ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 044

داشتن روابط ناروا؛ می‌گوییم حکم تیپ آدم‌هایش شبیه فلان است و این وسیله‌های حرص و گناه و امثال این‌ها. ببخشید، بله، سؤال خیلی خوبی بود.

ببینید، قسمت اول سؤال ایشان این بود که «انسان شبیه دین خود است». انسان شبیه دین خود است یعنی چه؟ برای اینکه متوجه شویم اصلاً دین یعنی چه، فرمایشی از حضرت استاد برایتان نقل کنم که در شرح مثبا العنس مرحوم ابن فناری فرمودند. چرخ خیاطی را مثال زدند. فرمودند چرخ خیاطی وقتی شما آن را می‌خرید، دستورالعمل و دفترچه‌ای دارد که می‌گوید این‌گونه با آن کار کنید، به این شکل آن را بچرخانید، سوزنش را این‌گونه عوض کنید و روغن‌کاری کنید. این دستگاه مخصوص دوختن مثلاً پارچه‌های ظریف است، چرم را نمی‌دوزد و امثال این‌ها. اصلاً برای این کار ساخته شده است و اگر به مشکلی برخورد، چگونه آن مشکل را برطرف کنید، چگونه آن را به کارخانه برگردانید، به‌روزرسانی کنید و امثال این‌ها.

حضرت استاد فرمودند آن دفترچه می‌شود دین این چرخ خیاطی؛ یعنی اصلاً این چرخ خیاطی به چه کاری می‌آید و اگر به مشکل برخورد، چگونه باید با آن رفتار کرد. حالا اینکه می‌فرماید انسان شبیه دین خود است، منظور خود انسان بما هو انسان است؛ یعنی می‌توان گفت انسان را در نظر بگیرید، حیوان ناطق از این جنس؛ نه جن، نه ملک، نه نبات، نه حیوان و نه جماد. انسان چنین است. این انسان شبیه دین خود است.

حالا دین انسان چیست؟ إن الدين عند الله الإسلام؛ اسلام است. همان‌طور که چرخ خیاطی به‌گونه‌ای ساخته شده که کارهای خاصی را انجام دهد، انسان نیز به‌گونه‌ای ساخته شده است. آن صورت انسان ــ منظورم از صورت، ظاهر او نیست ــ شیئیت و حقیقت وجود انسان، نه ظاهر و پوست و قشر و بدنش، به‌گونه‌ای توسط حضرت حق خلق و ایجاد شده است که بتواند مسلمان باشد؛ یعنی قواعد اسلامی را پیاده کند و اگر جایی به مشکلی برخورد، برایش راهکار گذاشته‌اند؛ اگر دردی پیدا کرد، درمانش را گذاشته‌اند؛ اگر به گناهی افتاد، توبه را گذاشته‌اند و امثال این‌ها. این معنای شباهت است. مثالی که شما زدید نیز همین معنا را دارد؛ یعنی حقیقت انسان بما هو انسان شبیه دین اوست؛ یعنی اصلاً انسان برای اسلام و برای اینکه مسلمان باشد خلق شده است.

اما نکته دومی که شما فرمودید نیز بسیار به‌جا بود؛ اینکه وقتی یک نفر را به یاد می‌آوریم، صرفاً پوست، ظاهر و بدن او را به یاد نمی‌آوریم، بلکه مجموعه‌ای از یک شخص را در نظر می‌گیریم: شخصیتش، شخصش، چهره‌اش، خلق‌وخوی او، اعتقاداتش و باورهایش. بله، همین است.

تمام تلاش این جلسه برای چیست؟ برای اینکه بتواند این را به ما القا کند که ما یک وجود واحد با اطوار مختلف هستیم. یک ظاهر داریم و یک باطن. آن چیزی که میان ظاهر و باطن ارتباط برقرار می‌کند تا ظاهر از دست باطن فرار نکند و باطن بتواند حکم خود را در ظاهر پیاده کند، نفس است. اگر نفس و برزخ را بردارید، انسان پیاده است و دستش کوتاه می‌شود؛ انسان خراب می‌شود.

برای اینکه انسان خراب نشود، به سعادت برسد، با شخصیت بار بیاید و انسان جامع و کاملی شود، هیچ چاره‌ای نیست جز اینکه برزخ، آن حد واسط و میانه که همان نفس است، شناسایی شود و راه ارتقای وجودی آن کشف گردد؛ اینکه چه راه‌هایی نفس را خراب می‌کند و آن را نفس اماره می‌سازد و چه راه‌هایی به نفس کمک می‌کند تا نفس مطمئنه شود.

بله، حتماً. آنجا راحت روی زمین نشسته‌اید و سؤال پشت سؤال دارید؛ اینجا مجبورید بایستید. بفرمایید. آقای هاشمی، فکر می‌کنم این بلندگو مشکل دارد و صدایش نمی‌آید؛ چون بعداً صوت این جلسه در کانال می‌رود و می‌گویند صدای سؤال‌کننده را نشنیدیم. علیکوم. نه، ببخشید، صبر کنید. [ضربه روی میز] فکر می‌کنم مشکل از این است، آقای هاشمی. اینجا دستتان به این وصل بود. ما باید دو بلندگو بگذاریم. [ضربه روی میز] آقای هاشمی، این بلندگو هم وصل می‌شود؟ همان اتفاق قبلی دوباره می‌افتد.

پرسش: سلام علیکم.

پاسخ: سلام علیکم.

پرسش: ببخشید، از جلسه قبل سؤالی برای من پیش آمده بود. فرمودید انسان از اسمی به اسم دیگر در عالم بالاتر طی مسیر می‌کند. بعد فرمودید مثلاً به محضر امام رئوف با اسم رئوف حضرت می‌روند و در محضر امام حسین با اسم واسع الرحمه مواجه می‌شوند. می‌خواهم بدانم آیا این اتفاق در همین دنیا می‌افتد؟ یعنی این اسم رئوف و واسع و رحمه امامان در همین دنیاست و ما در همین دنیا از اسمی به اسم دیگر می‌رویم، یا فقط باید در همان عالم بالاتر باشد؟

پاسخ: بله، هنوز به آن نرسیده‌ایم. بفرمایید.

در خصوص سؤال اول ایشان، اصلاً کاری جز پیاده‌سازی اسماء الهی در خودمان نداریم. قبلاً عرض کردیم قربتا الی الله یعنی چه؟ نسبت به اسماء بگویید. قربتا الی الله یعنی چه؟ اسماء؛ یعنی تلبس به اسماء الله. این کلمات را حفظ کنید. تلبس یعنی لباس اسماء را به تن کردن. می‌گویند فلانی متلبس به لباس روحانیت شده است؛ یعنی لباس روحانیت پوشیده است. تلبس به اسماء الله یعنی اسماء الهی را در خود پیاده کرده است.

حالا این پیاده‌سازی اسماء به این معنا نیست که مفهوم اسماء را بفهمید؛ مثلاً الکریم یعنی چه؟ مقصود این نیست. مثالی که همیشه زده‌ایم و خود حضرت استاد در مسباح الانس می‌زنند، این است که چرا امام حسن و امام حسین ــ از هر دو بزرگوار روایت شده است ــ روبه‌روی حیوانی نشسته بودند و یک لقمه خودشان می‌خوردند و یک لقمه به حیوان می‌دادند. بعد اشکال کردند که آقا، یک لقمه کافی است؛ چرا مرتب یکی به او و یکی به خودتان می‌دهید؟ یک لقمه به او بدهید و تمام. حضرت فرمود اصلاً در مرام ما این نیست. ما نمی‌توانیم ببینیم یک موجود زنده به ما نگاه می‌کند و ما با آسودگی غذا بخوریم. اصلاً نمی‌توانیم.

«در مرام ما نیست» یعنی چه؟ یعنی این اسم الکریم حضرت حق، یا بهتر است اینجا بگوییم الرحمن، در ایشان پیاده شده است. حتی نمی‌تواند به حیوان بی‌تفاوت باشد؛ اصلاً دست خودش نیست. چرا؟ چون ظهور اتم اسم الرحمن شده است. یعنی می‌خواهد حتی به زمین هم خیر برساند، چون الرحمن است. الرحمن که نیست؛ رحمان است. چون اسم الرحمن به نحو اتم در او پیاده شده است، می‌خواهد به همه خیر برساند. برعکس من که می‌خواهم از همه چیزی بگیرم، آنان برعکس‌اند؛ می‌خواهند به همه خیر برسانند. این می‌شود پیاده‌سازی اسماء. این مثالی است که حضرت استاد زدند.

یعنی به‌واقع اسم الرؤوفِ امام الرؤوف در ما پیاده شود؛ یعنی وقتی به مشهد رفتیم و برگشتیم، نسبت به همسرمان مهربان‌تر شویم، نسبت به بچه‌هایمان مهربان‌تر شویم و نسبت به مردم مهربان‌تر شویم. اگر در همان سفر مشهد نسبت به خانواده‌ات مهربان‌تر شدی، معلوم است که پَری از اسم حضرت به تو برخورد کرده و به تو اصابت کرده است.

اما اگر همان آدمی باشی که قبلاً بودی، پیاده‌سازی دیگر معنا ندارد. حفظ کردنِ مفهوم هم معنا ندارد. یعنی چه؟ بفرمایید مفهوم اسم الرؤوف یعنی چه؟ تا قیامت برای شما بگویم، به چه درد من می‌خورد؟

حالا این خواهرمان می‌گوید آیا باید در همین‌جا به این برسیم؟ اسماء را در همین نشئه طبیعت در خودمان پیاده کنیم یا به عالم اسماء برویم؟ خیر، همین‌جا. همین‌جا باید اسماء پیاده شود. أشداء على الكفار رحماء بينهم.

بله؟ در عالم اسماء باید چه اتفاقی بیفتد؟ در عالم اسماء؟ احسنت، به آن می‌رسیم. وقتی در عالم اسماء اله سیر می‌کنیم و به آنجا می‌رویم، هر نقصی که در ما بوده و ما نتوانسته‌ایم به آن برسیم، آنجا ما را سیر می‌دهند. چه کسی سیر می‌دهد؟ ما آدمی نیستیم که خودمان به عالم اسماء اله برویم؛ امام زمان ما را سیر می‌دهد. یکی از معانی یوم ندعو کل ناس بإمامهم که در سوره توبه آمده و اینکه همه پشت سر امامشان محشور می‌شوند، همین است.

امام، چون همه اسماء را در خودش پیاده کرده، خودش فسبح بحمد ربک، به تسبیح و حمد پروردگارش، ما را در عالم اسماء اله سیر می‌دهد و بالا می‌برد. منتها ما باید چیزی از آن اسم را در خودمان پیاده کرده باشیم تا امام بتواند تتمه‌اش را برای ما پیاده کند. آن تتمه در آنجا اتفاق می‌افتد؛ اما ابتدا باید در شما اثری افتاده باشد، جای پایی از این اسم در وجود شما موجود شده باشد؛ در شما ریشه‌ای از اسم الکریم حق، از اسم الحلیم، علیم حق، الحلیم حق دیده شود تا بعد در آنجا بقیه‌اش را مثلاً به شما افاضه کند.

سؤال آخر ایشان نیز در خصوص تفسیر آفاقی و انفسی بود. من همین الآن ناله کردم و گفتم جلسات ما همه دارد ناقص می‌شود. اجازه بدهید؛ چون وعده کرده بودم جلسه بعد یکی از مهم‌ترین مطالب مقدمات معرفت نفس را در خصوص فرق تفسیر آفاقی با انفسی بگویم که اصلاً نخِ اسکناس برای شما بچه‌های معرفت نفس است. نشد؛ در همین درسِ اصول ماندیم.

اجازه بدهید، من این‌طور شرمنده می‌شوم. گاهی می‌بینید شاید بندگان خدا از شهرستان بلند شده‌اند و تا اینجا آمده‌اند، فقط به این خاطر که ما گفتیم جلسه هفته بعد خیلی مهم است؛ حالا آمده‌اند و دست خالی برمی‌گردند. من شرمنده می‌شوم. اجازه بدهید آخرین جلسه مقدماتمان را به این اختصاص دهیم که اصول را تمام کنیم. وقتی تمام شد، می‌گوییم جلسه بعد بر سر سفره تفسیر آفاقی و انفسی می‌نشینیم تا همه برنامه‌ریزی داشته باشند و حتماً در آن جلسه شرکت کنند.

سؤال دیگری هست؟ آقا حامد سؤال دارند. بفرمایید. خواهش می‌کنم، بفرمایید. سؤال ندارید؟ بفرمایید. شما چیزی گفتید؛ باید بیایید اینجا، جلوی بلندگو.

پرسش: به نام خدا. جواب این سؤال‌ها جلسه قبل و دو جلسه قبل هم بود، ولی باز می‌خواهم آن را بپرسم. در مورد اینکه نفس واسطه‌ای بین بدن و عالم مثال متصل است که بعدها منفصل می‌شود، می‌خواهم بدانم این نفس ما که در واقع همه این کارها را انجام می‌دهد و به قول معروف دود از گور او بلند می‌شود، آیا وقتی من کاری در عالم اکتساب، یعنی در همین دنیا، انجام می‌دهم و بالاخره با آن عملی که انجام می‌دهم نامم نیز همراه می‌شود، چگونه بفهمم آن عمل خوب بوده یا بد؟ گاهی آدم واقعاً نمی‌فهمد چه کاری انجام می‌دهد. از کجا بفهمد کارش خوب بوده است؟ چه نشانه‌ای باید ببیند تا بفهمد آیا کار خوبی کرده است؟

پاسخ: بعضی کارها را واقعاً نمی‌شود في المجلس گفت که چه کاری است. بعضی کارها نه، بد است و قبح ذاتی دارد. آن قبح ذاتی را علم حضوری ما، علم حصولی ما، می‌فهمد که چیست. اما گاهی کاری است که خوب نیست و آنجا... من نمی‌دانم سؤال ایشان چیست.

آفرین، بله. از کجا بفهمیم کاری که انجام می‌دهیم خیر است یا شر، خوب است یا بد؟ اصلاً کار خوبی بوده است یا کار بدی؟ خلاصه سؤال همین می‌شود، درست است؟

اگر بخواهیم از یک وجه قرآنی بحث کنیم، فرمود: الكلم الطيب. الیه يسعد الكلم الطيب. الیه یعنی چه؟ یعنی به سوی الله. يسعد الكلم الطيب. كلم الطيب یعنی روح مؤمن. روح حضرت علی يسعد الیه، به سمت حضرت حق می‌رود. صعودش به سمت الله است. چه چیزی به این صعود ارتفاع می‌دهد؟ والعمل الصالح يرفعه. ملاصدرا در اینجا می‌فرماید عمل صالح، معارف حق است.

پس یکی از راه‌های شناخت اینکه هر عمل، هر نیت، هر تفکر و هر کاری، چه ترک باشد و چه فعل ــ مثل روزه که ترک است و صلاة که فعل است ــ خوب بوده یا بد، این است که ببینیم چون ارتفاع آن با معرفت است، آیا این کار را با معرفت انجام داده‌ایم یا نه. آیا با معرفت به زیارت حضرت رفته‌ایم یا نه؟ اگر هزار بار هم شما را به زیارت ببرند، جز با معرفت به حقها عارفاً به حقها فایده‌ای ندارد؛ می‌شود سیاهی‌لشکر. هنر نیست آدم سیاهی‌لشکر باشد. این یک راه است. پس باید معرفت باشد.

راه دوم، اثر عمل است. آثار اعمال به‌خوبی نمایشگر این هستند که آن عمل خوب بوده یا بد. مثلاً شما ازدواج می‌کنید. بالاخره از میان این همه آدم، با این شخص ازدواج کرده‌اید. دائم در خانه بلوا، دعوا، دادوفریاد و اختلافات بسیار است؛ حتی کار به طلاق عاطفی کشیده می‌شود. چون آدم متشرع و با‌آبرویی هستید، طلاق شرعی نمی‌گیرید، ولی طلاق عاطفی رخ داده است.

بعد این سؤال برایتان پیش می‌آید که آیا اصلاً درست بود من با این خانم یا با این آقا ازدواج کردم؟ تمام زندگی‌مان جنگ و دعواست. خیلی‌ها می‌آیند و می‌پرسند: نکند اصلاً ما جفت هم نبودیم؟ نکند این ازدواج از ابتدا اشتباه بوده است؟ چون بعضی از بزرگان معتقدند هر ازدواجی که به جدایی منجر شود، آن ازدواج، ازدواج به حق نبوده است؛ یعنی این‌ها کفو هم نبوده‌اند و اصلاً نباید اتفاق می‌افتاد.

حالا از کجا بفهمیم؟ از آثار ازدواجتان بفهمید. آثار ازدواج چیست؟ یکی از آن‌ها فرزند است. اگر فرزند درست‌ودرمانی از شما به اجتماع تحویل داده شده و فرزند خوبی دارید، بدانید این کار درست بوده است؛ ازدواجتان با این خانم یا با این آقا درست بوده است. به همین راضی باشید، چشم‌هایتان را بر عیب‌های یکدیگر ببندید و اهل مدارا و گذشت باشید. نتیجه زندگی انسان، ثمر زندگی انسان، فرزند اوست و این بسیار مهم است. این یکی از آثار است.

یا مثلاً یک معلم؛ آیا اصلاً من اجازه داشتم در مسجد بلال جلسه درس برگزار کنم، جلسات سنگینی در حد کتاب علامه حسن‌زاده در دست بگیرم، عده‌ای هم جمع شوند و داعیه معرفت نفس داشته باشیم؟ اصلاً آیا این کار درست بود؟ این کار خوب بود؟ از آثارش می‌شود فهمید. آثارش چیست؟ خود شما.

اگر در شما اثر خوبی گذاشت و برآیند جلسه به سمت رشد و تعالی رفت؛ یعنی اکثر آدم‌هایی که به این جلسه آمدند گفتند ما خیلی بهتر شدیم، اوضاعمان بهتر شده، حالمان بهتر شده، روشن شدیم، گم‌شده‌هایمان را پیدا کردیم و امثال این‌ها، معرفتمان بیشتر شده است، از همین آثار می‌شود تشخیص داد که این کار درست بوده است.

اما اگر این جلسه شما را درب‌وداغان کرد و برعکس، خیالاتی‌تان کرد، اهل تفاخر و تشاجر با این و آن شدید و پُزِ کلاس معرفت نفس رفتن و استاد داشتن و امثال این‌ها را پیدا کردید، معلوم است که یک جای کار می‌لنگد؛ یعنی این جلسه مشکل داشته است. یا شما در حد این جلسه نبوده‌اید، یا بنده در حد این نبوده‌ام که این جلسه را برپا کنم. نفس این معلم بیچاره‌تان ابتدا نمی‌کرد که شما را مثلاً بسازد. این هم یک راه است.

یا مثلاً از امام صادق صلوات الله علیه پرسیدند: از کجا بفهمیم عمل ما قبول شده است یا نه؟ نماز ما قبول شده است یا نه؟ حضرت چه فرمودند؟ فرمودند از اثر عملت بفهم. یعنی چه؟ من نمی‌فهمم؛ یعنی چه؟ حضرت کار را برای همه راحت کردند. فرمودند بعد از آن عمل، بعد از آن نماز، بعد از این کلاس معرفت نفس که رفتی، ببین وقتی محیط گناه پیش آمد، آنجا متذکر حق هستی یا نه.

اصلاً معرفت این نیست که من مدام مفهوم‌ها را بفهمم و زیاد کنم. تقوا این نیست. تقوا آن است که در خلوتم، هنگام گناه، متذکر حضرت حق شوم. اگر این اتفاق افتاد، آن اثر است؛ اثر این کلاس است، اثر نماز است، اثر زیارت است، اثر ذکر است، اثر ختم چهل‌روزه‌ات است. اگر دیدی اثرش خوب است، پس عمل، عمل درستی بوده است.

پرسش: آرامش؟

پاسخ: آرامش؟ احسنت. بله، آرامش هم همین‌طور است. اصلاً اگر اثر ذکر الهی اطمینان قلبی است، اگر کسی ذکر بگوید و به اطمینان نرسد، اینجا چه می‌شود؟ معلوم است که آن ذکر، ذکر نیست؛ ذکرِ شخصی که این کار را انجام می‌دهد نیست. اصلاً مال تو نیست. تو ذکر هستی، اما ذاکر نیستی. تو ذاکر نیستی. این ذکر را رها کن یا این‌طور ذکر نگو. ذکر گفتن هم آداب دارد.

مثل آن کسی که می‌گفت استغفرالله و حضرت فرمود مادرت به عذابت بنشینه. مگر حرف بدی زده است؟ استغفرالله مگر بد است؟ حضرت فرمود مادرت به عذابت... نفرین است؛ مادرت به عذابت بنشینه. حضرت فرمود مراتب دارد. همین‌طور استغفرالله، استغفرالله چیست؟ فرمود کسی که استغفار می‌کند، در حالی که هیچ تغییری در ترک گناه در وجودش نیست، خدا را به مسخره گرفته است. از اثر می‌شود فهمید.

حکایت آن پیرمردی که استاد می‌فرمودند در اتوبوس ایستاده بود؛ همان وسط اتوبوس که یک طرف خانم‌ها هستند و یک طرف آقایان. ایستاده بود و هر خانمی ــ جسارت به خانم‌ها می‌شود، ببخشید ــ که وارد می‌شد، نگاهی به او می‌کرد. تسبیحی هم در دستش بود. نگاهی به خانم می‌کرد و می‌گفت «استغفرالله»، بعد سرش را پایین می‌انداخت و تسبیح می‌چرخاند. دوباره خانم دیگری را نگاه می‌کرد و باز می‌گفت «استغفرالله» و تسبیح می‌چرخاند. بعد خانمی آمد و رد شد و این آقا او را ندید و متوجه رفتنش نشد. یک‌دفعه گفت: حاج‌آقا، یک استغفرالله جا ماندی! این چه استغفاری است؟ به چه درد می‌خورد؟ جمعش کن. منظورم همین است که آن ذکر، ذکر نیست.

پس از آثار اعمال می‌شود فهمید. مطلب آخر هم پوسته عمل است و پوسته عمل می‌شود شرع آن. آیا شرع دین این کار را تأیید کرده است یا نه؟ شرع دین این کار را رد کرده یا تأیید کرده است؟ بعد از آن تازه نوبت به جهت خلوص آن می‌رسد. اگر بخواهی خلوصش را افزایش بدهی، آن بحث دیگری است. عمل باید با اخلاص باشد. از کجا می‌توانی بفهمی عمل با اخلاص بوده است؟ از ماندگاری‌اش. وقتی ماندگاری دارد، یعنی با اخلاص بوده است.

یا مثلاً زمان و مکان. عمل می‌تواند خوب باشد، اما صالح نباشد. چرا صالح نیست؟ چون در زمان خودش انجام نشده است. می‌تواند خوب باشد، اما صالح نباشد. چرا؟ چون در مکان خودش انجام نشده است. مثلاً الآن شما زیارت عاشورا می‌خوانید و مادرتان به شما می‌گوید: «پسرم، بلند شو برو نان بگیر.» اگر زیارتتان را ادامه بدهید، به نظر شما این عمل صالح است؟ نه. اگر در نماز مستحبی هم باشید و مادر صدایتان کند، واجب است نمازتان را قطع کنید؛ چه برسد به زیارت عاشورا. درست است که زیارت عاشوراست، درست است که نماز مستحبی است، اما این عمل، عمل درستی نیست. از این راه‌ها می‌شود تشخیص داد.

فکر می‌کنم بیست دقیقه شد. قبل از اینکه... [پچ‌پچ] نیت هم که از ابتدا بسیار مهم است. بله، نیت نخِ اسکناس است. ان عمل اعمال بالنیات. اصلاً نیت تو برای چیست؟

اما گاهی اوقات، عزیزم، آدم کاری را انجام می‌دهد و برای خودش نیت‌سازی می‌کند. می‌گوید: «برای خاطر خدا این کار را می‌کنم»، اما برای خاطر خدا نیست. گول نیت‌سازی‌های خودمان را هم نخوریم. این هم یک نکته است. می‌گوید: «برای خدا این کار را کردم»، اما می‌بینی در منتهاالیه آن دودوتا چهارتایی که دارد می‌کند، چیز دیگری است. می‌گوید: «حالا این کار را کردم، پس الآن این اتفاق می‌افتد.» برای خدا نبود؛ برای همان چیزی بود که در قوه خیال خودت داری صورت‌پردازی می‌کنی. آن نیت توست.

پرسش: خوارج؟

پاسخ: جان؟

پرسش: خوارج.

پاسخ: خوارج؟ آخه خدا فرق می‌کرد. احسنت، بله. نیتشان چیز دیگری بود.

یک خواهشی بکنم.

پرسش: امل حکم الله الله.

پاسخ: نیت خیلی مهم است. واقعاً خیلی ظریف می‌شود. رفقا، خواهرها و برادرها، آدم هرچه در این مسیر جلوتر می‌رود، مسیر پرپیچ‌وخم‌تر، پرفرازونشیب‌تر و حساس‌تر می‌شود و می‌بینی عملی که خودت فکر می‌کردی صددرصد بی‌غل‌وغش و درست‌ودرمان است، در دلش یک فضله موش پنهان شده است.

چرا آقای بهادینی کلاس را تعطیل کرد؟ از تعداد کفش‌ها خوشش آمد. خودش فرموده است: دیدم تعداد کفش شاگردها زیاد شده، خوشم آمد. این شخص حواسش به خودش جمع است و کلاس را تعطیل می‌کند. حالا اگر از فردا ما کلاس را تعطیل کردیم، شما ناراحت نشوید، چون دارد شلوغ‌تر می‌شود! شوخی می‌کنم؛ ما کجا و امثال آقای بهادینی کجا.

خواهشی که دارم این است که، خواهر و برادر، این خواهش من را جدی بگیرید. روز اول هم عرض کردم. جلسه پیش هم دیدم، اما چیزی نگفتم و حرمت نگه داشتم؛ حرمت شما برای من واجب است. جلسه را ضبط نکنید. بعضی از شما دارید ضبط می‌کنید و من متوجه می‌شوم. خواهش می‌کنم این کار را نکنید. بعد حرفی پیش می‌آید و دهان من بسته می‌شود و دیگر خیلی از حرف‌ها را نمی‌توانم به شما بزنم.