کلاس معرفت نفس — ۱۹ آذر ۱۴۰۴ · پاسخنامهٔ امتحان (شیخ عبدالزهراء)
موضوع: دعای قبل از تلاوت · پاسخ تست/تشریحی · حدوث روح · بدن در نفس · تفسیر انفسی · احدیت/واحدیت · طفره · تشکیک · فکر و ذکر
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
توجه: ادامهٔ همان روزِ جلسۀ ۰۶۳ (جمعبندی مقدمات / امتحان).
آغاز · صلوات ابنعربی بر زهرا · دعای قبل از تلاوت
یا رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم. اللهم اياک نعبد واياک نستعين. الحمد لله على کل نعمہ واسأل الله من فضله. المستغاث بک يا صاحب الزمان. المستغاث بک يا صاحب الزمان. المستغاث بک يا صاحب الزمان. السلام علیک يا داعی الله وربانی آياتہ. السلام علیکم ورحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا له الفداء. در حالی که در محضر پنج شهید خوشنام هستیم ان شاءالله حضرت به برکت این شهدا همه ما رو مورد لطف و عنایت خودشون قرار بدن صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. صلوات الله و ملائکته و حملة عرشه و جمیع خلقہ من ارضه و سمائه على الجوهرة القدسیة في تعین الأنسية. به به به. صورت نفس کلیه. کیه صورت نفس کلی؟ احسن. مثالش صلواته. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. جواد العوالم العقلية. بدیعة الحقيقة النبویه. مطلع الأنوار العلوية. عين عيون الأسرار الفاطمیه. الله اکبر. الناجية المنجية لمحبیها عن النار. ثمرة شجرة اليقين. سيدة نساء العالمين. المعروفة بالقدر. المجهولة بالقبر. قرة عين الرسول. الزهراء البتول عليها السلام. عليها الصلاة والسلام. این عبارت بسیار عالی شریف صلوات کی بود؟ ای گفتید بر حضرت زهرا؟ احسن. ایشون آقا ابوالفضل چون متن کاملش رو دیدم داره. صلوات ابن عربی بود بر حضرت زهرا. بعد میگن ایشون سنیه. خب کیا دوست دارن که چند تا اتفاق براشون بیفته؟ خیلی ساده. از جمله اینکه چشمشون پرنور باشه. سینه شون شفا بگیره. هم و غمشون بره، حزن شون بره. لسانشون زینت بگیره. زیبا باشه. اصلا س-- به سخن میفتن همه کیف کنن. چهرهشون زیبا بشه، دلنشین بشه. عجب. آقایون خیلی خوشش از اون بچه ها . آقایون مظهر جلالن دیگه زیبایی برای خانوما باشه. جسدشون قوی بشه. میزانشون سنگین بشه. عجب. و در نهایت معیت با پیغمبر داشته باشن. خیلی شد ها. کیه که بگه نمیخوام؟ یه دستورالعمل بسیار ساده. همه اینها رو قبل از ورود به تلاوت قرآن از حضرت حق تقاضا میکنی. در کجا؟ دعای قبل از تلاوت قرآن. «اللَّهُمَّ بِالْحَقِّ أَنْزَلْتَهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ… وَاجْعَلْهُ نُورًا لِبَصَرِي وَشِفَاءً لِصَدْرِي… اللَّهُمَّ زَيِّنْ بِهِ لِسَانِي وَجَمِّلْ بِهِ وَجْهِي…» (دعای قبل از تلاوت قرآن (نقل جلسه / امام صادق علیهالسلام))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا به حق نازلش کردی و به حق نازل شد… آن را نور دیده و شفای سینهٔ من قرار ده… زبانم را به آن بیارای و چهرهام را زیبا کن…
. اینجا آخه عکس رو من نشون دادید شما این همونه . وجمل به وجهي وقوي به جسدي وثقل به ميزاني وارزقني حق تلاوته على طاعتك آناء الليل وأطراف النهار واحشرني مع النبي محمد صلى الله عليه وآله وسلم وآله الأخيار الأبرار. این دعای قبل از تلاوت قر-- شما که قر-- داری تلاوت قرآن میکنی. عزیزانی که لواسان اومدن تعهد دادن به علامه طباطبایی که هر شب مسبحات رو بخونن بیست دقیقه میخوای وقت بگذاری. حالا دستورات دیگه هم بعضیا داشته باشن نیم ساعت میخوای قرآن بخونی. یه دقیقه نمیخوای دعای قبل از تلاوت قرآن رو بخونی؟ عادت بدید به خودتون. امام صادق صلی الله علیه فرمودن خیلی اثر داره. حتما انجام بدید آثارش رو ببینید. خب نامه اعمالتون رو میزه. ### حضور مهمان · اعلام نتایج و جزوه
امروز به جهت اینکه الحمد لله آقای دکتر منصوری لاریجانی از شاگردان برجسته خسته حضرت استاد آدم رنجه کردن اینجا که نورانی هست نورانیترش کردن، تشریف آوردن و فیض دادن دیگه فرصت نمیشه ما خیلی درس بدیم وقت نیست. فقط بتونیم انشاالله سؤالات امتحانی که داده بودیمو به شما پاسخ درستشو بگیم. بعد تقدیر کنیم از نمرات برتر و جزوههایی که تا اینجا که ما دیدیم. همه جزوهها که نیومد بخشیشو دیدیم. الان خواهرها جزوههاشون تو دفتر آقای هاشمیه بعد از جلسه تحویل بگیرن ببرن. اونایی که داده بودن. اونایی که ندادن امروز جزوشونو تحویل بدن که بنده با دقت ببینم نمره بدم. فقط اون عزیزانی که نمراتشون خوب شده رو من میخونم. اونهایی که نمراتشون خوب نیست رو نمیخونم. جسارت نشه. خانمها رو کل نمرات رو تحویل خانم دکتر قلیزاده میدم از ایشون بگیرن. برگههای امتحانی خانوما، اونایی که برگه داده بودن، عکس نه، برگه داده بودن دست خانم قلیزادهست. آقایون هم که من آوردم تقدیم میکنم. و آقایون از آقای هاشمی بگیرن نمراتشونو. نمره از چهل بوده دیگه. شونزده نمره تستیها چهار گزینهای بود. بیست و چهار نمره تشریحیها بود. با هم میشد چهل نمره. حالا جزوه هم جدا نمره داره. اونهایی که تا سی یعنی بین چهل تا سی عددشه نمرهشون اینا رو ما اعلام میکنیم. اسمشونو میگیم. یعنی سی در حقیقت میشه چند؟ نصفش باید بکنی دیگه. پونزده. احسن. یعنی پونزده. دیگه زیر پونزده شرمندهایم دیگه. خب یه چند تا درد دل کنم، دلگویه دیگه شما هم خسته شدید از ما. اولا الحمدلله که امروز آقای دکتر خاطرات عجیبی هم از حضرت استاد دارن ایشون. یه وقتی بیان فقط خاطراتشون رو برای من و شما بگن خیلی عجیب. اومدن همون حرفهایی که ما یک ساله داریم اینجا میزنیمو همونها رو برای شما MP3 شده گفتن. الحمدلله از زبان یه عزیزی شاگرد بلا فصل خود حضرت استاد شنیدید که یه ذره شاید حرف بنده رو باور کنید که حکمت ارزشش چیه، جایگاهش چیه. خدا رو شاکریم. حقیقتش من از نحوه امتحان خیلی ناراحت شدم به جهت اینکه [صدای دست زدن] لا اله الا الله. [صدای دست زدن]
پاسخ تستها · تجرد · روح بخاری · شنود
بریم سراغ چهار گزینهایها. سؤال یک. ع- عجیبه یک نفر رو ما ندیدیم که همه تج-- تستیا رو جواب بده یعنی شونزده رو بگیره. دیگه بیشترینا پونزده بودن. همه بالاخره یه دونه غلط رو داشتن. سؤال اول. اولین مرحله تجرد در قوس صعود چه نوع تجردیست؟ الف مثالی. ب عقلی. ج فوق عقلی. د فوق مثالی. چیه؟ مثالیه دیگه کاملاً معلومه. دیگه در قوس صعود که میگی یعنی از پایین به بالا، از پایین که میری به بالا بعد از تبعت اولین مرتبه میشه قوس، قوس صعود. اولین مرتبه میشه مثال یا قوه خیال. دو. به فرمایش علامه حسن زاده علیه الرحمه در کتاب گنجینه گوهر روان چه مبحثی قلب جميع معارف ذوقیه و قطب قاطبه مسائل حکمیه است؟ الف معرفت حق. ب معرفت نفس. ج معرفت مبدا. د معرفت مب-- معاد. معرفت نفس. احسنت. این که دیگه از هر و نشانس بود. سؤال سه. نفوذ آلودگی از انسان چگونه است؟ نفوذش. نه سی- سی-- در حقیقت سیرش یا سرایتش. نفوذ. الف از ظاهر به باطن. ب از باطن به ظاهر. ج از باطن به باطن. د از ظاهر به ظاهر. اون ظاهر به ظاهر باطن به باطن که معلومه سر کاریه. مشخصه. کدوم میشه؟ از ظاهر به باطن. بارها عرض کردیم ملکوت پاکه. باطن یعنی ملکوت. کی دیده تا حالا ملکوت آلوده بشه؟ آلودگی از پایین میاد بالا، از نشئه طبیعت، از حست، از چشمت، گوشت، از این حواس ظاهریت شروع میشه. نفوذ میکنه به داخل میره قوه خیالتو آلوده میکنه و عقلتو مشوب به وهم میکنه و میره قلب رو بیچاره میکنه و اضطراب میده بهش و روح رو میشه از اون حالت بساطتش خارج میکنه. چهار مش-- این که دیگه اصلاً انقدر من گفتم خودم از خودم بدم اومد. بسه دیگه چقدر میگی این سؤال چهار رو. مشخص یعنی اون تعیین کننده، ایجاد کننده، مش-- انشا کننده، هرچی. مشخص بدن برزخی کدام است؟ الف علم. ب علم و عمل. ج عمل. د روح بخاری. ج درسته دیگه عمل، عمل بدن برزخی رو میسازه. علم باطن یا نفس برزخی. اینجا دیگه اینا یکی از این سؤالها رو بعضیا مثلا روح بخاری زده. من دیگه اینو کجای دلم بذارم؟ روح بخاری بدن برزخی میسازه. از کجا درآوردی اینو؟ نمره منفی هم داشت. بدن برزخی به اون طرف برمیگشت اصلا. بله نمره منفی میخواستیم بدیم که الان اینجا نبودید هیچکدمون. شماره پنج: منظور از کاون جامع چیست؟ خب یه ذره قبول دارم سخت بود اما اینم حداقل سه بار توضیح من دادم. گفتم اون الف صورت کتبیه، ب صورت عینیه عالم. صورت کتبیه قرآن شرح کتبی اون میشه. ب صورت عینیه عالم شرح عینیه اون کاون جامع میشه. ج انسان کامل. ج دو حالا چ-- د هم رد گم کنی زده بودین هر سه مورد. اکثراً هم زده بودن هر سه مورد متاسفانه. انسان دیگه انسان کامل اون اصله دیگه. کاون جامع فقط به انسان کامل اطلاق میشه. اونها شرحشن. اسم اعظمه دیگه. شش: کلیات و جزئیات را به ترتیب کدام رتبه وجودی ما درک میکنند؟ کل-- اصلا نبینیم تستها رو. کلیات رو چی درک میکنه؟ عقل. عقل. جزئیات رو؟ جسم. تموم شد به همین راحتی. پس میشه گزینه د، عقل و وهم. هفت: واسطه بین نفس و بدن کدام است؟ الف روح قدسی. ببینید نفس وقتی میگه نفس و بدن یعنی مرتبش اون اعلی نیست. قدسی اعلی است. مرتبش میاد تو-- مقارن میشه با بدن. مقارنات، مقارن میشه با بدن. پس روح قدسی نیست. عقل اول هم نیست چون عقل اول در عالم عقوله. عقل فعال هم نیست که اون اصلا، عقل فعال از شؤون عقل اوله. یه دونه میمونه دیگه، روح بخاری. بارها عرض کردیم که نفس از طریق وهم و خیال میتونه تصرف کنه از کانال روح بخاری به بدن. این اصل درس بوده. هشت: تدبیر عالم توسط چیست؟ و پیادهسازی این تدبیرات توسط کیست؟ به ترتیب. تدبیر همیشه گفتیم با عقله. پیادهسازیش میشه پرورش. پرورش با چی بود؟ نفس. تموم شد. پس میشه نفس و-- میشه عقل و نفس. گزینه ب، عقل و نفس. نه: به ترتیب بفرمایید. اینو خوب دقت کنید. شنود مهمتر است یا شهود؟ اینو که چندین بار گفتیم. همیشه گفتیم دهان روح چیه؟ گوشه. شنود ده برابر حتی بعضیا عدد دادن گفتن ده برابر شهوده. در هر حال شنود مهمتره تأثیرش بیشتره و اینکه کدام حس از حواس پنج گانه با میت باقی میماند. اون روزی که نظر ملاصدرا رو از رو شواهد ربوبیه گفتیم، اینجا گفتیم از این حواس پنج گانه یه دونهش با میت میمونه. چی بود؟ شنود بود، شنواییش میمونه، میشنوه. که گفتیم تلقین میخونی یا چی داری میخونی؟ که گفتیم شما با میت حرف بزنید یادتونه؟ گفتیم که اگه قبل بین الطلوعین بری، ما نگفتیم حضرت فرمودن، بری با میت حرف بزنی میشنوه جوابتو هم میده. قب-- بعد از بین الطلوعین باز میشنوه اما جوابتو اجازه نداره بده. اینا رو تو اون جلسه گفتیم دیگه. پس میشه شنود، شنود، گزینهی الف. ده، اگر خداوند را مجرد از ماده تصور کنیم، چه اشکالی پیش میاد؟ اینو هم تو هیئت یا زهرا اون شبی که ادغام شدیم اونجا گفتیم، هم اینجا گفتیم. که گفتیم که ا-اگر خدا مجرد از ماده باشه تکلیف این مواد، این ماده، این عالم کثرت، این طبیعت چی میشه؟ اگر خدا مجرد از این، یعنی عاری و خالی از اینا باشه. پس اولاً خدا از صمد نیست. صمد کیه؟ الذي لا جوف له. گزینه بعدیشم اومد. پس لا جوف له نیست. یعنی خدا کسی نیست که همه جا رو پر کرده، هیچ کجا از او خالی نباشه. لا جوف له یعنی هیچ کجا از او خالی نیست. خب؟ پس اونم برداشته میشه. دیگه چی برداشته میشه اگر این چنین باشه؟ وجود حق لایتناهی نشه. شما یه، یه جا رو پیدا کردی که خدا نیست. پس خدا لایتناهی نیست. به همین راحتی. میشد گزینه دال عرض ما. یازده، قلب، عقل، خیال و بدن. ببین به ترتیب از رتبه بالا شروع کردیم قوس نزولی اومدیم تا انزل مراتب که بدنه. در ما به ترتیب از جنس کدام عوالماند؟ دیگه این دیگه انقدر اینو گفتیم خسته شدیم. قلب لاهوت، عقل جبروت، خیال ملکوت، بدن ناصوت. به همین راحت میشه گزینه چند؟ دال. دوازده، بر اساس نظر ملاصدرا حدوث و بقای نفس ناطره چگونه است؟ عرض کردیم قبلاً که دو تا نظر وجود داره. مشاء اون، اونایی که پیرو مشاءاند حکمت مشاء یا ابتدا نظرات ابتدایی شیخ الرئیساند چون میگن آخر عمرش ادول کرده از این نظرش. شیخ الرئیس هم میگن روحانیت البقاء، روحانیت البقاء. یعنی میگن روح خودش مستقل بود، اومد وارد این بدن شد و برای همیشه هم هست. ملاصدرا اثبات میکنه که نه ### جسمانیة الحدوث / روحانیة البقاء
جسمانیة الحدوث روحانیة البقاء، روحانیة البقاء روحانیة-- ببخشید روحانیة الحدوث روحانیة البقاء نظر شیخ الرئیسه. جسمانیة الحدوث روحانیة البقاء نظر ملاصدراست. علامه هم اینو تایید میکنه. براهینی که میاره تو سیر و بس اینو تایید میکنه. یعنی چی؟ یعنی اول جسم انشا میشه در رحم، در زهدان مادر. بعد در چهار ماهگی "و نفخت فيه من روحي" باز نه اینکه یه روحی به قول علامه با یه تعجبی هم اینو میفرمود. تو این آ-- مثلا خدا نگاه میکنه آهان اون روحو بدید تعلق بده به این جسم. خب صبر کن، صبر-- اون روح هم متعلق به این جسمه. این حرفا چیه؟ مسخره بازیها چیه؟ تو دل همین بدن متکون میشه نفس و روح. به این شکله. پس کدوم گزینه میشه؟ جسمانیة الحدوث روحانیة البقاء. ب درسته. سؤال سیزده. با توجه به درس و بحثها کدام گزینه صحیح هست؟ اینو اکثراً اشتباه زده بودن متأسفانه. الف، بدن در نفس است. ب، بدن از شعون نفس است. این بدن از شعون نفس است که مشخص بود. این درسته. منتها طرف تا اینو درست دیده همین رو زده. خب نگاه کن شاید بقیشم درست باشه. ج، نفس در بدن است. د، الف و ب صحیح هست. خب ما قبلاً اینجا بحث کردیم گفتیم بدن مرکب روحه، روح سواره بر بدنه. درسته؟ در حقیقت بدن میشه توی نفس. بدن وقتی مرکبه، ### بدن در نفس · عند / من / الی / فی الله
بدن در نفسه نه نفس در بدن. جانم. تفکیک و گفتیم مثلاً یه نوعی تفکیک شده. گفتیم همه از یک نقطه شعنتی که جدا از هم بگیریم برای همین این گزینه رو نزدم. این استدلال استدلالتون ناقص بوده چون اصلاً روح، روح تعالی پیدا میکنه. شما بدنت چقدر میتونه بزرگ شه؟ دیگه همینه، همینی که هست یه فوقش یه ذره گوشت بیاره. ها؟ ولی روح چی؟ روح میتونه چنان بزرگ بشه، بزرگ بشه، بزرگ بشه به الوهیت نظام هم دسترسی پیدا کنه " «وَاللَّهُ مِن وَرَائِهِم مُّحِيطٌ» (بروج/۸۵:۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا از هر سو بر آنان احاطه دارد.
" همه جا رو بگیره. پس بدن اصلاً بیچاره بدن حرفی برای گفتن نداره در کنار روح. بدن در نفسه جانم. نه بحث رشد نیست، بحث رتبهست. بحث رتبهست و حالا ظرفیت هم به یک معنا میشه گفت ولی رتبهی نفس أعمّه. یعنی نفس قطعاً فراگیرتر از بدنه. به همین فکر کنی میرسی که بدن تو نفسه. بدن استقلالی نداره؟ استقلال؟ نه. بدن مطلقاً هیچ استقلالی نداره. یعنی مقصودش اینه که- نه الان، الان ببینم قوه باصره شما در شما نیست؟ در بدن است. در شماست دیگه. خب این یعنی مستقله؟ نه خب پس معنای استقلال ازش بیرون نمیاد. اینکه میگیم بدن در نفسه معنای استقلال نمیده. مثل اینکه الان جوارح شما در شمااند. از شود تمام شؤون شما در وجود شمااند. جانم آقای روانی. استاد ما نفس رو کاملاً روحانی گرفتیم، متوجه شدید؟ بدن رو مادی. خب بدن در نفس کامل اشتباهتون این بوده دیگه. شما البته ببینید وقتی دارید بازش میکنید مطلبی حرفتون درسته. این حرفی که الان میزنید درسته. اما این دلالت بر این نیست که اگر میگیم نه، بدن در نفسه یعنی اینکه خودش یه چیز مستقله. چرا اینطوری برداشت میکنید؟ مثال زدم دیگه. الان قوه خیال شما کجاست؟ توی شما هست یا نه؟ بیرون از شما نیست که. خب یعنی مستقله؟ ماده بدنی خب بدن رو شما چرا داری جدای از خودت میگیری؟ مگه نگفتی ما یک وجود واحدیم. نفس نمیگیریم. بدن رو عین نفس میگیریم. میگیم شخصیه خب بدن در نفسه عینیت نداره که. معنیش این نمیشه که بدن عین نفسه. بدن اصلاً همون معنای شأن رو میده. در. نمیگه علی. اگر بگه بدن علی، علیه، علیه، علی نفسه، علن نفسه مثل اینکه نفس در بدنه اینطوری میشه. یعنی اینجا بو استقلال میاد برای بدن. اما فیه، علی نیست. فی، در. مثل اینکه ما از مقام أحدیّت اومدیم. درسته؟ الانم اندیتیم بچهها. الان چیایم؟ اونجا عند الله بودیم. الان اومدیم اینجا. الان میشیم چی؟ عینیت نه عینیت نه، عینیت که پیدا کردیم اما دارم نسبت به الله میسنجم. ما عند الله بودیم دیگه. إن من شيء عند الله عندنا خزائن عند الله. الان چیایم؟ آفرین، آفرین. من اللهیم الان. الان از خداییم. خب الان باید چیکار باید بکنیم تا برگردیم به مقام أحدیّت؟ بندهٔ خدا — إِلَى الله. آفرین، ب- إِلَى الله. بعد از إِلَى الله باید چیکار بکنیم؟ بشینیم؟ آفرین خواهرها. فِي الله. بریم در خدا. آیا ما اگر میگیم بریم در خدا، خودش این نشون نمیده که اون-- همون معنا رو میده بدن در نفس. بگیم ما بریم فِي الله، فِي الله یعنی من استقلال دارم؟ اصلا همچین معنایی نداره. بعد دیگه میره تا دو مرتبه عِنْدَ الله برسیم و اونجا که دیگه اصلا کار ما نیست. عرض کردیم ولی خدا باید دستگیری کنه تا عِنْدَ الله بشیم و اوه چه بر-- چه طول سفرها داریم و چه-- امیرالمؤمنین فرمود اگر من به شما بگم چه منازلی رو در پیش دارید و چه اتفاقاتی در پیش هست برای شما، خوب و بدتون ها، تفکیک نکنید. خوب و بد. خنده به لبتون نمیاد. مولا فرمودن. چه خبره؟ چرا؟ چرا؟ اینجا باید خوب باشیم، اونور خنده، خنده رو از ما بگیرن. اینجا که دیگه- نه، نه، نه. اینجا خنده رو از شما میگیرن نه اونور . اونجا برو بخند. میگم که من با حال دیگه از عجم همینطوری که خیلی هولناک بود. اینجا که ما عرض کردیم دیگه- خدا هولناک است یا نه؟ خدا هولناک است؟ آفرین. خدا سلطان هست یا نه؟ سلطنت داره یا نه؟ شما وقتی متوجه عظمت خدا میشی چه-- میخندی؟ چه خدایی؟ اینجوریه . والا چجوری دیگه بگم؟ عظمت-- خب، خب دیگه ترس منظور اینه شما موقع هیمان که عزیزم فرمودن موقع خشیت بهتره، موقع خوف میخندی؟ منظورش اینه. نه اینکه نشاطتو برداری. نه. اصلا عظمت- حواست جمع میشه. اصلا حواست جمع میشه، دامنتو جمع میکنی. بله. حضرت فرمودن ذریه آرام و مطمئن یعنی فقط مخصوص اونه. اینجا به شما- بله البته نه زمینهش اینجا ایجاد میشه. نفس مستربه اینجا زمینهش بر-- کلا نفس مر-مستربه برچیده میشه، همینجا زمینهش ایجاد میشه و بدل میشه به چی؟ نفس آرام. نه همون ضمیر روشن و قلبی مطمئن و نمیدونم اینها که حضرت امام فرمود همینجا، همینجا این اتفاق میفته اما پوستت کنده میشه تا به اونجا برسی. همون فرمایش مولاس. خنده به لبت نمیاد دیگه. شما دیدید یه مثلا یه عالم ربانی مثل حضرت امام قهقهه بزنه؟ میخنده، تبسم میکنه. چرا نمی-- اصلا نمیتونه قهقهه بزنه. چون چشمش به عظمت عالم باز شده. نه عالم، خودش. خودش که عالم کبیره. کسی چشمش به خودش باز بشه. صبر کنید. من خواستم از حضرت زهرا. خواستم این بلا سرتون بیاد یکی یکی صبر کنید. این بلایی که سر ما اومد. این همین حرفایی که دارید میشنوید هی. احدیت، واحدیت، فیض اقدس، فیض مقدس، نفس، خیال، وقت. اینا یه دفعه یه روزی میریزه سرت صبر کن. تو یه خلوتی هم پیدات میکنه، تنهایی گیرت میاره. تو خ-جلوت نه که رفیقات دور و برتن حواست پرت شه نه، یه جا خلوت گیرت میاره و میریزه سرت. یه دفعه به خودت میای میبینی زمین و زمان احاطت کرده. و هیچی نیستی. همه دارن تسبیح میگن و تو له داری میشی. صبر کنید. بذارین عالم دست به کار بشه برای شما. این حقایق بریزه سرت. این مقدار الان چکش کاری میخواد، علم فکری میخواد صبر کنید. انشاالله درست میشیم هممون. من امید دارم حضرت زهرا صاحب امشب انشاالله دست به کار میشه و درستمون میکنه. غصه نخورید. این سؤالو شما باعث شدید طول بکشه بعد جلسه طولانی میشه ها رد شیم. سؤال چهارده: کدام مورد مربوط به تفسیر آفاقی نمیباشد؟ بعضیا میباشد گرفته بودن. نمیباشد. الف، تفسیر چیه؟ آفاقی، انفسي نیست. بر اساس شأن نزول آیاته. صد بار اینو گفتیم. این آیه چرا نازل شده؟ یه اتفاقی افتاد. «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ» (معارج/۷۰:۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرسندهای از عذابی واقعشدنی پرسید.
. این آیه شأن نزولش اینور طرف گفت اگه قراره این آقا اشاره به مولای ما کرد، این آقا زعیم ما بشه، امام ما باشه یا همین الان یه سنگی بیاد تو سر من کوبیده بشه و عذاب واقع بیاد واقع بشه و همونم شد. به میگن شأن نزول. مال اون موقعست. مال الان نیست که. ب، بیانگر تأویل و باطن آیاته. تأویل پشت، پشت آیاته، باطن آیاته. این مربوط به ### تفسیر انفسی · جزا نفس عمله
تفسیر انفسیه ربطی به آفاقی نداره. آفاقی مال اون زمان بود. الان ربطی به باطن نداره که. تموم شده رفته. باطن میگه ربط به تأویل و باطن داره تفسیر انفسیه. نفس اصلاً اسمش رو خودشه دیگه. مرتبه باطنی ماست دیگه. جیم بر اساس وعده و وعید الهی و معقول به فریا-- فردای قیامت. اینجا گناه نکن میری جهنم، فردا میری جهنم. اینجا ثواب انجام بده فردا میری بهشت. این تفسیر آفاقیه. دال مطابق با حوادث روز است. اینم که همون شأن نزوله دیگه. تاریخی که اتفاق افتاد. پس گزینه بیانگر تأویل و باطن آیات است اینجا درست بوده. گزینه ب. سوال پونزده. کدام مورد در خصوص تفسیر انفسی حالا صحیح هست؟ اونجا صحیح نمیباشد اینجا گفتیم صحیح است. الف، جزا نفس عمله. عینیت داره. اصلاً خود عملت خودتی. خب این الان دقیقا تفسیر انفسیه دیگه. پس این درسته. ب، هرچه کنی الان همانی. اینم همون معنا رو میده. همین که دو تا درست شد نگاه میکنیم میبینید دال زده. الف و ب صحیح هست. ج، ظاهر عمل مهمتر از باطن آن است که اصلاً ربطی نداره. یه حرف بیخودی زده. هرکی طراح سوال بوده. سوال شونزده آخرش. ذکر مربوط به مراتب توحید افعالی، صفاتی و ذاتی به ترتیب کدام است؟ که دیگه پوست شما رو ما کندیم الان اینو گفتیم. توحید افعالی بود. لا حول ولا قوه الا بالله. توحید اسمایی یا صفاتی بود. لا اله الا الله. توحید ذاتی بود. یا ما الله الا هو. مخففش هم لاه و الا هو بود. این که بارها گفتیم که گزینه دال درست میشه. اما تشریحیها. سوال یک. مر-- ### احدیت و واحدیت · عینیت ذات
منظور از مرتبه احدیت و واحدیت چیست؟ دال شد بله. . لا حول ولا-- لا اله الا الله یا بله الفه ببخشید. شونزده الفه درسته. خودم هم صیانه شدم . بله . اینم یه حرفیه. بریم سراغ تشریحیها. یک، منظور از مرتبه احدیت و واحدیت چیه؟ در قوس، این در قوس نزولشو یه سری توجه نکردن. در قوس نزول بعضیا پایین به بالا گرفتن. نزول یعنی از بالا به پایین. یعنی اون بالا مر-- بالاترین مرتبه کدومشونه؟ معلومه احدیته دیگه. بالاترین مرتبه احدیت بود. حالا اینکه اینا چیان ما از شما تفصیل هم نخواستیم. اگرچه بعضیا هم تفصیل که چه عرض کنم، یه نیم خط هم بعضیا ننوشته بودن. بعد بعضیا هم رفته بودن سراغ اختلاف آرا. مثلا حضرت امام علیه الرحمه احدیت رو نمیبره به ذات. حضرت امام به ذات نمیزنه. میزنه جزو اتواره، جزو تجلیاته، جزو ظهور ذات غیبیه. خود ذات نیست. چی رو؟ مرتبه احدیت رو. که ما اسمش رو گفتیم جمع الجمع. وحدت محضه که تمام اسماء و صفات مستهلک در اون مقام هستن. یعنی شما اسماء و صفات رو نمیبینی. وقتی اینو میبینید البته با ذات اشتباه میگیرتش. خب. ولی حضرت امام این-- مثلا آقای جوادی آملی یا خود علامه قیصری که شرح بر فصوص داده، علامه هم اونو شرح داده معتقد به عینیت ذاته. یعنی مقام احدیت رو میزنه به ذات. که اکثراً هم اینو نوشته بودید. این اشتباهه؟ نه درسته. منتها من اونایی که تو دف-- کاغذها مثلا زده بودن ذات غیبی یه خط روش کشیدم. ذات غیبی نیست. توجه کردید؟ خود عین حقیقت مطلقه نیست اشتباه نشه. رت-- در حقیقت میشه شأنی از شؤون ذات. نه خود ذات غیبی. ذات غیبی رو هیچکس ازش خبر نداره. این اشتباه نشه. اولین تجلی چیست؟ اولین تجلی که به صورت کلی میشه صادر اول که خلق نیست یعنی اندازه نداره، مطلقه، قید اطلاق داره. بعد اولین تعین میشه عقل اول در عالم جبروت. لاهوت که عالم واحدیت هم بهش میگن یا الوهیت یا ربوبیت. لاهوت مرتبهایست که، که در ما قلبه، قلب از اون جنسه. لاهوت شروع کثراته. اما حواستون جمع باشه بعضیا اینو اشتباه کرده بودن. شروع کثرات اسمایی و صفاتی ها ظهور اسماء و صفات ها، نه تعینات. یعنی عینیت هنوز پیدا نکرده. در وا-- در احدیت اسماء و صفات مستهلکن، فانیان، اصلا دیده نمیشن. مندمجن در ذات غیبی. خب. اما در واحدیت اسماء و صفات ظهور میکنن اما نه تعین پیدا کنن. عینیت، اگر جایی دیدید ظهور عینی، ظهور عینی اسماء و صفاته تو واحدیت، تو مرتبه واحدیت. یه رتبه میاد پایینتر میشه جبروت که عالم عقوله، اون تعین اوله. تعین اول عقل اوله یا بگیر عقل کل. این اشتباهات رو بعضیا داشتن، به این توجه نکرده بودن. دو. منظور از تجرد چیست؟ دلیل اهمیت آن را بنویسید. خب تجرد هم که ما عرض کردیم اصلاً مجرد را از زبان مولا فرمودن که عاری من المواد خالی عن القوة والاستعداد. اصلا ماد-- خالیه. عاری از مادهست و خالی از قوه و استعداده. به این میگن مجرد. حالا تجرد یعنی چی؟ یعنی از ماده فارغ شو به همین راحتی. از قوه و استعداد خارج میشی میری به سمت فعلیت. بعضیا نوشته بودن حرکت از ظاهر به باطن. این دیگه خیلی کلیه این سا-- این س-- کی جمله درسته اما خیلی کلیه. دلیل اهمیت آن چیه؟ بعضیا دلیل نوشته بودن دلیلش اینه که تا شما از ظاهر به باطن پل نزنی، سفر نکنی تا زبان نفس اصلاً تجرده دیگه. نفس، قوه خیال از طریق حس مشترک حواس شما رو برمیگردونه به زبان نفس، قوه خیال برمیگردونه دیدههات و شنیدههات و چشیدههات و همه رو برمیگردونه به زبان نفس. به این میگن تجرد. جلسه اول اصلاً از همین ما حرف زدیم. برای اینکه تا این اتفاق نیفته شما با باطن عالم نمیتونی ارتباط بگیری. اصلاً ملکوتی نمیشی، مادی زندگی میکنی. سه: در خصوص مفارقات و مقارنات و فرق بین آنها چه میدانید؟ بارها عرض کردم اس-اسمش رو خودشه مقارنات یعنی قرینن، قرینن. مثلا اینجا تو عالم ماده قرین با مادهان. الان بدن شما قرین با عالم مادهست. مفارقات با قاف البته، ولی فارغاند از عالم ماده مربوط به عالم عقول و جبروت و اینان. عالم ملکوت نزدیک به چیه؟ مادهست، نزدیک به دنیاست. عقل دوره، عقل مافوق ملکوته. جبروت مافوقه، مفارقه، دوره. مرسلات، مفارقات، ارواح، عقول، ملائکه همه مال اون عالمن. قوه خیال از این جهت مقا-مقارنه یا مفارقه؟ قوه خیال. مقارن چون نزدیکه ب-- نزدیکترین رتبه در وجود ما درسته حیثیتش باطنیه اما به بدنه. اینم بعضیا نوشته بودن خوشم اومد. خب اینم مشخص شد. چهار، لطفاً بر اساس اصل هفتاد و چهار معرفت نفس توضیح دهید که طفرة مطلقاً چه در حسیات و چه در معنویات باطل است. همین که بارها مثال زدیم دیگه. این اینم الحمدالله تقریباً میشه گفت غریب به اتفاق اینو درست نوشته بودن. فقط بعضیا دیگه خیلی توضیح و تفصیل داده بودن بعضیا هم دیگه خیلی اجمالی نوشته بودن. ولی الحمدالله معلوم بود همه گرفتن موضوع رو. که آقا شما بخوای نمیشه بپری. به همین راحتی حفظش کنید. پرش محاله. شما نمیتونی بدون اینکه مثلا بارها مثال زدیم ملکوت رو طی کنی بری به جبروت. باید طی بشه. شما الان داری منو میبینی. این قوه بینایی شما این دیدن، دیدنی که داره حاصل میشه، ابصاری که داره حاصل میشه رو میده به حس مشترک مشترک، حس مشترک میده به قوه خیال. حالا حس مشترکو شما بردار اصلاً ابصار رخ نمیده. قوه خیالو بردار باز عقل نمیفهمه چی داری میبینی. این میشه ### طفره محال · حس مشترک
طفره محال. ببخشید. بله. یه سوال از تعبیر شما یه سؤال بابت این کلیپ که گذاشتید. بفرمایید. شما فرمودید که به واسطهی تفضل خانم حضرت زهرا میتونید این مراحل رو طی کنید. بله، چون حقیقت ملکوت. حرف شما فهمیدم که باید مراحل گام به گام بردارید، ولی آخر تعبیر شما به طور کلی میگید که حتماً باید واسطه و از تفضل خانم حضرت زهرا آدم ملکوتی داشته باشه. بله، اون مصداقشه دیگه. همین حرف ما رو، حرف کلی ما رو که بدون طی کردن ملکوت نمیشه به جبروت بری مصداقش میشه فرمایش شما. حقیقت ملکوت یا مصداق اتم ملکوت حضرت سید الشهداست. شما نمیتونی به جز-- بدون اینکه حضرت زهرا صلوات الله علیها رو درکی ازش داشته باشی به امیرالمؤمنین برسی. امکانش نیست. حالا اون مصداقه. بعضیا اونو نوشته بودن. اون مصداقه. برای همین نیم نمره کم کردم ازشون با اجازتون. غیاباً اجازه گرفتم. پنج: در مورد نفس مطمئنه و نفس اماره و فرق بین آنها چه میدانید؟ این کاملاً توی یه جمله مشخص میشه. بارها عرض کردیم که وقتی نفس، ببین یک نفسه. بعضیا نوشته بودن مرتبهی عالی نفس مطمئنهست، دانیش امارهست. نمیشه که دو وجهی، یه وجهش پاک و طیبه، یه وجهش خبیثه. نمیشه که. میشه-- اصلاً امکانش نیست. همون نفس رو اگر تعلق زیاد به بدن، این، این جمله رو من میخواستم ازتون. تعلق زیاد به بدن داشته باشه، همون نفس میشه اماره. همون نفس اگر تعلقش از بدن برداشته بشه به حداقل برسه، میرسه به نفس مطمئنه. همین یه جمله رو نوشته بودید کامل بود. شش: درخواست مراحل تشکیل روح بخاری. اینم یه عده قلیلی کامل نوشته بودن ولی من نمره کامل دادم. توقع نداشتم چون مربوط به جلسات سر مکنون بود. ولی خب توقع داشتم حداقل حالا ما اون از تاثیر کواکب رو و آبا سبعه بر امهات اربعه و بر، بر تشکیل و ایجاد موالید ثلاسه این سه تا رو، اینا رو نمیخواستیم. ولی از اونجا که دیگه اخلاط اربعه ممزوج میشن، یه اصلاً مثل یه کفی میرن از اینجا به بعدو دیگه باید میگفتید دیگه. بعضیا اینم نگفته بودن که میره کبد تولید میکنه این ماده رو که مثل کف میمونه وارد میشه از کبد خارج میشه میره به دهلیز چپ قلب. اونجا ده درصد حرارت شدید بخار میشه از دهلیز راست خارج میشه وارد عروق میشه. دو مرتبه میره تو کبد که بره به معده و روده از اون طرف به مغز، از طریق دماغ میره به مغز که به اعصاب، سلسله اعصاب تمام بدن رو میگیره. این نحوه تشکیلش. که حالا از کجا میاد؟ از همون آب و غ-- غذا، خاک، آب و نانی که میخوری. از همون این اتفاق میفته. بعد اخلاط اربعه و اینها مزاج و کلا اینا که اهمیت شناخت مزاج رو اینجا بحث کردیم. مثلا علتش این بود که ما گفتیم. حالا م-ما نگفته بودیم اهمیتش رو بگیم مراحل تشکیلش رو بگیم. سؤال هفت. رنگهای مختص تسبیحات اربعه رو. حالا جالبه که بعضیا مراتب خلقت رو اینجا گفته بودن که مثلا از نور امیرالمؤمنین، ملائکه خلق شدن از نور مثلا حضرت زهرا [صدای محیط] آسمانها و زمین از نور امام حسن، کواکب و چ-- جان؟ بله ما اصلا اینو نمیخواستیم. ما مراتب خلقت نمیخواستیم. اون جلسهای که به به چه چه عجب حتی بعضیا اومدن به ما گفتن حاجی دیگه هم نیومدن البته. تو همون یه جلسه اومدن بعدش به ما گفتن حاجی ما رو بنده خودت کردی. یه بنده خدا اینو به ما گفت دیگه هم نیومد. بله دقیقا تو اون جلسه من اصلا زوم کردم روش ببینم این اون جلسه بنده شده بعد از این میخواد چی بشه؟ دیگه چی، چی پیدا میکنه؟ بگه چی شدم؟ آخه یه نفر اومد میشه فناء؟ ماشاالله اهل سیر و سلوک نشون داد خودش رو. آقا یکی اومد پیش امام صادق علیه السلام گفت آقا من میخوام به شما سجده کنم. حضرت فرمود بکن، سجده کن. سجده کرد. حضرت نشسته بود و این سجده کرد و قشنگ ذکر و ذکرش و هرچی بود گفت و پا شد. حضرت فرمود خب الان میخوای به خدا سجده ک-- میخوای به حضرت حق عبادتش رو بکنی میخوای چیکار کنی؟ هی یه ذره فکر کرد، گفت دوباره سجده میکنم. گفت نشد که. باید یه چیزی پیدا کنی که بالاتر از سجده باشه. تو به من سجده کردی، به خدا میخوای چیکار کنی؟ موند. حالا اینطوری اون بنده خدا بنده ما شد تو این جلسه و ما مونده بودیم این جلسات بعدی چی میشه؟ چی از آب در میاد؟ دیگه رفت، دیگه هم پیداش نشد. بعد حالا چی بود اونجا تو اون ج-جلسه کذایی همین سالن آمفی تئاتر. که ما بحث انواع رو گفتیم. نصفه نیمه هم گفتیم رهاش کردیم چون ترسیدم حقیقتش. خیلی تو اونجا ما حرفها داریم اش و به وقتش بهتون بگیم حتی رنگ خودت رو پیدا کنی، رنگ نفس خودت رو، رنگ اشیا رو، رنگ ملکوت رو، رنگ جبروت رو. خواب میخواید ببینید از طریق رنگها بتونید تعبیر کنید؛ صادقه بود یا نبود و خیلی چیزهای دیگه. اصلاً رنگ زرد در خواب کجا خودش رو نشون میده؟ تو چه حیثیتی مثلاً؟ اینا بمونه. بعد بعضیا هم خب جابجا نوشته بودن مثلاً سبز رو زده بودن به امام حسین. نمیدونم سبز کجاش به امام حسین میخوره. مثلاً میگی امام حسین یاد سرخی میافتی خودت و بعضیا چهارده معصوم رو آورده بودن وسط . امام کاظم هم رنگ داره ما نمیدونستیم . ما یه رنگ حالا نسبت به اون روایتی که تسبیحات رو که چهار گوش کعبه بود بیان میکرد، الله اکبر رنگش سرخ بود و متعلق به ابا عبدالله بود. ابا عبدالله هم هفت تکبیری که میگی شش تاشو به نیت ابا عبدالله میگی قبل صلاة. تسبيح سبحان الله رنگش بود سفید که نور الانوار بود، مادر همه نورها بود. نور صفه شریعه بود که امیرالمؤمنین فرمود به نماز میایستاد تمام شهر سفید نور سفید میگرفت. نور زرد متعلق به لا اله الا الله بود و کلمة حس. کلمة لا اله الا الله حسنی فمن دخل حسنی امنا. از اون طرفم کلمة یا ولایت علی ابن ابی طالب حسنی. هر دوش یه حقیقته. لا اله الا الله زرد، امیرالمؤمنین هم زرد. میمونه سبز، اونم امام مجتبی. ذکرش چی بود؟ الحمدلله. اصلاً اینا رو حکایت داره عجیبه. روایت داریم که عید شد حسنین گفتن که بابا، مامان ما لباس عید میخوایم. حضرت زهرا و امام حسن به هم نگاه کردن. پی-- گفتن چیکار کنیم ما هیچ چیزی، آهی در بساط نداریم برای اون لباس عید بخریم. منتظر شدن تا پیغمبر تشریف بیاره. پیغمبر اومد هر دو تا بزرگوار دامن پیغمبر رو گرفتن بابابزرگ، بابابزرگ ما لباس عید میخوایم. بعد پیغمبر هم شرمنده داشت میشد. جبرائیل نازل شد فرمود این یه دو تا تیکه پارچه سفید از بهشت آورد، لباس سفید. این آبی که کنارته یا رسول الله این لباسا رو بزن تو آب و درار. قبلش از هر کدوم بپرس چه رنگی دوست دارن. پرسید پیغمبر. امام حسن گفت من سبز دوست دارم. ابا عبدالله گفت من سرخ دوست دارم. لباسا رو کردن تو آب درآوردن به رنگ اونها دراومد اینا حقایقیست در عالم که حالا میگم من نصفه نیمه این بحث رو کردم به وقتش انشاالله میگیم. خب هشت، ### تشکیک وجود
تشکیک یعنی چی؟ بعضیا نوشته بودن که به خدا شک کنی و شک جایز نیست به خدا شک کنی. نمیدونم اینو از کجای آستینشون در آورده بودن. توضیح دهید که آیا در وجود راه دارد یا در ماهیت؟ این که در وجود راه ش-- تشکیک یعنی اون شدت و ضعف مراتب وجود دیگه. مثالی که زدیم بعضیهام نوشته بودن مثل خورشید چه درخشندگی داره، کرم شبتاب هم درخشندگی داره از شد-- از حیث نور اون نور داره اینم نور داره. مراتب وجود شدت و ضعف دارن، سعة و ضیق دارن. خب؟ این در ماهیت راه نداره. ماهیت یک امر اعتباریه، ذهنیه، حده. بعضیا البته اینو به شما بگم به وقت به تحقیق افتادید بعد نگید استاد اشتباه، معلم ما اشتباه گفت. بعضیا اعتقاد دارن که نخیر به ماهیت میخوره. اینم به شما بگم البته عدهی قلیلی هستن. بریم سراغ سؤال نه. آنچه در خصوص نفس الرحمن یا صادر اول میدانید، اجمالا هم نوشتیم. دیگه بعضیا متاسفانه به جای صادر اول، عقل اول رو توضیح داده بودن. بعضیا گفته بودن امیرالمؤمنینن. بعضیا که خیلی عجیب صادر اول رو ذات غیبی گرفته بودن. صادره اسم خودشه. همون نفس الرحمن بهترین مثالیه که ما زدیم نفس، نفس. صادر اولین چیزیست که از خدا صادر میشه. صادر اول اسمش رو خودشه و مطلقه به قید اطلاق. قید میخوره. در صورتی که خود ذات غیبی هم مطلقه بدون قید اطلاقه. یعنی همه رو در بر میگیره. اما نفس الرحمن حق رو هم در بر میگیره؟ ذات غیبی رو هم در بر میگیره؟ وللهم وراء ما یحیط. نمیگیره پس مقیده. آخه یکی سؤال کرد چگونه اطلاق داره در حالی که مقیده؟ این یه جوابه. به ذات غیبی که احاطه نداره از مرتبه خودش به پایین. و این رو تو لوازم عرض کردیم. حواستون جمع باشه که س-- هویت ساری یعنی همین فیض منبسط یا صادر اول این اسمای متعددشه. فیض الهیه که از اون منتهی الیه از به یک معنا بگیریم از جایی که خدا اراده ظهور میکنه از اونجا همراه همه تعینات و همه ممکنات، ممکنات هست تا انزل مراتب. هویت ساریه دیگه. فیضه، فیض. الان شما از هویت ساری تو خودت داری. فیض الهیه. اون کجاست؟ اون کدوم مرتبه در ماست؟ أحدیّت أحدیّت با فیض که بهش میگن مرتبه أحدیّت و واحدیت همراه هویت ساری میشد فیض اقدس مراتب پایینش میشد فیض مقدس. أحدیّت در حقیقت عالیترین مراتب هست اما أحدیّت هم با فیض مقدس شده أحدیّت. حواستون باشه حتی أحدیّت. خب پس فیض مقدس رتبهش عالیتره. توجه کردید چی شد؟ حواستون هست؟ أحدیّت، مرتبه أحدیّت هم که با واحدیت هر دو به علاوه سا-- هویت ساری یا فیض منبسط یا صادر اول میشن فیض اقدس که اعیان ثابته و ظهور علمی هم تو همین مرتبه است. تو همین مرتبه واحدیت. هر دو با هم زیر سایه هویت ساریاند. اولین مراتب وجودند که از هویت ساری ظهور پیدا کردن حتی أحدیّت. اینطوری که نگاه میکنی پس هویت ساری یا فیض منبسط میشه گفت رتبهش، جایگاهش اعلیاء بر حتی أحدیّته. توجه کردید چی شد؟ اینو متوجه شدید؟ چون أحدیّت با هویت ساری شده أحدیّت. فیضی که از هویت ساری یا صادر اول گرفته شده مرتبه أحدیّت. خب حالا چیو میخوام بگم؟ میگم خب أحدیّت که روح ما از اونجا بود. پس چی میشه صادر اول یعنی جانشین صادر اول در ما؟ ما فوق روح. بله دیگه حقیقت محمدیه است محمد صلى الله عليه و آله وسلم. منتها در ما، در ما کدوم رتبهست؟ این مسئلهست. قطعاً رتبهایست که فیض اصلی وجود ماست. یعنی حتی اه-- روح ما هم از اون فیض میگیره. بعد از روح چی بود؟ آفرین. به همین راحتی مرتبه سر بود. اصلاً اسم و اینا داریم. یه رتبهای هست چون اینجا بعضیا اسامی دیگه گذاشتن. سر ماست که جنسش از اونه. ما فیض رو از سر میگیریم. سر ما فیضش رو از کجا میگیره؟ اون دیگه مرتبه غیبیه. غیب الغیوب و هیچکس ازش خبر نداره. اسم اعظم ماست و مرتبط به ذاته. اون سرّ السرّه. ربوبیت نفس با همون سرّ السرّ میخوره؟ انتهاش میخوره به سرّ السرّ. بله ربوبیت وقتی میگی ربوبیت نفس آخه همشون ربوبیت دارن. قلب هم ربوبیت داره. تو اون فرمایش حضرت ابراهیم بود. ستاره ربوبیت نفس بود. بعد ماه ربوبیت قلب بود. یادتونه دیگه؟ خورشید ربوبیت روح بود. بعد ببین روح ربوبیت روح، همه رو ربوبیت میزنن. یعنی در طول رب مطلقه. خب بعد از خورشید چی بود؟ تو اون فرمایش حضرت ابراهیم تو قرآن، مستقیم رفت سراغ خود حضرت حق دیگه. درسته؟ خب بعد از چی؟ روح. اون میشه چی؟ اون میشه مرتبهای که ما داریم فیض رو میگیریم. اون بهش میگن سر ما. حالا سر ما فیضش رو از کجا میگیره؟ از سر و سر که هیچکس ازش خبر نداره. اون کانال و جدول وجودی ماست که مرتبط شده با ذات غیبی، مقام أحدیّت. اون دیگه نمیشه اصلاً دربارهش حرف زد. همون حقیقت ماست که میگیم اون، اون. اصلاً لال زبان از گفتنش. در خصوص حضرت حق میگیم هو و در خصوص خودمون میگیم اون، اون حقیقتمون که ازش بیخبریم. اما سؤال ده. فرق بین معلوم به ذات و معلوم به عرض. اینم چندین بار گفتیم دیگه. معلوم به ذات دارایی توئه. همیشه با تو خواهد بود تا ابد و آنچه که شما از بیرون استیاد میکنی در درون خودت معلوم تو میشه. در درون خودت. مثالی که زدیم بر مثلاً درخت رو یادتون باشه مثال زدیم. خودمو مثال زدم. داریم منو میبینید. شما منو دارید میبینید. منو اینجا که نشستم نمیبینید. منی که اینجا نشستم معلوم بالعرض شما، چون بیرون از شما. دارایی شما من نیستم. دارایی شما کیه؟ چیه؟ اون انشایی که از من صورت میگیره در نفس شما، در قوه خیال شما ابتداً. اون میشه دارایی شما. اون معلوم به ذات شماست. به ذات اسمش رو خودشه. اون همیشه با شماست. برای همین در علم تجربی میگه مثلاً هر هفت س-- هر اصلاً یه چیزی رو، یه عکسی رو، یه فیلمی رو دیدی تا هفت سال از ناخودآگاهت نمیره. بعضیا تا چهارده سال، بعضی روانشناسا گفتن. همش باطله. چهارده سال و چه-- چهل هزار سال این حرفا چیه؟ تموم شد دیگه. تو شدی همون. اون در تو صورتی رو إنشاء میکنه که تا ابد با توئه. اگه یادمون نیاد چیه؟ باشه یادت نیاد. بالاخره سرت که، جسارت میکنم به شما نمیگم آقا حمیدا کلی میگم، سرت که به سنگ لحد خورد چنان یادت بیارن، همش یادت میاد. شما با همون محو چی میشین؟ محو. ما با اینکه صید میکنی، یعنی یا مثلاً شکل قبله قبلاً عرض کردیم از جهت فلسفی محاله چیزی که وجود داره بشه عدم، خب. محو میشه، یا ما یه محو داریم، یک بدل تبدیل شدن. محو میشه مثل این-- وجود داره شما نمیبینیش. فقط خدا میبینیش. این مقام محو ماهی از سیال. خیلی هم مقامیه که خیلیها براش گریه کردن. یعنی خیلیها سجدهها رفتن، غصهها خوردن، اشکها ریختن، مردن بابت این مقام. که پیغمبر هم حتی ازش بیخبر میشه فقط خدا حتی خودتم بیخبر میشی. یه روایت حالا طولانیه خیلی شیرینه این روایت یادم میرفت براتون بگم در خصوص ماهی از سیال. الان وقتتون گذشته هستم، هستید. یه سخنرانی هم قبل ما بود. یا چشاتون دارید ما رو میخورید دیگه چه خوب. بله. قربونتون برم زنده باشید. سؤال یازده؛ در خصوص قوه متخیله یا مثال متصل و اهمیت پاکسازیها. اون که دیگه تو همین الان تو همین جا کلی دربارهش حرف زدیم تو همین جلسه. مثال متصل، قوه خیال، برزخ وجودی. که ، دوربین عکسبرداری نفس natak. الحمدالله خیلیا اینو نوشته بودن و چه جالب که دو وجهی هم هست یعنی هم معنا رو صورت میده هم صورت رو به معنا تبدیل میکنه. یعنی از رو-- شما صورت رو از م-- انزل مراتب تو دنیا صورت میبینی میدی قوه خیال معناش میکنه میده به عقل که بفهمی چی دیدی. از بالا وقتی پیام میاد از روحت از طریق سر سرت حضرت حق پیامی الهامی، الهام، انتقالات، الهامات به شما میکنه به صورت معنا میاد صورت نداره که. اون معنا میاد وارد قوه خیال که میشه، میشه صورت. اصلاً از عجائب خلقته. دوربین عکسو عکس میکنه، صورتو صورت میکنه. اما این معنا رو صورت، صورت و معنا هیچ دستگاهی شما پیدا نمیکنی. اهمیتش به خاطر چیه؟ تا این قوه پاکسازی نشه ما به مراتب عالیه وجودمون که عقله دسترسی پیدا نمیکنیم. چرا؟ چون تفر محاله. و آخرین سؤال: دقیقاً توضیح دهید از نظر منطقی ### فکر و ذکر · براق سماوی
فکر یا تفکر یعنی چه و چرا انقدر اهمیت دارد؟ اینم که قشنگ یادمه براتون گفتم. متأسفانه ال-- خوشبختانه اکثراً درست نوشته بودن بعضیا جابجا نوشته بودن. حرکت نفس از معلوم به مجهول. بعضیا مجهول به معلوم. تو چگونه میخوای از مجهول بری به سمت معلوم؟ مجهول چیه تو جهل داری نسبت بهش. اصلا حرکت نمیده به تو که. حرکت از کجا آغاز میشه؟ از معلومات. یه معلوماتی داری که منشأ حرکت تو میشه. پس از معلوماتت حرکت میکنی میری به سمت مجهولات که چی بشه؟ اونا برات معلوم بشن. دور ب-- برگردون، برگردی به سمت معلومات. مجهوله باید باشه که معلومات باشه. نه خیر اول باید معلوم باشه. معلوم باشه که مجهول نمیشه. مجهول، نه مجهول عدمه. اصلاً مجهول چیزی که هیچ- مثلاً ما تو ریاضیات ما غلط نشون میدن تو ریاضیات یه ایکس هست میریم دنبالش که از معلومات به یسه برسه. خب باز ایکس نه، ایکس مع-معلوم هست یا نه؟ نه دیگه- ایکسه دیگه. نه خب اصلاً خود ایکس، خود ماهیت ایکس معلومه. خودشه. بله از مبادی میری به مطالب دو مرتبه برمیگردی به مبادی. همینه دیگه معناش همینه. حالا آخرش گفتیم که چرا اینقدر اهمیت داره؟ به جهت همون مقایسهای که بین ذکر و فکر کردیم. الحمد لله اکثراً هم اینو نوشته بودن که اگر فکر نیاد تو کار، تو به ذکر نمیرسی و اگر ذاکر نباشی دیگه چی هستی؟ نمازی نمازه، نمازی معراجه که «وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» (عنکبوت/۲۹:۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً ذکر خدا بزرگتر است.
دیگه، ذکر اکبره، ذکر اکبره. حضرت استاد فرمودن چی کانال و دالان رسیدن به ذکر چیه؟ فکره. که براق سالکان سماوی بود فکر و مرکب سالکان ارضی بود ذکر. نمیشه بدون فکر به حقیقت ذکر رسید. اینم اهمیتشه. اگه اینو نداشته باشی به حقیقت نمیرسی. خب خدا قوت خسته نباشید. پیش از اینکه دعا کنیم، اه یه زحمت بکشن دوستان این آقای ابوالفضل عزیز ما اینا رو من میدم بهشون بعد از دعا برگههای آقایون رو بهشون بدید و کسایی که جزوه آوردن بیارن بذارن رو میز و دیگه چی؟ اون هفت نفرم بیان هدایاشونو بگیرن. ### جمعبندی و دعا
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين. صلوات
یادداشت اصلاحات ارجاعی (مدل)
| مورد | منبع |
|---|---|
| دعای قبل از تلاوت | متون ادعیه / نقل جلسه |
| بروج ۲۰ · محیط | قرآن ۸۵:۲۰ |
| حجر ۲۱ · خزائن | قرآن ۱۵:۲۱ |
| معارج ۱ · سأل سائل | قرآن ۷۰:۱ |
| عنکبوت ۴۵ · لذکر الله اکبر | قرآن ۲۹:۴۵ |
| صلوات ابنعربی بر زهرا | نقل جلسه |
| جسمانیة الحدوث روحانیة البقاء | ملاصدرا (در برابر شیخالرئیس) |