ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۱۶ شهریور ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء (۲)

موضوع: عقل عملی · ولیتلطف · علم و عقل و امیرالمؤمنین · قلب و خیال · حقوق و طهارت قوا


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

ادامه از جلسه قبل · عقل عملی و برنامه‌ها

راهکاری ارائه میدن که اجازه بدید طلبه‌تون باشه تو جلسه خود انشاالله وعده دادیم که تو بحث حوزه عملی، عقل عملی اینا همش بحث نظریه دیگه تو این جلسه داریم. تو بحث عقل عملی یه جلسه جداگانه داشته باشیم. یکی از دوستان خیلی خوب ما از بچه‌های جبهه جنگ ما اونجا زمان جنگ با هم محشور بودیم و جانباز هم هست. عاشق علامه و و خانمش هم تدریس می‌کنه دروس علامه رو. شاگرد یکی از بهترین شاگردای علامه است. ایشون به ما محبت دارن، لطف دارن. صحبت کردن که دعوت کردن از ما هر ساعت و هر روز و هر شب هرچی که بخوایم وقت بدیم در لواسان، لواسان تهران جایی رو دارن، یه مسجد خیلی با امکاناتی دارن. گفتن ما در اختیار شما میذاریم کلاساتونو هر وقت می‌خواید اونجا بندازید، این کلاس عقل عملی‌مون رو. اینم یه طرحه بالاخره. این در این خصوص هم شما نظر بدید. هیئت یا زهرا هست که اون شب شما تشریف آوردید، اونجا هست. جاهای دیگه هم هست. اضافه هم به اینکه اونجا یه سری خودشون طالب داشتن که دوست داشتن تو این جلسات شرکت کنن. اینو انشاالله به زودی به فضل الهی به زودی انجامش میدیم. احتمال زیاد هم به این صورت انجام میدیم که هفتگی نباشه. مثل الان مثلاً هفته‌ای یک جلسه‌ی یک ساعته، نه. یک روز در ماه باشه اما مثلاً طولانی باشه. مثلاً چهار ساعت باشه به این شکل. اینطوری دیگه می‌تونید راحت وقت بگذارید مثل دوره‌های دکتری و اینا. خب ساعت چنده؟ چقدر از جلسه گذشته؟ یک ربع به دو. فکر کنم یک ساعت صحبت کردیم. خب اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. یه چند تا نکته خیلی عالی و خوب از رساله ذکر و در ذکر و ذاکر و مذکور حضرت استاد و از جمله یک نکته‌ش این کتابایی که جلومونه. صد منزل خواجه عبدالله چند تا نکته عالی آماده کرده بودم دیگه فرصت تموم شد. و الا جالبه که مرتبطه با بحث هم بودن همه. انشاالله فردا اگر خدا خواست و ما راهی مشهد شدیم. خیلی دلتنگیم مدتیه دور بودیم از حرم‌ها و عجیب نیازمندیم برای زیارت حضرت. شما ماشاالله رفتید لب‌هاتون گل انداخته و چه کربلا، چه مشهد ما می‌بینیم خوشحالیم که شما رفتید ولی بدحالیم که خودمون بی‌نصیب هیئت یا زهرا رو داره میره از ما هم خواسته همراهشون باشیم. اینا ظاهراً فردا یا پسفردا راهین. اگر بنده توفیق داشتم که برم سه شنبه نیستم. برای همین امروز، از امروز شروع کردیم این جبرانی رو. فردا که انشاالله قطعاً هست. اگر من راهی نشدم فردا بهتون خبر میدم که سه شنبه هم داشته باشیم، ها. خوبه؟ که یه مقدار جلوتر بیوفتیم، جبران اون تعطیلات هم بشه و دیگه یواش‌یواش بریم تو متن کتاب. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

پرسش و پاسخ

عقل کل · علم · أنا مدينة العلم

در خدمتتون هستم اگر سوالی هست بفرمایید. کاش با بلندگو بگید که چون بعضیا پیام دادن به ادمین کانال که ما سؤال این عزیزان رو نمی‌شنویم صداشون. صدا داره؟ صدا هست آره. خسته نباشی استاد. استاد ببخشید شما تو صحبتتون فرمودید که عقل و علم در نهایت نور هستن. درسته؟ چی ان؟ عقل و علم در نهایت نور هستن دیگه. عقل و علم؟ عقل، علم هم- عقل یک رتبه از روحه که محل تلقی کلیات علمه. و نور هستن. یه رتبه از روحه. رتبه از نور هستن. حالا حدیثی که میگه پیامبر فرمودند أنا مدينة العلم وعلي بابها. ما یک جایی میگیم که حضرت امیر عقل کل هستن. میشه در مورد این عقل کل و علم یه صحبتی بکنید، یه توضیحی بدید؟ اون جایی که-- ببینید اولاً یه جلسه‌ای یادمه که یه موضوع بسیار مهمی رو اینجا یادم نیست کدوم یکی از جلسات بود که یادمه از مشهد اینجا مهمون داشتیم که اینو قشنگ یادم مونده که خیلی برای اون‌ها جالب اومده بود این صحبت در خصوصه رتبه‌های عالم و رتبه-- عوالم وجودی و رتبه‌های وجودی خودمون. که گفتیم بیرون از ما هرچی هست در ما هست. بعد بالاخره ما در سیر معرفت نفس به جایی می‌رسیم که اون من عرف نفسه به قول شیخ اکبر در خصوص امکان‌پذیر نیست. اصلاً نمیشه انسان نفسش رو بشناسه. مثل اینکه جزء بخواد احاطه به کل پیدا کنه. نمی‌تونه چون خود حضرت حق تنها موجودی که از سه حیث به زبان خودش آفریده انسانه از حیث صفا، ذات و صفات و افعال. یعنی ما وقتی به نماز که می‌ایستیم ظاهراً رو می‌کنیم به قبله که موحدیم رو به یک قبله، اون توحد، تمرکز این‌ها حاصل بشه. اما آیا خدا واقعاً من این سمته، خدا فقط این سمته. اصلاً خدا، خدا فقط بیرون از ماست؟ یا تو ما هم هست؟ اتفاقاً

«وَلْيَتَلَطَّفْ» (کهف/۱۸:۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و باید با نرمی و لطافت رفتار کند.

«ولیتلطف» هست قلب عبارتی قرآنه. در خصوصش صحبت کردیم براتون. تو بحث قلب قرآن کردیم، اینجا نکردیم. همونطور که یاسین قلب قرآنه، سوره قرآنه، "وليتلطف" قلب عبارتی قرآنه. چقدر حضرت استاد توصیه به همین کلمه‌ی قرآنی دارن. مرکز قرآنه. می‌فرمایند که "وليتلطف أي تعمَّل، أي تعقَّل، أي تدبَّر، أي تفكَّر" همه رو معنا می‌ده. میگه اگر میخوای به باطن قرآن، به قلب قرآن برسی راهش تلطیف سره. بعد می‌خواید به شما عملیاتیشو نشون بدم یعنی چی؟ منو نگاه کنید. یعنی این. حضرت استاد سرشون رو میارن پایین می برن تو سینه خودشون. اصلاً توجهشون رو از کثرات خارجیه می‌برن، میرن تو وجود خودشون. چرا؟ با سیر بحث جواب بدید. چرا از بیرون توجهشون رو برمی‌دارن میرن تو خودشون؟ کثرات خارجی کم بشه- این یه دلیل. کثرات خارجیه رو میذارن کنار. شما چی گفتی؟ نه، نه، اون نیست. وحدت داخلی. وحدت داخلی. الان گفتم، گفتم تنها موجودی که حضرت حق به وزان خودش آفریده از سه حیث انسانه. ذات و صفات و افعال. یعنی بیشترین تجلی حضرت حق در درون خود ماست نه بیرون از ما . حالا ما نماز می‌خونیم، رو به قبله نیستیم. اما واقعاً خدا بیرون از ماست؟ اتفاقاً شدت وجودی، شدت بهتره بگیم شدت ظهور حضرت حق در ما بیشتره تا بیرون از ما. ما از این غافلیم. برای همین حضرت استاد اشاره به "وليتلطف" می‌کنند. ما اونجا این بحث‌ها رو کردیم و گفتیم اصلاً نمیشه. پس اگر نمیشه معرفت نفس رو کسب کرد چون می‌خواد جزء به کل دسترسی پیدا کنه پس شناخت خدا هم محاله. این یک وجه از صد وجه که حضرت استاد در حدیث من عرف داره. یه رساله داره اینجا هم آوردن، آوردن دوستان دیدن. صد وجه بیان کرده حضرت استاد. یکیش اینه که امکان‌پذیر نیست. پس اسمشو چی گذاشتیم؟ یادتونه؟ آقا اون چیه بالاخره؟ اون حقیقت وجودی من که ازش بی‌خبرم بگو سرّسرّ هرچی اسم می‌خوای بذاری روش، اون چیه؟ اون به نظر شما روحه؟ اصلاً سرّسرّه باز اسم گذاشتی. اسم، اسم میشه ظهور ظهور بهش دادی، قید زدی بهش. نه اون نیست، یه چیز دیگه‌ایه. چی بگیم؟ بگیم روحه؟ نه. روح نه. روح هم نه. اون حقیقت وجودیه. روح یعنی جایی که انبساط، منبسطه و همه مندمجه. هرچی که داری شما الان مندمج در اوست. مرتبه احدیت وجود شماست. کثرات وجود شما، مرتبه واحدیتت همه مندمج‌اند در احدیت وجودت که روحه‌ته. روح جنسش از احدیته. چی بگم؟ بگم عقل؟ نه آقا. قلب؟ نه. وهن؟ نه. خیال؟ نه. خب چی بگم؟ اسمشو چی بذارم؟ میگه آقا اینا رتبه‌های وجودی شما هستن. شما با این‌ها داری خودتو مطرح می‌کنی. اما اینا قید خوردن. قوه خیال. همه وجود شما خیالته؟ نه. همه وجود شما روحه‌ته؟ نه. همه وجود شما سرّته؟ نه. پس چیه؟ نمی‌دونم. خب میگیم اون، اون. چی بگم؟ در خصوص حضرت حق هم این هست. ما خدا رو میایم با آیاتش می‌شناسیم. درسته؟ در صورتی که ابا عبدالله میگه این اشتباه است. اونایی که حسینی‌اند فقط تو سینه زدن حسینی نباشیم. تو دعای عرفه حضرت عرض کردن به خدا الهی ترددی في الآثار، آثار، آیات. ترددی في الآثار یوجب بُعد المزار. از مزار، از زیارت تو منو دور می‌کنه توجه به این آثار تو. پس حضرت حسین بن علی دنبال چیه؟ دنبال اون ذات غیبیه. دنبال اسم مستثره حضرت حقه. این اسماء متجلی و اسماء ظهور یافته از مرتبه الوهیت که الله بگیر تا بقیه که زیر بال و پرش‌اند همه رو در خودش پیاده کرده دنبال اسم مستثره‌ست. البته شیخ اکبر یه جمله عجیبی داره الان جاش نیست تو گوش ذهنتون داشته باشید یه بار دربارش صحبت کنیم. از اون جلساتی باید باشه که اصلاً صفر تا صدش ضبط نشه. که می‌فرماید اینجا تو این رتبه انسان کامل خود اسم مستثره است. الله اکبر. تو اوج قله معرفت نفسمون باید به اونجا برسیم. که هرچی هست تو خودته . خب بالاخره اسممونو چی بذاریم؟ اسم حضرت حقو بذاریم الله، نه. اون اسمه باز. چی بگیم؟ این هزار و یک

«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۷۴:۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لشکرهای پروردگارت را جز او نمی‌داند.

وما يعلم جنود ربك إلا هو. بی‌نهایت اسم. اینا همه اسماء‌اند. ظهور کمل، کمالات ذاتی حضرت حق‌اند. بالاخره اون ذات غیبی چیه؟ اسمش چیه؟ اسم آقا اصن نگو اسم. میگی اسم محدودش می‌کنی. ظهور بهش میدی. اون حقیقت باطنی رو پرده حجاب میندازی روش. این اسماء حجاب الهی‌اند. چی بگیم آقا؟ میگه بگو هو. هُوَ. او. دقیقاً این شکلیه. درست شد؟ جواب سؤال شما می‌دونید چقدر من از سوال، سوال‌های شما خیلی لذت می‌برم آقای روحانی. همیشه هم گفتم سوال‌هایشون خیلی عالمانه و دقیق و خوب و به درد می‌خوره. خب حالا گفتن که أنا مدينة العلم وعلي بابها. ربط علم به عقل و این چیزا رو داریم بررسی می‌کنیم. یا به شهر علم و ربط امیرالمؤمنین عقل کل به علم. پس ما یک وجود واحدی‌ایم که اتوار مختلف داریم. با اون حق و ذات وجودیمون ازش بی‌خبریم. نمی‌تونیم اصلاً دستش پیدا کنیم. چون ما از حضرت حق منتشر شده‌ایم. از ذات غیبی منتشر شده‌ایم. وصل به یدِ اوئیم و ملکوت کل شیء مخصوصاً انسان دیگه به، در حقیقت به شدت، شدت تجلیات الهیه در انسان از هر موجود دیگه‌ای قوی‌تره، شدیدتره حتی از جن. جن عقلش کوچیک‌تر از انسانه. یه جمله اشتباهی از قدیمی‌ها می‌گفتن به عقل جن هم نمی‌رسه. این چه حرف اشتباهیه. مگه جن خیلی عقل داره؟ انسانه که خیلی عقل داره. که می‌تونه مثل حضرت سلیمان اجنه رو هم در اختیار بگیره. حالا پس اون وجود کلی رو هرچی می‌خوای اسمشو بگذار. اتوار اون، شؤون اون، آیات اون، مجالی اون، ازلال اون، ظلش. ظهورش، بروزش میشه این رتبه‌های وجودی ما. یکیش میشه عقل. عقل که در حقیقت مقدس‌ترین چیزی‌ست که خلق شده کلیات رو می‌فهمه. آقا زیبایی خوبه یا نه؟ کی جواب میده خوبه؟ قوه خیال جواب میده؟ وهم جواب میده؟ حواست جواب میدن؟ نه، اونا که مصادیق رو مشخص می‌کنن. عقل میگه زیبایی خوبه. همه هم میگن زیبایی خوبه. حالا اینکه زیبایی چیه، اون دیگه مصادیق رو تو قوه خیال و وهم و اینا مشخص می‌کنه که به اشتباه میفتن. اما عقل، عقل هرچی تشخیص بده درست تشخیص میده. اصلاً عقل نمیشه که مشوب بشه. مگر اینکه وهم بیاد مانع رسیدن، رسیدن ادراکات به عقل بشه. یعنی عقل مقدسه. چیزی که مقدسه دیگه نمیشه خدایی نکرده خبیث بشه. همیشه مقدسه. برای همین جایگاه علم کجاست؟ عقله. عقل جاییه که وصل عقال؛ عرب‌ها شتر را می‌بندند شتر رو می‌بندن، می‌بندنش به اون، به اون میگن دیگه اقال یا عرب‌ها یه چیزی می‌ذارن رو سر شون، بهشون میگن عقال. خودشو بستن، خودشو بستن به چی؟ به حضرت حق. با چی؟ اگه الله نور السماوات والأرض,العلم نور، يقذفه الله في قلب من يشاء. در اولین جلسه‌ی شرح اسفار حضرت علامه جوادی آملی فرمودن، قبلاً هم گفتم، خدا در نشئه مادون یعنی طبیعت اسمش چی بود؟ العلیم. شب جمعه یازده رجب هم گفتیم. در ملکوت اسمش چیه؟ أعلم. در مافوق ملکوت، مافوق عرش، عالم بالا، در عالم غیب مطلقه، نه غیب مضاف. اونجا اسمش چیه؟ خود علمه. خدا خود علمه. اگر خدا خود علمه و همه اشیا اسماء الهی هستند که ظهرت الموجودات من بسم الله الرحمن الرحیم. هرچی پیرامون ماست، چه در خود ماست، چه در خارج ماست، اسماء الهی‌اند که ظهور کردن که وجود حق صمدی؛ اگر از وجود صمدی اهدی قرآنی بخوایم بحث کنیم، یک وجود واحد است با این همه انواع متعدد که گفتیم عوالم هستی رو بگیرید به منزله بدن برای ذات غیبی. چون خدا نفس داره، الله معرفنی نفسك. چون نفس داره پس ظاهر و باطن داره. نفس میشه مرتبه تعلق باطن به ظاهر. منتها تعلق خدا به ظاهر تعلق هبیه. تعلق باطن ما به ظاهر ما از طریق نفس، تعلق احتیاجی، محتاجه. محتاج ظاهر به باطن ارتباط بگیره از طریق نفس. نیاز داره. اما خدا اینطوری نیست. تعلقش هبیه، از رو عشقه. کنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف. حالا اگر حضرت حق ظهور کرد، شده همه این اشیا و این اسماء و این همه کثرات، یه ذات غیبی هم داره، یک نفس هم داره. حالا خود حضرت حق یکپارچه ظهور خودش رو زده به چی؟ به نور. الله نور السماوات والأرض. بعد نور رو گرفته چی؟ علم. العلم نور. امام صادق فرمود العلم نور. جنسش از همونه. حالا حضرت حق، اگر آقای جوادی آملی گفت در ذات در مرحله غیب مطلق، عرض شود، اسمش علمه، پس چون یک وجود واحده، خدا هم علمه و همه عوالم هستی ظهور ذات غیبی‌اند، پس همه نورند. به یک معنا همه ظهور طلعت نوریه حضرت حق‌اند. یک وجود واحدند، پرتو نور ذات غیبی‌اند. درست شد؟ پس علامه اینجا که میرسه میفرماید عالم علم، اینجا همه رو زور زدن به اینجا برسن. علم انباشته شده روی هم است. چرا عالم علم انباشته شده روی هم است؟ یه جوابش اینه که الله نور السماوات والارض العلم نور. یه جوابش اینه که در مرتبه غیب مطلق، علم خود حضرت حقه. و وقتی ظهور کرده شده این کثرات. پس یکپارچه عالم نوره. اگر میگیم اینجا ظلمته نسبت به برزخ ظلمته، تاریکه و الا اینجا نوره. چون پرتو نور حضرت حق است. پرتو نوریه ذات حضرت حقه. حالا الان تقریباً متوجه شدیم ربط بین علم با عقل و امیرالمؤمنین. حالا جایگاه امیرالمؤمنین کجاست؟ در رتبه بندی‌ها عالم عقول کجا بود؟ جبروت. که مافوقش میشه لاهوت. امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام برزخ بین لاهوت و ملکوته. ایشونم برزخه. لاهوت رو بگیر عالم الاه و اسماء آن عالی‌ترین مراتب بالا اسماء متعدد داره. عالم نبی اکرم. جبروت رو بگیر عالم عقل، ملائکه. یکپارچه جبروت بر وزن فعلوته دیگه. یکپارچه سلطنت و جبر محض است. جبروت دست امیرالمؤمنین. خب چی داره از مراتب عالیه، دقت کنید، چی داره از مراتب عالیه مافوق عالم جبروت که عالم سلطنت مولاست. عالم لاهوت و مافوق اون. اصلاً از خود ذات غیبی از مرتبهٔ اَحدیت. چی داره نازل میشه میاد، میاد، میاد که جبروت میشه برزخش واسطه فیضش تا بیاد به مادون برسه. چی؟ چی داره نازل میشه؟ مگه احسن. گفتیم در عالم غیب محض یا غیب مطلق خدا اونجا علمه. علم شناخته میشه. علم داره نازل میشه. علم چیه؟ نوره. نور داره نازل میشه. نور چیه؟ فیضه. فیض داره نازل میشه. فیض وقتی میاد به مرتبه مادون میشه اسم. اسم داره نازل میشه. اسم وقتی میاد به مرتبه مادون میشه شی. شی داره نازل میشه. حالا دو مرتبه برو بالا از بالا با آیه قرآن بیا پایین ببینم. "امن شيء الا خزائنه — اندیت خزاین و ام الکتاب. عالم قضا حکم. احدیت. وحدت محض. تأکد بر توحد بیا پایین «و ما ننزله إلا بقدر معلوم» (همان حجر ۲۱). قدر معلوم این قدر، اندازه، حد، ماهیت، کل ممکن زوج ترکیبی. زوج ترکیبی حداقل از وجود و ماهیت یعنی حد و اندازه. این چی رو می‌سازه؟ شیء رو، اشیا رو. حد می‌خورن. هر کی یه اندازه‌ای داره. مثلاً اندازه شما از پیش تعیین شده. حالا کی اینو پیاده می‌کنه؟ از مرتبه مافوق لاهوت می‌خواد از جبروت عبور کنه دست امیرالمؤمنینه. میاد به ملکوت. کی پرورشش میده؟ این شما رو، شما رو کی پرورش داد؟ کی از دست امیرالمؤمنین شما رو گرفت؟ شما رو گرفت پرورش داد، داد به نشئ ملک و طبیعت، داد به امام زمانت. آفرین حضرت زهرا ملکوته دیگه. کی اینجا می‌پرورانه شما رو؟ اینجا تو نشئ ملک. امام عصر، امام هر عصری. این مراتبه. یعنی من جوری جواب دادم که دیگه هر سوالی رو پاسخ داده باشم، نه فقط سؤال شما رو. شما حالا ببین چه خبره، بیرون از ما چه خبره. حالا آقا، عزیز دلم همه اینا تو خودت هست. فقط خلوتی باید. راه هم داره خلوت کردن. الان تو بحث کثرات انفسیه از دوستان فرمودن چی؟ میری خلوت می‌کنی باز میبینی اون توهماتت بیچاره‌ت می‌کنه. ولوله است تو وجودت. روش داره. بعد روشش رو البته میگیم ایشالله. اینا منزل اگه من نگفتم ناز نکردم، جاش الان نیستا. منزل به منزل باید طی بشه از منزل اول باید شروع کرد رفت پله پله جلو. الان اونو من به شما بگم اشتباه است بگوییم شهید میشه. شهید میشه خوبه، فوت میشه یعنی نابود میشه. فوت، نابود. اینکه میگن فلانی فوت کرد غلطه. فوت چیه؟ فوت یعنی نابود شد اصلاً. نه، وفات کرد. وفات یعنی به تمامه خدا او رو گرفت. دیگه سؤال؟ چه عجیبیه که صداش دراومد. مخصوصاً ما قرار ندادیم. این سه چهار جلسه رو گفتین که- سؤالتون رو کامل کنید. بعد عرضم به حضورتون که اتفاقا همین دیشب این قلب منزل رو گوش می‌کردم. اینا راجع به- قلب؟ همین موضوعی هم که الان بحثش شد بودش اینا. بله.

قلب و تخیل · سان دیدن حقایق

سؤال من این بود که این شرح- می‌خوان دوستان تشریف ببرن، برن دیگه جلسه الان آزاده. در تعریف قلب که به توجه و این‌ها با تخیل خیلی تعریف‌هاشون به هم نزدیک بود. مثلاً می‌خواستم ببینم این قلب و تخیل یکیه یا اینکه برای همدیگه ما کدومو مثلا هر کدوم فرمودین که از شؤونات نفسه. قلب رتبه‌ش بین روح و عقله. باز قلب می‌شه برزخ بین روح و عقل. خب کارکرد عقل چیه؟ حالا تو تازه بعد از عقل می‌شه وهم بعد می‌شه قوه خیال. پس قوه خیال قلب نیست. قوه خیال صورت ایجاد می‌کنه. عرض کردیم دوربین عکس‌برداریه. صورت ایجاد می‌کنه که اگه این نبود ما هیچی نمی‌تونستیم ببینیم. چی می‌دیدیم؟ اون صورت رو ایجاد می‌کنه. اینکه عقل دستور به وهم میده این کلی‌ای که من فهمیدمو جزئی‌ش کن، وهم می‌تونه جزئی‌ش کنه که براش مصداق درست کنه. اما این مصداق یه صورت می‌خواد یا نه که دیده بشه. وهم دستور میده به قوه خیال بهش صورت بده. خب؟ این رابطه‌ها رو داشته باشید. حالا دقت داشته باشید بیاییم از پایین بریم به بالا. نه از بالا اومدیم به پایین، حالا از پایین بریم. من الان شما رو می‌بینم. عکس شما تو قوه خیال من به سرعت ایجاد می‌شه. عکس شما گرفته می‌شه. دوربینه دیگه. عکس شما رو می‌گیره تو قوه خیالم. این عکس رو می‌خوام تشخیص بدم عکس خوبیه یا بده؟ آقا خوبه یا بده؟ که من دارم می‌بینمش آدم خوبیه یا بدیه؟ ظاهرش اسلامی یا غیر اسلامی؟ هرچی. این چیه؟ این شکلی که من دارم می‌بینم خوبه یا بده؟ اینو قوه خیال تشخیص نمیده. چی تشخیص میده؟ میده به یه رتبه بالاتر، به وهم. وهم که جزئیات رو می‌فهمه. وهم تشخیص میده که این صورتی که قوه خیال داد از مرتبه کثرات خارجی گرفت داد به من، این خوبه یا بده؟ درست شد؟ میدش به عقل. عقل برای اینکه این رو به خزانه خودش بده که بهش می‌گیم حافظه. برای اینکه به حافظه بده اینجا خدا یه لطفی کرده. حالا اینا زوده یه ذره‌ها ما داریم می‌گیم اما چیزایی که عرض می‌کنم. که توی اون خزانه، خزانه تقریباً می‌شه گفت دو بُعدیه. اگر عکسی که قوه-- وهم دادش به عقل، عقل خوشش اومد میره تو بعد معنوی عقل یا به عبارتی تو صندوق جاودانه عقل قرار می‌گیره، اگه خوشش اومد. یعنی معلوم به ذات ابدیش می‌شه، اون صورت همیشه همراه توئه. تا ابد همراه تو تمثلاتتو می‌سازه. از تو تو بهشت بری بر اساس اون می‌بینی. هر کسی یه چیزی رو می‌بینه اونجا. حالا اینجا نمی‌خوام خیلی بازش کنم اذیت می‌شیم. اما اگر بدش اومد، عقل اگر از این چهره بدش اومد چی کارش می‌کنه؟ دوباره میده تو خزانه اما میده تو بُعد صور قبیحه. اونجا که داد چرا میده؟ چرا دو بُعدی رو می‌گیم دو بُعدی؟ چرا میده اینجا؟ به خاطر اینکه این اسم خدا پیاده بشه،

«فَأُو۟لَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَيِّـَٔاتِهِمْ حَسَنَٰتٍۢ» (فرقان/۲۵:۷۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان‌اند که خدا بدی‌هایشان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند.

يبدل الله سيئاتهم حسنات دیگه خدا. درسته؟ برای اینکه اینو بدل کنه. برای اینکه بدلش کنه جدا می‌کنه از اون صور حسنه. این صور قبیحه اند جداش می‌کنه. خب حالا اینا تو خزانه، عذر شاید خدمتتون حافظه یا عقل موندن. کارکرد قلب رو شما قوه خیال رو که گفتین حالا می‌رسه به قلب. قلب کارش چیه؟ قلب کارش اینه که همه این داشته‌های عقل رو در خودش جمع می‌کنه. اگر این داشته‌ها نورانی بودند، صور حسنه بودند، حقایق معنویه بودند، قلب قوی میشه، تقویت پیدا می‌کنه، نورانی میشه، شدت می‌گیره، اشتداد پیدا می‌کنه. اما اگر خدای نکرده این‌ها قبیحه بودند قبل از اینکه تبدیل بشن، قبل از اینکه صور قبیحه تبدیل بشن، یعنی طرف توبه نکرده، این داشته‌های عقل می‌رسه به قلب. قلب اینا رو چی کار می‌کنه؟ مثل اینکه شما صد تا عکسو تصور کن رو هم‌ان یهو پخشش می‌کنی رو زمین. این کار قلبه. همه رو پخش می‌کنه. در حقیقت بهش میگن مرتبهٔ سان دیدن حقایق. کار قلب اینه. سان می‌بینه همه رو پخش می‌کنه که ببینه. رهبر دیدی همه نیروهای نظامی ما از جلوش رد میشن، پخش میشن، همه از جلوی آقا رد میشن یک یک آقا اشراف پیدا می‌کنه به تک تک اینا. اون حقایق کلیه، کلیه از عقل وارد قلب میشه قلب اینا رو سان می‌بینه. همه رو پخش می‌کنه. این قدرت رو هم داره در آن واحد همه رو متوجه باشه و ملاحظه کنه. اگر این صور قبیحه قبل از توبه، یعنی توبه اتفاق نیفتاده که اون صورت قبیحه بدل بشن به حسنه، خدای نکرده به این مرحله برسه قلب نورانیتشو از دست میده یا ضعیف میشه، میشه قلب ضعیف میشه، قلب عاصی میشه، قلب منافق میشه. قلب انواع اقسام قلب‌هایی که گفتیم، قلب منغمر میشه، بی‌خبر میشه آقا اسم‌هاش مختلف میشه دیگه. بعد حالا اینا اونجا می مونن. خب ما اصلاً کاری باهاش نداریم. به یک‌باره یه دفعه می‌خوایم یک خاطره‌ای رو مرور کنیم. یه خاطره‌ای رو می‌خوایم مرور کنیم. وقتی می‌خوایم برگردیم به دارایی‌های قبلی‌مون، این برگشتن به دارایی‌های قبلی از کجا شروع میشه؟ باز شدنش تو مرحله قلب اتفاق میفته. قلب همه دارایی‌های تو رو باز می‌کنه، توجه می‌کنه که تو الان کدومو اراده کردی. قبل از قلب اینا کجاست؟ همه‌شون مندمج شده، مثل فایل فشرده بگوییم، چی بگیم، چی بگیم؟ حالا لفظ خاکیه بازم تداعی‌مونو نمی‌تونه بکنه. مثل فایل فشرده شده، مندمج شده در چی؟ مرتبه روح ماست. الان شما دو دو تا چهار تا اینو بلدی دیگه. همه‌رو. هیچ وقتی ازش استفاده نمی‌کنی کجاست؟ از این دارایی خودت که بلدی اینو، قشنگ متوجه‌ش هستی، ثابتش می‌کنی، این کجاست؟ تو مرتبه روحت، اونجا مندمج. به محض اینکه می‌خوای ازش استفاده کنی، الان نیاز دارم من از این فرمول استفاده کنم. سریع قلب از روح اینو اخذ می‌کنه و در کسری از ثانیه این اتفاقات دائم داره در وجود ما میفته. این خدا چه می‌کنه. قلب اینو از روح می‌گیره، نگاهش می‌کنه، حاضرش می‌کنه، سان می‌بینه یعنی تایید می‌کنه که بله مهر می‌زنه که خب بله تو رو اراده کردی، تو رو اراده کرده این شخص، این آقا، این سرش اینو خواسته. برو به مرحله قلب، عقل. عقل میده به وهم؛ وهم می‌دهد به صورت دوباره صورت انشا میشه به قوه خیال. قوه خیال تشخیص میده اینو الان بده به چشم شما، به گوش شما، به زبان شما، به دست شما، به کدوم یکی از اینا این امر رو صادر کنه؟ میگه آقا الان می‌خوام بنویسم، به دستش میده. می‌نویسه دو دو تا چهار تا. می‌خوام بگم، به زبانت القا می‌کنه. از طریق چی؟ قوه خیال هم باز برزخ داره. بین قوه خیال و حواس بعدی باز برزخ وجود داره. عجیبه آقا برازخ. اون چیه؟ حس مشترکه. یه حس مشترکی اونجا هست که آن تشخیص میده این امر قوه خیال به کجاست. بدم به دست بنویسه یا بدم به لب، به زبان بیان کنه یا بدم به صورت، می‌خواد صورت مثلاً با ایماء و اشاره. یه مشت مثلاً که ناشنوا جلوشون نشسته می‌خواد با چشم و با حرکات صورت بهشون بفرمونه. اینا همه دیگه کار اون حس مشترکه. به این شکل. حالا ببینید به نظر شما این‌ها همین طوری خود به خود بی‌واسطه داره اتفاق میفته؟ دایره اسباب

«وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۳۵:۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرگز برای سنت خدا جایگزینی و تحویلی نخواهی یافت.

نه تبدیل‌بردار و نه-- سنت خداست وجود وسائط فیض. آقا این‌ها که دارن این طوری در کسر از ثانیه امر سر و سر ما میاد تا مرتبه بیان. داریم میگیم یا بالعکسش چیزی رو که میبینی بلافاصله میره تا مکمن غیب است. این وفقی که بین این رتبه‌های وجودی ماست، توافق، توافقی که هست این، اینو از این میگیره، اون به اون تبدیل میده، اون میره دوباره رفت و برگشت. کی این وفق کار رو داره انجام میده؟ آفرین. یکی از اسامی حضرت چی بود؟ وفق الله الأعظم. أوفاق و آفاق رو یه روزی گفتیم فرقش. أوفاق جمع وفقه، آفاق جمع افقه. او، اون کسی که وفق رو بین جز جزء تمام اجزاء نظام هستی داره برقرار میکنه که یکپارچه همه چی به وحدت صنعه الهی برقراره امام عصر. حالا شما قدرت نفس امام عصر رو تصور کن. اصلا نمیشه تصور کرد این آقا کیه؟ چیه؟ لذا میگیم نه حق مطلقه، نه بشره، نه خلق ضعیفه. یه چیزی، برزخه آقا. برای چی؟ دوباره میرسیم به برزخ. واسطه فیضه. اون صادر اوله. اون واسطه بین حق و خلقه. خب بسه دیگه. ها؟

مکان جلسه · صندلی

اگه خواهرا سوالی دارن، یه سؤال هم خواهرا بپرسن و دیگه بسه. اگر نه که جلسه رو جمع کنیم. استاد در، در بحث 18 فرمودید که اگر ما آره بگید که من الان، الان دقیق نمیشنوم. ببخشید. ممنون آقای علیزاده. قبل از اینکه خواهرمون سؤالشو بپرسه آقای-- یه بحثی شد بعضی از خواهرها گفتن ما دوست داریم تو سالن باشیم، تو سالن آمفی تئاتر جلسه پیش بودیم. آقایون اکثراً میگن نه تو مسجد بهتره. اینم به آقای هاشمی نظر بدید که کجا رو بیشتر اکثراً دوست دارید کجا باشید. اینجا خب صفاش بیشتره، اونجا اینکه مسجد بالاخره صندلی هست بعد همه گرد تو سالن جمع میشید از این تفرق خارج میشید. حسنش اینه. دیگه. اینجا هم میشه. من گفتم آقای هاشمی گفتن ظاهراً صندلی پلاستیکی زیاد دارن. همینجا هم میشه صندلی درسته که چی؟ همه رو صندلی بشینید. اگه رو زمین راحت‌تری، رو صندلی راحت‌ترید. اینا رو آقای هاشمی انتخاب کرد. بله بفرمایید. سلام علیکم. وعلیکم السلام.

حقوق بر گردن · رساله حقوق و طهارت قوا

استاد تو معرفت نفس هشتم هم فرمودید که علت اینکه ما رکود کردیم، ساکن شدیم، رشد نمی‌کنیم که به گردنمون یه حقوقی هست که انجام نشده. بله. خب حالا هر فردی به تناسب موقعیت عقلی و وسع وجودی خودش فکر می‌کنه سعی خودش رو تو حقوق انجام داده. حالا از کجا بفهمه که چه حقوقی بر گردنش هست؟ در کجا، تو کدوم مکان این حقوق رو رعایت نکرده؟ اینطوری مونده. آیا راهی برای نجات هست؟ آیا آگاهی هست؟ یا همچنان باید دوره‌های نمی‌دونم تو چه حالتی می‌رسه به این حالت که متوجه بشه که یه حقی گردنش هست که اونو دور نگه داشته. یعنی یه سلسله‌ایه که انگار برای رسیدن به اون باید حقو رعایت کنه و چون حقو نمی‌دونه همچنان راکد می‌مونه. راهی برای آگاهی هست؟ بله یه راه ظاهری داره، یه راه باطنی. البته شبیه به همین سؤال پیامک شده بود به ادمین کانال برای بنده فرستاد. جواب اجمالی نوشتیم گذاشتن تو کانال. یه راه ظاهری‌ش اینه که ما رساله حقوق امام سجاد صلوات الله عليه رو بخونیم، آشنا بشیم با حقوقمون. بعد صاحبان حق رو رجوع کنیم. مثلاً مادر، پدر، خواهر، برادر، همسر، فرزند، رفیق، همسایه. اینا رو بهشون رجوع کنیم و ازشون بپرسیم آیا از ما راضی هستید؟ آیا حقی از شما به گردن من ضایع شده؟ این راه ظاهریه دیگه خیلی راحت میشه از این طریق. خب اگر این بنده خدا این تلاش‌هاشو کرد ولی به این نتیجه رسید افرادی که حالا پیرامونش هستن ممکنه حالا تصورات اشتباهی از رفتار داشته باشن و هرچی توضیح و تدبیر کنه آن‌ها اون کدورت تو دلشون مونده باشه. بله. و راهی برای جبران نیست. یعنی مثلاً ممکنه مثلاً فقط یه کلامی بوده که حالا اون بد متوجه شده یا به هر حال تو دوران جاهلیت بوده، طرف اصلاً متوجه کلامش نبوده. هیچ راهی هست که اصلاً از این بن‌بست نجات پیدا بکنه؟ بله داشتم عرض می‌کردم. راه دومی هست که این دو تا باید با هم انجام بشه دیگه. یه راه ظاهریه که عرض کردم. راه باطنی‌ش طهارت قوای نفسه. طهارت قوای نفس مثل اینکه ما گفتیم وقتی قوه خیال خیلی پاک شد صورتو وقتی من دارم از امام عصر برای شما سخن میگم، یه صورتی تو ذهن شما ایجاد میشه، خلق میشه از امامت. اگر قوه خیال خیلی پاک باشه همون صورت اصلی رو، حقیقی رو ایجاد می‌کنه. لذا وقتی امام عصر صلوات الله الان انشالله باشیم ببینیم زور کرد. خیلیا میگن آقا ما بارها دیدیم، تو قوه خیالشون دیدن. این راه اثبات علمشه. پس راه باطنش میشه طهارت قوه، طهارت قواى نفس. همه قواى نفس، اعم از ملکی و ملکوتی همه باید پاک بشن. اون توی بحث طهارت نفس و سیر و سلوک درست میشه، منزل به منزل. الان این کتابی که یه جلده دومشه دست منه سه جلده به نام صد منزل دل مال خواجه عبدالله انصاری. این صد منزل از منزل اول که یقظه است بیداریه انسان شروع کنه با به هر حال یک کسی هم البته می‌خواد چون بعضی از کلمات این مثل حائل شامل. یه دفعه شما می‌خونی یعنی چی؟ برزخ حائل شامل. اینا توضیح می‌خواد. آدم بالاخره یکی رو پیدا کنه زبان فهم باشه، شروح بزرگان رو استفاده کنه. مثل همین کتابی که الان دست منه شرحشه. شرح از طرف آیت الله حاج شیخ محمد صالح کمیلی خراسانیه. خیلی شرح خوبیه. خواستید ببینید این شرح رو بگیرید. از اینا استفاده کنه، قواى نفسش رو تطهیر کنه بدون استثناء اعم از ملکی و ملکوتی. بعد اون موقع است که دقت بفرمایید جمله آخر بنده رو. اون موقع است که ملکوت به شما الهام می‌کنه که گیر کارت کجاست. ملک خطاش برداره. ملک سایه است، ملک مغبره، غبار آلوده، مشوبه. ولی ملکوت نه. ملکوت اشتباه نمی‌کنه. اگر شما درست تطهیر قواى نفس کنی، اون موقع به شما الهام میشه توسط قواى عالم ملکوت که ملائکه الله هستند. اونا به شما الهام می‌کنند که فلانی ولو شده تو خواب بهت بگن فلانی از شما ناراحته. یا استاد کاربلد راه پیموده اهل فن خدا تو مسیرت میگذاره که اون تشخیص میده، اون به شما میگه بالاخره راهش اینه. یعنی باطن عالم دست به دست هم میدن شما رو بسازن. یه کاری می‌کنند که همه حقوق از گردن شما برداشته بشه. واسه کسایی که- این دو تاشو باید با هم رفت. نمیشه یکیشو رفت یکیشو نرفت. خدا قوت. باز هم عرض می‌کنیم که

خاتمه

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. علیک السلام. من یه نکته هم بگم تجربه خودم. یه مقطعی رسید که دکترا… *(پایان فایل صوتی در میانهٔ جمله قطع شده)*


Corrections log

موردASR خاماصلاحمنبع
کهف ۱۸:۱۹وليتلطف / فليتلفولیتلطفTanzil
نور ۲۴:۳۵الله نور السمواتالله نور السموات والأرضTanzil
حجر ۱۵:۲۱امن شيء … بقدر معلومإن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلومTanzil
فرقان ۲۵:۷۰مبدل السيئاتیبدل الله سیئاتهم حسناتTanzil
فاطر ۳۵:۴۳ولن تجد لسنة الله…تبدیلاً / تحویلاًTanzil
مدثر ۷۴:۳۱وما يعلم جنود ربكوما يعلم جنود ربك إلا هوTanzil
حدیث مدینه علمانما دینته …أنا مدينة العلم وعلي بابهاحدیث مشهور نبوی
العلم نوریقبضهیقذفه الله فی قلب من یشاءمأثور مشهور
کنز مخفیکنت کنزا…کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف…حدیث قدسی مشهور
هیئت یا زهراحیاط / یازههیئت یا زهراوضوح
یقظهیغزیقظه (منزل اول منازل)صد منزل
ملکوتملکوطملکوتاملا
مکمن غیبkomun غیبیمکمن غیبوضوح

یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ ۲۵۰۲۸ نویسه؛ این فایل پوشش کامل همان بخش است. Segments حذف شد.

یادداشت ترجمه: همهٔ ترجمه‌های فارسی زیر عربی توسط مدل‌اند نه استاد.