کلاس معرفت نفس — ۱۸ شهریور ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء
موضوع: معروف کرخی · توسل مسافر به رضا · تفسیر انفسی · حکمت · رب أنزلني · علم حضوری · فاطمه و روح اعظم
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. سلام علیکم و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا له الفداء انشاءالله حضرتش هر کجا تشریف دارند در این شب عید حالشون خوب باشه و همه ما رو مشمول فیوضات قدسی ادعیه زکیه خودشون بکنند به حرمت این پنج شهید خوشنامی که در محضرشون هستیم صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ### هدیه · صوت استاد · معروف کرخی و توسل مسافر به امام رضا
الحمدلله همه بهره بردیم دقایقی از محضر شاگرد ذیجود حضرت استاد علامه حسن زاده آقای دکتر لاریجانی ببخشید آقای دکتر لاریجانی واقعاً بهره بردیم. خدا انشاءالله حفظ کنه ایشون رو. به جهت اینکه فرصت هم گذشته مجبوریم یه مقدار جلسه رو جمع و جور امروز ارائه بدیم. به جهت اینکه الان میخوام هدیه خیلی مهمی رو تقدیم کنم اجازه میخوام که ابتدا تقریباً دو دقیقه کمتر از دو دقیقه صوت خود حضرت استاد رو به عنوان مقدمه هدیهای که میخوام تقدیم کنم با دقت گوش بدید مخصوصاً چند جمله اولش رو. بعد قبل از اینکه ایشون اون روایت یا داستان خادم امام رضا صلوات الله عليه رو بخوان بیان کنن یک جمله پیرامون توسل مسافر به حضرت رو میگن. اون رو خوب توجه کنید بعد من انشاءالله هدیهام رو تقدیم شما میکنم و میریم تو درس و بحث. نسبت به روح بلندشون صلوات. حدیث شریف صلی الله علی محمد و آل محمد از زمان خود امام این احادیث چقدر عجیبه. عرض کردیم اون دعای شریف میفرماید مسافر متوسل بشود به حضرت سامي الله حجت چه مسافر بری چه بحری آمدن خدمت حضرت امام هشتم. معروف کرخی معروف؟ معروف. جناب، جناب معروف. عارف معروف. خادم معروف. نام شریفشون معروف بود. معروف کرخی، خادم امام هشتم علیهالسلام، دربان امام هشتم. خوشا به حال اون. بعد جناب معروف رضوان الله علیه، سلام الله علیه. بعد دید که چند نفری آمدن اینها چون که دربان بودند. چه فرمایشی دارید؟ گفتند که میخواهیم سفر دریا رو اون هم سفر دریای پیش و اون کشتیها و اون جَرّاقها و اون اوجها و بادبان و هر چهاتی که داشت. چقدر پرخطر بود. سفر دریا داریم. آمدیم خدمت امام که از ایشون توسل بجوییم. سفارشی بفرمایند، دعایی بفرمایند. ایشون چیزی نوشت به ایشون داد گفت بروید در پناه خدا هستید و نوشت به د-دریا را، دریا را قسم داد به، به دریا خطاب کرد که تو را به سر معروف کرخی و با این آقایی مراعات کن. اینها نامه رو گرفتند و برگشتند. حرف به گوش امام هشتم رسید. معروف عجب تو کار سنگینی. معروف دربان به دریا خطاب که تو را به سر معروف کرخی و الکی متأثر حالی مدارا کن با این آقاییو. بعد آقا داره هوش از ما هی میکنه. خب شاگردی خوبه. بعد از، از اون سؤال کرد که از کجا این مقام و رتبه رو پیدا کردی که دریا را به سر خودت قسم میدهی که متأثر حال اینها نشود با اینها مدارا کند؟ آفرین شیرمرد. در حضور حجت الله عرض کرد آقا جان من یک عمر طلبه عادی که نیست که. به عوامل لحسی و معنوی دلش تنها خوش نیست که. گفت من یک عمر این سر من در آستانه شماست. در این عتبه سر را به زمین فرود میآورم. این سر اینقدر ارزش ندارد که دریا حرفش رو گوش کند و حرف حساب. و امام خوشش آمد و چه امتحان خوشی داد. بندگی باشه، وظیفه باشه. سر شما، قلم شما، زبان شما، جان شما، اشاره شما، دعای شما و آثار وجودی شما همه مؤثر واقع خواهد شد. انسان را برای حالا که ها که غلط محضر شریف شما. همین یه شکمبی رو پر کرده خالی کرده تمام شده. یه مشت اصطلاح هم یاد گرفته. پس درآمد پوستی رنگین شده کی منم طاووس لیلی این شده؟ صلواتی قرائت کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. اگر چنانچه دقت کرده باشید ابتدا حضرت استاد میفرمایند که مسافر باید به کی توسل کنه؟ امام رضا.
تفسیر انفسی · سفر وجودی · امام رضا
این یکی از وجوه تفسیر انفسیه. حالا وجه باطنترش چیه؟ خب این تو یه صوت دیگه، یه جلسه دیگه حضرت استاد میفرمایند مظلوم، کسی که مظلوم واقع میشه به کی باید توسل کنه؟ به امیرالمؤمنین. اینا وجوه توسله که من فکر میکنم چهار پنج سال پیش بود بخشی از اونها رو نسبت به هر کدوم از معصومین وجوهش رو در خصوص هر کدوم از معصومین ن-نوشتم و دادم عزیزان گذاشتن تو کانال. حالا نمیدونم بشه پیداش کرد یا نه. حضرت استاد میفرمایند اگر مظلوم واقع شدی به امیرالمؤمنین توسل کن. اگر مسافر بودی چی؟ چه بری، چه بحری به امام رضا. چرا؟ چون حضرت مسافر بودند دیگه. مسافرت کردند از دیار خودشون اومدن دیار غربت. غریب الغربا اینجا و متأسفانه تو ایران هم به شهادت رسیدن. یعنی ما کشتیم حضرت رو. شاید از این حرف من تعجب کنید اما خودش یه بحث مبسوطی میطلبه. به هر حال حضرت مهمان ما بودند اما ما مهمانکشی کردیم. حالا از نظر شما این روایتی که میفرماید به مسافر، مسافر به امام رضا توسل کنه فقط همین یه وجه رو داره؟ یعنی مثلاً شما خواستی از اینجا بری به هر سفری توسل به امام رضا بکن؟ همینه؟ وجوه متعدد. شما الان باید دلت وجوه متعددش رو چند تاشو بخونه. یکیشو میشه شما بگید؟ بفرمایید. بلندتر. همین دیگه این زمینی که ما در آن هستیم و آمدن ما به عالم بالا. آفرین. احسن. و انّا الیه راجعون. حالا یه وجهش میشه سفر خود دنیا. ما در قوس نزول انا لله تشریف فرما شدیم به این سرزمین، مشرف شدیم به طوق بندگی حضرت حق. این یه سفر. اومدیم اینجا. حالا سفر بعدیمون قوس صعود در نشئه طبیعت اینجا. اینطوری وجوه رو اینطوری ببینید. یعنی الان حضرت علی در حال سفری، مسافر الی الله و انّا الیه راجعون. تا لحظه موت، موت اول. موت اول کلی دیگه و الا جزء، جزء که ما آن، آن در حال احاطه و احیا و اماته هستیم توسط حضرت غفار / حق. میدمه، دم میزنه ما میمیریم دم میزنه ما احیا میشیم. همون
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (رحمن/۵۵:۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری است.
. فقر ذاتی ما از حضرت حق طلب میکنه. يَسْأَلُهُ مَن في السماوات والأرض. یکی از اونها ما هستیم. زبان حال ما احیاست. خدا تجلی قبلیشو میمیرانه، تجلی جدید یحیی. یمیت و یحیی. اینم یک سفره. آن، آن در حال سفریم ما عجب! اصلاً سفره از اسم ممیت به اسم، اصلاً به صفت حیات طوری بگیم بهتره. به صفت حیات. یحیی میشه اسم دیگه. یا الحی بهتره بگیم. حالا یحیی فعلشه. الحی. اصلاً شما اگر دقت کنید در این سفرها داره حرکت از اسمی به اسمی طورش عوض میشه. ما داریم دائماً از اسمی به اسمی سفر میکنیم. اینم خودش یه بحثیه یه وقتی باید انشاالله با هم داشته باشیم. بحث شیرینیه. خیلی شیرین و عالیه. انشاالله به وقتش. در این سفرها بعدش دیگه میشه از موت، اون موت اصلی اول که از اینجا رفته خب امت نسن تن. دیگه سفر برزخ آغاز میشه. مرتبه دوم موتمون میشه انتهای عالم برزخ. باز سفر بعدیمون در عالم برزخه. به مراتب اون سفر هم سختتره، هم طولانیتره، هم عالمی که قراره ما اونجا در پیش بگیریم و حرکت کنیم و حرکت اونجا در سیر استکمالی برزخی، عالمی که قراره بریم، وقتی شباهت دادن یه مثلی آوردن که ما بتونیم بفهمیم. تمثیل گرفتن. تلك الأمثال نضربها للناس. مثلی که فرمودن اهل بیت مثل-- مثالش چی بود؟ مثل ریگی در بیابان. اون ریگ رو بگیر دنیا، بیابان بی انتها رو بگیر برزخ. چه خبره؟ اونم یک سفر. همینطور از اسمی به اسمی، از عالمی به عالم دیگه ما در حال سفریم. عجب! یه فرمایش حضرت امام علیه الرحمه داشتن یادتون هست؟ فرمودن تمام مق-- تمام صاحبان مقامات معنوی عالم، اصلاً همه مقامات معنوی عالم یعنی این عالم رو بگیر اول عالم هستی محتاج عنایات علی ابن موسی الرضا. یعنی همه باید بهشون توسل کنن. همه در حال سفرن، در حال حرکتن. یعنی اینطوری امام رضا رو شما نگاه کنی، اینطوری ببینیش میشه عارف به حقه. بعد اون موقع زیارتش مزه میده. پس ما باید به امام ر-- به، به امام رضا چه کنیم؟ توسل کنیم. اون اسفار رو شما حالا در درس هشتاد و نه شرح اسفار ملاصدرا حضرت علامه حسن زاده اونو اگر گوش بدید در جلسه هشتاد و نه شرح اسفار ملاصدرا حضرت علامه من هم امروز صبح گوش میدادم. حضرت علامه همین بحثو مطرح میکنن، همین بحث سفر رو. و در همچنین در از چه کسی خدمت کنم؟ البته اونجا خیلی جزئی میگن میرن در شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری اما م-مبسوط بیان میکنن این سفر از اسمی به اسم دیگر و طورهای مختلف انسانی رو. و اونجا اشاره حتی به اسفار ملاصدرا میکنن. یعنی همین کتابی که ما داریم برای شما میگیم. این کتاب چهار تا سفر داره دیگه. سفراشو شما میدونید دیگه. اولین سفرش چیه؟ سفر-- اصلاً میگه اسفار جمع سفره دیگه. سفرهای اربع چهارگانه. بگید. نه من الخلق اول خلق دیگه. احسنت. الی الحق. اینجا دیگه بالحق نداره. چون هنوز خبر از حق نگرفته. میخواد تازه سفرش رو آغاز کنه از خلق تو عالم کثرت مثل الان من و شما هیچ خبری نداریم. بچه اصلاً هیچ درکی نداره. چی میفهمه؟ چی میدونه؟ درسته همه حقایق در روحش مندمجه اما هنوز به فعالیت نرسیده. یک منس، یک قوهست، یک استعداده. باید در سیر صعودی اینا به فعالیت برسه اصلاً بفهمه کجاست و چه میکنه. ما الان موشمون داره سفید میشه تازه داریم یه چیزی میفهمیم. دیگه برسه به بچه. این از کثرت میخواد سفر کنه به سمت حضرات حق. لذا اینجا نمیگه بالحق من الخلق الی الحق تمام. اون سه تا سفر بعدی آخرش بالحق داره. چرا؟ چون یه چیزکی چشید حق رو از خلق از کثرت سفر کرد رفت به عالم وحدت. که این سفر نمازی ماست. صلاتی ماست. معراج ابتداییه. ابتداییترین حالت نماز اینه. خب رفتی بعد دیگه وقتی رفتی رسیدی به حق و انا الیه راجعون حق رو چه به موت قبل ان تموتوا چه با موت اجباری الله يتوفى الانفس حين موتها. چه اتفاقی میفته؟ اونجا سفر من الحق الی الحق شروع میشه. چگونه؟ یعنی چی؟ من الحق إلى الحق. مگر خدا تجزیه برداره؟ مگر خدا یک وجود واحد نیست؟ این منظور از اسمی به اسمیه همین که الان عرض کردیم. بله خود الموت حق. احسنت. همش حقه، حقه تو علی اصغر آفرین. والمرصاد حق والمیزان حق والحشر حق والبعث حق والنشر والنشور حق و امثالهم. اینا همش حق. سفر حق به حقه من الحق إلى الحق بالحق. حالا بالحق اومد. چرا؟ چون یه رگ و ریشهای از حق رو گرفت، رنگ و نمای حق رو پیدا کرد، دید، چشید از اسمی به اسمی، از صفتی به صفتی حرکت کرد. این دیگه یه میشه گفت یه رتبه بالاتره. نماز این صلاة بالاتریه. بعد حالا اونجا که رفت از اسماء به اسماء صفات به صفات مثل اینکه شما یک بخش هست توسل به وجود مقدس امام رضا میکنی، داری به اسم الرؤوف خدا توسل و توجه میکنی. متکف کوی اسم الرؤوف میشی. بعد مثلا توسل به امام حسین میکنی. اونجا متکف کوی رحمت الله الواسعه میشی. اینا اسمی به اسمی. حالا اینو میگن بحث شیرینیه الان وقتش نیست از درس خارج میشیم یه وقت دیگه. بعد سفر سوم میشه چی تو اسفار؟ من الحق إلى الخلق برگشت. یعنی وقتی حق رو چشید درک کرد حالا برمیگرده به سمت خلق. باز بالحق. چرا اول بالحق نداشت؟ چون خبر نداشت که وجودش الهیه. خلائق رو کثرات میدید. منهای الله میدید. خلائق رو گسیختهای از حق میدید. بيده ملكوت کل شيء نمیدید. آقا حرف خیلی مهمی دارم میزنمها. یعنی داره زده میشه بهتره بگیم. خلق رو منهای حق میدید. جلوه حق نمیدید. ظهور اسماء الهی نمیدید. لذا بالحق تو اولیش نداشت. الان که دوباره حرف خلق اومد وسط من الحق إلى الخلق اما بالحق چرا اینجا بالحق اومد؟ به جهت اینکه دیگه نگاهش عوض شد. دیگه خلق رو خلق ب-به ظاهر نمیبینه. کثرت رو در عین وحدت میبینه. بعد حالا چه-- همونطور که اونجا وحدت رو در کثرت میبینه، اینجا وحد-- کثرت رو در وحدت. این معنای لقاء الله. معنای شیرین لقاء الله همینه که کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت در عین کثرت. یعنی کثر-- وحدت در عین کثرت چیه؟ یعنی میره به سمت توحید، میره به سمت حق. خب؟ اما حواسش هست که خالق یا حق، حق متعال، ذات غیبی بدون اینو دقت کنید بدون مظاهر ممکن نیست، اصلاً امکانش نیست. نمیشه ذات غیبی بدون مظاهر. یکی از اسماء خدا مگر از ظاهر نیست؟ این باید این اسم باید پیاده بشه یا نه؟ نمیشه اسم خدا معطل بمونه که. اسم خدا الشافی هست یا نه؟ میشه مریض نباشه این اسم پیاده بشه؟ نمیشه. اسم خدا مثلاً از ستار هست گناه را میپوشاند؛ عیب را میپوشاند. الغفار هست میبخشه. خب تا گناهکار نباشه چگونه این اسم پیاده شه؟ لذا اینجا که میرسیم خدا فرمود اگر شما گناه نکنید، یه امت دیگهای رو خلق میکنم که اونا معصیت کنند. چرا؟ چون نمیشه اسم حالا اینجا البته معنی معصیت باید معنا بشه.
حکمت · دعوت بالحکمة · تفاسیر انفسی
چون شما تو کلاس حکمت و عرفان نشستید باید نگاهتون تعالی پیدا کرده باشه. دیگه الان بگید وجود کر ون بن. و حالا تا مراتب نازلتر و پایینترش تا همین معصیت ظاهری. دیگه اونجا نگاهش عوض میشه من الحق الی الخلق. خلق رو ، کثرتاند، خلائقاند اما در کثرت وحدت میبینید. یعنی چی؟ این یعنی چی؟ یعنی اینکه اینا که گسیختهای از حق نیستند که. إن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزلته إلا بقدر. این ظهور ذات غیبیه. اینجوری نگاه میکنه. اینو دیگه الان این حرفو رو ما چون هی مرور کردیم، هی گفتیم چند جلسه الان دیگه براتون عادیسازی داره میشه قشنگ داره تثبت وجودی پیدا میکنید و قشنگ متوجه میشید. هرچی بریم جلوتر انشاالله یه سری حرفو هم ما مخصوصاً تکرار میکنیم. از خود حضرت استاد یاد گرفتیم. شما درس و بحث حضرت استادو گوش بدید، میبینید بسیاری از حرفای ایشون دائماً تکرار میشه و خود ایشون اوایل که ما گوش میدادیم مثلاً اسوات ایشونو پیش خودم میگفتم ای بابا 다시 چند بار دیگه آقا چند بار اینو میگید؟ بگید ما امثال ما که اجولیم و پررویم و بی جسارتم به شما نشه. مثلاً تو دل خودمون اشکال میکردیم. بعد که رفتیم جلو دیدیم که نه خود حضرت استاد فرمودن من مخصوصاً این کارو میکنم که اینها ملکه وجودیتون بشه. ما هم از ایشون این لم رو یاد گرفتیم. بعد سفر چهارم میشه دیگه اون سفر چهارم مال هرکسی نیست. مال شارع مقدسه. چیه؟ بگید. احسنت. من ال اومده تو خلق دیگه. من الخلق الی الخلق. من الحق که اون اولی بود. من الخلق الی الخلق. این یعنی چی؟ کسی میتونه این سفر رو انجام بده که مح-- مبین حقایق اسماء باشه. یعنی چی؟ حقایق اسماء رو که این اشیاءاند و
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۲:۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آدم همهٔ نامها را آموخت.
. همه اسماء رو که عینیت این اسماء که در ظهور خودش شده این اشیا همین عالم کثرات و خلائق تک تک اینا اسم اللهاند. ظهور اسم اللهاند شدن اشیا. لذا فرمود وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ای الاشیاء كلها. اشیا رو میتونی بذاری به جای اسماء حضرت استاد فرمودن. اینا ظهور همون اسماءاند. خب کسی که مبین حقایق اسماء یعنی باطن این اشیا شد بهش میگفتن چی؟ علم به احوال اعیان موجودات چی بود؟ یکی بگه. علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری یعنی باطنبین شدن چی بود؟ آفرین حسین آقا. آفرین خواهرها. حکمته دیگه. اینو چندین بار ما گفتیم که ملکه بشه. یا علمهم الكتاب آقا کتاب بسه دیگه نخیر والحكمة ادعو إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن. ما سریع میریم سراغ اون جاده، جدل تازه احسن اگه داشته باشیم بحث وسط موعظه حسنه است. منبرهای ما عموما این چنینه الان یا تخصصیترین منبرهای عمومیمون خطابیه، اقناعه. حالت موعظه است. موعظه حسنه خوبم هست. والموعظة الحسنة اما قبلش چیه؟ ادعو إلى سبيل ربك سطح بحث رو ببین چقدر سطح دعوت رو چقدر کشیده بالا تا به سمت رب خودت پیغمبر که رب پیغمبر کی بود؟ کی بود؟ الله آفرین الله بود. هر کدوم از ما ربی داریم در طول الله. یکی از اسمایی که در ما تجلی اعظم نسبت به اسماء دیگه داره که میشه اسم اعظم وجودیه. اونم یه لمی داره، یه رمزی داره پیدا کردنش. به وقتش انشاالله بهتون میگیم از لسان خود حضرت استاد که اون اسم اعظم وجودی ماست . که روش خیلی طبیعی هم داره به صورت طبیعی یعنی عرفانی هم نیست روشش. بهش انشاالله میرسیم تو عقل عملی. نه اجازه بدید هر چیزی به وقتش. من میگم به جهت اینکه تو دل بحثیم اینها به هم مرتبطاند اما نمیخوام دل شما رو بسوزونم. خدا نکنه ما از این قصدها داشته باشیم. اما هر چیزی به جای خودش. الان اصلاً میریم تو یه وادی دیگهای. اصلاً از این وادی خارج میشیم. میریم تو یه وادی دیگهای. هر چیزی جای خودش داشته باشه . خب پس من الخلق إلى الخلق میشه مبین حقایق اسماء. کسی که باطن اسماء رو چشید میره به سمت حکمت. اون اولین راهیه که خدا به پیغمبرش دستور دور میده میخوای دیگران رو به سمت من دعوت کنی با چی؟ چی خوندم الان آیه قرآن رو آفرین، بالحکمة اول با حکمت. این گم شده ماهاست. اگه الان دین گریزی زیاد شده به جهت اینه که ما این اولیه رو رها کردیم. چند میلیون جوان از ما رفتند چرا پیش اینا نرفتند؟ احسن آفرین. حکمت واللّه ترون گم شده مؤمن حکمت है گم شده، گم شده جوونهای ما امروزه. شما باور نمیکنید. میدونم باور نمیکنید. اما من چ-کسایی که حالا این قطعهها باید پاک شه. یه دلیلی که تو کانال نمیذاریم همینه. یه قصد، قصد قطعهها باید اصلاً پاک شه، نمونه. چیز کسایی که ما بهشون میگیم اراذل و اوباش. ما حزباللهیها جسارتا ما اینا رو جمع کردیم، یه روزی. گفتیم آقا من اصلاً به شما آخوند زدهان. اصلاً انقلابو قبول نداشتن فلان. بفرمایید. منو که قبول دارید؟ آره شما اصلاً یه، یه دونهاید شما فلان اینها. چون ما از اون پوست آخوندی با اینا اومده بودیم بیرون، رفیق شده بودیم. گفتم که من با روش حضرت استاد علامه حسن زاده با شما کار میکنم. چی؟ گفتم با عقلتون عقل دارید یا ندارید همه؟ بله که داریم. ما آدم عاقلی هستیم بفرمایید. اصلاً قال الله تبارک و تعالی نه، قال الصادق و قال الباقر هم نه. مگه زاویه ندارید؟ مگه آخوندها رو نمیگین اینا معرکه گیری میکنند و از خودشون اینا رو از، از آستین درآوردن. با عقلتون من کار دارم بسم الله. بیست و دو سه جلسه فقط بحثهای عقلی فقط عقلی. همین جنس حرفهایی که تو این جلسات ما داریم میگیم. البته با شما چون سطح جلسه الحمد لله بالاتره خب زیربنامون اصلاً کل هندسه فکریمون و نظام جلسهمون با آیات و روایات هست. با اونها اینچنین. گفتیم تا خود آقای مسجد شاهده که همون حدودای جلسه بیست و دو سه اینها بود همین حدودا بیست و چند جلسه صحبت کردیم. جلسات طولانی و مثلاً یه جلسهاش مثلاً سه ساعت بود، یه جلسه دو ساعت بود اینطوری. فقطم من حرف میزدم. بگی یه بار اینا بپرسن نه. گوش میدادن با دقت. الحمد لله دوباره برگشتن به نماز، به هیأت بعد به رهبر خیلی احترام قائلم. باز همه آخوندها رو قبول ندارن اما رهبری رو خیلی قبول دارن. علم تازه فهمیدن عمامه یعنی چی؟ آخوند یعنی چی؟ استاد یعنی چی؟ علامه حسن زاده یعنی چی؟ رهبر انقلاب یعنی... اصلاً نگاهشون برعکس، فحش میدادن به آقا. اینطوری بودن. الحمد لله این چیه به نظر نظر شما. این همون تفسیر انفسیه، همون باطنه، حکمته. که توی این کتابهایی که الان من چیدم جلوم، صد منزل ده. اتحاد عاقل به معقول علامه رفیعی قزوینی به تعلیقهی حضرت استاد. نور على نور حضرت استاد. تجلی در آداب سلوک قرآنی. خلقنا علیه مرحوم ابن قسی آندلسی. گنجینهی گوهر روان. اینا، اینا چیان؟ تفاسیر انفسین. اینا ما رو میرسونه به اونجا. حالا خیلی مقدمهام طول کشید، ببخشید. فقط خواستم توضیح بدم که این مسافر یعنی چی؟ چه کنم؟ توضیح ندم حق مطلب ادا نمیشه. توضیح بدم وقت از شما گرفته میشه. چه کنم من؟ خلاصه اینکه ما در هر آنی در-- اون که اینو داشتم میگفتم، اون سفر من الخلق الی الخلق بالحق کار شارع مقدسه. چون اونه که به باطن تک تک اسماء الهی مبین حقایق اسماء شده. اون آشناس، آگاهه. حکیم علی الاطلاقه. اون سفر مال اونه. لذا میگه آقا این کارو نکن، این کار کراهت داره، این کار مستحبه خیلی خوبه، آقا این کار حرامه مطلقا، این کار واجبه باید انجام بدی، اینم مباحه. توجه کردی؟ حالا چه کن این مباحه رنگ و بوی عبادت بگیره و امثالهم. اینا رو کار ما نیست که. این شارع مقدسه. اون کسی که باز تاکید میکنم مبین یعنی تبیینگر حقایق اسماء باطن اسماء. این کار هر کسی نیست. خب در این سفرهای پی در پی کار آسون میشه با توسل به امام الرؤوف . عین فرمایش حضرت استاد هم گذاشتم گوش دادید فکر نکنید من درآوردیه این حرفا. خیالتون راحت باشه. ما صادقانه به شما گفتیم. خب حالا روش توسل رو عرض کنیم. یه دونش رو امروز به شما بگیم و بریم. خیلی هم ساده و روشن و مبرهن. چند تا روش هست. یکیشو امروز تقدیم میکنم. اگر انشاالله اذن گرفتیم جلسات بعد هم چند تا روش دیگه میگیم بر امام الرؤوف. یکی از بهترین روشهای توسل تشبهه. اینو اصلاً بنویسید. بهترین روش توسل به آل الله تشبه به آل الله. یا به یک معنا تلبس به اسماء الله. به یک معنا قربتاً الی الله. به یک معنا حکمته. به یک معنا اخذ ولایته، تلقی ولایته. اینا همش یک معنا داره. به یک معنا علمه، اون علم نوری ها العلم نور حقیقت علم. حالا اینا یعنی چی؟ همش یعنی چی؟ توی جمله. الان در مصداقی که ما براتون عرض میکنم متوجه میشید. امام الرؤوف نماز شبش چه شکلی بوده؟ جانم؟ آفرین جان. آفرین.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنكُمْ» (نساء/۴:۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا و پیامبر و اولیای امرتان را اطاعت کنید.
. این اطاعت همون میشه تشبه. منتها اطاعت مراتب داره دیگه. یه اطاعت هست عبیدالله جانه دارد، یه اطاعت هست امیرالمؤمنین داره. حرز عبیدالله جانه معروفه دیگه برای مصون ماندن خانه از اجنه حرز عبیدالله جانه بهترین حرزه. که ما خودمون سه تا جن پدر فلان فلان شده تو خونهمون داشتن اینقدر ما رو اذیت کردن خونه قبلیمون. آخر از اون خونه فرار کرد هر کاری کردیم فقط تونستیم زندان-- اینا تونستیم زندانیشون کنیم. برای عزیزم حاج آقا تعریف کردم. که بعد یه کارایی کرد حالا آخر اونا، اونا ما رو فراری داد ولی با حرز عبیدالله جانه اونا رو زندانی کردیم توی بخشی یه گوشهای تو زیرزمین. خیلی حرز خوب-- عبیدالله جانه هم اطاعت کرد. در جنگ احد دو کس فرمان پیغمبر رو زمین نگذاشتن تا آخرین نفس وایسادن. نرفتن دنبال غنیمت. یکی امیرالمؤمنین بود، یکی عبیدالله جانه انصاری بود. که زخمی شد اونجا تو-- امیرالمؤمنین شصت تا زخم برداشت، ایشونم چند تا جراحت برداشت و بعداً بر اثر همین جراحتها شهید شد. یعنی جانباز جنگ احد بود. اما اطاعت عبیدالله جانه کجا و امیرالمؤمنین کجا. اینا با هم فرق داره. خب در بحث تشبه بودیم. نماز شب امام رضا خیلی مفصله، طولانیه. اون، اون چیزی که فعلاً در حد اط-- استطاعت ما و جلسه ما هست اینه که دو تا دو رکعت اول نماز شب امام رضا، نماز جعفر طیار بوده. اوه. چرا میگی اوه؟ دیگه معلومه شما باید برای اون الان آسون شده باشه. قربونتون برم. بعد البته اوایلش این چیزا یه مقدار سخت هست چون نسخخون کرده ادبار نشون میده. به خودتونم فشار نیارید. اگر را-- هنوز این کارو انجام ندادید، هفتهای یه بار، یه شب نماز شبتون رو به این سبک بخونید. دو تا دو رکعت اول و دو تا دو رکعت نماز جعفر طیار بخونین. این تو مفاتیح هم هست دیگه. دو تا دو رکعت، رکعت دو رکعت اول. رکعت اول بعد از حمد سوره زلزال خونده میشه. إذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا. بعد پونزده بار تسبیحات اربعه. سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله چقدر شیرین بود اون جلسهای که ما پیرامون تسبیحات اربعه حرف زدیم. از جمله جلسات عجیب و غریبی بود که شما بدجوری از من حرف کشیدید. تو-- اصلاً من خلا-- اصطلاح شدم همه کتابا رو گذاشتم کنار چیزای دیگهای به شما گفتم. اون جلسه عجیب و غریب کذایی در اون سالن آمفیتئاتر. حالا طلب نفوس قدسی شما بود. کیا تو اون جلسه حاضر بود؟ بودن اونطوری شد. همه جلسات هم اینطوری نمیشه. بعد رکعت دو-- بعد حالا بعد پونزده بار تسبیحات اربعه. رفتی رکوع ده بار، پا شدی ده بار، سجده ده بار، پا شدی ده بار، سجده دوم ده بار، دوباره سر برداشتی ده بار. پا میشی رکعت دوم. بعد از هم سوره عادیات. دو مرتبه پونزده تا. نماز پیغمبر که دو رکعت یک ساعتم طول میکشه، همش پونزده تاست. منتها پونزده تا إنا أنزلنا به، به، به، به، به، به، إلى أبد، إلى القيامة. به، به، از این نماز. این اگه میشه آقای هاشمی این تیکه رو قلفتی همین الان ضبط نکنه. اگه نشد بعداً جدا کنه. که من اولین باری که خواب پیغمبر رو دیدم تقریبا پونزده سالم بود. حالا نحوه اینکه چی دیدیم، چی شد بماند که یه وقت در گوشی معلومه یه وقت می رفت بیرون. یه وقتی که اصلاً بلندگو جلو من نباشه. که تمام، اینطوری به شما بگم تمام تا الان هرچه خدای منان داره میجوشونه تو وجود من از همونه. از همون اون خوابه. چرا؟ اولین شبی بود که من نماز پیغمبر خوندم. حدودا چهارده پونزده سالم بود. مادر خیلی مهمه. مادر اینا رو به ما یاد داد. اون شب تاریخی برای همیشه برای من به یادگار موند. انشاالله یه وقتی قشنگ بهتون میگم چی بود، چه اتفاقی افتاد، بعد چی شد و الان رشههاش به چه گونهایه. برای اینکه شما هم انشاالله به گوشتون آشنا بیاد این چیزا و حرکت کنید. انشاالله البته الحمد لله اما جلوترید. اگه نشد، جان؟ امشب؟ یکیش اینه که حالا احترام به صحبت شما بدیم. یکیش اینه که وقتی م-مهک شده برام، وقتی میخوام-- یه اتفاقی اونجا افتاد تو اون وضعیت. یه چیزی رو من چشیدم، درک کردم که وقتی میخوام تشخیص بدم که این جلسه، جلسه مورد عنایتیه یا نه، اون حالت به من دست میده. این یه تیکش. حالا ازش رد شیم فعلاً. میشه مهک. اینم یکی از بزرگان محدیه داریم. یکی از مراجعی که حالا مرجع که نبود ایشون مجتهد بود که هنوزم الحمد لله زنده són. جزو نوادرن، گمنامن، گمنام و بینام و نشانن. ولی از اعاظم بزرگانن. خدا لطف کرد ما یه شب تا صبحی محضر ایشون بودیم و چهل منزل حرکت حضرت زینب رو ایشون برای بنده دیده بود گفت. بهش نشون داده بودن قشنگ. و از ایشون ما این دستور رو داشتیم که این مهک چگونهست. حالا اینم تو یه وقتی تو عقل عملی انشاالله براتون یه چیزکی عرض میکنم. جان؟ نه الان جاش نیست. اینا تو بحثهای ع-عملیاتی عقل ن-عملیه. الان ما تو حوزه نظریم. یه حالت بعد تموم میشه دو رکعت میرید رکعت دو رکعت دوم باز رکعت اول به همین شکل. بعد از حمد سوره نصر بعد پونزده تا دوباره رکوع سجود. البته احتیاطاً در رکوع و سجود ذکر واجب رکوع و سجود، سجود رو هم گفتن احتیاطاً بگید یعنی سبحان ربی الاعلی العظیم بعد تسبيحات ارباد. بعد که تموم شد یه ذکری داره غوغاس آقا اون ذکر، اون ذکری که میگه تا نفس داری بگو ما رو بعد از-- اولش با يا رب يا رب يا رب با حرف منادی يا شروع میشه بعد يا رباه جانم خدا جان-- ای جانم ای جانم خدا يا رباه. بعد يا میفته رب رب اصلاً تو آغوش خدایی. بگید ببینید چه اتفاقاتی میفته تو وجودتون. چه بارش رحمتی. يرسل عليكم مدرارا. از آسمان، باران از سماء وجود خودت باران بریزه تو وجود خودت از خودت به خودت. از خودت سفر کنی به خودت. این کلاس معرفت نفس دیگه. اینا رو بچشید ببینید چه غوغایی میشه. بعد اذن میگیری که بگی يا الله. بعد اذن میگیری که بگی يا حي. بعد اذن میگیری بگی يا رحيم. بعد اذن میگیری بگی يا رحمن. بعد اذن میگیری بگی يا ارحم الراحمین. تو اون اذکار بعد از نمازه. حالا این کارا همه یه نوع توسل. این یک روشه، توسل به امام الرؤوف. اگر میخوایم انشاالله این سفر، سفر دنیامون سفرهایی که در پیش داریم انشاالله عاقبت به خیر بشه. تو این سفرها دست غیبی امام الرؤوف همراه ما باشه و این سفرها پشت سفرها به جایی بکشه که انشاالله اون دعای خاص بندهست. من از اهلی اینو نشنیدم هر جا شنیدید از بنده درس کرده. انقدر محکم میگم. خدایا ما رو از همسایگان دیوار به دیوار علی ابن موسی الرضا در بهشت قرار بده. این تا اونجا بکشه این توسل به امام الرؤوف از اسمی به اسمی، از طوری به طوری، از عالمی به عالم دیگر میکشونه ما رو انشاالله تا اونجا. مثلا آقای رئیسی الان همسایه دیوار به دیوار امام رضاست، قبرش. حالا خیلی امروز داریم در گوشه حرف میزنیم. یکی از کارایی که بنده میکنم تجربه شخصیمه. البته دستور داریمها. من درآوردی نیست. مثلا کسی میخواد خانهدار بشه. حالا چه مستاجره میخواد خانه خوب و با برکتی پیدا کنه، خدا نازلش کنه توی خونه خوب، چه هم میخواد خونهدار مثلا خونه بخره. آه که چقدر اینجا ما حرف داریم تو همین آه میکشم که نمیشه اینا رو گفت که من به شما بگم از اثر گفتن این چه برکاتی به ما رسیده. نمیتونیم بگیم.
عمل · رب أنزلني · همسایگی امام رضا
همین آیه شریفه «
«رَبِّ أَنزِلْنِى مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْمُنزِلِينَ» (مؤمنون/۲۳:۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، مرا در منزلگاهی پربرکت فرود آور؛ و تو بهترین فرودآورندگانی.
". فرمودن مثلا روزی چهل بار اینو بگه خدا نازلش میکنه توی منزل پربرکت. ا معلوم. بله. آیه "رَبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ". این رو چهل بار. حالا من الان چیکار میکنم؟ بعد از هر نمازی تو سجده سه بار این رو میگم. ر-- بار اول که میگم به نیت قبر، به نیت منزل دنیایی میگم. همین خونه متعارف "رب انزلني منزلا مباركا" توی منزل پربرکتی منو نازل کن. یعنی خونه همین مسکن. درست شد؟ بار دوم که تو سجده بعد از هر نمازم میگم به نیت قبر، اون قبر فقهیما، اون قبر فقهی میگم. یعنی قبر، همون قبر ظاهری که کجا دفن بشم. اونم مهمه. قبر خاکی احسن. کجا باشی؟ اونجا تو یه جای پربرکت خدا تو رو بیاره مه. سومیشو به نیت اون قبر اد-ابدی. اون منزل ابدی که انشاالله کنار امام رئوف باشد. حالا حرف ما به چه کجاها داره میره. تو درس هم وارد نشدیم. ما امروز قول دادیم که جلسه رو زود تموم کنیم خیر سرامون . جان؟ روزی چهل بار آره. اون ب-- اون دستوری که بزرگان دادن برای خانه دار شدن یا خانه پربرکت پیدا کردن. یه صاحب خونه اذیتت نکنه، خونه، خونه جن توش نباشه، اذیت و امثالهم. البته روزی چهل باره. یه دستوری هم هست یه وقتی یادم بندازید بهتون بگم که اگر رفتیم توی خونهای که خونه خوبی نبود. البته محاله کسی این دستور رو انجام بده خونه بد گیرش بیاد. اما حالا به هر دلیلی بدون وضو و طهارت و بدون ترک گناه کسی این ذکر رو گفت اثر نداره که. انما ی-- هست رو دیگه. فقط و فقط "يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ". فقط از اهل تقوا خدا میپذیرد. بیتقوا، بیوضو، بیطهارت میگه، میگه چرا اثر نکرد؟ این آخونده دروغ گفته. حالا به هر دلیلی یه روشی هست که تطهیر میکنه منزل رو. منزل رو از هواج-- خباثات اقیار و اش-اشرار اینا حفظ-- پاک میکنه، تطهیر میکنه که اونم چهل روز باید یه کاری رو انجام بده. اینم به وقتش انشاالله. اینم بذارید به وقتش انشاالله جزو هدایای آتیمون باشه. خب. بله. نه، اونو من تجربه شخصیم بود گفتم من چون بحث همنشینی با امام الرؤوف شد، گفتم من تو سجده خودم سه بار اینو میگم سر مرتبه سوم به نیت اون مسکن و منزل ابدیم در جوار حضرت میگم. اینو همینطوری به عنوان یه تجربه شخصی گفتم. اون که دستور هست روز چهل باره. جان؟ چقدر طول میکشه؟ یعنی تا چه مدتی چهل بار- آها ببخشید چون صداتون دقیق نمیرسه. تا چه-- چهل روز دیگه. قبلاً من یه دستورالعملی دادم اینجا از حضرت استاد از رو کتاب براتون خوندم. یادتونه؟ این سؤالها رو- همون از اول- آفرین. حداقل حضرت استاد فرمودن هر ذکرو دست میگیرید حداقل چهل روز اگر میخواید برکتش ویژه بشه تا یک سال، یک سال مداومت کنین. این دیگه یادتون باشه. مگر اینکه مثل این ذکر دستورالعملی که دیروز دادیم این دیگه یک ساله نبود که اون دو ماهه بود. اینایی که وقت داره نه اونا نه. اون دو ماهه بود مورد دیروزه. خب این از هدیه ما. این میشه یه تشبه به امام الرؤوف. بعد دو رکعت، دو تا دو رکعت اول نماز شبتو انشاالله نماز جعفر طیار که خوندی هدیهاش کن به امام رضا. هدیهاش کن به حضرت و از حضرت بخواه در این سفرها، در این اسفار شما رو مدد برسونه. بعد ببین چه بلای عشقی سرت میاد. چه میکنه حضرت با شما. اصلاً سفرت دیگه دست شما نیست. نمیدونم چرا امروز این چیزا تو ذهن من میاد که یه دونهشو از قبل آماده نکردهم. اینایی که رو میزه من آماده کردم هنوز دست به هیچکدوم نبردی. سفر پیغمبر عزیز عالم بیست و سه عه، ببخشید سیر نزول تنزیلی قرآن بر پیغمبر عزیز عالم، سیر ایشون، حرکت ایشون در میان امت بیست و سه سال بود. شب میلاد ایشون هم هست. بد نیست این رو هم بگیم یادتون باشه. اینو حالا یه وقتی حکمتش رو براتون باز میکنیم. فعلاً معلوم نیست ما زنده باشیم. اینم به شما بگیم چون شبشه. بیست و سه سال بود. درسته؟ بزرگان فرمودن که شما بیایید بیست و سه روزتون رو در نظر بگیرید. یه صفحهای رو مثلاً یه برگ آچاری، یه چیزی که بزرگ باشه، یه آسه ای در نظر بگیرید بذارید شمال، جنوب، شرق و غرب براش مشخص کنید. منزل خودتون رو توش مشخص کنید که الان مثلاً منزل شما مثلاً کجا واقع شده؟ توی این نقشه ای که مشخص کردید شمال، جنوب، شرق، غرب. خب. به این شکل مثلاً اگه منزل شما شمال تهرانه نزدیک به اون، تو اون برگه نزدیک به قسمت شمال بنویس مثلاً یه قسمت، یه دایرهای- بکشید اینم منزل منه. حالا نسبت به سفرهایی که هر جا میرید نه سفر بیرون از شهر منظورم، همین تو همین از صبح خونه اومدی اداره به چه سمت حرکت کردی؟ ننویسیها فقط خط بکش. خط، خط فقط بکش. مثلا از فلان جا اومدم به فلان جا، یه خط بکش. از ش-شمال اومدم به این مثلا ش-ش مثلا جنوب غربی، جنوب شرقی چه میدونم به این شکل. اینو خط بیست و سه روز این کارو انجام بده نقشه حرکتی تو پیدا میشه تو کل عمرت. بعد اگر تو دیدی این حکمتش یه وقتی براتون بازش میکنم. حالا فعلا کلیتشو داشته باشید. اگر دیدی این نقشه، نقشه خوبیه، درست و حسابیه، یعنی هندسهش هندسه شکیلیه، کج و معوج و به هم ریخته و اصلا گسیخته و داغون و اصلا موهوم نیست. میشه یه شکلی بهش داد. تقریبا شما روبهسلایی. اگر دیدی خیلی ریخته پاشه، اصلا یه چیز عج-عجلهفته، عجیب غریبی از آب دراومد. شما باید تغییر مسیر بدی. حتی منزلتو باید عوض کنی، حتی محل کارتو عوض-- جاهایی که زیاد تردد داری رو موجب شده این نقشه راه خیلی به هم ریخته بشه رو تغییر بدی. این تو مسیر سیر و سلوک عملیه و عقل عملی باز اینو باید به شما بگیم. هی میگم نمیدونم چرا امروز اینطوری داره میشه. یه صلوات بفرستین از این حال و هوا بیایم بیرون. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. یه چند تا تا کار به جای باریک نکشیده اصل بخونیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اصول گنجینه · علم حضوری و حصولی · مراتب وجود
چند تا اصل بخونیم. اصل پنجاه و نه رو خوندیم. درسته؟ همه مدرکات انسان با ورای، ورای طبیعت است. اینو خوندیم. اصل شصت. هرچه که بلاوضع است ممکن نیست. در چیزی که با وضع است وضع موضع. هرچه که بلاوضع است یعنی وضع نداره، ممکن نیست در چیزی که وضع با وضع است حاصل شود. اینو تو دو سه تا درس متوجه میشیمها اما الان میخوام با گوشمون آشنا بشه. یعنی چی؟ یه جمله از، یه جمله مشترک از عرفا براتون میخونم. میفرمایند حقیقت، این همین ترجمه این جملهست. حقیقت خداوند، عشق الهی یا معرفت واقعی را نمیتوان با واژهها، کتابها یا حتی عقل بشری به طور کامل درک کرد. اینها باید چشیده شوند، نه توصیف شوند. یعنی چی؟ اون جایی که بلا وضعه. به یک معنا میشه گفت اعتباری نیست حقیقیه. مثل حضرت حق، مثل وحدت وجود، وحدانیت، واحدیت. مثل اسماء الله، مثل خود عشق، مثل نور، مثل برداشتی که شما از غروب آفت-- مثلاً توی منظرهای هم آفتاب داره غروب میکنه کنارت مثلاً ساحلی هستن. یه منظره عجیب میبینی. بعد یه نقاش دعوت میکنی میگی آقا میشه این منظره رو بکشی؟ اون نقاش داره وضع میکنه، اون اعتباره. اون خلق داره میکنه. اثر، اثر طبیعی رو. اینکه به صورت طبیعی وجود داشته رو ایشون داره چیکار میکنه؟ وضعش میکنه. این ح-- این با وضع، این اعتباره. این هیچوقت نمیتونه تدای کنه اون حالت درونی تویی که از دیدن اون دریا بهت دست داد، از دیدن اون غروب آفتاب دست داد. اون وضع نداره اما این وضع داره. مثل کلمات. مثلاً شما از یه کسی خوشت میاد، میخوای بهش اظهار محبت کنی. میگی من-- چه جوری بهش بگی؟ مثلاً خیلی دوسش داری. میگی دوستت دارم، اصلاً خیلی دوستت دارم. آیا واقعاً اون عشق شدیدی که تو وجودتو نسبت به اونه با این کلمهی خیلی دوستت داشتم یا دوستت دارم تدا-تداییش میشه اصلاً؟ قشنگ ادا میشه؟ یا فاصلهای بین خورشید، لفظ خورشید با خود خورشید، این کجا، اون کجا؟ لفظ خورشید چیه؟ سیاهی که رو کاغذ کشیدی. این اعتباره، این کلامه. درسته؟ اما اون خورشید کجا، این کجا؟ این یعنی این، منظورش اینه. میگه یعنی اینکه نمیشه اون حقیقتو وصف کرد. نمیشه اصلاً با گفتن بهش رسید. باید چشید، باید درک کرد. جان؟ یعنی اشرافی. آفرین. ملکوتیه یعنی تو-- الان اونچه که شما در این جلسه داری میگیری، عکس میکنی، ملکوت وجودت داره میگیره. نه گوش ظاهر دیگه، اینو تو بحثها گفتیم. چرا بعضیتون-- من اینجا معمولاً هر جلسه، یعنی ندیدم جلسهای که من اینجا صحبت بگم حداقل یک نفر منقلب نشه و اشکش در نیاد. دیدم بعضی جلسات دیدم چند نفر دارن اشک میریزن و حرفا رو گوش میدن. چرا مثلاً یه نفر، چرا یه عدهای، بعضی، همه نه. ملکوت آقا. اون ملکوتش گرفت، چشید، رسید. من هنوز تو قبضم، هنوز حجاب هست، هنوز نمیف-- نمیگیرم. اصل شصت و یک. صورت علمیه مطلقاً کلی وجودی مجرد و عاری از ماده است و ظرف تقرر یعنی جایی که این توش قرار میگیره صورت علمیه و تحقق او با او مسانخ یعنی هم سنخشه، هم جنسشه، هم مثل خودشه. و علم وجودی نوری قائم به خود است. علم وجودش نوره. العلم نور. قائم هم به خودشه نه به دیگری. بقیه به او قوام دارن. او قیومه. علم قیومه. بقیه به او قائماند. لذا کسی قائمه که علم داره. به امام عصر این صفت رو میدیم، این لقب رو میدیم چون همه علم پیش اونه. میگه حالا این، این وجودش، این صورت علمیه شما الان اونچه که داری الان استیعد میکنی از این جلسه صور علمیهایه که تو ثغ نفست میشینه. این صور علمیه کلیان، جزئی نیستن. چون میره تو عقل، عقل اینو درک میخواد بکنه. عقل کلی رو میفهمه. درسته؟ که هرچی عقل پاکتر باشه، مشوب به به وهم نباشه، شفافتر اینو میگیره، بهتر میگیره. عقول متفاوتاند. این، این صورت علمیه که میخواد بره بشینه باید هم سنخ باشه با چی؟ با اون ظرفی که تقرر پیدا میکنه، تحقق پیدا میکنه. علم کجا میشینه؟ تو نفس انسان. پس نفس و علم از یک سنخاند. هر دو مجردند. اینم یک نکته. [زنگ گوشی] اصل شصت و دو. اسناد افعال صادره از انسان به بدن و اعضا و جوارح مادی وی. آقا این افعالی که شما داری انجام میدی میخوای اسناد بدی به چی؟ به بدنت، به اعضا و جوارح. بگی دستم این کارو کرد، زبانم اینو گفت، چشمم اینو دید، گوشم اینو شنید. میگه این به مجاز است. این حرفا مجازین. آفرین. احسنت. همش ه-حرف نفسه. آقا اینا همش مجازه. حقیقت چیه؟ نفس داره دستو تکون میده. نفسه اصلاً داره تکون میخوره. اینا شئون نفسند. نفسه داره میشنوه، نفسه داره سخن میگه. حالا اگر کسی حرفای پلید میزنه، فحشهاشه، به شدت فحش میده. تا میشینی پیشش بی چاک و دهنه، دهنش شروع میکنه فحش. این آیا لسانش داره حرف زشت میزنه یا نفسشه؟ نفسشه دیگه. نفس خبیثه که این حرفا رو میزنه. چرا یکی میشنوه دندون-- اصلاً لبشو میجنبونه. در-در قدیمها بودن دستشونو اینطوری گاز میگرفتن. زشته چرا این بدش میاد اون خوشش میاد؟ این نفسش پاکه. پس هرچه هست کار نفسه. اینجا میفرماید و حقیقتاً به نفس اسناد میابند یعنی نفس، نفس است که داره. حالا اینو ببر تو خارج. خدا نفس داشت دیگه. الله متعرفنی نفسك. تو قرآن فرمود یا حذرکم الله نفسه. پس نفس داره. اگه نفس داره نفس برزخ بین ظاهر و باطنه. پس خدا هم ظاهر داره و باطن. هو الاول والآخر والظاهر والباطن. درسته؟ خب نفس کارش چی بود؟ احکام باطن رو در ظاهر پیاده میکرد. مثل روح ما میخواد حکمش رو در بدن پیاده کنه. درسته؟ از طریق نفس. ر، نفس میشه رتبه تعلق روح به بدن. وقتی اینو ببریم تو خارج از خودت پیاده کنیم میگی قطعاً پس عالم هم یک روح داره، یک بدن داره، یک نفس داره. درسته؟ تو کل، کل ح-- تو یک جزئی از این کل این عوالم هستی. اینجا که میرسه نمیان بگن که خدا بدن داره. چون اینطوری تجزیه کردی خدا رو. میگن نه، میگن این تمام کائنات، عوالم هستی، اینا که ظهور اسماء اللهاند به منزله بدنه. چگونه شما بدن داری و یک نفس و یک روح داری؟ چون خدا نفس داره پس همه اونچه که ظهور کرده و دیده میشه مثل اینکه بدن شما دیده میشه اما روحت که دیده نمیشه. روح کلیه. اینجا میگی که این عوالمی که ظهور یافتهاند، کثرات، خلائق اینا همه به منزله بدناند برای اون ذات غیبی. حالا ذات غیبی چگونه این بدن رو داره مدیریت میکنه؟ از طریق نفس خودش، نفس الهیه. حالا نفس کل کیه که پرورش میده همه کثرات رو؟ بگید. آفرین آقا داوود. حضرت زهرا حاضر جواب باشید. حضرت زهرا صلوات الله علیها میشه مرتبه پیادهسازی احکام الهی. این حکم رو کی تدبیر میکنه؟ کی صادر میکنه؟ عقل کل عالم، عقل عالم، عقل عالم کیه؟ احسن به خواهرها. امیرالمؤمنین. این رابطهها داره در میاد دیگه. اصلاً جنس عقل وجودی ما جنس علویه. جنس نفس ما فاطمیه. به به چقدر شیرین. جنس مرتبه نازلهمون چیه؟ که میتونه این رتبه تعلق روح به نفس رو بگیره، اخذ کنه، اخذ فیض کنه. بدن اگه پس بزنه امر عقل رو از طریق نفس این بدن که مرتبه نازلهست این چگونه بره تحت امر نفس؟ پس میزنه نفسو. میشه نفس اماره. این بدن جنسش از چیه؟ این بدن هم حتی اگه اگر درست ببینیش اینم ملکوتیه. جنسش امام عصریه، امام زمانیه. چون تنها کسی که به بدن انسی در نشئه طبیعت حاضره امام عصره. در مرتبه مادون هست، در هر عصری امام اون زمان. الطیبات للطيبين والطيبون للطيبات. والخبيثات دوباره داره للخبيثين والخبيثون للخبيثات. کبوتر با کبوتر، باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز. استاد شما میگید نفس اماره در حقیقت نفس اماره نه. نفس اصلاً نفس گفتیم جنسش فاطمیه، بدن رو گفتیم. بدن رو بگیرید مرتبه نازله وجود شما. عقل امیرالمؤمنین، نفس حضرت زهرا- ببینید خا-- تو خارج اینو بهتر متوجه میشید، خارج از خود، وجود خودتون. در عالم علوی اون آ-- بالاترین مراتب عقل نظام هستی تدبیر امور یدبر الأمر من السماء این عالم عقله. درسته؟ یدبر الأمر من السماء إلى الأرض. حالا از سما میخواد بیاد تا ارض. امر رو کی امر میکنه؟ امیرالمؤمنین. درست شد؟ درست شد؟ مشکل نداری که. این امر میخواد پیاده بشه من السماء إلى الأرض. چی اینو پیاده میکنه؟ حضرت زهرا صلوات الله علیها. اون جمع الجمع اون همه رو داره. پیغمبر پیکره واحد همه اینهاست. اون همه رو داره. اون صادر اوله. فعلاً تو اون بحث نداریم. امر توسط عقل عالم امیرالمؤمنین میاد حضرت صدوقه یا نفس کل اینو پیادهسازی میکنه کجا؟ من السماء إلى الأرض. کی اینو میگیره؟ این چی-- کی این فیض رو میگیره در مرتبه مادون؟ چی این فی-- خیلی هنره. هیچکس نمیتونه این فیض رو بگیره. تنزل الملائكة والروح. درسته تنزل. نازل شدن، به کی نازل شدن؟ یه آقایی، یه کسی باید باشه انقدر سعه وجودی داشته باشه که الملائکه تمام ملائکه که وسعت فیض دارن همه الان این تنزل رو که ممکنه تو نشئه طبیعت که نمیان اینو بگیرید توجه. یعنی از ابعاد بالا متوجه میشن به اون کسی که محل فیضه. محل ریزش باران رحمت و فیض الهی از آسمانها به زمینهمون امام عصره. از این جهت میگیم امور بدن یعنی مرتبه نازلت. این منظورمون نیست که العیاذ بالله امام عصر نازلترین مرتبه است. نه درست بگیرید از جهت فلسفی داریم میگیم نه اخلاقی. یعنی اینکه اون کسی که این فیض رو میتونه اخذ کنه بگیره از عوالم بالا پیادش کنه تو مراتب مادون امام عصره توسط کی حضرت زهرا از کجا اومد؟ از امیرالمؤمنین. این سلسله رو کلاً کی ابداع کرد؟ کی پیاده کرد؟ حضرت خط میمرتبت. به این شکله. پس بدن ما هم خیلی مقدسه. آفرین بدن. شبکه، شبکه هست ما به بدن وصلیم. آفرین البته شبکه، شبکه یه مقدار خب- یعنی منظورم اینه آقا مثلاً- اگر که شبکه مرکزی رو بگیریم حرفتون درست در میاد. حرفی داشتم آقا گفتم امام جان حواست به وصل بودن جان ما به امام. آفرین درسته. حجت خودمون هست. درسته. یا ناراحت میشیم. آفرین، آفرین. همین طوری. مرتبه نازل- اصلاً شما گرفتی حرفو. چون مرتبه نازله این بدن مرتبه نازل نفس است. اگر همه اینها با این وصل باشه به خاطر این بدن همینطوری همینجوری عاطیه همیشه هم تو شبکه- آفرین. این نگاه، نگاه دقیق و درستیه. خلاصه بحث ماست. احسنت به شما که کار ما رو هم راحت کردید. اصلاً این سؤال پیش میاد آقا ببین الان تو وجود ما کثرت هست یا نه؟ این همه قوا، این همه اعضا، این همه جوهر، این همه همهم حالا اینا همه به چه، به کی استناد، اسنادشون به چیه؟ الان حضرت استاد در اصل قبلی فرمودند اسناد اینها به کیه؟ به نفسه. یک وجود واحدیم با اطوار و شعون مختلف. میشه کثرت در عین وحدت، وحدت در عین کثرت که در کلمه، در کلمات مکنونه ملا محسن فیض فرمودن این معنای لقاء الله کسی به حقیقت اینا نه به علم فکریش اینو چشید یه وقت شما میگی آب میخوای آبو ترسیب کنی، یه وقت میخوریش. این دو تا با هم متفاوته. یه وقت تو دردت گرفته میری پیش پزشک. دندون درد داره بیچارهت میکنه. آخ دکتر ترو خدا یه مسکن بزن. دکتر میگه باشه حالا بشین قد عجول نباش بشین. اون درد نداره، نمیفهمه تو داری میچشی. این یعنی چشیدن. شما میتونی مفهوم درد رو برای کسی انتقال بدی؟ میدونی، میدونی درد یعنی چی؟ یعنی اینکه اذیت میشی. نمیتونی یه جا قرار داشته باشی. میپری بالا پایین. هرچی هم بهش بگی با اصطلاح و مفهوم و نه اون کجا تا خودش درد بگیره . توجه کردی؟ درد رو ترسیب کنیم؟ أَنْفُسَكُمْ فِي النُّفُوسِ. احسن. بله. انفسکم، أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ، أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ، أَنْفُسَكُمْ فِي النُّفُوسِ. آفرین. ارواح، قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ. بله. حصولی داشت و وجود و گفتیم علم حضوری. آفرین. علم حصولیولی و حضوری. یه وقتی شما آب رو تست میکنی، یه وقتی هم آب رو میخوری، یه وقت هم آب میشی. احسن به شما. احسن. خودت آب میشی دیگه مرتبه عالیست. توی کسایی که رفتن و حالا بعد از زندگی پس از مرگ رو تجربه کردن. مثلا من یادمه آقا محمدجواد طحیکو که خدا رحمت کنه. حالا روحش شاد کنه. انشاالله. ایشون گفت وقتی من رفتم توی عالم من و اون هم جدا شد از بدنم جدایی نصف شد. گفت وقتی رفتم توی عالم من و دست به هر چیزی میزدم من خودم اون میشدم. یعنی دستم رو وقتی تو درخت میزد، خودش درخت میشد و خود آب میشد. آفرین. ما داریم عی رو میگیم، حق رو میگیم. چرا؟ چرا خودش آب میشده؟ خود آب بود. الان مثلا همین بحث رو میخواستم بگم. شما با این مثال کمک کردید به من. ببین الان شما یک وحدتی، یک با داشتن کثرت درسته؟ اما یک حقیقتید. خب اگر این جانها، جانها رو مثل شبکه الان یه صدا و سیما که الان ما اینجاییم یه حالت مرکزییت داره به همه جا داره امواجش پخش میشه. همین جا رو تمام میلیاردها شبکه میتونن تلویزیونی میتونن موج اینجا رو بگیرن ببینن. شما رو ببینن که اینجا یک-- کثرت پیدا کردی اما یک وجود واحدی. درسته؟ یک نفری. من الان اینجا نشستم اما میلیاردها تلویزیون میتونن منو نشون بدن. وحدت در عین کثرته. درست شد؟ حالا شما بیا بگو این همه کثرات، اون، اون، اون کسی که اون مرکزییت اصلی که همه اینها از اون نشأت گرفتن و منتشر شده از او هستند میشه امام. مثل خورشید و پرتو خورشید. همه پرتو به اونن. الان داریم جواب میگیریم یه اصل رسین و رکین فلسفی و شریف فلسفی رو بر اساس این موضوع که آقا مگر عالم مجردات عالم وحدت نیست؟ اونجا کثرت بردار نیست که. پس چرا میگیم ملائکه؟ یکیان دیگه. ها؟ جنس رو باید ببینی. ملائکه وقتی میگیم جنسش چیه؟ یکیه. یه چیزایی که گفتی شما. انفسیه دیگه. توی همین ، کیفیت انفسی وحدت رو دیدیم. اصلا- اون مرتبه. تو عالم راحت اون مرتبه که ما میگیم فیزیک تر میشه اصل فیزیک تر میشه. بازم شما یه چیزایی که گفتی. الان این ارواحی که تعلق پیدا کردن به اجساد شما، ارواح هر کدوم یه روح جدایی دارید دیگه و یک جسم جدا. این ارواح از کجان؟ از روح کل، روح اعظم. درسته؟ اون روح اعظم کشیده شده تعلق پیدا کرده به تکتک اجساد شما. اون یک حقیقته، پرتوش هم جزو اونه جدایی از اون نیست. مثل خورشید. خورشید، آیا پرتو خورشید رو میتونی ازش جدا کنی؟ جزو خورشیده. منتها مرتبه کشیده شده اومده مرتبه دانی خورشید شده این پرتویی که الان از اون چند میلیون ارتفاع داره با ما کشیده شده الان برخورد کرد به من. اما پرتو همون خورشیده. شما اینطوری در نظر بگیرید. یک روحه. اصلاً روحی که در شماست همون روحه، جدایی از اون نیست. خیلی حرف، حرف ا... سنگین و عجیبیهها. اصلاً باید سر به بیابون بذارید اگه اینو بگیرید. من نمیفهمم چی دارم میگم که اینجا نشستم دارم میگم. شما من، تو عالم خیلی بعد- برای فهم، سهولت فهم آفرین. من شمام، شما منی. آفرین. بله. حتی تو یه بدن- خب اون موقع اینو برو بالا ارتفاع بهش بده. تعال، تعال، ارقى ورقى بخوان بالا برو، بالا برو، بالا برو. بعد فصوص الحکم ابن عربی رو باز میکنه میگه آقا خداست، خداست داره نماز میخونه. همین رسمه اد C. به حول الله و قوه اعوم و اباط. خداست داره میشینه، پا میشه خداست. اصلاً خدا چرا خلق کرد؟ خدا داره چیکار میکنه؟ خدا داره خودشو تو شما میبینه. میگه المؤمن مرآة المؤمن. اون مؤمنه یکیش خداست یکیش شمایی. این دو تا آینهاند. خدا داره خودشو تو شما میبینه. اسماء و صفاتش در شما تجلی کرده. کیف میکنه شما رو میبینه. شما چی؟ نسبت شما با خدا چی میشه؟ شما چیکار-- شما چی-- خدا رو نگاه میکنی چی رو میبینی؟ مو-- آینه به آینه دیگه. شما خودتو وقتی خدا رو میبینی خودتو میبینی. اصلاً خدا داره خودنمایی میکنه. من و شما وجود خارجی نداریم . اینه که حضرت امام میفرماید "هرچه هست تویی ما هیچی". یه جملهای اینطوری دارن حضرت امام. بیپرده در ضربه با رعد کذر بیامون ابصار. آفرین. این، اون، اینو الان که به همین راحتی شما رسیدید اوه چند تا کتاب مثل این کتاب سنگین اتحاد، اتحاد عاقل به معقول حضرت علامه رو باید بخونی. البته اصل رساله، اصل کتاب مال علامه رفیع قزوینیه. حضرت استاد تعلیقه زدن. اینو باید بخونی که چی؟ تازه به چند تا کتاب دیگه هم برس- بخونی چند جلسه چکش کاری بشه تا الان به این نتیجه الان رسیدیم. این یعنی جلسه اشراقیه و همین زود جواب میده. الان مثلاً یه جمله من براتون بخونم که از استاد آوردن از ابن سینا در رساله نبوت. در وجود نفس و اضافی ملک دقت بفرمایید. کلامی دارد. کی؟ شیخ الرئیس. کجا؟ تو رساله نبوتش. که فوقالعاده خوب است. آقا یه چیزی رو استاد بگه فوقالعاده خوب است دیگه واقعاً خوب است. من نمیگم. نه فقط خوب است میفرماید و رفیع است. خب این جمله چیه؟ او فرمود کی؟ شیخ الرئیس. فرمود ملائکه به خاطر معانی مختلف اسامی گوناگون پیدا کردهاند و الا بذات مثل اون ذات روح اعظم و الا بذات قابل تجزیه نیستند و تنها به خاطر تجزیه مقابل بر آنها بالعرض تجزیه صدق میشود یا تصدیق میکند یا صدق میکند. و کلام شیخ که فرمود یه جمله دیگه میاره. جمله واحد و غیر قابل تجزیه است و باز مفادش و همه اینا رو گفت. حالا میره سراغ امیر بیان. به به! چه کرده مولا تو این جمله. غوغا کرده. به قول ما نظامآبادیها ترکونده. چی بگه آدم خداوکیلی. مولا میفرماید اقام الخلائق فی صورت واحده. بعد علامه بعدش میزنه ففهم. پس بفهمن. بفهمن بهت چی گفتم. الان علامه داره به شما میگه. میگه بفهم. فهمیدی چی گفتم؟ ترجمهش چیه؟ این ترجمه خود حضرت استاد هست فرمایش مولا. میفرماید مفادش کلام گوهربار امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام است که فرمود خلائق در صورت واحدهی، در صورت واحده اقامه شدهاند. یعنی صورت که گفتیم چیه؟ این صورت ظاهری نیست. شیئیت اشیا به صورتشونه نه به ماده یک اصل بود دیگه. یعنی حقیقتتون. صورت شیء یعنی حقیقت. اینجا میفرماید که صورت واحدی دارن یعنی حقیقت واحدهای دارن. یعنی همهتون پرتو نور یک خورشیدید. آیا میشه پرتو نور خورشید رو از خورشید جدا کرد؟ پس کثرت در عین وحدت، وحدت در عین کثرت. یعنی اینطوری بگم از اون روح اعظم پرتو شعاع نورش کشیده شده به تک تک اجساد شما تعلق گرفته. چرا یکی روحش متعالیتره؟ چون این هم جسمش پاکتره هم نفس. آقا نفس، نفس برازخ، برزخ. برزخ درست تعالی پیدا کرده، پاک شده، تطهیر قوای نفس کرده، میتونه تابش بیشتری از خورشید روح رو به خودش بگیره. توجه کردی چی شد؟ حالا شما بفرمایید نتیجه بحث چی میشه؟
روح اعظم · فاطمه · وحدت و کثرت ظهورات
آیا همه ما بوی فاطمه زهرا میدیم یا نمیدیم؟ بوی به میدانیم. نه میدانی ما کاری نداریم. آیا بوی حضرت زهرا داریم یا نه؟ نه. چرا؟ به خاطر اینکه میخوان همون شعاع نفس- آفرین چون روح اعظم کی بود؟ حضرت صدیقه طاهره بود در تفسیر فرات کوفی بود دیگه امام صادق فرمود. بعد- نه من میخوام بگم که الان بحث میکردیم راجع به اینکه نه اینجا فعلاً بالقوه بالفعل رو قاطی نکنید. الان اینجا جاش نیست توی این موضوع. اصلاً این فعالیت محضست. این فعالیت محضست نسبت به اینکه شما چگونه از این استفاده کنی بحث قوه میاد وسط. شما چه رب-- طرف شمایی الان طرفت، طرف اون روح شمایی. حالا شما چگونه از اون میخوای استفاده کنی اینجا میگیم اون منّهست، یه قوّهست. حالا اینو به فعالیت درآو-- و الا اون خودش حقیقتش فعالیت محضست. وقتی اینطوری نگاه میکنی قربونت برم بعد تازه میفهمی که چرا باید دائم الوضو باشی. چرا باید تطهیر قوای نفس کنی. یعنی تو میشی محافظ شأن فاطمی این عالم. یعنی اینطوری بگم تو محافظ حضرت زهرا میشی. بعد میگی من کاش تو کوچه بنیهاشم بودم مراقبت میکردم به خانم بیاحترامی، ادب نشه. بفرمایین تو وجود خودت مراقبت کن. این روح رو مراقبت کن از طریق نفس. نفس حارسه، محافظه. به خاطر اینکه آگاهیشو نداشتیم و نداریم. اینا مندمجه، شده در روح ما بوده و هست. روح کلیه دیگه. شعاع و شعاع روح مؤمن أشد اتصالا بروح الله. یه روایت اینطوری داریم "ان روح المؤمن أشد اتصالا من شعاع الشمس بها" به همین شکل اگر اشتباه نگفته باشم روایتو میگه روح مؤمن شدت اتصالش به روح ال-- به روح الهی یعنی اون روح اعظم از شدت اس-- اتصال شعاع شمس به شمس هم بالاتره، شدیدتره. یعنی این یه مثله، فراتر از این. فراتر از این یعنی چی؟ کی میتونه بگه؟ زبان لاله. میتونیم فقط بگیم آقا فاطمهی زهرا در ما هست. شاید بهتره بگیم ما در فاطمهی زهرا هستیم. اصلاً ما چی بگم؟ ما اصلاً همونیم و چی بگیم؟ ما با استاد، ما با زهرا، ما با هم هستیم، یکیم. آفرین. اینجا که پیش میاد دیگه بحث وحدت و سنگ خوردن و فحش شنیدن بزرگان جامعالاطراف مثل حضرت استاد پیش میاد که آدمای زبان نفهم نمیفهمن. اخیراً یه آخوندی که شاگرد ما، ما خودمون هیچی نیستیم دیگه، اون چیه؟ که خودیش مثلاً شاگرد ما بوده. دیگه اون چیه که ما مثلاً استادش بودیم. تازه لباس پوشیده و فلان دیدم که شروع کرده برای خودش دست به قلم شده و علامه سنگزاده رو رد کرده که ایشون مشکل داره، ایشون. اصلاً آدم خجالت میکشه فحشش بده، چی بده؟ آخه تو زبان نفهم، تو چی میفهمی که ز-- مثل اون کسی که به امام صادق عذر کرد آقا من نمیفهمم حرفهای شما رو. حضرت چی جواب داد؟ فرمود میشه بفهمی؟ شما اصلاً بهرهای از فهم بردی که میگی نمیفهمم. آقا یه کسی بگه نمیفهمم که فکر میکنه، زور میزنه بفهمه بعد نمیفهمه. تو اصلاً بهرهای هیچ بهرهای نبردی میگی نمیفهمم. استاد ببخشید. بله. افراد عادی که از علم سیره و سنن نیستند، اصلاً نمیتونن بشوند صالح. ممکنه که رسالتهای مختلفی رو انجام بدن. خب رسالت آدم اون یکتاست. ایشون یه رسالت من یه رسالت. فلان. آدمی که به علم سیره و سنن میخواد برسه، میخواد بررسیش رو بکنه، میخواد بره دیگه. بره، بره، بره، بره بالاها. من به این نتیجه رسیدم که متن سیره و سنن یه متنی نیست که مثلاً امروز استاد یه چیزی گفت من سریع یادداشت کنم. چرا گردآوری میکنم، دستهبندی میکنم، مهمها رو برای خودم پرینت میکنم، جلوی چشم میذارم که ببینه دائم ملکه شه. بله. این حضرت استاد که فرمودند این اتصالها به خاطر ملکه شدنه. ولی درسهای سیره و سنن به طور نیست که من بخوام مثلاً برم روش آشپزی رو یاد بگیرم. بنویسم، نگاه کنم، بخونم، انجام بدم. یه روشیه که باید این ربطها، اتصالها، این شبکهها، اون- غیر ارگانیک. باید پیدا کنید خوده. وقتی پیدا کنید- بله. به این نتیجه میرسید که از دو حالت خارج نیست. یا خارجیه، حالا اسمش رو جلسه قبل شما گفتید حضرت مثلاً خارجی. حالا بفرمایید تفسیرش کنیم میشه تفسیر مثلاً آب یا این هست که در اینها نیست. در قانون اسلام خودمون صالح چیزی داره که اسمش میشه امامت. پس یه صالح میتونه یا اون رو انتخاب کنه یا اون رو انتخاب کنه یا بخواد جهان بیرونیش رو انتخاب کنه یا درونیشو انتخاب کنه یا واژهای یه جوری ببینه یا باطنی یه جوری ببینه. حالا میخوام بگم برسم به اون رسالته. بگم اونجایی که میخواد رسالت برای صالحین مشخص بشه، پس من نتیجه گرفتم که رسالت برای همه اون افرادی که دارن سیر و سلوک میکنن، حالا تو مراحل و مقامهای مختلف باید یکی باشه، درسته؟ رسالت همه شون اینه که اون میدونی پرده بره کنار دیگه. پرده بره کنار. بله. ولی ما این احساسو نمیکنیم چه درسته؟ مثلا میگن حالا باید مثلا رسالت خودتو پیدا کن ببین رسالتت چیه؟ داری تو این دنیا برای چی کار میکنی؟ ولی اونجا رسالت یکی میشه استاد؟ ببینین فرمایش شما خواهرم خودش یه جلسه میخواد. ماشاءالله سوالتونم خودش یه جلسه بود. یه جلسه میخواد. الانم آخر بحث ما همه خستهن. ببینید اگر کسی وه-- ربط وحدت و کثرت رو خوب درک کنه جواب سوال شما رو گرفته. احسن. ببینید ما از یک نظر آیا ما الان رو به یه قبله نیستیم؟ آیا وحدت رویه نداریم؟ وحدت قبله، وحدت دین، وحدت آیین، وحدت شرع. همه یه جور روزه میگیریم. یه روز نه-- یه جور نماز میخونیم. یه روز، یه جور وضو میگیریم. شریعت، این پوسته دینا همش یک شکله. درسته؟ اما وقتی میریم تو حقیقت، تو ماورای این ظاهر، اونم یه بحث کلی داره که آقا معرفت نفس، طهارت نفس، کلیه. خب حالا چگونه؟ این چگونهش ربط به سعه وجودی اشخاص و افراد داره. اینجا تفاوت پی-- شروع میشه. توجه کردید؟ بله. چرا این تفاوت شروع شده؟ دو دلیل وجود داره. چرا فرق میکنه؟ مثلا یه ذکر رو شما باید بگی، من نباید بگم. یه کارو شما باید بکنی. یه حرفو شما باید بشنوی، من نباید بشنوم. یه جلسه رو شما باید بری، دیگری نباید باشه. بعضی-- چرا من میگم بعضی حرفها رو اینجا قطع کنید، ادیت کنید، نره بیرون. مال همه نیست. چرا؟ این تفاوتها از کجا اومده؟ آفرین. دو تا دلیل وجود داره. یکیش، یکی، یه دلیلش اینه که سعه وجودی افراد با هم متفاوته. چرا؟ چون در غوص نزول ما اومدیم اولین جایی که قبلاً هم گفتیم رنگ گرفتیم در اول در صلب پدر بود، بعد رحم مادر. رنگ گرفتیم، ذیقه وجودی گرفتیم، ظرفیتمون اونجا مهر خورد، مشخص شد. بعد بر اثر محیط، مربی، افراد، اشخاص، نفسها سبک زندگی و اینها همه هی سعه وجودی یا ضیق میشه یا سعه پیدا میکنه، گستره بیشتر. این یه دلیل. دلیل دوم برمیگرده به خود حضرت حق. آیا خدا واحد هست؟ یعنی یه دونهست. هست؟ آیا احد هم هست؟ هست. فرقش چیه؟ احد یعنی یکتا، بی همتا. اصلاً یه دونهست. یه دونه عددی نه ها. ریاضیدانای قدیم به خدا میگفتن واحد. خب؟ اما ال-- ولی عرفا میگن احد. اون مرتبه عالی، عالی، علوی اصطلاحاً میشه احدیت. مرتبه سفلی یا دانی میشه واحدیت. شد؟ میگیم این شما، شما، شما، شما. اینا طورهای مختلف یک وجود واحدن دیگه. اینا کثرت گرفتن. نه، ی-- شما جنس روحت احدیت، نفست واحدیت. از م-- از مرتبه قلب به پایین میشه مرتبه واحدیت، کثرات، قوا. احسنت. اون از، از اون به پایین میشه واحدیت یعنی کثرات. این همه قوا. بالا میشه احدیت. خب حالا خدا که احد و واحده وقتی میخواد خلق کنه چه اتفاقی میفته؟ خلقش باید لاجرم هم جنس و هم سنخ خودش باشن دیگه. یعنی خلقش هم یه واحدیت دارن، یه احدیت. واحدیتش که کثراته میگه آقا کثرت، کثرته دیگه. همه و همه هر کسی نسبت به طور وجودیش باید چیکار کنه؟ راهش رو پیدا کنه. [به تعداد کم] این میشه. آقا این ذکر مال شما نیست، این کار مال شما نیست، این درس به درد شما نمیخوره، این کتابو شما نخون، شما حتماً بخون، شما حتماً این ذکر رو بگو. این دیگه تشخیصش با استاده. استاد راه اینو میفهمه به محک مح-- نفس که اون خودش کلی حرف توش داریم محک نفس یعنی چی؟ دلالت نفس. احدیت چی میشه؟ یک، یک حقیقت کلی، توحید، توحید دیگه. ولایت روح توحیده. امیرالمؤمنین، حضرت زهرا. [به تعداد کم] حضرت زهرا همون امیرالمؤمنینه. امام رضا همون امام حسینه. اما چرا اسماشون فرق کرده؟ اسمشون فرق کرده، ذاتشون یک حقیقته. مثل اینکه شما اسمهاتون فرق میکنه اما ذاتتون از روح کلیه. چرا؟ اسمتونه، اسمه. اسم مرحله ظهوره. امام رضا تو دنیا اینطوری ظهور کرده، اسمش شده رضا، شده رؤوف، شده اصلاً امام رضا، یه فرد جدا امام حسین اونطوری تو دنیا دقت کنید تو دنیا اونطوری ظهور کرد، جلوه کرد شد حسین ابن علی. متفاوت با امام رئوف. فرق میکنند با هم. طرف نفهمه مثل اینکه ما داشتیم روضه میخوندیم برای یه سری جوونهای موفشمی و فلان تو حرم امام رضا یه هشتاد تا جوونهای عجیب و غریب روضه میخوندیم یه دفعه یکیشون گفت آه قربونت برم امام رضا که تو کربلا کشتنت. آه قربون اون رقیهات برم که نمیدونم چی رسید شعبه به گلوش. همه چی رو قاطی کرده بود با هم این جوونه. نفهمه اینطوری میشه . تفاوتها رو وقتی متوجه نشه. اینو میخواستم براتون بخونم. این کتاب تجلی در آداب سلوک قرآنی. جلد چندشه؟ جلد چهارم. جلد سوم و چهارم با همه. این بخشو گوش بدید. یه جملهای رو میاره اینجا خیلی عالیه مرتبط با بحثمونه. دیگه رفته رفته جلسه رو جمع کنیم. این جلسه پرسش و پاسخ با هم شدها. دیگه بعد از من الان پرسش جلسه پرسش و جوابش جدا نخواد. جان؟ اصل و. نه یه کتاب نور على نور رو از دیروز ما آماده کردیم گفتم ااه کل این اصول رو تو چند دو سه صفحه علامه جمع کرده. نمیشه چیکار کنم؟ شما نمیذارید. این جمله رو گوش بدید. تاجالدین حسین ابن حسن خوارزمی در تفسیر فصوص الحکم. ایشون هم تفسیر داره برای فصوص الحکم ابن عربی. ابن عربی اینجا یه جملهای میاره این جمله مال ابن عربیه. آورده بودم اینجا دیروز کتابش رو. فهو مر-مر-مرأتک في رؤیتک نفسک و أنت مرآته في رؤیته أسماءه به به و ظهور احکامها . یعنی چی؟ یعنی حضرت حق جل اسمه آینهی تو میشه. همون حرفی که زدیم. تا در او ذات خودت رو ببینی، مطالعه کنی. و تو آینهی حق میشی تا حق در تو مشاهده اسما و ظهور احکامش کند. این جملهی ابن عربیه. حالا مرحوم خوارزمی ذیل این جمله ار-- ابن عربی اینو اضافه میکنه در شرحش. گوش بدید از آنکه به وجود ظاهر میگردد اعیان ثابته و کمالاتش و به اعیان ظهور مییابد. اسماء وجود و احکام صفاتش چه محل سلطنت اسماء الهیاند و اشارت حضرت نب- نبی هم به این معنیست، أعنی یعنی یعنی. رؤیت بنده این جمله آخرشو گوش بدید. رؤیت بنده ذات خود را در مرآت یعنی آینه رؤیت بنده، ذات خود را در مرآت حق و مشاهده حق، اسماء و صفات خود را در مرآت بنده. آنجا که گفت المؤمن مرآة المؤمن. اینم سند حرفی که زدیم. این رابطهی خلق و حقه، حق و خلقه. چقدر شیرینه. سر همین صحبته. دوست داره میگه تو، تو پای این موضوعی که تو دوست داشتی ازش اقتصاد کنی به دست بیاد. این ولی دوست دارد که تو رو ببینه. دقیقاً. که همونطور که شما فرمودید به زبان ساده و همه هم میفهمن. هنر هم اینه دیگه. ما این هنر رو نداریم. اتفاقاً نه آقای رنجبر گفتم خدمتتون یه جلسه هم اوایل که اومده بودین ایشونم خب سه شنبهها جلسه داشت. ما چهارشنبهها دکتر لاریجانی سه شنبه اینجا صحبت میکردند. بعد بنده به آقای حضرت استاد رنجبر عرض کردم که با وجود ایشون دیگه آب هست و تیمم باطله دیگه جلسه ما رو تعطیل کنید. بعد گفتم نه اتفاقاً ایشون رو مسجد بلالیها بهخاطر ساده گوییش دوست دارن، شما رو بهخاطر سخت و دشوارگویی، گوییش سختش. دیگه اون هنرش اونه دیگه ما نداریم. یه اصل دیگه بخونمو بسه. فکر کنم یک ساعت شد ها. یک ساعت و نیم؟ نه بابا. الله اکبر. چه جلسهای. خدا ما رو ببخشه. شما رو گیر آوردیم اینجا و دیگه. یه اصل دیگه بخونیم . یا ولش کن دیگه. الان بریم تو این اصل شصت و سه خودش کلی مطلبه. چند تا اصل خوندیم بچهها؟ شصت و، شصت و یک و شصت و دو رو خوندیم. درسته؟ سه تا اصل فقط خوندیم. خیلی هنر کردیم تو یک ساعت و نیم. تا شصت تا هفتاد و شش باید بریم دیگه. حالا من نیت کرده بودم که این جلسه آخرمون باشه. میخواستم تو این سه جلسه این هفته حقیقتاً کل اصلها رو بگیم و تفسیر کنیم. دیگه هفته بعد بریم تو متن درس. نمیشه. نمیدونم چرا نمیشه. خیر انشاالله.
خاتمه
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد وآل محمد.
Corrections log
| مورد | ASR خام | اصلاح | منبع |
|---|---|---|---|
| رحمن ۵۵:۲۹ | کل یوم هو فی شأن | کل یوم هو فی شأن | Tanzil |
| بقره ۲:۳۱ | علم آدم الاسماء کلها | وعلّم آدم الأسماء کلها | Tanzil |
| نساء ۴:۵۹ | اطیعوا الله… | یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله… | Tanzil |
| مؤمنون ۲۳:۲۹ | رب انزلني منزلا مبارکا | رب أنزلني منزلا مبارکا وأنت خیر المنزلین | Tanzil |
| جامعه کبیره | اجسادکم / انفسکم / غورکم | أجسادکم فی الأجساد… قبورکم فی القبور | زیارت جامعه |
| معروف کرخی | معروف کلخی / ترخی | معروف کرخی | تاریخ عرفان / خادم رضا |
| ارواحنا له الفداء | ارواحهمان سبا | ارواحنا له الفداء | وضوح |
| تسبیحات اربعه | arbae | اربعه | وضوح |
| سعه وجودی | صِعه | سعه | وضوح |
یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ ۵۴۲۴۹ نویسه؛ این فایل پوشش کامل همان جلسه است. Segments حذف شد.
یادداشت ترجمه: همهٔ ترجمههای فارسی زیر عربی توسط مدلاند نه استاد.