سخنرانی حاج آقا بیات — حسینیه علی بن ابیطالب (۰۶۲)
موضوع: فراموشی خدا → فراموشی خود · معرفت نفس شاهراه · جدول وجودی انسان · ذکر و فکر و نفی خواطر · ولایت · شهادت حضرت زهرا
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
آغاز · صلوات بر اهلبیت · حسینیه علی بن ابیطالب
اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية، والسلطة الحيدرية، والعصمة الفاطمية، والحلم الحسنية، والشجاعة الحسينية، والعبادة السجادية، والمآثر الباقرية، والآثار الجعفرية، والعلوم الكاظمية، والحجج الرضویة، ووالجود التقویة، والنقاوة النقویة، والهيبة العسكريه، والغيبة الإلهية. اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. هدیه و پیشگاه حضرت حجت ارواحنا لتراب مزارك فداء. ان شاء الله حضرته هر کجا تشریف دارن از صمیم قلب. پروردگار سبحان غم از دلشون برداره و همه ما رو دعا کنه. صلواتی خشک بفرمایید. اللهم صل على محمد وآل محمد. پروردگار سبحان رو شاکرم از اینکه در چنین روزی در جمع باصفای شما عزیزان در حسینیه علی ابن ابی طالب حاضر شدیم، جمع شدیم، مجتمع شدیم. الحمد لله خدا از ما نگیره. من هر وقت وارد این حسینیه میشم غالبا نمیدونم چرا یاد مرحوم خدا رحمت کنه حضرت آقای کشمیری بزرگ میفتم. ایشون عجیب عاشق امیرالمؤمنین بود، عاشق نجف بود. شنیدید در احوالاتشون که میگفتن اگر من از نجف بیرون برم میمیرم. انقدر عاشق بود. مثل بعضی از خادمای هیئتها چنان محو و غرق در خدمت اهل بیت میشن عذاشون وقتیه که میخوان از حسینیه برن. اینجا رو واقعا حرم میبینن. حرم مولا میبینن میان. حسینیه علی ابن ابی طالب شوخی مگه آقا؟ همش حساب کتاب داره. آخر هم صدام ملعون که تبعیدش کرد به ایران دق کرد مرد از دوری نجف. اگر بداند انسان مولا، امیرالمؤمنین کیه؟ چیه؟ جایگاهش کجاست؟ یه مختصری تازه مطلع بشه چرا دل نسپره؟ چرا؟ حالا ما که دستمون به حرم نمیرسه، عاشق و دلباخته و والا و کبوتر حیران حسینیههاشون میشیم، هیأت، هیأتهاشون میشیم. که قطعاً یه خبرهایی در ملکوت هست و ما بیخبر که اینجا حسینیه میشه. یادم اومد روایتی داریم که هیچ کجا مسجدی به پا نمیشه مگر اینکه قطرهای از خون یک شهید اونجا افتاده. حالا ما چه میدونیم چه شهیدی؟ کدوم جنگ؟ کجا؟ ما بیخبر. همه چی تو عالم حساب و کتاب داره. حالا لطف خدا بود ما اومدیم اینجا به فضل الهی نیت کردم که نکته بسیار رزین و رکین و بسیار مهمی رو به فضل ال-- تو همین کوتاه مدتی که در خدمتتون هستم متذکر بشم برای خودم و شما. ابتدا از اون بزرگ مرد الهی جامع الاطراف حضرت استاد علامه حسن زاده رحمت الله علیه یه جملهای رو براتون بخونم و این رو صدر بحثمون قرار بدیم تا منظورم رو بیان کنم. ایشون میفرماید خطاب به انسان. میفرماید ### فراموشی خود از فراموشی خدا · حشر ۱۹
تو بزرگترین صنع الهی هستی. هممون امروز پای درس این بزرگ مرد نشستیم و خطاب فرمایش حضرت استاد رو خودت بگیر. واقعاً این رو ببین که امروز رزقت این شده که حضرت علامه با شما سخن بگه. میفرماید تو بزرگترین صنع الهی هستی. خودت را فراموش نکن. خب این فراموشی خود از کجا میاد؟ میفرماید حال این فراموشی خود طبق قرآن از فراموشی خداست. آیه ۱۹ سوره حشر. «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر/۵۹:۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس [خدا] خودشان را از یادشان برد؛ آنان همان فاسقاناند.
. اول نسوا الله. الله که فراموش شد بعد میفرماید فأن أنساهم خیلی عجیبه تعبیر. ما بهشون فراموشی میدیم. أنساهم أنفسهم جانهاشون رو فراموش میکنن. أولئك هم الفاسقون. خیلی تعبیر عجیبیهها. فسق میدونید مرحلهایست از فساد که ظهور فـ-- فساد رخ بده. فساد ظاهر میشه یعنی در باطن نیست. خط قرمزها رد میشه، قروق شکسته میشه. به قدری شناخت خود اهمیت داره که اگر کسی خودش رو نشناسه، معرفت به نفس نداشته باشه میره تا فسق. شوخی نیست آقا. حالا اینجا به نظر شما چه اتفاقی افتاده؟ چرا کسی رو که الله رو فراموش کرد، خودش رو فراموش کرد؟ چه ربطی داره آخه؟ اینجا قشنگ مشخص میشه که کأنَّ یک ربطی بین الوهیت نظام هستی و نفس حضرت عالی وجود داره. به راحتی از این آیه میشه این رو استیضاح کرد. ربط بین عالم الوه، الوهیت، اله با نفس حضرت عالی. کأنَّ اگر کسی از خدا غافل شد، از اصلیت خودش، از ریشهی خودش غافل شده. مثل بچهای که اصل و نسب داره، پدر مادر درست حسابی داره، قوم و خویش حسابی داره. بعد فراموشش میشه. نمیدونه چه اصل و نسبی داره. این بچه هرزه میشه، همه کاره میشه، بزهکار اجتماعی میشه. چرا؟ چون رها شده، اصل و ریشهی خودش رو فراموش کرده. دقیقاً این اتفاق میافته در کسی که خودش رو فراموش کرده که ریشهش از فراموشی اله هست. لذا بعضی از عزیزانی که کتاب در خصوص معرفت نفس نوشتن معتقدند که چون بر اساس این آیه شـ-- نشناخت-- فراموشی خدا منجر میشه به فراموشی خود، پس باید ابتدا انسان تمام سعی و تلاشش رو بکنه که الله رو بشناسه. حالا کانال شناسایی الله چیه؟ الله اولاً اسمه. ما که نمیتونیم به ذا-- به ذات غیبی علم پیدا کنیم او حتی ذات غیبی حتی در حقیقت سلام علیکم منظور نظر قرآن هم نیست. اما میتونیم به اسماء و صفات الهی که کمالات حضرت حقاند و ظهور کردن پی ببریم. خب این الوهیت، این الله اولین اسمیست که از ذات غیبی منتشر شد. بعد تبارک، بعد تعالی. الله اسم جامع. خیلی جالبه چگونهست که تو به تو میگه اگر الله رو که اسم جامع فراموش کنی، خودت رو فراموش میکنی. باز یه خروجی پیداست که در ما یک جامعیتی وجود داره. سلام علیکم. چرا نفرمود اگر الرحمن رو فراموش کنی، الکریم رو فراموش کنی، اینها هم اسامی حضرت حقاند. رب رو فراموش کنی. فرمود الله رو فراموش کنی نفس خودت رو فراموش کردی. پیداست نفس جامعیت داره. سالها دل طلب جام جم از ما میکرد. آنکه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. اگر انسان وصل به کل باشه چه غمی داره؟ اگر وصل باشه به کل دیگه چه غمی داره؟ این بچههایی که مثلاً باباهاشون حالا یا از حیث مالی یا از حیث علمی یا آبرو و وجاهت اجتماعی غنی هستن خیلی، دارن، دارندهاند. میدونی بچهها خودبهخود یه احساس پشتوانهی گرمی دارن از هر حیثش. اون کسی که دنبال علمه میگه بابام عالمه ازش استفاده میکنه بغل گوشمه. اون کسی که پی ثروته خب باباش داره چرا رو به غریبه بزنه؟ کسی که دنبال اعتبار اجتماعی و شهرت و چه میدونم اینجور حرفهاست خب باباش. اینها باعث دلگرمی میشه. اگر انسان بداند که از کجا آمده است، همون فرمایش مولا که البته بعد باید بفهمه که به کجا آمده، از کجا آمده، اما به کجا آمده و به کجا میره خدا رحمتش کنه. مولا فرمودن دیگه. چرا خدا رحمتش کنه؟ یعنی میره غرق در رحمت حضرت حق میشه. پس ما یک جامعیتی در وجود خودمون داریم. این نکته اول. این جامعیت رو از چه کانالی بهش برسیم؟ از کانال، کانال دیگهای نداریم جز شناخت نفس، معرفت نفس
معرفت نفس شاهراه · من عرف · علم آدم الاسماء
من بارها در این حسینیه به خودم و شما سفارش کردم در خصوص سیر معرفت نفس. نمیدونم کی گوش داد، کی جدی گرفت از بین دوستانی که اینجا ما داریم. که اصلاً شاه راهه. راهی جز این نیست. حدیث من عرف که واقعاً معجزه قولیه هم پیغمبر هم، هم امیرالمؤمنین هست همین رو داره تداعی میکنه. کسی که نفسش رو شناخت، خدا رو شناخت. چرا؟ یه جملهای یه روزی من اینجا خدمتتون عرض کردم نسبت به بحث. عرض کردم که خب پروردگار سبحان الا ماشاءالله خلقت داره. انقدر خدا خلق کرده که اگر این خلائق رو بگیریم ظهور اسماء حسنی و صفات اولیاء الهی و اسما رو بگیریم جنود و لشگریان حضرت حق، قرآن میفرماید " «وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۷۴:۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سپاهیان پروردگارت را جز او نمیداند.
". احدی جز او نمیدونه تعداد این لشگریان رو یعنی اسما رو. پس اگر اسما همون اشیا هستند، همون کثراتن، پس نمیشه هیچ کس جز او نمیدونه خبر نداره تعداد کثرات رو، اشیا رو. لذا حضرت استاد به اینجا که میرسیم فرمودن وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا به جای اسما بگذارید الأشیا، ای الأشیا. یعنی همه اشیا رو پروردگار سبحان باطن اشیا رو به حضرت آدم تعلیم فرمودن. یعنی پیش حضرت آدم حداقلش در قوس نزول از «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۱۵:۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزاینش نزد ماست و جز به اندازهٔ معلوم فرو نمیفرستیمش.
از اون مقام أحدیّت که نازل شدیم همه ما وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ به یک اندازه و ماهیت خاصی نازل شدیم. این عوالم رو که پشت سر گذاشتیم اومدیم از علم اومدیم مرتبه احدیت رو رد کردیم. مرتبه الهیت که قلب ماست از اون عالم رد شدیم اومدیم به مرتبه عقول که عقل ماست. بعد مثال که قوه خیال ماست. این بحثها قبلاً بین ما گذشت و اومدیم به نشئه طبیعت. حداقلش در، در نز-- در اون قوس نزول در ذرّ دوم یا رتبه مثالی نزولی یعنی در بگیر عالم برزخی که داشتید از عالم بالا از مقام أحدیّت میآوردی پیاده بشی در عالم خاکی. در اونجا حضرت آدم تمام فرزندانش تا قیامت دید. ارواحشون رو دید حتی باهاشون روایت میکرد یه گفتگو کرد، یکیش هم شما. این " «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۲:۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت (نقل جلسه: اسماء = اشیاء).
" حداقلش اونجا صورت گرفته. حقیقت صورت حقیقی همه اشیاء عالم رو که یکی شما هستی رو به جدت حضرت آدم، حضرت حق نشون داد. به این میگن حکمت. علم به احوال اعیان موجودات البته به قدر طاقت بشری. یعنی باطن من و شما رو به پدرجدمون نشون داد حضرت حق. اومدیم در این دنیا، این دنیا چون مشوب به تاریکی و ظلمت و وهم و خیال و شر و باطل و امثالهم هست و گناه و معصیت یه پردهای از حجاب و غفلت روی فطرت ما رو گرفت. ما فراموش کردیم از کجا اومدیم. اصلاً فراموش کردیم که اصلمون از کیه، از چیه؟ اصلاً از کجا اومدیم، چی هستیم؟ فلسفه ارسال رسل و انزال كتب همینه. چون ما دچار خودفراموشی شدیم اونها اومدن که ما رو آگاهی بدن به اینکه از کجا اومدیم و که هستیم و چه هستیم و حالا چه، چه بکنیم. اون عرضی که داشتم اینو مقدمه کردم برای اون عرض این بود وقتی شما این همه کثرات رو، این همه خلائق و این همه اشیا رو که اگر بگیریم اسماء الهی عرض کردیم لا تحد و لا تحصى انتها ندارد، بررسی میکنی با ذرهبین طهارت نفس نگاه میکنی با نگاه جامعالاطراف بزرگان نگاه میکنی میبینی که حتی از نگاه آدم اهل بیت که آقامون امیرالمؤمنین معروفاً به آدم اهل بیت، آدم آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم [سخнерانی جمع] حضرت امیر. از نگاه او که نگاه میکنی میبینی که انسان تنها موجودیست که حضرت حق او رو به وزان خودش آفریده. الله اکبر. فرمودم هم از حیث افعال هم صفات هم ذات. چه خبره در درون ما اینکه انسان میتونه تصرف کنه در ماده کائنات. این همه رساله و کتاب از کجا اومده؟ آیا هیچ حیوانی دیده شده کتاب بنویسه؟ بر هیچ حیوانی قرآن نازل شده؟ رسول نازل شده؟ هیچ حیوانی عروج کرده؟ هیچ حیوانی صعود کرده، سفر کرده به عوالم دیگه؟ تونسته به مریخ بره، به کره ماه بره. این تصرفات از کجاست؟ چرا انسان انسان میتونه فقط. پس پیداست که خبریه در وجود ما. چرا ما بیخبر باشیم؟ بیخبری بیچاره کرده ما رو. ### جنس الوهی انسان · جدول وجودی
حالا اینجا خیلی شیرینه این آیه. آیه خواستی برسی رو کنید ۱۹ سوره حشر. میفرماید: چون شما الله رو فراموش کردید، خودتون رو فراموش کردید. یعنی چی؟ یعنی اینکه جنس ما از الوهیته. این مهمه. جنس ما از الوهیت نظام چرا خودتو دست کم میگیری؟ چرا بچه میخواد تو یک رشته فقط بره کار کنه؟ چرا تو ده تا رشته نه؟ چرا مثل حضرت علامه حسنزاده تو همه رشتهها، همه علوم تخصص پیدا نکنه؟ چرا وقتی میتونه. چرا حتی از حیث بدنی چرا تو یک رشته؟ من سراغ دارم آدمها که تو ده تا رشته بدنی ورزشهای رزمی کار کردن تا فول رفتند. انسان ظرفیتش رو وقتی بشناسه متوجه میشه. بعد تو یه رشته مونده، تو یه درس مونده، تو یه ورزش مونده. خیلی بیچاره، خیلی خودمون رو کوچیک دیدیم. ما بزرگترین جدولی هستیم از بحر وجود. دریای لا-- یا لایتناهی وجود رو در نظر بگیر، بیانتها. بالاخره ج-- این اشیاء، این خلائق رو بگیر، دارن از این دریا رزق میبرن. این دریا رو بگیر فیض، بگیر وجود. اینکه شما موجودی، وجود داری یا نه که موجودی. این وجودت رو بگیر فیض. اولین فیضی که ما از حضرت حق گرفتیم وجودمونه. همین که موجود شدیم. اینو از کجا گرفتیم؟ از دریای بیانتها هستی. خب این اشیاء هر کدوم به نوعی فیض گرفتن. اون آب رو " «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» (انبیاء/۲۱:۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آب هر چیز زندهای را پدید آوردیم.
". از آب حیات گرفته هر چیزی. اون آب رو بگیر به یک معنا علم، بگیر فیض، بگیر ولایت، بگیر نور، هرچی دوست داری، بگیر ربوبیت. هرکی از اون دریا یه سهمی داشت. جدولهایی هستند که آب این دریا به عنوان فیض الهی بهشون رسیده که موجود هستند. "أنزلنا من السماء ماء". ما این آب رو باز بگیر فیض، بگیر وجود، بگیر علم، هرچی، بگیر نور، هرچی دوست داری همه رو میشه تعبیر کرد. بزرگان فرمودن، از خودم نمیگم. "«فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا»". وقتی این سیل راه افتاد، فیض راه افتاد، نور تجلی کرد، ظهور کرد، آبشار، آبشار الهی ریزش کرد، آبشار فیض "فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا". هرکی به اندازه خودش از این فیض دریافت کرده
بزرگترین جدول وجود · نماز قربتاً الی الله
حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه میفرما تو ای انسان بزرگترین جدول وجودی، الله اکبر یعنی بیشترین فیض رو از فـ-- از حضرت حق گرفتی. فیضان فیاض علی الاطلاق که داره نازل میشه تو بیشترین سهم رو از فیض حضرت حق گرفتی. میدونید یعنی چی بیشترین سهم؟ یعنی بیشترین اسم خدا در تو پیاده شده. میدونید یعنی چی؟ یعنی اینکه شدت نوری تو از بیش-- از همه اشیا و همه کثرات بیشتره. یعنی تو سهمت از خدا بیشتره. تقرب تو به خدا از همه بالاتره. لذا وقتی نماز میخونی میگی قربتاً الی الله، الی الله. عجب. میگه قبل از اینکه نماز بخونی یادآوری کن به خودت. «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (انعام/۶:۱۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: نماز و عبادت و زندگی و مرگم برای خدا، پروردگار جهانیان است.
. برای الله، برای پروردگاره. یادآوری کن به خودت. بعد بگو قربتاً الی الله. میخوام دو مرتبه برگردم به سمت او. اصلاً نماز موته. انا لله اومدی. حالا انا الیه راجعون. اینجا داره-- انا الیه راجعون یعنی چی؟ یعنی تقرب。 یعنی تقرب محضه. حالا تو نماز میگی قربتاً الی الله اسم جامع برمیگردم به سمت همه اسماء。 اسماء رو بگیر کمالات حضرت حق。 کمالات الهی در تو پیاده شده. شوخی هم اگه. آقا پدری، یه، یه بچه پدری داره مثلاً کمالش خطاطیه. کمالش نقاشیه. کمالش علم مهندسیه. کمالش علم ریاضیاته. هندسه تحلیلیه. جبر آنالیزه. دیفرانسیله. چه میدونم. فقه، اصول، تصوف، یه کمالی داره. از جهت عقلی یا فکری خیلی قویه. شدید القواست. این کمال به ارث میرسه به بچه. یه کماله. بچه میبینی با اون یک دونه ارثی که از باباش برده چون خیلی مهمه اولین جایی که ما رنگ گرفتیم در قوس نزول، انتها دیگه وارد شدیم در این نشئه طبیعت در صلب پدرها و رحمهای مادرها. همینطور اجدادمون رفته تا-- خیلی مهمه که انسان پدر مادرش کی باشن. اشهد انکم کنت فی الاسلاب الشامخه و الارحام المطهره. حالا این ارثی که به من رسید میبینی که گل میزنه این بچه با همون یه دونه ارثی که از باباش برده. این عاقله. بچه کیه؟ بچه فلانیه. این آدم با ادبیه. ادبشو از کی گرفته؟ از باباش. حالا شما حساب کنید. شوخی نیست آقا. دقت بفرمایید. اینچه میگیم ما از الوهیت نظام هستی پیاده شدیم و هر نمازی موت است و انا الیه راجعون است که موت قبل ان تموتوا الله اکبر قربتا الی الله برگشت به سمت الله که اسم جامعه، اسماء رو بگیر کمالات ذاتی حضرت حق. مثالی که زدم پدر یه کمالی تو وجودش به ارث به بچهش میرسه. شوخیه آقا مگه؟ کمالات ذاتی حضرت حق سبحانه و جَلّ اسمه در انسان پیاده شده. شوخیه مگه؟ یعنی انسان میتونه مثل حضرت حق که ال کریمه همه کرم در اوست، میتونه او هم کریم بشه. خدا العلیمه، اون هم میتونه علیم بشه. خدا الستار اونم میتونه ستار بشه. همه این اسماء. الرحمن تو هم میتونی رحمان بشی. فیضش به همه برسه. یه آدمه یه کاری بکنه تو زندگیش که فیضش به همه عالم برسه. اینجا فرقها مشخص میشه. فرق حاج قاسم سلیمانیها با دیگران که همه خوب بودن رزمندگان و مجاهدین در راه خدا. اما اون چه کرد؟ فیضش به همه دنیا رسید. شوخیه مگه؟ یه غول بیشاخ و دم مثل داعش رو از پا انداختن که چند تا کشور رو گرفت. هدف نهاییشم ایران بود. اینو توجه داشته باشیم که همه اینها در ما هست. ما باید به اینها پی ببریم. متأسفانه ما بیخبر از خودمون. یه فرمایشی از حضرت استاد براتون بخونم کیف کنید. این صوت حضرت استاد رو من پیاده کردم. فرمایششون نوشتم. بعد خودشون وقتی داشتن میفرمودن گفتن در الهی نامه گفتهم یعنی تو الهینامه خواستید ببینید این فرمایشوش. فرمودن الهی موج از دریا خیزد. موج از دریاست دیگه موج چیزی جز دریاست؟ موج خود دریاست. شکنه آب دریا میشه موج. ظاهراً میگیم موج اما همون دریاست. شکست خورد، شکسته شده، شکنش یا یک ماهیتی گرفته، یه حد و اندازهای پیدا کرده، یه ظهوری از خودش نشون داده شده موج. الهی موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگری-- ناگزیر است. اما انا لله و انا الیه راجعون. همه کثرت رو میگیره امواج دریا، دریا رو میگیره. ذات غیبی، مقام أحدیّت که ما از اونجا اومدیم آقا. اصلیت ما اونجاست و این کثرات رو میگیره امواج. [سکوت] حالا موج جنسش از چیه؟ جز آبه؟ دریا چیه؟ اونم آبه. هر دو از حیث وجود و فیضی که دارن هر دو یک جنسن، یک سنخه. حالا بیشترین بهره رو انسان برده اینجا از این دریای بیانتهاي وجود. الله اکبر. حضرت استاد ادامه میدن "هیچ موجودی از حق انفصال یعنی ارسال به تمام حقیقت ندارد که همه قائم به اویند و حق قیوّم همه است. لذا همه القاءات آنسویی از نداها و خطابات و تعلیمات و الهامات و منامات و تجلیات و مکاشفات و مراتب وحی و همچنین نداها و دعاهای اینسویی" چه آنسویی؟ القاءات و الهامات و ایها و اعلام و همه. چه اینسویی؟ نداهایی که ما داریم، فریادهایی که ما میزنیم. همه از این جدول و حصه وجودی انسان صورت میگیره. همه از درون خودته. خدا به تو الهام کنه، به تو الهام کنه، تو کجا الهام میکنه؟ تو وجود خودت. شما الان صحبتهای ما رو دارین هر کس به سعه وجودی خودش دریافتی داره، یه چیزی داره برداشت میکنه. خب این از کجا داره اتفاق میفته؟ بیرون؟ بیرون از شما؟ یا در درون خودت؟ هرچه هست در درون خودته. شما ارتباط میگیری با امام عصر. مگه امام عصر رو جسماً دیدی دست بهش دادی یا الله گفتی که انقدر دوسش داری و میشناسیش؟ شاید به مراتب از بسیاری کسایی که شاید که نه قطعاً بغل دست امیرالمؤمنین بودن هر روز باهاش مصافحه میکردن و بخیلک بخیلک. شما بیشتر از اونها آقا رو میشناسی. مگه شما علی دیدی؟ این آشنایی کجا اتفاق افتاده؟ در خارج؟ وقتی میگم خارج یعنی بیرون از نفس شما. نه، من که در خارج علی نا دیدم. اما چگونه است که شما انقدر انس و الفت با نام مولا امیرالمؤمنین پیدا کردی؟ در درون خودته. هرچه هست در وجود ماست. عزیزان باز توصیه به خودم و شما میکنم. ما گم شدمون خودمونی. خودمون رو گم کردیم. خودمون رو فراموش کردیم. از طریق خودمون میتونیم به الله برسیم. نه از جای دیگه. جای دیگه نگرد. بله، ما کاری مهمتر از خودسازی و تهذیب نفس نداریم. رسالههایی مثل این رساله جان صحبا که دست بنده است و مرحوم ال-- حضرت علامه طباطبایی روحش شاد. استاد علامه حسن زاده. اینها راهگشان راه رو به ما نشون میدن در سیر و سلوک عملیه یک معجونیست، معجونیست، مزاجش دوگانه است، معجونیست، معجونیست هم از عرفان نظری مباحثی که من الان کردم غالباً نظری بود هم عرفان... عملی. خب اینا رو درس بگیریم. اینها ما رو کمک میدن که چه کنیم؟ که خودسازی کنیم. خب حالا ### خودسازی مبتنی بر خودشناسی · کثرات انفسیّه
خودسازی مبتنی بر چیه؟ حضرت استاد فرمودن خودسازی مبتنی است بر خودشناسی. نمیشه بدون اینکه خودت رو بشناسی، خودت رو بشناس-- بسازی. اصلا امکان نداره. چند نفر از ماها تو مسیر سیر معرفت نفس از خود من که دیگه ریشام داره سفید میشه بگیر تا دیگران، کتابی در خصوص معرفت نشستیم خوندیم. استاد دیدیم، کلاس رفتیم، جلسه دیدیم، درس و بحث داشتیم، مباحثه کردیم، کند و کاش کردیم. آیاتی از قرآن که پیرامون معرفت نفسه زیر و رو کردیم. "من اراد علم الاولین والاخرین فلیصور القرآن" با سه سه نقطه یعنی شخم زدن قرآن. شخم بزنی زیر و رو کنی آیات رو ببینی چه خبره تو دل اینا. مثل آیه ۱۹ سوره حشر که امروز ما سرآغاز سخنمون قرار دادیم و ظاهراً داریم یه ذره زیر و رو میکنیم این آیه رو. ارتباط ما با الوهیت نظام هسته. ما از همون جا اومدیم. راه دیگه جز این نداریم جز شناخت. البته وقتی خودت رو شناختی، دیدی یکپارچه از نظام قدس بلکه اقدس پیاده شدی، مقامت اندیت بوده "ام من شر ان عندنا خزائنه". بعد تو قوس صعود که الان قرار گرفتی باید بری و "انا الیه راجعون" میتونی، این امکان در من و شما وجود داره، تعبیه شده، بری برسی به مقام دو مرتبه اندیت. مگر "عند ربهم یرزقون" نیست؟ «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آلعمران/۳:۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندار؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
حياء عند ربهم عند ربهم یرزقون". مقام أحدیّته. دو مرتبه برگردی به اونجا. اما از چه طریقی؟ معرفت نفس. خودسازی آقا، تهذیب. حالا در مسیر تهذیب اولین اتفاقی که افتاده رو من به شما بگم و جمع کنم بحثم رو. چون یه نکتهای هم پیرامون حضرت صدوق شهیده میخوام عرض کنم. که سنجاقی هم به این رساله شریف کرده باشیم. بگیرید این کتاب رو. جامع صحبا در سیر و سلوک. مخصوصاً این نسخهای که دست منه اگر بتونید بگیرید که ذیلش شاگردان برجسته مثل حضرت آیت الله جعفری و حضرت آیت الله بهرامی امثال اینها ز-- تعلیقهای زدن. یه مقدار باعث روشنگری بیشتری از مطالب حضرت استاد شدن. علامه طباطبایی. بگیرید بخونید. یکی از مهمترین موانعی که در مسیر خودسازی و تهذیب ما هست، این هم تو مسیر معرفت نفس پیش میاد. اینجا حضرت استاد حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه والرضوان به عنوان خ-- این بهش میگ- میفرمود که اسمشو میگذاره کثرات انفسیّه. از-- این چنین یاد میکنه ازش. کثرات انفسیّه است یعنی چی؟ اولا میفرماید این کثرات انفسیّه، تو ماست. این کثرات که در ماست، ما رو بیچاره کرده از بیرون اومده، از درون نبوده. آلودگی از بیرون اومده، درون پاک بوده. فطرت الله التي فطر الناس عليها كل مولود يولد على الفطره همه با فطرت، فطرت الله دو مرتبه الله التي فطر الناس عليها. درون پاک، پاک بوده از بیرون اومده. حالا چگونه از بیرون اومده؟ حضرت تسر-- حضرت علامه میفرمود که این کثرات خارجیه شده کثرات انفسیّه یعنی تعلق خاطر پیدا کردن به پیرامون، به خارج، به زن، به بچه، به مال، ثروت، شهرت، قدرت، شهوت، شهرت. همه اینا. مقام، منصب، مال، جاه، موقعیت اجتماعی، داراییهای انسان، دنیا به یک معنا دنیا. تعلق خاطری که ما به این ادنا مرتبه که دنی پسترین مرتبه فلسفی عالمه پیدا کردیم به جای اینکه ما تعلقمون برگرده به مقام أحدیّت، به ملکوت نظام هستی که بیده manos ملکوت کل شیء. ما به تمامه که گسیخته نیستیم از حضرت حق به تمامه پیاده نشدیم که. مثل پرتو نور خورشیدیم. فرمود ان الروح المؤمن اشد اتصالا بروح الله من اتصال الشمس بها. آقا شوخی مگه؟ شدت اتصال روح شما به الله یا به روح الله فرقی نمیکنه. شدتش، اشد اتصالا. بیشتر از شعاعیه. اتصال شعاع خورشید به خود خورشیده. یعنی تو وصلی. بیده manos ملکوت کل شیء. ملکوت وجود من و شما بیده manos، به دست خداست. دست خدا کجاست؟ ید الله فوق ایدیهم. مقام ما اونجاست، مافوقه. بعد ما چشمامون افتاده اینجا به جای مافوق داریم پایین رو نگاه میکنیم. انزل مراتب که دنیه، دنیا، پس انزل مراتب اینجا. این باعث تعلق شده. چشم ما از ملکوت بسته شده صرفا دنیا رو داریم میبینیم. همین دو روزه دنیا که تموم میشه میره. کی تو این دنیا مونده؟ یه نفرو مثال بزن. عزیزتر از پیغمبر عزیز عالم، عزیزتر از حضرت صدیقه شهیده. هجده سال عمر کنه فقط. بعدم تازه هجده ساله بگه خدایا زودتر برسون مرگمو. این چی داره به ما درس میده این؟ اصلاً اینجا دار قرار نیست که. اینجا دار فراره. دار القرار اونجاست. این مشکل اصلی اینجاست. این تعلقات ما رو بیچاره کرده. خیلی عجیبه من تا این رساله رو نخونده بودم خودم به این توجه نداشتم. حضرت علامه میاد ### ذکر و فکر · نفی خواطر (رسالهٔ علامه طباطبایی)
ذکر و فکر رو که به تعبیر قرآن دو تا بالند. این دو تا بالاند. کسی ذکر و فکر رو یکیشو نداشته باشه نمیتونه پرواز کنه. دروغ میگه اگه کسی میگه فقط با ذکر پرواز داره. این وهم و خیالشه. دروغ میگه کسی که میگه فقط با فکر پرواز میکنم از ذکر غافله. محال ممکنه. دو تاش باید با هم باشه. "إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب". مغز. بارها اینجا قرائت کردم این آیه رو براتون. بعد این صاحبان مغز رو معرفی کرد. «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (آلعمران/۳:۱۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلو یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند.
. در هر حالی مشغول ذکراند. دو مرتبه میخواد اینها رو برای شما باز کنه. آقا اونهایی که دائما دلالت بر استمرار داره فعل مضارعه دائما "یذکرون" کیان؟ "ویتفکرون" باز فعل مضارعه. یعنی دائم در حال تفکرند. "في خلق السماوات والأرض". «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا» (آلعمران/۳:۱۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، این را باطل نیافریدهای.
طلا سبحانک فقنا عذاب النار". این دو تا بال پرواز ماست. که چه شیرین در نکته سی و پنج عزیزانی که مباحث لواسون رو که شروع شده چون دوستی، یکی از دوستام هم اول جلسه ذهن ما رو یادآور کردن از اون جلسات همین رساله رو دست گرفتیم، اونجا ما عرض کردیم. اونجا عرض کردیم نکته سی و پنج هزار و یک نکته حضرت استاد رو. نمیدونم کی گوش داد. اونجا عرض کردیم که حضرت استاد میفرمود تو بحث ذکر و فکر میفرمود مرکب سالکین ارضی یعنی کسایی که سالکن، سالک الی اللهاند اما ارضیاند. خیلی اوج نگرفتن. مرکبشون چیه؟ با چی اوج میگیرن؟ فرمود ذکر، ذکر است. اِ؟ این برای تازه زمینیهاست؟ بله. چی اوج میده؟ فرمود و براق. اینجا که میرسه برای آ-- سالکان سماوی میگه براق، براق دیگه سرعتش قابل تصور نیست. همون مرکب است که پیغمبر باهاش معراج رفت. و براغه یعنی مرکب براق گونهایه. سالکان سماوی چیه؟ فکر. ببین شد. حالا خیلی عجیب این دو تا رو با هم معرفی میکنه حضرت علامه طباطبایی در این رساله. اما کنار چی؟ نفی خواطر. عجب! میفرمایند آقا شما فکر داشته باش، ذکر هم داشته باش تا نفی خواطر صورت نگرفته پروازی در کار نیست. نفی خواطر یعنی چی؟ متخیلات فاسده یعنی خیالات این موهوماتی که بیچاره کرده ما رو. همین دلبستگیها و تعلقات به دنیای مادی. حب دنیا آقا. حب الدنيا رأس كل خطية. یه همچین رساله ای میاد به فریاد ما میرسه که ما از اونجا گذر کنیم. اجازه بدید چند خط ازش رو براتون بخونم تو همین بحث. ایشون وقتی بحث نفی خواطر رو کنار فکر و ذکر بیان میکنه میفرماید، گفتهاند که این اعظم متهرات سر است. الله اکبر. اولا مگه سر هم آلوده میشه؟ اینطور که حضرت استاد داره میگه علامه طباطبایی آلوده میشه. چون فرمود اعظم متهرات سر است. یعنی پاک کننده متهر نه متهر یعنی پاک کننده سره. میخواید تا ذات وجودتو پاک کنی؟ آلودگی تا کجا میشه بره؟ البته تا اون سر و سر دیگه نمیتونه بره چون ارتباط ما با حضرت حقه اون آلوده بشه اصلاً نمیشه. لا یمس سبیل المتهرون. دیگه نمیشه فیض دریافت کرد. نه تا اونجا نمیشه. تا مرتبه سر امکانش هست. حالا چی متهره اونه؟ اونم اعظم متهرات سر. میفرمود همین نفی خواطر و از این روی هنگامی که سالک به فکر نفی خطا-- خواطر بیفتد، ناگهان تازه وقتی به فکر میفته که خواطرش رو پاک کنه، این خاطرات آشفتهشو پاک کنه، یه ذره خلوت داشته باشه، بره تو خودش از کثرات فاصله بگیره. سمت، سمت و جو و سحر و خلوت و ذکر به دوام. اینا این پنج تا. ناتمامان جهان را کند این پنج تمام. تازه به این فکر که میفته ناگهان متوجه میشود که سیل خواطر و اوهام و خیالات او را فرا خواهد گرفت در و در این موقع سالک متوجه خواهد شد که خاطراتی که هرگز باور نمیکرد به خاطرش بیاید دائما او را به خود مشغول خواهند داشت. چه کنه حالا اینجا بیچاره سالک چه کنه؟ رفته خلوت کنه. بچه ساکت! میخوام با خدا ارتباط بگیرم. تلویزیونو خفهش کن. آقا کلاغه ساکت باش. همه رو خفه میکنه. من میخوام با خدا حرف بزنم، خلوت کنم. بزار- بفرمایید. چراغم خاموش، تو اتاق در بسته. نه چشم میبینه نه چیزی میشنوه اما چنان موهومات، خیالات، تعلقات، خاطر بیچارهش که تو وجودش همه همه است. اصلا تنها چیزی که نمیتونه متمرکز بشه عالم اله و قربتا الی الله. نمیشه آقا. نمیشه. هیچ راهی نداره. باید از تعلقات کم کرد. راهش هم زانو زدن جلو پای استاده. من که میگم خدا میدونه یک عمر منبر گردی کردم، جلسه گردی کردم، بزرگان رو تا بالاخره یه جا آرمدم. گم شدم و پیدا کردم به فضل الهی. چون سوختم، آتیش گرفتم میخوام به شماها بگم شما هم تا دیر نشده بسم الله. یه رساله مثل این رساله که دست بندهست دست بگیرید برید جلو و خودتون رو برسونید. دیر داره میشه. دیگه ریش سفید شد "فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید". ما این پرده رو که فکشفنا ما که این پرده رو برداریم عنک از تو چی رو برداریم؟ قطعا تکه تو خودت پرده خودتی، خودت حجاب خودتی، خودت در درون خودت حجاب ایجاد کردی، بیچاره کردی خودتو. متأسفانه وقت موت موت اجباری که همه باید انالله و انا الیه کل نفس ذائقه الموت همه باید بریم اونجا این اتفاق میفته فبصرک اليوم حدید چشم تیز میشه به ملکوت که تا حالا باهاش ناآشنا بودی. و چرا تا ناآش-- چرا ناآشنا باشی؟ همین جا موت قبل ان تموتو. همین جا بمیر. هر ثلاathi برات موتی باشه یعنی سفر از ظاهر به باطن. یعنی توجه به عالم اله. اصلا ما برای چی میایم هیئت؟ برای اینکه متوجه عالم اله بشیم. متوجه عالم اله نمیشیم مگر با وساعت، وساطت، وسائط فیض. اعظم وسائط فیض، ولی الله الاعظم، بقیت الله، حجت اعظم حضرت حقه. جز با او نمیشه. بکم فتح الله و بکم یختم. بکم ينزل الغيث. غيث، اون غيث رو بگیرید حالا فیض. میخواد فیض بر سرت نازل شه. بکم یعنی به شما اهل بیت. اصلا نمیشه جز اونا. راه دیگهای نیست. برای چی ما هیئت میایم؟ خاطر همینه. دستمون بره تو دست امیرالمؤمنین. بره تو دست حضرت صدیقه شهیده که برسیم به اونجا دست کسی از امامش کوتاه شد، تمام شد. دیگه نمیتونه به خودشم دسترسی پیدا کنه. خب اون ### کهف ۱۱۰ · ولایت · فاطمه و سقیفه
آخرین آیه سوره کهف هست، ساعت کوکی اهل ایمان. «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» (کهف/۱۸:۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من فقط بشری مثل شمایم که به من وحی میشود که خدای شما خدای یگانه است؛ پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد باید عمل صالح کند و در عبادت پروردگارش کسی را شریک نسازد.
فمن كان يرجو لقاء ربه" لقاء ربه لقاء پروردگار، ملاقات خدا. "فليعمل عملا صالحا ولا يشرك بعبادة ربه أحدا". این "ولا يشرك بعبادة ربه أحدا" تقریبا مشخصه. موحد باش، مشرک نباش. یک خدا. الله. تمام. خب این "فليعمل عملا صالحا" چیه؟ عمل صالح، ببین یه عمل رو مشخص میکنه، نه اعمال صالحه ها حواست باشه. این عمل صالح چیه؟ این همه اعمال من میخوام خدا رو ملاقات کنم، این عمل صالح چیه؟ باید کارشناس دین بگه. کشاف حقایق بگه. امام به حق ناطق بگه. امام صادق صلوات الله علیه رمزگشایی کردن فرمودن اون عمل صالحی که تو باید با اون به ملاقات خدا بری، اون عمل صالح معرفت الامامه. پشت سر امامت حرکت کردنه. امام رو ازت بگیرن، همه چی رو گرفتن. الان من یه در حقیقت روزنهای رو به ذهن شما به فضل الهی تو منبر به نورانیت این جلسه باز کردم به حول و قوه الهی که متوجه نکته آخر بشیم. الان باید متوجه بشیم تقریبا، تقریبا اگرچه بحث پخته نشد، فرصت منم تموم شد. اما تقریبا باید متوجه بشیم که حضرت زهرا صلوات الله علیها چه کرد؟ نسبت به سیر بحث باید بگیم چه کرد؟ دست عالم رو از مولا کاری کرد که دست عالم از مولا کوتاه نشه. داشت کوتاه میشد. یعنی اگر حضرت زهرا خودش رو به کشتن نمیداد، اگر شبانه روز گریه نمیکرد، اگر ش- چندین شب از خود گذشتگی نمیکرد، در خانه مهاجرین و انصار نمیرفت که برای حمایت از مولای آر به طلبه، من و شما الان اینجا نبودیم. اصلا دینی نبود. شما فکر میکنید مثلا امیرالمؤمنین رو رها میکردن؟ تا کشتن علی میرفتن. اینا میدونید سه تا کار داشتن. حالا فرصت نیست از منابع خود اهل تسنن میخوایم براشون از صحاح ستّهشون برای شما حرف بزنیم. خودشان شون میگن که خود اون ملعون الی الابد دومی در سقيفه نشست. وقتی گفتن که آقا اول طرحشون این بود ی- ا- حالا یه نفر از ما رای بیاریم اول مهاجر باشه یا انصار از خلیفه. بعد س-- اگر الان انصار رای آورد دفعه بعد مهاجرین باشن بعد انصار همینطوری. یکی گفت شاید یه کسی مخالف بود. دومی даже عبارتشو نوشتم اینجا همراهمه. ملعون خویز. گفت هرکس مخالف باشه میکشیمش. مخالفو میکشیم. دست به شمشیر هم برده. مثلاً تو دین ما، تو مذهب ما مخالفو میکشن؟ یه وقت حرب، جنگ، آشوب اینا راه بندازه بر علیه حکومت بله. اما نه مخالف آقا مخالفت داره. اشکال کرده، کشتن نداره که. این همه مخالف داشتن علی مگه کشتنشون. اول کاری که میکردن، سیاستشون سه تا، سه تا سیاست کلی داشتن برای حذف آدمها. اولین کاری بود که یا تطمیعش میکردن، پول بهش میدادن. بیت المال هم دستشون یا اگه کسی زیر بار نمیرفت ممنوعش میکردن از یارانه حکومتی اصطلاحاً. مثلاً ام سلمه رو میدونستید یک سال به خاطر حمایتش از امیرالمؤمنین، یک سال یارانه حکومتی رو روش قطع کردن. خانومی که همسر نداره، طفلی چه کنه؟ کارشون این بود. تطمیع و تهدید. دومیش انگ زدن، برچسب زدن تا دلت بخواد. پیغمبر حدیث جعل میکردن. سی هزار حدیث پول میدادن فلانی ابو هریره امثالهم حدیث جعل کنن که آره پیغمبر فرموده که هر کجا این شخص باشه اونجا مثلاً ملائکه نازل نمیشن. همینطور شروع میکردن. حدیث جعل کردن، دیگران رو زدن. الان فکر میکنید چه گو- چگونه است؟ یه آدم درست حسابی رو که پیدا میکنن، یه مقدار اهل فن زبان بلده، میتونه مردم رو ارشاد و هدایت کنه یا از جهت سیاسی راه درست خط ولایت رو به پیماید، مردم رو جهاد تبلیغ داشته باشه سریع میزننش. شروع میکنن با یه برچسب حالا یا مالی یا عرض شود اخلاقی چه میدونم سیاسی میزننش. حالا طرف تا بیاد خودشو اثبات کنه تموم شد دیگه. از چشم افتاد. همین کارو میکردن. در خصوص حضرت زهرا هم این کارو کردن. من جرات نمیکنم به شما بگم چه تهمتی به حضرت زهرا زدن. من بازش نکنم. محضر یکی از علما بودیم. توی وسیله شخصیشون داشتیم با هم میرفتیم. ایشون مثل ما همینطوری سربسته گفت و رفت. ازش خواهش کردم تو ماشین بعد از منبر که اینو برای ما باز کن. گفت ما تا رسیدیم به مقصد ایشون و ما داد میزدیم فقط این تهمت که به حضرت زهرا اون ملعون خبیث دوم میزد. من بازش نمیکنم فقط تا همین حد فقط چون خیلی جلسه شما طهارت ملکوتی داره. حسینیه؛ حالا نوی تا حالا سخته برام فقط تا همین حد رو به شما بگم که ملعون به حضرت زهرا گفتش که یا دست از علی برمیداری، حمایتت رو از علی برمیداری یا به یک تهمتی که من نمیتونم به زبانم نمیچرخه بگم حد برات جاری میکنیم. حالا برید ببینید حد کجاها جاری میشه. سومین کاری که میکردن حذف طرف بود. میکشتنش. خیلی آدما رو کشتن. اینا اولین هدفشون این بود که امیرالمؤمنین رو بکشن. هر کاری کردن دیدن مولا همراه نمیشه. امام معصومه دیگه چرا همراه بشه؟ اصلاً علت اینکه همه اهل بیتو کشتن مگر اهل بیت قشونکشی کرده بودن؟ مگر ابا عبدالله قشونکشی کرده بود؟ لشکر راه انداخته بود جلوی حکومت وقت وایساده بود؟ نه، فقط مخالفت کرده بود. امیرالمؤمنین مخالف این راه بود. حضرت زهرا اجماع رو شکست. شوخی نیست زد تو دهن حکومت. یعنی شما بر مقابل نص صریح قرآن و پیغمبر اومدید از خودتون حرف میزنید. اجماع چیه؟ نص صریح زد تو دهن اجماع. شوخی نیست و اینا نتونستن طاقت بیارن. هرچی میخواستن امیرالمؤمنین رو بزنن حضرت زهرا نمیشد، نمیگذاشت. میاومد وسط گود. این سؤال، جواب اوناییه که میگن چرا حضرت زهرا؟ مگه امیرالمؤمنین نبود؟ چرا حضرت زهرا اومد؟ اصلاً قصدشون این بود که امیرالمؤمنین رو بکشن. اگر حضرت صدیقه شهیده خودش رو در اون مهلکه قرار نمیداد و به اون شـ، به اون وضع که اصلاً نمیشه گفت در فاطمیه نمیشه گفت حاق مصیبت رو. یه چند تا شعر رفقا میخونن همه تو در و دیوارن. به اون وضعیت خودش رو انداخت چون میخواست دست من و شما و همه عالم به امام برسه. باور کنید اگر حضرت زهرا کشته نمیشد دیگه ظهور معنا نداشت. چه ظهوری؟ امیرالمؤمنین رو میکشتن. امیرالمؤمنین رو کشتن یعنی چی؟ تمام شد. دیگه تمام شد. دیگه تا قیام قیامت خبری از اسلام و شیعه که چه عرض کنم ، هیچی نبود. پس حضرت زهرا کشته کشته شده که الان-- اصلا ### شهادت صدّیقه · یس · زینب و سر حسین
حضرت زهرا کشته شده که امام عصر ظهور کنه. حضرت صدیقه شهیده کشته شده تا اینطوری بگیم دست من و شما برسه به امام عصرمون. همه مدیون حضرت صدیقه شهیدهست. این، این تنها حرف کوچکترین حرفیست که ما پیرامون حضرت صدیقه شهیده میتونیم بزنیم. و جالبه. لا اله الا الله. آدم میترسه بگه. اومد وارد حجره شد حضرت زهرا دید امیرالمؤمنین تعبیر عجیبیه مثل بچهای که در رحم مادر چگونهست، چگونه جمع شده تو خودش زانوهاش تو سینه شه. حضرت زهرا دید امیرالمؤمنین تو حجره اینطوری نشسته. اصطلاحا میگیم زانو غم بغل گرفته. بعد به علی گفت علی جان چه نشستهای؟ چگونه نشستی؟ ساکتی. شروع کرد صحبتهایی کرد که من معذورم از بیانش به دلایلی. امیرالمؤمنین بلند شد. بلند شد که شمشیر بکشه بره حضرت زهرا دست گذاشت رو سینه مولا فرمود این جمله خیلی عجیبه. مقدمه روضه من باشه عزیزم بخون و کیف کنیم یه ذره امروز دلتنگ گریه برای حضرت زهرا. گفت علی جان بشین حرمت تو رو میشکنم. شما بشین اجازه بده من برم به دو دلیل. یکی اینکه من دختر پیغمبرم. اینا شاید از بابام حیا کردن . الله اکبر. دومیشو من خیلی عذر میخوام از امام عصر و صاحب این هیئت. دومیشو گفت اینها میدونن من باردارم . شاید حیا کردن . قدیمها میگفتن ببخشای امام زمان زنی که بارداره میگفتن بار شیشه داره یعنی دست بهش حتی نزنید میشکنه. چه کردند با مادر ما؟ امروز وقتی امیرالمؤمنین اومد وارد حجره شد دید حضرت زهرا جون داده. شنیدید همه دو دست مبارکش رو دو سمت صورت زهرا از بالا نشست. باورش نمیشد دیگه این خانه بی زهراست. دو دست مبارکش رو دو طرف صورت زهرا از بالا گذاشت رو زمین صورتش رو آورد بالای صورت زهرا هی نگاش کرد . دید نفس نمیکشه فاطمهاش. فرمود کلّمی یا فاطمه با من حرف بزن . أنا علیٌ من علیام. به قدرت خدا اینم یکی از مقامات اولیاست. میگن حضرت امامم اینطوری شد از دنیا رفت دوباره برگشت. یک مقامی است تو سیر و سلوک که یکی از مقاماته. حضرت صدّیقه شهیده دو مرتبه جان به بدنش برگشت. نگاه کرد دید امیرالمؤمنین بالا سرش داره گریه میکنه اشک میریزه. اشکهای علی داره میریزه رو صورت فاطمه. چه کرده باشه خوبه حضرت زهرا. دست خسته و شکسته شو به سختی بالا آورد. اشک رو از صورت علی گرفت به سینه مبارکش کشید. چه میکنی فاطمه جان؟ عرض کرد علی جان از بابام شنیدم اشک مظلوم شفای دردهاست. بعد شروع کرد وصیت کردن گفت علی جان من دلم برا صدات تنگ شده. میشه برا من قرآن بخونی؟ امیرالمؤمنین سوره یس رو شروع کرد برا حضرت زهرا خوندن. حضرت زهرا گریه میکرد. مولا گریه میکرد. اون آیه آخر آخ، آخ، آخ، آخ آیه آخر رو که خوند «فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۳۶:۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است آن که ملکوت هر چیزی به دست اوست و بهسوی او بازگردانده میشوید.
. یهو سر زهرا افتاد. رفقا میخوام بگم یه جایی هم دل خواهرش برا قرائت قرآن برادر تنگ شد. صدای قاری قرآن از درون نیزه بلند شد. حضرت زینب دید حسین رو نیزه داره قرآن میخونه. خدا حفظ کنه آقای جوادی آملی رو. ایشون فرمودن که یه نگاه به سر بریده کرد گفت حسین جان اگر میخوای قرآن بخونی خواهرتو آروم کنی ممنونتم. اما یه ذره قرآن بخون برای دل رقیهت. رقیه داره دق میکنه. السلام علیک یا أبا عبد الله و على الأرواح التي حلت بفنائك. عليك مني سلام الله مدى ما بديع و بديع الليل والنهار ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم. السلام
یادداشت اصلاحات ارجاعی (مدل)
| مورد | منبع |
|---|---|
| حشر ۱۹ · نسوا الله فأنساهم أنفسهم | قرآن ۵۹:۱۹ (ASR: «سوره هشت» → حشر) |
| مدثر ۳۱ · جنود ربک | قرآن ۷۴:۳۱ |
| بقره ۳۱ · علم آدم الاسماء | قرآن ۲:۳۱ |
| حجر ۲۱ · عندنا خزائنه | قرآن ۱۵:۲۱ |
| انبیاء ۳۰ · من الماء کل شيء حی | قرآن ۲۱:۳۰ |
| رعد ۱۷ · فسالت اودیة | قرآن ۱۳:۱۷ |
| انعام ۱۶۲ · ان صلاتی | قرآن ۶:۱۶۲ |
| آلعمران ۱۶۹ · عند ربهم یرزقون | قرآن ۳:۱۶۹ |
| آلعمران ۱۹۱ · یذکرون / یتفکرون | قرآن ۳:۱۹۱ |
| کهف ۱۱۰ · انما انا بشر | قرآن ۱۸:۱۱۰ |
| یس ۸۳ · فسبحان الذی بیده ملکوت | قرآن ۳۶:۸۳ |