یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
باقیماندن اثر نفس در بدن پس از مرگ
نفس بهطور کامل گرفته میشود. برای اینکه این شبهه پیش نیاید، عرض کردم که اثر نفس در بدن دنیایی باقی میماند؛ یعنی به تعبیر ساده، «جای پای نفس» در بدن میماند.
آن قوهٔ خیالی که ملاصدرا قائل است اثری از آن در بدن دنیاییِ مدفون در قبر باقی میماند، همهٔ قوهٔ خیال و همهٔ نفس نیست؛ بلکه رَشحه و اثری از آن قوهٔ خیالی است. کل نفس توفّی میشود و میرود؛ اما برای سهولت فهم میتوان گفت هنوز اثری از نفس در این بدن وجود دارد.
نفس و بدن یک عمر با یکدیگر خو گرفتهاند و خاطراتی با هم داشتهاند. از سوی دیگر، آن نفس که از بدن رفته است، هنوز ممکن است توجهی به این بدن داشته باشد. مسئله را برای سهولت فهم اینگونه ببینید.
اصلاً چرا بدن بعضی افراد سالم میماند؟ چون توجه نفس هنوز بهطور کامل از این بدن برداشته نشده است؛ وگرنه بدن متلاشی میشود.
خاطرهای دربارهٔ مادرم
مادر بنده ـ خدا رحمتشان کند ـ غسل جمعهشان ترک نمیشد. برخی اعمالشان نیز هیچگاه ترک نمیشد: شبزندهداری، زیارت عاشورای هر روز، ختم قرآن و امثال اینها.
من یقین داشتم که وقتی قبر مادرم گشوده شود، بدنشان سالم خواهد بود؛ چون یک عمر در کنار ایشان بودم و از کودکی میدیدم که غسل جمعهشان ترک نمیشود. دائماً به ما نیز سفارش میکردند که غسل جمعه را ترک نکنیم. این از هدایایی بود که از کودکی از مادرم گرفتم.
نزدیک به چهل سال از وفات مادرم گذشته بود که قرار شد پدرم را نیز در همان محل دفن کنند. من مشغول کارهای اداری تدفین بودم، اما دل در دلم نبود. چند بار به دوستان هیئت که بالای سر قبر مادرم بودند زنگ زدم و گفتم: «به خدا چند نفر از شما فیلم بگیرید، نه فقط یک نفر.» آنقدر مطمئن بودم که بدن مادرم سالم است.
اما وقتی با استخوانهای پوسیدهٔ مادرم مواجه شدم، انگار دنیا بر سرم خراب شد.
در نقل مشهوری آمده است که اگر کسی چهل جمعهٔ پیاپی غسل جمعه انجام دهد، بدنش در قبر نمیپوسد. این مضمون در برخی منابع متأخر نقل شده است، هرچند دربارهٔ مأخذ حدیثی آن نیز بحث شده است.
مادرم این کار را انجام داده بود، اما بدنشان پوسیده بود. اینجا چه باید گفت؟ آیا باید گفت آن روایت نادرست است؟ خیر. اینجا یک اصل وجود دارد که باید آن را به خاطر سپرد.
ابتدا خودم بسیار بههم ریختم. در آن لحظه که برای دفن پدرم آمده بودیم، مواجهه با قبر مادرم جانم را میگرفت. بعداً با فهم یک نکته آرامش پیدا کردم.
برداشتن اختیاریِ توجه نفس از بدن
بعضی انسانها آنقدر بزرگ میشوند که اختیاراً توجه خود را بهطور کامل از بدنشان برمیدارند.
مگر ما قائل نیستیم که بر همین زمین، دوره پس از دوره و هزاران دوره، انسانها آمدهاند و رفتهاند؟ بدنهای آنان کجاست؟ این دورهها نهایت نداشته و نخواهد داشت. در میان آنان اولیای خدا و انبیا نیز بودهاند. در همین دورهٔ ما نیز سخن از صدوبیستوچهار هزار پیامبر است؛ پس بدنهای آنان کجاست؟
پاسخ، همین است: آنان چنان از دنیا دل کندهاند که اساساً علاقهای به دنیا ندارند و توجه خود را بهکلی از بدن برمیدارند؛ در نتیجه بدن میپوسد.
اگر هنوز توجهی به بدن داشته باشند، آن نیز ملاحظات خاص خود را دارد. اینکه چرا یک ولیّ خدا خواسته است توجهش را از بدن بردارد و دیگری چنین نخواسته، دیگر چیزی نیست که ما از آن آگاه باشیم. ما که در درون آنان نیستیم.
تفاوت نفوس اولیای الهی
برای مثال، مرحوم آقای قاضی یا مرحوم سید محمدحسن الهی طباطبایی، برادر علامه طباطبایی، ممکن است مطالب و مباحثات علمی فراوانی داشته باشند و سپس نوشتههای خود را از بین ببرند. انسان با خودش میگوید: چرا اینها را سوزاندید؟ میگذاشتید به دست ما برسد! من بارها در خلوت خودم با همین لحن با آنان حرف زدهام.
اما او یک نفس است و دیگری نفسی دیگر.
شخصی مانند آیتالله جوادی آملی یا مرحوم علامه حسنزاده آملی در علوم گوناگون دست به قلم میشود و آثارش را نیز نگه میدارد؛ آنقدر آثار و تألیفات فراوان است که وقتی مطلبی را به هوش مصنوعی میدهید و میپرسید در کدام کتاب علامه آمده است، گاهی نمیتواند آن را پیدا کند و میگوید: «فایل PDF کتاب را بدهید تا داخل همان کتاب جستوجو کنم.»
این یک نفس است و آن، نفسی دیگر.
ملکات نفسانی و استعدادِ سیر برزخی
آن «من» و آن استعدادی که قرار است در برزخ ما را سیر بدهد و بالا ببرد، دیگر مادهٔ دنیایی نیست؛ زیرا آنجا تجرد برزخی است.
در دنیا، استعداد را معمولاً در جایی مطرح میکنیم که ماده وجود دارد؛ اما در برزخ چگونه از استعداد و سیر استکمالی سخن میگوییم؟
وقتی میگوییم انسان در برزخ سیر میکند و حرکت دارد، حرکت یعنی هنوز استعدادی وجود دارد که به فعلیت نرسیده است. حضرت علامه حسنزاده آملی، علیهالرحمة والرضوان، میفرمایند که همان ملکات نفس در آنجا بهمنزلهٔ استعداد برزخیاند.
این ملکات به شخص دیگری تبدیل نمیشوند که قرین شما باشد؛ همان خودِ شما هستند.
قرین انسان؛ خودِ عمل او
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روایتی که پیشتر خواندیم و حضرت علامه حسنزاده نیز بر آن تأکید دارند ـ و آن را در هزار و یک نکته آوردهاند ـ دربارهٔ همراه انسان تا قیامت میفرمایند:
«وَهُوَ فِعْلُكَ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن، عملِ خودِ توست.
یعنی آن قرینی که با انسان است، عمل خود او است، نه موجودی بیگانه از او.
قرآن کریم نیز میفرماید:
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» (زلزال، ۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس هموزن ذرّهای کار خیر انجام دهد، آن را خواهد دید.
دقت کنید که میفرماید: «یَرَهُ»؛ آن را میبیند. چه چیزی را میبیند؟ آیا فقط ثواب آن را میبیند؟ تعبیر آیه این است:
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» (زلزال، ۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس هموزن ذرّهای کار خیر انجام دهد، آن را خواهد دید.
«یَعْمَلْ» به خودِ عمل مربوط است. چه آن عمل خیر باشد و چه شر.
عمل انسان؛ همراه او در برزخ
عمل انسان همراه اوست. به تعبیر دیگر، اصرار بر اعمال ـ چه خیر و چه شر ـ در انسان ملکاتی ایجاد میکند. یک یا دو بار انجامدادنِ کاری مقصود نیست؛ بلکه تکرار و اصرار بر عمل، ملکات نفسانی را پدید میآورد.
همین ملکات، بستر سیر برزخی ما میشوند و بهمنزلهٔ استعداد برزخی ما هستند؛ یعنی سیر ما در برزخ بر اساس همین ملکات صورت میگیرد.
به نظر ملاصدرا، حتی بدنی که در این دنیا دفن شده است نیز از این ملکات متأثر میشود؛ زیرا اثری از قوهٔ خیال در آن باقی است. ازاینرو، اگر ملکات شر در برزخ موجب آزار انسان شوند، ممکن است آثاری از آن به بدن مدفون او نیز برسد. البته سخن از امکان است، نه اینکه در همهٔ موارد حتماً چنین اتفاقی بیفتد.
صورتهای خیالی در خواب و نسبت آن با عالم برزخ
در خواب نیز میتوان نمونهای از این مسئله را مشاهده کرد. چرا یک نفر در خواب حرم میبیند و دیگری ـ العیاذ بالله ـ میخانه و محیط گناه را؟ چون هرکس با اموری محشور است و همان معاشرتها و ملکات در عالم خواب نیز خود را نشان میدهند.
اصلاً چرا ما در خواب صورت و شکل میبینیم؟ مگر عالمی که به آن وارد میشویم مجرد و خالی از ماده نیست؟ بااینحال در خواب دائماً صورتها و شکلها را میبینیم، زیرا در این دنیا با همین صورتها محشور بودهایم.
خوشا به حال کسی که در خواب از صورت و شکل عبور کند و به شنود برسد. در بحث «شنود و شهود» عرض کردیم که شنود مرتبهای بالاتر دارد.
قرآن برای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مرتبهٔ کشف تام، شنود بود؛ پیامبر آن را شنید. کشف تامّ آن حضرت به لفظ بود، نه به صورت. سپس در سیر تدریجی نزول، با وساطت جبرئیل علیهالسلام تنزل یافت و در مراتب پایینتر به صورتِ مکتوب و کتابت درآمد.
خوابندیدن و نسبت آن با عالم عقل
کسی که خواب نمیبیند، دو حالت میتواند داشته باشد. گاهی خواب میبیند، اما آن را به خاطر نمیآورد. در این صورت، این فراموشی میتواند با نقصان در قوای ادراکی ارتباط داشته باشد.
در نقلی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است که با ارتکاب گناه، بخشی از عقل انسان از او جدا میشود و دیگر بازنمیگردد. بنابراین، انسان نباید با این تصور که بعداً توبه خواهد کرد، خود را به گناه آلوده کند.
اما گاهی شخص اساساً صورت و شکل در خواب نمیبیند؛ نه اینکه ببیند و بعد فراموش کند. چنین حالتی میتواند نشان دهد که او به عالم عقل دسترسی پیدا کرده یا بسیار به آن نزدیک شده است.
تفاوت عالم برزخ و عالم عقول
در عالم عقل دیگر صورت و شکل وجود ندارد. در برزخ هنوز صورت برزخی وجود دارد. اصلاً چرا به آن «برزخ» میگویند؟ چون از یک جهت مَثَلی از عالم دنیا را با خود دارد؛ یعنی شکل و صورت دارد، و از جهت دیگر مَثَلی از عالم عقول است؛ یعنی ماده و وزن ندارد.
اما وقتی به عالم عقول میرسیم، صورت نیز برداشته میشود. آنجا دیگر سخن از صورت به معنایی که در عالم مثال وجود دارد نیست؛ بلکه مرتبهای کلیتر از وجود است.
البته خود عالم عقول نیز مراتبی دارد که در بحث مستقلِ عالم عقول باید دربارهٔ آن صحبت کرد.
در آنجا نیز از تعدد ملائکه سخن میگوییم. اگر عالم عقل عالم کلیات است، پس تعدد ملائکه چه معنایی دارد؟ همین نشان میدهد که آن مرتبه نیز، نسبت به مراتب بالاتر، محدودیتی دارد؛ زیرا کثرت نشانهٔ ضعف مرتبه است. هرچه به مراتب پایینتر میآییم، ضعف و کثرت بیشتر میشود و هرچه بالاتر میرویم، وحدت و قوت بیشتر میشود.
آن مرتبهای که یکپارچه قدرت و قوت محض است و هیچ ضعفی در آن نیست، فوق عقل ماست؛ و به یک معنا، با مرتبهٔ قلب ارتباط پیدا میکند.
قلب؛ مرتبهای فوق عقل
در مرتبهٔ انسان کامل، ادراکِ آن حقایق از طریق قلب صورت میگیرد. عقل از آن حقیقت، معنایی کلی انتزاع و دریافت میکند؛ قوهٔ خیال از آن صورت انشا میکند، و وهم نیز آن معنای کلی را جزئی میسازد تا بتواند در قالب صورت درآید.
اما آنچه در مرتبهٔ کاملتر ادراک میشود، در حوزهٔ قلب درک میشود. ازاینرو، حوزهٔ تعلقات حقیقی انسان نیز قلب اوست.
خوشا به حال کسی که قلباً به سیدالشهدا علیهالسلام تعلق پیدا کند؛ تعلقی قلبی که به شهود قلبی منتهی شود، نه اینکه رابطهٔ او صرفاً در محدودهٔ ادراک عقلی باقی بماند.
اگر فرض کنیم کسی از نظر عقل ضعیف است، اما مدعی ادراک قلبی است، آن ادراک را نمیتوان بهآسانی «قلبی» نامید؛ ممکن است از سنخ وهم باشد. وهم در مرتبهای پایینتر از عقل قرار دارد، درحالیکه قلب، در اصطلاح این بحث، مرتبهای فوق عقل است.
مثالهای محسوس قرآن دربارهٔ حقایق اخروی
قرآن کریم خود میفرماید:
«وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (حشر، ۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این مثالها را برای مردم میزنیم، شاید بیندیشند. Quran.com +1
یعنی اینها مَثَل و مثالاند.
فرض کنید بخواهید خدا را برای کودکی توضیح دهید. یکی از پرسشهای معمول کودکان این است که «خدا چه شکلی است؟» شما برای تفهیم مطلب ناچارید مثالی بزنید. معمولاً از نور مثال میزنند و میگویند خدا نور است. اگر کودک تصور کند که مقصود همین نور محسوس است، توضیح میدهید که این نیز تنها پرتویی و مثالی برای تقریب ذهن است.
بالاخره برای اینکه کودک مطلب را بفهمد، ناچارید از چیزی مثال بزنید که برای او قابلفهم باشد.
ما نیز در این دنیا مانند کودکانی هستیم که حقایق عوالم بالاتر را مستقیماً نمیشناسیم؛ بنابراین خداوند برای فهم ما از مثالهای دنیایی استفاده میکند.
مثلاً در توصیف نعمتهای بهشتی، از صورتها و زیباییهایی سخن گفته میشود که انسان دنیایی با آنها آشناست. در توصیف جهنم نیز از فرشتگان سختگیر سخن گفته میشود:
«عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ» (تحریم، ۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آن آتش، فرشتگانی سختگیر و نیرومند گمارده شدهاند. Quran.com
این تعابیر برای آن است که ما با زبان و صورتهایی که در این دنیا با آنها مأنوسیم، بتوانیم حقیقتی از عالم دیگر را درک کنیم.
خواب؛ نمونهای برای فهم «قیامت صغری»
وقتی میخوابیم، نوعی قیامت صغری برای ما رخ میدهد. چرا در آن قیامت صغری، یعنی در خواب، اینهمه صورت و شکل میبینیم؟ چون در دنیا با همین صورتها محشور بودهایم؛ اما حقیقت عالمِ آن سوی این صورتها، چیزی فراتر از این ظواهر است.
بارها مثال زدهام: کودکی را تصور کنید که هنوز در رحم مادر است. چگونه میخواهید این دنیا را برای او توضیح دهید؟ با چه زبانی میتوانید برای او غذاها و لذتهای این دنیا را وصف کنید؟
اگر بخواهید برای جنینی که در رحم مادر است دربارهٔ غذای این دنیا، مثلاً چلوکباب یا جوجهکباب، توضیح دهید، ناچارید با چیزی مثال بزنید که او در همان محیط با آن مأنوس است. نمیتوانید حقیقت این غذای دنیایی را آنگونه که ما تجربه میکنیم به او منتقل کنید.
خداوند نیز برای ما همین کار را کرده است. برای بیان حقایق عوالم دیگر، از مثالهای همین دنیا استفاده کرده است: اشجار، انهار، قصور و اموری که چشم و ذهن انسان در این دنیا با آنها آشناست. اما حقیقت آن عوالم، ماورای این مثالهاست و عین همین امور دنیایی نیست.
بنابراین نباید تصور کنیم چون حقیقت بهشت و جهنم عین این صورتهای دنیایی نیست، پس اصلِ عبادت و بندگی بیمعنا میشود؛ این صورتها برای نزدیککردن حقیقت به فهم ما هستند.
پایان جلسه
در نهایت، تمام این بحث به اندیشه و ساختنِ حقیقت انسان بازمیگردد.
الحمد لله ربّ العالمین.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
اللهم صلّ على محمد وآل محمد.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
پاورقی: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ صوت (ASR) ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران و بخشهای پرسشوپاسخ حذف شدهاند و متن فاقد Segments است.