بعضیها شرکت کنند. مثلاً دوستان خوبمان را دیدیم؛ شما اسمتان نبود. پرسیدیم: «امتحان چرا ندادی؟» میگوید: «آره، بیخیال ما شو حاجآقا. ما را بیخیال شو. ما مستمع آزادیم.»
ببینید، بیرون از کلاس ما با هم رفیقیم. هیچ مشکلی هم با هم نداریم. خدا شاهد است علت اصلی اینکه تا حالا دیدید من اینقدر دعوتتان کنم بیایید جلو، مگر در همان لحظاتی که حرفهای درگوشی داریم، دلتنگی است. دو هفته شما را ندیدیم. خدا شاهد است احساس کردم دلم عجیب تنگ شده. دوست داشتم نزدیکتر با هم باشیم. علقه میآید؛ بیرون از کلاس است.
ولی اینجا درس و بحث را جدی بگیریم. اگر جدی نگیریم، بعد، خدایی نکرده، چون یکسری از خواهرها زحمت کشیدند و من را خیلی شرمنده کردند، شیرینی گرفتند و آمدند دفتر کار ما؛ مثلاً جزواتشان را آوردند که ما را ذوقزده کنند. از مباحثههایشان تعریف میکردند و من هم بهحق ممنون محبت و بزرگواریشان هستم، واقعاً.
اما حرف من این است که اگر آن معلمی که میخواهد راه را به شما یاد بدهد، راحت بگیرد، به اصطلاح میگوییم گوش نپیچاند، قربان شما بروم، میدانید چه اتفاقی میافتد؟ رفتهرفته شما دچار توهم میشوید.
توهم چه؟ «کلاس میروم...» خیلی عذرخواهی میکنم، ببخشید، صورت ظاهر قصه اینگونه است. من که در آن حد نبودم و نیستم. یک رفیقم، یک رفیق بیکلک؛ نه مادر، پدر یا یک برادر. توهم کلاس، استاد، درس و بحث و اینها؛ بعد میبینید که در سیر و سلوک جا میزند. دچار عجب و خودشیفتگی و تکبر میشود و این خیلی خطرناک است.
مخصوصاً به خواهرها عرض کردم، وقتی آمدند دفتر ما، گفتم: ببینید این اصطلاحات چقدر دهنپرکن است، چقدر راحت میشود با اینها معرکه گرفت؛ یعنی یک ملتی را سر کار گذاشت. همه دهانها باز میماند. کار خیلی، واقعاً خیلی راحت است. اما امان از آن نفس خبیثی که با این حقایق عرشی بیفتد به معرکهگیری.
چگونه میشود که انسان بیفتد به معرکهگیری؟ از اینکه دچار توهم بشود. در عمل پیاده نکرده، فقط حرفش را زده و شنیده؛ سیاهقلم و دفتر پر کرده و ساعت زده. اینها خیلی خطرناک است. حقیقتش...
ابتدا برگههای آقایان را من تصحیح کردم، خیلی ناراحت شدم. جسارت نشود، به همه آقایان بهصورت کلی عرض میکنم، توقع نداشتم اینگونه به شما بگویم. چرا؟ چون اولاً ما سؤالاتی را طرح کردیم که این سؤالات را بارها و بارها گفته بودیم. الا دو سؤال؛ دو سؤال را قبول دارم، خیلی کم دربارهاش صحبت کرده بودیم. بقیه را، الا ماشاءالله، ما بعضی را اصلاً مثل قوه خیال که دائم در هر جلسهای گفته بودیم، تجرد را گفته بودیم، فرق بین احدیت و واحدیت و مراتب وجود را بارها گفته بودیم، تفکر را گفته بودیم.
در اینها بعضیها به «من» و «من» افتاده بودند. معلوم بود از برگهها. خیلی برای من سنگین آمد؛ خیلی. میتوانم بگویم که خواهرها ناجی شدند.
برگههای خواهرها که آمد، یعنی من برگههای آقایان را که تصحیح کردم، دیگر خانم دکتر تشریف آوردند. به ایشان گفتم: «دیگر نفس آخرم بریده شد. من دیگر نمیتوانم این کلاس را ادامه بدهم.» منتی هم نیست. دوست ندارم دچار توهم بشوید.
خانم دکتر آن موقع صبوری داد و دلداری داد و گفت: «صبر، صبور باشید حاجآقا؛ هنوز برگههای خواهرها مانده است.»
رفتهرفته شروع کردیم برگههای خواهرها و جزوههای خواهرها را. اصلاً یک انرژی عجیب و جدیدی به ما وارد شد. البته بین خواهرها هم کسانی داشتیم که نمراتشان پایین بود، اما قلمشان... من بهعنوان نمونه، برای اینکه حجت بشود، جزوه یکی از آنها را به شما نشان بدهم که هرچه نگاه کردم، اسم در آن نبود؛ بعد بگویند چه کسی بوده.
این جزوه اصلاً کاری با من کرد که من سجده شکر کردم، اشک شوق ریختم. سحر چه حرفها که با امام زمانم زدم. خدا میداند، این جزوه را ببینید؛ دو تا جزوه پر، چقدر تمیز، چقدر خوب. ببینید خواهرها. حالا مال خواهرها هم هست، مال آقایان نیست. بدهید ببینند، شماها که دستتان نمیرسد. ببینید چقدر قشنگ؛ دو تا جزوه پر.
بعد تازه شنیدم که جزوه سومشان را هم شروع کردهاند. این را شما بگذارید کنار یک عزیز دیگری که جزوهاش را آورده به من تحویل بدهد؛ مثلاً یک برگه، دو سه تا برگه پارهپوره که اینطور به هم چسبانده است. «حاجآقا، این هم جزوه من خدمت شما.» اصلاً نمیشد بخوانی.
خب، من این را بگذارم کنار آن، آیا این رواست؟
البته بعضی از آقایان که متوجه شدند خواهرها گل کاشتند، شروع کردند اینگونه به ما دلداری دادن که: «بابا، خانمها بیکارند. خانمها مثل ما کار ندارند که ما همیشه سر کاریم و گرفتاریم و چه و چه.» این همه توجیه میتواند باشد؛ چه عرض کنم، خودتان میدانید و خدای خودتان.
تازه در نحوه تصحیح هم من سخت نگرفتم. دستودلباز بودم و هرجا دیدم موضوع را گرفته، نمره را دادم.
این هم درد دل ما که اگر دوست دارید واقعاً این جلسه به دردتان بخورد و واقعاً رهگشاست برای دنیا و آخرتتان و عاقبتبهخیریتان، کمک کنید. کمک کردن به من توسط شما این است که جدی بگیرید؛ کلاس و درس و نوشتههایتان را جدی بگیرید.
چرا بعضیها شرکت نکردند در امتحان؟ [صدای محیط]
نمیدانم. اصلاً برای من توجیهی ندارد.
نمرات را من اول تقدیم کنم خدمتتان. این نمرات همه است؛ البته نصف برگهها که بهصورت مجازی فرستاده شده، چون در موبایل بود، دیدن آنها سخت بود. من هم در این مدت خیلی درگیریهای زیادی داشتم. نتوانستم نصف برگهها را هنوز تصحیح کنم. جلسه بعد بقیه را میدهیم.
از بین آنهایی که آوردهام، فعلاً تقدیمتان میکنم. البته تقریباً آقایان تمام شدهاند. از آقایان شاید چهار پنج تا دیگر مانده باشد. خانمها اکثراً ماندهاند؛ چون میگویم مجازی بود، نمیشد.
بعضیها هم برگههایشان اسم نداشت، هیچ مشخصاتی ننوشته بودند. خب من چه کار میکردم اینها را؟ همینطور ماند. بعضیها فقط اسم نوشته بودند.
من خواهش کردم؛ این هم یک گلایه است. خواهش کردم، در گروه گذاشتم، توضیحات کامل بدهید: از چه شهری؟ از کی وارد کلاس شدید؟ چند سالتان است؟ مدرک تحصیلیتان چیست؟ اینها برای من مهم است که ببینم این آقا، این خانم با این وضعیت چگونه پاسخگو بوده است.
اولین جملهای که بنده به عیال خودم گفتم، وقتی به او گفتم: «دیگر نمیخواهم کلاس را ادامه بدهم»، گفت: «چرا؟» گفتم: «متوجه شدم که من بلد نبودم درس بدهم. من بلد نبودم مطالب را ارائه بدهم، و الا اینگونه نمیشد.» اول خودم را مؤاخذه کردم. بگذریم.
اول از آقایان شروع کنیم. یک صلوات بفرستیم.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
آنهایی که... یعنی یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت تا؛ هفت تا از آقایان نمرهشان بالای سی شده. برگههایی که از آقایان تصحیح شده، سه برابر این است تا حالا. آن کسی که از همه در آقایان بیشتر شده، عجیب است که یک بار هم در کلاس...
خلاصه، شرکت نکرده و از فضای مجازی استفاده کرده و از شهر اصفهان است. آقای سید علیرضا صادقاتیان، نمره تستیشان چهارده شده؛ یعنی دو تا اشتباه زدهاند. تشریحی از بیستوچهار، بیستوسه شده است. روی هم شده سیوهفت. سه نمره کم آورده. کسی که حتی یکبار هم شرکت نکرده، واقعاً باریکلا دارد.
آقای داوود نصیری، عزیزمان که دوست دارد اگر خودش را نشان بدهد معرفی کند؛ حالا پشت سرتان را نگاه نکنید. ایشان نوشتهاند که نیمی از جلسات را بودهاند. خب، نسبت به نیمی از جلسات باید این را در نظر گرفت. تستی را سیزده شده، تشریحی را هفدهونیم. سرجمع شده سیونیم؛ لب مرز.
آقای مجید سرابی هستند؟ آقای سرابی هست؟ نیست. ایشان از تهران گفتند از جلسه پانزدهم به بعد ملحق شدند. تستیشان پانزده شده، یک غلط داشتهاند. تشریحی هفدهوبیستوپنج. جمعش شده سیودو و هفتاد و پنج صدم.
آقای ابوالفضل مهرداد، این آقای ایلامی که جلوی ما نشسته، سنش هم از همه شما کمتر است؛ بیستودو سال دارد. دانشجوی تهران است. البته کمتر از دو ماه است که به جمع ما ملحق شده. تستیشان چهارده شده، دو تا غلط داشتهاند. تشریحی بیستونیم. جمعش شده سیوچهارونیم.
آقای داوود محمدی همیشه جلوی ما نشسته بود. آره، عزیزمان هستند. بله. نوشتهاند سی جلسه شرکت کردهاند. تستی چهارده، تشریحی بیستویکونیم. جمعاً شده سیوپنجونیم.
آقای احمد روحانینیا، آقایی که همیشه سؤالهای قشنگی میپرسند، هیچ چیزی ننوشتهاند؛ از نظر اینکه چند وقت است به جلسه تشریف آوردهاند، شماره موبایلشان... اصلاً سؤال امتحان ما، نحوه امتحانمان، میشود گفت open book بوده است. ما گذاشته بودیم تا سه روز وقت دارید جواب بدهید. هیچ توجیهی قابل قبول نیست.
بعد جالب بود که به خانم دکتر عرض میکرد: «این هم سوم میشود.» بله، بله. این خانم کی هستند؟ معرفی کنید ما بشناسیم. خانم غفاری هستند. خانم غفاری، خدا حفظشان کند انشاءالله. خانم غفاری، حتماً ما دعای ویژه در حق شما میکنیم.
جان ما را تازه کردید شما با این کارهایتان. برای سلامتیشان صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
حالا بعد از کلاس بیایید ببینید، مخصوصاً اینجا. اسمشان را هم بنویسند.
نکتهای که قابل تأمل است، بعضی از سؤالهای تشریحی را دیدم که عین هم بودند. حالا چگونه بود، نمیدانم؛ خودتان دلیلش را پیدا کنید. یعنی یک واو جابهجا نبود. چه اتفاقی میافتد که چند نفر عین هم سؤال را جواب میدهند؟ از عجایب است.
و نفر آخر، آقا مجتبی خاشعی. آها، شما نخواندهاید؟ آها، بله. آقای روحانینیا، تستی چهارده، تشریحی هفدهونیم، جمعش سیویکونیم. خوب است.
آقای مجتبی خاشعی هم که عزیزمان هستند، ایشان هم جدیداً به ما ملحق شدهاند. نوشتهاند پنج جلسه تشریف داشتهاند. تستی چهارده، تشریحی هفدهونیم؛ جمع شده سیویکونیم.
این... آنهایی که برگه به من دادهاند، بعد از کلاس بیایند برگشان را بگیرند. آنهایی که در فضای مجازی دادهاند که دیگر کاری نمیشود کرد.
قبل از اینکه نمرات را... البته برای آقایان صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بقیه آقایان که الان اسمشان خوانده نشد، یا جزو آن برگههایی هستند که هنوز تصحیح نشدهاند؛ فکر میکنم چهار پنج تا از آقایان ماندهاند، یا نمراتشان زیر سی بوده است.
قبل از اینکه نمرات خانمها را اعلام کنم، جزوههای کامل خانمها را بگویم. من جزوههایی را که از خواهرانمان به دستم رسید، همه را با دقت دیدم. البته بدون استثنا همه جزوهها اشتباهاتی داشتند؛ مثلاً آیه را اشتباه نوشته بودند، یا کلمات را، یا حتی بعضیها از جهت معنایی و مفهومی اشتباه نوشته بودند. اینها باید توجه داشته باشند.
من هم فرصت نمیکنم که... بعد هم هر جا، حتی بعضی جاها، رفتم که تصحیح کنم، دلم نیامد. گفتم شاید آن بنده خدا راضی نباشد که من دست به جزوهاش ببرم.
ما کاملترین جزوهها را انتخاب کردیم که نفری یک دانه از این کتابهای «سیر رسول» که علامه طباطبایی هم، که مربوط به یکشنبههای لواسان است، به آنها هدیه میکنیم. برای جزوهها.
آقایان که هنوز البته جزوههایشان را نیاوردهاند. خانمها، از بین جزوههایی که من دیدم، چهار تا جزوه کامل بود. یکی همین خواهرمان بود که اسمشان را نمیدانستم؛ که شد سه تا جزوه. واقعاً من زبانم لال است، نمیدانم چه بگویم. بله، خانم غفاری واقعاً زحمت کشیدهاند.
و آن هم لال است.
بعد به ترتیب کامل بودن جزوه، خانم خوددامی هستند، خانم توسلی و خانم میرنظامی.
یک کار جالبی که خانم میرنظامی کرده بودند، یک دفترچهای هم به عنوان «اغر راه» خودشان درست کرده بودند. از هر کلاس و هر جلسهای یک اغر راه، یک سوغات، در آن نوشته بودند. خیلی شیرین بود. من چند بار این را نگاه کردم و کیف کردم. گفتم: بهبه، بهبه.
و جالب است که بدانید بعضی از این دفترها را من بو کردم. ولش کنید، حالا اجازه بدهید وارد این بحث نشویم؛ چون مربوط به یک لطفی از استاد ملاحقشناس است که خودش جریانی دارد؛ اینکه از راه بویایی میشود خیلی چیزها را فهمید. فعلاً به آن فکر نکنید.
نمرات خواهرها. دو تا... سه تا از خواهرها، الحمدلله، سیونه شدند. بله. و هر سه نفرشان یک تستی را اشتباه زدهاند. تشریحیشان بسیار خوب، جامع و کامل بود. یعنی اگر من سختگیری هم میخواستم بکنم، این سه خواهر باز نمرهشان همین بود. چقدر هم خوشخط، چقدر خوب.
من دیگر اسمهای کوچکشان را نمیخوانم. این سه خواهر بزرگوار که سیونه شدند: خانم خوددامی، خانم کامیابی از رودهن، خانم خوددامی از تهران، خانم کامیابی از رودهن، خانم صابری از تهران. مخصوصاً اینجا نوشتم خانم صابری بسیار خوشخط و کامل.
بعد دیگر حالا بقیه را بخوانم. بقیه همینطور است؛ از سیوهشت میرود تا پایین.
خانم صابری که گفت: «آه، بله، این یک خانم دو تا... یک خانم صابری دیگر هم خواندیم الان.» خب، آن کسی که سیونه شده بود، خانم نفیسه صابری بود.
ایشان سعیده صابری هستند که از اوایل تیر وارد شدند. تستی پانزده، تشریحی بیستوسه و بیستوپنج صدم؛ جمعش شده سیوهشت و بیستوپنج صدم.
خانم ابوالقاسمی از تهران، از جلسه پنجم به بعد حاضر بودند. تستی پانزده شده، تشریحی بیستوسه و هفتاد و پنج صدم. جمعاً سیوهشت و هفتاد و پنج.
خانم توسلی از تهران، از جلسه دوم به بعد بودند. تستی پانزده، تشریحی بیستویک و هفتاد و پنج؛ جمعش شده سیوشش و هفتاد و پنج.
خانم...
خانم میرنظامی که در جزوه هم برتر بودند، از تهران، از جلسه پنجم به بعد بودند. تستی چهارده، تشریحی بیستودوونیم؛ جمعاً سیوششونیم.
خانم ربیعی از تهران، همه جلسات را حضور داشتند. تستی پانزده، تشریحی بیستودوونیم؛ جمعش سیوهفتونیم.
خانم صحتی هیچ اطلاعاتی ندادند. تستی چهارده، تشریحی بیستودو؛ جمعاً سیوشش.
خانم معصومی از تهران، بیستوپنج جلسه حضور داشتند. تستی چهارده، تشریحی بیستودو؛ جمعاً سیوشش.
میبینید نمرات را؛ همه خواهرها، ماشاءالله.
خانم آزادی از شیراز؛ تستی دوازده، تشریحی بیستویک؛ جمعاً سیوسه.
خانم رضاییپور از تهران، سه ماه شرکت داشتند. تستی دوازده، تشریحی نوزده و هفتاد و پنج صدم؛ جمعاً سیویک و هفتاد و پنج صدم.
خانم تاجیک از تهران، دو جلسه حضور داشتهاند. تستی چهارده، تشریحی هجده؛ جمعاً سیودو.
خانم لملوائی از مشهد، از فضای مجازی استفاده کردهاند. تستی دوازده، تشریحی بیستوسه؛ جمعش سیوپنج. ماشاءالله، مجازی سیوپنج.
خانم کعبیانپور؛ تستی سیزده، تشریحی بیستودو؛ جمعش سیوپنج.
خانم صادقی؛ تستی چهارده، تشریحی هجده و هفتاد و پنج صدم؛ جمعش سیودو.
خانم یعقوبزاده از مشهد؛ تستی یازده، تشریحی بیست و هفتاد و پنج صدم؛ جمعش سیویک و هفتاد و پنج صدم.
خانم ترابی از اصفهان، فقط یک جلسه آمدند اینجا. تستی یازده، تشریحی بیستوسهونیم؛ جمعش سیوچهارونیم.
خانم قلامی از مشهد، یک جلسه حضور داشتهاند. تستی چهارده، تشریحی بیستونیم؛ جمعش سیوچهارونیم.
خانم محمدی نصرآبادی از تهران؛ تستی یازده، تشریحی بیست و هفتاد و پنج صدم؛ جمعش شده سیویک و هفتاد و پنج صدم.
این نمرات برتر بود که خدمتتان عرض کردم، تا آنجایی که تصحیح شده است. خواهرانم تقریباً سه برابر... یعنی این را ضربدر سه کنید؛ نه، ببخشید، دو برابر تصحیح شده است. خانمها دو برابر، آقایان سه برابر.
به هر حال، خانمها گل کاشتند، خدا خیرشان بدهد، خیلی. آقایان هم الحمدلله، نسبت به اینکه صبح تا شب مشغولاند و گرفتارند و اصلاً فرصت ندارند و اینگونه مسائل، واقعاً گل کاشتند. خیر ببینند.
خب، این کتابها باشد. ما بالاترین نمرهها را، یکی آن سیونهها و این چهار تا جزوهای که انتخاب شده بود، هفت تا کتاب...
آخر جلسه بیایند تقدیمشان کنیم.
تا اینجا برویم سراغ سؤالات، سؤالات را جواب بدهیم. انشاءالله خیلی فرصت من کم است.
برای سلامتی خواهرها صلوات بفرستیم.
اللهم صل على محمد و آله طاهر
چه کار بکنیم؟
به همه هدیه بدهیم.
به همه هدیه بدهیم؟ چهجوری به همه بدهیم؟
در لواسان، با اینکه چهار پنج جلسه بیشتر نگذشته بود، بندهخدایی نزدیک سی تا از این کتابها بانی شد، آورد و همانجا، فیالمجلس، جزوهها را دیدیم. سه چهار جلسه، ماشاءالله، آنقدر کامل بود که کتاب کم آوردیم؛ سی تا کتاب بخشیدیم، باز کم آوردیم. همه در آن چهار جلسه را قشنگ نوشته بودند؛ تمیز، خوب. و عجیب بود که همه هم خانم بودند. این خودش یک سری است که باید فاش بشود.