ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 064

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و بخشی از گفتار استاد نیستند.

آغاز جلسه و توسل

يَا رَبِّ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ. بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ العَلِيِّ العَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللهَ مِنْ فَضْلِهِ. المُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. المُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. المُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبهٔ بزرگ نیست. خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم. خدا را بر هر نعمتی سپاس می‌گویم و از فضل او درخواست می‌کنم. ای صاحب‌الزمان، از تو فریادرسی می‌طلبم.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.

از زیارت آل‌یاسین Rafed Library +1

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

السلام علیکم و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت، أرواحُ مَن سِواهُ فِداهُ. در حالی که در محضر پنج شهید خوشنام هستیم، ان‌شاءالله حضرت به برکت این شهدا همهٔ ما را مورد لطف و عنایت خود قرار دهند.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

صلوات بر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

این عبارت بسیار عالی و شریف، صلواتی منقول از محیی‌الدین ابن عربی بر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست. .:: رفع الله رایت العباس ::. +1

صَلَوَاتُ اللهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَحَمَلَةِ عَرْشِهِ وَجَمِيعِ خَلْقِهِ مِنْ أَرْضِهِ وَسَمَائِهِ، عَلَى الجَوْهَرَةِ القُدْسِيَّةِ فِي تَعَيُّنِ الإِنْسِيَّةِ، صُورَةِ النَّفْسِ الكُلِّيَّةِ، جَوَادِ العَالَمِ العَقْلِيَّةِ، بَضْعَةِ الحَقِيقَةِ النَّبَوِيَّةِ، مَطْلَعِ الأَنْوَارِ العَلَوِيَّةِ، عَيْنِ عُيُونِ الأَسْرَارِ الفَاطِمِيَّةِ، النَّاجِيَةِ المُنْجِيَةِ لِمُحِبِّيهَا عَنِ النَّارِ، ثَمَرَةِ شَجَرَةِ اليَقِينِ، سَيِّدَةِ نِسَاءِ العَالَمِينَ، المَعْرُوفَةِ بِالقَدْرِ، المَجْهُولَةِ بِالقَبْرِ، قُرَّةِ عَيْنِ الرَّسُولِ، الزَّهْرَاءِ البَتُولِ، عَلَيْهَا الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درودهای خدا و فرشتگان او و حاملان عرش او و همهٔ آفریدگان زمینی و آسمانی‌اش، بر آن گوهر قدسی در تعیّن انسانی؛ صورت نفس کلی، بخشندهٔ عالم عقلانی، پاره‌ای از حقیقت نبوی، مطلع انوار علوی و سرچشمهٔ سرچشمه‌های اسرار فاطمی؛ آن نجات‌یافته و نجات‌بخشِ دوستدارانش از آتش، میوهٔ درخت یقین، سرور زنان جهانیان؛ آن‌که قدرش شناخته و قبرش ناشناخته است؛ نور چشم رسول، زهرای بتول؛ درود و سلام بر او باد.

بعد می‌گویند ابن عربی سنی است!

دعای پیش از تلاوت قرآن

چه کسی دوست ندارد چشمش پرنور باشد، سینه‌اش شفا بگیرد، همّ و غم و حزنش برطرف شود، زبانش آراسته گردد، سخنش زیبا شود، چهره‌اش دلنشین گردد، بدنش قوت بگیرد، میزان اعمالش سنگین شود و در نهایت با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله معیت داشته باشد؟

برای همهٔ این‌ها دستورالعملی بسیار ساده وجود دارد: پیش از ورود به تلاوت قرآن، همهٔ این امور را از حضرت حق درخواست می‌کنید؛ در دعای پیش از تلاوت قرآن:

اللَّهُمَّ بِالحَقِّ أَنْزَلْتَهُ وَبِالحَقِّ نَزَلَ، اللَّهُمَّ عَظِّمْ رَغْبَتِي فِيهِ، وَاجْعَلْهُ نُورًا لِبَصَرِي، وَشِفَاءً لِصَدْرِي، وَذَهَابًا لِهَمِّي وَغَمِّي وَحُزْنِي. اللَّهُمَّ زَيِّنْ بِهِ لِسَانِي، وَجَمِّلْ بِهِ وَجْهِي، وَقَوِّ بِهِ جَسَدِي، وَثَقِّلْ بِهِ مِيزَانِي، وَارْزُقْنِي حَقَّ تِلَاوَتِهِ عَلَى طَاعَتِكَ آنَاءَ اللَّيْلِ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ، وَاحْشُرْنِي مَعَ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَآلِهِ الأَخْيَارِ الأَبْرَارِ.

Al Hussain School +1

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، آن را به حق نازل کردی و به حق فرود آمد. خدایا، رغبت مرا به آن بزرگ گردان و آن را نور دیدگانم، شفای سینه‌ام و برطرف‌کنندهٔ اندوه، غم و حزنم قرار ده. خدایا، زبانم را به آن بیارای، چهره‌ام را به آن زیبا گردان، بدنم را به آن نیرومند کن، میزانم را به آن سنگین ساز، و توفیق تلاوت شایستهٔ آن را در مسیر اطاعتت، در ساعات شب و اطراف روز، روزی‌ام فرما و مرا با پیامبر محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله و خاندان نیکوکار و شایستهٔ او محشور کن.

این دعای پیش از تلاوت قرآن است. وقتی می‌خواهید قرآن تلاوت کنید، خواندن آن زمان زیادی نمی‌گیرد. عزیزانی که تعهد داده‌اند هر شب مسبّحات را بخوانند، حدود بیست دقیقه وقت می‌خواهد؛ اگر دستورهای دیگری هم داشته باشند، ممکن است نیم ساعت برای قرآن وقت بگذارند. آیا یک دقیقه برای خواندن دعای پیش از تلاوت قرآن وقت نمی‌گذارید؟ خودتان را به آن عادت دهید.

امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند که این دعا بسیار اثر دارد. حتماً انجام دهید و آثارش را ببینید.

برنامهٔ جلسه و بررسی امتحان

امروز، به جهت اینکه الحمدلله آقای دکتر منصوری لاریجانی، از شاگردان برجستهٔ حضرت استاد، قدم رنجه کردند و به اینجا تشریف آوردند و این محفل نورانی را نورانی‌تر کردند و به ما فیض رساندند، دیگر فرصت نمی‌شود خیلی درس بدهیم. فقط اگر بتوانیم، ان‌شاءالله پاسخ درست سؤال‌های امتحانی را که داده بودیم بیان می‌کنیم و سپس از نمرات برتر و جزوه‌هایی که تا اینجا دیده‌ایم تقدیر خواهیم کرد.

هنوز همهٔ جزوه‌ها به دست ما نرسیده و فقط بخشی از آن‌ها را دیده‌ام. جزوه‌های خانم‌هایی که تحویل داده بودند در دفتر آقای هاشمی است و بعد از جلسه می‌توانند آن‌ها را تحویل بگیرند. کسانی که هنوز جزوه‌شان را تحویل نداده‌اند، امروز تحویل دهند تا با دقت بررسی کنم و نمره بدهم.

فقط اسامی عزیزانی را می‌خوانم که نمرات خوبی گرفته‌اند. نمرات کامل خانم‌ها را به خانم دکتر قلی‌زاده تحویل می‌دهم تا از ایشان دریافت کنند. برگه‌های امتحانی خانم‌هایی که اصل برگه را تحویل داده بودند، نزد خانم قلی‌زاده است. برگه‌های آقایان را نیز آورده‌ام و تقدیم می‌کنم و آقایان نمرات خود را از آقای هاشمی دریافت کنند.

امتحان از چهل نمره بود: شانزده نمره مربوط به سؤال‌های تستیِ چهارگزینه‌ای و بیست‌وچهار نمره مربوط به سؤال‌های تشریحی؛ مجموعاً چهل نمره. نمرهٔ جزوه نیز جداگانه محاسبه می‌شود. اسامی کسانی را اعلام می‌کنیم که نمره‌شان بین سی تا چهل است. نمرهٔ سی از چهل، معادل پانزده از بیست است.

سخنان دکتر منصوری لاریجانی و جایگاه حکمت

الحمدلله آقای دکتر منصوری لاریجانی خاطرات عجیبی نیز از حضرت استاد دارند. خوب است زمانی فقط خاطراتشان را نقل کنند؛ خاطرات بسیار عجیبی است.

ایشان امروز همان مطالبی را که ما یک سال است در اینجا می‌گوییم، برای شما بیان کردند. الحمدلله این مطالب را از زبان عزیزی شنیدید که شاگرد بلافصل خود حضرت استاد بوده است؛ شاید از این طریق بیشتر روشن شود که حکمت چه ارزشی و چه جایگاهی دارد. خدا را شاکریم.

حقیقتاً من از نحوهٔ امتحان بسیار ناراحت شدم، به این جهت که…

مرور پاسخ‌های چهارگزینه‌ای سؤال ۱: اولین مرحلهٔ تجرد در قوس صعود

اولین مرحلهٔ تجرد در قوس صعود چه نوع تجردی است؟

الف) مثالی

ب) عقلی

ج) فوق عقلی

د) فوق مثالی

پاسخ، تجرد مثالی است. وقتی از قوس صعود سخن می‌گوییم، یعنی حرکت از پایین به بالا؛ بنابراین پس از مرتبهٔ طبیعت، نخستین مرتبه، عالم مثال یا قوهٔ خیال است.

سؤال ۲: محور معارف ذوقی و مسائل حکمی

به فرمایش علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله در کتاب گنجینهٔ گوهر روان، چه مبحثی «قلب جمیع معارف ذوقیه و قطب قاطبهٔ مسائل حکمیه» است؟

الف) معرفت حق

ب) معرفت نفس

ج) معرفت مبدأ

د) معرفت معاد

پاسخ، معرفت نفس است.

سؤال ۳: مسیر نفوذ آلودگی در انسان

نفوذ و سرایت آلودگی در انسان چگونه است؟

الف) از ظاهر به باطن

ب) از باطن به ظاهر

ج) از باطن به باطن

د) از ظاهر به ظاهر

پاسخ، از ظاهر به باطن است.

بارها عرض کردیم که ملکوت پاک است و باطن، همان مرتبهٔ ملکوتی است. آلودگی از پایین آغاز می‌شود؛ از نشئهٔ طبیعت، از حس، چشم، گوش و دیگر حواس ظاهری. سپس به درون نفوذ می‌کند، قوهٔ خیال را آلوده می‌سازد، عقل را مشوب به وهم می‌کند، به قلب اضطراب می‌دهد و روح را از حالت بساطت خود خارج می‌کند.

سؤال ۴: مُشخِّص بدن برزخی

مُشخِّص، یعنی آنچه تعیین و انشای بدن برزخی را بر عهده دارد. مُشخِّص بدن برزخی کدام است؟

الف) علم

ب) علم و عمل

ج) عمل

د) روح بخاری

پاسخ، عمل است. عمل، بدن برزخی را می‌سازد و علم به باطن یا نفس برزخی مربوط است.

روح بخاری سازندهٔ بدن برزخی نیست؛ اساساً بحث بدن برزخی به نشئه‌ای دیگر مربوط می‌شود.

سؤال ۵: کون جامع

منظور از «کون جامع» چیست؟

الف) صورت کتبی

ب) صورت عینی عالم

ج) انسان کامل

د) هر سه مورد

پاسخ، انسان کامل است.

صورت کتبی، قرآن است و شرح کتبی آن حقیقت به شمار می‌آید. عالم نیز صورت عینی و شرح عینی آن است؛ اما خود «کون جامع» فقط بر انسان کامل اطلاق می‌شود. اصل، انسان کامل است و آن دو شرح اویند. انسان کامل مظهر اسم اعظم است.

سؤال ۶: ادراک کلیات و جزئیات

کلیات و جزئیات را به ترتیب کدام مرتبه‌های وجودی ما درک می‌کنند؟

کلیات را عقل و جزئیات را وهم درک می‌کند. بنابراین پاسخ، گزینهٔ «عقل و وهم» است.

سؤال ۷: واسطهٔ میان نفس و بدن

واسطهٔ میان نفس و بدن کدام است؟

روح قدسی نیست؛ زیرا روح قدسی مرتبهٔ اعلی است، در حالی که در اینجا سخن از مرتبه‌ای است که با بدن مقارن می‌شود. عقل اول نیز نیست، زیرا عقل اول در عالم عقول است. عقل فعال هم نیست که از شئون عالم عقل است.

پس پاسخ، روح بخاری است.

بارها عرض کردیم که نفس از طریق وهم و خیال و از مجرای روح بخاری می‌تواند در بدن تصرف کند. این از اصول مطرح‌شده در درس بوده است.

سؤال ۸: تدبیر عالم و اجرای تدبیرات

تدبیر عالم توسط چیست و پیاده‌سازی این تدبیرات توسط چه حقیقتی انجام می‌شود؟

تدبیر با عقل است و پیاده‌سازی و پرورش با نفس. پس پاسخ به ترتیب، عقل و نفس است.

سؤال ۹: شنود و بقای حس شنوایی پس از مرگ

در این بحث دو نکته مطرح بود: نخست اینکه شنود مهم‌تر است یا شهود، و دوم اینکه کدام‌یک از حواس پنج‌گانه با میت باقی می‌ماند.

بارها گفتیم که «دهان روح»، گوش است. شنود تأثیر بیشتری از شهود دارد؛ حتی برخی برای بیان شدت این تفاوت گفته‌اند تأثیر شنود ده برابر شهود است.

در بحثی که نظر ملاصدرا را از الشواهد الربوبیة مطرح کردیم نیز گفتیم از میان حواس پنج‌گانه، شنوایی با میت باقی می‌ماند. به همین جهت تلقین خوانده می‌شود و می‌توان با میت سخن گفت.

در همان جلسه عرض کردیم که اگر پیش از بین‌الطلوعین نزد میت بروید و با او سخن بگویید، می‌شنود و بنابر آن نقل، پاسخ نیز می‌دهد؛ پس از بین‌الطلوعین نیز می‌شنود، اما اجازهٔ پاسخ‌دادن ندارد.

بنابراین پاسخ این سؤال، شنود و شنود است.

سؤال ۱۰: آیا می‌توان خداوند را مجرد از ماده دانست؟

اگر خداوند را «مجرد از ماده» به معنای عاری و خالی از این عالم ماده و طبیعت تصور کنیم، چه اشکالی پیش می‌آید؟

اگر خدا از این عالم و کثرات آن خالی باشد، تکلیف این ماده، عالم کثرت و طبیعت چه می‌شود؟ در این صورت، دیگر معنای صمدیت حق نیز آن‌گونه که در این بحث بیان کردیم تحقق نخواهد داشت.

«اللَّهُ الصَّمَدُ» (سورهٔ اخلاص، آیهٔ ۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند، صمد است؛ آن حقیقتی که همه به او نیازمندند و او از همه بی‌نیاز است.

در توضیح «صمد» نیز این تعبیر آمده است:

الصَّمَدُ: الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صمد، آن است که جوف و خلأ ندارد.

در این بیان، اگر جایی را فرض کنیم که خدا در آن نباشد، دیگر نمی‌توان وجود حق را لایتناهی دانست. چون جایی را یافته‌ایم که از وجود او خالی است. بنابراین همهٔ این اشکال‌ها به همان فرض نخست بازمی‌گردد.

سؤال ۱۱: نسبت مراتب انسان با عوالم وجود

قلب، عقل، خیال و بدن، به ترتیب از جنس کدام عوالم‌اند؟

در این ترتیب، از مرتبهٔ بالاتر آغاز می‌کنیم و در قوس نزولی تا پایین‌ترین مرتبه، یعنی بدن، فرود می‌آییم:

قلب: لاهوت

عقل: جبروت

خیال: ملکوت

بدن: ناسوت

بنابراین پاسخ، همین ترتیب است: لاهوت، جبروت، ملکوت و ناسوت.

سؤال ۱۲: حدوث و بقای نفس ناطقه

بر اساس نظر ملاصدرا، حدوث و بقای نفس ناطقه چگونه است؟

قبلاً عرض کردیم که در این مسئله دو دیدگاه وجود دارد. در حکمت مشاء و در دیدگاه مشهور پیش از حکمت متعالیه، نفس را روحانیة الحدوث و روحانیة البقاء می‌دانستند؛ یعنی نفس در حدوث و بقا حقیقتی روحانی تلقی می‌شد.

اما ملاصدرا نظریهٔ دیگری مطرح می‌کند که ادامهٔ توضیح آن در بخش بعد خواهد آمد.

ادامهٔ سؤال ۱۲: حدوث و بقای نفس ناطقه

در دیدگاه منسوب به شیخ‌الرئیس، نفس حقیقتی مستقل و روحانی دانسته می‌شود که به بدن تعلق می‌گیرد و بقای آن نیز روحانی است؛ یعنی «روحانیة الحدوث، روحانیة البقاء».

اما ملاصدرا اثبات می‌کند که نفس «جسمانیة الحدوث، روحانیة البقاء» است. علامه نیز این مبنا را تأیید می‌کنند و براهینی که در این سیر مطرح می‌شود، همین معنا را تأیید می‌کند.

جِسْمَانِيَّةُ الحُدُوثِ، رُوحَانِيَّةُ البَقَاءِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس در آغاز پیدایش، جسمانی است و در ادامهٔ سیر و بقای خود، روحانی می‌شود.

یعنی ابتدا جسم در رحم و زهدان مادر انشا می‌شود و سپس نفس در متن همین سیر جسمانی تکوّن و اشتداد پیدا می‌کند. در تعبیر قرآنی نیز آمده است:

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (الحجر، ۲۹؛ ص، ۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روح خود در او دمیدم.

این تعبیر به این معنا نیست که روحی مستقل در جایی وجود داشته باشد و سپس خداوند آن را بردارد و به این جسم متصل کند؛ خود آن روح نیز باید نسبتی با این بدن داشته باشد. نفس و روح در دل همین بدن تکوّن پیدا می‌کنند. الموسوعة القرآنية

پس پاسخ صحیح سؤال، جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء است.

سؤال ۱۳: نسبت بدن و نفس

با توجه به درس و بحث‌ها، کدام گزینه صحیح است؟

الف) بدن در نفس است.

ب) بدن از شئون نفس است.

ج) نفس در بدن است.

د) الف و ب صحیح است.

پاسخ صحیح، گزینهٔ د است؛ یعنی هم «بدن در نفس است» و هم «بدن از شئون نفس است».

قبلاً بحث کردیم که بدن مرکب روح است و روح بر بدن سوار است. در حقیقت، بدن در نفس است، نه نفس در بدن.

این سخن به معنای استقلال بدن از نفس نیست. بدن اساساً هیچ استقلالی در برابر نفس ندارد. بحث نیز صرفاً دربارهٔ رشد و بزرگی ظاهری نیست، بلکه دربارهٔ رتبهٔ وجودی است. رتبهٔ نفس اعم و فراگیرتر از بدن است.

بدن تا اندازه‌ای معین رشد می‌کند، اما روح می‌تواند در مسیر تعالی خود چنان وسعت پیدا کند که مراتب بسیار بالاتری را فراگیرد. قرآن می‌فرماید:

«وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ» (البروج، ۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا از ورای آنان بر آنان احاطه دارد.

Quran.com

پس در قیاس با مرتبهٔ روح و نفس، بدن استقلالی برای خود ندارد.

وقتی می‌گوییم «بدن در نفس است»، از این تعبیر استقلال بدن فهمیده نمی‌شود؛ همان‌گونه که قوای انسان در وجود او هستند، اما وجودی مستقل از او ندارند. قوهٔ باصره در شماست، قوهٔ خیال در شماست و جوارح نیز از شئون وجود شما هستند؛ اما هیچ‌یک به این معنا مستقل نیستند.

ما یک وجود واحدیم. بدن را نباید چیزی جدا از حقیقت شخص گرفت. البته اینکه می‌گوییم «بدن در نفس است» به این معنا نیست که بدن عین نفس باشد؛ بلکه همین تعبیر، شأنیت بدن نسبت به نفس را نشان می‌دهد.

از «عندالله» تا «فی‌الله»

برای توضیح این نسبت، می‌توان از مراتب سیر انسان نیز استفاده کرد. ما در مقام خزائن، عندالله بودیم. قرآن می‌فرماید:

«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ» (الحجر، ۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست.

الموسوعة القرآنية +1

از آن مقام تنزل کرده‌ایم و اکنون در سیر بازگشت قرار داریم. این سیر با «إِلَى الله» آغاز می‌شود و پس از آن مرتبهٔ «فِي الله» مطرح است؛ یعنی سیر در خدا.

إِلَى اللهِ، ثُمَّ فِي اللهِ، ثُمَّ عِنْدَ اللهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی خدا، سپس در خدا، و در نهایت نزد خدا.

وقتی می‌گوییم انسان به مقام «فی‌الله» می‌رود، «در خدا» بودن هرگز به معنای داشتن استقلال در برابر خدا نیست. همین نکته در تعبیر «بدن در نفس» نیز وجود دارد: حرف «در» استقلال طرف مقابل را اثبات نمی‌کند.

سیر ادامه پیدا می‌کند تا انسان دوباره به مقام عندالله برسد. البته آن مرحله دیگر صرفاً با کوشش خود انسان تحقق پیدا نمی‌کند؛ ولیّ خدا باید دستگیری کند تا انسان به مقام عندالله برسد.

طول سفر و مواجهه با عظمت الهی

چه سفرهای طولانی‌ای در پیش داریم و چه منازلی باید طی شود. از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است که اگر آنچه را در پیش دارید و منازلی را که باید طی کنید برای شما آشکار کنم، خنده بر لبانتان نمی‌آید.

مقصود این نیست که انسان نشاط خود را از دست بدهد. سخن دربارهٔ مواجهه با عظمت، سلطنت و هیبت حضرت حق است. وقتی انسان عظمت خدا را می‌یابد، حالت او حالت قهقهه و بی‌خبری نیست؛ حواسش جمع می‌شود و وجودش در برابر آن عظمت به خشیت می‌رسد.

در هنگام هیَمان، خشیت و خوف، انسان متوجه عظمت حقیقتی است که در برابر آن ایستاده است. این حالت با افسردگی یا از بین رفتن نشاط متفاوت است؛ عظمت الهی انسان را جمع و مراقب می‌کند.

از نفس مضطربه تا نفس آرام

زمینهٔ رسیدن به آرامش نفس باید در همین دنیا ایجاد شود. نفس مضطربه باید به‌تدریج برچیده شود و جای خود را به نفس آرام بدهد؛ به همان ضمیر روشن و قلب مطمئنی که حضرت امام از آن سخن گفته‌اند.

این اتفاق از همین‌جا آغاز می‌شود، اما رسیدن به آن آسان نیست. انسان باید مسیر دشواری را طی کند تا به چنین مرتبه‌ای برسد.

همین معنا را می‌توان در رفتار عالمان ربانی نیز دید. عالمی ربانی مانند حضرت امام می‌خندد و تبسم دارد، اما آن وقار و حضور در برابر عظمت حق، با قهقهه و غفلت سازگار نیست.

گشوده‌شدن چشم انسان به عظمت حقیقت

وقتی چشم انسان باز می‌شود، به عظمت عالم ــ و بلکه به عظمت حقیقتِ خودش ــ پی می‌برد؛ زیرا خودِ انسان «عالم کبیر» است. کسی که چشمش به حقیقت خودش باز شود، وضع دیگری پیدا می‌کند.

این مباحثی که می‌شنوید؛ احدیت، واحدیت، فیض اقدس، فیض مقدس، نفس، خیال و مانند این‌ها، اکنون در حد علم فکری و چکش‌کاری ذهنی است؛ اما ممکن است روزی همهٔ این حقایق یک‌باره بر شما وارد شود. در خلوت و تنهایی، آنجا که چیزی حواس انسان را پرت نمی‌کند، ناگهان به خود می‌آید و می‌بیند زمین و زمان او را احاطه کرده‌اند و خودش هیچ است؛ همهٔ موجودات در حال تسبیح‌اند و انسان در برابر این حقیقت درهم می‌شکند.

باید اجازه داد این حقایق به‌تدریج در جان انسان تحقق پیدا کند. اکنون هنوز به علم فکری و کار و ممارست نیاز داریم. ان‌شاءالله حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها دستگیری کنند و همهٔ ما را اصلاح فرمایند.

ادامهٔ مرور سؤال‌های چهارگزینه‌ای سؤال ۱۴: تفسیر آفاقی

کدام مورد مربوط به تفسیر آفاقی نیست؟

تفسیر آفاقی، برخلاف تفسیر انفسی، به شأن نزول آیات و حوادثی که در ظرف تاریخی نزول اتفاق افتاده‌اند توجه دارد. مثلاً می‌پرسیم این آیه چرا نازل شده و چه واقعه‌ای سبب نزول آن بوده است.

از جمله آیه‌ای که در این بحث مطرح کردیم:

«سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ» (معارج، ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درخواست‌کننده‌ای عذابی واقع‌شدنی را درخواست کرد.

در بیان شأن نزولی که در درس مطرح شد، کسی گفت اگر قرار است امیرالمؤمنین علیه‌السلام زعیم و امام ما باشد، عذابی بر من فرود آید؛ و سپس آن واقعه رخ داد. این نوع بررسی، مربوط به شأن نزول و ظرف تاریخی آیه است.

اما تأویل و باطن آیات مربوط به تفسیر انفسی است، نه تفسیر آفاقی؛ زیرا «انفس» ناظر به مرتبهٔ باطنی انسان است.

همچنین اگر آیه را بر اساس وعد و وعید الهی نسبت به قیامت معنا کنیم ــ اینکه گناه موجب جهنم و عمل صالح موجب بهشت خواهد شد ــ در این تقسیم‌بندی، آن را در حوزهٔ تفسیر آفاقی قرار می‌دهیم. بررسی آیات بر اساس حوادث و وقایع تاریخی روزگار نزول نیز از همین سنخ است.

بنابراین گزینه‌ای که به تفسیر آفاقی مربوط نمی‌شود، این است:

«بیانگر تأویل و باطن آیات است.»

پس پاسخ صحیح، گزینهٔ ب است.

سؤال ۱۵: تفسیر انفسی

کدام مورد دربارهٔ تفسیر انفسی صحیح است؟

یکی از اصول تفسیر انفسی این است که:

الجَزَاءُ نَفْسُ العَمَلِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جزا، خودِ عمل است.

یعنی میان عمل و جزای آن عینیت برقرار است. عمل انسان چیزی جدا از حقیقت او نیست؛ عمل، خودِ انسان را می‌سازد.

عبارت دیگر نیز همین معنا را می‌رساند:

هرچه کنی، اکنون همان هستی.

بنابراین دو گزارهٔ «جزا نفس عمل است» و «هرچه کنی، اکنون همانی» هر دو در چارچوب تفسیر انفسی صحیح‌اند. پس پاسخ، گزینه‌ای است که الف و ب را صحیح می‌داند.

سؤال ۱۶: اذکار مراتب توحید

ذکر مربوط به مراتب توحید افعالی، توحید صفاتی و توحید ذاتی به ترتیب چیست؟

برای توحید افعالی:

لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ حرکت و نیرویی جز به خدا نیست.

برای توحید اسمائی و صفاتی:

لَا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.

و برای توحید ذاتی:

لَا هُوَ إِلَّا هُوَ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ «او»یی جز او نیست.

بنابراین ترتیب صحیح چنین است:

«لا حول ولا قوة إلا بالله» ← «لا إله إلا الله» ← «لا هو إلا هو».

سؤال‌های تشریحی سؤال ۱: مراتب احدیت و واحدیت

منظور از مرتبهٔ احدیت و واحدیت چیست؟

در این سؤال، سخن از قوس نزول است؛ یعنی حرکت از بالا به پایین. بنابراین بالاترین مرتبه‌ای که در این تقسیم‌بندی مطرح می‌شود، احدیت است.

مرتبهٔ احدیت را «جمع‌الجمع» نامیدیم. احدیت، مقام وحدت محض است؛ مقامی که همهٔ اسماء و صفات در آن مستهلک‌اند و به نحو تفصیلی مشاهده نمی‌شوند.

در تعیین نسبت مقام احدیت با ذات، میان اهل معرفت اختلاف تعبیر وجود دارد. حضرت امام رحمه‌الله مقام احدیت را عین ذات غیبی نمی‌دانند، بلکه آن را از اطوار و تجلیات و ظهورات ذات غیبی به شمار می‌آورند. بنابراین احدیت، خودِ ذات غیبی نیست.

برخی دیگر، از جمله در تقریرهایی که از آثار قیصری و شروح مربوط به آن مطرح شده، مقام احدیت را با ذات عینیت می‌دهند. این تعبیر نیز در دستگاه اصطلاحی خود مطرح شده است؛ اما باید توجه داشت که وقتی می‌گوییم «ذات غیبی»، مقصود حقیقت مطلقی است که هیچ‌کس از آن خبر ندارد. بنابراین نباید مقام احدیت را بدون قید و توضیح با ذات غیبی یکی گرفت.

در تقریری که در این درس بیان کردیم، احدیت شأنی از شئون ذات است، نه خودِ ذات غیبی.

اولین تجلی و اولین تعین

اولین تجلی، به نحو کلی، صادر اول است؛ حقیقتی که هنوز خلق به معنای دارای اندازه و تعین محدود نیست و قید اطلاق دارد.

پس از آن، نخستین تعین، عقل اول در عالم جبروت است.

مرتبهٔ لاهوت را عالم واحدیت نیز می‌نامند و از آن با تعابیری مانند الوهیت یا ربوبیت نیز یاد می‌شود. در وجود انسان، قلب از جنس این مرتبه دانسته می‌شود.

لاهوت و واحدیت، آغاز کثرت اسمائی و صفاتی است. این نکته مهم است: در اینجا هنوز سخن از تعینات عینی نیست، بلکه اسماء و صفات ظهور پیدا می‌کنند.

در مرتبهٔ احدیت، اسماء و صفات مستهلک و فانی‌اند و به نحو متمایز دیده نمی‌شوند؛ گویی در آن مقام مندمج‌اند. اما در واحدیت، اسماء و صفات ظهور می‌کنند.

یک مرتبه پایین‌تر، به جبروت، یعنی عالم عقول، می‌رسیم. در اینجا نخستین تعین مطرح می‌شود و آن عقل اول یا عقل کل است.

پس نباید میان ظهور اسماء و صفات در واحدیت و تعین نخستین در عالم جبروت خلط کرد.

سؤال ۲: معنای تجرد و اهمیت آن

منظور از تجرد چیست و چرا اهمیت دارد؟

در تعریف «مجرد» این تعبیر را بیان کردیم:

عَارٍ عَنِ المَوَادِّ، خَالٍ عَنِ القُوَّةِ وَالِاسْتِعْدَادِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از مواد عاری و از قوه و استعداد خالی است.

مجرد، از ماده عاری و از قوه و استعداد خالی است. بنابراین تجرد یعنی فارغ‌شدن از ماده و حرکت از قوه و استعداد به سوی فعلیت.

اینکه فقط گفته شود «تجرد یعنی حرکت از ظاهر به باطن»، تعریفی بسیار کلی است و حقیقت دقیق تجرد را بیان نمی‌کند.

ادامهٔ سؤال ۲: اهمیت تجرد

اینکه گفته شود «تجرد، حرکت از ظاهر به باطن است»، جملهٔ درستی است، اما بسیار کلی است.

اهمیت تجرد در این است که تا انسان از ظاهر به باطن پل نزند و این سفر را انجام ندهد، نمی‌تواند با باطن عالم ارتباط برقرار کند. قوهٔ خیال، از طریق حس مشترک، دریافت‌های حواس را به زبان نفس برمی‌گرداند؛ دیده‌ها، شنیده‌ها، چشیده‌ها و دیگر ادراکات حسی را از صورت مادی خارج می‌کند و به مرتبه‌ای متناسب با نفس می‌رساند. این همان فرایندی است که از آن با عنوان تجرد سخن گفتیم.

از جلسهٔ نخست نیز بحث ما از همین‌جا آغاز شد. اگر این اتفاق در وجود انسان رخ ندهد، نمی‌تواند با باطن عالم ارتباط پیدا کند و ملکوتی شود؛ بلکه در همان مرتبهٔ زندگی مادی باقی می‌ماند.

سؤال ۳: مفارقات و مقارنات

دربارهٔ مفارقات و مقارنات و تفاوت میان آن‌ها چه می‌دانید؟

نام این دو اصطلاح تا حد زیادی معنای آن‌ها را نشان می‌دهد. «مقارنات» یعنی حقایقی که با ماده قرین‌اند. برای مثال، بدن انسان در عالم طبیعت با ماده مقارن است.

اما مفارقات از عالم ماده فارغ‌اند و به عالم عقول و جبروت مربوط می‌شوند. عالم ملکوت به عالم ماده نزدیک‌تر است، اما عالم عقل و جبروت مرتبه‌ای بالاتر و دورتر از ماده دارد. ارواح، عقول و ملائکه در این بحث در زمرهٔ مفارقات قرار می‌گیرند.

قوهٔ خیال، از این حیث، مقارن است؛ زیرا با اینکه حیثیتی باطنی دارد، نزدیک‌ترین مرتبهٔ باطنیِ وجود انسان به بدن است.

سؤال ۴: بطلان طفره در حسیات و معنویات

بر اساس اصل هفتاد و چهارم معرفت نفس توضیح دهید که چرا طفره، مطلقاً چه در حسیات و چه در معنویات، باطل است.

معنای سادهٔ آن این است که پرش محال است. انسان نمی‌تواند مرتبه‌ای را طی نکرده، ناگهان به مرتبهٔ بعد برسد.

برای مثال، نمی‌توان بدون طی‌کردن ملکوت به جبروت رسید؛ این مراتب باید به ترتیب طی شوند.

در ادراک حسی نیز همین قاعده جاری است. اکنون که چیزی را می‌بینید، قوهٔ بینایی، ادراک حاصل از دیدن را به حس مشترک می‌دهد و حس مشترک آن را به قوهٔ خیال منتقل می‌کند. اگر حس مشترک را حذف کنید، این سیر ادراکی تحقق پیدا نمی‌کند؛ اگر قوهٔ خیال را حذف کنید، عقل نیز نمی‌تواند آنچه را دیده‌اید دریافت کند.

پس نمی‌توان حلقه‌ای از این سلسله را حذف کرد و از یک مرتبه مستقیماً به مرتبه‌ای دیگر پرید. این همان معنای بطلان طفره است.

در تطبیق معنوی این اصل نیز، بدون عبور از مرتبهٔ ملکوت نمی‌توان به مرتبهٔ جبروت رسید. در بیان مصداقی این معنا، حقیقت ملکوت و مصادیق اتمّ آن در اولیای الهی مطرح می‌شود. از همین منظر عرض کردیم که نمی‌توان بدون درکی از حضرت زهرا صلوات‌الله‌علیها به حقیقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام رسید. این، مصداقی از همان اصل کلیِ لزوم طی مراتب است.

سؤال ۵: نفس امّاره و نفس مطمئنه

دربارهٔ نفس مطمئنه و نفس امّاره و تفاوت میان آن‌ها چه می‌دانید؟

در اینجا با دو نفس مستقل مواجه نیستیم؛ نفس، یکی است. نباید تصور کرد یک مرتبه از وجود انسان نفس مطمئنه‌ای پاک و طیب است و در کنار آن، نفس امّاره‌ای جداگانه و خبیث وجود دارد.

همان نفس، اگر تعلقش به بدن زیاد شود، نفس امّاره می‌شود؛ و همان نفس، اگر تعلقش به بدن کاهش پیدا کند و به حداقل برسد، به نفس مطمئنه می‌رسد.

پس اصل پاسخ را می‌توان در همین جمله خلاصه کرد:

یک نفس بیشتر نداریم؛ کثرت تعلق آن به بدن، آن را امّاره می‌کند و کاهش تعلق آن به بدن، آن را به سوی اطمینان می‌برد.

سؤال ۶: مراحل تشکیل روح بخاری

در این سؤال، مراحل تشکیل روح بخاری خواسته شده بود. این بحث پیش‌تر در جلسات سرّ مکنون مطرح شده بود.

در این سؤال لازم نبود از مباحث مقدماتی، مانند تأثیر کواکب و «آباء سبعه» بر «امهات اربعه» و تشکیل «موالید ثلاثه» آغاز شود؛ اما از مرحلهٔ امتزاج اخلاط اربعه به بعد، باید روند تشکیل روح بخاری توضیح داده می‌شد.

بر اساس تقریری که در درس بیان شد، پس از امتزاج اخلاط اربعه، ماده‌ای پدید می‌آید که حالتی شبیه کف دارد. این ماده در کبد تشکیل می‌شود، از کبد خارج می‌شود و به قلب می‌رود. در آنجا بر اثر حرارت شدید، بخشی از آن به حالت بخاری درمی‌آید و سپس از قلب وارد عروق می‌شود.

این جریان در ادامه از مسیرهای بدن حرکت می‌کند؛ بخشی با کبد، معده و روده مرتبط می‌شود و از سوی دیگر، از طریق مجاری مربوط به دماغ به مغز می‌رسد و سپس در سلسلهٔ اعصاب سراسر بدن انتشار پیدا می‌کند. این، نحوهٔ تشکیل و انتشار روح بخاری در تقریری بود که در درس مطرح شد.

مادهٔ اولیهٔ این فرایند نیز از همان آب و غذایی که انسان مصرف می‌کند فراهم می‌شود. از همین‌جا بحث اخلاط اربعه، مزاج و اهمیت شناخت مزاج مطرح شد. البته در سؤال امتحان، اهمیت مزاج خواسته نشده بود؛ بلکه صرفاً مراحل تشکیل روح بخاری مورد نظر بود.

سؤال ۷: رنگ‌های مختص تسبیحات اربعه

در این سؤال، رنگ‌های مختص تسبیحات اربعه خواسته شده بود، نه مراتب خلقت.

در جلسه‌ای که این بحث مطرح شد، دربارهٔ انواع و مراتب مربوط به این موضوع سخن گفتیم، هرچند آن بحث را به‌صورت کامل ادامه ندادیم.

در همان زمینه، حکایتی را نیز نقل کردم: شخصی نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و گفت: «می‌خواهم برای شما سجده کنم.» در نقل مطرح‌شده در جلسه، حضرت به او اجازه دادند و او سجده کرد. پس از آن، حضرت از او پرسیدند: حال که برای من سجده کردی، اگر بخواهی حضرت حق را عبادت کنی چه خواهی کرد؟ او پس از تأمل گفت: دوباره سجده می‌کنم. حضرت فرمودند: این کافی نیست؛ باید چیزی بالاتر از آنچه برای من انجام دادی پیدا کنی. اگر برای من سجده کردی، برای خدا چه خواهی کرد؟

مقصود از نقل این حکایت، توجه‌دادن به مراتب و تفاوت مقامات بود.

در همان جلسه، بحث انواع و مراتب را آغاز کردیم، اما آن را نیمه‌تمام گذاشتیم؛ زیرا ادامهٔ آن وارد مطالبی می‌شد که نیاز به مقدمات و دقت بیشتری داشت.

ادامهٔ سؤال ۷: رنگ‌های تسبیحات اربعه

بحث رنگ‌ها گسترده‌تر از آن چیزی است که در این جلسه بیان شد. به وقت خود می‌توان دربارهٔ رنگ نفس انسان، رنگ اشیا، رنگ ملکوت و جبروت و حتی دلالت رنگ‌ها در رؤیا سخن گفت؛ مثلاً اینکه رنگی خاص در خواب در چه حیثیتی ظهور می‌کند و از این طریق چه نسبتی با صدق یا عدم صدق رؤیا پیدا می‌شود. این مباحث را فعلاً کنار می‌گذاریم.

در سؤال امتحان فقط رنگ‌های مختص تسبیحات اربعه مورد نظر بود.

بر اساس روایتی که در جلسه دربارهٔ تسبیحات اربعه و چهار گوشهٔ کعبه مطرح کردیم، نسبت‌ها چنین بود:

«الله أکبر»: سرخ، منسوب به حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام.

«سبحان الله»: سفید.

«لا إله إلا الله»: زرد، با نسبتی که در بحث به امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیان شد.

«الحمد لله»: سبز، منسوب به امام حسن مجتبی علیه‌السلام.

دربارهٔ حضرت اباعبدالله علیه‌السلام نیز عرض کردیم که از هفت تکبیر پیش از نماز، شش تکبیر با نیت و توجه به آن حضرت گفته می‌شود.

در بحث نور سفید نیز به روایاتی دربارهٔ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها اشاره کردیم؛ اینکه نور آن حضرت هنگام عبادت و نماز ظاهر می‌شد و می‌درخشید. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ علت نام‌گذاری آن حضرت به «زهرا» آمده است که نور ایشان هنگام ایستادن در محراب برای اهل آسمان می‌درخشید.

دربارهٔ ذکر «لا إله إلا الله» نیز این حدیث قدسی را بیان کردیم:

كَلِمَةُ «لَا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ» حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمهٔ «لا إله إلا الله» دژ من است؛ هرکس وارد دژ من شود، از عذاب من ایمن خواهد بود.

و در نقلی دیگر:

وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولایت علی بن ابی‌طالب دژ من است؛ هرکس وارد دژ من شود، از عذاب من ایمن خواهد بود.

این دو تعبیر در منابع روایی نقل شده‌اند و در بحث ما هر دو ناظر به یک حقیقت دانسته شدند.

در نسبت رنگ‌ها، رنگ زرد را با «لا إله إلا الله» و امیرالمؤمنین علیه‌السلام مرتبط دانستیم و رنگ سبز را با امام حسن مجتبی علیه‌السلام و ذکر «الحمد لله».

در همین زمینه، حکایتی نیز نقل کردیم که در عیدی، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله لباس عید خواستند. جبرئیل دو جامهٔ سفید آورد. بنا بر این نقل، از آن دو بزرگوار پرسیده شد چه رنگی را دوست دارند؛ امام حسن علیه‌السلام رنگ سبز و امام حسین علیه‌السلام رنگ سرخ را انتخاب کردند و جامه‌ها به همان رنگ درآمدند. اصل این حکایت با همین انتخاب رنگ سبز برای امام حسن و سرخ برای امام حسین در نقل‌های مکتوب نیز آمده است.

این‌ها حقایقی است که در عالم، بحث‌های گسترده‌تری پشت آن قرار دارد. در آن جلسه تنها بخشی از بحث رنگ‌ها را مطرح کردیم و ادامهٔ آن را به زمان مناسب واگذار کردیم.

سؤال ۸: تشکیک در وجود

تشکیک یعنی چه و آیا در وجود راه دارد یا در ماهیت؟

تشکیک در اینجا هیچ ارتباطی با «شک‌کردن» ندارد. مقصود از تشکیک، شدت و ضعف مراتب وجود است.

برای مثال، خورشید نور دارد و کرم شب‌تاب نیز نور دارد، اما شدت این دو نور یکسان نیست. هر دو از حیث نورانیت مشترک‌اند، ولی در مرتبه، شدت و ضعف دارند.

مراتب وجود نیز چنین‌اند؛ سعه و ضیق و شدت و ضعف دارند. وجود در مرتبه‌ای شدیدتر و وسیع‌تر و در مرتبه‌ای دیگر ضعیف‌تر و محدودتر ظهور می‌کند.

اما در تقریری که در این درس بیان کردیم، تشکیک در ماهیت راه ندارد؛ زیرا ماهیت امری اعتباری، ذهنی و حدّ وجود است.

البته باید توجه داشت که در میان اهل نظر، اقوال دیگری نیز وجود دارد و گروه اندکی تشکیک را در ماهیت نیز مطرح کرده‌اند. بنابراین اگر در تحقیقات بعدی با چنین نظری مواجه شدید، بدانید که این مسئله دارای اختلاف‌نظر است؛ اما مبنایی که در این درس دنبال کردیم، تشکیک در وجود است.

سؤال ۹: نفس‌الرحمن یا صادر اول

آنچه دربارهٔ نَفَسُ‌الرَّحمن یا صادر اول می‌دانید، به اجمال بیان کنید.

نباید «صادر اول» را با عقل اول اشتباه کرد. همچنین صادر اول، ذات غیبی نیست.

خودِ تعبیر «صادر اول» معنایش را نشان می‌دهد: نخستین حقیقتی که از حضرت حق صادر می‌شود. یکی از بهترین مثال‌هایی که برای فهم آن بیان کردیم، همان تعبیر نَفَسُ‌الرَّحمن است؛ نَفَس، چیزی است که از متن حقیقت ظهور می‌کند و جریان می‌یابد.

صادر اول مطلق به قید اطلاق است. این نکته با اطلاق ذات غیبی تفاوت دارد. ذات غیبی مطلق است، بدون آنکه حتی قید اطلاق بر آن حاکم باشد؛ اما صادر اول، «مطلق به قید اطلاق» است.

چرا با اینکه صادر اول مطلق است، آن را مقید می‌دانیم؟ چون به ذات غیبی احاطه ندارد. گسترهٔ آن از مرتبهٔ خودش به پایین است، نه اینکه ذات غیبی را نیز دربر بگیرد.

هویت ساری و فیض منبسط

در این بحث عرض کردیم که تعابیر هویت ساری، فیض منبسط، نَفَسُ‌الرَّحمن و صادر اول نام‌های گوناگونی برای حقیقتی‌اند که از آن سخن می‌گوییم.

هویت ساری همان فیض الهیِ جاری است؛ فیضی که از آغاز ظهور، همراه همهٔ تعینات و ممکنات جریان پیدا می‌کند و تا پایین‌ترین مراتب وجود امتداد دارد. به همین دلیل آن را «ساری» می‌گوییم؛ زیرا در مراتب وجود سریان دارد.

وجود ما نیز از همین فیض الهی بهره‌مند است.

در اصطلاحاتی که در درس بیان کردیم، مراتب احدیت و واحدیت در نسبت با هویت ساری و فیض منبسط، در حوزهٔ فیض اقدس مطرح می‌شوند و اعیان ثابته و ظهور علمی نیز در همین ساحت، به‌ویژه در مرتبهٔ واحدیت، مورد بحث قرار می‌گیرند.

مراتب پایین‌تر در ساحت فیض مقدس قرار می‌گیرند.

در این تقریر، حتی مرتبهٔ احدیت نیز در نسبت با آن هویت ساری لحاظ می‌شود. از این منظر، هویت ساری یا فیض منبسط، حقیقتی است که مراتب نخستین ظهور نیز از فیض آن برخوردار می‌شوند.

بنابراین وقتی از ترتیب مراتب سخن می‌گوییم، نباید صادر اول را با عقل اول یکی بدانیم. عقل اول تعینِ بعدی است، در حالی که صادر اول یا فیض منبسط پیش از این تعین قرار دارد.

نظیر صادر اول در مراتب وجود انسان

اگر مرتبهٔ روح انسان را با احدیت مرتبط بدانیم، این پرسش مطرح می‌شود که نظیر و جانشین صادر اول در ساختار وجودی انسان چه مرتبه‌ای است؟

آن حقیقت باید فوق مرتبهٔ روح باشد؛ زیرا خودِ روح نیز فیض وجودی‌اش را از مرتبه‌ای بالاتر دریافت می‌کند.

در ساحت کلی، این حقیقت با حقیقت محمدیه، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله نسبت پیدا می‌کند؛ اما سؤال ما این است که نظیر آن در مراتب وجود خود انسان چیست.

در تقسیم‌بندی مراتب وجود انسان که در درس بیان کردیم، پس از روح و در مرتبه‌ای بالاتر، سِرّ قرار می‌گیرد. این مرتبه، مجرای فیض اصلی وجود ماست؛ حتی روح نیز از آن فیض می‌گیرد.

پس در این تطبیق، مرتبه‌ای از وجود ما که با این حقیقت تناسب دارد، سِرّ است.

اما خودِ سِرّ فیضش را از کجا دریافت می‌کند؟ در مرتبه‌ای بالاتر به ساحتی غیبی می‌رسیم؛ به غیب‌الغیوب که کسی از حقیقت آن خبر ندارد. در اصطلاح مراتب نفس، از مرتبهٔ سِرُّالسِّرّ نیز سخن گفتیم؛ مرتبه‌ای که ارتباط آن به ساحت ذات می‌رسد.

ربوبیت نفس نیز در نهایت به همین مراتب عالی منتهی می‌شود؛ هرچند ربوبیت در مراتب دیگر نیز ظهور دارد و، برای مثال، قلب نیز ربوبیت متناسب با مرتبهٔ خود را دارد. در بحث حضرت ابراهیم علیه‌السلام نیز مسئلهٔ ربوبیت و مراتب آن را با مثال ستاره آغاز کردیم…

ادامهٔ مراتب ربوبیت در وجود انسان

در آن تطبیقی که پیش‌تر با داستان حضرت ابراهیم علیه‌السلام در قرآن بیان کردیم، ستاره را با ربوبیت نفس، ماه را با ربوبیت قلب و خورشید را با ربوبیت روح مرتبط کردیم. همهٔ این ربوبیت‌ها در طول ربوبیتِ ربّ مطلق‌اند، نه در عرض آن.

در ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام نیز پس از ستاره، ماه و خورشید، سیر به حضرت حق منتهی می‌شود. قرآن این سیر را در سورهٔ انعام، آیات ۷۶ تا ۷۹ بیان می‌کند.

در تطبیق وجودیِ این بحث، پس از مرتبهٔ روح، به مرتبه‌ای می‌رسیم که فیض را از آن دریافت می‌کنیم و آن را سِرّ می‌نامیم.

سِرّ ما فیض خود را از مرتبه‌ای می‌گیرد که دیگر از دسترس معرفت عادی بیرون است؛ مرتبه‌ای غیبی که هیچ‌کس از حقیقت آن خبر ندارد. این همان کانال و مجرای وجودی ماست که به ذات غیبی و مقام عندیت مرتبط است.

در آن مرتبه دیگر نمی‌توان به‌سادگی سخن گفت. دربارهٔ حضرت حق می‌گوییم «هو» و دربارهٔ حقیقت ناشناختهٔ خودمان نیز تنها می‌توانیم بگوییم: «آن حقیقتی که از آن بی‌خبریم». زبان از بیان آن قاصر است.

سؤال ۱۰: معلوم بالذات و معلوم بالعرض

فرق میان معلوم بالذات و معلوم بالعرض چیست؟

معلوم بالذات، داراییِ خود شماست و با شما باقی می‌ماند. آنچه از بیرون اصطیاد می‌کنید، در درون خودتان به معلوم شما تبدیل می‌شود.

برای مثال، اکنون اگر مرا می‌بینید، این شخص خارجی که اینجا نشسته است معلوم بالعرض شماست؛ زیرا بیرون از وجود شما قرار دارد. آنچه حقیقتاً دارایی شما می‌شود، صورتی است که از من در نفس شما و در ابتدا در قوهٔ خیال شما انشا می‌شود. آن صورت، معلوم بالذات شماست.

«بالذات» یعنی این معلوم دیگر دارایی خود شما شده است و با شما خواهد بود.

برخی در علوم تجربی می‌گویند تصویری یا فیلمی که دیده‌اید تا هفت سال یا چهارده سال در ناخودآگاه باقی می‌ماند؛ اما بر مبنایی که در این درس مطرح کردیم، مسئله محدود به هفت یا چهارده سال نیست. وقتی چیزی در وجود شما صورت پیدا کرد، دیگر بخشی از شما شده است و آن صورت با شما باقی می‌ماند.

ممکن است اکنون آن را به یاد نیاورید، اما فراموشی به معنای معدوم‌شدن آن نیست. در عالم پس از مرگ، آنچه انسان در وجود خود کسب و انشا کرده است برای او آشکار می‌شود.

از جهت فلسفی نیز عرض کردیم که محال است چیزی که وجود یافته است، تبدیل به عدم محض شود. البته محو با معدوم‌شدن تفاوت دارد. ممکن است حقیقتی موجود باشد اما برای شما آشکار نباشد؛ حتی ممکن است در مرتبه‌ای از محو قرار گیرد که خود انسان نیز دیگر به آن التفات نداشته باشد و تنها خداوند به آن عالم باشد.

این مقام محو، مقام بسیار بلندی است و اهل سلوک برای رسیدن به چنین مراتب تطهیری، سجده‌ها، گریه‌ها و مجاهدت‌های فراوان داشته‌اند. در این زمینه روایتی نیز هست که بحث آن مفصل است و باید در جای خود بیان شود.

سؤال ۱۱: قوهٔ متخیله، مثال متصل و ضرورت پاک‌سازی آن

دربارهٔ قوهٔ متخیله یا مثال متصل و اهمیت پاک‌سازی آن چه می‌دانید؟

مثال متصل همان قوهٔ خیال و برزخ وجودی انسان است؛ قوه‌ای که از آن به‌عنوان «دوربین عکس‌برداری نفس ناطقه» تعبیر کردیم.

یکی از عجایب قوهٔ خیال این است که دو جهت دارد:

صورت را به معنا تبدیل می‌کند.

معنا را به صورت تبدیل می‌کند.

وقتی در پایین‌ترین مراتب، یعنی عالم طبیعت، چیزی را می‌بینید، ابتدا با صورت مواجه هستید. این صورت به قوهٔ خیال می‌رسد و خیال آن را در مسیر ادراک به معنا تبدیل می‌کند و به عقل می‌رساند تا عقل بفهمد چه دیده‌اید.

اما مسیر از بالا به پایین برعکس است. وقتی از مراتب بالاتر وجود انسان، از روح و از مجرای سرّ، معنایی به‌صورت الهام یا القای معنوی می‌رسد، در آغاز صورت ندارد. آن معنا هنگامی که وارد قوهٔ خیال می‌شود، صورت پیدا می‌کند.

این از عجایب خلقت قوهٔ خیال است. دوربین معمولی فقط از صورت، صورت می‌سازد؛ اما قوهٔ خیال می‌تواند صورت را معنا و معنا را صورت کند.

اهمیت پاک‌سازی این قوه نیز از همین‌جا روشن می‌شود. تا قوهٔ خیال پاک نشود، دسترسی ما به مراتب عالی‌تر وجودمان، از جمله عقل، مختل می‌شود؛ زیرا همان‌طور که گفتیم، طفره محال است. نمی‌توان این مرتبه را نادیده گرفت و مستقیم به مرتبهٔ بالاتر رفت.

سؤال ۱۲: معنای منطقی فکر و اهمیت آن

از نظر منطقی، فکر یا تفکر دقیقاً چیست و چرا این‌قدر اهمیت دارد؟

فکر، حرکت نفس از معلوم به سوی مجهول است.

حرکت نمی‌تواند از مجهول آغاز شود؛ زیرا نسبت به مجهول، جهل دارید و چیزی در اختیار شما نیست که مبدأ حرکت قرار گیرد. حرکت از معلومات آغاز می‌شود. معلوماتی که در اختیار دارید منشأ حرکت می‌شوند و از آن‌ها به سوی مجهولی می‌روید تا آن مجهول نیز برای شما معلوم شود.

در اصطلاح، از مبادی به سوی مطالب حرکت می‌کنید و پس از کشف مطلوب، آن را به مجموعهٔ معلومات خود بازمی‌گردانید.

حتی وقتی در ریاضیات از مجهولی مانند x سخن می‌گوییم، کاملاً با «هیچ» روبه‌رو نیستیم؛ اصل مسئله و مبادی آن معلوم‌اند و از همان معلومات برای کشف مقدار مجهول حرکت می‌کنیم.

نسبت فکر و ذکر

اهمیت فکر به همان مقایسه‌ای بازمی‌گردد که میان فکر و ذکر بیان کردیم.

اگر فکر وارد میدان نشود، انسان به حقیقت ذکر نمی‌رسد. نماز حقیقی نیز نمازی است که به ذکر منتهی شود. قرآن می‌فرماید:

«وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» (عنکبوت، ۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً یاد خدا بزرگ‌تر است.

حضرت استاد می‌فرمودند کانال و دالان رسیدن به ذکر، فکر است:

فکر، بُراقِ سالکان سماوی است و ذکر، مرکبِ سالکان ارضی.

بدون فکر نمی‌توان به حقیقت ذکر رسید و اگر این مسیر طی نشود، انسان به حقیقت مطلوب خود دسترسی پیدا نمی‌کند.

پایان جلسه

اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای مولای ما صاحب‌الزمان برکت قرار ده؛ و همهٔ ستایش‌ها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.