کلاس معرفت نفس — ۲۴ دی ۱۴۰۴ (مسجد بلال)
موضوع: عدد چهل و نفس اربعین · کثرت/وحدت و فساد آخرالزمان · نفحات دهر و زمان/مکان · ظلمات ثلاث · ربوبیت نفس · ذکر و مشرب واحد
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
عدد چهل · نفس چهل · محاسبهٔ دم و بازدم
این رو همیشه توی عمرتون لحاظ کنید که چهل عدد پختهایه، عدد کماله، عدد عقلیه چهل. مثلا چرا چهل روز ختم میگیره؟ چرا چهل و یک روز نیست؟ چرا سی روزه؟ و عهد موسی علیه السلام سی شب بود (و اتمام به ده شب؛ اربعین). ختم اما به چهل روزش کردن. چرا؟ چرا چهل روز باید باشه؟ این چهل رو حالا انشاالله به وقتش دربارش صحبت میکنیم. حتی یه مقدار تو بحث سیر و سلوک جلو بریم، چهلمین نفس رو حتی بعضیا قیدش میکنن. چهلمین ساعت چهل، روز چهل، سال چهل، جلسه چهل و چند.
از اول جلسه چهل رو میگن همه باشید تا یک ریشه شود. نفس چهلم چجوری میتونه به نظر شما نفس چهل؟ به نظر چی میرسه خواهر من این وسط بگن. چهل روز از بها بگذرد. چهل روز از بها. بله اینم یه حرفه. نفس چهل چیه؟ چطور محاسبه میشه؟ چهل سال از زندگی انسان بگذره، چهل نفس بکشه. اینکه بله چهل سال بله، چهل نفس. چهل نفر. چهل نفس. خوب این نفر هم میشه دیگه. این نفرم بله چهل نفر. صاف میشه. فاطمه زهرا — اخلاصی که داشته باشد. اخلاصی که — چهل نفر.
که صوفی نتواند شراب آنگه صاف کند که در شیشه بماند اربعین. صاف میشه. آفرین. نه بحث اونجاست که الان سؤالم اینه چهل نفسو چجوری محاسبه کنیم؟ نفس چهل. خب اصلاً نفس چی چی هست؟ شما منظورتون نفس دم و بازدم؟ بله، بله. ما تو روز کلی نفس میکشیم. پس چجوری چالش کنیم ببینیم. چکار باید بکنیم؟ از صبح که بلند میشی چهل، چهل تا. بله آفرین. چهل، چهل تا، چهل تا انجام بده. احسن. از صبح که پا میشه از خواب. به محض پا شدگی بشمار. سخته. سخته؟ نه سخت نیست. نه سخت نیست. میشه جمع کرد. اون توجهه مهمه.
بله. محوش باش. خیلی طول نمیکشه. حساب کنین شاید سه چهار دقیقه ای نسبت به سطح بازدم و دم و بازدم هرکسی یکی کمتر یکی بیشتر. طول نمیکشه تا بری وضو تو بگیری و بیای شده چهل. دم و بازدمون استاد گیر میده حساب. بله، بله. اینکه اون لحظهای که بیدار میشیم همون لحظه بتونیم اندازهگیری کنیم و بگیم که حالا این نفس اول، نفس دوم. این مهمه اینکه- بله. همون لحظه بتونیم. تا بیایم از خواب بیدار بشیم شش تا نفس کشیدیم. چشمتو باز کردی شروع کن به شمردن. روزت آغاز شد دیگه. عجب!
حالا تو سحر، تو خواب شیرین و بعد از نماز صبح، از پا شدگی روزتو آغاز کن. میخوای شروع کنی؟ من یه سؤال دیگه بپرسم. این خاصیت اعداد تا مثلاً حالا تا کی ادامه داره؟ تا همیشه ادامه داره. تا همیشه. حالا این مثلاً میگن عصرها تغییر میکنه، خاصیت عددها تغییر پیدا میکنه. این درسته یا نه؟ اعصار، عصر منظور دوره خلقت؟ نه دوره مربوط به نجومه. خب. مثلاً عصر آکائوس، عصر بود. نه خاصیت اعداد، خ— اعداد یه— اولاً باید عرض کنم که اعداد چرا انقدر مهمن؟
تو علوم غریبه، این رساله رموز و کنوز استاد رو بگیرید بخونید. یا اگر این مقدار با اصطلاحات بیشتر عجین هستید انشاالله میشید. یه مقدار الان شدیم چهل جلسه شاید با اصطلاحات عجین شدید. قبل از این کلا— مثلاً کتاب همین معرفت نفس الان از دست میگرفتید هاج و واج بودید. الان یه مقدار اصطلاحات دستتون میاد و میخونید، میبینید بهتر متوجه میشید. انشاالله وقتی اصطلاحات بیشتر درآمد شده و قشنگ دوستان شدید، رساله سرّ المکنون / درّ المکنون فی سرّ المکنون عارف عربی رو بگیرید. البته متنش عربیه.
تا فارسی ترجمهش، ترجمه شده. دوره یا دره؟ در. خیلی چیز عجیبیه اون رساله. تو— منظورم اینه که تو این منابع آدم مثلاً سرّ المستترِ شیخ بهائی. البته اون رو توصیه نمیکنم برید بگیرید ها. اون رو مخصوصا چون مال حرف بوده توش. ولی در کل همه اینها قائلاند به اینکه عدد روح حرف است. اعداد روح حروفاند. شما یه جسم روحشو بگیر دیگه ارزشی نداره. اینقدر عدد مهمه. حالا شما یه ذکر رو بیعدد میگی. بیعدد میگی نزد شما بیعدده. آیا نزد ملائکه هم بیعدده؟
نه که محاسبه تک تک عدد بارون رو دارن- الان تک تک نفس ما رو دارن که واحد شمارش عمره دیگه. اگر میپرسید چیه؟ یکی گفت سال. حضرت فرمود ماه، هفته، روز، ساعت. حضرت فرمود شمارش نفس تونه. واحد شمارش عمر شما نفس شماست. هر نفس شماره شده است و شما بیعددن که میگی نزد ملکوت عددش محاسبه میشه و نسبت به اون عدد روحی که به تو تعلق میگیره تنظیم میشه. اینا همش حساب شده است. یه سری فسادیر / بعضیها میگن که مثلاً تو این عصر اعداد خاصیتشون رو در واقع از دست دادن.
مثلا این عصر مثلاً چه میدونم حالا اگر مثلاً یه اسمی در واقع ابجدش مثلاً صد و ده باشه یا صد و بیست باشه تو این عصر تغییر کرده. این درسته یا نه؟
اثر عدد چهل در عصر فساد · خروج از ظلمات به نور
این حرف باطله. شما هر حرفی رو نپذیرید. اتفاقاً برعکس اونی که ایشون گفت. اینو میخواستم تو جلسه انشاالله جلسه بعد خدمتتون عرض کنم. یکی از مهمات چیز که شما باید بدونید امروز از مهمات تو مسیر سلوک اینه که اتفاقاً الان تاثیر عدد چهل به مراتب، به مراتب بیش از مثلاً حتی سال قبل حتی، حتی زمان پیامبر. الان هرچی ما میریم جلوتر:
«ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (بقره/۲:۲۵۷ (بخش))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد.
«ظَهَرَ ٱلْفَسَادُ فِى ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى ٱلنَّاسِ» (روم/۳۰:۴۱ (بخش))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فساد در خشکی و دریا به سبب آنچه دستهای مردم کسب کرده پدیدار شد.
بله؛ اینجا میگوید ظاهر میشود فساد در زمین. ظهور فساد است. خب؟ فساد که باطن نداره صرفاً ظاهره. باطن فسادی ملکوت را فاسد نمیشه. فساد نداره. هرچی که این فساد بیشتر میشه اللّه ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور. این اخراج از ظلمتها، مطلق ظلمتها به سمت نور که واحده این ظلمتها، ظلمات جمع نور واحده. نور وحدته. ظلمات کثرته. خب؟ این دائما داره اخراج میشه. کی اخراج میکنه؟
الله ولیه. ولی. ولی داره اخراج میکنه. که در خصوص ولی ما صحبت کردیم یه جلسهای. فکر کنم نواسون بود و صحبت خود استاد رو داشتیم در خصوص اهمیت اسم ولی و خود ساحت ولایت. که شما باید برید به سمت اسم ولی. همه اسمها از شما پیاده بشه که ولی بشید. همونطور هم پایینترش . دوباره: یخرجونهم من النّور إلی الظّلمات. این یعنی خروج از وحدت به کثرت. درسته؟ من النور الی الظلمات. هرچی که به این دقت میشه آخرالزمان فساد بیداد میکنه. همه جا پر از فساد شده. قبول.
اما این اخراج از کثرت به وحدت رو میبینی. این مت، این صدر آیه رو نمیبینی که اخراج از کثرت به وحدته؟ اتفاقاً هرچی که داره اخراج از ک— وحدت به کثرت بیشتر میشه، اون صدر آیه بیشتر شده یعنی اخراج از کثرت به نور بیشتر داره میشه. این یعنی چی؟ چی رو داریم اثبات میکنیم؟ الان اتفاقاً عدد چهل مثلاً اعداد سوءتفاهم نشه شما. اثرش خیلی بیشتر از قبله. چون کثرت ظلم و اینها زیاد شده. هرچی که شما باید حتی این اصل اینها رو شما خ— یکی یکی باید بدونید. باید اینها رو اصلا بنویسید.
اینها رو به عنوان اصول سیر و سلوک داشته باشید. اینها تو کتابها پیداشون نمیکنید این حرفها رو. که شما مثلاً به نظر شما اگه یه شب، اصلا بگیریم شب جمعه بهترین شب زیارت ابی عبد اللهست. برید حرم ابا عبدالله که حرم نسبتا شلوغی هم نیست مثل مثلاً اربعین. خب؟ اون موقع به نظر شما بیشتر به شما لطف و عنایت میشه؟ نور گیرت میاد؟ یا یه وقت خیلی شلوغتری مثل اربعین به نظر شما؟ اربعین. کیفیته. باید ببینیم وقتش کیه. نه، نه خود اربعین.
من میگم هرچی ظلمات بیشتر باشه و کثرات بیشتر باشه شما نور رو بهتر درک میکنی. یعنی اون همون مثل همان آیه. هرچه ظلمت بیشتر شود، هرچه خوابکاریها بیشتر شود، هرچه هیشکی بیشتر شود، نور را بهتر میبینی. بله. اون کیفیت، اون نورو بهتر درک میکنی. اگر نوری باشد و ما به اونجا خروج کنیم اون نورو خیلی بهتر میبینیم. حالا اونجا که کثرات که میان سمت حرم که اونا ظالمن مگه؟ مگه ظلمتند؟ اصلاً نه. همه ظالمن که. اینجا چی میگیم؟
از گناهانشون همه که قدم اول را به سمت حرم بردارند، همهی گناهان میریزد. روایت داریم. اینجا گناهی نیست. حجاب نورانی شد. جان؟ آقا در اربعین آقای به خاطر خود اربعین- یه نکته حجابهای نورانی دیگه- به خاطر خود اربعین. ظرفیت درونی هر کس- نه اون ظلمت کجاست؟ حجابهای نورانی یه جواب بود. که هنوز گرفتار کثرت حجاب نورانی هستن زائرها. نیتها هم هستش. نیتها. نه اصلاً. هرچی که بالاخره اکثر نیتشون خوبه که میان. ما میگیم همه.
خب باید ببینیم- از تشدد میان به وحدت بازم از تشدد از اینکه پراکنده هستن و یه جا جمع بشن. ظلمت کجاست؟ باید ببینیم از کجا اومدیم به طرف اینجا که دنبال ظلمتیم. پشت اون ظلمته از جایی که اومدیم مکانیه. از جهل. تقریباً داری نزدیک میشی. مثلاً میگن که مثلاً یه بنده خدایی که رفته بود یه حالتی براش پیش اومده بگفت کربلا که میری یه ستون نوره. حالا مخصوصاً اربعین یا جاهای دیگه.
من از یه جایی میام تو این نور قرار بگیرم که حالا شستشو به— پس معلوم میشه که این از یه مکان دیگه که ظلمت بوده اومده و در این جای دیگه ظلمته اینجا میاد نور میشه. باز یه مطلب دیگه هم هست. زیارت اربعین دو تا، دو تا نمود داره. یکی اینکه میگه برای جهل از بین بردن جهل من قیام کردم. قیام- از ذهنم یه دونه رفته اون متن دقیقش رو- حیرت. من از جهاله و حیرت. اینم هست اما کمترتون دقیق گفته. ایشان فاطمی تقریباً — قبل از اینکه وارد مرحله زیارت شوی ظلمت است.
کل جهان که الان اون که تو اون روز مرکز توجه قرار میگیرن خود مکان و زمان منوط هست. آره، آره. اصلاً زمان، مکان. اصلاً چقدر ما حرفها داریم با هم باید بگیم. چقدر تو را میکنه. چقدر توفیقات رو میکنه. چقدر همین حرفا الان همین حرفایی که داریم میزنیم اصلاً کم نیستا. اینا رو کم نگرفتیم. جلسهها شاید توفیق نشد هم بگیم. بشینید کتاب بخونید. اینم الان یه سوغات امروز از سوی من به شما داده میشه. به برکت این انشاالله در این مورد بشینیم حرف بزنیم. که اینجا که فرمود "
نفحات دهر · زمان و مکان · آبشار فیض
إنّ لربّکم فی أیّام دهرکم نفحات". پیغمبر فرمود در ایام زندگی شما — جالب است که میگوید دهرکم — «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهَا» (حدیث مشهور (طبرانی و…؛ نقل جلسه))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برای پروردگارتان در روزهای روزگارتان نسیمهایی است؛ پس خود را در معرض آنها قرار دهید.
پیغمبر فرمود: إنّ فی أیّام دهرکم نفحات. جالب است که میگوید دهرکم. دهر- اصل. ما یه سرمد داریم، یه دهر داریم، یه زمان. زمان روحش میشه دهر. روح دهر میشه سرمد. اینا تو در توءن. مثل اینکه روح شما میشه ملکوت شما. دوباره ملکوت روحش میشه ارواح- به این شکل. إن في أيام دهرکم نفحات. یعنی این نفحات از کجا میاد؟ از دهر میاد، نه از زمان. خب؟ از دهر یعنی از ملکوت میاد، یک. میاد به کجا؟ ایام دهرکم نفحات. دهرکم درسته؟ از دهر میاد.
اما میگه ألا فتعرّضوا لها خودتان را در معرض قرار دهید — من الان کجام که خودم را در معرض قرار بدهم؟ الان در زمانم. متوجه شدی چی شد؟ از دهر میاد میریزه مثل آبشار. تشبیه قرآنه به این آبشاره. آبشار الهی داره میاد. کجا میریزه این آبشار از دهر؟ تو زمان. مثلاً ماه رمضان. میریزه تو ماه رمضان. احسن کاری کردی. این زمان و مکانم انقدر مهمن. آبشار میاد تو زمان و مکان میشینه. حالا اون زمان و مکان هرچه که کثرتش بیشتره، الان عرض میکنم چرا. کثرتش بیشتره، آبشاره شدیدتره.
یا اون ظرف، اون ظرف وجودتر شده. احسن. چون انگار که شما ایالاتت هرچی بیشتره- روزیات بیشتره. بست کوتاهتر باید بری تو خونه دیگه. پیغمبر فقیرتره یا ما به نظر شما؟ فقیر إلى الله معنا. فقیرتر. پیغمبر فقیرتره. چون همه عالم ایالات پیغمبره. روزی همه رو باید بده. لیمهّد رزقهم / رزقشان را فراهم کند. خب؟ هرچی کثرت بیشتر میشه شدت ریزش روزی هم بیشتره. شما اگه دو تا بچه داشته باشی خدا رزق به اندازه دو تا بچه میده. اگه بیست تا داشته باشی چی؟ به اندازه بیست تا میده.
ز— اونم به اندازه بیست تا نمیده. اینم غلطه. اشتباهه. اتفاقا ضربدریه یعنی ضریب میخوره. یعنی از این اندازه دویست تا میده به تو که بیست تا داری. اینجوریه. ضربدریه. ضریب میخوره. حالا بحثمون گم نشه. تو این مباحث خیلی نکته داره میاد هی پشت سرهم. یه روز اینجا ما دو روز گفتیم. تو دو تا جلسه یادمه گفتم تو بحث ذت شریف یونسیه گفتم که
ظلمات ثلاث · کثرت سه · مساجد جامع و غریب · شب قدر
سه تا ظلمات ثلاث که امام سجاد علیهالسلام میگوید در دعای هفتم. ظلمات ثلاث البته یونس چی بود؟ یکی شکم نهنگ بود. یکی شکم نهنگ. داخل اقیانوس بود. دل دریا. احسن. سیاهی شب. آفرین سیاهی شب. خب گفتیم ذت یونسیه بگیریم از سه تا ظلمات میریم بیرون. اخراج میشیم. تو کجا؟ من از ظلمات الان. اون سه تا ظلمتی که حالا ما که دل شکم نهنگ نداریم که. دریا الان ما نیستیم که. این سه تا ظلمت برای ما چی بود؟ گناه و- گناه که ما داریم ذکر میشنیدیم باز میگیم که. سه ظلمت دنیایی هست که آفرین. ظلمت پیش دنیا.
آفرین. خودمون یعنی چی؟ نفسمون دیگه. نفس. نفس. یکی دیگهش چی میشه؟ طبق مراتب وجود بگید. انزل مراتب از همه تاریکتره دیگه. نفس. ناصیه چی؟ از دنیا. خب تuman. نفس. نفس. نه نفس برزخه. از بدن. آفرین بدن. بدن قبل نفس. بدن. چرا اینطوری بحث کردم قشنگه؟ تا یه طرف من حرف بزنم. اینم سه تا ظلمته. سه تا ظلمته. چرا «انّ اللّه و ملائکته یصلّون…» میگوییم و سه تا صلوات میفرستیم؟ در جماعت: صلّوا… صلّوا… میخورد به که؟. اصلاً کمترین عددی که کثرت حساب میشه عدد کثیر کمترینش سه تاست.
اولین عدد کثیر میشه سه. خب؟ سه تا ظلمت یعنی کثرت. حالا ما بحثی بود وقتی میریم زیارت از کثرت، کثرت رو گرفتیم ظلمت. مگه ظاهر در ظلمت بره؟ این سه تا ظلمته. دنیا، بدن، نفس یا هوای نفس، خواهش نفس. از این سه تا. پس این همه ظلمت در همه. این همه کثرت در همه، آبشار خیلی باید یعنی فیض، فیض خیلی باید فیضان داشته باشیم تا همه رو این شلوغی ببره. متوجه شدی چی شد؟ اینه که اون موقعی که شلوغتره، یه روایت داریم که مساجد غریب رو در یابید. مساجدی که توش کمند.
از اون طرف داره که میگه که مساجد جامع که شلوغاند رفت آمد کنید. اصلاً تو دهات زندگی نکنید. روایت داریم. بیاید تو شهرها. حالا تو بحثهای جامعهشناسی این الان رد میشه. میگن ها دهاتها رو در بیارید. نکنه همه روزی ریختن تو شهر. تو بحثهای معنویش ما داریم میگیم. نه بحثهای طبیعی، کشاورزی و مرتع داری و اینا رو ما نمیگیم. تو بحث معنوی. چرا؟ چرا میگه برو- همین کثرتی که به وجود میاد. مسجد جامع. همین کثرتی که در- كثرت. جامع الشتتات. جامع الشتات. شتات. شتات. این تشددها رو جمع میکنه.
تو زیارت جامع. زیارت عمره — میروید مسجد جامع. چرا ارتباط در مسجد جامع کثرت. در نتیجه آبشار نور، برکات و فیوضش بیشتر. چرا میگه برو مساجد غریب که کمند؟ اینکه با اون ظاهراً متضاد- اونجا هم تعداد میشه دیگه زیاد نیست. آفرین. آفرین. ذهنتون داره اشتباه میکنه. برای اینکه اونجا هم برو کثرت بهش بده. مجلس مساجد غریب و مجالس غریب رو از غربت بیار بیرون. نذار غریب بمونه. یعنی اونجا هم کثرت بده. یعنی کانال بزن؟ کانال بزنیم؟ بله دیگه.
بعد حالا استاد حالا چرا- صحبتتان یادتان نرود ما الان سه تا ماه پشت سر هم داریم. این سه تا ماه هم حساب میشه تو این صحبت شما. احسن. بله این تا خود سه تا ماه کنار هم. چرا؟ چرا کنار هم سه تا ماه؟ اینم احسن. بحث کثرته که حالا بین این سه تا ماه یه تک ما داریم وحدته. این چیه تکش؟ شب قدر. شب قدر. آفرین. لیلة القدر تکه. بعضیا میگن شاید تو شعبان باشه و رجب باشه. این حرفم درسته.
یعنی این درست است که روایت داریم قرآن در ماه رمضان نازل شده و «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر» پس لیلة القدر چون در رمضان نازل شده پس تو ماه رمضانه. اما فقط یک بار که قرآن نازل نشده . توجه کردید چی شد؟ قرآن یک بار فقط نازل نشده. یک بار دفعهاً کلش اومده نازل شده. یک بار شروع تنزیل تدریجیه و بعضیا که سه تا تاریخ دارن. سه تا. سیزده سالگی، هجده سالگی، چهل سالگی- چهل سالگی. بله پیامبر. پس این امکان وجود داره. برای چی؟
مگه نه اینکه خود این عارف آیت الله العظمی و علامه یک سال بیدار می مونه هر شب. چون میگه یقین کنم شب قدر رو درک کردم. تا ما باشیم تنبلستان تنبل میگیم آقا دیگه صد در صد ماه رمضانه. صد در صد که یعنی شبهاست یعنی سحرت. اینام تازه تاکید شده رو بیست و سوم. ما اینطوری نبودیم. چرا به نظر شما؟ که درک کنه اون شب رو. بعد این شب «تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۹۷:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود میآیند.
تنزّل الملائکه خیلی عجیب است. ملائکه میان رول انسانها رو پی بازی میکنن. هر کدوم از ما مله— ملائکهای داریم که مهیمن ما هستند — نگهدار ما هستند. همان که در حشر هست؛ «ٱلْمَلِكُ ٱلْقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلْمُؤْمِنُ ٱلْمُهَيْمِنُ» (حشر/۵۹:۲۳ (اسماء))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پادشاه پاک، سلامت، مؤمن، مهیمن…
. اون نگهبان ماست. همه این ملائکه شب قدر متوجه میشن به زمین. زمین انزل مراتب یک پارچه ظلمته. همه متوجه میشن. چرا؟ کثرت به وجود. اصلا از کثرتی که نور میپاشه بیرون. توجه کردید شما؟ یعنی کسی که از دنیا پل بزنه بره به نور غوغا میکنه. برای همین انسان معراج میره. اما فرشته نمیتونه بره. اون تو وحدته اصن کثرت نمیفهمه چیه. عالم وحدته. توجه میکنه به عالم کثرت. اما تو عالم عقوله. اینجا وحدت محض است. ببینم چی شد این همه حرفها این همه حرف زدم.
گفته که تو این چهل تو این میثالی که به جا آورده کدامش برای شما غریب بود؟ شما نفس اربعین را میخواستید بگویید. درک کردن. استاد داشتید می فرمودید که نفس چهلهم- نفس چهلם رو داشتید می فرمودید. کجا به کجا رسیدیم. بله
نفس چهلم · رعشه وحی · آتش عشق عرفات · حافظ و شراب دو ساله
نفس چهلمتون و بعد من میخوام به شما عرض کنم که ریزه کاریهای سلوک تا اینجا پیش میره. ما فکر نکنیم حالا چهار تا کلاس سلوکی و نمیدونم عقل عملی و نظری اومدیم یه تهش رو رفتیم. من دارم به شما این گوشت رب رو میبندم داره بلرزه من امروز. لطفا توجه بفرمایید من بدنم- بله، بله. لرز گرفته در حالی که این حرفا رو میزنم. نه از سرمای اینجاست، از حرفاییه که دارم میزنم. به رعشه. آن از سرما شروع میشود تا بسوزد. حالا این سرما و سوختن چجوری با هم جمع میشه خودش حتی بحث عجیبیه.
پیامبر وقتی که روح بهش نازل میشد روایات داریم به رعشه میفتاد. این رهشه یعنی حالت لرزه ولی داغ میکرد. بدنش کسی که دستشو میذاشت- تب داشت. انگار تب کرده. این لرز با تب با داغی چجوری جمع میشه؟ اینم- انشالله روزی ما هم بشه. اینم خودش حرفهاش. چند سال پیش بود تو عرفات تقریبا هر ساله هم رخ میده اما بعضی سالها بیشتر. تو عرفات آتشسوزی شد. بله. یادتون هست؟ بله، بله. چند سال پیش بود. از یکی از اساتیدمون من شنیدم که اون سال هم حج بود. هنوزم الحمدالله ایشون در قید حیاتن.
ایشون فرمودن که آتش عشق یکی از حجاج آتش زد اونجا رو. ما اینا شاید این حرفا چیه و شایعه پرتاب چیه؟ روز بازار همین حرفو بزنی یه روز بیرونت میکنه. اوه اوه. فکر کنم. ما در اون دلار صد و پنجاه تومنی آقا الان برم بگم این حاجی چه به روزم هست؟ صد و پنجاه دوئه. صد و پنجاه هزار دویست تومنه. یک ساعت پیش. بعد اینجا آتش عشق یکی از حجاج تبدیل میشه به آتش ظاهر. خیلیها آتش میگیرن. کلی اینجا آدم آتش میگیره. اینا رو این سردی چجوری میشه داغی؟ چجوری میشه آتش؟
مثلا با نماز میگه صلوه ازش صلوه یعنی سوختن. نمازی که آدمو بسوزونه. حالا اون نفس چهلهم نفس چهلوم، پختهترین نفس شماست. وقتی از خواب بیدار میشی و روزت آغاز میشه و بعضیا، اینجا میخوام خیلی عمیقتون کنم، انشاالله بعضیتون یک سال بعدتون رو الان میبینید بعضیتون چهل سال بعدتون رو میبینید اگر زنده باشید. اما اینکه بعضیا تو خوابشونه وقتی میخوابن چه— نفس چهلومشون رو درمیآورند. نفس چهلوم تو خوابشونه. اینطوری میشن. بعد خواب و بیداریشون یکی میشه.
نفس چهلوم پختهترین نفس شماست و اون لحظه، یعنی چی پختهترین نفس؟ یعنی مثلا شما اون لحظه اگر ذکر بگی خیلی تاثیرش زیاده. اون لحظه چیزی رو از خدا بخوای خیلی به استجابت نزدیک است. پیرمرد چهل سالگی من باعث شد این شد سی سالگی بشه؟ اوج پختگیه. یعنی آبشار به شدت میریزه رو سرش. نمیدونم چرا این حرفای من رو باید میزدیم. چه شد مریضی من و شما با هم شدیم. همین میخواستم که یه قهوهای برده باشیم تا اینجا برگردیم. من به خطاب ندهم، معذرت میخوام که چهار تا کلم گفته باشیم.
اینجا یه هم یه چیز دیگه برعکس میشه. یه عارف مثل حافظ میگه چهل سال رنج و غصه کشیدیم و آن را بعد تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود. اینا من چیکار کنم؟ این چی دیده که مثلا میگه یا اونجایی که میگه آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد، میگرده این همه داره پیدا کنه به هم بچسبونه یه خاصیتی از توش دربیاره. میگه چهل سال رنج و غصه کشیدیم ما و بعد فهمیدیم تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود.
حالا مثلا برای تغریب بزن به ذهنش میشه مثلا ارجاعات به شهدا یا اون عالمی که گفته بود اینا ما این همه زحمت کشیدیم این جغلبچهها مثلا ده ساله ها مثلا تو یه شب رفتن دیگه. شبای عملیات که میشد میرفتن دیگه همون یه روزی که تموم شد میرفت. چهل سال رنج و غصه کشیدیم ما و بعد چی؟ تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود. چی شد که من بعدا آقا دو سال، چی بوده این؟ شراب دو ساله اصلا یعنی چی به نظر شما؟ من موندم دیگه من تو حرف حافظ موندم. من چهل رو میفهمم ولی شراب دو ساله رو من نمیفهمم.
بعد تو خود شراب- باید شراب فروش باشی تا بدونی. نیستم آقا. پیره بپروش که ذکرش بخیر باد. وجود متعددی در بحث عرفان نسبت به این فرمایشات حافظ شده. خب؟ خلاصه اینجا دیگه باید آقای رنجبر صحبت بکنه که ایشون انشاالله استاد این بخشند. خسته نمیشین انشاالله. نمیشود بروم به جای این کارها اطلاعات را زود بدهید. ما بقیه نیستن. بقیه دارن. نه خیلی میرسوندیم. راضییم از این که. سلام. سلام. آقا. من. آقای هاشمی ما و آنهایی که بعد از سماع رضا قم میتوانند. یعنی از پیش تعیین شده.
دو سالم میفهمید دو ساله. دو ساله یکی از وجوهش اینه. این البته تقریباً نظر شخصی بنده است. البته بر مبانی سلوکی علامه است اما تقریباً استنباط بنده است از تقریباً اکثر مبانی که الان عرض میکنم. اونم اینه که
شراب دو ساله · انسان کامل بهمثابه آبشار · قوس و هلال
شراب دو ساله دیگه نابترین شراب. اگر شراب زیر دو سال باشه اون نابودی و اون اصالتی که باید ایجاد کنه، یعنی اون مستی رو که نداره. شرابی که دو ساله باشه یعنی یه پک بزنی، ببخشید یه. کام. یه قرص بزنی. دیگه چنان مستت میکنه که اندازه چهل سال مستت میکنه اون بار. مستی چهل ساله داری. زیر دو سال هرچه کمتر اینطوری سریع این حالتش میره، از بین میره. از این جهت گفتم که شراب دو ساله یعنی نابترین. یعنی جا افتاده. یعنی شما چهل سال باید وقت بگذره. که به این مستی برسی. به اون، اون اوج مستی برسی.
مال اونه. حالا اون شراب دو ساله یه وجه دیگهش اینه که اون فیضه شراب دو ساله اصل فیضه. اون چهل سال شما باید زحمت بکشی به کثرت عدد چهل، کثرت عدد چهل برسی تا اون شراب ناب یعنی اون آبشار نصیبت بشه. یادتون باشه تو کتب عرفانی از انسان کامل بهش آبشار یاد شده. یعنی یه عصارهای که ما مثلاً گفتیم کامل جامع. یکی از اسامی انسان کامل. برزخ البرازخ. برزخ جامع. اینا اسامیه که اطلاق میشه به انسان کامل. یکیشم امروز یاد گرفتید آبشار. یادتون باشه امروز کد عربیاش چیست؟
حرفهایی که امروز زدیم: آبشار. خودش یه جلسهست ها. یعنی همین آبشار خودش یه جلسهست که انشالله بحثش جا میاد. چرا آبشار؟ چه ربطی به فیض داره؟ چه ربطی به فریاد داره؟ چه ربطی به کثرت و وحدت و همهی اینها داره؟ مثلاً الان شما چرا، چرا جسارتاً چرا اصلاً ناخودآگاه حلالي نشستید؟ ناخودآگاه شما چرا حلالي میشینه؟ جان؟ فیض بیشتری داره. پشت سر هم میشستیم. احسن. این خود هلال — هلالی که — مثل دوران « «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۲:۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون». بله دیگه. این حلالي که با حضرت زینب سلام الله علیها به ابا عبدالله اشاره میکنه. ای هلال یک شب زینب. این هلال اگر تیز باشد میشود مثلث. این شکسته میشه در هم. تیز که میشه این شکست نور اتفاق میفته اما حلال نور رو نمیشکونه. نور رو مجتمع میکنه، جذب میکنه. چرا گنبد این شکلیه؟ مثلاً مسیحیا تیزه. سلام؛ مسیحیها کلاً چیزشان تیز است. با اسلام که چیز همین که میگی اینا خدشه حکمتش چیه؟ که چرا اسلام میاد همیشه با منحنی ها کار میکنه؟ اینطوری قوس میده- احسن قوس.
رد نمیشه. اگه تیز باشه رد میکنه میره. اما وقتی قوسه برمیگرده. مثلا شما قوسی شکل اومدی. بدن خودتو نگاه کن. جایی رو سراغ داری تو بدنت تیز باشه؟ تیزی نداره اصلا. همش قوسه. ببین بینی قوسه، ابروها قوسه، سرت هرچی به بدن- سر انگشته انگشت. همش قوسه. این قوس موزون که کار این مرحوم حضرت فرمایش حضرت استاد فرمایش حضرت استاد / سید ابن طاووس: افلاطون و ارسطو «کانا من الأنبیاء». سید ابن طاووس میفرماید و من از حضرت استاد شنیدم که تأیید کردند.
اینو سید ابن طاووس میفرما و اینو خودم از حضرت استاد شنیدم که ایشون تایید کردن. حالا متأسفانه یه آدم خیلی هم معروف از این تلویزیون به دست و تو رسانه زیاد حرف میزنه. یه روزی رو هم لعن کرد این دوره. بله. گفت فلسفه نمیدونم نمیخوام نمیخونم و گفت خدا لعنت کنه. تفکیک میگن. جان؟ تفکیک میگن. نه اینچنان خیلی هم از اون تفکیکی هم نیست. اما فلسفه رو درست نخونی اینطوری میشه دیگه. صاحبان فلسفه رو لعن میکنه، چرت میگه. حالا ا این جمعبندی اینکه هرچی شما برید جلو قربونتون برم
مأدبة اللّه · تشنگی و فیض · منّیّت و شهود
این مائدهای که برای من و شما آمده سر این سفره: مأدبة اللّه. اگر مأدبة اللّه بخوانید میشود آن طعامی که سر سفره است؛ خود سفره. قرآن را پیغمبر مأدبة اللّه خواند. اگر مأدّبة بگیریم یعنی ادبستان تو را مؤدّب میکند. ادب هم یعنی نگاهداشت حد هرچی. ادب، ادب معناش یعنی این. به کی میگن ادیب؟ نگاهداشت سخن میکنه. به جا سخن میگه. به جا سکوت میکنه. به موقع حرف میزنه. نگاهداشت حروف رو داره. میدونه چگونه حرف بزنه. ادیب. ادب نقاشی.
میدونه چگونه این خطوط رو سیر بده، دور بده که یک نقاشی جامع و کامل بده به ما. ادبستان قرآن ما رو مؤدب میکنه. حد ما رو به ما یاد میده. ماهیتت چنین است. حدت، ظرفت، سعت چنین است. حالا تو رو میسازه که این سعه رو هی بزرگترش کنی. بیش— یعنی پاتو از گلیم خودت درازتر نکنی. در عین حال عقبگرد هم نکنی. خودتو پست نکنی. گرا— این نگاهداشت حدت رو بهت میده. همون تقوا که هست؟ تقوی میشه تقوا؟ بله دیگه یکی معناش میشه تقوا.
حالا از اون طرف طعام سر سفرهن حضرت عیسی علیه السلام فرمودن یعنی این طعام سر سفره، اون مائده، نه سفرهها طعام سفره. إلّا ما شاء اللّه — یعنی نهایت ندارد. هرچی تو تشنهتر باشی ملکوت در خدمت شماست. در واقع همون- اصلاً بخلی هم نیست. از اونجا از ملکوت، از فعالیت نظام هیچ بخلی نیست. استنکاف از ماست. آب کم جو تشنگی آور به دست / تا بجوشد آب از پایین و زبر دست. این تشنه گی آورد به دست یعنی همون فیض رو دریافت. خب؟ فیض رو بگیر. بعد این فیض رو دریابی فیض یعنی اون تشنگی توجه به فیضه.
شما رو دیگه معطلت هم دیگه نمیذاره. انقدر میبرد بالا، میبرد بالا که دیگه کلاً مثلاً تو فارغ از دنیا میشی. میبینی همه این مردم دارن گرفتار جیبشون و سفرهشون و نون شبشون و دلار و سکه و بورس و این افتاده سر- ولی شما اصلا، اصلا این چیزا برات مهم نیست. یعنی حتی توجه نداری به این چیزا. تو یه عالم دیگهای داری سیر میکنی. خب. بعد این چه به نظر شما اینطوری شدن اوج میاره یا نمیاره؟ عافیت دارد / آفت هم دارد. میاره عافیت دارد / آفت هم دارد اما میشه بازم مقابله کرد.
اگه اوج میاره پس چگونه شما میرسی به اونجا؟ اونجا که حال بدی نیست. متمسک میشه. خب متمسک که باید بشه. بدون متمسک به آقا محاله اصلا. از خود دنیا میخواهی بروی به ملکوت؛ از امام حسن باید پرواز بزنی دیگر. اگه طرف خودشو ببینه بازم اوج بده که تو هر حالتی باشه. از خودش باید، از خودش باید در بره. نداره دیگه تو- اونجا نباید اوج داشته باشه. چرا نداره؟ چون دیگه وصل شده. دویتی نیست. خودش اصلاً- به وحدت میرسه. برای شما کسالت آور نیست؟ درست داری میگی. درست داری میگی اما قانع کننده نیست.
باز یه دانشجو خوش فکر میگه نه، نه هرچه هم که بری به سمت وحدت باز میگی من رفتم به سمت وحدت. میبرنت- اوج میبره- با شما نمیره که- میبرنت شما رو. میگی منو بردن. چی میشه که- ایسال باشه تمومه. یک آن اوج بیاد سقوط یک آن. شما هرچه بیشتر رشد کنی بری بالاتر سقوطت خطرناکتره دیگه. اون مخ میپره اصلاً توش. دادم. آنکس که بالاتر نشست. اصلاً وقتی میری بالا- سختتر خواهد شکست. اینم عافته دیگه. کیه که اوج پیش میگیره؟ پس شما علم رو بردی. اصلاً معنیش دیگه پنهانه. اما بازم قانع کننده نیست.
استاد همان حرفی که منصف زد که بگو «إنّا للّه» حرف است. هر بار — «إنّا للّه» یعنی تهش میدانی که هرچه هست فقط خداست — شما درستی. بازم قانع کننده نیست. باید یه جوری بگید که دانشجو سر کلاس قانع شه. این مسیر رو کاملاً با شناخت رفته و همه اون تعصباتی که بودن رو کنار گذاشته. به چی شناخت پیدا کرده؟ نفس. بازم میگه من کنار گذاشتم. همش منه دیگه. به خودش. ما یه چیزی- به خودش شناخت پیدا میکنه. در خودش- انقدر آینه میشه که خودش میگم دویتی وجود نداره. جان.
من میخواستم مثالی از اصحاب ابو عبدالله بزنم. بزن. یه شعری دارم حافظ میگه رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس. خب. خب اینا تشنه شدن. خب. از بس که تشنه شدن بعد اونجا حضرت ابو عبدالله اینا رو که تست میکنه آخرین شب تست میکنه یه جا بهشون هم نشون میده که شما میخواید کجا برید. وقتی که بهشون نشون میده این دیده دیگه براش رویت شده. «مَا كَذَبَ ٱلْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ» (نجم/۵۳:۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل آنچه را دید دروغ نانگاشت.
ما کذب الفؤاد ما رأی. آفرین. دیگه تکذیب نمیکنه. دیگه اون جونش آشنا شد وقتی حالا اون بالا دید حالا دیگه چی رو دید که دیگه؟ خب من میگم مثلاً بین دو تا انگشت جاشونو بهشون نشون داد. یه چیزی- آفرین. من اینو میگم. حالا اینقدش که میدونم اینه که آقا گفت ببینید جای شما اینجاست. آفرین. وقتی دید دیگه مطمئن شد قلبش مطمئن شد که دیگه من دیگه چیکارم؟ ایشون الان درست گفت. اون چیزی که ما دنبالش بودیمو خیلی قشنگ با قرآن آفرین فاطمه. یکی از قدرتای جان؟ بفرمایید فاطمه زهرا.
یکی از قدرتای قرن ما تو جلسه وجودش نشون میدم به شما. بحثهای قرآنی. بله دیگه
ناصح بودن · نگاه از منبع نور · عاشورا و دعوت
از شریعت میروی ولی باز «منّیّت» هست. طریقت میروی باز منّیّت هست ولی به حقیقت رسیدی دیگه نیست. چرا؟ چون حقیقتو نمیبینی. اون تشنه که ایشون فرمود تشنه دیگه تشنگی خودش رو نمیبینه. چرا تشنه است؟ چون آب رو میبینه. اصلاً عطش خودش رو نمیبینه. حالت تشنگی رو داره. همون آب رو داره میبینه. یک پارچه آب. هی آب. فیض و مأدبة سر سفره. اینو میخواستیم. انقدر که ته نداره هرچی چشم میندازه هرچی به شهود میشینه هرچی میره انتها چون دیگه خودش رو نمیبینه همش اونجا رو داره میبینه عجب دیگه نیست.
اصلاً منّیّتی نیست. منّیّت کجاست؟ داره فیض رو میبینه. آبشار رو میبینه. اون رو میبینه. اصلاً برنمیگرده پشتشو ببینه و خودشو ببینه با تعبیر آقا اینو ببینه. فهمیدی چی شد؟ مثلاً دنیا شاید همینه دیگه. شما فرض کن خیلی تشنه— توی بیابونی. من تجربه کردم تو بیابون قدم زدم رفتم اینور اونور تو بیابون گرم زیاده. تشنه هم میشی. دیگه اصلاً فکر هیچچیزو نمیکنم که مثلاً بابا کجاست؟ من کجام؟ من فقط فکر اون، میدونم اون چشمه کجاست. فقط فکرم تو اون چشمه هست. دیگه هیچچیزو نمیخوام. نه خودمو هیچ.
فقط میخوام خدا برسونم به اون چشمه. اصلاً خودتو نمیبینی. بله دیگه. حالا شما اگر- چشمه رو دارم- اگر بر بخوری به یه آدمی که اونو ندیده. مثلاً تعبیر زیباییه. به یه آدم بر بخوری، به یه جوونی و یا پیر به هرکی بر بخوری که اون شهود رو نکرده، اصلاً روی اون شهود نشسته. همین نگاهش سطحیه. چگونه باهاش رفتار میکنی؟ با شهودت باهاش رفتار میکنی؟ میگی احمق. معذرت میخوام ببخشید ای احمق دست پا چلفتی. میدونی اونور چی بهمون— اینطوری میگی؟ یا با نگاه خودش باهاش صحبت میکنی.
دلت میسوزه این شهود نداشته که الان تشنه سیب و گلابیه. درسته؟ قبول دارید تا حالا؟ هیچوقت تو سرش نمیکوبی که تو بیچاره شهود داشته باش، سلام داشته باش. سیب و گلابیش چیه؟ این، این اگر کسی به این، به این میگن نصیحت. به این میگن خیرخواهی. در زیارتنامه امام رضا علیهالسلام میگویند تو ناصح به حال برادرت بودی. دیدید عبارتشو؟ شما ناصح به حال برادر زندی. این خیرخواهی یعنی این. یعنی کسی به اینجا رسید— اینا این مانند رمزه. یک لنز که شما عرض کردی.
کسی به اینجا رسید، به این نوع نگاه رسید، دیگه برگشت نداره. یعنی کسی به این نگاه رسید دیگه وصل به کوره. یعنی دیگه برنمیگرده. دیگه زمین نمیخوره. دیگه به راه مخلصین راه پیدا کرده. دیگه میبرنش. اما اگر این نگاه رو نداشته باشی هی نگاه بالا به پایین میشه. بچه بشین تو چه میفهمی؟ نه بلدی بچه خودتو تربیت کنی، نه آدمای دیگه رو. خودتو از همه بهتر میبینی و میدونی.
ولی اون رو وقتی با نگاه خودش میبینی، درکش میکنی که اون نگاهش همینه، با همون نگاه باهاش همسخن میشی و تازه مهربانانهتر باهاش رفتار میکنی که چه چیزهایی منتظر توئه. تو چشمتو انداختی به سیب گلابی بیشتر دلت میسوزه. اون باز سوختنه، باز همش سوختنه. همش سوختن. کسی به این رسید مثلا تو موسی میگشت دنبال یه آدمی که از اولیا، از خاص اولیا باشه. آدرس رو به من داد. گفت نورانیترین بنده تو میخوام ببینم. پیداش کرد توی غاری دید خیلی چهره نورانیه، خیلی سفیده از نظر نور.
حالا نور باید تعبیر— اینجا درست ازش تعبیر should انجام بشه. گاهی آقا نور رو میزنیم به خوشگلی صورت. یه طرف رفته حموم اومده برق انداخته صورتشو، روغن مورغانم زده، یا صاحبان کافه هم استفاده کرده و... نه اینا نیست. نورانیت یه چیز دیگهست. یک جذابیتی، یک تلألؤی، یک ظهوری مثل آقا است. صورت آقا چجوریه؟ خدا رو تو چهرهش میبینی. مثلا موسی بهش گفت تو چیکار کردی همین، همین حرفا الان. گفت من اینم همینطوری. ناصح به حال همه. دلش برای همه میسوزه.
میگه موسی میخوای یه همچین شدت نوری خدا بهت بده ناصح به حال همه باش. همه— دلت برای همه بسوزه. چنین کسی دیگه برنمیگرده. اینا رو بنویسید. این حرفا هر وقت که- تربیت روح که احسن. تربیت روح. آفرین. که گفتیم رو گل میندازه نه اینکه چاق و چله میشه. به این شکل. حرفهای عجیب و غریبی هم میزنن. گوشه جون نگیرید. استاد این مغایرت نداره با این که وقتی ما میخوایم بگیم که خودمون رو برتر از دیگران- ما نبینیم. اگر قرار باشه ما دلسوزی کنیم برای دیگران یعنی اینکه از اونها بهتریم دیگه.
یعنی اونها رو پایینتر میبینیم که داریم دلسوزی میکنیم. ما به این نور رسیدیم و اونها نرسیدن. اینو چه جوری تفکیکش کنیم؟ وقتی که شما چشمت به منبع نور و به فیّاض علی الإطلاق / فیاض علی الاطلاق باشه ها، چشمتون به اینجا باشه همه رو از اینجا میبینید. دیگه از خودت نمیبینی دیگه. یعنی یه دستت به ملکوته، یه دستت به ایشونه که میخوای دستشو بگیری. یک آن دستتو از ملکوت بگیری، تو خودتم هیچی نیستی. چون دستت به ملکوته دست میگیری. چرا ما این دستمون هیچ خیری نداره؟
چون به منبع خیر هو الأوّل والآخر… / کنتم أول…. چیزی از جامعه هستیم. چون دستمان منبع خیر نیست این دستمان هم خیری ندارد. کسی از ما خیری نمیبیند؛ آنور را میبیند. به شهود که رسید افتاد دید آنور. مثل مثال هم فرمایش این است که همه متوجه شویم. البته استاد فرمودند این جمله خیلی وحشت است. فرمود: الهی، الهی… حاصل یک عمر درس و بحث من این شد که من جاهلم. این یعنی. یعنی انقدر اونجا منبع فضل نور شدت نور میبینه، اصلا خودش رو یک پارچه ظلمت میبینه. فقط اون رو نور میبینه.
اونو علم میبینه. خودش رو جهل محض میبینه. چون وصل به اون علم رو درک میکنه. و الا خودش عین ربط به حضرت حق یعنی فقر محض. خلاصه در- این شکلی میشه. اصلا دیگه دویتی نیست. عنیتی نیست. اصلا شرکی دیگه نیست. اصلا نگاه به غیری دیگه نیست. نگاه به خود دیگه نیست. دیگه همه چی رو ظهور حق میبینه. همه چی رو کلمات وجود- این همون وحدت وجود- بنداز وسط بازار. نه ترسی داره، نه وحشتی. بنداز وسط وحشیترین حیوونا. سلام بابا شیر، سلام بابا گاو، سلام بابا پلنگ، سلام بابا عقربه.
همیشه میگیم آقا هیچوقت خانوم. خانم آقا بهتر است. استاد این استاد فرمودید که حضرت اباعبداللّه اینجا در عاشورا… دستش را میخواست بالا بگیرد. آمده سر… اعلی هم اوجش آنجاست. امام حسین دیگه اوجش یعنی یه نوری رو داره میبینه میگه خدایا بذار من بفرستم اینو بریزم قاطی اینا استفاده کنم. یعنی یه جایی دیده میگه چرا اینو استفاده بذار بدم بهشون. بذار دست بگیرم. اینجا که میگه هر کی میخواد با من بیاد، یاد جلسههای اول هم میگفتیم آخه چرا؟ مگه امام حسین نیاز داشت که بیاد یاری بطلبد؟
یعنی حلم، همین حلم- حلم یعنی ناصح. فلسفه «هر من ناصح» جایی است که آقا اینو دیده بعد میگه خب بیا، بیا تو هم ببرمش. بیا تو هم ببرمش. آره. حالا بیاید راضی باشید دیگه جلسه رو جمع کنیم. اجازه بدید دیگه ادامه ندیم. من صلاح نمیبینم بر خود شما ادامه بدیم. توی این نکته جمع کنیم بحث آخرین من از اینجا شروع کردم بحث بینم. خواستم اینو بگم که اصلا نرفتیم. رفتیم به این حواشی که خودش عین مثل میگفت.
ربوبیت نفس در برابر محبوبیت · یداللّه بودن برای خود
آخرین جلسه در خصوص چه حرف زدیم جلسه سی و هفتم؟ محبوبیت نفس. ربوبیت نفس. ربوبیت نفس. معرفت نفس که همش- ربوبیت نفس. ربوبیت نفس ربوبیت نفس. کمترین کسی توجه. این سؤالاتی هم که جواب دادم متأسفانه بسیاری نگرفته بودند. بسیاری ولی بعضیاشون الان میان تو خانه. اگر اینو بخواید خوب متوجه بشید باید بذاریدش کنار محبوبیت نفس. محبوبیت نفس. اونجا بعضیا ربوبیت رو شنیدن اما محبوبیت برداشت کردن. یعنی کلمه رو دقت نکردن. یعنی چی ربوبیت؟
حالا توضیحاتی که من دادم یا اون فرمایش حضرت آقا که خود نفس توجه میکنه به بدن و بدن رو شفا میده، فربه میکنه، خوب میکنه. نفس اینو به بدن میده. هرچی که ماده نیازشه. اینجا متوجه شدن اما توجه به اون کلمه ربوبیت نکردن. ربوبیت و محبوبیت مقابل همن. محبوبیت یعنی بندگی. یعنی نیاز. یعنی فقر. فقر نفس. ربوبیت مرتبه استیلای استعلایی؛ محل فیض است. فیض رو میرسونه به محبوبش. ببینید یه رب داریم، یه محبوب. وقتی میگی ربوبیت نفس یعنی نفس شد رب. حالا کی محبوبشه؟ بدن.
بدن، بدن خود، خود، خود حضرات عالی انزل مراتبت میشه مربوب یعنی تحت پرورش اَشَمَخِ مراتبت / اعلی مراتبت، اعلی مراتبت. یعنی چی؟ یعنی خودت داری خودت رو پرورش میدی. حالا مگه شما مستقلی از عالم؟ نه، شما در طول رب مطلقی. مثل الله. الله همه اسماء درش هستن یا نیستن؟ بله. خب یعنی شدت، اینطوری بگیم عظمت اسماء که میگفتیم اینه. جامی. شدت نوری که الله داره همه فقیر اون هستن. همه اسماء نورشون رو از الله میگیرن. میشن در طول نورشون از الله. حالا نور داره یا نه؟ الرحمن شدت نوری داره یا نداره؟
الرحیم داره یا نه؟ داره اما از الله گرفته. بیشکلیه. «ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (زمر/۳۹:۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جانها را هنگام مرگشان میگیرد.
اللّه یتوفّی الأنفس حین موتها. پس قابض الأرواح چی کار است؟ قابض الأرواح سبب و خادم است در طول رب مطلق. ربوبیت از این چون این بنده خدایی اشتباها حالا بعدا هم عذرخواهی کرد و من تنم لرزید وقتی دیدم نوشته بود بنده خدا که نفس به تو میده نه خدا. نه خدا خیلی خطرناکه. حالا بعدا گفت که من حواسم نبود چی نوشتم. همین حواس نبودنها کار دست آدم میده. حتی تو نوشتن کار دستت. خدا خیلی رو شرک غیوره. تو بحث غیرت عجیبی حواستون باشه رو بحث شرک. ته دلت یه سر سوزن امید به کسی داشته باشی جز خدا.
میگه برو، برو. برو پیش همون که امید داری فعلا من با تو کاری ندارم. خیلی غیوره خدا تو این قصه. غیور بر وزن فعول. به شدت غیرت نشون میده. حتی شما تو این درس و بحثا دلتون رو خوش کنید به من معلم. خدا میگه برو به همون معلم حوالت رو دادم به همون معلم. نمیدونم به کجا میرسوندت بیچاره. خودش اندر خم یه کوچه مونده اینا. ولی نه شما نیت کن کلاس معلم میشینی، میشینی. اما خدا داره با تو حرف میزنه. دقیقاً. این درستشه. بعد ببین چجوری میجوشه از لسان معلمت. مثل این جلسه.
واقعاً داره میجوشه از جوشید. من دارم میگم ادامه نده. میترسم حرفایی که نباید بزنی بزنی بعد دوباره ما چوب بخوریم. حالا جلسه بعد میگیم یعنی چی ما چوب خوردیم مگه؟ یعنی چی؟ «وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۲:۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آدم همهٔ نامها را آموخت.
وعلّم آدم الأسماء کلّها. حدیث برزخی گرفتیم. بله. وعلّم آدم الأسماء کلّها. بله. اون رب، رب که نفس توئه میشه خادم رب مطلق. یعنی نفس حضرت عالی نقش مربی رو بازی میکنه برای خودت. یعنی هم مربی هم متربی. بله احسنت. استاد بالا- اما مستقل نه. لا حول ولا قوة. ببین نفس اینو میخوام بگم. نفس چه جایگاهی داره که شناختش انسان رو و خودسازیش به جایی میرسونه که تو میشی ابزار الهی. تو برای خودت میشی کانال فیض الهی. تو میشی یدالله. تو میشی یدالله برای خودت. خودت دست خودت رو میگیری.
خودت خودت رو ارشاد میکنی. اجازه بدید نریم جلوتر. خودت میشی معلم خودت و استاد خودت. بعد یه روزی به هم میرسیم همینجوری گرد یه ای میشینیم میگیم اه تو کجا رفتی؟ من بیچارههای خرد زهرا باید بشینم این افق بالا کشیده تو رو نگاه کنم و اثر بخورم. میشه ها. میشه این راه- برای شما بازه. این بحث نیمهتمام جلسهی پیش این موند که میخواستیم امروز بگیم که نشد. یادتون باشه رو این برید فکر کنید تو خلوتتون. سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشته و به من تعنم میکرد یا در خود بطلب.
در خود یا از خود، از خود بطلب. هر آنچه خواهی که تویی. استاد اینکه بدونیم الان مسیری که پیش گرفتیم درسته یا اینکه به هر حال شما فرمودید که یه سری از کار رو ما نباید خودمون بگیم. اجازه نداریم که هر ذکری رو بگیم و- بله اینکه حالا بدونیم الان این از کاری که داریم از قبل میگفتیم از سالهای گذشته درسته یا نه؟ یا این مسیری که الان رفتیم- همه رو باید به خط بشید دیگه. به خط بشید یعنی چی؟ یعنی یه مشرب رو انتخاب کنی مثلا ببین
به خط شدن در مشرب · ذکر بدون الفولام · صلوات و استغفار · نماز جعفر طیّار
علامه حسنزاده اگه انتخاب کردی دیگه تو مشرب علامه باشی. نگید مثلا- صدق نکردی فلان عارف اینو گفت، اون یکی یه چیز دیگه گفت. به من چه که گفت؟ ابدا. اصلا بارها به خانم دکتر و به دیگران گفتم آقا از من نپرسید فلان عارف نظرش این بوده نظر شما چیه؟ به من چه؟ فلان کتابو بخونین و آقای فلانی رو مباحثشو گوش بدین. اصلا به من ربطی نداره. علامه طباطبایی. علامه، تموم شد و رفت. بیا تو مشرب ایشون قرار بگیریم. چون جامع الاطرافه. اگه جامع الاطراف نبود میگفتیم برو بگرد یه جامع الاطراف.
وقتی جامع الاطرافه دیگه تموم شد. حالا مشایخ ایشون کیه؟ علامه طباطبایی. پای درس ایشونم میشینیم. کیه؟ برو برس تا ملا صدرا، پای درس ملا صدرا میشینیم. اینا همه یک طرز— حالا سیر و سلوک اینا چه مبنایی داشته؟ اینو باید به خط بشی. به خط بشی یعنی چی؟ تو حیثیت عملی حالا که نظری به خط شدی تا حالا چند جلسه. حالا بسم الله. عملیمون کجاست؟ ظاهرا. حکمت متعالیه؛ طباطباییّه. اونجا ما تازه شروع کردیم دیگه.
اونجا دیگه شروع کردیم داریم میگیم- یه مراقبه و محاسبه و دام الوجود بودن و اون صورت واقعی حصول حشر. یا اصلا ذکر گفتن، ذکر گفتن طرف مثلا پیام داده من تأسف میخورم. گاهی اوقات اصلاً تصمیم گرفتم اصلاً جواب ندم دیگه هیچ سوالی رو. پر— سوال کرده که من ذکر یا قویّ و یا رقیب رو چجوری بگه؟ نه، نه یا قوی و یا رقیب. این دو تا رو زیاد من روزی صد و سی تا فلان عدد رو از کجا پیدا کرده اینا میگفتم فلان. ما بهش توصیه کردیم چرا این دو تا ذکر رو گفتی؟ این دو تا ذکر رو شما اصلا نباید میگفتی.
چشم. ترک کرده دو روز بعد پیام داده که استاد من احساس میکنم یه چیزی کم دارم. از این دو، چند روز که نمیگم. من چی بهش بگم؟ معتاد شده. این، این از کار جلالی، جلال اسم جلال قوی، القویّ، الرقیب — صفت جلالی جلالیان. شما حق نداری هر وقتی حالا، حالا برداشتی معتاد شدی بهش باید هم احساس کنی چند روز. یا اصلا کسی که بدتر از اون میاد میگه القریب / الرقیب. این الف و لام دادن بدون یای منادى و بدون الف و لام یه بحثه. با یای منادى یه بحثه. با الف و لام یه بحثه. اینا همش حرف توشه.
نباید اصلا استفاده کنیم از اینا. اگر تو یه مشرب خاصی قرار میگیریم. نظر— اگه با این بر جهت هستین به من ربطی نداره هرکی هرچی گفتن. الان میخوایم تو این مشرب قرار بگیریم چی؟ الان این چیزایی که تا الان میگفتیم یعنی باید نگیم دیگه. یعنی مثلا فرمودین که ذکر یونسّیهی شما چهارصد بار- باید بریم جلو. کسی که، کسی که مثلا چندین ساله با یه ذکری عجینه، نه اون قصهش فرق میکنه. یه ذره اینجا گفتم. گفتم کسایی که چندین ساله دارن این شکلی میگن بگن فعلا. فعلا همونو بگن.
یا سورههایی که میخونیم مثلا میگن برای خودسازی خودتون سورهٔ محمّد را هر روز بخوانید یا اینکه مثلا سوره لقمان رو مثلا بخونید. اینهایی که این سورههایی که میخونیم اینها چی؟ اینا رو ادامه بدیم یا نه؟ اینا چیزاییه که خب آخه باید دید آخه شما برای چی اینو انتخاب کردی؟ مثلا از اون بنده خدا من پرسیدم اولاً خانوم دکتر واسطهی ما بود یا کسی دیگه بود یادم نیست. چون از چند تا کانال سؤال آمد. که به خاطر چی شما این اذکار رو گفتی؟ گفته بود که همینطوری دوست دارم. نه.
خب مثلا گفتن که این برای خودسازیه. سوره لقمان- کی گفته؟ اینکه کی گفته مهمه. درسته. خیلی مهمه. کی گفته؟ اجازه بدید که اینا رو مستند بریم جلو. قدم به قدم. من اگه حرف منو گوش میدادید خوب بود. گوش نمیدین- نگیم یعنی چه؟ خب نه نگیم دیگه از این به بعد گوش بدیم دیگه. حرف منو گوش نمیدید اکثرتون. و الا اگه حرف گوش کن بودید استخوندار واقعا تعطیل میکردید همه چی رو از نو شروع میکردید. همونطور که بعضیا اومدن نشونهشو گرفتن گفتن ما تعطیل شدیم از جهت فکری همه چیمون پاچید.
یه جلسه دو جلسه اومدیم اصلا نظام فکریمون پاچید. خیلی خب. احسنت. آفرین. باید اینطوری باشه. کسی که با مفروغات خودش با انباشتهای عظیمی از مفروغات میاد میشینه پای درس معلم هیچی بهش نمیاد. باید فروپاشی رخ بده از نو آجرها رو بچینه بیای بالا. اگر حرف گوش کن بودید من گفتم فقط و فقط صلوات و استغفار به دست بگیرید. هیچی دیگه نگید با تسبیحات خانم. این سه تا انجام بدید.
مگر کسی که گرفتاریه، قوهخیال داره، مثلا پریش احواله، اضطراب نفس، این چیزا داره میگیم خب لا اله الا رو تا یک سال بگو کنار اینا. این باید درمان بشه دیگه. این باید تشخیص داده بشه تک تک افراد چه مشکلاتی تو وجودشون دارن و از اون استفاده کنیم. و خیلی هم خوبه که اکتفا نکنیم به نگاه استاد. بعضیا مثلا میگن خب استاد دید دیگه. استاد— اولا اون استادی که میبینه همه رفتن الان تو خاک خوابیدن. دست ما دیگه نمیرسه. اگرم باشن دست ما نمیرسه. ثانیا اساتید هم همیشه نمیبینن.
اینم یه نکتهست اینو خوب بدونین. اینطور نیست که دائم بتونن ببینن شما رو، باطن شما رو، احوالات شما رو. در— توی چهل روز که میگذره یه بار میتونن باطن کسی رو ببینن. دائم ال— دائم الرؤیت نیستن اساتید. خودِ حضرت استاد دارن صوتشو. بیام اگه بشه براتون میذارم از خود ایشون بشنوید. ایشون حتی میگه اولیای خدا هم اینجوریان. همیشه نمیبینن. پس این. پس باید گفت. باید حالتتو، وضعیتتو به استاد بگی.
حالا اون نگاه استاد اگر عمیق شده باشه بتونه باطن شما رو از چشمت، از ظواهر و باطنت بخونه خودش لحاظ میکنه تو دستوری که به شما میده. شما نیاز نداری که بری کنکاش کنی که طرف میبینه یا نمیبینه. ولی مهم اینه که شما احوالاتتو بهش بگی. حالتتون چگونه است؟ منتها اینا کی اتفاق میفته؟
وقتی که شما عزم جدی داشته باشید بر سیر و سلوک یا علی بگیری شروع کنید بر مراقبه، محاسبه، محاسبه، معاتبه، این آدابی که در لواسان گفتیم شروع کنی رو ریل سیر و سلوک بیفتی بعد از اونجا بعد، نه اینکه من قبلا این خوابو دیدم، قبلا این حالت پیش اومده. اینو قبل هرچی بود ولش کن. بیفت رو ریل سیر و سلوک، حالا حالتت چگونه است؟ متوجه به اون میری جلو. تا یک سال اصلاً نباید از ذکر با الف و لام گفت. مگر ترکیبی باشد. مثلا، مثلا شما میگی ، یا مثلا میگی «ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ» (بقره/۲:۲۵۵ / آلعمران/۳:۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که معبودی جز او نیست؛ زندهٔ پاینده.
اللّه لا إله إلاّ هو الحیّ القیّوم. این الف و لام خورد. ولی ترکیب تو آیه قرآن هست. اینجا نه. ولی شما میخوای بگی الحي الحي خودِ الحیّ. کجا هست الحیّ؟ تو کدوم از دستورات هست که اینو بگو تا نفس داری بگو؟ نماز جعفر طیار. نماز جعفر طیار یکی از بهترین— من اصلاً همیشه مستندات ما همینه. اینجا چرا نمیگه بگو الحي؟ مگر نَوافل / نماز جعفر طیّار کیمیا نیست؟ میگه بگو چی؟ حي. نه حي نه. يا. يا حي. میگه بگو يا حي. يا حي. تا نفس داری بگو. يا حي. با اینکه تا نفس داری هم خودش خیلی مهمه.
شما وقتی شروع میکنی یه ذکر رو باید تا نفس داری بگی. نه صبح تا شب نگی. به جز سلوات و استغفار. یعنی تا نفس یعنی یه نفس یا- یه نفس. اوه. یعنی تو نفس چاک کن بگو يا حي، يا حي. طوری که توجه هم داشته باشی. يا حي، يا حي، يا حي اینا کثرته. کثرت نداره اونجا. اونجا وحدته. با توجه بگو و لو بگی يا حيیی تموم شد. یه دونه گفتی با یه نفس. ولی با توجه بگو. شروع، شروع کار برداشتن از کار برای سائر سلوک مبتدی سائر مبتدی اینطوریه. برای سالک مبتدی. با یه نفس شروع میشه.
بهترین مستند هم نَوافل / نماز جعفر طیّاره. با این شروع میشه. اونم بدون الف و لام. خیلی خیلی، خیلی شما تحویل بگیره میگه— ببینید باز میگه اول بگو يا رب. بعد میگه يا رباه. بعد میگه رب. يا رو برمیداره. اینا همش حرف نشده. بله رب. باید یه مرحله— مراحلی رو پشت سر بگذاری تا ما يا منادى رو برداری. همین اول شروع میکنی رب، رب، رب. نمیشه که. اینا همش قصه داره. داستان داره. قصه و داستان حقیقی داره نه رمان. استاد ببخشید من پونزده ساله میخونم هر روز. الان اونو قطعش کنم؟
اونو قطعش کنم یک بار دیگه؟ نه شما
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع |
|---|---|---|
| بقره ۲:۲۵۷ | یخرجهم من الظلمات إلی النور | quran.com / legacy.quran.com |
| روم ۳۰:۴۱ | ظهر الفساد فی البر والبحر… | surahquran.com |
| حدیث نفحات | إنّ لربّکم فی أیّام دهرکم نفحات… | hdith.com / طبرانی (نقل جلسه) |
| بقره ۲:۱۵۶ | إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون | متن استاندارد عثمانی |
| قدر ۹۷:۱ و ۴ | إنّا أنزلناه… / تنزّل الملائکه… | متن استاندارد عثمانی |
| حشر ۵۹:۲۳ | المهیمن | متن استاندارد عثمانی |
| نجم ۵۳:۱۱ | ما کذب الفؤاد ما رأی | متن استاندارد عثمانی |
| بقره ۲:۳۱ | وعلّم آدم الأسماء کلّها | متن استاندارد عثمانی |
| زمر ۳۹:۴۲ | اللّه یتوفّی الأنفس حین موتها | متن استاندارد عثمانی |
| بقره ۲:۲۵۵ | الحیّ القیّوم | متن استاندارد عثمانی |
| مأدبة اللّه | اصلاح ASR «معدوبت/معدبه» | اصطلاح مشهور حدیثی دربارهٔ قرآن |
| منّیّت | اصلاح ASR «ممیعت» | بافت جلسه |
| هلالی / قوس | اصلاح ASR «حلالی» در بحث گنبد و زینب | بافت جلسه |
یادداشت پایانی: پاکسازی ASR برای خوانایی؛ Segments حذف شد؛ ترجمههای فارسی عربی = مدل، نه استاد.