ددرس‌گفتارها

[سرفه] یا زهرا.

يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

السلام عليك يا داعي الله والرباني آياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

در محضر پنج شهید خوشنام هستیم ان شاء الله.

امام عصر عزیزمون به برکت این شاهدها هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و جمع ما رو دعا کنن.

توجه ویژه‌ای به ما و متعلقین‌مون، به رهبر عزیزمون، امت اسلام و جلسه‌ی ما داشته باشند.

صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

هدیه‌ای که امروز تقدیم می‌کنیم هدیه بسیار گران‌سنگی‌ست و [نفس عمیق] بنده ندیدم از بزرگان اهل معرفت کسی باشه که توصیه به این نکرده باشد.

خود حضرت استاد که بارها توصیه داشتند.

حضرت امام روحشون شاد خیلی به فرزندانشون در وصیتشون توصیه داشتند.

مرحوم آقای شهاب‌دی روحش شاد، استاد حضرت امام، پدر شهید آیت الله شهاب‌دی.

حضرت آیت الله العظمی آقای شهاب‌دی.

میرزا محمدعلی روحش شاد.

ایشون می‌فرمودند که این سه آیه ای که الان خدمتتون تقدیم می‌کنیم رو تلاوت کنید تا ملکه شما شود.

فرمایش آقای شهاب‌دیه.

یعنی انقدر بخونید تا ملکتون بشه .

و اولین اثری که از آن مترتب می‌شود پس از مرگ و شب اول قبر است.

وقتی که ملکین از طرف پروردگار برای سؤال از طرف پروردگار برای سؤال و جواب می‌آیند در جواب "من ربک؟" این سه آیه را بخوان.

وقتی اینطور پاسخ بگویی، [نفس عمیق] ملائکه الهی مبهوت و متحیر می‌شوند.

[نفس عمیق] چون این معرفی حق است به زبان حق.

نه معرفی حق به زبان خلق.

این فرمایش مرحوم آی شاه آبادی.

آی کشمیری یه طور، آی قاضی یه طور، آی بهجت یه طور، حضرت استاد که خیلی، امام بسیار.

[نفس عمیق] حالا دو سه تا روایت هم تقدیم می‌کنم ذیلش.

[نفس عمیق] این سه آیه که روایت هم داریم اسم اعظم در اون واقع شده، سه آیه آخر سوره حشر.

هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغیب والشهادة هو الرحمن الرحیم.

این یه آیه.

بعد هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون.

آیه سوم.

هو الله الذي لا-- هو الله الخالق البارع المصور له الأسماء الحسنى يسبح له ما في السماوات والأرض وهو العزيز الحكيم.

این سه تا آیه.

حالا دقت بفرمایید روایت رو.

یه روایت از مجمع البیان.

می‌دونید تفسیر مرحوم طبرسیه دیگه.

قصه‌شو می‌دونید که ایشون دفن شد در حالی که زنده بود.

اونجا وسی-- ااا تو-- توسل کرد به امام عصر که اگر من نجات پیدا کنم می‌شینم کار قرآنی می‌کنم، تفسیر می‌نویسم که جریانشو قبلاً براتون گفتم و با معجزه ایشون اون با اینکه دفنش کرده بودن تو قبر اما زنده شد.

بعد با معجزه حالا وقتتون نمی‌خوام بگیرم قبلاً داستانشو گفتم.

بیرونش آوردن و بعد این تفسیرو نوشت.

زحمت کشید.

جلد نه صفحه چهارصد و بیست و سه.

فرمود از پیغمبر عزیز عالم که من قرأ آخر الحشر کسی که آخر سوره حشر رو منظور همین سه آیه است قرائت کنه غفر له ما تقدم من ذنبه وما تأخر.

الله اکبر.

بخشیده می‌شه گناه های قبل و بعدش.

خب گناه های بعد بخشیده می‌شه قبول.

گناه های قبلش بعدیش چجوری بخشیده می‌شه؟

اون قصه‌ش چیه؟

یعنی اینکه خدای نورانیتی بهش میده، یه معرفتی بهش میده، یه بصیرتی بهش میده، یک عنایتی بهش می‌کنه که دیگه اصلا گناه نکنه.

قصه اینطوریه.

البته بعضی از بزرگان آیات آخر سوره حشر که اینطوری در آیات اومده رو چهار آیه گرفتن.

یعنی اون "لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ" اونم گرفتن.

خب اگه دقت کنید بعضی از روایات میگه سه آیه بعضا میگه چهار آیه.

مثلاً پیغمبر عزیز عالم در تفسیر برهان جلد پنج صفحه سیصد و سی و یک این روایت فرمودن "من قرأ".

اینجا از چهار آیه گرفته پیغمبر.

"من قرأ لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ الی آخره".

هرکس از اون، اون چهار تا آیه آخر سوره حشر رو بخونه "فمات من لیلته" اگر اون شب مرد "مات شهيدا" می‌نویسن که این شهید مرد.

چقدر زیبا، چقدر قشنگ.

البته در خصوص این قبیل و این دست روایات که مثلاً میگه ثواب شهادت رو میدیم قبلاً ما یه چیزکی عرض کردیم.

دیگه شما بچه‌های معرفت نفسی باید بدونید که حاقش چیه دیگه.

این نیست که، که مثلاً شما یه نامه عمل جدایی از خودت داشته باشی برن توش با قلمی بنویسن که ایشون شهید، ثواب شهادت بهش دادیم.

نه، ثواب اثر نفسه.

اثری که اون عمل در نفس ما میگذاره به اون میگن ثواب از حیث فلسفی.

پس اگر میگه شهید میمیره یعنی خدا یه کاری با تو میکنه که مق-- به مقام شهود برسی و از دنیا بری.

اون لحظه آخر همونطور که گفتیم با شهدا خدا چه میکنه؟

به شهود میرسونشون و اون علوم عالی رو که مخصوص عالین هست رو بهشون میده و از دنیا میبرشون.

حالا در خصوص خود شهادت و شاهد و مشهود و این‌ها باید یه جلسه با هم صحبت کنیم به فضل الهی.

اینم یه روایت.

پس چه میکنه با انسان؟

انسان رو میبره تا مرحله شهود به عالم.

باز از تفسیر در المنصور جلد شش صفحه صد و هشتاد و هفت از رسول خدا روایت هست که درباره اسم اعظم ازش سؤال شد.

اسم اعظم خدا چیه؟

فرمودن که "عَلَيْكَ بِآخِرِ الْحَشْرِ وَ أَكْثِرِ الْقِرَاءَةَ".

دو مرتبه ازش پرسیدن که آقا حالا بفرمایین اسم اعظم کجاست؟

باز همین رو جواب دادم که "عَلَیکَ بِآخِرِ الحَشرِ" در اکثر قرائت‌ها بر تو باد بر اون آیات آخر سوره هشت.

روایت هم داریم مثلاً مختصاً که اسم اعظم در این روایت هست.

حضرت استاد هم در کتاب هزار و یک نکته‌شون این "هُوَ اللهُ الَّذي لا إلهَ إِلَّا هُوَ" رو می‌گیرن اسم اعظم.

که وقتی این همراه با حضور قلب و با توجه عرفانی گفته بشه می‌شه ذکر اعظم.

اسم اعظم.

"هُوَ اللهُ الَّذي لا إلهَ إِلَّا هُوَ" چون یه روایت داریم که اسم اعظم الهی نقطه نداره.

و "هُوَ" درش هست.

حالا، بالاخره حضرت استاد وقتی می‌گن ما باید تمکین کنیم دیگه.

"هُوَ اللهُ الَّذي لا إلهَ إِلَّا هُوَ".

خب، در کتاب کنز العمال جلد پنج، صفحه صد و نود و چهار هم باز روایت داره که خیلی عالیه.

"إنها شفاء" یعنی این آیات، یعنی آخر سوره هشت، "شفاء من کل داء إلا السام".

این آیات آخر سوره هشت، شفا برای همه دردهاست مگر سام.

سام چیه؟

احسنت یعنی مرگ.

السام الموت.

یعنی یکی میاد می‌گه سام الیکم اینا میگن یعنی مرگ بر تو.

اصلا جوابشو نده بگو وعلیک.

[خنده] چه کسی اومد به پیغمبر اینو گفت.

گفت سام علیکم به پیغمبر.

پیغمبر هم فرمود وعلیک.

خلاصه اینکه این سه آیه رو غنیمت بشماریم.

اون‌هایی که در جلسه‌ی معرفت عرض شود خدمتتون، سیر و سلوک لواصون حضور به هم می‌رسوند، اونجا عرض کردیم از دستورات حضرت علامة طاهطایی سوره مسبحات بود هر شب که ایشون قابل به پنج سوره بودند حضرت علامة به شش سوره.

بعد ایشون نظر داشتند که اگر یه وقت نشد سوره هشت رو حتما بخونن قبل خواب.

الان متوجه می‌شیم که اگرم حالا به هر دلیلی سوره هشت هم نشد بخونید این سه آیه آخرشو حتما بخونید و بخوابید که انشاالله اون شب شهید از دنیا برید.

[خنده] البته یه روایت دیگه هم هست که دیدم اگر کسی شب بخونه و از دنیا بره شهید، روز هم بخونه و از دنیا بره شهید.

یعنی فرق نمی‌کنه چه شب، چه روز.

خب این حدیث، این روایت بسیار گران سنگ و عالیه حتی حالا روایت‌های زیاد دی-دیگه‌ای هم هست که فرصت صد نیم ساعت می‌خوام بشم.

حرف زیاد داریم امروز.

که مثلا برا-- چون میگه شفای هر دردیه مثلا گفتن برای سردرد دست بذاره کسی سرش درد می‌کنه دست بذاره رو سرش این سه آیه رو بخونه.

چند وقت پیش من سردرد به شدت سنگینی شده بودم و [نفس عمیق] خیلی وحشتناک.

به جهت شیمیایی که هستیم یه دفعه می‌گیردمون.

عیال بنده دستو گذاشت رو سرم یه چیزی قرائت کرد و سر آروم شد.

گفتم چیکار کردی؟

گفت این سه آیه آخر سوره هشت رو خوندم.

برای ورم پا مثلا روایت داریم مثلا و خیلی چیزای دیگه.

انشاالله بهره ببرید ما رو هم دعا کنید.

بریم سراغ درس و بحثمون.

یه صلوات بفرستین.

[هم پوشانی دعای صلوات] اجازه می‌خوام چون عزیزان یه تذکری هم به بنده دادن پیش از اینکه بریم تو درس یه نکته‌ای هم پیسا-- پیرامون این وقایع و حوادث اخیر و بحث‌های امنیتی و جنگ و چی و اینا عرض کنم که اولاً یکی دو نفر دم درم از ما پرسیدن.

ببینید هنوز کماکان بر اساس علم نجوم امسال ما جنگ نداریم.

اگرچه من دیشب خواب دیدم جنگ شده.

خواب دیدم جنگ شد و شروع شد دوباره.

حالا خب خوابه دیگه.

بر اساس علم نجوم ما عرض کردیم بخواهیم به، به اون اکتفا کنیم و به اون اعتنا کنیم امسال جنگ نداریم.

من کی اینو به شما گفتم؟

فکر می‌کنم شش ماه قبل بود و گفتم اواخر امسال یه جنگ شناختی خیلی-- گفتم جنگ شناختی داریم امروز، امسال و اواخر امسال یه تصمیمی نظام می‌گیره و اون یه ولوله ای تو مملکت به پا میشه و بعد سال بعد جنگ میشه.

اینو من قبلا-- حالا صوتش هست می‌تونید رجوع کنید.

ما هنوز هم به این قا-- اگرچه الان آمریکا تحرکاتشو زیاد کرده.

اصلا اینا بناشون این بود که اولا تو جنگ دوازده روزه مردم بعد از اینکه جنگ رو اینا شروع کردن مردم بریزن بیرون.

یعنی اینا دنبال این بودند که از نابشون بریزن بیرون.

از داخل هم جنگ داخلی صورت بگیره.

نشد.

[نفس عمیق] امام عصر تصرف کرد و نشد.

اومدن این سناریو رو پیاده کردن که اخیرا حالا اینا جنگ شهری رو شروع کنن که واقعا هم جنگ شهری بود دیگه.

جنگ شهری رو شروع کنن بعد اونا حمله کنن.

بین خودشون اختلاف افتاد.

تو ناتو و آمریکا و اینها ت-- بین خودشون اختلاف افتاد.

هی عقب جلو شد پس و پیش شد فردا می‌زنیم فلان روز می‌زنیم.

هی اون گفت نه، اون گفت آره، عقب افتاد.

هی نشد.

آخر سر هم که الان هم که اومدن به ایران ا-- پیشنهاد دادن که آقا ما می‌زنیم.

حالا مثلا یکی دو تا محل پالایشگاه چی و اینا شما رو می‌زنیم.

بعد یه این پایگاه‌هامون هم تو منطقه داریم خالی می‌کنیم شما هم به تلافی پایگاه‌های ما رو بزنید.

بالاخره کنف دارن میشن دیگه چند وقته دارن میگن می‌زنیم، می‌زنیم، می‌زنیم هیچ غلطی نکردن.

الحمدالله هم دولت‌مردان ما خداروشکر به پشتوانه رشادت و جسارت عالی رهبر و هم عزیزان سپاه اینا محکم جواب دادن که اگه بزنید ما هم دیگه آتیش تهیه‌ می‌ریزیم یعنی دیگه تموم می‌کنیم کار رو.

اونا الان ترسیدن با اینکه یه تاریخ دیگه هم مشخص کردن برای جنگ و بلبل اونطوری.

ولی من به شما بگم از جهت اصول جنگ چیزی که ما دیدیم هروقت اونا میگن می‌زنیم نمی‌زنن.

وقتی می‌زنن که ما تو لاک دفاعی نیستیم، آمادگی نداریم.

مثل ده-- جنگ هجده روزه ما در حال مذاکره بودیم.

اصلا حرفی از جنگ نبود.

یه دفعه زدن.

این‌ها هم هست.

در هر حال فرمایش رهبر عزیزمون بود.

فرمودند آقا زندگیتونو بکنید از این حالت نه جنگ و نه صلح بیایید بیرون.

بیایید بیرون راحت زندگیتو-- اصلا توجه به این حرفا نکنید.

هارت و پورت و اینا رو اصلا توجه نکنید.

حالا این از جهت علم ظاهری و علم نجوم و اینا مگر اینکه یه وقت بدا حاصل بشه، پروردگار سبحان ورق رو برگردونه، چیز دیگه‌ای اتفاق بیفته.

اما چیزی که ما داریم می‌فهمیم هم از تحلیل تاریخی، روایات تاریخی، روایات ذیل آیات و تأویل‌گونه و علم غریبه، علم نجوم و امثاله، سال بعد جنگ سختی در می‌گیره و ان شاءالله همون منجر به نابودی اسرائیل می‌شه.

ولی خب ما هم آسیب زیاد می‌بینیم.

حتی این امکان وجود داره که به صورت زمینی هم وارد تو مرزمون بشن و جنگ زمینی صورت بگیره.

بیشتر از این اجازه بدین من حرف نزنم.

چون یه دفعه بدا حاصل می‌شه و خدا ورقو برمی‌گرده اتفاق دیگه‌ای میفته.

میگن که حاجی یه چیزی گفت و وقت ما را الکی گرفت.

اگرچه تا همین جا تو این شش ماه چقدر هممون شنیدیم آخ فردا می‌زنه، آخ فردا، پسفردا می‌زنه، آخ جنگ شروع شد فلان.

شش ماه پیش ما به شما گفتیم نه خیالتون راحت، هیچ جنگی نمی‌شه.

اینم فرمایش امیرالمؤمنین.

فرموده آقا می‌خواید تا قیام قیامت به شما بگم چه اتفاقاتی می‌خواد رخ بده؟

اما یه چیز دست منو بسته.

بدای الهی.

فوت کوزه‌گری حضرت حقه.

به امام معصوم هم نداده.

یه دفعه یه جا ورقو برمی‌گردونه.

خداست و خدایی می‌کنه.

دست خودش همه‌چی.

یه چیز دیگه‌ای یه دفعه از آب دراومد.

این شکلی حتی روایت داریم امام عصر ظهورش غیرمترقبه است، غیرمنتظره است.

یعنی اصلاً به معنی هیچ علائم ظهور مشخص نیست، یه دفعه آقا تشریف میاره.

خداست تو، اراده می‌کنه.

انشاالله که به زودی اراده کنه و ببینیم، ما زنده باشیم اون روزها رو ببینیم.

تا همین حد بسنده می‌کنم اگرچه حرفای دیگه هم در این زمینه داشتم اما بسه.

بریم سراغ درس و بحثمون.

ما صحبت بسیار مهم و شریف و به یک معنا شامخ بلکه اشمخ ربوبیت نفس رو مطرح کردیم و یک ولوله ای تو دل‌ها به پا شد و جلسه عجیبی هم بود اون جلسه.

خاطر شریفتون باشه همه منقلب شدید و چقدر ما توسل کردیم بتونیم اینو درست پیاده کنیم.

الحمدلله ملکوت جلسه کمک کرد اون جلسه خیلی خاص شد.

به جانتون الحمدلله غالباً نشست.

منتها بحث نیمه کاره موند.

چه سری بود، چه خیری بود، از بی توفیق و بیچارگی من بود که جلسه تعطیل شد.

این توفیق از بنده سلب شد.

خدا رو شاکرم الحمدلله على كل نعمة که امروز دوباره شما رو زیارت کردیم و نشستیم سر این سفره باصفا و نورانی.

[نفس عمیق] یه مقدار در خصوص ربوبیت نفس و ربوبیت البته قلب و روح سخن بگیم این قشنگ جا بیفته، متوجه بشید این یعنی چی.

بعضیا دیدم متاسفانه اون سوالی که من گفته بودم جلسه آخر، قبل از این جلسه گفتگومون که اینجا شکل گرفت، گفته بودم که آقا ربوبیت نفس و درباره‌ش چه میدونید بنویسید، مشخص بود بعضیا متاسفانه از هوش مصنوعی و گوگل و اینا سرچ کرده بودن یه چیزی نوشته بودن.

خیلیاشون عین هم بود و بعضا هم غلط بود متاسفانه.

هوش مصنوعی برای کسی خوبه، من نه میگم نهی می‌کنم کلاً نه ترغیب می‌کنم.

برای کسی خوبه که اطلاعاتش کامله.

وقتی اینجا یعنی من خودم یه موضوعی رو گم کرده بودم و همه هوش‌های مصنوعی که بلد بودم و خیلی هم تعریفشو می‌کنن و میگن غول هوش مصنوعی اینه چی و اینا.

خلاصه به همشون رجوع کردم هر کدوم یه صفحه هزار و یک نکته استادو گفت.

میرم میدم اونجا نیست.

ده ها به من آدرس دادن همش اشتباه بود.

اینطوریه، این فکر نکنید که هرچی میگه درسته.

برای کسی خوبه که اطلاعاتش کامله متوجه می‌شه کدوم درسته کدوم غلطه.

[نفس عمیق] بعضیا هم خب الحمدلله درست و خوب و جامع نوشته بودن.

خیلی شیرین بود برام .

بعضیا اصلاً ربوبیت نفسو با مربوبیت نفس اشتباه گرفته بودن.

ربوبیت فرق می‌کنه با مربوبیت.

مربوبیت یه رب داریم، یه مربوب.

مولای یا مولى انتر رب و انا المربوب.

من مربوبم یعنی تحت پرورش توام.

تو ربی.

ما داریم میگیم ربوبیت نفس.

بعضیا مربوبیت گرفتن یعنی تحت الامر یک موجود برتر.

یعنی یک مربی داره اونو پرورش میده.

این میشه مربوبیت.

وقتی میگیم ربوبیت یعنی خودش پرورش دهنده است.

خودش فاعلیت داره.

خودش در رتبه فاعلیته.

البته اینا همه در طول هم هستن، در طول هم تعریف میشن.

صدمه و خدمه حضرت حق‌اند.

اسماء‌اند دیگه.

خود معرفت، خود نفس ظهور یکی از اسماء حضرت حقه که در حقیقت خودشم میتونه یک معن-- به یک معنا اسم اعظم باشه.

و وقتی میگیم ربوبیت نفس یعنی اینکه همون فرمایشی که حضرت استاد فرمود.

فرمود تو از خدا چیزی رو میخوای؟

خب خدا میخواد به تو، به حضرت عالی اون تقاضهاتو عطا کنه، از چه طریقی به تو عطا میکنه؟

از طریق نفس.

در حقیقت نفستو از خدا میگیره به خودت میبخشه.

این معنای درست ربوبیت نفسه.

لذا حضرت استاد فرمود تو دعا میکنی خدایا چشمم کم سو شده شفاش بده.

حضرت استاد فرمودن نفس تصرف میکنه در بدن و بدن رو فر به میکنه، شفا میده نفس، نفس خودت.

اینو بعضیا حالت استقلالی بهش داده بودن که من تنم لرزید.

گفتن که نفس میده نه خدا.

البته بعد به اشتباهشون پی بردن، استغفار کردن اما حرف خطرناکی بود.

نفس میده اما از خدا میگیره.

ربوبیت نفس [مکث]، محورش هست عمل، اعمال انسان، غرائز انسان.

[مکث] نوع رابطه‌ش با خدا چیه؟

اطاعته، تبعیته، اطاعت کردن از حضرت حقه.

مثلا در آیه نه سوره شمس داریم قد أفلح من زكاها.

هرکس که تزکیه کنه زکاها نفس رو تزکیه کنه، أفلح رستگار شده.

یعنی در مسیر اطاعت حضرت حق اگر کسی قرار داد نفسش رو، این شخص رستگار میشه.

یعنی ربطش با خدا میشه اطاعت حضرت حق.

محورش میشه چی؟

غرائز و اعمال انسان.

این از ربوبیت نفس.

حالا مثلا آیه شصت و نه سوره عنکبوت هست می‌تونید بنویسید.

[سخنگوی 1: الّذینَ جاهدوا فینا لنهدينّهم سبلنا].

اینم مربوط به ربوبیت نفسه.

کسی که زحمت می‌کشه، جهاد، جهاد با نفسه دیگه.

نفس وقتی جهادش رو آغاز کرد از ت-- از کانال فیض از فیّاض على الاطلاق فیض رو دریافت می‌کنه به خود حضرت عالی می‌ده.

یعنی که نه تو خودت می‌گیری به خودت میدی.

باز واسطه خودتی، معتی هم خودتی.

جالبه.

اما همش از حقه دیگه.

شما هم که یک شأنی از شؤون حق هستی.

اینا رو دیگه الان باید قشنگ متوجه بشید.

که اگر بدون بحث ربوبیت نفس ما ورود می‌کردیم به کتاب و متن کتاب علامه یه چیزی خ-- یه جای خالی داشت.

یعنی یه وزن معارف سبک بود اون موقع.

ما به شما بدهکار بودیم.

این از ربوبیت نفس که- [سخنگوی 2].

جانم.

[سخنگوی 2].

ولی خدا که واسطه‌ی فیض همه‌ی کائناته.

اون که هر فیضی به هر کسی از جماد و نبات و حیوان و انسان و ملائکه و جن و همه و همه، همه هر فیضی از حضرت حق که اولین فیضشون چیه؟

وجودشون.

همین که موجودن، رزقشون، حیاتشون، قدرت‌شون، اراده‌شون، رشدشون، ادراکاتشون اینا همه فیضن.

همه رو مطلقاً از کانال انسان کامل می‌گیره.

یعنی نفس اینطوری بگیم نفس جزئی که نفس حضرت عالیه، نفس ناطقه، عقول جزئی، حالا تو لواسم هنوز به این نرسیدیم.

رب عقول جزئی و نفوس جزئی.

ما رب عقل اول رو گفتیم.

رب نفس کل رو هم گفتیم که الرحمن الرحیم بود.

بعد رب نفس منتبعه در جسم کلی هم گفتیم.

این کل این عالم هستی رو بگیر یک جسم، یک جسم کلی که جسم ما یک شأن از اون جسم کلیه.

اون هنوز توضیحش هم مونده تو لواسم کاملش نکردیم.

نفس منتبعه هم که بود مجرد نیست.

همین نفس نباتی و حیوانی که تو ماست.

یک جسم کلی داریم که اون داره اجزاء خودش که اجسام ما هستند رو تحت کنترل او خودش قرار میده که نفس منتبعه بهش میگن.

اونم ربی داشت.

همینطوری اینا رو میگیم تا می‌رسیم به رب چی؟

رتبه‌ی نفوس جزئی عقول جزئی.

یعنی نفس ناطقه حضرت عالی، عقل حضرت عالی، نفس ناطقه شما که نفس جزئیه [مکث] اون عطایی که از حضرت حق می‌خواد بهش برسه رو از کی می‌گیره؟

از نفس کل.

نفس کل از کی می‌گیره؟

از عقل کل.

عقل کل از کی می‌گیره؟

از مرتبه‌ی الوهیت.

اون از کجا میاره؟

از احدیت یا صادر اول همینطور.

اون که دیگه کامل اون قبلاً بحث‌هاشو کردیم.

این از ربوبیت نفس.

اینجا متوجه می‌شیم که پروردگار سبحان چه معجزه‌ای در خصوص انسان کرده.

هیچ کدوم از خلائق این قدرت رو ندارن.

هیچ کدوم.

یعنی شما می‌تونی با این نفست تصرف کنی در ماده‌ی کائنات.

هر کاری در عالم بخوای بکنی می‌تونی بکنی، با نفست، با رو-- البته با رتبه ربوبیت نفست.

کی این اتفاق می‌افته؟

وقتی که قد أفلح من زكاها تزکیه نفس بکنی.

یعنی خودسازی، تهذیب نفس.

حضرت استاد فرمودن خودسازی به-- مهم‌ترین کاریه که ما داریم و اون هم مبتنی بر معرفت نفس و خودشناسیه.

برای همین این جلسه انقدر ار-ارزش و اهمیت داره.

این از ربوبیت نفس.

بعد تو اون مثالی که در خصوص حضرت ابراهیم که ماهو دید و از ستاره دید و ماه دید و خورشید یادتون باشه عرض کردیم.

ستاره نظر از ته ما این بود که ستاره نشان ربوبیت نفس بود.

ماه نشان ربوبیت قلب بود.

خورشید نشان ربوبیت روح.

جانم؟

یعنی الان نفسمو در جایگاه پرورش دهنده نفس این بدن می‌گیره- دقیقاً.

آدم روحیه خودشو باید از کجا دوباره بگیره در- احسن.

بله.

حالا الان میگیم.

نفس از کجا می‌گیره؟

از رتبه مافوق خودش.

رتبه مافوق نفس چیه؟

قلبه.

وقتی میگه ربوبیت نفس ستاره‌ست، ماه که برتره ربوبیت قلبه، پس نفس از قلب می‌گیره.

قلب از کجا می‌گیره؟

از روح می‌گیره.

روح کجاست؟

تو خود حضرت عالیه.

یعنی خودت از خودت می‌گیری.

اینه که حضرت استاد فرمودن.

خودت از خودت می‌گیری.

روح از کجاست؟

از روح اعظمه.

روح اعظم از کجاست؟

تنزل الملائکه والروح از عالم قدس میاد جانم.

تجلی روح اعظمه.

بله روحی که به ما تعلق گرفته تجلی روح اعظمه.

اشتباه هم نشه.

این روح اینطوری نیست که بگیم هندسه‌ش اندازه‌ی این هیکل منه ها.

یعنی دقیقاً این اند-- نه، روح احاطه داره.

والله هو بورا محيط احاطه داره به بدن.

یعنی می‌تونه سرش تو عرش باشه، تهش تو فرش، پایین‌تر از فرش.

به این شکل شکل.

یعنی هرچی این روح متعالی میشه بزرگتر میشه چون.

[پچ،پچ] بله.

[پچ،پچ] در تفسیر فرات کوفی فرمودند که امام صادق [ص] فرمودند روح، روح اعظم، روح منظور مادر ما فاطمه است.

صلوات الله علیها.

این نفس کل میشه و البته عارف عربی عرض کردیم هم در فسوس، فسوسش هم در فتوحاتش می‌فرماید آنچه که در ما خدا بخشیده به ما همه رتبه‌های وجودیمون و شؤون وجودیمون همه نوری از اون روح رو دارن.

منتها اون قسمت از وجود ما که بیشترین نور رو از روح اخذ کرده روح ماست، روح، روح ماست.

بعد می‌رسیم سراغ ربوبیت قلب.

مثلا آیه هفت حجرات "ولکن الله حبب الیکم الایمان وزینه فی قلوبکم".

یادتون باشه این آیه رو وقتی ارائه دادیم که گفتیم اسم امیرالمؤمنین، یکی از اسامی مولا در قرآن چی بود؟

ایمان.

اینجا می‌فرماید "ولکن الله".

ولکن خدا "حبب الیکم الایمان" دوست داشت بر شما که ایمان رو اختیار کنید.

یعنی مولامون امیرالمؤمنین رو.

لذا به شما میگن مؤمن چون ولایت علی رو اختیار کردید "وزینه فی قلوبکم" اون زینت قلوب شما شد.

این بحث ربوبیت قلبه.

زینت قلوب شما شد.

حالا محور ربوبیت قلب چیه؟

نفس بود، عمل و غرائز.

حوزه قلب میشه تعلقات، محبت، علقه ها، نیت.

اینا همه محور قلبه.

نیت، نیت تو قلبه دیگه.

تو دله.

محبت، مودت، شدتش که میشه عشق.

اینا هم مال قلبه.

تعلقات، حوزه تعلقات، علقه ها.

اینم محورشه.

حالا بعد رابطه‌ش با خدا چگونه است؟

عشقه، تعلقه.

همون حرکت هبیه.

چرا الان اینجا نشستی؟

اینجا مگه بهت چیزی میدن؟

نه ای و-- نه به خدا هیچی نمیدن.

پس بر چی نشستی؟

به عشق خدا نشستم.

[نفس عمیق] به عشق خدا اومدم تو این جلسه.

این میشه ربوبیت قلب.

نفس خیلی اینو حالیش نمیشه.

نفس میخواد اطاعت کنه.

چشم.

بله قربانگوئه.

هرچی تو بگی چشم.

اصلاً یه کاری نداره.

اما قلب حوزه تعلقه، عاشق میشه، دل میبنده، تعلق پیدا میکنه، میره بالا.

عشقش اینقدر شدید میشه یادتون باشه گفتیم شدت حب بدل میشه به چی؟

هرکی گفت ماشالله به خواهرها.

الهام.

الهامات الهی شدت هبه.

کسی عاشق شد الهام میاد سراغش، بیچاره‌ش می‌کنه ها.

بعد الهام جنسش از چی بود؟

یعنی چی الهام میشه؟

بگید خواهرها.

یکی داره میگه.

بارک الله، حکمت.

احسنت به شما.

آقایون تو چرتن طبق معمول.

حکمت.

اینا همش تو کجا اتفاق میفته؟

تو ربوبیت قلب.

عجب!

یعنی قلب اگر تعلقاتش مدیریت بشه رفقا اینطوری بگیم.

لذا ماهه دیگه ماهه خیلی نور داره.

ستاره نیست ماهه.

اگر تعلقات قلب مدیریت بشه، دلبستگی‌ها انسان رفته رفته میره به حوزه الهام و عرض شود حتی به کشف و شهود.

میره تا اونجا.

البته کشف و شهود مال مرتبه روحه ها.

منتها قلب می‌برد تحویلت میده به روح، به مرتبه روح.

روح تو رو میندازه به شهود.

[صدای محیط] بله بلند بگو.

از ملک تا ملکوت اشتباه جا بردارن برای اینکه خدمت جام جهان نما برسند.

آفرین.

خادم قلبند.

خادم این قلب بودی تو هم باهاشون مدیریت کردی؟

ملک و ملکوتو اصلاً برمی‌دار- ملک جا-جهان‌نما، جام جهان‌نما بهت میدم.

احسنت.

بله.

البته علامه فرمودن که جان به لب می‌رسه تا جام به لب برسه.

جانت به لبت می‌رسه.

اینطوری نیست که راحت.

آره داداش [خنده].

آیه جان.

[صدای محیط] این کلمه جام که بله [صدای محیط] بله [صدای محیط] معقوله.

این جوری نیست که مثلاً قلب در مقابل تغییر مقاومت کنه.

منقلبه.

می‌اد بهش اون تاثیرپذیری رو داره ولی عقل این تاثیرپذیری رو نداره.

چرا عقل هم مشوب به وهم میشه.

چرا نمیشه؟

عقل هم.

[صدای محیط] اون عقل نه، عقل جزئی مشوب میشه اشتباه نشه.

اون عقل کل یا عقل اول یا عقول عشره اونا که حالا در فلسفه بهش میگن عقول، در عرفان بهشون میگن ارواح.

اینو بدونید.

ارواح.

ارواح همون عقولن.

خب این اون عقول هیچ وقت آلوده نمیشن که.

اونا مرتبشون عالیه است اصلا آلودگی به اونا ربط-- راه پیدا نمی‌کنه.

آلودگی مال این نشئه است.

مال تو وجود ماست.

اون عقل جزئی که در ماست، تعلق گرفته به ما، اون آلوده می‌شه.

به چی؟

به وهم، به خیال آلوده.

نه اون عقل کل، نه اون قلب عالم قلب که عالم نبی اکرم بود و الوهیت و ربوبیت و این‌ها نه.

مرتبه اسم الله.

اون نه، اون که اصلاً آلودگی بهش وارد، وارد-- به ملکوت هم آلودگی راه پیدا نمی‌کنه چه برسه به اونجا.

به قلب من، قلبی که به من تعلق گرفته آلودگی میاد.

روحم همین شکلی.

حالا آیه مثلا بیست و هشت سوره رعد.

ألا بذكر الله تطمئن القلوب.

این باز ربوبیت قلبه.

به اطمینان چنان می‌رسه هرچی می‌خواد اراده کنه قلب براش حاضر می‌کنه.

قلب مقام ساندیدنه، حضوره، مقام حضوره.

به قول حضرت استاد مقام ساندیدن هوایده.

هرچی اراده کنی این ربوبیت قلبه ها، قلب برات حاضرش می‌کنه.

الان یه پرانتز باز می‌کنم سریع می‌بندمش.

اینکه احضار ارواح صورت می‌گیره اینه، تو این مرتبه است.

احضار کار قلبه، حضور قالب-- کار قلبه.

کسی به ربوبیت قلب برسه قلبشو مدیریت کنه تعلقاتشو مدیریت کنه قرونتون برن، می‌رسه به اونجا که می‌تونه راحت احضار کنه، حاضر کنه.

اولیا رو، ملائکه رو، ارواح رو و چیز عجیبی و دور از دسترسم نیست.

به همین آسونی.

فقط باید بلد باشه رمز و رمز و کنوزشو بدونه چگونه مدیریت قلبش رو انجام بده که من رمزی گفتم دیگه تعلقاتشو مدیریت کنه.

یه آیه هشتاد و نه شعراء، آیه هشتاد و نه سوره شعراء.

إلا من أتى الله بقلب سليم.

این قلب سلیم هم قلبی‌ست که جز خدا در اون نیست.

تعلقش صرفا حضرت حقه.

هر کاری می‌کنه به خاطر خداست.

هر چیزی غیر از خدا از قلبش خارج شده.

این دیگه اون بهترین نوع قلبه که در بحث قلبه در قرآن اونجا ما چندین جلسه پیرامونش سخن گفتیم می‌تونید رجوع کنید.

اینا همه ربط به مدیری-- ربوبیت قلب داره.

کسی می‌خواد به اونجا برسه.

پس اگر می‌خواید به حضور و شدت حضور برسید، اونایی که دنبال توجه عرفانی بودن تا با ربوب-- تا به ربوبیت قلبتون نرسید، این رتبه از وجودتون رو فعال نکنید، نمی‌تونید به توجه عرفانی برسید، بنشینید.

برای همینه من هنوز توجه عرفانی رو کامل برای شما باز نکردم.

هی پیامم میاد بعضیا میگن حاج آقا چرا نمیگی؟

بیچاره‌مون کردی بگو تمومش کن.

توجه عرفانی چیه؟

چیه؟

به وقتش اینطوری باید از تو دل بحث بجوشه بیاد بیرون یواش یواش اطلاعاتتون کامل بشه بعد.

الان در ربوبیت قلب متوجه شدیم که تا این اتفاق نیفته توجه عرفانی رخ نمیده.

پس باید تعلقاتتون رو مدیریت کنید.

حوزه تعلق که در قلبه.

قلب رو-- دلت هر جایی نره، هر جایی نشه.

مثل که امیرالمؤمنین به حضرت ابوالفضل در خصوص حضرت زینب و مهس سؤال کرد وقتی اعداد رو داشت سا-- تعلیم می‌فرمود، فرمود بگو واحد.

فر-- عرض کرد واحد.

بعد خب حالا میخوا-- یکو یاد داد حالا می‌خواد دو رو یاد بده.

اثنان.

ایشون فر-- عرض کردن که بابا زبانی که به واحد باز می‌شه به اثنان دیگه باز نمی‌شه.

تک.

این یعنی توحید محضه.

اینجا چی باعث می‌شه حضرت ابوالفضل یا حضرت زینب این حرفو بزنن؟

چی؟

بفرمایید الان بگید.

تو چه رتبه‌ای این حرفو زده؟

ربوبیت قلب.

تعلقش فقط به حضرت حقه.

میگه فقط خدا.

یکی.

تموم شد.

دو تا ما نداریم در عالم.

یک خدا.

الصمد.

الله الصمد.

الان می‌فهمیم که چقدر اهمیت داره خوندن سوره ای که توش الصمد اومده.

تنها سوره ای هم هست که فقط یک بار هم بیشتر در قرآن نیومده و شما در سو-- در نمازها اگر تو دو رکعت یه سوره رو بخونی کراهت داره.

مثلاً ان انزلنا رو تو هر دو رکعت بخونی کراهت داره.

یاسین قلب قرآنو بخون کراهت داره.

اما در خصوص قل هوالله اتفاقاً اصرار هست نه کراهت.

میگن تو دو رکعت هم هاستی.

مثلاً شما بسم الله الرحمن الرحیم میگی به نیت سوره قدر.

بعد میگی نه بذار سوره ناس بخونم.

وقتی می‌خوای ناسو بخونی باید دو مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگی به نیت سوره ناس.

چون بسم الله مربوط به اون سوره است.

حالا شما بسم الله الرحمن الرحیم گفتی به نیت سوره قل هوالله احد.

یه دفعه میگی نه الان می‌خوام ناس بخونم، الان می‌خوام قدر بخونم.

نمی‌تونی.

دیگه نمی‌تونی.

باید قل هوالله رو بخونی.

انقدر که مهمه.

می‌خواد اصرار کنه که بخون.

تو همین چند شب پیش تو لواسم عرض کردیم دیگه.

منتخب امیرالمؤمنین از سور قرآن این سوره بوده و جزو اون سه دسته سوره هاییست که یاسین و ملک و توحید که به انبیا پیشین نازل نشده بود.

فقط مختص پیغمبر و امتش بود.

اتفاقاً روایت داریم که مخصوص عقول آخرالزمانه است، همون مال شماهاست.

چه خبر خبرتون.

رمزشم همش تو همون الصمد الله الصمد.

با احدیت شروع می‌شه قل هو الله احد الله الصمد.

به به!

چقدر عالی.

حالا یه وقتی رو این سوره با هم کار می‌کنیم.

بریم رد شیم اینطوری بخوایم حرف بزنیم خیلی طول می‌کشه.

رویت روح رو هم بگین.

رویت روح خب محورش هست، عرض کردیم دیگه شهوده.

شهود، کشف و شهود، وجود، وجود است که مشهود ماست.

درس اوله صد و پنجاه و سه درس حضرت استاد.

ج-- درس اول اینه، وجود است که مشهود ماست.

مشهود.

شهود چی بهش می‌رسه؟

چی به شهود می‌نشینه؟

روح.

این محورشه.

بعد حالا رابطه‌ش با خدا تسلیم فناست، رضاست، بقای بعد از فناست، لقاست، لقاء.

لقاء الله همون شهوده.

با چشم بصر نیست که، شهوده، مرتبه شهوده با روحه.

الان داریم یه ذره می‌فهمیم عزیزان که خواهرای محترمی که خدا حفظشون کنه قلب منو شاد می‌کنند.

تو مباحثات‌شون خیلی فعالن.

توی-- الحمدالله دیدم که یه گروه جدا هم دوباره زدن لقاء الله رو دارن مباحثه می‌کنن.

اون ریاشون باشه.

یادم نیست اینو تو اون صد و چهل و دو جلسه من گفتم یا نه، یادم نیست.

خاطرشون باشه که اون لقاء الله با روح اتفاق میفته، نه با قلب و نه با نفس، با روح، با رتبه روح تو.

آیه بیست و هشت سوره فجر [آیه قرآن] رجعت لقاست دیگه، لقاء خداست دیگه.

[آیه قرآن] پروردگار خودت، بهشت نیست که.

[آیه قرآن] میری به سمت پروردگار خودت.

این شهوده، این لقاء خداست.

[آیه قرآن] درست شد؟

درسته اولش میگه [آیه قرآن] نفس مطمئنه.

اما این نفس مطمئنه چقدر تعالی پیدا کرده شده قلب سلیم.

قلب سلیم چقدر رشد کرده رفته بالا [آیه قرآن] رفته بالا روح شده دیگه به جایی که به شهود حق بشینه به شهود ربش بنشینه [آیه قرآن].

یا آیه شش سوره انشقاق که ابتدای بحث لقاء الله بسیار این آیه رو ما بر لسانمون جاری می‌کردیم.

خیلی شیرینه.

[آیه قرآن] انسان مطلقا انسان‌ها میرن تا رب خودشون رو ملاقات کنند.

این ملاقات با قلبه؟

قلب البته کار می‌کنه، ربوبیت قلب کار می‌کنه، تعلقش الهی می‌شه.

اونه هم هست نفس در اطاعت حضرت حق قرار می‌گیره.

قد افلح من زکاها.

اما در نهایت روحه که به شهود می‌نشینه.

روحه که خدا رو ملاقات می‌کنه.

روحه که به فنا می‌رسه.

یا آیه صد و شصت و دو انعام که روایت داریم قبل از هر نمازتون بخونید إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين.

همه چیش می‌شه برای خدا.

اینم انسان رو می‌کشونه تا جایی که به شهود حضرت حق برسه.

جانم.

یعنی‌ش به خاطر همون نفخت فیهم من روحیه‌هاست.

احسن بله دیگه.

چون نفخت فیهم من روحیه‌هاست از روح حضرت حق، اینجا میگه إلا ربك اونجا میگه روحی.

فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی من روحی اینا ذاتیه دیگه.

چون از روح خودش در ما دمیده ما می‌تونیم به ملاقات خدا برسیم.

همه رو خدا در ما تعبیه کرده، ما خبر نداریم.

الان شما نشستید چهل جلسه سر این جلسات اینا رو دارید متوجه می‌شید.

و الا این جوون بیچاره‌ای که بیرون داره با بورس و طلا و دلار کار می‌کنه چه می‌فهمه این حرفا یعنی چی؟

ربوبیت نفس چیه آقا؟

برو جمع کن کار سکوتو.

ربوبیت قلب و ربوبیت روح و جمع کن بابا این خرافات چیه؟

آخوندها معرکه گیری راه انداختن برای خودشون.

برو بابا بیکاره.

دلار شده صد و پنجاه و هشت هزار، صد و پنجاه و هشت تومن.

این حرفا چیه؟

بله.

دقیق.

دقیق دارم [خنده] حالا کرامات شیخو تا زنده است جایی نقل نکنید.

خواهش می‌کنم.

من اصلا نمیرم تو این سایت‌ها مایتا اینو بررسی کنم.

اینطوری یه چیزی میگیم [خنده].

یه صلوات تا کار به جای باریک نکشیده یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد كما صليت علی إبراهيم و بارک علی محمد و آل محمد كما باركت علی إبراهيم في العالمین.

صلواتتون جوندار نیست.

جوندار منظورم داد زدن نیستا.

منظورم اینه که با نشاط قلب و حضور قلب یه صلوات با نشاط بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد كما صليت علی إبراهيم و بارک علی محمد و آل محمد كما باركت علی إبراهيم في العالمین.

احسن، احسن به شما.

در این کتاب شریفی که دست منه تحریر رسالت ولایه شمس‌الوحق تبریزی منظور علامه طباطباییه که علامه جوادی آملی تحریر فرمودن در صفحه خوا Stد رجوع کنید پونصد و دوازده.

می‌فرماید که این یه-- ابتداشو قبلاً براتون خوندم.

با توجه به اینکه مقصود از مجاری ادراکی و تحریکی چنین انسان سالک، سالک و واصل متقرب که بعد از محب به خدا شدن یادتونه گفتیم محب میشی بعد محبوب میشی.

یادتونه إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله.

اون موقع خدا عاشق شما میشه، شما محبوب میشین.

بعد از محب به خدا شدن به منزلت والای محبوب وی بودن صعود می‌نماید.

این کدوم مرتبه است؟

بگید نترسید.

محب شدن، حب.

الهام ها القل-- ربوبیت قلبه دیگه.

قلبه.

قلب رفته بالا رسیده به اونجا.

که دیگه کار به جایی می‌رسه که محبوب خدا میشه.

خصوص اعضاء و جوارح ظاهرین-- ظا-ظاهری نیست.

این به منزلت والای محبوب وی بودن صعود می‌نماید خصوص اعضاء و جوارح ظاهر-ظاهری نیست.

این نیست که فقط مثلا دست و پایتو در نماز اینطوری قشنگ با احترام کسی نگاه کنه بگه عجب خشیتی!

در صورتی خشیت نیست، عجب خضوعی، خضوعه این خشوع نیست.

خشوع مرتبه باطنیه.

عجب خضوعی!

دستشو سرشو کش کرده اه، ولی دلش رو می‌بینی نه اینجا نیست.

خشوع نیست.

می‌فرماید که این به جوارح ظاهری نیستا بلکه جوانح باطنی نیز مه-- منظور خواهد بود یعنی حضور قلب.

خب.

پس اگر رؤیت وجه خدا بهره چشم، اینجا یه نکته بسیار عالی رو میگه که اصلاً نمی‌شد من قبلاً اینو برای شما بگم.

یعنی دنبالم می‌کردید.

رجمم می‌کردید.

الان می‌تونم بگم.

می‌خواد ببرش به مرتبه ربوبیت روح و شهود.

می‌فرماید بلکه جوانح باطنی نیز منظور هست باطن باید یعنی اون ربوبیت باطنت باید دست به کار بشه.

حالا پس اگر رؤیت وجه خدا از ربوبیت نفس میره رو به ربوبیت قلب، بعد ربوبیت روح به شهود حق می‌شینی.

پس اگر رؤیت وجه خدا بهره چشم باطنی برخی از صاحب بصران شد، باید بداند که آقا امیر گوش بده ننویس این چون سؤال شما بود دقیقاً سؤال شما رو داره جواب میده که چرا روح، چرا روح می‌تونه به شهود برسه؟

پس اگر رؤیت وجه خدا بهره چشم باطنی برخی از صاحب بصران شد، باید بداند، باید بدونی شما که با الله اکبر که با چشم الهی وجه او را مشاهده نمود.

[سرفه] گرفتید چی شد؟

یعنی اون چشم میشه چشم خدا.

آفرین.

یعنی خدا داره خودش رو شهود می‌کنه.

رد شیم، رد شیم.

المؤمن مرآة المؤمن.

مرآة المؤمن.

احسنت.

گفتیم ما مؤمنیم.

هم خدای متعال تو آیه سوره اسد مؤمن خودش رو معرفی کرده- احسنت.

هم به منم میگه اگه تو این کارو کردی مؤمنی.

بله.

حالا گوش بده.

پس اگر رؤیت وجه خدا بهره چشم باطنی برخی از صاحب بصران شد، یعنی به لقای خدا رسید با روح دیگه، باید بداند که با چشم الهی وجه او را مشاهده نمود و در حقیقت بیگانه ای وسیله شهود وجه خدا نشد.

بلکه بصیرت الهی در مقام فعل، وسیله دیدن عبد سالک واصل شد.

چنانکه مبدأ فاعلی ارا-- مبدأ فاعلی ارائه نیز اون که اینو ارائه کرد، این لطف رو کرد، نیز لطف ویژه خداي سبحان است.

به گونه‌ای که هم ارائه‌دهنده خدا و هم بصیرت باطنی که وسیله رؤیت است، فیض خاص خداست.

جریان الا-- ارائه الهی را نیز می‌توان از حدیث إن الله تبارك وتعالى أرى رسوله بقلبه من نور عظمته ما أحب استفاده کرد.

که یعنی اینکه خدای تبارک، تبارك وتعالى از طریق قلب پیغمبر، از طریق قلبش من رسوله بقلبه من نور عظمته ما أحب.

اونطور که دوست داشت از نور عظمتش تو قلب پیغمبر تابید تا پیغمبر او رو به رؤیت بنشینه.

اصلاً نمیشه تا قلب نورانی نشه، تعلقاتش درست نشه، نور واردش بشه.

وقتی نور اومد، روح جنسش از نور محض است.

به قدری جنس روح به نور نزدیکه که تکلم اول و دوم حضرت حق چی بود؟

برای شروع خلقت و کفرات؟

نور بود و روح.

بعد این دو رو با هم ممزوج کرد.

پیغمبر از این دو خلق شد.

اصلاً نور، نور محض یعنی وحدت محض.

مقام جمع الجمع میشه نور محض یا روح.

مقام جمع الجمع بود دیگه.

تو مراتب هستی کجا میشد؟

[سخنگوی 1 می خندد] بگید ببینم یادتونه؟

مطابق روح ما یعنی بیرون از ما.

احدیت دیگه چرا می‌ترسید؟

احدیت مقام جمع الجمع بود دیگه، نور محض‌ست.

لذا بعضیا با اون رتبه نور مرشوش هم گفتن.

نوری که منتشر شد.

وقتی میاد پایین‌تر می‌شه قلب.

رتبه قلبه دیگه، می‌شه واحدیت.

میاد به سمت کثرت، ضعف می‌گیره، تقلب داره، انقلاب داره.

گاهی میره به سمت اسماء جمال، گاهی میره به سمت اسماء جلال.

اون کار قلبه.

انقلاب درونی کار قلبه.

اگر کسی می‌خواد انقلاباتش مطابق با رضای خدا باشه، حالاتش همیشه خوب باشه حتی اگر به سمت قبض هم رفت، قبض خوب باشه.

مگه قبض بد هم داریم؟

بله یه قبضی هست ازش بهش تبدیل می‌شه به ادبار.

پشت می‌کنه، بدش میاد نماز بخونه، بدش میاد.

روایت هم داریم این حالت برات پیش اومد فقط اکتفا کن به واجبات.

نفست پس نزنه، اکراه نداشته باشی وقتی می‌خوای ذکر بگی.

این حالت بدیه.

به خاطر گناه و مخصوصاً، مخصوصاً، مخصوصاً لقمه‌ی ناپاک و حرام، نفس ناپاک، نفس همنشین ناپاک، خبیث، نفس خبیث، نگاه به، نگاه آلوده اینا اون حالتو میاره.

و حالت قبض، یه قبض دیگه داریم خوبه.

یا قابض و یا باسط.

یا قابض مقدم بر باسط اومده دیگه.

اون مقام جمعه.

قبض مقام جمعه.

مقام جمع الجمعیه در حقیقت.

یعنی جان؟

مثلاً مثلاً اینکه مثال عمل-- یعنی چه مثالی از جهت عبادی میگی؟

مثلاً گفتین که مثلا اون قبض بلاده بعدش میاد مثلا از جهت عملیاتی میگی بله عملیه شد بله چون مقام جمع الجمعه شما هرچه می‌بینی حق می‌بینی.

شؤون حق می‌بینی، این قبضه.

حضرت علامه می‌فرمود که خدایا تو الهی نامه‌ش می‌گفت الهی همه از تو بسط می‌خوان حسن از تو قبض می‌خواد.

یعنی یک حقیقت ببینی.

دو بی- [پچ‌پچ] دونه ببینی همه رو یک حقیقت ببینی، شؤون یک حقیقت، وحدت شخصی اونوقت مخالفش که بسط می‌شه و الان میگه همه از تو بسط می‌خواد کثرته، دیدن کثرته، توجه به کثرته.

خب اما وحدت رو هم، وحدت رو هم در کثرت می‌بینی.

مثلا شما بگو اینطوری یه مثال بهتر عملیاتی‌تر شد.

شما دوست داری هزار رکعت نماز بخونی بدت میاد؟

همه دوست داریم بله چقدر خوب.

دوست داریم شب تا صبح نماز بخونیم صبح تا شب.

کی بدش میاد؟

کسی که ساحل کرار دوست داره آرزوشه دیگه دائم نما-- دائم در حال نماز باشه.

اما کسی که در قبضه اینو دوست نداره.

این مال کسیه که تو بسته.

کسی که تو قبضه میگه یه نماز می‌خونم، میرم معراج.

این حالت قبضه.

با یه نماز کار هزار نماز می‌کنه.

به یک معنا میشه گفت قبض تن-- انزال دفعیه.

بست، تنزيل تدریجیه.

اینو به یادگار از بنده داشته باشید.

شاید از هیچکس نشنیده باشید و نشنوید.

که چند بار هم خدمتتون عرض کردم و خودمم خیلی تو زندگی اینو تجربه کردم.

یه دفعه می‌بینی توی کربلا زیر بق-- توی هیئتی، توی یه گوشه‌ای خلوتی، یه جایی، یه حال عجیبی بهت دست میده.

انقلاب عجیبی.

اصلاً خودت دیگه خودت نیستی.

یعنی باید نجاتت بدن از اون طوفان و اون گردبادی که حاصل شده.

تخلیه وحشتناکی صورت گرفته داره حلę پیچی میشه.

یه حالتیه حالا باید به وقتش براتون بازش کنیم.

نمی‌دونی اصلاً این حال از، از دست خودتم نبوده.

اصلاً خودت مقدمه براش نچیدی.

این همون رشحه ای از چیه؟

انزال دفعیه.

این شروع قبضه.

یعنی تو از تمام تعلقاتت می‌کنی.

تمام وجودت میگه خدا.

این انزال دفعیه، این قبضه، بده؟

عالیه.

میگم معمولاً لحظه ایه دیگه.

آره دیگه دفعیه دیگه.

دفعی یعنی آناً، آن یک آن.

بعد حالا این چجوری خودشو ظهور میده؟

به اون میگن خواهرایی که سؤال داشتن، تجلی فرقش با ظهور.

این انزال دفعی میشه تجلی.

خب حالا ظهور میشه چی؟

تنزيل تدریجیش ظهور می‌کنه خودشو نشون میده.

این تنزيل تدریجی برای بعضیا می‌بینی یه ساله، برای بعضیا پنج ساله، برای بعضیا چهل ساله، برای بعضیا یک عمره.

مثلاً "إنأنزلناه في ليلة القدر" پیغمبر یک آن کل قرآن ریخت تو قلبش دیگه تنزی-- انزال دفعی بود شروع قبضه شد.

اما تنزيل تدریجیش بیست و سه سال طول کشید.

دیگه جایی کشید که یتیم عبدالله رفت شد فاتح مکه.

امپراتوری جهان شد.

کسی باورش نمی‌شد.

شما هم اینطوری.

الان یه دفعه یه عنایتی پیش میاد یه بستی رخ میده بست یه بستی انبساطی.

چه در رزقت، چه در علمت، چه در برکات وجودیت، چه در تاثیرات اجتماعیت، حوزه‌های مختلف، فهمت، عمق فکرت و امثالهم نمی‌دونی این از کجا اومد.

افاضه الهیه اما از کجا اومد؟

مال همون انزال دفیه است.

پس اول قبضه بعد بسته.

برای همین تو جوشن هم میگه يا قابض یا باسط.

به نحو جمعی میاد بعد منشرح می‌شه، باز می‌شه.

چقدر وقتمون گذشته؟

الان چقدر سر کلاسیم وقت چقده؟

جان؟

یک ساعته.

قبضی دست داده نمی‌فهمیم.

قبضی دست داده نمی‌فهمی [خنده].

آفرین به شما.

آفرین.

البته این جلسه نگاه قبض هم داره‌ها.

جلسه قابضیه.

انشاالله باز می‌شه براتون.

بله.

استاد ببخشید ما فرمودید که ما نفس و ستاره، ستاره نفسیمون برمی‌گردیم به ماه و فرد در اون نقطه عروج تعقل ما кудаه؟

تعقل ما عقل در فلسفه، قلب در عرفان.

دو مرتبه قلب در فلسفه، روح در عرفان.

عقل در فلسفه، همون قلبه در عرفانه.

خب؟

باز قلبه در فلسفه، روحه در عرفانه.

اینو روش فکر کنید ببینید جوابتونو می‌گیرید یا نه.

این کار، کار رو به جایی می‌کشونه تا میری به مرحله کشف و شهود.

یعنی از حدس-- یادتون نگفتم که فکر حرکت نفس از معلوم به مجهوله.

این حرکت تدریجه.

زحمت می‌کشی، کار فکری می‌کنی، ورزش فکری می‌کنی و وقتی قوی شدی حدس می‌زنی همونم مساویه، درست می‌خوره به هدف.

پیش میاد اینجوری.

مثل من که الان من حدس زدم طلا شده مثلا صد و پنجاه [خنده].

وقتی این شدت گرفت تو وادی عرفان مطابقش در عرفان، در عرفان ابتدا انسان بهش یه حالت وقتی که یغزه بهش دست داد و یک کشفی براش حاصل شد، زحمت با زحمت سیر و سلوک می‌کنه.

اول با تدریج زحمت می‌کشه، سیر و سلوک می‌کنه، بعد حالت بیداری براش حاصل می‌شه که رفته رفته‌ست، تدریجیه.

این یه-- ولی وقتی این حالت در حقیقت دفعتا خود، به خودش گرفت میشه جذبه.

حدس در علم فکری، جذبه در حوزه قلب یا به عبارتی در عرفان.

مطابق حدس در فلسفه میشه جذبه در عرفان.

از رو اصلا براتون بخونم.

این بخشش رو البته در کشکول نور این ابتداشو یه روزی گفتم برای دوستام.

این کتابی که الان دست منه [نفس عمیق] عین نواخ یعنی چشمه به شدت فوران.

تحریر بر تمهید القواعد ابن ترکه است به قلم علامه جوادی آملی.

خیلی زیبا از ابوعلی سینا در علم النفس شفا نکته‌ای رو میاره که بر همین اساس به توجیه وحی و نبوت پرداخته و می‌گوید نفس آدمی همانگونه که در طرف سقوط به جایی می‌رسد که بر اثر بلادت از ادراک معانی بدیهی عاجز می‌ماند، در طرف صعود نیز به مرحله عالیه حدس یعنی قوه قدسیه‌ای می‌رسد که این حدس رو می‌زنه تو قرآن به کدوم آیه؟

یادتونه گفتم تو کشکول نور [یق read] یعنی اون روغنش، روغ-- یادتونه گفتم نفس روغنش توحیده اصلاً.

اصلاً بهش هیچ آتشی نرسیده شعله‌وره، نورانیه.

این حالت چیه؟

قوه قدسیه است که بهش می‌گن حدس.

اما عارف فراتر از حدس قائل به ذوق و کشف است و آن عبارت است از علم شهودی نه حصولی و ادراک واقع است بدون آنکه واسطه‌ای در کار باشد.

مقدمه حدسی به دلیل خصوصیت مفهومی خود قابل طرح در قالب‌های استدلالی و برهانی‌ست.

فلسفه است، کار برهانیه، کار عقلیه، کار علمیه، ور- ورزش فکریه.

حال آنکه در حال کشف مجالی برای استدلال منطقی نیست.

تو عرفان استدلال‌بردار نیست که.

زی-- چرا؟

زیرا مدرک آن تو عرفان که جذبه به دست می‌ده، کشف حاصل می‌شه، ش-- به شهود میفتی مدرک تو، شما ا-اون چیزی که می‌خوای درکش کنی، ببخشید مدرک آن، شما مدرکی اون چیزی که درک می‌کنی میشه مدرک تو.

زیرا مدرک آن یعنی مدرک حضرت عالی که عارف هستی عین خارج است و خارج نه حاکی ماوراء است و نه بر چیزی منطبق می‌گردد علم فکری نیست که در خارج موجوده.

اهل عرفان در برابر حدس افزون بر ذوق و کشف، آیا بالاتر از این هم داریم؟

افزون بر ذوق و کشف.

حدس تو فلسفه و علم فکری، جذبه و کشف و ذوق همش یه حقیقته.

توی عرفان بالاتر از اون چیزی هست؟

وحی.

آفرین به شما، وحی.

می‌فرماید، اهل عرفان در برابر حدس افزون بر ذوق و کشف قائل به وحی و الهام نیز هستند.

مرحوم سید حیدر آملی در مقدمات رساله نص النصوص در این باره می‌فرماید، این فرمایش سید حیدر آملیه.

کتاب جامع الاسوارش رو گفتم بگیرید خیلی عالیه.

علوم اهل الله به سه دسته تقسیم می‌شوند.

یک، وحی که مخصوص انبیاست.

دو، الهام که مختص اولیاست.

سه، کشف یا بهش شهود هم می‌گن که برای اهل سلوک است.

حالا اگر کسی هیچ کدوم از این‌ها رو نداره چه خاکی به سرش بریزه؟

می‌گن علم تجربه.

علم تجربه.

بیرزنادی هرچی هست- باید با علم فکری بره جلو و عمل کنه تا برسه دیگه.

می‌گن آزمون و خطا کن تا یاد بگیری.

استاد اولی چی بود فرمودین؟

اولیش وحی که مخصوص انبیاست.

دومیش الهام که مختص به اولیاست.

سومیش کشف که برای اهل سلوک است.

ایشان بعد از این تقسیم به شرح علوم حاصل از کشف معنوی پرداخته و می‌گوید از این گونه علوم به علوم لدنّی، اگه جایی دیدید همین جنسه.

یعنی منظور از اون منطوق اینه.

از این گونه علوم به علوم لدنّی، ارسی، ذوقی، کشفی، الهام یا القاءات ربانی و واردات غیبی و همچنین به فیض و تجلی نیز یاد می‌شود.

تجلی، تجلی.

بله.

[پچ، پچ] خواب؟

بله خواب هم همینطور.

اون تو رتبه برزخی‌شه.

البته هنر اینه که [خنده]، استاد میگه خب دنبال این نباش تو عالم، تو رتبه برزخیت به کشف بیفتی.

هنر اینه که تو طبیعت یعنی تو بیداری به کشف و شهود بیفتی.

این هنره.

متأسفانه از شما حالا پنهان نباشد به این شهدا توسل کردم و امروز برای هر جلسه‌ای من یه دعای خاصی دارم و توسل خاصی.

این جلسه توسل کردم و دعام این بود که خدایا توی این جلسه تجلی کن.

حالا جالبه که بحثمون خورده به تجلی.

[سرفه‌].

بله.

نقطه مقابل هم داره.

چیه نقطه مقابلش؟

ما میگیم که وحی بهترین نوع علم حضوریه بعد پایین که اینا برسه به بالا.

خب؟

بعد میگه إنّا شرایع ليوحون.

بله.

اون وحی که اونجا ليوحون که إنّا شرایع ليوحون اونو حواستون باشه.

این نکته خوبی شد.

شما اینو گفتید.

من این تذکر رو به همه دوستانی که کار قرآنی می‌کنند بگم.

کلمات قرآنی که مثل هم میاد همشون یک معنایی نداره اینو حواستون باشه.

مثلا وقتی میاد عالم امر، امر، قل الروح من امر ربی.

یه جای دیگه میفرماید و ما أمرنا إلا واحدة.

خب این دلیل نداره که این امری که اونجاست همون امری که اونجا هست باشه.

لذا در تفسیر اساتید ما فرمودن هر وقت پونصد بار قرآن رو خوندی، پونصد بار خوندی بیفت به تفسیر.

باید، باید کل قرآن رو بتونی کنار هم قرار بدی.

این وحی که اینجا شرایع میکنن اون وحی نیست که الان مورد بحث ماست.

حواستون-- هر جا حرف از وحی زد مثلا أوحي و أوحى إلى النحل.

به زنبور هم وحی میشه.

این، اون وحی نیست.

اون، اون الهامه.

ببخشید القائه، القا.

خب چرا نگفت والقى إلى النحل.

چراش رو دیگه باید از خدا بپرسی.

[خنده] استاد وحی اینجا به نحل غریزیه دیگه.

غری-- از کد غریزی- خب همون غریزه‌اش هم بالاخره [مکث] جلوه الهیه.

بله اگه اینارو یه نوعی علم بگیم- واوحينا إلى عم موسى نه اون همین وحیه.

اون إلام موساس.

اون کلیم الله.

اون، این وحیه که الان میگیم.

نه بالاتر از کشفه.

کشف و شهود بالاترش میشه چی؟

الهام.

اینجا گفتیم دیگه.

مادر موسى احسن.

بالاتر از الهام میشه وحی.

آها خیره همین الان تو همین جا گفت.

أوحينا إلى عم موسى چی نداشته؟

توی، توی وحی دیگه مادر موسى سهمی نداشته.

نه اون وحی- مادر موسى گفته نه برادر- احسن، احسن.

اگر جایی اومد مثل اینجا که گفتیم وحی به زنبور منظور اون وحی- القاءه.

احسن.

باید پی-- یا اعلامه.

حواستون باشه یا اعلامه یا القاء یا الهامه.

یکی از این سه تاست.

اون وحی نیست.

مثلا ما میگیم چرا به قرآن- [صدای مرد در پس زمینه] اگه دارید الان سؤال می‌پرسید دیگه جلسه پرسش و پاسخو تعطیل می‌کنم چون تو دل درس دارید سؤال می‌پرسید.

[صدای مرد در پس زمینه] چرا نباید از بع کلمه واو ها یا استفاده کنه؟

به خاطر اینکه چرا نمیگه، چرا نمیگه قدرت خدا مافوق قدرت‌هاست.

چرا میگه یدالله فوق ایدیه؟

چرا؟

شاید بخاطر- چرا میگه دست خدا بالای دستاست.

مگه خدا دست داره؟

نه ما با دست و پا کار می‌کنیم.

خدا به ما- این یه وجهشه.

ولی وجه درست‌ترش فرمایش امام صادقه فرمود برای اینکه بیاید به ما رجوع کنید.

گیج بشید اصلاً.

نفهمید.

هیچی نفهمید.

بیاید به ما رجوع کنید.

چرا؟

پرسیدن رو از امام صادق [خنده] علیه السلام.

أهل الذکر.

احسن.

آفرین.

فأسألوا أهل الذکر.

هرکی از دوستان بیاد از من سؤال‌های عجیب غریب می‌پرسه همین رو جواب میدم.

[خنده] میگم فأسألوا أهل الذکر.

خودش گفته برو از معلم بپرس.

آها.

آره.

دقیقا همینطوره.

حالا امام صادق گفتن ازش سؤال کردن آقا بفرمایید سؤال کردن آقا چرا در قرآن محکم و متشابه هست؟

خب چرا همه رو خدا محکم بیان می‌کرد؟

چرا متشابهات؟

فرمود به خاطر اینکه رجوع کنید به ما.

اگه همینطوری که فرمودن محتاجید به ما رجوع کنید، این همه بی‌اهل بیت و بی‌امام و بی‌ولایتن.

اگه می‌گفت برید شما و اینم کتاب هست بنا کتاب الله چی می‌خواست بشه؟

هیچی.

خب.

روحیه‌ت نفس رو می‌خواد- بله.

در خصوص روحیت نفس یه عبارتیو می‌خونم که این رو خودش مطلع بحثه.

یعنی یه جلسه باید درباره‌ش حرف بزنیم.

این جلسه، این دستور کار جلسه بعدمون باشه که دیگه احتمالا جلسه بعد آخرین جلسه مقدماتیمون باشه و انشاالله کی دیگه بریم تو متن درس بلافاصله جلسه بعدش یا سال بعد خدا می‌دونه دیگه.

جلسه پیش که تعطیل شد، یک ماه پیش کـ، کی می‌دونست چند جلسه تعطیل می‌شه؟

بعد جنگه آقا.

جنگه.

[خنده] کلا یعنی تعطیل می‌شه.

[خنده] خیلی دوست دارید ها؟

موقعیت.

این روایت مخصوصا میگم که می‌دونم تکونتون میده.

البته این رو بعضیا اه، اهل تحقیق گفتن روایت نیست اما من، منظورش به منطوق بعضی از روایات می‌خونه.

منتها سندش رو من پیدا کردم براتون.

در جلد هفت و در جلد پنج و هفت تفسیر قرآن [مکث]، خدا رحمت کنه ملا صدرا.

تفسیر قرآن ملا صدرا و در فتوحات ابن عربی هم اومده این دقیقاً میشه گفت اوج، اوج، اوج بحث ربوبیت نفسه.

این چیزی که الان خدمتتون عرض می‌کنم خیلی سنگینه، خیلی.

اگر این همه جلسه ما حرف نمی‌زدیم اصلاً نمی‌تونستیم اینو برای شما بگیم.

که وقتی بنده از دنیا میره حضرت عالی وقتی نفس ناطقه اعلام انصراف از این بدن می‌کنه توجهش رو از این بدن ور می‌داره، متوجه بدن برزخی‌ش می‌شه.

این بدن منصرف می‌شه میفته، میفته میره چرخه طبیعتو می‌پوسه.

این نفس وقتی وارد بدن برزخی شد اصطلاحاً میگیم وارد به عالم برزخ شد و اون لحظشه، اون لحظش سرازیری قبرشه.

اون لحظه یه نامه‌ای از طرف خدا برای بنده میاد.

نامه خیلی عجیبه.

"من الحي القيوم، إلى الحي القيوم." عجیبه، نه؟

باورتون می‌شه؟

"من الحي القيوم، إلى الحي القيوم." خب که چی؟

حالا البته این مخفف نامه رو من گفتم.

مبسوطش اینه.

"من الحي القيوم" حالا این حي قيومي که داره این نامه رو میده به من و شما لحظه موت کیه؟

"الذي لا يموت." "إلى الحي القيوم" بازم "الذي لا يموت." عجب.

مگه من میذارم تو بمiri؟

کارت دارم [خنده].

حضرت استاد فرمودن ما ابد در پیش داریم.

"إلى الذي لا يموت" یعنی این نامه رو خدا ب-- حالا این نامه مثل اینکه میگن نامه عمل، خودتی.

کتاب وجود خودته.

این می‌تونه به یک معنا الهام الهی باشه به تو.

نه اون نامه‌ای که نوشته شده و سیاهه، اون ور که اصلاً مادی نیست که، اونجا مجرده.

خب؟

اما بعد جالبه نامه خدا اما بعدم توش داره.

اما بعد "فإني أقول" من وقتی که میگم لشیء به هر چیزی میگم "كن فيكون" تا میگم باش در جا می‌باشد "فيكون".

"فإني أقول".

اما بعد "فإني أقول".

تقول لشيء كن فيكون.

این تا اینجا.

کل نامه، محصل نامه همینه.

این تیکه آخرش خیلی عجیبه.

وقد جعلتک و به تحقیق من، من تو رو به گونه‌ای جعل کردم و قرار دادم که تقول، تقول لشيء.

تو هم بگو به هر چیزی دوست داری بگو.

بگو چی؟

كن فيكون.

تو هم بگو کن در جا می‌باشد.

الله اکبر.

[پچ،پچ] احسن.

الان این نامه باید دیونه کنه من و شما رو.

باید یه چهل جلسه معرفت نفس‌تون تعطیل باشه اصلا.

انقدر درون مایه داره.

برید خودتون چهل جلسه تو خلوت‌تون داشته باشید.

برید روش فکر کنید بعد درباره‌ش حرف می‌زنیم.

[پچ،پچ] خ-- م-- نه خواهش می‌کنم فعلا چون نبض بحثه.

جاهایی که حرف خاصه خواهشا، خواهشا سؤال نپرسید.

جسارت می‌کنم ببخشید.

بذارید حرف پیاده بشه.

رشته کلام از دست من میره.

[نفس عمیق] برید روی این فکر کنید در ما چی هست؟

خدا چه کرده با ما که لحظه موت ما یه همچین نامه‌ای به ما میده و همچین الهامی به ما می‌کنه.

چرا ما در دنیا از این بی‌خبریم؟

خدای حی لا یموت برگرده به من و شما لحظه م-موت بگه من الحي القيوم الذي لا يموت إلى الحي القيوم الذي لا يموت.

اصلا همین تیکه‌ش دیوانه کننده نیست؟

یعنی کأنّ خدا میگه تو مثل خودمی.

دیگه لفظ نداریم.

چی بگم من؟

تکفیر میشم من لفظ اینجا بیارم.

چی بگم؟

میگه تو مثل خود-- تو م-- چی بگم؟

عین خودمی، مثل خودمی.

اصلا تو مال منی.

اصلا تو منی.

[نفس عمیق] اینجا که پیش میاد عارف عربی جرأت می‌کنه می‌فرماید إن الله يصلي.

خدا نماز می‌خونه.

[نفس عمیق] خدا، ما میریم به ملاقات خدا اما خدا به ملاقات خودش می‌شینه.

به مش-- البته 만나قا-- ملاقات شعنی از شعون وجودی خودش.

رب مطلق به ملاقات رب مضاف می‌شینه.

رب مطلقه می‌شینه به ملاقات ظل خودش، آیه خودش، نشانه خودش.

باورتون میشه شما آیت الله‌اید وقتی از دنیا برید تمام کائنات جلوی شما تعظیم می‌کنند.

[سکوت] بعد گنهکار حالش چجوریه اونجا؟

میخوان همه کائنات به او تعظیم کنن، نمی‌تونن.

نمی‌تونن تعظیم کنن.

این اینو می‌فهمه.

بدترین عذاب برای گنهکار اون لحظه همینه.

که می‌خواد تعظیم بشه، نمی‌شه.

و باید می‌شده.

حالا بعضیا تون به گریه افتادید.

[نفس عمیق] این نکته رو بگم.

اون لحظه رفقا یه جمله بگم به اجازه‌تون جمع کنیم جلسه‌ رو.

دیگه پسپاش هم نداشته باشیم ما این حرف سنگینی که زدم.

البته یه، یه مقدار بحثش می‌خواستم بدم از طریق کتاب مشاهد العلویه که جلومه.

ملاه مروم، شرح بر شر-- حقیقت شواهد ربوبیه ملا صدراست.

[صدای میز] ازش رد میشم.

اینو بگم و جلسه‌ رو تموم کنیم خواهشا دیگه پاشید برید.

خیلی اون لحظه مهمه، اون لحظه‌ای که نامه به دست من و شما میاد که انسان میل دلش به چیه.

اهمیت لیلة الرغائب معلوم می‌شه.

به چی رغبت داره.

بنده دلش به کی بسته‌ست، به چی بسته‌ست.

چون میگه حالا تو به هرچی دوست داری بگو کن.

یعنی هرچی می‌خوای بخواه.

همون خواهد شد.

خب حالا تو چی می‌خوای؟

میل دلت چی می‌خواد؟

سیب می‌خواد، گلابی می‌خواد، حور می‌خواد، قصور می‌خواد، انهار و اشجار می‌خواد.

خیلی مهمه، خیلی روش برید فکر کنید.

بعد اونجا صفحه‌ها، صف‌بندی‌ها از هم جدا می‌شه.

همونجا مشخص می‌شه کی بهشتش چه بهشتیه.

اصلا ندای "فد خلیفی عبادی فد خلیفی جنتی" از کَنه همونجا خاطف به گوش ما خواهد رسید بلکه خودمون انتخاب می‌کنیم.

اونجا میل یکی این باشه که "امیری حسین و نعم الامیر".

جون جون اینطوری خودشو معرفی کرد.

ما هر کدوممون رفقای یه اسمی داریم در این عالم "الذی سمي فی السماء".

پیغمبر عز العالم تو آسمون به یک اسمی بود "وفی الارضین ابی القاسمه" اسم تو ق-- تو زمین هم یک اسم.

در عالم ملکوت یک اسم، در عالم لاهوت یک اسم.

ما هم اینطوریم.

ما اینجا یه اسمی داریم، در ملکوت یه اسم.

وقتی که می‌میریم هم یه اسمی داریم.

الان ما رو در عالم بالا به یه اسم خاصی صدا می‌زنن، نه این اسم شناسنامه‌مون.

به چه اسمی صدا می‌زنن؟

از بنده قبول کنید به همون اسمی ما رو صدا می‌زنن که اونجا ما انتخاب می‌کنیم.

یعنی اون میل دلمون چی رو انتخاب می‌کنه؟

به همون اسم یعنی مطابق با اون انتخابمونه.

هر کسی تو کربلا خودشو معرفی می‌کرد دیگه.

من از این تبارم، از این قومم، از این چیم نمی‌دونم نسب به بزرگان بردم چی، چی.

جون غلام سیاه امام حسین اومد هیچ اسمی رو خودش نذاشت.

خودشو منتسب به ابا عبدالله که مستقیم نه پدر نه ما هیچی اصل و نسب من حسینه گفت: "امیر یحسینون ونعم امیر".

یعنی چقدر قشنگه آدم اینطوری بشه.

این میل دله.

بیایید اینطوری بشیم.

انقدر اصرار بر اعمال نورانی داشته باشیم یک پارچه نور بپاشه از دهن ما بیرون.

اونجا ملکات نفس کار دست ما میده.

خیلی حرف مهم، سنگین، رسین، رکین، شریف زدیم امروز به فضل الهی.

که یک جلسه دیگه می‌خوایم اینو انشاالله بازش کنیم.

[نفس عمیق] یا از خواهرای محترمه شهرستانی هم که این دسته گل رو برای شما از مشهد آوردن تشکر می‌کنیم.

انشاالله که با استادشون بانو قیبری محشور بشن.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد راضی باشید دیگه سوال‌ها همون‌هایی بود که تو درس هرکی پرسید ما جواب دادیم.

دیگه جلسه پرسش و پاسخ نداشته باشید.

ببخشید.

[صدای محیط]