کلاس معرفت نفس — ۹ مهر ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء
موضوع: میلاد عسکری · یاد حسنزاده · تجلیات و الهام · یحبهم · حرکت حبی · عشق · عُقر راه
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. سلام علیکم و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا له الفداء. ان شاء الله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سویشان جمع ما رو دعا کنن صلواتی ختم بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. در محضر پنج شهید خوشنام هستیم ان شاء الله از فیوضات معنوی این شهدا هم هممون جان هممون بهرهمند بشه از کلام بنده بگیر تا جان شما. آثار این شهدا هم که حق حیات بر گردن ما دارند و امام شهدا و سید الشهدا صلوات دیگری خط بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
افتتاح · میلاد عسکری · ارتحال حسنزاده · صوت استاد
گرامی میداریم هم روز سالروز میلاد پدر امام زمان عزیزمون رو حضرت امام عسکری صلوات الله عليه که امروز روز میلاد ایشون هست. از طرفی هم ایام ارتحال استاد عزیز اشراقی همتون حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمة و رضوان هست. لذا خوش آمد میگم مخصوصا امروز به هر کسی که روزیش شد بیاد اینجا به جهت اینکه شاید نیمی از جلسه امروز ما از یک ساعت درسمون حدود قریب به نیم ساعتش کلام استاد مستقیمه. یعنی سه تا فایل رو بنده آماده کردم نسبت به سیر بحث مستقیم از کلام خود حضرت استاد بهره ببریم به دو دلیل. یه دلیلش اینه که ایام ارتحال ایشون بود. جلسهی پیش من نشد این فایلها رو آماده کنم. گفتیم این جلسه. دلیل دوم اینکه هرچه میریم جلوتر حالا يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» (فتح/۴۸:۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دست خدا بالای دستهای آنان است.
. به عنایت حضرت حق و وسائط فیض الهی که یدالله هست من این میبینم که جلسه هی داره سنگینتر و وزینتر میشه. و بنده بال و پر میریزم. جاهایی که عقاب پر بریزد، از پشهی لاغری چه خیزد. برای همین مخصوصاً تو این جلسه که از سنگینی بحث احساس ضعف مفرط دارم، برای اولین بار کنار این شاهدها اشک ریختم. همیشه توسل میکردیم اما اشک پای قبر قبور مطهرشون ریختم و خواهش کردم تجلی کنند و دستور العملی که به عنوان هدیه از حضرت استاد صوتش رو هم پخش میکنیم براتون امروز تقدیم میکنم رو هم قبل از جلسه انجام دادم. خودم هدیه به این شاهدها کردم که انشاالله پروردگار سبحان در جلسه امروز ما تجلی کنند در کلام بنده، در جان تک تک ما، نفوذ ما بلکه حض و بهره بیشتری ببریم. اما پیش از اینکه صوت اول رو عزیزم آقای دکتر پخش کنند، خدمتتون عرض میکنم که این هدیه، هدیه مخصوصیست که به یک بار حتی انجام دادنش شما شاهد ریزش فیض و تجلی حضرت حق در وجودتون خواهید شد. حتی در بدنتون. چه برسه به در جانتون. دستور خاصیست و در یک حالت خاصی هم در شرح مصباح الأنس مرحوم ابن فناری حضرت استاد دادن و بنده الان شروع جلسه احساس میکنم از هر جلسهای آمادهترم با اینکه ضعف مفرط در جسمم و در کلامم هست و با سردرد شدید اومدم. اما به جهت انجام همین هدیه آثارش رو میبینم. حتی یک بار. چه برسه که کسی سعی کنه انشاالله تکرار کنه. حالا اثرش چیه؟ آثار مختلف و متعددی داره و این دستور رو شما هر جایی پیدا نمیکنید. حتی در کتابهای سیر و سلوک هم نمیبینید. اینها دستوراتیست که سینه به سینه اومده تا حضرت استاد و بعداً الان به شما. اگرم در کتابهایی اشاره بشه، کتابهای خیلی قدیمی و خطی و اینها خیلی نیست، شما نمیبینید. این هدیه رو گرامی بدارید. از یکی از اثراتش حضرت استاد حالا صوتی که بعد از صحبتون هم عزیزم میگذاره قشنگ با دقت گوش بدید. سیزده دقیقه صحبت حضرت استاده در فایل اول که وسط بحثهاشون این رو سریع میگه و رد میشه. یکی از آثارش خب حضرت استاد هم اونجا تو اون جلسه میفرماین
هدیه · اخذ تجلیات · الهام و سجدات قرآن
برای اخذ و تلقی تجلیات حضرت حق که انسان ببینه به شهود بیفته، تجلیات الهیه رو حالا حضرت استاد تو دو کلمه میگه رد میشه بنده دارم بازش میکنم. تجلیات الهی رو هم حس کنه هم ببینه از اون کوری بیاد بیرون. و این تجلی اگر کسی درست این دستورالعمل رو با خلوص، با توجه انشاالله انجام بده، چنان اثر میگذاره که در جسم شما هم تأثیر خواهد گذاشت که کسی حتی تجلیات الهی رو به شبیه به نور یا انوار مقدسش در چهره و صورت و ظاهر شما میبینه. حالا تجلیات حضرت حق خیلی در خصوصش ما سخن داریم، خیلی حرف داریم، خیلی حرف داریم بعضاً گفتیم خیلی هم انشاالله در آینده خواهیم گفت که محیر العقوله. چه در بحث توحید افعالی، چه صفاتی، چه ذاتی. و اگر ما غافل باشیم از این تجلیات که خود ما، خود ما آن فعان تجلی حضرت حقیم از خودمون غافلیم. یکی از بهترین و محکمترین در حقیقت برهانها برای مسیر معرفت نفس که یک برهان قاطعیست بر شناخت خودمون که ما به وزان حق آفریده شدیم همین درک تجلیات الهی است. که [سوره مبارکه فلق] دائماً فعل مضارع است دلالت بر استمرار دائماً در حال گدایی از حضرت حقاند، سؤالاند. آنچه در آسمان و زمین است یکشم من و شماییم. جواب چی میشه؟ [سوره مبارکه فلق] اون هوه، اون هویت ذاتیه غیبیه اون دست به کار میشه و تجلی میکنه در شما. حالا این تجلیات رو بریم جلوتر عرض میکنیم. این تجلیات گاهی خودشون رو به شکل اعلام نشون میدن و از این کلمات هم هراس نکنید انشاالله در آینده قراره دربارهشون صحبت کنیم و خیلی هم مهماند. البته یه چیزکی در خصوص این چهار موضوع که الان عرض میکنم در بحث لقاء الله عزیزانی که بحث لقاء الله رو دنبال میکردن اونجا گفتیم در حیاط یا زهراى شرق تهران. گاهی به نحو اعلامه که حداقلشه دیگه. گاهی به نحو القائه، گاهی به نحو الهامه. الهام خیلی سطحش بالاست که حضرت استاد هم اشاره میکنند تو این سه تا صوتی که ما داریم یه جاش اشاره دارن برای امروز. گاهی هم به نام ایحاءه. و این الهام و این القاء این الهام به خصوص الهام. حالا ایها نصیب هر کسی نمیشه مال اولیاء خدا سکن ملّین / ساکنان ملکوت. اما این الهام به خصوص که دیگه صد درصد الهیه چون القا میتونه از شیطان باشه، اعلام میتونه از شیطان باشه اما الهام نه، فقط الهیه که حالا وجوهش رو عرض خواهیم کرد. حضرت استاد یه جمله بسیار کلیدی دارن. اینو بنویسید که الهام چون شاید بعدها من یادم بره به شما بگم. الانم چون تو سیر بحث افتادیم اصلاً این جمله رو بنویسید که از کلام استاد حضرت استاد فرمودن که الهام مطابق با جانهاست و حال نفسها. ال-الهام مطابق با جانهاست و حال نفسها و حال نفوس. یعنی یک الهامی به شما میشه مثلاً این دستوری که الان میخوایم عرض کنیمو شما انجام میدی همه هم انجام میدن. برای شما به گونهای تجلی میکنه برای دیگری به گونهای. چه-چرا اختلاف هست؟ این تخالف و تمایز علتش چیه؟ اختلاف نفوسه، اختلاف جانهاست. لذا در این کتاب نور على نور که الان در محضرش هستیم و چند جلسه س-سر سفرهشیم یک بخشیش رو حضرت استاد دو تا نکته بسیار اساسی در سیر و سلوک میده که به وقتش انشاالله برسیم به بحث الهام میگیم از رو میخونیم براتون. یکیش همینه که اصلاً و ابداً منتظر این نباش که اونچه برای دیگری اتفاق میفته همون برای شما اتفاق بیفته. مثلاً ایشون میفرمایند که گاهی اوقات در خلوت انسان سالک وقتی در خلوت قرار میگیره یا داره نماز باحالی میخونه، با توجهی میخونه یا ذکر خاصی رو در توجه عرفانی میگه، این کلمات رو هم بعدها باز میکنیم یعنی چی؟ در مسیر انشاالله. یه صدایی مثل افتادن تاس مثلاً در مجمع در یک صدای این شکلی رو میشنوه که بعضی از اولیاء خدا گفتن مثل س-- مرحوم صیاد که ما اینو میشنویم در خلوتمون. حضرت استاد تأکید بسیار مؤکد کردن که اصلاً و ابداً شما هم دنبال این نباشید که عینا این صدا رو بشنوید. برای شما یه طور دیگه رخ میده. چرا؟ جانها متعد-متعدده، متغیره، با هم فرق میکنه. حالا دستور رو من عرض کنم. مقدمه مون یه مقدار طولانی شد. ببخشید. میدونید که خواندن سورهای که درش آیه سجدهدار داره در نماز واجب، نماز رو باطل میکنه عمداً. مگر کسی سهواً بخونه حواسش نیست مثلاً سوره علق رو در نماز واجبش بخونه، نمازش باطل نیست و اون سجده رو بعضی از بزرگان احتیاط واجب کردن از مراجع. احتیاط، احتیاط کردن. احتیاط کردن که احتیاطاً اون سجده رو انجام بده یعنی بعضیا هم گفتن احتیاط واجب. حالا هرچی که هست حالا مخ-- برید رجوع کنید به مرجعتون فرق میکنه. بعضیا گفتن اصلاً وجوبه دیگه. اگر سهواً خوندی در نماز واجب، نماز رو باطل نمیکنه اما سجدهاش واجب میشه. بعضیا احتیاط کردن حالا کاری به اون نداریم. دستور در نماز مستحبه. حضرت استاد فرمودن دو رکعت نماز مستحبی بخوانید و در اون نماز بعد از سوره حمد تو یک رکعتش سوره ای که سجده واجب داره بخونید مثل سوره علق، مثل سوره سجده سوره نمل، النجم. اینا سجده واجب داره. بعد به محض اینکه آیه سجدهدار رو قرائت کردید، عین عبارت حضرت استاد خودتون رو در برابر حضرت حق به خاک بکوبید، به زمین بکوبید و خاک درگاه حضرت حق رو با سجده ببوسید. به به، به به چه تعبیری؟ چقدر این تعبیر شریف و عالیه. خب بعد که سجده کردی خاک بوسی درگاه حق کردی. اصلاً همون آن که شما خودتو کوبیدی به زمین، وقتی بلند شدی همون لحظه متوجه نزول فیض، ریزش رحمت و نورانی شدن وجودت میشی نسبت البته مطابق با جانت تا جانت چه بخواهد و عطشت چی رو داشته باشه. امیدوارم که این حالا بعد که بلند شدید از سجده بلند شدید خب پا میشید دیگه قیام میکنید ادامه نماز. مثل اگر سوره علق که آیه آخرشه، سجدهدار آیه آخرشه وقتی قیام کردید خب بعدش میرید به رکوع و ادامه نماز. مثلا من امروز هدیه به این شهدا کردم سوره علق رو خوندم. که حالا این، این کار انسان رو تا مقام هیمان پیش میبره. مخیمین هستن ملائکه که یک پارچه محض حضرت حقند غرق ذات الهیاند. اصلاً خبر از خلقت و کثرت ندارن که عرض کردم جلسات پیش ما در خودمون یک رتبه ای از این رو داریم که میتونیم این مقام رو بهش برسیم یا متوجهش بشیم و الا نمیتونستیم. چقدر خدا به ما لطف کرده. تنها موجودی هستیم که به وزان حق آفریده شدیم. الله اکبر. از حیث ذات و صفات و افعال. چی بگیم؟ زبان قاصدم. داشتم انجیل رو میخوندم. یه بخشیش رو خیلی تأسف خوردم که به قدری سخیف، براتون یه، این انجیل حالا جسارت نشه به حضرات معصومین از انبیا. این انجیلهاییه که الان تو بازار هم هست و منحرف شده است دیگه، تحریف شده. یه بخشیش. جان؟ این انجیل سبع، نه. بله مزامیر، مزامیر و امثالش. اینجا میفرماید که سلام علیکم و رحمت... نیز گفت پادشاهی. اینجا هم تاریکه متأسفانه گفتیم یه لامپ بالا سر ما بذارید نگذاشتن. بله، بله شما هم اذیت میشید. شما هم الان. فرمودم نه انشاالله. پادشاهی خدا داره مثال میزنه پادشاهی خدا چج-چگونه است. کتابی که باید مردم را به الهیت نظام دعوت کند. پادشاهی خدا مردی را مانند که بر زمین بذری افشاند. مثال رو ببینید. مثل یه مردی که رو زمین بذر میافشونه. شب و روز چه او در خواب باشد، چه بیدار. یعنی شما پادشاه، حالا بگید خدا. تعبیر رو ببینید چقدر سخیفه. لا تأخذ بحسنته ولا نعمته. قرآن رو ببینید، اینو ببینید. چه در خواب باشد، چه بیدار دانه سبز میشود و نمو میکند. چگونه؟ نمیداند. نمیداند چگونه. زیرا چرا نمیدونه پادشاه یعنی العیاذ بالله خدا؟ زیرا زمین به خودی خود بار میدهد. نخست ساقه، سپس خوشه سبز و آنگاه خوشه پر از دانه. چون دانه برسد، برزگر بیدرنگ داس را به کار میگیرد زیرا فصل، فصل درو فرا رسیده است. چقدر سخیفه. همون فرمایش حضرت استاده که مینالند از این تعبیر بنا و بنا. که بعضیا معتقدند خدا مثل مهندسی که سازه رو پیاده کرد ما صور علمیه بودیم در ثغر ذات. اون س-سازه هم صور علمیه بود در ثغر نفس مهندس. پیادهاش کرد، دیگه پیادهاش کرد دیگه. دیگه رهاش کرد. این چه تعبیریه؟ این چه الهیتیه؟ این چه نظام گسیختهایه؟ آن، آن خدا در حال تجلی است. مثلا این تجلی رو ورداره معدومی. اصلاً نیستی. حالا شما اینو ببینید. مخصوصاً من دارم این کارو با شما میکنم. مقصود دارم. میخوام جانتون متعالی انشاالله بیاد بالا. ایشون کیاند؟ مثالش یه صلوات هدیه کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. گوشی همراه ما چند روز پیش گم شد. توی خودرویی جا مونده بود. یکی از همکارای باصفامون گفت این رو میز من بود. عکس آقای قاضی بود. یه دست کشید رو عکسش با احترام گفتش که بچه ها بره آقای قاضی یه فاتحه بفرستید و اینا که گوشی حاج آقا پیدا شه. رفتیم یکی دو ساعت بعدش پیداش کردیم. این عکس آقای قاضی بود چهها. حالا ایشون این کتابی که دست بنده است که باز توصیه میکنم به هر جلسه ما کتابهایی رو معرفی میکنیم. این کتابه جزوه است اصلاً خیلی. اما عالی قدر یعنی به قول حضرت استاد ناقلا، ناقلا یعنی نگاه میکنی چند صفحه است اما قیامتی توشه. این کتاب شرح، شرح دعای سماط آقای قاضیه. البته خب کل دعای سماط رو که ایشون شرح نکرده که و الا وجیزه دیگه نمیشد، جزوه نمیشد. یه بخشهاییشو مثلاً در خصوص تجلیات الهیه خیلی شیرین. اونجایی که در دعا حالا خود متن دعای سماط، اون منابع اصلی که مثل مفاتیح و اینا عادت دارن میگن اللهم انی اسئلک باسمک العظیم الاعظم الاعز الأجل الأکرم. به به. اسما رو ببین چقدر قشنگ پشت سر هم آمده. آدم کیف میکنه. مثل تغذیهای که هی دارن هی پشت سر هم ، دیگه چیپس و پفک نیست. هی داره پشت سر هم مغزیجات میذاره دهنت. حالا این تشبیه میکنم متوجه بشین. دیگه الان بهترین چیزی که برای شفا یا برای درمانه، حالا اصلاح مزاج یا قوت وجود برای اینکه انسان بتونه خوب عبادت کنه، یکی عسله، یکی مغزیجاته. انگار داره قاشق قاشق عسل میذاره دهانت. یا حالا این مغز پسته، حالا این مغز بادوم، حالا این مغز گردو اینا. بعد اینجایی که خود آقای قاضی آوردن شرح دادن به این شکل آوردن چون بعضی از منابع این شکلیاند که العظیم اللهم انی اسئلک باسمک العظیم الاعظم الاعظم الاعظم. سه تا اعظم داره. حالا ، یه شرح کوچولو چند خطی آقای قاضی رو حالا بزارید بخونم سه چهار پنج خط. این تکرار چرا تکرار شده؟ مثل اون وحده، وحده، وحده. یا معکم، معکم، فمعکم، معکم، لا مع غیرکم یا لا مع عدوکم. اینا تکرار هر چیزی بیه-- همینجوری نیست که بگه حالا همینجوری تکرار شد. نه. یک وجهش اینه. فرمود این تکرار نشان، نشاندهنده عظمت آن اسم است. [سکوت] به قدری عظمت داره تکرارش میکنه و این روش در تمام زمانها، زبانها، در همه زبانها موسوم است یا مرسوم است. احتمال دیگر آن این احتمال رو بیشتر کار داد. احتمال دیگر آن این است که تکرار این لفظ بر سالکان الی الله جل جلاله چیزهایی را آشکار میسازد. هم تجلیات. این چیزهایی که آشکار میسازه یعنی چی؟ یعنی تجلیات حضرت حق. چیزهایی را آشکار میسازد و اولین چیزی که از این عظمت بر ایشان ظاهر میشود عظمت توحید افعالی، سپس عظمت توحید صفاتی و آنگاه عظمت توحید ذاتی است. این سه توحیده که میگه الأعظم الأعظم الأعظم داره تأکید میکنه بر این سه مرحله توحید که هر سه تجلیات الهیه هستن. ما چرا داریم به اینجا میرسیم؟ در پس اون هدیه است. دارم عرض میکنم که اون هدیه این بلاها رو سرمون میاره که اون موقع شما وقتی میگی الأعظ- الأعظم یا الأعظم، أعظم، اعظم یه چیزی گیرت بیاد. وحده، وحده، وحده. یه چیزی گیرت بیاد. تجلیات الهی رو حس کنی. حالا شما این فرمایش آقای قاضی رو ببینید. اینو بگذارید کنار اون صحبتی که توی انجیل منحرف شده بود. بعد آقایون داعیه اینو دارن که ما اومدیم اصلاح اصن دنیا رو اسلام مثلا ما مصلح دنیا هستیم. خودشونو مصلح دنیا میدونن. دیگه کار به قدری بالا گرفته که خبیث ملعون ببخشید خوک کثیف این ترامپ نامرد به قول شهید سلیمانی قمارباز برمیگرده میگه که اصلا من از طرف خدا اومدم که مردم رو نجات بدم. چی تو دستت داری که مردم رو نجات بدی؟ خب فکر میکنم دیگه فرصت این رسیده که خود سطر رو گوش بدید. حدود سیزده دقیقه هست. درست آقای هاشمی؟ سیزده دقیقه. اینو گوش بدید. در بین سطر خیلی دقت کنید. هدیه رو خیلی با زیرکی حضرت استاد میگه رد میشه ولی قبل و بعدشو خوب توجه کنید. به مقامات دست اشاره میکنه که این دست چرا؟ چرا این دست وقتی تکبیرة الاحرام میاد بالا مقام حیرته، مقام حیمانه. نمازت باید با حیرت و حیمان شروع بشه. و همینطوری یک یک توضیح میده. یه خاک بوس درگاه حضرت حق میشه سجده، خاک بوسی. اینا رو میگه که اینا یک یک تجلیات حضرت حق در وجود ماست. اینو حواستون باشه چون اینو حضرت استاد خیلی، خیلی تو پرده میگه میره. فقط میگه این هدیه این کارو انجام بدید تا تجلیات رو درک کنید. این تجلیات حق حضرت حق در وجود ماست که اینطوری خودش رو نشون میده. چرا الان من دارم یه حرف خیلی مهم میزنم دقت کردید دست منو؟ هی دستم رو اینطوری تکون دادم. این چرا؟ این کی به من اینو آموزش داد؟ کی دا-- کی به من داره میگه حرفت خیلی مهمه دستتو تکون بده یا به قول حضرت استاد وقتی که تأسف میخوریم سرمونو اینطوری به بغل و چپ و راست اینطوری... وقتی تصدیق میکنیم بالا پایین. کی اینا رو به ما داره میگه؟ بعدها بریم جلو میبینیم اصلاً اینا تجلیات خود حضرت حق در ماست. این شکلی داره خودش رو نشون میده. پس از آثار هم میشه پی برد به چی؟ میگه آثار نمودار داراییه ، اون مؤثره. مؤثر. اثرش چیه؟ از اون میتونی پی ببری بدونى. حالا آثار شما چگونهست؟ یکی میبینی دائم دستش حرکات زشت انجام میده. فحشاش زبانش به ف... یکی هم میبینی نه، اصلاً دستش آرامشدهندهست. حالا تو بحث تزکیه ید حرف داریم با شما. اونایی که در مقام استخاره قرار میگیرن. خب مثال حضرت استاد که سالگرد ارتحالشون هم هست تا این سیزده دقیقه رو گوش میدید یه صلوات هدیه کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد. فَيَسْأَلُهُ حُكْمٌ. حدیث را آورده در اشناء. حکمی چی؟ حکم دولت قرب نوافل که عبد من لا یزال به من تقرب میجوید منزل به منزل. بله، میاد هی طی منازل میکند تا میرسد به اینجا. لا یز-- و لا یزال العبد قطعه حدیث. و لا یزال العبد يتقرب إلي بالنوافل حتی أحبه. بعد دیگه میشود محبوب حق. خدا میشود محبه و این قرب نوافل است که حالا میشود خداوند چشم عبد میشود زبان عبد اینطور به این نحوه. بل حتی أه-- يحبهم و يحبونه. يحبهم. بله از اون طرف اول يحبهم هست و دوستشون داره. و چه عجب که هم هم، هم هم عدد آدمه. بله هم. آدم چهل و پنجه. هم هم چهل و پنجه. يحبهم آدم را هر که آدم هست و يحبونه از اون طرف هم يحبونه. حالا خواجه عبدالله انصاری بله روی سوز و گداز خودش فرمایش میفرماید هر چم که انسان تقرب بجوید خب از خود منفعل است. میگوید الهی يحبهم تمام است. حرفی نیست که جنابعالی همه رو دوست داری اما يُحِبُّهُمْ
«يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ» (مائده/۵:۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا آنان را دوست دارد و آنان او را دوست دارند.
، يُحِبُّونَهُ کدام است؟ بله اون آها يحبونه
یحبهم و یحبونه · قرب نوافل
«يُحِبُّهُمْ» تمام است. «يُحِبُّونَهُ» کدام است؟ این خیلی مقامه. یه جایی برسه که خداوند آدم را قبول کنه بگه تو محبوب منی. لذا بنده خدا دنبالش گفت الهی اگر یک بار گویی بنده من، آه اگر مرا بخوانی من بشوم کسی که تو بگی بنده من. اگر یک بار گویی بنده من از عرش بگذرد خنده من از خوشحالی. بله این خیلی مقامه که کسی بشود که محبوب حق سبحانه است. "فیصل حکم و ولایت" این حدیث قرب نوافل "وَلَا يَزَالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّىٰ أُحِبَّهُ" کی حدیث آورده؟ خب حالا چه میکند این آقا؟ "فیلقی، فیلقی الصائر" این سالک "یلقی عصا تشیاره". خیلی خب دیگه حالا عصا میخواد چکار کنه؟ دیگه رسید به مقصد. بله. به قول شیخ شبستری که ره دور و دراز است آن رها کن. آن اشاره به فکره در عبارت ایشون. ره دور و دراز است آن رها کن چو موسی یک زمان ترک عصا کن. خیلی مقامه ترک عصا کردن. به مقصد رسیدنه که "یلقی" القا میکند، میاندازد "عصا تشیاره". تشیار مصدره مثل تکرار اینها. بله. دیگه عصایش، عصا رو میافکند. دیگه میاندازد دور. "یلقی الصائر عصا تشیاره و ينتهي کربه غربته". دیگه قریب نیست که بله و "استاره" دیگه حجاب اینها نداره. "و یتدارکهو، یتدارکهو الآثار الحبیه". حالا یه چیزی میشه. آثار حبیه. حالا کارهای اهل حالات خوشی از او نشون به ها-حالات خوشی از خود نشون میدهد که اون روایات شریف کافی از زبان ائمه اطهار ما که فرمودند بابی در کافی روایات راجع به اولیاء الله میفرما که مردم زبون نفهم دور بله اینها رو مشاهده میکنند میگن اینها که دیوونهاند که حالاتی دارد که اونها میگن اینها دیو-- آثار حب، آثار حبیه. زمین میبوسند. بله مثل اینکه ما میبوسیم شبانه روز چند بار و این دیگه ق-- این هبه، حب ایجاب میکنه که آدم در پیشگاه معشوق زمین میبوسه. این که کمال علاقه است که ما هم میبوسیم شب و روز چند بار. منتها نمیدونن که ما بله برای چی زمین مهر میبوسیم. خیال نمیدونن چیه. ما مهر زمین میبوسیم در پیشگاه خدایمان. داریم زمینبوسی میکنیم این طوره و در مقام تذلل میبینی تعفیف میکند بر چهره به خاک و ما این کار رو میکنیم. اینها دلیل بر اون غربه، بر این تو یا مثلاً به خاک میافتی. اینها رو به چشم اشخاص افراد عادی را دیدهای؟ یه بیچاره بنده خدایی رو حساب امور دنیویش، مادیش اینها میبینی پیش یه نفر مالدار و چیزداری، زندگی داری اینا میبینی بیچاره به خاک میافته از دورا دور، به خاک میافته زمین میبوسه اینطور و اینکه بله اینکه حالا موحد است و اونجا هم میبینی یکباره به خاک میافته و شهر مقدس ما فرمود یکباره به خاک بیفتید. البته برای، برای زن فرمود نه، در نماز زن بنشینه بعد از نشستن به سجده برود. اما به خلاف مرد، او که میخواهد به سجده برود باید یکبارگی هوی کند که خیلی مزه دارد. بله، روایت شریف در جوامع روایی ما و وسائل شیعه اینها هست که در نمازتون این سه تا صفت سه این صفات سه حیوان را نداشته باشید. یکی صفت شتر رو نداشته باشید. شتر میخواد که بخوابه، سلانه سلانه این دست رو خم میکنه و اون دست رو خم میکنه و اون پا رو خم کنه و اون پا... اینجوری سجده نروید. این سجده بی-بیحاله. اینطوری نباشید. این صفت نداشته باشید. صفت شتر و در نمازتون به صفت کلب نباشید که به اغما مینشیند. بله، اون شعر متوتر "یغی جلوس البدو المستلی بربع المجذول التي لم تشلی". بله، اونطور مثل سگ، کلب به اغما که روی پاشنه پاش میشیند ننشینید. لذا تبرک مستحبه که راحت داره رو پاشنه پا اغما نشستن و اونطور که فرمودن اونطور ننشینید. دو. بعد فرمودن مثل صفت آهو نباشید. حدیث این سه تا حیوان را آورده. آهو خیلی تیزهوشه و میدونه که همیشه دشمن در کمینه. این میاره دهنش رو علف، یه دهن علف تندی میگیرد و سر رو بالا میکند به یمین و یسار نگاه میکنه این طرف و اون طرف و علف رو در دهنش خرد میکنه. خیلی تیزهوشه. هی اینور اونور نگاه میکنه اینا. فرمودن در نماز التفات به یمین و یسار نداشته باشید. به صفت این حیوان نبوده باشید. بله، به زبانی که به کار همه بیاد اینها که اون خضوعتون را و اینها اقسام خضوع انسان، یکبارگی به خاک افتادن. مثلاً بر فر-فرماشت همین آقایان که اگر حال داری دو رکعت نماز مستحب بخون و در اون بله نماز مستحب یکی از این سورههایی که سجده واجب داره بعد از حمد او را بخون. اون سوره واجب دار رو، اون سوره را که سجده واجب داره او را بخون که و وقتی رسیدید به اون آیهی که سجده آیه، آیه خونده شده یکباره بیفتید به خاک. بله سجده کنید و بعد باز برخیزید. خیلی مزه داره برای اهلش و اینا که اون تجلیات، حالات براشون پیش میاد. بعد از قرن حالا زمینبوسی میکنند. هر عشق این کار را میکند. بله حالا نمیدونم این شعر از-- تو حماسه نگاه کردم پیشترها مال کی باشه نیافتم. اما خیلی بنده خدا خوش گفته. گفت "أقبل أرضاً سار فيها جمالها فكيف بدار دار فيها جمالها". اون جمال اول که جمع جمل شتر. میگوید من این زمینی که شترانش اینجا سیر کردن و عبور کردن، من این زمین رو میبوسم. "أقبل أرضاً سار فيها جمالها فكيف بدار". حالا اون خانهای که "دار فيها جمالها". حالا من اون زمینی که جمالش عبور کردن، او رو میبوسم. عشق وادار میکند "فكيف بدار دار فيها جمالها". اینها حالاتیست که انسان در خودش مییابد. خیلی از حالات را ما داریم که بعضیها رو روایات آورده در مقام تضرع بعضیها رو دستور دادهاند. بعضیها رو ما خودمون بشکافیم میبینیم که حالات خوشیه. مثلا در نماز به ما فرمودند که وقتی تکبیر که میگید دستهاتونو بلند کنید و بیارید تا محاذی گوش قرار بدید. خب این یک امر طبیعی مردمه. بعد وقتی که به یک پیمانی رسیدند، به یک واقعهی هولناکی رسیدند، دست بلند میکنند اینها. به زبان خودشون اینها فریاد و غوغا میکنند. این دست بلند کردن التجا با دست عظمت رو و این طوره. مصلی در نمازش اون عظمت و جلال و اینها رو بله الله اکبرم با توجه باشه، با حضور باشه آقا دیگه کار میرسه اینها. [صدای اذان] یا مثلا میبینیم حالا کی به انسان یاد داده که وقتی که در مقام حیرتی سرتون رو به زمین یشار اینجوری کنید. کی به ما یاد داد؟ یه فطرتی یه جوری خود فطرت حاکیه. اما در مقام تصدیق سرتون رو اینطورید. پس در مقام تصدیق چرا به زمین یشار نمیبریم؟ و در مقام تصدیق سر رو به این نحوه. در مقام ایما داریم این تو انکار به قولشون ایبا داریم. ایبا یعنی سر رو به اون به پشت تو بردن. این ایبا، این ایما. یا مثلا در مقام پشیمانی انگشت بیچاره سبابه رو چرا گاز میگیریم؟ اینو کی گفته به ما؟ یا دست به دست میزنیم. اینها کی؟ دست به زانو میزنیم. برای چی؟ دست به پیشانی میزنیم. گاهی به سرمون میزنیم. گاهی به س-- در مقام اعمال عاطفه به سینه میزنیم. در مقام اعمال عاطفه به سینه میزنیم. میخوایم فکر کنیم مثل اینکه سر انگشتامون آنتنهای چیزی بوده باشن اینجوری اینا رو جمع میکنیم. اینها رو کی گفته؟ موقعیت یاد نداده و الی ماشاالله. خدا رحمت کند آقایی را، بنده خدا آدم ملای خوبی بود. حالا میگفت که نخوان دعای ماه رجب. امام اونجا داشت این دعا رو میخوند. بله با انگشت داشت به یه بچه ای چیزی اینا اشاره میکرد. این آمده حالا این آقا و رسمی محاشنشو میگیره و بله که بله دست، دستشو اینا با اون که دنبالش داره یلوزو به صبابتی و راوی تا اینها اینطور نیست آقا. ما خودمون در مقام تذکر رو میبینیم به شخص آقا آبروی ما رو حس نمیکنی؟ آبروی ما دست میذاره. کی به ما گفته آبروی ما؟ بله اینجا امام در پیشگاه خدای سبحان یک نحوه تذکر رو دست آورده به، به، امم محاشن شفاقت با صبابش. اینم یک نحوه یلوزو، یک نحوه التجاء به طرف. دست بلند میکنیم، دست میزنیم به پشت و کارهای اینها. نه اینکه حالا بنده خدا داشتن بله حالا داشت یه چیزی اشاره میکرد لابه اینها اینطوریها نیست، اینجوریها با این همه حالات بله نصرانی که بله اینها حب که پیش آمده کارها میکنه، به خاک میافته، تعبیر میکنه و جهات دیگر و جهات دیگر. سوز و گدازها داره به نظم میاره، به نشر میاره. بله و گاهی سؤال میکنند، میپرسند. بله این سؤال و پرسش هم سؤالات و پرسشهای گوناگون حق دارن. آدم باید چی بگه؟ میگن چطور؟ میگیم راسته. میگه چطور؟ راسته آقا چطور؟ به این طور که نمیشه همینجور بله خام سؤال بشه که چطور؟ و این تلفنها هم که مزاحمتی برای شما فراهم کرده سؤال میشه؟ بلکه چطور؟ اینکه نمیشه چطور؟ به این نحوه. بله اینها حالاتیست در کتابها آوردن. باید آقا بای- باید به بله او، او را کشید، او را دا-- اون علم اليقين اون یه حرفیه. بله آقا فرانسه نرفته، آقا فلان کشور نرفته، فلان شهر نرفته اما در علم جغرافیا خیلی ماشاالله ناقلاست. به طوری که می-- شما کجایی هستید؟ اهل فلان شهر. اونجا رودخانه اینطوری نداره بله از اون کوه سروازیر نمیشه بله رودخانه تقریباً عرضش اینطور نیست بله تا نمیاد به کجاها و تمام خصوصیات اون شهر و قراش و هوماش و جزئیاتش و اینا. آقا شما بزرگ شده اونجا هستید؟ نخیر من اصلاً ندیدم. عالم جغرافیا هستم. این علم اليقينه. یک کسی خود اونجا بزرگ شده، اون عين اليقينه. اون خوبه، اون طوره، اون نحوه. خیلی خب. یه صلوات بفرستین. [دعای صلوات] اگر کسی با زیرکی دقت کرد، اونجایی که دستورالعمل را حضرت استاد ارائه داد همین کلمه رو گفت و رد شد که برای حالات و تجلیات. اینا زیرکن یعنی مثل من نیستن بیان همینطوری باز کنن موضوع رو برن. برای اهل، اهلش که عطش دارن میگن و دیگه واگذار میکنند به اهلش. یه جملهای که حضرت استاد اینجا دارن البته من خواهش میکنم اگر کسی خ-- همه بالاخره ساعت کلاس بعد از ساعت اداریو میدونم غالباً خسته هستید و بالاخره چرت عارض میشه و امیدوارم وقتی میرید تو رختخواب مثالی تون اون چیزی که ما داریم اینجا در نشئه طبیعت با صوت مادی میگیم شما مثالهای ملکوتیش رو در نشئه ط-- در برزخ وجودی خودتون اینا رو استیعد کنید و صید کنید و ببینید. ولی خواهشم اینه به حرمت جلسه خصوصاً وقتی صوت استاد داره پخش میشه عزیزان اگر خوابشون میاد که طبیعی هم هست برین آب بزنید صورتتون بیاید. به صورت-- سر حال بشید بشینید حیفه. بعد من اذیت میشم خیلی سختم میشه. نه به خاطر من به حرمت جلسه بالاخره مخصوصاً بعضی وقتها چندین بار دیدم دوستان بعضی وقتها خنیزه کشیدن وسط صحبت استاد. خب من خودم تکیه داده بودم از خستگی یه دفعه حواسم پرت شد که بابا استاد داره صحبت میکنه. از حالت تکیه خارج شدم. اینا رو باید آدم رعایت کنه. اگر چنانچه دقت کرده باشید یه کلمهای رو ایشون خیلی تأکید داشتن در این صوتشون. میخوام اینو یه ذره باز کنم. فرمودن حتی أحبه. کار به جایی میکشه در مسیر عبادت و بندگی سالک الی الله به جایی میرسه که حتی أحبه تا جایی که خدا دوسش میداره. أحبه خدا عاشقش میشه. حالا ما میایم معمولاً از ساعت خدمتتون مینازیم به اینکه خودمون عاشق خداییم. یحبهم و یحبونه. اون یحبونه رو پزشو میدیم. ما عاشق خداییم. ما عاشق امام حسینیم. ما دلباختهی ابا عبداللهیم امثالهم. درسته؟ اما حضرت استاد میگن نه به به، به به، با اون کسی که أحبه، یحبهم، یحبهم او عاشق اینا میشه. من گاهی اوقات خب یه بنده خدایی میگفت من گا-- همین اخیراً پرسیده بود که یه سری کارهای خیر رو انجام میدم هدیه میکنم به همه. همه آدمهایی که از اول بودن و تا آخر تاریخ. اشکال داره؟ گفتم خیلی اشکال داره. صریحاً خدا در قرآنش میفرماید پیامبر برای مشرکین استغفار نکن. من از تو نمیپذیرم. تو حق نداری برای مشرکین و کفار و منافقین هدیه بفرستی. تو اصلاً باید قطع علاقه از اونا کرده باشی. چه باید بکنیم؟ ما چه میدونیم که کی مورد لطف خدا، خدا دوسش داره یا نه. اینم به عنوان یه حرف در گوشیه اما داشته باشید. من به معمولاً که خیالمو راحت کنم میگم خدایا این کار رو، این ذکر و این نماز و این هدیه رو هدیه میکنم به هر کسی که تو رو دوست داشت و تو هم او رو دوست داری. این دیگه کاملش میکنه. تو رو دوست داره و تو هم دوسش داری. اون که تو دوسش داری خیلی مهمه اون میشه گفت رمزه، اون نخ اسکناس. حالا این حب در حرکت حبی، در سیر حبی اتفاقاً در این کتاب شریفی که دست بنده است
هزار و یک کلمه · حرکت حبی · خودسازی
هزار و یک کلمه حضرت استاد، این جلده یکشه. یک بخش در کلمه 174 حضرت استاد اونجا میفرمایند سعی کن حرکت تو چون حرکت ایجادی باشد. یادتونه گفتیم پایین حرکت وجودیه، ملکوت حرکت ایجادیه. فرقش در چیه؟ میفرمایند حرکت ایجادی حرکت حبیست. چون ملائکه عاشق تو هستن میخوان تو رو رشد بدن. ملکوت عاشق توئه میخواد تو رو بالا بکشه. حرکتش حبیه. در تو حرکت رو ایجاد میکنه. خب. حضرت استاد میفرمایند سعی کن حرکت تو چون حرکت ایجادی باشد. حرکت ایجادی حرکت حبیست و از آن تعبیر به سیر حبی نیز میشود. حرکت حبی فوق حرکت طبیعی، اعم از حرکت نقلی و حرکت جوهری و حرکات اعراض است که در فلسفه عنوان میشود و در حقیقت حرکت طبیعی، ولی از-- ولی سایه منظوره. حرکت طبیعی ولی یعنی سایهای از حرکت حبی و شأنی از شؤون آن است. اصطلاح سیر حبی معخوذ از معسور کنت کنزا مخفی است که فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف. خدا فرمود من گنج مخفی بودم. دوست داشتم، عاشق این بودم شناخته بشم. نه اینکه محتاج بودم. نیاز داشتم. نه. عاشق این بودم که شناخته بشم. فخلقت الخلق لکی اعرف. خلق دست به خلقت زدم تا من رو بشناسه. این حرکت سیر حبیه. میفرمایند شمام حرکتت حبی باشه. مطلقا حرکتت ایجادی باشه. چه در خصوص خودت در مقام ارتقاء نفس خودت که پایهش میشه معرفت نفس، چه در مقام القا و الهام به دیگران، اعلام حتی به دیگران که تو واسطه فیض بشی در مقام معلم و جبرائیلی قرار بگیری به دیگران انتقال حقایق کنی. برای همین همیشه من به شما سفارش کردم تک خور نباشید. حد اقلش این باشه که با همسرتون در منزل دوتایی با هم این بحثها رو بشینید بگید مباحثه کنید. هم برای خودتون تثبتی وجودی میاره هم شما در مقام سیر حبی قرار میگیرید. عاشق این میشی که به دیگران همین رو القا کنی. و الا سیر حبی اگر کامل نباشه در خودت تمام میشه. در خودت پایان مییابه. میگه خودمو ساختم تمام. خودمو داشته باشم، خودم رو بسازم کاری به غیر ندارم. نه خیر. این سیر حبی از شما باید کشیده بشه با دیگران، تا دیگران. منتها خودت رو اول باید بسازی. این ساختن خود ما عزیزان بارها و بارها عرض کردیم حضرت استاد بارها تاکید کردن که ما کاری مهمتر از خودسازی نداریم، که نداریم. حالا خودسازی مبتنی بر چی بود؟ بگید. آفرین. خودشناسی یا معرفت نفس. بعضیا بهش میگن روانشناسی یعنی جان شناسی، یعنی نفس شناسی، یعنی معرفت نفس. اصلاً راه دیگهای ما نداریم. حالا میگه آقا تو-- قصه توحید چیه؟ مگر ما اون در ح-حقیقت حرکت اصلیمون، حرکت حبی نباید به سمت حضرت حق باشه، نباید توحیدمون کامل بشه؟ الان گفتی توحید افعالی و توحید صفاتی و ذاتی و خب اونم من عرف چی، چی میگه حدیث من عرف؟ از مسیر معرفت نفس به اونجا میرسیم. این ارزش و اهمیت این جلساته. حالا باید خودتو به جایی برسونی عزیز دلم که حتی احبه، که خدا عاشقش بشه، خدا عاشق تو بشه. حتی احبک. یعنی اون عاشق تو بشه. این عشق، این محبت البته خب این صوت دومی که الان میخوایم بگذاریم حدود نه دقیقه باید باشه. حضرت استاد یه چند تا مثال میارن که در روایات، در احادیث کجاها عشق وارد شده. مثل اینکه امیرالمؤمنین در جنگ صفین میخواستن برن به سمت صفین. میدونید دیگه ماجراشو از کربلا رد شدن. اونجا فرمایش کردن اینجا جایی است که عشاق مثلاً بزرگان، مردان بزرگ از اسب سرازیر میشن. ها هنا، ها هنا، ها هنا اشاره میکنه. تو صوت میاد من اطاله کلام نکنم. و عشاق اینجا اصلا رحل عشاقه. قرار گرفتن عشاقه. یا جاهای دیگه یا همین حدیث شریف که افضل الناس من عشق العباده. بهترین مردم کسیه که عاشقه. حتی یه جا میفرماید معانقه میکنه با عبادت. منظور دارم از این کلام خوب گوش بدید. این معانقه با عبادت، این عشق به عبادت به نظر شما صرفاً عشق و معانقه و گردن به گردن کردنه با نمازه، با ذکره، با ورده، با خم و راست شدنه؟ اصل عبادت به چیه؟ اون نخ تسبیح، اون نخ اسکناس، اون شیرازهش چیه عبادت؟ اه الان، الان تو همین حدیث تو این هزار و یک کلمه استاد آورد دیگه آخرش به کدوم روایت اشاره کرد؟ آفرین. سیر حبی که کنت کنزا مخفیا. بعد خدا میفرماید که خب حالا برای چی خلق کردم؟ عشقم کشید که شناخته بشن. این سیر حبی میشه اون شیرازش میشه شناخت، میشه معرفت. یعنی بدون معرفت نماز سی ша ارزش نداره. لذا اصلاً ولایت یعنی معرفت. ولایت یعنی حکمت، حکمت میشه باطن علم. یه ورق بزن برو به تفسیر انسی نه تفسیر صرفاً آفاقی که انشاالله بحثش میاد. این شدت حب ما رو به جایی میکشونه-- ببینید اینها کی بودن که امیرالمؤمنین علیه افضل الصلوات المسلین اومده رد شه ها اونا، ها اونا، ها اونا. های های میکنه، اشاره میکنه به جایی که اینا از رو اسب میفتن. عاشق اینا شده. بعد میگه اینا عشاقن. عشاق اینا. کم چیزیه بحث عشق. حالا یه کتابی هست به نام صفین. اصلاً اسم کتاب هست صفین. ما-- مال نصر بن مزاحمه. تو همین صوت که الان میذاریم حضرت استاد میفرما که اقدم بر کتاب تاریخ یعقوبیه یا مروج الذهب مسعودیه، اقدمه، قدیمیتر از اونا. بعد از قول ابن ابی الحدید، من خودم نمیدونستم از، از حضرت استاد شنیدم فرمود از قول ابن ابی الحدید در خصوص این کتاب فرمودن که هرکس در خصوص صفین کتابی بنویسه، اون کتابش، نوشتهش عیال کتاب ابن مزاحمه. نصر بن مزاحم. یعنی کار رو تمام کرده. اونجا توی اون کتاب جالبه که بدونید روایت میاره که شمر در کنار امام حسین در رکاب امیرالمؤمنین بوده و اونجا میاره که شمر مجروح میشه و جراحتش رو خوب میکنن و حالا فرمایش حضرت استادو تو همین زمینه میشنوید، حیرت میکنید. چون یه مدتی من دیدم تو فضای مجازی هم پیچیده بود. این دروغه؟ کی گفته؟ آدمای بیسواد زبان نفهمه چهار تا کتاب نخوند دو تا کتاب میخونه میگه تمام همین که من بلدم تمامه و هرکی هرچی گفت غلط کرد. شما غلط کردی که بدون علم حرف زدی. تو این کتاب هست. انسان جامع الاطراف معاصر ما تاکید کرد، تایید کرد. حالا از اینجا چرا من این همه دارم اینو میگم؟ خب صوت استادو میشنویم حاج آقا چرا وقت ما رو میگیری؟ یک تاکیده. دو میخوام یه جمله رو از تو دل بحث بکشم بیرون. همونطور که از اون جلسه صوت قبل یه جمله رو تجلیات و حالات رسیدن به اون حالات و جل– تجلیات رو کشیدم بیرون، میخوام به شما بگم اینا رو بنویسید. اینا، این جملاتی که بنده به شما میگم گمن. شما از اول تا آخر این صوت رو شاید بعضیامون بیست بار گوش بدیم توجه به این نکنیم. حضرت-- اینو بنویسید. حضرت استاد در این صوتی که الان میگذاریم تاکید میکنند که معانی الفاظ را یا پلید یا طبیب یا طیب میکنند. یعنی یا خبیث میکنند یا طیب. یا آلوده میکنند یا پاکیزه. معانی الفاظ رو. بعد مثال شمر رو میزنن. میگن لفظ شمر که گناه نداره. اصلا شمر یا شمر مبالغه است. یعنی آدم تیز، چابک. به آدم چابک میگفتن. لفظ شمر که گناه نداره یا شمر. عليه اللعنة والعذاب الأليم. چی این لفظو در نگاه ما پلید کرد؟ معانی که در او خوابیده. دارم به شما، به خودم این حدیث نفس رو میخونم که دنبال معانی باشیم. لفظ به تنهایی در بحث اسم و اسم الاسم و اسم اسم الاسم این به خوبی تبیین شد دیگه. گفتیم ملکات وجودی حق اسم، ظهورش اسم الاسم، لفظی که رو به اون تعلق گرفته لفظ، لفظی که به اون معنا تعلق گرفته اسم اسم الاسم. ما غالباً دچار گرفتار و مرتبط با لفظ هستیم که اسم اسم الاسمه. توجه به معانی داشته باشیم که این توجه به معانی انسان رو میکشونده به توجه عرفانی و به سیر حبّی و ما رو عاشق میکنه. ما هنوز ورود به معرفت نفس نکردیم. چرا انقدر ما داریم مبانی میگیم؟ مگه بیکاریم؟ آقا درسو بگو برو دیگه. نه شما بیکارید نه بنده. میخوایم این معانی جا بیفته. اصلا اگر بدون این سلسله بحثهای مقدماتی ما یه دفعه میرفتیم تو کتاب ک-کدوم یکی از ما مت حالا بحثهای اون مبانی، حالا لفظ عرض شود اصطلاحات رو بخواهیم بدونیم. مثلا ثغ یعنی چی مثلا؟ ف-فرق اقدس با مقدس چیه؟ احدیت با واحدیت چه فرقی-- اینا یه بحثه. اینکه اهمیت، اصلا معنای معرفت نفس چیه؟ اهمیتش چیه؟ اصلا معنای نفس چیه؟ چگونه من و شما متوجه این اهمیت میشدیم که بریم تو متن درس. داریم زور میزنیم. هی هم مستمسک قرار میدیم فرمایشات خود حضرت استاد رو در کتب متعددش و دیگر بزرگان رو تا این برای ما جا بیفته که دیگه روز اولی که انشاالله رفتیم در کتاب معرفت نفس شروع کردیم غواصی و غور کردن و زانو زدن به واقع زانو زده باشیم. نه بگیم ما هم حالا ش-- کلاس ثبتنام کردیم ما هم دیگه جسارتاً خیلی عذرخواهی میکنم، جسارت به شما میکنم. ما هم استاد پیدا کردیم، ما هم معلم گرفتیم. نه، نه، نه. خودت رو پیدا باید بکنین تو سیر معرفت نفس. به واقع آقای دکتر لاریجانی بودنا، تشریف آوردن هفته پیش از اسات-- از اساتید این حوزه و شاگردان خوب حضرت استاد بودن دیگه تشریف آوردن یکی دو هفته پیش اینجا صحبت، تشریف داشتید شما هم بعضیاتون. بعد آقای دکتر هاشمی به من گفتن که ایشون وقتی متوجه شدن که یه بیچارهای اومده اینجا داره سیر معرفت نفس میده تعجب کرده بود. گفت آقا معرفت نفس خیلی سنگینه. درسته آقای هاشمی؟ گفتم خیلی هم-- یعنی اینکه کی به خودش جسارت داده همچین کاری بکنه؟ که حالا آقای هاشمی چه جوری ایشون رو مجاب کرده بود. گفت آقا بیست جلسه است فقط تو مقدمه اند. آها. برای همین دارم عرض میکنم که حواسمون جمع باشه. اون معانی خیلی مهمن ها. ما گم نشیم تو این مفهومها، تو مفروضات. بریم سراغ روح قصه. شما، من و شما روحمونو گم کردیم. نفسمونو گم کردیم یعنی روحمون رو. توجه به روحمون نداریم. الحمدلله به بدنمون که ظاهر مونه تا دلت بخواد متوجه ایم. گشنمه، بله چشم بفرمایید. نه اینو دوست ندارم، اونو میخوام. بله چشم من الان براتون تهیه میکنم. خوابم میاد. چشم، چشم وقت خواب پر و بال رو پهن میکنم براتون. بفرمایید بخوابید. اِ وقت اذانه پاشم نماز. بخواب ببینم. حالم خوب نیست. سرم درد میکنه. چشم ببخشید من نماز شبم بیخیال میشم. آقا نمازم داره قضا میشه. بخواب. یعنی چی نما-- من حالم بده. جسم و بدن، این بدن ما رو بیچاره کرده. دوست دارم اینجا رو نگاه کنم. بله بفرمایید نگاه کن. دوست دارم اینو بشنوم. خب بفرمایید اینو بشن-- هرچی بدبختیه زیر سر این بدنه. تعلق روح به بدن از طریق نفس، از طریق نفس، از طریق نفس . حالا اینجا این جمله رو خواستم تأکید کنم. حالا شما کل صوت رو گوش بدید ببینید کجا این دراومده و این رو من از کجا تأک- تأکید دارم بهش دارم میکنم. اینطوری باشیم سعی کنیم حالا مثلاً یه جلسه دو ساعت، سه ساعت با هم بحث میکنیم. یه دفعه میبینی یک جمله تمام شیرازه جلسه است. اونا رو نگه دارید، بنویسید. بقیش تو همه کتابا هست. این مهمات که من انقدر تأکید میکنم اینا رو داشته باشید برای خودتون. حالا انشاالله بریم تو صوت دوم که نه دقیقه باید باشه، درسته؟ سیر وجودی یعنی همین من و شما، وجودیت ما، وجود ما اینجا قابلیت داره برای اخذ فیض از ناحیه فاعلیت. سیر ایجادی گفتیم از ناحیه ملکوته. اون ایجاد میکنه در ما حرکت رو. ما رو ترغیب میکنه، تشویق میکنه، تهییج میکنه که آقا حرکت شد کن. اونا دلسوزمان. ملائکه مثل شیاطین نیستن که قسم دروغ بخورن. قسم بخورن به حضرت آدم که من ناصح حال شما، بعد کلاه بذارن سرمون. نه اونا ل-- اونا ایجاد میکنند حرکت وجودی، شدت وجودی رو در ما. یعنی ما رو به حرکت در میارن در مسیر معرفت، در مسیر عبادت. این بالاخره یه قابلیتی باید باشه که فیض رو اخذ کنه از فاعلیت نظام. این قابلیت در ما هست. این که قابلیت ما میره به سمت فعلیت که از خودش بروز بده، درون خودشو بیرون بریزه و بدل بشه به ملکات نفس، به اون میگن سیر حب چی؟ وجودی. سیر وجودی یا حرکت داشت ه-هر سیر هم هست در سیر و سلوک میگن سیر، اینجا در فلسفه میگن حرکت، حرکت وجودی. کی القا کرد؟ فاعلیت. به کی القا کرد؟ قابلیت. از کجا القا کرد؟ از ملکوتی. حالا حضرت استاد میگه تو هم ملکوتی شو. تو هم سیر یا حرکت ایجادی داشته باش. ملکوتی شو. به عشق برو جلو. با عشق حرکت کن. با عشق عبادت کن. با عشق تحصیل علم کن. بدون محبت هیچ چیزی فایده نداره. اگه تو با-- عاشق باشیا اگر تا شب من اینجا برات حرف بزنم پلک نمیزنی، خسته نمیشی. اگرم فیزیکت اقتضا نکنه قبل جلسه فیز-فیزیکتو میسازی. مثلا من که سردرد شدید داشتم دو تا قرص استفاده کردم سردرد بره بتونم متمرکز بشم رو بحث برای شما. فیزیکتو آماده میکنی. شبی که فردا جلسه داری در حینی که برنامه برای سحرت داری خوابتم تنظیم میکنی که با کمبود خواب نیای تو جلسه بشینی من اذیت شم هی ببینم تو چه چورتی. یا میپری بیرون یه آب میزنی به صورتت دوباره میای میشینی. کسی به شما جسارت نمیکنه که هیچ اشکالی نداره. برید آب بزنید بیاید بهتر از اینه که چرت بزنی. با یک صلوات صوت دوم رو بشنویم. اللهُم صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد. [صدای چندین نفر] خب حالا این محبت الهیه، این محبت همین جور پله پله بالا میاد دیگه قوی میشه. بله که مراحلش رو، محبت رو، دو-- محبت، عشق هست. فرقی بین محبت و عشق نیست. به قول مولای رومی که نیست فرقی در میان حب و عشق، شام در معنا نباشد جز دم عشق. بالاخره حب عشق است. منتها او را هم بله مقامات مراتب. بله فرمودن همین حب که بالا آمده قوی شده عشق است و فرمودن عشقه اون پیچک که تو کتابهای طبی نوشتن لب میبندد و می- و احاطه میکند درخت، میچسبد به او. اون رو میگن عشقه. به این صورت. مرحوم سید نعمتالله جزایری در انوار النعمانیه از اون رهلیهای چاپ قدیم، چاپ حاج موسی قدیم، سنگین، صفحه سیصد و سه خوب بحث فرمود جز این که بعضی از اممم بی لطفیها دارد که اونطور نیست که ایشون بحث رو خوب پیش آمده. بعد از حالا عشق میشود. محبت است. محبت و عشق فرقی ندارند. فرمودند مرتبهی قویترش همینجور پله پله بالا. الان اون قبلی الهام نبود. حالا الان میاد به وادی الهام. اون محبت قویتر میشه، صورت عشق میآورد. بعضی از احادیث ما درباره عشق چه فرمایشات شیرین و شریفی مثل همهی فرمایشاتشون. مثلاً جناب کلینی در کافی از حضرت امام ابی عبدالله صادق علیه السلام، امام صادق علیه السلام از به اسنادش از ایشون نقل میکند قال رسول الله صلی الله علیه و آله اینطور: "أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ" عاشق عباد. آن "إِنَّ الصَّلَاةَ لَكَبِيرَةٌ وَلَا إِلَّا عَلَى الْـ" اهل عاشق دوستش داره. دیگه برای او سنگین نیست، دشوار نیست. "مَنْ أَشَقَّ الْعِبَادَةَ" عاشق عباد-- مثل اون عشقه پیچک میپیچد عبا و استقبالش میکند. خوا-خواهانشه. "أَرِحْنَا يَا بِلَالُ" به ما نشاط بده. روح، روح. "يَا بِلَالُ أَرِحْنَا" جناب رسول الله صلی الله علیه و آله. "أَرِحْنَا يَا بِلَالُ" به ما را نشاط بده و آسایش بده. خرممون کن و نشاطمون بده. اذان بگو. بگو وقت ملاقات آمد. وقت نماز آمد. اینطور. "أَرِحْنَا يَا بِلَالُ أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَآنَقَهَا" همچون با او دست به گردن رو به بغل گرفته. " فَآنَقَهَا وَأَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَبَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ" بله به "جَسَدِهِ" تن به تن به کار میدهد. "وَتَفَرَّغَ لَهَا" بله خودش را وقت او میکند. "تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لاَ يُبالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ". این در کافی . و همچنین در طوسه بهار از جناب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. سلام.
عشق · سلمان و بهشت · اشعار و روایات
روایت است که إِنَّ الْجَنَّةَ لَأَعْشَقُ لِسَلْمَانَ مِنْ سَلْمَانَ لِلْجَنَّةِ. أعشق عشق سلمان، عشق بهشت به سلمان بیش از عشق سلمان به بهشت است که به عرض رساندیم و خیلی هم با شیرین از جناب امام باقر علیه السلام است. و هم بعد از جناب امام باقر دو تا روایت است که وقتی حضرت امیرالمؤمنین گویا بر سفین ها تشریف میبرد، بعد در سرزمین کربلا رسیده نعوذ بالله من شرور أنفسنا و در این مشاورت هم که لشکرکشی فرمود عجب که هم شمر در رکابش بود و هم جناب امام سید الشهدا علیه السلام. هر دو در، با رکابش بودند و هر دو این منظره را دیدند و اونجا در خیلی تفصیلش رو، تفصیل این واقعه رو اون کتاب سفین، سفین نصر بن مجاحم منقدی کوفی که به، به صدر اسلام و آن، اون کسی که ابن ابی الحديد در شرح نهج البلاغه میگوید که بعد از نصر هر کس کتابی در سفین نوشت ایال اوست. ایال سفره اوست. اول کتابی که در سفین نوشته شد کتاب نصر بن مجاحم منقدی در مصر چاپ شده. اینجاها گویا ست کردن اینطوریا. کتاب از ماخذ از مصادر، از کتاب نصر بن مجاحم منقدی کوفی، کتاب مروج الذهب مسعودی، تاریخ یعقوبی و از این کتابهایی که در، در پیشینیان نوشتند و اون کتاب نصر اقدم است از مروج الذهب و، و، و اون کتاب دیگر اسعودی، مسعودی از اونها تاریخ یعقوبی هم از اونها قدیم تره. ایشون اونجا به تفصیل دارد که در این بیابان همه با وضع خاص، پرچم خاص، شعار خاص و دیدن همینجور لشکر پشت هم همه ایستادن، توقف کردن، گردن کشیدن که چی شده در این بیابان ایستادن و ایستادن ناگاه و وحشتزا. بله برای چی ایستادن یا چه شده؟ چه پیش آمده؟ بله گردن کشیدند. دیدند که سردار ثقا، جناب امیرالمؤمنین ایستاده و مردم که نمیدونن که چی، چیه و چطوره. این دیگه نور امامت و نور ولایت است. دیدند که با دست مبارکش اشاره میکند. میفرماید ها هنا، ها هنا، ها هنا. بله اینجا، اونجا، اونجا. و ازش سؤال کردن آقا جان به چی اشاره، چی میفرمایید؟ در جواب فرمود گفت که فرمود که اینجا که من اشاره کردم مناخ الرکاب بله سوارهایی اینجا به زمین میافتند و مسارع الأشواق و لفظ الأشواق بعد اونجا حضرت امام باقر علیه السلام مسارع، مصرع بله همون افتادن گاه جایی که میافتی مصرع. مسارع الأشواق. اینو هم بله جناب سید الشهدا دید، اصحابش دیدن، یارانش دیدن. شمر هم که با او بود او هم دیده و شمر هم به اتفاق تواریخ در آن جنگ ایشون زخم کاری خورده. زخم خورده در رکاب امیرالمؤمنین بله لفظ شمر که گناه نکرده لفظ شمر. حالا شمر یا شمر هر دو یعنی چست و چابک، آدم چالاک و هر دو ضبطش. صفت مشب-- مشبه هر دو یا شمر یا شمر. آدم چست و چابک و چالاک اسمشو گذاشتن و زخم کاری خورده از لشکریان معاویه. منتها معالجه شد. معالجه شد که اون حدیث رو در، در شرح فصوص بر نظر شریفتون هست که ابواب شرح فصوص داشتیم که انسان به سوی بهشت میرود، میرود، میرود. یه قدم مونده که وارد در بهشت بشه برمیگردد جهنمی میشود. نعوذ بالله من سوء الخاتمه. و این بدبخت اینطوری شده. اگر اون شمشیر بله او را آنطور کاری بود که دیگه معالجه نمیشد شهید فی سبیل الله بود و خیلی از افراد اشخاص الان به لفظ شمر به اسم شمر افتخار هم میکردن. شمر لفظش که گناه نداره. منتها معنا و چه کثیف است و پلیدست در لفظ اثر گذاشته. اینطوری شده این نحوه. و از اون طرفم باز در مقابل روایت فرمود انسان رو میبینی قدم به قدم به سوی جهنم میرود و به سوی جهنم. همچو یک قدم مونده که به جهنم میبینی برمیگردد بهشتی میشود که این حدیث به خوبی درباره جناب حر صادق است. جلوی حضرت سید الشهدا رو گرفته به چه نکرده و به سوی جهنم به سوی جهنم. بعد آمده تا تائب شد و متوجه شده. مستبصر شد برگشت و چه خوب برگشت. پس مناخ الرکاب و مسارع الأشواق الشهداء لا یسبقهم من کان قبلهم و لا یلحقهم من بعدهم. بله از این جور و روایات از این گونه روایات است که اینها را درباره عشق بله که میفرمایند کجا مثلاً حرف حالا از این فرماشت اینها که لزومی ندارد گفتنش. این حدیث الأشواق من أشغل عبادة و ان الجنة لأشغ به سلمان من سلمان الجنة. حالا اون وقتی که قوی شده محبت می آید میشود عشق. چند دعات دیگه بفرمایید. خب حالا میخوام خدمت شما دوستان در این تقریباً یک سوم خاتمه بحث-- درسمون بگم، عرض کنم خدمتتون همه اینها مقدمه بود بر این جمله ای که الان میخوام بگم. عجب! چقدر گذشته آقای هاشمی از کلاس؟ یک ساعت شده. یک ساعتمون رو نگه داشتی برای این؟ بله. نمیدونم کی توجه کرد. این توجهها خیلی مهمه ها. میخوام انشاالله شما همهتون اهل توجه بشید. در بین کلمات استاد یه جمله ای اومد، فرمودن چی منجر میشه به الهام؟ کی متوجه شد؟ بفرمایید. ها؟ آفرین، آفرین، آفرین، آفرین، آفرین. همه دارید درست میگید. اصلاً این جمله حالا میگم بنویسید، فعلاً چیزی ننویسید. اصلاً این جمله یکی از کلیدیترین و طلاییترین جملات در مسیر سیر و سلوکه. که محبت که شدت میگیره میگه-- میشه عشق، اون میشه الهام. همون محبت به نحو الهام به تو بر میگرده. بازخوردش به تو مثل ابری که از اینجا بخار-- آب، آب اینجا بخار میشه میره بالا ابر میشه دو مرتبه بر میگرده. محبت از توئه. شدت عشق. اما این میره بالا به ملکوت برگشتش به صورت الهامه. اصلاً الهام نمیشه با чего جز با محبت. یعنی در تو هرچی شدت عشق بیشتر، الهامات بیشتره. حالا الهام منجر میشه به چی؟ اینو کی میتونه بگه؟ نداریم بالاتر؟ نه همون حقیقت آفرین، آفرین باریکلا. آفرین. میشه منافذی، اون محلهای نفوذ. منفذهایی به سمت حقیقت، به سمت معنا که داشتیم میگفتیم. اصطلاحاً در سیر و سلوک میگم بنویسید، فعلاً ننویسید. در سیر و سلوک این نتیجه الهام رو بهش میگن عُقر راه. یه وقت حضرت استاد تشر میزنن به طلبهها. چرا بعضیا آخه بعضیا اقر راه میخونن. حضرت استاد میگم چه عُقر راه از تو بعیده. عُقر راه. یعنی اون چیزی که دستمایه وجودته. شیر-- آقا چی داری؟ به یک معنا سوغاتیه. آقا شما رفتی از سلاتم اعراج المومن. رفتی اعراج-- سوغاتی چی آوردی؟ آفرین. تحفه چی؟ رفتی مشهد رضا تحفت چیه؟ سوغاتت چیه؟ اون سوغاتی. الان شما برید یک ساعت و خوردهای اینجا زانو زدید در محضر حضرت استاد. سوغات این جلسه چی شد برای شما؟ به اون میگن عُقر راه. اصلاً یه دفتر درست کنید برا خودتون. عنوانش هم هرچی میخواید بگذارید، بگذارید. معنیش همین عُقر راه باشه. از هر جلسهای، از هر زیارتی، از هر نمازی، از هر سیر و حرکت حبی انشاالله، یه عُقر راه داشته باشید اون بنویسید. از هر خوابی ، از خوابهاتون عُقر راه داشته باشین، سوغات داشته باشید. این سوغاتیه. آفرین. احسنت. همونه بله. منتها الیه شما حالا نمیدونم جلسه معرفت نفس ما چقدر طول بکشه. فعلاً که مقدمش نزدیک سی جلسه داره میشه. هنر هم نیستها این والا هنر اوه سی جلسه شد پنجاه جلسه. اصلاً تو این ا-- از جهت عددها نباشیم. خودمون رو خراب این چیزا نکنیم. نه، چه یه جلسه، چه پنجاه جلسه، جا بیفته. هنر اینه که این سیر معرفت نفس تموم شد، شما یک عُقر راه، یک سوغاتی جانانه از سیر معرفت نفس داشته باشید تو وجودتون. ما دنبال این هستیم. ای کاش شما که داشتید صوت استاد رو گوش میدادید، آه میکشیدم از اینکه امروز بعضیا نیستن. میگفتم ای کاش امروز همه بودن. حتی شهرستانیها که من پسشون میزنم میگم نیاید این همه راه و مشهد، افسنجان، کرما، شیراز، ساری، آمل میان، اهواز. نیاید آقا. من زجر میکشم این همه راه پا میشید میاد. ولی ای کاش امروز اونها هم بودن. حالا این جمله رو بنویسید که بعد صوت پنج دقیقهای حضرت استاد بر شما حجت رو تموم میکنه. بنویسید عشق و محبت منجر میشود به الهام. تو پرانتز، پس شد عشق و محبت منجر میشود به الهام، تو پرانتز بنویسید شدت عشق مساوی با الهام. پرانتز بسته. حالا الهامات منجر به چی میشود؟ بنویسید
عُقر راه · ثِقات · الهامات · استخاره
الهامات نیز منجر میشود به عُقر راه با عین رسالتاً با عین و قاف و راه. الهامات نیز منجر میشود به عُقر راه. این خلاصهای که من خودم از این فرمایش حضرت نوشتهام، حضرت استاد. و این ثِقات یا الهامات از عُقر راه شد، چی شد؟ ثقات. حالا جلوی عُقر راه میتونید یه پرانتز باز کنید بنویسید ثقات. و این ثِقات یا الهامات، این مهمه، این مهمه، این چیزی که الان میخوام به شما عرض کنم. که اول جلسه هم گفتم و رد شدم. مطابق، مطابق با چیه؟ آفرین. آفرین. احسنت. این خروجی امروز ماست، جلسهی امروز و این ثِقات یا الهامات مطابق است با حال غالب جان. الان این صوت رو گوش بدید، عینا اینو حضرت استاد همین حال غالب رو میگه یا طبیعت و خواست قلبو میگه و این ثِقات یا الهامات مطابق است با حال غالب جان یعنی اون حالی که غالب میشه بر جان و طبیعت و خواست قلب آدمی. این عینه کلام حضرت استاد که من از این مثل نخ تسبیح کشیدمش بیرون. این جان جلسهی امروز ماست، همین جمله. به عنوان عقر امروز. ثقات امروز با خودتون ببرید روش کار کنید. که بعد حالا یه مثالی حضرت استاد میزنن تو بحث تزکیه تو همین صوت. که رفیقی داشتن از علمای که وقتی استخاره میزد تو فضا بیرون شهود میکرد، شهود میکرد استخاره رو. استخاره آیهش میاومد. یه مثال میزنه که مثلا یکی اومده بود استخاره بزنه. قبل از اینکه اون بیاد استخاره بزنه، این عالم دیده بود که یه آیهای همینجوری رو فضای مد-- داره درک میکنه. ایشون مدرکه، مدرکه. درک میکنه. اون آیه میشه مدرکش. داره با نفسش درک میکنه. و الا کسی دیگه اونجا نشسته باشه نمیبینه که نفس اون داره درک میکنه، شهود میکنه. این آیه داره همینجوری رو آسمان هوا داره حرکت میکنه. بلافاصله شخص میاد استخاره میخواد. کسی که مستخیر، کسی که مستخیر میفته به این شهود هر وقت که استخاره میزنه. و البته باید مستخیر حتما تزکیه داشته باشه. یکی از دستوراتی که انشاالله بعدا براتون میگیم یکی از هدیههای ما به شماست و دو شمیرمون که اینجا نشسته یادمه اولین باری که تو هیئت یا زهرا ما اینو عرض کردیم ایشون خیلی پیگیر بود که انجام بده. حالا نمیدونم به عُقر راه رسید تو این قصه یا نه. اما یه دستور اولی انشاالله یه جلسه بهتون میگیم که برای تزکیه. هم تزکیه بعد میاره تو مست قرآن. کلمه رو اگه خواستید جلو جلو پیش برید این ک-- جلده یکه که دستم الان. کتاب هزار و یک کلمه، هزار و یک نکته نه، هزار و یک کلمه استاد. کلمه بیست و چهار. در خصوص تزکیه و همین عُقر راه قرآنی مطلبی رو میاره که مست قرآن چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه به یه روش خاصی مست قرآن میکنی. بعد اونجا یه اعداد خیلی رمزی هم از تو استاد آورده که کسی به این، به این شکل به این حالا وضعیت این کارو انجام بده. اون یه سوالی هم یکی فکر میکنم خواهرها پرسیده بودن در علوم ارض ماتیقی. در اونجا خیلی براش اتفاقات مهمی میفته و دستش میفته به تصرف در ماده کائنات. اینا دیگه حرفای در گوشیه. نمیگم چون امروز تنها جلسهای بود که تقریباً هرچی گفتیم نیاز به پاکسازی نداشت. دیگه باز تو زحمت نیفتیم. ورود نمیکنم بهش و شفا حتی شفا. یعنی چه شفای وجود خودت، چه دیگری. اینا امتحان شده، تجربه شده. یعنی طرف مریض صعبالعلاج داشته با این روش بنده به خود بنده به چند نفری که این دستور رو دادم با اشک فروران کننده اومدن گفتن حاجی ما این کارو انجام دادیم. مریض صعبالعلاج مون شفا گرفت. با همین اغرایی که از طریق مست قرآن پیش میاد تو اونجا هست. اون یکی از هدایاییه که یه روز انشاالله ابتدای جلسه میگم. بعد خلاصه مطلب اینکه اغر جلسه امروزتون رو هم بنویسید. عُقر راهتون امروز به چی رسیدید؟ جان مطلب چی بود؟ شیرازه مطلب یا نخ اسکانات اونایی که میگیم همون اغرا هستند. بعد انشاالله ببینیم که حالا من آماده کرده بودم. یه فرمایشی از ملا صدرای از کتاب شریف مشاهد ال-- الوهیهاش. کی یادشه وعده چی داده بودیم از این کتاب جلسه پیش؟ بر اساس اصول کتاب گنجینه گوهر روان. اصل شصت و شش. احسنت به این خواهرامون. بله برای سلامتی اینا که حواس جمعن یه صلوات بفرستین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. حالا برای خودتم صلوات. اینقدر بیحال بودی؟ حالا برای دیگریه؟ والا. همه ما همسفریم تو این راه. حالا هوامون، هوای همدیگه رو داشته باشیم. همسفریم. لذت ببریم یکی تشویق میشه. هم رکابیم. بله اینجا ما گفته بودیم که چون اصل شصت و شش از قطع علاقه نفس از طبیعت و بدن سخن میگه دیگه میخواستیم یه فرمایشی از ملا صدر رو به شما عرض کنم. حواسم هست بعدا نگیره. آخه یه بنده خدایی از طریق خانم دکتر قلیزاده فرمایش رو فرستاده بود که استاد تو فلان جلسه یه وعدهای داد، جلسه بعد انجام نداد. حواس بنده هست. چه کنم الان وقت تموم شده. چه کنم؟ یعنی تا بخوام اون اصل مطلب پیاده بشه دیگه زمان تموم میشه. و الا حواس بنده هست. بعدم جان شما خیلی مهمه. چگونه بیای اینجا بشینی؟ چقدر عطش داشته باشی؟ جلسهای که من احساس کنم بعضیا بیحوصلهاند یا خ-- بیحوصلگی از نفسشون نیست از بدنشونه. خب من اذیت میشم، یعنی نمیتونم بحث رو ادامه بدم. میزنم تو خاکی. خب اون هم باشه انشاالله طلبتون جلسه بعد. این باعث میشه هی مقدمات ما طول بکشه. اصل شصت و شش رو با یک فرمایشی از ملا صدرا تطبیقش کنیم انشاالله تا اصل هفتاد و شش دیگه تقریباً ده تا اصل مونده. اونم اگه بشه توی جلسه بعید میدونم بگیم نشه که حالا تو دو سه جلسه تمومش کنیم. ما هی میگیم دو سه جلسه باز هی داریم میریم جلو. خب خداحافظ. این پنج دقیقه از فرمایشات حضرت استاد رو گوش بدید و کیف کنید از و بهرهشو ببرید و ما رو هم دعا کنید. بعدش انشاالله میریم سراغ هر کی حالش رو داشت بنشینه. یه بیست دقیقه هم سؤالات شما عزیزان رو مطابق با بیسوادیمون جوابگو هستیم. باز هم نثار حضرت استاد و هر کسی که در مسیر هدایت ما زحمت کشیده و گردن ما حق داره صلواتی هدیه بفرمایید. [صدای گروه] اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. [صدای گروه] والالهام علم ربانی که وارد علی القلب منسب به حکم الحال غالب، غالب صفت حکم، اون حکم. بله به حکم الحال غالب حالت ذهن بله در اون وقت بله و الهام مطابق حکم غالب بر انسان بله پیش میاد. بعد چی میخواد طبیعت؟ چه میخواد جان؟ چه میخواد قلب؟ بله این الهام بیداریش مثلاً خوابهای شیرینش، خوابهای رحمانیاش، بیدارهای عقلا-- بیداریهای عقلانیاش. میبینید که الهامات مطابق خواهشهای زمان، حال، وضع، ضابطه هم ندارد که عرض، عرض بشه. مثلاً این آقایون در کتاب بیارن که چگونه؟ اینها ضابطهبردار نیست. نمیشه. به حساب نمیاد. نمیشه گفت به این جهت اون طور به-- نمیشه. حالات گوناگونه، اشخاص گوناگونن، اوقات گوناگونه، احوال گوناگونه. چیزهایی که انسان نمیتونه به سرش بگرد-- که اونو ملاک قرار بده دیگه جایی اینها نیست. آقای بزرگواری ، حرفی چندی پیشه وقتی خدمتشون رسیده بودم. بله. نشستم و به همین یه مختصر احوالپرسی بعد دیدم خودش به-- اهل کار بود البته. بله، گفت آقا این چیه اینها؟ چیه اینها؟ با اینکه خودش اهل کار بود خیلی. بله. عقره راه-- عقرهها داشت. عقره راه نمیگین؟ عقره راه. بله که به گاهی به لفظ میشنوم که میگن اقره را. اقره را برای اینکه اهل کشاورته. عقره عین و قاف و ره. عقره راه یعنی سوغات سفر. این. نه اقره را. اقره را چه کلمهی چیه؟ و بنده طلبه نباید بگم اقره را مثلا. بله اینطوری که گاهی شنیده میشه. عقره، عقرف لفظ عربیه. یه لفظ مرکبی از عربی و فارسی. عقره راه، سوغات سفر. عین و قاف، عقرف. بله، بعد حالا ایشون عقره راهها داشته بود و بزرگوار خیلی فرماشان حالات خوش و خوب. بله، بعد گفت آقا اینها چیه؟ گفتم باز چی شده؟ خیره چه پیش آمده؟ گفت من نشسته بودم و حالا خودم دیدم یه آیهی قرآن. ازم نپرسیدم هم کدوم آیه. حقیقتا. بله، گفت دیدم یه آیهای پیش چشم من از اینور میاد باز برمیگرده و نوشته در فضا. فضای بیرون نیست. مر-- ادراک انسانه. انحاء ادراکات مربوط به مدرکه، در ذات مدرکه و خیال میکنه که در بیرونه. بیرون نیست، درونه. بله، گفت دیدم این آیه بله، هی میاد میره پیش چشم من خودش رو سان میده اینها منم نگاش میکنم. بله. بعد دیدم که در میزنن. کسی آمده. بچهها آره رفتن دم در. بعد آمدن به من گفتن آقا یه بنده خدایی استخارهای میخواد. بله، گفتیم بسیار خوب. گفت قرآن باز کردیم همین آیه اومد. بله، این، اینها چیه؟ بله، خیلی هیدتآور. گفت خب این که کسی بهش نگفته که حالا اون شخص داره از بیرون میاد که کسی بهش نگفت. اینجا نشسته و این آیه میاد خودش رو نشون میده و ایشون دست به قرآن کرده و این آ-- استخاره اگر مستخیر شخص، شخص باشه همونطوری که قرآن معجزه است، استخاره هم معجزه است. اگر تصفیه يد بشه این آقایون یه دستورالعمل، یه فرمایش، یه ریاضتی راجع به دست، تصفیه اليد دارند و اگه دست بردارن بله، تا اون، اون تصفیه اليد خیلی کار میرسه. اون بزرگواران تصفیه اليد هم داشتند. بله، يد تصفیه شده باشه، ریاضت دیده باشه و انسان، انسان باشه. همونطور که قرآن معجزهست، استخارهش معجزهست. بله واقعاً اینطور اینها به حکم حال میبینید که این احوال الهامات منسبق میشه. انسباق رنگ گرفتنه، به اون نحو رنگ میگیره. حالا چه ضابطهای این بنده خدا اینجا نشسته این آیه خودشو نشون میده، اِـ میاد یمین و یسار میاد میره. این آدم چی بگه؟ به چه میدونه؟ بعد در میزنن که استخاره میخوایم قرآن باز کنه همین آیه بیاد و شواهد دیگر، حرفهای دیگر مشابه این بله مثلاً شنیده داریم از آقایون این طور به این نحوئه. اینها در تحت ضابطه در نمیاد. مربوط به حال هرکشه، کارخانه وجودی هرکشه، مطبعه وجودی هرکشه تا مطبعه اشخاص، حال اشخاص اینا چجوری حروفچینی میکنه؟ چی بوده باشه؟ این آب چشمهست. هم زنبور عسل میخورد و هم زنبور وحشی. بله اون یکی میشه بد نوش و این یکی میشه بد نیش. خورندهکی باشه یا بندهکی باشه و هکذا و هکذا. صلوات بفرستید. السلام علیک یا محمد یا علی یا حسن یا حسین . خب ختم کلام پیش از این که بریم سراغ سؤالات به یه روشی بنده که از اساتیدمون اخذ کردم،
خاتمه · عُقر جلسه از فرقان ۳۳
عُقر و راه جلسه رو از قرآن خواستم. خیلی جالبه که آیه سیوسه سوره فرقان اومده چون حرفها متعدد، بسیار طورها گوناگون، الفاظ الی ما شاء الله، کتابها، مطالب، جلسات، اساتید، معلمها، متعلمین آخ الی ما شاء الله. همین حرفهای امروز به زبانهای دیگه توسط اساتید دیگه به جز علامه حسن زاده طورهای دیگه بیان میشه. امروز الحمد لله کل جلسه شما شد نفس حضرت استاد. خیلی خوشحالم بیشتر از هر جلسهای از این جلسه خوشحالم، شادمانم و شاکرم. از قرآن خواستم خیلی جالب فرمودند که «وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ
«وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ» (فرقان/۲۵:۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ مَثَلی برای تو نمیآورند مگر آنکه حق و نیکوترین تفسیر را برایت میآوریم.
» هم اینا هیچ چیزی به تو نمیدن، به تو نمیرسونن «إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ» مگر اینکه ما جئناک ما به تو حق رو میرسونیم «وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا». احسن تفسیر پیش ماست. به نظرم فرمایشات حضرت استاد بین این نمیدونم چند جلسه شده آقای هاشمی تا حالا احسن جلسات ما این بوده. عُقر جلسه امروز ما میشه احسن تفسیری که پیرامون سیر معرفت نفس و شناخت خود و حالات خود و ابتدا و یعنی مبدا و معادمون خود حضرت استاد حتی تا حالا به ما من و شما القا کرده بودند امروز احسن اونها میشه احسن تفسیر. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.
Corrections log
| مورد | ASR خام | اصلاح | منبع |
|---|---|---|---|
| فتح ۴۸:۱۰ | یدالله فوق ایدیهم | ید الله فوق أیدیهم | Tanzil |
| مائده ۵:۵۴ | یحبهم / یحبه نه | یحبهم و یحبونه | Tanzil |
| فرقان ۲۵:۳۳ | ولا یعطونک بمثل… احسن تفسیرا | ولا یأتونک بمثل إلا جئناک بالحق وأحسن تفسیرا | Tanzil |
| قرب نوافل | ولا یجعل العبد یتقرب… حتی احبه | ولا یزال العبد یتقرب إلیّ بالنوافل حتی أحبه | حدیث مشهور |
| ارواحنا له الفداء | ارواح من سوا فدا / حضرت هجرت | حضرت حجت ارواحنا له الفداء | وضوح |
| حرکت حبی | حرکت هبی / سیر هبی | حرکت حبی | وضوح |
| Latin | misschien | حذف | وضوح |
| أرحنا یا بلال | أرهقنا | أرحنا یا بلال | روایت |
یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ ۴۳۵۷۹ نویسه (بیفاصله)؛ این فایل پوشش کامل همان جلسه است. Segments حذف شد.