ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۲۱ آبان ۱۴۰۴ · پرسش‌وپاسخ (شیخ عبدالزهراء)

موضوع: شفاعت و شاکله · ربّ وجودی / اسم الله · مکمّل و کامل · شهدا و مداد العلماء · نعلین علامه · خلوص و شهود · طفره محال · تجلی اسماء در عاشورا · حبیب · امتحان و شهرستانی‌ها


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

توجه: پرسش‌وپاسخ همان روزِ جلسۀ ۰۵۹ (۲۱ آبان ۱۴۰۴).

آغاز · شفاعت و شاکله

خب یه ربعی هم اگه سوالی باشه ما در خدمت باشیم. فقط خواهشاً با میکروفن جواب بدید. بسم الله الرحمن الرحیم — با میکروفن. چی رو؟ استخاره که فرمودید — ما به وقتش گفتم دیگه؛ الان وقتش نیست. استاد خیلی حرف ما داریم. شفاعت رو که فرمودین علامه فرمودن که شفاعت رو باید با خودتون ببرید به اون طرف دیگه. بله از همین دنیا. الان همین حرف رو زدم. یعنی چی با خودتون ببرید؟ یعنی همینجا هم شکل اونا بشو. شاکلهٔ وجودی‌ت بشه.

«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ» (اسراء/۱۷:۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: هر کس بر پایهٔ شاکلهٔ خود عمل می‌کند.

. همه عمل می‌کنند بر اساس شاکله‌شون. شاکله‌ت شاکلهٔ ولویّه، علویّه؛ خب بفرمایید با اونایید. پس از همینجا باید برد دیگه، بله.

پرسش ۱ · ربّ وجودی · قوهٔ رسیدن به اسم الله · مکمّل و کامل

خسته نباشید استاد. سلامت باشید. استاد فرمودید که ربّ وجودی ما همون کانال وجودی ماست. ربّ وجودی هر شخصی همون کانال وجودیه. بله. یعنی هر شخصی یک اسمایی رو از اون هزار اسم، یه اسم، یه شاخصه‌ای داره، یه تکه‌ای داره ازش. درسته؟ آیا این لطف در هر انسانی هست که یک انسان بتونه به اون الله برسه؟ اسم الله هست، بالقوه هست. حالا بالفعل کردنش که فقط ائمه این کار رو تونستن انجام بدن. آیا انسان این قوه رو هر انسانی داره؟ یعنی ممکنه در بی‌نهایت اون دنیا کسی به این برسه مثل سید یعقوبی؛ بتونن به اون سیری که پیدا می‌کنند برسن؛ این قوه هست؟

بله، این در وجود ما تعبیه شده و الّا الله، اله ما نمی‌شد. اگر ما الله شده اله ما یعنی منتهی —

«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ» (علق/۹۶:۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی بازگشت به‌سوی پروردگار توست.

— رجعت ما به سوی اوست —

«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ» (نجم/۵۳:۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه سرانجام به‌سوی پروردگار توست.

. اون انتها اون قرار گرفته؛ و الّا می‌گه یعنی داری به اون سمت می‌ری. پس در ما این حرکت بیخود نیست. یک حقیقتی تعبیه شده که بتونیم به اون الله برسیم. اما ما چون نفوس ضعیفه هستیم به یک معنا مستکفیه، به دنبال کفایت هستیم، ضعف داریم، نقص داریم، کامل نیستیم؛ مکمّل میاد ما رو کمک می‌کنه. کامل میاد ما رو کمک می‌کنه. آدم، اونایی که تکمیل‌اند میان ما رو کمک. تکمیل عالم بالا است؛ ملائکه‌اند، عقول‌اند. مکمّل می‌شن اولیاء خدا، علما، سالکان الی الله. کامل می‌شن آل الله. اینا میان دست ما رو می‌گیرن کمک می‌کنند. اون در حقیقت ضعفی که در ما وجود دارد رو ارتفاع می‌دن، اون رو برطرف می‌کنند و ارتفاع می‌دن بر اثر مؤانست با خودشون. اون‌ها پیاده‌سازی اسماء در ما می‌کنند. یک نفس امام معصوم می‌بینی میلیون سال نوری تو رو جلو می‌ندازه. یه نفسش این قدرت رو داره. بهش می‌گن مقام «کن»؛ می‌تونه تصرّف کنه در وجود شما. اونو دیگه اراده؛ ارادت الرب — اگر خدا اراده کنه ارادهٔ اون‌ها محقق می‌شه آناً. پس هست و می‌شه. منتها به جهت نقص وجودی ما که اگرچه

«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ» (حدیث مشهور)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر مولودی بر فطرت زاده می‌شود.

. مرحوم طبرسی در مجمع‌البیان این روایت رو می‌آره. و اگرچه در قرآن فرمود این فطرت، فطرت الهیه و همه مردم بر اون مفطورند —

«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰:۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت الهی که مردم را بر آن سرشته است.

— اما اول جایی که رنگ گرفتیم کجا بود؟ صلب پدر، رحم مادر، بعد دوران محیط، مربّی، هم‌نشین، نفس، آموزش، عمل، علم. اینا همه دست به دست هم می‌دن متأسفانه ما رو دچار ضیق و دوری از اون حقیقت می‌کنند. آل الله — اصلاً فلسفهٔ انزال کتب و ارسال رسل همینه که بیان دو مرتبه به‌روزرسانی کنند ما رو؛ به کارخانه برگردونند. با کمک اون‌ها ما می‌تونیم به اون ربّ وجودی؛ منتها به جهت نقصی که ما داریم حتماً باید با انسان کامل بریم این راه رو؛ نمی‌شه بدون اون.

پرسش ۲ · شهدا و معارف · مداد العلماء · نعلین علامه · خلوص

و این میکروفون رو به آقای علوی لطف کنید بدین. بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و عرض ادب. خدا قوت. استاد این مبحثی که شما فرمودین که خب به هر حال انسان تو این دنیا باید این معارف رو بهش برسه و این کتاب‌ها رو بخونه و به اون درجهٔ عرفان و شناخت و معارف الهی برسه. یه سوالی الان برای من پیش اومد که خیلی از شهدای ما و اون بندگان خوب خدا که با اون مقام و درجه‌ای که قرآن می‌گه و اهل بیت می‌گن و حالا خیلی از اولیای خدا راجع بهشون فرمودن نکات مهمی رو — خواستم بدونم آیا اون‌ها همه‌شون هم این کتاب و این معارف رو خونده بودند؟ و آیا می‌شه بدون خوندن این کتاب‌ها و معارفی که شما فرمودین به اون نقطه رسید، به اون قرب الهی، به اون درجه رسید یا اینکه این‌ها از مسیر ولایت به این عرفان و شناخت رسیدند و تونستن همه وجودشون رو در راه خدا فدا کنند و دین خدا؟ این یه ذره سؤال شد برای من.

سؤال خیلی پخته و خوبیه. ببخشید. خواهش می‌کنم. خیلی هم جواب داره. اولاً شهدا همه یک درجه ندارن. همونطور که انبیا درجه‌شون متفاوته.

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲:۲۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن پیامبران، برخی را بر برخی برتری دادیم.

. شهدا هم برای هم فضیلت دارن. قطعاً عالمی که عارف، عالمی که شهیده، قطعاً مرتبه‌ش بالاتر از عامی‌ست که شهیده. این یه نکته، این فضیلت علمه. اصلاً مگه حدیث ندادیم؟

«مِدَادُ الْعُلَمَاءِ أَفْضَلُ مِنْ دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ» (حدیث مشهور)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرکّب عالمان برتر از خون شهیدان است.

. مداد عالم تازه بالاتر است از خون شهید. شوخی نیست، اینو جدی بگیرید. این یک نکته. همه‌شون یک درجه ندارن.

یک نکته هم شاهدان نشنوند، شما بشنوید. لای پرانتز: بعضی از شهدا هستند که شهید نیستند. قیامت معلوم می‌شه. ما البته می‌گیم شهدا — اینم بگم: یه کسی متأسفانه این تریبون به دسته و لباس پیغمبر به تن؛ من حرص می‌خورم. یعنی وقتی ایال بنده اینو به من گفت فلانی اینو گفته سرخ شدم. خیلی ناراحت شدم. چه حرف زشتیه. مگه من و شما در اون حدیم بشینیم تعیین کنیم؟ بالا منبر براش گفته که البته این شهدای جنگ دوازده‌روزه، اینایی که حجاب درستی نداشتن، اینا که فلان بودن، اینا با انقلاب زدن، اینا معلوم نیست شهید باشن. کی گفته اینا؟ معلوم نیست شهید باشن. به تو چه که می‌شینی خط، مرزبندی می‌کنی؟ مگه من و شما در اون حدیم؟ چه می‌دونی بین خدا و اون شخص چه گذشته؟ احدی جز امام معصوم نمی‌تونه اینو تشخیص بده. پامونو می‌ذاریم تو کفش بزرگان بعد با مخ می‌آییم زمین.

مثلاً این درس توش: چرا علامه حسن‌زاده منو توبیخ کرد؟ درس توش. خدا شاهده من به این نکته‌ای که الان دارم می‌گم الان رسیدم. اینه که به شما می‌گم افاضه می‌شه به ما اینجا؛ یه سری چیزا همون لحظه برای ما اصلاً القا می‌شه، الهام می‌شه. به برکت وجود شما یکیش. حالا صادقانه به شما بگم. یه روز پشت سر علامه حرکت می‌کردیم، رفتیم. ایشون وارد حسینیه شد که درس رو شروع کنه. پشت سرش من — بالاخره می‌گن بادمجون دور قاب‌چین چی می‌گن؟ — دویدم و نعلین علامه رو برداشتم مثلاً با افتخار و زدم زیر بغلم که برم تو. علامه غضب کرد، رو کرد. غضب کرد به من گفت: «برای چی برداشتی؟ نعلین منو چرا برداشتی؟» من رنگم پرید گفتم: «ببخشید استاد.» گفت: «بذارش زمین ببینم.» اخم می‌کرد به اون. منم گذاشتم زمین و گفت: «دستتو بیار جلو.» دستم رو آوردم جلو. عصاشو برد بالا. حالا من رنگم پریده، حالا همه دارن نگاه می‌کنن. یا اولی‌الفضل چه گناهی کردیم ما؟ برد محکم عصا رو آورد تا رسید به دست من آروم زد. زد گفت: «دفعهٔ آخرت باشه ها. یه بار دیگه ببینم همین کاری.» این چیه به نظر شما؟ این یعنی چی؟ اصلاً چرا این تذکر رو ایشون به من داد؟ فکر می‌کنی از توش چی درمیاد نسبت به سیر بحث الان؟ من بهم تفهیم شد: یعنی پاتو تو کفش علما نکن. چرا کفش منو برداشتی؟ این یه درس علامه به ماست. حالا درس‌های دیگه هم می‌تونه داشته باشه. این از اندازهٔ تو نیست. حرف گنده‌تر از دهنت نزن، بار سنگین‌تر از خودت برندار.

این یه نکته؛ نکتهٔ دیگه اینکه شاهد رو اگر بگیریم ان‌شاءالله — آهان این رو داشتم می‌گفتم که بعضیا حدیث داریم؛ فکر می‌کنم در اصول کافی دیدم خیلی قدیم‌ترها که در صحنهٔ محشر شهیدی رو می‌آرن بهش می‌گن بفرمایید جهنم. می‌گه بابا من در راه تو شهید شدم — یکی‌دوبار هم اینجا خدمتتون عرض کردم. بعد بهش می‌گن که تو شهید شدی که بگن شهید شدی. یعنی به خاطر مردم شهید شدی، نه به خاطر خدا. چقدر آدم باید احمق باشه جسارتاً. رفتی تموم شد رفت که حالا مردم هرچی بگن. یعنی خالص نبودی؛ برای خودت شهید شدی. شهید راه حمار شدی. اینم نکته‌ای که حالا گفتم شاهدانش نه بهشون برنخوره. اینو ما هم نمی‌تونیم تشخیص بدیم. این فقط برای در حقیقت یه تذکریه برای خودمون که مراقبت کنیم دچار ناپاکی‌های اینچنینی نشیم. نیت‌هامونو خالص کنیم.

نکتهٔ بعد اینکه قطعاً شهید اسمش روی خودشه‌ست. می‌رسه به مقام أحدیّت و مقام شهود. شهود مافوق طور عقله. خب اینکه علم اخذ نکرده چگونه می‌ره مافوق طور عقل به مقام أحدیّت می‌رسه، به اون مقام شهود؟ اون یک: عنایت حجت خدا شامل حالش می‌شه. دو: اون لحظه‌ای که حالا ما شاید یه شهیدی یه سال قبل شهادتش، شاید یه روز قبل شهادتش، شاید یک آن قبل از شهادتش برای او حقایق مکشوف می‌شه. یعنی اون علمی که علم فکری ماست — ما داریم دست و پا می‌زنیم که وظیفه‌مون هم هست بزنیم که به اون برسیم تا از نورش بهره بگیریم — به یکباره به او افاضه می‌شه. چی باعث می‌شه که شاید من یک عمر دنبال علم باشم و این افاضه به من نشه و به مرگی طبیعی بمیرم و شهیدم نشم و فلان و حتی عالم هم محشور نشم؛ اما او که ظاهراً عالم نبوده بهش افاضه بشه علم، نور علم افاضه بشه که بتونه به مرتبهٔ شهود برسه؟ چی باعث می‌شه به نظر شما؟ علت اصلیش که عنایت معصومه. خب چی عنایت معصوم رو به اون می‌ندازه؟ خوب — خلوصش. خلوص. این خلوص چه ها می‌کنه. اونم خلوصه ها نه اخلاص. اخلاص مرتبه‌اش پایین‌تر از خلوصه. خلوص یعنی دیگه هیچ؛ اون رگ و ریشه‌ها رو هم از بین می‌بره. فقط و فقط خدا. این کار هرکسی نیست. ضمن اینکه اون لحظهٔ آخر رو ما ازش بی‌خبریم. ما چه می‌دونیم بین او و خدا چی گذشته.

نکتهٔ آخر در جواب سؤال شما اینکه البته شیخ‌الرئیس اینم بگم — شیخ‌الرئیس فکر می‌کنم این در نفس شفاهشه — اونجا می‌فرماید که ما قائل به این نیستیم که علم فقط از طریق حصولیه؛ یعنی با درس و بحث — و اگرچه هیچ چاره‌ای نیست گول نزنیم سر خودمون. هیچ چاره‌ای جز درس و بحث و علم فکری و این‌ها نیست. خب. اما شیخ‌الرئیس می‌فرماید ما قائل به این نیستیم که این تنها راه رسیدن به علمه چون شهود هم هست. از طریق شهود هم می‌شه به علم رسید. اما کی بره برسه؟ کار کیه؟ هرکسی نه؛ شهید از طریق شهود به اون رتبه می‌رسه.

نکتهٔ آخر که می‌خواستم بگم اینکه شهید یا اصلاً کلاً اهل ایمانی که تشنهٔ معارف بودن — این قیدشه، تشنهٔ معارف، تشنهٔ قرآن، تشنهٔ حقایق بودن — بارها عرض کردیم که روایت داریم وقتی که اون تب موت ازش ظاهر شد، ملکی مأمور می‌شه و به او تعلیم می‌ده آنچه که ازش جا مونده، از تعالیم الهی و قرآنی بهش آموزش می‌دن. پس شهید هم عالم محشور می‌شه اینطوری. حتی شما هم همینطور. شما اگر بتونین رشته رو قطع نکنید و ادامه بدید، شما هم عالم محشور می‌شید؛ یعنی به علم می‌رسوننتون. منتها حالا به نظر شما اون کسی که چراغ دست می‌گیره اینجا عالم و عارف می‌شه با هم می‌تونه یه امت و ملتی رو با خودش ببره ارزشش بالاتره یا اونکه اونجا به نحو شهود خودش برسه و خودش بشه؟ قطعاً این کسی که ملتی رو با خودش می‌بره؛ این ارزش علم فکری اینجاست که با ورزش فکری تو همین جا قبل از اون شهود لحظهٔ موت، همین جا به علم و به عرفان برسی، هم خودت رو برسونی هم دست دیگران رو بگیری و ببری. بارها گفتیم عارف به تنهایی فقط خودش رو می‌تونه نجات بده. باز تمسّکی نداره برای دیگران. اما عالم عارف، اون عالم جامع‌الاطرافی‌ست که چراغ دستش گرفته باهاش سر راه می‌افتیم، می‌ریم. مثل علامه حسن‌زاده.

خب وقت سؤال‌وجواب‌هامون تموم شد. اما اگه خانم‌ها هم سوالی دارن، اگه دارن میکروفن رو بدیم خانم‌ها.

پرسش ۳ · طفره محال در مسیر شهید · تجلی اسماء در عاشورا · حبیب

این حرفی که می‌شه، که شما فرمودین — احسن. چه سؤال خیلی خوب و با تیزهوشی. طفره نمی‌شه به نظر شما؟ قصهٔ شهیدو می‌گید دیگه. خب به نظر شما طفره می‌شود؟ طفره می‌شه یا نمی‌شه؟ از جانب می‌شه ولی با این روش‌ها او رو جبران می‌کنه. آفرین. جبران، سرعت، روش دیگه؛ همشون یه حرفو دارن می‌زنن. طفره یعنی پرش. یعنی اینکه شما اصلاً امکانش نیست. نمی‌شه شما از عالم عقول رد شی، رد نشی. بدون رد شدن از عالم عقول بری به عالم شهود. اصلاً نمی‌شه. طفره یعنی اصلاً محاله. چگونه طفره بشه وقتی محاله؟ یک. دو، اینکه ما عرض کردیم به یک نحو انتقالی به علم عنایی حضرت حق و دستگیری حجت کامل او رو می‌رسونن. یعنی اینکه ایشون فرمود به سرعت بیشتری می‌رسوننش، عنایت می‌کنن. پس رد می‌شه، اون مسیر رو طی می‌کنه اما به سرعت، به عنایت. اما ارزش اون کسی که اینجا طی می‌کنه خیلی بیشترها. اینو داریم می‌گیم. حواسمون جمع باشه.

دیگه سؤال؟ حقیقت اسماء رو. حقیقت اسماء در خود حضرت تجلّی کرده بود. در حقیقت فرمودن حضرت خودش رو تجلّی داد، خودش رو ظهور داد، خودش رو نشون داد به اصحابش در شب عاشورا. داریم که امام حسین تجلّی کرد برای اصحابش در شب عاشورا که اون‌طوری جانفشانی کردن. این تجلّی یعنی چی؟ یعنی ظهور خودش. خودش کیه؟ همهٔ اسماء الهی. اسماء چین؟ کمالات حق‌اند. کرم خداست، ستر خداست، غفّاریّتشه، علمشه، حکمتشه، نورشه، ودود بودنشه، رؤوف بودنشه. همهٔ این‌ها در امام حسین به نحو اتمّ تجلّی کرد، اونا رو نشون داد. البته اینم نیست که بگیم اون وجه اتمّ تجلّی الوهیّت در اباعبدالله بر تک‌تک اصحاب بوده. این غلطه. نسبت به سعهٔ وجودیشون دیدن، دریافت کردن و درک کردن. فرق می‌کنه.

کی؟ حبیب؟ نه، اون قصه‌ی چون حبیب به نحو اشراقی رسیده بود استنباط نداشت. می‌دونید که حبیب عثمانی‌مذهب بود. یعنی قائل بود به خلفا، حبیب. چی شد که این‌طوری شد؟ این همون بحثی که شما سؤال کردید. شهید شد. علمشو نداشت. یعنی علم غلط داشت. چه اتفاقی افتاد؟ به نحو شهودی اشراقاً اباعبدالله او رو رسوند. اون اشراق، چون اشراقی رفته بود رسیده بود می‌خواست با همون حالت بره تمومش کنه. که مثلاً من یه روزی — البته شما این کارو نکنید، دستوری براش نداریم — یه دفعه یادم افتاد مثلاً زمان جنگ ما کارت دستبوسی از امام رو گرفتیم. یه چند تا بچه رزمنده بودیم که مثلاً از نزدیک دست امام رو ببوسیم و ایشون رو ببینیم مثلاً. نماز صبح رو می‌خوندیم بعد راه می‌افتادیم. اتوبوس اونقدر همه رفتن من هی دودل که برم و نرم، نرم. تا صبحم با یکی از رفیقامون روضهٔ حضرت رقیه می‌خوندیم، کیف اینو داشتیم که می‌خوایم دستبوس امام زمان، جانشین امام زمان. آخرش من برگشتم. گفتم من نمیرم. هرچی رفیقم گفت بیا. اونم به خاطر ما پشیمان شد نیومد. گفت چرا آخه؟ گفتم می‌خوام ندیده ایمان آورده باشم. می‌خوام ندیده قبول کرده باشم. یعنی برم ببینم خیلی خوبه، ایمانم کامل‌تر می‌شه قطعاً تأثیر داره اما می‌خوام ندیده. شاید چه می‌دونم، شاید مثلاً یه همچین چیزی تو ذهن حبیب بود. می‌خوام من، می‌خوام یا اباعبدالله انگشت مبارکتو باز کردی همه ببینن؛ می‌خوام من می‌خوام ندیده قبول کرده باشم و برسم؛ شاید. البته خب حبیب چیز عجیبیه. شما بین شهدای کربلا از همه، همه یک جا دفن‌ن، ایشون جدا. وارد می‌شی یه بار سلام می‌دی، خارج می‌شی یه بار. عجیبه. حالا روایتی هم نقل شده در خصوص اینکه ایشون دو بار در راه امام حسین کشته شده. یه بار بچه بوده ظاهراً. بچه که یعنی امام حسین بچه بوده. ایشون از پشت اون حضرت رو می‌بینه، انقدر دوست داشته امام حسین رو سر می‌کشه، سر می‌کشه تا حضرت می‌خواد وارد پستو بشه، این پرت می‌شه پایین، می‌میره. بعد حضرت دعا می‌کنه حبیب برمی‌گرده زنده می‌شه. این یه بار بوده، یه بارم تو کربلا. بعضی از عرفا گفتن یه وجه اینکه دو بار ایشون زیارت می‌شه، یه بار می‌ری داخل دوباره یه بار برمی‌گردی همینه. چون دو بار جون داده برای آقا. همه چی حساب کتاب داره. حر باید حدود نه کیلومتر — درسته توبه کرد رسید شهدای کربلا — اما نه کیلومتر فاصله داره از حرم امام حسین، حرمش. تنها شهیدی است که سرش جدا نشد. افتخار سر بریدن در راه امام حسین نصیب حر نشد. گول نخوریم یه وقت‌ها. آره ما هم حر می‌شیم می‌ریم. نه حبیب باش، نه جون باش، بالاتر از اون بریر باش. می‌تونی؟ مسلم بن عوسجه باش. می‌تونی مسلم بن عقیل باش. دیگه اینا در حد و اندازهٔ بنده نیست؛ حرفش قشنگه.

اعلام امتحان · شهرستانی‌ها · جمع‌بندی

اجازه بدید دیگه جلسه رو جمع کنم. ان‌شاءالله که جلسهٔ بعد ما تفسیر آفاق انفسی می‌گیم؛ امتحان نمی‌گیریم که شما فرصت داشته باشید باز مطالعه کنید و جلسهٔ بعدش یعنی دو هفته بعد دیگه فقط امتحان می‌گیریم. امتحان ما کتبی دو مرحله‌ست. یه مرحله‌ش کتبیه. هم چندگزینه‌ایه هم تشریحی؛ برگه بهتون می‌دیم همینجا بنویسید. شهرستانی‌ها عذر می‌خوام. عذر می‌خوام خانم دکتر. هم اینکه تو خونه گفتم دیگه چند تا سؤال استخوان‌دار می‌دم برید تو خونه از رو جزوه‌هاتون — مباحثه‌ای نه — از رو جزوه‌هاتون بنویسید برامون بیارید. خوب شد خانم دکتر اشاره کردم که من یادم افتاد.

من خواهش کردم از حضور شهرستانی‌های محترم‌مون مخصوصاً مشهدی‌ها که هر هفته این راه طولانی رو می‌کوبیدن می‌اومدن. خیلی من در اذیت بودم. یه صوتی فرستادم و خواهش کردم این کارو نکنن. گفتم من اذیت می‌شم. دوست دارید من وجدانم درد بگیره؟ بیاید. هر هفته پاشید بیاید. اما اگر دوست دارید که بنده آرامش خاطر داشته باشم، نگران شمام، اذیت می‌شم. نگران حقوق شما نسبت به خانواده‌تونم، همسرتون، فرزندانتون و این همه راه، خطرات راه و اون وقتی که از شما ضایع می‌شه. بیاید برید. خورشیدو ول کردید امام رؤوف، می‌آین پیش کرم شبتاب می‌شینید بندهٔ بیچاره. و امسال هم خواهش کردم که دیگه تشریف نیارن؛ فصلی بیان. برای اینکه حلقهٔ وصل‌شون قطع نشه، همراهی با کلاس باشن به صورت فصلی. از همه شهرستانی‌ها این خواهش رو دارم که صوت من بهشون می‌رسه این کارو انجام بدن. فصلی بیان. اونا دیگه از بحث امتحان و اینا معافن. اونا اگر روز امتحان بودن امتحان بدن اشکال نداره. اما اگر نبودن امتحان برای ما پاسداران مهمه ما. و من توی لواسان هم حاج حسین نقاشی عرض کردم. یه جمله‌ای داشتم اونجا. چون شما الان چشم‌غره می‌رید به من فقط زورش به ما می‌رسه. ها. به‌جاش ان‌شاءالله اگر این شهدا تفضّل کنن دعا هم کنید امام عصر این توفیق رو به من بده قصد دارم ان‌شاءالله حالا شاید یه سال دیگه، شاید ده سال دیگه، شاید چهل سال دیگه، شاید تو عالم برزخ چه می‌دونیم. قصد دارم ان‌شاءالله از هر این گله‌گله کلاس‌هایی که داریم یا زهرا، لواسان، اینجا، جاهای دیگه، یه انگشت‌شمار مثلاً ده دوازده نفری رو انتخاب کنیم. دیگه اونا حرف‌هایی رو بزنیم که هیچ جا نمی‌شه گفت و نگفت. اینم می‌شه برکت اون امتحانات و این رد کردن این خوان‌های هفت‌خوان رستم و اینا.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین. صلوات. اللهم صل على محمد و آل محمد.


یادداشت اصلاحات ارجاعی (مدل)

موردمنبع
اسراء ۸۴ · شاکلهقرآن ۱۷:۸۴
علق ۸ · الرجعىقرآن ۹۶:۸
نجم ۴۲ · المنتهىقرآن ۵۳:۴۲
روم ۳۰ · فطرت اللهقرآن ۳۰:۳۰
بقره ۲۵۳ · فضّلناقرآن ۲:۲۵۳
مداد العلماء…حدیث مشهور شیعی/سنّی
کل مولود…حدیث مشهور فطرت