کلاس معرفت نفس — ۲۳ مهر ۱۴۰۴
موضوع: ذکر جامع · پیادهشدن قرآن در نفس · رسائل علامه · نفس مطمئنه · خلیفه و ادوار · ملک/ملکوت/جبروت · اصل ذات حی
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
یا رب اعوذبک من همزات شیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم. اللهم اياک نعبد وایاک نستعين. الحمد لله على کل نعمہ و اسأل الله من فضله المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته. سلام علیکم و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فداه. ان شا الله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از جمع ما رو دعا کنن. به برکت پنج شهید خوشنامی که در جوارشون هستیم مثالشون صلواتی ختم بفرمایند. اللهم صل على محمد و آل محمد. اگر آقای هاشمی زحمت بکشند صدا رو یه مقدار بهتر کنند به نظرم یه طوریه صدا همچین خوب به گوش نمیرسه.
هدیهٔ جلسه · ذکر جامع
هدیه امروزمون رو میخواستم یک ذکری از اساتیدمون تقدیم کنم در خصوص وقتی که ما مورد تعریف دیگران واقع میشیم، تعریفمون رو میکنند اینها. لکن خجالت زده شدم. تو حیاط مواجه شدم با حضور یک زوجی از مشهد. شرمنده شدم. بندگان خدا این همه راه میان بالاخره انسان شرمنده میشه. به همین جهت نیت کردم اون ذکر جامع رو به برکت حضور عزیزان از این همه راه دور هزار کیلومتر یک ذکر جامع رو هدیه کنم که چند وقت پیش آمادش کرده بودم و، و برای یک روز خاصی نظر داشته بودم. ابتدا توضیح بدم که کارکرد این ذکر چیه. اولاً از رسول گرامی اسلام مرحوم کفامی روایت کرده که هر که این دعا را در روز هر روز ده مرتبه بخواند، خداوند متعال چهار هزار گناه او را ببخشد، فشار قبر، فشار قبر رو از او مرتفع سازد، قرضش را ادا کند. غم او را زایل و نیز از شر شیطان حفظ میگرداند. خیلی آثار عجیبی داره. مرحوم مجلسی علیه الرحمه دیدم که در بحار جلد هشتاد و نه صفحه دویست و شصت و هفت این ذکر رو مستحب فرمودن. گفتن مستحب به این ذکر رو بگید در هر تغییر حال این ذکر تکرار بشه. در هر تغییر حالی؛ حال انسان از هر حالی به حال دیگری تغییر میشه میکنه یا به عبارتی طبق سیر بحث قبلمون بخوایم بگیم از هر اسمی به اسم دیگری که حرکت میکنه این ذکر کارسازه. مرحوم مجلسی ادامه میدن زیرا درون آن تسلیم، شکر و استغفار نهفته است. خدا حفظ کند حضرت علامه آقای جوادی آملی هم در جلسات شرح اسماء الحسناشون دیدم که این حدیث رو به عنوان ذکری برای استمرار حضور قلب یاد کردن. کسی میخواد حضور قلبش مستمر باشه، همیشگی باشه. علامه طباطبایی چی فرمودن؟ روحشون شاد. میفرمایند از اذكار جامع که وارد شده و اهل سلوک آن را دائم بر زبان دارند این ذکره. علامه طباطبایی میفرماید دائم اهل سلوک میگن ذکر جامع است. سید بحر العلوم هم دیدم جالبه که ایشون هم این ذکر رو مداومت داشته و بهش میگفته ذکر جامع. دیگه چند تا بگم من. خود استاد عزیزمون حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه و الرضوان این فرمایش ایشونه: نیکوست که سالک آن را ورد همیشگی خویش سازد زیرا جامع توحید، تسلیم و تسبیح است و در همه احوال مناسب سالکه. این ذکر از اوراد جامع است. ببینید علامهم تاکید میکنه جامع. که بنده در حالات مختلف بدان پناه میبرد. چه خوف، چه سرور، چه نعمت و چه بلا. در مفاتیح هم البته برید تو بخش اونجایی که میزنه ذکرهای متفرده دعای رفع هم و غم. اونجا این رو آورده در بند ذکر هنگام شدت و اندوه. تو مفاتیح دقت کنید فهرستش رو. یه روایت دیگه هم تقدیم کنم و ذکر شد بعد متن ارائه بدم. در کتاب شریف بلد الأمین از پیغمبر عزیز عالم باز یه روایت هست همونه یه مقدار بهش اضافه شده. فرموده هر که هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالی چهار هزار گناه کبیرهٔ او را بیامرزد و وی را از سکرات مرگ، اونجا قبر بود، اینجا سکرات مرگ هم، و فشار قبر و صد هزار هراس قیامت نجات دهد. الله اکبر. چه خبره تو این ذکر. و از شر شیطان و سپاهیان او محفوظ گرداند. اون قبلیه فرمود فقط شیطان اینجا سپاهیانش رو هم منظور میکنه. و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد. خیلی حالا هست چند تا دیگه از علما که سفارش کردن به همین مقدار بسنده میکنیم. این ذکر رو من میدم به صورت چاپیش رو عزیزم آقای دکتر هاشمی بذاره تو گروهی که مخصوص بچههای کلاس هست. چون یازده بند؛ یازده البته طولانی نیست خیلی ولی یازده بنده و بخواهیم آهسته بگیم زمان میبره. به این شکله "أعددت"، "أعددت" تو قرآن فرموده "و أعدوا لهم ما استطعتم من قوة" مهیا کنید براشون، آماده کنید براشون. "أعددت" یعنی آماده کردم، مهیا کردم. "لکل هول" یعنی در هر وقت، در هر وقت هولی، هول و هراس منو گرفته. "لا اله الا الله و لکل هم و غمه". داره نشون میده که در این حالات انسان چی باید بگه؟ وقت هم و غمش چی بگه؟ "و لکل هم و غمه ما شاء الله و لکل نعمت الحمد لله و لکل رخاء" یعنی بهش روی میاره نعمتها، دنیا دست و بالش باز میشه از اون فشار خارج میشه. "و لکل رخاء الشکر لله و لکل اعجوبة" وقتی از چیزی تعجب میکنه "سبحان الله و لکل ذنب استغفر الله و لکل مصیبه انا لله و انا الیه راجعون". آیه قرآنه دیگه. "الذین اذا اصابهم- مصیبه قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون. و لکل ضیقٍ با ضاد بدون دسته. و لکل ضیقٍ یعنی تنگی. حسبي الله. و لکل قضاءٍ و قدرٍ مطلقاً در هر قضاء و قدری توکلت على الله. خیلی شیرینه ذکر. آدم کیف میکنه. خب بره آسمون باهاش. و لکل عدوٍّ اعتصمت بالله. و لکل طاعةٍ و معصیه مطلق میگیره دیگه. چه طاعت باشه چه معصیت باشه. لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم. همش الله، الله، الله. تو همشون الله تکرار میشه. یکپارچه توحید الوهیه. چقدر شیرین این ذکر. البته آدم باید با توجه بگه دیگه. در حقیقت محورشون توجه است. توجه رو برداری خستگی میاره. این رو به همسرمون، فرزندانمون اصلاً بنویسیم بذاریم تو منزلمون آموزش بدیم. وقتی میبینیم همه بزرگان سفارش دارن به هر حال ما هم اهتمام بهش داشته باشیم. آثارش انشاءالله برکاتش هم ببینید و لذت ببرید و ما رو هم دعا کنید .
ریلگذاری · صوت علامه و سه کتاب
خب بریم سراغ درس و بحثهامون . پیش از اینکه وارد درس بشیم جهت اینکه ریلگذاری کنن استاد عزیزمون و از نفس پاک ایشون هم بهره ببریم، یه سه دقیقه و خوردهای از حضرت استاد صوت پخش میشه. خوب با دقت گوش بدید. بیشتر نظرم اون بخشیست که تاکید ایشون پیرامون پیاده شدن قرآن در وجود خودمونه. که همان مقدار تو قرآنی. هر مقدار قرآن در ما پیاده بشه، همان مقدار ما قرآنی. ما قبلاً عرض کردیم سه تا کتاب رو باید بخونیم. همون جلسات ابتدایی عرض کردیم. کتاب کتب شده که صورت کتبی انسان کامله؛ یعنی قرآن. کتاب عینیه که صورت عینیه انسان کامله. یعنی انسان کامل باز بشه میشه این. نظام آفاقی. خوانش نظام آفاقی و اسرار و رموز و کنوزشه. اینم یک کتابه. کتاب دیگر که نفس ما میشه شعنیه از اون نفس کل جان انسان کامله که متن هستیه. متن هستیه. اون متن وقتی شرح کتبی بهش میدن میشه قرآن. وقتی شرح عینی بهش میدن عینا بازش میکنن میشه نظام آفاقی. و چه عجیب که انسان، انسان نفس من و شما یک شأنی از ن شعون اون نفس کله. چون نفس داریم دیگه. و ببینید چه جایگاهی داریم و اصلاً برای اینکه معرفت نفس حاصل بشه ما باید این سه کتاب رو بخوانیم. حالا در خصوص خوانش قرآن و پیادهسازیش در نفس خودت، رابطهی شما با قرآن و قرآن با تو، یه جملهی خیلی عالی حضرت آقا داره اینو بنویسید به عنوان یک جمله طلایی. ایشون که داره میگه بنویسیدش به عنوان یک جمله طلایی یا کلیدی و میشه گفت رمز، یک رمز اصلی برای عبدتون که هر مقدار قرآن در من و شما پیاده شده ما همون مقدار قرآنیم و اندازه و قدر و قیمت و درجهی ما همونه. باز یکم صلوات گوش میدیم. اللهم صل على محمد و آل محمد [سخnerر در پس زمینه] جناب انسان عظیم بله حالا انسان چقدر باید عظیم بوده باشه که تا قرآن بدون عظمت را یکبارگی بگیرد چقدر باید عظیم بوده باشد که تا خاتم انبیا بوده باشد؟ چقدر باید عظیم بوده باشه که خاتم انبیا به او بفرماید "إِنَّكَ تَرَى مَا أَرَى وَتَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ" جناب امیرالمؤمنین علیه السلام و هاکذا و هرکی در مسیر ایشون به اون اندازه که از نبوت و ولایت بهره برد، به اون اندازه که قرآن شد، به اون روایاتی که بزرگان ما فرمودند که مقامات انسانها به مراتب آیات قرآنه، اینها تأمل بشه، در اینها دقت بشه. الان به، به چه اندازه بنده چقدر قرآنی هستیم؟ به همون اندازه که قرآن هستیم به همون اندازه بهشتیایم. به همون اندازه صاحب درجاتیم. به همون اندازه صاحب مقاماتیم. به همون اندازه بهرهای از نبوت از تأسی به رسول الله داری صلی الله علیه و آله و سلم. او اصل است. او امام است. او پیشواست و هم او رو سرمشق بله سرمشق امامه این تو مرحوم شیخ طوسی در اون کتاب شریف شافی است بله اونجا شافی؛ سید مرتضی سید مرتضی علمالهدی در الشافی است و امام رو که معنا میکند بله میگوید نجار که او یه میخواد مثلا اره بر فرق چوب بگذاره و اینو دو نیمه کند چطور اینها؟ یه خطی میکشد، یه چوبی رو پیش، پیش خود اینو نشونه قرار میده. مطابق اون نشونه، اون چوب این اره میاره اون هست امام. عرب اون رو میگویند امام. اون چوب را که سرمشق و سرمشق، مطابق او، او رو نگاه نکنه اره کج و کوله میره و دو نیمه نمیشه چوب خراب میشه. اینو میگن امام. بله میخواهید که ادب انسانیتونو مقام انسانیتونو حفظ بفرمایید، امام میخواهید، کتاب میخواهید، برنامه میخواهید. همین هست که ما به اون اندازه که این برنامه در ما پیاده شد، به اون اندازه بهشتیایم. به اون اندازه درجات داریم. اونی که جناب امیرالمؤمنین به فرزندش ابن حنفیه فرمود که فرزند من درجات بهشت به عدد آیات قرآن است. اینها رو جنابعالی باید تأمل بفرمایید. در این احادیث باید ورزش بفرمایید، غور بفرمایید که درجات بهشت به عدد آیات قرآن است. آیات قرآن چند تاست؟ میفرمایید یه ظاهر داره، یه بطن داره. ظاهرش شش هزار و ششصد و خوردهای و باطنش چقدر؟ لا تَعْدُ وَلا تُغْشَى و باطن قرآن لا تَعْدُ وَلا تُغْشَى اینطوری دیگه. بله؟ این، این نحوهست. لذا درجات بهشت هم لا تَعْدُ وَلا تُغْشَى. برای روح بلندشون صلوات بفرستیم. اللهم صل على محمد و آل محمد. هدف از اینکه این صوت رو پخش کردیم، اینکه ما از زبان خود حضرت استاد بشنویم، محکمتر بشیم در این مسیر که اصلاً این فلسفه این جلسه هم چیزی جز این نیست که قرآن در ما پیاده بشه. اتفاقاً اصولی هم که ما در پس اون صد و پنجاه و سه درس معرفت نفس که دیگه خیلی نزدیک داریم میشیم انشاالله به متن کتاب هفتاد و شش اصل رو از اون صد و پنجاه و سه درس حضرت استاد اصول قرار میدن. خروجی اون دروس قرار میدن که ما الان تا اصل شصت و شش رو گفتیم. این اصول کمک میدن به همین. که ما اولاً خودمون رو بهتر بشناسیم. ثانیاً برای اینکه خودمون رو بهتر بشناسیم و درست عمل کنیم در خصوص خودمون ، به اون کتاب الهی که دستورات حضرت حق برای تعالی و رشد ما و نفس ماست بتونیم دسترسی پید به اون ط-- یعنی اون کتاب رو خوب قرائت کنیم، خوب خوانش کنیم. اصلاً این اصول کمک میکنه که ما کتاب کتاب خدا رو درست بخونیم. که کتاب خدا رو اگر درست خوندیم خودمون رو خوب شناختیم.
رسالههای حضرت استاد · روش استفاده از قرآن
حالا اجازه بفرمایید که بنده هفت هشت تا رساله آوردهام ، از خود حضرت استاد. یه دونهش البته از استادشون علامه شهرانیه. از روش به عنوان نمونه از هر رساله یه نمونه براتون عرض میکنم روش چگونگی استفاده از قرآن و پیادهسازی این قرآن تو خودمون. این یعنی چی؟ حضرت استاد یه موضوع کلی رو فرمودن و رد شدن. یعنی چی ما از قرآن استفاده کنیم؟ ابتداییترین حالتش اینه. در رساله تجوید قرآن مجید علامه شهرانی از امیرالمؤمنین ، ذیل آیه
«وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۷۳:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قرآن را شمرده و روشن بخوان.
آیه پنج سوره مزمل روایت قشنگی رو آوردن که از مولا تفسیر این آیه رو خواستن. حضرت فرمودن ترتیل ادا کردن حروف است. این دیگه ابتداییترین حالتیه که انسان قرآن رو دست میگیره و شروع میکنه به خوندن. و حفظ و وقوف. ادای حروف همان است که ما مخارج آن را ذکر میکنیم، مولا فرمودن و حرف را از مخارج آن ادا میکنیم. مثلاً شما ب-بگید بسم الله الرحمن الرحیم. این قشنگتره یا بگید بسم الله الرحمن الرحیم؟ مثلاً این با نفس ما عجینتره. سری درش هست. حالا بعد از اینجا میره تا مثلاً قرائت خوندن. قرائت م-- حالا مجلسی. البته، البته در خصوص قرائت کردن من حرفی دارم که انشاالله به وقتش براتون میذارم که با صوت نفس خودتون پیش برید. تقلیدی هم اشکال نداره. بسم الله الرحمن الرحیم. الرحمن علم القرآن این تقلیده. کیف هم میکنی اما کیف بیشترش اون وقتیه که با صوت نفس خودت بری جلو. اصلاً تقلید نکنی. هر طور بلدی. بسم الله الرحمن الرحیم. البته این مال دعاست. قرآنش میشه بسم الله الرحمن الرحیم. مثال الرحمن علم این صدای خودمه، نفس خودمه. کیف میکنم شما هم همینطور. حالا به وقتش عرض میکنیم. اینجا حضرت عسکری میفرمایند که همان است که ما مخارج آن را ذکر میکنیم از مولا و امیرالمؤمنین و حرف را از مخارج آن ادا میکنیم تا صدای هر حرفی چنانکه باید شنیده شود و حفظ وقوف آن است. یعنی جایی که باید وقف کنیم که هر مطلب اینجا رو خوب گوش بدید که هر مطلب به آخر رسد بر آن وقف کنند و مطلب نو را از آغاز شروع کنند و شمرده شمرده خواندن هر عبارت و کتابی به همین معناست که این دو شرط در آن مراعات شود. خیلی مهمه تو این وقف و ابتدا. چرا اینو عرض میکنم؟ یه شیطنتی که الان مخالفای ولایت میکنن تو چاپ قرآنشون میان در وقف و ابتدا دست میبرن. اون قانونی که مولا فرموده رو دست میبرن درش. مثال مثلاً میان تو آیه صد سوره یونس که میفرماید "وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ". اینجا تو "تؤمن" علامت وقف میگذارن. وقف. معنیش چی میشه؟ هنوز مطلب کامل نشده که. فرمود که هیچ کس، هیچ کس رو نسزد که ایمان بیاورد به خدا. هیچ کس نمیتونه ایمان به خدا بیاره. این تموم نشده که. "إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ"ش رو جدا میکنند از مطلب. مگر به اذن خدا. خب این یه نکته. البته اینجا بیشتر میرم بیشتر رو اون آیاتی که الان تقدیم میکنم خدمتتون رو اونا کار میکنم. رو آیاتی که مربوط به ولایت اهل بیته. مثل این آیه. آیه چهل و نه سوره یونس. قل پیغمبر بهشون بگو "لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلَا نَفْعًا". من هیچ مالک نیستم ضر این ضرر و نفعم رو. همینجا میگه وقف کن. بعد تفسیر مراغی یا اون مخالفای اهل بیت میان چیکار میکنن؟ از همین سوء استفاده میکنن. میگن وقتی پیغمبر داره میگه من مالک هیچ ضرر و نفعی نیستم، نه میتونم ضرری رو از خودم دفع کنم و نفعی رو جلب کنم. دیگه چه برسه به ما. پس زیراب توسل رو میزنن. میگن بیخود میرید توسل میکنید وقتی خودش داره میگه من هیچ کاره عالمم. قاعده وقف اشتباهه. این چقدر تذکر مهمی رو اینجا مولا میگه. بعد من و شما توجه نداریم. گوش عالم که داره میشنوه من و شما قرآن را چگونه میش- میخونیم. کیف میکنه وقتی تو درست میخونی، مطابق با واقع میخونی، ملائکه دعات میکنن. چطور وقتی بچه قشنگ دعا میخونه، قرآن میخونه نه کیف میکنی لذت میبری دعاش میکنی از جیگرت. تو هم قرآنی که درست میخونی زمین و زمان دعات میکنن، ملائکه کیف میکنن، دعات میکنن. اینجا میفرماید قل لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إلا ما شاء الله. مگر اونی که خدا بخواد. یعنی من میتونم دفع ضرر کنم یا جلب منفعت اما به م به ان شاء الهی الا ما شاء الله. من نمیتونم مگر به ان شاء الهی پس میتونم اما به ان شاء الهی به خواست الهی. ببین چه شیطنتهایی میکنن. من میخوام اهمیت این نکته رو بهتون بگم. یا در آیه من والذی يشفع عنده هیچکس نمیتونه شفاعت کنه محضر حضرت حق الا با اذنه چی؟ الا با اذنه نشون میده که پس میتونن شفاعت کنن اما با اذنش. این الا با اذنه رو جدا میکنه از مفهوم جمله از مضمون آیه. یا ول-- دوباره تو همون آیات کوثری دیگه ولا یحیطون بشیء من علمه. اون راسخون فی العلم رو که تعویلش هست اهل بیته میان اینجا خط بطلان میخوان بکشن رو اون. اعوذ بالله یعنی اینا دارن حرف گزاف میزنن. خدا صریحاً تو قرآن فرموده لا یحیطون بشیء من علمه. هیچکس نمیتونه احاطه پیدا کنه به علم الهی. بقیشم بخون الا بما شاء. مگر که خدا بخواد. اگه خدا بخواد بله راسخون فی العلم میتونن. حالا مثالهای زیادی هست به همین مقدار بسنده. این یه روش، این یه مثلاً طریق. مثال این کدوم رساله بود؟ رساله تجویده بگیرید بش-- بخونید قشنگه. تجوید قرآن مجید از علامه شاهرودی، استاد حضرت علامه حسن زاده. دیگرش در کتاب صد کلمه در معرفت نفسه. کلمه هفتاد و سه. ایشون میفرماید آنکه در حل مسائل مشکل و فتح امور مبهم از قبیل ریاضیات عالی و صنايع ظریف، بلکه در مطلق شئون احوال و افعال خود التفات نماید بر وی روشن است که با اضطراب نفس و پریشان خاطری امری به وقوع نمیپیوندد. خیلی اصل رسین و رکینی رو داره بیان میکنه. آنگاه که نفس از اضطراب به در آمد و اطمینان یافت به مقصود خود نائل میشود. همچنین در سلوک روحانی نفس مضطرب طرفی نمیبندد و چون مطمئن شد مطمئن شدن همان و مخاطب، خطاب این آیهای که الان قرائت میکنم همان. که
«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ﴿٢٨﴾ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿٢٩﴾ وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿٣٠﴾» (فجر/۸۹:۲۷–۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفسِ آرامگرفته، به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که خشنود و پسندیدهای؛ پس در میان بندگانم درآی و در بهشتم درآی.
این آیه به چه درد من و شما میخوره؟ میگه آقا ما کجا این آیه در خصوص امام حسینه ما کجا نفس مطمئنه کجا؟ این کلمهی هفتاد و سه استادو دقت کن میگه آقا اگر اطمینان نباشه تشویش هست، اضطراب نفس هست. اضطراب و تشویش نفس نمیگذاره شما تمرکز کنی و la تو بدیهیات. اصلاً یادت میره دو دو تا چهار تا. اصلاً حرفت یادت میره. فلان عالم تو نماز یادش رفت اصلاً یادش رفت الان چی باید بگه؟ سورهی حمد رو فراموش کرد. اضطراب نفس بلایی سر انسان میاره این آلزایمر و اینا که امروز هست ماهصل همونه. این از کار و این اوراد و این روشهای عرفانی و سیر و سلوک میاد ماها رو از اینها نجات بده. حالا چ-کی یادشه که راه برطرف کردن تشویش و اضطراب نفس اون اصل کاری اون شاهراهش چی بود؟ تا اون هست، تا اون هست اضطراب نفس برداشته نمیشه. آفرین، آفرین خواهرها. تعلق، تعلقات. تا تعلق هست، تعقل هست یا نیست؟ نیست. تا تعلقات هست، تعقلی صورت نمیگیره. متناقض همند دیگه. حالا این آیه داره اینطوری به ما این دستورو داره میده. میگه آقا اگر میخوای رشد کنی، خطاب به این آیه مخاطب این آیه قرار بگیری و بری به سمت پروردگار خودت بوی لقاءالله میده اصلاً. بری به سمت پروردگار سبحان. إلی ربک ارجعی إلی ربک ملاقاته. بعد تازه بری تو جنتی که امام حسین اونجاست، شهدا اونجان. جنتی، جنت ذاته. بری پیش خود حضرت حق. پیش عباد بندگان خدا. فادخلی فی عبادی فادخلی جنتی. راهی جز چی نداره؟ این اطمینان راه اولاً همنشین شدن با شهدا و امام حسین و ملاقات خدا راهی جز اطمینان قلب نیست براش. خب راه برطرف کردن اطمینان، راه رسیدن به اطمینان نفس چیه؟ برطرف کردن تشویش و اضطراب نفس. اون چگونه برداشته میشه؟ با قطع کردن تعلقات این تعلقاتی که ما به — یادتونه کثرات خارجیه در رساله سیر و سلوک علامه طباطبایی، کثرات خارجیه میاومدن کثرات انفسیه رو میساختن. این آیه این همه توش تذکره. حالا یکیشو ما عرض کردیم. اینم یه روش به عنوان نمونه از کتاب صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد گفتیم. دیگری مثالی که عرض میکنیم از رساله قرآن و عصرت حضرت استاده. یه آیهای هست که بارها من اینجا قرائتش کردم. من خودم خیلی به این آیه توجه میکنم که
«وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (یونس/۱۰:۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ نفسی را نرسد که ایمان آورد مگر به اذن خدا؛ و پلیدی را بر کسانی مینهد که تعقل نمیکنند.
آیه صد سوره یونس. سلام علیک. پروردگار سبحان اصلاً آلودگی رو که در یک روایت فرمود این رجس "وَالرِّجْسُ هُوَ الشَّكُّ". شکه که بیداد میکنه امروز. امروز شک بیداد میکنه. تو یکی از این جلسات اخیر سیر، عرض شود، شرح رساله سید بحر العلوم همین مال هفته گذشتهست. حالا دو سه روز دیگه انشاالله میاد تو کانال، اونو گوش بدید. ما یه خاطرهای از آقای مصباح در حضور خود ایشون شنیدیم نسبت به آقای بهجت و تذکرات ایشون که آقای مصباح تو پیری ریشش سفید شده بوده میگه هر روز شیطان میاومد که منو نسبت به ولایت امیرالمؤمنین به شک بندازه. این فقط مال ما کوچولوها، ببخشید کوچولو نیست، بزرگانمونم حتی میاد سراغشون. "وَالرِّجْسُ هُوَ الشَّكُّ". راهش چیه؟ اینجا میفرماید عقله، تعقل کردن. حالا در این رساله در صفحه هفدهش کلام خود حضرت استاد رو براتون بخونم. "شریفترین انسان و عزیزترین انبیا" ببینید چقدر پیغمبر رو قشنگ معرفی میکنه. "شریفترین انسان و عزیزترین انبیا و خاتم رسولان چنین گفت با مرکز حکمت" حالا مولا رو معرفی میکنه. "با مرکز حکمت و فلک حقیقت و خزینه عقل امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام که يا علي إذا رأيت الناس يتقربون إلى خالقهم بأنواع البر" هر وقت تو دیدی که مردم دارن به خالقشون با انواع نیکیها یا اینجا حضرت استاد عبادات ترجمه کردن، با انواع عبادات "يتقربون" نزدیک میشن به خداشون "إلى خالقهم تقرب إليه" تو تقرب بجوی به سمت خدا "بأنواع العقل". با انواع عقل. پیداست که عقل انواع داره، رتبههای متعدد داره. همه عقلشون یه طور نیست. بعد ضمن اینکه هر عملی هم یک عقلی پشتش باید باشه. هر عملی یه عقلیه، رتبهی عقلی پشتش باید باشه. حالا توضیحش بماند. بعد تاکید میکنه پیغمبر که "تسبقهم" بعد تازه سبقت بگیر. تو با این عبادات عقلی، کار عقلی سبقت میگیری از اونایی که دارن با عباداتشون سبقت میگیرن، به خدا نزدیک میشن. خب اون آیه "وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ" یه مقدار آدم رو به تعجب وا میداره. خب یعنی چی؟ خب اینجا پ-- حضرت استاد آوردن توی این رساله شرح دادن، روایت ضمیمه کردن که به انواع عقلی-- یعنی کارت، کار عقلی باشه. که این ما زیاد دربارهش صحبت کردیم. نگاهت عاقلانه باشه. مثال میزنم. گوش دادنت عاقلانه باشه، عبادتت عاقلانه باشه، اهل علم و اندیشه و فکر و تد-تدبر و تأمل و تعقل باش. از هر چیزی به راحتی نگذرو توجه کردید؟ این لِأُولِي الْأَلْبَابِ، لِأُولِي الْأَلْبَابِ چی لِأُولِي الْأَلْبَابِ؟ لآیات قطعاً آیات برای اهل لب و مغزند. آیات کجان؟
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» (آل عمران/۳:۱۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمدوشد شب و روز نشانههایی است برای خردمندان.
جای دیگه فرمود
«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ ﴿٢٠﴾ وَفِي أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿٢١﴾» (ذاریات/۵۱:۲۰–۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است؛ و در خودتان؛ آیا نمینگرید؟
"وَفِي أَنْفُسِكُمْ". "وَفِي أَنْفُسِكُمْ". بله این آیه ها تو جان شما هم نشسته، تو نفس من و شما هم هست. هدف از نشستن ما سر سفره کلاس معرفت نفس همینه. این باید کار، کار عقلی باشه. پس اگر کسی حواسمون جمع باشه، یه خروجی بحث با وهم و خیالش بیاد بشینه سر کلاس عقلی و برهانی معرفت نفس به جایی نمیرسه. حواسمون جمع باشه. میایم اینجا میشینیم تعقلاتمونو، ت-تعلقاتمونو، تعلقاتمونو بکنیم تا تعقلاتمون نورانی بشه. تا تعلق هست تعقل نور خودش رو نشون نمیده. امروز در درس نود و دو شرح اسفار ملاصدرا که حضرت استاد شرح میدادن داشتن گوش میدادم و در شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری، لوح دومش اولین جلسه در لوح دومش همین رو فرمودن. فرمودن که تا قوه خیال شفاف و زلال نشه، ما دسترسی به عقلمون پیدا نمیکنیم. آقا گیریم به خدا. این قوه خیال بیچاره کرده هممونو. راهشم داره میگه میگه تعلقات رو بزن کنار. بزن کنار تا قوه خیال شفاف بشه. بتونه دست تو رو به دست عقل بده و الا دستتو میده به دست وهم و بیچارهت میکنه. اینم از این رساله. حالا جای توضیح بیشتری داشت. میخوام برسیم به درسمون یه دو سه تا اصلاً بخونیم. رساله بعدی رساله رزق و رزق حضرت استاده. این رسالهای که دستم داده عرض کردم اندیشمندان شرق و غرب عالمو به هم ریخته. همین چند صفحه، همین وجیزه به قول بعضیا. اینجا یه فرمایشی حالا طولانیه من یه بخشو براتون بخونم. در درس شونزده درس معرفت الوقت و قبله، اگه خواستید میتونید اونجا رجوع کنید. دروس هیأت هم درس چهل و شش تا پنجاه. خیلی مبسوطش رو آورده. جناب شیخالرئیس در فصل ششم مقاله دوم از فن پنجم طبيعات شفا این مطلب رو میاره. حالا من یه بخشیشو میخونم. ما این، این ترجمه شیخالرئیس عربی فرموده، این ترجمه حضرت استادو من براتون میخونم. ما به کمترین حدس میدانیم که ناحیه شمال خط استوای زمینی که اکنون در آنیم روزی در آب فرو رفته بود تا کوهها سر برآوردند و اکنون دریاها در جنوب استوای زمین قرار دارند. پس دریاها از شمال منتقل به جنوب شدند و واجب نیست که انتقال دریاها به حسب زمان و مقدار محدود باشد، بلکه جایز است وجوه بسیاری از انتقالات باشد که بعضی از آنها بیانگر انقطاع امارت و آبادی باشد. یعنی آبادی بوده، امارت بوده اما منقطع شده، از بین رفته. و تاریخ آنها مضبوط نباشد. کسی ازشون خبر نداره و هیچ، و هیچ مستنکر نیست که حیوانات و نباتات دورهای تباه شوند و در دوره بعد به تولد پدید آیند بدون تولید. تولد ابتدایی مثل خلقت حضرت آدم و حوا که تولید در پیش نداشت. اونها از کسی متولد شده باشن. نه. مستقیم ذات اقدس حق اینا رو انشا کرد. و ادامه میدن که شیخالرئیس و پس از پیدایش تولدی، تولید توالدی روی آورد و برهانی بر رد آن نیست. چنان که بسیاری از حیوانات مثال میآورد. بسیاری از حیوانات به تولد و تولید حاصل، حادث میشوند. مثال از همین تولید یا تولد. چنانکه مارها از مو و کجدمها از کاه و ریحان کوهی و موش از کلوخ گِلین. اینو علم تجربی ثابت کرده و قورباغهها به نظر شما قورباغهها از کجا متولد شدن؟ منشاء اصلی خلقتشون کجاست؟ چی حدس میزنین؟ دانشمندان دست به فکر بشن. جلو. ها؟ جلو. جلوبه. من خیلی برام عجیب بود اینو دیدم. قورباغهها از باران ، از باران. پس یه بار دیگه بخونم. مارها از مو. مو؟ م-مو، مو. مو، مو نه، مو. درخت مو، درخت انگور. کجدمها از کاه، ریحان کوهی و موش از کلوخ گِلین، قورباغهها از باران به تولد حادث میشوند. این به تولد حادث میشوند یعنی چی؟ نگفت به تولید. اصلاً اسمش رو خودشه. حادث میشن یعنی نبودن. انشاشون. مثلاً حضرت نوح فکر کردن ماهی از کجا- دیگه از کجا اومد؟ از کجا بیان دیگه؟ قابل توجه اونایی که یعنی از تو این دقایق علمی اینا میاد بیرون. شبهه بههرحال اونایی که دانشگاه ک درس میدن میدونن. یکی از شبهات دانشگاهی الان همینه. میگن حضرت نوح مگه نمیگید کل دنیا رو آب گرفت و سوار کشتیش از هر حیوانی یه جفت با خودش آورد. مگه کشتی حضرت نوح چقدر جا داشته؟ این همه هزاران، هزار، هزار گونههای جانوری، پرندهها، چرندهها، خزندهها، گزندهها، ماهیها مگه تو مثلاً کشتی حضرت نوح ماهی بوده؟ میگه آخ تو آب بوده. نه آب چنان به تلاطم اومد، فوران کرد، در هم پیچید، همه از بین رفتن تو آب. تو حتی ما موجودات آبزی هم از بین رفتن. این جوابشه. بحث چی؟ تولد، نه تولید. انشا حضرت حق. حالا همین رو میگیره میاد بعد نتیجه اول. البته این تو سیر بحث کتاب نتیجه دومه. من نتیجه اولو براتون نخوندم. اینکه یکی از معانی و بطون ع-- من به شخصه تا این رساله رو نخوندم متوجه این معنی که حضرت استاد کرده از خلیفه نشدم چون هیچ کجا ذکر نشده.
خلیفه · دحو الأرض · وارث ادوار
خوبی اینکه آدم پشت سر یه انسان جامع الاطراف راه میافته اینه. اشاره میکنه به باطن این آیه
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره/۲:۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی قرار میدهم…
. اولاً جاعل، جاعلٌ اسم فاعل استفاده میکنه یعنی آن فعان در حال جعله. اینطور نیست که قبلاً جعل کرده باشه یا در آینده جعل کنه. نه. این خودش یه نکتهست. بعد حضرت استاد میفرماید این است که پس از انفتاح دو دایره یاد شده، دو دایره یاد شده منظور معدل النهار و منطقه البروجاند. و دحو الأرض جدید یعنی تو دوره ما کل زمین رو آب گرفته بود. بعد زمین خودش رو نشون داد، آب فروکش کرد، زمین یواش یواش به عبارتی خودش رو نشون داد، اومد بالا کشیده شد دحو الأرض. باز انسان به تولد و پس از تولد به تکاثر به وجود میآید و این آدمیان، این ترجمه از خلیفه حضرت استاده در قرآن. و این آدمیان وجود یافته جدید جانشین خلیفه، خلیفه معنای دیگهش، جانشین آدمیان دوره پیشاند. اینو کسی نگفته. دوره پیش، نه همین جا. ما میگیم وقتی بحث خلیفه میآد، میگیم خب مثلاً اوصیا انبیا شدن خلفای اونها. اصلا کلا فلسفه خلقت از خود نفس حضور حضرت عالی الان در این دوره به عنوان جعل خلیفه بر دورههای پیشین خلقته. یه بار دیگه چی رو بگم؟ همین جمله رو؟ نفس وجود حضرت عالی در این دوره همین که شما الان هستی توسط حضرت حق البته شماها به تکاثر یعنی متولد شده از پدر و مادر، اون پدر و مادر اولیمون اونا تولد حادث شدن. انشائاً از توسط با استعلی یدین دو دست پرقدرت حضرت حق. همین بودن حضرت عالی، همین که حضرت عالی نفس حضرت عالی الان هست و وجود دارید این نشان دهنده چیه؟ جعل خلیفه و جانشین برای دورههای پیش از ما. تک تک شما الان نفسا از حیث نفس الامری عرض میکنم نه نقشه، نقشتونو کاری ندارم نفستون از حیث بودن نفستون خلیفه کل دورههای قبلیت. تا حالا به این فکر کرده بودید؟ وقتی انسان اینطوری نگاه میکنه میگه من وارث دورههای قبل، چه خبر بوده اونجا؟ چه اتفاقاتی افتاد؟ الان من وارث اونهام برم اکتشاف کنم، انفتاح کنم، فتح بابی اتفاق بیفته. ببینم چه خبر بوده از حیث علمشون، تکنولوژیشون، معنویتشون، عقلشون. من وارث اونهام و اینطوری شما نگاه کنی اصلاً همین شما یه موج فکری تو این غوغای وجودت ایجاد میشه. دیگه اصلاً تو فکر میکنی به اینکه عه الان بذار ببینم دلار چند شده؟ سکه چند شده؟ اصلاً فکرت به این سمتها میره؟ دورههای قبل یعنی چیه؟ دورههای قبل رو هیچکس نمیدونه کیه . اهدی جز خلیفه خود جز حضرت امام عصر نمیدونه. حضرت استاد از حیث حالا دروس هیئت و علم نجوم و چه عرض کنم اینجور علوم غریبه و من نظرم اینه که از طریق علوم غریبه خب اگه صرفا علم نجوم و هیئت و اینها بود، خیلی دیگه هم خب میتونستن محاسبه کنن. اما ایشون توی فرمایششون میفرمایند که صد و هشتاد و شش هزار سال بعد دو مرتبه کل این زمین رو آب میگیره. محاسباته که به نظر بنده علوم غریبه هم دخیل بوده. حالا بعدش یعنی اون قیامت کبرا میشه. قیامت کبرای این دوره ما. تموم میشه، این دوره تموم میشه. البته نظره، نظره. وحی منزّل که نیست. بعد تموم میشه این دوره کلاً ما تموم میشه کارمون قیامت کبرای ما شکل میگیره. بعد حالا تا چند میلیون سال ما نمیدونیم اصلاً نمیشه عدد داد. بعد دوباره خدا عشقش بکشه "فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ؛ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أُعْرَفَ" میخوام شناخته بشم. حالا یه جمله بگم کیف کنید. این رساله رو بذارم کنار. اینم از این که حضرت استاد نظرشون اینه که چه نسبت به دورههای پیش از ما که اونها هم انبیا داشتن، اولیا داشتن، ائمه داشتن، چه دورههای پس از ما، پیغمبر عزیز ما خاتم الانبیاست هم از حیث قبل هم بعد. امیرالمؤمنین خاتم الاولیاست. امام عصر ما خاتم الاوصیاست. حضرت صدیقه شهیده چی؟ سیدة نساء العالمین "من الأولین والآخرین" آخرین الان تا حالا میتونیم درک میشه یعنی چی؟ بعد ببین چه تاج عزتی خدا سر من و شما گذاشته که تو این دوره ما رو آورده. ما رو با این خاندان آشنا کرده. اینم یه خروجی بحث . چرا اونها ائمه داشتن، امام، انبیا اینا داشتن. اتفاقا حضرت استاد میگفتون السلام علیکم و رحمة الله و برکاته سلام آخر نماز من تمام انبیا و اولیا دورههای پیشین و دورههای قبل و، و انبیا و اولیا زمان خود دوره خودمون رو سلام میدم. نگاه رو ببین با این نگاه قرآنی وسعت رو به انسان میده. ولی مهم اینه که ما بدونیم يوم يناد كل أناس بإمامهم این انسانهایی که پشت سر امامشون راه میفتن ما پشت سر امامی داریم راه میفتیم و انشاالله محشور میشیم با او که دیگه تک کل کل دورههاست. یعنی دیگه بالاتر از اون نیست و همه منتظر او هستند. شوخی نیست. آدم وقتی اینطوری بره جلو اصلاً هیچوقت به خودش اجازه میده که دامنشو آلوده به گناه کنه، فکر و خیالشو مشروط کنه به وهم و این مد د چه عرض کنم؟ مداعبات نفس و بازیگری قوه خیال و رهزنیهای وهم و زندگی متعارف امروزی و روزمرگی که پیش اومده . به جای اینکه من و شما دو تا همکار چه عرض کنم دو تا همکلاس، من همکلاسی شما به هم رسیدیم. "سلام داداش چطوری؟ خوبی؟" ما تو ایالت خودمون به هم میگیم داداش . به جای اینکه بگیم خب چه خبر الان نوسان ارز چه جوریه؟ نوسان بورس، نوسان سکه طلا، بیچاره شدیم رفت طلا فلان شد. به جای این به هم بگیم چه خبر از امام زمان؟ چه خبر از خدا؟ چه خبر از نفست و همه شما؟ از رساله حدیث من عرف. این رسالهایست که گفتم حتما بگیرید بخونید . حد-- رسالهایست که صد وجه از حدیث من عرف رو حضرت استاد توش آوردن . خیلی رساله عالیه، خیلی عالی . ببینید چقدر قشنگ حضرت استاد یکی از آیات قرآن رو، آیه چهل و نه سوره روم رو اینطور بیان میکنه که آقا من که دارم میخونم میرم به تمنای ثواب. صبر کن ثواب چیه؟ ثواب با یه گناه میره . بذار این آیه یه ردی تو وجودتو بذاره. یه اثری تو وجودتو بذاره. تفسیر انسی رو دنبالش باش. رابطه نفس من با این آیه چگونه است؟ این یه نمونهاش. بحث- قرآن بود ما داریم هی مثال میزنیم، دست و پا میزنیم. بذارید از اینجا البته بهتر اینه که از یه صفحه قبل شروع کنم اما چون فرصت کمه از این پاراگراف شروع میکنم. حضرت استاد میفرمود خدای سبحان کارهای، کارهای جهان را هم به خود نسبت داده است. خدای سبحان کارهای جهان را هم به خود نسبت داده است و هم نسبت به اسباب داده است؛ هم به خودش هم به اسباب. مردم طبیعی همه چیز را نسبت به اسباب میدهند چنانکه گویند ابر و باران از بخار آب است و نمو درخت از جذب ریشه و برگ و تولد حیوان از حرارت و تأثیر رحم و غیره. اما خداپرستان گویند این اسباب مس-- این اسباب مسخر پروردگارند. نادان است آن که نظر به اسباب دوخته و از مسبب غافل گردیده است. گروهی مردم بیهوده، حالا یه، یه عدهاند که فقط اسباب رو میبینن. اون علة العلل، مسبب الاسباب، اون لا مؤثر فی الوجود الا الله اونو توجه ندارن. گروهی مردم بیهوده میکشن، میکوشند اسباب و آلات را اعزل کنند. اینا برعکساند و گویند هیچ چیز مؤثر نیست جز خداوند به ממשرت بیواسطهی اسباب. اما خداوند در قرآن، حالا میرسیم سراغ قرآن. خیلیا الان اینطورین. میگن فقط خدا، جبریون اینطوریاند. میگن فقط خدا بقیه رو ولش. اینایی که از اون ور بو میفتن مگه نفرمود من لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق کسی که از مخلوق تشکر نکنه شکر خالق رو نکرده. درسته؟ اینا میگن خداست و خ-- پدر مادر کیه؟ خداست. عشق است خدا. معلم کیه؟ اصلا اسباب فیض چیه؟ خدا. اینطوری از اون ور بو میفتن. یه سری هم برعکسه. اصلا خدا رو کن فقط اسباب، اگر شما نبودی ما بیچاره شده بودیم. اگر کمک شما نبود من فلج شده بودم. آقای دکتر اگر شما نبودی من هنوز در حسرت بچه دار بودن بودم و قبلش التماس به زمین و زمان میکرد که یه ذکری ما رو بدید حاج آقا ما بچه دار شیم. حالا که گرفته بچه دار شده میره پیش طبیبه شیرینی براش میخره. اصلا توجه نداره که خدا، ببین این دو تا گروه رو حالا چه آش اشاره به چه آیه ای از قرآن میکنه که آدم رو چیکار میکنه؟ ترازو بار میاره. تراز درست. الله الذی به به عاشق این آیه ام
«اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ» (روم/۳۰:۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که بادها را میفرستد تا ابر را برانگیزند؛ پس آن را در آسمان هرگونه بخواهد میگسترد و آن را پارهپاره میکند؛ آنگاه باران را میبینی که از لابهلای آن بیرون میآید.
یعنی خدایی که بارها ب اینو حضرت استاد داره تجربه میکنه، ترجمه میش کنه. یعنی خدایی که بادها را فرستاد تا ابر را برانگیزانند، پس خدا ابر را در آسمان میگسترد هر طور خواهد و طبقه و طبقهها قرار میدهد. پس میبینی باران از میان آن بیرون میآید. غرض اینکه یکی از طرق و معانی حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه یا فقط أعرف بربه از ترکیب عناصر و قوا و وحدت صنعه حاکم بر آنها تحصیل معرفت به خدای سبحان است. پس چگونه القا و عزل و عزل وسائط و اسباب روا میباشد؟ میزنش به معرفت نفس از اون آیه. میفرماید اینهایی که میگن آقا فقط خدا، نفس چیه؟ برو عبادت خدا بکن. نفس در برزخ وجود داره. وسائط فیض هستند. نفس انسان، کسی نفسش رو شناخت خدا رو شناخت. این حرفا چیه؟ مستقیم برو سراغ خدا. بله، یک وقت هست نفوس، نفوس مکتفی هستند به نحو کافی رسیدن. اینا چیکار میکنند؟ از توحید به ولایت میرسند. از نفس کل به نفس جزء میرسند. از حق، خلق رو میشناسند. اما ما که نفس مستکفیه و ناقص هستیم، ما برعکسیم. ما ولایت رو میبینیم تا توحید رو دریابیم. ما آیه رو میبینیم تا به خدا برسیم. چه کنیم؟ بعد انشاالله قوی شدیم اون موقع. میگه هر دو رو داشته باش. اینم یه روش برای استفاده کردن از قرآن که میگه آقا هم حق رو ببین هم خلق رو. وحدت در عین کثرت، کثرت در عین وحدت.
ولایت تکوینی · ملک / ملکوت / جبروت
و آخرین رساله رو هم براتون بخونم. هفتمین رساله، رساله ولایت تکوینی حضرت استاد. حضرت استاد میفرمایند که بدان که ظاهرت که عالم ملک تو است با عالم ملک است. یعنی این بدن تو با بدن عالم که همین عالم دنیاست، همین ملکه ارتباط داره. این از اونه و خیالت با عالم مثال اینا رو اول توضیح دادیم دیگه و عقلت با عالم عقول. قابل حشر با همهای و دارای سرمایه کسب همه. لذا اشاره به این حدیث میکند. امام صادق فرمود
«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مُلْكَهُ عَلَى مِثَالِ مَلَكُوتِهِ، وَأَسَّسَ مَلَكُوتَهُ عَلَى مِثَالِ جَبَرُوتِهِ، لِيُسْتَدَلَّ بِمُلْكِهِ عَلَى مَلَكُوتِهِ وَبِمَلَكُوتِهِ عَلَى جَبَرُوتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا مُلک خود را بر مثال ملکوتش آفرید و ملکوتش را بر مثال جبروتش بنیاد نهاد، تا از مُلک بر ملکوت و از ملکوت بر جبروت استدلال شود.
امام صادق علیهالسلام فرمودند (به نقل جلسه). خدا این ملک را مثالی از ملکوتش آفرید؛ ملکوتش را هم مثلی از جبروتش. برای اینکه از ملکش به ملکوت و از ملکوت به جبروت استدلال شود. ملاحظه میفرمایید که این حدیث شریف که از قرر روایات است عالم را بر سه مرتبه و هر مرتبه را آیت مرتبه دیگر و محاکی آن معرفی فرموده است که محاکات از اون داره. که عالم شهادت مطلقه اینجا و عالم مثال برزخ و عالم غیب مطلق است که عالم عقول. یکی از اصول، اصول علمی در حکمت متعالیه به حکم تطابق کونین تسلیس مراتب عالم و آدم است. در آداب شب نیمه شعبان منسوب است که حضرت خاتم در سجده میفرمود "سجد لک سوادی و خیالی". یعنی سجده کرد برای تو بدنم و خیالم. تا حالا اینو دیده بودید این عبارت دوتا رو؟ تفکیک کرده پیغمبر میگه خدایا تو سجده به خدا میگه خدایا بدنم به تو سجده کرد و خیالی، خیالم هم به تو سجده کرد. ما بدنمون تو سجدهست اما خیالمون سجده نکرده. "و آمن بك فؤادی" اون رتبه باطنتر از خیالم هم که در عرفان بهش میگن قلب، در فلسفه بهش میگفتن عقل. اون هم به تو ایمان آورده. یعنی اون هم در سجدهی به توئه. یعنی همهی مراتب وجودی من به تو سجده کردن. خلاصه اینکه اینا رو میبره جلوتر توضیح میده علامه میرسه به این آیه. بحث ما قرآن بود دیگه. و لقد آیه سوره واقعاً بارها هم قرائت کردیم
«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً نشئهٔ نخستین را دانستهاید؛ پس چرا متذکر نمیشوید؟
. یا ما که به تو آگاهی دادیم از نشئه اولی. تو که آگاهی به این نشئه اول اینجا چرا حواست نیست که پس نشئههای دیگری هم هست پشت سر هم. تو خودت اصن گذاشتی؛ یه بدن داری، یه ظاهر داری، یه باطن. چرا از باطن عالم غافلی؟ در حالی که تو رو آگاهی از بدن عالم دادیم. حالا متوجه اونجا نیستی ببینید این آیه یه روش استفاده، این آیه ما رو متوجه میکنه به مراتب عالم. به اینکه خب پس همین جا فقط ما اینجایی نیستیم از اینجا سفر میکنیم به مراتب دیگه. هر مقدارها من چند تا هفت نمونه برای شما آوردم. هفت مصداق. هر مقدار ما اینطوری با قرآن پیش بریم، قرآن تو ما پیاده بشه و ما روشمند با قرآن پیش بریم حضرت علامه فرمودن چی؟ تو همون مقدار قرآنی، یک. درجهات همونه، دو. همون مقدار با ملائکه محشوری، سه. و چهارمش هم اینکه به همون مقدار قرب به انسان کامل داری. حالا اصولی که ما تو گوهره گنجینه روان داریم میخونیم همش زیربنای برهان فکری و علق، عقلیه برای اینکه اون اصول عرفانی کشف بشن. یه نمونهش رو ما الان با هم هفت مورد کار کردیم. اصلاً این رو به عنوان یه میشه گفت کارگاه عملی با هم انجام دادیم، چکشکاری کردیم که متوجه بشیم این اصول میخوان با ما چه کنن. زیربنای فکری ما رو آماده میکنن. شما اگر بدون این سی و هفت هشت جلسه که گذشت این آیات رو میخوندید هیچوقت نگاهتون اینطور بود که الان تو این جلسه دیدید آیات رو؟ نه. مطمئن باشید نبوده. اگر این تفسیر انفسی که حضرت استاد و اساتید و مشایخشون در کتب سهو، و صحف نوریهشون آوردن ما نمیخوندیم به یکباره میرفتیم سراغ قرآن، چیزی نمیفهمیدیم. یه ظاهری متوجه میشدیم و خستمون میکرد. اما این تفسیر انفسی باعث میشه که ما روشمند با قرآن بریم جلو. الان چیزهایی رو بفهمیم که پیش از این جلسه نمیفهمیدیم. حالا سه تا اصل هم بخونیم، سه چهار تا اصل هم تند تند بخونیم. دیگه یه ربعی هم سؤالات شما رو جواب بدیم. اصل شصت و هفت: آنچه صورت شیء را مانع از عقل و عاقل شدن و همچنین معقول بالفعل گردیدن است، مادهایست که شیء مذکور در آن موجود است. جان؟ نه این یه چیز دیگه، اون بعداً به اون میرسه. اینم آره این اصل ابتداییست برای رسیدن به اون. احسن به شما. اما کلاً این اصل چی میخواد بگه؟ اولاً صورت اینجا چیه؟ منظور از صورت، اگه میخواید بنویسید. این به دردتون میخوره. در فلسفه صورت یعنی شاید یکی از سؤالات امتحانم بچه ها
صورت و ماده · تجرید · اصول معرفت نفس
در فلسفه صورت یعنی ویژگیهای کلی و نظمدهنده یک شیء. مثل چی؟ مثل مثلث بودن، مثال. مثل گرد بودن، مثل انسان بودن. اینها ویژگیهای کلی یک شیء که حقیقت اون شیء رو میسازه، حقیقتشه. حالا ماده چیه؟ یعنی آن چیزی که صورت، صورت که الان ترجمهاش کردیم، صورت در آن تحقق پیدا میکند. یعنی اون ویژگیهای اون شیء در این، حالا میخواد سنگ باشه، چوب باشه، در این تحقق پیدا میکنه. مثل چوب، مثل سنگ. حالا صورت مجرد چیه؟ چون حضرت استاد تو این اصل از اینها یاد کرده دیگه. یعنی بدون ماده ، صورت مجرد یعنی بدون ماده که توسط عقل درک شود. اولا ماده نداره و چون ماده نداره توسط عقل درک میشه و خودش هم عقل یا عاقل باشد. اضافه کنید و خودش هم عقل یا عاقل باشد. حالا مثال میزنیم. یک مجسمه انسان رو شما تصور کنید. ماده الان میشه چی؟ اصلا این مجسمه رو از گل ساختن شبیه انسان، صورتش میشه چی؟ صورتش، نه مادهاش. انسان. آفرین. اون ویژگیهای خاصی که توی این ماده پیاده شده که انسان بودنه، میشد حیوان باشه. درسته؟ اون ویژگیهای کلی مثل اینکه دو تا چشم داره، دو تا گوش داره، صورتش به این شکله، مستقل قامهست به این شکل. این ویژگیهای کلی انسان بود که جزو حقیقت وجودیشه. ماده میشه اینجا چی؟ گل. حالا گل. احسنت. حالا صورت مجرد این مجسمه چی میشه؟ هرکی گفت. یه چیزی گفتین. آفرین، آفرین. اون س بهتره اینطوری بگیم. صورت ذهنی که یا صورت علمی که از این مج مجسمه تو ذهن سازندهش بود قبل از پیاده شدن. به اون میگن صورت مجرد. حالا این صورت اومد مجرد شد. ببخشید این صورت مجرد اومد ماده شد. درست شد؟ الان این ماده دیگه مانعه برای اینکه این معقول تو بشه. این ماده دیگه نمیذاره. قبلش تو ذهن شما معقول تو بود، معلوم تو بود، عقلت اینو داشت. صورت این انسانی که میخواستی مجسمهش بدی تو حالا به قول ایشون قوهی خیال و فرض و فلان اون وعاعش و کاری نداریم، داشتیش. به اون میگن صورت مجرد. اون وقتی اومد بیرون در قالب ماده قرار گرفت، دیگه این ماده مانع از اینه که این همین عینیت اینی که بیرونه عین همین بشه صورت مجرده. دیگه عین همین نمیشه صورت مجرده. یه بار گفتم الان شما منو دارید میبینید، عین منو نمیبینید که من عینیتم اینجاست. شما در وجود خودت داری صورتی-- نفس شما در قوهی خیالت صورتی ایجاد میکنه به وزان بنده. به یک معنا میشه گفت شبیه بندهست، خصوصیات ظاهری منو داره تو خیال. حالا اگر از من بدت بیاد یک دیو دو سر تصور میکنی تو قوهی خیالت. اگر خوشت بیاد نه یه فرشته تصور میکنی. باز اون صورت مجردی که تو خود شماست، اینی نیست که بیرون نشسته اینجا داره حرافی میکنه. این دیگه الان صورت مادی داره. این نمیشه صورت مجرد شما. حالا به یک معنا بهش میگن معلوم بالعرض. اونی که تو شماست میشه معلوم به ذات شما. اون میشه صورت مجرده. این اصل اینو داره میگه. بریم اصل بعدی. اصل شصت و هشت. استدلال از فعل بر فاعل که استدلال از معلوم بر علت و در اصطلاح برهان ان است یا برهان انی هم بهش میگن. استدلال ناتمام و ناقص است. لذا اثبات انسان نفس خود را به واسطهی فعل نفس میشه؟ ان، ان، لذا اثبات انسان نفس خود را به واسطهی فعل نفس چون ناقصه محاله. احسن. ببینید شما یه صدایی میشنوی. میگی یه س-این صدا رو که شنیدم نشاندهندهی وجود یه کسیه اینجا. خب اما چگونه؟ میتونی از اون صدا بشناسی اون شخص رو، اون چیزو، اون شعری که صدا ازش شنیدی. فقط میتونی تشخیصتون ناقصه دیگه. از فعل شخص، از فعل هاتف پی بردی به وجود هاتف. بله، یک هاتفی هست که صداشو من شنیدم. اما چگونه میتونی به حقیقت اون پی ببری؟ این پی بردن از معلول به علت ناقصه. نمیشه از فعل نفس، مثل اینکه شما مثلا نگاه میکنی، میشنوی، میخوابی، میخوری، میخندی، میشینی. از این اطوار، از این حالاتی که داری نمی-- اینا افعال نفسم. نمیتونی به حقیقت نفس پی ببری که. برای همین، برای همین از پیغمبر پرسیدن شما از آیات به خدا رسیدی یا از خ-- از حق به آیات؟ چی فرمودن؟ احسنت از حق به آیات. یادتونه از دعای عرفه مثال زدیم؟ اباعبدالله چی فرم چی عرض کرد به خدا؟ الهی ترددی في الآثار یعنی آیات، یوجب بعد المزار. اینکه من تو آثار تو تردد میکنم منو از زیارت تو دور میکنه. این چون ناقصه. باید چیکار کرد اینجا؟ هرکی گفت جایزه داره. ما الان داریم رو افعال نفس و شناخت، شناسایی اطوار نفس و اینا میپردازیم. داریم برعکس کار میکنیم که. یعنی ناقصه شناخت ما. علم فکریه. دارم کمکتون میدم. این علم فکریه. آفرین، آفرین به آقای کاظمی ها. آقای فاطمی ببخشید. کاظمی یا فاطمی بالاخره . فاطمی. فاطمی . احسنت به شما. باید رسید خواهر و برادرها، این یه خروج مهم درس. این علم فکری ناقصه. این میشه پی بردن از معلول به علت، از فعل نفس به نفس. این ورزش فکریه تا ما آماده بشیم برای علم حضوری نه حصولی. این، این الان این کلاس ح-- علم حصولیه. علم حضوری یعنی شهود. باید برسید به شهود. بعد هر شب این اتفاق داره برای ما میفته تو خواب. ما هر شب تو خواب داریم به شهود و شعود میفتیم. هی خدا داره تمرینمون میده. هی داره آمادمون میکنه. هی ورزیدمون میکنه. دوباره از خواب که بیدار میشی اصن یادمون... باور کنین لحظه که از خواب بیدار میشین بهترین لحظه برای فکر کردنه. چون از یه رتبه پنهانتر وجود خودت اومدی بیرون، راحت میتونی ارتباط بگیری با باطن اون لحظه آدم اصلاً دوست نداره گناه کنه. حقایقو بهتر میفهمه. حقیقت موت و مرگ رو بهتر درک میکنه. انشاالله میکشید یواش یواش. طوری که هر وقت میخوابید میمیرید. قشنگ میمیرید. بعد که بیدار میشید میگید الحمدلله الذي أحياني بعد ما أماتني. خدارو شکر که ما رو زنده کرد بعد از اینکه ما رو میراند. اصل بعدی. [صدای محیط] نه دیگه شهود دیگه واسطه نیست. شهود دیگه عيناً عی البته میتونیم بگیم اون هم ذو درجهست ذو مدارج و ذو معارج. اون وقتی رسیدی به اونجا، اونجا هم درجات داره. اما شهود دیگه شهوده. بیواسطه است. ولی مرتبه داره. یعنی پی-- حضرت جبرائیل هم به شهود رسیده بود، شاهد بود. اما یه مرحله دیگه میگفت من نزدیکتر از این بشم می میسوزه. بالا و فرار. پیغمبر رفت به شهود بالاتر تا جایی که نحن هو. حالا ازش رد شید فقط میگم. نحن هو و هو نحن. لنا وقت یا لِمَع الله وقت. روایتشو یادته که پیغمبر فرمود لِمَع الله وقت لا يسعنی فيه ملك مقرب ولا نبیا مرسل. یا یه جا دیگه امام صادق [سلف] فرمود لنا حالات. ادامه میدن که نحن هو و هو نحن. اما در عین حال او اوست و ما، ما. این همون مقام لا فرق بینهم و بین حبیبهم. اون مقام اندیت. شهدا رو میبرن تا اون مقام. آخریشه. عند ربهم یرزقون. عند ملک مقتدر. فی مقعد صدق عند ملک مقتدر. این دیگه، اون دیگه شهود اتمه. ما نمیتونیم به اونجا برسیم اما میتونن ما رو ببرن. خب بسم الله. هل من ناصر ینصرنی؟ کیه منو کمک بده؟ یا ابا عبدالله من اومدم این اسلحه مال تو، این اسب مال شما، خونم مال شما، سرم مال شما. اینا رو میخوام چه کنم؟ دستتو بده به من، من تو رو ببرم به مقام اندیت. فقط فقط دستتو به من بدی. همین. یه اصل دیگه هم بخونیم برای امروز بسه. تا اصل هفتاد رسیده باشیم. اصل شصت و نه. الفاظ برای معانی أعم و- شدهاند این دیگه مشخصه کاملاً. توضیح خیلی نمیخواد. و روزنههایی به سوی معانی حقیقی اشیاءاند نه مبین و معرف واقعی آنها. اعنی معانی را آنچنان که هستند نمیشود در قالبهای الفاظ درآورد که هر معنی را در عالم خودش حکمی خاص و صورتی خاص است. مثالش مثل چی؟ مثل مثلاً لفظ درخت. این اولش حضرت استاد میفرماید چی؟ الفاظ مثل لفظ درخت برای معانی أعم وضع شدهاند یعنی عمومیت داره کلاً مطلق درخت. وقتی شما میشنوی درخت، شما عقلت یه کلی درخت رو ادراک میکنه. نه اون درخت مشخص مثلاً اناری یا سیبی یا انگوری که تو باغچه خونه شماست. اون نه، اون مصداقه. الفاظ أعماند، عمومین. توجه کردین؟ یه مثال. یا مثلاً عشق. الان میگم من، من عاشق شمام. خب این یعنی چی؟ میدونین عشق چه پیچیدگیهایی داره؟ میدونید عشق چه رمز و روموزهایی داره؟ یه کلمه میگی عشق. حسین آقا عاشقتم. میگن آقا امروز زیاد به هم میگن عاشقتم. ااصلاً نمیفهمه چی داره میگه. اصلاً تو میدونی عشق چیه؟ این لفظ عامّه، عمومی است. اما حقیقت عشق چیه؟ این کلمه یک روزنهایست برای رسیدن به اون حقیقت. اجازه بدید هفتاد هم بخونیم چون اونم خیلی توضیح نمیخواد. در آخر اصل هفتاد.
اصل هفتاد · ذات حی · وفات نه فوت
دار آخرت عین حیات است و موجودی که ذاتاً حی است محال است که ضد خود را بپذیرد . یعنی محال است که موت بر او عارض شود و یا خواب و چرت بر او دست یابد. اینو بنویسید ذیل اصل هفتاد. این جملهای که میگم خیلی به دردتون میخوره. ذات یعنی چیزی که اگه تو امتحان سؤال شد عین اینو باید بنویسید. ذات یعنی چیزی که اگر حذف شود ماهیت آن موجود از بین برود. به این میگن ذات . اگه حذف بشه ماهیتش از بین میره. مثال مثلاً محسوس. مثل اینکه دایره زاویه داره؟ زاویه داره یا نه؟ بگیم دایره زاویهدار بشه. آفرین. دیگه اصلاً ماهیتشو از دست میده. دیگه دایره نیست، ماهیت اصلی خودشو از دست داد. حالا چیزی که حیه، ذاتا حیه، اگه بیاد موت بهش عارض بشه، موت نقطه مقابل حیه. اصلا ماهیتشو از دست میده. دیگه حی نیست، نمیتونه باشه. حیی که موت بهش عارض شد دیگه حی نمیتونه باشه که. توجه کردید؟ تا شما چی باشی. اولا قائم به اون حیه. ثانیا یه بار گفتیم ببین اینا، الان اینا جلسات پیش الان برای فهم این اصل خیلی به دردمون میخوره. بارها عرض کردیم پروردگار سبحان تنها موجودی که به وزان خودش آفریده از حیث ذات، صفات و افعال انسانه. ذات. فعل ما منقضیه، متصرّمه، از بین میره، زمانبر داره. صفات و اسماء ما هم بخشیش ما رو این نشئه طبیعت، بخشیش با ما اون مقداری که بدل بشه به ملکات نفس ما با ما میان اونور. اما اون چیزی که ابد و ابد و ابد در پیش داره و برداشته شدنی نیست و موت اصلا بهش عارض نمیشه چیه؟ ذات ماست. ذات ما همیشه زنده است. چرا؟ چون قائم به اسم الحی حضرت حق و پروردگار سبحان اون رو به وزان خودش آفریده. اگر میگن موت، این موت نه یعنی نابودی. حضرت استاد توی جلسهای، تو چندین جلسه من دیدم مخصوصا شرح اسفار ملاصدرا تشر میزنه. میگه چرا از شما اهل علم بعیده بگید فلانی فلانی فوت کرد. فوت یعنی نابودی. ما فوت نداریم. وفات کرد. «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (زمر/۳۹:۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که جانها را هنگام مرگشان به تمامه میگیرد… — به تمامه نفسشون گرفته میشه. یعنی انتقال. إنما تنتقلون من دارٍ إلى دارٍ. شکلمون، طورمون عوض میشه. اما ما هم به جهت اینکه به وزان حضرت حق از حیث ذات آفریده شدیم، ابدی هستیم. الان همین اصل آخر چه عزت نفسی به ما میده، چقدر ما رو متوجه ابدیتمون میکنه که انقدر دچار و گرفتار دنیا و تعلقاتمون نباشیم. چون اینجا تموم میشه. اینجا زمان بر داره، متصرّمه، منقضی میشه میره. ابد در پیش داریم آقا باور کنید فکر کردن به این ابد در پیش داریم دیوانه کنندهست. بعد همه چی تو چشمت کوچیک میشه. دنیا با همه عظمتش تو چشمت کوچیک میشه. این شیرینی بحثهای برهانی و عقلانی این چنینیه. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. آمین. والحمد لله رب العالمين
ختم صلوات. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم
Corrections log
| مورد | ASR خام | اصلاح | منبع |
|---|---|---|---|
| فجر ۸۹:۲۷–۳۰ | یا ایتها النفس المطمئنة… | یَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ… تا وَادْخُلِي جَنَّتِي | alquran.cloud |
| یونس ۱۰:۱۰۰ | و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون | وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ… (آیهٔ کامل با صدر) | alquran.cloud |
| بقره ۲:۳۰ | وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ… خَلِيفَةً | همان (عثمانی) | alquran.cloud |
| واقعه ۵۶:۶۲ | فلى لا تذكرون | فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ | alquran.cloud |
| مزمل ۷۳:۴ | رتل القرآن ترتیلا | وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا | alquran.cloud |
| آل عمران ۳:۱۹۰ | إن في خلق… | لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ | alquran.cloud |
| ذاریات ۵۱:۲۰–۲۱ | وفي الأرض… وفي أنفسكم | آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ + أَفَلَا تُبْصِرُونَ | alquran.cloud |
| روم ۳۰:۴۸ | فتر الوتق | فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ | alquran.cloud |
| زمر ۳۹:۴۲ | يتوفى الأنفس حين | اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا | alquran.cloud |
| حدیث ملک/ملکوت | إن الله خلق ملكه… | حفظ نقل جلسه (منسوب امام صادق در آثار عرفانی) | نقل استاد |
| سید مرتضی | شهید مرتضی / شافیه | سید مرتضی علمالهدی · الشافی | وضوح |
| دحو الأرض | دحل الارض | دحو الأرض | وضوح |
| هاتف | حاطف | هاتف | وضوح |
یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ 34813 نویسه (بیفاصله)؛ این فایل پوشش کامل همان جلسه است. Segments حذف شد.