ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 061

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و بخشی از سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و توسل

یا رَبِّ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و تحریک‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ نیرو و توانی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.

اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم. خدا را بر هر نعمتی سپاس می‌گویم و از فضل او درخواست می‌کنم.

الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب‌الزمان، از تو فریادرسی می‌طلبیم.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او. Almerja +1

سلام علیکم و رحمة‌الله.

در محضر پنج شهید خوش‌نام هستیم. ان‌شاءالله تحت توجهات و عنایات آنان قرار بگیریم. امام عصر عزیزمان، ان‌شاءالله به برکت این شهدا، هر کجا تشریف دارند، ضمن دعا برای سلامتی‌شان، همهٔ ما را نیز دعا کنند.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

آخرین جلسه پیش از امتحان

این، ان‌شاءالله، آخرین جلسه‌ای است که پیش از امتحان داریم. اگر پس از امتحانی که هفتهٔ آینده برگزار می‌شود جلسات ادامه پیدا کند، به فضل الهی از جلسهٔ بعد وارد متن کتاب می‌شویم.

چون ممکن است این آخرین جلسهٔ ما باشد، نیت کردیم بهترین ذکری را که تا امروز از حضرت استاد گرفته‌ایم تقدیم کنیم. البته از ابتدا نیز نمی‌شد این ذکر را مطرح کرد؛ ذکر بسیار سنگینی است. در لابه‌لای بحث‌های توحید ذاتی، چون توحید ذاتی به این ذکر بازمی‌گردد، آن را بیان کردیم؛ اما دربارهٔ آثار و برکاتش سخن نگفتیم.

ذکر نفسی؛ از دم و بازدم تا ذکر قلبی

این ذکر مخصوصاً برای کسی که از «وِرد» گذشته و به «ذکر نفسی» رسیده است بسیار کاربرد دارد. در دم و بازدم از این ذکر استفاده می‌کند تا ان‌شاءالله به ذکر قلبی، سپس ذکر روحی و پس از آن به ذکر سِرّی برسد.

ذکرِ دم و بازدم را معمولاً به دو قسمت تقسیم می‌کنند: قسمت نخست را در دم و قسمت دوم را در بازدم می‌گویند. این مرحله پس از وِرد است. ان‌شاءالله در مباحث عقل عملی، به فضل الهی، این موضوع را باید به‌تفصیل باز کنیم.

آثار این ذکر

چند مورد از آثار این ذکر را که از فرمایشات خود حضرت استاد نوشته‌ام عرض می‌کنم.

نخست اینکه این ذکر انسان را از کثرت‌ها به سوی وحدت سوق می‌دهد. بالاتر از این چیزی نداریم که انسان را از کثرت‌ها به سوی وحدت ببرد. اساساً سیر بندگی و سلوک ما چیزی جز این نیست که از کثرت‌ها، ابتدا با بارقه و سپس با جذبهٔ الهی، به سوی وحدت حرکت کنیم.

در نخستین درس یا نخستین برنامهٔ رسالهٔ عملیّهٔ سیر و سلوک علامه طباطبایی، علیه‌الرحمة، نیز همین معنا مطرح است: سیر ابتدا از عالم کثرت و گرفتاری‌های عالم دنیا آغاز می‌شود و سپس جذبهٔ الهی می‌آید، دست انسان را می‌گیرد و او را به سوی وحدت می‌برد.

از دیگر آثار این ذکر، اجابت دعا و قرب الهی است. این ذکر انسان را به بالاترین مراتب توحید نزدیک می‌کند. حضرت استاد می‌فرمودند تکرار آن موجب تجلی نور الهی در قلب سالک می‌شود.

سالک الی‌الله می‌خواهد قلبش نورانی شود. قلب نورانی برای انسان آثار فراوانی دارد: اراده را قوی می‌کند، به انسان آرامش و سکینه می‌دهد، خشیت می‌آورد، عصبیت را برطرف می‌کند و شهوت را مهار می‌کند. قلب نورانی بسیار به کار انسان می‌آید.

قرآن می‌فرماید:

«وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ» (سورهٔ نور، آیهٔ ۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس که خدا برای او نوری قرار ندهد، هیچ نوری نخواهد داشت. Quran.com +1

پس این ذکر در «تنویر قلب»، یعنی روشن‌کردن دل و قلب سالک، بسیار اثرگذار است؛ تا جایی که اثر آن انسان را به مقام شهود می‌رساند. در میان اعمال و دستورهایی که در این سی‌وسه جلسه تقدیم کردیم، کمتر عملی چنین اثری داشت.

همچنین می‌فرمودند تکرار این ذکر، البته همراه با آداب خاص خود، موجب فنا در ذات حق و قطع تعلق از ماسوی‌الله می‌شود. این دیگر از عالی‌ترین مراتب توحید است.

نکتهٔ ۴۷۹ «هزار و یک نکته» و أعظمیت اسماء

حکایت این ذکر را نیز عرض کنم. به نکتهٔ ۴۷۹ از کتاب هزار و یک نکته حضرت استاد مراجعه کنید. در اواسط این نکته، وقتی حضرت استاد بحث «أعظمیت اسماء» را بیان می‌کنند، عبارتی دارند که بخشی از آن را قبلاً خوانده‌ام:

«أعظمیت اسماء را مرتبت دیگر نیز هست که اختصاص به تعریف دارد. اسمی که در تعریف حق سبحانه اتمّ از دیگری باشد، أعظم از آن است.»

این تعریف بسیار خوبی است و نشان می‌دهد که اسماء نسبت به یکدیگر أعظمیت دارند. یک اسم اعظم داریم که نسبت به همهٔ اسماء اعظم است؛ اما اسم اعظم، اولاً، به قدر نفوس است؛ یعنی هر نفسی اسم اعظمی دارد که سلطان و دولتِ وجود او را در اختیار دارد. ثانیاً، اسماء اعظم نسبت به یکدیگر متعددند؛ مانند «الله»، «تبارک» و «تعالی»، و نیز آن هفت اسم که بحث دربارهٔ آنها در اینجا وقت‌گیر است. Asheghanekhoda +1

روایت حضرت خضر و تعلیم اسم اعظم

به سراغ خود روایت برویم. حضرت استاد می‌فرمودند این روایت در تفسیر سورهٔ اخلاص در مجمع‌البیان آمده است. مقصود از «مجمع»، مجمع‌البیان مرحوم طبرسی است. ایشان بسیار توصیه می‌کردند کسانی که به دنبال کتاب‌های تفسیری هستند به مجمع‌البیان مراجعه کنند؛ کتاب بسیار خوبی است و از منابع روایی بهرهٔ فراوانی دارد.

در ذیل تفسیر سورهٔ اخلاص، روایت از امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام نقل شده است:

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: «رَأَيْتُ الْخَضِرَ فِي الْمَنَامِ قَبْلَ بَدْرٍ بِلَيْلَةٍ».

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: «شب پیش از جنگ بدر، خضر را در خواب دیدم.» صفحة القرآن الكريم +1

اینجا پرسش‌هایی مطرح می‌شود؛ مثلاً اینکه خواب امیرالمؤمنین علیه‌السلام در اینجا چه حقیقتی داشته است، یا اینکه مگر نمی‌گوییم مقام امیرالمؤمنین علیه‌السلام در تعلیم و حقیقت، جایگاه ویژه‌ای نسبت به انبیا دارد؟ اینها پرسش‌های درستی است و در جای خود باید پاسخ داده شود، اما اکنون در مقام این بحث نیستیم.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در همان عالم خواب حضرت خضر را می‌بینند و می‌فرمایند:

«فَقُلْتُ لَهُ: عَلِّمْنِي شَيْئًا أَنْتَصِرْ بِهِ عَلَى الْأَعْدَاءِ».

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به او گفتم: چیزی به من بیاموز که با آن بر دشمنان پیروز شوم. صفحة القرآن الكريم +1

حضرت خضر علیه‌السلام این ذکر را به امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعلیم می‌دهند:

«فَقَالَ: قُلْ: يَا هُوَ، يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ».

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: بگو: «ای او؛ ای آن‌که هیچ "او"یی جز او نیست.» صفحة القرآن الكريم +1

پیش از اینکه دربارهٔ خود ذکر سخن بگویم، بخش پایانی روایت را عرض کنم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«فَلَمَّا أَصْبَحْتُ قَصَصْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، فَقَالَ: يَا عَلِيُّ، عُلِّمْتَ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ».

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون صبح شد، این خواب را برای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بازگو کردم. آن حضرت فرمود: «ای علی، اسم اعظم به تو تعلیم داده شده است.» صفحة القرآن الكريم +1

یعنی امیرالمؤمنین علیه‌السلام صبح، خواب خود را برای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل کردند و پیامبر فرمودند: «یا علی، به تو اسم اعظم تعلیم داده شده است.»

این همان ذکری است که در سیر مباحث توحید ذاتی چندین بار بر زبان ما جاری شد؛ اما دوست داشتم، چون شاید این جلسه آخرین جلسهٔ ما باشد، آن را به‌عنوان مهم‌ترین ذکری که تا امروز گفته‌ایم تقدیم کنم:

يَا هُوَ، يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای او؛ ای آن‌که هیچ «او»یی جز او نیست. صفحة القرآن الكريم +1

آداب ذکر «یا هو، یا من لا هو إلا هو»

ذکر این است:

يَا هُوَ، يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای او؛ ای آن‌که هیچ «او»یی جز او نیست.

این ذکر را بسیار قدر بدانیم و به آن اهمیت بدهیم. در ابتدا آن را با آدابش، با طمأنینه، توجه، حضور قلب و طهارت، رو به قبله و در حالات خاص آغاز کنیم. سپس ان‌شاءالله رفته‌رفته، وقتی در وجود انسان جا افتاد، به سوی ذکر قلبی حرکت کنیم. وقتی به ذکر قلبی رسید، دیگر خودِ ذکر انسان را می‌کشاند؛ حتی وقتی به بازار می‌رود، قلبش مشغول گفتن همین ذکر است.

این ذکر آثار و برکات بسیار عجیبی دارد. البته توصیهٔ من این است که فعلاً آن را بدون عدد بگوییم. هر وقت خواستیم یک بار، سه بار، هفت بار، چهل بار یا هر قدر که توانستیم بگوییم؛ اما عدد خاصی برای آن تعیین نکنیم. مثلاً عدد ابجد آن را استخراج نکنیم و بر اساس آن ذکر نگوییم، یا چون عدد «هو» یازده است، بنا نگذاریم که حتماً یازده بار گفته شود. این امور آثاری دارد و تقدّم و تأخر آنها باید رعایت شود که در وقت خود مطرح خواهد شد. فعلاً بدون عدد ذکر بگویید.

ان‌شاءالله این ذکر با شما کاری کند که سر به بیابان بگذارید!

عبارت کامل آن سه «هو» دارد:

يَا هُوَ، يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای او؛ ای آن‌که هیچ «او»یی جز او نیست.

یعنی: «یا هو»، «یا من»، «لا هو» و «إلا هو».

صورت مختصر ذکر

حضرت استاد در مصباح الأنس بین المعقول والمشهود اثر مرحوم ابن‌فناری، صورت مختصر این ذکر را نیز بیان می‌کردند. مصباح الأنس از آثار محمد بن حمزه فناری است. Usul

اگر کسی بخواهد آن را به‌صورت کوتاه و سریع بگوید:

لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ «او»یی جز او نیست.

این صورت مختصر آن است. ذکر بسیار عجیبی است؛ چهار کلمه است:

لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ «او»یی جز او نیست.

مانند:

لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.

این هم:

لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ «او»یی جز او نیست.

ذکر بسیار عجیبی است.

اذکار محبوب حضرت استاد

اگر بعدها ما نبودیم و از شما فارغ شدیم و به عالم برزخ رفتیم و یادی از ما کردید، مخصوصاً اگر ان‌شاءالله به محضر حضرت استاد و سر مزار ایشان رسیدید، بدانید که ایشان این ذکر را بسیار دوست داشتند.

گاهی می‌پرسند وقتی سر مزار علامه می‌رویم چه بخوانیم؟ ایشان بسیار به این ذکر علاقه داشتند:

يَا هُوَ، يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای او؛ ای آن‌که هیچ «او»یی جز او نیست.

یکی دیگر از اذکاری که بسیار دوست داشتند این بود:

يَا حَيُّ، يَا قَيُّومُ، يَا مَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا أَنْتَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای زندهٔ جاودان، ای برپادارندهٔ هستی، ای آن‌که هیچ معبودی جز تو نیست.

از علامه حسن‌زاده آملی دربارهٔ مداومت بر ذکر «یا حی یا قیوم یا من لا إله إلا أنت» و اثر آن در حیات قلب نیز نقل شده است. H Najaf +1

سورهٔ توحید را نیز بسیار دوست داشتند. حضرت صدیقهٔ شهیده سلام‌الله‌علیها را بسیار دوست داشتند و به این آیهٔ شریفه نیز علاقهٔ خاصی داشتند:

«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (سورهٔ حدید، آیهٔ ۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن. Quran.com

اینها را فعلاً مزه‌مزه کنید؛ چیزهایی که ایشان دوست داشتند و می‌توان هنگام حضور بر سر مزارشان با آنها مأنوس شد.

من خودم نیز وقتی بر سر مزار ایشان می‌روم، دست بر مزارشان می‌گذارم و همان چیزهایی را که می‌دانم بسیار دوست داشتند تکرار می‌کنم و می‌بینم که نور به سوی من می‌آید. این را به‌وضوح می‌چشم و دریافت می‌کنم؛ بسیار زیبا و عالی است. گویی علامه می‌فرمایند: «ادامه بده، ادامه بده، ادامه بده.» فیض، دوطرفه می‌شود و این بسیار شیرین است.

صورت مختصر همان ذکر نیز این است:

لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ «او»یی جز او نیست.

ذکر دَمی و نفسی

در ذکر دَمی یا نفسی ــ هر نامی که متناسب با شرایط شخص بر آن گذاشته شود ــ در هنگام دم می‌گویید:

يَا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای او.

و هنگام بازدم می‌گویید:

يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای آن‌که هیچ «او»یی جز او نیست.

یعنی وقتی نفس را به درون می‌کشید: «یا هو» و وقتی آن را بیرون می‌دهید: «یا من لا هو إلا هو».

البته این دستورالعملِ ذکر دَمی فعلاً برای شما کارساز نیست و باید در وقت خود به آن پرداخت. این هم هدیهٔ امروز ما؛ ان‌شاءالله از آن برکات خاصی ببریم.

حدیث برزخی و دستورالعمل جلسهٔ لواسان

دستورالعملی که جلسهٔ پیش در لواسان، بنا بر سفارش علامه طباطبایی، مطرح کردیم، برای گرفتن «حدیث برزخی» بسیار مفید است. صوت آن جلسه نیز موجود است.

دربارهٔ خود حدیث برزخی باید مفصل صحبت شود و معرفت‌افزایی و آگاهی‌بخشی صورت گیرد. انسان چنین امری را دارد، اما ممکن است از آن بی‌خبر باشد. اگر با آدابش انجام شود، حدیث برزخی بسیار شفاف و زلال می‌شود.

من آن شب این دستورالعمل را انجام دادم و الحمدلله، به فضل الهی، علت آن انبساط خاطر عجیبی که این هفته در لواسان داشتم، همان حدیث برزخی‌ای بود که از حضرت استاد اخذ کردیم. آنچه به ما لطف کردند، مربوط به شما و به خاطر شما بود؛ من این را متوجه شدم. فعلاً از بیان آن معذورم.

ورود به بحث تفسیر آفاقی و انفسی

قرار بود امروز بحث «تفسیر آفاقی و انفسی» و تفاوت این دو را بیان کنیم. پیش از ورود به آن بحث، برای تکمیل مطلب، به آخرین اصلی که در اصل هفتادوششم گنجینهٔ گوهر روان درباره‌اش صحبت کردیم و یک جلسه نیز برای آن وقت گذاشتیم، اشاره‌ای می‌کنم.

جمله‌ای از حضرت استاد از کتاب انسان کامل از دیدگاه نهج‌البلاغه می‌خوانم. کتاب بسیار شیرینی است و فرمایشی که حضرت استاد در اینجا دارند، اصل هفتادوششم را به‌خوبی برای ما روشن می‌کند.

آن اصل می‌گفت نفس ناطقه در عقل خلاصه نمی‌شود و مقام آن «فوق طور عقل» است. در آثار علامه حسن‌زاده نیز از ادراکات انسان در مرتبهٔ «فوق طور عقل» سخن گفته شده است. علامه حسن زاده آملی +1

حضرت استاد می‌فرمایند:

«انسان یک حقیقت ممتد از فرش تا فوق عرش است.»

این چند خط، در حقیقت خلاصه‌ای از بسیاری از مباحث گذشتهٔ ما نیز هست. انسان حقیقتی ممتد، یعنی حقیقتی به‌هم‌پیوسته، از فرش تا فوق عرش است؛ نه فقط تا عرش، زیرا سخن از مرتبهٔ فوق طور عقل است. همین تعبیر «یک هویت ممتد از فرش تا فوق عرش» نیز در نقل‌های مربوط به آثار علامه آمده است. حامل اسرار

سپس این آیهٔ شریفه مطرح می‌شود:

«مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» (سورهٔ احزاب، آیهٔ ۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند برای هیچ مردی در درون او دو قلب قرار نداده است. الموسوعة القرآنية +1

استنباط حضرت استاد از این آیه این است که انسان دو شخصیت و دو نفر نیست؛ بلکه یک شخص واحد با مراتب متعدد است.

مرتبهٔ نازلهٔ این حقیقت واحد، بدن اوست. این نیز خلاصه‌ای از درس‌های گذشته است. مرتبهٔ نازلهٔ انسان، بدن اوست که در این نشئه، بدن عنصری است. وقتی انسان وارد برزخ می‌شود، بدن او بدن برزخی یا مثالی خواهد بود.

آنچه بدن برزخی را مشخص و شکل می‌دهد، اعمال انسان است. بنابراین در این نشئه، مرتبهٔ نازلهٔ انسان همین بدن عنصری اوست.

بدن به‌مثابهٔ «روح متجسّم»

این بدن، با همین وصف و عنوان، نام دیگری نیز دارد: روح متجسّم. این مطلب را پیش‌تر نیز بیان کردیم. یعنی همین روح است که خود را به شکل جسد نشان داده و این بدن مادی شده است. اینها اطوار وجودیِ یک شخص واحدند؛ همان روح است که اکنون به این صورت ظهور کرده است.

نباید گفت روح «در قالب جسد» قرار گرفته است؛ زیرا این تعبیر چنین القا می‌کند که ابتدا جسدی بوده و سپس روح در آن حلول کرده است. چنین نیست. روح جسمانیةالحدوث است؛ از دل همین بدن پدید آمده است، نه اینکه از بیرون آمده و در آن حلول کرده باشد.

پس بدن، «روح متجسّم» است. به تعبیر دیگر، گوهری جسمانی است که به اوصاف جسم، مانند شکل، صورت، کیفیت، کمیت و مانند اینها، متصف شده است. یعنی همان روح، در این مرتبه، گوهری جسمانی شده و خود را به این صورت نشان داده است.

اما اگر خود روح را، در مرتبهٔ روحی آن، ملاحظه کنیم دیگر از آن به «گوهر جسمانی» تعبیر نمی‌کنیم، بلکه می‌گوییم گوهری نورانی است. ازاین‌رو حضرت استاد می‌فرمایند روح انسان گوهری نورانی است که از شوائب طبیعت منزّه است.

مراتب تجرد نفس

این گوهر نورانی دارای مراتب تجرد است: تجرد برزخی، تجرد عقلانی و فوق تجرد عقلانی.

در قوس صعود، نخستین مرتبهٔ تجرد در برزخ ظهور می‌کند؛ زیرا بدن مادی، مجرد نیست. از پایین که به سوی بالا حرکت کنیم، نخست به مرتبهٔ تجرد برزخی می‌رسیم، سپس تجرد عقلانی و پس از آن فوق تجرد عقلانی.

این سیر حدّ یقف ندارد؛ یعنی به نقطه‌ای نمی‌رسد که بگوییم اینجا پایان حقیقت وجودی انسان است. سخن دربارهٔ یک مرتبه از حقیقت نفس نیست؛ سخن دربارهٔ حقیقت وجودی ما و همهٔ مراتبی است که این حقیقت در بر دارد.

وقتی به نفس با این نگاه بنگریم و ببینیم همهٔ این مراتب را حائز است، دیگر حقیقت نفس ماهیت‌بردار نیست؛ زیرا ماهیت، حد و قید می‌پذیرد. در یکی از اصول گذشته نیز مطرح کردیم که نفس، مانند ذات غیبی، ماهیت به آن معنا ندارد.

تا آنجا که در خاطرم هست، در تمهید القواعد مرحوم ابن‌ترکه و نیز در اسفار این تعبیر مطرح است:

مَاهِيَّتُهُ إِنِّيَّتُهُ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماهیت او همان اِنّیت و وجود اوست.

یعنی اگر بخواهید حقیقت او را بدانید، همان اِنّیت و وجود اوست؛ وجودی که حدّ و نهایت ندارد. تعبیر «ماهيته إنيته» در بحث واجب‌الوجود نیز در اسفار مطرح شده است. مكتبة صحراء النجف +1

حکم خاص هر مرتبه و اطوار وجودی انسان

حضرت استاد در ادامه می‌فرمایند که نفس در هر مرتبه حکمی خاص دارد. این نکته بسیار مهم است. روح یا نفس در هر مرتبه‌ای حکمی خاص دارد و در عین حال، احکام همهٔ این مراتب، ظهور اطوار وجودیِ همان حقیقت واحد است.

در همین‌جا به این آیات شریفه از سورهٔ نوح اشاره می‌کنند:

«مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا ۝ وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (سورهٔ نوح، آیات ۱۳ و ۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما را چه شده است که برای خدا عظمت و وقاری قائل نیستید، در حالی که شما را در اطوار و مراحل گوناگون آفریده است. Quran.com

چرا آن وقار، جایگاه و عظمت را برای خدا قائل نیستید، در حالی که خداوند شما را در طورهای مختلف آفریده است؟

اسرار فراوانی در این آیه وجود دارد که زبان ما از بیان آن قاصر است. اگر از این منظر به انسان نگاه کنیم، هر طور از اطوار وجودی ما نماز خاص خود را دارد؛ هر طور، ذکر، قرب، شمع، سجده، صلاة و ادب خاص خود را دارد.

انسان نماز می‌خواند؛ اما چه حیف که فقط همین «روح متجسّم»، یعنی بدن، سجده کند. قوهٔ خیال نیز باید نماز خود را داشته باشد. نماز قوهٔ خیال چیست؟ نماز عقل چیست؟ نماز قلب چیست؟ ذکر هر یک از این مراتب چیست؟

در بحث سرّ الصلاة باید دربارهٔ این امور سخن گفت. دربارهٔ نماز و ذکر روح و سِرّ و دیگر مراتب، راه بسیار زیادی در پیش است و ما هنوز در خم یک کوچه‌ایم.

تفسیر آفاقی و انفسی

اکنون به موضوع مهم تفسیر آفاقی و انفسی می‌رسیم.

برای روشن‌شدن بحث، می‌توان آن را به‌صورت یک جدول در نظر گرفت. نخست از جهت منبع شناخت، یک تفسیر آفاقی داریم و یک تفسیر انفسی.

حضرت استاد در این زمینه به این آیهٔ شریفه اشاره می‌کنند:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (سورهٔ فصلت، آیهٔ ۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در وجود خودشان به آنان نشان خواهیم داد، تا برایشان روشن شود که او حق است. Quran.com

«فِي الْآفَاقِ» ناظر به ساحت آفاقی و «فِي أَنْفُسِهِمْ» ناظر به ساحت انفسی است. حق، در اینجا به دو طور خود را نشان داده است: یکی در نظام آفاقی و دیگری در نظام انفسی.

انسان کامل؛ کون جامع و اسم اعظم عینی

انسان کامل، «کون جامع»، «برزخ‌البرازخ» و اسم اعظم عینی است، نه اسم اعظم لفظی. این حقیقت در انسان کامل عینیت یافته است.

حقِ کتبی نیز وقتی کتابت می‌یابد، قرآن می‌شود؛ قرآنی که در حقیقت صورت کتاب‌شدهٔ انسان کامل است. در ساحت انفسی نیز خود انسان کامل حقیقت جامع را در بر دارد.

از اینجا می‌توان اندکی روشن‌تر دید که در نسبت میان آفاق و انفس، کدام‌یک «متن» و کدام‌یک «شرح» است؛ کدام قضا و کدام قدر، کدام اصل و کدام فرع، و کدام سماء و کدام ارض است.

در این نسبت، متن انفسی اصل است؛ زیرا آن حقیقت وقتی ظهور و عینیت پیدا می‌کند، نظام آفاقی می‌شود و وقتی کتابت می‌یابد، قرآن می‌شود. بنابراین اصل، آن حقیقت انفسی است.

ازاین‌رو اصل این است که با نگاه انفسی به سراغ آیات و روایات برویم. این همان حلقهٔ گمشده و مفقوده‌ای است که کمتر به سراغ آن رفته‌ایم.

منبع شناخت در تفسیر آفاقی

منبع شناخت در تفسیر آفاقی، جهان بیرونی، طبیعت، تاریخ، ظاهر آیات، شأن نزول آیات و روایات است. اینها در حوزهٔ ظواهر قرار می‌گیرند.

برای نمونه، دربارهٔ سورهٔ کوثر، در شأن نزول گفته می‌شود که دشمنان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، به سبب از دنیا رفتن فرزندان پسر حضرت، به ایشان نسبت «ابتر» می‌دادند؛ یعنی می‌گفتند نسل او بریده خواهد شد. این واقعه، از حیث ظاهر، یک جریان تاریخی و اجتماعی و مربوط به شأن نزول سوره است.

این نگاه درست است، اما مقدمه‌ای برای ورود به بحث انفسی خواهد بود.

اما منبع شناخت در تفسیر انفسی...

منبع شناخت در تفسیر انفسی

منبع شناخت در تفسیر انفسی، درون انسان، فطرت و تجربهٔ معنوی است. اینها منابع شناخت در این نوع تفسیرند.

اگر بخواهیم تفاوت تفسیر آفاقی و انفسی را از چند جهت به‌صورت کلی ببینیم، می‌توان چنین تنظیم کرد:

جهت مقایسه تفسیر آفاقی تفسیر انفسی منبع شناخت جهان بیرونی، طبیعت، تاریخ، ظواهر آیات و روایات درون انسان، فطرت، تجربهٔ معنوی نوع علم حصولی، تحصیلی، عقلی، برهانی و استدلالی حضوری، شهودی، باطنی، غیبی و ذوقی ابزار فهم عقل، برهان، مشاهده، مطالعه، درس و بحث، ورزش فکری دل، شهود و در یک جمع‌بندی، سلوک عرفانی هدف نهایی دانایی نسبت به آیات دارا شدن و تجربهٔ حقیقت آیات تفاوت نوع علم در تفسیر آفاقی و انفسی

علمی که تفسیر آفاقی به ما می‌دهد، علم حصولی و تحصیلی است؛ یعنی باید معلم دید، ورزش فکری کرد، کتاب خواند، بحث کرد و از عقل، برهان و استدلال بهره برد.

اما علمی که تفسیر انفسی می‌دهد، علم شهودی است. به یک معنا به آن علم حضوری نیز می‌گویند؛ علم حضوری، شهودی، باطنی و غیبی. در عرفان از تعبیر علم ذوقی نیز برای آن استفاده می‌شود.

ابزار فهم در تفسیر آفاقی عقل، برهان، مشاهده، مطالعه، درس و بحث است؛ چیزی که اصطلاحاً می‌توان آن را «ورزش فکری» نامید. اما ابزار فهم در تفسیر انفسی، دل و شهود است و اگر بخواهیم همهٔ آن را در یک عنوان خلاصه کنیم، می‌شود سلوک عرفانی.

دانایی و دارایی

هدف نهایی این دو نوع نگاه نیز متفاوت است. تفسیر آفاقی در پی دانایی نسبت به آیات است. خداوند می‌فرماید:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (سورهٔ فصلت، آیهٔ ۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در وجود خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او حق است. Quran.com

در تفسیر آفاقی، انسان نسبت به آیات به دانایی می‌رسد؛ اما هدف نهایی در تفسیر انفسی، دارا شدن است، نه صرفاً دانا شدن.

البته رسیدن به دارایی از مجرای دانایی می‌گذرد. نباید این‌گونه تصور کرد که علم و معرفت را کنار بگذاریم و مستقیماً به سراغ عرفان، ذوق و شهود برویم. چنین روشی انسان را به زمین می‌زند و ممکن است دیگران را نیز به دنبال او منحرف کند. باید با چراغ عقل، برهان و دلیل جلو رفت و دانایی را به دارایی تبدیل کرد.

این دانایی که در کلاس معرفت نفس، به فضل الهی و بر سر سفرهٔ علامه، حاصل می‌شود، در سلوک عرفانی و عقل عملی باید به دارایی تبدیل شود. مباحث عملی و دستورالعمل‌های سلوکی نیز برای همین است که انسان بداند از کجا و چگونه آغاز کند.

پس هدف نهایی تفسیر انفسی، دارایی و تجربهٔ حقیقت آیات است؛ نه فقط دانایی نسبت به آیات. مقصود از حقیقت آیات، پشت پردهٔ آیات، تأویل و باطن آنهاست. یکی از این آیات نیز خودِ انسان است.

تفسیر انفسی؛ خواندن قرآن در آینهٔ وجود خود

حضرت استاد تفسیر انفسی را یکی از عمیق‌ترین روش‌های فهم قرآن می‌دانستند و آن را بر پایهٔ همین آیه می‌دیدند:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (سورهٔ فصلت، آیهٔ ۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در وجود خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او حق است. Quran.com

از مبانی مورد تأکید حضرت استاد این بود که انسان نسخه‌ای از عالم کبیر است و قرآن نیز کتابی است که در حقیقت، تجلی حقیقت انسان کامل است.

تفسیر انفسی یعنی خواندن قرآن در آینهٔ وجود خود؛ یعنی آیات را نه فقط با عقل، بلکه با دل و شهود درونی فهمیدن.

تفسیر آفاقی و انفسی از نگاه عرفانی

اگر بخواهیم نگاه بسیاری از عرفا را جمع‌بندی کنیم، تفسیر آفاقی ریشه در کثرات نظام هستی دارد و در نشئهٔ ماده و طبیعت غوطه‌ور است. به تعبیر دیگر، مفسر در نگاه آفاقی به جهان بیرون از خود توجه دارد و هنوز به شئون ذاتی وجود خویش نظر نکرده است.

اما در تفسیر انفسی، تمام آیات مربوط به قصص انبیا، حوادث و وقایع نقل‌شده، خلقت آسمان‌ها و زمین، زلزلهٔ قیامت، بهشت و جهنم، و احوال مشرکان، منافقان و مؤمنان، همگی از انواع و شئون گوناگون نفس آدمی حکایت می‌کنند.

تمام آنچه در قرآن و روایات آمده است، در این نگاه با اطوار وجودی خود انسان نسبت پیدا می‌کند. اگر مشرب کسی موسیوی باشد، آنچه در مسیر حضرت موسی علیه‌السلام رخ داده است، به نحوی متناسب با سیر خود او نیز رخ می‌دهد و باید در آن موقعیت همان‌گونه رفتار کند. اگر مشرب او ابراهیمی باشد، وقایع مسیر حضرت ابراهیم علیه‌السلام در سلوک او ظهور می‌کند و باید همان الگو را دنبال کند. اگر مشرب عیسوی یا ادریسی باشد نیز به همین شکل است.

و اگر کسی بخواهد علوی و ولوی شود، دیگر زبان از بیان آن قاصر است.

این حقیقت برای کسی که در پی پاسخ به سؤال «من کیستم؟» است، به‌خوبی روشن و آشکار می‌شود. همهٔ نگاه‌های تفسیر انفسی در نهایت از همین پرسش آغاز می‌شوند: من کیستم؟

نمونه‌ای عملی: زنده شدن پرندگان حضرت ابراهیم

برای روشن‌تر شدن بحث، به نمونه‌ای از قرآن توجه کنیم. خداوند دربارهٔ حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌فرماید:

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که ابراهیم گفت: «پروردگارا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی.» Quran.com

حضرت ابراهیم علیه‌السلام از خداوند می‌خواهد کیفیت زنده کردن مردگان را به او نشان دهد.

اگر این آیه را با تفسیر آفاقی ببینیم، ماجرا این است که حضرت ابراهیم علیه‌السلام مأمور می‌شود چهار پرنده را بگیرد تا کیفیت احیای مردگان را مشاهده کند. خود قرآن می‌فرماید:

«فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چهار پرنده برگیر. Quran.com

در نقل‌ها دربارهٔ اینکه این چهار پرنده دقیقاً چه پرندگانی بوده‌اند اختلاف وجود دارد. در برخی نقل‌ها از کرکس، اردک، طاووس و خروس نام برده شده است. Sufi Iran

این، نگاه آفاقی به ماجراست؛ اما اگر بخواهیم همین آیه را با تفسیر انفسی ببینیم...

ادامهٔ مثال حضرت ابراهیم علیه‌السلام: تفسیر آفاقی و انفسی

در برخی نقل‌ها برای آن چهار پرنده، کلاغ یا کبوتر نیز ذکر شده است؛ اما حضرت استاد همان چهار پرنده‌ای را که گفتیم بیان می‌کردند: خروس، طاووس، کرکس و اردک.

در نگاه آفاقی، حضرت ابراهیم علیه‌السلام مأمور می‌شود این چهار پرنده را بگیرد، آنها را قطعه‌قطعه و با یکدیگر مخلوط کند و اجزای آنها را بر کوه‌ها قرار دهد. در بیان حضرت استاد، این اجزا بر ده کوه قرار داده شدند. سپس حضرت ابراهیم علیه‌السلام آنها را فراخواند و پرندگان دوباره به سوی او آمدند و زنده‌شدنشان را مشاهده کرد.

اصل این دستور در آیهٔ شریفه چنین آمده است:

«فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چهار پرنده برگیر و آنها را به خود مأنوس کن؛ سپس بر هر کوهی بخشی از آنها قرار بده، آنگاه آنها را فراخوان که شتابان به سوی تو می‌آیند. Quran.com +1

این، تفسیر آفاقی است؛ یعنی حکایت از واقعه‌ای تاریخی دارد که واقعاً رخ داده و قرآن کریم آن را نقل کرده است.

اما تفسیر انفسی می‌پرسد: چرا چهار پرنده؟ چرا ده کوه؟ چرا همین پرندگان و نه حیواناتی دیگر؟ این اعداد و مصادیق در نگاه انفسی معنا پیدا می‌کنند.

رمز عدد چهار؛ عوالم اربعه

عدد چهار، نسبتی با ارکان اربعه و چهار ضلع کعبه نیز دارد؛ اما در نسبت با وجود انسان، می‌توان آن را ناظر به مراتب چهارگانه دانست و در بیرون از انسان نیز از عوالم اربعه سخن گفت.

اگر از پایین به بالا حرکت کنیم، این عوالم عبارت‌اند از:

ناسوت، ملکوت، جبروت و لاهوت.

البته موارد دیگری نیز وجود دارد که عدد چهار بر آنها تطبیق می‌شود و بحث منحصر در این موارد نیست؛ اما فعلاً به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.

رمز ده کوه؛ حواس ظاهری و باطنی

چرا ده کوه؟

در نگاه انفسی، ما پنج حس ظاهری داریم: باصره، سامعه، ذائقه، شامه و لامسه. در مقابل این پنج حس ظاهری، پنج حس باطنی نیز داریم و مجموع آنها ده می‌شود.

بنابراین، این ده کوه اشاره‌ای به ده حس ظاهری و باطنی انسان است. ما، برای مثال، چشم ملکی و چشم ملکوتی داریم؛ قوهٔ باصرهٔ ملکی و باصرهٔ ملکوتی. از این منظر، این مجموعه نیز به ده مرتبه می‌رسد.

چهار پرنده و چهار خصلت نفس

اما چرا این چهار پرنده انتخاب شده‌اند؟ در تفسیر انفسی، هر یک از آنها مظهر یکی از شئون و خصلت‌های نفس آدمی است.

خروس؛ مظهر شهوت

خروس مظهر شهوت است.

شهوت منحصر به غریزهٔ جنسی نیست. البته غریزهٔ جنسی یکی از شدیدترین و خطرناک‌ترین موارد آن است؛ اما خودِ این قوه بد نیست، زیرا چیزی که خداوند در وجود انسان آفریده، ذاتاً شر نیست. اگر این غریزه نبود، اساساً نسل انسان نیز استمرار پیدا نمی‌کرد. شرّ، در استفادهٔ نادرست از آن پدید می‌آید و از این جهت، شر نسبی است.

شهوت شکل‌های فراوانی دارد: شهوت سخن‌گفتن، شهوت خوابیدن، شهوت خوردن، شهوت جنسی، شهوت شهرت، معروف‌شدن، تعریف شنیدن از دیگران و موارد بسیار دیگر.

اساتید به ما آموخته‌اند که حتی مراقب عادت‌کردن به سخن‌گفتن باشیم. ممکن است انسان دائماً سخن بگوید و هرگاه مطلب خوبی پیدا کرد، فوراً بخواهد آن را برای همه بازگو کند. این خود می‌تواند به یک بیماری تبدیل شود. انسان باید جلوی این حالت را بگیرد و خودش را درمان کند؛ گاهی سخن‌گفتن را تعطیل کند و به اصلاح خودش برسد.

این شئون شهوانی را می‌توان در خروس مشاهده کرد.

در برخی دستورالعمل‌های عملی حضرت استاد توصیه می‌شد بعضی حیوانات را نگه دارند و رفتار آنها را از نزدیک مشاهده کنند؛ برای مثال، اردک. من نیز مدتی به توصیهٔ حضرت استاد جوجه‌اردک نگه داشتم و دیدم آنچه ایشان می‌فرمودند دقیق است.

در مورد خروس نیز اگر تعداد زیادی مرغ در کنار یک خروس باشند، باز میل این حیوان بسیار شدید است. اگر خروس دیگری نیز وارد شود، این دو ممکن است با شدت با یکدیگر بجنگند. قوهٔ شهوت در این حیوان چنین ظهوری دارد.

همین قوه در ما نیز وجود دارد و باید نسبت به آن تعارف نداشته باشیم. این قوه باید تخلیه شود؛ البته نه به معنای نابودکردن کامل آن. مقصود از تخلیه را بعداً توضیح می‌دهم.

طاووس؛ مظهر خودبینی و تجمل

طاووس مظهر خودبرتربینی، خودشیفتگی، تکبر، دنیاپرستی، تجمل‌گرایی، خودآرایی و شیفتگی به زینت است.

اوج عُجب، خودشیفتگی و خودآرایی را می‌توان در این نماد دید.

جالب است که با وجود زیبایی فراوان طاووس، پاهای او با آن زیبایی تناسب چندانی ندارد. من زمانی که مباحث کشکول نور تازه آغاز شده بود، به این نکته اشاره‌ای کردم. دربارهٔ وجه نام‌گذاری خاندان سید ابن‌طاووس نیز نقل‌های مختلفی دیده‌ام؛ از جمله گفته‌اند چهره‌ای بسیار زیبا و نورانی داشته، در حالی که پاهایش با زیبایی چهره و بدنش متناسب نبوده است.

خود طاووس نیز بسیار زیباست، اما پاهای زمختی دارد. من حتی با توجه به همین فرمایش حضرت استاد، در باغ پرندگان با دقت به آن نگاه کردم و دیدم واقعاً پاهایش با زیبایی بقیهٔ بدنش هماهنگ نیست.

این نیز حکمتی دارد. همهٔ این امور بر اساس حکمت آفریده شده‌اند. گویی اگر پای او نیز مانند دیگر اجزای بدنش زیبا بود، دیگر چیزی برای شکستن آن جلوهٔ خودآرایانه باقی نمی‌ماند.

کرکس؛ مظهر غضب

کرکس مظهر غضب است: عصبانیت، تندخویی، پرخاشگری، فحاشی و بداخلاقی.

این همان مشکلی است که در زندگی خانوادگی نیز خود را نشان می‌دهد؛ بداخلاقی مرد با زن و فرزند. خود من نیز در این مسئله مشکل دارم و پیش از هر کسی سخنم با خودم است.

اینکه انسان بگوید «نمی‌توانم خودم را کنترل کنم» پذیرفتنی نیست. اینجا ریاضت نفس لازم است. انسان باید روی خودش کار کند و این قوه را تحت کنترل درآورد.

اردک؛ مظهر حرام‌خواری و هرزه‌خواری

پرندهٔ چهارم اردک است. اردک مظهر لجن‌خواری، حرام‌خواری، پرخوری، هرزه‌خواری، نجاست‌خواری و شبهه‌خواری است.

زمانی که خودم اردک نگه می‌داشتم، وقتی به سنی رسید که می‌توانست وارد آب شود، فرمایش حضرت استاد را از نزدیک مشاهده کردم. ایشان می‌فرمودند: اردک را ببینید؛ حتی اگر تمیزترین آب را در اختیارش قرار دهید...

ادامهٔ نماد اردک؛ آلودگی‌خواهی نفس

حضرت استاد می‌فرمودند اگر تمیزترین آب را هم جلوی اردک بگذارید، تا آن را لجنی نکند دست‌بردار نیست. آب را گل‌آلود می‌کند، سپس وارد همان آب می‌شود و از آن می‌خورد.

برای خود من عجیب بود. چندین بار آب تمیز جلوی اردک‌ها گذاشتم و دیدم آن را لجنی می‌کنند، بعد می‌خورند و در همان آب می‌روند.

این مثال‌ها برای حیوان‌شناسی نیست؛ بحث ما تفسیر انفسی است. وقتی با نگاه انفسی به آیهٔ حضرت ابراهیم علیه‌السلام نگاه می‌کنیم، آیه به ما تذکر می‌دهد که این خصلت‌ها باید از مراتب وجودی خودمان برطرف شوند؛ یعنی از آن حواس و مراتب ظاهری و باطنی، این آلودگی‌ها را تخلیه کنیم.

اماته و احیای قوای نفس

در ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام یک رفت‌وبرگشت بسیار جالب وجود دارد: پرندگان را قطعه‌قطعه کن، آنها را بمیران و بر کوه‌ها قرار بده؛ سپس آنها را بخوان تا دوباره زنده شوند.

این «خواندن» و دوباره زنده‌شدن چه معنایی دارد؟

یک مرحله اماته و تخلیه است؛ اما مقصود این نیست که قوهٔ شهوت یا غضب را به‌کلی نابود و ریشه‌کن کنیم. برای مثال، انسان در جای خود به غضب نیاز دارد:

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» (سورهٔ فتح، آیهٔ ۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در برابر کافران سخت و استوارند. Quran.com

پس سخن این نیست که قوهٔ غضب یا شهوت را مطلقاً بکشیم؛ بلکه باید عقل حاکم شود و مشخص کند این قوا کجا و چگونه به کار گرفته شوند. از این جهت، پس از اماته، نوعی احیا نیز مطرح است.

نکتهٔ مهم‌تر در این آیه اساساً همین اماته و احیا است.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌فرماید:

«بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری، ایمان دارم؛ ولی می‌خواهم قلبم اطمینان یابد. Quran.com

حضرت ابراهیم علیه‌السلام در میان انبیا مقام بسیار بلندی دارد. بااین‌حال درخواست می‌کند که این حقیقت را ببیند تا قلبش به اطمینان برسد.

این آیه واقعاً بسیار شیرین است. تفسیر انفسی از این آیه چنین نگاهی به ما می‌دهد: اگر انسان بخواهد به حیات طیبه برسد، باید این خصلت‌ها را از درون خود تخلیه و معتدل کند و سپس به سراغ تحلیه برود.

تخلیه و تحلیه

در اینجا دیگر علمی که باید به میدان بیاید علم اخلاق یا، به یک معنا، سیر و سلوک است. علم و بحث فکری راه را به انسان نشان می‌دهد، اما پس از شناخت راه باید عمل کرد.

ابتدا تخلیه است و پس از آن تحلیه.

در رسالهٔ سیر و سلوکی علامه طباطبایی نیز همین معنا وجود دارد: ابتدا باید وجود را از آلودگی‌ها خالی کرد.

مثالی که علامه طباطبایی، رضوان‌الله‌علیه، می‌زنند بسیار گویاست. فرض کنید حوضی دارید که در کف آن لجن فراوانی ته‌نشین شده است. هرقدر آب پاک و زلال در آن بریزید، اگر چیزی آن لجن‌های ته‌نشین‌شده را به حرکت درآورد، تمام آب دوباره کثیف می‌شود.

تعبیر «لای‌روبی کانال وجودی» نیز که علامه بر آن تأکید می‌کنند همین معنا را دارد؛ یعنی کدورت‌ها، آلودگی‌ها و لجن‌هایی که در وجود انسان ته‌نشین شده‌اند باید کنده، تراشیده و تخلیه شوند.

چرا ذکر و عبادت بدون تخلیه کافی نیست؟

ممکن است کسی هنوز تخلیه نکرده باشد و سراسر وجودش پر از سوءظن به خدا، سوءظن به نظام هستی و متخیلات فاسده باشد. خیال او به‌شدت مشوش است؛ از آرامش و سکینه خبری نیست و در درونش چنان آشوبی وجود دارد که اساساً نمی‌فهمد عقل چیست.

از مطالب دشوار، برهانی و عقلانی فرار می‌کند و فقط به امور خیالی و وهمی علاقه دارد؛ در وهم خود سیر می‌کند. بعد نزد استاد می‌آید و می‌گوید: ذکری به من بدهید تا یک‌شبه ره صدساله بروم!

افراد زیادی چنین درخواستی دارند؛ می‌گویند عمرمان گذشته است، یک دستورالعمل بدهید تا همهٔ این راه را یک‌باره طی کنیم. اما مگر چنین چیزی به این آسانی است؟

تا این ته‌نشین‌ها، رسوبات و آلودگی‌های وجودی تخلیه نشوند، انسان می‌تواند هزار و یک نماز شب، ذکر و وِرد انجام دهد، اما آن مشکل بنیادی همچنان باقی است.

برخی می‌گویند عقل نظری را رها کنید و یک‌راست به سراغ عقل عملی بروید؛ سیر و سلوک کنید، بندگی و عبادت کنید و گناه نکنید. اما گناه‌نکردن خودش علم می‌خواهد. راه و روش می‌خواهد. مگر سیر و سلوک علم ندارد؟

اگر قرار باشد هر ریاضتی سلوک باشد، مرتاض هندی نیز ممکن است سال‌ها بر بالای درخت بنشیند، پاهایش را جمع کند و روزی یک خرما بخورد. آیا صرف چنین کاری سلوک الهی است؟ سلوک، علم می‌خواهد.

حیوانات؛ تمثلات ملکات انسان

حضرت استاد در کلمهٔ سی‌وهفتم از صد کلمه در معرفت نفس می‌فرمایند:

«آنها که در آثار صفات و اخلاق انسان‌ها و در احوال و افعال حیوان‌ها دقیق شوند، حیوان‌ها را تمثلات ملکات انسان‌ها می‌یابند.»

یعنی حیوانات می‌توانند صورت و تمثلی از ملکات انسانی را نشان دهند.

این معنا با مضمون این روایت نیز مناسبت دارد:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَحْشُرُ النَّاسَ عَلَى نِيَّاتِهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خداوند عزوجل مردم را در روز قیامت بر اساس نیت‌هایشان محشور می‌کند.

این عبارت از امام صادق علیه‌السلام در الکافی، کتاب الجهاد، نقل شده است. Thaqalayn +1

یعنی مردم بر اساس نیت و باطنشان محشور می‌شوند. فقط صورت ظاهری عمل را نبینید؛ ببینید نیت انسان از آن عمل چه بوده است.

حضرت استاد می‌فرمودند اصرار و تکرار عمل، ملکات را می‌سازد. بنابراین باید پرسید: ملکات نفس ما اکنون چگونه‌اند؟

در این نگاه، حیواناتی که در پیرامون ما می‌بینیم ــ حیوانات خشکی، دریا و صحرا ــ می‌توانند تمثلاتی از اعمال و ملکات ما و نمونه‌هایی از صورت‌های برزخی آنها باشند.

مثلاً کسی که به پرخوری خو گرفته است ممکن است با صورتی متناسب با همان ملکه محشور شود. یکی با صورت شتر، دیگری گاو یا پلنگ؛ سخن از تمثل ملکات نفس است.

مار و عقرب برزخی؛ صورت اعمال خود انسان

وقتی گفته می‌شود در عالم برزخ افعی یا عقربی انسان را می‌گزد، مقصود این نیست که الزاماً همین مار و عقرب مادی در قبر خاکی حضور دارند. در این نگاه، آنها تمثلات برزخی اعمال ما و صورت‌های برزخی خود ما هستند.

آن افعی، صورت عملی از خود انسان است؛ آن عقرب نیز از خود اوست. انسان در واقع با صورت ملکات و اعمال خودش مواجه می‌شود.

در همین چارچوب، دربارهٔ کسی که خودکشی کرده نیز گفته می‌شود صورتی که با آن عمل در نفس خود ساخته است، در عالم برزخ همراه او خواهد بود. اگر کسی خود را از بلندی پرت کرده باشد، ممکن است آن حالت در قوهٔ خیال و مثال متصل او استمرار پیدا کند؛ شبیه وقتی که انسان در خواب می‌بیند از بلندی سقوط می‌کند و با تمام وجود هراس و فشار آن را تجربه می‌کند.

پس سخن از این نیست که ملائکه دائماً آن عمل را بر او تحمیل کنند؛ بلکه بحث بر سر ملکات نفس و صورت برزخیِ خودِ عمل است.

این نگاه انفسی به آیات و روایات، اگر درست فهمیده شود، چه می‌کند با انسان و چقدر می‌تواند او را بسازد.

نکته‌ای مهم در ادامهٔ تفسیر انفسی

وعده و وعید در تفسیر آفاقی

تفسیر آفاقی عمدتاً با وعده و وعید سخن می‌گوید. وعده، خبر از خیر و پاداش است و وعید، خبر از عذاب؛ وعدهٔ بهشت و وعید جهنم.

در این نگاه گفته می‌شود: اگر این کار را انجام دهی، به جهنم می‌روی و اگر آن کار را انجام دهی، به بهشت می‌روی. ممکن است کسی با خودش بگوید: اینها مربوط به آینده است؛ فعلاً زندگی‌ام را بکنم، لذت ببرم و خوش باشم. چه کسی آن عالم را دیده است؟ نقد را بچسبم و نسیه را رها کنم!

این یکی از محدودیت‌های توقف در نگاه آفاقی است. البته تفسیر آفاقی درست و حق است و باید از آن آغاز کرد؛ اما باید مقدمه‌ای برای رسیدن به تفسیر انفسی باشد.

تفسیر انفسی برعکس، می‌گوید هر کاری که همین الآن انجام می‌دهی، همین الآن خودِ تو می‌شود.

حضرت استاد تعبیر بسیار زیبایی داشتند:

«خداوند بهشتی را به بهشت نمی‌برد؛ بهشتی، خودْ بهشت می‌شود. خداوند جهنمی را به جهنم نمی‌برد؛ جهنمی، خودْ جهنم می‌شود.»

این نگاه تفسیر انفسی است. تفاوت این دو نگاه از کجا تا کجاست! هرچه انجام می‌دهی، همان می‌شوی.

انسان، حاصل اعمال و ادراکات خویش

اگر بپرسم «من چگونه انسانی هستم؟»، پاسخ این است که من خلاصه‌ای از اعمال، علوم، باورها، خیالات، اوهام، تعقلات، تصورات، گفتارها، خوردن‌ها، خوابیدن‌ها، لمس‌کردن‌ها، بوییدن‌ها، دیدن‌ها و شنیدن‌های خودم هستم. من همین‌ها هستم.

عارف، قیامت خویش را همین الآن برپا می‌بیند. می‌پرسد: من چه می‌دانم؟ از چه چیزی لذت می‌برم؟ چه چیزی می‌شنوم؟ از شنیدن چه چیزهایی لذت می‌برم؟ همین‌ها حقیقت مرا می‌سازند.

متأسفانه بسیاری از این مطالب دیر به ما گفته شده است؛ انسان گاهی وقتی موهایش سفید شده تازه این حقایق را می‌شنود.

تفسیر انفسی در تعلیم و تربیت

روزی در یک نشست مربوط به تعلیم و تربیت حضور داشتیم. جمعی از متخصصان روان‌شناسی و تعلیم و تربیت از مناطق مختلف آمده بودند و موضوع بحث این بود که چگونه می‌توان نسل جدید را با حضرت امام و انقلاب مرتبط کرد.

پیشنهادهای مختلفی مطرح می‌شد؛ از اردو و سرود گرفته تا مقاله و برنامه‌های مشابه.

وقتی نوبت به ما رسید، بخشی از همین مباحث را مطرح کردیم. عرض کردیم: کودکان شما ابتدا همان چیزی می‌شوند که مربیِ بالای سرشان هست. مهم این است که مربی چه کسی و چگونه انسانی باشد.

اگر حرفی که مربی می‌زند ابتدا در وجود خودش پیاده شده باشد، همان حقیقت می‌تواند در وجود کودکی که سخن او را می‌شنود نیز اثر بگذارد. اما اگر آن سخن در خود مربی تحقق پیدا نکرده باشد، اثرش سطحی و گذرا خواهد بود؛ مانند بارانی که بر سطح سنگ می‌بارد، اندکی آن را تر می‌کند و سپس می‌گذرد.

پس باید دید پس از این همه سخن چه چیزی در زندگی تغییر کرده است: نماز شب چه شد؟ خودنگهداری چه شد؟ برنامهٔ زندگی تغییر کرد یا نه؟

این نیز همان بحث تفسیر انفسی است، هرچند در زبان تعلیم و تربیت بیان شود.

در آن جلسه، همین نگاه را قدری توضیح دادیم و در نهایت مسئولیت کل آن پروژه را به ما سپردند.

تفسیر انفسی و گشوده‌شدن جهانی تازه

نگاه انفسی، جهانی تازه را در برابر انسان باز می‌کند. انسان با آن، خودش را بهتر می‌شناسد و نگاهش به امام، قرآن و عالم نیز تغییر می‌کند.

یکی از فرمایش‌های بسیار شیرین علامه حسن‌زاده آملی در الهی‌نامه این است:

«الهی، تا به حال می‌گفتم گذشته‌ها گذشت؛ اکنون می‌بینم که گذشته‌هایم نگذشت، بلکه همه در من جمع است. آه آه از یوم جمع.» علامه حسن زاده آملی +1

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «یوم جمع» یعنی روز گردآمدن؛ استاد در این عبارت به این معنا توجه می‌دهد که گذشته‌های انسان از حقیقت وجودی او جدا نشده‌اند، بلکه آثارشان در او گرد آمده است.

این جمله حقیقتاً شایسته است که بر تارک این نشئهٔ طبیعت نوشته شود. خلاصهٔ بسیاری از مباحث اخلاق، سیر و سلوک، عرفان نظری و عرفان عملی در همین یک عبارت جمع شده است.

ما معمولاً می‌گوییم: «گذشته، گذشته است؛ رهایش کن.» اما علامه می‌فرماید: «اکنون می‌بینم که گذشته‌هایم نگذشت، بلکه همه در من جمع است.»

آه آه از یوم جمع!

این همان نقطه‌ای است که خروجی‌های عقل نظری به سیر و سلوک متصل می‌شود. مطلب فقط یک دانستهٔ ذهنی باقی نمی‌ماند؛ انسان را تکان می‌دهد و در وجود او ولوله‌ای برپا می‌کند که: باید از همین الآن شروع کنم؛ نه از فردا و نه حتی از امشب، بلکه همین الآن.

«حسن در شهر و ده»

در الهی‌نامه عبارت دیگری از علامه هست که بسیار تکان‌دهنده است:

«الهی، همه حیوانات را در کوه و جنگل می‌بینند و حسن در شهر و ده.» مصباح الهدی

معنای این جمله با بحثی که دربارهٔ تمثلات ملکات انسانی داشتیم بسیار نزدیک است. انسان وقتی با نگاه انفسی به عالم می‌نگرد، دیگر حیوانیت را فقط در صورت حیوانات بیرونی جست‌وجو نمی‌کند؛ بلکه صورت ملکات حیوانی را در انسان‌ها و پیش از همه در درون خودش می‌جوید.

نمونه‌ای دیگر از تفسیر انفسی؛ ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام

فرمایشی از حضرت امام خمینی، رضوان‌الله‌علیه، در شرح دعای سحر نقل می‌کنم. این بحث ذیل فراز آغازین دعای سحر است:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ، وَكُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، از تو درخواست می‌کنم به درخشنده‌ترین مرتبهٔ بهائت، در حالی که همهٔ بهائت درخشنده است؛ خدایا، از تو به همهٔ بهائت درخواست می‌کنم. پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام +1

حضرت امام در آنجا به ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌پردازند؛ همان جریانی که حضرت ابراهیم ستاره را می‌بیند و می‌فرماید:

«هَٰذَا رَبِّي» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۷۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این پروردگار من است.

سپس وقتی آن ستاره افول می‌کند، می‌فرماید:

«لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۷۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): افول‌کنندگان را دوست ندارم. Quran.com +1

پس از آن ماه را می‌بیند و سپس خورشید را، و این جریان ادامه پیدا می‌کند.

این داستان نیز یکی از نمونه‌هایی است که می‌توان با نگاه انفسی به آن پرداخت. اگر فقط به ظاهر ماجرا نگاه کنیم و با نگاه عمیق‌تر به سراغ قرآن نرویم، ممکن است ــ العیاذبالله ــ چنین تصور شود که حضرت ابراهیم علیه‌السلام ابتدا ستاره را پروردگار خود دانسته، سپس ماه و بعد خورشید را ربّ خود گرفته است.

اگر با نگاه انفسی به سراغ قرآن نرویم...

ضرورت نگاه انفسی در فهم قرآن

اگر با نگاه انفسی به سراغ قرآن نرویم، در بسیاری از مواضع ممکن است به خطا برویم و قرآن، به‌جای آنکه برای ما موجب هدایت و شفا شود، مصداق این بخش از آیه گردد:

«وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (سورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید. Quran.com +1

اکنون عبارتی از حضرت امام خمینی، رضوان‌الله‌علیه، از شرح دعای سحر می‌خوانم. ببینید حضرت امام در این بحث چه کرده‌اند.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست.

سلوک تدریجی از حق مقید به حق مطلق

حضرت امام می‌فرمایند:

«بدان، سالکی که با قدم معرفت به سوی خداوند می‌رود، به غایت مقصود نمی‌رسد و در احدیتِ جمع مستهلک نمی‌شود و ربّ مطلق خود را مشاهده نمی‌کند، مگر آنکه گام‌به‌گام و به‌تدریج در منازل و مراحل و مدارج و معارج گوناگون، از خلق به سوی حق مقید سیر کند و اندک‌اندک قیود را برطرف کرده، از عالمی به عالم دیگر و از منزلی به منزل دیگر منتقل شود تا سرانجام به حق مطلق برسد.» پیغام پسغام

دقت کنید: اگر کسی با قدم معرفت سلوک الی‌الله کند، باز هم به هدف نهایی خود نخواهد رسید و در احدیت جمع مستهلک نخواهد شد و پروردگار خود را به صفت اطلاق مشاهده نخواهد کرد، مگر آنکه این منازل را یکی پس از دیگری طی کند.

احدیت جمع، مقام بسیار بلندی است؛ مقام جمع‌الجمع و وحدت محض. استهلاک در احدیت یعنی انسان ذات خود را در برابر ذات الهی فانی ببیند. همان حقیقتی که آن ذکر نیز به آن اشاره می‌کرد:

يَا هُوَ، يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای او؛ ای آن‌که هیچ «او»یی جز او نیست.

پس سالک باید در مقام سلوک، منزل‌ها، درجات، مراحل و معراج‌های از خلق به سوی حق مقید را پشت سر بگذارد؛ کم‌کم قیدها را زائل کند، از نشئه‌ای به نشئهٔ دیگر و از منزلی به منزل دیگر منتقل شود تا سرانجام به حق مطلق منتهی گردد.

یعنی پیوسته این قیود را کنار بزند و ضیق‌های وجودی را به سعه تبدیل کند و بالا برود.

سلوک حضرت ابراهیم علیه‌السلام در نگاه امام خمینی

حضرت امام می‌فرمایند در کتاب الهی به همین حقیقت اشاره شده و نحوهٔ سلوک شیخ‌الانبیاء، حضرت ابراهیم علیه‌السلام، نیز چنین بوده است. قرآن می‌فرماید:

«فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا قَالَ هَٰذَا رَبِّي» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۷۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون شب او را فراگرفت، ستاره‌ای دید و گفت: «این پروردگار من است.»

و در پایان این سیر می‌فرماید:

«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من روی خود را، حق‌گرایانه، به سوی کسی گرداندم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورد و من از مشرکان نیستم.

در ابتدا، وقتی ستاره را می‌بیند، می‌گوید:

هَٰذَا رَبِّي

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این پروردگار من است.

اما در پایان می‌فرماید:

وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و من از مشرکان نیستم.

حضرت امام این جریان را به‌عنوان یک سیر تدریجی می‌خوانند. همین تدریج، نگاه تفسیر انفسی است.

از ظلمت طبیعت تا عالم ربوبیت

در این تفسیر، حضرت ابراهیم علیه‌السلام به‌تدریج از ظلمات عالم طبیعت به عالم ربوبیت صعود می‌کند.

در آغاز، ربوبیت نفس به صورت ستارهٔ زهره تجلی می‌کند. سپس حضرت از این مرحله عبور می‌کند و افول و غروب آن را مشاهده می‌کند.

این سیر را می‌توان به عبور انسان از مراتب وجودی خودش تشبیه کرد: از عالم خیال بگذرد، خیال را پشت سر بگذارد، به مرتبهٔ عقل برسد، از آن نیز عبور کند، به مرتبهٔ قلب برسد و همین‌گونه عروج کند.

سپس حضرت از آن منزل به منزل قلب منتقل می‌شود. حضرت امام، ماه را در این سیر ناظر به مقام قلب می‌گیرند. ماهِ قلب از افق وجود حضرت طلوع می‌کند و در آن منزل، ربوبیت قلب مشاهده می‌شود.

از این مقام نیز می‌گذرد و آن نیز افول می‌کند. سپس به مقام بالاتر، یعنی طلوع روح، می‌رسد که با خورشید تمثیل شده است.

وقتی نور حق شروع به درخشیدن می‌کند و آفتاب حقیقی طلوع می‌کند، ربوبیت روح نیز نفی می‌شود. سالک از روح نیز عبور می‌کند و به فاطر روح و خالق آن توجه می‌یابد؛ از هر اسم و رسم، تعیین و نشانی رهایی پیدا می‌کند و در آستان رب مطلق فرود می‌آید. این تقریر از سلوک ابراهیمی در نقل‌های مرتبط با شرح دعای سحر نیز با تعبیرهای «ربوبیت مقید»، «آفتاب روح» و توجه به «فاطر روح» گزارش شده است. پیغام پسغام +1

این است تفاوت نگاه. نگاه ارتقابخش حضرت امام را ببینید که با تفسیر انفسی، از یک آیهٔ قرآن چنین سیر وجودی‌ای استخراج می‌کند.

پرسش دربارهٔ «ربوبیت نفس، قلب و روح»

اینجا مسئله‌ای بسیار مهم پیش می‌آید که اگر جلسات ادامه پیدا کرد، باید با احتیاط آن را باز کنیم.

چرا حضرت امام در اینجا تعبیر «ربوبیت قلب» را به کار می‌برند؟ چرا نمی‌گویند «محبوبیت قلب»؟ نمی‌گویند محبوبیت نفس یا محبوبیت روح؛ بلکه می‌گویند:

ربوبیت نفس، ربوبیت قلب و ربوبیت روح.

«ربوبیت» از «رب» می‌آید. این تعبیر بسیار سنگین است.

اگر صرفاً بر اساس سیر ظاهری بحث بخواهیم سخن بگوییم، شاید انتظار داشته باشیم بگوییم محبوبیت نفس؛ یعنی نفس یک مرتبه، یک شأن، یک آیه، یک کلمه، یک فرع و یک شرح است و اصل و قضا جای دیگری است. اما حضرت امام تعبیر ربوبیت نفس را به کار می‌برند.

این مسئله را باید با احتیاط بسیار دنبال کرد.

برای اینکه اگر بعدها یکدیگر را ندیدیم، نشانی آن را داده باشم، به شرح اشارات و تنبیهات شیخ‌الرئیس، دروس حضرت استاد، مراجعه کنید. بحث موردنظر در نمط ششم مطرح می‌شود. خودِ شرح الاشارات والتنبیهات با تحقیق و تعلیقات علامه حسن‌زاده آملی نیز منتشر شده است. KNU Library

مطلبی در آنجا مطرح می‌شود که با وجود این همه جلسه، هنوز خود من از بیان مستقیمش پرهیز دارم. بارها آن را خوانده‌ام، کتاب را بسته‌ام و گفته‌ام: «استغفرالله، العیاذ بالله.» برای فهم آن نماز، توسل و ذکر انجام داده‌ام.

یکی از ثمرات آن حدیث برزخی‌ای که از حضرت استاد دریافت کردیم نیز به فهم همین موضوع مربوط بود؛ اما از آن می‌گذرم.

پایان بحث

الْحَمْدُ لِلَّهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداست.

اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ. اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ. اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مولای ما صاحب‌الزمان را مشمول برکت خود قرار ده.

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست.

بحث من تمام شد. در این جلسه از نظر روحی تحت فشار زیادی قرار گرفتم و حال پاسخ‌گویی به پرسش‌ها را ندارم.

جلسهٔ بعد، ان‌شاءالله، جلسهٔ امتحان است و درس جدیدی نداریم. بخشی از سؤال‌ها برای منزل داده می‌شود و در گروه قرار می‌گیرد. برای پاسخ‌گویی در منزل، فقط و فقط از جزوه‌های خودتان استفاده کنید و مباحثه نکنید. برای عزیزانی که در شهرستان هستند نیز سؤال‌هایی در نظر گرفته شده است.

بخشی از امتحان شامل ده سؤال چندگزینه‌ای و بخشی شامل ده سؤال تشریحی خواهد بود. ان‌شاءالله جلسهٔ بعد، چهارشنبه، بلافاصله پس از نماز، امتحان برگزار می‌شود.

اگر دیگر ما را ندیدید، الوداع. موفق باشید، ان‌شاءالله.