یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این فایل توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
عالم امر و محدودهٔ ادراک حیوانات
در عالم امر، سخن از عقل است. حیوانات به آن مراتب راه ندارند و نمیتوانند به عوالم بالاتر صعود کنند.
در باب حشر حیوانات، قرآن میفرماید:
«وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» (تکویر/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که حیوانات وحشی گرد آورده شوند.
اینکه حیوانات محشور میشوند، آیا به این معناست که در قیامت کبری محشور میشوند؟ وقتی عقل ندارند، برای چه محشور میشوند؟ حیوانات مرتبهای بالاتر از وهم ندارند و نمیتوانند به عوالم بالاتر راه پیدا کنند؛ تا برزخ میتوانند بیایند.
اما چرا به برزخ میآیند؟ وقتی عقل ندارند، چه حسابوکتابی دربارهٔ آنان مطرح است؟ در روایات آمده است که حتی اگر حیوانی بیجهت به حیوان دیگری شاخ زده باشد، حسابی در کار است؛ تا معلوم شود عالم حسابوکتاب دارد، چه رسد به ما انسانها. یا مثلاً گرگی حیوانی را دریده، تنها بخشی از آن را خورده و بقیه را رها کرده است، یا اصلاً آن را دریده و رفته است؛ اگر گرسنه نبوده، چرا این کار را کرده است؟ این نیز حساب دارد.
البته این مسائل در نهایت به انسانها نیز بازمیگردد. بحثی در اینجا وجود دارد که باید دید آن حیوان در حیطهٔ چه انسانی به چنین مرتبهای رسیده است.
تفسیر انفسیِ حشر حیوانات
یک وجه دیگر، تفسیر انفسی است. در این تفسیر، حیوانات درندهای که محشور میشوند، صورتِ نفوس وحشیِ انسانها هستند؛ انسانهایی که به سبعیت رسیدهاند، نفس مَلَکی و نفس الهی خود را کشتهاند و حتی در مرتبهٔ بهیمیت نیز نماندهاند، بلکه به سبعیت، یعنی وحشیگری و درندگی، رسیدهاند.
این همان تفسیر عرفانی و انفسی است؛ یعنی صاحبان نفوس درنده، مانند نتانیاهو ـ علیه اللعنة والعذاب الألیم ـ با صورت مناسب نفس خود محشور میشوند.
اما این تفسیر، تفسیر آفاقی را نفی نمیکند. اینکه حیوانات نیز به نحوی محشور میشوند، یک معناست و اینکه نفوس درندهٔ انسانی با صورت حیوانی محشور میشوند، معنای دیگری است. هر دو وجه میتواند مطرح باشد.
شهادت زمین و تفسیر آیات قیامت
در مسئلهٔ شهادت زمین و محل سجدهٔ انسان نیز باید به همین تفاوت میان تفسیر آفاقی و انفسی توجه کرد.
قرآن میفرماید:
«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» (تکویر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که خورشید درهم پیچیده و بیفروغ شود.
آیا واقعاً مراد این است که خورشید به همین معنای ظاهری خاموش میشود؟
همچنین قرآن میفرماید:
«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا» (زلزال/۱ـ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که زمین با زلزلهٔ شدید خود به لرزه درآید، و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند.
در ظاهر، زمین زیرورو میشود و هرچه از چیزهای سنگین در دل آن است بیرون میریزد. برخی ترجمهها و تفاسیر نوشتهاند که بدن انسانهایی که در زمین دفن شدهاند از خاک بیرون میآیند و امثال این معناها.
اینها تفسیرهای آفاقی هستند. این تفسیرها پوستهای از معنا را در اختیار ما قرار میدهند و ما را متوجه میکنند که معادی وجود دارد و جهانی پس از مرگ در کار است.
اما قرآن میفرماید:
«وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ» (انعام/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست کسی که آسمانها و زمین را به حق آفرید.
خداوند آسمان و زمین را به حق آفریده است و حق نابودشدنی نیست. اگر آسمان و زمین «طور الهی» هستند، برای چه باید نابود شوند؟ آیا بناست خداوند این عالم را مانند یک انفجار عظیم زیرورو کند، خورشید خاموش شود و همهٔ این عالم از بین برود؟ برای چه؟ مگر برپایی قیامت محتاج خرابشدن عالم طبیعت است؟
از سوی دیگر، در روایات از آمدن آدمهای بسیار سخن گفته شده است؛ آدم میآید و باز آدم میآید و این جریان تا روز قیامت ادامه دارد. تعبیر «ألف ألف» نیز نشانهٔ کثرت است. پس اگر چنین است، این «خرابی» را چگونه باید فهمید؟
اینجاست که تفسیر انفسی به کمک ما میآید. تفسیر صرفاً آفاقی در برخی مواضع دستوپایش بسته میشود و دیگر پاسخگو نیست.
قرآن میفرماید:
«وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (اسراء/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستمگران را جز زیان نمیافزاید.
کسی که به قرآن ظلم کند و تنها تفسیر آفاقی را ببیند و همان را کامل، جامع و مانع بداند، دیگر به راه تفسیر انفسی نمیرسد؛ درجا میزند و از بسیاری از ارزشها و معارف محروم میشود.
خاموششدن خورشید در برابر نور امام
برای نمونه، پیشتر این آیه را مطرح کردیم:
«وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» (زمر/۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین به نور پروردگارش روشن و تابان میشود.
یعنی زمین به نور امامش روشن میشود. اگر قرار باشد زمین به نور امامش روشن شود، آنگاه میتوان وجهی از این آیه را نیز فهمید:
«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» (تکویر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که خورشید درهم پیچیده و بیفروغ شود.
خورشید «خاموش میشود»؛ نه لزوماً به این معنا که این خورشید مادی معدوم و نابود شود، بلکه در برابر نور امام، نور این خورشید مانند کرم شبتاب در برابر خورشید خواهد بود.
اینها وجوه مختلف آیاتاند. هنوز وارد تفصیل این مسائل نشدهایم و فعلاً بیشتر جنبههای نظری بحث را مطرح میکنیم. گاهی نیز نکاتی از این دست گفته میشود تا ذائقهٔ انسان اندکی با باطن آیات آشنا شود.
خداوند این لطف و توفیق را به من عنایت کند که از «باءِ بسمالله» تا «سینِ والناس»، دربارهٔ هر آیهای از قرآن، دستکم یک تفسیر انفسی عرضه کنم و ورقی به سوی باطن آیه بزنم. گفتن این معانی توفیق میخواهد.
زلزلهٔ قیامت در وجود انسان
حال این پرسش مطرح میشود که زلزلهای که قرآن از آن سخن میگوید چیست؟ آیا در دورههای دیگری که قیامت برپا شده، این زمین زلزله کرده، زیرورو و نابود شده و سپس خداوند دوباره زمینی ایجاد کرده است؟ چنین چیزی نداریم.
پس این زلزله چیست؟
یکی از وجوه این است که به تعداد نفوس، هنگامی که وقت موت هر شخص فرا میرسد، زلزلهای برای او برپا میشود.
در اینجا یک اصل کلی وجود دارد که پیشتر نیز گفتهایم:
مرتبهٔ مافوق را سماء و مادون را ارض میگویند.
مافوق، عرش است و مادون، فرش.
مافوق، اصل است و مادون، فرع.
مافوق، قضا است و مادون، قدر.
مافوق، نفس است و مادون، بدن.
مافوق، احدیت است و مادون، واحدیت.
مافوق، باطن است و مادون، ظاهر.
این اصل در مراتب مختلف جاری است.
اکنون وقتی قرآن میفرماید:
«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» (زلزال/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که زمین با زلزلهٔ شدید خود به لرزه درآید.
یک وجه آن میتواند مربوط به بدن خود شخص باشد. «ارض» را مرتبهٔ مادون خودت بگیر؛ مرتبهٔ مادونِ نفس، بدن است. پس بدن به لرزه درمیآید.
و در ادامه میفرماید:
«وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا» (زلزال/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند.
«أثقال» از ثِقَل و ثقالت است؛ یعنی چیزهای سنگین. زمین آنچه را برایش سنگین بوده است بیرون میریزد.
چه چیزی برای این بدن سنگین است؟ وقتی انسان حقیقتی را کشف میکند و راهی به ملکوت برایش باز میشود، آیا در وجودش زلزله نمیافتد؟ بدنش نمیلرزد؟ موهای بدنش راست نمیشود؟ چرا؛ زیرا...
«وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا»؛ وجهی باطنیتر
قرآن میفرماید:
«وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا» (زلزال/۲ـ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند، و انسان گفت: «زمین را چه شده است؟»
انسان میگوید: «چه خبر شده است؟»
میتوان وجهی باطنیتر از این آیات را نیز مطرح کرد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در جایی به سینهٔ مبارک خود اشاره کردند و فرمودند:
«هَا، إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْمًا جَمًّا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید، همانا در اینجا علمی فراوان و انباشته است.
این همان «علمِ جمع» است. گاهی دربارهٔ یک مکان میگویند «جامعِ جمع»؛ یعنی همهچیز در آن جمع شده است. اما جامعِ جمعِ حقیقی، جانِ انسان کامل است که همهچیز در آن مندمج شده است. امیرالمؤمنین علیهالسلام به سینهٔ مبارک خود اشاره میکنند و میفرمایند:
«هَا، إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْمًا جَمًّا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید، همانا در اینجا علمی فراوان و انباشته است.
همهٔ علوم الهی در آنجا جمع شده است.
از سوی دیگر، از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است:
«الْعِلْمُ ثَقِيلٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم سنگین است.
علم ثِقَل دارد و هر جانی توان حمل آن را ندارد. علم حق است و دربارهٔ حق نیز گفتهاند:
«الْحَقُّ مُرٌّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حق تلخ است.
حق تلخ است. انسان معمولاً چیزی را که برای طبعش بسیار تلخ باشد پس میزند؛ بدن طاقت آن را ندارد و تلخی برای آن سنگین است. پس علم سنگین است، علم حق است و حق نیز تلخ است.
از این زاویه، میتوان این آیه را چنین دید:
«وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا» (زلزال/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند.
وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام زبان مادی خود را باز میکنند و از این بدن صوت مادی منتشر میشود و شروع به بیان علم میکنند، گویی این «ارض» اثقال خود را بیرون میریزد؛ سنگینیهای علمی را که برای دیگران سنگین است، نه برای خود حضرت.
بعد میفرماید:
«وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا» (زلزال/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و انسان گفت: «زمین را چه شده است؟»
همه میگویند: «چه خبر شده است؟ این حرفها چیست؟ ما تا به حال چنین معارفی نشنیده بودیم.»
حضرت برای هَمّام خطبه میخوانند؛ چند کلام از مولا میشنود، آهی میکشد و جان میدهد. این نیز وجهی از همان معناست:
«وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا» (زلزال/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و انسان گفت: «زمین را چه شده است؟»
ظهور و گشودهشدن علوم
این اتفاق در زمان ظهور نیز رخ میدهد. وقتی امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف بیایند، یکی از مهمترین و جامعترین برنامههای حضرت، گسترش عظیم علم است. دربارهٔ مسجدی با هزار باب در پشت کوفه نیز روایت داریم و آنجا محل گسترش علوم خواهد شد. آنوقت مصداقی دیگر از این آیه ظاهر میشود:
«وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا» (زلزال/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و انسان گفت: «زمین را چه شده است؟»
مردم میگویند: «چه خبر است؟ این همه علوم تا به حال کجا بود؟»
تنها به لرزه میافتد.
اینجا نیز از علوم سنگین سخن گفته میشود، اما اگر این معارف آنگونه که باید بیان شوند، اثر دیگری دارند. نقص از من است و زبان من از بیان این حقایق قاصر است. هرجا اثری، انقلابی و تحولی در جان انسان پدید میآید، آن اثر کلام استاد، اشراقات نوری ایشان و هدایتگری حضرت حق از طریق اولیای الهی، اهلبیت علیهمالسلام و امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف است؛ هرچه نقص است از بنده است.
اگر من نیز میتوانستم آنگونه سخن بگویم و مصداق
«وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا» (زلزال/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند.
میشدم و آن سنگینیها را بیرون میریختم، میدیدید که چگونه:
«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» (زلزال/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که زمین با زلزلهٔ شدید خود به لرزه درآید.
تنها چنان به لرزه درمیآمد.
اینها وجوه متعدد آیات است.
سنگینی و تلخی علم
علم هم سنگین است، هم حق است و هم تلخ؛ ازاینرو هر کامی آن را نمیپذیرد، زیرا هر کسی ظرف مناسب آن را ندارد.
همهٔ ما شیر مادر خوردهایم. روح مادر من شاد؛ خداوند مادران شما را نیز، اگر از دنیا رفتهاند، شاد کند و اگر در قید حیاتاند، محفوظ و شاد بدارد. انشاءالله فیض این جلسه به پدران و مادران ما نیز برسد.
شیر مادر مزهای نیست که لزوماً برای یک بزرگسال خوشایند باشد، اما کودک چگونه از آن کام میگیرد؟ خود ما نیز چنین بودیم و گاهی گرفتن کودک از شیر مادر بسیار دشوار میشود، چون کودک به آن میل و ولع دارد. درعینحال، همین شیر چه اندازه برای کودک مفید است.
علم نیز برای همه بسیار خوب است، اما ثقیل و تلخ است و به کام همه نمینشیند.
تلاوت قرآن و همراهی عمل
قرآن حق است و دربارهٔ قرائت آن میفرماید:
«وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قرآن را شمرده و با ترتیل بخوان.
در جای دیگر سخن از تلاوت قرآن است. تلاوت، دنبالهداشتن و پیدرپیآمدن را در خود دارد؛ یعنی چیزی در پی چیز دیگر قرار میگیرد.
پس قرآن را نباید فقط در حد الفاظ رها کرد. قرآن حق است و حق، برای نفسی که آمادگی ندارد، سنگین و تلخ است. این حقیقت باید با تفسیر و عمل همراه شود.
تفسیر، تقوا و عمل، همه در دل همین معنا قرار دارند. تقوا یعنی پیادهکردن دستورات اهلبیت علیهمالسلام؛ یعنی قبول ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام. نمیتوان با کلمات بازی کرد. باید در همان چارچوبی که اهلبیت علیهمالسلام ترسیم کردهاند حرکت کرد و از پیش خود چیزی بر آن نیفزود.
همین همراهی، قرآن را برای انسان شیرین میکند. اگر قرآن برای کسی تلخ باشد، با آن مأنوس نمیشود. مانند چای تلخی که آن را همراه چیزی شیرین میخورند؛ قرآن نیز باید با عمل همراه شود، با عمل به دستورات اهلبیت علیهمالسلام که در یک تعبیر همان تقواست.
به معنایی دیگر، عمل به قرآن، قرآن را برای انسان شیرین میکند؛ تا جایی که کاملاً با جان او سازگار میشود.
ایمان، عمل صالح، حق و صبر
در سورهٔ عصر میفرماید:
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر/۲ـ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا انسان در زیان است، مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی سفارش نمودند.
همه در خسراناند مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند. سپس همین معنا بازتر میشود: تواصی به حق و تواصی به صبر.
«آمَنُوا» مربوط به حوزهٔ عقل، فکر، تدبر، تعقل و برهان است؛ حوزهٔ نظر، عقل نظری، معرفت، عرفان، فلسفه و حکمت. این جلسات نیز در همین حوزه قرار میگیرد.
اما:
«وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کارهای شایسته انجام دادند.
عمل صالح چگونه تشریح میشود؟ با:
«وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به شکیبایی سفارش کردند.
عمل، صبر میخواهد. در حوزهٔ عقل عملی، برای پیادهکردن دستورات باید صبور بود. رسیدن تا انتهای یک جلسه نیز صبر میخواهد؛ سخنگفتن، شنیدن و هر عبادتی به صبر نیاز دارد. صبر، خمیرمایه و شیرازهٔ عمل است.
«آیات» در آفاق و انفس
در قرآن دستهای از آیات با تعبیر «وَمِنْ آيَاتِهِ» آمدهاند؛ برای مثال:
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ» (روم/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از نشانههای او این است که شما را از خاک آفرید.
در اینجا سخن از «آیات» و نشانههای خداست. این آیات میتوانند تفاسیر انفسی داشته باشند؛ یعنی برای معرفت نفس و شناخت خود انسان خوانده شوند. اما آیا این تفاسیر انفسی فقط برای شناخت نفس است و آیات آفاقیِ خارج از ما معنایی جداگانه دارند؟
قرآن در جای دیگری میفرماید:
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ» (آلعمران/۱۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمدوشد شب و روز، نشانههایی برای خردمندان است.
در قرآن بسیار از «آیات» سخن گفته شده است. همچنین میفرماید:
«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ» (ذاریات/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است.
آیات آفاقی و انفسی
قرآن میفرماید:
«وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خود شما نیز نشانههایی است؛ آیا نمیبینید؟
این «آیات» صرفاً در بحث تفاسیر انفسی تعریف نمیشوند که بگوییم فقط برای معرفت نفس ما هستند؛ در تفسیر آفاقی نیز مطرحاند. اما آنچه برای ما اهمیت ویژه دارد، تفسیر انفسی است.
در جلسهٔ آخر مقدمات، انشاءالله تفاوت میان تفسیر انفسی و تفسیر آفاقی را ـ که بسیار مهم است ـ توضیح میدهم تا روشن شود چرا اینقدر بر تفسیر انفسی اصرار داریم. این کتابها نیز عمدتاً ناظر به تفسیر انفسیاند، نه صرفاً آفاقی.
تفسیر انفسی انسان را به حرکت وامیدارد و دائماً این پرسش را پیش روی او میگذارد: «حالا من چه؟ این آیه اکنون چه ارتباطی با من دارد؟»
برای نمونه، قرآن میفرماید:
«سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ» (معارج/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درخواستکنندهای عذابی را درخواست کرد که واقعشدنی است.
در نقل مربوط به این آیه آمده است که شخصی، با جسارت نسبت به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام، گفت اگر قرار است ایشان امام و عهدهدار زعامت ما باشند، همین حالا عذابی بر من فرود آید و سنگی از آسمان بر سرم بخورد؛ و چنین نیز شد.
اما سؤال تفسیر انفسی این است: این واقعه امروز به چه درد من میخورد؟ ارتباط نفس من با این واقعه چیست؟ آن حادثه در تاریخ اتفاق افتاده و گذشته است. اگر فقط بگوییم هزار و چهارصد سال پیش شخصی چنین گفت و چنین شد، سؤال باقی میماند که: «الان چه؟»
معنای تفسیر انفسی همین است: نفسِ من چه نسبتی با این آیه و این واقعه دارد؟ وقتی قرآن از قیامت سخن میگوید، صرفاً اینکه قیامتی در آینده برپا خواهد شد کافی نیست؛ باید پرسید: قیامتِ من اکنون کجاست؟
البته تفسیر آفاقی نیز کمککننده و مقدمه است و در فهم تفسیر انفسی نقش دارد؛ بیتأثیر نیست. اما تفسیر انفسی به انسان کمک میکند که همین الآن قیامت برایش برپا شود و همین الآن حقیقت قیامت را در جان خود درک کند.
«نورٌ علی نور» و تجدید وضو
یکی از وجوهی که دربارهٔ تجدید وضو و تعبیر «نورٌ علی نور» میتوان مطرح کرد، آثار ملکوتی آب وضو است.
«نُورٌ عَلَى نُورٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نوری بر فراز نوری دیگر.
کتابی داریم به نام کامل الزیارات، اثر ابنقولویهٔ قمی، که از مصادر بسیار قدیمی روایی در موضوع زیارت، مجالس اهلبیت علیهمالسلام و بهویژه امام حسین علیهالسلام است. من توصیه میکنم کسانی که با امام حسین علیهالسلام، کربلا، هیئت و روضه مأنوساند، این کتاب را بخوانند. از منابع اولیهٔ نقل زیارت عاشورا نیز همین کتاب است.
در روایات این باب، آثار عجیبی برای اموری که در راه امام حسین علیهالسلام انجام میشود نقل شده است. حتی دربارهٔ قطرات عرقی که انسان در مجلس امام حسین علیهالسلام میریزد، آثار ملکوتی بیان شده و از تبدیل آنها به مَلَک سخن گفته شده است.
ممکن است گفته شود: این قطره عرق یک امر مادی است؛ چگونه به موجودی مجرد و ملکوتی تبدیل میشود؟ پاسخ این است که این در قلمرو قدرت خداوند است. مگر خداوند انسان را از چه آفریده است؟
قرآن میفرماید:
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ» (روم/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از نشانههای او این است که شما را از خاک آفرید.
و در جای دیگر میفرماید:
«هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا» (هود/۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او شما را از زمین پدید آورد و آبادانی آن را به شما سپرد.
خداوند از همین خاک، انسانی را پدید میآورد که واجد عقل و مراتب بالاتر وجودی است. این کارِ قدرت الهی است.
قرآن دربارهٔ آفرینش انسان میفرماید:
«فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (مؤمنون/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پربرکت است خداوند، بهترین آفرینندگان.
پس اینکه قطرهای مادی منشأ یک حقیقت ملکوتی شود، در قدرت الهی امر عجیبی نیست.
اشک برای اهلبیت و خوف خدا
دربارهٔ اشک نیز همین معنا مطرح است؛ البته نه هر اشکی. اشکی که برای اهلبیت علیهمالسلام، بهخصوص امام حسین علیهالسلام، یا از خوف خدا ریخته میشود، در روایات آثار ملکوتی ویژهای دارد.
این قطرات اشک صرفاً یک مایع مادی نیستند؛ در عالم ملکوت برای آنها آثار و صورتهایی وجود دارد و در روایات از پدیدآمدن ملائکه از این قطرات سخن گفته شده است.
در وضو نیز میتوان یک وجه از «نورٌ علی نور» را از همین زاویه دید. قطرات آب وضو آثار ملکوتی دارند. در روایتی که دیدهام ـ اکنون به خاطر ندارم در کافیِ کلینی بوده است یا امالی شیخ طوسی ـ برای هر قطره از آب وضو، از خلقت ملائکه سخن گفته شده، حتی با تعبیر «هفتاد ملک».
این تنها یکی از پاسخها و یکی از وجوه بحث «نورٌ علی نور» در وضوست؛ این مسئله وجوه دیگری نیز دارد.
این ملائکه وجودشان...
ملائکه؛ نور و واسطهٔ فیض
ملائکه مگر نور نیستند؟ آنان نور محضاند؛ عقلاند و نورند. ما اکنون دربارهٔ عالمی از نور سخن میگوییم.
کار ملائکه چیست؟ وسائط فیضاند؛ یعنی واسطهٔ فیض میشوند. برای تقریب به ذهن، مانند این است که از وجود شما فرزندی پدید آید و آن فرزند برای شما باقیاتالصالحات شود. البته فرزند امکان گناه دارد. اگر انسان در تربیت فرزندش کوتاهی کرده باشد، آثار آن کوتاهی نیز متوجه اوست؛ اما اگر حق تربیت فرزند را ادا کرده باشد، گناه فرزند در نامهٔ عمل او نوشته نمیشود، درحالیکه ثوابهایی که از تربیت صحیح او ناشی شده است برایش باقی میماند.
حال مَلَک را در نظر بگیرید که گناه نمیکند و اعمالش یکپارچه نور است. برای سهولت فهم در روایات گفته میشود آن مَلَک تا قیام قیامت برای انسان استغفار میکند و آثار اعمال او در نامهٔ عمل انسان ثبت میشود.
مادربزرگ من همیشه میگفت: «همیشه دائمالوضو باشید؛ فرشتهها همیشه برایتان دعا میکنند.» سخنی کوتاه، اما بسیار پرمغز؛ از همان سخنان پدربزرگها و مادربزرگهای قدیمی ما.
این بحثِ «نورٌ علی نور» و وضو حقیقتاً ظرفیت یک جلسهٔ مستقل و مفصل را دارد.
آب در طبیعت و علم در ملکوت
نکتهٔ دیگری که باید در این مسئله مطرح شود، نسبتِ آب در نشئهٔ طبیعت با حقیقت ملکوتی آن است.
در این عالم، آب مایهٔ حیات است. قرآن میفرماید:
«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» (انبیاء/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم.
الحمدلله که آنچه میگوییم با آیات قرآن، روایات آلالله علیهمالسلام و کلمات بزرگان همراه است. خداوند این نعمت را از ما نگیرد.
آب در این نشئه مایهٔ حیات است. حال اگر به نشئهٔ ملکوت برویم، آنجا چه چیزی مایهٔ حیات است؟ علم.
علامه در یکی از بیاناتشان میفرمودند اگر کسی در خواب ببیند آب مینوشد، علم او زیاد میشود؛ مگر اینکه اساساً عطش علمی نداشته باشد و اهل کسبوکار باشد، که در آن صورت میتواند به افزایش رزق او اشاره داشته باشد.
پس آب نیز ملکوتی دارد. قرآن میفرماید:
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست.
آب نیز نازل شده است و خزائن و مراتب بالاتری دارد.
این آب ظاهری را هنگام وضو بر صورت و دست خود میریزید؛ این ظاهرِ آب است. اما همین آب ملکوتی نیز دارد. ملکوت آن چیست؟ علم.
«نورٌ علی نور»؛ علم بر علم
این پاسخ دیگری به مسئلهٔ نورانیت وضو و «نورٌ علی نور» است.
«الْعِلْمُ نُورٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نور است.
ملکوتِ آب نیز علم است. پس وقتی علم بر علم افزوده میشود، معنایی از «نورٌ علی نور» آشکار میشود:
«نُورٌ عَلَى نُورٍ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نوری بر فراز نوری دیگر.
پس وضو فقط شستن ظاهر نیست؛ میتواند منشأ افزایش علم و نورانیت شود.
قرآن میفرماید:
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را لمس نمیکنند.
جز با طهارت نمیتوان باطن عالم را مس کرد. باطن عالم چیست؟ علم.
انسان با وضو به علم میرسد؛ رزقش بیشتر میشود، علمش افزون میشود، فیض بیشتری دریافت میکند، نزول ملائکه بر او شدت میگیرد، اسماء الهی در او بیشتر پیاده میشوند و قرب پیدا میکند.
اگر مرتبهٔ عالی همهٔ این حقایق را در یک عنوان جمع کنیم، نام آن را میتوان ولایت گذاشت. ولایت انسان افزایش مییابد و میزان بُعد و قرب او نسبت به امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف نیز از همینجا معلوم میشود.
یک وضو را ببینید که چه آثار عاشقانهای میتواند در وجود انسان ایجاد کند.
از مبانی عقلی تا جوشش عرفان
اگر حضرت حق به فضل خود کمک کند و انسان این مسیر را درست طی کند، با اشراقات استاد و با تحصیل صحیح مبانی میتواند به جایی برسد که یک روایت را در برابر خود بگذارد و دربارهٔ همان یک روایت، کتابی مفصل بنویسد؛ یعنی معانی از درون او بجوشد.
فقط باید مبانی فکری را داشت، براهین عقلی را بهدرستی فراگرفت و در مسیر حکمت حرکت کرد. سپس عرفان میجوشد و خودش میآید؛ عرفان زائیدهٔ حکمت است.
حضرت استاد میفرمودند:
برهان و قرآن و عرفان یک حقیقتاند و از یکدیگر جدا نیستند.
کتابی نیز با همین عنوان، «قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند»، دارند.
برهان چیست؟ عقل، فلسفه و حکمت. عرفان نیز جایگاه خود را دارد و قرآن نیز معلوم است. وقتی انسان به آن مرتبه برسد، معارف در درونش میجوشد.
فیض دائمی حضرت حق
در مسئلهٔ واسطهٔ فیض، باید توجه داشت که فیض حضرت حق دائماً جاری است. در مقدمهٔ کتاب نهجالولایه نیز به همین معنا اشاره شده است: فیض حضرت حق علیالدوام جاری و نازل میشود؛ سخن از فیض مطلق الهی است.
آیا همان فیضی که بر انسان کامل نازل میشود، بر دیگران نیز میبارد؟ اصل فیض دائماً در حال ریزش است. در فاعلیت نظام هستی هیچ بخلی وجود ندارد.
مسئله این است که ظرف تو چقدر است؟
از این باران چه اندازه میتوانی جمع کنی؟
باران فیض دائماً میبارد؛ تفاوت در ظرفیت دریافتکنندههاست.
پایان جلسه
امیدوارم بتوانیم در فرصتهای بعدی جلسات مفصلتری برای این مباحث داشته باشیم؛ حتی اگر امکان فراهم شود، گاهی یک صبح تا ظهر را به بحث اختصاص دهیم. چنین برنامهای پیشتر نیز مدنظر بود، اما فرصت اجرای آن فراهم نشد. دعا کنید برای بنده نیز فرصت بیشتری فراهم شود؛ گاهی بهسبب اشتغالات، فرصت و استراحت بسیار کم میشود.
امروز نیز بلافاصله پس از جلسه باید به اداره بروم و جلسهٔ دیگری دارم؛ بنابراین امکان پاسخگویی به پرسشهای بعد از جلسه را ندارم و عذر میخواهم.
یک خواهش آخر نیز دارم. خواهران، به جهت چارچوب ذهنی و اصول اخلاقیای که برای خود دارم، پرسشهایشان را از طریق خانم دکتر قلیزاده منتقل کنند. در روزهای گذشته نیز چند پرسش از همین طریق برای من ارسال شد و پاسخ دادم؛ گاهی ممکن است پاسخ یک یا دو روز زمان ببرد، اما انشاءالله پاسخ داده میشود. خواهش میکنم خواهران مستقیماً پیام یا تماس نداشته باشند و ایشان رابط باشند. برادران نیز هر زمان سؤالی داشته باشند، در خدمتشان هستم.
انشاءالله همگی موفق و در سایهٔ امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف باشید.
«اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای مولای ما صاحبالزمان برکت قرار ده.
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
پاورقی: متن حاضر بر پایهٔ پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار و پرسشوپاسخ حاضران از متن حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. تقسیمبندیهای ماشینی Segments در متن نهایی درج نشدهاند.