کلاس معرفت نفس — ۲ مهر ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء
موضوع: نماز هدیهٔ آقای بهجت · کلم طیب · ملک/ملکوت/جبروت · سفر اسماء · حرکت جوهری · وجه الله
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله على كل نعمه و اسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته. سلام علیکم و رحمة الله. ان شا الله که در محضر این پنج شهید خوشنام مورد تفضلات و عنایات خاص و ویژه سید الشهداء قرار بگیریم. صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد.
هدیه · نماز آقای بهجت (جمال الأسبوع / سید مرتضی کشمیری)
خب به فضل الهی ما هدیه بسیار عالی مون رو تقدیم کنیم. البته به بعضی از دوستان قبلاً این رو تقدیم کرده بودیم و آثار و برکاتش رو دیده بودند. خود بنده هر وقت که خدا لطف کرد این هدیه آقای بهجت رو انجام دادیم بسیار نتیجه دیدیم. شما هم حتماً انجام بدید ولو شده ماهی یک بار هم که شده این رو، این دستور العمل رو انجام بدید که اگر خواستید هم سندش هم اصل سند هست در کتاب جمال الأسبوع سید بن طاووس. جمال الأسبوع سید بن طاووس. لکن آقای بهجت در کتاب بهجتالدعواتشان پس توصیه عقیدهی آقای بهجت به شاگردانشون بود این توصیه. و این فرمایش خود آقای بهجته که می فرمودن که حضرت سید مرتضی کشمیری، سید مرتضی بزرگ که آقا [خود را] از او پایینتر میدید. آقای بهجت به نقل از این بزرگوار می فرمودند که هر وقت این نماز رو میخونده هدیهای براش فرستاده میشده از جانب حق. حالا هدیه چی بوده؟ الله اعلم. هدیه؛ مثل من، یکی مثل من که ضعیفالنفس میبینی یه پاکت پول میاد دستش. آدمایی که بزرگترن نه، میبینی ارتقای وجودی پیدا کردن هدایای ارتقا یافته. چه چیزی بالاتر از علم و معرفت که إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر/۳۵:۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن پاک بهسوی او بالا میرود و عمل صالح آن را بالا میبرد.
. آیهی قرآن دیگه. اون کلمهی طیبی که یصعد صعود میکنه الیه یعنی به سمت الله. کدوم کلمهی طیبه است؟ ملاصدرا فرمود فرمودن که از لسان خود علامه حسنزاده هم پیش از اینکه در کتاب ملاصدرا ببینیم شنیدیم. ایشون فرمودن این منظور روح مؤمنه. روح مؤمن یعنی کسی که ولایت امیرالمؤمنین رو پذیرفته. یصعد، صعود میکنه اما با چی؟ صعودش با چیه؟ این عمل صالح چیه؟ این همه اعمال صالح، کدوم عمل صالحه؟ باید اونها بگن ما چه میفهمیم. فرمودن این "وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ" که ارتفاع میده به این صعود یعنی درجات میده، عروج میده. این عمل صالح، علم و معرفته. برای یک کسی هم این عمل رو انجام میده بهش علم و معرفت میرسه. که درجات بر اساس اون آیه شریفه که بارها خدمتتون عرض کردیم در قیامت بر اساس چیه درجات؟ "وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ
«وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (مجادله/۵۸:۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که علم داده شدهاند درجات [بالا میبرد].
". درجات اونجا بر اساس علم و معرفته. اینجا نه، اینجا کسی پولدارتره، مشهورتره، معروفتره، سلبریتیه امثال اینها. یه چهره رسانهایه مثلاً میره پای-- میره هیئت یه نفر میبینه هزار نفر آدم نشستن میگن این معلومه که یه دل مایهای داره. میره هیئت یه نفر رو میبینه پنج نفر نشستن میگه این معلومه که هیچی نداره. اینجا حساب کتابها این شکلیه بر اساس ظواهر و پول و دنیا و شهرت. ولی اونجا اینطوری نیست. درجات اونجا بر اساس علم و معرفته. که باز هم اجازه بدید بگم چند بار خدمتتون عرض کردم اینها مهمات سیر ماست که علامه طباطبایی در تفسیرشون فرمودن که ذیل همین آیه شریفه فرمودن به تمام اهل ایمان غیر عالم یعنی اونهایی که نرفتن به سمت علم یک درجه عطا میشه. حالا این همه درجات که لایتناهی به عدد آیات قرآن، علامه میفرمودن که نگید به عدد آیات قرآن یعنی شش هزار تا، شش هزار و ششصد و شصت و شش تا این مقدار درجهست، اینطوری نگید. هر درجه لایتناهیه. وقتی یک حرف قرآن هفتاد هزار معنا داره... یه عزیزی الان نمیبینمشون، یه فایل تصویری برای من فرستاده بود تو ایتا که خیلی ذوقزده شده بود ایشون و ذوقزدگی هم داره واقعاً. یه جوونی روی این کلن فی فلک یصعدون حروفش رو رو کاغذ پیاده کرده بود. کاف، لام، فا همینطوری تا آخر. کلن فی فلک، کلن فی فلک این رو، این تیکه رو دور زده بود، دایرهای نشسـ-- نوشته بود تصویر بعد داشت با افتخار میگفت که این از معجزات قرآنه. درست هم میگفت که این وقتی شما حرکت دوریشو نگاه میکنی که همه چی دَوَرَان؛ «يَسْبَحُونَ» یعنی شناگران در فَلَک یعنی حالت دورهای دارن دَوَرَانیاند. دوره به دوره اصلاً خود ما دوره به دوره میایم میریم کوره به کوره به قول حضرت استاد در رساله رصد و فتقشون میایم و میریم. بدنهامونم همه ببینید دَوَرَانیه سیخکی نیست، مثلثی نیست، دور داره. بینیتون رو ملاحظه بفرمایید چشم و ابروتونو ببینید این سر مبارکتونو دست و پاتونو همه دور داره دوریه. اصلاً حرکت عالم دور به دوره. قوس نزول دوره یه قوسه قوس صعود یه دوره. انسان کامل دو دور رو زده دست ما رو میخواد بگیره ببره به مرتبه الهیت به همین راحتی. بعد این رو نوشته بود که حالا همین کُلّاً فی فَلَک رو شما برعکسش رو بخونید. کُلّاً فی فَلَک برعکس بخونید چی میشه؟ دوباره میشه کُلّاً فی فَلَک. خب ذوق زده شده بود بنده خدا ذوق زدگی هم عرض میکنم داره یکی از معجزات ظاهری قرآنه برای ما فرستاده بود. بعد من فرمایش خود حضرت استاد رو براشون فرستادم بالاتر از این. ولی به علاوه آیه دیگری که اونم این حالت رو داره بلکه آیات، آیاتی در قرآن هستند که این اسرار درشونه. خب یه کسی این نماز رو میخونه این هدیهای که میخوایم تقدیم کنیمو میخونه و این چیزا گیرش میاد. یه کسی هم هست چکش عقب افتاده داره چکش میخواد چکش رو پاس کنه میخونه و پاس میشه. دیگه هر کسی به قدر ظرف خودش. فرمایش به این صورته که حالا اجازه بدید جهت اینکه باز متوجه عظمت این نماز بشیم پیغمبر عزیز عالم فرمودند اگر از خدا بخواهد که کسی که این رو انجام میده اگر-- بنویسید پیغمبر فرمودند اگر از خدا بخواهد که کوهی را نابود کند، کوه نابود میشود. پیغمبر عقل کل عالمند همینجوری که حرف نمیزنه که. اگر از خدا بخواهد کوهی را نابود کند کوه نابود میشود. نزول باران را بخواهد به یقین باران نازل میشود. ما یه بار خوندیم بارون خواسته بود یه نمه خورد قطع شد. یه بار نمه اومد. یادش بخیر. همانا هیچ چیز مانع میان او و خداوند نیست. کسی که این نماز رو میخونه هیچ چیزی مانع، یعنی همه حجابها برداشته میشه. کلاً این نماز کارکردش چیه؟ اگه گفتید یه کاری هست که، یه حرکتی هست که هفت حجاب رو بلکه هفتاد حجاب رو بلکه هفتاد هزار حجاب رو برمیداره. جان؟ سجده بر چی؟ احسنت. بعد تربت سیدالشهدای. این کعبه همچون درون مایه ای داره. بعد پیغمبر ادامه دادن که خداوند متعال بر کسی که این نماز را بخواند و حاجتش را از خدا نخواهد چیکار میکنه؟ میگه آفرین، آفرین، باریکلا. غضب میکنه. یعنی انقدر این انگار که در خدا رو انقدر محکم کوبیدی حالا درو باز کردن میگن چیه؟ بعد میگی هیچی . آقا برا چی این همه در کوبیدی؟ هیچی همینطوری عشقم کشید در بزنم. خب گوششونو پیچونن دیگه. یعنی چی عشقم کشید؟ وقت ما رو گرفتی. کعبه ملائکهای که وسطت فیظم ببین اینا رو که دارم به شما میگم فرصت نیست ما زوایای این رو باز کنیم. مخصوصا میگم اجتهاد کنید ذهنتون باز شه با مثالهای ساده اون کلمات سنگین پیاده بشه شما هم به هر حال متوجه درون مایه احادیث بشید. یعنی این ملائکهای که دست به کار کارهای مهم در عالمن متوجه این بابا میشن. کارشون انگار معطل مونده معت-- حالا خب بفرما این کارتون چیه؟ سریع بگید من کار دارم. هیچی همینطوری در کوبیدن. خب غلط کردی جسارتا در کوبیدی. بیخودی برای چی در میکوبی؟ اینطوریه. نمیشه کل ما همه فقیریم دیگه. یکی میگه آقا من هیچی نمیخوام. من همین ادعا رو کردم یه بار. من هیچی نمیخوام. چی میخوام؟ بعد وقتی حضرت استاد رو دیدم این فرمایشو کردن خجالت کشیدم. گفتم آقا بگه یه چیزی من بدبخت روسیاه که فرمودن خدایا هرچی دستور دادی در نماز چشم بسم الله طاعته. در رکوع این ذکر رو بگو چشم واجبه. در سجده این رو کن چشم. حمد و سوره چشم. اما در رک-- در قنوت فرمودی قنوت بگیر چشم. اجازه بده در قنوت من از تو چیزی جز خودت نخواهم. باز یه چیزی میخواد یا نه؟ خودش رو میخواد. هیچی نمیخوام که. اگه منظورت اینه که هیچی نمیخوام یعنی خدا رو دارم خب درست. اما فرمود "أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ
«أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ» (فاطر/۳۵:۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما به خدا نیازمندید.
" فقیر محضیم آقا چرا نخواهیم؟ ولی گدا صفت نباید باشیم. یه بخواهیم بگیریم و بریم دیگه پیدامون نشه. این خوب نیست. خب دستور به این شکله که
کیفیت نماز هدیه (قل هو الله)
فرمودن چهار رکعت نماز میخونید دو تا دو رکعتی. نماز روز پنج شنبه از صبح تا غروب وقت دارید. دیگه شب جمعه نشه دیگه یعنی تا غروب بخونید. حالا یه وقت کسی غروب گذشت و نخونده جهت درک فضیلتش بخونه عیبی نداره ولی بهترین وقتش همین روشنایی روزه دیگه از اذان صبح تا اذان مغرب. چهار تا رکعت دو تا دو رکعت به دو سلام. در رکعت اول بعد از حمد بیست و ی-- در رکعت اول بعد از سوره حمد یازده قل هوالله. رکعت دوم بعد از حمد بیست و... سی و یک قل هوالله. رکعت سوم بعد از حمد سی و یک قل هوالله. رکعت چهارم بعد از حمد قاعدتا چند تا باید باشه؟ چهل و یک قل هوالله، سوره قل هوالله. بعد از که تموم شد نماز سلام بدید پنجاه و یک مرتبه سوره قل هوالله. تموم شد پنجاه و یک مرتبه صلوات. تموم شد میرید به سجده صد بار میگید یا الله. تمام. حالا چه عظمتی داره، چه خبره تو این نماز، تو این دستورالعمل الله اعلم. انجام بدید انشاالله نوش جونتون. فیضشو ببرید، کیفشو بکنید که البته توفیق، توفیق میخواد. انجام این کار توفیق... یا الله اون یا الله باید دو بار باشه؟ نه، نه، صد مرتبه یا الله. بله تو دستورش دیدم نوشته صد مرتبه یا الله و یا الله. اونطوری بخواید به ظاهر نام کنید یعنی دویست بار بگید. در صورتی که نه، همون یا الله. استاد ببخشید. بله. بعد از نماز، نماز تموم شد نماز که تموم شد پنجاه و یک مرتبه سوره قل هوالله می خونید. بعد پنجاه و یک مرتبه صلوات. میرید سجده صد بار میگید یا الله. فقط برای روز پنجشنبه؟ فقط روزای پنجشنبه است بله. مخصوص روزای پنجشنبه است. بعدم شبهایی که پنج شنبهها خدا لطف میکنه بالاخره نباید با نشاط بخونه وفقا. مثلا کسی که خسته است حوصله نداره، حالت ادبار داره نه نکنه این کارو. دستور هست دیگه. بدتر زدگی میاره. وقتی اقبال هست، هوش و روزی هست، حالش خوش هست اینا بخونه. شبهایی که مثلا شبهای جمعه من کار خاصی مثلا هیئت خاصی دارم، جلسه خاصه، حرفای مهمی میخوام بزنم یا میخوره به شبهای خیلی مهم مثل شب شهادت اَلبَتّ یا شب قدر. اینها سعی میکنم اون روز انجام بدم که مثلا شب هفته پیش، اینا دیگه تجربیات شخصیمو خدمت شما عرض میکنم. انجام دادم شب جمعه عجیب یادش بخیر یا زهرا. شب هیئت یا زهرا هفته گذشته خیلی شب عجیبی شد خیلی. حذف بشه. یعنی حذف بشه از اینجا به بعد انشاالله ضبط بشه. در صفحه سی و پنج کتاب شریف نور على نور بودیم که گفتیم حضرت استاد تو دو سه صفحه یه مخلصی، یه عصارهای، یه چکیدهای از این، بعضی از این اصول مهمیه که رد کردیم یا هنوز مونده رو ایشون بیان کردن. میرس-رسیدیم به اینجا که... این تیکشو دیگه
ملک و ملکوت و جبروت · خزائن · سفر اسماء
نخوندیم که از امام صادق صلوات الله عليه معصوم است که ایشون روایت میآورن که ترجمهش اینه: همانا خداوند، خداوند متعال ملکش را بر مثال ملکوتش و ملکوتش را بر مثال جبروتش نهاده است که تا به ملکش و ملکوتش و به ملکوتش بر جبروتش استدلال کند. به ملکش، به ملکوت، به ملکوت، به جبروت استدلال کند. چرا؟ چون اینها رو به مثابه هم، شبیه هم، مثال هم ساختهاند. جلسه پیش عرض کردیم چرا به اون عالم میگن مثال؟ عالم ملکوت. چرا بهش میگن مثال؟ چون مثلیست پیاده شده از عالم عقل. شبیه اونه، یه مثالیست. تلک الأمثال نظر بحال الناس. دنیا هم به یک معنا میشه رتبه مثال نسبت به ملکوت که مثلیست از ملکوت. اما این کجا و اون کجا؟ مثل فاصلهای که بین رحم مادر هست با رحم طبیعت. ما الان در رحم طبیعتییم. کی فارغ میشه این مادر طبیعت؟ وقتی ما میمیریم به دنیا میشیم، به دنیا میاییم، به دنیای ملکوتیمون، به عالم ملکوتیمون متولد میشیم. دیگه پر واضحه دیگه بارها اینها رو عرض کردیم. از این جهت بهش میگن مثال. خب اینو توجه داشته باشید. خیلی شیرینه چه در خودمون یعنی در سیر آفو-- انفسی، چه در خارج در سیر آفاقی این عوالم در بیرون میگیم عوالم در خودمون رتبهها این، اینها به مثال مافوقشند. یعنی رتبه خیال جنسش عقلیه. اما چون قراره پیاده بشه، بشه بدن بشه ملک ما، پوست ما، قشر ما، ظاهر ما بعضی از خصوصیات ظاهر رو هم به خودش داره. ظاهر یعنی عالم ماده رو. از این جهت که پیاده شده عقل تجرد داره اما مجرد تام نیست. عقله که مجرد تامه. رتبه عقلیه که تجرد تام داره. حالا ما رتبه تجرد مافوق عقل هم داریم؟ داریم یا نه؟ یا تا عقل تموم میشه؟ داریم دیگه. سریع جواب بدین. باید همهتون حاضر جواب باشید. سریع باید بگید بله داریم. مافوق طور عقلمون میشه اون مرتبه حالا بگیم قلب، بگیم روح، بگیم مرتبه الهیت، هرچی چی میخوای؟ عالم اسماء. همینطور که میریم بالا اوج میگیریم، اوج میگیریم اصل ما اونه، حقیقت ما اونه. تا برسیم به "وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ» (حجر/۱۵:۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست.
" مقام اندیت، مقام فاطمه زهرا صلی الله علیها که عرض کردیم آقای وحید هم که با اینکه خیلی تو این وادیها نمیره، تو این وادیهای فلسفه و اینها خیلی-- ولی تو کتاب شریف حلقه وصل و وصف رسالت و امامتشون این فرمود اون مقام اندیت مقام فاطمه زهراست صلی الله علیها. "عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ" مقام شهداست که جلسه پیش بسیار دربارهش صحبت کردیم. مقام شهود، شهادت. شب جمعه یازدهم یه چیزی گفت. کسایی که عاشق شهادتن میخوان دنبال شهادت باشن برسن به شهادت باید اینا رو بدونن تا کجا باید پیش برن. اینها دست یافتنیست به جهت اینکه یک رتبه از اون عالم تو ما هم هست. حالا کسی که میخواد به مافوق رتبه عقلش یعنی تور مافوق عقل، مافوق تجرد تام برسه به یک معنا بگیم تجرد اتم. به اون رتبه برسه، حالا مقام حیمان میخوای اسمشو بذاری، بره در جوار ملائکه محیمین بشه. یا میخوای اسمشو بذاری رب وجودی، رب. اسمی که در ما پیاده شده، شده اسم اعظم ما. یا میخوای اسمشو بذاری حصهٔ وجودی — با حروف جیم و سین و…؛ جیمی و صاد. حصه وجودی. میخوای اسمشو بذاری کانال جدول وجودی. هرچی میخوای اسمشو بگذار. اونجاییه که ما وصل به دریای لایتناهی وجودیم. یعنی اخذ فیض میکنیم از حضرت حق. اگر این حرفهایی که من دارم الان به شما میزنم در ما رتبهای از اون عالم عالی نباشه، چگونه شما بفهمید؟ پس اگه چیزکی میفهمید یک رتبهای از اون در شما هست. اسمشو بگذارید اسم اعظمتون. بگذارید رتبه نمیدونم جدول وجودیتون، محل اخذ فیضتون، هرچی میخواید اسم بذارید. اسم برای ما خیلی مهم نیست. چرا من اونو میفهمم؟ به جهت اینکه همون پیاده شده "وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ". به قدر معلوم همون پیاده شده من و شما میفهمیم که اگه پیاده عین، عین اون که نه مثلی از اون پیاده نمیشد، نمیآمد تا پایین ما هیچی نمیفهمیدیم. گیج و گنگ بودیم. حالا همینطور که میری بالا هی یکی یکی میفتن از در حقیقت رتبهها جا میمونن. شما وقتی که از مرحله جمادی این ملک، این ماده. میری یه پله بالاتر میرسی به نفس، نفس حالا با عالم تجرد، تجرد برزخی یا قوه خیال. چی اینجا جا موند؟ در مرتبه مادون ملک، خاک، ماده، جماد، جمادات همه با ما هستن. ما همراه اونه. یه رتبه تو عالم برزخ چی جا می مونه اینجا؟ بگین. دارن جمادات؟ خیال دارن؟ ندارن. ببخشید، نباتات، نباتات جا می مونن. نباتات عالم خیال دارن؟ ندارن. جا می مونن. یه رتبه میری بالاتر میرسی به عقل. کیا جا می مونن؟ نه جمادات که همونجا موندن. نباتات هم جا موندن. حیوانات، حیوانات عقل دارن یا ندارن؟ ندارن. اونا وهم دارن تا وهم بیشتر نیستن. حالا عه- وهمو بعضی گفتن "إِنَّ الْوَهْمَ عَقْلٌ سَاقِطٌ" یه عقل کوچولویه. حالا چه بپذیریم چه نپذیریم حضرت استاد روش حرف دارن به مانند. رتبه مادون عقله. عقلو دیگه ندارن حیوانات. انسانه که عقل داره. حالا از عقل برو بالاتر کی جا می مونه؟ هرکی گفت جایزه داره. دیگه انسانا همه دارن این رتبه رو. آفرین. برای سلامتی اینایی که گفتن ملائکه سلامت. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اینکه وقتی میری مافوق به طور عقلی ملائکه جا می مونن. جبرائیل جنسش از چیه؟ از عقله، جا موند. عالم ملکوت دیگه نتونست بره بالاتر. نه تا ملکوت. حالا مله-- ما وقتی عالم بالا رو به صورت کلی در نظر میگیریم میگیم ملکوت "بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
«بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» (یس/۳۶:۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ملکوت هر چیز به دست اوست.
". اما وقتی اونجا رو هم تجزیه میکنیم میگیم ملکوت ذیل جبروته. جبروت ذیل لاهوته. لاهوت مافوق جبروته. خب ایشون حضرت جبرائیل تا جبروت رفته تا انتهای عالم جبروت هم رفتهها. این مهمه تا انتها. یعنی مقربترین ملکه. از دیگه نقطه اتصال جبروت و لاهوت دیگه جا مونده. اونجا عالم نبی اکرم اسلامه. عالم پیغمبر عزیز عالمه. امیرالمؤمنین و همه و همه و همه به اتصالشون به پیغمبر، به اتباعشون به پیغمبر، به اصالت پیغمبر، به تبعیتشون به اون مقام رسیدن. فقط یک نفر در عالم تونسته به اون مقام بالاصاله بیواسطه برسه. اونم پیغمبر عزیز عالمه. حتی امیرالمؤمنین با واسطه پیغمبر رسیده. چه مقام عمویه چه رتبهایه که بعد ما دستمون رو بدیم به امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین ما رو میرسونه به اون رتبهها. به به! اونجا که در کربلا اباعبدالله فرمود "هَلْ مِنْ نَاصِرٍ يَنْصُرُنِي" کیه که منو یاری بده؟ یعنی این. یعنی من اومدم تو رو ببرم به اون رتبههای عالی. دانی نباش، عالی باش. فقط راهش یه چیزه. تو منو کمک کنی. کمک من چیه به شما يا سيد الشهدا؟ اینکه دستتو بدی به من، همین. دستتو به من بده. متأسفانه ما دستمون رو هی دراز میکنیم، هی میکشیم، هی دراز میکنیم، هی میکشیم. دراز کردن توبه، میکشیم گناه. نوسان داره. خدا نکنه به جایی برسیم که دیگه حاضر نشن دست ما رو بگیرن. این تا اینجا این توضیح این روایت که حالا جا داشت بیشتر از این توضیح بدیم رد شد. [پچ، پچ] چرا؟ به مقام حس وجودی حس وجودی میشه عرض کردیم اون در خودمون بگیریم اسم اعظم. بیرون از ما میشه خود دریای لایتناهی وجود محل اخذ فیض ماست. ما فیض رو از خدا از اونجا دریافت میکنیم. میخوایم عرض کنیم که اگر در ما رتبهای از عالیترین مراتب که مقام اندیته، مقام حضرت صدیقه طاهره است نبود، اصلاً ما دعوت نمیشدیم به اون سمت. چرا "عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ"؟ چرا یه جوان سیزده ساله مثل شهید فهمیده میره میرسه؟ پس هست، تو وجودش هست این رتبه که میره واصل میشه. تو خودمونه. سیر معرفت نفس قربونتون برم ما رو به جایی میرسونه که آقا هرچی هست تو خودته. به حق هم بخوای برسی از نفس خودت باید برسی. "مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ". بدن عنصری از عالم طبیعت است. این فرمایشات استادو دارم میخونم. بدن عنصری از عالم طبیعت است که همیشه در تجدد است. هی جدید میشه. و صورت عالم طبیعت لایانقطاع تبدیل میشود. بدون انقطاع، بدون قطع همینطور تبدیل میشه. دائماً هی داره مبدل میشه به یک صورت جدید. "كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (رحمن/۵۵:۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری است.
". این عالم رو اگر ظرف ظهورشو بگیریم يوم، تو هر ظهور این عالم که یکیش از اون اجساد بدن حضرت عالیه، از اون مواد، از اون عالم عنصری خدا دائم داره تجلی میکنه "یحیی و یمیت". "و یمیت و یحیی". عرض کردیم اینا رو دیگه بارها. دائم تجلی قبلش یـ-- یمیت، تجلی جدید یحیی. این دو اسم دائم ما قـ-- عرض کردیم که یکی از کارهایی که ما دائم باهاش مرتبطیم این بحث در حقیقت از، میشه گفت شاید به یک معنا بشه گفت تنها کاری که ما داریم تو این عالم حرکت از اسمی به اسم دیگریست. دو تا اسم دائم در ما داره پیاده میشه. اونا تجلیات حضرت حقاند. یعنی خدا دائم داره پیاده میشه در ما که ما هستیم. حالا پس لایمقطعه همون عالم طبیعت تبدیل میشود. چه آسمانها. بله دیگه اماته ایها. که اونم حالا مجریش کی بود؟ کدوم ملک مجری اماته احیا بود؟ حضرت اسرافیل. سور میدمه همه احیا میشن. میدمه همه میمیرن. میدمه همه زنده میشن. حالا منتها فرقش با جبرائیل چیه؟ هر کی گفت جبرائیل هم نمیمیرانه دیگه. اماته داره. ببخشید عزرائیل. عزرائیل هم اماته داره. عزرائیل اصلاً ملک، ملک ما تا اینجا رو فرمودید ولی میگم تا اینجا رو فرمودید دیگه ولی بقیهش رو نفرمودید. احساس کردم کامل نیست. همین؟ نه. اماته حضرت اسرافیل کلیه. اینو کسی نگفت. اماته حضرت عزرائیل جزئیه. یعنی تک تک نفوس. الله یتوفی الانفس حين موتها. الله از ناموس دار و کلیددار کی؟ حضرت اماته که حضرت عزرائیله شروع میکنه تک تک نفوس رو. اسرافیل چه میکنه؟ اماته کلی داره. در سور میدمه همه میمیرن. مقدمه قیامت هم هست. آفرین. مقدمه قیامت به مقدمه- چه قيامتی؟ آفرین، آفرین. کامل گفتن. کبرا. قیامت صغری کدومه؟ آفرین حضرت عزرائیل. نسبت به سیر بحث بگین اماته ایه که حضرت عزرائیل انجام میده. حالا میشه با اون قیامت صغری تو همین اشعه طبیعت بدون بیدار حضرت عزرائیل رسید؟ با چی؟ بلند. آفرین. موت قبلان تموت. حالا اون موت قبلان تموت که رخ میده آیا باز حضرت عزرائیل دخيله؟ نیست؟ اختیاریه. اشتباس. توی یه جلسهای گفتم معلومه حواستون جمع نبوده. ببینید ما باید آغوش باز کنیم برای حضرت عزرائیل. ماحصل این جلسه باید این باشه. اصلاً نگاهتون رو منقلب کنید، منصرف کنید از اون نگاه اشتباه و غلط. چرا؟ برای ارتقای از هر درجه مادون، هر درجه مادون به درجه مافوق نیاز به اماتهست. یعنی کار کیه؟ حضرت عزرائیل. حضرت عزرائیل این درجه مادون منو من الان تو این رتبهام، اینجام تو این جایگاه اینو میکشه. اینو از بین میبره، تو رو هل میده که امه ثرت میده چه اصطلاحی بکار بریم همه بفهمین؟ ثقت میده به سمت مرتبه مادون. اون مرتبه مادون رو چی احیا میکنه برات؟ حضرت اسرافیل. احیا توسط اسرافیل. به چه وسیلهای؟ اینا خودشون مربوط به وسائط فیضاند. اینا جزئیاته. ما الان ورود به عالم ملائکه نکردیمها. چون سه-- مربوط به بحثه دارم میگم. وقتی برسیم انشاالله به عالم ملائکه اوه، اوه انقدر حرفها داریم که من فکر کنم همینطوری هاج و واج از جلسه برید بیرون. با سر برید تو در و دیوار. الانم هستیم. یه وسیلهای میخواد یعنی یه درون مایه ای میخواد. یه مایهای میخواد. همینطوری که بی مایه فتیله نه حضرت عزرائیل میتونه نه اسرافیل. یه جایزه دوباره. علم. آفرین. شما گفتی علم اول؟ شما گفتید آفرین. خب ملک مقربی که ناموس و کلیددار علمه کیه؟ جبرائیل. جبرائیل. پس همه اینا تحت امر کیان؟ جبرائیلاند. حالا میفهمی چرا جبرائیل از همه بالاتره. الان بنده جسارت میکنم به مقام علم ببخشید. شروع سال تحصیلی هم هست. اگر بنده قبول داشته باشید به عنوان یه معلم اینجا نشستم بنده الان در چه مقامیام؟ جبرائیل. آفرین. جبرائیلی. مقام معلم جبرائیلیه. استاد به خاطر همینه که حضرت زهرا او را به عنوان ملک امین و قوی- بله امین و قوی بله. اصلاً قوت احسنتو. قوت و قدرت در عالم جاییست که علم هست. الْعِلْمُ سُلْطَانٌ مولا فرمود. سلطنت بوی قدرت و قوت میده. خوش به حال کسی که اینها رو، این ریزه کاریها رو بدونه بعد بتونه قلقلک بده این ملائکه رو اصطلاحاً. یعنی بتونه نبضشون رو دست بگیره یا به عبارتی تحریکشون کنه، بهشون نزدیک شه. حالا راههایی داره خدمتتون بعداً تو سیروسول که عملی عرض میکنم. هدیه زیاد دادیم. خب یه ملک موند. کدوم موند؟ میکائیل. آفرین بیچاره میکائیل غریب واقع شده امروزه. ملک رزق. آفرین، آفرین. این رزق میتونه رزق روحی باشه یا نه- همینو میخوام بگم. مطلقاً تمام اتفاقاتی که در عالم میفته امضاش توسط میکائیل میخوره. میکائیل ملک رزق نه فقط پول ماديات حتی معنویات حتی علم. خب علم مطلبه که علم مطلبه رو میگیم حکمت. همه حکمت پیش کیه؟ امیرالمؤمنین مولامون امیرالمؤمنین علیه السلام. روایتش هم براتون خوندیم از وسائل شیعه. همه حکمت پیش مولاست. یعنی همه ائمه حکمت رو از مولا اخذ کردن. منبع اونه. کسی بره نجف به جز حکمت بخواد باخته. که میشه باطن علم. خب الان میفهمیم این امضا باید کجا بخوره؟ حضرت میکائیل این امضا رو میگیره از کی میگیره؟ نجف احسن از نجف از مذهب امیرالمؤمنین. حالا فهمیدین دور زدیم، دور زدیم، دور زدیم برگردیم نشستیم نقطه سر خط همون حرف اولمون. چرا سید مرتضی کشمیری میگفت من از نجف جدا شم میمیرم. همه چی پیش مولاست. رد شد آقا اینطوری حرف بزنین و درس میمونه. ما دو خط خوندیم نصف جلسه رفته. خب بدن اون سوی از عالم طبیعت است که همیشه در تجدد است. در صورت عالم طبیعت لاینقطع تبدیل میشود و صورت عالم طبیعت لاینقطع تبدیل میشود. چه آسمانها و چه زمینها زیرا طبیعت مبدأ غریب حرکت است و علت حرکت باید متجدد باشد. چنانکه در حکمت متعالیه مبرحن است. نکتهای رو در حکمت متعالیه بیان میکنه که فلان زود ب-بدونیمش. ولی کلاً میفرماید که چون مبدأ غریب حرکت است طبیعت اصلاً حرکت مال اینجاست دیگه. حرکت در نشئ طبیعت. اونجا دیگه نمیشه بهش گفت حرکت در عالم برزخ. حرکت از در حقیقت منبه فعله از قوه به فعله از استعداد به فعله از قابلیت به فعلیته این حرکته. اون طرف میگن سیر درسته اما سیر استکمالیه. دیگه این حرکته به این معنا که در حالت تجدد و تمع اینها هست در تبدل و اینها در عالم طبیعت هست به این شکل نیست. اونجا چی سیر به ما میده؟ اس-استکمار بر وزن استفعال، طلبه، طلب کماله. اونجا طلب کمال میکنی بر اساس چی؟ گفتیم ملکات نفس. اونجا دیگه میشه بر اساس ملکات نفس. حرکت مال اینجاست. میخوای حرکت کنی همینجا. اینجا باید حرکت کنی. بیخود منتظر نباشیم اونجا دستمونو بگیرن حرکتمون بدنها این غلطه. درسته ولدینا مزید. قرآن فرموده پیش ما مزید. زیادیهایی هست که اصلا شما نه چشم میدیده، نه گوشی شنیده. اما اون هم باز به قول استاد پایهش ملکات نفسه، ضریبش ملکات نفسه. بدون ملکات نفس اصلاً هیچ اتفاقی اونجا نمیتونه بیفته. استاد اونجا هم آموزش هست؟ بله احسان. جلسه پیش عرض کردیم آموزش مخصوص کیهاست؟ البته نه تو چیز گفتیم در م-- که شرح کتاب الموت اینو گفتیم. آموزش مخصوص کیهاست؟ مخصوص اهل ایمان و السلام. کسی که اینجا یک به امیرالمؤمنین ایمان آورده چون ایمان تو قرآن عرض کردیم که اسم امیرالمؤمنین بود دیگه. از این جهت به ما میگن مؤمن که ایمان آوردیم، قبول کردیم، دل دادیم به ایمان که امیرالمؤمنینه، این یک. دو اینکه به سمت علم و که این همه علمها، علمها در قرآنه حرکت کرده باشیم تو دنیا. مثل شما تشنه الان دست از کار و همه چی کشیدین و اومدین پای درس علم. یعنی یه فرقی دارین با کسایی که الان تو کف بازار دارن همینطوری... همین که تشنه علمی، همین که تشنه علم بودی و حرکت کردی به سمت علم اینها وقتی میمیرن فقط و فقط یعنی این دو شرط باید باشه. یک ولایت امیرالمؤمنین رو اتخاذ کرده باشی. دو تشنه علم بوده باشی. فقط اینا آموزش دارن بعد از موت. ملکی مأمور میشه خیلی شیرین. فرمودن در کافی کلینی، مرحوم کلینی علیه السلام مقامش شریف. فرمودن که اونچه که جا مونده ازش تو قرآن بهش نرسیده رو بهش آموزش میدن. اون میشه سیر استکمالی. حالا یکی به سرعت آموزش میبینه، ملکات نفس بهتری داشته. یکی با سرعت لاک پشتی آموزش میبینه، ملکات نفسش خیلی قوت و شدت نداشته. باز بر اساس ملکاتها حواستون باشه. یکی هم مثلاً اونجا معلم میشه، فرق میکنه. میگه آقا شما سیرو رفتی حضرت استاد عالم حسنزاده شما تشریف بیارید اینجا. خوش اومدید. بفرمایید. همه معطل درس شما. اینا فرق دارن با هم. مقام علم. سه تا پدر داشتیم دیگه. ابا ولدک، ابا زوجک، ابا علمک. فرمودن که این سه تا پدران ما، هرچی در خصوص پدر مقام و حرمت پدر هست این سه تا دارن. پدری که تو رو به دنیا آورد، پدر جسمانیت، پدری که به تو همسر داد زوجک، پدر زوجیت، پدری که به تو علم آموخت. حالا هرکی گفت کدومشون در نزد پیغمبر عزیز عالم ارجحند بر همه؟ . آفرین. خیرهم ابا علمک. اون مقامش... حالا اینجا حرف زیاد داریم بماند به وقتش پس باید یک تشنهی علم بود. دو ول-- درستش اینه. یک ولایت امر امام رو اتخاذ کرد، التزام عملیه داشت. دو تشنهی علم بود. خدا رحمت کنه مرحوم شیخ مرتضی انصاری بزرگ رو. ایشون اول آخر سال تحصیلی طلبهها که جمع میشدن یه نصیحت داشت. اینو تو گوشتون کنید. هممون تو گوشمون کنیم. سه تا نصیحت داشت. میفرمود که یک چیز رو فقط در صورتی انجام بده که برای خاطر خدا باشه. برای غیر خدا نکنی این کارو ضرر میکنی. چی بودش؟ امام جماعت شدن. اگه برای خداست بسم الله. نیست نکن. خیلی خسرانه. بار سنگینیه. یک چیز رو فرمودن چه برای خدا بود، چه برای غیر خدا بود انجام نده. حتی برای خودم بود انجام ندم؟ بله. چیه به نظر شما؟ آقای مرادی باید یادش باشه یه روزی گفتیم بحث برانگیز شد تو سیانات. قضاوت، قضاوت . بعد اونجا بعضی از کاراشون قضاوت بود. تو اونجا که ما این حدیث رو گفتیم ریختن سرمون بعد کلاس. پنبهی ما رو زدی حاج آقا. گفتم آقا این یعنی هشداره آقا اینو باید خیلی مراقب باشیم. بالاخره قاضی قضاوت میخواد بک-- خیلی یعنی خیلی سخته، خیلی . من خودم به شخصه فرار کردم همیشه. سومیش خیلی شیرین. اینو به خاطر این اصلا این فرمایشات ایشون رو گفتیم آقا داوود فرماییشون رو. شما میای ما رو قلقلک میدی. فرمودن که یه چیز رو هم چه برای خدا بود، چه برای غیر خدا انجام بده. عجب! حتی برای غیر خدا هم بود انجام بدم؟ بله. چیه به نظر شما؟ آفرین. کسب علم. چرا؟ چون الْعِلْمُ نُورٌ. علم نور داره توش. تو برو سعهٔ وجودی میده. انسانو رفته رفته بزرگ میکنه، هوشیار میکنه، عاقل میکنه. خب این تا اینجا.
اصول · لبس از خلق جدید · تلبس به اسماء
ادامهی فرمایش حضرت استاد . ما یه صفحه تا حالا خوندیم و آیات قرآنی از قبیل "بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
«بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ» (ق/۵۰:۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه آنان از آفرینشی نو در شبههاند.
". این پا و عقبیش بذار ببینم آیه رو گفته چیه که بخواستید رجوع کنید. بله. سوره ق، آیهٔ ۱۵ . "بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ". لبس چیه؟ لباس. اینا هی لباس جدید به تن میکنن. این لباس چیه؟ تلبس به، به تلبس به، این باید حفظ شده باشه. اسماء الله. لباسی که تنمون میکنیم اسماء الهیه. اصلاً این حتی هیئت ظاهری تا، هیئت ظاهری شما ظهور اسماء خداست حتی بدنت. چون ما قبلاً عرض کردیم شب جمعهای که تو یا زهرا تشریف داشتید اینجا تعطیل شد، اونجا عرض کردیم؛ ملائکه مجردند، مجرد از مادهاند. مهیمین، ملائکه، ارواح، عقول مجرد از مادهاند. یادتونه؟ اما آیا خدا هم مجرد از مادهست؟ نه. اصلاً نمیشه که باشه. اگه خدا مجرد از ماده باشه تکلیف این ماده چیه؟ این چیه پس؟ در صورتی که ما میگیم یک وجود واحد همه اطوار وجودی اونه. پس خدا مجرد از چیه؟ هر، در هر کتابی اگر دیدید نوشته خدا مجرد است، مجرد از چیه؟ احسنت. آفرین. تنها چیزی بود که اکـ-- اغلب اکثر همه با هم گفتید. ماشالله روح ما رو شاد کردین. من همین رو فقط می خوام حاضر جوابی تون رو. حاجی، اباجی میبینمتون اذیت میشم. ماهیت هم یه اندازه، خدا اندازه نداره که، حد نداره که. که کل ممکن زوج ترکیبی است: وجود و ماهیت. خدا که دیگه ممکن نیست که او واجب الوجوده. این لباس یعنی این. این دائماً دارن در تجددند. لباس جدید تنشون میکنند. حتی همین هیئت ظاهری همین که نسبت همون کل "يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" دائماً دارن سؤال میکنند از خدا. آنچه که در آسمان و زمینه جواب "كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ". این تجلیات الهی در قالب لباسه. لباس هم اسمه. یعنی هی اسم خدا داره آن آن در ما پیاده میشه. چه خبره! مثل این مثالی که حضرت استاد میزدنها. مثل این لامپی که الان بالا سر ما روشنه، این به نظر شما ثابته؟ این دائم داره؟ احسنت. دائم داره هی اون الکترونهای نوریه هی دارن میان میرن، میان. یعنی و اگر هی سرعتشو کم کنی سرعت حرکتو میبینی که هی چشمک داره میزنه. هی کمش کن چشمک بیشتر میشه بیشتر. مثل توقف و شروع توقفات. یه حرکتیه. وقتی شدت میگیره دیگه شما حرکتشو نمیبینی. به قول استاد مثل عکس شما رو رودخونه. رودخونه با سرعت داره میره. شما عکست رو ثابت میبینی اما دا-- آن آن در حال تجدده، در حال حرکته. این یعنی این. ببین چه نگاهی به آدم میده این. آن آن همه چی در حرکته. حتی خود حضرت علی. همه چی جدیده همه چی فقیره.
حرکت جوهری · تمر مر السحاب · وجه الله
حرکت جوهری؟ بله حرکت جوهری بله. "وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ
«وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» (نمل/۲۷:۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درحالیکه همچون ابر میگذرند.
" دوباره آیه بعدی که حضرت استاد میارن میگن مثل حرکت ابرها تمر رو در حرکته. فکر میکنم اگر اشتباه عربیشو تلفظ نکنم میفرماید که "وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً
«وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً» (نمل/۲۷:۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوهها را میبینی و میپنداری جامدند.
". تو وقتی به کوهها نگاه میکنی قبل از این آیه است که حضرت استاد آوردند. تو این جامدة جامد فرض میکنی بیحرکت، ثابت اما "وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ" چقدر شیرین. ابر رو شما یه نگاه اجمالی میکنی ثابت میبینیش ولی با دقت که نگاه میکنی داره با سرعت حرکت میکنه. با دوربینهای پیشرفته میبینی اوه و گاهی اوقات میبینی هفتصد کیلومتر در ساعت سرعت داره. خیلی آها. میگه این طبیعتم که تو داری ثابت میبینیش حتی بدن خودت به سرعت در حرکته. داره یه اسم میاد، یه اسم میره، یه اسم میاد، یه اسم میره. ظهورات حضرات حق. بعد فکر کنید چه حالتی برای عارف پیش میاد که یه دفعه حالتی براش اتفاق میفته که تمام این رفت و آمدها رو متوجه میشه. رفت و برگ-- این ترددهای اسماء رو، این ولوله در عالم رو "يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" متوجه میشه. میبینه، میشنوه، شهود میکنه، شنود میکنه. چنین کسی چقدر مطمئن میشه به الهیت عالم. [پچ، پچ] از چشمش مشخصه ها. میگم یعنی اینجوری نیست وقتی این عرض مادرش هست یعنی دیگه مثلاً بگی که اونجا این عارف ااا به حقیقت رسید یا به بهترین حقیقت ممکن؟ نه حقیقت بله دیگه رسیده به حقیقت اما به قدر ظرف وجودیش. به حقیقت به قدر طاقت بشری. یعنی میخوام بگم اون اثار رو که در ظرف وجودش بله، بله قطعا. قطعا و اینها هم همش به قول حضرت استاد بدون داشتن معلم و استاد راه پیموده نمیشه. نمیشه. خود پیغمبر عزیز عالمم که ظاهراً معلم نداشت. درسته؟ اون آدم رو بگیرید پیغمبر. اول آدم پیغمبر. فرمود پیغمبر خلق شد در حالی که آدم، آدم این دوره ما یا کلاً آدمهای هر دورهای اینطوری بگیریم کاملتره. ألف، ألف، ألف آدم همینطور دوره و کوره که ما در یک دورهش هستیم بین آب و گل بود پیغمبر خلق شد. خب معلم ندید ظاهراً اما قرآن میگه وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۲:۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آدم همهٔ نامها را آموخت.
. اون علم کی علم؟ حضرت حق. پس پیغمبر هم معلم داشته ولی حق بوده. بی واسطه. همین یه دونه بوده. یه دونه عالم پیغمبر. حالا عرض کنم خدمتتون اگه کسی میخواد یه دونه بشه، یه دونه تو هر وادی یه دونه بشه تو ح-حرفه خودش، هنر خودش چه میدونم میگن تو اصلاً تو یه دونهای نمونه نداری پیغمبر. برسه به من پیغمبر، نماز پیغمبر، توسل به پیغمبر، محبت به پیغمبر یه دونه میکنه آدمو. آیه دیگر فرمود یوم تبدل الارض غير الأرض اینا رو همه رو میفرماید به این معنا ک-گرفتهاند بزرگان و عرفا. روزی که تبدیل میشه زمین به یه زمین دیگه. مرحوم حاجی سبزواری اینجا که میرسه یه آیهای میاره که میفرماید و اشرقت الأرض اینجا میفرماید یوم تبدل الأرض غير الأرض زمین تبدیل میشه به یه ارض دیگه. تو اون آیه میفرماید یوم میفرماید و اشرقت الأرض و أرض نورانی میشه نور میگیره به خودش زمین به نور چی؟ ربها. مگه اینجا نور نداره که اونجا قراره زمین اونجا ملکوت به نور ربش روشن بشه؟ اینجا و اینجا الان دوران لیله. والليل دوران در پرده قرار گرفتن شدت نوره. به محض اینکه موت حاصل شد، چه به موت اجباری، چه به موج موت اضطراری، چه به موت اختیاری، هر کدومش باشه اشرقت الأرض به نور ربها ملاحظه میشه. اون ربها میشه چی؟ مرحوم حاجی سبزواری علیه الرحمه فرمود ای به نور امامها. به به، به به. همه جا رو میبینه روشن به نور امامش. هر کس به میزانی نور داره که به امامش قرب داره. قرب چی بود؟ تلبس به اسماء الله بود. یعنی هر مقدار از اسماء الهی که در اهل بیت پیاده شده رو در خودت پیاده کردی، این لباس رو به تن کردی نور داری. حالا میفهمیم چرا همه تاریکاند. همه تاریخ محشور میشن و در تاریکی هم محشور میشن. علم محب اهل بیت که میگن از پیشانیش روایت داریم از پیشانیش نوری ساطع میشه مقابلش رو میبینه و حرکت میکنه. این نور، نور جبین از جبینش میاد. این جبین این وجهه منه. عنوان منه. عنوان، ج- وجه، جلوه، پیشانی، سدر. عالیترین مرتبه وجود منه. وجه منه. من الان به شما رو کردم با وجهه خودم. وجه الله یعنی مرتبه ظهور تجلیات الهی. الان مرتبه ظهور وجود من کجاست؟ پشت کلهمه؟ روی سرمه؟ کجاست؟ تو صورتمه. حرف زدنم، دیدنم، شنیدنم همه تو صورتمه. بوییدنم. غالباً همه تو صورت جمع شده. از این جهت بهش میگن وجه. محل ظهور آثار منه، میشه وجه. حالا تمام عالم میشه کل و میفرماید "كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
«كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» (رحمن/۵۵:۲۶–۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که بر آن است فانی است؛ و وجه پروردگارت که ذو الجلال و الاکرام است باقی میماند.
". همه چی فانی مگر وجه خدا. وجه خدا میشه محل ظهور تجلیات حضرت حق. محل اتم تجلیات میشه وجه الله اعظم. وجه اعظم ات. ایه وجه الله الذي الیه توجه الاولیاء. اون وجه ب- دیگه اعظم همه وجوهه. حالا الان که من دارم به شما رو میکنم با صورتم، با، با پشت-- پیشونیم، با عنوانم. قیامت هم از این عنوان، از این پیشانی نور ساطعه روایت میگه. چرا؟ روایت داریم عنوانو-- الان این کتابو دستت میگیری عنوانش کجاست؟ [پچ، پچ] یا این رو جلش نوشته یا باز میکنی بعضی کتابا رو جلش هیچی نیست، این صفحه اولش نوشته. عنوان صحیفه المومن شما خودتو یه کتاب بگیر. قراره خودتو بخوانی. اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا. تو هم کافی برای خواندن کتاب وجود خودت. حالا عنوان این صحیفه، این کتاب چیه؟ [پچ، پچ] آفرین. عنوان صحیفه المومن حب علی ابن ابی طالب. این سال هم در مولی صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد. [صدای جمع] بنابراین عالم غایتی دارد که به تکمیل از هیولای اولی، هیولا هم گفتیم چیه دیگه؟ به زبان یونانی یا فلسفی یه چوب متراشیده است، منس. ابتداییترین حالت استعداده. بعضیا گفتن برای سهولت فهم و الا این حرف غلطه. از جهت فلسفی غلطه. از جهت عقلی برهان بردار نیست. بگیم یه چیزی بین عدم و وجود. این غلطه این حرف. یعنی دیگه مرتبه نازله وجود که اگر اینم برداری عدمه. اون میشه هیولا. استعداد منس. به این زیاد بر میخورید تو کتب فلسفی و عرفانی. میفرماید عالم غایتی دارد که به تکمیل از هیولای اولی و اتحاد به صور بسیطه و مرکبه حیوانیه، انسانیه و عقل و عقلیه به مراتب عالیه و فنای محض میرسد که كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ. همین الان بحث وجه رو گفتیم. همه چی هالکه مگر وجه الهی. فإِنَّ نهايات الحركات سكون. به به، به به. انتهای این حرکات چیه؟ سکون. انتهای غایت ما چیه؟ همینجوری که سیر میکنیم و إنا إليه راجعون. پس پیداست در حضرت حق سکون مطلبه است. حرکت در ذات غیبی نیست. بیرون از ذات است. اینجا حرکت وجودیه یا ایجادیه؟ تو نشئ طبیعت. وجودیه تب- توجه کنید وجودیه یا ایجادیه؟ کدومشه؟ ایجاد میشه. آفرین خانم دکتر. قبلاً گفتیم اینجا حرکت، حرکت وجودیه. موجودات دارن حرکت میکنن. ایجادی که ایجاد این حرکت رو میکنه. تو که به ذات در خودت ایجاد حرکت نمیکنی. یک واسطه میخواد. ایجادی از عالم قدسه، از عالم بالاست. ملائکه حرکت ایجادی دارن. اونها شما رو به حرکت وا میدارن. به این شکله. همه غایت همه این حرکتها فرموده سکونن. به به، به به. اون آرامشه. آیا اینجا میشه بهش رسید؟ ألا بذكر الله تطمئن القلوب. این یک رتبه از رتبههای وجودی ماست که دیگه اون مافوق مافوقه. کسی به اون رسیده بهش برسه دیگه بهش میگن یا أیتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية. فادخلي في عبادي وادخلي جنتي. باید به اونجا رسیده. راهش هم همین چیزاییست که اهل بیت دارن میگن. را-- شاهراهش هم معرفت نفسه. فکر میکنم پر آیه و روایتترین جلسهمون امروز شده. الحمدلله. که در نهایت به سکون میرسیم. پس نفس فرمایش حضرت استاد، پس نفس به واسطه طبیعت دارای جنبه تجدد است که بقا و ثبات دارد یا ندارد؟ یه بار دیگه میخونم. پس نفس به واسطه طبیعت دارای جنبه تجدد است. هی لباس جدید میپوشه. در حرکته. دارای جنبه تجدد است که بقا و ثبات آفرین ندارد طبیعت دیگه. از حیث طبیعت بقا و ثبات نداره. گفتیم سکون، سکون اون انتهاست و خود به ذاتها جنبهی بقا که خلقتم للبقاء لا للفنا و به عبارت اخری یعنی فرمایشی که گفتیم نفس به جنبهی حسی [سرفه] در تبدل است و به جنبهی عقلی ثابت در عین حرکت طبیعت صورت شیء به تجدد امثال محفوظ است. میخواد چی رو بگه؟ میگه صورت چی بود قبلا گفتیم صورت منظور این ظاهرت نیستا. صورت شیئیت شیئه یعنی حقیقت شیء. حقیقت شما چیه؟ به اون میگن صورت شما. میفرمود که شما یک وجه وجودت ثابته، یه وجهش سیاله، در حرکته. اون وجهی که سیاله اون چیه؟ وجود طبیعیت وجود طبیعیت، مادی، نه انزل مراتب این در تجدده. هی دائم داره حرکت میکنه. اون جنبهای که ثابته یک رشحی از اون سکون الهی درشه و الا نمیتونستی به اله برسی. اون چیه؟ آفرین بگید نفس الان. نفسه. چون ما سیر معرفت نفس. حالا فرق نفس با روحو یکی بگه ببینم. یکی دست بلند کنه. اون خواهرمون که از همه زودتر دست بلند کرد. فرق نفس و روح چیه؟ بلند بگید لطفا. آفرین، آفرین. دیگه کی چی، چی میتونه اضافه کنه؟ بگید دیگه دست بلند نکنید هرکی میتونه. روح ثابته نفس متغیره. نه نفس متغیره، روح اون کمال، کمالیه که از بالا گرفته شده به اون مسیر نفس حرکت میکنه. استاد نفس تجربی روح- اینم درسته. نفس تجربی روحه. روح ثابت هست. خب اما روح نه، نفس است. یه چیزایی به گوشتون خورده اما روحه که نفس تو اون جای خود روح رو هم درمیگیره. چون میگیم که نفس کماله. چون از رو کمال از سمت بالا گرفته میشه- بله درسته. احسنت. بله درسته منابع استفاده کنیم روح جای ناظر هست که نفس رو یاد بده- آفرین شاملش کنه دیگه آفرین، آفرین. حالا الان من حیث المجرور آیا میرسیم به اینکه آیا بین نفس و روح دو یت هست یعنی دو چیزن. یکی یه جوابی بده. اون خواهر اون اول گفتها شما آقای رومانی. آفرین. خب بازم اون چیزی که من دنبالشم نمیگید درست دارید میگید اکثرا تون. اصلا اینطوری بگین این خیلی مهمه ها اینو بدونیم هممون. آقا نفس یه اسم دیگهی روحه. آفرین. شعله. اصلا همون روحه اما چرا بهش میگن نفس؟ از این جهت که ما مرتبهی تعلق اون خواهرمون اول گفت مرتبهی تعلق روح به بدن رو میخوایم بسنجیم. یعنی حرف بدن زده میشه میگیم نفس. حالا شما بدن رو بردار حرفی از نفس هست؟ میشه اصلا حرف از نفس زد؟ بدن رو ورداری چه تعلقی؟ تعلق روح به بدن میشه نفس. نفس همون روحه اما مرتبهای از روح که تعلق به بدن داره. از همین حیثه که حضرت استاد میفرما ما همیشه بدن داریم چون همیشه نفس داریم. پس نفس چون رو-- برزخ بین بد-- ظاهر و باطن ماست، مرتبهی تعلق روح به بدنه. یعنی روح از طریق نفس احکامش رو در بدن پیاده میکنه. چه بدن دنیوی، چه برزخی و چه اخروی که هی سیرشون تکاملیه. پس اصلا نمیشه نفس رو برداشت. منظر هبی هم نمیشه گفت به بدن؟ هب؟ بله از اون منظرم میشه-- سیر، سیر هبیه کلا در عالم. حالا یه سواله. نه، نه روح از طریق نفس. روح از کانال نفس احکامش رو در بدن پیاده میکنه. یعنی از رتبهی وجودی خودش. الان جبرائیل جدای از پیغمبره به نظر شما؟ اصلا همون عقل پیغمبر رو میگن جبرائیل. عقل پیغمبر جبرائیله. قلب پیغمبر کیه؟ دارین؟ هرکی گفت یه جایزه. نه اصلا ملائکه رو دیگه جا گذاشت رفت. قلب مافوق عقله. قلب المؤمن عرش الرحمن. مرتبهی عرش الهیه. حالا عرش چیه؟ روایت داریم برم تقدیم کنم خدمتتون. اینا همش روایته. من دیگه قال الصادق، قال الباقرشو نگفتم. عرش چیه؟ اندیت آفرین. به یک معنا همون اندیته. دیگه؟ مقام قدرت الهیه، ستوت الهیه. با چی خدا قدرت نمایی میکنه؟ خدا با چی قدرت نمایی میکنه؟ سلطنتشو با چی پیاده میکنه؟ آفرین. الان گفتیم الْعِلْمُ سُلْطَانٌ. مولا فرمودن مقام علمه. اون رتبه، رتبه علمه. علم، علم، علم. این جایگاه علمه. الله اکبر. یه جلسه عجیب غریبی هم شده. بار دومه ها میایم تو این سالن دفعه پیش هم خیلی عجیب غریب شد. نمیدونم در و دیوار این سالن چیزی داره ظاهران. نمیدونم. قلقلک میده مارو. خب کجا بودیم؟ خلقتم للبقاء لا للفنا. شما خلق شدید برای بقا، نه برای فنا. میخواستم این سؤال جدی رو بپرسم که اون مقدمهها شد. این سؤال خیلی مهمه. ما رسیدیم به اینکه ما حتما نفس داریم چون اگر نفس نداشته باشیم روح معطل میمونه. نمیتونه احکامش رو از طریق، از چی پیاده کنه بدن رو مدیریت کنه در هر عالمی. بالاخره ما نفس داریم. پس نفس برزخ بین ظاهر و باطنه. آیا خدا نفس داره یا نه؟ قبلاً گفتیم همه میگید بله. یحذرکم الله نفسه آیهشه. نه اینکه خـ-- اصلاً تفکر به نفس الهی نکن. نه یعنی محله، مرحله خچیریه. حواست جمع باشه. ما شما رو برحذر میداریم از نفس الهی. برزخ بین ظاهر و باطن خداست. آیا خدا ظاهر و باطن داره اصلاً یا نه؟ آفرین. هو اول و الآخر و الظاهر و الباطن. پس ظاهر و باطن داره. اگرچه ظاهرش عین باطنشه، باطنشه. یک وجود واحده. دویت نه. توحید عددی نه. توحید صمدی. خب میخوام به یه چیزی برسم ها. حالا اینو البته یه بار دیگه کلی گفتیم رد شدیم. الان چون جان بحث شده دارم پیادش میکنم. حالا که خدا نفس داره، خدا ظاهر و باطن داره، خدا روح داره که پیاده کرده. و نفخ تفه در روح. حی. اگر این چنینه آیا خدا بدن داره یا نداره؟ نداره. نفس بارک الله. چه جمله جالبی. بلند بگید. آنچه که از خداوند داریم ارجمندتر از خدا هم میشه بدنش دیگه. بارک الله چه جمله جالبی خیلی عالی. تعیینات الهی همون چیزی که معین کرده. ببینید ما الان این حرف اگر تقطیع بشه بره بیرون منو تکفیر میکنن. بگن خدا بدن داره. درسته؟ نه میگیم خدا این عوالم تعینی که عزیزم فرموده یا ظهور اسماء و صفاتش. حالا اسماء و صفات چی ان؟ یه رفت و برگشت بکنیم. شما وقتی نقاشی میکشی این نقاشی تو وجود خودت هست که ریختیش رو کاغذ یا نه؟ یه مهندس وقتی یه سازه رو پیاده میکنه، این سازه صور علمیه این صورت علمیه این سازه تو وجودش هست که پیادهش کرده یا نه؟ اگه نبود نمی تونست اصلاً پیاده کنه. درست شد؟ حالا اون کمال باطنی شما که الان شد خط، شد سازه، شد علم، شد کتاب، شد هر هنری داره ظهور میکنه بروز میکنه، اون کمال رو بهش میگن حقیقت اسم یا حالا بگیم همون حقیقت اسم. اصلاً بگیم اسم، اسم اونه. دقت کنید بسیار مطلب، مطلب شریفی رو دارم بیان میکنم. اون کمال باطنی، اون ملکه وجودی که تو ذاتته الان ظهور کرده به این شکل شد. ما مرتبه ظهورش رو فعلاً نمیگیم. همون ذاتی خودت، همون ذاتياتت، اون اسم توئه. خب؟ وقتی اون میاد پیاده میشه یعنی ظهور میکنه، این ظهورشو میگن اسم الاسم. حالا الان ظهور کرد شد این خطی که من نوشتم، به این چی میگن؟ این ظهورش، اینکه ظهور کرد از من خارج شد بهش میگن اسم الاسم. حالا این، اینو اسم اینو من چی بذارم؟ یه اسمی بذارم که بتونم بخونمش. به این میگن اسم اسم الاسم. حالا برگردیم به حضرت حق. حضرت حق اسماء حسنی و صفات اولیایش عین ذاتشن. مثل ما که هرچی ظهور کرد از ما عینا در ذاتمون بود. عین ذاتشن. اگه علیمه، العلیمه عینا ذات الهی العلیمه نه دو ید دو چیز جدا باشه. حالا اونو بهش میگن اسم یعنی اون ذاتی، اون م-- اون کمال ذاتی حضرت حق اسم خداست. اینجا اشتباه میشه بعضیا میشینن اسم لفظی رو اون مرتبه اسم اسم الاسم رو هی میگن. هی میگن العلیم، العلیم، العلیم. درسته از این رشحه، از این ظل، از این شأن، از این سایه باید پی برد به اسم. اینا هی باید به اصل تردد بگی، بگی، بگی اما بیتوجه. خیلی تأسی-- تأثیر داره چون نور داره توش. اما خیلی نداره. چرا؟ چون به حقیقتش نرسیدی. اون ذات ذات غیبی کمالاتی که در ذاته میشه اون اسم الهی. اون وقتی ظهور میکنه از ذات میاد بیرون به فرمایش عزیزم تعین پیدا میکنه، معین میشه، عینیت پیدا میکنه. میشه حضرت علی. میشه آسمان و زمین. میشه جمادات، نباتات، حیوانات، ملائکه، بهشت، جهنم. همه هرچی که ظهور کرد از صادر اول بگیر تا هیولای اولی. اون بالاترین مراتب صادر اول پایین ترین مراتب هیولای اولی. الان توضیح دادیم هیولا چی بود. یه ذره حواستون جمع باشه من میپرسم اخ-- انشاالله به نزدیکی ما وقتی مقدمات تموم شد قبل از اینکه بریم تو کلاس تو کتاب، یه امتحان هم ازتون داریم. خ-خودتونم آماده کنین. جزوه هاتون همه رو جمع میکنم به جزوه هاتون نمره میدم. امتحان هم جسارت هم داریم. یه کلاس درس و بحثه منبر نیست . نه شما وقتتون از رو گیر آوردید نه بنده. خب اون ذات غیبی وقتی ظهور کرد از صادر اول بگیر تا مرتبه اولی که هیولای اولی است مرتبه دانی میشه چی؟ بگید اون ذات اسم این میشه اسم الاسم یعنی حقیقت اون ذات که ظهور کرد. حالا اسمشو چی بذارم؟ آفرین. اسم اسم الاسم. یه لفظی میذاری روش. مرتبه علم خدا رو میگیم العلیم. این العلیم اسم اسم الاسمه. حواست جمع باشه. نگین من به حقیقت اسم رسیدم . اکثراً آدما دنبال مفهوم اسماءن. میگن یعنی چی؟ العلیم یعنی چی؟ خب فهمیدی العلیم یعنی به شدت عالم. خب به چه دردت میخوره؟ جمع آوری مفروضاته . یه س-- در هر حال به فرمایش شیخ مرتضی انصاری یا خود حضرت استاد یه نوری درش هست. بی اثر نیست. اما اصل این نیست حواست باشه. لذا میگه بیتوجه اگر بگی نمیرسی به اون حقیقت. حالا اینا رو همه رو گفتم. رفت و برگشت کردیم. حالا اینجا اگر چنانچه ذات یا اسم هست بعد اسم الاسم هست بعد اسم اسم الاسم، ذات رو که ذات غیبی واجب الوجوده که موضوع قرآن هم حتی نیست. مرتبه اون وسط میشه اسم الاسم یعنی مرتبه ظهور کمالات حضرت حق. اون میشه چی؟ وقتی ظهور کرده. میشه چی؟ اسم الاسم. در خارج از خودمون داریم میگیم در حو-- در وادی و ساحت حضرت حق داریم میگیم. اون مرتبه که ظهور کرده ظهور باطنه. درسته؟ ظاهر عنوان باطنه. ظهور باطنه. بین این دو یه چیزی بوده که باطن رو ظاهر کرده. اصلا بدون برزخ نمیشه. باطن خواسته ظاهر کنه یه برزخیش داشته. اصلا ذات غیبی خواسته ظهور کنه یه برزخی داشته. واسطهای داشته. به اون میگن نفس الهی. حالا شد پس تفکیک شد. ذات غیبی، نفس الهی از مرتبه نفس به پایین که میشه مرتبه ظهور رو چی بگیریم بالاخره؟ اینجاست همه رو زور زدن به اینجا برسن. به اون میگیم به منزله، اینو دقت کنید به منزله بدن الهیه. احسنت به خواهرمون. مرتبه ظهوره دیگه. الان شما کجا ظهور کردی آقا داود؟ حقیقت شما کجا ظهور کرده دیده میشه؟ تو بدنت. از چه طریقی باطنت ظهور کرده در بدن؟ نفس. اونو میگن نفس. چی ظهور کرده شده این؟ باطنت، ذاتت به همین راحتی. حالا همین رو برو در حضرت حق یاد کن. خیلی راحت قشنگ لقمه رو جویدم گذاشتم دهانتون. جسارت میکنم ببخشید. راحت دیگه راحت الحلقوم شده باشد. حالا پس ذات غیبی، نفس، پس همه عالم میشه بدن حضرت حق. شما حق داری، حق داری مثلا هر بلایی رو سر بدنت بیاری؟ هر طور دوست داری با این بدن رفتار کنی؟ آداب داره آقا. حق داری هر طوری با این زمین، با آسمان، با خورشید و ستاره و جمادات و نباتات و در خارج حق داری هر طور رفتار کنی؟ بدنه به منزله بدن الهیه حرمت داره. حالا بفرمایید الان دیگه جنبه سیر و سلوکی پیدا میکنه. حق داری بدون وضو وایسی رو این زمین؟ تموم شد. احسنت. احسنت. ببین این، این، اینی که الان با یک ساعت دستپا زدیم بهش رسیدیم الان. این میشه نخ اسکناس و شیرازه عرفان. از طریق فلسفه است. همون کاری که مصباح الأنوار کرده. مرحوم صدر الدین قونوی یه شاگرد خیلی برجسته داشته به نام ابن فناری. کتاب نفحات صدر الدین رو برداشته شاگردش. چقدر خوبه شاگرد بزنه رو دست استاد. برمیداره چی کار میکنه؟ تعنیزگیری میکنه. یعنی با اصول فلسفی مثل آقا دو دو تا چهار تا، دو دو تا چهار تا آقا همین کاری که الان من با شما کردم. آقا قبول داری که ذات ظهور کرده شده باطن ظهور کرده شده ظاهر. یه واسطه هم بخواد اون واسطه شده نفس. به همین راحتی. اصول فلسفیان. شما عقل دوست دارید با اینها. میاد این رو تعمیقگیری میکنه. انس داری با بعضی از مباحث فلسفی یا عقلی بهتره بگیم عقلی. میگی بله قبول دارم. خب حالا که قبول داری اینم قبول داشته باش که روی این زمین بدون وضو راه نرو. این میشه چراغ. لذا کتابو اسمشو نوشته چی؟ آفرین. مصباح العنس، چراغ انس. با انس ب-برهان عقلی تو رو میبرن به یه اصل عرفانی، به یه ح-- این حرکتت میدن. اصلاً اگه جلسهی این نباشه، اون جلسه فایدهای نداره. یا صرفاً مفروضات ذهنیه غرقت میکنه، نمیدونی از کجا شروع کنی یا صرفاً عملیات بندگی بدون پشتوانهی فکری. این نخ اسکناسه. حالا الان مثلا شما برو به یک باره تو دانشگاه، اون تدریس کردیم میگم دانشگاه تهران. به بچه بگو که آقا دائمالوضو باش. سعی کن دار-- برا چی آقا؟ مگه بیکارم؟ هوا سرده برم وضو بگیرم سردم شه یخ بزنم. چی میخوای بهش بگی تو؟ چی میخوای بگی؟ میشه این جلسه رو همین عینه برایش پیاده کرد؟ چند جلسه شما اومدید تا اینجا الان من تونستم اینو برای شما بگم؟ تازه بیست جلسه، بیست و چند جلسه نزدیک سی-- به ذهنم خیلی آشنا میاد که دربارهش گفتوگو کردیم ولی میخونیمش. اصل شصت و چهار. [پچپچ] آفرین. تقدم علی بر نفس داره. حالا از رو بخونم توضیح نمیدم. شصت و چهار. ماده تقدم علی بر نفس ناطقه ندارد بلکه معد حدوث اوست. یعنی علت، علت تقدمی بر از شود نفس نیست ما-- چون نفس جسم عنصرت الحدوثه دیگه از دل بدن حادث شده، خب. اما اینجا حضرت استاد میفرمایند تقدم علی بر نفس نداره. حواسش-- یه معده، یه علت معده است. یعنی کمککننده است تا نفس انشا بشه. از کجا انشا میشه؟ نه از مادهها. تکونش در دل ماده است اما به دست الهیت حق “ونفخت فيه من روحی”. بلکه معد حدوث اوست که نفس حدوثاً جسمانی، احداث نفس جسمانیه و بقاءً روحانی است. اینو که گفتم قشنگ یادمه. حالا اصل شصت و پنج. هر یک از حواس واسطه و معد نفس برای ربط و تعلق به خارج اوست و اینم یادمه گفتم و کار هر یک احساس محسوسی مخصوص است. هر کدوم از حواس کارشون یه حس مخصوصیه. یعنی شما با چشمت نمیشنوی به همین راحتی. با گوشش نه-- با گوشت نمیبینی. هر کدوم از حواس یه کار خاصی دارن والى غیر که اصلاً نمیدانم محسوس خارجیست یا نه. این چیزی که در دارم درک میکنم، این مدرک، بیرون مدرک. این قوه سامعه مدرک، اون چیزی که داره میشنوه مدرکشه. حالا اونو اصلاً تشخیص نمیده که این محسوس خارجیه، داخلیه، چیه؟ اصلاً اینو تشخیص نمیده. میفرماید نمیدانم محسوس خارجیست یا نه؟ و این حکم کار نفس است. یعنی این، اینطوری بگم این قوه سامعه نیست که تشخیص میده که این صوتی که شنیدی کم و کیفش چگونه است. این شکلی که دیدی قوه باصره تشخیص نمیده که این چیزی که دیدی در درونت دیدی یا بیرون از خودت دیدی. این حس داخلی، داخلی بود یا خارجی بود. اصلاً الان من شما رو دارم میبینم بیرون از شما دارم میبینم یا در درون خودم میبینم؟ این اصلاً نمیفهمه. قوه حس باصره اینا رو نمیفهمه. کی اینا رو میفهمه؟ نفس. همون حرف اینا همه شعون نفس هن-- نفس هستند رو به یک شکل دیگه حضرت عجل اینجا پیاده کردن. یه اصل دیگه هم بخونیم. اصل شصت و شش: مرگ فقط قطع علاقه نفس از طبیعت و ماده بدن است. مرگ فقط قطع علاقه نفس از طبیعت و ماده بدن است، نه تباهی و زوال نفس. اینم کاملاً مبرهن مشخصه. بارها دربارهش حرف زدیم. الحمدالله واضحه. اصلاً وقتی که انسان میمیره، موت حاصل میشه، این قطع علاقه زا-- باطن به ظاهره. قطع علاقه نفس به بدنه. لذا موت حاصل میشه. یه جور دیگه بگیم میشه انصراف نفس از بدن. یه جور دیگهش این میشه بیتوجهی نفس به بدن. یه جور دیگهش این میشه بیعلاقگی یا بیتعلقی نفس به بدن. که بعد چه اتفاقی میافته؟ مرگ حاصل میشه. یعنی میخواد بفرماید که آقا مرگ اینه. تعلق نفس از بدن برداشته میشه. حالا در پیش از اون مرگ اجباری میشه تعلق نفس رو از بدن برداشت؟ چیه اسمش؟ آفرین. دیگه دارید حاضر جواب میشید. موت قبل ان تموت. موت اختیاری، نه اجباری. از چه طریقی انسان به اون میرسه؟ ریاضیات شرعیه. ریاضیات شرعیه. حالا ریاضیات ه-- شرعیه نسبت به توان و اندازه هر شخصی تعریف میشه. ابتدا آدم فقط باید نمازهای واجبش رو درست کنه. تا اینا کامل درست جا بیفته بعد بره سراغ مثلا حالا نعات مستحبی و فلان. رهبر عزیزمون هم وقتی در، در خصوص مثلاً نماز میخواستن هر سال ستاد اقامه نماز دعوت میشد، نمیدونم توجه کردین سال به سال یه چیز مثلاً سال اول فرمودن از نماز نافله صبح غافل نشید. نافله صبح. یه دفعه من باشم میگم بچه تمام نافلهها رو مراقبت کن، مراقبت کن. اونا از-- اگر تو نمازات خللی وارد شده باشه نافلهها جبران میکنه. ظرف بچه نیست میزنی داغونش میکنی. رهبرتون عالیترین تراز ستاد اقامه نماز همه عمو به سر هم جمع شدن میگه از نافله صبت غافل نشو. سال اول. سال بعد رفت دو تیره عشا رو گفت. چونچه خاطرم اینطوری هست. بعد نافله مغرب رو گفت. سال بعد نافله حالا فکر میکنم ظهر یا عصر همینطوری قدم به قدم. اینا مراتب داره. علت اینکه ما اول شما رو دعوت کردیم به علوم نظری، عقل نظری و تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ، عه-- عقل نظری. بعد بریم انشاالله سراغ عقل عملی و تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ اینه که این زیربنای اون باشه. این اگه نباشه عملیات بندگی ما به سرمنزل مقصود نمیرسه. حالا اینجا این اصل، من تا اونجا که حالا شاید دارم اشتباه میکنم.
خاتمه · وعدۀ اصل ۶۶ و بدن برزخی
تو چیزی که ذهن من مونده بود تا اصل شصت و پنج رو به شما گفته بودیم باید امروز شصت و شیش رو همین بحث مرگ رو آغاز میکردیم. لذا از کتاب شریف الشواهد الربوبیة / مشاهد الالهیه یا شرح کبیر علامه حضرت ملا صدرا یه، یکی دو صفحه خیلی عالی در خصوص همین بدن و نفس و فرق بین بدن دنیوی و بدن برزخی آماده کرده بودم و یه صفحه هم در خصوص اینکه بالاخره اون بدن ما که تو قبر فقهیمون تو اون خاک میمونه، اون چی میشه؟ مگه شأن نفس نیست؟ اون چی میشه؟ آخر چی اصلاً اسمش چیه؟ اون چی میشه؟ آخر چی میشه؟ اصلاً بره چرخه طبیعت. چی میشه اون؟ اون دوباره به ما برمیگرده؟ آیا ما تعلقمون به اون باقی میمونه؟ اینا کلاً تعلق کنده میشه. یه بحثهای خیلی شیرین هم اینطوری داشتیم. اگه موافقید جلسه بعد همین رو یه ذره دربارهش صحبت کنیم. خیلی خوبه، خیلی به دردتون میخوره. آره بعد باعث میشه مقدماتمون طولانی بشه. چون ما میخواستیم دو سه جلسهای دیگه مقدمات رو جمع کنیم بریم تو متن درس. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم
Corrections log
| مورد | ASR خام | اصلاح | منبع |
|---|---|---|---|
| فاطر ۳۵:۱۰ | الیه یصعد الكلم الطيب… | إليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه | Tanzil |
| مجادله ۵۸:۱۱ | والذی نعوط العلم درجات | والذین أوتوا العلم درجات | Tanzil |
| فاطر ۳۵:۱۵ | أنتم الفقراء إلى الله | أنتم الفقراء إلى الله | Tanzil |
| حجر ۱۵:۲۱ | إن شیئا لعندنا خزائنه | وإن من شيء إلا عندنا خزائنه | Tanzil |
| ق ۵۰:۱۵ | بل هم فی لبس… (گفتند آیه ۱۶) | بل هم في لبس من خلق جديد (۱۵) | Tanzil |
| نمل ۲۷:۸۸ | وتر الجبال ترهقها جامدة / وهی تمر… | وترى الجبال تحسبها جامدة وهي تمر مر السحاب | Tanzil |
| رحمن ۵۵:۲۶–۲۷ | کل من علیها فان ویبقی وجه ربک… | کل من علیها فان ویبقى وجه ربک… | Tanzil |
| بقره ۲:۳۱ | علم آدم الاسما کلها | وعلّم آدم الأسماء کلها | Tanzil |
| یس ۳۶:۸۳ | بیده ملکوت کلشه | بیده ملکوت کل شيء | Tanzil |
| بهجتالدعوات | بهجت و دعا | بهجتالدعوات | وضوح |
| Latin | resten | حذف/حروف جیم و سین | وضوح |
یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ ۳۸۶۷۹ نویسه (بیفاصله)؛ این فایل پوشش کامل همان جلسه است. Segments حذف شد.