یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است و جزو گفتار استاد نیست.
آغاز جلسه و توسل
يا ربِّ، أعوذُ بكَ مِن هَمَزاتِ الشَّياطين، ومِن شرِّ نفسي، ومِن شرِّ خَلقِكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خودم و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللهِ العَلِيِّ العَظِيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ دگرگونی و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ حمد، آیهٔ ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. Quran.com
الحمدُ للهِ على كلِّ نعمةٍ، وأسألُ اللهَ مِن فضلِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را بر هر نعمتی سپاس میگویم و از فضل او درخواست میکنم.
المُستَغاثُ بِكَ يا صاحِبَ الزَّمان، المُستَغاثُ بِكَ يا صاحِبَ الزَّمان، المُستَغاثُ بِكَ يا صاحِبَ الزَّمان.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحبالزمان، از شما فریادرسی میطلبیم؛ ای صاحبالزمان، از شما فریادرسی میطلبیم؛ ای صاحبالزمان، از شما فریادرسی میطلبیم.
السَّلامُ عَلَيْكَ يا داعِيَ اللهِ وَرَبَّانِيَّ آياتِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و پرورشیافته و مظهر آیات او. (از زیارت آلیاسین) Rafed Library +1
سلام علیکم و رحمةالله.
در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. انشاءالله عزیزِ زهرا سلاماللهعلیها، هر کجا تشریف دارند، حالشان خوب باشد و به برکت این شهدا برای جمع ما دعا کنند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
اهمیت گوشسپردن و قدر دانستن مسیر تعلیم
من دعاگوی عزیزانی هستم که حرفگوشکن باشند. حضرت استاد ـ روحشان شاد ـ بسیار بر «حرف گوش کردن» تأکید داشتند.
من با شما ارتباط میگیرم و از زبان دل شما سخن میگویم؛ از طلب وجودی شما. خدا به همهتان خیر کثیر عطا کند.
پیش از آنکه هدیه را تقدیم کنم، میخواهم تأکید کنم که حواسمان جمع باشد: زحماتی که در مسیر تعلیم و تربیت میکشیم، قطعاً نتیجه میدهد. گاهی کسی زود گُر میگیرد، وجودش آتش میگیرد و زود نتیجه میدهد؛ اما همین زود رسیدن نیز بسیار خطرناک است. کسانی که خیلی زود به جایی میرسند، در معرض خطرند. نخواهید که زود برسید.
بسیاری نیز دیر میرسند. این مسئله دلایلی دارد که بهوقت خود عرض خواهم کرد. بعید میدانم امروز بتوانم حتی دو دلیلی را که حضرت استاد دربارهٔ علت دیرگرفتن و دیررسیدن انسانها بیان میکنند، مطرح کنم؛ زیرا امروز سخن بسیار مهمی داریم.
رنجِ راه و نتیجهای که از بین نمیرود
پیش از جلسه، در جوار شهدا، یکی از آقایان را دیدم که از شمال میآیند و معمولاً در غالب جلسات حضور دارند. این همه راه را طی میکنند. وقتی با ایشان صحبت کردم و گفتم این رفتوآمد و این همه راه بالاخره دشوار است، بعد از حرف خودم خجالت کشیدم. با خود گفتم: به تو چه مربوط است؟ تو چهکارهای که به این بندهٔ خدا میگویی چرا این همه راه میآیی؟
این زحمتی که میکشد، یکبار و دوبار نیست. وقت و عمرش را هم از سر راه پیدا نکرده است. بالاخره در ملکوت عالم چیزی به او القا شده و دارد چیزی پیدا میکند. من باید حواسم را جمع کنم که وقت شما را نگیرم.
به همین خاطر، وقتی این عزیز را دیدم و شرمنده شدم، سراغ فایلهایی رفتم که در تلفن همراهم ذخیره کردهام. صوتهای بسیار نابی از حضرت استاد دارم که وقتی دلتنگ میشوم گوش میدهم. یکی از آنها را انتخاب کردم که حدود سه دقیقه است؛ دربارهٔ نظر حضرت استاد نسبت به همین سختیهایی که در مسیر تحصیل علم، تزکیهٔ نفس و انسانسازی تحمل میکنید.
باید از این توفیق خوشحال باشید و سجدهٔ شکر کنید. همینکه توفیق یافتهاید در این مسیر حرکت کنید و میان مجالس صالحان، مؤمنان و اهل علم و حکمت و عرفان رفتوآمد داشته باشید، روزی نتیجه خواهد داد؛ در این تردید نکنید.
باز هم میگویم: قدر خودتان را بدانید. این جلسات صاحب دارد. در دام عشق کسی افتادهاید که اگر شما رهایش کنید، او رهایتان نمیکند.
ترس از سیر و سلوک و دعوت به یکدلی
در میان شما کسانی هستند که از این حقایق و معارف و، بهخصوص، از سیر و سلوک ترسیدهاند. بعضی پیشتر زحمتهایی کشیدهاند و نتیجه نگرفتهاند یا آسیب دیدهاند؛ یا دیدهاند کسانی که پرچمدار این راه یا مدعی آن بودهاند، خود از راه بریدهاند. به همین علت ترسیدهاند و با تردید میآیند و میروند.
دودل نباشید:
ای یکدلهٔ صد دله، دل یکدله کن مهر دگران را ز دل خود یله کن
این تعبیر در معراجالسعاده ملا احمد نراقی نیز نقل شده است. Ganjoor +1
مطمئن باشید سررشته دست کس دیگری است. از من تا شما، الحمدلله، تحت نظر و نظرۀ رحیمیه هستیم؛ بهتر است اینگونه تعبیر کنیم. بنده را نیز با همان نظرۀ رحیمیه میرسانند تا این جلسه تعطیل نشود. شما هم پشت در نمانید.
انشاءالله عاقبت همهٔ ما خیر باشد.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
سخن حضرت استاد دربارهٔ رنجها و دوران پیری
امام نهم، حضرت جواد علیهالسلام، دربارهٔ مشکلات، غمها و اندوههایی که برای انسان پیش میآید، فرمایشی دارند.
مطابق روایات دیگر، کسی که سنش به کهولت رسیده و پیر شده است، تنش شکسته، دلش شکسته و از دنیا روگردان شده است. بهاصطلاح، دنیا از دست او گرفته شده و دیگر آن شوق و ذوق سابق را نسبت به دنیا ندارد. کمکم کارش به جایی میرسد که «دنیا را آب ببرد، او را خواب میبرد».
روزی چقدر سنگ دنیا را به سینه میزد: آنجا را بخرم، اینجا را بگیرم؛ شب و روز در خیال خود مشغول فکر بود. اکنون میبیند همهٔ آن خیالات نقش بر آب شده است و خودش تا لب گور رسیده است.
تنش شکسته و کوفته است؛ بخواهد بنشیند در رنج است، بخواهد بخوابد در رنج است، بخواهد راه برود در رنج است و بخواهد غذا بخورد نیز در رنج است…
ادامهٔ سخن حضرت استاد دربارهٔ رنج و پاداش صبر
زندگی برای انسانِ سالخورده سخت و ناگوار میشود؛ اما همهٔ این ناگواریها برای او به حساب میآید. چنین نیست که بندهٔ خدا در این عالم رنجی ببیند و آن رنج، در نظام عالم، در سعادت و ثواب او به حساب نیاید.
حضرت امام جواد علیهالسلام میفرمایند: مؤمنی که در اینجا تلخیها دیده، ناگواریها چشیده، مشکلاتی را تحمل کرده و صبر و بردباری ورزیده است، در آنجا مقامها و پاداشهایی را برای خود میبیند که حاصل همان صبر و بردباری اوست.
صبر کرد و تن به حرام نداد. روزه گرفت تا شهوت خویش را بشکند و مبادا به حرام بیفتد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دربارهٔ روزه و شکستن شهوت تعبیری دارند که آن را برای زمانی دیگر میگذاریم.
میدانید این صبر چه اندازه برای انسان کار میکند؟ انسان نظام عالم را مشاهده میکند و عقلش به او میگوید که این نظام، نظامِ خطا نیست و به دنبال غلط و خطا نمیرود؛ چه انسان پیر باشد و چه جوان. میدانید همین توجه چه اندازه برای او کار میکند؟
حضرت امام جواد علیهالسلام میفرمایند: وقتی انسان در آنجا پاداش صبر در برابر مشکلاتش را مشاهده میکند، تقاضایش این میشود که: «خدایا، مرا دوباره به دنیا بازگردان تا از اینگونه مشکلات، و حتی بیشتر از اینها، تحمل کنم و در راه رضای تو صابر باشم؛ بگویم بندهام، هرچه تو فرمایی؛ تا در برابر رضا و تسلیمم در برابر فرمان تو، صاحب این پاداشها باشم.»
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
حضور عزیزانِ حافظ و مدافع امنیت را نیز در جلسه مغتنم میشماریم. خداوند حق این عزیزان را بر گردن ما حلال کند و انشاءالله آنان را از شرّ و کید دشمنان حفظ فرماید.
سیرهٔ عملی حضرت استاد در ماه مبارک رمضان
دربارهٔ سیرهٔ عملی حضرت استاد در ماه مبارک رمضان پرسیده بودند. پیشتر نیز عرض کردیم که ماه رجب، ماه تخلیه؛ ماه شعبان، ماه تحلیه؛ و ماه مبارک رمضان، ماه تجلی است. تجلیات حضرت حق در ماه مبارک رمضان به اوج میرسد.
پیشتر حدیثش را نیز خواندیم که جایی که خداوند در آن تجلی کرده، قرآن است. بنابراین گفتیم هرقدر میتوانید قرآن بخوانید؛ هم ختم قرآن داشته باشید و هم، بهخصوص، سورهٔ قدر را بسیار بخوانید. توصیهٔ حضرت استاد در ماه مبارک رمضان، توجه ویژه به سورهٔ قدر بود.
ایشان به شاگردان خاص خود میفرمودند در هر شبانهروز ماه مبارک رمضان، هزار مرتبه سورهٔ قدر و صد مرتبه سورهٔ دخان بخوانند؛ نه اینکه الزاماً همهٔ آن در روز انجام شود، بلکه در مجموع شبانهروز.
طبیعتاً این مقدار برای بعضی دشوار است؛ بهویژه برای کسانی که سرِ کار میروند، محصلاند یا فرزند دارند. هر مقدار که میتوانید انجام دهید. اگر همهٔ آن را میتوانید، انجام دهید؛ و اگر نمیتوانید، به هر مقدار که مقدور است دستی بر آتش داشته باشید و از آن بهره ببرید.
بهخصوص دربارهٔ شب بیستوسوم ماه رمضان، در روایت آمده است که اگر کسی سورهٔ قدر را هزار مرتبه بخواند، حالتی از یقین برای او حاصل میشود و چیزی را در عالم رؤیا مشاهده میکند. اصل روایت را میتوانید مراجعه کنید.
هدیهٔ جلسه و مناسبت عدد چهل
اما هدیهٔ امروزمان را نیز تقدیم کنیم. هدیهٔ امروز بسیار شیرین و عالی است.
اگر آن دو جلسهای که گفته شده صوتشان بارگذاری نشده، واقعاً بارگذاری نشده باشند، امروز جلسهٔ چهلودوم است؛ و اگر آن دو جلسه بارگذاری شده باشند و اشتباهی در شمارش رخ داده باشد، امروز جلسهٔ چهلم است. به همین مناسبت، دستوری که تقدیم میکنیم نیز با عدد چهل تناسب دارد.
دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام
خداوند در آیهٔ ۸۳ سورهٔ شعراء، دعایی از حضرت ابراهیم علیهالسلام نقل میفرماید. دعای بسیار شیرینی است:
«رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» (شعراء، ۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به من حکم عطا کن و مرا به شایستگان ملحق فرما.
«خدای من، به من حکم ببخش.» حالا این «حکم» چیست؟ عرض خواهیم کرد. و سپس میفرماید: «مرا به صالحان ملحق کن.»
دو آیهٔ بعد نیز ادامهٔ همین دعاست:
«وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ» (شعراء، ۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای من در میان آیندگان نام و یادِ راستین و نیکویی قرار ده.
«وَاجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ» (شعراء، ۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا از وارثان بهشتِ پرنعمت قرار ده.
این سه دعا از دعاهای بسیار عالیاند. حضرت استاد نیز بر دعاهای انبیا، و مخصوصاً دعاهای حضرت ابراهیم علیهالسلام، بسیار تأکید داشتند؛ اینکه انسان مشرب ابراهیمی پیدا کند و با این دعاها مأنوس باشد.
دستوری که اکنون عرض میکنم مربوط به همان آیهٔ ۸۳ است:
«رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» (شعراء، ۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به من حکم عطا کن و مرا به شایستگان ملحق فرما.
معنای «حُکم» در تفسیر المیزان
ابتدا ببینیم این «حکم» چیست. نظر حضرت علامه طباطبایی رحمهاللهعلیه را از تفسیر المیزان میخوانم. ایشان در توضیح جملهٔ «هَبْ لِي حُكْمًا» میفرمایند منظور از حکم، همان معنایی است که پیشتر در کلام حضرت موسی علیهالسلام آمده است:
«فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا» (شعراء، ۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارم به من حکم عطا کرد.
علامه طباطبایی میفرمایند «حکم» به معنای اصابتِ نظر و رأی در معارف کلیِ اعتقادی و عملی، و تطبیق عمل بر آن معارف است.
یعنی انسان «رأیِ مصاب» پیدا کند. «مصاب» یعنی رأیی که به هدف اصابت میکند؛ مانند تیری که پرتاب میشود و دقیقاً به هدف میخورد. رأی انسان مصاب میشود، علمش استحکام پیدا میکند و پایههای علمی و حکمیِ او محکم و مستحکم میشود.
این معنا تنها به معرفت نظری محدود نیست، بلکه تطبیق عمل بر آن معارف کلی را نیز شامل میشود.
علامه طباطبایی برای توضیح این معنا توجه ما را به این آیه جلب میکنند:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» (انبیاء، ۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست؛ پس مرا عبادت کنید.
این آیه دربارهٔ معارف اعتقادی و عملی است که جامع همهٔ آنها توحید و تقواست.
بخش اعتقادی و نظری کدام است؟
لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز من نیست.
این علم نظری، فکری و اعتقادی است.
بخش عملی کدام است؟
فَاعْبُدُونِ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مرا عبادت کنید.
این بخش عملی است. بنابراین، حضرت علامه طباطبایی میفرمایند «حکم» در دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام ـ «رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا» ـ هم به اصابت رأی در معارف اعتقادی مربوط است و هم به تطبیق صحیح عمل بر آن معارف.
معنای «حُکم»؛ پیوند حکمت نظری و عملی
منظور از «حُکم»، در حقیقت اصابتِ نظر در مسائل کلیِ اعتقادی و عملی است؛ یعنی هر دو ساحت را دربرمیگیرد. این دعا هم انسان را از حیث حکمت نظری تقویت میکند و هم از حیث حکمت عملی. زیبایی آن همین است: هر دو بال انسان را قوت میبخشد تا بتواند درست پرواز کند.
در پایان آیه نیز میفرماید:
«وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» (شعراء، ۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا به صالحان ملحق کن.
این تعبیر نیز بسیار شیرین است؛ یعنی مرا به صالحان ملحق کن، چه صالحان گذشته و چه صالحانی که پس از این خواهند آمد.
صلاح در برابر فساد
«صلاح» در برابر «فساد» است. اهل لغت در توضیح فساد گفتهاند که فساد، نوعی تغییر و انحراف از طبیعت اصلیِ شیء است.
مثلاً طبیعت زنبور اقتضا میکند که از شهد گل استفاده کند و عسل ناب تولید کند؛ صلاحِ طبیعت او همین است. اگر انسان در این طبیعت دست ببرد، مثلاً کنار گلها شکر بگذارد تا زنبور بهجای شهد گل از شکر تغذیه کند، طبیعت اصلی او را تغییر داده است. این معنای فساد است: شیء را از طبیعت و اقتضای اصلی خودش دور کردن.
هرکس برای آنچه آفریده شده، مهیا شده است
در همین زمینه، روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیشتر خواندیم:
كُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس برای آنچه برای آن آفریده شده، مهیا و آسانگردانده شده است. Hadith Prophet
یعنی برای آن چیزی که خلق شدهاید، راه برایتان آسان شده است. طبیعت شما، آن اصالت وجودی شما، بهگونهای قرار داده شده که حرکت به سوی غایتی که برای آن آفریده شدهاید، با حقیقت وجودتان سازگار باشد.
اتفاقاً اگر به سوی گناه بروید، کار برایتان سخت میشود. اگر فرصت شود، این مطلب را از جهت فلسفی اثبات خواهیم کرد؛ نه صرفاً از جهت اخلاقی. بحث به مسئلهٔ ملایم و ناملایم بودن اشیا با وجود انسان مربوط میشود. پیشتر اشارهٔ کوتاهی به آن داشتیم؛ اگر در این جلسه فرصت نشد، انشاءالله در جلسهٔ بعد توضیح میدهیم.
غایت آفرینش و کشش فطری انسان
دعایی از حضرت زهرا سلاماللهعلیها نقل میشد با این مضمون که: خدایا، مرا به همان کاری مشغول کن که برای آن آفریدهای.
یعنی طبیعت من اساساً برای آن غایت آفریده شده است. قرآن نیز دربارهٔ غایت آفرینش میفرماید:
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات، ۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند. Quran.com
در تفسیر این «عبادت»، تعبیر «معرفت» نیز مطرح شده است؛ یعنی عرفان و معرفت. بنابراین، طبیعت ما، سرشت ما و اصالت وجودی ما کششی به سوی معرفت و حکمت دارد. الموسوعة القرآنية
اگر انسان از این طبیعت اصلی فاصله بگیرد، کمکم برای خود طبیعتی ثانوی میسازد؛ فطرت را میپوشاند و عادتها و ملکات دیگری در وجودش شکل میگیرد.
روایتِ خروج از خانه به قصد مسجد
در تفسیر اهلبیت علیهمالسلام و نیز در منابعی همچون عُدّة الداعی ابنفهد حلی این روایت نقل شده است. عُدّة الداعی از کتابهای مهم در حوزهٔ دعا و آداب سلوکی است. ابنفهد حلی نیز از بزرگان اهل دعا و سلوک است و مزار او در کربلا قرار دارد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
مَنْ تَوَضَّأَ ثُمَّ خَرَجَ إِلَى الْمَسْجِدِ...
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسی که وضو بگیرد و سپس به سوی مسجد خارج شود...
در ادامهٔ روایت آمده است که اگر هنگام خروج از خانه، آیات دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام را بخواند، برای هر بخش اثری ذکر شده است. دربارهٔ این فراز:
«رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» (شعراء، ۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به من حکم عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرما.
در روایت میفرماید:
وَهَبَ اللَّهُ لَهُ حُكْمًا وَعِلْمًا، وَأَلْحَقَهُ بِصَالِحِ مَنْ مَضَى وَصَالِحِ مَنْ بَقِيَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند به او حکم و علم عطا میکند و او را به صالحانِ گذشتگان و صالحانی که باقیاند ملحق میسازد. Ahlulbayt Library +1
این تعبیر بسیار مهم است. خداوند به او حُکم و علم عطا میکند. قبلاً دربارهٔ تفاوت «هبه» و «عطا» سخن گفتهایم؛ بهویژه در مباحث شب نیمهٔ شعبان.
نکتهٔ مهم این است که در این روایت، «علم» جدا از «حکم» آمده است:
حُكْمًا وَعِلْمًا
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حکم و علم.
بنابراین، اگر کسی «حُکم» را در دعای «رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا» صرفاً به معنای علم بگیرد، این روایت نشان میدهد که این دو یکسان نیستند؛ زیرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن دو را جدا از یکدیگر آوردهاند.
«علم»، علم فکری و نظری و اندیشه است؛ همین ورزش فکری که در درس انجام میدهیم. اما حکمت باطن و مرتبهای فراتر دارد؛ علم به احوالِ اعیانِ اشیا و موجودات به قدر طاقت بشری.
الحاق به صالحان گذشته و آینده
ادامهٔ روایت میفرماید:
وَأَلْحَقَهُ بِصَالِحِ مَنْ مَضَى وَصَالِحِ مَنْ بَقِيَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند او را به صالحانِ کسانی که گذشتهاند و صالحانِ کسانی که باقیاند ملحق میکند. Eshia Library
عجب دعایی است! انسان را هم به صالحان گذشته و هم به صالحان پس از آنان ملحق میکند.
این معنا با مسئلهٔ «معیت با صادقین» نیز پیوند پیدا میکند:
«وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» (توبه، ۱۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با راستگویان باشید. Quran.com
در تأویل این آیه، وجه اتمّ «صادقین» را امیرالمؤمنین علیهالسلام دانستهاند. بنابراین، این دعا انسان را به همنشینی و معیت با امیرالمؤمنین علیهالسلام و کسانی که با حضرتاند میرساند.
پس این دعا حقیقتاً زبده، عصاره و از دعاهای برجسته است؛ و مناسب است که در حوالی جلسهٔ چهلم به آن توجه ویژه شود.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
اشاره به علامه ابوالحسن رفیعی قزوینی
یکی از مشایخ حضرت استاد، علامه ابوالحسن رفیعی قزوینی است؛ و دربارهٔ همین دعا سخنی از ایشان نقل شده است که…
مداومت بر دعای حضرت ابراهیم و گشایش چشم باطن
علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، از استادان حضرت استاد، بسیار باعظمت بود. صوت جلسات ایشان نیز موجود است و میتوان از آنها استفاده کرد. بسیاری از این مطالب را ما هم فقط در جلسهٔ درس نگرفتهایم؛ انسان باید صوتها و آثار استادان را نیز پیگیری کند.
حضرت استاد از استادشان، علامه رفیعی قزوینی، با عظمت فراوان یاد میکردند. ایشان بسیار این دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام را میخواندند:
«رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» (شعراء، ۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به من حکم عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرما.
دربارهٔ اثر این دعا نکتهای هست. بر اساس فرمایشات سیر و سلوکی علامه طباطبایی، انسان نباید در این راه دنبال کشف و امثال آن باشد؛ این درست است. اما اثری در خود این دعا وجود دارد، چه انسان آن اثر را طلب کند و چه نکند.
به نقل از مرحوم علامه رفیعی قزوینی، اگر انسان با آداب لازم بر این ذکر قرآنی مداومت داشته باشد، رفتهرفته خداوند به او چشم برزخی و باطنبین عطا میکند. این نسبت دربارهٔ مداومت ایشان بر آیه و اثر آن نیز در نقلهای مربوط به ایشان آمده است.
اما نخستین حُسنِ چشم باطنبین این است که خودت را ببینی؛ کاری به دیگری نداشته باشی. اینکه انسان بخواهد باطن دیگران را رصد کند، نوعی دزدی است. اتفاقاً وقتی وارد اجتماع میشود باید مرتب بگوید:
يا سَتّارَ العُيوب.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پوشانندهٔ عیبها.
یعنی از خدا بخواهد چشم او نسبت به عیوب و باطن دیگران بسته باشد.
اینگونه هم نیست که چشم باطنبینِ اولیای خدا دائماً باز باشد. خود حضرت استاد تأکید میکردند که حتی دربارهٔ اولیای خدا نیز چنین نیست؛ چه رسد به دیگران. لحظات و اوقاتی خاص است، آن هم اگر شخص به آن مرتبه رسیده باشد.
خداوند اجازه نمیدهد انسان هر زمان که خواست در باطن بندگان او تصرف و تجسس کند. خدا نسبت به بندگانش غیرت دارد. بهخصوص اگر ببیند کسی از آنچه به او داده شده سوءاستفاده میکند و دائماً میخواهد باطن دیگران را ببیند، چنین کسی را از این حقایق عرشی محروم میکنند.
آداب عملی این ذکر نیز مربوط به مباحث سیر و سلوک عملی و لواحق آن است که انشاءالله در جای خود مطرح خواهد شد.
بازگشت به بحث ربوبیت نفس
اکنون به ادامهٔ درس بازگردیم؛ به آن سخن بسیار رصین، وزین و عرشی که در دو سه جلسهٔ اخیر دربارهٔ ربوبیت نفس به آن رسیدهایم.
جلسهٔ گذشته روایتی را مطرح کردیم و بنا شد این جلسه آن را توضیح دهیم. این مضمون در فتوحات مکیه ابنعربی آمده و ملاصدرا نیز در تفسیر قرآن خود، از جمله در جلدهای پنجم و هفتم، دربارهٔ این معنا سخن گفته است.
مدتی در ذهنم بود که روایتی شبیه همین مضمون در جایی دیدهام، اما هرچه فکر میکردم محل آن را به یاد نمیآوردم. دوست داشتم خود روایت را پیدا کنم؛ زیرا وقتی اصل روایت در میان باشد، مطلب شیرینتر میشود. به یاد داشتم که حدیثی قدسی است، اما منبعش را پیدا نمیکردم.
تا اینکه امروز به روشی خاص توسل کردم و ناگهان صورت کتاب کلمات مکنونهٔ ملا محسن فیض کاشانی در قوهٔ خیالم آمد. مدتها پیش این کتاب را خوانده و شرح کرده بودم و بعد کنار گذاشته بودم. وقتی صورت کتاب در ذهنم آمد، گفتم انشاءالله همان باشد و این توسل درست از آب دربیاید.
کتاب را از میان کتابها برداشتم و باز کردم؛ دیدم همان مطلبی است که دنبالش میگشتم. در کلمات مکنونه نیز فیض کاشانی مستقلاً دربارهٔ معنای «کُن فیکون» و همچنین «خلق به همت» بحث کرده است.
اینها از برکات همین جلسه است و برای این عرض میکنم که قدر خودتان و قدر جلسه را بدانید.
نامهٔ الهی به اهل بهشت و مقام «کُن فیکون»
پیش از خواندن فرمایش ملا محسن فیض، متن سخن ابنعربی در فتوحات مکیه و مطلب ملاصدرا را یادآوری کنیم.
عرض کردیم که برای اهل بهشت، نامهای از جانب خدای منّان میآید. متن نامه چنین نقل شده است:
مِنَ الحَيِّ القَيُّومِ الَّذي لا يَموتُ، إِلَى الحَيِّ القَيُّومِ الَّذي لا يَموتُ. أَمّا بَعْدُ، فَإِنِّي أَقولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ، فَيَكونُ، وَقَدْ جَعَلْتُكَ اليَوْمَ تَقولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ، فَيَكونُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از جانب زندهٔ پایندهای که هرگز نمیمیرد، به زندهٔ پایندهای که نمیمیرد. اما بعد؛ من به چیزی میگویم «باش»، پس موجود میشود، و امروز تو را نیز چنان قرار دادهام که به چیزی بگویی «باش»، پس موجود شود.
در ادامه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است:
فَلا يَقولُ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ لِشَيْءٍ: كُنْ، إِلّا وَيَكونُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچیک از اهل بهشت به چیزی نمیگوید «باش»، مگر آنکه موجود میشود.
این نقل با همین مضمون در فتوحات مکیه آمده و در آثار بعدی نیز از آن نقل شده است.
خداوند میفرماید: من وقتی به چیزی میگویم «باش»، موجود میشود؛ و تو را نیز به مرتبهای رساندهام که هرچه را اراده کنی، «کُن فیکون» میشود.
کیفیت انشای اشیا در بهشت
در اینجا دربارهٔ کیفیت این انشا دو دیدگاه مطرح شده است.
برخی گفتهاند اگر انسان، مثلاً، بخواهد در بهشت سیبی را انشا کند ـ برای تقریب به ذهن چنین مثال سادهای میزنیم ـ ابتدا صورت آن را ترسیم میکند و سپس آن صورت حیات پیدا میکند.
اما علامه طباطبایی میفرمایند چنین نیست و حتی نیازی به کشیدن صورت نیز وجود ندارد. مسئله فقط گفتن لفظیِ «کُن» هم نیست. خداوند وجود انسان را در آن نشئه تکویناً بهگونهای قرار میدهد که وقتی چیزی را اراده میکند، آن چیز تحقق پیدا میکند.
یعنی وجود انسان به مرتبهای رسیده است که وقتی اراده میکند چیزی باشد، همانجا موجود میشود.
به نظر بنده، مقصود علامه طباطبایی حتی میتواند بالاتر از این باشد: نهتنها لازم نیست انسان شکل شیء را بر چیزی در بهشت ترسیم کند، بلکه حتی شاید لازم نباشد ابتدا صورت تفصیلی آن را در قوهٔ خیال خود بسازد. همینکه نیت و اراده کرد، تمام است؛ تحقق پیدا میکند.
این، اوجِ اوجِ مقام ربوبیت نفس است.
شاهد قرآنی بر تحقق خواستههای نفس
عرض کردیم برخی آیات قرآن نیز این معنا را تأیید میکنند. از جمله آیهٔ ۷۱ سورهٔ زخرف:
«يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ…» (زخرف، ۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ظرفهایی از طلا و جامهایی را گرداگرد آنان میگردانند…
آیه دربارهٔ نعمتهای اهل بهشت و آنچه در اختیار آنان قرار میگیرد سخن میگوید.
«وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ»؛ تحقق خواستهٔ نفس در بهشت
ادامهٔ آیهٔ ۷۱ سورهٔ زخرف میفرماید:
«يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنْتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (زخرف، ۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ظرفهایی از طلا و جامهایی را گرداگرد آنان میگردانند، و در آنجا هرچه جانها میل کند و چشمها از آن لذت ببرد فراهم است، و شما در آن جاودانهاید.
جامها و ظرفهایی از طلا در اختیار اهل ایمان است. اما در این جامها چه چیزی قرار دارد؟ آیا از پیش تعیین شده است که مثلاً سیب و گلابی یا نوشیدنیهای بهشتی را بیاورند و بگویند: این را بخور؟ آیه چنین نمیگوید. میفرماید:
وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آنجا هرچه جانها اشتها و میل کنند، هست.
یعنی هرچه نفس تو به آن میل پیدا کند، همان برایت حاضر است. ممکن است همان جام نزد شخص دیگری باشد، اما متناسب با اشتهای او چیز دیگری در آن ظهور کند. چه کسی در این دنیا میتواند دستگاهی طراحی کند که چنین کاری انجام دهد؟ اصلاً امکانپذیر نیست. خدا با نفس انسان چه کرده است!
از اینجا میتوان این معنا را برداشت کرد که در حقیقت خود انسان از خودش پذیرایی میکند؛ زیرا اشتها و انشای آنچه میخواهد، با نفس خود اوست.
ملائکه و شئون وجودی انسان
آن ملائکهای که در اینجا در کارند چه کسانیاند؟ حضرت استاد میفرمایند آنها شئون وجودی خود انساناند. متناسب با شئون وجودی انسان، آن ملائکه نیز در کارند.
یک انسان «شدیدالقوی» است؛ قوای وجودی او و ملائکهٔ مربوط به آن شئون بسیار قویاند و بنیهٔ وجودی عظیمی دارند. چنین مرتبهای دیگر محدود به یک جام نیست؛ میتواند استخر و دریا در اختیار انسان قرار دهد، و آنجا دیگر محدودیتهای این عالم وجود ندارد.
ممکن است بگویی: مگر انسان چگونه میتواند یک دریا را بنوشد؟ آنجا چنین چیزی شدنی است؛ بلکه پس از آن باز هم طلب بیشتر میکند:
هَلْ مِنْ مَزِيدٍ؟
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا باز هم بیشتر هست؟
«وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ»؛ لذت چشم و صورت اخروی آن
ادامهٔ آیه میفرماید:
وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه چشمها از آن لذت میبرند.
پس یک بخش، چیزی است که نفس اشتهای آن را دارد و بخش دیگر، چیزی است که چشم از دیدنش لذت میبرد.
در دنیا نیز باید دید چشم ما از چه چیزهایی لذت میبرد؛ زیرا آنچه انسان در اینجا با آن انس میگیرد و از آن لذت میبرد، پایهای برای لذتها یا محرومیتهای آن سوی عالم میشود.
روح مرحوم آیتالله بهجت شاد.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
وقتی لذتِ دنیایی در عالم دیگر یافت نمیشود
کسی که در این دنیا از گناه لذت میبرد، در آن عالم هرچه میکوشد آن چیزی را که مورد لذتش بوده پیدا کند، نمییابد. اگر هم چیزی ببیند، مانند سراب است؛ به سوی آن میرود، اما هرچه پیش میرود به آن نمیرسد.
میدود و میرود، اما پیدایش نمیکند. گویی تا ابد در صحرایی برهوت و بیآبوعلف، تشنه، به سوی چیزی میدود که چشمش در دنیا از آن لذت میبرده، اما اکنون دیگر به آن دسترسی ندارد. این میشود عذاب برزخی او.
در مقابل، دربارهٔ اهل بهشت میفرماید:
وَأَنْتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما در آنجا جاودانهاید.
این مژده را نیز میدهد که این لذت مقطعی و موقت نیست؛ مسئلهٔ یک مهمانی یکشب و یک پذیرایی محدود نیست، بلکه:
خَالِدُونَ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جاودانه خواهید بود.
تفاوت لذت دنیا و آخرت
در دنیا هرگاه از چیزی لذت میبرید، آن لذت تبعات و «تفاله» دارد. غذا میخورید و بعد بدن گرفتار هضم و دفع میشود. ممکن است دلدرد و مشکلات جسمی هم پیش بیاید. لذتهای این دنیا همراه با محدودیت و زوائداند.
در همین زمینه حکایتی مشهور نقل شده است که اصل آن دربارهٔ ابن سَمّاک و هارونالرشید است: هارونالرشید آبی برای نوشیدن خواست. ابن سماک از او پرسید: اگر از این آب محروم شوی و از تشنگی به مرگ نزدیک شوی، برای بهدستآوردن آن چه مقدار از پادشاهیات را میدهی؟ گفت: نصف پادشاهیام را.
پس از آنکه آب را نوشید، از او پرسید: اگر این آب در بدنت بماند و نتوانی آن را دفع کنی، برای رهایی از این وضعیت چه مقدار میدهی؟ گفت: نیم دیگر پادشاهیام را.
ابن سماک به او فهماند که پس به پادشاهیای دل نبند که ارزش آن از یک جرعه آب و دفع همان آب بیشتر نیست. این حکایت با همین مضمون در منابع تاریخی دربارهٔ ابن سماک و هارونالرشید نقل شده است.
حرف بسیار تنبّهآوری است. همین مسئلهٔ دفع، نعمتی عظیم است. اگر فقط همین یک نعمت از انسان گرفته شود، تازه میفهمد چه داشته است.
یکی از دوستان ما بر اثر عوارض شیمیایی دچار مشکلی شده بود که برای تخلیهٔ بدن باید سختی فراوانی تحمل میکرد. انسان وقتی راحت میشود، دست بر شکم میگذارد و میگوید: «الحمدلله، راحت شدم.» همین یک نعمت را از من و شما بگیرند، تازه روشن میشود چقدر از نعمتهایی که داریم غافلیم.
لذت بهشتی؛ بیتفاله و بیپایان
اینجا لذت تفاله و پیامد جسمانی دارد؛ اما آنجا چنین نیست. آنجا فقط لذت است. میخوری، اما پایانی که از جنس محدودیتهای بدن مادی باشد وجود ندارد. مسئلهٔ سیری و سنگینیِ این عالم در کار نیست؛ لذت، از هر حیث، صورت دیگری پیدا میکند.
اصلاً لذت در آن عالم چیز دیگری است.
در این دنیا، مثلاً نماز میخوانی و لذت آن نماز تمام میشود؛ بعد دوباره دلت برای نماز تنگ میشود. نمیتوانی دائماً نماز بخوانی. وارد وادی دیگری میشوی؛ تفکر میکنی، ذکری میگویی و از آن بهره میبری. اما در آنجا این محدودیتها نیست و انسان در آن لذت غرق میشود.
آنجا تفاله و دفعی در کار نیست و این حالت نیز ابدی است.
صحبت دربارهٔ بهشت بسیار شیرین است؛ البته باید مراقب باشیم که نیت اعمالمان از خدا به بهشت تغییر نکند، چون این بحث چنین خطری هم دارد.
شاهدی از جنین برای نبود دفع در بهشت
در روایتی که امام صادق علیهالسلام ماجرای گفتوگوی پدر بزرگوارشان، امام باقر علیهالسلام، را نقل میکنند، از امام باقر علیهالسلام پرسیده شد: چگونه اهل بهشت میخورند و مینوشند، ولی دفع ندارند؟ حضرت برای آن شاهدی از همین دنیا بیان کردند: جنین در شکم مادر تغذیه میشود، اما مانند انسانِ متولدشده دفع ندارد. این روایت با همین مضمون در نقل ماجرای گفتوگوی امام باقر علیهالسلام با عالم نصرانی آمده است.
این مثال بسیار قابل توجه است. جنین در رحم مادر تغذیه میشود؛ اگر تغذیه نکند زنده نمیماند، اما دفع او به صورتی که پس از تولد وجود دارد نیست.
این سخن را در فضایی مطرح میکنند که دانش تجربیِ مربوط به رحم و جنین به شکل امروز در اختیار بشر نبوده است. امام معصوم علیهالسلام از حقیقتی سخن میگوید که آن را بهعنوان شاهدی برای فهم کیفیت نعمتهای بهشتی مطرح میکند.
خواستهٔ نفس و مقام ربوبیت
امام صادق علیهالسلام، امامِ بهحق ناطق و کاشف حقایق عالم است. توحید مفضّل را بخوانید؛ سراسر آن از اینگونه حقایق است.
خلاصه اینکه آنچه انسان در آن عالم اشتها و طلب کند، برای او مهیاست؛ و این معنا بوی ربوبیت نفس میدهد.
آیهٔ دیگری که در همین زمینه مطرح میکنم، آیهٔ ۳۵ سورهٔ ق است:
«لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» (ق، ۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان در آنجا هرچه بخواهند فراهم است، و نزد ما افزون بر آن نیز هست.
دقت کنید که میفرماید:
لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان در آنجا هرچه بخواهند، هست.
نمیفرماید «آنچه ما برایشان بخواهیم»، بلکه میفرماید آنچه خود آنان بخواهند. هرچه در آنجا مشیت و خواست آنان به آن تعلق گیرد، برایشان مهیاست. این نیز با همان بحث انشای نفس تناسب دارد.
«وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ»؛ فراتر از آنچه انسان میتواند بخواهد
اما ادامهٔ آیه بسیار شیرینتر است:
وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نزد ما افزون بر آن نیز هست.
خداوند مطلب را در همان «هرچه بخواهید» تمام نمیکند؛ زیرا ما هرچه باشیم، باز مخلوقیم و حد داریم. میل ما تا کجا میتواند امتداد پیدا کند؟ اشتهای نفس ما تا کجاست؟ تا همان حدودی که ملکات نفس ما در این دنیا شکل گرفته و یاد گرفتهایم به چه چیزهایی میل و اشتها پیدا کنیم.
در آن عالم، انسان میتواند همین میلها را تا نهایتشان دنبال کند؛ اما آیا ممکن نیست در عالمِ وجود حقایق و لذتهایی باشد که ما در این دنیا اصلاً به آنها میل پیدا نکردهایم، چون نه آنها را چشیدهایم و نه حتی تصورشان را داشتهایم؟ قطعاً چنین امکانی هست.
اینجاست که میفرماید:
وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نزد ما افزون بر آن نیز هست.
یعنی افزون بر آنچه خودت خواستهای، نزد ما چیزهایی هست که حتی در دایرهٔ میل و اشتهای تو قرار نگرفته بود. مفسران نیز «مَزید» را نعمتی افزون بر خواستههای اهل بهشت دانستهاند؛ نعمتی که ممکن است حتی پیشتر به خاطر آنان خطور نکرده باشد.
خداوند میتواند خودِ میل و اشتیاق به آن حقیقت را در تو ایجاد کند؛ تو را با اشارات و تنبیهات ـ یعنی بیدارکردن و متوجهساختن ـ نسبت به تجلیات بالاتر آگاه کند.
تجلیات سیدالشهدا علیهالسلام و مراتب اهل بهشت
از جملهٔ این حقایق، تجلیات اولیای الهی در بهشت است. اهل بهشت نیز در بهرهمندی از تجلیات سیدالشهدا علیهالسلام یکسان نیستند؛ بُعد و قربشان و میزان بهرهمندی آنان متفاوت است.
برای بعضی، این تجلی در فواصل بیشتری رخ میدهد و برای برخی دائمیتر است. اینجا نیز مراتب وجودی اشخاص با یکدیگر تفاوت میکند.
برای نمونه، سعید بن عبدالله حنفی در روز عاشورا هنگام نماز در مقابل سیدالشهدا علیهالسلام ایستاد تا تیرها به حضرت اصابت نکند. بدن او آماج تیرها شد و در نقلها آمده است که پس از افتادن بر زمین از امام حسین علیهالسلام پرسید:
أَوَفَيْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ؟
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای فرزند رسول خدا، آیا وفا کردم؟
و در نقل مشهور، حضرت فرمودند:
نَعَمْ، أَنْتَ أَمَامِي فِي الْجَنَّةِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری؛ تو در بهشت پیشاپیش من هستی.
در همین نقلها آمده است که در بدن سعید بن عبدالله، افزون بر جراحات شمشیر و نیزه، سیزده تیر یافتند.
این مرتبه با مرتبهٔ دیگری متفاوت است. شهید مشمول تجلیات سیدالشهدا علیهالسلام است، اما میان خود شهدا نیز مراتب وجود دارد؛ یکی نزدیکتر است و دیگری دورتر.
مقام حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
در میان شهدا، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام مقامی ویژه دارد. از امام زینالعابدین علیهالسلام دربارهٔ ایشان نقل شده است:
وَإِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى مَنْزِلَةً يَغْبِطُهُ بِهَا جَمِيعُ الشُّهَدَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا عباس نزد خدای تبارکوتعالی منزلتی دارد که همهٔ شهیدان در روز قیامت به آن منزلت غبطه میخورند.
اللهاکبر! پس حتی در میان شهدا هم مراتب یکسان نیست. خداوند به قمر بنیهاشم، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام، چه مقامی عطا کرده است که همهٔ شهدا در روز قیامت به منزلت او غبطه میخورند؟
تفاوت «مشتهیات» و تفاوت ربوبیت نفوس
خلاصه اینکه مسئله به میل خود انسان نیز بازمیگردد. اگر کسی میلش به حور و اشجار و انهار و میوههای بهشتی باشد، برای همان هم:
وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نزد ما افزون بر آن نیز هست.
اما مرتبهٔ کسی که عاشق سیدالشهدا علیهالسلام شده، چیز دیگری است.
دیروز صحنهای از حضرت علامه حسنزاده آملی دیدم که برایم بسیار درسآموز بود. ایشان روضه میخواندند و برای سیدالشهدا علیهالسلام چه اشکی میریختند و چگونه بر سینه میزدند؛ با صورت پر از اشک و دستی که بر سینه زده بود، به جماعت اشاره میکردند. روحشان شاد که ما را از بستر غفلت بلند کردند.
پس مشتهیات انسانها متفاوت است. چون مشتهیات متفاوت است و خواستهها و انشائات نفس متفاوتاند، مقام ربوبیت هر نفس نیز با نفس دیگر فرق میکند.
ربوبیت اسماء الهی بر نفس
نفس انسان، متناسب با اینکه تحت تربیت و ربوبیت کدام اسم از اسماء حسنی و کدام صفت الهی قرار گرفته است، به همان سو میل و اشتها پیدا میکند. این نیز خود یک درس است.
اسم میتواند جمالی باشد یا جلالی؛ میتواند بسیط باشد یا مرکب.
برای مثال، تعابیری مانند:
الْحَيُّ الْقَيُّومُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زندهٔ پاینده و برپادارنده.
یا:
اللهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا هُوَ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که هیچ معبودی جز او نیست.
از تعبیرهای مرکباند.
حضرت استاد دربارهٔ بعضی از این ترکیبات قرآنی بحث «اسم اعظم» را مطرح میکردند و نمونههایی از آیات قرآن نیز در آثار خود، از جمله هزار و یک نکته، مورد توجه قرار دادهاند.
پس تفاوت میکند که اسمی که ربّ وجود انسان شده، بسیط باشد یا مرکب؛ مثلاً نسبت وجودی انسان با اسمهایی چون «الحي»، «الستّار»، «الكريم»، «الجواد»، «البديع» و مانند آنها چگونه شکل گرفته باشد.
اسماء جمال و اسماء جلال
از سوی دیگر، ممکن است کسی تحت ظهور اسماء جمال قرار گیرد و دیگری گرفتار ظهور اسماء جلال شود. خدا نکند ربوبیت وجود کسی با جهات قهر و انتقام تناسب پیدا کند و ظهور «قهّار» بر او غلبه کند؛ در آن صورت، میل و اشتهای نفس او نیز متناسب با همان جهت شکل میگیرد.
گاهی انسانی را میبینید که بر اثر لجاجت، هرچه بیشتر با او برخورد میشود، دشمنی و لجاجتش بیشتر میشود. گویی همان چیزی که باید او را متوقف کند، باعث افزایش عناد او میشود.
قرآن دربارهٔ اهل دوزخ پس از آنکه درخواست بازگشت میکنند، میفرماید:
«قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ» (مؤمنون، ۱۰۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میفرماید: خوار و رانده در آن بمانید و دیگر با من سخن نگویید.
تعبیر «اخْسَئُوا» تعبیر بسیار تندی است. اهل لغت و تفسیر گفتهاند «اخسأ» در اصل در معنای راندن و دورکردن به کار میرود و از جمله در خطاب به سگ نیز استعمال میشده است.
یعنی کار اهل دوزخ به جایی میرسد که به آنها گفته میشود: دیگر سخن نگویید.
برای تقریب معنا، انسانی را تصور کنید که از شدت دشمنی، حتی وقتی عذابش لحظهای تخفیف پیدا میکند، باز همان کینه و نفرت در او زنده میشود. اگر جلوهای از ولیّ خدا را ببیند، بهجای آنکه نرم شود، دشمنیاش شدیدتر میشود و حتی همان عذاب را بر دیدن نور ولیّ خدا ترجیح میدهد. هرچه نتیجهٔ این عناد بیشتر شود، او نیز بر جسارت خویش میافزاید.
این همان چیزی است که میخواهم با مثال روشن کنم: اگر ملکات نفس جلالی و قهری شده باشد، اشتها و میل انسان نیز متناسب با همان ملکات شکل میگیرد و ظهور اسماء جلال برای او صورت دیگری پیدا میکند.
از این جهت مثالهای متعدد میزنم تا بحث کاملاً جا بیفتد؛ چون برای فهم مقام ربوبیت نفس، باید روشن شود که چرا خواستهها، مشتهیات و ملکات مختلف، ربوبیتهای متفاوتی را در نفوس رقم میزنند.
این نیز آیهای دیگر در تأیید بحث ما بود. البته دربارهٔ:
وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نزد ما افزون بر آن نیز هست.
جای سخن بسیار بیشتری وجود دارد؛ اما از آن عبور میکنیم تا به اصل ادامهٔ بحث برسیم.
حدیث قدسی در «کلمات مکنونه» و ادامهٔ بحث ربوبیت نفس
برای فهم بهتر موضوع ربوبیت نفس، فرمایش ملا محسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه را باید با تفصیل بخوانیم؛ اما چون فرصت این جلسه کم است، انشاءالله اصل آن بحث را در جلسهٔ بعد از روی کتاب میخوانیم.
امروز آن روایتی که مدتی در جستوجویش بودم، به عنایت الهی در آثار ملا محسن فیض پیدا شد؛ همان روایتی که مضمون بحث ربوبیت نفس و سخن ابنعربی و ملاصدرا را با یک حدیث قدسی تأیید میکند. فعلاً همین حدیث را تبرکاً تقدیم میکنم.
ملا محسن فیض در کلمات مکنونه چند صفحه دربارهٔ بهشت و جهنم و مبدأ پیدایش آنها بحث میکند؛ بحثی بسیار پربار که خودش دستکم یک جلسهٔ کامل میطلبد. یکی از پرسشهای اساسی آن همین است که: سرچشمهٔ آفرینش بهشت و جهنم چیست؟ آیا اکنون موجودند، یا مراتبی از آنها بهواسطهٔ اعمال و ملکات ما پدید میآیند؟
در میان همین بحث، حدیث قدسی موردنظر نقل شده است. همین مضمون در منابع متعددی از آثار حکمی و عرفانی، از جمله آثار فیض کاشانی و ملاصدرا، نقل شده است.
«خَلَقْتُكَ لِلْبَقَاءِ»؛ انسان برای بقا آفریده شده است
در حدیث قدسی آمده است:
يَا ابْنَ آدَمَ، خَلَقْتُكَ لِلْبَقَاءِ، وَأَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای فرزند آدم، تو را برای بقا آفریدم، و من زندهای هستم که نمیمیرم.
یعنی ای فرزند آدم، تو را برای بقا آفریدم. ابد در پیش داری؛ دیگر بنا نیست فانی شوی.
تو ازلی نبودی؛ حادثی، مخلوقی و زمانی نبودهای. اما پس از آنکه آفریده شدی، بقا داری. به تعبیر حکمی، انسان ازلی نیست، ولی ابدی است.
این همان حقیقتی است که در بحثهای گذشته نیز دربارهٔ بقای روح به آن اشاره کردیم: آغاز این نشئه با حدوث است، اما مسیر انسان به سوی بقاست.
اطاعت؛ راه رسیدن به مرتبهٔ «حیّ لا یموت»
ادامهٔ حدیث میفرماید:
أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ، وَانْتَهِ عَمَّا نَهَيْتُكَ عَنْهُ، أَجْعَلْكَ مِثْلِي حَيًّا لَا تَمُوتُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنچه به تو فرمان دادهام از من اطاعت کن و از آنچه نهیت کردهام بازایست؛ تا تو را در این جهت همانند خود قرار دهم: زندهای که نمیمیرد.
این همان اصل اطاعت از امر و نهی الهی است. قرآن نیز میفرماید:
«وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (حشر، ۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه رسول به شما داد، بگیرید، و از آنچه شما را نهی کرد، بازایستید.
هرچه امر شده است انجام بده و از هرچه نهی شدهای دست بردار. نتیجه چیست؟
أَجْعَلْكَ مِثْلِي
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو را همانند خود قرار میدهم.
البته باید روشن باشد که این «مثل» به معنای همرتبهشدن مخلوق با ذات حق نیست؛ بحث بر سر شباهت در یک شأن و اثر خاص است. در خود حدیث نیز آن جهت توضیح داده میشود:
حَيًّا لَا تَمُوتُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زندهای که نمیمیرد.
یعنی از این حیث، به مرتبهای از بقا میرسی که مرگ به معنای فنا دربارهٔ تو مطرح نیست.
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» و بحث «مثل»
اینجا بحث دقیقی دربارهٔ «مثل» مطرح میشود. قرآن میفرماید:
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (شوری، ۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیزی همانندِ مثلِ او نیست.
دربارهٔ «کاف» در «کَمِثْلِهِ» میان مفسران بحث شده است. بعضی «کاف» را زائده دانستهاند و معنا کردهاند: «هیچ چیزی مثل خدا نیست.»
اما در تقریری که از ابنعربی و سپس از حضرت علامه حسنزاده آملی شنیدهایم، «کاف» زائد گرفته نمیشود. بر این مبنا، تعبیر آیه دقیقاً «مثلِ مثل» است؛ یعنی سخن، لطافت دیگری پیدا میکند و بحث «مَثَل» و مظاهر و شئون الهی مطرح میشود.
این بحث بسیار دقیق است و نباید با تشبیه ذات الهی به مخلوقات خلط شود. خود آیه در مقام تنزیه حضرت حق است.
اسم «الحَيّ» و حقیقت بقا
در میان اسماء الهی، اسم شریف:
الْحَيُّ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنده.
از اسماء بسیار عظیم است و دیگر اسماء نیز به نحوی تحت احاطهٔ حیات قرار میگیرند. دربارهٔ این اسم و نحوهٔ بهرهبرداری سلوکی از آن باید در مباحث سیر و سلوک عملی جداگانه سخن گفت.
حدیث قدسی میفرماید خداوند انسانِ مطیع را از این حیث به مرتبهای میرساند که:
حَيًّا لَا تَمُوتُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زندهای باشی که نمیمیرد.
این همان مضمون بقایی است که پیشتر در نامهٔ اهل بهشت نیز خواندیم.
تصریح حدیث به مقام «کُن فیکون»
اما بخش اصلی روایت که مستقیماً به بحث ربوبیت نفس مربوط است، اینجاست:
أَنَا الَّذِي أَقُولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ، فَيَكُونُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منم آنکه به چیزی میگویم: «باش»، پس موجود میشود.
این دقیقاً همان مضمونی است که پیشتر دربارهٔ ربوبیت نفس مطرح کردیم.
سپس میفرماید:
أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ بِهِ، أَجْعَلْكَ مِثْلِي؛ إِذَا قُلْتَ لِلشَّيْءِ: كُنْ، فَيَكُونُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنچه به تو فرمان دادهام اطاعتم کن؛ تو را در این جهت همانند خود قرار میدهم، بهگونهای که وقتی به چیزی بگویی «باش»، موجود شود.
این همان اصل روایتی است که دنبالش میگشتم. پس آنچه دربارهٔ «کُن فیکون» و ربوبیت نفس گفته شد، صرفاً یک بیان ذوقیِ بدون پشتوانه نیست؛ این مضمون در نقل حدیث قدسی نیز آمده است.
حدود این «مثلیت» و ربوبیت نفس
البته وقتی میفرماید:
أَجْعَلْكَ مِثْلِي
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو را همانند خود قرار میدهم.
معنا این نیست که انسان در همهٔ جهات «مثل الله» میشود. بحث ما در این مقام، شباهت از حیث ربوبیت نفس و اثر اراده است.
مرتبهٔ امام و حجتالله بحث دیگری دارد و وجه اتمّ این حقیقت در آنجا مطرح میشود؛ اما دربارهٔ انسان در این مقام، سخن در محدودهٔ همان شأنی است که حدیث توضیح داده است: ارادهٔ نفس به مرتبهای از نفوذ میرسد که متعلق ارادهاش تحقق پیدا میکند.
بااینحال، همین ربوبیت نفس نیز بیحد و بیضابطه نیست؛ در حوزهٔ میل و اشتهای نفس تعریف میشود.
اشتها و میل نفس از کجا میآید؟ از ملکات نفس.
ملکات نفس از کجا پدید میآیند؟ از تکرار و اصرار بر عمل.
پس باز به عمل برمیگردیم. عمل تو چیست؟ چه چیزی را تکرار میکنی؟ چه چیزی در جانت ملکه میشود؟ نفست به چه چیزی میل پیدا میکند؟
اینها در بحث ربوبیت نفس بسیار مهماند.
ادامهٔ بحث ربوبیت نفس در جلسهٔ آینده
جلسهٔ آینده، انشاءالله فرمایش ملا محسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه را دربارهٔ ربوبیت نفس ادامه میدهیم. مطالب دیگری نیز هست که باید بهتدریج مطرح شود.
قصد داشتم جلسهٔ بعد وارد متن اصلی کتاب شویم، اما نمیشود؛ بحث ربوبیت نفس باید کاملاً جا بیفتد. یک یا دو جلسهٔ دیگر برای این موضوع مجال بدهید تا این مبنا بهدرستی تثبیت شود.
چرا این مقدمات برای «معرفت نفس» لازم است؟
یک سؤال را در ذهن خود پاسخ دهید: اگر همین امروز، بدون هیچیک از این چهلوچند جلسه و بدون این مقدمات، مستقیماً وارد درس اول معرفت نفس حضرت استاد میشدیم و با این جمله روبهرو میشدیم:
«وجود است که مشهود ماست.»
چه اتفاقی میافتاد؟
این عبارت، آغاز درس اول دروس معرفت نفس علامه حسنزاده آملی است. Avaye Towheed +1
احتمالاً میگفتیم: این حرف چیست و چرا باید اینهمه برایش وقت گذاشت؟ در حالی که همین چهل جلسه نیز برای فهم حقیقت این جمله کم است. اگر مجال بود، حتی صدها جلسه میشد دربارهٔ مقدماتی سخن گفت که انسان را آماده کند تا تازه بفهمد:
«وجود است که مشهود ماست.»
من پیشتر نیز میگفتم: به خدا قسم، هنوز در همان درس اول ماندهام.
اصلاً وجود چیست که مشهود ما باشد؟ رابطهٔ من با وجود چیست؟ رابطهٔ وجود با من چگونه است؟ وحدت چیست تا کثرت معنا پیدا کند؟ کثرت چیست تا وحدت فهمیده شود؟ رابطهٔ وحدت و کثرت چگونه است؟
انتشار کثرت از وحدت یک بحث است و عود کثرت به وحدت بحثی دیگر.
کثرت چگونه از وحدت ظهور پیدا میکند و چگونه دوباره به وحدت بازمیگردد؟
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره، ۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
این دو جهت ـ آمدن کثرت از وحدت و بازگشت آن به وحدت ـ چگونه باید با یکدیگر جمع شوند؟ دربارهٔ همین یک جمله، سخنهای بسیاری باید گفته شود.
آرزوی اهل معرفت در عالم آخرت
باید بپذیریم که آرزوهای بزرگان اهل معرفت برای عالم آخرت نیز متناسب با معرفتشان است.
از خود حضرت استاد شنیدهایم که آرزو داشتند در آن عالم، مانند بزرگانی چون علامه شعرانی، در محضر امیرالمؤمنین علیهالسلام بنشینند و نهجالبلاغه را از زبان خود حضرت تعلیم بگیرند؛ اینکه امیرالمؤمنین علیهالسلام خود بیان کنند که در نهجالبلاغه چه فرمودهاند و حقیقت سخنانشان چیست.
این آرزوی آنان برای آن عالم بوده است.
حالا باید از خودمان بپرسیم: اگر ما تاکنون آرزویی برای آن عالم داشتهایم، آرزویمان چیست؟
از نعمتهای بهشتی تا حقایق پشت آنها
در نقلها از نعمتهای ویژهٔ بهشتی سخن گفته شده است؛ حتی از میوهها و سیبهای بهشتی. اما پرسش این است که حقیقت این نعمتها چیست؟ چرا برخی از آنها با روزه پیوند پیدا میکنند؟ چرا «سیب» در برخی نقلهای مربوط به سیدالشهدا علیهالسلام نیز حضور دارد؟
در روایتی دربارهٔ سیدالشهدا علیهالسلام، از سیبی بهشتی سخن گفته شده که حضرت هنگام شدت عطش آن را میبوییدند و پس از شهادت نیز بوی آن در قتلگاه باقی مانده بود. Masaha +1
اینها هرکدام میتوانند ما را به شبکهای از معانی برسانند: رابطهٔ سیب، نسیم سحر، حرم اباعبدالله علیهالسلام، روزه و مراتب یقین.
مراتب یقین و «بَرْدُ الیقین»
در بحث یقین، از مراتبی همچون علمالیقین، عینالیقین و حقالیقین سخن گفته میشود؛ و در برخی متون عرفانی از تعابیری مانند بَرْدُ الیقین و حقیقةُ حقِّ الیقین نیز یاد شده است. Islamic Book +2 Ganjoor +2
بَرْدُ الیقین یعنی آن خنکا و آرامشی که از استقرار یقین در جان پدید میآید؛ علمی که اضطراب و تردید نفس را برطرف میکند. Ganjoor
پیشتر در جلسات لواسان نیز دربارهٔ این «خنکا» سخن گفتیم؛ دربارهٔ بَرْدُ الأنامل، خنکای انامل، و پیوندی که این معنا با نسیم سحریِ حرم اباعبدالله علیهالسلام، با سیب و با آن نعمت بهشتی و روزه پیدا میکند.
اینها مطالبی است که باید کنار یکدیگر گذاشته شوند و دربارهٔ روابطشان تأمل شود؛ زیرا هرکدام به تنهایی یک لفظ نیستند، بلکه میتوانند به حقیقتی در نظام معرفتی اشاره کنند.
ثمرهٔ مباحثه و جلو زدن شاگرد از معلم
یکی از عزیزانی که بهطور ثابت از فریدونکنار برای جلسات لواسان میآید، تمام مباحث مطرحشده را بسیار زیبا در دو نمودار سامان داده است. تقریباً همهٔ مطالبی را که در جلسات گفتهایم، در آن دو نمودار پیاده کرده است.
این همان حالتی است که شاگرد در فهم، تنظیم و پیگیری مطالب از معلم جلو میزند. وقتی معلم چنین چیزی میبیند، در قلبش فرح و در وجودش نشاط پیدا میشود و آن شاگرد را دعا میکند.
دعای پایانی
اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ. اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ. اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، وجود مولای ما صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف را مبارک و پربرکت بدار.
به جهت روزهداری، در این ایام پرسشوپاسخ را نخواهیم داشت.
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ ستایشها مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.