ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 044

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات و آیات عربی، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

معنای «انسان شبیه دین خویش است»

برای اینکه متوجه شویم اصلاً «دین» یعنی چه، فرمایشی از حضرت استاد در تعلیقات بر مصباح الأنس مرحوم ابن‌فناری عرض می‌کنم. مصباح الأنس شرحی بر مفتاح غیب الجمع والوجود صدرالدین قونوی است.

حضرت استاد مثال چرخ خیاطی را مطرح می‌کردند. وقتی شما چرخ خیاطی می‌خرید، همراه آن دستورالعمل و دفترچه‌ای وجود دارد که می‌گوید چگونه باید با آن کار کنید؛ چگونه آن را به حرکت درآورید، سوزنش را چگونه عوض کنید، چگونه روغن‌کاری‌اش کنید، برای دوخت چه نوع پارچه‌هایی ساخته شده و مثلاً آیا برای دوخت چرم مناسب است یا نه. همچنین اگر دستگاه به مشکلی برخورد، توضیح می‌دهد چگونه آن مشکل را برطرف کنید، چگونه آن را به کارخانه برگردانید یا به‌روزرسانی و اصلاح کنید.

حضرت استاد می‌فرمودند: آن دفترچه، «دینِ» این چرخ خیاطی است؛ یعنی بیان می‌کند این دستگاه اساساً برای چه کاری ساخته شده، چگونه باید از آن استفاده کرد و اگر دچار مشکل شد، چگونه باید با آن رفتار کرد.

وقتی گفته می‌شود «انسان شبیه دین خویش است»، مقصود انسان بما هو انسان است؛ یعنی حقیقت انسان از آن جهت که انسان است، نه جن است، نه ملک، نه نبات، نه حیوان و نه جماد. سخن درباره حقیقت نوع انسانی است.

حال دین انسان چیست؟

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» (آل‌عمران، ۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دین نزد خدا اسلام است.

همان‌گونه که چرخ خیاطی به‌صورتی ساخته شده است که کار معینی انجام دهد، انسان نیز به‌گونه‌ای آفریده شده است. مقصود از «صورت انسان» ظاهر و شکل بدن او نیست؛ بلکه شیئیت و حقیقت وجودی اوست، نه پوست و قشر و بدنش. حقیقت وجود انسان به‌گونه‌ای توسط حضرت حق ایجاد شده است که بتواند مسلمان باشد؛ یعنی قواعد اسلام را در وجود خود پیاده کند.

اگر در جایی به مشکلی برخورد، برایش راهکار قرار داده‌اند؛ اگر دردی پیدا کرد، درمانش را قرار داده‌اند؛ اگر به گناه افتاد، توبه را قرار داده‌اند و مانند این‌ها. معنای شباهت انسان با دینش همین است: حقیقت انسان بما هو انسان با دین او تناسب دارد؛ یعنی انسان اساساً برای اسلام و برای مسلمان‌شدن آفریده شده است.

انسان؛ یک وجود واحد با اطوار گوناگون

وقتی شخصی را به یاد می‌آوریم، صرفاً پوست، چهره یا بدن او را به یاد نمی‌آوریم؛ بلکه مجموعه‌ای را در نظر می‌گیریم: شخص او، شخصیتش، چهره‌اش، خلق‌وخویش، اعتقادات و باورهایش.

تمام تلاش این جلسه برای القای همین حقیقت است که ما یک وجود واحد با اطوار مختلف هستیم. یک ظاهر داریم و یک باطن.

آن حقیقتی که میان ظاهر و باطن ارتباط برقرار می‌کند تا ظاهر از باطن جدا نشود و باطن بتواند حکم خود را در ظاهر پیاده کند، نفس است. اگر نفس و این برزخ و حد واسط را بردارید، انسان دیگر ابزار پیاده‌کردن حقیقت خود را ندارد و نظام وجودی او مختل می‌شود.

ازاین‌رو، برای اینکه انسان تباه نشود، به سعادت برسد، شخصیت حقیقی پیدا کند و انسانی جامع و کامل بار بیاید، چاره‌ای جز این نیست که این برزخ و حد واسط، یعنی نفس، شناخته شود و راه ارتقای وجودی آن کشف گردد.

باید دانست چه راه‌هایی نفس را خراب می‌کنند و آن را به نفس امّاره تبدیل می‌کنند، و چه راه‌هایی به نفس کمک می‌کنند تا به نفس مطمئنّه برسد.

قرب الهی و تلبّس به اسماء

کار ما چیزی جز پیاده‌سازی اسماء الهی در وجود خودمان نیست. پیش‌تر گفتیم معنای «قربةً إلی الله» از منظر اسماء چیست: تلبّس به اسماء الله.

«تلبّس» یعنی لباس چیزی را بر تن کردن. وقتی می‌گوییم کسی متلبّس به لباس روحانیت شده است، یعنی لباس روحانیت پوشیده است. تلبّس به اسماء الله یعنی انسان اسماء الهی را در وجود خود پیاده کند.

پیاده‌سازی اسماء نیز به این معنا نیست که صرفاً مفهوم آن اسماء را بدانیم. اینکه بدانیم «الکریم» یعنی چه، هنوز پیاده‌شدن اسم کریم در وجود ما نیست.

ظهور اسم رحمت در رفتار

حضرت استاد در مصباح الأنس مثالی بیان می‌کردند. در نقل معروفی درباره امام حسن مجتبی علیه‌السلام آمده است که حضرت هنگام غذا خوردن، هر لقمه‌ای که خود می‌خوردند، لقمه‌ای نیز به حیوانی که مقابل ایشان بود می‌دادند. هنگامی که خواستند حیوان را دور کنند، حضرت نپذیرفتند؛ زیرا نمی‌خواستند موجود زنده‌ای به ایشان نگاه کند و حضرت غذا بخورند، اما به او چیزی ندهند. اصل این حکایت درباره امام حسن مجتبی علیه‌السلام در منابع روایی نقل شده است.

معنای این رفتار چیست؟ یعنی اسم الهی در وجود حضرت تحقق پیدا کرده است. در اینجا شاید بهتر باشد از اسم «الرّحمن» سخن بگوییم. اسم «الرّحمن» خداوند چنان در وجود ایشان تحقق یافته که حتی نسبت به یک حیوان نیز نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند.

این دیگر صرفاً یک مفهوم ذهنی نیست؛ بلکه ظهور وجودی اسم است. انسان در چنین مرتبه‌ای می‌خواهد خیرش به همه برسد؛ حتی به موجودات دیگر. چون اسم «الرّحمن» در وجود او به نحو اتمّ ظهور کرده است، میل او این است که خیر را به همه برساند.

این همان پیاده‌سازی اسماء الهی است.

همین معنا درباره اسم «الرؤوف» نیز مطرح است. اگر به زیارت امام رضا علیه‌السلام، امام رئوف، رفتیم، معنای بهره‌بردن حقیقی این است که اسم رأفت در وجود خود ما نیز ظهور پیدا کند. اگر از مشهد برگشتیم و نسبت به همسرمان مهربان‌تر شدیم، با فرزندانمان مهربان‌تر شدیم و نسبت به مردم رأفت بیشتری پیدا کردیم، معلوم می‌شود پرتوی از اسم حضرت به ما اصابت کرده است.

تحقق اسماء الهی در همین نشئه

اگر انسان پس از زیارت همان آدمی باشد که پیش از آن بوده است، دیگر «پیاده‌سازی اسماء» معنایی ندارد. صرفِ حفظ‌کردن مفهوم اسماء نیز فایده‌ای ندارد. اینکه مفهوم اسم «الرؤوف» را تا قیامت برای انسان توضیح دهند، اگر در وجود او تحقق پیدا نکند، چه سودی دارد؟

اسماء الهی باید در همین نشئه طبیعت در وجود ما پیاده شوند، نه اینکه تحقق آن‌ها را به عالم اسماء واگذار کنیم.

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» (فتح، ۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در برابر کافران سخت‌گیر و در میان خودشان مهربان‌اند.

سیر در عالم اسماء

اما در عالم اسماء چه اتفاقی می‌افتد؟ هنگامی که در عالم اسماء الهی سیر می‌کنیم، هر نقصی که در ما بوده و نتوانسته‌ایم در اینجا آن را به کمال برسانیم، در آنجا ما را سیر می‌دهند.

چه کسی ما را سیر می‌دهد؟ ما خودمان کسانی نیستیم که مستقلاً به عالم اسماء الهی برویم؛ امام زمان ما ما را سیر می‌دهد.

یکی از معانی این آیه همین است:

«يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (اسراء، ۷۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هر گروه از مردم را با امامشان فرا می‌خوانیم.

همه پشت سر امامشان محشور می‌شوند. یکی از معانی این آیه همین است. امام، چون همه اسماء را در وجود خود پیاده کرده است، ما را نیز در عالم اسماء الهی سیر می‌دهد و بالا می‌برد.

اما ما باید چیزی از آن اسم را در همین دنیا در خودمان پیاده کرده باشیم تا امام بتواند تتمه آن را برای ما کامل کند. آن تتمه در آن عالم اتفاق می‌افتد؛ ولی آغازش باید اینجا باشد. باید اثری از آن اسم در وجود ما افتاده باشد؛ جای پایی از آن اسم در وجود ما دیده شود؛ ریشه‌ای از اسم «الکریم» حق، اسم «العلیم» حق یا اسم «الحلیم» حق در وجود ما شکل گرفته باشد تا در آنجا باقی آن به ما افاضه شود.

تفسیر آفاقی و انفسی

در خصوص تفاوت تفسیر آفاقی و انفسی، این از مهم‌ترین مباحث مقدماتی معرفت نفس است و برای اهل معرفت نفس حکم نخ تسبیح مباحث را دارد.

قرار بود این بحث را مطرح کنیم، اما هنوز در مباحث اصولیِ مقدمات باقی مانده‌ایم و بحث به آنجا نرسیده است. بهتر است ابتدا اصول مقدماتی را تمام کنیم و پس از آن، در جلسه‌ای مستقل بر سر سفره تفسیر آفاقی و انفسی بنشینیم تا این بحث به‌صورت کامل مطرح شود.

چگونه خیر یا شر بودن یک عمل را تشخیص دهیم؟

از کجا بفهمیم کاری که انجام می‌دهیم خیر است یا شر؟ خوب است یا بد؟ آیا عملی که انجام داده‌ایم واقعاً عمل خوبی بوده است؟

بعضی کارها ذاتاً قبیح‌اند و قبح آن‌ها روشن است؛ اما سخن درباره کارهایی است که انسان در خیر یا شر بودن آن‌ها مردد می‌شود.

معیار نخست: معرفت

اگر بخواهیم از یک وجه قرآنی بحث کنیم، خداوند می‌فرماید:

«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر، ۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن پاکیزه به سوی او بالا می‌رود و عمل صالح آن را بالا می‌برد.

«إِلَيْهِ» یعنی به سوی الله. «الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» به سوی حضرت حق صعود می‌کند. کلمه طیبه را می‌توان روح مؤمن دانست؛ روح امیرالمؤمنین علیه‌السلام به سوی حضرت حق صعود می‌کند.

چه چیزی به این صعود ارتفاع می‌دهد؟

«وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عمل صالح آن را بالا می‌برد.

ملاصدرا در اینجا «عمل صالح» را به معارف حق مرتبط می‌داند. بنابراین، یکی از راه‌های تشخیص خوب یا بد بودن هر عمل، نیت، فکر و کاری ــ چه ترک باشد و چه فعل ــ این است که ببینیم آیا آن را با معرفت انجام داده‌ایم یا نه.

روزه از سنخ ترک است و نماز از سنخ فعل. در هر ترک و فعلی می‌توان این پرسش را مطرح کرد: آیا این کار با معرفت انجام شد یا نه؟

آیا با معرفت به زیارت حضرت رفتیم یا نه؟ اگر هزار بار هم انسان را به زیارت ببرند، بدون معرفت به حقّ حضرت ــ «عارفاً بحقّها» ــ فایده‌ای ندارد. انسان صرفاً سیاهی‌لشکر می‌شود، و سیاهی‌لشکر بودن هنر نیست.

پس یک معیار، معرفت است.

معیار دوم: آثار عمل

راه دوم، نگاه‌کردن به اثر عمل است. آثار اعمال به‌خوبی نشان می‌دهند که یک عمل خوب بوده است یا بد.

مثلاً انسان ازدواج می‌کند. از میان این‌همه افراد، با شخص معینی ازدواج کرده است. بعد ممکن است زندگی دائماً با نزاع، دادوفریاد و اختلافات فراوان همراه شود و حتی به طلاق عاطفی برسد. شخص به‌دلیل تدین یا آبرو طلاق شرعی نمی‌گیرد، ولی عملاً طلاق عاطفی رخ داده است.

در اینجا ممکن است برای او این پرسش ایجاد شود که آیا اساساً ازدواج من با این خانم یا این آقا درست بود؟ آیا ما اصلاً مناسب یکدیگر نبودیم؟ آیا این ازدواج از ابتدا اشتباه بود؟

بعضی از بزرگان معتقدند ازدواجی که به جدایی منتهی می‌شود، ازدواجِ به‌حق نبوده است؛ یعنی این دو نفر کُفو یکدیگر نبوده‌اند و اساساً نباید این ازدواج اتفاق می‌افتاد.

حال از کجا بفهمیم؟ از آثار ازدواج.

یکی از آثار ازدواج، فرزند است. اگر فرزند خوبی پرورش داده‌اید و انسانی درست به اجتماع تحویل داده‌اید، بدانید که این ازدواج ثمره‌ای درست داشته است. به همین راضی باشید، چشم خود را بر عیب‌های یکدیگر ببندید و اهل مدارا و گذشت باشید. نتیجه و ثمره مهم زندگی انسان، فرزند اوست.

همین معیار درباره یک معلم نیز مطرح است. ممکن است من از خودم بپرسم: آیا اصلاً اجازه داشتم در مسجد بلال جلسه درس برگزار کنم، کتابی سنگین از علامه حسن‌زاده آملی به دست بگیرم، جمعی را گرد هم بیاورم و داعیه درس معرفت نفس داشته باشم؟ آیا این کار اساساً درست و خوب بوده است؟

این را نیز می‌توان از آثارش فهمید.

آثار این کار چیست؟ خود شما.

سنجش درستی عمل از آثار آن

اگر یک جلسه در شما اثر خوبی گذاشت و برآیند آن به سمت رشد و تعالی رفت؛ یعنی بیشتر کسانی که در این جلسه شرکت کردند، احساس کردند وضعیتشان بهتر شده، حالشان بهتر شده، برایشان روشنی حاصل شده، گمشده‌های خود را پیدا کرده‌اند و معرفتشان افزایش یافته است، از همین آثار می‌توان فهمید که اصل این کار درست بوده است.

اما اگر این جلسه شما را به‌هم ریخت، خیالاتی‌تان کرد، موجب تفاخر و تشاجر با دیگران شد و صرفاً برایتان موقعیتِ «کلاس معرفت نفس رفتن» و «استاد داشتن» ایجاد کرد، معلوم می‌شود یک جای کار می‌لنگد؛ یا این جلسه مشکلی داشته است، یا شما هنوز در حدّ آن نبوده‌اید، یا بنده در مرتبه‌ای نبوده‌ام که بتوانم چنین جلسه‌ای برپا کنم. نفس این معلم هنوز آن‌قدر توانمند نبوده که بتواند در شما آن اثر لازم را ایجاد کند.

این نیز یکی از راه‌های تشخیص است.

نشانهٔ قبولی نماز

از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ أَقُبِلَتْ صَلَاتُهُ أَمْ لَمْ تُقْبَلْ، فَلْيَنْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلَاتُهُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ؟ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس دوست دارد بداند نمازش پذیرفته شده است یا نه، بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر بازداشته است یا نه؛ پس به همان اندازه که او را بازداشته، از او پذیرفته شده است.

یعنی از اثر عمل بفهمید. بعد از آن عمل، بعد از نماز، بعد از کلاس معرفت نفس، وقتی زمینهٔ گناه پیش می‌آید، ببینید آیا در آنجا متذکر حضرت حق هستید یا نه.

معرفت این نیست که دائماً مفاهیم بیشتری بفهمم و اطلاعات ذهنی‌ام را زیاد کنم. تقوا نیز صرفاً این نیست. تقوا آن است که در خلوت، هنگامی که امکان گناه برایم فراهم می‌شود، متذکر حضرت حق باشم.

اگر چنین اتفاقی افتاد، این همان اثر است؛ اثر کلاس، اثر نماز، اثر زیارت، اثر ذکر و اثر ختم چهل‌روزه. اگر دیدید اثرش خوب است، معلوم می‌شود آن عمل، عمل درستی بوده است.

ذکر حقیقی و اطمینان قلب

یکی دیگر از آثار، آرامش است.

«أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد، ۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که دل‌ها تنها با یاد خدا آرام می‌گیرند.

اگر اثر ذکر الهی، اطمینان قلب است، کسی که ذکر می‌گوید اما به اطمینان نمی‌رسد، باید در نحوهٔ ذکر خود تأمل کند. ممکن است این لفظ، ذکر باشد، اما تو هنوز ذاکر نشده باشی. ذکر گفتن نیز آداب دارد.

استغفار حقیقی

مانند آن کسی که مرتب می‌گفت: «استغفرالله». امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره کسی که در حضور حضرت گفت «أستغفر الله»، فرمودند:

«ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ، أَتَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ؟ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ…»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مادرت به عزایت بنشیند! آیا می‌دانی استغفار چیست؟ استغفار درجهٔ بلندمرتبگان است…

حضرت سپس برای استغفار مراتبی بیان می‌کنند؛ یعنی صرف اینکه انسان زبان خود را حرکت دهد و بگوید «استغفرالله»، استغفار حقیقی تحقق پیدا نمی‌کند. از جمله، باید در انسان عزم بر ترک گناه وجود داشته باشد. این فرمایش در نهج‌البلاغه، حکمت ۴۱۷، آمده است.

کسی که استغفار می‌کند، در حالی که هیچ تغییری در ترک گناه در وجود او رخ نمی‌دهد، با حقیقت استغفار فاصله دارد. باز هم از اثر عمل می‌توان فهمید.

حضرت استاد حکایتی نقل می‌کردند: پیرمردی در اتوبوس ایستاده بود و تسبیحی در دست داشت. هر خانمی که وارد اتوبوس می‌شد، نگاهی می‌کرد و بعد می‌گفت: «استغفرالله»، سرش را پایین می‌انداخت و تسبیح می‌چرخاند. دوباره نفر دیگری وارد می‌شد و همان کار را تکرار می‌کرد. یک بار خانمی عبور کرد و پیرمرد متوجه نشد. کسی به شوخی به او گفت: «حاج‌آقا، یک استغفرالله جا ماند!»

این چه استغفاری است و چه فایده‌ای دارد؟ مقصود این است که چنین ذکری، ذکر حقیقی نیست.

پس یکی از راه‌های تشخیص عمل، آثار آن است.

معیار شرع

مطلب دیگر، مربوط به پوسته و ظاهر عمل است؛ یعنی شرع.

باید دید آیا شرع این کار را تأیید کرده است یا نه. آیا دین این عمل را رد می‌کند یا می‌پذیرد؟ این، نخستین پوستهٔ سنجش عمل است.

پس از آن، بحث به خلوص عمل می‌رسد. عمل باید با اخلاص باشد.

از کجا می‌توان فهمید عملی با اخلاص بوده است؟ یکی از نشانه‌های آن ماندگاری اثر است. وقتی اثر عمل ماندگار است، این می‌تواند نشانه‌ای از اخلاص آن باشد.

زمان و مکانِ عمل صالح

زمان و مکان نیز مهم است. ممکن است یک عمل، فی‌نفسه خوب باشد، اما صالح نباشد. چرا؟ چون در زمان مناسب انجام نشده است.

ممکن است عمل خوب باشد، ولی صالح نباشد، چون در جای مناسب خود انجام نشده است.

مثلاً شما در حال خواندن زیارت عاشورا هستید و مادرتان می‌گوید: «پسرم، بلند شو و نان بگیر.» اگر زیارت را ادامه دهید و درخواست مادر را کنار بگذارید، آیا این عمل در آن موقعیت، عمل صالح است؟ خیر.

حتی اگر در نماز مستحبی باشید و مادر شما را صدا بزند، باید ملاحظهٔ حق او را بکنید؛ چه رسد به زیارت عاشورا. درست است که زیارت عاشورا عمل خوبی است و نماز مستحبی نیز عمل خوبی است، اما هر عمل خوبی در هر زمان و مکانی الزاماً عمل صالح نیست.

از این راه‌ها می‌توان درستی یا نادرستی عمل را تشخیص داد.

نیت؛ نخ تسبیح اعمال

از ابتدا نیز نیت بسیار مهم است؛ نیت نخ تسبیح اعمال است.

«إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اعمال بر اساس نیت‌ها هستند.

اصلاً نیت تو از انجام این کار چیست؟

البته گاهی انسان مشغول نیت‌سازی است. کاری انجام می‌دهد و به خودش می‌گوید: «من این کار را برای خدا انجام می‌دهم»، در حالی که واقعاً برای خدا نیست. نباید فریب نیت‌سازی‌های خودمان را بخوریم.

می‌گوییم: «این کار را برای خدا انجام دادم»، اما وقتی به منتهای محاسبات درونی خود نگاه می‌کنیم، می‌بینیم چیز دیگری در کار است: «اگر این کار را انجام بدهم، بعد فلان اتفاق می‌افتد؛ فلان نتیجه را می‌گیرم…».

پس کار برای خدا نبوده است؛ برای همان صورتی بوده که در قوهٔ خیال خود ساخته‌ایم. نیت حقیقی همان است.

نیت بسیار مهم و بسیار ظریف است.

ظرافت اخلاص در مسیر سلوک

هرچه انسان در این مسیر جلوتر می‌رود، راه پرپیچ‌وخم‌تر، پرفرازونشیب‌تر و حساس‌تر می‌شود. گاهی عملی را صددرصد خالص، بی‌غل‌وغش و درست می‌پنداری، اما وقتی دقیق می‌شوی، می‌بینی در لابه‌لای آن آلودگی کوچکی پنهان شده است.

درباره مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی نقل شده است که چرا کلاس خود را تعطیل کردند. خودشان فرموده بودند: دیدم تعداد کفش‌های شاگردان زیاد شده و از این زیادشدن خوشم آمد؛ بنابراین کلاس را تعطیل کردم.

این یعنی انسان مراقب نفس خودش است. همین که متوجه می‌شود از زیادشدن شاگردان در دلش لذتی پیدا شده، حساس می‌شود و مراقبت می‌کند.

البته ما کجا و امثال آیت‌الله بهاءالدینی کجا.

توصیه درباره ضبط جلسه

خواهشی دارم و می‌خواهم آن را جدی بگیرید. از روز اول نیز عرض کردم. جلسهٔ پیش هم دیدم بعضی افراد مشغول ضبط‌کردن هستند، اما چیزی نگفتم و حرمت نگه داشتم؛ چون حرمت شما برای من واجب است.

خواهش می‌کنم جلسه را ضبط نکنید. وقتی بدانم جلسه ضبط می‌شود، دهان من بسته می‌شود و بسیاری از مطالب را دیگر نمی‌توانم برای شما بیان کنم.

پاورقی: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینی صوت (ASR) ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار و پرسش‌وپاسخ حاضران حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. ساختار Segments در متن نهایی وجود ندارد.