ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۱۷ شهریور ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء

موضوع: ذکر استغفار خزائن · سقایت و امان · دهشت (منازل) · اصول ۵۴–۵۹ گنجینهٔ گوهر روان


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

افتتاح

یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. المستغاث بک یا صاحب الزمان المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. السلام علیکم و رحمة الله. نثار حضرت امام و همه شهدا بالاخص پنج شهید خوشنامی که در محضرشون هستیم انشاالله از ادعیه زکیه ایشان بهره‌مند بشیم هممون. صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ### هدیه · ذکر استغفار از خزائن نراقی (۴۰۰× · دو ماه)

هدیه‌ای که امروز تقدیم می‌کنیم پیش از شروع به درس ، در کتاب خزائن ملا احمد نراقی هست که این کتاب می‌دونید حالت کشکول‌مانه هم داره. کشکولی‌ست که ششصد نکته درش وارد شده در موضوعات مختلف. متشکرم آقا. مثل اخلاق و تاریخ و نجوم و طب و حکایت و معما و شعر و از این قبیل این‌ها. بدون عنوان‌بندی هم هست یعنی معنون شده نیست این کتاب. دو مرتبه حضرت استاد این خزائن رو تصحیح فرمودن. این هدیه‌ای که امروز تقدیم می‌کنم خدمتتون که مورد تأکید حضرت استاد هم هست مخصوصاً برای شماها؛ حالا عرض می‌کنم چرا، توی اون کتاب هست. تو کتاب خزائن به تصحیح خودشونه. اونجا می‌تونید ملاحظه کنید. من فرمایش خود حضرت استاد رو از رو براتون می‌خونم. خیلی عالیه، خیلی. بعد توضیح حضرت استاد بر این ذکر هم خیلی شیرینه. می‌فرمایند محکی‌ست از شهید ثانی و بعضی دیگر. یعنی شهید ثانی این رو فرموده، بعضی از بزرگان هم فرمودن. الانم که حضرت استاد داره می‌فرماید و همانا مجرب نیز بوده باشد؛ یعنی تجربه شده‌ست، قطعیه. که در دو ماه پی در پی، دو ماه یعنی اگر می‌خواید شروع کنید صبر کنید اول ماه برسه انشاالله. البته مزاجتون ببینید به سمت اعتدال نشاط دارید، وقتش رو دارید بعد شروع کنید. چیزی رو که می‌دونید احتمال داره وسط راه ولش کنید اصلاً ورود نکنید. ضربه می‌خورید. فرق نمی‌کنه آقای قمری یا شمسی فرق نمی‌کنه. که در دو دو ماه پی در پی هر روز چهارصد مرتبه بخواند. خداوند عالم حالا این چهارصد مرتبه این ذکر رو بگی چه اتفاقی می‌افته؟ قبل از گفتن ذکر هست استاد داره تأثیرش رو می‌فرماید. خداوند عالم علم بسیار یا مال بسیار به او کرامت فرماید. نسبت به صیغه وجودی شخصه دیگه. اگر طرف اهل یعنی عطش علم و فضیلت و عرفان و اینا رو داشته باشه قطعاً علم بسیار به به، به به گم شده من و شماست دیگه. اگر نه عطش علم و اینها رو نداشته باشه مال بسیار. حالا من عرض می‌کنم زرنگی کنیم وقتی که چهارصد مرتبه تموم شد به خدا عرض کنیم که خدایا تو که کریمی ما هم که فقیریم دوتاشو بده به نحوه بسیار. ها؟ زرنگ باشیم. حالا ذکر اینطوریه شنیدید قطعاً خیلی هم عالی و شیرین. أستغفر الله الذي چون دارید می‌نویسید من آروم می‌خونم.

«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَإِسْرَافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ» (ذکر مجرّب · خزائن نراقی / نقل شهید ثانی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خدایی آمرزش می‌خواهم که جز او خدایی نیست؛ زندهٔ پاینده، بخشندهٔ مهربان، پدیدآورندهٔ آسمان‌ها و زمین؛ از همهٔ ستم و جرم و اسرافم بر نفسم؛ و به او توبه می‌کنم.

متن ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَإِسْرَافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ فرق نمی‌کنه هر ساعتی که شما خودتون بتونید. بله یک مجلس چهارصد مرتبه رو تو یک مجلس باید بگید. این جزو دستوراتی نیست که بخواید پراکنده بگید. سلام علیکم. تقریباً چیزی حدود هفتاد دقیقه طول می‌کشه یعنی یک ساعت و ده دقیقه. اگر زمان و مکان اینا دیگه حضرت استاد نمیگن بنده دارم میگم. اگر زمان و مکان ثابت باشه تاثیراتش بیشتره. مطلقاً در هر ذکری این چنینه، نه این. حالا توضیحات حضرت استاد رو ببینید چقدر شیرین. استغفار فقط برای گناهان نیست. من ضعیف و آلوده تا میگم استغفار میرم سمت گناهانم. حضرت استاد می فرمایند استغفار فقط برای گناهان نیست، برای پاکی بیش از پیش نیز هست. حالا کسی پاکه طهارت داره اما میخواد بیشتر از این پاک بشه. خیلی عالیه. ببینید چگونه نگاه من را عوض میکنه به استغفار. هرچه پاک‌تر و خالی‌تر چه اتفاقی میفته؟ هرچی پاک‌تر باشی، خالی‌تر باشی دریافت از حقایق نیز بیشتر. به به! شما میخوای علم اخذ کنی، حقایق رو اخذ کنی، دریافت کنی، انتقالات به تو وارد بشه، الهامات بهت صورت بگیره. خب قطعاً هرچی پاک‌تر، خالی‌تر این بیشتر. دیگه چی؟ دریافت از حقایق نیز بیشتر. واردات فیض الهی برای وجودهای پاک و آینه وار، واردات فیض الهی برای وجودهای پاک و آینه وار هر روز و هر ساعت در حال بارش است. یعنی فیض داره آن‌به‌آن میریزه. استغفار چقدر قشنگ ترجمه کرده حضرت استاد. استغفار یعنی خود را در معرض این بارش قرار دادن. به به به. حالا به آدم ضعیف النفسی مثل من، جاهلی مثل من بگو آقا استغفار رو ترجمه کن. میگم یعنی برو در خونه خودت بگو غلط کردم. بعد ادامه میدن حضرت استاد که اینکه پیامبر روزی هفتاد بار استغفار می‌کردند نه از برای گناه و معصیت که برای فزونی واردات فیض الهی و انکشاف حقایق بوده است. پیغمبر هم حتی. عجب! برای انکشاف حقایق و واردات فیض الهی. ذکر فهیمانه استغفار چقدر شیرین می فرماید. ببینید اصطلاح رو. ذکر فهیمانه. کسی که خیلی فهیمه. فهیم بر وزن فعیل یعنی به شدت فهمیده. ذکر فهیمانه استغفار یک عمل قدرتمند به به و مصلح امور یعنی امور رو اصلاح میکنه و فزونی بخش معرفت و رزق پاکیزه است. اونم رزق پاکیزه، رزق طیب. اللهم ارزقنا رزقاً واسعاً. اللهم ارزقنا رزقاً حلالاً واسعاً. این یک دعاست. اما توی دعا دیگه داریم آقا این رزق حلال واسعه اینو برامون طیب هم کن، پاکش کن. رزق طیب مخصوص انبیا و اولیاست. اون شراب طهورای الهی‌ست.

«وَسَقَىٰهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» (انسان/۷۶:۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارشان آنان را شرابی پاک می‌نوشاند.

و سقاهم ربهم شراباً طهورا. اتفاقاً اگر ذیل همین آیه شریفه و شراب و . سقاهم ربهم شراباً طهورا برید دقت کنید فرمایشات بزرگان رو اتفاقاً این سقایت رو می فرمایند همون مقام استغفاره. یه آیه ای هست در قرآن. بله الحمد لله اینجا دارمش.

استغفار · سقایت · دو امان · نوح ۱۰–۱۲

«فَٱعْلَمْ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسْتَغْفِرْ لِذَنۢبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَىٰكُمْ» (محمد/۴۷:۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بدان که جز خدا هیچ معبودی نیست و برای گناهت و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه؛ و خدا جابه‌جایی و قرارگاه شما را می‌داند.

آیهٔ ۱۹ سوره محمد صلى الله عليه وآله وسلم. پیغمبر فرمود که برای تحقق این توحید استغفار کن. استغفار لازمه. برای تحقق توحید. اصلاً برای همین اومده پیغمبر. بعد این استغفار پیغمبره که ما رو به توحید می کشونه. اینجا دستور به پیغمبره که استغفار کن. برای کی؟ لذنبك. حالا اینجا باید تعریف بشه ذنب پیغمبر چیه؟ یه معناش اون اتهاماتیه که بهش وارد می‌شده. پیغمبر که گناه نداره. وللمؤمنین والمؤمنات. شما برای اهل ایمان هم استغفار کن. یعنی وقتی پیغمبر داره استغفار برای ما می‌کنه، الان امام عصر عزیز ما برای من و شما سحر دست به استغفار بلند می‌کنه در حقیقت داره جان ما رو سقایت می‌کنه. چرا؟ جان ما پاک می‌شه، آماده، آماده پذیرش حقایق و ریزش فیض الهی می‌شه. این می‌شه سقایت پیغمبر در حق ما. سقاهم ربهم. پروردگار ایشان اینجا چی می‌شه؟ می‌شه پیغمبر عزیز عالم. می‌شه امیر المؤمنین. می‌شه حضرت زهرا. می‌شه امام عصر. البته در سلسله طولیه وسائط فیض الا ما شاء الله. همه ملائکه هستن بیا تا ملائکه وجودی خودت. همه اینا سقاهم ربهم شراباً طهورا. مقام سقایته. استغفار رو باید جدی گرفت. ما دو تا عمل امان داریم در قرآن دقت کردید دو تا امان یاد شده دیگه. می‌فرماید تا وقتی که یکی اونجایی است که می‌فرماید پیغمبر تا وقتی تو بین این‌ها هستی من عذابشون نمی‌کنم و یک امان پیغمبر. و بعد که پیغمبر می‌فرماید و أنفسنا مولا رو جان خودش معرفی می‌کنه پس اون‌ها هم امانن. دو، می‌فرماید عذابشون نمی‌کنم تا وقتی که استغفار می‌کنن. پس امان دوم میشه استغفار. امان ها آقا شوخی نیست. الان که متاسفانه خشکسالی هست و بارش باران انقدر ضعیف شده و تقریباً میشه گفت قطع شده اینا، وقت استغفاره. اصلاً بخواهی بیای بشینی اینجا چه من چه شما اینجا محل نزول فیضه باید ظرف و وعای وجود شما به نحوی باشه که این‌ها رو تلقی کنه، این حقایق رو. حالا ما خیلی هنر کنیم بشیم علت مُعِدّه برای فهم شما، کمک کنیم شما رو. و الا تو ملکوتتون این فهم داره حاصل میشه قبلاً عرض کردیم. این لازمه‌ش استغفاره. آقا بشینی اینجا باید استغفار کنی بشینی. منتها نه به لقلقه زبان. یک حقیقته، استغفار یک عمله. الان حضرت عیسی فرمودن عمله، یک حرکته. باید حرکت کرد. باید نیت توبه و بازگشت و انابه داشت. با توجه استغفار کرد. نه همینطوری داره با بغل دستی‌ش صحبت می‌کنه لبش می‌جنبه. این به چه درد می‌خوره؟ نگو سنگین، نگی سنگین‌تری. در اون فرمایشی که این آیه یازده تا سیزده سوره نوح رو چقدر این آیه شیرینه. فقل استغفروا ربکم من بهشون گفتم حضرت نوح داره می‌فرماید، من بهشون گفتم که پرورده، پروردگارتون استغفار کنید. انه کان غفارا اون قطعاً می‌بخشه. بعد چه اتفاقی میفته؟ تو این آیه داره می‌فرماید در پس استغفار.

«يُرْسِلِ ٱلسَّمَآءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا» (نوح/۷۱:۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آسمان را پی‌درپی بر شما می‌فرستد.

يرسل السماء عليكم مدرارا. خب تفسیر آفاقی چی میگه؟ میگه استغفار کن از این آسمونی که بالا سرته بارون میاد. تفسیر انفسی چی میگه؟ می‌فرماید از آسمان وجود خودت بر عرض وجود خودت باران می‌باره. آسمان میشه ملکوت وجود تو، عرضت میشه حواس ظاهری تو. یعنی اینا همه تطهیر میشن. باران چی میشه اینجا؟ فیض میشه. حالا در خصوص فرق تفسیر آفاقی و تفسیر انفسی، اگر انشاالله خدا لطف کنه مدد کنه امروز بحثمون چیزی که آماده کردیم بتونیم ارائه بدیم، فردا انشاالله سه شنبه در خدمتتون هستیم. ما متاسفانه توفیق نشد همراه هیئت آقا مشرف بشیم مشهد رضا در عوضش در خدمت شما هستیم و فردا اگه خدا بخواد فرق این دو تا رو با هم میگیم و اهمیت تفسیر انفسی رو که شما سر سفره‌ش نشستید. حتماً، حتماً، حتماً سعی کنید فردا رو باشید چون خیلی مهمه نخ اسکناس است. اون شیرازه است. اونو نگیرید دیگه تا آخر این حالا چند ده جلسه بشه چقدر بشه سیر معرفت نفسمون رو خیلی متوجه نمیشید. هاج و واج میشید. نمی‌دونید سر چه سفره‌ای نشستید. خیلی مهمه اون بحث فردامون انشاالله. استاد یه بار دیگه شدن اتفاق بیفته شدن احسن بله حرکت. شدن همون حرکته. یه سیرورتیه که شما رو سیر میدن، سیراب‌تون میکنن. این، این چشیدنیه. یعنی وقتی شما استغفار کردی به لسانت هزار تا، صد تا، پنجاه تا، ده تا بعد احساس کراهت نفس داشتی، احساس کردی خسته شدی، اصلاً لذتی اصطلاحاً میشه گفت نه چشیدی اینو نه ولش کن آقا. این اصلاً حرکت به تو نداده. نه استغفار رو امتحان کنید. وقتی با توجه میگی قطعاً لذت می‌بری، نشاط میاد، خستگی میره. البته جانم؟ حرف استغفار رو یه بار دیگه میشه تکرار کنید؟ بله چشم.

«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَإِسْرَافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ» (ذکر مجرّب · خزائن نراقی / نقل شهید ثانی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خدایی آمرزش می‌خواهم که جز او خدایی نیست؛ زندهٔ پاینده، بخشندهٔ مهربان، پدیدآورندهٔ آسمان‌ها و زمین؛ از همهٔ ستم و جرم و اسرافم بر نفسم؛ و به او توبه می‌کنم.

متن ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَإِسْرَافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ خب در آیه یازده تا-- ده تا سیزده سوره نوح بودیم. چه اتفاقی میفته بعد از استغفار؟ حضرت می‌فرماید: يرسل السماء عليكم مدرارا بارون میاد.

«وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَٰلٍۢ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّٰتٍۢ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَٰرًا» (نوح/۷۱:۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را با اموال و فرزندان یاری می‌کند و برایتان باغ‌ها و نهرها قرار می‌دهد.

و يمددكم بأموال وبنين کسی دنبال ماله، دنبال فرزنده. یا من بچه‌دار نمیشم یا نسلم منقطع یا اصلاً بچه کم دارم. اینا آقا بفرمایید این، این نسخه قرآنی‌ش. کسی دنبال ماله. يمددكم بأموال وبنين دیگه صریح آیه قرآن داره میگه راهش استغفاره. دیگه چه اتفاقی میفته در پس استغفار؟ ويجعل لكم خدا برای شما قرار میده جنات، باغ‌هایی رو، بهشت‌هایی رو حالا تو دنیا میشه باغ دنیایی، زندگیت خرم میشه، سرسبز میشه از جهت اخرویش میشه بهشت. ويجعل لكم أنهارا برای شما نهرهایی رو قرار میده. إن في الجنة نهر للبن، للبن. درسته؟ این نهر می‌تونه دنیوی باشه که جاری باشه، ساری باشه در زندگی شما فیض این برکات الهی می‌تونه اخروی باشه که شما در کنار اون چهار نهر بهشتی که هر کدومشون محاکات از یک حقیقتی دارن و یه وقتی هم عرض کردیم آیاتش رو، اون باشه. من خیلی سریع عرض کردم و رد شدم. بعد اومدم پیش چند نفر پشت سر هم اومدم پیش مولامون امیرالمؤمنین حضرت وصی علیه الصلاة والسلام. یکی بچه می‌خواست. حضرت فرمود استغفار کن. یکی کشتزارش دچار مشکلات شده بود، ثمرات کشتزارش و کارش و دنبال س-- مثلا این بود که کشتزارش، کارش، کاسبی‌ش رونق بگیره. یکی برکت می‌خواست. هر کی-- یکی گفت آقا قحطی بارون شده تو محله‌ی ما، چه می‌دونم شهر ما، قبیله‌ی ما. اینا با حضرت فرم-- به همه یک نسخه داد. بعد یکی اونجا نشسته بود اینا رو دید. اینا که رفتن به مولا عرض کرد که آقا شما هم این‌ها دردهاشون متفاوت بوده اما یک نسخه ثابت پیچیدی براشون. حضرت اشاره به همین سوره آیه کردن. به همین آیه ده تا سیزده سوره نوح. فرمودن خدا فرموده که تو استغفار کن فرزند، مال، ثمرات، جنات اینا همه توش هست. بارش باران. پس ما نباید از استغفار غافل باشیم. اساساً دو تا ذکر هست که این‌ها مولتی‌ویتامینن دیگه. همه بزرگان فرمودن و اصلاً بدون این دو تا نمی‌شه نفس کشید. همه از کار زیل این دو تا تعریف می‌شن. حتی ذکر لا اله الا الله. حقیقتش نه آقا، خود ذکر رو دارم میگم. اونم صلواته و استغفار. یعنی ذکر لا اله الا الله بدون صلوات از کارکرد خودش ساقط می‌شه. مثل خ-- این همه آدمی که ولایت امیرالمؤمنین رو ندارن. همون نماز می‌خونن، روزه می‌خونن، می‌گیرن. شمر علیه اللعنة والأرب العلیم هم روایت داریم. شب عاشورا عمر سعد ملعون شب عاشورا نماز شب خوندن اینا. خب به چه درد می‌خوره منهای ولایت؟ این می‌شه لا اله الا الله نه زیر سایه صلوات و نه زیر سایه استغفار. دیگه فایده‌ای نداره. بگذریم بریم سراغ درس و بحثمون. اینجا کسی سؤال نداره در این خصوص؟ بله. آیه یک ده تا سیزده سوره نوره؟ نه سوره نوح. نوح. نوح بله سوره نوح. خب میریم سراغ بحث امروزمون.

دهشت / بهت (منزل ۶۷ منازل السائرین)

پیش از اینکه من بحث رو از گنجینه‌ی گوهر روان آغاز کنم در خصوص ادامه‌ی اصول، امیدوارم خدا برکت امروز بده به وقتمون که بتونیم فردا ورود کنیم به موضوع بسیار مهم فرق بین تفسیر آفاقی و انفسی. این پرانتزی که الان بین جلسه باز می‌کنم علتش پیام‌هایی‌ست که از طریق بعضی از دوستان چه در کلاس معرفت نفس، چه خارج، چه در هیئت یا زهرا، چه در فضای مجازی ما که از شهرستان‌ها دارن بهره می‌گیرن از این معارف رسید. خب یه دفعه او چه می‌دونم صد تا چقدر پیام فوروارد شد برای ما توسط مدیر کانال. یه چند روزی بنده خدا دعاشون کنید حال ندار بودن. مدیر یکی از کانال‌ها. ما پنج تا کانال داریم، یکیشون مریض احوال بود که سؤال‌ها پیش ایشون می‌ره. بنده خدا یه دفعه سؤالات رو برای ما فرستاد. اوه! کلی. دیدم بعضی از دوستان که مخصوصاً وارد بر محیط کلاس شدن، یه حالتی براشون عارض شده و خیلی جالب بود که شبیه هم به، به هم بودن. این رو من می‌خوام به شما با یک زیرکی خدا کمک کنه که الان البته وقتش نیست ما ورود به این مباحث کنیم. الان بحثمون عقل نظری‌ست. فعلاً ورود به عقل عملی نکردیم. اما برای اینکه این‌ها یه مقدار خودشونو پیدا کنن، نترسن، نگران نشن، ریختن به هم. مثلاً اون طرف نشسته تو این جلسه، یه جلسه نشسته بعد ریخته به هم. بهت زده شده و اصلاً عملیات اون همتش رو کلاً از دست داده. ترسیده، واخورده شده. به یک معنا چجوری بگیم؟ سرگشته شده، تخلی تو وجودش ایجاد شده، پاچیده اینطوری بگم. حالا با الفاظ مختلف می‌خوام مضمون حرفای اینو. بعد اینا ترسیدن. این چه حالتی بود برای ما رخ داد؟ این اتفاقاً از مهمات سالک الله. شما اگر در جلسه‌ای اومدید نشستید و این حالت در شما ایجاد نشد، ولو ضعیف، ضعیف ایجاد شد یا قوی خیلی خوبه حتی ضعیفش هم خوبه. اما اگر اصلاً ایجاد نشد برو یه فکری به حال خودت بکن. یا من باید فکری به حال خودم بکنم که عرضه اینو نداشتم به گونه‌ای درس رو پیاده کنم که این حالت در شما پیاده بشه یا خود شما. برای اینکه متوجه بشیم تو چه منزلی قرار گرفتید، اونایی که این حالت رو شدید براشون ایجاد شده. حتی یه عزیزی پیام داده بود که من رفتم حرم حضرت معصومه، اونجا داد و فریاد و گریه و این‌ها تونستم یه مقدار آروم شم. کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله یا صد منزل رو شما دقت بفرمایید، سیر منازل رو که می‌شمره از اضطراب میاد به عطش، بعد وجد، بعد دهشت. دهشت همون مقام بهته، بهت زدگی. بعد می‌ره به هیمان، بعد برق، بعد ذوق. همینطوری ادامه می‌ده. دهشت یا بهت زدگی منزل شصت و هفتمه. اون کسی که این حالت براش پیش اومده رفته رسیده به منزل شصت و هفتم. یعنی شصت و شش منزل رو پشت سر گذاشته. این خیلی نکته خوبیه. نترسن اینایی که اینطوری میشن. من خودم بارها و بارها و بارها در محضر مخصوصاً آقای حداد خدا حفظ کنه ایشون رو حتی تو پایه ده حوزه رو که ما محضر ایشون خیلی سالای پیش که می‌خوندیم سر کلاس عادی اصول، اصول ایشون درس می‌داد، من یه حالت بهم دست می‌داد. چون اجتهادی درس می‌داد، یهو مثلاً پونزده نظر از بزرگان رو در خصوص یه موضوعی بیان می‌کرد، بعد به نظر خودش همه رو رد می‌کرد. خیلی عجیب. بعد این حالت تو کلاس به من دست می‌داد طوری که دیگه جلوی اشک خودمو نمی‌تونستم بگیرم. حالم منقلب می‌شد. آدم اگه بدونه تو چه وضعیتیه، حال خودشو بسنجه، متوجه باشه که تو چه وضعیتی قرار داره، الان چند تا اینجا منزل رو من شمردم، اضطراب. مثلا خودش یه منزله، یه حالتیه در ما ایجاد می‌شه که اگر درست اینجا سالک توجه داشته باشه به این منزل و به این حالت که الان وظیفه من چیه، چه باید بکنم؟ می‌رسه به عطش. بعد عطش اگر بدونه انسان در قبال عطش چگونه رفتار کنه، می‌رسه به وجد، به انس. انس رو بدونه چگونه باهاش رفتار کنه، می‌کشونتش تا بهت زدگی و دهشت. این می‌رسونش به هیمان. هیمان چیز کمی نیست. بعد اینا می‌رسونشون تا برق و ذوق و اون بارقه های الهی هست. بارقه هایی که ما منتظرشیم تو منزل برقه بعد از هیمانه، هیمان بعد از دهشته. حالا به همین منظور من یه چند تا نکته فقط عرض می‌کنم بخوام بازش کنم طولانی می‌شه. اصلاً دهشت یا دهشت چه حالتیست؟ فرمودن حالتی از حیرت، سراسیمگی، خیرگی و وجد توأم با مستی و بی‌تاقتی در راه محبوب است. خیلی عالیه یعنی هر کدومش جای توضیح داره رد میشم. بر همین اساس در کتاب کشف الاسرار و عدة الأبرار خواجه عبدالله، صفحه پونصد و بیست و هشت جلد شش رجوع کنید یه مناجات نامه‌ای ایشون اونجا داره. من الان همراهمه اما طول می‌کشه اینو بخوام بخونم از درس می‌افتیم. برید بخونید خیلی شیرین، همین مقام رو داره اونجا باز می‌کنه. در خصوص یه پیر طریقتی که گفت فلان و فلان. مرحوم خواجه عبدالله وقتی می‌خواد این مقام رو توضیح بده اشاره می‌کنه به آیه "فلما رأينه أكبرنه". این حالت رو می‌بره کجا؟ وقتی اینا "رأیناه" اینا وقتی که حضرت یوسف رو دیدن "أكبرناه" خیلی براشون سنگین اومد، بزرگ اومد، جلوه کرد حضرت یوسف، جلوات یوسفی ایشون و نبوی ایشون رو که دیدن ریختن به هم. دیگه چیکار رو دست خودشونو بریدن دیگه اصلاً بعضیا که معتقدند مثلا بعضیاشون غش کردن بی‌هوش شدن و توی جای، توی کتاب یکی از بزرگان دیدم که معتقد بود می‌گفت اصلاً یهیشون مردن از دیدن جلوات حضرت یوسف. "أكبرناه" عجب چه، این اصلاً این فرشته‌ست این انسان نیست. حالا ما هی میگیم آقا بیا آقا بیا تو آماده‌ای که آقا رو ببینی هی میگی بیا بیا. رضا آقای بهجت اینجا که می‌رسه می‌فرماد دعا برای سازندگی خودت افضل اولی است برا، بر دعا برای ظهور حضرت. آقا بیا بدون خودسازی من. اصلاً حضرت می‌خواد برای چی بیاد؟ برای سازندگی من و شما. شما خودتو بسازی به اومدن حضرت کمک کردی. "دهشت حالتی در درون عاشق است که از شدت عشق حال مستی، وجد، تحیر و سراسیمگی به سالک دست می‌دهد." چقدر زیبا! سرگشته‌ست، بهت‌زده‌ست. تمام چهارچوب ذهنی‌ش پاچیده ریخته. مونده بعد من تا حالا چی، چگونه فکر می‌کردم؟ چگونه زندگی می‌کردم؟ علی، اگه اینه پس من تا حالا چیکار می‌کردم؟ این ترجمه‌هایی که من دارم می‌کنم متوجه بشین توش اون حالت یعنی چی. بهت‌زده‌ست که این رو مراتبی داره دیگه. خواجه عبدالله میاد سه تا مرحله بهش میده. می‌فرماید اول دهشت مریده بعد دهشت سالکه، بعد دهشت محبه. هر کدوم از اینا هم میشه سه تا نشانه داره. من نشانه‌هاشو براتون بخونم. "الدرجة الأولى" این دهشت مرید رو اول توضیح میده. "الدرجة الأولى دهشت المرید". سه تا نشونه داره. اولا میفرماید مربوط به سالکی‌ست که در این سیر ارادتی به محبوب خود پیدا کرده است و نشانه‌هاشم ایناست. "عند"، اول "عند سطوة الحال على علمه" یعنی علمش رو از دست میده. یعنی انقدر فروپاشی تو وجودش رخ میده هرچی بلد بوده رو میذاره کنار. توجه کردی؟ خیلیامون اینطوری میشیم ها. این مقدمه مقام حیمانه‌ها، این حالات. خیلی خوشه، خیلی خوبه. تخلیه. بله خیلی خوبه. چرا بد باشه؟ منتها این مرتبه پایینه دیگه. این اولین درجه‌ست. اونم دهشت مریده، نه سالک و محب. هنگامی به مرید دست می‌دهد که حال او بر علمش غالب آید؛ یعنی دانش و هوش خود را از دست می‌دهد. مثلاً طلب رؤیت خدا خلاف با-- اصلاً اینطوری بگم شما وقتی در محضر قرار بگیری اصلاً توجه به علمت می‌کنی؟ مثلاً در محضر امام زمان قرار بگیری توجه به علمت می‌کنی؟ می‌کنی یا نمی‌کنی؟ اصلاً یکپارچه از خودت، از خودت خارج میشی و تمام وجودت توجه به حضرت داره. پس چیز خوبیه. این مقدمه چیه؟ حیمانه. ملائکه محیرون که من توی جلسه عرض کردم این تو وجود ما هم یه رتبه‌ای هست از حیمان. ملکی ما داریم تو وجودمون. حالا هر اسم می‌خوای روش بذار. می‌خوای بذار حسه وجودی، می‌خوای بذار سر و سه، می‌خوای بذار کانال و جدول وجودی ما، ارتع-- رب وجود، هرچی اسم می‌خوای رو اسم اعظم هرچی. اون دیگه مرتبه‌ایست که ما رو وصل می‌کنه به ذات غیبی. حالا که اون در ما هست باید تقویت بشه. این یکی. مثل حضرت موسی که به خدا که اون در محضر قرب که قرار در قرب الهی، محضر الهی که قرار گرفت

«قَالَ رَبِّ أَرِنِىٓ أَنظُرْ إِلَيْكَ» (اعراف/۷:۱۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پروردگارا، خود را به من بنما تا به تو بنگرم.

گفت خدایا خودت رو به من نشون بده من می‌خوام ببینمت. این همون حالته ابتداشه. که خدا فرمود "لن ترانی" نمی‌تونی منو ببینی. دومین نشونه‌ش "والوجد على طاقته". اینه که طاقتش رو از دست میده. بی‌طاقت میشه مثل نمونه اون پیام‌هایی که اومده بود. بی‌طاقت میشه. در نشانه دوم وجد و شوق درونی مرید صبر و طاقت او را از بین می‌برد. اینها علائم دهشت است که سالک در این حال گاهی زبانش به شکیوه و گلایه باز می‌کند و با خدا حرف‌هایی می‌گوید مانند آنچه مثلاً بابا طاهر گفته. یه مقدار ظاهرش گلایه است. حتی شاید داد بزنه سر خدای خودش. این حالات پیش میاد. توجه کردید؟ حالا اینا رو به وقتش باید بگیم من رد میشم. این‌ها باز بشه خیلی به درد شما می‌خوره. سومین نشونه‌ش "والکشف علی الهمه" یعنی همتش کم میشه. یعنی تخلیه دیگه، رفیع خودشو می‌بازه اصطلاحاً. بُه زده میشه خودشو می‌بازه. فروپاشی رخ داده، علمش هم که توجه نداره، حیرت و س-سرگشتگی براش میاد، طاقتش هم که کم شده لذا همتشو می‌بازه. کم میشه. اینجا باید چیکار کنه؟ باید سریع برگرده خودشو بازسازی کنه، سریع برگرده. راهکارهایی هست که مثل اون کاری که خدا به ایشون الهام کرده بوده بره حرم، حرم حضرت معصومه صلوات الله علیها اونجا توسل کنه. یه راهش توسله. که همتشو دوباره پیدا کنه. دهشت سالک. رتبه دوم. اینم سه تا نشونه داره. "الدرجة الثانية دهشة السالك". دومین درجه از مراتب دهشت بر عبد سالک عارض می‌شود که سه تا نشونه داره. "عند سطوة الجمع علی رسمه" یعنی بی‌توجه میشه به رسوم ظاهری. حالت جمع الجمع درش اتفاق میفته. تمرکز روی محبوب پیدا می‌کنه. از عالم رسم و رسوم خارج میشه. مثالی که بتونم بزنم تو مسیر سیر و سلوک پیش میاد، برای همه‌تون پیش اومده. این‌ها از ذرایع سی، سیر و سلوکه. این‌ها رو ان شا الله خدا لطف کنه تو بحث عقل عملی باید بگیم. من اصلاً اینو امتحان کردم خودم چند بار. اصله. چی؟ مثلاً یه دفعه یه حالی به شما دست میده منقلب میشی، انقلاب در تقلب دیگه قلب. حالت منقلب میشه، فیض الهی نازل شده، به نف-- دفعی داره حقایقی در وجود شما می‌ریزه که پیغمبر آناً در شب قدر "

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۹۷:۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر نازل کردیم.

" همه علم امکانی واض-- بر قبر، قلب ایشون نازل شد. بیست و سه سال تنزیل تدریجیش طول کشید. برای شما حالا چقدر می‌خواد طول بکشه؟ آناً یه دفعه ت-- دفعة فیضی می‌ریزه تو وجودت. نشانه داره، نشانه‌ش همون انقلاب قلبیه، انکسار وجودیه، اشک، آه، سوختن، سوختن خیلی مهمه. برای همین میگم به سمت امام حسین بری سرعت سیر پیدا می‌کنی. بعد حالا تنزیل تدریجیش چقدر طول بکشه؟ می‌بینی چهل سال دیگه این دفعة الان فیضی که به تو نازل شد چهل سال دیگه ظهور کرد. این‌ها ما متوجه خیلی نیستیم. نشستی منقلب شدی اشکت جاری شد. چه حال خوشی. خودت هم تشخیص میدی که این حال از من نبود. این حال خوشو میخوای چیکار کنی؟ ادامه‌ش بدی میبینی که خب الان نیاز داری مثال ساده الان نیاز داری که یه دستمال کاغذی داشته باشی. اشکت داره میاد آب بینیت داره میریزه فلان این دیگه طبیعت، طبیعت بدنه دیگه. میبینی مثلا چند متر اونورتر دستمال کاغذی هست. از اون هیئت و کثفت خارج میشی میری دستمال کاغذی رو برمی‌داری میشینی سر جات این قطع شد. حیز قطع شد. هرچی زور می‌زنی دیگه اون حالت نیست. اینه. میگه از این رسم و رسومات چی میشه؟ این مثال خیلی کوچولویی بود. خارج میشه. بعضا از سالک الی الله تو این سلکش توی یعنی مرید و عرض شود دهشت مرید بود دهشت سالک بود. توی این سلکش حالاتی بعضا می‌بینی غیر عادیه. یا خودت از خودت حالات غیر عادی می‌بینی. این یه نشونه. حالا اجازه بدید من خیلی توضیح ندم و از درسمون می‌مونیم. و سبق على وقته. زمان رو اصلاً فراموش می‌کنه. ساعت‌ها نشسته بعضی موقع‌ها حالت کلاس ما اینطوری شده برای شماها. اصلاً فراموش می‌کنید ساعتو. اع واقعاً یک ساعته ما نشستیم دو ساعته نشستیم؟ نشانه‌ی بعدی والمشاهدة على روحه. یه غلبه‌ای بر ادراکات روحیش دست میده. در واقع در مسیر عشق الهی حالتی از رؤیت معشوق و مشاهده برای او پیش می‌آید که انّ برقی از غیب می‌آید و محبوب، محبوب خود را در دل حس می‌کند. حس می‌کنه امام حسین رو حس می‌کنه امام رضا رو قربونش برم الهی. حس می‌کنه خدا رو. برقه این برقی که میاد. لذا این مشاهده بر ادراکات روحی او بر ادراکات چی؟ روحی او غلبه پیدا می‌کند. اینجا مسئله، مسئله شهود روحی است. اینجا بحث دیگه بحث شهود پیش میاد. این مرحله، مرحله خاصیه. کشف رو هم رد کرده که اینجا اشاره می‌کنه به همون دعای شریف اللهم نور ظاهری بطاعتك وباطنی بمحبتك وقلبی بمعرفتك وروحی وروحی بمشاهدتك که بعد وسری باستقلال حضرتک. استقلال اتصال حضرتک یا ذو الجلال والاكرام. اینم دعای شریفی که حضرت استاد می‌فرمودن. سومیش هم بگیم و این بحثو جمع کنیم. سومین رتبه، رتبه دهشت محبه. والدرجة الثالثة دهشة المحب که سومین درجه که بالاترین درجه از دهشته برای محب و عاشق رخ میده. سه تا نشونه داره. "عند سطوة الاتصال علی لطف العطیه" میگه عطایای محبوب رو درک نمی‌کنه. اصلاً متوجه عطای الهی نیست. غرق در خود حضرت حقه. توجه به عطایا نمی‌کنه. توجه کردی؟ مثلاً خدا بهش لطف کرده این تو یه حالت خاصی قرار گرفته به اون لطفه، به اون عطائه، به اون اشکه، به اون سوزه، به اون حاله، به اون معرفته، به اون شوقه. اینا اصلاً توجه نداره. محو جمال خداست، محو جوال امام رضاست. اینا نشونه‌هاشه. این اتصال و وصال چنان سطوة و غلبه‌ای بر سالک دارد که لطف و عطایای محبوب را درک نمی‌کند. وقتی کسی در باطن متصل به خود دوست باشد، آیا می‌تواند نامه‌ی او را بخواند؟ میشه شما نامه‌ی دوست دستته بعد انقدر محو دوستتی شروع کنی نامه‌شو بخونی؟ خودشو میخوا-- نگاه می‌کنی. دومین نشونه "وسطوة نور القرب علی نور العطف" میگه غلبه بر عطوفت الهی پیدا می‌کنه. دهشت عشقی بهش میگن اینجا. محب نوری را از قرب به محبوب یعنی از اون حالت قرب به محبوبش ، به جایی می‌رسونه که خ-- نور خود محبوب غالب میشه بر این شخص پس بر نوری که قبلاً از ناحیه عطوفت الهی به وجود آمده بود غلبه می‌کند چون شدتش بیشتر است. یعنی حالت اشتد، اشتداد روحی پیدا می‌کنه. خودش می‌فهمه که شدت گرفته، شدید شده حالاتش. نشونه‌ی بعدی هم "وسطوة شوق العیان علی شوق الخبر". اینم یعنی غلبه شوق عیانی بر شوق اخباری. اگر در گذشته خبری از معشوق می‌آمد و سالک شوق به خدا پیدا می‌کرد. ولی این مرتبه شوق عیانی‌ست که دهشت آن را به وجود آورده است و جایگاهش در دل است. وقتی این حال پیش آید، شوق اخباری سالک را شوق-- سالک را به شوق عیانی تبدیل می‌کند. یعنی در دل بالحسن و-- والعیان محبوب را پیش خود می‌بیند و مدحوش می‌شود. یعنی دیگه اصلاً می‌بینه رؤیت کامل اصلاً دیگه پرده‌ها برداشته میشه. دیگه مثلاً مثال می‌زنم رسید الان شما به من که می‌رسید سریع به من، به بنده می‌رسید سریع اطلاعاتی که نسبت به من دارید، اخباری که از من دارید تو ذهنتون مرور می‌کنید. درسته؟ این آقا کیه؟ چیه؟ از جهت علمی، از جهت معنوی، از جهت اجتماعی، از جهت مثلاً استادش کی بوده؟ فلان همین‌طوری مرور می‌کنید. ولی احتمال داره یه وقت یه جذبه‌ای ایجاد بشه، یه برقی ایجاد بشه، یه شدتی، یه ریزش فیضی، اتص-اتصالی به منبع رخ بده که شما مثلاً محضر محبوبت رو درک کردی، اصلاً توجه به این اطلاعات و اخبار نکنی، محو خودش بشی دیگه این ش-- دیگه اوجشه. حتی اصلاً، اصلاً توجه نداری این آقا امام رضاست. حتی به اسمش هم دیگه توجه نداری. بله دیگه اینا فوق ادراکه. اینا مشاهده‌ست، فوق ادراکه. حالا من از اون پایین‌ترین درجه‌ش گفتم تا بالاترین درجه‌ش. که اگر کمترین درجه ایجاد شد بدونید کجای کاری-- آ-آخرش انشاالله برای شما ایجاد شد التماس دعا، به ما دعا کنین. بریم سراغ درسمون. اینم البته درسی بود. اینم در پس حالاتی که از بعضیا ما مشاهده کردیم گفتیم که نترسید این‌ها طبیعیه و نشانه‌های خوبی هم هست. برای اینکه اصول رو بگیم [سفری] بی‌فوت وقت یه صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و و آله الطاهرین.

ادامه اصول گنجینهٔ گوهر روان (۵۴–۵۹)

چقدر خاطر شریفتون باشه ما تا اصل پنجاه و سه رو گفتیم. احسنت. اصل پنجاه و چهار. من یه چند تا اصل می‌خونم معمولاً دعوامون این بود که یه چیزکی توضیح می‌دادم. امروز می‌خوام یه زرنگی کنم به فضل الهی این دومین زرنگی بنده تو این جلسه است. اونم اینکه یه چند تا اصل رو می‌خونم بعد یه فرمایشی از حضرت استاد و از رو کتاب نور على نورشون برای شما می‌خونم که مندمج شده‌ی این اصوله و حتی اصولی که از قبل تا الان خوندیم. همه رو ایشون به زبان خیلی قشنگ و سلیسی تو دو سه صفحه پیاده کرده. من اونو براتون می‌خوام خیالتون راحت باشه که دیگه انگار پای درس، انگار که نداره، پای درس استاد نشستی و حضرت علامه داره به شما میگه. دیگه ما از اینجا برداشته بشیم، این حجاب از اینجا برداشته بشه. چرا؟ اندماژ یعنی جمع، جمع الجمع یعنی همه چی اونجا جمعه. به وجود اهدی ما یه گفتیم یه اهدیه است داریم، یه واحدیه‌ست. خدا واحده، خب؟ یعنی یه دونه‌ست. دو تا خدا که نداریم. یه اهدیه هم داره یعنی قل هو الله احد، احد، احد یعنی یکتا یعنی بی‌همتا، خب؟ اونجا عالم وحدت محض است. جمع الجمع همه این حقایق اونجا مندمج شدن یعنی اونجا به وجود اه- احدی‌شون منتقشن بر رق منشور و نور مشعوش. یعنی همه بِیَدِهِ ملکوت کل شیء. یعنی اصل هر چیزی اونجاست، خزانه اونجاست. شما یعنی کشیده شدی سررشتت الان اونجاست. ملکوتت اونجاست. این که الان از خودت میبینی اینجا این انتهای کاره. مرتبه نازله خودته اینجا. به این میگن کثرت، وحدت نمیگن اون وحدته. به این میگن کثرت، مرتبه واحدیته، کثراته، خلائقه، انزل مراتب. که هرچی میای پایین قدرتش کم میشه. تشتت و جدایی قدرت رو کم میکنه. هرچی میری به سمت وحدت قدرت زیاد میشه، شدت زیاد میشه. آدمی که میخواد قلبی بشه باید بره به سمت واه-- اهدیّت از واحدیت فاصله بگیره بره به سمت اهدیّت که قدرتش زیاد بشه. اصل پنجاه و سه. اونو خوندیم. پنجاه و چهار. نفس ناطقه و مخرج او از قوه به فعل عاری از ماده و احکام آنند. چه خود نفس، چه اون کسی که اینو خارج میکنه از قوه به فعلیت، از استعداد به فعلیت. حالا این قو-- اینو گفتیم چی؟ مخرج رو گفتیم چی؟ از دست اون ید کریمانه و نورانی پیغمبر عزیز عالم که مخرج اصلی و کله بگیر بیار تا وسائط فیض و ملائکه تا حواس وجودی خودت. حتی حواس ظاهریتم مجردند. چشم و گوش این ظاهر رو نگاه نکن. اینا آلتند. اینا و-- اینا در حقیقت ماده‌اند. این یه دهلیزه این گوش. یه دروازه است. اصل شنیدن به قوه شنوایی و سامعه توئه که اون مجرد है. مادی نیست. حالا اینجا میفرماید چه این مخرج، چه اون مخرج کلاً اینا همه چی‌اند؟ مثل نفس ناطقه چی‌اند؟ همشون عاری از ماده‌اند و احکام آن. یعنی مجردند. یعنی هر دو از عالم غیب‌اند و صرف حیات‌اند. و حیات همان شعور و آگاهی‌ست. همه اینا شعور دارند، آگاهی دارند، حیات دارند. یعنی شما میگی من زنده ام قوه سامعتم زنده است. قوه باصرتم حیات داره. اصلاً وجود شما حیات طفور، فوران حیاته. همه شعون وجودیت حیات محضند. گاهی اوقات ما میگیم مثلاً موت، موت نه یعنی از این حیات رفتن به سمت نابودی. ما اصلاً نابودی نداریم. طورمون عوض میشه. از این حیات میریم به شدت حیات. حیات شدت میگیره. شدت حیات میشه تقرب به وحدت، به توحید کسی اینجا به توحید نزدیک شد، تقرب به وحدت و اون مقام جمع‌الجمعی داشت، همین جا اون حالت براش پیش میاد. حتی طوری میشه که دیگه بدن هم میره تحت، بدن هم دقت بفرمایید میره تحت چی قرار میگیره؟ تحت امر نفس. نفس احکام خودش رو نه مطابق با بدن چون نفس مجرده، بدن ماده‌ست. احکام مجردی خودش رو، تجردی خودش رو در بدن پیاده میکنه، میتونه. بعد میبینی ن-- ماده، بدن، این دست م-مادی میتونه فعل نفسانی یعنی تجردی یعنی تصرف در ماده کائنات انجام بده در خارج. م-م، در حقیقت این اون چیزی نیست که شعبده‌بازا انجام، سیمیا نیستا سیمیا. چون ما یک کیمیا داریم کل و، کل هوسر، کل هوسر جان؟ بله احسنت. کل هوسر رو البته ما هنوز ورود نکردیم تو این مباحث. کل هوسر چی بود؟ مخفف اول کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا. اینا هر کدوم یه علمن. سیمیا اون کاریه که شعبده‌بازا می‌کنن. سحره موسی این کار رو کردن. میشه کاری هم نداره همتون هم می‌تونیدا. من اینو به شما بگم همتون می‌تونید، بلد نیستید. چیزی مثلا خیلی دونه درشتی نیست. اصن همون بهترم که بلد نیستید. میشه الان کاری کنم مثلا بنده در ش-- وجود شما یه کاری بکنم که در قوه خیالت مار ببینی، اژدها ببینی، یه دفعه ببینی صد تا مار دورتو گرفته بیرونه، خارج. این اصلو گفتیم. هر گفتیم خارج یعنی چی؟ خارج از حضرت عالی، محیط پیرامون. در خودت در قوه خیالت اینا ایجاد شدن توسط یه شخصی که داره این کارو به، به علم سیمیا انجام میده. و شما بیرون از خودت که این کارو نمیکنی که. اون قدرت هر کسی نیستش که بتونه کن فیکون کنه، تصرف در ماده کائنات کنه. اون مال کسیست که به سعادت رسیده. سعادت نفس رو علامه میزنه به کسی که به قدرت تصرف در ماده کائنات رسیده. میتونه در بیرون خودش ایجاد صور کنه و واقعاً هم وجود داره مثل کسایی که در آن واحد چندین جا هستن. حالا خاطراتی ما از حضرت آیت الله سیبویh داریم. یه وقتی انشاالله بهتون عرض می‌کنیم که ما همسایه‌شون بودیم دیگه بعد مجالس خونه‌شونو که می‌رفتیم یا هیئت ماهیشون منبر می‌رفت. آدم خاصی بود، عجیب بود خیلی با اون هیبت و خیلی برای من عجیب بود که اون موقع فهم و شعورم نمی‌رسید متأسفانه. الانم نمی‌رسه. ولی الان حداقل می‌فهمم که چرا می‌اومد از من ایشون بعضی موقع‌ها من وقتی محضرش می‌رسیدم می‌گفت مثلا فلانی یه مشکل مالی داره، فلانی مریضه، فلانی اجاره خونه‌ش عقب افتاده. حاجی می‌تونی مثلا پولی چیزی ردیف کنیم و بهش بدیم. اون موقع من حالم نبود که اون در مقام تصفیه وجود من بود. داشت می‌خواست من رو تصفیه کنه، می‌خواست من رو پاک کنه، از دست من مالی رو بگیره که من پاک بشم. همون آیه قرآن دیگه که خذ من صدقاتهم پیغمبر از صدقات اینا بگیر که چی بشه؟ برای اینکه پاکشون کنی دیگه. و نمی‌فهمیدیم. ایشون به این مقام رسیده بود که تو همین تهران خودمون یک شب چند تا هیئت تو یک ساعت موازی، همه‌شون هم رفته بود. چرا اینطوری میشه؟ به همین قدرت دسترسی پیدا می‌کنه. ولی این قدرت تو ما هم هست. ما باید بهش برسیم. اینجا این کتابی که الان من برداشتم که ازش نکته‌ای رو بخونم، شرح علامه قیصریه بر فصوص الحکم ابن عربی. این جلد یکشه. در فس حکمت حقی در کلمه اصطاقی. اونجا یه جمله‌ای رو براتون بخونم. ایشون می‌فرماید عارف به همتش، کی؟ عارف. احسنت. جادوگر نه عارف به همتش هرچه را خواهد در عالم مثال مطلق خلق می‌کند. عجب! نه مثال منفصل. چی؟ ببخشید متصل. مثال متصل تو خود ماست، تو قوه خیال ما. اون قوه خیال ما میشه مثال متصل. قوه خیال حضرت علی میشه مثال متصل شما. من اگر بتونم در قوه خیال شما چیزی رو ایجاد کنم هنر نیست که این جادوگریه. این میشه مثال متصل. اما اینجا می‌فرماید عارف کسی که البته با همتش، خود همت یه مقامه، یه منزله ، در عالم مثال مطلق خلق می‌کنه. الله اکبر. یعنی خارج از ذهن، خارج از قوه خیال. هر انسانی در نیروی خیالش آنچه را که جز در آن وجود ندارد به واسطه وهم می‌آفریند. می‌تونه چیزهایی رو در قوه وهمش، رتبه وهمیش بیافرینه، خلق کنه که بیرون از خودش نیست. مثلا دیو دو سر ایجاد کن. بیرون نیست از همچین چیزی ولی تو می‌تونی. و این امر عام است. این امر عامه. در لغت هنر نیست. به قول مرحوم جامی که شامل هر انسانی می‌باشه. در شرح ذیل این تیکه مرحوم جامی می‌فرماید شامل هر انسانی می‌شه. اما عارف به همتش باز دو تا نکته‌ست. یکی عارف، یکی به همتش. آنچه را که در خارج محل همت یعنی خارج نفس ناطقه خودش خارج وج- وجود می‌یابد می‌آفریند. یعنی خارج از قوه خیال خارج از می‌آفریند. حالا اینجا عارف کی-- کدوم عارفه به نظر شما؟ البته ادامه می‌ده ایشون همه رو توضیح می‌ده ها من دیگه چون نمی‌خواستم این رو باز کنم، توضیح می‌ده ادامه می‌ده خیلی شیرین این قصه رو باز می‌کنه. ولی عارف اینجا کیه؟ عارف یعنی کسی که شناخت فکری پیدا کرده، برفنباری کرده، اصطلاحات حفظ کرده، مفهوم یاد گرفته، بالاخره علمه دیگه معرفت رو کسب کرده، کتاب‌ها خونده، درجات علمی طی کرده، به این میگن عارف؟ نه عارف به اون میگن که چشیده حقایق رو. این دو تا با هم فرق می‌کنه. رسیده. بالایان براش مکشوف شده حقایق. که این راه برای همه ما بازه، مفتوحه، بسته نیست. جان؟ چه مزیتی داره؟ باعث رسیدن به حق‌اليقين می‌شه. بله دیگه. حجاب‌ها برداشته می‌شه. اصلاً ما کاری جز برداشتن حجاب نداریم. چه فایده‌ای داره حجاب‌ها بردا-- بله خواهرم. خب بذار اجازه بدید خواهرمون بگن. بله احسنت عارفم به حقه، به حقه. اونجا که می‌فرماید کسی که بره زیارت امام الرهوف یک ثواب یک میلیون حج، آخه شوخیه مگه؟ قید داره آقا عارفم به حقه. زیارت از معصومه وجبت له الجنه. بله قید داره عارفم به حقه ها. این حق یعنی اون مقام حق‌اليقين. یعنی ما علم‌اليقين داریم، عين‌اليقين داریم، حق‌اليقين چشیدنه، دیدن دیگه نیست. علم شما همون کاری که من الان دارم می‌کنم علم‌اليقينه. اگر اینو دیدی، رؤیت کردی، به کشف و شهود افتادی، می‌شه عين‌اليقين. اگر چشیدیش، نه فقط دیدیش، چشیدی، دارا شدی اون رو می‌شه یعنی اصلاً حجاب برداشته شد. می‌شه حق‌الیقین. مقام حق‌الیقینه. خب حالا اینجا نکن آقا حامد شما بی‌خیال شو. بگو به چه درد می‌خوره؟ نکن آقا اجباری نیست، نکن. اگر هم حجاب باشه باید حجاب برداشته بشه دیگه. خب شما برندار تو عالم برزخ برات با زجر برزخی برمی‌دارن. با چوب و ترکه برمی‌دارن. بله. بله احسنت. احسنت بله. این ادنا مرتبه‌ش علم‌الیقین، اون اعلی مرتبه‌ش میشه حق‌الیقین. که حالا مثالی که دیگه دیدید در کتاب‌های اخلاقی و سیر و سلوک و اینا زیاد زده‌ن، می‌آ-- وقتی به شما علم اینو میگن مثلاً میگه کسی что پشت این دیوار آتشه، به این میگن علم‌الیقین. یه وقت شما اون دود رو که از آتش داره بلند می‌شه رویت می‌کنی یا میری از پشت خود آتش رو می‌بینی، این میشه عین الیقین. عین، می‌بینی عینیتشو می‌بینی. یک وقت هست نه بالاتر از اون، دست می‌بری دستت می‌سوزه، می‌چشی سوزش آتش رو، میشه حق‌الیقین. بله. من متوجه سؤال نشدم. اینا رو قبلاً توضیح دادیم. مثال منفصل میشه بیرون از ما یا مثال مطلق. بهش مثال منفصل هم میگن از فصل از جدایی میاد، مطلق هم میگن یعنی عالم ارواح عالم اونجایی که الان اموات ما رفتن، برزخ، برزخ بیرون از ما. که اون تو دل همین دنیاست. مثل اینکه رتبه خیالی شما تو وجود خودته. درسته؟ پوست پیازی نیست که بگی حالا این لایه رو بردار، لایه بعدی، این نیست. برای سهولت فهم مرحوم افلاطون علیه الرحمة والرضوان ث-- مثال پوست پیازی رو زده و امثاله اون. و الا حقیقتش اینچنین نیست. راست شد؟ این میشه مثال مطلق که بیرون از ما، بیرون از وجود ما حقیقتش موجوده. بی-- یعنی رتبه پنهانی همین عالمه، تو دل همین عالمه. یعنی الان ارواح اموات ما کجان؟ بگید. برزخ. آفرین تو برزخ‌اند، تو مثال مطلقه‌اند، همین جا هم هستن، همین جا. برای همین شما می‌تونی چشمتو باز کنی ببینیشون. آفرین بله. بله همینه. همینو الان عرض کردیم. هیچ کاری هم نداره اینا. همش در مسیر یک، معرفت نفس، دو، طهارت نفس. شما با این دو تا می‌تونید به- به همه اینا برسید اینا مثلا هنر نیست تو بهش برسی بگی به به همونجا نگه‌ت میدارن. بگو به به نوش جونت. همونجا بمون تا ابد. دوست داری باقی بمونی همونجا تو اون رتبه؟ نمیخوای رشد کنی؟ بگو به به چه چه دمم بزن طوطی صفتی کن مثل من به یه خواب کوچولو می‌بینی سریع به همه بگو تا همونجا هم نگه‌ت دارن. مثل اون بابا بیچاره هنوزم که هنوز ما نتونستیم نجاتش بدیم. افتاده به طی الارض خونه رو ول کرده همش اینور اونور بیچاره. مادرش دست به دامن ما شده. پیداش نمی‌کنیم که. خب این بی ظرفیته دیگه. البته زحمت کشیده آخ جون به لبش اومده من می‌دونم جون برای من درد دلاشو گفته جون به لبش اومد تا به اینجا رسید. خب؟ اما خب چه فایده چه ارزشی؟ تو رسیدی ول کردی بعد بقیه چی؟ مدارج بعدی چی؟ انقدر بی ظرفیتی؟ من شنیدم از شاگردان آقای بهجت شنیدم که ایشون یک بار از سن نوزده سالگی طی الارض رو بهش میدن یک بارم تو کل عمرش استفاده کرده. حالا خدا وکیلی‌ها خداییش تو ذهنت تو، تو وجود خودت جواب بده. اگه الان من و شما اینو داشتیم چیکار می‌کردیم؟ الان اینجا نبودیم که. ظرفیت خیلی مهمه آقا. که می‌خوای درجا بزنی بگو کیف کن لذت ببر که عطشت برداشته می‌شه. خب آقا ما هی گفتیم می‌خوایم تند تند این اصولو بگیم نمی‌شه. فکر کنم ظاهرا فردا هم باید بحث تفسیر آفاقی و انفسی رو بذاریم کنار همین مطلب رو ادامه بدیم. خب

اصل ۵۴–۵۵ · رؤیا و اشباه

اصل پنجاه و چهار رو گفتیم. درسته؟ یه دونه اصل تا حالا گفتیم؟ اصل پنجاه و پنج. "اشباهی که در عالم رؤیا می‌بینیم" اون شبح‌ها "در عالم رؤیا می‌بینیم مطلقا پدید آمده از انشا" انشا یعنی ایجاد. "پدید آمده از انشا و ایجاد نفس و قائم به اویند و همه ابدان" یعنی بدن‌ها جمع بدن "همه ابدان یا بدن‌های مثالی برزخی‌اند." اونچه که می‌بینی تو رؤیاهای خودت، تو قوه خیال خودت، چه در بیداری، چه در خواب تمثلات که رخ میده. اینا بدن‌های مثالی‌اند. چون تو رتبه مثال خودت دیدی مثالی‌اند. چون داری می‌بینی رؤیت می‌کنی بدن‌اند. حالا حقیقت‌شون چیه؟ آقا حامد شما داری بدنش رو رؤیت می‌کنی، کشفه. حقیقتش رو با چی میشه دید؟ با شهود، با حق‌اليقين. اون رو اونطوری میشه دید. مثل اون شخص نابینا که اینجا روایتش رو عرض کردم. امام باقر علیه‌السلام وارد شد از ابا بصیر پرسید از اینا بپرس امام باقر کجاست؟ گفتن ما خبر نداریم. اما اون نابینایی که وارد شد گفت اینو مگه نمی‌بینید؟ حضرت در محضرش هستیم. نابینا بود. بعد ایشون چی گفت؟ وقتی حضرت فرمود ازش بپرس چگونه منو دید تو که نابینایی؟ ابا بصیر پرسید، اون گفت تو کوری، نمی‌بینی. شرق و غرب عالم رو نور امام پر کرده. به این میگن چی؟ مرتبه شهود. به حقش رسیده. این یعنی عارفن به حقه. کدوم یکی از ما عارفن به حقه رفته زیارت؟ حالا حالاها راه داریم آقا. خب اینم یک اصل.

اصل ۵۶–۵۸ · آثار وجودی · سعادت · روح

اصل پنجاه و شش: همه آثار وجودی انسان انواع ظهورات و تجلیات نفس است. اینم که بارها گفتیم. همه آثار وجودی انسان انواع یعنی طورهای مختلف چیه؟ و ظهورات و تجلیات نفس است و قوام بدن به روح و تشخص و وحدت و ظهور آثارش از اوست. شخصیت شما، تشخصت، شخص شما، شخصیتت عرض شود، وحدتت، اینکه یک وجود واحدی، ظهور آثارت، اینا همه بر می‌گرده به روح. روح چگونه این‌ها رو ظاهر می‌کنه در شما؟ از طریق نفس، از طریق برزخ وجودیت که نفسته. اینجا اهمیت نفس مشخص می‌شه. کسی که نفسش ضعیفه روحش رو از تکاپو باز-- و می‌داره روحش نمی‌تونه اراده کنه، نمی‌تونه نماز شب پاشه بخونه، نمی‌تونه ختمش رو تا آخر ادامه بده. نفس ضعیفه. اصل پنجاه و هفت: سعادت این است. الان گفتم علامه حضرت استاد سعادت رو به چی می‌زنه؟ تصرف در ماده کائنات. حالا اینو داره توضیح میده. سعادت این است که نفس انسان در کمال وجودی‌اش به جایی برسد که در قوام خود به ماده نیاز نداشته باشد و در اداد موجودات مفارق از ماده درآید و بر این حال دائم و ابد باقی بماند. اصلاً نیاز به ماده نداره. ماده چیه؟ بیرون از خودش اصلاً خلق اثر می‌کنه. این خیلی فرق می‌کنه با شوگده بازی. سعادت انسان میگه اینه که بره با موجودات مفارق که از ماده فارغ‌ان با اونا هم‌نشین بشه. مفارقات مقابل چی بود؟ یادتونه؟ مقارنات. مقارن یعنی ما قرین با ماده‌ایم. الان نشستیم رو این زمین که ماده‌ست، بدنمون ماده‌ست. هرچی لمس می‌کنیم اطرافمون ماده‌ست. مقارن قرینیم با ماده اما مفارقات عالم قدسن، اون بالان. اصلاً اینا اصلاً کاری با ماده ندارن. خبر دارن از ماده‌ها. ملکوتی‌ان اما کاری با ماده ندارن. اگر بخوان وارد این عالم بشن، تمثلی وارد میشن تو قوه خیال شما

«فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا» (مریم/۱۹:۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برای او به صورت بشری درست‌اندام نمایان شد.

. بقیه نمی‌بیننش فقط شما می‌بینی. البته مهیمین نه. اونا دیگه اصلاً از ماده اصلاً خبر هم ندارن. اصلاً نه توجه به ماده دارن، نه خبر دارن. اونا یکپارچه در هیمان الهی هستن. اصل پنجاه و هشت: روح انسان خواه در مقام خیال باشد و خواه در مقام عقل پس از ویرانی بدن تباه می‌شود یا نمی‌شود؟ یه بار دیگه می‌خونم. روح انسان خواه در مقام خیال باشد و خواه در مقام عقل که رتبه بالاتر از خیاله، پس از ویرانی بدن یعنی بدن منسلخ شد، مرد. پس از ویرانی بدن تباه می‌شود؟ نمی‌شود اصلاً. روح همیشگیه، ابدیه. هیچ‌وقت تباه نمی‌شه. روح بخاری نه ؛ روح بخاری اصلاً مرگ یعنی مزمحل شدن روح بخاری. روح بخاری واقعاً یه بخاره‌ها. یه بخاره از اخلاط. اخلاط اربعة که از مزاج‌های اربعه‌ست، از عناصر اربعه‌ست که اینا مزاج میشن، ممزوج میشن، مزاج رو تشخیص-- تشکیل میدن از ته-- در حقیقت این، اِاِاِ میشه گفت معجونی که درست میشه چهار تا خلت خودشو نشون میدن. بعد این‌ها به میزانی که با هم مخلوط میشن، ممزوج میشن دوباره تو اخلاط بخاری-- البته بخار بعد از اخ-اختلاط این‌ها مخلوط شدنشون که ایجاد شد، یه ماده خاصی ایجاد شد. اون میره تو دهلیز راست قلب داغ میشه اون ماده، داغ میشه از طریق خون وارد میشه تو کبد ساخته میشه. اینا رو قبلاً گفتیم. میره تو دهلیز راست قلب. اونجا چون خیلی هم فوران و شدت و فشار زیاده هم داغه، داغ‌ترین جای بدنه چی کار می‌کنه؟ اونجا تبدیل به بخار میشه. بعد دو مرتبه میره به دماغ، از دماغ میره به مغز، از طریق مغز میره به همه اعصاب بدن از طریق خود قلب پمپاژ میشه به تمام از عروق می‌رسه به تک، تک بافت‌ها و از طریق کبد میره به روده و معده و روده و روده کوچک و بزرگ و همینطور تمام بدن رو در بر می‌گیرد؛ بخار است. اون در حقیقت برزخ بین نفس و بدنه. خود نفس برزخ بین چی بود؟ روح و بدن. دوباره بین نفس و بدن هم برزخ هست. یه بار بهتون گفتم اهمیت برازخ، خیلی برازخ مهمن. که ما تا این برزخ، برزخ‌های وجودیمونو نشناسیم و درستشون نکنیم مشکل داریم آقا. دیروز هم در خصوص متخیلات زیاد حرف زدیم دیگه. اون کثرات خارجی کثرات انفسیه از رساله علامه طباطبایی. بحث دیروز خیلی مهم بود. چرا؟ احسن. مؤید به روح الهیه "

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۱۵:۲۹؛ ص/۳۸:۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روح خود در او دمیدم.

". جهت اینکه شما یه مقدار جلو هم بیفتید توصیه می‌کنم تماس بگیرید با مؤسسه آوای توحید قم که از دو تا آیت الله رمضانی از برجسته‌ترین شاگردای علامه اونجا با چند تا دیگه از اساتید و شاگردای علامه مؤسسه‌ای زدن به نام آوای توحید. اینا اومدن اون قلم سنگین علامه رو تو این مباحث سبک، ساده‌سازی کردن تو ده تا کتاب. تو همین مسیر معرفت نفس و. بگیرید بخونید. من برای خونواده خودم گرفتم. مثلاً یه جلدش مخصوص اصلاً اسمش هست روح. روح چیه؟ "

«وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِ ۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى» (اسراء/۱۷:۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو دربارهٔ روح می‌پرسند؛ بگو: روح از امر پروردگار من است.

" امر پروردگار چیه؟ ما چه می‌دونیم چیه؟ باید کارشناس بگه. اینا به دردتون می‌خوره. خب

اصل ۵۹ · مدرکات ورای طبیعت

اصل پنجاه و نه. همه مدرکات انسان ورای طبیعت است. ببینید ما یه مدرک داریم، یک مدرک. مدرک کیه؟ خود منم که درک کننده ام. مدرک چیزیه که درکش می‌کنم. درست شد؟ حالا اینجا می‌فرماید همه مدرکات، همه اون چیزایی که ما درک می‌کنیم، همه مدرکات انسان ورای طبیعت‌اند. این خیلی مهمه. همون مثالیه که دیروز عرض کردیم. شما الان بنده رو با قوه خیالت، با حس بیناییت داری درک می‌کنی. از یه وجه با حس شنواییت داری درک می‌کنی. از یه وجه با حس لامسه تم داری منو درک می‌کنی. حاج آقا ما که شما رو لمس نکردیم. چرا؟ الان طول موجی که از بنده داره به، به صورت نور با نور حرکت می‌کنه میاد به پرده شبکیه شما می‌شینه وقتی که نشست لمس شده. گرفته. صوت- مادی من وقتی میاد این طول موج میاد برخورد می‌کنه به پرده گوش لمس صورت می‌گیره. خب؟ این ارتباطات من و شماست الان. شما دارید یه درکی از من می‌کنید با قوه باصره‌تون یه جور، سامعه‌تون یه جور، لامسه تون یه جور دارید منو درک می‌کنید. من الان میشم مدرک شما که شما مدرکی. درست شد؟ حالا اینجا میگه مطلقاً این مدرکات یعنی چیزی که شما الان از من مثال دارم می‌زنم درک می‌کنید ورای طبیعت‌اند. یعنی من الان ماورای طبیعتم، درکی که شما از من می‌کنی ماورای طبیعته. این چیه؟ همون بحث دیروزه. گفتم شما چیزی که از من درک می‌کنی در من نیست که، در خودته. یعنی تو وجود خودت من رو درک می‌کنی. تو وجود خودت منو می‌بینی. صدای منو تو وجود خودت می‌شنوی. درست شد؟ درسته چ-- این چشم ظاهری داره می‌بینه اما این نمی‌بینه. قوه بصیره می‌بینه. این گوش نمی‌شنوه، قوه سامعه می‌شنوه. اونا مجردند. اونا ملائکه-- انزل مراتب، انزل ملائکه وجودی شماست. اونا دارن می‌شنون، اونا دارن می‌بینن. پس میشه ماورای طبیعت. ادراک کردی اما منو در خودت داری می‌بینی. نه منی که اینجا نشستم که. صدای منو در خودت داری می‌شنوی، نه منی که اینجا. حالا اگر کسی وضعش خراب باشه جسارتاً، نفسش ناپاک باشه دور از شما که دور همه هست حتماً. یه آدمی این حرفا رو بشنوه نفسش پلید باشه، خبیث باشه چون به ظن خودش اینا رو درک می‌کنه، این حرفا رو همه رو پلید درک می‌کنه. اصلاً وجه تفاوت درک‌ها همینه. نفس آلوده است، آلوده برداشت می‌کنه. اصلاً نمی‌فهمه چی شنید یا اگر شنید با اون درک خودش این‌ها رو اخذ می‌کنه و دو تا چهار تا می‌کنه. یه چیز، چیز بی‌ربط و پرت و پلا و وهمی و خیالی درک می‌کنه. اما اگر کسی طهارت نفس پیشه گرفت همین حرفو داره می‌شنوه اما کامل و جامع می‌فهمه. حتی به شهود روحی هم می‌رسه. چه برسه به درک عقلی. اینا متفاوت‌اند. نفس چقدر مهمه. اصلاً ن-- نفس آقا حرف اول رو می‌زنه. اجازه ساعت چنده الان؟ هفت دقیقه به دو. هفت دقیقه به دو؟ هشت دقیقه. یک ساعت. این فصل پنجم گفت همه مدرکات انسان برای طبیعت انسان مدرک‌اند یا برای طبیعت مدرک‌اند، آره؟ بله همشون. همش اونچه که انسان که مدرکه، ما درک کننده‌ایم. مدرک مایییم. اونچه که درک می‌کنیم که میشه مدرک ما، اون ما همش ماورای طبیعته. آفرین. حالا چرا؟ مثلا چرا یه کسی درکش ضعیفه؟ درک نداره اصلا. هرچی بهش می‌گیم. چرا؟ ارتباطش با ملکوت قطع شده یا ضعیف شده. درک نمی‌کنه. چون گفتیم ماوراء دیگه درک ماوراءه. اصلا ربطی به ماده نداره. اصلا شما نمی‌تونی این کتابو پشت بدی، به معلم دری وری بگی. به من چه؟ به این کتاب چه؟ شما مشکل داری که نمی‌فهمی. شما مشکل داری که آقای معلم تو بلد نیستی حرف بزنی که دیگران درست درک کنند. توجه کردید اینو؟ همه چی برمی‌گرده به نفس. خب همونطور که حدس می‌زدم شد که فرصت اقتضا نکرد ما بحث امروز رو جامع تحویل بدیم ناپخته موند. این چند صفحه‌ای هم که از نور on انور گفتم مندمج شده‌ی اصولیه که خوندیم. یه چند صفحه از، از تو استاد رو بخونیم این دیگه موند فردا براتون می‌خونم. یه چند تا اصل دیگه هم فردا بخونیم با این فرمایش حضرت استاد بعد تایید می‌کنید که آره هرچی که حضرت استاد داره تو این کتاب میگه تو این دو سه صفحه ماحصل این بیست جلسه شده، چهقدر شده؟ همه رو داره میگه. فردا میگیم بعد انشاالله بحث بسیار، بسیار، بسیار مهم فرق تفسیر آفاقی و انفسی رو موکول می‌کنیم به هفته‌ی بعد انشاالله. حتما، حتما برنامه‌تون باشه که توی اون جلسه حاضر باشید. یعنی گفتم نخ اسکناس است اگر اونو نگیرید جا می‌مونید دیگه درکش نکنید. ببین چند جلسه ما حرف زدیم تازه رسیدیم به اینکه حالا وقتشه که برای شما بگیم مثلا تفسیر آفاقی و انفسی چیه. نمی‌تونستیم جلسه اول بگیم، جلسه دهم نمی‌تونستیم بگیم، الان باید بگیم. ببخشید یه ذره ما بیشتر از حد صحبت کردیم و بنامون اینه که بیشتر از یک ساعت نشه. یک ساعتم فکر کنم بیشتر شد. درسته؟ فکر کنم. اجازه بدید تو بخش سوالات عذرخواهی می‌کنم.

خاتمه

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد آله [هم‌صدا]


Corrections log

موردASR خاماصلاحمنبع
ذکر استغفارمتن پراکنده ASRأستغفر الله الذي لا إله إلا هو الحي القيوم… وأتوب إليهخزائن نراقی / نقل شهید ثانی (تصحیح حسن‌زاده)
محمد ۴۷:۱۹فاعلم انه… واستغفر لذنبکفاعلم أنه لا إله إلا الله واستغفر لذنبک…Tanzil
نوح ۷۱:۱۰–۱۲يرسل السماء… بأموال وبنينیرسل السماء علیکم مدرارا · ویممدکم بأموال وبنین…Tanzil
انسان ۷۶:۲۱سقاهم ربهم شرابا طهوراو سقاهم ربهم شراباً طهوراTanzil
اعراف ۷:۱۴۳رب ارنی انظر الیکرب أرنی أنظر إلیکTanzil
مریم ۱۹:۱۷فتمثل لها بشرافتمثل لها بشراً سویاًTanzil
اسراء ۱۷:۸۵یسئلونک عن الروحو یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربیTanzil
قدر ۹۷:۱دفعة ان انزلناهإنا أنزلناه فی لیلة القدرTanzil
نثارمثارنثاروضوح
تفسیر انفسیتفسیر انفسیتفسیر انفسیوضوح
دهشة السالکالدرجه الفانيهالدرجة الثانیة دهشة السالکمنازل السائرین
سطوةسولت/سؤلتسطوةمتن منازل

یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ ۴۴۸۵۱ نویسه؛ این فایل پوشش کامل همان جلسه است. Segments حذف شد.

یادداشت ترجمه: همهٔ ترجمه‌های فارسی زیر عربی توسط مدل‌اند نه استاد.