ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۱۷ شهریور ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء (۲ · پرسش‌وپاسخ)

موضوع: ایجاد در جبروت · روح بخاری و خواب · بدن ملکوتی · کیمیا · اشراق · سرح مطلقه


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

خدا خیر بده به این آقای هاشمی گمنام اون گوشه تو استودیو نشسته و برای خودش ضبط میکنه و کیفیت صدا رو برای سلامتی این خادمان گمنام هم یه صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. ### بخش دوم · پرسش و پاسخ

ایجاد در جبروت · چرا خود را دست‌کم می‌گیریم؟

میریم سراغ بخش دوم جلسه که اختصاص به سوالات شماست در حد توان و ضعف کم بنده. اگه کسی میخواد تشریف ببره خدا به همراهش باشه. بفرمایید. این البته حاج حسین اگه بتونین میکروفن رو بدی کس که سؤال داره. صدا داره ها آقای هاشمی؟ این خواهرمون مثل اینکه سؤال داشتن. برای اونایی که بعداً گوش میدن میگن ما سؤال کننده رو نشنیدیم چی گفتن. ببخشید. استاد ببخشید، اونجا برای رسیدن به حق و حقیقت، حق‌الیقین شما فرمودین که عارف با همتش میتونه عالم مثال مطلق رو هر چیزی که هست اونجا خلق کنه. آیا بالاتر از اون عالم، فراتر از اون عالم هم میتونه ایجاد کنه؟ بله. بالاتر از مثال مطلق چیه؟ احسنت به شما. خیلی سؤال خوبی بود. اتفاقاً این یعنی می‌خوام بگم چند تا جمله ای که الان عرض می‌کنم، این چند تا جمله ای که در شرح علامه قیسری بر فصوص الحكم (قیصری) داشتم می‌خوندم ناقص ولش کردم همین رو ادامه میده، همین سؤال ایشون رو جواب میده که عارف فقط این نیست که بتونه مثلاً منتهی الیه کارش این باشه که در مثال مطلق ایجاد صور کنه. بالاتر از اونم میتونه. چی؟ بالاتر از رتبه مثال مطلق چیه؟ عالم عقوله دیگه. جبروت. جبروت بله. عالم امیرالمؤمنین. ایشون میتونه اونجا هم ورود کنه و اونجا هم، اونجا هم به وزان ارواح و عقول ایجاد کنه. انقدر مقام انسان بالاست که میتونه خالق ملائکه باشد. الله اکبر. بعد ما انقدر خودمونو ضعیف گرفتیم- بعد چرا ما انقدر خودمونو دست کم می‌گیریم؟ بله. میگم چرا فقط انقدر خودمونو دست کم می‌گیریم؟ چرا تلاش نمی‌کنیم؟ چرا همه تلاش- چرا نمی‌کنید؟ چرا خودتونو دست کم گرفتید؟ این سؤال ما ما هم از خودمون هم از شما داریم. علتش، یکی از علل مهمش اینه که ما متأسفانه معلم خوبی از بچگی نداشتیم. یه معلمی که از ابتدا ما رو با این الفباها آشنا کنه، ما رو به خودمون، خودمون رو به خودمون شناسایی بده. این یه علت مهمیه. پدر مادرهامون خیلی گردن ما حق دارن و فقط تونستن البته نه همه‌مون مطلقاً. مثلاً مادر بنده نه قصه‌ش جسارت نشه مادر بنده نه قصه‌ش فرق می‌کنه. دو هزار تا کتاب داشت من بچه بودم می‌گفت باید یه روزی یه دونه از این کتاب‌ها رو بخونی. مادر عجیبی بود. معلم قرآن هم بود البته از فضل پدر مادر تو را چه حاصل. ولی می‌خوام بگم جسارت به مقام اون‌ها نشه. ولی معمولاً مادران و پدران ما اگرچه کار اساسی کردن این بود که نور وجودی ولایت رو در ضمیر وجود ما بکارن و تحویل نشئه طبیعت بدن ما رو. یعنی همراه با ولایت و محبت اهل بیت ما رو این بزرگ‌ترین کاره. این چیز کمی نیست که اون شخص به امام صادق گفت من شما رو دوست دارم فرمود پدر و مادرتو دعا کن که اگر اون‌ها ما رو دوست نداشتن شما هم نداشتین بزرگ‌ترین کاره. ما رنگ گرفتیم در غوص نزول اولین جایی که رنگ گرفتیم در صلب پدر بود بعد رحم مادر. اینا اصاب و این ارواح ارحام، شامخ بودند. متحر بودند که ما محبت و ولایت اهل بیت رو برداشتیم. این چیز کمی نیست. اما خب غالباً پدر و مادران ما به همین مقدار بسنده کردن به صورت اشراقی. دیگه نیومدن تربیت کنن و بشن مربی وجودی ما از حیث شناخت نفس. یعنی معلم معرفت نفسی نبودن. این علت یا معلمای ما به جز پدر و مادر خود معلمایی که ما داشتیم. یه علت دیگه‌ش هم رفیقامونه. ما رفیقای درست حسابی اگر داشتیم، هم‌نشینای درست حسابی اگه داشتیم گوش ما رو می‌گرفت بشین ببینم امروز ببینم امروز نسبت به دیروز چقدر رشد کردی، چی بلدی، چه، چه کتابی می‌خونی اصلاً تو. من حاضر نیستم با هر کسی بشینم. تو اصلاً اهل کتاب هستی یا نه؟ اگه نیستی خداحافظ. [دیالوگ خارجی] اول رفیقتو انتخاب کن بعد راهتو. مثلاً تو همونی میشی که رفیقته. علت بعدیش هم محیطه. محیط خیلی مهمه. الان شما چرا اینجایید؟ اگه مثلاً تو روسیه زندگی می‌کردید همچین کلاسی بود؟ مثال می‌گم‌ها. اگه اروپا بودید همچین-- محیط خیلی مهمه. تو متن جمهوری اسلامی در اونم شهر هزار فرقه تهران از عجائب همچین کلاسی. چرا الحمدلله تو قم زیاده، تو مشهد زیاده، اصفهان چند تایی هست. ها؟ تهران خیلی کمه. اصلاً به ندرت یعنی انگشت‌شمار هم نیست اینطوری به شما بگم. محیط خیلی مهمه. دیگه سؤال دیگه.

خواب · روح بخاری · بدن ملکوتی

استاد من یه سؤال دیگه دارم ممنون میشم خدا خیرتون بده این سؤالم سال‌ها تو ذهنم بوده، خودم جواب دادم بهش. نمی‌دونم پاسخم درست بوده یا نه. شبای عید که می‌شه ما خیلی کار می‌کنیم مخصوصا ما خانوما. خب خونه‌تکونی بالاخره خیلی بهمون فشار جسمی یعنی قوای جسمانیمون تقریباً تحلیل میره. بعد چطوره که شب می‌خوابیم بدون اینکه حالا نهایت شاید مثلاً یه ژلوفینی خیلیا بخورن، خیلی‌ها هم نخورن. بعد چطور می‌شه که شب می‌خوابیم، اون استراحته باعث می‌شه که انگار ما قوای جسمانیمون بازیابی می‌شه و صبح دوباره بلند می‌شیم عین به قول قدیمیا ماشین دودی دوباره شروع می‌کنیم به کار کردن. حالا سؤال من اینجاست که خدا مثلاً این قوا رو جوری داره بازیابی می‌کنه که اون جسمت تحلیل نره از فردا دوباره انگار روز از نو زندگی از نو. یه حس امیدی در ما زنده می‌شه. حالا چطوره که یه سالک تو این مسیر وقتی می‌خواد بره با معرفت و شناخت دنبال یه یقینی، دنبال یه حق و حقیقتیه، می‌خواد به اون برسه. اینجا حالا ممکنه که قوای جسمانی‌شم تحلیل بره دیگه. آیا این قوای جسمانی اصلاً تحلیل میره؟ من درست دارم می‌گم؟ تحلیل میره دوباره بعدش بازیابی می‌شه یا قوای جسمانی هم اینجا نیاز به مراقبت داره؟ یا اینکه نه، اصلاً خدا یه کاری کرده که وقتی میریم دنبال این یقین اصلاً آسیبی به قوای جسمانیمون وارد نمی‌شه. سوال خوبیه. سر مکنون رو باز دارم می‌گم سی و یک جلسه‌ش رو اگر کسی گوش بده جواب ایشون رو گرفتم. به خواست روح بخاری. اصلاً ما چرا می‌خوابیم؟ چرا خوابمون می‌ره؟ برای تمرکز بله؟ برای تمرکز بهتر دیگه تجدید قوایشون. دیگه اصلاً خب چرا ما اصلاً چرا ما خوابمون می‌ره که تجدید قوا کنیم؟ من دنبال چرای علمیشم. به خاطر تقویت انرژی چی می‌شه؟ استاد به خاطر تقویت انرژیه. چون اِمم همه ما آدما تو بدنمون خون داریم. خون رسانی باعث می‌شه که ما زنده باشیم. یعنی خون تو رگ‌هامون جریان داره که باعث حیات ما می‌شه. ولی من فکر می‌کنم مهم‌تر از اون خونه، جلوتر از اون خونه خدا یه انرژی رو به ما داده که اون انرژی باعث شده که خون تو رگ‌هامون حرکت بکنه. حالا اگر شما فکر کن ما نخوابیم. خب اگه ما نخوابیم اون انرژی چجوری می‌تونه- خب یعنی باز ببینید نیمه کاره‌ست. جوابتون درسته اما کامل نیست. اشاره به خون کردید خیلی خوبه. اما خب حالا مگر خون شما کم شد یا خونتون رفت که خوابیدید؟ خون که همون خون جریان داره و هست دیگه. خونی هم خارج نشد. چرا خوابت رفت؟ خب اصطلاحاً میگیم بدن خسته شده نفس که خستگی بردار نیست. نفس مجرده اصلا خسته نمیشه، خواب نداره نفس همیشه بیداره. بدن خوابش می‌گیره. خب چرا می‌خوابه؟ اتفاق خاصی مگه افتاده؟ ایشون فرمود خون درست اشاره کرد ولی کامل نگفت. اون خونه مگه چی شده که ما خوابمون گرفت؟ آفرین، آفرین آقا حامد. آفرین. دیروز گفتیم دیگه روح بخاری وقتی جمع بشه بیاد اون رو، اون بخاری، اون وقتی از طریق عروق میره به بافت‌های بدن. وقتی ما خوابمون میره، وقتیه که روح بخاری از اعضای بدن، از بافت‌ها، از سلول‌ها، از بند بند وجود جمع شده رفته تو اون سه تا محلش، مغز و قلب و کبد. البته بعضیا معتقدن این اختلاف هست. علامه فرمود هر سه تا. بعضیا میگن نه میره تو کبد. بعضیا میگن میره تو قلب. بعضیا میگن فقط میره تو مغز. این اختلاف بین اطباء. اما حضرت استاد می فرماید تو این سه تا جمع میشه از تمام بافت‌ها فارغ میشه، مضمحل میشه، این بخار جمع میشه. لذا چون روح بخاری رفت چه اتفاقی میفته؟ دیگه نفس تعلقش آزاد شده. دیگه توجه به این دست شما نداره. این دستت میفته. الان نفس داره این دستو تکون میده. از طریق چی؟ روح بخاری. روح بخاری. وقتی روح بخاری این تو نیست میفته دیگه. این میشه خواب. توجه کردید؟ حالا خواب الان نکته. تنویم یعنی خواب، خواب کردن. همون مغناطیسی. اینجا چی میشه؟ کسی، کسی دیگری رو خواب کنه چیکار می‌کنه؟ هپنوتیزم، عین هپنوتیزم. آفرین. روح بخاری‌شو مضمحل می‌کنه. یه، یه کاری می‌کنه که اون روح بخاری از، از طریق قوه خیال شخص وارد میشه کاری نه، می‌تونه این انسان می‌تونه این کارو بکنه. این توانمندی رو داره روح بخاری رو خارج کنه از اعضا و جوارحش بعد خوابش ببره. همون هپنوتیزم میشه؟ پس انسان علت اینکه می‌خوابه اینه که بدن خسته میشه به قول شما بازیابی داره. این یه سوال، یه جواب. نکته دوم که شما گفتید که آیا برای ازدیاد یقین یا رسیدن به معرفت یا رشد معنوی نیاز به بدن مثلاً از چه ربط بازیابی بدن داریم؟ درست متوجه شدم سوالو؟ بله، بله. آیا قوای جسمانی وجود دارد؟ این برای انسان‌هایی که ضعیفن بله. نفسشون ضعیفه بله. ما چون نفسمون ضعیفه نمی‌تونه یعنی مستولی نشده کاملاً بر بدن و حکم تجردی خودش رو نمی‌تونه در بدن پیاده‌سازی کنه، بدن هنوز ماده‌ست. بدن ملکوتی نشده خود بدن. چرا بدن امام حسین ما گفتیم تو قبرش نیست الان؟ بدن امام رئوف تو قبر مبارکشون نیست الان. چرا؟ چون ملکوتی شده بدن، بدن هم ملکوتی شده. چرا امام عصر الان زنده‌اند؟ از دنیا نمی‌رن؟ چون بدن ملکوتی شده. اصلاً دیگه از بین نمیره. اصلاً نمیشه گفت بهش ماده هست اما ماده‌ای که قرین با ملکوتی شده اصلاً جنسش ماورائی شده. لذا میگی "

«أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَأَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَقُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ» (زیارت جامعهٔ کبیره (مضمون))

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اجساد شما در اجساد، ارواح شما در ارواح، و قبور شما در قبور است.

". جسم شما یه دونه‌ست بین همه‌ی این اجساد. وَأَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَقُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ. ببینید جامع کبیر رو که می‌خونی اینا تداعی که بشه اونجا این معرفت چقدر کمک می‌کنه شما رو که به عارف به حق برسی دیگه. ببین کیو داری... پس وقتی که ما بدن-- وقتی نفس قوی شد می‌تونه به جایی برسه که احکام خودش رو در بدن همین مادی و خاکی انشا کند، جاری کنه، بدن بره تحت الأمر نفس. اصلاً یعنی به جایی برسه که این بدن نمیره، این بدن فرسوده نشه، این بدن مریض نشه. همون اعدل امزجه است دیگه انسان کامل. اعدل امزجه رو داره می‌گویند شیخ رئیس در نمط اشاراتش. لذا بعد چنین وجودی وعاء یعنی ظرف پذیرش همه حقایق می‌شه. به میزانی که شما نفست قوی می‌شه حقایق رو عکس می‌کنی بازم معرفت نفس بازم اهمیت معرفت نفس. کسی که نفسش ضعیفه مجبوره چون بدن یه برای خودش چند صداییه، نفس هم برای خودش یه حرفی داره می‌زنه. اینا دو صدایی شده بعد نمی‌تونن، با هم کوک نیستن. چرا حضرت موسی رفت کوه طور نه چهل شبانه روز نه غذا خورد، نه آب خورد و نه خوابید. چرا؟ مگه بدن نداره؟ بدن مگه تشنه‌ش نمی‌شه؟ گشنه‌ش نمی‌شه؟ مگه خوابش نمی‌گیره این بدن؟ باید بخوابه تا مقام قرب الهی با خدا بتونه تقرر پیدا کنه دیگه. اما نخوابید. پس پیداست. می‌شه انسان به جایی برسه که اصلاً نیازی نباشه بخوابه که به یقین برسه، به مدارج بالاتر برسه. برای کی؟ کمالین. تا اینجا برای اینکه سؤال ما پخته‌تر بشه

نور علی نور · کیمیا · بدن همرنگ روح · امام عصر

از همین کتاب شریف نور على نور حضرت استاد یه نکته‌ای رو براتون تو همین زمینه اگر پیداش کنم براتون می‌خونم. یه صلوات بفرستین. صلوات اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بله الحمد لله اینجا هستم. دقت بفرمید اصلاً حضرت استاد تو این کتابه یادش بخیر من بچه بودم اولین کتابی که از حضرت استاد خوندم این کتاب بود. نور على نور در ذکر و ذاکر و مذکور. گفتم یخشم. خیلی کتاب عالیه در عقل عملیه. و ایشون میان از مرحوم حاج زین‌العابدین شیراوانی در کتاب شریف بستان السیاحه نکته‌ای رو میارن که صفحه پانصد و سی و نه و آن حضرت واهب العطایا، آن حضرت را، آن حضرت را منظور کیه؟ امام عصر را. امام عصر الان عمر هزار ساله داره دیگه. آن حضرت را مانند یحیی علیه السلام در حالت طفولیت حکم یا حکمت، حکمت عطا فرمود

«وَآتَيْنَاهُ ٱلْحُكْمَ صَبِيًّا» (مریم/۱۹:۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در کودکی به او حکم (حکمت/نبوت) دادیم.

تو قرآن می‌فرماید و در صغر سن امام انعام گردانید. امام عصر تو پنج سالگی امام شده و به سان عیسی ابن مریم در وقت سبابت به مرتبهٔ ارجمند رسانید. عجب است از اشخاصی که قائل‌اند بر اینکه خواجه خضر یعنی حضرت خضر و الیاس، الیاس پیغمبر از انبیا و شیطان و دجال از اعدا در قید حیات‌اند و انکار دارند وجود ذی‌جود صاحب الزمان را. میگه اونا هستن اما امام زمان نیست. و حال آنکه آن حضرت افضل است از انبیاء سلف و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولایت کلیه. عجب‌تر آنکه بعضی از متصوفه که خود را از اهل دانش شمارند و از ارباب بینش پندارند، قائل‌اند بر اینکه در ملک هندوستان در میان برهمنان و جوکیان مرتضان و ریاضت کشان‌اند که به سبب حبس نفس بازم نفس و قلت اکل چون حبس نفس کردن شب جمعه تو یا زهرا سلام الله علیها که بودید حبس نفس رو توضیح داده میشه و اکل اقل کم خوردن، قلت اکل چند هزار سال عمر کرده و می‌کند . با وجود این منکر وجود آن حضرت‌اند. فقیر گوید یعنی من میگم انکار وجود آن حضرت در حقیقت انکار قدرت باری تعالیست منت خدای را که فقیر را همچنان آفتاب روشن که کیمیاگر از اجزاء متفرقه، متفرقه اکسیری ساخته و بر نقره طرح می‌کند و آن نقره را طلای احمر می‌سازد. و حال آنکه نقره در اندک زمان پوسیده و نابود می‌شود و طلا بر عکس آن چند هزار سال بر یک منوال است و نابود نمی‌شود. پس اگر ولی خدا مانند آن کیمیاگر از اکسیر التفات، از اکسیر التفات خویش بدن خود را همرنگ روح گرداند، دقت کنید اینجا رو رسیدیم به موضوع. میگه اون کسی که کیمیاگره اگر بدن خود را همرنگ روح گرداند. مگر بدن ماده نیست؟ مگر روح مجرد نیست؟ میگه بیاد بدن یه جوری تحت، در خدمت روح قرار بگیره که روح احکامشو در بدن پیاده کنه. این، این بدن دیگه همرنگ روح میشه. و باقی و دائم سازد بعید نخواهد بود. آنان که منکر وجود آن حضرت‌اند و لفظ مهدی و صاحب الزمان را تأویل می‌کنند از کور دلی ایشان است. حالا چی رو داره میگه؟ می‌فرماید آقا شما همه فلزات رو خاک کن. دارم توضیح اینو میدم. فلزات رو همه رو خاک کن حتی نقره اصل رو. از نقره خیلی دیرتر. اما فلزات همه می‌پوسند. تنها فلزی که نمی‌پوسه چیه؟ طلا است. اصلا صد هزار سال، صد میلیون سال اینو زیر خاک بذار هیچ اتفاقی نمی‌افته، همونه. کیمیا چیکار می‌کنه؟ میاد نقره رو بدل به طلا می‌کنه. فلز رو تبدیل به طلا می‌کنه. آقا تو کیمیا، توی علم معمولی خاکی و دنیایی، طرف فلزی که از بین رفتنیه، دقت بفرمایید رسیدیم به جان مطلب ها در سؤال ایشون. فلزی که از بین رفتنیه میاد بدلش می‌کنه به طلایی که همیشه باقیه. چگونه اینو قبول می‌کنی؟ قبول نمی‌کنی که روح با کیمیای الهی خودش بتونه این بدن که نقره‌ست، این بدن که فلزه رو تبدیل بکنه به طلای روحی و نفسی طوری که این بدن هم هیچ وقت نپوسه. اینو نمی‌خواید بپذیری؟ این قدرت نفسه، این قدرت روحه. چرا نمیگی روح؟ چرا میگی قدرت نفس؟ چون هنر نفسه که برزخ است، هنر نفسه که بتونه ربط بین روح و بدن رو ایجاد کنه. این نفس اگر درست عمل کنه می‌تونه رابطه بین روح و بدن رو به گونه‌ای سازگار کنه که بدن بشه ملکوتی. بعد چنین بدنی دیگه اصلاً نیاز به استراحت نداره که. نیاز نداره که آقا من خسته شدم. آقای معلم یک ساعته داری حرف می‌زنی بسه دیگه خسته شدم، خوابم گرفت. لطفاً فحش به معلمت نده، به خودت فحش بده که هنوز به اونجا نرسوندی خودتو که شش ساعت زل بزنی، مژه هم نزنی.

مشایی · رواقی · اصحاب سر · اشراق

مگر شاگردان افلاطون نبودن؟ افلاطون سه دسته شاگرد داشت؛ رواقیا، اول مشاییا بودن. مشایون، رواقیون، اصحاب سر. چیکار-- اینا چجوری استفاده می‌کردن؟ می‌دونید دیگه. اصلاً اسمش با خودشه. آن‌هایی که مشایی بودن مشی، حرکت. در حال راه رفتن مثل مای بیچاره آقای بهجت روحش شاد. تا از خونه می‌اومد بیرون دنبال سرش راه می‌افتاد تا مسجد. از مسجد می‌اومد بره حرم دنبال سرش راه می‌افتاد تو حرم. دوباره از حرم می‌خواست برگرده خونه دنبال سرش راه می‌افتاد. می‌گیم مشایی. هی راه می‌افته دنبال. حاج آقا یه سؤال دارم، حاج آقا یه سؤال. اینا دیگه انزل مراتبن. ولی رواقیون کیا بودن؟ می‌رفتن تو اتاق حضرت آقا. می‌نشستن تو اتاق افلاطون. بالاتر از اونا کی بودن؟ اصحاب سر. اونا چگونه استفاده می‌کردن؟ رواقیون می‌رفتن می‌نشستن کلاس درس و بحث بود. افلاطون درس می‌داد، اینا می‌شنیدند گوش می‌دادن، بعد سؤال می‌پرسیدن. درس بود و بحث بود. بلا تشبیه. اون کجا و ما کجایم؟ شبیه مثلاً این جلسه ما. مثلی. اما بالاتر از اون اصحاب سر اینا چین؟ اینا به قول حضرت استاد رسیدن به بی‌قیدی. قید و بند ازشون برداشته شده. بهش میگن یک مقامه در عرفان، بهش میگن مقام سرح مطلقه. تو قرآن میگه

«أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ۚ … وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا» (بقره/۲:۲۲۹–۲۳۱ (مضمون))

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا به نیکی رهایشان کنید… و به زیبایی رهایشان کنید.

درسته؟ اگه خواستی از خانمت جدا شی از همسرت جدا شی، زیبا جدا شو. رهاییه. سرح رهاییه. رها میشن. سراه مطلقه، اطلاقیه. کلاً از قید و بند رها میشن. اینا چگونه درس می‌گرفتن به نظر شما؟ کی می‌دونه؟ آفرین. نه، سکوت تنها نه. جان؟ آفرین. سکوت پایه‌شه، با اشراق. الان من میگم آقا هدایت علامه باقیه برقراره، بلکه شدت گرفته نگران نباشید تازه کلاتون رفت زیر آسمون هفتم. شاید کسی در بودن حضرت استاد، استاد تحویلش نگرفت. ولی الان تحویلش می‌گیره. اشراق هست، دستش بازتره. الان همه‌تون شاگردان اشراقی علامه‌اید. حدیث برزخی می‌گیرید از ایشون. حدیث برزخی هم براتون میگیم چیه. بعد که بگیم متوجه می‌شید که گرفتید خیلی‌هاتون. خب اون‌ها به نحو اشراقی، یعنی چجوری؟ بفرمایید چجوری؟ میشه کسی توصیف کنه؟ جان؟ کلام نبود دیگه. آفرین. می‌نشستن یه جا، اصلاً لاجرم هم نه اینکه حتما تو هم، به هم زُل بزنند. اینطوری نبوده. لذا مثلا حضرت بانو علامه امین، بانو امین معروفه دیگه تو اصفهان برید سر قبرش خیلی خاصه ایشون. ایشون شاگردهای مرد هم داشته اما به نحو اشراقی. خب نمیشه که آدم زول بزنه تو صورت زن و مرد با هم شرعا جایز نیست. اینکه ما به خانوما معمولاً میگیم که از طریق مثلا آقای هاشمی سوالاتونو بپرسید از طریق مدیر کانال به بنده. جسارت به خانوما نیست، باید حدود رعایت شه. تا می‌تونید سعی کنید این‌ها رعایت شه. تا می‌تونید استاد مرد اختیار-- زن انتخ-- هم جنس خودتون اختیار کنید که راحت بتونید چهره‌به‌چهره اصطلاحاً امروز میگن چهره‌به‌چهره قشنگ صحبت کنید. خب این معذوریت‌ها وجود داره حضرت شریعی نسبت ما به خانوما مثلا. قطعاً خانوما مجبورن یه مقدار نزدیک به ما که آقایی می‌شن که چکار کنن بیچاره‌ها؟ چکار کنن؟ مسترن آقا یه سؤال بپرسن اما مطمئنم یقیناً خودش در عجب است. هرچی هم حیا انسان بیشتره این اذیت بیشتره. منم در عجبم. آدم بی‌حیایی نیستم که. برای همین تا میشه-- اما اگر رسید به اونجا نه اون دیگه اصلاً زن و مرد بردار نیست. اصلاً چون بدن، اون مرتبه بدن جنسیت داره، روح که جنس نداره. زن و مرد یک حقیقتن. می‌نشستن تو حجره، ایشون مشغول خودشه نشسته مثلا تو حال و هوای خودشه، شاگردها هم نشستن به قول حضرت استاد سیر می‌کنن در درون استاد. غواصی می‌کنن از عمق وجود استاد حقایق رو. این خیلی چشیدنیه. من انقدر پررو بودم، انقدر تو اینجا تو این موضوع بی‌حیایی می‌کردم، می‌رفتم پیش مثلا آقای بهجت ساعت‌ها می‌نشستم. فقط به همین پررویی که آقا اینا مراتب داره، راه داره. اینطوری نیست که همینجوری بری بشینی خب من با هم غواصی کنم. خب چی فهمیدی؟ به چه چرتت گرفته، چرا خوابی؟ البته خیلی خوبه‌ها. من توصیه می‌کنم آدم‌هایی که صاحب نفسن، اصلاً حرفشون هم گوش ندیدن، ندیدید. باید بشینید یه جایی که ایشون هست نفسش به شما بخوره. اینکه حضرت استاد می‌فرمایند نفس به نفس مهمه خیلی. فقط صوت رو اکتفا نکنید. اون برای نوشتن و درس و این‌ها جزء و تعدیل خیلی خوبه. مباحثه و تثبت وجودی اما هیچی نفس به نفس نیست. اثر نفس به نفس. نیم ساعت شده‌ها؟ دو و نیمه بله دیگه جلسه‌مون تمام. پس این قسمت سوم رو گفتیم که دیگه اصلاً بدن‌بردار نیست.

خاطره · دیدار رهبر و آقای بهجت

یه خاطره برای شما بگم. حالشو دارید در عرض دو سه دقیقه؟ یه خاطره. خدا حفظ کنه برادرزاده آقا رو چند وقت پیش هم تشریف آوردن اینجا با هم بودیم تو دفتر ما. یاد قدیم‌ها بخیر. برادرزاده ایشون معذورن حالا اسمشون رو ببرم. خیلی هم روحانی سید باصفای دکتر تحصیل کرده خیلی باصفاس. خیلی ما جوونی با هم بودیم. ایشون یه خاطره‌ای گفتن از آخرین دیدار رهبر عزیزمون با آقای بهجت. می‌گه آقا اینا به هر کسی باج نمی‌دن. اصلاً به دیدار هر کسی نمی‌رن. رهبر رفته بود دیدار آقای بهجت. مثلاً شما کدوم مرجع رو دیدید آقا بره دیدارش؟ اینا باید کف باشن، همسان باشن یا حداقلش کف باشن بلکه اون کسی که میری به دیدارش از تو بالاتر باشه. خب به نظر شما چجوری گذشته آخرین دیدار سی و پنج دقیقه‌ای رهبر با آقای بهجت؟ مثلاً ما می‌گیم رفتن دیدار هم به آقای بهجت، به آستاد علی آقا و خانواده هم همدیگه رو بغل کردن. بگو بخند، چایی بفرمایید، هندونه بخورید. خب چه خبر مملکت چطوره؟ اون بگه خب از درس و بحث چه خبر؟ همینطوری حرف بزن یا نه اصلاً روایت بگن، آیه بگن، اصلاً چی بگه، چی بگن برای هم. سی و پنج دقیقه سکوت بوده. هیچی نمی‌گفتن. ایشون می‌گفت فقط سر هر دو بزرگوار پایین، هیچی هم نمی‌گفتن. هر از چندگاهی یه نگاه به هم می‌کردن. این یعنی همه. این مقام سرح مطلقه. فقط اون لحظه آخر که می‌خواستن بلند شن، این از جمله حرف‌های درگوشیه چون درکش رو کسی نداشته باشه اشتباه کردن. من اولین دهه محرمی که مشرف شدم منزل شهید حججی، اونجا منبر رفتم دهه محرم کنار قبر شهید حججی. خیلی زیاد هم جمعیت چند هزار نفری بودن، اینو گفتم. از منبر اومدن پایین ریختن سر ما. برداشت‌های غلط کرده بودن. ما دیگه پشت دستمون داغ کردیم اینو هر جایی نگیم. آقای بهجت یه جمله به آقا می‌گه همین. می‌فرماید که "انسان خوب است گناه نکند. اگر می‌کند، گناه اجتماعی نکند." حالا برید رو این فکر کنید. کسی که نفهمه جسارتاً فکر می‌کنه آقای بهجت رهبر رو نصیحت کرده و آقا چون رأس امور اجتماع قرار داره مثلاً ایشون مراقب باشه به گناه اجتماعی نیفته و امثالهم. این برداشت غلط و نپخته و زشت و اصلاً به مقام رهبر نمیاد همچین حرفی. آقای بهجت همچین حرفی به آقا بزنه؟ نه قصه چیز دیگه‌ست. گناه اصلاً از نظر اونا چیز دیگه‌ست. [زیر لب] یه سررشته دستتون بدم وجودک ذنبٌ لا یقاس به ذنب. انسان به جایی می‌رسه که دیگه هیچ گناهی ازش سر نمی‌زنه. تنها گناهی که ازش مونده میگه به حول الله و قوته اما أقوم و أقعد چه کنم؟ من باید پاشم بشینم. من باید پاشم بشینم. اما تویی که داری بلند میشی، می‌شینی این برای تو چیه؟ سیر هبی توئه. این ظهور هبی توئه. فیض هبی توئه. عشقت کشیده به بنده، خودت رو تو بندت ببینی. اما برای من چی؟ برای من گناهه. در برابر وجود تو منم هستم. برای من گناهه. این تو اون وادی تعریف می‌شه. این‌ها رو مقامات عرفانی رو آدم نباید اشتباه بگیره. آدم زبان نفهم این حرف‌ها رو بشنوه، نمی‌فهمه قدرت تجزیه و تحلیلش تو مقامات عرفانی اصلاً کار نکرده، تو این مقوله ضعیفه. بعد یه دفعه یه انگی هم به رهبر می‌چسبونه. آقا آقای بهجت تونست دست آقا رو بگیره و و امثالهم.

خاتمه

والحمد لله رب العالمين صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد. ببخشید استاد


Corrections log

موردASR خاماصلاحمنبع
مریم ۱۹:۱۲آتینیه أهل حكمة صبیاو آتیناه الحکم صبیاTanzil
بقره ۲۲۹–۲۳۱سرّه hon سراه جمیلاسرحوهن سراحا جمیلاTanzil (مضمون)
جامعه کبیرهاجسادکم فی الاجساد…أجسادکم فی الأجساد…زیارت جامعه
وجودک ذنبوجودک ذنبنوجودک ذنب لا یقاس به ذنبمأثور عرفانی مشهور
فصوصفصوص الاهدی مغربیفصوص الحكم / شرح قیصریوضوح
بستان السیاحهبستان سیاهبستان السیاحه (شیروانی)وضوح
بازیابیrecoveryبازیابیوضوح
سرح مطلقهصراط مطلقهسرح مطلقهاصطلاح عرفانی
هیپنوتیزمهپنوتیزمهیپنوتیزم / تنویموضوح

یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ ۱۹۶۰۸ نویسه؛ این فایل پوشش کامل همان بخش است. Segments حذف شد.

یادداشت ترجمه: همهٔ ترجمه‌های فارسی زیر عربی توسط مدل‌اند نه استاد.