کلاس معرفت نفس — ۳ دی ۱۴۰۴ (شیخ عبدالزهراء)
موضوع: سوره توحید / حدید ۳ · شریعتطریقتحقیقت · روایت اولیا · معراج و قلب · ربوبیت نفس · مناجات و روضه
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
آغاز · شهادت امام هادی · ماه رجب · سوره توحید
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. السلام علیکم و رحمة الله. روز شهادت حضرت امام هادی صلوات الله عليه هست. ان شا الله امام زمان عزیزمون هر کجا هستن قطعاً محزونند و عزادار. ان شا الله خدا به برکت این پنج شهید گمنامی که و خوش نامی که محضرشون هستیم غم از دل آقامون برداره و حضرتش هر کجا هستن به جان جد بزرگوارشون تک تک ما و متعلقین ما رو دعا کنن. صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آله. خب ماه رجب هم هست و شدت رحمت خدا در حال ریزش هست. یکی از هدایایی که تقدیم میکنیم البته امروز حدود هفت هشت تا هدیه میخواستیم تقدیم کنیم منتها دیگه تو بحث کشکول نور و اینها اونجا تقدیم کردیم. والا اومد تو کانال میبینید در خصوص ماه رجب. یکیش رو که تقریباً مهمترینش هست رو تقدیم میکنم. حضرت آقای قاضی روحشون شاد. ایشون به همه اونهایی که در مسیر سلوک بودن دستور میداد و بنده حقیر هر کدوم از بزرگان رو توجه کردم دیدم این دستور رو دادن به شاگردانشون که شما هم ان شا الله شاگردان اشراقی حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة و الرضوان هستید. بسیار حضرت استاد هم تأکید داشتند. اتفاقاً یکی از سورههایی که ایشون خیلی علاقهمند بودند همین سوره است. سوره توحید که شناسنامه خداست و درش از احدی جز حضرت حق سخن گفته نشده از ذات گرفته اومده تا انزل مراتب، مراتب ظهور ذات. همش هرچه هست منتسب به ذاته. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱۱۲:۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خداست، یکتا.
اون عرض کردیم دیگه وقتی هو قبل از الله میاد، اون الله الله چیه؟ ذاتیه. مثل اینجا "قل هو الله احد". احدیتم که اعلی مرتبهست. همینطوری میاد دو مرتبه «وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ» (اخلاص/۱۱۲:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچکس همتای او نبوده است.
. این کلمات همش حساب شدهست. از احدی جز حضرت حق درش سخن گفته نشده حتی آیه ۳ سوره حدید که بسیار مورد توجه حضرت استاد بود. یکی از دوستان عزیز و جدید ما میخواستن برن زیارت قبر منور حضرت استاد، گفتن چه کنین چند تا پیشنهاد بهشون دادم. یکیش همین بود که این آیه سه سوره حدید رو دستون بذارید رو قبر حضرت استاد و یه چند مرتبه بخونید هدیه به ایشون کنید، دستتونو میگیرن ایشون. "هو الاول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم" باز درسته که هر اولی هو، هر آخری هو، هر ظاهری هو و هر باطنی هو که فرموده حضرت استاد اما باز انتهای آیه از شیء حرف زده "وهو بكل شيء عليم" باز از کثرات سخن گفته اما این سوره مطلقا مشوب نشده به کثرت. یکپارچه وحدت محض است. حالا اون دستور چیه؟ حتما در لحاظ کنید فرمودن که در ماه رجب مخصوص این ماهه. در ماه رجب حتما سعیتون بر این باشه که ده هزار مرتبه تو کل ماه سوره قل هو الله رو بخونید. حالا اثرش چیه؟ اثر قل هو الله احد ده هزار مرتبه چیه؟ چرا به سالکین الی الله این تأکید شده؟ ثبات قدم میاره. تثبت وجودی میاره. اونچه که برای شما اثبات شده رو در وجودت تثبیت میکنه. شما یک وقت باوری رو قبول داری، اعتقادی رو بهش باور کردی، باور داری اما تو وجودت هنوز شکل نگرفته، جان انداخته، در وجودت تثبت احتا-- اس-- عرض میکنیم اصطلاحاً پیدا نکرده. این سوره این کارو میکنه. پاتو محکم میکنه، میخکوبت میکنه در مسیر توحید. خب ما هم گمشدهمون توحیده. اصلاً ولایت باطن توحیده، روح توحیده و اونچه که برای من و شما میمونه همین توحید وحدت و سیر ما در قوس صعود و انا الیه راجعون «ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سجده/۳۲:۵ / حدید/۵۷:۴ (مضمون معراج))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس بهسوی او بالا میرود.
این معراج الیه یا الی المسیر اینا بوی چی میده؟ حرکت از کثرت به وحدت. اصلا حرکت ما الان اینه. نمازی الان نماز بود در این مسجد مقدس که ما رو حرکت داد نفس ما رو از کثرت به وحدت. اگر کسی نماز خوند اما هیچ مطلقا از کثرت فاصله نگرفت، بویی از وحدت نبرده. نمازش نماز نیست که. این ده هزار بار کمک میکنه که این حالت در انسان ایجاد بشه. نفس شروع کنه به حرکت از سمت کثرت، کثرت به وحدت که اصلا مطلوب غایی ماست. خب این برای ماه رجب البته ما اون حرز شخصی که یا حرز خانوادگی که تقدیم کرده بودیم خدمتتون حتما داشته باشید که بسیاری از بزرگان دارن از ت-- استاد تاکید داشتن شیخ قمی در مفاتیح آورده که گفتیم مریضی رو از خونه مخصوصا مریضی های صعب العلاج و بلاها رو از کودکان و فرزندان در منزل برمیداره. یادتونه دیگه؟ شبی صد تا قل هوالله بود و سه تا ناس و سه تا فلق بهش میگن حرز خانوادگی. خب اینو که شما هر شب میخونید خودش میشه در طی این ماه سه هزار تا. هفت هزار تاش می مونه که اونم طی ماه تقسیم کنید. دیگه هر، هر چند تا میتونید در هر روز داشته باشید که انشاالله بهش برسید. بعد در ماه شعبان دیگه این ده هزار تا نیست. یک دستور دیگهای داره. انشاالله رسیدیم تقدیم میکنیم. در ماه مبارک رمضان هم دستور دیگهای داره و اصلا سوره، سوره دیگری هست. سورههاشون فرق میکنه، عددش. این از هدیه ما که البته اجمالا عرض کردیم و رد شدیم. برای اینکه ورود به بحث کنیم البته من هنوز میترسم ورود به متن کتاب بکنم. هنوز مطالبی باقی مونده که باید بشنوید. به نظرم میرسه حداقل یک جلسه که امروز باشه شایدم جلسه بعد باز ما مقدماتی بگیم بعد بریم تو متن. که این مت، مقدمات شما رو کمک میکنه. برای شما خوبه که سهولت فهم ایجاد بشه. برای اینکه خوب امروز وارد متن بشیم دو تا مقدمه باز برای این موضوع امروز باید بچینم. ### عذرخواهی · شریعت، طریقت، حقیقت
اولاً عذرخواهی کنم صادقانه، خالصانه و خاضعانه از تک تک شما خواهران و برادران محترم از اینکه اگر ما حرفی زدیم دلرنجی ایجاد شد، کسی دلش رنجید. بعضیا گفتن تن و بدن ما با این امتحانات لرزید. من عذرخواهی میکنم. هدف ما لرزوندن تن و بدن شما نبود. هدف ما یه مهکی بود که هم خودتون، خودتون بسنجید هم بنده. و اگر حرفی از تعطیلی جلسه زده شد بعضیا دل نگران شدند. اوه بعضیا چه ختم و خطوماتی و چه توسلاتی که برای مشکلات خودشون این توسلات رو ندارن انجام دادن. من شرمنده ام دست بالا همهتون رو میبوسم و منو حلال کنید. اگر نمراتون پایین شده هم در خلوت هم، هم جلوت عرض کردم همه رو از خودم میدونم. بیعرضگی خودم که نتونستم خوب مطالب رو انتقال بدم که شما خوب براتون جواب بیفته اگر بعضیها نمراتشون پایین بود. جزواتتون رو دیدم. واقعاً بعضی از جزوات بنده رو متحیر کرد که واو به واو پیاده شده بود با خط خوش، عالی، خوب، بدون اشتباه. البته اشتباهات ویرایشی یعنی انشایی بود بعد برطرف میشد. خیلی خوب. خب بعضیا هم که اصلاً جزوه ندادن یا اگه جزوه دادن یه برگ دو برگ مثلاً. حالا دیگه تن و بدنها رو نلرزونیم ما. رد شیم. مقدمه دوم اینکه ، اینکه میگم مقدمه بر درس، این عذرخواهی بنده باعث میشه که حالا اینها رو شما شاید الان براتون عجیب باشه این حرفها ولی انشاالله در مسیر میرسید به اینها. این عذرخواهی بنده حتی منافذ نزول فیض رو به روی من و شما باز میکنه. میگم مقدمه برای سهولت فهم. رد شیم ازش. مقدمه دوم اینکه ، الان یه صوتی از حضرت استاد حدود هشت دقیقه است میشنویم که از نفس پاک ایشون هم بهرهمند بشیم. خلاصه صحبت حضرت استاد اینه که تمام روایات و آیات رو بزرگان میان به سه دسته تقسیم میکنند. من کلیتشو بگم. بر اساس اون روایت شریفی که سید هدر آملی آورده در کتابشون و حضرت استاد بارها ازشون شنیدیم که پیغمبر عزیز عالم فرمودند که "الشریعة أقوال و الطریقة أفعال و الحقيقة أحوال".
سه گروه: شریعت / طریقت / حقیقت
میان آیات و روایات حتی کتابهایی که بزرگان قلم زدن رو هم به همین صورت سه بخش میکنند. در بحث شریعت، طریقت و حقیقت. یادتونه عزیزانی که مص-- هرچه لواسون تشریف آوردن یه شبی نمیدونم جلسه دوم بود به گمانم. ما از روی این کتاب تفسیر سوره جمعه ملاصدرا براتون گفتیم ماحصل رساله علامه طباطبایی علیه الرحمه با شما چه میکنه در آخر سر. بعد یه تأیید عرفانی از ایشون خوندیم که ایشون انسانها رو سه بخش کرد عوام، خواص و خاصتران. یادتونه؟ عوام رو فرمودن ایمانشون غیبیه و خواص ایمانشون عینیه، خاصتران عیانیه. بعد حالا خاصتران کیا بودند؟ محبوبان. خواص کیا بودند؟ محبان. اونایی که از عوام جلو میزنن خاص میشن، محبن. اونایی که خاص الخاص میشن خاصترانن، چین؟ محبوبن. اینو اون جلسه گفتیم که بعضیا خیلی حاضر جواب بودند. شیرین عالی قشنگ در جلسه اشاره به همون آیه کردن. منم از اونا یاد گرفتم گفتم که "إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله" شما تبعیت حضرت حق بکنید تا خدا عاشق شما بشه. خدا که عاشق شما بشه شما دیگه از مرتبه خواص میری به خواص خاص الخاص. یعنی از محب پل میزنی میری به محبوب شدن. محبوب میشی. خب این رو حضرت استاد داره به زیبایی تو این هشت دقیقهای که براتون میذاریم توضیح میدن. همین سه تا بخش رو به یک زبان دیگری برای من و شما بیان میکنند. همین سه بخش که عوام میرن سراغ شریعت و فوقش حالا یه لا اله الا اللهی میگیم و شب قدر میریم یه توبهای میکنیم و ا اهل عمل نیستن. اهل تع-- تأمل در قرآن یا حتی قرائت قرآن نیستن. زباناً تش-- شهادتین رو جاری کردن. خودشونم مسلمان شناسنامهای میدونن. عوامن. شریعت رو فوقش یه پوستهای از شریعت و خیلی اونم دست و پا شکسته، شکسته عمل کنن. اما خواص اوناییان که میرن سراغ طریقت. از طریقت و افعالی اعمال پیغمبر رو نگاه میکنند، تأسی میکنند به اونها و میرن بالا تا مرحله تا مرز محبین. محب میشن، عاشق میشن، دل داده میشن. به عشق اونها اعمالشون رو انجام میدن که در مسیر طریقتن. اینها اهل عملاند، اهل کارن. به قول حضرت استاد کار میکنن، زحمت میکشن، نماز شب میخونن، قرآن میخونن، مسبحات قبل خواب میخونن، ذکر دارن، برنامه دارن، سیر و سلوک دارن، کلاس دارن، درس و بحث دارن. اینا خواصاند، محباند. حالا کیا م-- خاصترن؟ خاص الخاصاند. اونایی که محبوب میشن. اونا باید چه کنن؟ حالا اینجا ما خیلی حرف داریم. اگه بشه امروز نشه جلسات بعد. خیلی اینجا حرف باید پیاده بشه. بعد بریم سراغ متن کتاب که ال این آخریش چی بود؟ ول جان؟ ول حقیقت و احوالی، احوال. تا حالا حال امام زمان بهت منتقل شده؟ میدونید از اون چهارده نوع گریهای که توی جلسهای با نمیدونم آقا ابا فضل عزیرم میدونه که اینا رو دستهبندی کرده، اون صوت هنوز هست یا نه؟ چهارده نوع اشک رو بنده اونجا توضیح دادم و مبانیش رو بیان کردم. یک نوع که آخریشه، آخرین نوع اشکه یا حال بکائه، انتقال حال حجت به توئه. خیلی حال عجیبیه، دیوانه کنندهست. آثار عجیبی داره و البته که مقدمات میخواد. این آخرین مرحله مال ایناست. کساییان که حالشون حال حجت خدا میشه، نه فعل و قولشون. این کار هر کسی نیست. اینا دیگه خاص الخاصاند. دیگه به جایی، تا جایی میرن که لا فرق بینهم و بین حبیبهم یا معنا فی درجاتنا. حالا حضرت استاد اینو میخواد بیان کنه ما هم در کنارش دیگه در دامنه بحث هشت دقیقهای حضرت استاد نکاتی رو تقدیم میکنیم در خصوص ربوبیت نفس حرفی که هر بار خواستیم بگیم بغض گلومون شکست نگذاشتن اینو بگم و ترسیدم چهار ستون بدنم لرزید از اینکه کسی تو جلسه آمادگیش رو نداشته باشه و این حرفو بشنوه منو چوب میزنن و به شما هم بگم حداقل یکی دو بار توی این قریب به چهل جلسهای که در محضر شما بودیم چوب خوردم، چوبم زدن به خاطر گفتن بعضی حرفا که زود بوده نه که غلط بوده. الحمدالله حرف غلط نزدیم، زود بوده. بر بنده هم دعا کنید. اما الحمدالله تا دلتون بخواد سله گرفتیم برای بیان این حقایق و معارف. من یه سؤال از شما بپرسم قبل از اینکه کسی بره از این جلسه تو خود-- وجود خودت جواب بده. اگر این چهل جا-- قریبه به چهل البته س-- دو جلسه هم بوده ضبط نشده، یعنی یا ضبط شده به دست ما نرسیده یعنی سی و هشت جلسه و امروز سی و نه جلسه اگه میگیم چهل جلسه واقعاً نزدیک چهل جلسه شده. اگر این چهل جلسه نبود یعنی خدای منان این لطف و این توفیق رو به بنده و شما نمیداد سر این سفره بنشینیم تو این چهل جلسه، چی میشد از نظر شما؟ تو وجود خودت بشین فکر کن. ضرر کردی الان این حرفا رو شنیدی؟ ضرر کردی این چهل جلسه وقت گذاشتی؟ نمیگذاشتی چی میشد؟ چه اتفاقی میافتاد؟ کجا بودی؟ چی گیرت اومده بود؟ به چی میرسیدی؟ حالا که وقت گذاشتی و خدا این لطف رو به تو کرد، به چی رسیدی؟ من دعا میکنم در حق اون عزیزانی که حرفشون اینه. نه اینکه ناراحت نبودن که جلسه تعطیل شد. یه جلسه دو جلسه نداشتیم. نه اینکه ناراحت نبودن، ناراحت بودن. اما این جمله خیلی جملهی عرشیه که کسی بگه انقَدَر عقره راه حضرت علامه به ما داد، سوغات از این چهل جلسه. انقدر حقایق به ما چشوند و انقدر علوم و معارف ریخت تو وجود ما که تا آخر عمر ما گرفتار شدیم. اگر همین جا دفتر بسته بشه، اصلاً همین بگن همین چهل جلسه. این حرف، حرف قشنگ و درستیه. اگه کسی حرفو گرفته باشه. خستهتون نکنم چون حرف زیاد داریم. خب صحبت حضرت استاد رو گوش بدیم و برای روح بلندشون صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد. عرض کردیم که جناب شیخ بهائی در اربعینش چهل حدیث از غرر احادیث را جمعآوری کرد که اربعین نوشته و این حدیث را یکی از اون احادیث اربعین ایشونه که جناب کلینی در کافی نقل فرمود. جلد دوم کافی، صفحه صد و هشتاد و شش این کافی معرب. از حضرت اسناد روایتش، اسناد روایتش میاد تا به حضرت امام صادق علیه السلام که قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من عرف الله. حالا به شرح جناب شیخ بهائی اربعین رجوع بفرمایید. شرح جناب شیخ صالح-
روایت صیام و قیام · حالات اولیا
مازندرانی شرح اصول کافی خیلی ارزشمنده. به خصوص این یازده جلدی که چاپ شده با حواشی مرحوم آقا شهرانی بر اون خود حوا-- به اسم حاشیه است خود حاشیش کمن کمتر از شرح نیست. کمن کیفن هم که جای خود داره و خیلی کتاب ممتعیه. فرماشاتی دارند. من عرف الله مراتب عرفان دیگه مراتب معرفت. من عرف الله و عظمه، مراقبت، مراقبت، حضور. ولا تكونوا كالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم. من عرف الله و عظمه منع فاه من الكلام. صادرات و واردات دهن را مواظبه، دهن که هرزه شده، مزبله شده، هرزه خوار میشه. هرزه خوار، هرزه گو میشه و صادرات و واردات که هرزه شده جان تیره میشه. من عرف الله و عظمه منع فاه من الكلام. تصور موضوع میشه، تصور محمول میشه. بله تصورات اطراف و اینها، اینها تعقب پیدا میکند. آنگاه حرف میزند. بله چانهاش را ### عقل و نفس · فکر خوش
عقل میگرداند، نه عادت. من عرف الله و عظمه منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعفا نفسه. بعضی از نسخ کافی عنا داره از تعنیه رنجه اما عفا. ما در وقتی که همین کافی رو اعراب گذاری میکردیم، تشریح میکردیم، خیلی هم زحمت کشیدیم، نسخهای داشتیم به کتابخونهها رجوع کردیم، نسخهها رجوع کردیم، خیلی زحمت کشیدیم. این متنی که هست درسته یه چند جا غلطه هست، اون غلط متأسفانه این آقایون دیگه این چاپهای متعدد که دیگه شده نشده به ما تذکر بدن ما هم دنبال چند تا کلمه ناچیز بالاخره یه چاپ اینطورین این مقدار پیش اما کتاب زحمت کشیده شد و چه زحمتهای شب و روز. منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعفا. بله عفا محو میکند. همچون ح-- ح-- عفا محو کردنه که اون حدیث دیگر داره که آنقدر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امر به مسواک فرمود که ما ترسیدیم که سبب همین عفای دندان ما بشه، دندان محو بشه. اینطور عفاست خلاصه. وعفا نفسه بصيام و القيام. حضار دهنشون آب افتاده. گفتن خب این کسی که منع افاه من الكلام و بطنه من الطعام و افا نفسه بصيام و القيام خب این از اولیاء الله. قالو بآبائنا و أمهاتنا یا رسول الله ها اولیاء الله؟ بله، بله. قال رسول الله هم به همین قدر هم ولی الله میشه؟ با اینکه کاره و چقدر کاره. قال ان اولیاء الله سکتو فکان سکوتهُم ذکرا. علاوه بر اون مقامات اون، اون سه، سه قسمت سکتو فکان سکوتهُم ذکرا. بیدارن، هوشیارن، لب نجنبند، یکپارچه حیاتن، یکپارچه شعورن، حضورن. به مقام اندیت رسیدن. فی مقعد صدق عند ملک مقتدد هستند. فکان سکوتهُم ذکرا و نظروا فکان نظرهم عبره اعتبار هست و نطقوا فکان نطقهم حکمت. میبینید کم حرف میزنن اما به حرف آمدن هر یه جمله حرفشون یه کتابه، یه موضوع رساله است. اینهایی که کم گوی میشوند چقدر گزیده گوی میشوند. اینها که کم حرف میشوند به حرف آمدن چقدر حرفاشون پربرکته. و نطقوا فکان نطقهم حکمت و مشوا فکان مشیهم بین الناس برکه. لولا الآجال التي قد كتبت لهم لتقر أرواحهم في أجسادهم خوفاً من العذاب و شوقاً إلى الثواب. امثال این گونه روایات. اینها را که روایات عملیه کزائیه، این گونه روایات را و آیات را آوردند به حساب ریاضت، زحمت به راه افتادنه گفتند طریقت. اون اولی رو شریعت که مربوطه به عام، اکثری این دو. دومی که امثال اینهاست تن به کار دادن طریقت، مسیر، راه، عمل کردن، تن به کار دادن، راه افتادن این طور. و میدانید که انا لا نضیع اجر من أحسن عملا. به راه افتادی نتیجه آردتون میشه. ان ماهیه اعمالکم ترد الیکم. هرکسی زرع و زارع و مزرعه خودشه. آنکه در مزرعه جانت کاشتی سبز میشی، میشود مهمان سفره خودت هستی. از کسی گله نداشته باش، خودتی. بیرون از تو نیست، خارج از تو نیست. از خود بطلب. داخلیه. از خودته. همه در تو سبز میشه. کان قندم نیشتان شکرم هم زمان میزاید و هم میخورم. و هرکسی مهمان سفره خوده نشه. اینها که نتیجه براشون حاصل میشه، نتیجهی این اعمال که خودشون را در یک انبساط، ابتهاج، ارتياح، بله و حالات دیگری که الان اول قسمت ده قسمت را بیان میفرماید، اینها که عاید میشود، اینها حقیقته که " «الشَّرِيعَةُ أَقْوَالٌ وَالطَّرِيقَةُ أَفْعَالٌ وَالْحَقِيقَةُ أَحْوَالٌ» (نقل عرفانی مشهور)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شریعت گفتارهاست، طریقت کردارها، حقیقت احوال.
والحقيقة أحوال" که یک گوشهی اون حدیث است که از جناب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکنند و تشبیه اینطوری فرمودند که بله فرمودند کشتی هست و دریا هست و غواصی کردن و در به دست آوردن، اون کشتی نشستن، تشبیه، مثال، تقریب، اون شریعته، اون دریا به راه افتادنه، آن احوال و حقایقی که عاید میشود، آن در و لولو و ذخائر و گوهرهاییش که آدم غواصی میکنه به دست میآورد. اینها را به صورت یک چیزک خلاصه ای در هزار و یک نکته اگر خدمتتون هست در اثنای تلویحی هم از این نوشتههای ما بشه در نکته پونصد و بیست و سه آوردیم فرمایشات این آقایون رو به تفصیل. روح بلندشون صلوات. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خب پس این نکته پونصد و بیست و سه رو در هزار و یک نکته حتما برید ببینید که در حقیقت این مطالبی که امروز اجمالا فرمودن اونجا بازترش کردن. خب الان میخوایم چی رو متوجه بشیم؟ اصلا ما هدفمون امروز چیه؟ میخوایم انشاالله خدا لطف کنه یه مقدار ارتقای وجودی پیدا کنیم، متوجه بشیم که قدم به قدم داریم میریم جلو باید چه کنیم، به کجا باید برسیم. این کتابی که، رسالهای که دست بنده است رساله تحریر حضرت آیت الله جوادی آملیه بر رسالت الولایه علامه طباطبایی. در این البته جلد یکش هست. در صفحه پونصد و دوازده یه فرمایشی رو میارن. ایشون اینجا خیلی شیرین میفرمایند با توجه به اینکه مقصود از مجاری ادراکی و تحریکی، تحریکی کی؟ چنین انسان سالک و واصل متقرب که بعد از محب به خدا شدن، همون بحث محب به خدا شدن به منزلت والای محبوب وی بودن صعود مینماید، اصلاً سیر صعودیه. خ شما خودت الان تشخیص میتونی بدی که پسرفت کردی یا پیشرفت؟ صعود داشتی یا نزول؟ این نکتهست خودش. چون «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» (قیامت/۷۵:۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه انسان بر نفس خویش بیناست.
. هر کسی بهتر از دیگری خودشو میشناسه. حالا اینو میخوایم توجه بش بکنیم که خصوص اعضا و جوارح ظاهری نیست. الان تو فرمایشات حضرت استاد نمیدونم کی توجه کردش. چون فرمایدم میبینی سکوت گرفتهش، ساکته، نطقی نداره. همون یکپارچه ذکره. جوارحش بیکارن. چی در کاره؟ جوانح. اینجا هم حضرت آیهالله جوادی آملی همینو دارن تصریح میکنن. خصوص اعضا و جوارح ظاهری نیست، بلکه جوانح باطنی نیز منظور خواهد بود. پس اگر رؤیت وجه خدا بهرهی چشم باطنی برخی از صاحببصران شد، باید بدانند این رؤیت وجه خدا چیه؟ همون لقاء اللهه. باید بداند که با چشم الهی وجه او را مشاهده نمود. دقت بفرمید. تو داری میبینی. آقا من دیدم، من رؤیت کردم وجه خدا رو. الان داره چه نکتهای رو القا میکنه؟ میگه با چشم الهی دیدی. یعنی تو نبودی که دیدی. اولاً این چشم خاکی ندید، نفست دید. ثانیاً نفس شما از کجا اومده؟ نفس شما جنسش از چیه؟ نفس کل. پس نفس کل دید. باز نفس کل از کجاست؟ همینطوری انتشارات اینها از ذات غیبیه. اینها چیان؟ اطوار وجودی حقاند، تجلیات الهیاند. پس تو هم تو نیستی که داری میبینی. این خیلی نکته مهمیه در سیر معرفت. اینو میخواستم بهتون برسونم که میفرماید باید بداند که با چشم الهی وجه او را مشاهده نمود و در حقیقت بیگانه ای وسیلهی شهود وجه خدا نشد، بلکه بصیرت الهی در مقام فعل وسیلهی دیدن عبد سالک واصل شد. چنانکه مبدأ فاعلی، مبدأ فاعلی ارائه، اون کسی که این رو ارائه کرد نیز لطف ویژه خداي سبحان است. به گونهای که هم ارائهدهنده خدا و هم بصیرت باطنی که وسیلهی رؤیت است فیض خاص خداست. جریان ارائه الهی را نیز میتوان از حدیث إن الله تبارك وتعالی أری رسوله بقلبه من نور عظمته ما أحب استفاده کرد. که یعنی پ-- اِمم متن این روایت میفرماید که حضرت حق الله تبارک و تعالی على رسوله نمایان به رسولش. از چه طریقی؟ بقلبه، از طریق قلبش. چی رو نمایان؟ من نور عظمته، از نور عظمت خودش ما احب، آنچه که دوست داشت. اتفاقا در توحید، کتاب شریف توحید، یه روایت خیلی قشنگی همین رو داره بیان میکنه که پیداش کردم امروز نوشتم براتون. میفرماید لما اسریه پیغمبر فرمود اسریه بی الی السما، اون وقتی که اون شبی که منو اسریه سیر دادن، منو بردن به آسمان، شب معراج. ### معراج · قلب و عقل · شرح اشارات
بلغنی جبرائیل مکانا لم یتعه جبرائیل قط. جبرائیل منو جایی برد که خودش هم تا حالا نرفته بود. توجه دارید؟ امیدوارم متوجه بشید چی دارم میگم. مگه جبرائیل عقل نیست؟ عقله دیگه. عقل محض است. عقل پیغمبره. پیغمبر-- این، اینا لطائف روایاتا ها. حالا من یه ورق میزنم یه ذره باطنشو بهتون نشون بدم. حالا روایتو تموم کنم. فکشف لی، یه کشفی برای من حاصل شد. فأرانی الله الله اکبر. این کشف که حاصل شد الله رو دیدم. عز وجل من نور عظمته ما احب. الله به من نشون داد خودشو از طریق نور عظمتش ما احب اون طور که دوست داشت. حالا به نظر شما اینجا قصه چیه؟ خود جبرائیل، خب طرف باید یه جا رو بلد باشه تا دیگری رو ببره. پیغمبر میگه خودشم اینجا تا حالا نیومده بود. یعنی چی؟ یعنی یک وجود از حیث رتبهای بالاتر از رتبهی عقل پیغمبر اومده دست عقل پیغمبر رو گرفته برده اونجا. بالاتر از عقل چیه؟ قلبه. احسنت. قلبه رتبهی عقل. اینجا هم فرمود فأرانی الله. الله به من نشون داد خودش رو با نور عظمتش. الله مرتبه چیه؟ الوهیته، لاهوته. ببین شما این سیر معرفت نفسو درست میری بعد روایات رو هم بهتر میفهمی. رموز و کنوز داخل روایات رو هم متوجه میشی. این یعنی صرفا با عقلش نرفت بالا پیغمبر اون، اون رتبه رو. اگه با عقلش فقط می خواست بره، نمیتونست. قلبش کمک کرد به عقلش که بره بالا. این نکته بسیار مهمیه که دارم به شما القا میکنم برای اینکه همین رو قشنگ متوجه بشیم دو سه تا دیگه کمک بگیرم. مثلا ابن ترکه در تحمی-- تمهید القواعد میگه این شرح تمهید القواعده که اینجا گذاشتم حالا بعد از کلاس میتونید ببینید. ایشون میفرماید عقل به ذاته توان دستیابی به اشیاء خفیه را دارد یا ندارد؟ یه بار دیگه میخونم. عقل به ذاته توان دستیابی به اشیاء خفیه را ندارد. یعنی پنهان، مرتبه پنهان. ندارد، بلکه نیرویی اشرف از آن لازم است. بنابراین مهمترین راه معرفت نفس، رسیدیم به کلیدواژه. بنابراین چون ماه رجبه، من اگه اینطوری حرف نزنم به شما جسارت و خیانت کردم. بنابراین مهمترین راه معرفت نفس مکاشفات باطنی و مشاهدات روشن و بدون پرده است. کی روشن و بدون پرده است؟ حضرت آقای ابن ترکه اینجا نگفتهها اما ما بگیم، جوابش رو خودمون بگیم. کی؟ وقتی که قوه خیال تطهیر میشه و، و عقل مشوبه به وهم نشده. اون موقع مشاهدات بدون پرده و روشنه. ادامه فرمایش ایشون که با ریاضت و مجاهدت در خلوتها همراه با، دقت کنین همش درسها، همراه با دوری شدید از همنشینی با خلق و بریدن و روی گرداندن از شهوتهای باطل دنیا و اینها، این دست چیزها به دست میآید. این بهترین راه معرفت نفسه. که ما قریب به چهل جلسه زانو زدیم تازه این رمزها رو متوجه بشیم که البته اینها، این جنس این گونه صحبتهای امروز من جنسش جنس عقل عملیه. یعنی تو کلاس لواسون اینها رو باید بگیم. ولی خب اینجا هم داریم میگیم کسایی که اونجا نمیان عقب نیافتن، جا نمونن. یا خدمتون باز به عنوان نمونه تقدیم کنم برای اینکه خیالتون دیگه مطمئن، مطمئن بشه از این موضوع. از شرح اشارات حضرت استاد ، یا از جانم؟ احسن. بله احسن. اینم حرف درستیه. اتفاقاً همین فرمایش شما حالا که فرمودید بذارید یه تیکه فرمایش شما، تایید فرمایش شما بخونم که ایشون فرمودن چی؟ جبرائیل اصلا از اینکه دستشو داده بود به پیغمبر تونست به اونجا بره. یعنی چی؟ جبرائیل که عقل خود پیغمبر بود. یعنی یک وجود برتر از عقلیه. یعنی رتبه قلبی پیغمبر اینجا کارساز بود. یعنی باز با ه-همراهی با اساتین فم-- فن و اولیای الهی بودن انسان رو میرسونه تا اون رتبه و اون مقام. به، به همین مناسبت اجازه بدید که استفاده کنم از یه فرمایش دیگه از بله امینه. این کتابی که دستتونه شرح تهذیب القواعد ابن تُرکه است از حضرت آقا جوادی آملی. ایشون میفرماید که اگر خواستید مراجعه کنید صفحه سیصد و شصت و چهار. ببینید میفرماید سیر اهل نظر در حدس و فکر با یک یا دو حرکت محدود به مفهوم است. اهل فکر، فلسفه، برهان، این جلسات نظری، عقل نظری با دو حرکت محدود به مفهوم انجام میشه. خب؟ بنابراین سعی حکیم، عارف نه ها، سعی حکیم بین مجهول و مع-معلوم مفهومی بوده و صفا و مروهش نیز در همین محور خاتمه مییابد. بین چی؟ مجهول و معلوم . این محدودیت موجب شده است، میگه محدودیت ها حواست باشه. موجب شده است تا اهل نظر از حدس چون حدس دیگه عالیترین مرتبهایه که حکیم بهش میرسه از مرحله فکر که تدریجیه رشد میکنه. فکر تجریج بود دیگه تجریج به-- یعنی ح-حرکت نفس از معلوم به مجهول. این رو میگفتن فکر که یکی از سوالات امتحانی هم بود. این تدریجه. یعنی سیرش تدریجیه. دفعتن نیست. اما وقتی حکیم، آدم عقلی برهانی قوی شد میفته به حدس. حدس آننه. ان-- یعنی دفعتن متوجه حقیقت میشه. سیر فکری به اون صورت نداره. این رو حضرت علامه میفرماید حدس به عنوان عالیترین قوه نفس ازش یاد میکنه اینجا. برای کی؟ برای حکیم. بالاتر از این هم هست؟ میفرماید بوعلی سینا در علم النفس نفس شفا بر همین اساس به توجیه وحی نبوت پرداخته و میگوید نفس آدمی همانگونه که در طرف سقوط به جایی میرسد که بر اثر بلادت از ادراک معانی بدیهی هم عاجز میماند. اینقدر کودن میشه بر اثر گناه، کودن میشه که مبرحنات رو حتی واضحات رو هم، بدیهیات رو هم دیگه نمیفهمه. اینقدر کودن، کودن میشه. صد بار یه حرف رو بهش بزنی. خب؟ همینطوری که از این طرف اینقدر خطر سقوطش زیاده، در طرف صعود نیز به مرحله عالیه حدس یعنی قوه قدسیهای میرسد که چه قشنگ اشاره به این آیه میکنه. "یکاد زیت هایضی و لو لم تمسسوا النار" آیه سی و پنج سوره نور. آیه نور که تو کشف پول نور اشاره به همین کردیم از قوای نفس. گفتیم این روغن نفس، روغن نفس، روغن قدسیه. اونجا گفتیم در بحث توحیدی که تو خود وجود شما میجوشه. اصلا میگه "و لو لم تمسسوا النار" یعنی اصلا نیازی نداره کسی مسش کنه. بیرون چیزی بیاد مسش کنه. تو خودته. هرچی که هست در خودت اتفاق میفته. حالا اینجا میفرمود که اما این نکتهست. اما عارف فراتر از حدس قائل به ذوق و کشف است و آن عبارت از علم شهودی نه حصولی و ادراک واقع است بدون آنکه واسطهای در کار باشد . مقدمه حدسی به دلیل خصوصیت مفهومی خود قابل طرح در قالبهای استدلالی و برهانیست. حال آنکه در حال کشف، در حال، در حال کشف وقتی کشف صورت میگیره، حالا یه معنی دیگه اسم دیگهش هست جذبه در عرفان، جذبه یا کشف مجالی، مجالی برای استدلال منطقی نیست. هیچ مجالی برای استدلال منطقی وجود نداره تو جذبه یا کشف. زیرا مدرک، مدرک چیه؟ بیرون از من. من مدرکم خارج میشه مدرک. زیرا مدرک آن عین خارج است و خارج نه حاکی ماورا است و نه بر چیزی منطبق میگردد. میگه اصلا خارج، تو بخواهی درکش کنی اون رو در علم استدلالی خارج از توئه. چجوری میخوای اون رو بفهمی؟ ولی در کشف تو خودت متوجه میشی. در خودت میبینیش. رؤیت میکنی، رؤیت نفسه. این بهترین شیوه معرفت نفسه. و باز عرض کنم خدمتتون که حالا میخوام شما رو پله پله ببرم بالا به اون جایی برسونم که چند جلسه ترس داشتن از گفتنش . پیرو فرمایش عزیزم که فرمودن جبرائیل لب شد و پیغمبر داد که رفت بالا. این کتاب شریف شرح اشارات علامه حسنزاده جلد نهم، ببخشید آره جلد نهم، نعمت نهم. خواستید رو مراجع کنید صفحه نوزده و بیست و بیست و یکش. یه جاش هست میفرماید فیوضات ظاهری و امور ظاهر عنهم هیه، هیه آثار و کمال و اکمال. بعد توضیح میده که در روایت است که گروهی از اصحاب پیامبر و امامان گفتند که تا زمانی که در محضر آنها حضور داشتیم حالات خوشی در خود احساس میکردیم. ما هم، حضرت استاد میگه حالا میگه اصحاب پیغمبر یا اهل بیت میگفتند وقتی پیش اونا بودیم یه حالات عجیبی داشتیم. حالا حضرت استاد میفرمود ما هم اساتید و بزرگانی داشتیم تا زمانی که انسان در محضر آنها بود حالات خوشی به او دست میداد. اما همین که آن بزرگان از دنیا رخت بستند، دیگر خبری از چنین حالاتی نمیبینیم. تازه میفهمد که اینها از فیوضات آن بزرگواران بوده است. همانطور که اصحاب بعداً فهمیدند که آن حالات از اشراقات و اشرافات حضرت نبی و حضرت وصی بوده است. اساتید ما نقل میکردند که تا زمانی که ما در جوار ایشان و کنف ایشان بودیم حالات خوشی داشتیم و شکارهای خوبی میکردیم. این فرمایش ایشون رو حالا یک دفعه یادم افتاد که تو این کتاب خونده بودم علامت زده بودم پیداش کردم براتون. بعد مینویسه اندرز، عنوان میزنه اندرز، اندرزشو گوش-- حال، حال دارید بخونم براتون دو سه خط؟ اندرز حضرت استاد. کسانی که داره به شما میفرماید امروز، کسانی که میگویند ما فقط با گوش دادن به نوار یا با مطالعه کتاب دروس را میفهمیم باید بدانند که زنده باید از زنده استفاده نماید و نوار زنده نیست. باید در کلاس درس حضور یافت و از محضر اساتید استفاده برد زیرا فرمودند خذل یا خذال علم بگیر، بگیرید علم رو از کجا؟ از تو نوار؟ از تو صوت؟ از تو کتاب؟ من أفواه الرجال از لبهای مردان اهل علم نفس به نفس. همانطور که حضرت امیر امیر در نهجالبلاغه فرمودند کتاب الله مبین میخواهد. آیا کسی میتواند ادعا کند «حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ» (نقل تاریخی (ردّ در جلسه))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتاب خدا ما را بس است.
؟ این افترا به خداست. کتاب الله بیان میخواهد و نیاز به مفسر دارد. این هم یک نکته در خصوص فرمایشی که عزیزم فرمود. خب هی داریم جلو میریم نزدیک نبض بحثمون میشیم. تا اینجا ما متوجه شدیم که باید در مسیر معرفت نفس به گونهای عمل کنیم که از علم فکری بریم به سمت علم شهودی. از علم حصولی پل بزنیم بریم به علم ذوقی و کشفی و جذبی تا به اونجا برسیم. خب بالاخره اینجا یک معینی میخوایم، یک کمکهالی میخوایم. من میخوام اون کمکحالو امروز به شما معرفی کنم و خودتونم تعجب میکنید از معرفیش. که سالها دل طلب جام جم از ما میکرد، آنکه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. کی باید ما رو کمک کنه تا برسیم به اونجا؟ این یکی کتابی که الان باز کردم نمت ششم رشاراته. لذا جلد ششمشه، شرح استاده بر رشارات شیخ الرئیس. خواستید رجوع کنید از صفحهٔ دویست و پنجاه و یک. من آهسته آهسته با احتیاط میخونم میرم جلو. الان شما داشتید صوت استاد رو گوش میدادید. من یه چند قطره اشک ریختم. توسل کردم که بتونم این رو بگم. عقل محیط خود را نورانی میکند. مثل انسان که تا حرکت، تا حرکتشان عقلانی نباشد و عقلشان بر تبعشان حاکم نباشد، افعال و آثار وجودشان عقلانی نخواهد بود. و اگر طبیعت تحت اشراف عقل باشد، همه حرکات و افعال آنها عقلانیست. تا اینجا که همون مشخصه. همه خواب و خوراک آنها میگویند "أبيت عند ربي يطعمني و يسقيني". من پرورش یافته دست پیغمبر، دست خدای خودم بودم. عند در مقام عندیت. يطعمني و يسقيني. او منو خوراند. او منو رو-- نوشاند تا اینجا و میشود آنکه "### ان صلاتی… · مالکیت حقیقی
«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (انعام/۶:۱۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: نماز و عبادت و زندگی و مرگم برای خدا، پروردگار جهانیان است.
". الله اکبر. این لام الله لام مالکیت اعتباری نباید باشه قاعدتاً. مثل این که یه ماشینی الان من نشستم توش به نام من اعتباریه. میفروشم یکی دیگه فردا میشینه توش. این الله باید مالکیت حقیقی باشه. حقیقتاً مطلق شعونات من الله باید باشه. خب حالا بقیه فرمایش. آن وقت اگه کسی اینطوری زندگی کرد چی میشه؟ محضرشان نور است. دهنشان، جانشان نور است. در باب خمسه یا پنجگانه خصال جناب شیخ صدوق از حضرت وصی علیه الصلاة والسلام په-- فرمودن پنج امر از مؤمن نور است. پنج امر مؤمن نور است. نه که از نورا، خود نوره. اینا چیان؟ حیات، قبر، قیامت، برزخ و حشر او نور است. الله اکبر. نه که نورانی باشهها، نوره اصلاً. یعنی نور میده. یه وقت هست شما منوری یا ببخشید منوری، منوری نور داری ، نور گرفته از یه جایی منوری. یه وقت هست منوری یعنی نور پخش میکنی. یک وقت هست محدثی، حدیث بیان میکنی. یک وقت هست محدث میشی. حضرت زهرا محدثه بود یعنی بهت حدیث میک-میکنن. یعنی شما خودت میشی محل نزول فیض. یعنی په-- حدیثو میگیری پخش میکنی تا جایی که از مستقیم از جبرائیل حضرت صدوقه شهیده وحی رو تلقی میکرد و املا میکرد به امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین نمیشنید. از حضرت زهرا میشنید مینوشت. الله اکبر. لذا بعضیها معتقدند وحی منقطع نشد تا وقتی حضرت زهرا بود. این یکی از جایگاههای حضرت زهراست که باید به موقعش دربارهش صحبت بشه. ادامه س-- فرمایش از استاد با احتیاط داریم میریم جلو. خلاصه این که یکپارچه نور است چون عقل نور است تمام حرکات و زندگیاش از نور ساخته شده. قحراً همه عوالم او نور است و در اوائل سوره مبارکه حدید آمده آنانی که طبع شان بر عقلشان حاکم است یعنی خواهشهای نفس و بدنشون رو پیگیری میکنند. اینها چی میشن؟ دادشان بلند است که شما رو به سوی ما، شما رو میکنند به اهل ایمان که نور دارند میگن شما رو کنید به سوی ما تا ما از نور شما بهره ببریم به صورت ینادونه از دورا دور داد میکشند. چه اینکه، چه اینکه یا نور فا-- با نور فاصله زیاد دارند چون فاصلهشون زیاده ینادونهاند. ندا اومده، ندا دلالت بر دور بودن داره. مناجات نزدیک درگوشیه، منادات دوره. جواب میدن شما با ما با هم بودیم. شما آنجا ورای جدار بودید و الا گلهی گاو و چهارپایان با انسانی با هم بودن چاره و درمان درد نیست که. ما با هم بودیم، ما با هم زندگی کردیم. چرا شما این نور رو نگرفتید؟ خب چهارپایان هم کنار ما بودند مثل خیلیها که بغل پیغمبر بودند اما مولا علی شدن. بلکه آنجا صحبت از نور است. حکومت عقل بر طبیعت است. قلمشان نور است و کتابشان را که باز کنی خوشت میآید. وقتی میخوانی تیره نیست و گمراهی ندارد. انشاالله یه مقدار جا بیفتید جلو برید تو مصرع سلوک قرار بگیرید. اصلاً نیازی نیست شما بری تو کتابخونه، کتاب رو برداری بخونی بفهمی این کتاب درون مایه اش چیه. اصلاً نیازی به این نیست. شما وارد یه کتابخونه شی صد هزار تا کتاب توشه، نور اون کتابها به شما میده کدوم کتاب رو بردار بخون. حتی یه کتابی که میخری دست اندازهاش رو متوجه میشی. یه کتاب نور داره اما دستانداز هم داره. یعنی میبینی تو بعضی از صفحاتش ظلمته. همش یکپارچه نور نیست. اینها رو انشاالله تو مصرع سلوک خودشون بهتون القا میکنند. خب و در اینجا علت غریب و مشابه یا مباشر حرکت نفس منتبعه است. حالا فرق نفس منتبعه چیه با نفس ناطقه؟ فکر کنم یه بار فقط گفتیم البته خیلی در ح... اگر حالا بقیهش توضیحش دیگه خیلی مربوط به این جلسه نمیشه. باشه برای یه جلسهی دیگه. اون بحث حضرت استاد رو ادامه بدیم. به اون جای حساسش داریم میرسیم. پس فرمود در و در اینجا علت غریب و مباشر حرکت نفس منتبعه است اما تحت اشراف و فرمان نفس عاقل است. چه اینکه در کتب قدما میخوانید جهان را عقل میگرداند. خیلی حرف بلندیست و به قدر و قیمت در نمیآید. چه شیرین و دلنشین و عزیز است که این جهان و نظام را عقل میگرداند و در نهایت خداست دارد خدایی میکند و فاعل مباشر باید دم به دم نیرو بگیرد. منبع از نفس عاقله و آن از عقل. ببین داره یک یک میگه رشتهها رو. منبع نفس منبع نفس منبع از نفس عاقله و آن از عقل و از عقول و مفارقات داره میره بالا قوس صعوده. به این شکل شد. پس نفس منبع از نفس عاقله و آن از عقل و از عقول و مفارقات تا برسیم که به چی برسیم؟ بعد از مرسلات و عقول چیان؟ ارواح. بعدش میشه عالم اله. والله هو بورائهم محيط این آیه رو از تو استاد آوردن اینجا. یا باز نوشتن هو الأول والآخر والظاهر والباطن. شما هم اهتمام داشته باشید حضور و مراقبت شبانهروزی را حفظ کنیم و وسـ- وسوسه خواتر را که بیخود میدان میگیرند رد کنیم. آن حدیث حضرت رسول، رسول را حالا اشاره به این حدیث میکنه دیگه رد میشه خود حدیث رو کامل نمیاره که لولا ان الشياطين ليوحون الى اولياءهم تا اینجاشو میاره که اگر شی-شیاطین، یه چی-- توی یه روایتی من دیدم که الى قلوب، قلوب الناس اگر شیاطین گرداگرد قلوب مردم نمیچرخیدند لا اون لامش تأکیده نظروا الى ملكوت السماء همه میتونستن باطن آسمانها رو ببینن، ملکوت رو ببینن. پس علت چیه؟ شیاطین میگردن دور ما. باید نفی خواتر کنیم. يا لهم الملكوت السماوات واقعیتیست که جان صاف و زلال وقتی که این رو، این واقعیتو بهش رسیدی به این حقیقت رسیدی که شیاطین رو دفع کردی، جانت انشاالله صاف و زلال شد. جان صافی این از اینجا به بعد دیگه وارد اصل مطلب داریم میشیم. خواهشا همه خوب ننویسید اصلا فقط گوش بدید. اینجا دیگه ننویسید. بعد صوتش میاد پیاده کنید. جان صافی در بدن اثر میگذارد. یادتونه گفتم بدن شبیه نفس میشه؟ شبیه جان میشه. جانت چه شکلیه؟ نفس، بدنت همونطوریه. حیف که بعضیا امروز نیستن. بعضیهای خوشفکر جلسهمون جان صافی در بدن اثر میگذارد و فکر خوش بدن را فربه میکند. حالا امیدوارم درست بگیرید از این فربهگی یعنی چی؟ نه این چاق و چلهگی منظور نیست. یعنی لبت گل میندازه. یعنی بدنت بشاش میشه. رهبر عزیزون چند سالشه؟ هشتاد و ماشاالله و کوری چشم دشمنهاش. خدا حفظش کنه. خیلی دعا کنید برای ایشون. قربونی کنیم، صدقه بدیم به نیتشون. چون هدف اصلی دشمن ایشونه. انشاالله که به آرزوشون نرسن. چه چهره رو ببین. این مثلا مصداق همینه. بدن فربه میشه یعنی این. فربهگی نورانیت پیدا میکنه. این بدن، این صورت بشاش میشه. اصلا لذت میبری نگاه کنی. پیر شده اما تو کیف-- معمولا آدم پیر میشه تو رغبت نمیکنی نگاش کنی. و فکر خوش بدن را فربه میکند، مبتهج میکند. در نمت هشتم بهجت و سعادت در پیش داریم. یعنی کسی اینو-- یعنی اینکه کسی خواست اینو بازشدشو بفهمه بره نمت هشتم اشاراتو بخونه که اونجا بهجت و سرور رو میگه. ادعیه و اشراف نفس، الله اکبر. داریم میرسیم به اون جمله. ادعیه و اشراف نفس و تلقین نفس در بدن اثر میگذارد. برای اینکه اینو مصداق براش بیاره بازش کنه، این مثالو میاره. یه دستوری از امام صادق رو ایشون معرفی میکنه که در مفاتیح هم اومده. البته دو سه جاش دقیقا این چیزی نیست که حضرت استاد اینجا آوردن. اونجا حالا عرض میکنم کجاش هست. اللهم... میفرماید که شخصی که درد چشم داشت حضرت امام صادق، امام به حق ناطق به او دستور داد که بعد از نماز صبح و مغرب بگو “اللهم إني أسألك بحق محمد وآل محمد” تو مفاتیح میگه “عليك”. اینجا دیگه علیک رو حضرت استاد نیاورده. “اللهم إني أسألك بحق محمد وآل محمد أن تصلي على محمد وآل محمد وأن تجعل النور في بصري والبصيرة في ديني واليقين في قلبي والإخلاص في عملي والصحة في ن...” حالا اونجا و در مفاتیح میاره “والسلامة في نفسي” اینجا حضرت استاد آورده “والصحة في نفسي”. " «وَسِّعْ فِي رِزْقِي وَاشْكُرْ لَكَ أَبَدًا مَا أَبْقَيْتَنِي» ." حالا میفرماید که بهش این دستور رو داد که بعد از نماز صبح و مغربت این دعا رو بخون. طرف مثلا میخواست چشمش از درد نجات پیدا کنه. یه روایت داریم کسی رو بخونه نور بصر پیدا میکنه و امثالها. حالا این جملهی نهایی رو ببینید. [سرف کشیدن] امیدوارم خوب بگیرید. من دیگه بهتر از این بلد نبودم. دو هفته تأمل کنم نگم کلاسو تعطیل کنم و امروز بگم به شما. همین خواستن نفس از خداوند اثر میگذارد. همین صرف که تو نفست از خدا اینو طلب کرد. به شرط اینکه چی؟ نفس طلب کنه، نه لب. نه لغلغه زبان. اصلا حواست نیست چی داری میگی، نه. قرآن رو اگه حواست هم نباشه چی داری میخونی، بخونی نورش استفاده میکنی از نورش. ولو کم ولی نور داره. ولو نفهمی. اما دعا اینطوری نیست ها حواستون باشه. دعا اگه توجه نداری نمیدونی چی داری میگی نخون. اثر نداره. اینجا میفرماید همین خواستن نفس از خداوند اثر میگذارد و خودش و خودش نمیدونم میگیرید یعنی چی؟ و خودش یعنی همون نفس و خودش به همین توجهش چشمش را شفا میدهد. و صفا میدهد، قلبشو. و بدن را نگه میدارد. چی؟ خودت. آقا من از خدا خواستم. میگه از خدا نخواستی. این چیه؟ حضرت استاد چی رو داره میگه؟ چی رو داره به من القا میکنه؟ خودتی که به خودت میدی اینو. بریم جلوتر از اون، خواهرها گوش بدن فقط. اینجا دیگه حاضر جواب نباشید جسارتا. گوش بدید فقط. حقیقت اجابت دعا، شما فکر میکنی از اون بالا از اونا، اونجا، از اون بالای بالا، خب بیا، بیا ملک بیا. اینطوری نیست. حقیقت اجابت دعا از کانال وجودی خودمان است. از بیرون نیست. از ناحیه خواستن نفس، خواستن نفس ناطقه است. اشراقات و افاضات به او میشود و به بدن تراوش میکند. و ها کذا اقرأ ورقه بخوان بالا برو و بالا برو از درون باید بیابی. از خودت باید بیابی از بیرون تو نیست. نمیدونم گرفتید یا نه. این به چه مقامی از نفس داره اشاره میکنه؟ ### ربوبیت نفس · هذا ربی
مقام ربوبیت نفس. که ما اینجا زانو زدیم بشناسیمش. بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست. در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی، تو، تویی. اینو دیوان شمس داره دیگه. یادتونه یه بار گفتم یه جملهای هست بیابون گردتون میکنه فهمش، این همونه. بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست. بیرون نیست. در خود، از خود نه، در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی. تویی و این عالم. این مقام ربوبیت نفسه. کجا ما اینو گفتیم رد شدیم؟ کی یادشه؟ رد شدیم اصلاً جرات نکردیم وایسیم. آخرین جلسهای که فرق بین تفسیر آفاقی، انفسی رو میگفتیم. گفتیم حضرت ابراهیم بنا به فرمایش حضرت امام علیه الرحمه در تفسیر دعای سحرشون فرمودن اون ستاره رو اشاره کرد به مقام ربوبیت نفس، حضرت ابراهیم. بعد به ماه اشاره کرد گفت "هذا ربی". هذا ربی دروغ نگفته که، واقعاً رب منه. منتها چی رب منه؟ اون مقام ربوبیت قلبه، ماه، ربوبیت قلبه. بعد رو کرد به خورشید فرمود هذا ربی، اون مقام ربوبیت روحه. بله نفس پرورشدهنده است، رب منه. ربوبیت داره. قلب پرورشدهنده است، رب منه. در طول همان. روح خودش یه ربه داره ما رو پرورش میده. خودش یه ملکه، یه فرشتهست. اون صدمه و خدمه، خدمه کیه؟ روح اعظم. اینا نوچه های کیان حضرت زهرا؟ کجان؟ تو وجود منم. ما آن فآن تحت پرورش حضرت صدیقه طاهره هستیم. تمام کائنات حتی پیغمبر عزیز عالم، بله أم أبي ها. نفس کله دیگه. پیغمبر هم البته ناظر به قوس صعوده در نشئ طبیعت، ایشون هم تحت پرورش به نفس کل بود لذا گفت "أُمُّ أَبِيهَا". از پروردگار صبحام خیلی سحرها خواهش کردم، خواستم، تضرع کردم که اینو من بتونم برای شما درست حسابی پیاده کنم و شما اینو بگیرید و برید. روش فکر کنید، تمرکز کنید، تأمل کنید، برید تو خلوتتون روش کار کنید. ببینید چه خبره. ببینید چه غوغاییه تو وجودت و برسی به خودت، خودت رو پیدا کنی. گم شده ما خودمونیم. هیچوقت کلاس رو انقدر سکوت ندیده بودم درش. سکوت قشنگیه. همه تو خودشونن. باید هم اینطوری باشه. من خودم اولین باری که یادم نیست کی بود ولی اولین باری که این رو متوجه شدم، تو آثار علامه دیدم، پرت کردم کتابو اونور رفتم به سجده و زار میزدم و اشک میریختم و باورم نمیشد. حالا حیف نیست که ما این وجود به این پاکی و نازنینی خودمون رو دامنشو آلوده به گناه کنیم؟ الان اینطوری بهتر میشه آدم سالک باشه، اینطوری بهتر متوجه میشه چقدر گناه بده یا بره کلاس اخلاق؟ کلاس اخلاقم میگه گناه بدهها. گناه نکنی تاریک میشیها، راستم میگه. اما اون اثرش کجاست؟ این اثرش کجاست؟ که با حرک-- حکمت و معرفت بری تو وادی عرفان بچشی که چقدر زشته. خدا داد میزنه سرت جهنم و چی و شداد و از-- عقاب و ملائکه شداد و غل-غلا-غلاذ و نمیدونم آتش و عقرب و رتل و افعی و صد و چهار هزار پیغمبر بیان شب و روزشون یکی بشه، بیچاره بشن که چی رو به من و شما بفهمن؟ همین، همینی که امروز به من و شما گفته شد. که ما سی و نه جلسه قریب چهل جلسه باید زانو بزنیم که فقط بتونیم اینو بگیم. حالا یه ذره من بارم سبکتر شد. باز یه چیزایی که دیگه مونده جلسه بعد تقدیم کنم انشاالله. بعد جلسه چهل و یکم دیگه وقتی میری زانو میزنی درس اول معرفت نفس وجود است که مشهود ماست. اون موقع خودت رو هم جزئی از وجود میبینی و میچشی درس رو. تا اینکه بدون این چهل جلسه یه دفعه میشستی کتاب دست میگرفتی، وجود است که مشهود است آقا وجود چیه آقای معلم؟ بشین تا برات بگم حالا. خلاصهش میدونید چی میشه؟ خلاصهش این میشه که ما ، ما وصل به دریا ایم. ### قطره و دریا · مناجات و روضه
قطره وقتی وصل شد دیگه دریاست. وقتی گناه میکنی، وقتی دست از سیر و سلوک میکشی، وقتی بعد پیدا میکنی از این خاندان، از قرآن، از حقایق دور میشی یعنی از دریا جدا میشی، قطرهای. محدود میشی. قدرتتو از دست میدی. ولی وقتی میری تو دل دریا، دریایی، دریایی واقعاً. فکر میکنی پیغمبر چگونه شق القمر میکنه؟ شق الشجر میکنه؟ شق الحجر میکنه؟ چگونه؟ قبله رو چگونه بدون اینکه هیچ وسیله الکترونیکی اونجا باشه مشخص میکنه که قبله این وره نسبت به-- چون اول به بیت المقدس نماز میخوندن دیگه، به قدس شریف. چگونه از اونجا تشخیص میده قبله کدوم وره؟ چه وسیلهای اونجا بوده؟ این وسیلهای که الان هست برای شناسایی قبلهی کعبهست. این وضعیت آفتاب و رفت و آمد و شب و روز و فلان. الحمد لله خداروشکر که امروز توفیق شد در محضر شما باشیم و این نکته بسیار مهم رو تقدیم کنم دیگه. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. شکسته بالتر از من میان مرغان نیست. دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است. همین که ما رو راه دادن تو حرم. البته شما رو راه دادن ما پشت سر شما انشاالله راه بدن. و الا به طواف کعبه رفتم، به حرم رحم ندادن. که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی. این وضعیت منه اما شما انشاالله در طواف حرمید، برای ما هم دعا کنید . الهی من تو را یاری نکردم. به غیر از معصیت کاری نکردم. جوانی را امانت داده بودی، امانت را نگهداری نکردم . این حقیقتیست که من دارم اقرار میکنم به شما جسارت نشه یه وقتها. بسوزان هر طریقی نیپسندی . بسوزان هر طریقی میپسندی که آتش از تو و خاکستر از من. آتشش از تو و خاکسترش از من. ای خدا. شکسته بالتر از من میان مرغان نیست. دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است. بعد بری جلو میبینی حرم تو وجود خودته. حضرت زهرا تو وجود خودت منتظر خودته. میخانه دگر جای من بی سر و پا نیست. میخانه دگر جای من بی سر و پا نیست. بگذار به پشت در میخانه بمیرم. وقتی میفهمم چه کردم. میخانه در خونه حضرت زهراست. لا یمسه إلا المتهر. خدایا ما رو پاک کن. ما رو پاک کن که بتونیم دامنه حضرت زهرا رو بگیریم. آقامون رو تو دلمون راه بده. فرج شخصی به ما بده. هی میگیم آقا بیاد، آقا بیاد. آقا بیاد تو وجود ما اول. یا ابالحسن. حالا که حالتون دگرگون شده یه توسل کوتاه رو میچسبم. یا ابالحسن یا علی ابن محمد ایهال هادی النقی يا ابن رسول الله يا حجة الله على خلق يا سيدنا و مولانا إنا توجهنا استشفعت و توسلنا بك إلى الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجهاً عند الله. عشق علناً عند الله. میخوای حالتو بگم چطوره؟ دل پریشانم و از وضع خودم حیرانم. همه را علت عصیان خودم میدانم. لذت لحظهای معصیتم زود گذشت. تلخیاش بر دل من ماند که نافرمانم. سرگذشتم که به تلخی و به شیرینی برفت، سخت گذشت، ولی عبرت دیندارانم. شما بپایید مثل من نشید. ان شا الله امام زمان منو ببخشه امروز حرفای تلخی میزنم. ظاهرم وجهه دین دارد و در باطن هیچ. به همین خاطر از این قافله جا میمانم. آی شهدا دعا مون کنید. گر عموا نشد و آرزویم بر دل ماند، دلخوشم یک دو شبی بهر خدا مهمانم. علت رزق کمم بیادبیهایم بود. ادب سفره ندانسته دعا میخوانم. چون میدونم آقا داره میشنوه ادامه میدما. مرضم ریشه دوانده به تمام قلبم. سرطان چیه؟ ریشه زده. جای این عشق چنان تنگ شده در جانم. چه عظیم است بلایی که به جانم افتاد. طاقتم رفته و کمیاب شده درمانم. حالا داروم چیه؟ داروی هم میم نگاهی ز چشم مهدی. سخت محتاج نمی از طرف بارانم. فنظر الینا نظر تن رحیمه. یه گوشه چشم به ما بنداز آقا. کجا برام جد غریبت روضه گرفتیم ما هم قابل بدون. یه تو کفا بیا بین بچههای عزیز بلالی ما و روضه جد تو ما میخونیم شما گریه کن. آی، آی، آی، اگر او چشم ببندد چه کنم این بیدار؟ التماسش بکنید ای همه یارانم. من که صد بار ز خیل شهدا جا ماندم. [crying] رحم کن بر من و رحم کن بر من و بر این همه یارانم. جلسه رشد و درس و بحث قشنگی شد. به به! خط آخرم. مرشدی گفت گره دست حسین باز شود. دو سه تا تذکره کربلا خواهان. [crying] آقا جان امروز بنویس به زودی بیام کربلا. آخ من فدای گنبد و گلستهات. من فدای کودکان خستهات. من فدای آن سر بشکستهات. ای حسین جانم حسین جان. حیف که موهام سفید داره میشه. داری این حقایقو به من میچشونی. ای کاش زودتر از این حرفا میفهمیدم. آی خدااا دیر شده. تا دیرتر از این نشده به دادم برس. آخ، آخ، آخ یادم اومد یه خانمی هم دیر رسید کنار گودی. دیگه کار تموم شده. به سمت گدای از خیمه دویدم من. شمع جلوتر بود، دیر رسیدم. [crying] اگه اثر زهرو ببینه توت چه جوری گریه میکنی، بیقراری میکنی براش یا نه؟ سر تو دعوااا بود. ای حسین جان چقدر غریب گیرت آوردم. میخوام ناله این آقایون بلند شه؛ خانوما فقط ناله نزنن. آخ ناموس تو اسیری بردن. آخ حسین. عجیبه روضه امام هادی رو هنوز نخوندیم. ما روضه همیشه روضه اهل بیت میخونن آخر امام حسین سفره جمع میکنه. انقدر امام هادی غریبه که حتی ابی عبدالله هم دوست داره برا امام هادی گریه کنه. آره والله. همشون گریه کنن امروز. اثر زهره با هر کدوم یه کاری کرد. در بعضیا بدنشونو متورم کرد. بعضی از ام- امامان ما رو مثل امام حسن زمینگیر کرد. شش ماه آقا تو بستر بیماری بود. امام حسن هی پارههای جگرشو بالا میاورد. امام رضا چطور؟ تا زهرو خورد افتاد رو زمین. صداش بلند شد، جیگرم میسوزه. اما اثری که در امام هادی گذاشت، ابو هاشم جعفری تو شعرش میگه، میگه چنان این گوشتای آقا آب شده بود، میگه پوست آقا به استخون چسبیده بود. بدن آقا نحیف و لاغر. امام عسکری تا این صحنه رو دید گریبان شاه که. آخ بمیرم برات. رفقا، هیئتیها؛ تا من این حرفو زدم دلت نرفت اون سحری که بدن نحیف و پوست و استخوان چسبیده زهرا رو علی برداااشت. آخ مادر مادر. مادر، مادر. مادر، مادر. تا اینجا من برای شماها خوندم. حالا یه تیکه برای شهدا میخوام بخونم. اگه گفتی اونا چی رو دوست دارن گریه کنن، دلتنگ چه روضهایاند. بین در و دیوار صدایی بلنده. علی جان کجایی؟ مغیره میخنده. [grunts] بین در و دیوار زمین خورده مادر. جلو چشم زهرا کمین خورده حیدر. زبانههای آتش به بالا رفت. به صورت خود تا موهای زهرا رفت. خدایا محسن از دار دنیا رفت. حرم گویا به قمار رفت. شهدا نالهتون بلنده میدونم. شکست حرمت علی قیامت شده. بسته شده دست علی قیامت شده، قیامت شده، قیامت شده. اللهم صل على فاطمه وأبیها وبعلها وبنیها وبسر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك. اسمک علی الذین لا علم الله لمولانا علی ابن محمد بن الهادی یا الله. یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله. یا الله، یا رحمان، یا رحیم. یا مقلب القلوب ثبت قلبی على دینک. امروز با روضه نفس خودمون شروع کردیم. دو تا دعا کنم و شما رو به خدای بزرگ بسپارم. خدایا به حق این شهدایی که در محضرشون هستیم دیگه فرج آقامون رو برسون. به حق این شهدامون خدایا به رهبرمون به امت اسلام، به جوونهامون، به ناموسمون، به دختر پسرهامون، به همسر و فرزندانمون، به متعلقینمون، به پدر و مادرهامون، به معلمانمون، به حقداران، به اساتیدمون خاصه استاد عزیزمون حضرت آقای علامه حسن زاده. خدایا به این عزیزانی که در این جلسه نشستند، به دل سوختهی اینها، به نسل بعد ما، به اجداد و رفتگان ما، به همهی دار و ندان ما، به حق آقا امام مهدی از سائر تفضلات و رحمات خاص و ویژهی خودت را نازل فرما. اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة مع الصلاة. اللهم صل على محمد آله وصحبه أجمعين. خدا به همهتون خیر بده که ما امروز سوار بر دل سوختهی شما این کشتی رو سکانداری کردیم. خدا حق شما رو هم بر ما حلال کنه. جلسه خیلی قشنگ و پرفیضی بود. یه چند تا جزوه تو دفتر آقای هاشمی مونده فکر میکنم مال خواهرها باشه برن بگیرن جا نمونه. آقایون هم البته آقای نصیری نمیدونم گرفتن یا نگرفتن. خب یه زحمت بکشین آقای نا-- آقای مرادی عزیز یه لحظه. همهتون انشاءالله تا شب، تا امشب آقایون و خانومها تا امشب این سؤال رو جواب میدید و برای آقایون، برای آقای هاشمی میفرستید، خانومها برای خانم دکتر قلیزاده. تایپ هم کنید نه که با خودکار بنویسید عکس بگیرید. تو گوشیتون تایپ کنید بفرستید. سؤال چیه؟ یه جملهست. ### تکلیف جلسه · ربوبیت نفس
در خصوص ربوبیت نفس چه میدانید؟ همینا. این سؤال جلسه امروز ماست. نمره هم داره ها. در خصوص ربوبیت نفس چه میدانید؟ هرچی بلدی تایپ کن بفرست عزیزم تا من انشاءالله تصحیح کنم و جلسه بعد نمراتو خدمتتون عرض کنم. خیر ببینید انشاءالله.
یادداشت اصلاحات ارجاعی (مدل)
| مورد | منبع |
|---|---|
| اخلاص ۱ و ۴ · قل هو الله | قرآن ۱۱۲ |
| حدید ۳ · هو الاول والآخر… | قرآن ۵۷:۳ |
| قیامت ۱۴ · بل الانسان… بصیرة | قرآن ۷۵:۱۴ |
| انعام ۱۶۲ · ان صلاتی | قرآن ۶:۱۶۲ |
| شریعت/طریقت/حقیقت | نقل عرفانی مشهور |
| أم أبیها | لقب حضرت زهرا |