودم؟ الله اکبر. اولین اسم از اسماء ائمه اسماء، اون هفت ائمه سبعه اسماء، هفت تا اسم. اولیش چی بود؟ آفرین. الحي.
خیلی این اسم عالیه. اصلاً همه اسماء زیر و بال و پرشن. یکی از اسماء عظماست. اسم اعظمه. ه— این رو باید توی بحث سیر و سلوک لواسون بشه، یه وقتی انشاالله بپردازیم و نحوه بهرهبرداری از این اسم شریف رو. خب، تو رو چگونه مثل خودم قرار میدم؟ حی لا تموت. زندهای که هرگز نمیمیرد. همون فرمایشی که الان خوندیم. دیگه چی؟ أنا الذي أقول ببین دقیقاً همون رو داره تصریح میکنه. أنا الذي أقول للشيء ان كن فيكون. من کسی هستم که أقول للشيء وقتی به چیزی میگم کن فيكون.
حالا فيما أمرتك به أجعلك یا أجعلك مثلی. حالا من تو رو در اونچه که امر میکنم به تو مثل خودم قرار بدم که چی بشه؟ چگونه تو رو مثل خودم میکنم؟ إذا قلت للشيء ان كن فيكون. وقتی به چیزی گفتی کن، در جا میباشَد. اینم اصل روایت. دیگه خیالتون تخت بشه، راحت بشه که این حاجی از خودش چیزی نمیگه. جانم. مقام ارادت رب میگه. مقام؟ ارادت رب. بله دیگه. البته اون ارادت الرب به امام که حجت الله اون وجهه اطمه. اون در همه چی مثل الله.
اما اینجا ما توی این مقام، انسان تو اون لحظه در همه چی مثل الله نمیشه. از این حیث مثل الله میشه. از حیث ربوبیت نفسش. البته اونه هم تعریف شده در حوزه اشتها و میل نفسه که اشتها و میل از کجا میاومد؟ ملکات نفس. ملکات نفس از کجا میاومد؟ اصرار بر عمل. عمل. عملت چیه؟ اینا خیلی مهمه. چقدر وقت گذشت؟ یعنی یک ساعت و، یک ساعت و پنج دقیقه. خب، نکته دیگهای میخواستم بگم که باشه دیگه براشون. الحمد لله خیلی جلسه پربار و خیلی الحمد لله پرنور، جلسه گیرا خدا از ما نگیره.
جلسه بعد همین فرمایش ملا محسن فیض کاشانی ربوبیت نفس رو ادامه میدیم. حرفای دیگه انشاالله داریم پیاده میکنیم. میخواستم جلسه بعد بریم دیگه تو متن کتاب. نمیشه دیگه این ربوبیت نفس باید براتون قشنگ جا بیفته. جا بیفته راضی باشید. یکی دو جلسه دیگه ما مجال بدید نهایت تا دو جلسه دیگه. چیز بدی گیرتون نمیاد که. یه سؤال بپرسم تو ذهنتون جواب بدید.
چرا چهل جلسه مقدمه؟ · وجود مشهود ماست
اگر ما همین امروز شروع میکردیم میرفتیم تو متن بدون هیچ سابقهای، خواهرها و برادرها، یعنی هیچ درس و بحثی این چهل و دو جلسه، این چهل جلسه رو نداشتیم به یکباره امروز شروع میکردیم، وجود است که مشهود ماست. میرفتیم سراغ درس اول معرفت نفس حضرت استاد. چه اتفاقی میافتاد به نظر شما؟ یعنی اصلاً حاج آقا حیدر ازت چی دارن اینا حاج آقا؟ وقت ما رو برای چی میگیری حاج آقا؟ این حرفا چیه میزنی؟ ببین چهل جلسه تازه کمه. من میترسم صداتون دراد. و الا چهارصد جلسه میرفتیم.
باید بریم به واقع تا تازه درس اول جلسه معرفت نفس رو بفهمیم که وجود است که مشهود ماست. من اینو به بچههای یا زهرا میگفتم، میخندیدن به من. "بیا حاجی ما جلسه چهلمیم، نمیدونم جلسه چندیم، بیا تو مباحثات ما شرکت کن." میگفتم من خدا شاهده تو جلسه اول موندم. وجود است که مشهود ماست. اصلاً وجود چیه که مشهود ما باشه؟ من رابطم با وجود چیه؟ رابطه وجود با من چیه؟ وحدت چیه که کثرت چی باشه؟ کثرت چیه که وحدت چی باشه؟ رابطهشون چگونه است و کثرت چگونه از وحدت پدیدار شده؟
انتشار کثرت از وحدت یه حرفه، عود کثرت به وحدت یه حرفه. چگونه برمیگرده «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۲:۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
. این دو قصد رو چگونه باید جمع کنیم؟ اصلاً چقدر حرفها باید زده بشه. باید قبول کنید که قیامت آرزوی بزرگان اهل معرفت، مشایخ حضرت— خود از، خود حضرت استاد شنیدیم آرزوشون این بود که برن مثل علامه شهرانیها برن اونجا، اونور پای درس حضرت امیرالمؤمنین بشینن و نهجالبلاغه رو تدریس از زبان خود امیرالمؤمنین تعلیم بگیرند. امیرالمؤمنین میگه تو نهجالبلاغه من چی گفتم برای مردم زبان نفهم؟ آرزوشون این بود. تا حالا ما اگه آرزوها کردیم خداییش مثلا اونجا آرزوی ما برای اونور چیه؟
حدیث داریم خدا یه سیبهای خاصی داره در بهشت یه سیب روایت رو دارم میگم بابا. یه سیب خاص گفته یه سیب خاصیه آره چیا باید چشید یه سیب خاصیه که خدا فقط میده به روزه دارا. حالا این سیب چیه؟ چه ربطی به روزه داره؟ اصلاً چرا سیب؟ چرا تربت سیدالشهدای بوی سیب باید بده؟ قصهش چیه؟ اون برد الیقین تا برسی به حق الیقین، علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین، برد الیقین تا برسی به حق الیقین.
اون برد الیقین جلسه پیش لواسان هرکی بود گفتیم خنکا، اون خنکای برد الأنامل، انامل امیرالمؤمنین، اون خنکا و ربطش با نسیم سحری حرم ابا عبدالله، ربطش با سیب، ربطش با اون سیب بهشتی، ربطش با روزه. اینا رو همه رو بشینید پیدا کنید. غیاباً خیلی تشکر میکنم از یه عزیزی که از جلسات لواسان رو ثابت، ثابت از فریدونکنار شمال میان بعد مباحث رو خیلی شیرین و قشنگ و عالی تو دو تا بعد از جلسه هم خانما و آقایون نگاه کنن جالبه. تو دو تا نمودار خلاصه کرده تمام مباحثی که ما گفتیم رو.
خیلی قشنگ تو دو تا نمودار همه رو پیاده کرده. به این میگن چی؟ یه دانشآموزی که از معلمش هم جلو زده. بعد معلم میبینه فرح قلبی و نشاط وجودی پیدا میکنه، دعاش میکنه. بعد از جلسه بیاید ببینید این حاصل زحمات یکی از دوستان خودتونه. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. دیگه به ما رحم کنید چون هممون دهان روزه هستیم س— پرسش پاسخ رو تو این ایام، تو ایام روزه داری نداشته باشیم. والحمد لله رب العالمين. صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع |
|---|---|---|
| شعراء ۲۶:۸۳–۸۵ | ربّ هب لی حکما… | متن استاندارد عثمانی |
| انبیاء ۲۱:۲۵ | لا إله إلا أنا فاعبدون | متن استاندارد عثمانی |
| زخرف ۴۳:۷۱ | یطاف علیهم بصحاف من ذهب… | quran.com / surahquran |
| ق ۵۰:۳۵ | لهم ما یشاؤون… ولدينا مزيد | متن استاندارد عثمانی |
| مؤمنون ۲۳:۱۰۸ | اخسئوا ولا تكلمون | متن استاندارد عثمانی |
| شوری ۴۲:۱۱ | ليس كمثله شيء | متن استاندارد عثمانی |
| بقره ۲:۱۵۶ | إنا لله… | متن استاندارد عثمانی |
| زخرف / بصحاف من ذهب | اصلاح ASR «ذخرف / بسحاف من وهب» | بافت + آیه |
| لواسان | اصلاح ASR «لواسم/لواصق» | بافت جلسات |
یادداشت پایانی: پاکسازی ASR برای خوانایی؛ Segments حذف شد؛ ترجمههای فارسی عربی = مدل، نه استاد.