کلاس معرفت نفس — ۲۶ شهریور ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء
موضوع: تفسیر امیرالمؤمنین (نادر فضلی) · درمان درد با آیۀ آل عمران ۱۴۵ · بداء · خواب و ادراک · اصول ۶۲–۶۴ · نهجالولایه
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. سلام علیکم و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا له الفداء ان شاء الله حضرتش از سوی هر کجا تشریف دارن جمع ما رو دعا کنن به برکت این پنج شهید خوشنامی که در محضرشون هستیم دعای حضرت به ما ارتقای وجودی بده صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ### هدیه · درد جسمی و دستور شفای امیرالمؤمنین (آل عمران ۱۴۵)
هدیهای که امروز تقدیم میکنم خدمتتون از کتاب شریف تفسیر امیرالمؤمنین هست جلد هفتم. این تفسیر رو چندین جلده هنوزم تموم نشده کارش. آقای دکتر نادر فضلی جمعآوری کردن فرمایشات امیرالمؤمنین ذیل آیات قرآنه. عنوان هم هست چی؟ تفسیر امیرالمؤمنین. توصیه میکنم اینو تهیه کنین. خیلی شیرینه. یکی از بهرههایی که ما از این تفسیر میبریم هدیه امروز به شماست. بنا به دلایلی امروزه دردهای جسمی زیاد شده. دلایلی هم داره باید به وقتش و اهلش البته واکاوی کنن. مخصوصا درد کمر، درد پشت و درد کمر خیلی زیاد شده. حالا گاهی این دردها مکانیکین؛ به خاطر زیاد خوابیدن حاصل میشن. کسی زیاد بخوابه درد مکانیکی در کمر میگیره. این به مرور مثلا بلند شه یکی دو ساعت فعالیت کنه اون درد مرتفع میشه. اما گاهی اوقات نه به خاطر پرخوابی نیست کلا از ناحیۀ چیز دیگریست و حالا دلایل متعدد داره که حالا الان فرصت ما اقتضا نمیکنه ربطی هم به جلسه ما نداره. به هر دلیلی اگر کسی دچار هر نوع دردی شد، الان من روایت رو خدمتتون بخونم مشخص میشه از فرمایش مولا که هر نوع دردی در هر ناحیهای از اعضای بدن بالاخره بخوای پاشی بیای کلاس یهو سردرد میشی، کمردرد میشی، پا درد میشی. چه میدونم دندون درد میشی. اینا و دوست داری برسی و الان فرصت نیست بری دکتر. اگرچه باید دکتر رو رفت به طبیب مراجعه کرد. سلسله اسباباند که " «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۳۵:۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز در سنّت خدا تبدیلی نمییابی و هرگز در سنّت خدا تحویلی نمییابی.
" باید رفت. لکن حالا به هر دلیلی دسترسی به طبیب نبود. این یکی از بهترین راههایی است که امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در ذیل آیه صد و چهل و پنج آل عمران فرمودند
«وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُّؤَجَّلًا ۗ وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا ۚ وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ» (آل عمران/۳:۱۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نفسی جز به اذن خدا نمیمیرد؛ [مرگ] نوشتهای مدتدار است. و هرکس پاداش دنیا را بخواهد از آن به او میدهیم؛ و هرکس پاداش آخرت را بخواهد از آن به او میدهیم؛ و به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.
. حالا باید بررسی کرد که مگر درون مایه این آیه چیه که درد رو تسکین میده؟ البته فقط این آیه نیست. سوره نور هم هست. دستور به این شکله که روایت هم جزو یکی از محکمترین سلسله سندهاست. عن أبي حمزة بن صومالی که حمزة صومالی از عن الباقر علیه الصلاة والسلام امام باقر فرمودند "شَكَا رَجُلٌ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ" یه مردی اومد شکایت برد پیش مولامون امیرالمؤمنین "وَجَعِ الظَّهْرِ" از چی شکایت برد پیش مولا؟ از درد پشت یعنی درد کمر "وَأَنَّهُ يَسْهَرُ اللَّيْلَ" سهر، سهر با سین و هاء دو چشم "يَسْهَرُ اللَّيْلَ" یعنی بیداری. یه کاری کرده که من شب تا صبح بیدارم. اونقدر دردش اذیتکنندهست. جالبه فرمایش حضرت رو ببینید. "فقال" حضرت فرمودند "وضع يدك" قرار بده دستت رو "على الموضع الذي تشتكي منه" نفرمودن رو کمر. اینجا این سیاق روایتو دقت میکنی هر دردی. حضرت فرمودند دست رو بذار رو محل موضع درد. "واقرأ ثلاثا" سه بار این آیه رو بخون. "وما كان لنفس أن تموت إلا بإذن الله كتابا مؤجلا ومن يرد ثواب الدنيا نعطيه منها ومن يرد ثواب الآخرة نعطيه منها وسنجزي الشاكرين". عرض کردیم آیه صد و چهل و پنج آل عمرانه. ترجمهاش هم به این شکله. هیچکس جز به اذن، به اذن خدا و فرمان خدا نمیمیره. زمان مرگ مشخصه. نوشتاریست مدتدار "كتابًا مؤجلًا". مرحوم مجلسی یه عنوان داره تو بهار به نام باب الآجال. مراجعه کنید در خصوص اجل و آجال حرفای خیلی قشنگی اونجا جمعآوری کرده. یک کتاب است "كتابًا مؤجلًا" نوشتاریست از سمت حضرت حق. مدت هم داره "مؤجلا" و هرکس پاداش این دنیا را بخواهد از آن، از آ نش میدهیم. «وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا» هر کسی که ثواب دنیا بخواهد «نُؤْتِهِ مِنْهَا» ازش میدیم «وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ» هرکس که دنبال آخرت باشه چی؟ «نُؤْتِهِ مِنْهَا» از اون هم بهش میدیم "وَسَنَجْزِيز شاكرين". شبیه اون آیه "كلا نمد هاؤلاء وهاؤلاء". یادتون عرض کردم که عین ثابت ما در ثقل ربوبی، در ثقل نفس الهی ما در علم الهی که بودیم یه زبان حالی داشتیم، عین ثابت ما. اونجا هرچی که خواستیم بر اساس اون پیاده شدیم. همین، همینچه الان من به شما عرض کردم و بارها عرض کردم رو من تا اینجا که اومدم اون راننده عزیز، خیلی هم آدم فرهیختهای بود، جوابی برای این نداشت. از سازمان تبلیغات بین مذاهب بود، استاد دیده بود، عالم دیده بود. نمیتونست براش جمع نمیشد اینچه با عدالت خدا میگفت سازگار نیست چرا یکی اینجا به دنیا اومده یکی اونجا یکی توی دوران دیگه یکی استاد داره یکی نداره و امثالهم. ما همین رو براش پیاده کردیم آرامش پیدا کرد. گفت خیلی خوب بود خیلی . سر اینکه ما بگیم سر سفره بزرگان جامع و اطراف بشینیم اینه. آرامش میدن به ما. جاهایی که شبهات عجیب و غریبی تو جامعه برای اذهان جوونهای ما هست اینها جوابگو هستند بزرگان ما. حالا اینم همین شکله همین سیاق ظاهری آیه چی میگه؟ دنیا میخوای؟ بفرمایین «نُؤْتِهِ مِنْهَا» آخرت میخوای؟ بفرمایین. بسته به اینکه تو چی از خدا میخوای. بقیهش رو بسپر به ما. خدا داره میگه. چه حالی به بندهش داده. تو فقط لب ترک کن. [خنده] عجب. خب این رو حضرت فرمودن که دستت رو در موضع درد میگذاری. سه مرتبه این آیه رو قرائت میکنی. سپس "وَاقْرَأْ سَبْعَ مَرَّاتٍ «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» إِلَى آخِرِهِ
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/۹۷:۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر نازل کردیم.
". بعد هفت مرتبه "إِنَّا أَنزَلْنَاهُ" رو میخونی. آقا این فرمایش امیرالمؤمنین حضرت وصیست که جانم به فدای اسمش چه برسه به خودش. من نمیگم به شما. انتهاش میفرماید "فانك تعافی من" از همین جا میشه فهمید که برای هر دردیه "تُعَافَى مِنَ الْعِلَلِ ان شاء الله". اگر خدا بخواهد تو معافی. خدا تو رو معاف میکنه از چی؟ از درد کمر؟ نه "من العلل" از هر علتی از هر مرضی. و یه نسخه همه فن حریف همه جوره. برای لحظاتی که آدم بالاخره دسترسی به طبیب نداره. باور نمیکنید شاید، شاید البته جسارت نمیکنیم. بسیاری از دردها های اهل بیتم رو بنده با همین دستورات آروم کردم. لحظات خاص هم میان سراغ آدم. امتحانه دیگه، یک لحظهای که تو میخوای یه کار اساسی انجام بدی میان سراغ آدم. در همش هم رمز و رموز داره که چرا حالا الان، الان چرا؟ حالا ما از امشب تصمیم گرفتیم امشبو، از امشب شروع کنیم نماز شب خوندن، امشب کمردرد به ما آرزو شد، دندون درد آرزو شد. حالا امشب خدا، علامه فرمود کافیه شما بگی خدایا آمدم، خدا میگه جهانم بفرمایید این درد، این بیچارگی، این بلا، این مشکل رو ببینم مردش هستی یا نه. این از هدیه امروز ما که حالا دوست داشتم در خصوص متن آیه یه ذره با هم صحبت کنیم. همینطوری هدیه ندیم بریم. درد ما این بوده دیگه. منتها دو تا نکته دیگه میخوام عرض کنم فرصتمون چون میره صرف نظر میکنم. امروز هر کس از این کلاس و از این جلسه چیزی دستگیرش شد، احساس کرد رشد کرده، روشن شده، اصطلاحاً اعتقاد وجودی احساس کرد پیدا کرده، عیال بنده رو دعا کنه که من قرار نبود که برسم خدمتتون. تو راه تصادف کردیم و حالا جریانش مفصله و منم چهل ساله رانندهام اصلاً تصادف نمیکردم. الحمدلله به خودم پررو شده بودم که چند بار هم بچههام گفتن بابا مواظب باش، گفتم خیالتون راحت چهل ساله باباتون هیچ اتفاقی براش نیفتاده. خب امروز تصادف بدی کردیم و بعد سر خانممون هم آسیب دید و بعد موبایلمون هم همونجا به جای اینکه کمکمون بکنن همونجا زدن دزدیدن و ما موندیم گوشه خیابون. تنها کاری که کردیم با آقای هاشمی پیام دادیم که من شرمندهام نمیرسم به کلاس. تصادف کردیم و به این شکل و نمیرسم. نزدیک ظهرم بود. خانممون اجازه نداد. یعنی ایشون به ما نصیحت کرد که درست نیست شما قول دادی هر طور شده، حالا آسیب دیده بنده خدا وسط خیابون گفت هر طور شده خودتو برسون من خودم، برای من یه اسنپ بگیر. گفتم من گوشی موبایلمو دزدیدن چجوری برات بگیرم؟ خلاصه زنگ زدیم آقای هاشمی برای ما اسنپ گرفت از اینجا که من برسم خدمت شما و خانمم ما اسنپ گرفتیم رفت. منظور ایشونو دعا کنید. اون روزی که به شما گفتم خیلی مهمه آدم با کی وصلت میکنه در مسیر حق پشتت باشه، یارت باشه، محکمات کنه حتی در بزنگاهها. خب یه زن وقتی آسیب میبینه آرزوشه مردش کنارش باشه یاریش برسونه. ولی میگه نه، تعطیل نکنی حتماً بری. مخصوصاً احتمال داره از شهرستان کسی بیاد جواب اونا رو چی میخوای بدی و حقم هست. این، اینو به این خاطر گفتم که گاهی اوقات وقتی ما بحثهایی رو ارائه میدیم، طرف میگه صداش از جای گرم در میاد. فکر میکنه بلا مال ماها، خوندها نیست. بلا مال مثلا ما معلمها، کسایی که داریم دستورالعمل پشت دستورالعمل نیست، اتفاقا برای ما بیشتر هست و حتی یه روزی هم خدمتتون عرض کردم که من از مشکلاتی که در مسیر بعضی از کارها پیش میاد متوجه عظمت، عظمت و بلکه بهتره بگیم عظمت اون جلسه، اون برنامه میشم که چقدر اون برنامه پیش خدا عزیزه، اون کار پیش خدا عزیزه که مانع ایجاد میکنن شیاطین. خب تو باید دیگه زرنگ باشی اون مانع رو برطرف کنی. برای همه ما هم پیش میاد. طرف میاد توی این مسیر خیلی هم اول خوشحاله، نشاط داره، میبینه داره گم شدههاش رو پیدا میکنه. بعد به محض اینکه اولین مشکل براش پیش بیاد خالی میکنه، سری میکشه، نمیخواد اون مشکل رو برطرف کنه، ثبات قدم نداره. این، این خیلی بده، از من و شما بده. حالا که به اینجا رسیدیم این حرف، حرف در گوشیه اما غالبا عزیزان کلاس نشستن تقریبا هر کیو من نگاه میکنم. من مأمورم امروز یه چیزی رو خدمتتون بگم چون احتمال میدم یادم بره انتهای کلاس، الان عرض میکنم قبل از اینکه ورود به بحث کنیم. بعضی از ما داریم در جا میزنیم به خاطر... در جا میزنیم و به مطلوبمون نمیرسیم. نوسان داره سیر و سلوکمون و مشکلاتی ایجاد میشه در روحمون، در نفسمون حتی در بدنمون. فرصت هم نیست و جاش هم نیست من اینو باز کنم اما دو سه تا مسئله رو ما رعایت نمیکنیم داره این اتفاقات میافته، داره این اذیتها از خودم هم، به خودم هم حدیث نفس به خودم عرض میکنم تا شماها. این مع-- بنده امروز مأمورم به خودم حدیث نفس کنم، فکر نکنم خودم بری هستم و در امان و همه شماها، مخصوصا بعضی از شماها. یکی نماز اول وقته. نماز اول وقت بعضیهامون خدشهدار میشه بعضا و این تو مسیر سلوک انسان رو باز میداره، منع فیض میکنه. اهمیت به نماز، نمازهای واجب. چیز عجیبی من نمیگم که کاملا مشخصه. بعضیا اینو خیلی جدی نمیگیریم. مثلا همه نمازهامون شاید درسته، یه نمازمون پس و پیش میشه. همونهها آقا، همون. مشکلی نیست. و لو اگر من خواب باشم، بگم حالم خوب نیست، حالا خوابم، بیدار شدم میخونم. این عقب جلو شدنها بعد مانع ایجاد میکنه. یکی پرخوابیه بعضی از ماهاست. ما بیش از نیاز میخوابیم و اون پرخوابی حتی مشکلات جسمی و مزاجی برای ما ایجاد میکنه. نکته سوم و آخر هم غره شدنه در این مسیره که این در کمین اغلب ما هست و متاسفانه به بعضی از ماها لطمه میزنه و زده. ببینید، اجازه بدید من امروز به خودم جس-- اجازه بدم جسارت کنم به شما در حد یک برادر کوچیکتر. اگر آقای بهائالدینی میرس-- وارد کلاس درسش بشه میبینه کفشها زیاده. امروز دانشجوها زیادن خودش حالا اون حالتی که در اونا پیش میاد برای ما اگه پیش بیاد، اصن ما اینو گناه فرض نمیکنیم که. یه حالتیه میاد میره. خودش میگه حالا چی بوده الله اعلم منم نمیدونم. خودش، ایشون میفرمود که من خوشم اومد. آقا شما بنده یه معلمم. میخوام برم سر کلاس ببینم همه هستن. الان اینجا کلاس مسجد بلا رو ببینم همه هستن. مثل امروز مثلاً یه مقدار شلوغتر از همیشه است. من خوشم بیاد بده؟ به عنوان یه معلم؟ میگم خب دانشآموزا همه الحمدالله همه اومدن. ببخشید جسارت میشه میگم دانشآموز، چون من یه عمر معلم بودم دیگه عادت کردم. عزیزان همه اومدن. از همیشه شلوغتره. خب خوشم بیاد بده به نظر شما؟ ایشون میگه من خوشم اومد. تعطیل کردم جلسه رو. بعد از اون کل-- جلسات عمومیمو تعطیل کردم تا آخر عمرش دیگه جلسات خصوصی داشت با یه عده قلیلی که نفسش قلقلکش نده بگه آهان شاگردات زیاد شدن. این فقط برای اساتید و معلمها و برای این جایگاه تدریسی که بنده نشستم درش نیست. این نکته سومو میخوام خدمت شما عرض کنم. اگر بین من و شما کسی باشه که به به جه جه دیگه ما هم دیگه وصل شدیم و ما هم کتاب علامه دست گرفتیم و ما هم اهل درس و بحث شدیم و با چند نفرم جلسه درس و بحث داریم و مباحثهای داریم و با بعضیا میدونم از چندین شهر با هم وصلن الان. تو جلسه شما جمع شما عزیزانی هستن که از چند تا شهر با هم مباحثه میکنن. خیلی هم شیرین و عالی و خوب. ادامهش هم بدید. حرف من باعث نشه اینو ترک کنیدا. اون چیزی که باید ترک کنید اون حالتیست که گمان کنید اینا از خودتونه. " «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ» (نساء/۴:۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نیکی به تو رسد از خداست؛ و هر بدی به تو رسد از خودِ توست.
" از اللهه. خب خوشوی ما رو باید بیشتر کنه، خضوع ما رو بیشتر سر به زیریم و بیادعاییمون رو بیشتر کنه. همین که تو خودمون احساس کنیم دیگه تموم شد، ما وصل شدیم و رسیدیم و ما هم دیگه جزو خواصیم و اینا، اینا، اینا خطرناکه. به شدت خدا بدش میاد. آره دیگه من استاد دارم و فز استاد به من بده و... مثل اینکه یه کسی اصلا ما رو آدم حساب نمیکرد. و چندین سال پا منبر ما میرفت خودش حالا به یه جایی رسیده بود، یه لباس پوشیده و اینا. یه روز من تو تاریکی رفتم مجلسش، نشستم متوجه حضور من نشد. شروع کرد یه تعریفهایی بالا منبر از ما کردن به رفیقاش. آره ما یه استادی داریم، دیگه کم مونده بود بگه ایشون الان محضر امام عصر رو درک میکنند. دیگه هرچی بود به ما بست. من نمیدونم چرا کشف و کرامات و من اصلا از خجالت رفتم بیرون وای نایستادم گفتم برقها روشن شه منو ببینه سکته میکنه. [خنده] این چیه آخه بعد چی؟ وقتی که پیش من میرسید چطوری داداش میزد تو پس کلهی ما. نه به این نزدیک ما اومدنت، نه به اون تعریف بالا منبرت. معلومه اونجا هم این تعریفو میکردی که خودت رو تو چشمها بزرگ نشون بدی. ببینید من کیم که استادم رستم بابت پهلوان [خنده]. منم اونم که رستم بابت استاد حالا هرکی هست که هست به تو چه؟ شما چی داری؟ انقدر زجر کشیدم تو اون جلسه بعدا هم گوششو پیچوندم. گفتم این راه درست نیست که داری میری. از نبردهمون دیگران بری بالا، بعد خودت چی؟ وقتی به ما میرسی در حد دیگه اَین اَیه أوهَنُ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ [خنده]. اینم یک نکته خواستم خدمتتون عرض کنم. نکته آخر و بعد بریم تو درس. چون دوستان میان و هی سؤال میکنن در خصوص جنگ. اخیرا هم که با هیئت دولت رهبر عزیز اون جلسهای که داشتن شنیدید دیگه فرمودن آقا این حالت نه جنگ نه صلح رو برطرفش کنید، تمومش کنید بره از این پوسته بیاید بیرون بذارید مردم نفس بکشن. همش معلق مونده در حالت نه جنگ نه صلح. آی الان جنگ میشه، آی فردا جنگ میشه. این خیلی بده. نه جنگ نه صلح. رهبر فرمود این حالتو بردارید، زندگیتونو بکنید. کی گفته جنگ، جنگ؟ حالا اینکه عزیزان ساعتشون رو نشون میدن یعنی حاجی زودتر درس رو شروع کن. اینم درسه به خدا. از جهت علم نجوم خدمت شما عرض کنم مثل اینکه هنوز جنگ دوازده روزه تموم نشده بود. چون فکر میکنم شش روز گذشته بود از طریق علم نجوم ما عرض کردیم به بعضی از دوستان که یکیشون حداقل الان اینجا نشسته عرض کردیم که تا آخر هفته جنگ تموم میشه و تموم شد. نه اینکه ما میگیم علم نجوم میگفت. علم نجوم الهی، نه اون علم نجوم جادوگرها و این حرف نشناهای حرف نفهمهای بعضی مثلا جاهای دیگه. نه. الان هم به شما بگم بر اساس-- چون هی میپرسید، بر اساس علم نجوم اگه بخواید بدونید الان علم نجوم چی میگه؟ علم نجوم میگه آقا تا سال بعد جنگ نمیشه. جنگ شناختی راه افتاده. به شدت هم فعالن که از-- مثل موریانه برن اذهان مردم به خصوص جوونامونو بخورن و یک تشویشی ایجاد کنن و تو جامعه هرج و مرج و آشوب درست کنن و مردم رو به جون هم بندازن و به جون نظام و به رهبر بدبین کنن و جنگ شناختیه. سال بعد جنگ سنگینی در میگیره. در هر حال دارم عرض میکنم اینو بر اساس علم نجوم، علم نجوم داره اینو میگه. ولی صد درصد اینطوری نیست که قسم حضرت عبا-ابوالفضل بیوف-- بخوری که همینه و لاغیر. نه عل-علتشم میگم چرا. سال بعد جنگ سنگینی در میگیره و آسیبهای زیادی هم به مملکت وارد میشه. اما همونیه که انشاالله منجر به نابودی اسرائیل میشه و طولم میکشه یه مدتی . خیلیها شهید میشن و اواخر امسال در تراز بالای مملکت یعنی ارشد مملکت تصمیم خیلی حساس و جدی میگیرن که اون منجر به این اتفاق میشه. حالا از قرائن و شواهد بنده متوجه میشم که این تصمیم رو رهبر عزیزمون میگیرن. حالا در تراز بالاترین تراز ارشد مملکت تصمیم خیلی جدی گرفته میشه که بعد از سال جدید که میاد دیگه اون کشیده میشه به جنگ و فلان. این علم نجومه. یعنی راحت زندگیتونو بکنید تا سال بعد خبری نیست. اما، اما مگر یه اتفاق بیفته. اون چیه؟ اگه گفتید که اینو برداره. بلند؟ آفرین، آفرین به خواهرها. مگر بدای الهی حاصل بشه؟ بدا یک اصلیست. فوت کوزهگری خدایی خداست. میگه خودمو خدایی میکنم. همه چی رو نذاشتم. حتی امیرالمؤمنین علی علیه السلام که علم اول و آخر محضرشه فرمود میخواید تا قیام قیامت به شما بگم چه اتفاقاتی رخ میده؟ یه چیز دست منو بسته. گفتن بدای الهی که نمیگم. چون قراره در کتاب قضا و محکم الهی " «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۱۵:۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست؛ و آن را جز به اندازهای معلوم فرو نمیفرستیم.
" اون عندیهست، اون ام الکتاب، عالم قضا و حکم الهی نوشته شده. مثل اینجا که فرمود کتاب مستورا. این کتابی است مؤجلا، كتاب مؤجل. یه زمانی داره مشخص شده. اما چگونه است که طرف صدقه میده یهو سی سال به عمرش اضافه میشه روایات داریم. این بدای الهیه. خدا یک جاهایی حرف آخر رو گذاشته دست خودش باشه. یه فوت کوزه گر، اون آخرین مرحله دیگه دست خودشه. لذا خداست و خدایی میکنم. یه دفعه میبینید اینو برگردوند. یعنی علم نجوم هم حتی جواب نداد. برای همین میگن الهی زندگی کن. برای همین میگن عالم خالی فایده نداره. متعلّق، عالم متعلّق از چی میاد؟ از آفرین، الاه. یعنی عالم الهی، یعنی عارف، یعنی عارف باش. حکیم علی الاطلاق هم باید عارف باشه. حکیم البته به معنای درستش همون عارفه. صدرا المتألهین مثل صدرا المتألهین. اینا عارف هم بودن دیگه صرفاً فیلسوف که نبودن، حکیم به تنهایی نبودن که. اینم از اینکه حالا دعا کنیم اون چیزی که بدا میاره، یهو میبینید اصلاً نه جنگم نشد و به یکباره اصلاً اسرائیل از بین رفت. حتی بلای سنگینی با توجه به بیتفاوتی خیلیها نسبت به گرسنگی تو غزه، بلای سنگینی دنیا رو میگیره. به جهت اینکه حجت تمام شده. دنیا بیتفاوت نسبت به این گرسنگی مردم گرس-- از گرسنگی دارن جون میدن بچهها و بیتفاوتن مردم دنیا، بلای سنگینی سر دنیا خواهد آمد. حالا ما حداقلش دست به دعا شیم. "الدُّعَاءُ يَرُدُّ الْقَضَاءَ الْمُبْرَمَ" حتی قضای مبرم، مُه کم شده رو دعا بر میداره. پس از امشب، از الان دست به دعا باشیم. دعاء یعنی هر وقت یاد غزه افتادید، هر وقت یاد اسرائیل ملعون افتادید دعا کنید که این بلا برداشته بشه. الان چرا بارون نمیاد؟ اینا بلاست. چرا اینقدر مشکلات اقتصادی دیگه به اینجای همه رسیده، همه. همه فلجن. بلاست. بلا چیه مگه؟ چرا برکت رفته؟ چرا من و شما تو سیر و سلوکمون انقدر نوسان داریم؟ آقا بلاست تعارف نداریم. یه سری بیتفاوتیها. حالا دعا کنید اون کاروانه برسه. اون کاروانه صد، داره تقریباً صد تا کشتی هم میشه. اون اگه برسه یه-- انشاالله امیدواریم رحمت خدا بجوشه. وقتی اون کاروان به دست مردم برسه. اینم تا اینجا. این چند تا نکته رو پشت سر هم تندتند من وظیفه خودم دونستم خدمت شما تقدیم کنم. همش در گوشی بود و آخر جلسه باید تموم میشد. میگفتم همه جمع شید جلو خدمتتون بگم. اما بنا به دلایلی الان گفتم. چیزای بدی گفتم به نظر شما؟ یعنی وقت شما رو گرفتم؟ اگه وقت شما رو گرفتم عذرخواهی میکنم. اما اگه واقعا فکر میکنید چیز خوبی شنیدید به سار این شهدا صلواتی هدیه کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بریم تو بحثمون. بله، بلند بگید نمیشنوم. بازم نمی-- صدا میپیچه تو مسعود. فرزند. فرزند؟ فرزند. آها دعاش چیه؟ الان چه ربطی به درس داره این؟ . توی قسمت سؤال و جواب بپرسید انشاالله اونجا میگیم. الان وارد درس شدیم. ### اصول گنجینه · ادامۀ اصل ۶۲–۶۳
الان وارد درس شدیم. خب اگر چنانچه خاطر شریف و مبارکتون باشه ما تا اصل شصت و سه رفتیم. درسته؟ شصت و یک یا شصت و دو. شصت و یک؟ شصت و سه. شصت و دو رو نگفتیم؟ نه یادمه شصت و دو هم گفتیم. حالا میگیم اشکال نداره. اصل شصت و دو. یه چند تا اصل بخونیم و بعد این سه جلسهست من وعده دادم یه چند صفحه است چند خط استاد تو کتاب نور على نورشون گفتن یه خلاصهای از بسیاری از این اصول رو از رو براتون بخونم سریع به اونم برسیم. اصل شصت و دو میفرمود: "اسناد افعال صادره از انسان به بدن و اعضا و جوارح مادی وی به مجاز است و حقیقتاً به نفس اسناد مییابد." مشخصه. یعنی ظاهراً قشنگ یادمه اینو گفتیم حتی ربطش دادیم به روح بخاری. ظاهراً بدن شما، اعضا و جوارح شما دارن کار میکنن. اما این اسناد مجازیه. حقیقتاً نفس داره صحبت میکنه الان. الان نفس داره صحبت میکنه با شما. الان که شما دارید منو میبینید چشمت نیست که منو میبینه. ظاهراً دیگه تو با چشمت منو دیدی. اما کسی شاید در جمع شما باشه نیاز به این چشم ظاهری نداشته باشه بنده رو ببینه چشمشو ببنده و ببینه. به جایی رسیده باشه ببنده و ببینه. نفسه که میبینه. اینو که بارها دربارهش حرف زدیم. کاملاً، کاملاً اصل رسین رکین و شریف و مبرحنیه. کاملاً مشخصه. یه مثالش برای اینکه سهولت فهم ایجاد بشه خوابه دیگه. وقتی خوابیدی اعضا و جوهر ظاهرًا همه بیکارن، همه بیتحرکن. اما چقدر در خواب فعل و انفعالات داری؟ چقدر دریافت میکنی؟ چقدر راه میری؟ چقدر میدوی؟ چقدر حرف میزنی؟ چقدر میخوری؟ چقدر نگاه میکنی؟ اوه، اوه! گاهی شدتش از بیداری هم بیشتره. هرچی میخوری سیر نمیشی تو خواب. هرچی میدوی خسته نمیشی. هرچی پرواز میکنی نمیترسی. اینجا از بالا پ-- بلندی پایین رو نگاه میکنی دلت هری میریزه. اما تو خواب پرواز میکنی به چه سرعتی میبرنت آسمانهای هفتم هم طی میکنی، اصلاً نمیترسی. فرح تمام وجودت رو میگیره. پس نفسه آقا. ربطی به بدن نداره، ربطی به اعضای ظاهری نداره. همش ربط به نفس داره. اصل شصت و سه: آنچه را که انسان ادراک کرده است در ثغ ذات خود یافته است. خب مشخصه دیگه. آنچه که شما درک میکنی، چه از طریق شنیدن، چه دیدن، چه چشیدن، چه بوییدن، چه لمس کردن، همه اینا. که حس مشترک اینو دریافت میکنه نسبت به اینکه چه امریست، امرش رو تشخیص میده از چه اموریست، اون رو میده به قوه خیال. قوه خیال تشخیص میده خودش که این از ش-- این درک، این درکی که اتفاق افتاده ورودیش، دهلیزش گوش بوده یا چشم بوده یا لمس بوده یا ذوق بوده یا شم بوده، بویایی بوده اینا. بعد تخیل، قوه خیال دست به کار میشه. قوه خیال ادراکش رو صورش که انشا کرد میده به وهم که این رو جزئی کنه، مصداق براش تعیین کنه. بعد میده به عقل کلیش کنه که عقل تشخیص بده این چیز خوبیه یا بدیه این ادراک. عقل کلی رو میفهمه. میداشت به قلب حاضرش میکنه، براندازش میکنه. شاید عقل اینجا اشتباه کرده، میداشت به قلب، قلب حاضرش میکنه، براندازش میکنه. بهش میگیم مقام ساندیدنه. انگار که دور، تا دورش و بالا پایینش رو بررسی میکنه قلب. یعنی در احاطه کامل قلب قرار میگیره. بعد از اون میره به مقام روح که دیگه قشنگ روح اگر بگیریم حالا کاری به سر و سر و سر نداریم، خود روح بشه اون منتها الیه رتبه وجودی ما که کلیترین حالته. از ابتدا شروع شد دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن، امثالهم ولی رفت تا روح ما. پس اون کسی که، اون چیزی که داره درک میکنه این مدرک رو روح ماست. در حقیقت مدرک اصلی که مدرکش میشه این دیدن، این شنیدن، اون روحه. به-- اونو بگیرید ثغ نفس. یعنی سوغ یعنی چه؟ آن پنهانترین محل. میفر-- حالا اینجا میفرمود آنچه را که انسان ادراک کرده است در سوغ ذات خود یافته است. بیرون از شما نیست. کلاً، مطلقاً ادراکات شما در ذات شما اتفاق میافته. حالا اینجا شاید حرفهای اخلاقی و سیر و سلوکی بیرون میریزه که اگر کسی درک اشتباهی داره ذاتش مشکل پیدا کرده، ذاتش رو باید بره استحاله وجودی بشه. حالا راههایی دادن بزرگان اینجا که ما رد میشیم. سوغ ذات خود یافته و آن معلوم به ذات اوست. اون چیزی که معلوم به ذات یعنی چی؟ یعنی تا همیشه برای شما اون-- اصلاً شما همونی تا الی الابد اون برای شما باقیه و شما هم همونی. معلوم به ذاتته. اون که از بیرون در کثرات خارجیه پیرامون ما حتی از قشر و پوست و ظواهر خود ما که این هم به یک معنا درسته از شئون نفسند اما باز کثرات خارجیه به یک معنا حساب میشن. درست شد؟ از این کثرات خارجیه ما دچار به قول علامه چی فرمود کثرات انفسیه میشیم. اون کثراتی که در جان ماست. اونی که در جان ماست به وزان بیرون از ماست. خیلی مهمه تو چی رو ببینی، چی رو بشنوی، با کی بشینی، نفس کی بهت بخوره، به کی دست بدی. اینها کثرات خارجین. آنچه که در نفس ایجاد میشه از صور و اشکال بگیر تا ادراکات کلی تا روح، همه و همه به وزان خارجه یعنی به وزان ارتباط با خارجه، به وزان کثرات خارجی است. یعنی شما مهمه به کی دست دادی. لذا امام حسین وقتی رسیدن به اون جوونه، اون جوونه رسیده به امام زمانش. امام حسین رو هم دوست داشت. دست باز کرد از خود بیخود شد. سلام یا ابن رسول الله دست رو-- حضرت دستشو کشید، دست نداد بهش. امام زمانشه. تمام مهر و محبت و لطف خدا تو وجود ایشون ریخته. در اون حدیث شریف وسائل شیعه شیخ حر عاملی فرمودن که پروردگار سبحان هرچه مهر و محبت و نیکیه ری-- بخشیده به امام حسین. تمام جمال رو به حضرت زهرا داده. تمام حکمت رو به امیرالمؤمنین، تمام عقل رو به امام حسن. این راههای توسل رو، این راههای توسل یکیش هم ایناست. من برای عقل چه کنم؟ بفرمایید تمام عقل واسه امام حسنه. حکمت چه کنم؟ بفرمایید امیرالمؤمنین. میخوام به جمال، به جمال عالم برسم. جمال لمعات ار чего؟ صبوهی حضرت حق رو بچشم، حضرت زهرا بفرمایید. میخوام به مهر، به محبت و عشق خدا دسترسی پیدا کنم. راش امام حسین و همشو دادن به ما حالا من یه گریزی هم زدم راههای توسل هم یاد، یاد بگیرید. چرا حضرت دست رو کشید؟ چون مهمه اون، اونچه که معلومه به ذات امام حسین در درون برای همیشه با خودشه به برهان خارجه. یعنی به این آقا دست دادی، لمس کردی یک وجود خبیث رو. بعد البته جوونه گفت چرا آقا؟ چرا دستتونو کشیدید؟ فرمود تو یه گناهی کردی امروز با این دستت که هنوز توبه نکردی. پس پیداست که تاثیرگذاره حتی برای امام معصوم. تازه اون لطیفتره، زودتر متاثر میشه. بعد تازه میگه ول کن من همهجوره رفیق دارم این حرفا چیه؟ این آخوندا بالا منبر مکر، مرکلگیری راه انداختن. من همهجوره شرابخورش هم رفیق دارم، خلافکارش هم دزدش هم رفیق دارم. دلت پاک باشه بابا این حرفا چیه؟ تمام مدرکاتت میشن خبیث که این مدرکات خبیث میزنه مدرک رو خبیث میکنه. مدرک ذات شماست، روح شماست. این داره اینو میگه. ببین چه مسائلی از توش میزنه بیرون. یه اصل ها. ببین الا ماشاءالله چقدر پرورشش میشه داد. هدف بنده حقیر از این جلسات که یه ذره مقدماتمون طول کشید اینه شما قبل از اینکه وارد متن درس بشید ذهنتون یه مقدار [مکث] در حقیقت اجتهادی رفتار کنه، عادت کنه مبانی فکری رو یاد بگیره، اصولی رفتار کنه و تولید علم کنه. یه اصل رو بذار جلوت از روی این اصل یه کتاب بنویس. میشه؟ آقا یه کتاب برای یه اصل بره میشه شما ذهنت رو مجتهد کن، اهل تلاش کن، اهل فکر-- چطور علامه طباطبایی یه سیب دستش میگرفت؟ عزیزم آقای خلیلی که اون ته نشسته دیروز دفتر ما بودند. ایشون فرمودن که تو تلویزیون هر سحر میبینیدش. تواشیحی که میخوانند آقای خلیلی که اون ته نشستن. ایشون فرمودن آقا، من از علامه حسن زاده شنیده بودم این رو از ایشون به یادگار دارم. من نشنیده بودم علامه طباطبایی مثلاً یه سیب رو گرفته بوده بخوره ساعتها این سیب تو دستش بوده. یه گاز میزده دوباره فکر میکرده این سیب از کجا اومد؟ چی بود؟ آسمان و زمین و باد و خورشید و هوا اینا همه دست به دست هم دادن. کشاورز چقدر زحمت کشید. واسطهها چقدر زحمت کشیدند. این سیب الان رسید دست من که من الان اینو بخورم که چی میخواد بشه؟ الان این سیب میخواد بشه من. با این سیب حرف میزد. چرا؟ العیاذ بالله مگر دیوانه است؟ مگر وقتشو از سر راه گیر آورده که یک ساعت طول بکشه یه سیب بخوره؟ اصلاً عمدتاً چرا بزرگان اهل معرفت غذا خوردنشون طول میکشد؟ حالا یه وقت اینو به خود ما نگیرید چون اگر حسین آقا اینجا نشسته گاهی اوقات با ما نشسته غذا خورده میگن آقا تو یک ساعت غذا خوردن طول میکشه. نه من از تنبلیمه. یک وقت اینو با، قاطی نکنید با اونا. نه اونا هر لقمهای که میخوردن ذکر مخصوصش رو میگفتن، توجه میکردن با لقمه با اون لقمه حرف میزدن. خب مثل خود حضرت استاد که یکی از شاگردهاشون خیلی اصرار میکنن همون جلسات اول خدمتتون عرض کردم که تشریف بیارید منزل ما یه غذایی در خدمت باشیم. ایشون قبول نمیکردن. شما طاقتشون ندارید. این بابا فکر میکرده که مثلا نونش مشکل داره، سفرهش مشکل داره علمه نمیاد. آخر برای اینکه رفع شبهه بشه میره علمه منزلشون. میگه فقط یک ساعت ما نشسته بودیم حضرت استاد داشت با برنج و نون و ماست و اینا حرف میزد، صحبت میکرد، سلام میدک- میکرد بهشون. عزیز دلم! یادتون هست لفظای استادا؟ قربونت برم اینجا چیکار میکنی؟ تو از کجا اومدی؟ برای چی اینجا اومدی؟ من تو رو بخورم چی میخوای بشی؟ همینطوری صحبتهای آنچنان. همشم علمیهها. من و شما حاجی صرفا چون نمیدونیم بشینیم میگیم بابا العیاذ بالله استغفرالله ببخشم خدا منو. میگه وای خل شده! این حرفا چیه؟ چه دیوونه شده. در صورتی که اون، اون فهمیده چه خبره در عالم. و این ذکر یا کاشفَ الکربِ عن وجهِ الحسین رو گلدانهامون که آب میدادم میگفتم و آب میدادم. بعد نوازش میکردم گلدانهامو. ادا در میآوردیم از علمه یاد گرفته بودیم. بعد با وضو آب میدادم. گلدونا همه ماشاءالله بارور بزرگ حتی بردم چند تاشو هیئتمون. این همسایه بغلیمون گفت حاجی چیکار کردین گلدون چقدر بزرگه؟ اصلا من گلدون به این بزرگی سه متر مثلا ارتفاع گرفته بود. یه درخت شده که گفتم غرق کردم بعضیاشون. اینا زندهاند. وسبح الله ما فی السماوات وما فی الأرض. زندهتر از همه اینا چیه؟ نفس حضرت عالیه. تو میخوای مدرکات این نفست که مدرکه، روحت که مدرک اصلیه، این داشتههاشو داراییهاشو خبیث کنی الی الابد؟ و تو همون میشی. این اصل داره اینو میگه. لذا میفرماید آن معلوم به ذات اوست همیشه براش میمونه و اشیاء خارجی دیگه اینا رو توضیح دادم دیگه رد شد. و اشیاء خارجی که به نحوی از انحاء به واسطه و اعداد قوا و آلات ادراکی خود با آنها تعلق و ارتباط یافته که از این ارتباط به کسب علم نائل شده است، معلوم بالعرضاند. اینا معلوم بالعرضاند. اینا مال تو نیستن. عارضاند. در معرض اونهایی. اونچه که برات موند معلوم به ذات- ریاضتی که در درون خودته. اصل بعدی. ### اصل ۶۴ · ماده تقدم بر نفس ندارد
اصل شصت و چهار. ماده، عجب اصلیه. ماده تقدم علی بر نفس ناطقه ندارد. یعنی چی؟ یعنی ماده علت نفس نیست. چرا اینو میگه حضرت استاد؟ به جهت اینکه ما گفتیم تو چند تا اصل قبلی ایشون فرمودن که ما جسمانیة حدوثیم یعنی حدوث ما در نشئ طبیعت با جسم شروع شده. ما اون موقع نفس نداشتیم. هنوز روح تعلق نگرفته به بدن. در چهار ماهگی به بعد نفخت فیه من روحی رخ میده و نفس ناطقه از دل جسم، جسم مادهست دیگه نفس ناطقه از دل جسم متول-- متکون میشه. در ابتدا در حدوثش بچه مادهست، بچه جسمه. اما میگه، میفرماید که اینجا داره چی میفرماید؟ ماده تقدم علی بر نفس ناطقه نداره. یعنی اشتباه نشه که بگیم علت ایجاد نفس مادهست چون از دل جسم به وجود اومد. نه، اینطوری نیست. ماده علت مؤدهست. یعنی یک کمک کنندهست، یک سببه، یک وسیلهست بهتره بگیم سبب هم نه، وسیلهست. بعد ادامه میدن بلکه مؤد حدوث اوست که نفس احسنت کمک میکنه که نفس حدوثاً جسمانی حدوثاً نفس حدوثاً یعنی احداثش، انشاش، ایجادش جسمانی و بقاءً روحانیست. خب این نفس دیگه بقاش روحانیه. دیگه کاری به ماده نداره. فارغ میشه و تازه اتفاقاً ماده رو هم با خودش ارتقا میده. تا جایی که نفس اینقدر ترقی پیدا میکنه که به کیمیای نفس میتونه بدنش رو که اگر فلز باشه عناصر اربعهست، زرش کنه، طلاش کنه. اصلاً نیاز به خواب و خوراک و استراحت و اینا هم نداشته باشه، میشه. حالا مرتضیها از طریق غیر شرعی به این بخش میرسن که جزو لایههای ابتدایی سیر الی الله و سلک الی الله از طریق ریاضیات شرعیه میرسن. جان. نمیخوردن، نمیخوابیدن. چرا؟ به خاطر همین. الان مثلا برای ما سخته که امیرالمؤمنین شبی هزار رکعت نماز میخونده و کی میخوابیده؟ امام رضا میفرماید من هر سه روز یه ختم قرآن میکنم، تازه میتونم هر روز ختم قرآن کنم. اما چون تحمل میکنم سه سه روز یک بار. پس آقا کی میخوابیده؟ کی میخورده؟ که کی نداره دیگه. این حرفا چیه؟ اصلا اونا خواب ندارن. اصلا مسخرهست این حرف که بگی امام معصوم بخوابه. خواب چیه؟ اگه امام معصوم بخوابه این خواب متعارفی که ما داریم میگیمها. خب یعنی چی؟ اگه امام معصوم خواب داشته باشه عالم بیکاره؟ یعنی عالم رو هواست؟ [مکث] به یوم نهی رزق. بکم فتح الله بکم یختم. بکم یوم ز-- یوم، یوم نزل القسم من السماء. [مکث] اصلا همه چی به دست شماست. جان؟ همین خواب متعارفی که الان ما میگیم ما میخوابیم از نظر طبیعت فارغیم. چرا، چرا؟ گفتم این خواب متعارف رو نداره. این خوابی که ما میخوابیم خستگیمون در میره. نه اینو نداره. اصلا در خصوص رسول خدا داریم که خوابش هم عین بیداری بوده. سنن النبی علامه طباطبایی رو بخونید. خوابش هم عین بیداریش بوده. یعنی اصلا شما آدمی که بیداره چه شکلیه؟ تا صداش کنی میگه بله. تا جم بخوری متوجه میشه. حضرت هم وقتی خواب بوده انگار بیدار بوده. رعایت میکردن که میگفتن آقا بیداره فکر نکنید خوابهها. اصطلاحا العیاذ بالله تو خودمونی میگیم خودشو زده به خواب. اصلا خواب نیست برا اونا که. این امواج مغزی اگر ما در حالتی تتا قرار بگیریم یعنی چی؟ یعنی آرامش داشته باشیم. هرچقدر شما با سند علمی میتونید توضیح بدهید. ما همش تو موج بتا هستیم، همش در اضطرابیم. احوالاتمون نگه- بله موج بتا اضطراب آوره. البته- در حالت آرامش قرار بگیریم. این مثلا باید یک آرامسازی برای مغزمان کنیم- حالا این یه بخشی از علم طبیعیه که مثلا با طریق امواج اینها بهش رسیدن. ولی همش هم این نیست. یعنی میشه حتی این ام-- در معرض این امواج هم قرار بگیری که تشویش رو برطرف میکنه ولی شما برطرف نشه تشویشت. یعنی فقط این نیست. اینم حواسمون باشه. این یک بخشی از علمه. همه علم پیش اونهاست. پیامبر که فرمودند یوم عین لغای من الکتاب. اصلا چشمش بسته است اما قلبش بیداره. قلبش بیداره. خب آخه به خود ما هم میتونیم اینو بگیم. ما هم وقتی میخوابیم قلبمون هوشیاره، نفسمون هوشیاره. نفس که نمیخوابه. جان؟ فیزیکش رو بگو. [مکث] نفس، نفس میداره. نفس معصوم مثلا ما هم نفس میداره. ولی بدن ما میخوابه، بدن اونا نمیخوابه. اینطوری میگی. فیزیکشو بگی اینطوری میگی. بدنشونم خواب نیست. پس این چه مثالیه که خدا بزنه که ما [مکث]، یأخُروَ یأخُدونَ الآراء. خب بالاخره میخوره و ظاهراً میخوره ببینید میدونید مثل چیه؟ مثل اینکه میفرماید أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ. درسته؟ من مثل شما. آیا واقعاً دست پیغمبر مثل دست ماست؟ ظاهراً نگاه میکنی شبیه ماست. مثل اینه که مثلاً فرمایش علامه طب-- حضرت شهید مطهری این بود اینجا. میفرمودند که مثل این که شما دست یک جراح حاذق این کاره رو که نفر اول جراحی قلبه رو بیای بگی این دست منم شبیه دست ایشونه. ظاهرش، پوستش، قشرش شبیه به اونه. اما ظاهر این دست چه میکنه و اون دست نمیتونه بکنه. اونم این شکلیه. اون ظاهراً گرفته خوابیده اما خواب نیست. خوابی که از نظر من و شما میگیم خواب انصراف از نشئه طبیعته برای اونا نیست. کل نشئه طبیعت تحت سیطره اونهاست و ملکوت. اصلاً نمیشه بخوابن. برای همین میگیم جسم اهل بیت هم ارتقا یافتهست. یعنی جسمشونو-- اونایی که گفتن آقا چرا میگه امام حسین بدنش تو کربلا نیست؟ اصلاً بدن اینها طبیعی نبوده. ظاهرش أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ مثل شماست. مثال مثل این که الان این منکم رو یا منهم هم داریم. امثال علامه طباطباییها و بسیار از مفسرین امامیه فرمودند که این منکم یا منهم که رسول خدا از شماست یا از اون، از اونهاست. مثلاً آیه دو سوره جمعه. میفرماید هو الذي بعث الرسول من، منکم. درسته؟ اگه اشتباه نکنم آیه دو سوره جمعه باشه دیگه. یتلو عليهم آياته و یزکی و-- اون منکم یا منهم هم مثلاً داریم. این رو فرمودن منظور اینه که اونا هم انساناند. یعنی از ملائکه نیستند، جن نیستند. منکم، منهم یعنی از جنس انساناند. نه یعنی این که دیگه تمام شؤونات اونها عینا شماست. اون مثال مثلکم رو داشتم میگفتم. الان ملکوت مثالی از چیه؟ اصلاً بهش میگیم رتبهی مثال. مثالی از جبروته. یعنی پیاده شده از جبروته. یک مثلیست، مثالیست. برای همین بهش میگن مثال. روایت هم داریم. حالا نشئه طبیعت پیاده شدهی ملکوته. یعنی ملک-- اینجا هم یه مثلی از جبروته. اما به واقع ج-- یه مثلی از ملکوته. اما به واقع ملک همون ملکوته. نه آقا این کجا اون کجا. برای فهم ما فرمودن مثالش هم مثالی که زدن فرمودن مثل یه ریگیه در کف بیابان بیانتها. ریگ رو بگیر دنیا، بیابان بیانتها رو بگیر ملکوت. پس اصلاً قابل قیاس نیستن با هم. اونم این شکلیه میگه أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ یعنی شما یه مثلی هستید از وجود ما. چرا؟ تمام نه شما همه، همه عوالم هستی پیاده شده از ما هستن. کما اینکه در مراتب خلقت گفتیم دیگه از پیغمبر عزیز عالم یادتونه چی خلق شد؟ عرش و کرسی. از امیرالمؤمنین، ملائکه، از حضرت صدیقه شهیده، آسمانها و زمین، از تو همین سالنه بودیم یادتون باشه، از امام حسن، ماه و خورشید و کواکب و ستارگان، ابا عبدالله تمام بهشت، قصور و انهار و حوریهها و همه و همه، اشجار و همه پیاده شده از ما. یعنی یک- یک کسی فکر میکنم از همین اعضای همین جلسه بود با آقای هاشمی، چون آقای هاشمی سؤالشو برای من فرستاد. پس از اعضای همین جلسه بوده. پرسیده بود که آیا ما یک طوری از اطوار وجودی حضرت زهرا [سلام الله علیها] هستیم؟ بله. چرا نیستیم؟ اصلاً همه عوالم هستی یک شأنی یا یک رشحی، رشحهای بهتره بگیم از حضرت صدیقه شهیده [سلام الله علیها] درشون هست. یه پرتو نوری از خانم [سلام الله علیها] درشون هست. اما شدت داره حدت داره. یکی به شدت نور حضرت زهرا [سلام الله علیها] به خودش میگیره تا جایی که حضرت زهرا [سلام الله علیها] خرما میذاره تو دهانش. شوخیه مگه؟ میشه سلمان من اهل البيت. یکی هم هست میبینید یه رشحاتی از خانم [سلام الله علیها] دریافت کردن در همین حدی که محبت خانم [سلام الله علیها] رو داره اسم خانم [سلام الله علیها] میاد ایشون منقلب میشه. اینم یکه، یک رشحه است. اون شدت داره، این شدتش کمتره. خب اجازه بدید چون خیلی بین بحث هم سؤال ایجاد شد، یه ذره اصول طول کشید برای اینکه دوباره مثل جلسات پیش نشه من از این کلا- کتاب جا بمونم، یه چند خط کتاب رو براتون بخونم ببینید که چقدر شیرین حضرت استاد [سرفه] میشه گفت یه مندمج شدهای از بسیاری اصول رو در این کتاب شریف آوردن. کتاب هست چی؟ نور على نور در ذکر ذاکر مذکور. صفحهاش چنده خواستید مراجعه کنید سیصد و چهار. حضرت استاد در اون پاراگراف انتهای صفحه میفرمایند البته ز اینجا رو که شروع میکنه بعد پایین قید میکنه که این تیکهای که شروع کرده حضرت استاد از کتاب نهجالولایه ایشونه. صفحه چهارده. ### نهجالولایه · انسان حقیقت ممتد از فرش تا عرش
نهجالولایه رو آوردم اینجا امروز دیدید دیگه همه. میفرماید انسان یک حقیقت ممتد از فرش تا عرش است. حداقل تا همینجاش فکر کنم سه چهار تا اصل رو گفت. انسان یک حقیقت ممتد، این کشیده شده، از فرش تا عرش است. آقا شما چجوری میخوای باور کنی که الان فقط رو فرش نیستی؟ شما همین جا که الان هستی تو عرش هم هستی. آقا این شاید یه نفسه. بدنت که نیست قطعاً. چی تا عرش کشیده شده از این زمین؟ اگه کسی چشم باطنبین پیدا کنه میبینه که شما کشیده شدی مثل پرتو نور خورشید تا بالا. که " «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» (احزاب/۳۳:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است.
" میزنش به این آیه شریفه. آیه پنج سوره احزاب. که خداوند هیچ مردی رو دو تا دل تو ق-- تو سینهش قرار نداده. یک شخص واحده. دو تا دل نیست. یک شخص واحدی، یک شأنت الان رو زمینه، یک شأنت در عرش خداست. مرتبه نازله او بدن اوست که در این نشئه بدن عنصری اوست که با همین وصف عنوانی بدن در حقیقت روح متجسد است. چی روح متجسده؟ [پچپچ] ها؟ [پچپچ] آفرین همین بدنت. میفرماید چون شأنی از شؤون نفسه. این بدن جدایی از نفس نیست. این بدن همون روحه اما روح متجسده؛ یعنی شبیه جسد خودش رو نشون داده. ببینید نگاهو ببینید چه نگاه عمیقی میده به ما. بدن عنصری اوست که با همین وصف عنوانی بدن در حقیقت روح متجسد است. "وَإِن شِئْتَ قُلْتَ" همونطور که گفتیم گوهری جسمانی است. چی گوهری جسمانی است؟ بدن. گوهری جسمانی است که به اوصاف جسم چون شکل، صورت، کیفیت، کمیت و غیره ها متصف است. روح او، حالا میره سراغ روح. این بدن، حالا روح. روح او چی؟ اون بدن گوهری جسمانی است. روح چیه؟ میفرماید گوهری نورانی است. این اصطلاحات رو یاد بگیریم. بدن گوهری جسمانی است، روح گوهری نورانی است که از مشایع طبیعت منزه است. از اون آلودگیهای طبیعت منزهه. اصلاً ذاتاً، بالفطره روح جدای از ماده و طبیعته. و آن را مراتب تجرد برزخی، حالا مراتب روح رو داره میگه. آن را یعنی روح. مراتب تجرد برزخی، عقلانی و فوق تجرد عقلانیست که حد یقف ندارد. حد یقف ندارد. جان؟ رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند. آفرین. رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند. یادش بخیر بچهها نصف شب میخواستیم تو جهل در نماز شب بیدارمون کنن، ما که خواب بودیم. اونا که بیدار میشدن بعد از رو ما رد میشدن. ما دادمون بلند میشد. آهای چه خبره؟ میگفتن رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند [خنده]. بله. پس همون روح مراتب داره. یه مرتبهش مرتبه تجرد برزخیشه یا مثالیشه یا ملکوتیشه. یه مرتبهش تجرد جبروتیشه یا عقلانیشه یا روحانیشه. یه مرتبهش تجرد فوق عقلیه. حالا بعضیا بهش تجرد الهی یا قلبی هم میگن یا اسماعی. که حد یقف هم اصلاً فکر نکن دیگه خود دیگه، دیگه کتابو خوردیم و قرص دادیم دیگه تموم شد. شما مریضی بولیموس گرفتی آقا. در هر مرتبه حکمی خاص دارد و در عین حال احکام همه مراتب ظهور اطوار وجودی اوست. ما لکم لا ترجون لله وقارا وقد خلقکم اطوارا. در هر مرتبهای یک طوری از اطوار وجودی ما در کاره. یعنی شما الان اینجا نشستید طور مثالیت در کاره. یعنی از بین نرفته که، هست. شما وقتی میخوای با عالم مثال مطلق ارتباط بگیری با چی باید ارتباط بگیری؟ با مثال من-- متصل یعنی اون مثال وجود خودت. رتبه برزخی خودت. اینا کارکردشو اینجا نشون میده. میگه من چرا نمیفهمم اصلاً برزخ چیه؟ چرا نمیتونم با ارواح؟ میگه حضرت فرمودن که قبل از طلوع آفتاب بری سر قبر، تو اون جلسه بسیار زیبا و عالی که عرض کردیم خدمتتون. قبل از طلوع آفتاب بری ما مردگان سلامتو میشنون، جواب میدن، سؤال کنی جواب میدن، اصلاً هرچی به احوالپرسی کنی، ما آبر-- جواب میدن. ولی تو شاید نشنوی. اما عرض کردیم اثر موضعی داره که شما آقای علیزاده گفتی یعنی چی؟ عارضی یعنی چی اینجا؟ بعد از طلوع بری میشنون همه رو اما اجازه جواب دادن ندارن. خب پس مرتبه نازلهی آن، آ اینو داشتم میگفتم چرا اون میگه من نمیتونم ارتباط بگیرم با برزخ، با مثال مطلق که ارواح رفتگان ما الان اونجان. چرا آقای الهی میتونه راحت ارتباط بگیره من نمیتونم؟ خب عزیز دلم باید از طریق برزخ وجودیت متصل بشی. یعنی مثال متصل. بهش مثال مقید هم میگن. اون مطلق، این مقید. چون مثال متصلت یعنی برزخ وجودیت یعنی قوه خیالت کارکردش رو به حق حد اقل رسوندی به جهت متخیلات فاسده، آقا قوه خیال اینطوری بگیم راحتت کنیم. قوه خیال آلوده شده، نمیتونی ارتباط بگیری با... حالا قوه خیالو پاک کن ببین چقدر راحت میتونی ارتباط بگیری. تو اون جلسه عجیب و غریب هر جلسهای انگار یه عنوانی داره. اون جلسه عجیب و غریب تو اون سالن آمفیتئاتر خیلی عجیب بود که ع-عجیب حرف کشیدید شما از ما تو اون جلسه که دیگه ما کتاب رو گذاشتیم کنار. اونجا عرض کردیم که یکی از بهترین یکی که از سید، سید ابن طاووس میگه همین، همین و لا غیر. حالا ما بنا به دلایلی میگیم یکی از بهترین. برای خودمونو که نگاه میکنیم میگیم یکی از بهترین. کارها، راهکارهایی که انسان رو اتصال میده به عالم برزخ متصل یا مثال متصل تسبیحات حضرت صدیقه شهیده است. پس معلومه که تسبیحات حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیها چیکار میکنه؟ قوه خیال رو پاکسازی میکنه. که میتونی ارتباط بگیری چون تا قوه خیال آلوده است نمیتونه با مثال من-مطلق ارتباط بگیره. اینم یه خروجی بحث. استاد این مرحله مافوق عرض که فرمودین. بله. این اعلا درجهای هست در واقع [نفس کشیدن] اعلا رتبه است درجه نه. درجات إلى ما شاء الله اصلاً ادامه داره دیگه. همینجا فرمود لحد يقف نداره، انتها. رتبه است بالاترین رتبه دیگه میشه مافوق عقل. دیگه اون، دیگه اونم انتها نداره. برو تا ذات غیبی. اصلاً انتها نداره. مرتبه نازله آن محاکی، اینم خیلی عالیه اینجا هم گوش بدین. مرتبه نازله آن، مرتبه نازله وجود حضرت عالی. محاکی مرتبه عالیه اوست یعنی حکایت میکنه از اون. یادتونه یه روز گفتم جسمها شبیه نفسهان؟ اصن جسم کسی رو ببینی باید تشخیص بدی نفسش چیکارست. این داره اینو میگه. این میگه این بدن تو هم جدایی از نفست نیست. اینم مرتبه نازلهشه و مح-محاکات داره حاکیه از اون مرتبه عالیهست. یعنی همونه پیاده شده. چنانکه در سلسله طولیهای وجود هر دانی ظل آلیست. این دانی این پایین، سایه اون بالاییست. دانی ظل یعنی سایه آلیست. این بدن تو سایه نفسته. اینا هم گفتیم. ببین کدوم اصل بود حالا یادم نیست. داره همه رو یادآوری میکنه. اگر این سایه است، سایه شبیه اصلشه دیگه. پس بدن شبیه نفسه. پس حالا ### چهره و بدن · محاکات مرتبۀ نازله از نفس
چرا، چرا بدنها اشکالشون متعدد، گونه گونه؟ یادتون هست؟ از همین کتاب شریفی که الان جلومه مشاهد الوهی شرح کبیر و شواهد ربوبیه ملاصدرا از این، از اینجا متن براتون خوندم که علتش به چی بود؟ چی بود؟ تقایر نفوس. چون نفسها، نفسها مختلفاند، نفسها با هم متمایزن برای همین بدنها متمایزن. چون بدن شبیه نفسه دیگه. درست شد؟ از همین اصل بگیر. بدن شبیه نفسه، سایه نفسه. حالا که شبیه نفسه چرا اینقدر بدنها متفاوتن و گونهگون، یکی شبیه اون، عین اون یکی نیست؟ چون نفسها متفاوتاند. از چی مستفاد میشه؟ اینکه "از تو به عددِ انفاس خلق کرد." مثلاً به من چه ربطی؟ یعنی نداره مثلاً نه، نه، نقص در بدن رو اشتباه نگیرید. نفس رو نه، نه. نه، نه. چیه؟ این نقص چیه؟ فکر کنم خود شما بودی اون موقع هم همین اشکال رو کردی. گفتی البته تو همین بحث که ما کردیم که، که- آها، آها، اون که شما یکیو میبینی به دلت نمیشینه یه علت دیگهست. منظور اینه. نه، اون یه، اونو علتشو یه جای دیگه باید ب-- اون در بحث طینت و سرشت باید دنبالش بود. استاد داره میگه ها. من از خودم نمیگم، از رو خوندم. قطعاً، قطعاً شکل بدن شبیه نفسه ز-- سایهشه، خب. اما آیا الان این آقا کوتاهه، اون آقا بلنده، این فضیلته؟ این که نیست. نه مثل اینطوری بخوای بگی امیرالمؤمنین علیهالسلام نه قد بلند بود، نه کوتاه بود. میانه بودن، چهارشونه بودن. خب بعد بین اون دو تا ملعون راه میرفت. اون خبیثها گفتن که شما مثل یه نقطهای بین ما دو تا، مثل لنا، لنا مثل نقطهای بین ما. حضرت فرمود خب حالا نقطه رو برداری چی میشه؟ میشه لا. یعنی اصلاً نیستید شما [خنده] اینطوری جوابشون رو داد. اصلاً فضیلت به این نیست که. اما قطعاً نفس، ن-- از نفس بدن پیاده میشه. یعنی بدن مخصوصاً در [اه] تردّد زمان، در رفتوآمد روزگار، وقتی سن به کهولت میره اصلاً بدن شبیه نفس میشه. حالا اون ابتدا همه تقریباً یه شکلن. چرا؟ چرا ابتدا وقتی بچه به دنیا میاد همه یه شکلن؟ خیلی نمیشه تشخیص داد. چرا؟ الان باید بگید چرا. چون کل مولود یولد علی الفطره. فط-- فطرت الله التي فطر الناس عليها. فطرت الهیه فطر الناس عل-- همه بر اون فطرت مفتور شدن. درست شد؟ اما وقتی میرن جلو هی نفس، نفس واسط بین روح و بدن به، به جهت تعلقش، این تعلق به الوهیت نظام رفته یا به منشأ، به مادون، به طبیعت، به تعلقات، به کثرات خارجیه رفته. لذا نسبت به اینکه به خبیثات تعلق پیدا کرده یا ت-- به طیبات نفس چون بدن میشه مرتبه نازله نفس تأثیر میگذاره بدن تو نفس، نفس شکلش عوض میشه. برای همین آدمایی که معنویان هی چهرهشون نورانیتر میشه. هی-- الان شما چهره الان آقا رو اصلاً قابل قیاس با جوونیش نیست. چهره، چهره ترامپو اگه کسی بچگیشو پیدا کنه قطعاً به این کریه المنظره نیست، بچگیش. بدن شده عین نفس دیگه. شکل نفس شده. حالا نفس که ثابت نیست که. نفس دائماً در حال تغییر و تبدله. اونم داره هی شدت پیدا میکنه. یا به سمت اسماء جمال یا جلال. یا ر-- داره میره وحشتناک بشه یا نه داره میش-- میره دهشتناک بشه. فرق میکنه با هم. مثال میشه. درسته؟ چی شه؟ نفرتی که شما میگید مثلا مثال میشه. خب. مثلاً شما یه چیز وحشتناک باهاش مواجه میشید. خب. با نفسانی، بدنسالاری، نفس این آقایون من دو نفر. من مثلاً تحلیلمون ناامال است. من اینجا نشستم عقل هم نشون میده که بله نشون میده. اما دو تا نکته. یک سؤالاتونو درست بپرسید که منم درست جواب بدم. یک اگر شما مثلاً بدن یه کسی قطعاً حاکی از... همونجا خوندیم دیگه محاکات از باطنش داره میکنه. درست شد؟ یک چشمشو میخواد که شما به اون مرحله رسیدی که بتونی به تمام ظاهر و باطنشو بخونی. دو اینکه اون بدن اصرار بر کار حالا یا طيب یا خبيث یا حسنه یا سیئه کردی یا نه. اصرار بر حسنه اگه بکنه بدن بر اثر اصرار بر حسنه خود بدن متحول میشه به سمت نورانیت و زیبایی میره. چرا نماز شب بخونی خوشگل میشی؟ چشم ظاهر هم میتونه. چشم ظاهر هم میتونه. چشم ظاهر چی رو میتونه؟ تا میزانی که در ابتدا به میزانی که علم داره یعنی بتونه باطن رو هم ببینه. اما در اصرار وقتی طرف مثلاً، مثلاً شما ترامپ رو ببین با چشم غیرمسلح میفهمین آدم خبیثیه. اما ما نمیدونیم ملکوتی اون رو. چطور شد که تا بدن رو میبینیم با چشم ظاهر ما میتونیم بدونیم ملکوتی او چیه؟ مثال عینیش رو بگه. نه، نه شما عرض کردم وقتی ملکوت طرف رو داری میبینی یعنی چشم باطنبین داری نه با این چشم ظاهرت که- چطور با چشم، با چشم ظاهر که نگاه میکنیم میتونیم مثلاً بگیم این فرد- عرض کردم با چشم ظاهر در صورتی میتونی تشخیص بدی که یا چشم باطن داری با چشم باطنت میبینی میاد به کمک چشم ظاهره. یا اینکه اون شخص انقدر اصرار بر عمل کرده با چشم غیرمسلح دیده میشه. چه ط-- چه حسنه بودنش، چه سیئه بودنش. استاد این عبارتی از ظاهر متجلی علی باطن هست. بله ظاهر باطن... بگید چی رو الان شما قانع نمیشین؟ مثلاً کار شیطانه. خب. شیطان دار نفس هست دیگه. اون جنه. حالا شما میگین- اون، ااا نفس- ملکیست. بله. خب. نفس به معنای رابط بین باطن و ظاهر رو داشته اما به جهت اصرارش بر خباثت و گناه دیگه عینا شده نفس پلید، نفس اماره. اصلاً شده، خودش شده تمثالی از نفس اماره. دیگه اون نفس مطمئنه از بین رفته. ولی باید همون باجه بین ما و اون هیچ نفسی ماست دیگه. یعنی- نه، نه اون باید دید منظور از این منطوق چیه. اونجا که میگن ابلیس با جبرائیل همسیماست در تمثلاتشه نه در عینیتشون. نه، نه، نه. منظور از تمثل تمثلی که برای شما میاره. یعنی جبرائیل-- ااا شیطان میتونه برای شما چهره بسیار زیبایی از خودش تمثل بیاره به شما بش-- این قدرتیه که خدا بهش داده، منحصرًا هم مال اونه. از خدا خواست من بتونم این کارو بکنم. چند تا چیزو خواست دیگه. یکیش این بود که من اونا رو ببینم، اونا منو نبینن. [دیالوگ قرآن] من عمر داشته باشم اما اونا بمیرن. بتونم تو خونشون نفوذ کنم، اونا نتونن در من نفوذ کنن. همه رو خدا فرمود باشه قبول. یکیشم همینه. اون میتونه به اشکال و صور متعدد در بیاد و لو به شکل یک عالم نورانی. اون تمثلاتیه که اون إنشاء میکنه نه خودش. تو اگه خود شیطان رو ببینی پلید المنظره، خبیث القبیح المنظره، خود شیطان. تمثلاتشو کاری نداریم. من الان میتونم برای شما به کمک قوه خیال یه تمثلاتی بیارم، یه صور و اشکالی رو إنشاء کنم شما اونا رو ببینی. اصلاً دور و بر، دور و بر منو یا پر ببینی از آدمای نورانی یا آدم-- یا پر از حیوانات. جادوگرام مگه چیکار میکنن؟ یک کار شیطانیه دیگه. تمثل میاره، خودش نیست که. اما شما خود طرفو اگه دیدی اصلاً صورت شیطان کجا صورت جبرائیل کجا. جبرائیل صورت اصلیشو وقتی شرق و غرب عالمو بالاش گرفت اصلاً نمیشه ببینی. پیغمبر حضرت جبرائیل-- حضرت خلیل الرحمن غش کرد وقتی دید. انقدر عظمت داشت حضرت جبرائیل. اینا رو نمیشه اونطوری. در تمثلات بله، میتونن. حالا این رو فعلاً داشته باشید الان از بحث هم خارج شدیم، کتاب هم موند، وقت ما هم تموم شد. یه خواهش بکنم سعی کنید تا میتونید تو درس سؤال نپرسید. درس به سرانجام برسه. تو قسمت سؤالات سؤال بپرسین. ما هم کتو کول هم میزنیم، دعوا میکنیم. من عمامه رو به سمت شما پرتاب میکنم. شما کلاه پرت میکنید طرف من هر کاری [خنده]... تو درس سعی کنیم بذاریم-- الان موندیم تو درس. ولی تو این بحثی که بدن شبیه نفسه یه اصل اثبات شدهست چون مرتبه دانی نفسه. این دانیه، اون عالیه. همین جا حضرت عیسی میفرماید ظلّ نفسه دیگه. یعنی بدن شما سایه نفسته. سایه همیشه شبیه به اونه، عین اون که نیست. مثلش مثل پرنده تو آسمون داره میره. این پر زدنش سایهشو رو زمین میبینی تقریباً شکل پرنده رو استیعاد میکنی. اما این کجا، اون کجا؟ شبیه هست اما اون نفس کجا، این کجا؟ حالا در اصرار در ابتدا گفتم بچهها همه یکسانن. مرحوم شیخ رئیس نیست فکر میکنم در نفس شفاهاشون باشه. میفرماید اکثر انسانها قیافههاشون متعارفه یعنی معمولیه. نگاه میکنی نه بدت میاد مشمئز میشی، نه خوشت میاد و ذوقزده میشی. عدهی قلیلی اصرار، عدهی قلیلی بر اثر اصرار بر پلیدیها به قدری منسوخ میشه چهرهشون میبینی حالت به هم میخوره. اصلاً بدت میاد از نگاه کردن به این شخص و عدهی قلیلی هم بر اثر اصرار بر کارهای خیر و نورانی و اینها به شدت مثل خورشید میدرخشند. اصلاً بدون چهره، اصلاً دیگه چشم ملکوتی بین نمیخواد. نگاه میکنی مثل رهبرمون دیگه. از نزدیک هر کی دیدش اصلاً مو به تنت سیخ میشه. اصلاً اینی نیست که تو رسانه نشون میدن. چرا اینطوری شده؟ اصراره دیگه. یا آدم خبیث پلید چرا چشاشو نگاه میکنی وحشت میکنی؟ حالا یه بحثی ما رو چشم داریم یه وقتی براتون بکنیم که از چشم آدما چجوری میشه تشخیص بدی وضعیتشونو. حالا اینم انشاالله آقای هاشمی دربیاره. اگه نشد خودم باید وقت بذارم دربیارم. بعداً میگید آقا چرا صوتها چرا دیر میاد تو کانال؟ این باید اینا قلفتی جدا بشه. منم وقت ندارم. همین حرف الان باید جدا بشه این که مثلا ### خاتمه
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين. صلوات. اللهم صل على محمد و آله
Corrections log
| مورد | ASR خام | اصلاح | منبع |
|---|---|---|---|
| آل عمران ۳:۱۴۵ | یرد ثواب الدنیا نعطیه… / کتابا مؤجلا | وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ… / كتابًا مؤجلًا | Tanzil / api.quran.com |
| فاطر ۳۵:۴۳ | ولن تجد لسنة الله تبدیلا و تحویلا | فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد… تحویلا | Tanzil |
| قدر ۹۷:۱ | واقرع سبع مرات انا انزلناه | وَاقْرَأْ سبع مرات إنا أنزلناه… | بافت شفا + Tanzil |
| نساء ۴:۷۹ | ما اصابک من حسنه فمن الله | ما أصابک من حسنة فمن الله… | Tanzil |
| حجر ۱۵:۲۱ | ام من شیء الا عندنا خزائنه | وإن من شيء إلا عندنا خزائنه… | Tanzil |
| احزاب ۳۳:۴ | ما جعل الله لرجل من قلبین | ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه | Tanzil |
| ارواحنا له الفداء | ارواح من سوا فداه | ارواحنا له الفداء | وضوح |
| تواشیح | طواشیی | تواشیح | وضوح |
| Latin leaks | become / relaxation / Allah | خل شده / آرامسازی / عددِ انفاس | وضوح |
یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ ۳۷۲۰۳ نویسه (بیفاصله)؛ این فایل پوشش کامل همان جلسه است. Segments حذف شد.