ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 046

من چند دقیقه‌ای در خدمتتان هستم. هرکس می‌خواهد تشریف ببرد، ان‌شاءالله خدا همیشه به همراهش باشد و به همراه کسانی هم که نشسته‌اند باشد. خواهش می‌کنم. بله، آقای روحانی. زنده باشی عزیزم. خدا نگهدار.

پرسش: در مورد عالم امر؛ عالم امر، عقل. حیوانات و حواشی راه ندارند که به آنجا بروند؟

پاسخ: ندارند، بله.

پرسش: حالا در مورد قیامت که قرآن می‌گوید "و اَذْالْبَهُوشُ حُشِرَتْ"، یا در قیامت مکانی که ما در آن نماز خواندیم، شهادت می‌دهد؛ می‌شود توضیح بدهید که این چگونه است؟

پاسخ: من همیشه عاشق سؤال‌های آقای روحانی‌ام. پیش شهدا بودم، دیدم ایشان دارد می‌آید، کیف کردم. سؤال‌ها، سؤال‌های خوبی است. البته جوابش هم بسیار طولانی است؛ من اجمالاً عرض می‌کنم.

اولاً، "اِذْالْبَهُوشُ حُشِرَتْ"؛ اینکه محشور می‌شوند، یعنی در قیامت محشور می‌شوند؟ یعنی در قیامت کبرا حیوانات محشور می‌شوند؟ برای چه محشور می‌شوند، وقتی عقل ندارند؟ اصلاً آنجا طور دیگری است و موافق عقل است. همه مفسران قائل‌اند که این محشورشدن حیوانات در برزخ است. در برزخ می‌آیند؛ یعنی اصلاً آنها بالاتر از وهم را ندارند و نمی‌توانند به عوالم بالاتر بروند. تا برزخ می‌توانند بیایند.

حالا برای چه به برزخ می‌آیند؟ وقتی عقل ندارند، چه حساب‌وکتابی دارند؟ در روایات آمده است؛ امام صادق سلام الله علیه، فکر می‌کنم به مفضل، فرمود که همین که مثلاً بی‌مورد به دیگری شاخ زده است، باید بداند که عالم حساب‌وکتاب دارد؛ چه برسد به ما انسان‌ها. همین که گرگ رفته و مثلاً بره‌ای را دریده و بخشی از آن را خورده و بقیه را رها کرده و رفته، یا اصلاً فقط آن را دریده و رفته است؛ اگر گرسنه نبودی، برای چه آن را دریدی؟ حساب‌وکتاب دارد و باید جواب بدهند.

البته اینها همه به انسان‌ها بازمی‌گردد. بحثی در اینجا داریم که باید دید آن حیوان در حیطه چه انسانی به اینجا رسیده است.

پرسش: استاد، این به همان نفوس بد انسان‌ها بازنمی‌گردد؟

پاسخ: بله. نفس خبیثه، نفوس پلیده. آنچه اکنون شما فرمودید، تفسیر انفسی است؛ اینکه این حشر، یا اینکه حیوانات درنده محشور می‌شوند، نفوس وحشی انسان‌هاست؛ انسان‌هایی که به سبعیت رسیده‌اند، نفس ملکی‌شان را کشته‌اند، نفس الهی‌شان را کشته‌اند، ملکی‌شان را کشته‌اند؛ حتی بهیمیت هم نه، بلکه سبعیت؛ یعنی وحشی و درنده شده‌اند. بله، آن تفسیر عرفانی است.

این را می‌گویند، ولی آن تفسیر دیگر هم هست. یعنی تفسیر عرفانیِ این‌چنینی که صاحبان نفوس درندگی، مثل نتانیاهو علیه اللعنة والعذاب الالم، محشور می‌شوند، دلیل بر کنارگذاشتن آن تفسیر افقی نیست که فرموده‌اند آن حیوانات هم به این دلیل محشور می‌شوند. آن هم هست و این هم هست. احسنت به شما. این یک مورد.

دیگر اینکه فرمودید سجده‌گاه انسان، محل سجده، تا شب شهادت می‌دهد؛ شهود زمین و اینها. آفرین. از این بیشتر خوشم آمد.

ببینید، قرآن فرمود "إذا الشمس كورت". خورشید خاموش می‌شود. درست است؟ آیا واقعاً خورشید خاموش می‌شود؟ "إذا الزلزلة أربها زلزالها أخرجت الأرض أثقالها". زمین کن‌فیکون می‌شود و از هم می‌پاشد. "أخرجت الأرض أثقالها"؛ هرچه چیز سنگین در دلش دارد، بیرون می‌ریزد. بعضی‌ها مثلاً در تراجم نوشته‌اند که بدن انسان‌هایی که در زمین خاک شده‌اند، بیرون می‌آید و امثال اینها. اینها تفسیر افقی‌اند و پوسته‌ای دارند که فقط ما را آماده می‌کنند که معادی هست و یک جهان پس از مرگی وجود دارد.

اما اولاً قرآن می‌فرماید "هو الذي خلق السماوات والأرض بالحق". خدا آسمان و زمین را به حق آفریده است. حق که نابودشدنی نیست. آسمان و زمین اگر طور الهی‌اند، برای چه نابود شوند؟ خدا یک انرژی هسته‌ای بزند، بمب هسته‌ای بزند، این عالم را کن‌فیکون کند، خورشید خاموش شود و این عالم همه از بین برود که چه بشود؟ مگر برای برپاشدن قیامت، محتاج خراب‌کردن این عالم طبیعت است؟

اگر اینجا خراب می‌شود، پس الف، الف آدم آمده و می‌آید چیست؟ و خواهد آمد الی یوم القيامه. حضرت به سائل فرمودند که تا قیامت، اگر تو به من بگویی قبل از آن آدم کدام آدم بود و بعد از این آدم کدام است، می‌گویم آدم می‌آید، آدم می‌آید. الف، الف نشانه کثرت است. اگر چنین است، پس خرابی چیست؟

اینجاست که تفسیر انسی به کمک ما می‌آید. تفسیر افقی در جاهایی دست‌وپایش بسته می‌شود و جواب‌گو نیست. در بسیاری از جاهای قرآن، "ولا يزيد الظالمين إلا خسارا". کسی که به قرآن ظلم کند، صرفاً تفسیر افقی را می‌بیند و همین‌ها را کامل و جامع و مانع می‌بیند. دیگر به راه تفسیر انسی نمی‌رسد، درجا می‌زند و به بسیاری از ارزش‌ها نمی‌رسد؛ مثل همین مورد.

مثالی برای شما بزنم. اکنون عرض کردیم "وأشرقت الأرض بنور ربها"، یعنی به نور امامها. اگر قرار باشد زمین به نور امامش روشن شود، آن‌وقت بله، "إذا الشمس كورت". خورشید خاموش می‌شود. خاموش می‌شود، نه به این معنا که این خورشید از بین می‌رود؛ یعنی در برابر نور امام، این خورشید مانند کرم شب‌تاب در برابر خورشید می‌شود. درست است؟ متوجه شدید؟ این است که می‌گویم اینها وجوه مختلف است.

ما هنوز برای شما وارد این مسائل نشده‌ایم و بیشتر وجه نظری را پیش می‌بریم. چیزهایی هم می‌گوییم تا کمی ذائقه‌تان شیرین شود. خدا می‌داند، اگر همین لطف را به من بکند و این توفیق را به بنده حقیر بدهد، هر روز آه می‌کشم و می‌گویم: خدایا، به من لطف و عنایت کن که از باء بسم الله تا سین والناس قرآنت، حداقل در خصوص هر آیه، یک تفسیر انسی بیاورم؛ یک حرف باطنی بزنم و ورقی به باطن آیه بزنم. گفتنش توفیق می‌خواهد.

یا مثلاً [آیه قرآن]؛ این زلزله چیست که می‌آید؟ یعنی در دوره‌های دیگری که قیامت در آنها به پا شده، این زمین زلزله کرده، کن‌فیکون شده و از بین رفته است و دوباره خدا زمین ایجاد کرده است؟ نه، اصلاً چنین چیزی نداریم. پس این زلزله چیست؟

اولاً، برای هرکس، به تعدد نفوس، وقتی موت خود شخص می‌رسد، زلزله به پا می‌شود. یک اصل کلی داریم که همه بدانید. مراتب مافوق را قبلاً هم گفتم. مراتب مافوق را می‌گویند سما؛ مادون، ارض. مافوق، عرش؛ مادون، فرش. مافوق، اصل؛ مادون، فرع. مافوق، قضا؛ مادون، قدر. مافوق، نفس؛ مادون، بدن. به همین راحتی. همین‌طور اینها را می‌گیرید و جلو می‌روید؛ مافوق، باطن و مادون، ظاهر. الی ما شاء الله اصل است.

حالا آنجا می‌فرماید [آیه قرآن]. یک وجهش می‌شود بدن خود شخص. ارض را مادون خودت بگیر. رتبه مادون شما می‌شود بدنتان. بدن به لرزه می‌افتد. وجه اثباتش کجاست؟ [آیه قرآن]. آن چیزهایی که سنگین آمده، ثقل است. ثقالت، سنگینی است؛ ثقیل. [آیه قرآن]. از این زمین، چیزهایی که برایش سنگین آمده، بیرون می‌ریزد. چه چیزی برای این بدن سنگین است؟ شما وقتی حقیقتی را کشف می‌کنید و راهی به ملکوت پیدا می‌کنید، زمین‌لرزه در وجودتان نمی‌افتد؟ بدنتان نمی‌لرزد؟ موهایتان سیخ نمی‌شود؟ چرا؟ چون [آیه قرآن]

و أخرجت الأرض أثقالها. وقال الإنسان ما لها. انسان می‌گوید: چه خبر شده است؟

حالا یک وجه باطنی‌ترش را بگویم؟ حوصله دارید؟ بله. چون وقتی حوصله نداشته باشید، حرف‌ها فوت می‌شود و به درد نمی‌خورد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام جایی به سینه مبارکشان اشاره کردند و فرمودند: إنها هنا لعلم جمع. علم جمع. به اینجا که اکنون نشسته‌اید، «جامع جمع» می‌گویند؛ یعنی همه‌چیز در آن جمع است. ولی واقعاً اینجا جامع جمع است؟ خودمان که بچه رسانه‌ای هستیم می‌گوییم: این حرف‌ها را جمع کن، شعار نده! جامع جمع، جان انسان کامل است که همه‌چیز در آن مندمج شده است. امیرالمؤمنین به سینه مبارک اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: إنها هنا لعلم جمع. همه علوم الهی در اینجا جمع شده است.

جای دیگری خود مولا می‌فرماید: العلم ثقيل. علم سنگین است، ثقل دارد و مال هر جانی نیست. این یک نکته. آیا علم حق است یا نه؟ امیرالمؤمنین جای دیگری فرمود: الحق مرّ. حق تلخ است. آدم معمولاً با تلخی چه می‌کند؟ بالا می‌آورد؛ پس می‌زند. بدن طاقت ندارد. طبع بدن، تلخی برایش ثقیل و سنگین است، پس می‌زند. علم هم که ثقیل است، حق است و حق هم که تلخ است.

می‌گوید: أخرجت الأرض أثقالها. وقتی امیرالمؤمنین زبانشان، همین زبان مادی‌شان، را باز می‌کنند و از این بدنشان صوت مادی منتشر می‌شود، شروع به بیان علم می‌کنند و أخرجت الأرض أثقالها. وقتی آن سنگینی‌های علم را، که برای دیگران سنگین است نه برای خودشان، بیرون می‌ریزند، وقال الإنسان ما لها. همه می‌گویند: چه خبر شده است؟ این حرف‌ها را ما تا حالا نشنیده بودیم.

برای همّام خطبه می‌خواند؛ چهار کلام مولا را می‌شنود، آه می‌کشد و می‌میرد. وقال الإنسان ما لها.

این اتفاق وقت ظهور می‌افتد. امام عسکری بیاید، بالاترین، جامع‌ترین، بهترین و اصلاً اصلی‌ترین برنامه حضرت، برنامه جامع حضرت، احداث دانشگاه با هزار در است. روایت داریم. بعضی‌ها می‌گویند مسجد کوفه یا شهر کوفه را هزار باب به آن می‌دهد و آنجا محل تحصیل علوم می‌شود. وقال الإنسان؛ همه می‌گویند: چه خبر است؟ این علوم تا حالا کجا بود؟

تن‌ها به لرزه می‌افتد. نگاه نکنید که اینجا ما داریم از این علوم سنگین حرف می‌زنیم و بعضی‌ها در چرت‌اند. من مشکل دارم؛ من بلد نیستم. لسانم از بیان اینها الکن است که شما، جسارتاً، نمی‌لرزید. اگرچه من ندیده‌ام جلسه‌ای برپا شود و حداقل یکی‌دو نفر منقلب نباشند. در بعضی جلسات تعداد زیادی را دیده‌ام که منقلب‌اند؛ عرششان می‌ریزد. این را دیده‌ام.

آن، اثر کلام استاد و اثر اشراقات نوری ایشان و هدایتگری حضرت حق از طریق اولیایش و اهل‌بیت و امام عصر و اینهاست. ربطی به من ندارد. هرچه نقص است، مطمئنم از بنده است. اگر من هم بلد بودم آن‌گونه حرف بزنم و أخرجت الأرض أفغالها، این سنگینی‌ها را بیرون بریزم، أعوذ، می‌دیدید که چه می‌شود: زلزلت الأرض زلزالها. تن همه‌تان چنان می‌لرزید. این، وجوه متعدد آن است.

علم هم سنگین است، هم حق است و هم تلخ. کام‌ها آن را نمی‌گیرند، چون ظرف مناسب ندارند.

درباره شیر مادر عرض کنم؛ همه‌مان شیر مادر خورده‌ایم. روح مادر من شاد، و خدا مادرهایتان را، اگر از دنیا رفته‌اند، شاد کند و اگر هستند نیز شادشان کند. ان‌شاءالله فیض این جلسه به پدر و مادرهایمان اصابت کند.

همه‌مان شیر مادر خورده‌ایم. می‌دانستید شیر مادر چقدر تلخ است؟ تلخ است؛ یعنی اصلاً بدمزه است، این‌طور بگوییم، مزه خوبی ندارد. ولی بچه چگونه کام می‌گیرد؟ خود ما چگونه می‌گرفتیم که به‌سختی بچه را از شیر مادر می‌گیرند؟ مادر بیچاره می‌شود تا بچه را از شیر بگیرد. چرا؟ چون ولع دارد. ولی چقدر برای بچه خوب است.

علم هم برای همه بسیار خوب است، اما ثقیل و تلخ است و به کام همه نمی‌نشیند.

حالا قرآن حق است یا نه؟ بله. قرآن می‌گوید: قرأت القرآن ترتیلا. یا جایی می‌فرماید تلاوت قرآن کن. تلاوت از چه می‌آید؟ «تل». تل یعنی چه؟ پیوستگی، دنباله‌داربودن، کنار، کنارِ دست، بغل. اگر بالای بزرگراه بابایی در تهران رفته باشید، جایی نوشته «تلو». اصلش «تل» است، ولی «تلو» می‌خوانند؛ یعنی کنار جاده، کنار اتوبان.

قرآن می‌گوید تلاوت کن؛ یعنی چیزی کنارش بگذار. چرا؟ مگر خود قرآن چیست که باید چیزی کنارش بگذاری؟ قرآن حق است یا نه؟ چون سنگین است، باید تفسیر شود. آفرین. قرآن حق است یا نه؟ حق چه بود؟ سنگین بود و تلخ. نه، تلخ؛ الحق مر. تلخ بود.

شما یک چیز تلخ را خالی‌خالی می‌خورید؟ باید شیرینش کنید. با چه چیزی شیرین می‌شود؟ تفسیر، تفسیر، تفسیر. اینها همه در دل آن است. با تقوا. تقوا یعنی پیاده‌سازی دستورات اهل‌بیت؛ یعنی قبول ولایت امیرالمؤمنین. شوخی نداریم. با کلمات نمی‌شود بازی کرد. یعنی در چارچوبی که اهل‌بیت خط‌کشی کرده‌اند جلو برو و از خودت حرف نزن. این، قرآن را شیرین می‌کند.

اگر قرآن برای کسی تلخ باشد، قرآن را تلاوت نمی‌کند. مثل چای تلخ است؛ با چه چیزی آن را می‌خورند؟ با قند. این می‌شود که شما چای را با قند می‌خورید؛ دارید تلاوت می‌کنید، چای را تلاوت می‌کنید. درست شد؟

قرآن هم همین‌طور است. باید با عمل، با عمل به دستورات اهل‌بیت، یا به عبارتی آنچه به آن تقوا می‌گویند، همراه شود. به یک معنای دیگر می‌شود گفت عمل به قرآن، قرآن تلخ را برای تو شیرین می‌کند و کاملاً شیرین می‌کند.

هم تواصل بالحق و تواصل بالصبر می‌شود. بله، احسنت، و تواصوا. همه در خسران‌اند: إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات. بعد این را چه‌کار می‌کند؟ بازترش می‌کند: إلا الذين آمنوا تواصوا بالحق.

آمنوا، حوزه عقل، فکر، تدبر، تعقل و برهان است؛ حوزه نظر است، عقل نظری است، معرفت است، عرفان است، فلسفه است، حکمت است؛ همین جلسات است. إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات. عمل الصالحات را چگونه تشریح می‌کند؟ وتواصوا بالصبر. عمل صبر می‌خواهد؛ یعنی در عقل عملی، برای پیاده‌کردن این دستورات باید صبور باشید.

مثلاً اگر شما صبر نمی‌کردید، به اینجای جلسه می‌رسیدید؟ اکنون صبر کرده‌اید و نشسته‌اید. همه‌چیز همراه صبر است. من اگر صبر نداشتم، می‌توانستم این‌همه حرف بزنم؟ خمیرمایه و شیرازه‌اش صبر است؛ هر عبادتی.

درباره سؤال آقای روحانی عرض کردم که جواب بسیار زیادی دارد. تازه من خیلی کوتاه گفتم.

پرسش: یک‌سری آیات، مثلاً ومن آياته، مثلاً خلقکم من تراب؛ می‌خواهم بگویم این آیه‌هایی که به این شکل‌اند، ومن آياته، از نشانه‌های خدا هستند. آیا آنها همیشه در تفاسیر انفسی می‌آیند؟ و آیا آن تفاسیر انفسی فقط برای معرفت نفس ما و برای شناخت ماست، یا تفاسیر آفاقی که خارج از ماست نیز شامل می‌شود؟

پاسخ: نه، آن آیاتی که در قرآن می‌فرماید، مثل إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب. آیات. درست شد؟ در قرآن، ماشاءالله، بسیار از آیات سخن گفته است: و في الأرض آيات للمؤمنین

و فی انفسکم و فلا تکثرون. این آیات صرفاً در بحث تفاسیر انفسی تعریف نمی‌شوند که مثلاً بگوییم آنها برای معرفت نفس ما هستند. بله، در تفاسیر آفاقی هم هستند، اما اصل آن است؛ اصل، تفسیر آفاقی است.

در جلسه آخر مقدماتمان که وعده دادیم، ان‌شاءالله فرق بین تفسیر انفسی و آفاقی را، که گفتم بسیار مهم است، برایتان می‌گویم تا کاملاً جا بیفتد که چرا ما بر تفسیر انفسی اصرار داریم. این کتاب‌ها همه تفسیر انفسی‌اند، آفاقی نیستند. بعد شما را به حرکت وامی‌دارد.

حالا من چه؟ اکنون چه؟ سأل سائل بعذاب واقع. سائل سؤال کرد به عذابی که واقع شود. گفت اگر قرار است این ـ استغفرالله العظیم اعوذ بالله ـ رو کرد به مولایمان و گفت اگر قرار است اینجا بنشیند، امام ما شود و زعامت ما را به دست بگیرد، همین الآن عذاب بیاید و مرا بگیرد؛ سنگی از آسمان بر سر من کوبیده شود، و همان هم شد.

حالا این به چه درد من می‌خورد؟ ارتباط نفس من با این واقعه چیست؟ آن که تمام شد و رفت. شنیده‌اید که در دانشگاه هم زیاد می‌گویند: آقا، هزار و چهارصد سال پیش یکی آمده و فلان کرده؛ الآن چه؟ این «الآن چه؟» یعنی تفسیر انفسی. نفس من، ارتباط نفس من با این چیست؟ الآن چه؟

می‌گوید قیامت، قیامت، قیامت. بسیار خوب، الآن چه؟ ولی تفسیر انفسی کاری می‌کند، بلایی سر ما می‌آورد که البته تفسیر آفاقی هم، خواهرم، کمک‌کننده و مُعِدّ است؛ کمک می‌کند که آن را هم بفهمیم. آن هم بی‌تأثیر نیست، ولی اصل، تفسیر انفسی است. به ما کمک می‌کند که همین الآن قیامت برایمان به پا شود و همین الآن قیامت را درک کنیم.

پرسش: همان که بعضی از علما می‌گویند «إنی» نباشد، «لنی» باشد، یعنی نفس درونش باشد؟

پاسخ: بله، احسنت. همین است.

یک سؤال دیگر هم بپرسیم و برای امروز بس است. کسی سؤال دارد؟

پرسش: بله استاد.

پاسخ: خواهش می‌کنم با بلندگو بگویید، چون به ما اشکال کرده‌اند. مرتب می‌گویند ما سؤال را نمی‌شنویم؛ صوت را گوش می‌دهیم، اما صدایتان شنیده نمی‌شود و مشکلاتی پیش می‌آید.

پرسش: استاد، در خصوص نور على نور که درباره وضو فرمودید، فکر می‌کنم فقط اشاره کوتاهی کردید. این نور على نور که درباره امام صادق می‌فهمند، وضو نور است؛ چه حالتی دارد که نور على نور می‌شود؟ در صورتی که می‌روید وضو را تجدید می‌کنید. این چگونه است؟ من فکر می‌کنم...

پاسخ: بگذارید خودشان بگویند.

پرسش: دوست دارم من پاسخ بدهم تا ببینم...

پاسخ: بفرمایید. بسیار هم خوب است که واقعاً بحث شود.

پرسش: چیزی به ذهنم وارد شد. به خاطر این می‌گویند نور على نور که شما فرض کنید در یک مشت دستمان، نمی‌دانیم چند قطره آب جمع می‌شود. مثلاً به فرض می‌گویم هزار قطره آب در یک مشت دستمان است. قرار است آن هزار قطره آب، یا بی‌نهایت قطره آب، روی صورت ما ریخته شود و روی دستمان مسح بکشیم. من فکر می‌کنم هرکدام از آن قطره‌ها می‌تواند برای ما، نمی‌دانم، هزاران هزار برابر باعث شود که فرشته‌ها به آن نظر کنند. شما حساب کنید هر قطره خودش چقدر می‌تواند مورد نظر ملائکه باشد و هر قطره شامل مثلاً چندین نور باشد. پس این همه قطره می‌شود نور؛ نمی‌دانم درست می‌گویم یا نه، می‌شود نور على نور.

پاسخ: بسیار زیبا اشاره کردید، ولی کامل نبود. اجازه بدهید کاملش کنم. اجازه دارم؟ سؤالتان تمام شد، خانم دکتر؟

پرسش: بله، تمام شد.

پاسخ: بله. ببینید، این نور على نور، با آنچه خواهرمان فرمودند، نشان می‌دهد که ایشان خوب متوجه قصه شده‌اند.

کتابی هست که الآن روی میز من است؛ نه، در ماشینم است، به نام کامل الزيارات النقول، النقوله القمی. از قدیمی‌ترین مصادر روایی در خصوص جلسات اهل‌بیت و امام حسین و اینهاست. اتفاقاً منبع اولیه زیارت عاشورا هم همین کتاب است. توصیه می‌کنم همه‌تان کتاب را بگیرید و بخوانید. مخصوصاً عاشقان امام حسین و کربلا و هیئت و اینها باید این کتاب را بخوانند.

مثلاً روایتی در آنجا دارد که کسی که در راه امام حسین عرق می‌ریزد، در هیئت و جلسه روضه امام حسین نشسته و عرق می‌کند؛ همه ما عرق می‌کنیم و سینه می‌زنیم. خواهرمان که پاسخ دادند نیز گوش بدهند. تک‌تک این عرق‌ها، قطره‌قطره این عرق‌ها را خدا تبدیل می‌کند به یک ملک.

این ماده است. قدرت خداست. مگر خدا ما را از چه خلق کرد؟ خلقکم من تراب؛ از خاک. هو الذي انشأکم من الارض واستعمرکم فيها. از همین خاک. ماده را تبدیل می‌کند به عقل. کار خداست. به من و شما چه؟ قدرتش همین است. فتبارک الله احسن الخالقین. واقعاً این قطره‌ها به ملائکه تبدیل می‌شوند.

اشکمان هم همین‌گونه است؛ اشکی که برای امام حسین یا خوف خدا باشد، این دو مورد. اشک‌های دیگر نه؛ برای اهل‌بیت، خوف خدا. اشکی که ریخته می‌شود، تک‌تک این اشک‌ها ملک می‌شود.

وضو هم همین است، خانم دکتر. تک‌تک قطره‌ها؛ البته این یک جوابش است و جواب‌های زیادی دارد. ان‌شاءالله در فرصت دیگری، چون الآن دیگر همه خسته‌ایم. قطره‌قطره آب وضو، روایت داریم، تبدیل به ملک می‌شود.

حتی روایتی دیدم، حالا یادم نیست کجا؛ در کافی کلینی، امالی شیخ طوسی یا کجا. همه اینها در دفترمان روی میزم هست. روایت دارد که از هر قطره آب وضو هفتاد ملک پدید می‌آید. واقعاً چیز عجیبی است. این ملائکه وجودشان...

مگر نور نیست؟ نور محض‌اند. عقل‌اند؛ نورند. ما الآن در عالم نوریم. بعد، ملائکه کارشان چیست؟ وسائط فیض‌اند؛ واسطه فیض می‌شوند.

یعنی از وجود شما، مثل اینکه از شما بچه‌ای خلق شود. این بچه باقیات‌الصالحات شما می‌شود. ملک که گناه نمی‌کند. بچه امکان دارد کار زشتی بکند. اگر در تربیت بچه‌ات کم گذاشته باشی، آن کار زشت بچه‌ات در نامه اعمال شما نوشته می‌شود. اما اگر شما حقش را ادا کرده باشی، گناهش در نامه اعمال شما نوشته نمی‌شود، ولی ثواب‌هایش نوشته می‌شود.

حالا ملک که دائماً کارهایش یکپارچه نور است. هرچه این ملک تا انتها انجام دهد، برای اینکه ما بفهمیم و برای سهولت فهم، می‌گوید: آن ملک تا قیام قیامت برایت استغفار می‌کند و در نامه اعمال تو می‌نویسد.

پرسش: پس همان است. مادربزرگ من همیشه می‌گفت: همیشه دائم الوضوء باشید، فرشته‌ها همیشه برایتان دعا می‌کنند.

پاسخ: آفرین. زبان کوتاه، اما بسیار پرمغز؛ قدیمی‌های ما، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها.

حالا خواهرم، خانم دکتر، یادتان باشد که همین سؤال ایشان یک جلسه می‌خواهد. اغراق نمی‌کنم؛ واقعاً یک جلسه یک‌ساعته می‌خواهد. البته این از بی‌سوادی بنده است. والله اگر دست یک کارکشته علم بدهید، سؤال این خواهرمان را پنجاه جلسه، صد جلسه می‌گوید.

نکته دیگری که عرض کنم این است که مثال آب در نشئه طبیعت را در نظر بگیرید. اینجا آب مایه چیست؟

پاسخ: حیات.

احسنت. و جعلنا من الماء. خدایا شکرت. الحمدلله، در مسجد تو شکر می‌کنم که هرچه دارم می‌گویم با آیه قرآن می‌گویم، با روایات آل الله می‌گویم و با کلام بزرگان. خدایا از ما نگیر. و جعلنا من الماء کل شيء حي. اینجا مایه حیات است.

حالا برویم به نشئه ملکوت. آنجا چه چیزی مایه حیات است؟ یعنی آب آنجا چیست؟

پاسخ: علم.

آفرین، علم. علامه در یکی از صوت‌هایشان فرمودند اگر کسی خواب ببیند دارد آب می‌خورد، علمش زیاد می‌شود؛ مگر اینکه اصلاً عطش علمی نداشته باشد و کاسب باشد، اصلاً دنبال علم نباشد؛ آن‌وقت رزقش زیاد می‌شود.

پرسش: آب ملکوت هم دارد؟

پاسخ: ملکوت هم دارد؟ دارد. أَمَّن شَيءٍ عِندَنَا خَزائِنُه. آب هم نازل شده است. این آب ظاهری را شما به صورتتان می‌زنید؛ ظاهرش را به صورتتان می‌زنید. اما این آب ملکوت دارد. ملکوتش چیست؟ علم است.

اگر می‌گوید نورانی می‌شوی، دقت کنید خانم دکتر، این جواب دوم است. اگر می‌گوید نورانی می‌شوی، نوراً علی نور. نور چه بود؟

پاسخ: العلم نور.

آفرین. ملکوت آب چه بود؟ علم بود. علم روی علم می‌شود نور على نور.

پس لا یمسّه إلا المتطهرون؛ جز با طهارت نمی‌شود باطن عالم را مس کرد. باطن عالم چیست؟ علم است. تو با وضو به علم می‌رسی. رزقت زیاد می‌شود، علمت زیاد می‌شود، فیضت زیاد می‌شود، نزول ملائکه بر تو شدت می‌گیرد، اسماء در تو پیاده می‌شوند و قرب پیدا می‌کنی. مرتبه عالی همه اینها را بگیر و اسمش را بگذار ولایت. می‌شود ولایت. ولایتت زیاد می‌شود. بعد میزان بُعد و قرب شما به امام عصرت از همین‌جا معلوم می‌شود.

با یک وضو ببین چه بلاهای عشقی بر سر ما می‌آورد. این است که دارم به شما می‌گویم. اگر به فضل الهی حضرت حق کمک کند که بنده و شما این مسیر را درست برویم، من به شما این نوید و این امید را می‌دهم که درست جلو بیایید. ان‌شاءالله با اشراقات خود حضرت استاد به جایی می‌رسید که یک روایت را جلویتان می‌گذارند و برای یک روایت، یک کتاب به این قطر می‌نویسید؛ یعنی مرتب در درونتان می‌جوشد.

فقط شما مبانی فکری را داشته باشید، براهین عقلی را داشته باشید و در مسیر حکمت حرکت کنید؛ بعد عرفان می‌جوشد. عرفان خودش می‌آید؛ زائده حکمت است.

در ختم کلام، حضرت استاد فرمودند ـ چون چرت بعضی‌ها مرا اذیت می‌کند؛ حق هم دارید، خسته‌اید ـ حضرت استاد فرمودند برهان و قرآن و عرفان یک حقیقت‌اند؛ از هم جدا نیستند. اصلاً کتابی هم دارند به همین عنوان؛ کتاب را بگیرید و بخوانید. برهان و قرآن و عرفان از هم جدا نیستند.

برهان چیست؟ عقل، فلسفه، حکمت. عرفان هم که مشخص است. قرآن هم که معلوم است. به آنجا می‌رسید و در درونتان می‌جوشد.

پرسش: پس از اینجا نتیجه می‌گیریم که می‌توانیم بگوییم آنجایی که شما گفتید «واسطه فیض»، یعنی منبعی هست، مثلاً منبعی که پرفیض است، منبع فیض؛ پس دائماً همین‌طور برای ما...

پاسخ: بله، فیض می‌بارد. احسنت. همین‌طور است. دقیقاً بارها عرض کردیم. در مقدمه کتاب، همین فرمایش خودتان را ببینید. فرمایش شما در کتاب علامه، در مقدمه کتاب نهج الولایه‌ش آمده است. در همان کلمات اول مقدمه آمده که فیض حضرت حق علی الدوام، علی الدوام، جاری و نازل می‌شود؛ فیض مطلقه‌اش.

پرسش: آیا فیضی که بر سر انسان کامل می‌ریزد، بر سر من هم می‌ریزد؟

پاسخ: بله، آفرین. اصلاً هیچ بخلی در فاعلیت نظام نیست. او دائماً در حال ریزش فیض است. حالا ظرف تو چقدر است؟ تو از این باران چقدر جمع می‌کنی؟ پس فیض دائماً دارد می‌ریزد. بله، الحمد لله.

جانم، شما سؤال دارید؟

پرسش: نه، فقط می‌خواستم بپرسم؛ مطرح بود و ثبت شده است. پیشنهاد همین است که جلسات را ماهی یک بار برنامه‌ریزی کنیم. سؤال نیست؛ فقط مثلاً ماهی یک بار از صبح تا ظهر برگزار کنیم، چهار ساعت باشد.

پاسخ: بله، ان‌شاءالله انجام می‌دهیم؛ در یک جای دیگر انجام می‌دهیم. حتی همین پنجشنبه هفته گذشته می‌خواستیم این کار را بکنیم؛ پنجشنبه صبح، از صبح تا ظهر، ولی نشد. دعا کنید بنده هم فرصت پیدا کنم.

پرسش: صبح‌ها نباشد دیگر.

پاسخ: پنجشنبه که تعطیل است. اگر قرار باشد آن برنامه برداشته شود، حالا یا ماهی یک بار یا دو ماهی یک بار، یک صبح تا ظهر می‌نشینیم. یا پنجشنبه صبح تا ظهر می‌گذاریم یا جمعه صبح تا ظهر که همه تعطیل باشند. اطلاع‌رسانی می‌کنیم.

دعا کنید برای بنده حقیر هم فرصت پیدا شود. باور کنید دیشب فکر می‌کنم سه ساعت خوابیدم. دائماً تا الآن مشغول بودم.

پرسش: ان‌شاءالله خدا به شما...

پاسخ: سلامت باشید. خدا به همه‌مان به برکت وقت، فرصت بدهد.

من چون بلافاصله باید به اداره بروم و کار دارم، کسی قرار است آنجا بیاید و نشستی داریم، نمی‌توانم بمانم و سؤالات بعد از جلسه شما را جواب بدهم. خیلی عذرخواهم.

خواهش آخرم هم این است که از خانم‌ها تقاضا دارم، به جهت آن چارچوب ذهنی که بنده برای خودم دارم و اصول اخلاقی‌ای که با آن بزرگ شده‌ایم و شما هم ان‌شاءالله برای خودتان دارید، فقط از طریق خانم دکتر سؤال‌ها را مطرح کنید.

خانم دکتر قلی‌زاده، می‌شود بلند شوید؟ نه، چیزی نیست. بزرگوارید. خدا شما را برای کلاس حفظ کند. خواهرها ایشان را بشناسند. هر سؤالی دارند، از طریق ایشان مطرح کنند. همین چند روز، ایشان چند سؤال از خواهرها برای من فرستادند و بلافاصله جواب دادم. گاهی اوقات یکی دو روز، نهایت دو روز، طول کشیده، ولی جواب داده‌ام.

خانم‌ها از طریق ایشان سؤال کنند. از خواهرها خواهش می‌کنم کسی مستقیم به من نه پیام بدهد، نه زنگ بزند و نه سؤال بپرسد. ایشان رابط ما با خواهرها باشند. برادرها که هرکدام، با سینه گشاده در خدمتشان هستم.

ان‌شاءالله همه‌تان موفق باشید، زیر سایه امام عصر. باز هم اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. الحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد