یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات و آیات عربی، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و توسل
يا ربِّ، أعوذُ بكَ مِن هَمَزاتِ الشَّياطين، ومِن شرِّ نفسي، ومِن شرِّ خلقِكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ العَلِيِّ العَظيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی جز به خدای بلندمرتبه و بزرگ نیست.
اللَّهُمَّ إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعينُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
الحَمْدُ لِلَّهِ عَلى كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدا را بر هر نعمتی، و از فضل خداوند درخواست میکنم.
المُسْتَغاثُ بِكَ يا صاحِبَ الزَّمانِ. المُسْتَغاثُ بِكَ يا صاحِبَ الزَّمانِ. المُسْتَغاثُ بِكَ يا صاحِبَ الزَّمانِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحبالزمان، از تو فریادرسی میطلبیم.
السَّلامُ عَلَيْكَ يا داعِيَ اللَّهِ وَرَبّانِيَّ آياتِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و پرورشیافته و آگاهِ ربانیِ آیات او.
سلام علیکم و رحمةالله.
امروز روز شهادت حضرت امام هادی، صلواتاللهعلیه، است. انشاءالله امام زمان عزیزمان، هر کجا که هستند، قطعاً محزون و عزادارند. انشاءالله خداوند به برکت این پنج شهید گمنام و خوشنامی که در محضرشان هستیم، غم را از دل آقایمان بردارد و حضرتش، هر کجا که هستند، به جان جد بزرگوارشان تکتک ما و متعلّقین ما را دعا کنند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
هدیهای برای ماه رجب
ماه رجب است و شدت رحمت خداوند در حال ریزش است. یکی از هدایایی را که میخواستیم تقدیم کنیم عرض میکنم. امروز حدود هفت، هشت هدیه در نظر داشتیم که برخی از آنها در بحث «کشکول نور» و مطالب مربوط به ماه رجب تقدیم شد و در کانال نیز آمده است. یکی از آنها را که تقریباً مهمترینشان است عرض میکنم.
حضرت آقای قاضی، روحشان شاد، به همهٔ کسانی که در مسیر سلوک بودند این دستور را میدادند. بنده نیز هر کدام از بزرگان را که بررسی کردهام، دیدهام این دستور را به شاگردانشان دادهاند. شما هم انشاءالله شاگردان اشراقی حضرت علامه حسنزاده آملی، علیهالرحمة والرضوان، هستید. حضرت استاد نیز بسیار بر این دستور تأکید داشتند.
اتفاقاً یکی از سورههایی که ایشان بسیار به آن علاقهمند بودند همین سورهٔ توحید است؛ سورهای که شناسنامهٔ خداست و در آن از احدی جز حضرت حق سخن گفته نشده است.
سورهٔ توحید؛ از ذات تا مراتب ظهور
از ذات آغاز میشود و تا نازلترین مراتبِ ظهور ذات میآید؛ هرچه در آن هست، منتسب به ذات است.
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص، ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خداوندِ یگانه.
پیشتر عرض کردیم که وقتی «هُوَ» پیش از «اللَّه» میآید، آن «اللَّه» ناظر به ذات است؛ مانند همینجا:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص، ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خداوندِ یگانه.
احدیت نیز اعلی مرتبه است. سوره همینگونه ادامه پیدا میکند و در پایان دوباره میفرماید:
«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» (اخلاص، ۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچکس همتا و همانند او نیست.
این کلمات همه حسابشدهاند. در این سوره از احدی جز حضرت حق سخن گفته نشده است.
آیهٔ سوم سورهٔ حدید و وحدت محض سورهٔ توحید
آیهٔ سوم سورهٔ حدید نیز بسیار مورد توجه حضرت استاد بود. یکی از دوستان عزیز و جدید ما میخواست به زیارت قبر منور حضرت استاد برود و دربارهٔ کاری که آنجا انجام دهد پرسیده بود. چند پیشنهاد عرض کردم؛ یکی همین بود که دستش را بر قبر حضرت استاد بگذارد و این آیهٔ سوم سورهٔ حدید را چند مرتبه بخواند و به ایشان هدیه کند. ایشان دست انسان را میگیرند.
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (حدید، ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست.
درست است که هر اولی «هو» است، هر آخری «هو» است، هر ظاهری «هو» است و هر باطنی «هو» است، چنانکه حضرت استاد فرمودهاند؛ اما باز در انتهای آیه از «شیء» سخن گفته شده است:
«وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (حدید، ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او به هر چیزی داناست.
پس باز سخن از کثرات به میان آمده است؛ اما سورهٔ توحید مطلقاً مشوب به کثرت نشده و یکپارچه وحدت محض است.
دستور دههزار مرتبه سورهٔ توحید در ماه رجب
دستوری که عرض کردم مخصوص ماه رجب است. فرمودهاند در ماه رجب حتماً سعی کنید در مجموع ماه، دههزار مرتبه سورهٔ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را بخوانید.
اثر این دههزار مرتبه چیست؟ چرا به سالکان الیالله بر آن تأکید شده است؟
ثبات قدم میآورد؛ تثبّت وجودی ایجاد میکند. آنچه برای شما اثبات شده است، در وجودتان تثبیت میشود. گاهی انسان باوری را پذیرفته و به اعتقادی باور دارد، اما آن باور هنوز در وجودش شکل نگرفته، جان نینداخته و اصطلاحاً تثبّت وجودی پیدا نکرده است. این سوره چنین کاری میکند؛ قدم انسان را محکم میکند و او را در مسیر توحید استوار و میخکوب میسازد.
گمشدهٔ ما نیز توحید است. اصلاً ولایت، باطن توحید و روح توحید است و آنچه برای من و شما باقی میماند همین توحید و وحدت است.
حرکت از کثرت به وحدت
سیر ما در قوس صعود، سیرِ بازگشت است:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره، ۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
و نیز:
«ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سجده، ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به سوی او عروج میکند.
این «عروج به سوی او» و «بازگشت به سوی او» بوی چه چیزی میدهد؟ حرکت از کثرت به وحدت.
اصلاً حرکت ما همین است. همین نمازی که در این مسجد مقدس خوانده شد، باید نفس ما را از کثرت به وحدت حرکت دهد. اگر کسی نماز بخواند، اما مطلقاً از کثرت فاصله نگیرد و بویی از وحدت نبرد، نمازش نماز حقیقی نیست.
این دههزار مرتبه کمک میکند چنین حالتی در انسان ایجاد شود؛ نفس شروع کند به حرکت از سمت کثرت به وحدت، که اساساً مطلوب غایی ما همین است.
حرز خانوادگی و تکمیل عدد دههزار
این دستور مربوط به ماه رجب است. آن حرز شخصی یا حرز خانوادگی را نیز که پیشتر تقدیم کرده بودیم حتماً داشته باشید. بسیاری از بزرگان به آن توجه داشتهاند و حضرت استاد نیز تأکید داشتند. شیخ قمی در مفاتیح آورده است؛ همان ذکری که عرض کردیم برای رفع بیماری از خانه، بهخصوص بیماریهای سخت، و نیز برای دفع بلا از کودکان و فرزندان در منزل خوانده میشود.
دستور آن، هر شب صد مرتبه سورهٔ توحید، سه مرتبه سورهٔ ناس و سه مرتبه سورهٔ فلق بود که از آن با عنوان «حرز خانوادگی» یاد کردیم.
اگر هر شب صد مرتبه سورهٔ توحید را بخوانید، در طول این ماه حدود سههزار مرتبه میشود. هفتهزار مرتبهٔ دیگر باقی میماند که آن را نیز در روزهای ماه تقسیم کنید و هر روز به اندازهای که میتوانید بخوانید تا انشاءالله به عدد دههزار برسید.
در ماه شعبان دیگر این دههزار مرتبه نیست و دستور دیگری دارد که اگر رسیدیم، انشاءالله عرض میکنیم. در ماه مبارک رمضان نیز دستور دیگری وجود دارد و اصلاً سورهٔ دیگری مطرح است؛ سورهها و تعدادها با یکدیگر تفاوت دارند.
این هدیه را اجمالاً عرض کردیم و از آن گذشتیم.
ادامهٔ مقدمات پیش از ورود به متن کتاب
برای ورود به بحث، هنوز نسبت به شروع مستقیم متن کتاب تردید دارم؛ زیرا مطالبی باقی مانده است که باید پیش از آن شنیده شود. به نظرم دستکم یک جلسه، یعنی همین جلسهٔ امروز، و شاید جلسهٔ بعد نیز لازم است برخی مقدمات را بیان کنیم و پس از آن وارد متن شویم.
این مقدمات به شما کمک میکند و باعث میشود فهم متن برایتان آسانتر شود. برای اینکه امروز بتوانیم بهتر به متن نزدیک شویم، دو مقدمهٔ دیگر باید مطرح کنیم.
عذرخواهی و گشودن راه دریافت فیض
پیش از چیدن موضوع امروز، لازم میدانم صادقانه، خالصانه و خاضعانه از تکتک شما خواهران و برادران محترم عذرخواهی کنم. اگر سخنی از ما موجب دلرنجی شد و کسی از آن رنجید، مرا حلال کنید. برخی گفته بودند با این امتحانات تن و بدنشان لرزیده است. هدف ما لرزاندن تن و بدن شما نبود؛ هدف، محک و معیاری بود تا هم خودتان خود را بسنجید و هم بنده بتوانم میزان دریافت مطالب را ارزیابی کنم.
اگر هم سخنی از تعطیلی جلسه گفته شد و موجب نگرانی شد، از آن بابت نیز عذرخواهی میکنم. برخی برای ادامهٔ این جلسات ختمها و توسلاتی انجام دادند که شاید برای مشکلات شخصی خودشان نیز چنین توسلاتی نداشتهاند. من شرمندهام و دست همهٔ شما را میبوسم؛ مرا حلال کنید.
اگر نمرههای بعضی پایین شده است، هم در خلوت و هم در جمع عرض کردهام که آن را از خودم میدانم؛ از ناتوانی خودم در اینکه نتوانستهام مطالب را آنگونه که باید منتقل کنم تا خوب در ذهن و جان شما بنشیند.
جزوههایتان را نیز دیدم. واقعاً بعضی از جزوهها بنده را متحیر کرد؛ مطالب واو به واو، با خط خوش و بسیار خوب پیاده شده بود و اشتباهات ویرایشی و انشایی نیز بعداً برطرف شده بود. البته بعضیها هم اصلاً جزوهای تحویل نداده بودند یا جزوهشان در حد یکی دو برگ بود.
این عذرخواهی را نیز مقدمهٔ درس بدانید. شاید اکنون این حرف برایتان عجیب باشد، اما انشاءالله در مسیر به آن خواهید رسید: همین عذرخواهی میتواند منافذ نزول فیض را به روی من و شما باز کند. از این جهت، این هم مقدمهای برای سهولت فهم است.
سه ساحت شریعت، طریقت و حقیقت
مقدمهٔ دوم این است که صوتی حدود هشت دقیقه از حضرت استاد میشنویم تا از نفس پاک ایشان نیز بهرهمند شویم. خلاصهٔ سخن حضرت استاد این است که بزرگان، آیات و روایات را در سه ساحت دستهبندی میکنند.
این تقسیم بر اساس نقلی است که سید حیدر آملی در کتاب خود آورده و ما نیز بارها آن را از حضرت استاد شنیدهایم:
الشَّريعَةُ أَقْوالٌ، وَالطَّريقَةُ أَفْعالٌ، وَالحَقيقَةُ أَحْوالٌ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شریعت، اقوال است؛ طریقت، افعال است؛ و حقیقت، احوال است. Ahlulbayt Library
بزرگان آیات و روایات، و حتی کتابهایی را که نوشتهاند، بر همین اساس در سه ساحت شریعت، طریقت و حقیقت بررسی میکنند.
عوام، خواص و خاصالخاص
در یکی از جلسات گذشته، از روی کتاب تفسیر سورهٔ جمعه ملاصدرا مطالبی را عرض کردیم و در ادامه، تأییدی عرفانی از علامه طباطبایی، علیهالرحمة، خواندیم که انسانها را به سه دسته تقسیم میکرد: عوام، خواص و خاصتران.
ایمان عوام، غیبی است؛ ایمان خواص، عینی؛ و ایمان خاصتران، عیانی.
خاصتران همان محبوباناند و خواص، محبان. کسانی که از مرتبهٔ عوام عبور میکنند و به مرتبهٔ خواص میرسند، محب میشوند؛ و کسانی که به مرتبهٔ خاصالخاص میرسند، محبوب میشوند.
این معنا را میتوان در این آیه دید:
«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» (آلعمران، ۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد. Quran.com
شما از رسول خدا تبعیت میکنید تا خداوند شما را دوست بدارد. وقتی خدا شما را دوست بدارد، از مرتبهٔ خواص به مرتبهٔ خاصالخاص میروید؛ یعنی از محببودن عبور میکنید و به محبوبشدن میرسید.
حضرت استاد در آن صوت، همین سه مرتبه را با زبانی دیگر برای ما توضیح میدهند.
شریعت؛ مرتبهٔ عوام
عوام بیشتر در ساحت شریعتاند. ممکن است در نهایت «لا إله إلا الله» بگویند، شب قدر توبهای کنند و شهادتین را بر زبان جاری سازند، اما اهل عمل جدی، تأمل در قرآن یا حتی قرائت مداوم قرآن نباشند و خود را در حد یک مسلمان شناسنامهای بدانند.
در این مرتبه، گاهی تنها پوستهای از شریعت ـ آن هم بهشکلی ناقص ـ مورد عمل قرار میگیرد.
طریقت؛ مرتبهٔ خواص و محبان
اما خواص وارد طریقت میشوند. آنان افعال و اعمال پیامبر را میبینند، به آن حضرت تأسی میکنند و در این مسیر بالا میروند تا به مرز محبان برسند؛ محب میشوند، عاشق میشوند و دل میسپارند. اعمالشان را از سر محبت انجام میدهند؛ زیرا در مسیر طریقتاند.
اینها اهل عمل و اهل کارند. به تعبیر حضرت استاد، کار میکنند و زحمت میکشند؛ نماز شب میخوانند، قرآن میخوانند، مسبّحات را پیش از خواب قرائت میکنند، ذکر و برنامه دارند، اهل سیر و سلوک، کلاس، درس و بحثاند. اینها خواص و محبان هستند.
حقیقت؛ احوال خاصالخاص
اما خاصتران، یعنی خاصالخاص، کسانیاند که محبوب میشوند. در اینجا بحث بسیار گسترده است و باید در ادامه دربارهٔ آن سخن گفت.
مرحلهٔ سوم همان «حقیقت» است و حقیقت با احوال ارتباط دارد:
وَالحَقيقَةُ أَحْوالٌ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حقیقت، احوال است.
سؤال اینجاست: آیا تاکنون حال امام زمان، علیهالسلام، به انسان منتقل شده است؟
پیشتر در بحث انواع گریه، چهارده نوع اشک و مبانی آنها را توضیح دادهام. آخرین نوع، «حالِ بُکاء» است؛ یعنی انتقال حال حجت خدا به انسان.
این حال بسیار عجیب است و آثار عجیبی دارد؛ البته مقدماتی نیز میخواهد. این آخرین مرحله برای کسانی است که نهفقط قول و فعلشان، بلکه حالشان حال حجت خدا میشود. این کار هر کسی نیست؛ اینها دیگر از خاصالخاصاند.
تا جایی پیش میروند که دربارهٔ این مرتبه تعبیر شده است:
لا فَرْقَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ حَبيبِهِمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میان آنان و محبوبشان فرقی نیست. Maaref Institute +1
و در تعبیری دیگر:
كانَ مَعَنا في دَرَجَتِنا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با ما و در مرتبهٔ ما خواهد بود. Imam Hussain Shrine
ربوبیت نفس و آمادگی برای شنیدن معارف
حضرت استاد میخواهند این مراتب را بیان کنند و ما نیز در دامنهٔ همان بحث هشتدقیقهای، نکاتی را دربارهٔ ربوبیت نفس عرض خواهیم کرد.
دربارهٔ ربوبیت نفس سخنی هست که هر بار خواستهام آن را مطرح کنم، بغض گلویم را گرفته و نگذاشته است بگویم. از این نیز ترسیدهام که کسی در جلسه آمادگی شنیدن آن را نداشته باشد و این سخن را زودتر از هنگام بشنود.
در این قریب به چهل جلسهای که در محضر شما بودهایم، دستکم یکی دو بار بهخاطر گفتن بعضی حرفها چوب خوردهام؛ نه به این دلیل که آن سخنان غلط بودهاند، بلکه به این دلیل که زود گفته شدهاند.
الحمدلله سخن غلط نگفتهایم، اما گاهی زمان بیان یک حقیقت هنوز نرسیده است. در عین حال، برای بیان این حقایق و معارف، صلههای فراوانی نیز گرفتهایم.
ثمرهٔ نزدیک به چهل جلسه
من یک سؤال از شما بپرسم؛ پیش از آنکه کسی از این جلسه برود، در وجود خودتان به آن پاسخ دهید.
نزدیک به چهل جلسه در کنار هم بودهایم. دو جلسه نیز یا ضبط نشده یا فایل ضبطشدهٔ آن به دست ما نرسیده است؛ بنابراین سیوهشت جلسه در اختیار داریم و امروز جلسهٔ سیونهم است. پس وقتی میگوییم «چهل جلسه»، واقعاً به چهل جلسه نزدیک شدهایم.
اگر این چهل جلسه نبود؛ یعنی خدای منّان این لطف و توفیق را به بنده و شما نمیداد که در این مدت بر سر این سفره بنشینیم، چه میشد؟ در وجود خودتان بنشینید و فکر کنید.
آیا از شنیدن این حرفها ضرر کردهاید؟ آیا از اینکه چهل جلسه وقت گذاشتهاید، زیان دیدهاید؟ اگر این وقت را نمیگذاشتید، چه میشد؟ چه اتفاقی میافتاد؟ کجا بودید؟ چه چیزی نصیبتان میشد؟ به چه چیزی میرسیدید؟ اکنون که وقت گذاشتهاید و خداوند این لطف را به شما کرده است، به چه چیزی رسیدهاید؟
من در حق عزیزانی دعا میکنم که چنین نگاهی دارند: نه اینکه از تعطیلشدن یکی دو جلسه ناراحت نشده باشند؛ ناراحت بودند، اما میگفتند این راهی که حضرت علامه به ما نشان داد و این سوغاتی که از این چهل جلسه به ما رسید، آنقدر حقایق را به ما چشاند و آنقدر علوم و معارف در وجود ما ریخت که تا پایان عمر گرفتار این معارف شدهایم. اگر همینجا هم دفتر این جلسات بسته شود و فقط همین چهل جلسه باشد، باز سرمایهٔ بزرگی به دست آمده است.
اگر کسی حقیقت حرف را گرفته باشد، این سخن، سخن درست و زیبایی است.
سخن حضرت استاد؛ روایت «مَن عَرَفَ اللهَ وَعَظَّمَهُ»
جناب شیخ بهایی در اربعین خود، چهل حدیث از غرر احادیث را جمعآوری کرده است. این حدیث یکی از احادیث اربعین ایشان است که جناب کلینی نیز آن را در کافی نقل فرموده است.
سند روایت به حضرت امام صادق علیهالسلام میرسد که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند. برای شرح آن نیز میتوانید به شرح جناب شیخ بهایی بر اربعین مراجعه کنید.
شرح ملا صالح مازندرانی بر اصول کافی نیز بسیار ارزشمند است؛ بهخصوص چاپ یازدهجلدی آن با حواشی مرحوم علامه شعرانی. آنچه به نام «حاشیه» آمده، خود از نظر کمّی و کیفی کمتر از یک شرح نیست و کتاب بسیار ممتعی است.
در روایت آمده است:
مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَعَظَّمَهُ، مَنَعَ فاهُ مِنَ الْكَلامِ، وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعامِ، وَعَنّى نَفْسَهُ بِالصِّيامِ وَالْقِيامِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس خدا را بشناسد و او را بزرگ بدارد، دهان خود را از سخن و شکم خود را از غذا بازمیدارد و خویشتن را با روزه و شبزندهداری به رنج میاندازد.
«مَن عَرَفَ اللهَ وَعَظَّمَهُ»؛ معرفت مراتبی دارد. اینجا سخن از مراقبت و حضور است.
«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (حشر، ۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را دچار خودفراموشی کرد.
«مَن عَرَفَ اللهَ وَعَظَّمَهُ، مَنَعَ فاهُ مِنَ الْكَلامِ»؛ کسی که خدا را شناخت و او را بزرگ داشت، مراقب صادرات و واردات دهان خود است. وقتی دهان هرزه و مزبله شد، انسان هرزهخوار میشود و هرزهخوار، هرزهگو میشود. وقتی صادرات و واردات انسان هرزه شد، جان نیز تیره میشود.
کسی که اهل معرفت است، ابتدا موضوع را تصور میکند، محمول را تصور میکند و جوانب آن را میسنجد؛ سپس سخن میگوید. چانهٔ او را عقل میگرداند، نه عادت.
مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَعَظَّمَهُ، مَنَعَ فاهُ مِنَ الْكَلامِ، وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعامِ، وَعَنّى نَفْسَهُ بِالصِّيامِ وَالْقِيامِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس خدا را بشناسد و او را بزرگ بدارد، دهان خود را از سخن و شکم خود را از غذا بازمیدارد و خویشتن را با روزه و شبزندهداری به رنج میاندازد.
در برخی نسخهها «عَنّى نَفْسَهُ» آمده است؛ یعنی نفس خود را به رنج و زحمت انداخت. در نسخهای که هنگام اعرابگذاری و بررسی کافی در اختیار ما بود، قرائت «عَفا» نیز مورد بحث قرار گرفت. برای تصحیح این کتاب به نسخههای مختلف و کتابخانهها مراجعه شد و زحمت فراوانی، شب و روز، برای آن کشیده شد.
«عَفا» به معنای محوکردن نیز به کار میرود؛ مانند آن نقل دربارهٔ تأکید فراوان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر مسواک، تا آنجا که بیم آن میرفت دندانها بر اثر آن ساییده و محو شوند. مقصود از «عفا» در این کاربرد، چنین معنایی است.
نشانههای اولیای الهی
در ادامهٔ روایت آمده است:
قالوا: بِآبائِنا وَأُمَّهاتِنا يا رَسولَ اللَّهِ، هؤُلاءِ أَوْلِياءُ اللَّهِ؟
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: پدران و مادرانمان فدایت، ای رسول خدا؛ آیا اینان اولیای خدا هستند؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در ادامه، مرتبهای بالاتر را بیان میفرمایند:
إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ سَكَتوا فَكانَ سُكوتُهُمْ ذِكْرًا، وَنَظَروا فَكانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَةً، وَنَطَقوا فَكانَ نُطْقُهُمْ حِكْمَةً، وَمَشَوْا فَكانَ مَشْيُهُمْ بَيْنَ النّاسِ بَرَكَةً.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اولیای خدا سکوت کردند و سکوتشان ذکر بود؛ نگریستند و نگاهشان عبرت بود؛ سخن گفتند و سخنشان حکمت بود؛ و در میان مردم راه رفتند و راهرفتنشان برکت بود.
ساکتاند، اما بیدار و هوشیارند. لب نمیجنبانند، ولی یکپارچه حیات، شعور و حضورند. به مقام عندیت رسیدهاند:
«فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» (قمر، ۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در جایگاه صدق، نزد فرمانروایی مقتدر.
سکوتشان ذکر است و نگاهشان عبرت و اعتبار. هنگامی هم که به سخن میآیند، سخنشان حکمت است.
کسانی که کمگو میشوند، چقدر گزیدهگو میشوند. اینها وقتی به سخن میآیند، هر جملهشان میتواند یک کتاب یا موضوع یک رساله باشد. هرچه کمحرفتر میشوند، سخنانشان پربرکتتر میشود.
وَنَطَقوا فَكانَ نُطْقُهُمْ حِكْمَةً، وَمَشَوْا فَكانَ مَشْيُهُمْ بَيْنَ النّاسِ بَرَكَةً.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون سخن گفتند، سخنشان حکمت بود؛ و چون در میان مردم راه رفتند، حرکتشان برکت بود.
سپس میفرماید:
لَوْلَا الْآجالُ الَّتي قَدْ كُتِبَتْ عَلَيْهِمْ، لَمْ تَقَرَّ أَرْواحُهُمْ في أَجْسادِهِمْ خَوْفًا مِنَ الْعَذابِ وَشَوْقًا إِلَى الثَّوابِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر اجلهایی که برای آنان مقرر شده نبود، جانهایشان از ترس عذاب و شوق ثواب در بدنهایشان قرار نمیگرفت.
طریقت؛ تندادن به عمل و ریاضت
اینگونه روایات و آیاتی که ناظر به عمل، ریاضت، زحمتکشیدن و بهراهافتادناند، در ساحت طریقت قرار میگیرند.
مرتبهٔ نخست، شریعت بود که بیشتر مربوط به عموم است. اما مرتبهٔ دوم، مانند همین روایت، سخن از تندادن به کار دارد: طریقت، مسیر، راه، عملکردن و واقعاً به راه افتادن.
وقتی به راه افتادید، نتیجه نیز به شما بازمیگردد:
«إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا» (کهف، ۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما پاداش کسی را که نیکو عمل کند ضایع نمیکنیم.
وقتی به راه افتادید، نتیجه عاید خودتان میشود.
إِنَّما هِيَ أَعْمالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینها همان اعمال خود شماست که به سوی خودتان بازگردانده میشود.
هر کس خودش زرع، زارع و مزرعهٔ خویش است. هرچه در مزرعهٔ جانتان بکارید، همان در وجودتان سبز میشود. شما مهمان سفرهٔ خودتان هستید.
از کسی گله نداشته باشید؛ خودتان هستید. حقیقت بیرون از شما و خارج از شما نیست. از خود بطلبید؛ مسئله درونی است و از خود شماست. همهچیز در وجود خودتان سبز میشود.
مولوی میگوید:
کانِ قندم، نیستانِ شکرم هم ز من میروید و من میخورم
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من خود معدن قند و نیستان شکرم؛ آنچه میروید از خود من میروید و خودم نیز از آن بهره میبرم.
هر کسی مهمان سفرهٔ خود است.
حقیقت؛ ثمرهٔ شریعت و طریقت
آنچه در نتیجهٔ این اعمال برای سالک حاصل میشود ـ مانند انبساط، ابتهاج، ارتیاح و حالات دیگری که حضرت استاد در ادامه بیان میفرمایند ـ همان حقیقت است:
الشَّريعَةُ أَقْوالٌ، وَالطَّريقَةُ أَفْعالٌ، وَالحَقيقَةُ أَحْوالٌ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شریعت، اقوال است؛ طریقت، افعال است؛ و حقیقت، احوال است.
این بخشی از همان حدیثی است که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میشود. برای تقریب مطلب، این سه مرتبه را به کشتی، دریا و غواصی برای بهدستآوردن گوهر تشبیه کردهاند: نشستن در کشتی، شریعت است؛ به دریا زدن و به راه افتادن، طریقت است؛ و آن احوال و حقایقی که در نتیجه نصیب انسان میشود، مانند دُرّ، لؤلؤ، ذخایر و گوهرهایی است که غواص از دریا به دست میآورد.
این مطالب را در هزار و یک نکته، ذیل نکتهٔ ۵۲۳، بهصورت مفصلتر آوردهایم. آنجا فرمایشات بزرگان در این باب بازتر بیان شده است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
پس نکتهٔ ۵۲۳ هزار و یک نکته را حتماً ملاحظه کنید؛ زیرا مطالبی که امروز بهاجمال بیان شد، در آنجا با تفصیل بیشتری آمده است.
هدف بحث؛ شناخت مسیر ارتقای وجودی
اکنون میخواهیم چه چیزی را بفهمیم؟ هدف امروز ما چیست؟
میخواهیم انشاءالله، با لطف خداوند، قدری ارتقای وجودی پیدا کنیم و متوجه شویم که قدمبهقدم در این مسیر چگونه باید پیش برویم و به کجا باید برسیم.
کتابی که در دست بنده است تحریر رسالهٔ الولایه حضرت آیتالله جوادی آملی بر رسالة الولایة علامه طباطبایی است. در جلد اول، صفحهٔ ۵۱۲، نکتهای بسیار شیرین بیان میکنند. میفرمایند با توجه به اینکه مقصود از مجاری ادراکی و تحریکیِ انسان سالک و واصلِ متقرب، انسانی است که پس از محبّ خدا شدن به منزلت والای محبوب خدا بودن صعود میکند، روشن میشود که این مسیر اساساً یک سیر صعودی است.
انسان میتواند خودش تشخیص دهد که آیا پسرفت کرده یا پیشرفت؛ صعود داشته یا نزول. این خود نکتهای مهم است؛ زیرا:
«بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» (قیامت، ۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه انسان بر نفس خویش بصیر و گواه است. Quran.com
هر کسی خودش را بهتر از دیگران میشناسد.
از جوارح ظاهری تا جوانح باطنی
نکتهای که باید به آن توجه کنیم این است که مجاری ادراکی و تحریکی، منحصر به اعضا و جوارح ظاهری نیست؛ بلکه جوانح باطنی نیز مورد نظر است.
در فرمایش حضرت استاد نیز همین معنا دیده میشد: ولیّ الهی ممکن است سکوت کرده باشد و هیچ نطقی نداشته باشد، اما همان سکوتش یکپارچه ذکر است. در ظاهر، جوارح او کاری نمیکنند؛ آنچه در کار است جوانح اوست.
حضرت آیتالله جوادی آملی نیز همین مطلب را تصریح میکنند: مقصود، خصوص اعضا و جوارح ظاهری نیست، بلکه جوانح باطنی نیز منظور است.
اگر رؤیت وجه خدا بهرهٔ چشم باطنی برخی از صاحبان بصر شد ـ و این رؤیت وجه خدا همان لقاءالله است ـ باید بدانند که وجه خدا را با چشم الهی مشاهده کردهاند.
اینجا نکته بسیار دقیق است. انسان میگوید: «من دیدم؛ من وجه خدا را رؤیت کردم.» اما سخن این است که این دیدن، با چشم الهی تحقق یافته است؛ یعنی در حقیقت، این «تو» به استقلال نبودی که دیدی.
اولاً این چشم خاکی ندیده است؛ نفس تو دیده است. ثانیاً نفس تو از کجا آمده است؟ نفس تو از نفس کل است. پس در این مرتبه، نفس کل است که میبیند. نفس کل نیز از کجا آمده است؟ این مراتب، ظهوراتی از ذات غیبیاند؛ اطوار وجودی حق و تجلیات الهیاند.
بنابراین، در این مقام حتی آن «من»ی که میگوید «من دیدم» نیز استقلالی از خود ندارد. این نکتهای بسیار مهم در سیر معرفت است.
آیتالله جوادی آملی میفرمایند سالک باید بداند که با چشم الهی وجه او را مشاهده کرده است و در حقیقت، بیگانهای وسیلهٔ شهود وجه خدا نشده، بلکه بصیرت الهی در مقام فعل وسیلهٔ دیدن عبد سالکِ واصل شده است.
همچنین مبدأ فاعلیِ ارائه ـ آن کسی که این حقیقت را ارائه کرده ـ نیز لطف ویژهٔ خدای سبحان است. بنابراین، هم ارائهدهنده خداست و هم آن بصیرت باطنی که وسیلهٔ رؤیت است، فیض خاص خداوند است.
رؤیت قلبی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
جریان این ارائهٔ الهی را میتوان از این حدیث استفاده کرد:
إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالى أَرى رَسولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نورِ عَظَمَتِهِ ما أَحَبَّ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خداوند تبارکوتعالی، آنچه را خواست از نور عظمت خویش، با قلبِ پیامبرش به او نشان داد. Thaqalayn +1
یعنی حضرت حق، تبارکوتعالی، به رسول خود نشان داد؛ اما از چه طریقی؟ «بِقَلْبِهِ»؛ از طریق قلب او. چه چیزی را نشان داد؟ «مِنْ نورِ عَظَمَتِهِ»؛ از نور عظمت خویش، «ما أَحَبَّ»؛ آنچه را که خواست و دوست داشت.
معراج و عبور از مرتبهٔ جبرئیل
در کتاب شریف التوحید نیز روایتی بسیار زیبا در همین معنا نقل شده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
لَمّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّماءِ، بَلَغَ بِي جَبْرَئيلُ مَكانًا لَمْ يَطَأْهُ جَبْرَئيلُ قَطُّ، فَكُشِفَ لِي، فَأَرانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ نورِ عَظَمَتِهِ ما أَحَبَّ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که مرا در شب معراج به آسمان بردند، جبرئیل مرا به جایگاهی رساند که خودِ جبرئیل هرگز در آن قدم نگذاشته بود؛ پس برای من پرده برداشته شد و خدای عزوجل آنچه را خواست از نور عظمت خویش به من نشان داد. Thaqalayn
این روایت لطافت بسیار عجیبی دارد.
جبرئیل، پیامبر را به مکانی میبرد که خودِ جبرئیل تا آن هنگام به آن نرسیده است. جبرئیل در این بیان، مرتبهٔ عقل و عقل محض است. اینها از لطایف روایات است که با سیر معرفت نفس بهتر فهمیده میشود.
روایت میفرماید:
فَكُشِفَ لِي، فَأَرانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ نورِ عَظَمَتِهِ ما أَحَبَّ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برای من پرده برداشته شد و خدای عزوجل آنچه را خواست از نور عظمت خویش به من نشان داد.
در اینجا کشفی برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حاصل میشود و خداوند از نور عظمت خود، آنچه را خواست به ایشان نشان میدهد.
اما نکته چیست؟ اگر کسی بخواهد دیگری را به جایی ببرد، معمولاً خودش آنجا را میشناسد؛ در حالی که پیامبر میفرمایند جبرئیل خود نیز پیشتر به آن مقام نرفته بود.
پس در اینجا باید مرتبهای از حیث رتبه بالاتر از مرتبهٔ عقل، دست عقل را بگیرد و از آن مقام عبور دهد. بالاتر از عقل، مرتبهٔ قلب است.
از همین رو در روایت پیشین نیز فرمود:
أَرى رَسولَهُ بِقَلْبِهِ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به رسولش از طریق قلب او نشان داد.
و در روایت معراج فرمود:
فَأَرانِيَ اللَّهُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خداوند به من نشان داد.
خداوند با نور عظمت خویش خود را آنگونه که خواست به پیامبر نشان داد. «الله» نیز در این بحث ناظر به مرتبهٔ الوهیت و لاهوت است.
وقتی سیر معرفت نفس را درست طی کنید، روایات را نیز بهتر میفهمید و رموز و کنوز نهفته در آنها برایتان روشنتر میشود.
فراتر رفتن از عقل؛ نقش قلب در سیر پیامبر
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن مرتبه را صرفاً با عقل طی نکردند. اگر قرار بود تنها با عقل به آن مقام برسند، چنین صعودی ممکن نبود؛ قلب به عقل کمک کرد تا از مرتبهٔ خود فراتر رود.
این نکته بسیار مهم است. برای روشنترشدن آن، از چند شاهد دیگر استفاده میکنیم.
ابنترکه و ناتوانی عقل از دستیابی به امور خفی
ابنترکه در تمهید القواعد میگوید:
عقل به ذات خود توان دستیابی به اشیای خفی را ندارد، بلکه نیرویی اشرف از آن لازم است.
مقصود از «اشیای خفی»، مراتب پنهان است. عقل به ذات خود نمیتواند به این مراتب دست یابد و برای آن، نیرویی برتر از عقل لازم است.
از همینجا به یک کلیدواژهٔ بسیار مهم میرسیم: مهمترین راه معرفت نفس، مکاشفات باطنی و مشاهدات روشن و بیپرده است.
این مشاهدات چه زمانی روشن و بیپرده میشوند؟ وقتی قوهٔ خیال تطهیر شود و عقل، مشوب به وهم نباشد. در آن هنگام، مشاهدات میتوانند روشن و بدون پرده باشند.
ابنترکه در ادامه این راه را همراه با ریاضت و مجاهدت در خلوتها، دوری شدید از همنشینی با خلق و بریدن و رویگرداندن از شهوتهای باطل دنیا میداند. اینها همه همان درسهایی است که پیشتر دربارهشان سخن گفتهایم.
این، بهترین راه معرفت نفس است.
ما قریب به چهل جلسه زانو زدهایم تا تازه این رمزها را بفهمیم. البته جنس این بخش از سخنان امروز، بیشتر از جنس عقل عملی است؛ یعنی مطالبی که در کلاس لواسان باید مطرح شود، اما اینجا نیز بیان میکنیم تا کسانی که در آن جلسات حضور ندارند، عقب نمانند.
همراهی با اولیای الهی و عبور از مرتبهٔ عقل
نکتهٔ دیگری نیز در ادامهٔ بحث پیشین قابل توجه است: جبرئیل، با همراهی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، به آن مرتبه رسید. جبرئیل در این بیان همان مرتبهٔ عقل پیامبر است؛ بنابراین باید مرتبهای برتر از عقل در کار باشد و آن، رتبهٔ قلبی پیامبر است.
این معنا همچنین نشان میدهد که همراهی با اساتین فن و اولیای الهی، انسان را تا مراتب و مقاماتی میرساند که بهتنهایی رسیدن به آنها آسان نیست.
تحریر تمهید القواعد؛ سیر اهل نظر از فکر تا حدس
در تحریر تمهید القواعد آیتالله جوادی آملی، در صفحهٔ ۳۶۴، نکتهای در همین زمینه مطرح شده است. ایشان میفرمایند سیر اهل نظر در حدس و فکر، با یک یا دو حرکت و در محدودهٔ مفهوم انجام میشود.
اهل فکر، فلسفه و برهان، و آنچه در جلسات نظری و در قلمرو عقل نظری دنبال میشود، در فضای مفهوم حرکت میکند. بنابراین سعیِ حکیم ـ نه عارف ـ میان مجهول و معلوم مفهومی است و صفا و مروهٔ او نیز در همین محور پایان مییابد؛ یعنی میان معلوم و مجهول.
این محدودیت موجب میشود اهل نظر از مرحلهٔ فکر به مرحلهٔ حدس برسند.
فکر، تدریجی است. تعریف آن نیز این بود که حرکت نفس از معلوم به مجهول است. سیر فکری، تدریجی است و دفعتاً اتفاق نمیافتد.
اما وقتی حکیم از نظر عقلی و برهانی قوی میشود، به مرتبهٔ حدس میرسد. حدس، آنی است؛ یعنی انسان دفعتاً حقیقت را درمییابد و دیگر آن سیر تدریجیِ فکری را طی نمیکند.
حضرت علامه از حدس، در این مقام، بهعنوان یکی از عالیترین قوای نفس برای حکیم یاد میکنند.
قوهٔ قدسیه و تبیین بوعلی سینا از وحی
آیا بالاتر از این هم مرتبهای هست؟
بوعلی سینا در بخش علمالنفس کتاب شفا، بر همین اساس به تبیین وحی و نبوت میپردازد. میگوید نفس آدمی، همانگونه که در جانب سقوط ممکن است به جایی برسد که بر اثر بلادت حتی از ادراک معانی بدیهی نیز عاجز بماند، در جانب صعود نیز میتواند به مرتبهای بسیار عالی برسد.
انسان بر اثر سقوط میتواند آنقدر دچار بلادت شود که حتی واضحات و بدیهیات را نیز نفهمد؛ ممکن است یک سخن روشن بارها برای او تکرار شود و باز آن را درنیابد.
همانطور که خطر سقوط نفس تا این اندازه زیاد است، در سوی دیگر، نفس در مسیر صعود میتواند به مرتبهٔ عالیِ حدس، یعنی قوهٔ قدسیه، برسد.
در اینجا به آیهٔ نور اشاره میشود:
«يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» (نور، ۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیک است روغن آن، حتی اگر آتشی به آن نرسیده باشد، خودبهخود روشنایی بخشد. Quran.com +1
در بحث «کشکول نور» و در بیان قوای نفس نیز به همین آیه اشاره کردیم. گفتیم این «روغن نفس»، همان استعداد و قوهٔ قدسیه است؛ چیزی که از درون خود وجود انسان میجوشد.
آیه میفرماید:
«وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» (نور، ۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حتی اگر آتشی به آن نرسیده باشد. Quran.com
یعنی نیازی نیست چیزی از بیرون بیاید و آن را لمس کند. حقیقت در خود توست و آنچه رخ میدهد، در وجود خودت رخ میدهد.
عارف؛ فراتر از حدس، در مقام ذوق و کشف
اما نکتهٔ اصلی اینجاست: عارف فراتر از حدس، قائل به ذوق و کشف است.
ذوق و کشف عبارت است از علم شهودی، نه علم حصولی؛ یعنی ادراک واقع، بدون آنکه واسطهای در کار باشد.
مقدمهٔ حدسی، بهسبب خصوصیت مفهومی خود، قابل طرح در قالبهای استدلالی و برهانی است؛ اما هنگامی که کشف رخ میدهد، دیگر مجالی برای استدلال منطقی باقی نمیماند. در عرفان از این حالت با تعبیر جذبه نیز یاد میشود. در جذبه یا کشف، استدلال منطقی دیگر جایگاه اصلی را ندارد.
در ادراک استدلالی، مُدرَک در خارج از من قرار دارد و من میخواهم آن حقیقت خارجی را از طریق مفهوم دریابم. اما در کشف، انسان حقیقت را در خود مییابد؛ آن را در وجود خود میبیند و رؤیت میکند.
این، رؤیت نفس است و از بهترین شیوههای معرفت نفس به شمار میآید.
اکنون میخواهم این بحث را پلهپله بالاتر ببرم تا به آن نقطهای برسیم که در چند جلسهٔ گذشته زمینههای آن را فراهم کردهایم.
فیض حضور و تأثیر نفس استاد
این همان سخنی است که از گفتنش ترس داشتم.
در ادامهٔ بحث پیشین دربارهٔ جبرئیل و عبور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مرتبهٔ عقل، به نکتهای از کتاب شریف شرح اشارات حضرت علامه حسنزاده آملی اشاره میکنم؛ جلد نهم، صفحات ۱۹ تا ۲۱.
حضرت استاد در آنجا میفرمایند فیوضات ظاهری و اموری که از اولیای الهی ظاهر میشود، از آثار کمال و اکمال آنان است. سپس توضیح میدهند که در روایات آمده است گروهی از اصحاب پیامبر و ائمه علیهمالسلام میگفتند تا زمانی که در محضر آنان حضور داشتیم، حالات خوشی در خود احساس میکردیم.
حضرت استاد سپس میفرمایند ما نیز اساتید و بزرگانی داشتیم که تا وقتی انسان در محضر آنان بود، حالات خوشی به او دست میداد؛ اما هنگامی که آن بزرگان از دنیا رفتند، دیگر خبری از آن حالات نبود. آنوقت انسان متوجه میشد که آن حالات، از فیوضات آن بزرگواران بوده است؛ همانگونه که اصحاب نیز بعداً میفهمیدند حالاتشان حاصل اشراقات و اشرافات حضرت نبی و حضرت وصی علیهماالسلام بوده است.
اساتید ما نقل میکردند که تا زمانی که در جوار و کنف آن بزرگان بودیم، حالات خوشی داشتیم و شکارهای خوبی نصیبمان میشد.
اندرز علامه حسنزاده دربارهٔ استفادهٔ نفسبهنفس
حضرت استاد پس از این مطلب، عنوان «اندرز» میگذارند و میفرمایند کسانی که میگویند «ما تنها با گوشدادن به نوار یا مطالعهٔ کتاب، درسها را میفهمیم»، باید بدانند که زنده باید از زنده استفاده کند و نوار زنده نیست. باید در کلاس درس حضور یافت و از محضر استادان استفاده کرد.
در نقل آمده است:
خُذُوا الْعِلْمَ مِنْ أَفْواهِ الرِّجالِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم را از دهان مردانِ اهل علم فراگیرید.
یعنی علم را نفسبهنفس از اهل علم بگیرید؛ نه اینکه همهچیز منحصر به نوار، صوت و کتاب باشد.
همانگونه که حضرت امیر علیهالسلام دربارهٔ قرآن بیان فرمودهاند، کتاب خدا به مبیّن نیاز دارد. نمیتوان گفت: «حَسْبُنا كِتابُ الله» و تصور کرد که دیگر نیازی به بیان و تفسیر نیست. کتابالله نیاز به تبیین و مفسر دارد.
از علم فکری به علم شهودی
تا اینجا متوجه شدیم که در مسیر معرفت نفس باید بهگونهای حرکت کنیم که از علم فکری به سمت علم شهودی برویم؛ از علم حصولی پل بزنیم و به علم ذوقی، کشفی و جذبی برسیم.
اما برای رسیدن به آنجا به یک معین و یاریکننده نیاز داریم. امروز میخواهم این یاریکننده را معرفی کنم؛ و شاید از معرفی آن تعجب کنید:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
چه کسی باید به ما کمک کند تا به آن مرتبه برسیم؟
حاکمیت عقل بر طبیعت انسان
در جلد ششم شرح الإشارات والتنبیهات حضرت استاد بر اشارات شیخالرئیس، از حدود صفحهٔ ۲۵۱، بحثی مطرح شده است که باید با احتیاط در آن پیش رفت.
عقل، محیط خود را نورانی میکند. تا زمانی که حرکات انسان عقلانی نباشد و عقل بر طبیعت او حاکم نشود، افعال و آثار وجودی او نیز عقلانی نخواهد بود. اما اگر طبیعت تحت اشراف عقل قرار گیرد، همهٔ حرکات و افعال انسان عقلانی میشود.
حتی خواب و خوراک چنین انسانی صورت دیگری پیدا میکند و به این معنا نزدیک میشود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
إِنِّي أَبِيتُ عِنْدَ رَبِّي يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِي.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من شب را نزد پروردگارم به سر میبرم؛ او مرا خوراک میدهد و سیراب میکند.
«عند» در اینجا برای ما یادآور مقام عندیت است:
عِنْدَ رَبِّي يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِي
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزد پروردگارم هستم؛ او مرا میخوراند و مینوشاند.
یعنی خوراک و نوشیدنی او نیز در این مرتبه، تحت ربوبیت حضرت حق قرار گرفته است.
«محیا و ممات» برای خدا
وقتی انسان به این صورت زندگی کند، معنای این آیه در وجود او تحقق پیدا میکند:
«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (انعام، ۱۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: همانا نماز من، عبادت و قربانی من، زندگی من و مرگ من، برای خداوند، پروردگار جهانیان است.
این «لام» در «لِلَّهِ» نباید صرفاً به معنای یک مالکیت اعتباری باشد؛ مانند اینکه اتومبیلی امروز به نام من باشد و فردا آن را بفروشم و به نام دیگری شود. اینجا باید سخن از مالکیت حقیقی باشد؛ یعنی حقیقتاً همهٔ شئون من از آنِ خدا باشد.
مؤمن و پنج مرتبهٔ نور
اگر کسی اینگونه زندگی کند، چه اتفاقی میافتد؟ محضر او نور میشود، دهان او نور میشود و جان او نور میشود.
شیخ صدوق در الخصال از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند:
الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ: مَدْخَلُهُ نُورٌ، وَمَخْرَجُهُ نُورٌ، وَعِلْمُهُ نُورٌ، وَكَلَامُهُ نُورٌ، وَمَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمن در پنج نور در گردش است: ورودش نور است، خروجش نور است، علمش نور است، سخنش نور است و نگاه او در روز قیامت به سوی نور است.
دقت کنید؛ نمیگوید این امور فقط «نورانی» هستند، بلکه میگوید خودشان نورند.
یک وقت انسان «منوَّر» است؛ یعنی از جایی نور گرفته و نورانی شده است. یک وقت خود انسان به مرتبهای میرسد که نور میدهد.
محدَّثشدن؛ محل نزول فیض شدن
همین تفاوت را در مسئلهٔ «محدِّث» و «محدَّث» نیز میتوان دید. یک وقت انسان محدِّث است؛ یعنی حدیث بیان میکند. یک وقت محدَّث میشود؛ یعنی با او سخن گفته میشود و خودش محل دریافت میگردد.
حضرت فاطمهٔ زهرا سلاماللهعلیها «محدَّثه» بودند؛ یعنی خود حضرت محل نزول و دریافت فیض بودند.
در روایت مربوط به مصحف حضرت فاطمه سلاماللهعلیها آمده است:
وَكانَ جَبْرَئِيلُ يَأْتِيها فَيُحْسِنُ عَزاءَها عَلى أَبِيها وَيُطَيِّبُ نَفْسَها ... وَكانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ يَكْتُبُ ذلِكَ، فَهٰذا مُصْحَفُ فاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلامُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جبرئیل نزد حضرت فاطمه سلاماللهعلیها میآمد، ایشان را در مصیبت پدر تسلی میداد و خاطرشان را آرام میکرد... و علی علیهالسلام آن مطالب را مینوشت؛ و این همان مصحف فاطمه سلاماللهعلیهاست.
حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها آن مطالب را از جبرئیل تلقی میکردند و امیرالمؤمنین علیهالسلام آنچه را دریافت میشد مینوشتند.
از همین جهت برخی معتقدند تا زمانی که حضرت زهرا سلاماللهعلیها در دنیا بودند، این نوع ارتباط و القای ملکوتی ادامه داشت. این یکی از جایگاههای حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست که باید در جای خود دربارهٔ آن سخن گفت.
یکپارچه نورشدن
خلاصه اینکه چنین انسانی یکپارچه نور میشود؛ زیرا عقل نور است و وقتی طبیعت کاملاً تحت اشراف عقل قرار گرفت، حرکات و سراسر زندگی انسان نیز از نور ساخته میشود.
در نتیجه، همهٔ عوالم او نور میشود؛ و در اوایل سورهٔ مبارکهٔ حدید نیز به این حقیقت اشاره شده است.
نور مؤمنان و فاصلهٔ اهل طبیعت از نور
کسانی که طبعشان بر عقلشان حاکم است، یعنی پیرو خواهشهای نفس و بدن خود هستند، در آنجا از اهل ایمان که دارای نورند درخواست میکنند که به سوی آنان بازگردند تا از نورشان بهره بگیرند:
«انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ» (حدید، ۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را مهلت دهید و منتظرمان بمانید تا از نور شما بهرهای بگیریم.
آنان از دور فریاد میزنند:
«يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ» (حدید، ۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را ندا میدهند: مگر ما با شما نبودیم؟ میگویند: آری.
چرا تعبیر «يُنَادُونَهُمْ» آمده است؟ زیرا فاصلهٔ آنان با نور بسیار زیاد است. ندا برای دور است؛ اما مناجات، سخن نزدیک و درِگوشی است.
میگویند: ما با شما بودیم و با هم زندگی میکردیم؛ پس چرا این نور نصیب ما نشد؟ صرف باهمبودن که مشکل را حل نمیکند. چهارپایان نیز ممکن است در کنار انسان زندگی کنند. بسیاری هم در کنار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودند، اما صرف این همراهی آنان را به آن مراتب نرساند.
اینجا سخن از نور است؛ یعنی حکومت عقل بر طبیعت.
نورانیت قلم، کتاب و آثار انسان
وقتی عقل بر طبیعت انسان حکومت کند، قلم او نیز نور میشود. کتابش را که باز میکنید، از خواندن آن لذت میبرید؛ تیره نیست و انسان را به گمراهی نمیکشاند.
انشاءالله وقتی قدری در مسیر سلوک جا بیفتید و پیش بروید، حتی لازم نیست حتماً کتابی را از ابتدا بخوانید تا بفهمید درونمایهٔ آن چیست. ممکن است وارد کتابخانهای شوید که صد هزار کتاب در آن باشد و نور آثار، شما را به سمتی ببرد که بفهمید کدام کتاب را بردارید و بخوانید.
حتی وقتی کتابی میخرید، ممکن است دستاندازهای آن را نیز بفهمید. گاهی کتابی نور دارد، اما در بخشهایی از آن تاریکی نیز دیده میشود؛ یعنی یکپارچه نور نیست. اینها اموری است که انشاءالله در مسیر سلوک، خودشان به انسان القا میشوند.
نفس منطبعه تحت اشراف نفس عاقله
در اینجا علت قریب و مباشر حرکت، نفس منطبعه است؛ اما این نفس، تحت اشراف و فرمان نفس عاقله قرار دارد.
تفاوت نفس منطبعه با نفس ناطقه بحث مفصلی است که میتوان آن را به جلسهای دیگر واگذار کرد.
حضرت استاد در ادامه میفرمایند: در کتب قدما میخوانید که جهان را عقل میگرداند. این سخن بسیار بلند و گرانقدر است. چه شیرین و دلنشین است که این جهان و نظام را عقل میگرداند و در نهایت، خداست که خدایی میکند.
فاعل مباشر باید دمبهدم نیرو بگیرد. نفس منطبعه از نفس عاقله نیرو میگیرد، نفس عاقله از عقل، و سپس سلسله به عقول و مفارقات میرسد. این رشته همینطور در قوس صعود بالا میرود؛ پس از عقول و مفارقات، سخن از ارواح است و پس از آن به عالم اله میرسیم.
«وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ» (بروج، ۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند از هر سو بر آنان احاطه دارد.
و نیز:
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید، ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
حضور، مراقبت و دفع خواطر
باید اهتمام داشته باشیم که حضور و مراقبت شبانهروزی را حفظ کنیم و خواطر و وسوسههایی را که بیهوده در میدان نفس جولان میدهند، دفع کنیم.
در نقلی منسوب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است:
لَوْلَا أَنَّ الشَّيَاطِينَ يَحُومُونَ عَلَىٰ قُلُوبِ بَنِي آدَمَ، لَنَظَرُوا إِلَىٰ مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر شیاطین پیرامون دلهای فرزندان آدم نمیگردیدند، آنان ملکوت آسمانها را مشاهده میکردند.
پس علت چیست؟ شیاطین گرداگرد قلب میگردند. از اینرو باید نفی خواطر کرد.
ملکوت آسمانها واقعیتی است که اگر انسان به آن حقیقت برسد، شیاطین را دفع کند و جانش صاف و زلال شود، امکان مشاهدهٔ آن برای جان گشوده میشود.
اثر جان صاف بر بدن
از اینجا وارد اصل مطلب میشویم.
جان صاف در بدن اثر میگذارد. پیشتر عرض کردم که بدن شبیه نفس و جان میشود. جان انسان هر شکلی پیدا کند، بدن نیز از آن متأثر میشود.
حضرت استاد میفرمایند:
جان صافی در بدن اثر میگذارد و فکر خوش، بدن را فربه میکند.
مقصود از «فربهشدن» در اینجا چاقشدن بدن نیست؛ بلکه بدن بشاش و نورانی میشود، چهره طراوت پیدا میکند و انسان از دیدن آن لذت میبرد.
رهبر عزیزمان با وجود سن بالا، چهرهای بشاش دارند. خداوند ایشان را حفظ کند. برای ایشان بسیار دعا کنید و صدقه بدهید؛ زیرا هدف اصلی دشمنان ایشان هستند. انشاءالله دشمنان به آرزوی خود نرسند.
این میتواند نمونهای از همان معنا باشد: بدن «فربه» میشود؛ یعنی نورانیت و بشاشت پیدا میکند.
حضرت استاد میفرمایند:
فکر خوش، بدن را فربه و مبتهج میکند.
در نمط هشتم اشارات، بحث بهجت و سعادت مطرح میشود. کسی که بخواهد این معنا را با تفصیل بیشتری بفهمد، میتواند به نمط هشتم اشارات مراجعه کند؛ جایی که بحث بهجت و سرور مطرح شده است.
اثر دعا، اشراف نفس و تلقین نفس بر بدن
اکنون به جملهٔ مهمتری میرسیم:
ادعیه، اشراف نفس و تلقین نفس در بدن اثر میگذارد.
حضرت استاد برای توضیح این مطلب، دستوری از امام صادق علیهالسلام نقل میکنند که در منابع ادعیه نیز آمده است.
در روایت آمده است شخصی از درد چشم به امام صادق علیهالسلام شکایت کرد. حضرت دعایی به او آموختند که پس از نماز صبح و مغرب بخواند. اصل این دعا در منابع دعایی با تعبیر «السَّلامَةَ في نَفْسي» نقل شده است.
حضرت استاد در اینجا چنین میخوانند:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَأَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فِي بَصَرِي، وَالْبَصِيرَةَ فِي دِينِي، وَالْيَقِينَ فِي قَلْبِي، وَالْإِخْلَاصَ فِي عَمَلِي، وَالصِّحَّةَ فِي نَفْسِي...
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، به حق محمد و آل محمد از تو میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و در دیدگانم نور، در دینم بصیرت، در قلبم یقین، در عملم اخلاص و در جانم سلامت و صحت قرار دهی.
در نقل موجود در منابع دعایی، بهجای «وَالصِّحَّةَ فِي نَفْسِي»، عبارت زیر آمده است:
وَالسَّلَامَةَ فِي نَفْسِي
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در جانم سلامت قرار ده.
ادامهٔ دعای امام صادق علیهالسلام
در ادامهٔ همان دعا آمده است:
وَالسَّعَةَ فِي رِزْقِي، وَالشُّكْرَ لَكَ أَبَدًا ما أَبْقَيْتَنِي.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در روزیام گشایش قرار ده و تا زمانی که مرا زنده میداری، توفیق سپاسگزاری همیشگی از خودت را نصیبم فرما.
حضرت امام صادق علیهالسلام به آن شخص که از درد چشم شکایت داشت دستور دادند این دعا را پس از نماز صبح و مغرب بخواند. نظیر این روایات نیز داریم که برای نور بصر و مانند آن، دعاهایی تعلیم داده شده است.
اکنون به جملهٔ نهایی حضرت استاد میرسیم؛ امیدوارم این معنا بهدرستی دریافت شود.
خواستنِ نفس و اثر آن
حضرت استاد میفرمایند:
همین خواستنِ نفس از خداوند اثر میگذارد.
یعنی همین که نفس تو چیزی را از خداوند طلب کند، اثر دارد؛ به شرط آنکه واقعاً نفس طلب کند، نه اینکه صرفاً کلمات بر لب جاری شود و دعا لقلقهٔ زبان باشد.
در قرائت قرآن، حتی اگر انسان به همهٔ معانی توجه نداشته باشد، خود قرآن نور دارد و انسان، هرچند اندک، از نور آن بهره میگیرد. اما دعا از این جهت متفاوت است. اگر انسان هیچ توجهی ندارد و اصلاً نمیداند چه میگوید، آن حقیقتِ دعا و طلب در نفس شکل نگرفته است.
حضرت استاد میفرمایند همین خواستن نفس از خداوند اثر میگذارد و خودِ نفس، با همین توجه، چشم را شفا میدهد، قلب را صفا میدهد و بدن را نگاه میدارد.
اینجا نکته بسیار دقیق است. انسان میگوید: «من از خدا خواستم.» اما حضرت استاد میخواهند مرتبهٔ عمیقتری از این حقیقت را نشان دهند: این فیض چگونه به تو میرسد؟ از چه مجرایی عبور میکند؟
حقیقت اجابت دعا و کانال وجودی انسان
حقیقت اجابت دعا این نیست که چیزی کاملاً بیگانه از وجود انسان، از جایی دور و بیرون از او بیاید و به او ملحق شود.
حقیقت اجابت دعا از کانال وجودی خود ماست.
از ناحیهٔ خواستنِ نفس ناطقه است که اشراقات و افاضات به او میرسد و سپس از نفس به بدن تراوش میکند.
از همینجا باید بخوانی و بالاتر بروی و بالاتر بروی؛ حقیقت را باید در درون بیابی. باید آن را در خودت بیابی، نه بیرون از خودت.
این سخن به چه مقامی از نفس اشاره میکند؟ به مقام ربوبیت نفس؛ همان مقامی که این همه در مسیر معرفت نفس زانو زدهایم تا آن را بشناسیم.
در رباعی مشهور آمده است:
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که تویی وی آینهٔ جمال شاهی که تویی بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
این رباعی در منابع مختلف به چند تن منسوب شده و در دیوان شمس نیز آمده است. Ganjoor +1
این جمله انسان را بیابانگردِ فهم خودش میکند:
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
دقت کنید: میگوید در خود بطلب. این همان بحث مقام ربوبیت نفس است.
بازگشت به تفسیر انفسیِ داستان حضرت ابراهیم علیهالسلام
پیشتر، در آخرین جلسهای که تفاوت تفسیر آفاقی و انفسی را بیان میکردیم، از این مقام عبور کردیم، اما بر آن توقف نکردیم.
در آنجا، بر اساس بیانی که از حضرت امام، علیهالرحمة، در شرح دعای سحر نقل کردیم، به ماجرای حضرت ابراهیم علیهالسلام اشاره شد.
حضرت ابراهیم علیهالسلام ابتدا ستاره را دید:
«فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي» (انعام، ۷۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که شب بر او پرده افکند، ستارهای دید و گفت: این پروردگار من است. Quran.com
در آن تفسیر انفسی، این مرتبه به ربوبیت نفس اشاره دارد.
سپس ماه را دید:
«فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَٰذَا رَبِّي» (انعام، ۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون ماه را در حال طلوع دید، گفت: این پروردگار من است. Quran.com
در آن بیان، ماه اشاره به مقام ربوبیت قلب دارد.
سپس به خورشید میرسد:
«فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَٰذَا رَبِّي هَٰذَا أَكْبَرُ» (انعام، ۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون خورشید را در حال طلوع دید، گفت: این پروردگار من است؛ این بزرگتر است. الموسوعة القرآنية
در تفسیر انفسی مورد بحث، خورشید اشاره به مقام ربوبیت روح دارد.
پس نفس پرورشدهنده است و در مرتبهٔ خود ربوبیت دارد؛ قلب نیز پرورشدهنده است و در مرتبهٔ خود ربوبیت دارد؛ روح نیز در مرتبهٔ خویش ربوبیت دارد. این ربوبیتها در عرض یکدیگر نیستند، بلکه در طول یکدیگرند.
نفس کل و جایگاه حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها
روح نیز خود در مرتبهای تحت ربوبیت مرتبهای بالاتر است. این سلسلهٔ مراتب تا روح اعظم امتداد مییابد.
در این دستگاه وجودی، سخن از نفس کل نیز مطرح میشود و حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها در این بیان، با مرتبهٔ نفس کل مرتبطاند. ما آنبهآن تحت پرورش این مراتب وجودی هستیم.
در همین زمینه، کنیهٔ مشهور حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز یادآور این معناست:
أُمُّ أَبِيها
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مادرِ پدرش.
«اُمّابیها» از کنیههای مشهور حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیهاست. Islam-QA
حتی دربارهٔ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز، در قوس صعود و در نشئهٔ طبیعت، این بحثِ نسبت با نفس کل قابل طرح است. از همین منظر است که در این بحث به تعبیر «اُمّابیها» توجه میشود.
گمشدهٔ ما، خود ما هستیم
من در بسیاری از سحرها از پروردگار خواهش و تضرع کردهام که بتوانم این معنا را درست برای شما بیان کنم و شما نیز آن را دریافت کنید و با خود ببرید.
روی آن فکر کنید. تمرکز کنید. تأمل کنید. در خلوتتان روی آن کار کنید. ببینید در وجود خودتان چه خبر است؛ چه غوغایی درون شما برپاست.
باید به خودتان برسید و خودتان را پیدا کنید.
گمشدهٔ ما خود ما هستیم.
خود من، نخستین باری که این معنا را در آثار حضرت علامه فهمیدم، کتاب را کنار انداختم، به سجده رفتم و گریه کردم. باورکردنی نبود.
حالا آیا حیف نیست چنین وجود پاک و نازنینی را به گناه آلوده کنیم؟
معرفت نفس و چشیدن زشتی گناه
اینجاست که انسان بهتر میتواند سالک باشد و معنای زشتی گناه را بفهمد.
کلاس اخلاق نیز میگوید گناه بد است؛ میگوید گناه نکن، زیرا تاریک میشوی، و سخن درستی هم هست. اما یک مرتبه این است که انسان این مطالب را بهصورت توصیهٔ اخلاقی بشنود، و مرتبهای دیگر آن است که با حکمت و معرفت وارد وادی عرفان شود و خودش بچشد که گناه تا چه اندازه زشت است.
این همه هشدار دربارهٔ جهنم، عقاب، آتش و فرشتگان سختگیر برای چیست؟ همهٔ پیامبران آمدهاند تا همین حقیقت را به انسان بفهمانند.
ما نزدیک به چهل جلسه باید زانو میزدیم تا بتوانیم به این نقطه برسیم و چنین سخنی را مطرح کنیم. اکنون بخشی از آن بار برای من سبکتر شد. مطالب دیگری نیز باقی مانده است که انشاءالله در جلسهٔ بعد عرض خواهم کرد.
بازگشت دوباره به درس اول معرفت نفس
پس از طی این مقدمات، وقتی در جلسهٔ بعد یا جلسهٔ چهلویکم دوباره مقابل درس اول معرفت نفس مینشینید و میخوانید:
وجود است که مشهود ماست.
دیگر این جمله را مانند آغاز راه نمیخوانید. اکنون خودتان را نیز جزئی از این حقیقت وجود میبینید و سعی میکنید درس را بچشید.
اگر بدون این مقدمات، از ابتدا کتاب را باز میکردیم و میخواندیم «وجود است که مشهود ماست»، بلافاصله سؤال پیش میآمد که اصلاً وجود چیست و باید بحث را از مفاهیم آغاز میکردیم.
قطرهای که به دریا متصل است
خلاصهٔ این بحث این است که ما به دریا متصل هستیم.
قطره تا وقتی به دریا متصل است، دریاست.
وقتی گناه میکنی، وقتی دست از سیر و سلوک میکشی، وقتی از این خاندان، از قرآن و از حقایق فاصله میگیری، مانند آن است که از دریا جدا میشوی. دوباره قطرهای محدود میشوی و قدرتت را از دست میدهی.
اما وقتی وارد دل دریا میشوی، دریایی؛ واقعاً دریایی.
این حقیقت میتواند ما را به فهم کرامات و تصرفات پیامبران نزدیک کند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چگونه شقالقمر میکند؟ چگونه تصرفاتی مانند شقالشجر و شقالحجر به او نسبت داده میشود؟ چگونه در آن شرایط، بدون ابزارهای امروزین، جهت قبله را میشناسد؟
در آغاز، مسلمانان به سوی بیتالمقدس نماز میخواندند و سپس قبله به سوی کعبه تغییر کرد. سؤال این است که پیامبر با چه مرتبهای از ادراک و هدایت، جهت را درمییابد؟ این بحث را باید در همان دستگاه معرفت نفس و اتصال قطره به دریا دید.
خدا را شکر که امروز توفیق شد این نکتهٔ مهم مطرح شود.
در آستانهٔ حرم
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
و نیز:
شکستهبالتر از من میان مرغان نیست دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است
همین که ما را به این حرم راه دادهاند، خود نعمتی بزرگ است.
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی
امیدوارم شما در طواف این حرم باشید و برای ما نیز دعا کنید.
مناجات پایانی
الهی، من تو را یاری نکردم؛ به غیر از معصیت کاری نکردم. جوانی را امانت داده بودی، امانت را نگهداری نکردم.
بسوزان هر طریقی را که نپسندی.
مناجات و بازگشت به حرم درون
بسوزان هر طریقی میپسندی که آتش از تو و خاکستر از من آتشش از تو و خاکسترش از من
ای خدا...
شکستهبالتر از من میان مرغان نیست دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است
وقتی انسان در این مسیر جلوتر میرود، میبیند آن حرم در وجود خود اوست و حضرت زهرا سلاماللهعلیها در وجود خود او منتظر اوست.
میخانه دگر جای منِ بیسر و پا نیست بگذار به پشت درِ میخانه بمیرم
وقتی میفهمم چه کردهام، تازه معنای این سخن روشن میشود. میخانه، درِ خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست.
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه، ۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را لمس نمیکنند.
خدایا، ما را پاک کن؛ ما را پاک کن تا بتوانیم دامن حضرت زهرا سلاماللهعلیها را بگیریم. آقایمان را در دلمان راه بده. به ما فرج شخصی عطا کن. مدام میگوییم آقا بیاید؛ اما نخست، آقا باید در وجود خود ما بیاید.
توسل به امام هادی علیهالسلام
يا أَبَا الْحَسَنِ، يا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَيُّهَا الْهادِي النَّقِيُّ، يا ابْنَ رَسُولِ اللهِ، يا حُجَّةَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ، يا سَيِّدَنا وَمَوْلانا، إِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللهِ، وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يا وَجيهًا عِنْدَ اللهِ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای اباالحسن، ای علی بن محمد، ای هادیِ نقی، ای فرزند رسول خدا، ای حجت خدا بر خلق او، ای سرور و مولای ما؛ ما بهوسیلهٔ تو به سوی خدا روی آوردهایم و تو را شفیع و وسیلهٔ خود به درگاه خدا قرار داده و پیشاپیش حاجتهایمان آوردهایم. ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن.
اعتراف و طلب نگاه حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه
حال انسان گاهی چنین میشود:
دل پریشانم و از وضع خودم حیرانم همه را علت عصیان خودم میدانم
لذت لحظهای معصیتم زود گذشت تلخیاش بر دل من ماند که نافرمانم
سرگذشتم که به تلخی و به شیرینی برفت سخت بگذشت، ولی عبرت دیندارانم
ظاهرم وجههٔ دین دارد و در باطن هیچ به همین خاطر از این قافله جا میمانم
علت رزق کمم بیادبیهای من است ادب سفره ندانسته دعا میخوانم
مرضم ریشه دوانده به تمام قلبم جای این عشق چنان تنگ شده در جانم
چه عظیم است بلایی که به جانم افتاد طاقتم رفته و کمیاب شده درمانم
داروی این درد چیست؟
دارویم یک نگه از چشم مهدی است سخت محتاج نَمی از طرف بارانم
فَانْظُرْ إِلَيْنا نَظْرَةً رَحيمَةً.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس با نگاهی رحیمانه به ما بنگر.
یک گوشهچشم به ما بینداز، آقا. ما را هم قابل بدان. ما برای جد غریبت روضه میخوانیم؛ تو نیز به این مجلس نظر کن.
اگر او چشم ببندد، چه کنم این بیدار؟ التماسش بکنید ای همهٔ یارانم
من که صد بار ز خیل شهدا جا ماندم رحم کن بر من و بر این همه یارانم
آرزوی کربلا
مرشدی گفت گره با دست حسین باز شود...
آقاجان، امروز برایمان بنویس که بهزودی به کربلا بیاییم.
من فدای گنبد و گلدستهات من فدای کودکان خستهات من فدای آن سر بشکستهات ای حسین، جانم حسین جان
حیف که موهایم دارد سفید میشود و تازه این حقایق را به من میچشانند. ای کاش زودتر این حرفها را میفهمیدم. خدایا، دیر شده است؛ تا دیرتر از این نشده، به دادم برس.
یادم آمد بانویی نیز دیر به کنار گودال رسید؛ دیگر کار تمام شده بود:
به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود؛ دیر رسیدم...
روضهٔ شهادت امام هادی علیهالسلام
هنوز روضهٔ امام هادی علیهالسلام را نخواندهایم. معمولاً در روضههای اهلبیت علیهمالسلام، در پایان اباعبدالله الحسین علیهالسلام سفره را جمع میکنند؛ اما امام هادی علیهالسلام چنان غریباند که گویی امروز خود اباعبدالله نیز برای ایشان گریه میکند.
اثر زهر در هر یک از ائمه علیهمالسلام به صورتی ظاهر شد. دربارهٔ امام حسن مجتبی علیهالسلام نقل شده است که زهر، ایشان را به بستر بیماری افکند و پارههای جگر از دهان مبارکشان خارج میشد. دربارهٔ امام رضا علیهالسلام نیز از شدت اثر زهر و سوزش درون سخن گفتهاند.
اما دربارهٔ امام هادی علیهالسلام، در نقلی از نحیفشدن شدید بدن حضرت سخن گفته شده است؛ چنانکه بدن مبارکشان بر اثر بیماری و زهر، بسیار لاغر و ناتوان شده بود.
دیدن چنین بدنی، ذهن را به آن سحرگاه میبرد که امیرالمؤمنین علیهالسلام بدن نحیف حضرت زهرا سلاماللهعلیها را برداشت.
مادر... مادر...
روضهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
برای شهدا نیز روضهای هست که دلها با آن آشناست:
بین در و دیوار صدایی بلند است: «علی جان، کجایی؟»
بین در و دیوار زمین خورده مادر جلوی چشم زهرا کمین خورده حیدر
زبانههای آتش به بالا رفت تا صورت و تا موی زهرا رفت
خدایا، محسن از دار دنیا رفت حرم گویا به غارت رفت
شکست حرمت علی، قیامت شده بسته شده دست علی، قیامت شده قیامت شده... قیامت شده...
صلوات بر حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَةَ وَأَبيها وَبَعْلِها وَبَنيها، وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فيها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندانش و آن سرّی که در او به ودیعت نهاده شده است، به شمار هر آنچه علم تو بر آن احاطه دارد، درود فرست.
يا الله، يا الله، يا الله، يا الله، يا الله. يا الله، يا رَحْمٰنُ، يا رَحيمُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای خدا، ای خدا... ای خداوند رحمان و رحیم.
يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبي عَلى دينِكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دگرگونکنندهٔ دلها، قلب مرا بر دین خودت ثابت بدار.
دعای پایانی
امروز با روضهٔ نفس خودمان آغاز کردیم. اکنون دو دعا میکنم و شما را به خدای بزرگ میسپارم.
خدایا، به حق این شهدایی که در محضرشان هستیم، دیگر فرج آقایمان را برسان.
خدایا، به حق این شهدا، رهبرمان...
دعای پایانی برای امت، خانوادهها و اهل معرفت
خدایا، به حق این شهدا، رحمت و تفضلات خاص و ویژهٔ خودت را بر رهبرمان، امت اسلام، جوانانمان، ناموسمان، دختران و پسرانمان، همسران و فرزندانمان، متعلقینمان، پدران و مادرانمان، معلمانمان، حقدارانمان و استادانمان، بهویژه استاد عزیزمان حضرت علامه حسنزاده آملی، نازل فرما.
خدایا، به این عزیزانی که در این جلسه نشستهاند و به دلهای سوختهٔ آنان، به نسلهای بعد از ما، به اجداد و رفتگانمان و به همهٔ دار و ندارمان، به حق آقا امام مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف، از سایر تفضلات و رحمتهای خاص و ویژهٔ خود نازل فرما.
اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ مَنْ يَقْرَأُ الْفاتِحَةَ مَعَ الصَّلاةِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، کسی را که فاتحه را همراه با صلوات میخواند، بیامرز و مشمول رحمت خود قرار ده.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَصَحْبِهِ أَجْمَعِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان و یاران او درود فرست.
خداوند به همهٔ شما خیر بدهد. امروز بر دلهای سوختهٔ شما سوار شدیم و این کشتی را سکانداری کردیم. خداوند حق شما را نیز بر ما حلال کند. جلسهٔ بسیار زیبا و پرفیضی بود.
تکلیف جلسه؛ ربوبیت نفس
چند جزوه در دفتر آقای هاشمی باقی مانده است که صاحبانشان میتوانند آنها را تحویل بگیرند تا جا نماند.
تکلیف این جلسه نیز یک سؤال است و انشاءالله تا امشب پاسخ آن را تایپ و ارسال کنید:
در خصوص ربوبیت نفس چه میدانید؟
هرچه از بحث ربوبیت نفس دریافت کردهاید، تایپ کنید و بفرستید تا انشاءالله بررسی شود و در جلسهٔ آینده نتیجه و نمرهها اعلام شود.
خیر ببینید، انشاءالله.