کلاس معرفت نفس — شیخ عبدالزهراء · جلسهٔ پیش از امتحان (۰۶۱)
موضوع: ذکر «یا هو یا من لا هو إلا هو» · اصل ۷۶ / اطوار · تفسیر آفاقی و انفسی · چهار پرنده ابراهیم · تمثلات ملکات · الهینامه · سلوک ابراهیم در شرح دعای سحر
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
آغاز · دعا و آخرین جلسه پیش از امتحان
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین. الحمدلله على کل نعمه واسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته. سلام علیکم و رحمة الله. در محضر پنج شهید خوشنام هستیم ان شاء الله تحت توجهات و عنایات اونها قرار بگیریم. امام عصر عزیزمون ان شاء الله به برکت این شهدا هر کجا تشریف دارند ضمن دعا بر سلامتیشون ان شاء الله همه ما دعا کنن صلواتی خشک بفرمایند. اللهم صل على محمد آله و셀مه وعجل فرجه. خب این آخرین ان شاء الله البته آخرین جلسهایست که پیش از امتحان داریم و به عنوان مقدمات بحث که ان شاء الله دیگه اگر قرار شد نسبت به امتحانی که شما ان شاء الله میدین اگر قرار شد جلسات ادامه پیدا کنه که به فضل الهی جلسه بعد از امتحان که هفته بعد میشه امتحان ما ورود میکنیم به متن کتاب. ### ذکر توحید ذاتی · آثار و نکته ۴۷۹
چون شاید این آخرین جلسه ما باشه ما نیت کردیم که اون بهترین ذکری که ما تا حالا از حضرت استاد گرفتیم رو به شما تقدیم کنیم و اصلاً هم نمیشد که اون ابتدایی رو تقدیم کنیم. ذکر بسیار سنگینیست و البته لا بلای بحثها در توحید ذاتی، در توحید ذاتی که برگشت میکنه توحید ذاتی به این ذکر اونجا گفتیم اما خب آثارش و برکاتش اونها رو حرف نزدیم. مخصوصاً این ذکر برای کسی که از ورد گذشته به ذکر نفسی رسیده یا به یک معنا نفسی خیلی اونجا به درد میخوره در دم و بازدم از این ذکر استفاده کنم تا برسه انشاالله به ذکر قلبی. بعد هم به س-- ذکر روحی و بعدم به ذکر سری انشاالله. ذکر دم و بازدم رو، ذکر رو معمولا دو قسمت میکنند. قسمت اولش رو در دم میگن، قسمت دوم رو در بازدم. این مرحله بعد از ورده. که حالا انشاالله در بحثهای به فضل الهی عقل عملی یا بحث لواسونمون اینو اونجاها باید باز کنیم. یه چند تا از آثارش رو من که از فرمایشات خود حضرت استاد نوشتم براتون عرض کنم. اولا اینکه این ذکر انسان رو از کثرتها به سوی وحدت سوق میده. چیزی بالاتر از این ما نداریم که از کثرتها انسان رو سوق بده به وحدت. اصلا سیر بندگی ما سلوک ما جز این چیزی نیست که از این کثرتها ابتدا به بارقه، بعد به جذبه الهیه بریم به سمت وحدت که در اولین درس یا اولین برنامه رساله عملیه سیر السلوك علامهطباطبایی علیه الرحمه هم همینه. ابتدا از عالم کثرت شروع میکنه گرفتاریهای عالم دنیا که بعد جذبه الهیه میاد دست انسان رو میگیره میبره به سمت وحدت. دیگه فرمودن اجابت دعا داره، قرب الهی از آثار این ذکره. به بالاترین مراتب توحید انسان رو تقرب میده. تکرار این ذکر فرمودن موجب تجلی نور الهی در قلب سالک میشه. انسان میخواد قلبش سالک الی الله میخواد قلبش نورانی بشه. قلب نورانی خیلی کار میکنه برای انسان. اراده رو قوی میکنه، به انسان آرامش و سکینه میده، خشیت میاره، عصبیّت رو برمیداره، شهوت رو برمیداره. خیلی به درد میخوره قلب نورانی. «وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ» (نور/۲۴:۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که خدا برایش نوری ننهد، او را هیچ نوری نیست.
آیه قرآنه. کسی که خدا براش نور قرار نداده "فما له من نور" نوری براش نیست. پس این ذکر خیلی در تنویر قلب یعنی روشن کردن دل و قلب سالک اثرگذار تا جایی که اکثرش انسان رو به مقام شهود میرسونه. شهود یعنی کمتر از این از کارهایی که ما تو این سی و سه جلسه خدمتتون تقدیم کردیم این اثر رو داشت. باز فرمودن تکرارش البته با آداب دیگه، تکرارش با اون آداب خاص موجب فناء در ذات حق و قطع تعلق از ما به س-- ما سوی الله میشه. این دیگه عالیترین مراتب توحیده. حالا حکایت این ذکر رو هم تقدیم کنم خدمتتون از نکته چهارصد و هفتاد و نه بنویسید بعد برید رجوع کنید. نکته چهارصد و هفتاد و نه هزار و یک نکته حضرت استاد این کتابی که دست بنده است در این در اواسط این نکته وقتی که بحث أعظمیّت اسماء رو حضرت استاد بیان میکنه که بخشیش رو قبلاً من خوندم که و أعظمیّت اسماء را مرتبت دیگر نیز هست که اختصاص به تعریف دارد. پس هر اسمی که در تعریف حق سخان اتم از دیگریست اعظم از آن است. این خیلی تعریف خیلی خوبیه که نشون میده که اسماء نسبت به هم أعظمیّت دارن. یه دونه اسم اعظم داریم در کل که اعظم بر همه اسماء میشه. اما اسم اعظم اولاً به قدر نفوسه. هر نفسی یک اسم اعظمی داره که سلطان وجودش رو دست گرفته، دولت وجودش رو دست گرفته. ثانیاً اسماء اعظم نسبت به هم خیلی زیادن مثل الله، تبارک و تعالی. اینا سه تا اسم اعظماند یا اون هفت ائمهٔ سبعة اسماء بودند یا حالا رو اون کار وقت میگیره بخوام اینجوری صحبت کنم. ### روایت خضر و امیرالمؤمنین · یا هو یا من لا هو إلا هو
بریم سراغ خود روایت. روایت رو حضرت استاد فرمودن در تفسیر اخلاص مجمع. منظورشون از مجمع، مجمع البیان. مرحوم طبرسی یا طبرسی هر دو تاش قرائت شده که خیلی هم ایشون توصیه کردن کسانی که دنبال کتب تفسیری هستن، مجمع مرحوم طبرسی خیلی کتاب خوبیه، کتاب روایی. که میدونید خلاصه شدهش چیه؟ کدوم تفسیره؟ یه بار اینجا گفتم. تبیان شیخ طوسی. رو اون کار شده. حالا میفرمود که روایت رو از اونجا نقل میکنه "عن امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام انه قال" مولا فرمودن مولامون امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودن "رأيت الخضر في المنام قبل بدر بليلة" قبل از جنگ بدر یه شبی مولامون خواب حضرت خضر رو میبینه. حالا اینجا سؤالاتی پیش میاد که خواب مولا اینجا چی بوده؟ یا اینکه مگه نداریم که معلم همهی انبیا به جز ختمی به جز مقام ختمی مولامون امیرالمؤمنین بوده؟ این سؤالات سؤالات درستی هم هست به جاش باید پاسخ داده بشه. الان در مقام بحث نیستیم. مولا در اون حالت خوابشون "في المنام" دیگه حضرت خضر رو میبینن. "فقلت له علمني شيئا" حضرت میفرماید به، به ایشون گفتم یعنی به حضرت خضر گفتم که یه چیزی به من یاد بدید که "انتصر به على الاعداء" بلکه بر دشمنان با اون چیزی که شما به من آموزش میدید نصرت پیدا کنم ، موفق بشم. "فقال قل" در حضرت خضر این ذکر رو فرمودن به حضرت امیر که حالا من قبل اینکه ذکر رو بگم این کلمهی آخر روایتو بگم که "فلما أصبحت قصصت على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال يا علي" رفتم اینو قصه کردم. صبح که شد این خوابم رو برای پیغمبر قصه کردم. قصصت به، به ایشون گفتم که من چه خوابی دیدم. بهبه، بهبه پیغمبر عزیز عالم فرمودن که "علمت الاسم الاعظم" یا علی به تو اسم اعظم تعلیم داده شده. خب این ذکر رو الان بگم اینه که چندین بار روی لسان ما تو سیر بحث در توحید ذاتی بیان شد. ولی حالا خب دوست داشتم که به عنوان مهمترین ذکری که تا حالا گفتیم این رو شاید جلسه آخرمون باشه به شما تقدیم کنیم. ذکر چیه؟ ذکر توحید ذاتی چی بود؟ احسنت. اکثراً درست گفتید.
ذکر: «یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ»
مخفف رایج در نقل جلسه: «لَا هُوَ إِلَّا هُوَ».
این ذکرشه. خیلی این ذکر رو قدر بدونیم، اهمیت بدیم و با آدابش، با طمأنینه یعنی با توجه، حضور قلب، با طهارت، رو به قبله، توی حالات خاص این ذکر رو ابتدا شروع کنیم. بعد انشاالله رفته رفته وقتی که جا بیفته تو وجود انسان برسیم به سمت-- بریم انشاالله به سمت ذکر قلبی، اونجا خودش دیگه شما رو میکشونه. میری تو بازاری قلبت داره این ذکر رو میگه. آثاری داره خیلی آثار و برکات عجیب، خیلی عجیب. البته توصیهام اینه که بدون عدد بگید شما و بنده. فعلاً بدون عدد بگیم. هر وقت دوست داشتیم یه بار، سه بار، هفت بار، چهل بار، هر چقدر تونستی. بدون عدد که میگم یعنی عدد خاص بهش نده. ولی حالا هر چند تا دوست داشتی بدی مثلا عدد ابجدش رو درنیار به ابجد بگو یا به این شکل یا عدد هو چی بود؟ یازده. نیا یازده بار اینو بگو. اینا یه آثاری بد داره که تقدم و تاخرهاش باید حفظ بشه به وقتش. حالا بدون عدد. بعد انشاالله شما رو بلایی سرتون بیاره این ذکر که سر به بیابون بگذارید. جان؟ یا هو، یا من، لا هو، إلا هو. سه تا هو داره توش. یا هو، یا من، لا هو و إلا هو. مخففش حضرت استاد در شرح مصباح الأنس مرحوم ابن فناری علیه الرحمه، اونجا فرمودن مخففشو کسی خوا-- بخواد بگه خیلی سریع لا هو إلا هو. لا هو إلا هو. این مخففشه. خیلی عجیبه ذکر. چهار کلمه است. لا هو إلا هو. مثل لا اله الا الله. حالا این لا هو إلا هو. خیلی ذکر، ذکر عجیبیه. حالا خواستید انشاالله بعدها ما نبودیم، ما از شما فارغ شدیم و رفتیم به عالم برزخ، یاد ما کردید. مخصوصاً محضر انشاالله استاد رسیدید سر مزارشون، ایشون چقدر خیلی این ذکر رو دوست داشتن. بعضیا میگن، میگن ما رفتیم مثلا سر مزار علامه چی بخونیم؟ خیلی ایشون عاشق این ذکر بودن. یکی این ذکر، یکی اون یا من لا إله إلا أنت. اون رو خیلی دوست داشتن. یا حیّ یا قیّوم یا من لا إله إلا أنت. این خیلی این دو تا ذکر رو خیلی دوست داشتن داشتن. ### اذکار محبوب علامه · ذکر دَمی
سوره توحید رو خیلی دوست داشتن. حضرت صدیقه شهیده رو خیلی دوست داشتن. اون بسیار بسیار اون آیه شریفه «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید/۵۷:۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
رو خیلی دوست داشتن. خیلی اینا رو حالا یه وقتی براتون میگیم که ایشون به چه آیاتی ثوری از چه به چه از کار اینها یه چند تاشو فعلاً تقدیم کردیم فعلاً مزه مزه بکنید که ایشون دوست داشتن رفتید محضرشون. من خودم همینطوریام وقتی محضرشون سر قبرشون رفتم دست به سر مزارشون گذاشتم، اون چیزایی که خیلی میدونستم ایشون دوست داره همونا رو تکرار میکردم و میدیدم که داره نور میاد به سمتم. قشنگ اینو میچشیدم، میرسیدم. خیلی زیبا، خیلی عالی. یعنی انگار که علامه داشت میگفت ادامه بده، ادامه بده، ادامه بده. یعنی دو طرفه فیض دو طرفه میشه خیلی شیرین. لا هو إلا هو میشه مخففش. بعد در ذکر دمی یا نفسی یا نفسی حالا هر اسم میخوای روش بذاری نسبت به شرایط هر کسی اسمش فرق میکنه، اونجا شما در دمت میگی یا هو در بازدم یا ملا هو إلا هو. جان؟ در، نه در دمت وقتی داری نفس رو میکشی یا هو، خب؟ وقتی میدی بیرون یا ملا هو إلا هو. به این شکل. این دستور العمل رو الان برای شما الان این فعلاً ذکر دمی فعلاً کارساز نیست الان، الان فعلاً حالا به وقتش انشاالله. این همه از تقدیم امروزمون که انشاالله برکات خاصی ببریم. اون دستورالعملی که جلسهی پیش در لواسان داشتیم، عزیزانی که تشریف داشتن به سفارش علامه طباطبایی، دیگه مخصوصاً نمیگم که کسی بوده یا کسی صوت رو گوش داده، صوتش رو هست تو کانال. اون دستورالعمل خیلی برای گرفتن حدیث برزخی خیلی خوبه که من خدمتتون عرض کردم هم قبل از جلسه لواسان خدا لطف کرد و حالا خود حدیث برزخی مفصل باید دربارهش صحبت بشه، معرفت افزایی بشه، آگاهیبخشی بشه. میدونید که شما هم دارید ازش بیخبرید. حالا خب به آدابش که انجام بشه خیلی شفاف میشه، زلال میشه حدیث برزخی. من انجام دادم اون شب الحمد لله به فضل الهی علت اینکه ما انبساط خاطر عجیبی تو لواسون این هفته داشتیم همون حدیث برزخی بود که از حضرت استاد اخذ کردیم اونم به شما، یعنی برای شما، برای شماها به ما لطفی کردن که من متوجه شدم برای شماها بود، به خاطر شماها بود. حالا فعلاً از بیانش معذورم. ### اصل ۷۶ · نفس فوق طور عقل · روح متجسم
اما بریم سراغ بحثمون، درسمون. ما قرار بود که انشاالله امروز بحث تفسیر آفاقی و انفسی رو و فرقش رو بیان کنیم. پیش از اینکه این رو بیان کنم به جهت تکمیل و تط美 بحث، اون آخرین اصلی که در اصل هفتاد و شش در گنجینه گوهره روان بحث کردیم، یه جلسه هم سرش وقت گذاشتیم. یه جملهای رو از حضرت استاد براتون میخونم از این کتابی که دستمه انسان کامل. انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه. کلی-- کتاب شیرینیه. فرمایشی که حضرت استاد اینجا دارن قشنگ اون اصل هفتاد و شش رو به ما میخورونه. دستم-- اون اصل چی داره میگه؟ که نفس نازله مقامش فوق طور عقله. یادتونه؟ فوق طور عقله. در عقل خلاصه نمیشه. ایشون میفرماید انسان یک حقیقت ممتد، یه خلاصهای هم هستا یعنی این چند خط یه خلاصهای هم از مباحثمون هست. قشنگیش اینه. انسان یک حقیقت ممتد یعنی به هم پیوسته از فرش، حالا به نظر شما حضرت استاد فرمودن الان از فرش تا عرش؟ احسنت خواهر فوق عرش. چون فوق طور عقله. انسان یک حقیقت ممتد از فرش تا فوق عرش است که «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» (احزاب/۳۳:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است.
خدا تو قلب هر کسی، توی سینه هر کسی، هر شخصی دو تا قلب قرار نداده. مرتبه نازله او یعنی دو تا قلب قرار نداده. از این آیه استنباط حضرت استاد اینه که شما دو تا شخصیت نداری. دو نفر نیستی. یک شخص واحدی مراتب متعدد. حالا مرتبه نازله او چیه؟ احسنت بدن. ببین خلاصه درسهاست. مرتبه نازله او بدن اوست که در این نشئه بدن عنصری اوست. اینجا این بدن عنصریه. وقتی رفتی برزخ میشه کدوم بدن؟ بدن برزخی، بدن مثالی. مشخصش چی بود؟ احسنت عمل، اعمال مشخص بدن برزخی بود. اعمال بدن برزخی رو شکل میداد. پس در این نشئه بدن عنصری اوست که با همین وسی- و عنوانی بدن در حقیقت حالا این همین بدن، همین بدنه در حقیقت با همین وصف و عنوانی اسم دیگهش میشه چی؟ روح متجسم. اینم گفتیم قبلاً. روح متجسم است. یعنی همون روحه که به شکل جسد خودش رو نشون داده، شده این بدن مادی. این اطواره دیگه. اطوار وجودی یک شخص واحد. همون روح اینطوری خودشو نشون داده الان. در قالب جسد. نگین در قالب جسد. بگین به شکل جسد. در قالب اون موقع میگن، میگیم قبلاً یه جسدی بوده حالا روح درش حلول کرده. نه. روح که اصلاً جسمانیة الحدوث اصلاً از دل همین جسد ایجاد شده. از بیرون نیومد از تو دل خود همین ایجاد شد. حالا پس رو-- بدن میشه روح متجسم. و ان شئت قلت گوهری جسمانی است که، گوهری جسمانی است که به اوصاف جسم. چی گوهری جسمانی است؟ همون روح. احسنت. اون روحه الان شده یه گوهری جسمانی که حالا خودشو اینطوری نشون داده که به اوصاف جسم، حالا اوصافشو میشماره چون شکل، صورت، کیفیت، کمیت و غیرها متصف است. خب حالا وقتی جسمو میبینه میگه همون روح شده گوهر چی؟ جسمانی. حالا خود روح رو ببینه باید بگه چی؟ باز هم باید بگه گوهر جسمانی؟ احسنت، احسنت. باید بگه گوهر نورانی وقتی خود روح رو دید. لذا میفرماید روح او گوهری نورانی است. حالا روح خاصیتش چیه؟ خصوصیتش؟ که از مشایع طبیعت منزه است. یعنی از آلودگیهای طبیعت. اون روح، روح اصلی . و آن را مراتب حالا میره سراغ اون اصل آخر و آن را مراتب تجرد برزخی، این یک. میره سراغ تجردش. مراتب یعنی مراتب داره. مراتب تجرد. حالا میره سراغ تجرد. تجرد از کجا شروع میشه؟ از پایین در قوس صعود. از؟ بله. بعضیا گفتن نفس بعضیا گفتن برزخ. بعضیا گفتن مثال. خواهرام درست دارن میگن برزخ اولین رتبه تجرد تو برزخ خودشو نشون میده دیگه. از قوس نزول-- نزولی نه ها صعودی از پایین میخوای بری به بالا. چون بدن که دیگه تجرد نیست که بدن مادهست، مجرد نیست. لذا اینجا اولین رتبه رو فرمود حالا اون گوهر نورانی، آن را مراتب تجرد برزخی، عقلانی و بگید الان. احسنت و فوق تجرد عقلانی است. که حد یقف احسنت ندارد. مثلا انتها ندارد. خب الان ببینید این حقیقت وجودی ما رو داره میگه ها. یه رتبه رو نمیگه حقیقت نفس ما. حالا اگر دنبال اون حقیقتی که حد یقف ند-- اصلاً انتها نداره لا یتناهی. حالا به نظر شما وقتی اینطوری نگاه کنیم به نفس که حائز همه این مراتبه، همه این مراتب در نفس جمعه، آیا ماهیت بردار هست یا نه؟ ها؟ [پچپچ] آفرین وقتی حقیقت نفس رو بررسی میکنی ماهیت بردار، ماهیت حد میخوره، قید میخوره، ماهیت نداره. تو یکی از اون اصول بود. تو یکی از اون اصول بود یادم نیست عددش چند بود که نفس هم مثل ذات غیبی ماهیت نداره. که البته خب میدونید مثلاً تمهید القواعد انیته ماهیتو تا اونجا که تو خاطرم هست از مرحوم ابن ترک. جلسه پیش آوردم کتابشو اینجا بهتون نشون دادم. اصفار ماهیت هو انیته. تا اونجا که ذهنم یاری میده به این شکله. حالا هر دو تاش یه حرفو میزنن. که بخوای ماهیتشو بدونی همون انیتشه، همون وجودشه. وجودش ماهیتشه که لا یتناهیه. خب این تا اینجا دو خط دیگه مونده و در هر مرتبه حکمی خاص دارد. این خیلی مهمه در هر مرتبه حکمی خاص داره. چی در هر مرتبe حکمی خاص داره؟ روح یا نفس. میتونید نفس هم بگید و در عین حال احکام همه مراتب، تو هر مرتبه ای یه حکمی داره دیگه. حالا احکام همه مراتب ظهور اتوار وجودی اوست. بعد ببینید اشاره می کنه به این آیه شریفه. ### اطوار وجودی · سوره نوح
سوره نوح. «مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا» (نوح/۷۱:۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما را چه شده که برای خدا وقار امید نمیدارید؟
. چرا اون وقار و اون جایگاه، اون عظمت رو به خدا ندادید؟ چرا برای خدا اون وقار رو قائل نشدید؟ «وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۷۱:۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حال آنکه شما را به اطوار (مرحلهها) آفریده است.
. در حالی که او شما رو به طورهای مختلف خلق کرد. انقدر اسرار در این آیه هست و بیان شده به زبان ما بیانش لاله. اینطوری نگاه کنی هر طوری از اطوار وجودی ما یه نماز داره. هر طو، هر طوری از اطوار وجودی ما یه ذکر داره، یک قرب داره، یک شمع داره، یک سجده داره، یک صلاة داره، یک ادب داره. شما داری نماز میخونی چقدر حیف که فقط این روح متجسم سجده کنه. خیالت کجاست آقا؟ چرا خیالت نماز نمیخونه؟ حالا نماز قوه خیال چیه؟ اوه، اوه، اوه! چقدر حرف توش داریم. تو بحث سر الصلاة باید اینا رو بگیم. نماز عقل چیه؟ نماز قلب چیه؟ اصلاً ذکرشون چیه؟ تا حالا نماز و عرض شود ذکر روح و سر و اینا انقدر راه هست و در پیش است ما هنوز در خم یک کوچهایم. خب من خیلی هدفم این بود که این جلسه خیلی خلاصه باشه نیم ساعته جمع شه. هنوز ما درس رو شروع نکردیم نیم ساعت جمع شد. هرچی تلاش میکنیم نمیشه. خدا به شما رحم کنه. شما رو از دست ما نجات بده انشاالله. خب ، اما موضوع مهم تفسیر انفسی و آفاقی. به صورت کلی اول عرض کنم. حالا من یه نموداری اینجا اینطوری کشیدم که یه جدولی درست کردم که کاش مثلاً تخته اگه بود رو جدول میکشیدیم بهتر سهولت فهم ایجاد میشد. اولاً از جهت منبع شناخت ما یه تفسیر آفاقی داریم، یه تفسیر انفسی. منبع شناخت اینا چگونه است؟ آیهای که حضرت استاد بهش اشاره داره «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۴۱:۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
این آفاق، این تفسیر آفاقی "وفی أنفسهم" این تفسیر انفسی "حتى يتبين لهم أنه الحق". حالا این حق دو طور خودش رو نشون داده. یکی در نظام آفاقی، یکی در نظام انفس. دیگه کامل میدونید دیگه که البته کون جامع که برزخ البرازخه و اسم اعظم عینیه نه لفظی، میشه انسان کامل که اون حق آفاقی میشه عینیت انسان کامل. و حق کتبی کتب شده میشه قرآن که در حقیقت کتاب شده اِ-- انسان کامله. خود حق انفسی اینجا کجاست؟ خود انسان کامل. همه چی رو در بر داره. حالا الان شما دارید یه ذره متوجه میشید حق آفاقی الان مهمتره یا به عبارتی اینطوری بگیم متنه، یعنی میخوایم بگیم کدوم متنه؟ کدوم شرحه؟ کدوم، کدوم قضائه است؟ کدوم قدره؟ کدوم اصله؟ کدوم فرعه؟ کدوم سماءه؟ کدوم ارضه؟ به این شکل میخوایم صحبت کنیم. الان حق آفاقی متنه یعنی اصله یعنی سماءه یا متن انفسی؟ احسنت انفسی. چون اون ظهور، اون عینیت پیدا کرده شده نظام آفاقی. کتب شده، شده قرآن. خب پس اصل اونه. پس اصلاً اصل اینه که شما با نگاه انفسی بری سراغ آیات و روایات. این حلقه گمشده و مفقوده ماست که ما سراغش نرفتیم. حالا پس منبع شناخت تفسیر آفاقی میشه جهان بیرونی، طبیعت، تاریخ، ظاهر آیات، شأن نزول آیات، روایات. اینا میشن چی؟ منبع شناختشون. میشه ظواهر. خب شأن نزول این سوره برای چیه؟ چرا این سوره نازل شده؟ به دشمن، مثلاً دشمنهای پیغمبر به، به پیغمبر تهمت زدن که تو ابتری. العیاذ بالله دُنبریدهای. چون فرزندان حضرت از دنیا میرفتن. هم فرزندان ذکور ایشون، پسراشون از دنیا میرفتن. گفتن تو دُنبریده یعنی مقطوعالنسلی. این شد شأن نزول، نزول کدوم سوره؟ احسنت کوثر. این از حیث ظاهر این جریان ظاهری اتفاق افتاده، جریان اجتماعیه. شأن-- درستم هست. این مقدمه میشه برای اون بحث انفسی. اما منبع شناخت تفسیر انفسی میشه چی؟ درون انسان، فطرت، تجربه معنوی. اینا میشه منبع شناخت. حالا به نظر شما نوع علمی که تفسیر آفاقی به ما میده با تفسیر انفسی چه فرقی داره؟ نوع علمی که به ما میده. تفسیر آفاقی علمش؟ آفرین حصولیه، حصولیه، تحصیلیه. یعنی باید معلم ببینی، ورزش فکری کنی، کتاب بخونی، بحث کنی. عقلیه، برهانیه، استدلالیه. اما اون علمی که تفسیر انفسی میده چیه؟ احسنت شهودیه. به یک معنی حضوری هم میگن. علم حضوری یا شهودی، باطنی، غیبی. ذوقی هم در عرفان بهش میگن علم ذوقی. حالا ابزار فهمش چیه؟ من این جدول رو تنظیم کردم که شما متوجه کلیاتش فعلاً بشید. ابزار فهمش چیه؟ یعنی با چی، با چی ما اینا رو بفهمیم؟ تفسیر آفاقی رو ابزارش هست عقل، برهانه دیگه عقل، مشاهده، مطالعه، درس و بحث. اصطلاحاً میگیم ورزش فکری. این ابزارشه. اما ابزار فهم تفسیر انفسی چیه؟ دل، شهود. خلاصشو بخوایم بگیم سلوک عرفانی. این ابزار فهمشه. حالا هدف نهاییش چیه؟ اصلاً دنبال چیه؟ این دو تا، این دو نوع نگاه دنبال چین؟ تفسیر آفاقی دنبال چیه؟ دانایی نسبت به آیات. سنریهم آیاتنا. به شما میخوایم نشون بدیم آیاتمون رو. في الآفاق. خب این میخواد دانایی، میخواد به ما دانایی بده، علم بده . الان نسبت به بحثی که من الان ارائه دادم این قسمت آخر رو همه باید بگید. هدف نهایی تفسیر انفسی میشه چی؟ آه احسنت. دارایی آفرین. دارا شدن، نه دانا شدن. اگرچه رسیدن به دارایی از کانال دانایی میگذره. این اشتباه نشه بعضیا دانایی رو، علم و معرفت رو بذارن کنار بگن یک راست بریم سراغ عرفان و ذوق و شهود. اینا با مخ میان زمین یه ملت هم پشت سر خودشون خراب میکنن. نباید با چراغ عقل و برهان و دلیل رفت جلو. دانایی رو تبدیل به دارایی کرد. احسن. دانایی باید تبدیل بشه به دارایی. که حالا این کجا اتفاق میفته؟ این دانایی که الان تو کلاس معرفت نفس مسجد بلال داره به فضل الهی رخ میده سر سفره علامه، این کجا خودش رو نشون میده میشه دارایی؟ گفتیم در سلوک عرفانی یعنی عقل عملی。 یعنی جلسات لواسان کمک میده، کمک میده که تو چگونه حالا شروع کنی. جلسات لواسان میگم منظور اون رساله علمیه حضرت علامه طباطبایی و امثاله. پس در تفسیر انفسی هدف نهایی میشه دارایی یا تجربه حقیقت آیات. نه دانایی نسبت به آیات، تجربه حقیقت。 اون منظورم حقیقت آیاته، پشت پرده آیاته، تأویل آیاته، باطن آیاته. حالا یه آیات یکیش خودت، یکیش خود حضرت عالی هستید。 یه دو سه تا جمله از حضرت علامه بگم اینطوری بخوایم بنویسیم طول میکشه。 لطف کنید بعداً صوتشو گوش بدید پیاده کنید من بگم رد شم。 تا الان آروم، آروم گفتم بنویسید. حالا اون جدوله خیلی کمکتون میکنه که الان من دادم。 حالا این جملات حضرت استادو دو سه جمله بخونم براتون کیف کنید. علامه فرمود: "### فرمایشات علامه دربارهٔ تفسیر انفسی
تفسیر انفسی را یکی از عمیقترین روشهای فهم قرآن است." یکی از عمیقترین روشهای فهم قرآن چیه؟ تفسیر انفسی. و آن، و آن بر پایه کدوم آیه است؟ همین «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۴۱:۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
. خیلی آیه شیرینیه. خب دیگه از اعتقادات حضرت استاد چیه؟ میفرمود که انسان نسخهای از عالم کبیر است و قرآن نیز کتابیست که در حقیقت تجلی حقیقت انسان کامل است. همین الان گفتیم。 جمله بعد. تفسیر انفسی یعنی خواندن قرآن در آینهی وجود کجا؟ چی؟ یه بار دیگه. تفسیر انفسی، آفاقی نه ها. تفسیر انفسی یعنی خواندن قرآن در آینهی وجود خود. آفرین. حالا بعضیا گفتن نفس، درسته. در آینهی وجود خودت اینا رو بخونی. حالا من مثال میارم براتون نترسید اینو قشنگ بفهمید。 یعنی آیات را نه فقط با عقل بلکه با دل و شهود درونی فهمیدن. خب حالا از نگاه دیگر عرفا. تفسیر آفاقی حالا یه خلاصه از نگاه بسیاری از عرفا من جمعبندی کردم. تفسیر آفاقی ریشه در کثرات نظام هستی داشته، آفاقی. ریشه در کثرات نظام هستی داشته و منغمس در نشئه ماده و طبیعت است. غرق در نشئه طبیعت است. به تعبیر دیگر مفسر آفاقی غرق در جهان بیرون از خود است و هیچ توجهی به شؤون ذاتی خودش ندارد. در تفس-- خلاص اون چی؟ آفاقی، حالا انسی. در تفسیر انفسی چی؟ تمامی آیات پیرامون قصص انبیا، حوادث و وقایع منقوله، بیان خلقت آسمانها و زمین، خبر از وقوع زلزله قیامت، بهشت، جهنم، احوال مشرکین، منافقین، مؤمنین و، و، و، و اینا همه حکایت از انواع گوناگون شؤون نفس آدمی دارند. همه نکاتی که تو قرآن اومده، تو روایات داره. انواع وجودی خودته. که تو اگر مشربی، مشربت موسیوی بود، اتفاقاتی که برای حضرت موسی افتاد برای تو هم تو زندگیت میفته. چه کنم حالا؟ دقیقاً مثل ایشون باید رفتار کنی. اگر مشربت ابراهیمی بود، تمام اتفاقاتی که برای حضرت ابراهیم میفته تو مسیر سلوک تو اتفاق میفته. باید عین ایشون رفتار کنی. عیسیوی بودی همشکل. ادریسی بودی همشکل. اگر کسی بخواد دیگه علوی باشه ولوی باشه دیگه چه عرض کنیم، چه عرض کنیم ما زبان لاله. به همین شکل. و این حقیقت برای کسی که در پی جواب سؤال من کیستم است به خوبی روشن و هویدا است. این جمله آخر هم یکی از شاگردان برجسته حضرت استاد فرموده بودن دیدم جمله جالبیه. همه اینا از کجا-- از زیر سر چی در میاد؟ من کیستم؟ همه نگاههای تفسیر انفسی از زیر سر من کیستم در میاد. حالا برای اینکه خوب اینو متوجه بشیم من یه مثال بزنم بعد بحثو دوباره ادامه بدیم. در قرآن یه آیه ای هست که حالا ببینم من نوشتمش اینجا یا نه. بله اولشو نوشتم. "### مثال ابراهیم · چهار پرنده و ده کوه (انفسی)
و اذ قال ابراهیم رب ارنی كيف تحی الموتى". حضرت ابراهیم به خدا عرض کرد خدایا دوست دارم به من نشون بدی، «أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ» اموات رو چگونه "تحی الموتى" با یه نگاه. الان، الان کارگاه عملیه هستن. اصن فکر کنیم عقل عملیه اینجا بحثمون. لباستونی شده مثلا. اگر بخواهیم الان با ت-تفسیر آفاقی این آیه رو ببینیم که حضرت ابراهیم دستور گرفت برای اینکه ببینه چجوری مردهها زنده میشن، این چهار تا پرنده رو بگیر. خروس و طاووس و کرکس و اردک. البته اختلاف روایت هست. بعضی میگ- مثلاً کلاغ رو آوردن، کبوتر رو آوردن. ولی حضرت استاد این چهار تا رو فرمودن. میگه ما در مشرب علامه هستیم فرمایش ایشون حجت برا ماست. خب این چهار تا رو خب بگیر، اینا رو بکش، تیکه تیکهشون کن، مخلوطشون کن، بذار روی این کوهها که حالا اون کوهها نمیدونم میدونید عددش چند تا بوده؟ چهار تا کوه. چهار تا. کی بیش-- کی عدد دیگهای میدونه؟ احسنت. کی بود گفت ده تا؟ آفرین به شما. ده تا کوه بودن. روی این ده تا کوه میگذاره. حالا این ده تا کوه حالا حرف داره روش مخصوصاً دارم عرض میکنم. بعد چرا چهار تا؟ این عددها هم مهمن. تو تفسیر انفسی مهم میشن، نه آفاقی. چرا ده تا کوه؟ چرا این پرندهها، حیوانات دیگه نه. آها شما جلو جلو رفتی. نماد نفسه باز باید بازتر باشه. ولی خوب بود. آفرین. تفسیر آفاقی میگه آقا بگیر اینا رو بذار رو این کوهها. حالا اصلاً چه کار اینا بریم ده تا، یه دونه، اصلاً یه دونه کوه پر و پنجه کن. بعد یکی یکی اینا رو بخون برمیگردن. این کارو کرد دیگه حضرت ابراهیم همه برگشتن. دید که چگونه زنده شد. این تفسیر آفاقی. شأن نزول آیه است. تفسیر آفاقی و نشاندهنده یک حکایت اتفاق تاریخی که بالقطع علییقین رخ داده و قرآن هم که معصومه داره این رو عرض میکنه. اما انفسی میاد اینجا چیکار میکنه؟ تفسیر انفسی. کی میتونه مثلاً یه بگه که این رو چرا چهار تا پرنده؟ نه مَمزوجهش رو من فعلاً کاری ندارم. چرا چهار تا پرنده؟ نه، نه، الان چهار تا به خصلت ربط نداره. خب. یه ربطی به ارکان عربه مک کعبه داره. اما تو اون جلسه کضایی سالن آمفیتئاتر گفته بودیم. چهار زل که قرآن داره درباره کعبه میگه همونه چهار تا ذل کعبه و اینا. خب ربطش به ما. عوالم اربعه دیگه. چرا میترسید؟ حالا در ما میشه رتبههای چهارگانه بیرون از ما عوالم اربعه. چی بود این عوالم؟ از پایین بریم بالا. طبیعت. حالا اسمای خوشگلشو بگیم دانشگاهی پسند هم میگن ناسوت، ملکوت، جبروت، لاهوت. خب این ها حالا موارد دیگه هم هستا این، این همش نیست. البته فرصت نیست من بخوام بحث و جمع کنم. موارد دیگه این چهار تا بهش اطلاق پیدا میکنه. فعلاً کاری نداریم. چرا ده تا کوه؟ با نگاه تفسیر انفسی. ما پنج تا حواس ظاهری داریم، درسته؟ باصره، سامعه، ذائقه، شامه و لامسه. عین همون پنج تا هم باطنشو داریم. میشه ده تا. ده تا حس ظاهری و باطنی. این ده تا کوه اشاره به این ده حس ظاهری و باطنی داره. ما چشم ملکی داریم بحث کردیم اینجا دیگه و چشم ملکوتی. قوه باصره ملکی و ملکوتی. اینا همه رو هم میشه ده تا. خب اینم از این. چرا این پرندهها؟ بذارید بگم تند تند بریم جلو دیگه وقتتون رو نگیرم. خروس مظهر شهوت. شهوت فقط غریزه نیست. البته خب اون دیگه یکی از بدترینهاشه، خطرناکترینهاشه بهتره بگیم بد که نیست چون چیزی که خدا ایجاد میکنه که بد نیست. اگه بد بود الان من و شما نبودیم. والا. چرا بد باشه؟ بد که ازش استفاده بشه حالت شر چون شر نسبیه دیگه. حالا تو یکی از دروس علم معرفت نفس همین بحث رو داریم. حالا در همه جاهاش کسی شهوت حرف زدن پیدا میکنه. اصن اساتید به ما یاد دادن مثلاً خانم دکتر قلیزاده به بنده لطف دارن پرسیدن که چرا این چند روز صحبت نکردید شما؟ ما هر روز صحبت داشتیم تو بازرسی. یه دلیلش اینه که اساتید به ما یاد دادن که حواستون جمع باشه عادت نکنید به حرف زدنا. یه وقتی دیدی همش داری حرف میزنی تا یه چیز خوبم پیدا میکنی، به به عجب چیزی پیدا کردم برم به همه بگم، این یه مرضه. جلوی مرض خودتو بگیر درمان کن خودتو. یه دفعه آدم تعطیل میکنه حرف زدنو بره به داد خودش برسه. شهوت حرف زدن، شهوت خوابیدن، شهوت خوردن، شهوت غریزه جنسی شه-شه-شهوت مشهوریت، معروفیت، تعریف دیگران و... خیلی زیاده. اینا همس-همش تو خروس جمع میشه. خروس رو حالا الان که نمیشه همه آپارتمان نشین هستید. اما بعضی دستورات عملیه تو سیر عملی حضرت استاد این بود که مثلاً میگفت این حیوانو بگیرید تو خونهتون بزرگ کنید، مثلاً اردک رو. من یه مقطعی گرفتم اردک بچه اردک تو خونهمون مخصوصاً به خاطر توصیه حضرت استاد دیدم دقیقاً فرمایش ایشون درسته. یا خروس مثلاً شما صد تا خیلی عذرخواهی میکنم اینجا صحبت در چارچوب علم اخلاق دارم میگم باید بگم در غیر از چارچوب علم اخلاق این حرفا رو نباید زد. مثلا شما صد تا مرغ رو بنداز کنار یه خروس این بازم کمشه. بعد حالا یه خروس بنداز اونجا. این دو تا خروس به قصد کشت همدیگه رو میزنن که یکیشون بمیره. این حیو حس شهوتش این شکلیه. این در ما هست، تعارفم نداره. این باید چی بشه؟ تخلیه بشه. تخلیه نه به تمام معنا. حالا عرض میکنم یعنی چی. بعدیش چیه؟ خروس اینطوری حس کنید، طاووس، خروس، طاووس اینطوری تو ذهنتون میمونه. ما اینطوری حس میکنیم. طاووس مظهر چیه؟ بحثا مشخصه دیگه خودبرتربینی، خودشیفتگی، تکبر، دنیاپرستی، تجمّلگرایی، زینت دادن، همین چیزا، همه اینا. اوج معجب شدن، خودشیفتگی، خودارایی. خب اینم اصلاً مظهرش تو-- حالا جالبه که طاووس پاهاش خیلی زشته. حالا من تو بحثهایی که تازه کشکول نور شروع شده بود، اونجا یه چیزکی رد شدم رفتم ازش که چرا مثلاً به س-سید ابن طاووس به باباش میگفتن طاووس؟ علتش اینه که بعضیا گفتن، بعضیا گفتن که انقدر نماز شب میخوند، چهره نورانی بود. دیدم یه نقلی هم وجود داره که میگن ایشون پاهاش همخوانی با بدنش نداشت. این هم هست. طاووس خیلی زیباست هم پاشو نمیدونم دیدید یا نه. من حتی مخصوصاً دقت کردم رفتم باغ پرندگان، این فرمایش استاد تو ذهنم بود ببینم واقعا دیدم واقعاً اینطوریه. پاش اصلاً زیبا نیست. خیلی زمخت و یه جوریه، اصلاً با خودش نمیاد. حالا اینم حرف توشه. توش سری داره که همه اینا رو اساس و رو حکمت خلق شدن. که اگه قرار بود پاشم زیبا باشه دیگه ادعای خدایی میکرد. اینم که مظهر این بود. اون یکی میشه کرکس. کرکس مظهر غضبه، عصبیت، تندخویی، پرخاشگری، فحاشی، اخلاق بد که امان از دست ما مردای بداخلاق با زن و بچههامون. از خودم بگیر تا خیلی از شماها متأسفانه. بعدم میگه نمیتونم خودمو کنترل بکنم. خب غلط کردی که نمیتونی خودتو کنترل کنی. به خودم میگم به شما جسارت نشه ها. عدیس نفس میخوان. من خودم مشکل دارم تو این قضیه ها و خودم رو دارم میگم. جسارت به شما نشه. اون یکی هم میشه اردک که گفتیم. اردک مظهر چیه؟ لجنخواری، حرامخواری، پرخواری، هرزگی، هرزه خواری، نجاست خواری، ح-همه شبهه خاری همه اینا. خب این حالا من اردک رو که گرفته بودم جالب بود یه مقدار که دیگه به سنی رسیدن که تو آب میتونستن برن، حضرت استاد فرمودن ببینید شما اردک رو برید ببینید تمیزترین آبو بذارید جلوش تا لجنیش نکنه دست برنمیداره. این آبو لجنی میکنه بعد میره توش و میخورش. من برام عجیب بود آخه مگه این فهم و شعور نداره این آورده که لجنی میکنه بعد میخوره. چندین بار آب تمیز گذاشتم دیدم لجنیش میکنن بعد میخورن و میرن توش حال میکنن. دقیقاً مثل ما. اینا حالا ببینید آیه از بحث دور نیفتیم. اِممم دیگه فلسفه بحثمون الان حیوانشناسی نیست. تفسیر انفسی. این آیه داره این رو به ما از-- وقتی با نگاه انفسی نگاه میکنی داره این رو تذکر میده که این خصلتها رو باید از مراتب وجودی خودت بکنی. از رتبههای چهارگانه خودت بکن-- از اون ببخشید ده گانه از اون ده تا حست، از اون ده تا حس ظاهری و باطنت اینا رو ورداری. حالا خیلی جالبه یه رفت و برگشت داره. میگه اینا رو تیکه تیکه کن، بمیرون، بمیرن، اینا بمیرن. بذارشون رو اونا بعد بخوانشون زنده میشن. این حکایت خواندنش دیگه چیه؟ خب باید بکشیمش، تخلیه. این خواندنش چیه؟ این یعنی اینکه احیا کن. یعنی اینکه نه کلاً شهوتت رو بزن بکش، از بین ببر، ریشهکن نکن. نه، غضب أشد على الكفار باید داشته باشی. بله دیگه. یعنی عقلت حاکم بشه که چگونه. اینم یه نکتهست که برش میگردونه. نکته مهمتر از این، اصلاً بحث اماته و احیائه. ه-- این نگاه کلی، میخوام یه نگاه کلی بهتون بدم. حضرت ابراهیم «ولکن لتطمئن قلبی» که میفرماید میخوام دلم مطمئن بشه، نه به ظاهراً حضرت ابراهیم دیگه بین انبیا فرمودن مقامش بعد از پیغمبر ماست. تنها نبیای است که پیغمبر عزیز عالم فرموده هر نبیای رو اسم بردید-- علت اینکه آخوندها اینطوری میگن اون روایته. هر نبیای رو اسم بردید بگید ألا نبينا و آلهی اول به پیغمبر ما و آلش و علی-- حالا جستجو کنید من الان صداتون د-دقیق به من نمیرسه. اینو برید پیدا کنید چقدر شیرینه این آیه مثل عسله واقعاً. داره این نگاه رو به ما، تفسیر انفسی داره این نگاه رو میده. میگه آقا شما اگه بخوای حیات طیبه داشته باشی راهش اینه. این چهار تا صفت رو از درون خودت تخلیه کن، معتدلش کن منظور از تخلیه، بعد برو سراغ تحلیه. حالا اینجا دیگه علم چی میاد جوابگوی اینجا؟ علم اخلاق یا به یک معنا سیر و سلوک. دیگه اینجا علم فکری فقط تو رو، راهها رو نشون میده باید عمل کنی. اول تخلیه است بعد تحلیه. تو رساله سیر و سلوکی که علامه طباطبایی هم این هست. میگه آقا اول اینا رو خالی کن. شما حتی مثالی که علامه طباطبایی روحشون شاد میزنن همینه. میگه یه حوض توش لجنه، هرچی آب بریزی یه تکون به این لجنهایی که کف حوض خوابیده. آب تمیز زلال بریز تو حوض. خب با یه چیزی یه دفعه به همش بزن. این لجنها میاد تمام آب رو کثیف میکنه. باید لا-- این که اصطلاح لای رو比 کانال وجودی رو علامه خیلی مثال میزنه هی توصیه میکنه همینه. لای رو比 کانال وجودی یعنی این، یعنی اون قضرات و آلودگیهایی که تهنشینها، اون لجنهای تهنشین تو وجود، اینا رو ریشهکن کن، بکن، بتراش، تخلیه کن. حالا تخلیه. آقا این طرف مثلاً تخلیه نکرده، یکپارچه وجودش پر است از سوءظن به خدا و نظام هستی و متخیلات فاسده. اصلاً خیالش وحشتناک مشوش. اصلاً آرامش چیه؟ سکینه چیه؟ اصلاً این چنان آشوب تو وجودشه اصلاً نمیفهمه عقل چی هست. از چیزهای سخت و برهانی و عقلانی فراریه. فقط دنبال چیزهای خیالی و وهمیه. تو وهمش سیر میکنه. بعد میاد میگه استاد یه ذکر بده من میخوام یه شبه رئیس صد ساله برم. من چی باید بگم؟ انقدر اینطوری میان میگن. من ریشم سفید شده یه دستور العمل به ما بدید ما کل عمرمون رو یه دفعه. عزیز دلم مگه به این راحتیه؟ تا این تهنشینها، این رسوبات، این لجنها جسارتاً اینا تخلیه نشه، هزار و یک نماز شب و ذکر و ورد و چیو اینها بگو. اونایی که میگن آقا ول کن عقل عم-- نظری چیه؟ برو یکراست سراغ عقل عملی. برو سیر و سلوک بندگی کن، عبادت کن، گناه نکن. خب گناه نک- نکردن خودش علم میخواد یا نه؟ راه و روش داره یا نه؟ سیر و سلوک علم نداره؟ علم نیست اصلاً؟ همینطوری خب چگونه است؟ سلوک چگونه است؟ یه مرتاض هندی هم مدعی سلوک است. بیست و چهار ساعت بالا درخت نشسته، پاهاش هم جمع کرده. پنجاه سال بالای درخته. روزی یه دونه خرما میخوره. این سلوکه؟ خب ما هم بریم بشیم. علم میخواد. اینم از استاد که خدمتتون عرض کردم. ### کلمه ۳۷ · تمثلات ملکات · یحشر الناس
در کلمه سی و هفت صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد، این کلمه سی و هفت اصلاً همینو داره میگه من براتون بخونم. آنها که در آثار صفات و اخلاق انسانها و در احوال و افعال حیوانها دقیق شوند، حیوانها را تمثلات ملکات انسان انسانها مییابند. یعنی چی؟ همون «یُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى نِیَّاتِهِمْ» (کافی · نقل جلسه: ج۵ ص۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردم بر نیتهایشان محشور میشوند.
تو کافی، جلد پنج، صفحه بیست این روایته "یُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى نِیَّاتِهِمْ" همه مردم به نیتشون محشور میشن، اون باطنشون. صورت عملو ول کن. اون نیتش از این عمل چی بود؟ حالا این حضرت استاد میفرمود این میاد اصرار بر عمل ملکات رو میسازه. ما از کجا بفهمیم ملکات نفسمون چگونهست؟ روایت داریم که حضرت استاد اینو فرمودن، فرمودن ت-- امام صادق صلوات الله علیه فرمود این حیواناتی که پیرامون شما هستن، حیوانات اعم از بری و بحری و اینایی که تو بیابونا و صحراهان، اینا تمثلات اعمال شماست. مثالهاییاند از صورتهای برزخی اعمال شما. چگونهست که یه کسی مثلا خیلی پرخوری میکنه شبیه خرس محشور میشه. خب این تمثله دیگه. یکی اشتر، گاو، پلنگ به قول استاد محشور میشه. اصلا معلوم نیست چه حیوونیه. این تمثلات میگه آقا در عالم برزخ افعی هست که تو رو نیش میزنه. نمیدونم عقرب میاد نیشت میزنه فلان. خب اینا که افعی و عقرب و چی و اینا توی قبر خاکی که دیده نمیشن و واقعا هم اونجا نیستن. اینا همون تمثلات چین؟ برزخی اعمال ماست، صور برزخیشه. همون افعی خودتی اصلا. عقرب خودتی که دائم تا قیامت خودتو نیش میزنی. چرا میگن که کسی که خودکشی میکنه تا-- رو این فکر کردی اصلا؟ خودکش ک-- به هر شکلی که خودکشی کرد، دیگه همیشه تو عالم برزخ دائم به همون شکلی که خودکشی کرده میکشنش. دائم در حال کشتنشن به همین شکلی که خودکشی کردن. مگه ملائکه ق-- چه عرض کنم؟ قاتلن مگه؟ نه خودش م-- با چه زبونی پیغمبر بگه به آدم، او عربهای زبان نفر. امام صادق چگونه بگه بفهمن؟ این ملکات نفسشه. مثلا از بالا خودشو پرت کرده پایین. دائم حالا چند هزار سال شاید خدا رحم کنه. دائم داره هی تو قوه خیالش، تو مثال متصل خودش داره پرت میشه پایین. چگونه شما تو خواب یهو از یه بلندی پرت میشی. هاااای میخوای داد بزنی بعد نفست هم بند میاد. داری خفه میشی. اصلا نمیدونی چیکار کنی. همین حالت. دائم آقا همینطوری هست تا قیامتش بشه. الله اکبر. این نگاه انسی به روایات و آیات چه میکنه با ما؟ چقدر آدم رو میسازه. نکته دیگه ای که خیلی مهمه بدونیم در
وعده/وعید آفاقی در برابر «خود بهشت/جهنم شو»
تفسیر آفاقی یکپارچه وعده و وعیده. وعده خبر خوبه، وعید ظاهراً بده. وعید جهنمه، وعده بهشته. آخر تفاوتشو بدونید. حالا در تفسیر آفاقی همش وعده و وعیده یعنی چی؟ آقا این کارو کنی میبرنت جهنم. این کارو کنی میبرنت بهشت. یه زمانی بهش میخوره. الان راحت زندگی کن، کیف کن، صفا کن. حالا کی رفته اونجارو دیده کی نه. هی میگه آقا نقدو بچسب. نسیشه چیه؟ این تفسیر آفاقیه. گول میزنه. البته درسته، حقه، باید هم رفت از تفسیر آفاقی هم باید شروع کرد. اما باید بیاد علت مؤده باشه برای تفسیر انفسی. تفسیر انفسی عکس اینه. میگه چی؟ میگه هر کاری الان کردی الان، بگید. آفرین خودتی. اصلاً تو خودت همونی الان. خلاصهش میشه این جمله از دست استاد که فرمود خداوند بهشتی را به بهشت نمیبرد. بهشتی خود بهشت میشود. چقدر عالیه این جمله. خداوند جهنمی را به جهنم نمیبرد. جهنمی خود جهنم میشود. این نگاه تفسیر انفسیه. فرقش ببینید از کجا تا کجاست. تو هرچی کنی همین الان همونی. آقا من چه جور آدمی هستم؟ من خلاصهای هستم از اعمال و علومم، باورهام، از شود-- خیالاتم، اوهامم، تعقلاتم، تصوراتم، گو-گوییشهام، خوردنهام، خوابیدنهام، لمس کردنها، بوییدنها، دیدنها، شنیدنهام. من، من همینام. حالا الان خودت بسم الله قیامتت به پاس همین-- همین الان قیامت عارف به پاس. من چی میدونم؟ همونی. از چی لذت میبرم؟ همونی. چی میشنوم؟ از چی لذ-- از شنیدن چه چیزی لذت میبرم؟ همونی. حالا متاسفانه اینا به ما دیر گفته شده. ریشامون سفید شده، تازه داریم میشنویم. چه خاکی به سرمون بریزیم؟ در بحث تعلیم و تربیت، یه روزی روانشناسای همه هم دکترای چی و اینا داشتن پز پوزیشن دکترهاشون رو میدادن. و منم روانشناسی خونده بودم. رفتیم توی حالا در سطح وزارتخونه. از هر منطقهای یه نفر اومده بود مثلا گل آدماشون. مثلا این دیگه آخر فکره. آورده بودن اینجا بعد بحث میکردن که راهها چگونگیه مثلاً ارتباط نسل جدید با حضرت امام و انقلاب. بحثشون این بود. هر هرکی هم برا خودشون شروع کرده بودن حرفای، جسارت میشه چی بگیم؟ نخنما، طرحهای سرود بذاریم نام اردو بذاریم سرود بسازیم، این کارو بکنیم، اون کار-- مقاله بنویسیم، همین چیزای نخنما. نوبت به ما که رسید ما همین حرف، یه چهار تا کلام همین حرفا رو زدیم. گفتیم بچههای شما اولا همونی میشن که مربی بالا سره. مربیشون کیه؟ همونه. بچهتون همون میشن. بعد اون مربی، اون حرفی که داره میزنه اگه تو وجود خودش پیاده شده، عینا اون تو بچهای که داره میشنوه پیاده میشه. اگه تو خودش پیاده نشده، به فرمایش مولامون امیرالمؤمنین مثل بارش بارانیه. چرا من روی شما خیلی تاثیر ندارم؟ همش تو چرت و از امتحانم دارید میترسید و اوه، اوه وای بیچاره شدیم و فلان. بعد سی و چند جلسه. تاثیراتمون از اون فرمایش مولام ظاهرا کمتر بوده. ببخشید جسارت میکنم. نمیگه، نمیگه بارش باران میزنه به سینه صخره، یه نمیه بعد میچکه خشک میشه. همین اثرش اینه. عجب حرفایی زد حاجی. خب بفرمایید ببینم نماز شبت چی شد؟ خود نگهداریت چی شد؟ عوض شد یا نه؟ برنامه زندگی تغییر کرد یا نه؟ کاری نداریم اونجا همین بحث تفسیر انفسه به زبون خودشون البته به زبون اونها. گفتیم از جهت علمی اینطوری دقیق نشدیم که. یه رو صحبت کردیم بیچاره کردن ما رو. کل پروژه رو سپردن به ما. گفتن شما مسئول پروژه و دیگه هر نوع از خودشون بود یه آدم پیدا کنن بارو بریزن روش دیگه . این نگاه تفسیر انفسی چه میکنه؟ اصلا یک جهان جدیدی رو به روی تو باز میکنه. خودتو بهتر میشناسی، امامو تو... این فرمایش علامه هم خیلی شیرینه. میفرماید: «### الهینامه · گذشتهها نگذشته
الهی تا به حال میگفتم گذشتهها گذشته.» عجب حرفی زده علامه خدا شاهد یعنی این جمله از استاد باید بر طارق این نشئه طبیعت نوشته بشه، بدرخشه. مخلص همه حرفهاست. آقا همه اساتید سیر و سلوک و اخلاق و چه میدونم اسمشو چی بذاریم، عرفان نظری، عملی اینا همه جمع شن، این جمله خلاصه همه اوناست. دستور العملهاست. میفرماید: «الهی تا به حال میگفتم گذشتهها گذشته.» همه نمیگیم اینو؟ ول کن گذشته گذشت. همه میگیم اینو. «اکنون میبینم که گذشتههایم نگذشته، بلکه همه در من جمع است. آه آه از يوم جمع.» الله اکبر. این خروجیهای خروجیهای بحث عقل نظریه تنش میخوره به سیر و سلوک، تکونت میده، ولوله تو وجودت به پا میکنه که حالا برم شروع کنم. نه حالا نه حالا از امشب برم خونه با خانمم بشینم قرار بذاریم، همین الان، همین الان. الله اکبر. یه جمله در الهی نامهشون داره من میبخشید تو رو خدا من جسارت میکنم. باور کنید من قبل و بعد از هر جلسهای توبه نامهای دارم پیش خودم و خدای خودم. اظهار عجز و عذرخواهی میکنم از خدا و انشاالله امیدوارم که زودتر شرمون رو از سر شما کوتاه کنم. علامه میفرماید "الهی همه در بیابان حیوان ببینند، حسن در خیابان." الهی همه در بیابان حیوان بینند و حسن در خیابان. الله اکبر. چی بگه آدم؟ ساعت چنده؟ اینطوری بریم جلو ما هی داریم میریم سراغ یه حرفهایی که هم خودم دارم اذیت میشم هم شماها. فکر کنم یک ساعت شد. بله؟ بیست و دو دقیقه. یعنی یک ساعتم رد شده. یک ساعت و ده دقیقه. ### شرح دعای سحر · سلوک ابراهیم (هذا ربی)
یه فرمایش از امام علیه الرحمه بخونم. خیلی چیزا آماده کرده بودم بخونم. وقت نیست دیگه. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. اه خدا یه جمله از حضرت-- یه جمله که یعنی یه صفحهست. دیگه توضیحش نمیدم فقط براتون میخونمش. تو همین بحثه، خیلی شیرین. از ته دل من خیلی به ایشون ارادت دارم. نظرات ایشونو معمولاً میبینم. ایشون حالا خواستید رجوع کنید در کتاب شرح دعای سحر. ذیل شرح فراز "من بهاءک بأبها". "من بهاک بم-- من بهاءک بأبها" و اونجا یه جو-- این فرمایش از حضرت امامه. در خصوص چی؟ جریان حضرت ابراهیم که ستاره رو میبینه میگه "هذا ربی" بعد میبینه افول کرد میگه نه چیزی که افول کنه "لا أحب العافلين" من اینو دوست ندارم میره سراغ ماه. بعد اونم افول میکنه میره سراغ خورشید. بعد اونم افول میکنه. این جریانو خب اینم خودش یه نمونه. اینم یه مصداق تفسیر انفسیه. ظاهراً شرح نزولش مشخص و ظاهراً ظاهرشو که نگاه کنی العیاذ بالله خیلی عذرخواهی میکنم حضرت ابراهیم هم مشرک میبینیم. میگه ستاره رو رب به خودش قرار داد. ماه رو رب به خودش قرار داد. نمیدونم قصه چیه. اگر با نگاه انفسی نریم سراغ قرآن خیلی جاها به خطا میریم. " «وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (اسراء/۱۷:۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستمکاران را جز زیان نمیافزاید.
" میشن. این صفحه رو بخونم ببینید امام چه کرده روحش شاد. مزارش؛ صلوات هدیه کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. بدان که اگر کسی با قدم معرفت قابل توجه اونایی که زیراب علم و این کلاسها رو میزنن. بدان که اگر کسی با قدم معرفت سلوک الی الله کند به هدف نهایی خود، شما تکمیلش کنید. نخواهد رسید. یه بار دیگه میخونم. بدان که اگر کسی با قدم معرفت سلوک الی الله کند به هدف نهایی خود نخواهد رسید. درسته جمله؟ پس چرا گفتید؟ صبور باشید. درست گفتید اما بقیه داره . دقت کنید نخواهد رسید و در احدیت جمع اون مقام انتها، احدیت ما فوق وحدیت، عالم وحدت محضه، جمع الجمع. و در احدیت جمع مستهلك نخواهد شد. یعنی ما باید مستهلك بشیم اما میگه نخواهد شد. استهلاک در مقام احدیت. یعنی ذات خودت رو فانی ببینی در ذات الهی. همون ذکره. یا هو یا من لا هو إلا هو. خب و پروردگار خیلی عجیبه تا اینجا براتون باید بیاد ها. مخصوصا دارم با این روش میرم جلو این شاخکها تیز بشه. یه بار دیگه بخونم. بدان که اگر کسی با قدم معرفت سلوک الی الله کند به هدف نهایی خود نخواهد رسید. تعجب میکنید و در احدیت جمع مستهلك نخواهد شد و پروردگار خود را به صفت اطلاق مشاهده نخواهد کرد. یعنی اون دیگه فناء في الله و بعدش هم بقا نخواهد کرد. اینجا یه مگر داره. همه سر اونا که نخواهد، نخواهد، نخواهد رسید و اینا چون یه مگر داشت. مگر آنکه در مقام سلوک منزلها، درجهها، مرحلهها و معراجهای از خلق به سوی حق. به کدوم حق؟ به سوی حق مقید را پشت سر بگذارد و کمکم قید را زائل کند و از نشئه ای به نشئه دیگر و از منزلی به منزل دیگر منتقل شود تا اینکه به حق مطلق منتهی گردد. هی این قیدها رو پاره کنه. هی این در حقیقت ضیقها رو به سعه بدل کنه، بره بالا. چنانکه در کتاب الهی به آن اشاره شده و نحوه سلوک شیخ الانبیا حضرت ابراهیم علیه و علیهم الصلاة والسلام این چنین بوده است آنجا که میفرماید؛ میاد سر خط، سر همین آیه. «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي» … «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (انعام/۶:۷۶–۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون شب بر او پوشاند ستارهای دید گفت این پروردگار من است… روی آوردم به سوی آن که آسمانها و زمین را آفرید، حقگرایانه؛ و من از مشرکان نیستم.
آخرش، اولش اون که ستاره رو دید گفت "هذا ربي" آخرش گفت "وما أنا من المشركين" من مشرک نیستم. و بدین ترتیب آن حضرت به تدریج از، این تدریج نگاه تفسیر انفسیه. آن حضرت به تدریج از ظلمات عالم طبیعت به عالم ربوبیت بالا رفت. چگونه؟ دقت کنید. در آغاز که ربوبیت نفس طلوع کرد، ستاره. در آغاز که ربوبیت نفس طلوع کرد به صورت ستاره زهره تجلی کرد. سپس آن حضرت از این مرحله گذشت و افول و غروب آن را مشاهده کرد. مثل اینکه شما از عالم خیالت بگذری، خیالتو پشت سر بگذاری، بری به رتبه عقلت، اونم پشت سر بذاری، بری به رتبه قلبت، همینطوری بری بالا عروج کنی. سپس از این منزل به منزل قلب منتقل شد. اینجا ماه رو میگیره مقام قلب حضرت امام. که ماه قلب از افق وجودش طلوع کرده بود. ماه قلب از افق وجودش طلوع کرده بود و در آن منزل ربوبیت قلب را مشاهده کرد. مقام قلب. و از این مقام نیز گذشت و افول کرد، رفت بالاتر و به مقام بالاتر که مقام طلوع روح بود رسید؛ یعنی خورشید. و چون نور حق درخشیدن گرفت و آفتاب حقیقی طلوع کرد، ربوبیت روح را نیز نفی کرد. از روح هم گذر کرد و بخوا-- و به فاطر روح، فاتر، فاطر روح، ممنونم. و خالق آن توجه کرد و از هر اسم و رسم و تعیین و نشانی رهایی یافت و بر درگاه رب مطلق بار انداخت. نگاه رو ببینید. از فرش تا امام رو حرکت کردیم دیگه الان. هی میگی بسیجیای ایشونیم. بسم الله. نگاه ارتقاء بخشنده حضرت امام رو ببینید با نگاه انفسی به یک آیه از آیات قرآن. حالا اینجا یه مسئلهای پیش میاد این باشه طلبتون، اگر جلسات ما ادامه پیدا کرد با احتیاط اینو من براتون بازش میکنم. اگر نه که در لواسان انشاالله میگیم که بحث من تموم شده ها. چرا اینجا میگه ربوبیت قلب؟ نمیگه محبوبیت قلب. من الان خدا شاهده یه لحظه تنم لرزید گفتم. نمیگه محبوبیت نفس، محبوبیت روح. میگه ربوبیت نفس. الله اکبر. ربوبیت قلب، ربوبیت روح از رب مگه نمیاد؟ چه عرض کنم. درستش اینه که ظاهراً با سیر بحث بخوام بگم باید بگم محبوبیت نفس این یه رتبهست، یک شأنه، یک آیه است، یک ولّه، یک کلمه است، یک فرعه، شرحه، اون اصله، اون قضاست. اما میگه م-- ربوبیت نفس. الله اکبر ، الله اکبر. برای اینکه زود پیشپیش دیگه ما رو ندیدید اشاره کرده باشم برید سراغش رو پیداش کنید جوابشو البته با ترس و لرز و با احتیاط دارم reference میدم. جوابشو میتونید در صفحه دوصد و پنجاه و دو شرح اشارات شیخ الرئیس توسط حضرت استاد که نعمت ششمشه، لذا جلد ششم میشه. نعمت ششم یا جلگ ششم، شرح اشارات شیخ الرئیس توسط حضرت استاد. تو اون صفحه شروع میکنه. ایشون یه چیزی رو میگه که شما سی و چهار جلسه زانو زدید هنوز من نمی-- میترسم از گفتنش. خدا شاهده . برید ببینید دیگه. پنجاه و دو بستم کتابو. دوصد و پنجاه و دو دوصد و پنجاه و دو فرار کردم. من هی اینو خوندم هی گذاشتم کنار گفتم استغفرالله. هی خوندم گذاشتم کنار گفتم العیاذ بالله. هی خوندم گذاشتم کنار نماز خوندم، نماز خوندم، نماز جعفر طیار خوندم، نماز چی خوندم؟ توسل و ذکر چون که اینو بفهمن. آخر نفهمیدن. اون آخر راه اون س- لوازم، عرض شود، سوغات و چه عرض کنم، اون حدیث برزخی که از حضرت استاد گرفتیم فهم این موضوع بود که ایشون ... بگذریم. الحمد، الحمد لله. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. الحمد لله رب العالمين. صلوات. اللهم صل على محمد وآل محمد. خب سلام میدونید اصلاً صحبت کنیم؟ سؤال به فـ-- جواب بدیم؟ من خیلی تحت فشار قرار گرفتم تو این جلسه . ### اعلام امتحان · خداحافظی
اگر اجازه بدید من سوالی جواب ندم تو این جلسه. از روحیهام، حالتم یه جوریه که نمیتونم. ببخشید. نداشته. انشاالله جلسه بعد امتحانه. هیچ درسی نداریم. تشریف بیارید. سؤالها رو بله سؤالها رو که یه سریشو میدیم تو خونه ، تو همون گروه چیز میگم آقای هاشمی بذاره. تو خونه از فقط و فقط جزواتون استفاده کنید. مطلقا من راضی نیستم مباحثه کنید، خودتون. یه سری سؤال هم اونطوری داریم که شهرستانیها اونا رو جواب میدن. یه سری سؤالات هم خب ده تا چند گزینهایه، ده تا هم تشریحیه. جلسه بعد انشاالله چهارشنبه بلافاصله بعد از نماز تقدیم میکنیم . اگر دیگه ما رو ندیدید الوداع . موفق باشید انشاالله.
یادداشت اصلاحات ارجاعی (مدل)
| مورد | منبع |
|---|---|
| نور ۴۰ · من لم یجعل الله له نورا | قرآن ۲۴:۴۰ |
| حدید ۳ · هو الاول والآخر… | قرآن ۵۷:۳ |
| احزاب ۴ · ما جعل الله… قلبین | قرآن ۳۳:۴ |
| نوح ۱۳–۱۴ · وقارا / اطوارا | قرآن ۷۱:۱۳–۱۴ |
| فصلت ۵۳ · سنریهم آیاتنا | قرآن ۴۱:۵۳ |
| بقره ۲۶۰ · ارنی کیف تحیی | قرآن ۲:۲۶۰ |
| انعام ۷۶–۷۹ · هذا ربی | قرآن ۶:۷۶–۷۹ |
| اسراء ۸۲ · ولا یزید الظالمین | قرآن ۱۷:۸۲ |
| یحشر الناس علی نیاتهم | کافی (نقل جلسه) |
| ذکر یا هو… | نقل از مجمعالبیان / هزار و یک نکته ۴۷۹ |