ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۲۱ آبان ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء

موضوع: ذکر صبح · فوق تجرد · اسم اعظم شخصی · علم و عمل اخروی · شفاعت


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. سلام علیکم و رحمة الله. غافل نباشیم از محضر حضور پنج شهید خوشنام نثارشون با توجه. ان‌شاءالله امام عصر عزیزمون از این توجهی که شما به این شهدا دارید به شما متوجه بشه. صلواتی ختم بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بعضی از عزیزان عذرخواهی کردن که حاج آقا ببخشید ما وسط کلاس میریم چون اداره است محل کاره. مدیرمون اجازه نمیده به هر دلیلی ما همون اول گفتیم مانعی نداره هرکس حتی بعضی از دوستان همین هدیه اول جلسه ما رو می‌گیرن و میرن. ما حرفی نداریم. این حرفا مال من نیستش که. نوش جونتون. هر وقت دوست داشتید برید. اما اگر نمره امتحانتون خوب نبود جلسه تعطیل می‌شه. این دیگه شرمندیم البته از عزیزانی که پای ثابت جلسه هستن امتحان می‌گیریم. ### هدیه · ذکر صبح امام سجاد (بهجت الدعوات)

هدیه‌مون رو تقدیم کنیم. مردد بودم که چند تا هدیه آماده کرده بودم. حالا به یه روشی که معمولاً استشاره می‌کنیم نه استخاره، استشاره می‌کنیم. حالا روشش هم بعداً دوست داشتید خدمتتون تقدیم می‌کنیم که از روح شاد حضرت آیت الله آقا مرتضی تهرانی فرا گرفتیم. متوجه شدم که باید این هدیه رو امروز به شما تقدیم کنم. این کتابی که دست من هست کتاب بهجت الدعاء است. تهیه کنید. کتاب خیلی خوب و شیرین و قشنگ و دعاهایی است که مورد توصیه آقای بهجت بوده. اذکار، ادعیه، نمازها، سوره ها این‌ها. ذکری رو ایشون قطعاً تو هیات‌ها شنیدید ولی شاید توجه نکردید. کیا دوست دارن که بدون اینکه ذکر بگن ذاکر حساب بشن؟ همه میگید بله، همه ما حاضریم. یعنی به گونه‌ای خدا با شما رفتار کنه که لبت نمیجنبه اما ذاکر حساب میشی صبح تا شب. عجب چه دسترنج قشنگ و خوبی. این کاریه که امام سجاد صلوات الله عليه می‌کرده که توصیه کرده آقای بهجت روایتش مربوط به امام سجاد صلوات الله عليه هست که امام سجاد از پدران خود از رسول خدا نقل می‌کند یعنی سلسله می‌رسه تا پیغمبر عزیز عالم که هرگاه نماز صبح را به پایان می‌برد، کی؟ امام سجاد همین‌طوری از اجدادش یعنی همه که عملاً این کارو می‌کردن تا پیغمبر. چون بعضیا فکر می‌کنن فقط این سیره امام سجاد بوده. نه همشون و پیداست کار بسیار مهمی بوده. نماز صبح رو که به پایان می‌برد با کسی سخن نمی‌گفت و تسبیح خود را به دست می‌گرفت و می‌فرمود این جمله رو بنویسید. یه جمله‌ست:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَصْبَحْتُ أُسَبِّحُكَ وَأَحْمَدُكَ وَأُهَلِّلُكَ وَأُكَبِّرُكَ وَأُمَجِّدُكَ» (ذکر صبح امام سجاد — نقل بهجت الدعوات / جلسه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا به درستی که صبح کردم در حالی که تو را تسبیح و حمد و تهلیل و تکبیر و تمجید می‌گویم.

یعنی خدايا به درستی که من صبح کردم. "اللَّهُمَّ إِنِّي أَصْبَحْتُ" در چه حالی صبح کردم؟ "أسبحك" از تسبیح میاد. "أسبحك" در حالی که تو رو تسبیح میگم. و "أحمدك" از حمد میاد. "أحمدك" در حالی که تو رو حمد میگم. و "أحللك" از تحلیل میاد یعنی لا اله الا الله و "أحللك" در حالی که ذکر لا اله الا الله میگم و "أكبرك" از تکبیر میاد الله اکبر و "أكبرك" . و "أمجّدك" از مجد و بزرگی میاد و "أمجّدك" . خب من تو رو این کار رو برای تو انجام میدم. چگونه؟ به عدد ما أُدیرُ با آلفه. به عدد ما أُدیرُ بهی صُبحتی. صُبحتی یعنی تسبیح من. این تسبیحی که تو دستته‌ها اینو. خب جان بله واسه صیبی صُبحتی این تسبیح، تسبیحی که دستته. میگه به عددی که این تسبیح رو من دارم می‌ندازم، به عدد این من تکبیرگوی توام، تحلیل‌گوی توام، ثمدگوی توام، تسبیح‌گوی توام، تمجیدگوی توام. خیلی جالبه. سپس تسبیح را برمی‌گرداند بدون آنکه تسبیح گوید و با دیگران صحبت می‌کرد. یعنی همین جوری که تسبیح رو جمع می‌کرد تو دستش یا شروع می‌کرد همین جوری چ تسبیح انداختن با دیگران صحبت می‌کرد. خب داره صحبت می‌کنه ذکر نمیگه که. همین گونه بود تا کی به نظر شما؟ آفرین. عین روایتو دارم از رو می‌خونم. تا وقتی به رخت خواب می‌رفت، پس دوباره آن ذکر را همین جمله‌ای که عرض کردیم تکرار می‌کرد و تسبیح را زیر سر خود می‌گذاشت تا صبح بشه. این تسبیح رو زیر متکاشون می‌ذاشتن. اتفاقا اون روایتی که مریدها میگن چیه؟ میگن وقتی که امام سجاد در حالت اسارت وارد بر یزید علیه اللعنة والعذاب الألیم شد، دید که امام سجاد تو اون حالت اسارت یه تسبیح دستشه تو مسجد عموی. همینجوری داره میندازه در حالی دقت کرد دید لب امام نمیجنبه. اومد مثلا یه اصحاح ادب کنه ملعون خبیث. گفت آها می‌بینم که شما همینطوری داری کار لغو و بیهوده می‌کنی. ذکر لبت به ذکر نمیجنبه، داری تسبیح میندازی. به قول ما ادای لات و العزی به سر کوچه رو داری در میاری. تسبیحی چرخوند هیچی نمیگن. حضرت فرمودن که ساکت باش. بعد این فرمایشو کردن که ما اینو از جدمون یاد گرفتیم. ببین آدم باید زیرک باشه، زرنگ باشه. کیا نماز شبشون قضا شده؟ همه . بسیاری‌مون. خب خلفه گیری، اصل خلفه گیری که اون جلسه عرض کردیم آیه‌شو خوندیم. دستور اول از حضرت استاد بود. اینا چرا؟ اینا زیرکی‌های مؤمنه. این یکی از اون کارهاست که انسان بدون اینکه ذکر بگه تا شب فقط تسبیح میندازه همین. البته باید مراقب باشیم یه تسبیحو نچرخونه دیگه قصه فرق می‌کنه اون موقع. دیگه حالا نمی‌دونم اون موقع چی میشی تو مسبح میشی یا چی میشی؟ چه اسمی روت میخوان بذارن نمی‌دونم. این هدیه امروز ما. بریم بی‌فوت وقت چون می‌خواستم که امروز یک ساعت بیشتر نشه جلسه‌مون شما هم خواهش می‌کنم جلسه رو وقتشو بگیرید. به محض اینکه پنجاه دقیقه شد به من بگید که من دیگه بحثو جمع کنم. البته ما یک اصل از اصول مونده ازمون، درسته؟ اصل هفتاد و شش. منتها اولا این اصل خیلی پرحرفه. ثانیا دوستان، اِممم پیشنهاد دادن که ما یک خلاصه‌ای از اونچه که تو این بیست و سی و دو سه جلسه یاد گرفتیم رو خلاصه امروز بگیم. که اون رو من با عنایت حضرت حق از رو فرمایش خود حضرت استاد خلاصشو براتون میگم. خب اصل هفتاد و شش. نور اسفهبد را که عرض کردیم این اسفهبد تو حکمت اشراق مطرحه. همون نفسه. منظور نفسه، نورانیت نفسه. نور اسفهبد را که نفس ناطقه است

فوق تجرد · حد یقف نیست · اسم اعظم شخصی

مقام فوق تجرد است. حالا استاد می‌خواد اینو توضیح بده. یعنی او را مقام معلوم و حد یقف هست یا نیست؟ نیست، احسنت. حد یقف نداره، مقام معلوم نداره. که در نتیجه وحدت عددی دارد یا ندارد؟ وحدت عددی دارد. ما دو جور توحید داریم، وحدت داریم، وحدت عددی، وحدت صمدی. وقتی میگیم این زمین و این آسمان و اینم دکتری که نسخه مون رو خوب کرد. حالا یه خدایی هم هست که از بالای آسمان‌ها داره مدیریت می‌کنه مثل آهنربا. جذب می‌کنه آهن رو. می‌فرمایش خود حضرت استاد عین عبارتشو آهنربا رو نشون میده از خودم نیست. الحمدلله هرچی میگم از اون هست. این اه-وحدت عددیه. یک آسمان، یک زمین، یک انسان، یه جهنم، یه بهشت، یه دنیا، یه آخرت، حالا یه خدا. این وحدت عددیه، این شرکه. وحدت توحید صمدی چی می‌فرماید؟ یک وجود واحد، اصن عوالم هستی همه اطوار وجودی او هستن، شؤون او هستن، آیات او هستن، مجالی او هستن، کلمات وجودی او هستن. ول الله ول الرحمن، به این شکل. یک وجود واحد. این از کجا میشه بهش رسید؟ این تو جلسه اول معرفت نفس درس اول انشاالله ورود کنیم که خیلی پر تنطراق بحث اونجا، اونجا باید بهش بپردازیم. که اصلاً اگر اون جلسه اول متن درس اولو کسی نگیره، دیگه تا آخر صد و پنجاه درس، سه درسو نمی‌گیره. خیلی مهمه اون جلسه اول. حتماً و حتماً جلسه اول که میشه تقریباً سه جلسه دیگه باید باشید حتماً. چون ما یه جلسه دیگه داریم بخوایم فرق بین تفسیر آفاقی و انسی رو بگیم. یه جلسه هم که امتحانه. جلسه سومش دیگه میشه انشاالله شروع بحث. خنده ها نمی‌دونم از رو شوق امتحانه یا از رو استرس امتحانه. نه من خیلی درسته رفیقیم با امین آقا اما تو بحث درس خیلی سختگیرم. و یادش بخیر کفش عاشق که بزرگترین تولید کننده کفش کشوره، یکی از دانش‌آموزای ما بود تو هنرستان و خاطرات عجیبی از هنرستان ما داریم. یه روزی گعده یه اردو معرفتی چیزی باشه اونجا با هم باشیم من اینا رو برای شما بگم خیلی توش درس و عبرت هست. که الان ماشاالله وقتی میره کربلا در ضریح امام حسین رو خادما براش باز می‌کنن. یه جوونیه تازه هم ازدواج کرده. ماشاالله چند دانه مغازه هم تو بازار تهران اخیرا گرفت. خیلی خوب خداروشکر. بچه عاشق، دست به خرج برای امام حسین. آدم کیف می‌کنه اینا رو می‌بینه. شما قبلشو می‌دیدی باورت نمی‌شه این اونه. حالا من نگم به چه صورت. چرا اینو گفتم؟ ایشون... وقتی که امتحان می‌دادی یادمه فکر می‌کنم سوم، سال سوم هنرستان بودیم رشته من کامپیوتر بود یا حسابداری. من وایسادم من معلم عربی‌شون بودم. بعد وایسادم می‌خواستن تب-- از هم تقلب کنن بچه‌ها. هنرستانه دیگه سرریز مدارس دیگه است. هرچه کردن موفق نشدن. گفتم من اجازه نمی‌دم احدی تقلب کنه. بعد خیلی رو دلش مونده بود. هنوز هرجا میریم منو می‌بینه این همون کسیه که نذاشت ما تقلب کنیم افتادیم. سختگیرم یه ذره. بعد یه عزیزی، چند تا از عزیزان اخیرا اومدن سؤالاتی رو از من پرسیدن، خیلی بهم برخورد. به من، به شخص من بر نخورد ها، به این عظمت این معارف بر می‌خوره که بارها من دیدم سؤالاتی از اینها رو بارها تو سیر بحث ما گفتیم. من نمیگم بترسونمتون که سؤال نپرسیدها، چرا؟ هرچی می‌تونید بپرسید. اما آخه چیزی که من بارها گفتم دیگه نباید مورد سؤال شما قرار بگیره. مگر اون رو متوجه نشده باشید درست، بگید آقا این چیزی که شما گفتی من متوجه نشدم. یه بار دیگه شما بگو. اونجا قصه‌ش فرق می‌کنه. یه ذره باید آدم جدی بگیره. بالاخره کار، کار سختیه. استخون می‌شکنه این طریق. طوری نیست که همینطوری خسته‌تون نکنیم. این اصل هفتاد و شش بود. حالا این اصل داره چی رو می‌فرماید؟ این رو بنویسید. یه دو سه تا جمله بگم بنویسید چون مهمن. در تجرد عقلی چون اینجا دو تا بحث رو مطرح کرده، یکی تجرد عقلی، یکی فوق تجرد عقلی، فوق طور عقل. خب حالا تجرد عقلی، در تجرد عقلی حدود و مراتب معین، حدود و مراتب معین وجود دارد یا ندارد؟ دارد یا ندارد؟ تجرد عقلی وجود دارد. وجود دارد. کاری کردید منم اشتباه بگم. وجود دارد. یعنی چی؟ بذار، بذار جمله رو کامل کنم بعد توضیح بدم. وجود دارد یعنی چی؟ حالا جمله رو کامل کنید ولی در نفس انسان قابلیت سیر بی‌نهایت و نامحدود در مراتب علم و وجود هست یا نیست؟ قابلیت سیر بی‌نهایت در نفس هست. بنویسید هست. این یه جمله خیلی خوب و کامل که اصلاً اصل رو برای شما باز کرده. اینکه حد معین در عقل وجود داره یعنی چی؟ یعنی اینکه بی‌نهایت نیست. یعنی انتها اینطور نیست که بگی انتها نداره محدوده. اگرچه فوق طور مثاله، تجردش تامه. مثال مقیده، تجردش شبیه به ماده هست، شبیه به عقل هم هست رتبه مثال. اما عقل دیگه کلاً عالم عقوله دیگه. کلاً اونجا عالم مفارقاته، فارغ از ماده. لذا تجردش چیه؟ تام‌ه. نه، نه، مه، نامحدود نیست محدوده. نه، عقل، عقل تجردش تام‌ه. رتبه مثال تجردش تام نیست. شباهت به عالم ماده هم داره عالم مثال. اون صور و اشکالی که می‌بینی در رتبه مثالی، در قوه خیالت، در خوابت، اینا نشانه چیه؟ همش می‌بینی هر چیزایی که تو دنیا باهاش محشوری. شبیه به عالم دنیاست. درست شد؟ باید هم اینطوری باشه. یادتون عرض کردیم اصلاً درازخ دو تا کلمه دادیم اینا کلیدی بودن. کی یادشه؟ برزخ چیه؟ دو تا کلمه. بگو. حائل خب حائل تنهایی نه و؟ شامل احسن، احسن. خانم‌ها داشتن می‌گفتن. احسن به شما. حائله یعنی وسط برزخه مثل یه پرده‌ست، خب. وسط حائله اما شامله. حائل شامل یعنی چی؟ یعنی هم خصوصیات پایین رو داره هم بالا رو. عقل چه، چه جوریه؟ عقل دیگه مفارقه از ماده‌ست. لذا بهش میگن تجرد چی؟ تام. حد داره؟ ببینم آیا میشه چیزی رو عقل نفهمه؟ میشه؟ موافق تر عقلش باشه آفرین. الان اصلاً اصل همینو داره میگه. خیلی نکته مهمیه تو سیر و سلوک. بعضیا و اکتفا صرفاً به عقلشون میکنن. عقل مقدسه، مقدس‌ترین چیزی که خلق شده چون اصلا اصلاً نمیشه عقل فاسد بشه. نمیشه. میشه حجاب روشو بگیره اما خود عقل گوهر گرانبهای وجود انسانه. خود عقل جنسش علویه، ولویه. اصلاً خباثت‌بردار نیست. یک پارچه نوره. لذا مقدس‌ترین چیزی‌ست که خدا خلق کرده. ما، ما پایین عقل چرا؟ میشه آلوده بشن، میشه مشوش بشن، میشه مشوب بشن. عقل هم اگر شنیدین مشوبه به وهم نه یعنی خود عقل خبیث شد العیاذ بالله. یعنی حجاب وهم عقل رو گرفت، عقل زندانی شد. پس چیزهایی هست که عقل ما جواب نمیده. چیکار باید بکنیم؟ یعنی برهان. الان این کلاس، کلاس برهانه. کلا، کلاس فلسفه است، حکمته. وقتی جواب نداد چی با-- باید چیکار کنیم؟ باید بریم سراغ فوق طور عقل. به اون میگن مقام به یک معنا قلب، به یک معنا نفس، نفس ناطقه البته نفس اماره نه، نفس ناطقه. اون گوهر گها-- گرانبهای وجود، ذاتت. اون دیگه حد یقف نداره. اون فوق طور عقله. اون انتها بردار نیست. چرا انتها بردار نیست؟ چرا؟ چون چندین بار عرض کردیم انسان تنها موجودی‌ست که به وزان حق آفریده شده از حیث افعال، صفات و اسما و ذات. مگه خدا انتها داره؟ بله دیگه. أشد اتصالاً بروح الله من اتصال الشمس بها إن روح المؤمن اون روایتی که قبلاً خوندیم الان عزیزم اشاره کرد روح مؤمن به شد-- اتصالش به روح الله شدیدتر از، از اتصال شعاع شمس به شمس. به جهت اتصالش به دریای لایتناهی وجود. از کجا؟ از طریق چی؟ از طریق کانال وجودیت. حالا اون کانال وجودی رو چون بعضیا هم سؤال پرسیده بودن از طرف خواهرها بودن ظاهراً چون از طریق خانم دکتر قلی‌زاده سؤال فرستاده بودن الان جواب بگیرن. بعضیا اسم اونو گذاشتن سر، اون کانال وجودی که دیگه انتهای کاره، انتهای رتبه وجودیه. مثلاً ما ازش بی‌خبریم. اون، او، او. یه بار درباره‌ش حرف زدیم. تو کی هستی؟ چی هستی؟ هی اطوار وجودیتو میگی، رتبه‌های وجودیتو میگی، آخرش میگن اینا رو نمیگم، اینا رو نمیگم، حقیقتت چیه؟ لال میشی. میگی اون، اون، اونی که هستم. اون انتها رتبه‌ایست که مرتبه‌ی عقل اخذ فیض ما از حضرت حقه. حالا هر اسم می‌خوای روش بذار. بعضیا اونو اسمشو گذاشتن سر، بعضیا همونو گذاشتن سرّ السر، بعضیا گذاشتن أخفى. در هر حال روح ما یا بهتره بگیم نفس ما از اون کانال با حضرت حق مرتبطه. اون اسم اعظم وجود ماست. اون اسمی‌ست که در ما تجلی کرده. اون رب وجودی ماست. سبحان ربی الأعلى و بحمد. ربی ال، رب من. رب من، رب تو نیست. اگرچه در سلسله طولیه رب مطلق رب همه است. الحمدلله رب العالمين. رب همه است. اما اون اسم چون من کامل که نیستم الله بشه رب من. اسم جامعه. کی همه اسم‌ها در من پیاده شده؟ من یک اسم هنر کردم، اونم اگه نباشه که نیستم دیگه. اون اسم در من تجلی کرده که هستم. بعضیا شدت وجودی پیدا می‌کنند می‌شن دو اسم.

«مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» (فتح/۴۸:۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): محمد فرستادهٔ خداست؛ و کسانی که با اویند بر کافران سختگیر و میان خود مهربان‌اند.

. هم اسماء جمال رو هم جلال رو در خودشون. ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ. باث الثّقَین والعطیة. یدین، دو دست. ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ. جلال، اسماء جلال. اکرام، اسماء جمال. بعضیا هم توی اشتداد وجودی شدت وجودی پیدا می‌کنند از سعة و انبساط شرح صدرشون شروع می‌شه، چنان رشد می‌کنند که می‌شن محل چند اسم. انبیا این شکلی‌اند. انبیا چند اسمین. تنها پیغمبری که تمام اسمیه الله تمام اسم‌ها درش پیاده شده پیغمبره. لذا رب پیغمبر الله.

«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ» (علق/۹۶:۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا بازگشت به سوی پروردگار توست.

. همه به سمت ربك الرجعى پیغمبر به سمت رب تو در رجعتن.

«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ» (نجم/۵۳:۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه پایان [همه چیز] به سوی پروردگار توست.

. رب تو اون انتهاست. این آیات قرآن رو می‌خونم.

«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۲:۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

. همه به اون سمت میرن. اما کی می‌تونه برسه به الله؟ احدی جز اون‌ها ذوات معصومین نمی‌تونن. اون‌ها به اصل الحاق و شفاعت و عرض کنم شفع و شفع شدن، جفت شدن، هم جنس و هم سنخ شدن، دست ما رو می‌گیرن می‌برن مئیت رو با خودشون میدن. مَعَنَا فِي دَرَجَاتِنَا که امام الرئوف فرمود. این خلاصه‌ای از چند جلسه شد همین حرفای من الان. جان؟ بله در قوس صعود همین حرفایی که الان من تا الان زدم چندین جلسه باید گوش بدید تا این حرفایی که الان من زدم قشنگ براتون جا بیفته. اون می‌شه فوق طور عقل. جان؟ اون رب رو حالا دیگه باید پیداش کنی. یکی از اسامی حق است. به س به صورت کلی بهش میگن اسم اعظم وجود هر کسی. بهش حصه وجودی هم میگن. از هسته اومده، هسته. حصه وجودی با های جیمیه البته حصه، خب. یا عرض شود بهش کانال وجودی ما هم، جدول وجودی ما میگن که توی اصول خوندیم این‌ها رو. چطوری میشه بهش برسی؟ قبلا یه بار عرض کردیم روششو حضرت استاد دیگه گفتن و من به شما تو یه جلسه‌ای عرض کردم که یکی اینکه اون به زبان حالت و به عین ثابتت برسی راهشه که یه ذکری بود. من نگم دیگه زرنگ‌ها می‌دونن. یه ذکری بود. آها بچه‌های یا زهرا اول نفر گفتن که حضرت استاد فرمودن این شما رو به اون زبان حال می‌رسونه که حشر با اون ذکر. احسنت، یا غنی یا مغنی. یکیش اینه که حضرت استاد فرمودن که مثلا تو مشکلات مثال، مثالی که حضرت استاد زدن. یه شخصی از شاگردان امام صادق علیه السلام گفت آقا اسم اعظم چیه؟ حضرت فرمودن که به این دور و بریا بالاخره هرکیو به یه روشی، حالا ما هنوز به شما این روش‌های متعدد رو به کار نبردیم. به شما فعلا با یک روش رفتیم جلو. یه حوض آب عمیق اونجا بود. حضرت فرمود اینو بندازیدش تو این حوض آب. انداختنش تو حوض آب. گفتن بیاید کنار. این هی می‌رفت بالا می‌اومد پایین. هی داشت خفه میشد. هی فکر می‌کرد دستشو می‌گیرن دیگه. هی امام صادق رو صدا، اینو صدا می‌کرد، رفیقشو صدا می‌کرد. دارم خفه میشم. من شنا بلد نیستم فلان. این حرفا. حضرت فرمود کمکش نکنید. دیگه از همه که قطع امید کرد متوجه اسم اعظم وجودش شد اونجا و حضرت حق رو به نام حی و قیومش خوند. وقتی اینو گفت که یا حی یا قیوم حضرت امام صادق فرمودن دستشو بگیرید بیاریدش بیرون. اومد بیرون نفس داره میمیره. این چه کاری بود با من کردی آقا؟ داشتم می‌مردم اینو. فرمود حالا فهمیدی اسم اعظمت چیه؟ اسم اعظمت چیه؟ اون لحظه ناخودآگاهت همون رو می‌خونه چون تو همونی جلوی اونی. طوري از اطوار اون اسمی. تازه کامل هم نیستی بگی تمام اون اسم در تو پیاده شد که میشی اسم مستعصره. نخیر، اون مس-مخصوص حقه. به نحو سهه وجودیت پیاده شده. یکیشم اینه، حالا می‌خواید امتحان کنید. [صدای محیط] راه پیدا کردنش . حوض مسجد شهدا؛ بلا یه مقدار عمقش کمه فایده نداره . نه اهل بیت واسطه‌ی فیض‌اند. اون اسم اعظم اسامی اهل بیت نیست. بله باید بریم تو لجّهٔ دریا. اون داستانی که روز براتون خاطره خودم رو گفتم تو دویست متری دریا. اونجا من خودم پیدا کردم چی باید بگم. باید پیش بیاد. دوست دارید براتون پیش آمد بیاد پیش بیاریم . یه اردو بذارین، اردو شمال . اردو معرفتی دریا کنار. بریم اونجا بهتون عملاً اسم اعظم آموزش بدیم. بله را- راههای دیگه هم داره که به ما ندن لا. خسته می‌شیم بحث ما این نیست. بله، این می‌شه فوق طور عقل. اگر کسی گیر کرد بالاخره البته عقل ما رو جاهای پیچیده‌ست، طرف مباحثو نمی‌فهمه نمی‌گیره تعطیل می‌کنه. یعنی خودتو تعطیل کردی. چون عقل داری یا نداری؟ خدا عقلو برای چی به تو داده؟ عقلتو تعطیل می‌کنی. خب نفهمیدی دست و پا بزن، توسل کن، ورزش فکری کن، از چهارتا عالم بپرس، کتاب بخون، برو سراغش. بگو به این و اون تا برات جا بیفته. نشد این موضوع ربط به عقل نداره. فهمش فوق طور عقله. باید بری سراغ اون. اون دیگه مرتبه اتصال به حضرت حقه. اینجا دیگه بعد از مرحله‌ی فکر تا اینجا فکره. دیگه اینجا نوبت ذکر می‌رسه. ذکر، فکر اگه نباشه تو رو به ذکر نمی‌رسونه. فکر اگه نباشه تو رو به ذکر نمی‌رسه. یادتونه در اصل سی و پنج از کتاب، کتاب شریف هزار و یک نکته، در جلسه‌ی اول لواسان، عزیزانی که بودند در عقل عملی، سیر و سلوک علامه طباطبایی، اونجا گفتیم که مرکب راهوار سالک ارضی بود چی؟ ذکر. ظاهراً اونچه که نشون می‌ده رتبه‌ش پایین‌تره. درسته؟ بعد فرمود اون براق سالک سماوی هست فکر. اما فکر چیکار می‌کنه؟ تو رو می‌بره بالا. [قرائت قرآن] فکری که فکر باشه، نه وهم، نه خیال. یعنی حرکت به نفس بده. یعنی اسماء الله در تو پیاده بشه. یا یعنی تو حقایق رو بچشی، بفهمی. همینطور که می‌چشی میری بالا، رشد می‌کنی. این فکره تو رو می‌بره تا مرحله عقلت. عقل کمک می‌ک-کنه تو قشنگ بفهمی، کلیت مطلب رو بفهمی. اما اگه گیر کردی مربوط به فوق طور عقلته. باید اینجا چی به داد انسان برسه؟

ذکر و فکر · مرکب ارضی / براق سماوی

ذکر. اما چی تو رو برد به مرحله‌ی ذکر؟ فکر. اونجا که حضرت استاد می‌فرمایند مرکب سالکان ارضی ذکر است، ذکر بدون فکر منظور حضرت استاد است. اینو حواسمون باشه. ذکر بدون فکر مرکب سالک ارضیه. و الا ذکری که تعالی پیدا کرده با فکر، اون اصل کاره. اصلا به اون میگن عرفان. به اون میگن عرفان. پس فوق طور عقل می‌شه چی؟ عرفان. خود عقل می‌شه چی؟ برهان. قرآن چیه اینجا؟ همشو بده بیاد. قرآن همشه دیگه. ولارت ببلایا بسن الله فی کتاب مبین. ابن مسعود که از رووات احادیثه، من اراد علم الاولین والآخرین فلیثور القرآن. شخم بزنه قرآنو علم اول و آخر توشه. علم عرفان می‌خوای توشه. علم فلسفه و برهان می‌خوای توشه. همه چی. البته یه رساله‌ای داره حضرت استاد اینو بخونیم هممون. رساله خیلی خوبیه. یه مقدار رفتیم جلوتر حتما این رساله رو بخونید. مقدار سنگینه رساله که قرآن و برهان و عرفان از هم جدا نیستند. این‌ها یک حقیقت‌اند. اصلا عنوانش همین قرآن و برهان و عرفانه. این‌ها یک حقیقت‌اند. یک-- مثل اینکه الان شما یک حقیقت مگه بیش نیستی؟ یک حقیقتی دیگه. دو تا شخصیت که نداری. اما طورهای مختلف داری. یک طورت عقلته، یک طورتم قلبته که مافوق طور عقلته. درسته؟ اما یک وجود واحدی. قرآن هم یک وجود واحد، یک حقیقت واحده‌ست اما توش پر است از عرفان و برهان. اصلا برهان مقدس، حضرت استاد در شرح اسفار این جمله رو دارن. برهانی که مقدس باشه یعنی خالی از شائبه‌ی وهم و خیال باشه، عقلی باشه. برهان مقدس عین عرفانه، عین کشفه. تو رو می‌بره. برهان دلالت عقلی می‌خواد اما تو رو می‌بره به وادی عرفان، می‌بره به فوق طور عقل. اما کسی که از عقلش استفاده نکنه، اینجا اون اصل تفرع محال است به دردمون می‌خوره. کسی عقلشو تعطیل کرده می‌تونه به نظام اقدس وجودش یا به قلبش یا به لاهوتش چی بگیم؟ به اون فوق طور عقل، عقلش یا به عرفان دسترسی پیدا کنه؟ تفرع محاله. نمی‌شه پل بزنی، بپری، پرش کنی از رتبه‌ی مثال یه دفعه بپری به رتبه‌ی مافوق عقلت. نمی‌شه. باید از عقل بگذری. برای همین باید دنبال برهان رفت. اصلا عقلو تعطیل کنی، برهانو تعطیل کنی اون اسمش عرفان نیست آقا. سر خودتم کلاه نذار. اون عرفان‌های کاذب. این عرفان‌های حلقه‌ای که امروز هست. ببین چقدر کثیر الفروع است. به شما میگم یک اصله. جلسه پیش دوستان ما این اصل رو خوندیم. دوستاشم گفتن خب تموم شد دیگه، دیگه جلسه، اصل‌ها تموم شد. گفتم یه جلسه دیگه فرصت بدید. این خیلی پر حرفه و چقدر در سیر و سلوک به درد ما می‌خوره. بسیاری از همین آدمای مذهبی از همین ریش و پشمینا ببخشید جسارتا میگم تسبیح به دست رو سجاده نشست اینا، می‌بینید از، به جهت ندونستن همین اصل تفرع خراب شدن. فکر می‌کنن تعطیل کردن عقل همین که برسن به فوق طور عقل یعنی عقلو تعطیل کن بدون عقل با تعطیلی عقل رسیدیم به عرفان آقا. ما چشیدیم. حالا برو درس بخون حسابی دیونه میشی آخرش. اینا رو میگنا. بارها هم خدمتتون عرض کردم در سفر اربعین که بودیم آدمای عاشق، خوب، عاشق اهل بیت، باصفا، ع-ع-عشک‌شون دم مشک‌شونه به قول معروف. یکیشونو اون ریگی ملعون خبیث گرفته بود از بچه‌های هیئت ملعون گرفتش بستش به درخت چند روز بدون آب و غذا که تو باید با دست بسته نماز بخونی. شکنجه‌ش دادن. چ-- اصن بیچاره‌ش کردن به قصد ک-کشت بردنش جلو شکنجه‌های عجیب و غریب که این فقط دست، دو نفر بودن، یکیشون خوند دست بسته خوند ولش کردن. این نخوند. آخرم خدا حفظ کنه بچه‌های اطلاعات نجاتش دادن. فکر می‌کنم یک ماه، ما هشت ماه سحرخوانی داشتیم در هیئت یا زهرا [صدفش] سال حضرت زینب [صفش] سلام الله علیها. هر سحر بچه‌ها جمع می‌شدن سحرخوانی داشتیم. آقا امیر یادشه. هشت ماه یه شبم تک نشد. ماشاالله به این بچه‌ها. سحرخوانی داشتیم بعد نماز صبح جماعت می‌خوندیم، بعدشم صحبت می‌کردیم و بعدشم یه صبونه توپ می‌زدیم تو رگ و خیلی همه چی بود دیگه. بعد چقدر اون ماه‌های آخر هیچ‌وقت یادم نمیره نماز صبح که می‌خوندیم از خودم تا همه گریه می‌کردیم. تو نماز صبح. هق هق همه پشت سر من بلند بود. نمازم از سلام علیکو می‌گفتم، یا هیچ همیشه تو خاطرم هست، یه آسید بود خیلی دوسش دارم. داد زد بعد نماز دیگه انگار تو اینجاش مونده بود تو نماز که نمی‌تونست داد بزنه. داد زد گفت دلم گرفته دارم می‌ترکم. داد می‌زد اشکی. یه بلایی سر بچه‌ها اومد. هشت ماه اثر سحر. یادمه تو اون ایام بود که سحرها ما روضه می‌خوندیم. همسر ایشون، همسر م محترم ایشون تو قسمت خواهرای یا زهرا خیلی گریه می‌کرد. من نگران شدم. پرسیدم چیه؟ اینو گفتن که ایشون همسرشون در اسارته. یعنی ما چقدر اونجا سحرها دعا کردیم. یه همچین آدم باصفا و خوب و مشتی داشتیم اربعین که می‌رفتیم من کلمات مکنونه ملا محسن فیض دستم بود از رو می‌خوندم هر ایستگاهی که می‌نشستیم با بچه‌ها. ایشون خیلی بچه به این خوبی، دیگه چی بگم از فضیلتش. به من گفت حاج آقا این کتاب‌ها میگن آدمو دیوونه می‌کنه آخر خل می‌کنه. یه همچین کسی. بعد با ایشون صحبت کردم عزیز دلم اینطوری نیست به شما اشتباه گفتن. می‌خوام به شما اینطوری بگما که حتی تو این تراز آدم‌ها هم می‌بینید به اشتباه میرن. الان مثلاً پسر ایشون، با ایشون، شیخ حسن علی از اون پر و پا قرص‌های این مباحث و این-- البته بد عادت شده دیگه پای هیچ منبری دیگه نمی‌شینه. یه مقدار اینم باید مراقب باشیم. مثلاً پسر خود من میگه بابا من اصلاً هیچ آخوندی رو دیگه قبول ندارم فقط علامه حسن زاده و رهبر و تو رو. میگم بابا بیا بریم فلان آ-- جلسه. میگه نه، اگه تو حرف می‌زنی میام. این بد عادت شدن‌ها خطرناکه یه ذره شما هم مراقب این باشید. پس این از این اصل. الحمدالله به فضل الهی اصول ما تموم شد. توضیحات ما هم تموم شد. چقدر وقت داریم تا یک ساعت بشه جلسه؟ بیست دقیقه، یه ربع. [سرفه] خب بگذارید پس یه ربع بیست دقیقه. دقیق بگید می‌خوام یک ساعت بیشتر نشه. یک ساعت و یه دقیقه هم نشه. خلف وعده نشه. چقدر؟ بیست و سه دقیقه مونده؟ احسن به صداقت شما. چرا اون سه دقیقه رو نگفتید؟ از روی، ببینید این اـ- در حقیقت این نشانه‌ای که من گذاشتم نمی‌دونم اصلاً دقت کردید یا نه چند ماهه که این همراه من اینجا میاد رو میز. نشانه‌های دیگه رو همه رو خوندم براتون. ببینید اون حدود شاید بیست سی تا نشانه بین هر صفحه از هزار و یک نکته اینا همه رو براتون گفتم. این یه دونه که مخصوصاً این دروازه رو گذاشتم اینجا که این مهمه، این خیلی مهمه، نشد براتون بگم. روز امروز شده. که یه خلاصه‌ای تقریباً از اصول رو از استاد بر اساس رساله قضا و قدر علامه دهدار که اینجا آوردم از رو براتون خوندم، توضیح دادم. این میشه گفت یه مندمج شده‌ای از اون اصولی که خوندیم. خیلی شیرینه. ابتدا [سرفه] فرمایش آقای دهدار رو، علامه دهدار رو براتون بخونم. کتاب هزار و یک نکته. خواستید نکته ششصد و پنجاه و هفته. البته من همشو نمی‌خونم. طولانیه. یه بخشی‌شو تا اونجایی که فرصت اقتضا کنه. نکته ششصد و پنجاه و هفت. وسطای نکته هستم. عالم جلیل محمد دهدار را در رساله قضا به قدر در بیان امور نهم و دهم و یازدهم بیانی رساست که از جمله، این فرمایش مرحوم دهدار. از جمله ضروریات دانستن این است که هر فعلی و عملی صورتی دارد در عالم برزخ که آن فعل در آن صورت بر فاعلش ظاهر می‌شود. هر فعلی‌ها. چه حسنه، چه خدایی نکرده سیئه، صورتی داره در عالم برزخ و شما با همون صورت محشور می‌شین. این تا اینجا. بعد از انتقال او به عالم برزخ و جزا همین است، همین است که چی؟ که فرمایش آل الله "إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ". این که می‌بینید همون اعمال شماست برگشته به سوی شما. یعنی خودتون می‌شید اعمال خودتون. اعمالتون می‌شن خود شما. یا این فرمایش که "وَجَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ" آیه قرآنه. این جزا مطابق با "يعلمون" با اون اعمالی که انجام می‌دادن. یعنی عملشون می‌شه جزاشون. اینجا اون اصل بیرون میاد که جزا، جزا چه از نوع عقاب باشه، چه از نوع پاداش و ثواب باشه. جزا نفس عمله. که جدایی از عمل نیست ها. بیان به شما یه بلیطی بدن و مثلاً، اینطوری نیست. همون عملت جزای توئه. آقا ما این همه اومدیم تو این وادی، این همه حرم رفتیم، این همه مجالس معرفتی، هیئت، جلسات، روضه چی شد؟ بدبخت، بیچاره که تو هنوز نفهمیدی که جزا نفس عمله. همین که به تو اذن دادن، اجازه دادن بری محضر امام معصوم، بیای بشینی تو مجلس علم و معرفت و حکمت، بشینی تو جلسه ذکر آل الله و روضه این، این می‌شه عین جزا. اصلاً جزای تو همینه. دارن جزاتو میدن. چگونه است که خیلی‌ها رو اجازه نمی‌دن شرکت کنن؟ اصلاً اجازه ندارن شرکت کنن. انقدر مشکلات پیش میاد براشون، پاشون چلاغ می‌شه، می‌شکنه، نمی‌تونن بیان. الان چند نفر آدم پی معرفتن؟ اکثراً وهمی و خیالی دین رو دارن پیش میرن. کمتر کسی عقلانی دین رو دست گرفته و بسیار به ندرت فوق طور عقل دین رو پیش گرفتن. یعنی به نحو شهود و عرفان. اون که در اصل خیلی کم‌ان دیگه. هی از الک می‌افتن. حالا امام عصر تشریف بیارن، اون سر-- یکی دیدم هی دعا می‌کنه، دعای از رفیقای ما. خدایا ما رو از سربازان، از همین مسجد بلالم میان. خیلی هم اشکش، دم اشکش تشریف آوردن اتاق ما یه روز از خدا می‌گفت اشک می‌ریخت. همین الان نیست اینجا. از همین همکارامونن. می‌گفت خدا حاجی من عاشق خدام همینطور اشک می‌ریخت. بهش می‌گم منو از خودت جدا نکن خودتو از من نگیر. من فقط تو رو می‌خوام. خیلی شیرین، عالی، قشنگ. بعد می‌گفت، می‌گفت من فقط می‌خوام من از سردارهای لشکر امام زمان باشم. اوه، اوه، اوه. حالا آقا تشریف بیارن، س-- چه کسایی رو درجه سرداری میدن؟ کسایی که تو وهم و خیالشونه؟ اون معلوم نیست حتی سرباز آقام بشه. کسی که تو حوزه عقلش مونده هنوز به شهود و عرفان نرسیده، نخیر. برو باید به عرفان رسیده باشه. باید به مافوق رسیده باشه تا او درجه مافوق بهش بده. چطوره که پیغمبر می‌خواستن دفن کنن شهدا رو فرمود اینو پشت سر ایشون دفن کنید. دو تا شهید رو داشتن برعکس دفن می‌کردن. فرمود نه اینی که جلوی ایشون دفن کردید رو بیاید پشت، پشت سرش دفن کنید. مثل اینکه الان شهدا تو کربلا جلوی امام حسین دفنن یا پشت سر امام حسین؟ از سمت حبیب که وارد میشی سمت راست مزار شهداست، درسته؟ جلوتر از امام حسین ضریح رو زدن. اما اشتباه است. اونجا شروع قبر شهدا نیست. اشتباه نکنیدا. اصلا محال امام سجاد، امام معصوم همچین کاری کرده باشه. همه پشت سر امام حسینن و پایین پا. پایین پای حضرت دفنن. هیچ کدوم بالا سر حضرت نیست. اینا آ اینا همه چی رو اصوله. ما بلد نیستیم. آقا چرا يا رسول الله چرا ایشون رو بیاریم پشت سر ایشون دفن کنیم؟ حضرت فرمود این یه سوره بیشتر از اون یکی بلد بود. عجب. یا پرچم رو از دست یکی که سن دار بود، سنش بالا بود در اثنای جنگ گرفت داد دست یه جوون. علم رو اصطلاحا. سؤال شد یا رسول الله چرا شما این کارو کردی؟ فرمود این جوون یه سوره بیشتر از اون حفظه. ارزش‌ها بر اساس حقیقته. نه این پسرخاله‌ام، اون پسرعمه‌ام، این پولداره، اون مدرک تحصیلیش بالاتر. این حرفا اونجا مطرح نیست که. حقیقت، حقیقت کجاست؟ این مراحلی که ما داریم می‌گیم، بزرگان میگن من چیم؟ باید به اونجاها رسید. خیلی حرف زدم. ببخشید بریم جلوتر. خب والناس و نیز باید دانست که علم انسان، این هنوز فرمایشات مرحوم دهداره.

علم و عمل · نشئه اخروی · اطوار

و نیز باید دانست که علم انسان مشخص بگید علم انسان مشخصه؟ یعنی چی رو تشخیص میده علم؟ نفسش دیگه باطنش، روحش. علم، باطن، عمل، ظاهر. اونور. علم اینو چندین بار من گفتم باید حاضر جواب باشید. یه سؤال امتحانیه الان. چرا اکثراً نگفتید؟ کلاه مون میره تو هم. علم انسان مشخص روح است و عملش مشخص بدن او. اصلاً یکی از اصول بود این. در نشئه اخروی این این چنینه. علمت میشه باطنت، عملت میشه ظاهرت، اونجا. "پس هر که به صورت علم و عمل در نشئه اخروی برانگیخته می‌شود، چنانچه در اخبار و آثار وارد است به سبب خصوصیت خود که او آن است هر جا که باشد" هر جا که باشی همونی که اونی، همونی که هستی. اینجا من ادعا می‌کنم. اینجا خیلی ادعاها دارم. کیه مثل من؟ من مثلی. اونجا نه، همونی که هستی، هستی. اونی که هستی چیه؟ تو علم و عملتی. همونی. علمت باطنته، عملت ظاهرته. تموم شد. اونجا این شکلیه. بر اساس حقیقته. احسن، حقیقت. افکار باطنی بله دیگه باطنت رو می‌زنه خبیث می‌کنه. باطن، افکار. اصلاً بگیم علم خبیث، علم بیخود؛ علم نیست البته. وهمه. آها افکاری که به عمل نره. اگر افکار، اگر اون بله کمک کننده‌ست چون نوره. الْعِلْمُ نُورٌ. و لو شما عمل هم نکنی نورانیتشو داره اما شما رو خیلی رشد نمیده. و اگر این خیلی طول بکشه عمل نکردن شما به علمت خیلی طول بکشه، برکت از وجودت میره منکوس میشه. برعکس میشه. بله اون علم از شما گرفته میشه. نه اون علم ظاهری، حقیقت برکت، بهش میگن برکت. نور اون علم، نورش از شما گرفته میشه عمل نکنی. یعنی خیلی چیزا بلدی اما اصلاً نمی‌دونی چه بکنی. تو، تو مفروضاتت غرق شدی، خفه شدی. نمی‌دونی از کجا شروع کنی. برای همین خطره، خطر. دیگه سریع تا یاد گرفتی عمل کن. خب هنوز فرمایش مرحوم دهدار حواستون باشه. "چنانچه در اخبار هست" اینم که گفتیم "و سر آن، آن است" سر اینکه گفتیم تا اینجا چیه؟ "سر آن، آن است که به موجب کریمه ولقد خلقک اطوارها، خدای متعال می‌فرماید ما تو- شما رو به طورهای مختلف خلق کردیم. هر چیزی در وجود خود اطوار هست و هر طوری حکمی و صورتی داره. مثلا انگور، این میگه مثال راحتش کرده دیگه. عقل من جواب نمیده برای فهم مطلب، مثال می‌زنه. منو می‌بره تو رتبه مثالم، تنزل به من میده تا با یه صورت بشناسم، بفهمم موضوع رو. مثلا انگور را چون در خم کنی در اول حالت، در اول حال جوش می‌زند و تلخ می‌شود و مسکر. تو این حالت نجسه، درسته؟ و در این حال حکمش حرمت است و نجس است و در آخر حال، حالا این جوش هی ادامه پیدا کنه، هی بجوشه، بجوشه. و در آخر حال ترش می‌شود و اسکارش و تلخی زایل می‌گردد و حالت مسکر بودنش و تلخیش برطرف می‌شه، ترش می‌شه. مثلا می‌شه سرکه و در اینجا حکمش حلیت است و طهارت. ببین طورهای مختلف از یک حقیقت مثال زد. توجه کردید؟ این جوش زدنه، این مثال‌ها رو بی‌خود نمیارن و جوش زدنه خیلی حرف توشه. اصلا سلات معناش یعنی سوختن. هرچی این حقایق تو رو سوزوند، آتیشش زد، داغونت کرد، لِهت کرد، لِه و لَوردت کرد. بدون داری درست میری جلو. اما اگر پر-- ببخشید پرروت کرد، سيمت رو داد جلو، چی؟ من مثلی که مثلا اینا بازیه دیگه. به داد خودت برسه. هرچی سرتو آورد پایین‌تر، هرچی به مقام دهشت رسوندت. خلاصه همه فهمش یعنی دیگه هاج و واج موندی. چه کنم گرفت، یعنی گرفتارت کرد. خب؟ به سوز و گداز افتادی. این حس حضوره، حضور. این همون حقیقته که ما باید بهش برسیم. نمازی که نسوزونت، نماز نیست. حرف حقیقت و علم و معرفتی و عرفانی که من و شما رو نسوزونه، منبری که آتیش نزنه به جان ما فایده نداره. یعنی اون همون فرمایش آقای قاضی یا امیرجواد آقا هم مثل این رو دارن که دنبال استاد می‌گشتن. بعد تو نجف از این عالم به اون عالم می‌گفتن عالم خوبی بود، ملا کتابی هم بود. یعنی از کتاب، قدیم‌ها کسی کتاب دستش نمی‌گرفت می‌گفتن به ما جسارت کرده، این اهل علم نیست. داره محفوظات خودشو میگه. نه این خوبه ملا کتاب، این فرمایش استاده. عین این فرمایشی که به شما میگم تو مسباح الانس فرمودن. قدیم‌ها اینطوری بودن، علما حساس بودن. کسی می‌شینه رو تخت، این تخت و کرسی امارت علم و معرفت باید کتاب دستش باشه و الا بی‌سواده. یا اصلا ق-- کشورهای خارجی اینا که یه مقدار حالیشونه، یه مقدار تو علم رشد کردن شما دقت کنی سخنراناشون یه کاغذ دستشونه. از حفظ حرف نمی‌زنن. چرا؟ چون اونا که نشستن میگن به ما جسارت کرد. این معلومه نشسته فکر کنه، مطلب جمع کنه. همین‌طوری فی‌البداهه می‌خواد حرف بزنه برای ما. رهبر عزیزمون دیدید هر وقت حرف می‌زنه یک کاغذ نوشته دستشه. یعنی وقت گذاشته، ارزش قائل شده برای شما. هرچی از این آله این خوبه، اینم خوبه اما نه اون، اون به درد من نمی‌خوره. تا آخر رسیدن محضر مثلا امیر جواد آقا محضر آقای قاضی. دید اصلا چنان فروپاشی تو وجود آقای، آقای جواد آقا ایجاد کرد آقای قاضی از استادش، استاد احمد. دید چنان استاد احمد کربلایی چنان فروپاشی تو وجودش ایجاد کرد هرچی داشت تو زد ریخت پاشوند هندسه ذهنی‌شو احساس بی‌سوادی محض کرده حالا می‌خواد از نو شروع کنه فونداسیون رو بچینه بیاد بالا. این یعنی س-- یه معنای سوختنه. اما اگر تو درگیر بشی بگی اه این چیه ول کن بابا سخته بذاری بری، از خودت فرار کردی. خودتو بیچاره کردی. بمون آتیش بگیر بسوز تا رشدت بدن. اینم نکته‌ست. حالا فرمایش حضرت استاد که فکر کنم وقت ما تموم شد. درسته؟ چقدر؟ هشت دقیقه مونده. خب پس من تندتند یه چند خط تبرکا از فرمایش استادو بخونم تو این هشت خط. «به بیان واضح‌تر گویم» دیگه این گویم فرمایش حضرت استاده. «علم و عمل عرض نیستند بلکه دو گوهر انسان‌سازند چنانکه در علم ادب هر دو از یک باب و از یک ماده‌اند. نفس انسانی به پذیرفتن علم و عمل توسع و اشتداد وجود می‌یابد و گوهری نورانی می‌گردد. هر نیکبختی که به بهره او، هر نیکبختی که بهره او از آن‌ها» یعنی از علم و عمل «بیشتر است به حسب وجود». به به! عجب فرمایش عالیه. هر نیکبختی که بهره‌ش از علم و ادب بیشتره از حیث وجود انسان‌تر است. به به، به به. چقدر زیباست. اصن انسانیت رو می‌زنه به علم و ادب، علم و عمل. خب . «و وزن انسانی او فزون‌تر است. علم سازنده و مشخص روح انسانی و عمل سازنده و مشخص بدن انسانی در نشئه اخروی است و انسان از آن حیث که انسان است خوراک او» چون انسانی خوراک تو فرق می‌کنه با خوراک جسارتا حیوان خوراک انسان چیه؟ اینکه انسان به ما هو انسان که انسان خلق شده چرا انسانه؟ چون عقل داره. پس خوراکش باید مطابق با عقلش باشه. تازه موافق طور عقل هم داره. باید خوراکش متناسب با اون باشه. یعنی برهان و عرفان داشته باشه. می‌فرماید انس-- می‌فرماید انسان از آن حیث که انسان است خوراک او علم نافع و عمل صالح است. می‌خوای چاق و چله بشی؟ لبت گل بندازه پیش آل الله، حقیقت مثالی تو رو دیدن بگن عجب لبش گل انداخته. چه خوردنی شده، چشیدنی شده. به به! حالا تو انسان شدی، غذات چیه؟ عمل صالح، علم نافع. [دیالوگ خارجی] علم بدون منفعت، اونم به درد نمی‌خوره. و هر کس به صورت علم و عمل خود در نشئات اخروی برانگیخته می‌شود. چه اینکه روح، روح غیر از بدن عنصری، روح غیر از بدن عنصری محسوس است و او را بدن‌های در طول هم به وفق نشئات اخروی. این هم یکی از اصول بود. یادتون باشه. بدن‌ها در طول هم، بدن دنیایی، بدن برزخی همین طوری. در هر عالمی بدنی متناسب با اون عالم داری که اختلافشون در شدت و قوتشونه. پس و تفاوت ابدان و نشئات به نقص و کمال است و ج-- و جزا به به و جزا نفس علم و عمل و در طول آنهاست. جدایی از اون نیست. و هر کس در تحصیل علم و عمل زرع و زارع و مزرو-- مزرعه و بذر خود است. هر کس در تحصیل علم و عمل زرع و زارع و مزرعه خود است. هم تو هم زمین کشاور خودتی چون تو خودت این دانه ها رو میکاری. هم زرعی، هم زارع، هم خودت کشاورزی، هم اصلاً بذر خودتی. همه چی خودتی. این اتحاد عاقل به معقوله. یه رساله باید بخونین تا اینو متوجه بشید. اتحاد، اتحاد عالم به معلومه. و هر کس در تحصیل علم و عمل زرع و زارع و مزرعه و بذر خود است. و صورت هر انسان در آخرت نتیجه عمل و غایت فعل او در دنیاست. که از دنیا مزرعه الآخرة. پس ریشه اشجار مثمره آخرت به به به آدم به خدا دیوانه میشه. غصه‌ش میره جوونای ما کجان اینا رو بشنون، بفهمن، بچشن و بهش برسن. می‌فرماید که به وظیفه‌ همین حرفایی که زدیم حالا. پس ریشه اشجار مثمره آخرت، یعنی اون درختانی که در آخرت ثمر میدن، اون ریشه‌ش کجاست؟ جان؟ در نفس، در نفس غرس شده است. غرس یعنی کاشته شده. یعنی آبشخورش. الان می‌رسیم به تفسیر انفسی اون آیه. یادتونه یه بار گفتم چرا آب از، آب باید از بغل شجر بره. چرا تو بهشت از زیر درخت رد میشه؟ چون ریشه‌ش چیه؟ ریشه درخت بهشتی چیه؟ کجاست؟ تو نفست. اون انهاری که تحت این شجر داره حرکت میکنه چیه؟ علمته، معرفتته، عملته. اون آبه. اصلا آب، آب حضرت استاد فرمودن در اینطور که اینجا آب مایه حیاته، در ملکوت آب نیست که. آبی که اینجا هست تو ملکوت این ماده‌ست. این آب، این ماده‌ست. اونجا چی حکم آب رو داره؟ یعنی حیات. . چی؟ احسنت. علم. پس هرکی علم نداره اونجا حیات نداره. بیچاره‌ست. این آقا حیا-- این آقا ناقص العضوه. این آقا معلوله. این آقا بیچاره‌ست. اصلاً تا آخر عمرش مثلا معلول ذهنیه. هیچی حالیش نیست. اونجا هم اینطوری میشه. حیاتش ناقصه. چرا؟ چون عالم نیست. یعنی چه حرفایی از توش بیرون میاد. جان؟ بفرما. نه. علم، الْعِلْمُ نُورٌ. علم نافعه. علمی که نافع باشه. علم الهیه. اینطوری بگیم. علم الهی. یعنی علمی که شما رو به الوهیت نظام متوجه کنه. علمی که بندگی تو رو تقویت کنه. تموم شد. احسنت به حاج سید محمد. من، من مخصوصا گفتم یه دقیقه هم بیشتر نشه. وقت ما تموم شد. ولی نکتا، نکات بسیار مهمی و موند یه چند سطر؛ دو صفحه. اونجا که آماده کردیم دو صفحه ش موند. برید بخونید دیگه. نکته ششصد و پنجاه و هفت حضرت استاد. حالا یه سؤال. بعد بریم سراغ. من اول من از شما سؤال کنم. بعد الحمدالله رو بگیم و بریم سراغ سؤال و جواب.

شفاعت · همجنسی با آل الله

اگر کسی با این وضعیتی که ما فهمیدیم، اگر چنانچه کسی بره با وضعیت داغون، خراب به قول ما نظامابادی آش و لاش بره اونور محضر رو پیدا انبر اما ادعا داره من محب امیرالمؤمنین بودم، من شیعه بودم. خیلیامون این ادعا رو داریم. هزار و یک خباثت ازش می‌بینی بعد می‌بینی دم از ولایت اهل بیت هم می‌زنه. خب این چنین کسی می‌خواد بره اونجا، آیا به مقام شفاعت چون خودش رو محب مولا می‌بینه و واقعاً هم می‌بینی دوست داره مولا رو، آیا چنین کسی به مقام شفاعت می‌رسه؟ آیا شفاعت اینه که پیغمبر بیاد بگه خب حالا اون خباثتها اصلاً تو چیزی نیستی جز علم و عملت. حالا شما الان چی؟ شما الان چی؟ شدی اشتر و گاو و پلنگ. حضرت استاد می‌فرمود. یعنی اصلاً معلوم نیست تو چی؟ و چه اسمی رو تو بذارن. یه سری کارات شبیه شتراست، یه سری شبیه گاوه، یه سری شبیه خوکه، یه سری شبیه عقربه، یه سری تو اصلاً یه جونوری هستی که چند چهره‌ای. من چجوری آخه بیام شفاعت اصلاً شفاعت معنا نداره اینجا. که از استاد می‌فرمود چه حرفی می‌زنی؟ همچین که یه حیوونو جسارت می‌کنم ببخشید پیغمبر ببره در خونه خدا دست بزاره زیر بغلش بگه به خاطر من ببخشش. خدا هم تو تخت عزتش مثلاً تکیه کرده و بگه به خاطر تو احمد جان بخشیدمش. ببر گمشو. این حرفا چیه می‌زنیا؟ چرا دین رو انقدر تو ذهن مردم کوچیک می‌کنید؟ اصلاً تو اگر هم شکل و هم سنخ و هم جنس اون‌ها نباشی شفعی نیست. شفع یعنی شفع؛ اولِ وج یعنی هم جنس شدن. جفت جفت. تو جفت آل الله نباشی اصلاً شفاعتی نیست. این حرفا چیه؟ تو خ-- علم تو و عملت. الان چگونه‌ای؟ همونی. الان اهل بیت دستتو گرفتن؟ می‌گیرن؟ به اونجام انشاالله می‌گیرن. ولی نمیشه آقا. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين. صلوات الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد


Corrections log

موردASR خاماصلاحمنبع
فتح ۴۸:۲۹أشداء على الكفار رحماء بينهمأَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْalquran.cloud
علق ۹۶:۸وإن إلى ربك الرجعىإِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰalquran.cloud
نجم ۵۳:۴۲وإن إلى ربك المنتهىوَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰalquran.cloud
بقره ۲:۱۵۶إنا لله وإنا إليه راجعونإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَalquran.cloud
ذکر صبحاللهم إنی أصبحت…اللَّهُمَّ إِنِّي أَصْبَحْتُ أُسَبِّحُكَ…نقل جلسه / بهجت الدعوات
حدیث اعمالانما هي اعمالكم ترد اليكمإِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْنقل جلسه
دهدارده دارهدهداروضوح

یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ 28701 نویسه (بی‌فاصله)؛ این فایل پوشش کامل همان جلسه است. Segments حذف شد.