پرسش و پاسخ شب جمعه — ۶ شهریور ۱۴۰۴
موضوع: تبعیت علم الهی از زبان حال · ذات غیبی و اسماء · «کل یوم هو فی شأن» · قرب نافله و فریضه · عین ثابت و اسم جابر · احیای امر اهلبیت
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
عذرخواهی؛ چون وقت ما تمام شده، فقط اجازه بدهید ده دقیقه سؤالجواب بدهیم که جواب چند تا سؤال هم داده باشیم. جانم، سلام بفرمایید.
سؤال اول · تبعیت «علم خدا» از زبان حال — نه حرکت ذات
احسن. نه تابعیت خدا، تابعیت علم خدا. نه خودش؛ ذات غیبی نه. علم خدا اسم الله است؛ العلیم.
اولاً این یک نکته: علم خدا تابعیت با اشخاص و افراد و زبان حالشان دارد. این یک.
نکتهٔ بعدی اینکه وقتی میگوییم خدا تابع علم اشخاص است، نه یعنی اینکه در حرکت به سمت آنهاست. نه؛ آن شخص به سمت خدا حرکت میکند. اصلاً آن شخص چیست؟ هر شیء چیست؟ ظهور اسم الله دیگر. و «وهرعت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم» — بسم الله الرحمن الرحیم که اسم خداست ظهور کرده شده این شخص. پس این شخص «إنا لله» که آمد، حالا «إنا إليه راجعون» به سمت او برمیگردد.
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۲:۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
منتها اسباب و لوازمی که آن نفسِ کینونه از من و اَمکِنه — زمان و مکانی که خدا برایش قرار میدهد — مطابق با خواست درونی آن شخص است. این حرکت خدا نیست؛ این لطف خداست به آن شخص. البته میشود گفت حرکت اسباب هست. یعنی گفتیم کل ممکن زوج ترکیبی است؛ هر ممکنی زوجی است از وجود و ماهیت و حرکت دارد. خب اسباب و لوازم باید به سوی آن شخص حرکت کنند. خدا حرکت نمیکند. ملائکه به سمت او حرکت میکنند — ملائکه گاهی ارضی، گاهی سماوی. حتی امام عصر. امام عصر که انسان کامل است و مدبّر تمام ملائکه؛ سدنه و خدمهٔ او هستند. او به سمت شما به واسطهٔ زبان حالتان حرکت میکند. آیا امام عصر محتاج شماست؟ نه. این حرکت را از روی احتیاج نباید بگیریم.
شاید بهتر باشد این مثال را بزنم. بارها عرض کردیم و حدیث قدسی که مرحوم — خدا رحمتشان کند — میرداماد در کتاب کامل بهائی آوردهاند:
«كُنْتُ كَنْزًا مَخْفِيًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أُعْرَفَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گنجِ پنهان بودم؛ دوست داشتم شناخته شوم؛ پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
من گنج مخفی بودم؛ دوست داشتم آشکار شوم. خب خدا چه کردی که آشکار بشوی؟ «فخلقت» — خلق را خلق کردم تا شناخته بشوم. آیا خدا محتاج شناختشدن است؟ خدا محتاج نیست. فرمود «احببت» — دوست دارم. پس اگر حرکت بگیریم، عالم در حرکت است، در حرکتِ حُبّی الهی؛ اما اسباب و لوازم در حرکتاند نه حضرت حق. اسباب و لوازم به سمت بنده حرکت میکنند.
اصلاً شاید جواب شما باز تو این باشد: خدا «قوله فعل». قول خدا چیست؟ فعلش. یعنی چه؟ یعنی اتفاقی که افتاد قول خداست. اگر در مسیر حق قدم برداشتی، این را فعل خدا بدان؛ قول خدا یعنی از تو راضی است یا نه؟ میخواهد به تو بگوید من از تو راضیم یا نه. اگر تو مسیر حق داری حرکت میکنی، قوله فعل. این فعلیتِ «لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم» — به حول و قوة الهی میشود رضایت خاطر الهی. کلام خدا فعلش است. آن فعل در حرکت است؛ آن اسباب، آن لوازم — نه خود حضرت حق.
یک شأنی از حضرت حق حرکت؟ بله؛ در مرتبهٔ مادون بله. بله احسن. آن هم باز چون ما شأنی از شئون حضرت حق هستیم و در حرکت هستیم، شئون حق در حرکتاند — هم عرض کردم که لوازم، اسباب، اسماء؛ اسماء در حرکت هستند اما خود ذات غیبی نه. ذات غیبی ثابت است. اسماء خدا فعالاند. خدا فعال لما یشاء است. بچهها میفهمید مثل کلک و این اختیار ما و غیره. باز همهٔ اینها را ما میآوریم داخل علم خدا. چیزی خارج از حیطهٔ علم الهی نیست؛ همانطور که حرکت ما خارج از حیطهٔ قدرت الهی نیست.
ببینید شما به نظرم دارید قاطی میکنید؛ یک چیزی خلط بحث شده. ذات غیبی را با اسماء دارید قاطی میکنید. ذات غیبی درست است اسمائش عین ذاتاند؛ اما آن ذات خواسته ظهور کند شده اسماء، شده این کائنات، شده خلائق، شده کثرات. این کثرات در حرکتاند. این اسماء — این خارج از ذات — در حرکتاند. اما ذات غیبی که حرکت ندارد. جانم.
«کل یوم هو فی شأن» · یوم = ظرف ظهور · فیض و ظرف وجودی
بله. «کل یوم هو فی شأن» با علم الهی. کل یوم هو فی شأن. الیوم چی بود رفقا؟ بچههای مسجد بلال بگویند ببینم. یوم چی بود؟ یوم یعنی — نه. آفرین به خواهرها: ظرف ظهور اشیا. اینها را باید بدانیم دیگر. ظرف ظهور بهش میگویند یوم. این را یادتان باشد. کل یوم یعنی در هر ظرف ظهوری، هو — آن هویی که الان عرض کردیم — فی شأن؛ توی شأن است.
قبلش میگوید:
«يَسْأَلُهُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (رحمن/۵۵:۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که در آسمانها و زمین است از او میخواهد؛ هر روز او در کاری است.
«یسأله» فعل مضارع است دیگر. دائماً آنبهآن، من فی السماوات والأرض — آنچه در آسمان و زمین است — یسأله؛ دارند گدایی میکنند از خدا. همان زبان حالشان است. طلب میکنند از خدا. خدا چگونه جواب میدهد؟ کل یوم در این ظرفی که دارد ظهور میکند — یعنی اندازهٔ هر شیء؛ هر به یک معنا بگیریم اسم الله. شما اگر اسم الله باشی، آیت الله باشی، یک ظرف ظهوری داری که در این ظرف وجودی شما، صاع وجودی شما دارد ظهور میکند، آشکار میشود. این چیست که دارد آشکار میشود؟ شما به خودی خود داری آشکار میشوی؟ آن تجلیات الهیه است. خدا دارد تجلی میکند آنبهآن در وجود تمام خلائق و کثراتی که هستند، موجودند و در حال ظهور و بروزند.
خدا چگونه ظهور میکند؟ اصلاً همان که میگوییم ظهور مرتبه چیست؟ اسماء — با اسمائش. لذا فرمود:
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۲:۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آدم همهٔ نامها را آموخت.
حضرت استاد فرمودند میتوانید بگویید «أی الأشیاء کلها» — اشیاء اسم اللهاند؛ اسماء الهیاند. مرتبهٔ ظهور میشود اسماء. میشود خود حضرت عالی. خدا ظهور کرده. خدا با چی ظهور میکند؟ با اسمائش. آیا یکی از اسماء خدا العلیم هست یا نه؟ ها؟ خب برای همین حضرت استاد میفرمایند عالم، علمِ انباشتهشدهٔ روی هم است. در حقیقت همهٔ عوالم هستی تجلیات الهیاند. خدا دارد آنبهآن ظهور میکند، بروز میکند، تجلی میکند که هر شیء موجود است آنبهآن.
«هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او زنده میکند و میمیراند. *(مضمون مکرر قرآن؛ مثلاً بقره/۲:۲۵۸، آل عمران/۳:۱۵۶ و …)*
آن تجلی قبلی یمیت — مرد، میمیرد. تجلی جدید یحیی — زنده میشود. دوباره یمیت و یحیی؛ یحیی و یمیت. هی دائماً آدم جدیدی هستیم. با چی آدم جدیدی هستیم؟ با تجلیات الهی. آنها چیستند؟ اسماء الهیاند که در ما دارند ظهور میکنند. هرچه ما طهارت نفسمان بیشتر میشود، شدت ظهور اسماء در ما بیشتر میشود و به این میگویند مقام قرب — قربتاً إلی الله. بهش میگویند ولایت؛ بهش میگویند علم. همهٔ اسماء به یک معنا برگشت به علم میکنند.
«الْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاءُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نوری است که خدا در قلب هر که بخواهد میافکند. *(مأثور مشهور؛ در منابع شیعی از جمله مصباح الشریعه / منیة المرید و نقل علامه طباطبایی)*
یا «فی قلب من أراد أن یهدیه». و:
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۲۴:۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
یک روایتیتان باشد؛ عرض کردم خدمتتان حضرت آقای جوادی آملی در شرح اسفارشان فرمودند — همان جلسهٔ اول شرح اسفار آقای جوادی را گوش بدهید؛ همین را میفرمایند. خدا اسمش در عالم أدنی — یعنی اینجا دانی، اینجا پایینترین رتبه — هست العلیم. در مرتبهٔ مافوق هست أعلم. در خود ذات چیست؟ خدا خود — نترسید بگویید — آفرین؛ خود علم است. خدا خود علم است.
هر چیزی نسبت به سعهٔ وجودیش اسم الهی درش ظهور پیدا کرده. هرکی وسیعتر، اسماء شدیدتر. شدت اسماء یعنی ولایت. چقدر شما ولایت داری؟ بعد و قربت به امیرالمؤمنین که صاحب ولایت کلیه است چقدر است؟ نسبت به اینکه چقدر از اسماء الهی در تو پیاده شده، این بعد و قرب شماست. اصلاً معنای قربتاً إلی الله یعنی این دیگر إلی الله — یعنی علم، یعنی ولایت، یعنی قرب؛ همهاش یک حقیقت است. اصلاً یعنی چه؟ یعنی خدا چقدر در وجود حضرت عالی خودش را نشان داد.
قرب نافله و قرب فریضه · اربعین و شب قدر
حالا این دو جور است، دو طور. طور أنزلش قرب نافله است که تو سعی میکنی یک کارهایی بکنی که خدا به سمت تو نازل بشود:
«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ» (قدر/۹۷:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح فرود میآیند.
خدا نازل میشود. تو این جرأت و این جسارت را داری — انقدر پررویی؛ خودم را میگویم — که حق را نازل میکنی که بیاید در تو تجلی کند. این میشود أنزل مراتب. اما بهترش کاری است که اهلبیت کردند:
«صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنان نماز بخوانید که مرا دیدید نماز میخوانم. *(حدیث مشهور نبوی)*
آنطوری نماز بخوان که ما خواندیم. اهلبیت اجازه ندادند حق نازل بشود؛ خودشان معراج رفتند. «الصلاة معراج المؤمن». آنها رفتند بالا؛ خودشان آنها شدند — ید الله، عین الله، أذن الله. خب؟ به این میگویند قرب فریضه. اما در قرب نافله به عکس است: خدا نازل میشود، میشود چشم تو، میشود زبانت؛ و این هم خوب است. اما این مرتبهٔ نازله است که یادتان باشد در بحث اربعین تو مسجد بلال چه گفتید؟ یادگاری در گوشی گفتید؛ گفتید اربعین قرب فریضه است. اینقدر هم تأکید روش شده: قرب فریضه، فریضه. شما حرکت میکنی به سمت سیدالشهدا. اما در شب قدر حضرت زهرا نازل میشود به واسطهٔ الهی «تنزل الملائکة والروح» — آن روح، روح اعظم حضرت زهرا بود. میآید همهٔ ملائکه به همراهش میآیند. آنان و حق نازل میشود. تنزل الملائکه. این قرب نافله است.
ده دقیقه فکر کنم بیشتر هم شد؛ یازده دقیقه شد. شما هم سؤالت را بپرس دیگر؛ بس است.
سؤال دکتر · فیض دائم و ظرف ما
آقای دکتر: این تبعیت دل خدا از ما — همان فیض و علم الهی که دائماً هست — نمیشود به ظرف ما مربوط باشد؟
همهچیز به ظرف ما مربوط است. همهچیز. آن علمی که دائماً هست با ظرف خودمان که دیگر هست و محدود. بله دیگر. خدا را میشود بازتعریف کرد؛ با آن ظرف خودمان مربوط میشود دیگر در حقیقت. آن علمی که دائماً در جریان است، آن علم نازل دارد میشود. سؤال، سؤال خوبی است. دائماً علم الهی در فیضان است. رشح، رشح مثل باران. باران دارد میریزد. یادتان هست عرض کردم خدمتتان: فیض الهی همانقدر که به سر اولیای خدا دارد میریزد، سر ما هم دارد میریزد. این فیض چیست؟ اسماء الهیه. خب حالا بگویید شما علم. اما هر کسی چقدر برمیدارد؟ ظرف وجودیش. یعنی اندازهٔ وجودی شما چقدر است؟ همانقدر بهره میبرد. بله، همینطور.
سؤال خواهران · عین ثابت · اتساع · اسم الجابر / الجبار
یک سؤالی هم خواهرها نوشتهاند؛ اجازه بدهید به حرمت حضور خواهرها که به هر حال سؤالات آنها را هم جواب داده باشیم.
با عرض سلام: انتخاب ما در عین ثابت چه ظرفی بوده؟ بر چه اساسی خواستیم این شویم؟ آیا هر لحظه ما و عین ثابته در حال انتخاب نیست؟ پس هر لحظه تغییر و هر لحظه عین متغیر میباشند.
بله، دقیقاً. شما سؤالتان را خودتان جواب دادید. عین ثابت ما قابل تغییر هست یا نیست؟ درست است ثابت است؛ اما به عنایت حضرت حق با وساطت وسایل فیض الهی که اولیای خدا، ائمهٔ هدی علیهم الصلاة والسلام هستند، به میزانی که چه مقدار از قرآن در ما پیاده بشود قابل چیست؟ اتساع وجودی. اتساع وجودی با چی حاصل میشود؟ معاشرت با اولیا. عاشورا. معاشرت با عاشورا اتساع میآورد. یعنی در حقیقت اینطوری میشود: زبان حالت را عوض میکند.
اصلاً آیا میشود به عین ثابت رسید؟ میشود آدم بفهمد عین ثابتش چی بوده؟ اصلاً زبان حالش چی بوده؟ حضرت علامه در شرح مصباح الأنس ابن فناری میفرماید بله شدنی است اما بسیار سخت است. آحاد از اولیاء الله میتوانند برسند به اینکه آن زبان حال اولیشان را پیدا کنند.
خب به چه درد میخورد؟ وقتی شما بدانی اساساً برای چی نازل شدی، زبان حال خودت را بدانی، در آن مسیر حرکت میکنی دیگر. دیگر وقتت را مضمحل نمیکنی جاهای دیگر. از این شاخه به آن شاخه نمیپری. یک. دو: میتوانی تشخیص بدهی که زبان حالت اشتباه بود یا نبود و به اسم الجابر حضرت حق پناه ببری تا خدا جبران کند برایت.
اصلاً چرا آمدیم تو این دنیا؟ یک وجهش این است برای جبران؛ برای اینکه پناه ببریم در سایهٔ اسم الجابر حضرت حق جبران کنیم زیادهخواهیمان را، اشتباهخواهی را. اصلاً در عالم ذر:
«أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا۟ بَلَىٰ» (اعراف/۷:۱۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری.
همه گفتند بله. چرا پس الان اینهمه مشرک و منافق و کفار داریم؟ این کفر از کجا شروع شد؟ از اینکه بعد نبوت خاتم الانبیا را تعهد گرفت خدا آنجا در عالم عهد. یک مکثی اتفاق افتاد. بعد به ولایت امیرالمؤمنین که رسید — حالا مکث کردن بعد همه پذیرفتند خاتم الانبیا را، نبوت خاتم ایشان را؛ اما در خصوص ولایت امیرالمؤمنین مکث شد و ماندند. یعنی بسیاری اصلاً قبول نکردند. برای همین سر خوردیم، هبوط پیدا کردیم به عالم دنیا که بیاییم اینجا — باز لطف خدا بود، نبود؟ نمیشد همانجا کار تمام شود بگوید خب دیگر تمام شد؛ بفرمایید به جهنم، بفرمایید به بهشت. خدا فرمود بروید تو دنیا تا من ارسال رسل و انزال کتب کنم؛ بتوانید انتخاب اشتباهتان را جبران کنید. به چه واسطهای؟ به اسم الجابر بلکه الجبار حضرت حق. به شدت جبرانکننده است:
«يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جوشدهندهٔ استخوان شکسته. *(فرازی از ادعیه)*
ما در انتخابمان اشتباه هم کردیم. این سرِ انتخاب — یعنی اینکه انسان با تلاشش برسد به عین ثابتش — این حسن را دارد، این رشد را دارد. حالا بیا تا نرسیده؛ ما که میدانیم اشتباه کردیم تو خیلی جاها، خب؟ جبرانش کنیم. کجا جبران هست؟ کجا شدت نزول اسماء هست؟ در دامن اولیا، در امیرالمؤمنین. همهٔ ولایت را برداشته؛ یعنی همهٔ اسماء را برداشته. لذا فرمود؛ پیغمبر فرمود:
«مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى اللَّهَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که مرا دید، خدا را دیده است. *(ASR: «فقط رأی الله»؛ صورت رایجتر در بعضی نقلها «فقد رأى الحق»؛ اینجا مطابق مضمون جلسه دربارهٔ انسان کامل و پیادهشدن همهٔ اسماء)*
الله را دیدی اگر منو دیدی. عجب! چون همهٔ اسماء آنجا پیاده شدند. با او جبران میشود.
آنجا که امام رضا فرمود «معنا فی درجاتنا» — همراه ما، همدرجهٔ ما کیاند؟ کسی که جلسهای را به پا کند در آن جلسه ذکر ما گفته شود به گونهای که «احیا امرنا» — امر ما احیا بشود. امر ولایت ما تو آن جلسه احیا بشود مثل این جلسات. اینها «معنا فی درجاتنا». الله اکبر. این همان اسم جابر حضرت حق است؛ بلکه جبار است. جبران میکند.
*(نقل نزدیک در روایات رضا علیهالسلام: من تذکر مصابنا … کان معنا فی درجتنا یوم القیامة؛ و من جلس مجلساً یحیی فیه أمرنا …؛ و نیز «رحم الله عبداً أحیا أمرنا» — عیون / معانی الأخبار.)*
خب کجا جلسه بگذارم؟ تو عالم ذر؟ تو بهشت و جهنم؟ آنجا که کار تمام شده فصلالخطاب میگوید برو تو دنیا. حالا میفهمید چرا حبیب میگوید بگذارید من دوباره بروم تو دنیا تو جلسهٔ ذکر امام حسین بنشینم و لو یک بار، یک لحظه؛ یک یا حسین بگویم. اینجا اسم الجبار پیاده میشود. جبران الهی به داد ما میرسد.
بگذارید ملکوت این جلسه باز بشود برایتان. ما هیچوقت به قول علامه طباطبایی دنبال کشف و کرامت نباید باشیم که اگر باشیم مشرکیم. مشرک است کسی که به خاطر طیالارض عبادت کند؛ به خاطر کشف و کرامت این راه سیر و سلوک را برود. اما بیاییم از خدا درخواست کنیم برای اینکه ما تو را بهتر پیدا کنیم و ببینیم؛ یک بار شده ملکوت این جلسات را به ما نشان بده. یک بار بخواهید نشانتان بدهد ببین چه بلایی سرت میآید. همینجا خیمه میزنی. اصلاً زندگیات را کوک میکنی با ساعت کوکی این جلسات، با حرمهای اهلبیت، با جلساتی که منتسب به آنهاست، با جلسات درس و بحث و علم — ورزش فکری که علامه فرمودند:
«يُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ» (جمعه/۶۲:۲؛ نیز بقره/۲:۱۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتاب و حکمت را به آنان میآموزد.
والحمد لله رب العالمین. صلوات ختم کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
عذرخواهی پایانی · صندلیها
ببخشید؛ بچهها خیلی تلاش کردند که صندلی قرض کنند از یک جایی که شما روی زمین ننشینید؛ روی صندلی بنشینید. انتهای جلسه بنده تشخیص دادم این کار صورت نگیرد بهتر است بنا به دلایلی. ببخشید؛ عذرخواهی میکنم اگر اذیت شدید، پایتان درد گرفت. ما نشستیم روی صندلی؛ شما همه روی زمین بودید. عذرخواهی میکنم. ببخشید.
Corrections log
| مورد | ASR خام | اصلاح | منبع / یادداشت |
|---|---|---|---|
| بقره ۲:۱۵۶ | انا لله / انا الیه راجعون | إنا لله وإنا إليه راجعون | Tanzil / quran.com |
| رحمن ۵۵:۲۹ | يسأله … کل یوم هو فی شأن | یسأله من فی السماوات والأرض · کل یوم هو فی شأن | Tanzil |
| بقره ۲:۳۱ | علم آدم الأسماء كلها | وعلّم آدم الأسماء کلها | Tanzil |
| نور ۲۴:۳۵ | الله نور السماوات والارض | الله نور السموات والأرض | Tanzil |
| قدر ۹۷:۴ | تنزل الملائكة والروح | تنزّل الملائکة والروح | Tanzil |
| اعراف ۷:۱۷۲ | ألست بربكم قالوا بلى | ألست بربکم قالوا بلی | Tanzil |
| جمعه ۶۲:۲ | يعلمهم الكتاب والحكمة | یعلمهم الکتاب والحکمة | Tanzil |
| حدیث قدسی کنز مخفی | کنت کنزم مخفیا … خلق لکی اعرف | کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف | نقل مشهور؛ استاد: میرداماد / کامل بهائی |
| علم نور | یغفره الله | یَقذِفُه الله | مصباح الشریعه / منیة المرید / نقل علامه |
| جابر العظم | یا جابر العظم الكسيرة | یا جابر العظم الکسیر | ادعیه |
| احیا امرنا / معنا فی درجاتنا | معنا فی درجاتنا · احیا امرنا | حفظ مضمون جلسه + نزدیکسازی به روایات رضا | عیون / معانی الأخبار / hadithlib |
| مکث در عهد | مکسی / مکس | مکث | وضوح گفتاری |
| سدنه ملائکه | مد تمام اع … سم-- صدنه | مدبّر · سدنه و خدمه | وضوح |
| هرعت الموجودات | هرعت الموجودات عن بسم الله | وهرعت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم | عبارت عرفانی رایج |
| قوله فعل | قولهو فعل | قوله فعل | وضوح |
| آنبهآن | آنفآن | آنبهآن | وضوح |
| مضمحل | مزمحل | مضمحل | املا |
| عالم ذر | عالم زر | عالم ذر | املا رایج جلسه |
| آحاد اولیا | اوهدی | آحاد | وضوح ASR |
یادداشت طول: متن پیوستهٔ خام ≈ ۱۱۹۰۸ نویسه؛ این فایل پوشش کامل همان جلسهٔ پرسشوپاسخ است (نه خلاصه). Segments حذف شد.
یادداشت ترجمه: همهٔ ترجمههای فارسی زیر عربی توسط مدلاند نه استاد.