ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 037

عذرخواهی می‌کنم؛ چون وقت ما تمام شده است، فقط اجازه بدهید ده دقیقه به پرسش‌ها پاسخ بدهیم تا جواب چند سؤال را هم داده باشیم. بفرمایید. بله. بله. احسنت.

نه تابعیت خدا؛ تابعیت علم خدا. نه خودِ ذات غیبی. علم خدا، اسم الله، العلی. اولاً یک نکته این است که علم خدا با اشخاص و افراد و زبان حالشان تابعیت دارد. این یک نکته. نکته بعدی اینکه وقتی می‌گوییم خدا تابع علم اشخاص است، به این معنا نیست که خدا در حرکت به سمت آن‌هاست؛ نه، آن شخص به سمت خدا حرکت می‌کند.

اصلاً آن شخص چیست؟ هر شیئی چیست؟ ظهور اسم الله است. و هرعت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله الرحمن الرحیم که اسم خداست، ظهور کرده و این شخص شده است. پس این شخص که انا لله آمده است، اکنون با انا الیه راجعون به سمت او بازمی‌گردد. منتها اسباب و لوازم، کینونت، ازمنه و امکنه و زمان و مکانی که خدا برای او قرار می‌دهد، مطابق با خواست درونی آن شخص است. این حرکت خدا نیست؛ این لطف خدا به آن شخص است.

البته می‌شود گفت اسباب در حرکت‌اند. گفتیم کل ممکن زوج ترکیبی. هر ممکنی زوجی از وجود و ماهیت است و حرکت دارد. بنابراین اسباب و لوازم باید به سوی آن شخص حرکت کنند. خدا حرکت نمی‌کند؛ ملائکه به سمت او حرکت می‌کنند؛ ملائکه گاهی ارضی‌اند و گاهی سماوی. حتی امام عصر. امام عصر که انسان کامل است و تمام ملائکه، سدنه و خدمه او هستند، به‌واسطه زبان حالتان به سمت شما حرکت می‌کند. آیا امام عصر محتاج شماست؟ نه. این حرکت را نباید از روی احتیاج گرفت.

شاید بهتر باشد این مثال را بزنیم. بارها عرض کرده‌ایم حدیث قدسی‌ای را که مرحوم میرداماد ـ خدا رحمتشان کند ـ در کتاب کامل بهائی آورده‌اند: کنت کنزم مخفیا فاحببت ان اعرف. من گنج مخفی بودم، دوست داشتم آشکار شوم. خدا چه کردی که آشکار شوی؟ فخلقت. خلق لکی اعرف. خلق را خلق کردم تا شناخته شوم. آیا خدا محتاج شناخت شدن و شناخته شدن است؟ خدا محتاج نیست. فرمود احببت؛ دوست دارم.

پس اگر حرکت را در نظر بگیریم، عالم در حرکت است، در حرکت حبّی الهی؛ اما اسباب و لوازم در حرکت‌اند، نه حضرت حق. اسباب و لوازم به سمت بنده حرکت می‌کنند.

شاید پاسخ شما باز در همین باشد. خدا قولهو فعل. قول خدا چیست؟ فعل اوست. یعنی چه؟ یعنی اتفاقی که افتاد، قول خداست. اگر در مسیر حق قدم برداشتی، این را فعل خدا بدان. قول خدا یعنی آیا از تو راضی است یا نه؛ می‌خواهد به تو بگوید من از تو راضی هستم یا نه. اگر در مسیر حق حرکت می‌کنی، قولهو فعل. این فعلیت، لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، به حول و قوه الهی، می‌شود رضایت خاطر الهی. خدا که کلام ندارد؛ کلام خدا فعل اوست. آن فعل در حرکت است؛ آن اسباب و آن لوازم، نه خود حضرت حق.

یک شأنی از حضرت حق حرکت دارد؟ بله، در مرتبه مادون، بله. احسنت. آن هم باز به این دلیل است که ما شأنی از شئون حضرت حق هستیم و در حرکتیم. شئون حق در حرکت‌اند. عرض کردم که لوازم، اسباب و اسماء در حرکت هستند، اما خود ذات غیبی نه؛ ذات غیبی ثابت است. اسماء خدا فعال‌اند و وجود ما دائماً در حرکت است. فعال لما یشاء. خدا فعال لما یشاء است.

بچه‌ها، متوجه می‌شوید؟ مثل کِلک و این اختیار ما و غیره. باز همه این‌ها را ما در داخل علم خدا می‌آوریم؛ نه اینکه خداوند حرکت کند. نمی‌توانیم بگوییم حرکت ما، حرکت ذات است؛ آن هم حرکت ما در علم خداوند است. بله، چیزی خارج از حیطه علم الهی نیست، همان‌طور که حرکت ما خارج از حیطه قدرت الهی نیست.

به نظرم شما دارید چیزی را با چیز دیگری مخلوط می‌کنید و خلط بحث شده است. ذات غیبی را با اسماء مخلوط می‌کنید. درست است که اسماء ذات غیبی عین ذات‌اند، اما آن ذات خواسته است ظهور کند؛ شده است اسماء، شده است این کائنات، شده است خلائق، شده است کثرات. این کثرات در حرکت‌اند. این اسماء در خارج در حرکت‌اند، اما ذات غیبی حرکت ندارد.

بفرمایید. بله. کل یوم هو فی شأن با علم الهی. کل یوم هو فی شأن. یوم چه بود، رفقا؟ بچه‌های مسجد بلال بگویند. یوم چه بود؟ نه. آفرین به خواهرها؛ ظرف ظهور اشیا. این‌ها را باید بدانیم. به ظرف ظهور می‌گویند یوم. این را به یاد داشته باشید.

کل یوم یعنی در هر ظرف ظهور، هو، همان «هو»یی که اکنون عرض کردیم، فی شأن است؛ در شأنی است. قبل از آن می‌گوید يسأله من فی السماوات والأرض. يسأله هم فعل مضارع است. يسأله فعل مضارع است. دائماً و آن‌فآن، من فی السماوات والأرض، آنچه در آسمان و زمین است، يسأله؛ دارند از خدا گدایی می‌کنند. همان زبان حالشان است؛ از خدا طلب می‌کنند.

خدا چگونه پاسخ می‌دهد؟ کل یوم؛ در این ظرفی که دارد ظهور می‌کند، یعنی به اندازه هر شیء. هر شیء را به یک معنا اسم الله بگیریم. شما اگر اسم الله باشید، آیت الله باشید، یک ظرف ظهور دارید که در این ظرف وجودی شما، سعه وجودی شما دارد ظهور می‌کند و آشکار می‌شود.

این چیست که دارد آشکار می‌شود؟ آیا شما به خودی خود دارید آشکار می‌شوید؟ آن تجلیات الهی است. خدا آن‌فآن در وجود تمام خلائق و کثراتی که هستند، موجودند و در حال ظهور و بروزند، تجلی می‌کند.

خدا چگونه ظهور می‌کند؟ اصلاً همان که می‌گوییم مرتبه ظهور چیست؟ اسماء؛ با اسمائش. لذا فرمود وعل– علم آدم الأسماء كلها. حضرت استاد فرمودند می‌توانید بگویید ای الأشیاء كلها. اشیاء اسم الله‌اند؛ اسماء الهی‌اند. مرتبه ظهور می‌شود اسماء؛ می‌شود خود حضرت‌عالی. خدا ظهور کرده است. خدا با چه چیزی ظهور می‌کند؟ با اسمائش.

آیا یکی از اسماء خدا العلیم هست یا نه؟ برای همین حضرت استاد می‌فرمایند عالم، علمِ انباشته‌شدهٔ روی هم است. در حقیقت، همه عوالم هستی تجلیات الهی‌اند. خدا آن‌فآن ظهور می‌کند، بروز می‌کند و تجلی می‌کند که هر شیئی آن‌فآن موجود است. هو یحیی و یمیت. و یمیت و یحیی. آن تجلی قبلی یمیت؛ مرد، می‌میرد. تجلی جدید یحیی؛ زنده می‌شود. دوباره یمیت و یحیی. یحیی و یمیت.

دائماً آدم جدیدی هستیم. با چه چیزی آدم جدیدی هستیم؟ با تجلیات الهی. آن‌ها چه هستند؟ اسماء الهی‌اند که در ما ظهور می‌کنند. هرچه طهارت نفس ما بیشتر می‌شود، شدت ظهور اسماء در ما بیشتر می‌شود و به این می‌گویند مقام قرب؛ قربتاً الی الله. به آن می‌گویند ولایت، به آن می‌گویند علم. همه اسماء به یک معنا به علم بازمی‌گردند. العلم نور یغفره الله فی قلب من یشاء یا فی قلب من اراد ان یهدیه. الله نور السماوات والارض.

روایتی را خدمتتان عرض کردم. حضرت آقای جوادی آملی در شرح اسفارشان فرمودند؛ همان جلسه اول شرح اسفار آقای جوادی را گوش بدهید، همین را می‌فرمایند. اسم خدا در عالم ادنا، یعنی اینجا، دانی، پایین‌ترین رتبه، العلیم است. در مرتبه مافوق، أعلم است. در خود ذات چیست؟ خدا خودِ... نترسید، بگویید. آفرین؛ خود علم است. خدا خود علم است.

هر چیزی نسبت به سعه وجودی‌اش، اسم الهی در آن ظهور پیدا کرده است. هرکس وسیع‌تر باشد، اسماء در او شدیدترند. شدت اسماء یعنی ولایت. شما چقدر ولایت دارید؟ بُعد و قربتان به امیرالمؤمنین که صاحب ولایت کلیه است چقدر است؟ نسبت به اینکه چقدر از اسماء الهی در شما پیاده شده است، این بُعد و قرب شما تعیین می‌شود.

اصلاً معنای قربتا الی الله همین الی الله است؛ یعنی علم، یعنی ولایت، یعنی قرب. همه یک حقیقت‌اند. یعنی چه؟ یعنی خدا چقدر در وجود حضرت‌عالی خودش را نشان داده است.

این دو جور و دو طور است. طور انزل آن، قرب نافله است که شما سعی می‌کنید کارهایی انجام دهید تا خدا به سمت شما نازل شود. تنزل الملائکه والروح. خدا نازل می‌شود.

تو این جرئت و جسارت را داری، آن‌قدر پررویی ـ خودم را می‌گویم ـ که حق را نازل می‌کنی تا بیاید و در تو تجلی کند. این می‌شود انزل مراتب. اما بهتر از آن، کاری است که اهل‌بیت کردند. صلوا كما رأیتمونی أصلی. آن‌گونه نماز بخوان که ما خواندیم. اهل‌بیت اجازه ندادند حق نازل شود؛ خودشان به معراج رفتند. الصلاة معراج المؤمن. آن‌ها بالا رفتند و خودِ او شدند: يد الله، عين الله، أذن الله. به این می‌گویند قرب فریضه.

اما در قرب نافله، قضیه برعکس است. خدا نازل می‌شود، چشم تو می‌شود، زبانت می‌شود؛ این هم خوب است، اما مرتبه نازله است. یادتان باشد در بحث اربعین در مسجد بلال چه گفتیم؟ به‌عنوان یادگاری در گوشی گفتیم که اربعین قرب فریضه است. این‌همه نیز بر آن تأکید شده است: قرب فریضه، فریضه. شما به سمت سیدالشهدا حرکت می‌کنید. اما در شب قدر، حضرت زهرا به واسطه الهی نازل می‌شود: "تنزل الملائكة والروح". آن روح، روح اعظم حضرت زهرا بود. می‌آید و همه ملائکه به همراهش می‌آیند. آن‌ها و حق نازل می‌شوند. تنزل الملائکه. این قرب نافله است.

ده دقیقه فکر می‌کنم بیشتر هم شد؛ یازده دقیقه شد. شما هم سؤالتان را بپرسید، دیگر بس است.

پرسش: آقای دکتر، این تبعیت دل خدا از ما، همان فیض و علم الهی که دائماً هست، نمی‌شود به ظرف ما مربوط باشد؟

پاسخ: همه‌چیز به ظرف ما مربوط است؛ همه‌چیز. آن علمی که دائماً هست، با ظرف خودمان که محدود است، مرتبط می‌شود. بله. خدا را می‌شود بازتعریف کرد. در حقیقت، با همان ظرف خودمان مربوط می‌شود. آن علمی که دائماً در جریان است، نازل می‌شود. سؤال خوبی است.

دائماً علم الهی در فیضان است؛ رشح‌رشح، مانند باران. باران دارد می‌بارد. یادتان هست عرض کردم که فیض الهی همان‌قدر که بر سر اولیای خدا می‌ریزد، بر سر ما هم می‌ریزد. این فیض چیست؟ اسماء الهی است. حالا شما بگویید علم. اما هر کسی چقدر برمی‌دارد؟ به اندازه ظرف وجودی‌اش. یعنی اندازه وجودی شما چقدر است؟ همان‌قدر بهره می‌برید. بله، همین‌طور است.

سؤالی هم خواهرها نوشته‌اند. اجازه بدهید به حرمت حضور خواهرها، به‌هرحال سؤال آن‌ها را هم پاسخ داده باشیم.

پرسش: با عرض سلام، انتخاب ما در عین ثابت، چه ظرفی بوده؟ بر چه اساسی خواستیم این شویم؟ آیا هر لحظه ما و عین ثابته در حال انتخاب نیست؟ پس هر لحظه تغییر و هر لحظه عین متغیر می‌باشند.

پاسخ: بله، دقیقاً. شما سؤالتان را خودتان پاسخ دادید. عین ثابت ما قابل تغییر هست یا نیست؟ درست است که ثابت است، اما به عنایت حضرت حق، با وساطت وسایل فیض الهی که اولیای خدا و ائمه هدی علیهم الصلاة والسلام هستند، به میزانی که قرآن در ما پیاده شود، قابل اتساع وجودی است. تاسعا اتساع.

اتساع وجودی با چه چیزی حاصل می‌شود؟ با معاشرت با اولیا؛ عاشورا. معاشرت با عاشورا اتساع می‌آورد. در حقیقت، این‌گونه می‌شود که زبان حال شما را عوض می‌کند.

اصلاً آیا می‌شود به عین ثابت رسید؟ آیا می‌شود انسان بفهمد عین ثابتش چه بوده است؟ اصلاً زبان حالش چه بوده است؟ حضرت علامه در شرح مصباح العنس ابن فناری می‌فرماید بله، شدنی است، اما بسیار سخت است. اوحدی از اولیاء الله می‌توانند به این برسند که آن زبان حال اولیه‌شان را پیدا کنند.

این به چه درد می‌خورد؟ وقتی شما بدانید اساساً برای چه نازل شده‌اید و زبان حال خودتان را بدانید، در همان مسیر حرکت می‌کنید. دیگر وقتتان را مضمحل نمی‌کنید و از این شاخه به آن شاخه نمی‌پرید. این یک.

دوم اینکه می‌توانید تشخیص بدهید زبان حالتان اشتباه بوده است یا نه و به اسم الجابر حضرت حق پناه ببرید تا خدا برایتان جبران کند. اصلاً چرا به این دنیا آمدیم؟ یک وجهش برای جبران است؛ برای اینکه در سایه اسم الجابر حضرت حق پناه ببریم و زیاده‌خواهی و اشتباه‌خواهی‌مان را جبران کنیم.

اصلاً در عالم زر "ألست بربكم قالوا بلى" همه گفتند بله. پس چرا اکنون این‌همه مشرک، منافق و کفار داریم؟ این کفر از کجا شروع شد؟ از اینکه بعد، خدا آنجا در عالم عهد درباره نبوت خاتم‌الانبیا تعهد گرفت. مکثی اتفاق افتاد. بعد که به ولایت امیرالمؤمنین رسید، مکث کردند. بعد همه خاتم‌الانبیا و نبوت خاتم ایشان را پذیرفتند، اما در خصوص ولایت امیرالمؤمنین مکث کردند و ماندند؛ یعنی بسیاری اصلاً قبول نکردند.

برای همین سر خوردیم و به عالم دنیا هبوط پیدا کردیم تا به اینجا بیاییم. این هم باز لطف خدا بود، نبود؟ نمی‌شد همان‌جا کار تمام شود و بگوید تمام شد، بفرمایید به جهنم، بفرمایید به بهشت؟ خدا فرمود به دنیا بروید تا من ارسال رسل و انزال كتب کنم و بتوانید انتخاب اشتباهتان را جبران کنید.

به چه واسطه‌ای؟ به اسم الجابر، بلکه الجبار حضرت حق. به‌شدت جبران‌کننده است. "یا جابر العظم الكسيرة". ما در انتخابمان اشتباه هم کردیم. این سرّ انتخاب، یعنی اینکه انسان با تلاشش به عین ثابتش برسد، این حسن را دارد، این رشد را دارد.

حالا تا نرسیده‌ایم، ما که می‌دانیم در خیلی جاها اشتباه کرده‌ایم، جبرانش کنیم. کجا جبران هست؟ کجا شدت نزول اسماء هست؟ در دامن اولیا، در امیرالمؤمنین. همه ولایت را برداشته، یعنی همه اسماء را برداشته است. لذا پیغمبر فرمود "من رآنی فقط رأى الله". اگر من را دیدی، الله را دیدی. عجب! چون همه اسماء آنجا پیاده شده‌اند. با او جبران می‌شود.

آنجا که امام رضا فرمود "معنا فی درجاتنا"، همراه ما و هم‌درجه ما چه کسانی‌اند؟ کسی که جلسه‌ای برپا کند و در آن جلسه ذکر ما گفته شود، به‌گونه‌ای که "احیا امرنا"، امر ما احیا شود؛ امر ولایت ما در آن جلسه احیا شود، مثل این جلسات. این‌ها "معنا فی درجاتنا". الله اکبر. این همان اسم جابر حضرت حق است، بلکه جبار است؛ جبران می‌کند.

کجا جلسه بگذارم؟ در عالم زر؟ در بهشت و جهنم؟ آنجا که کار تمام شده است. فصل‌الخطاب می‌گوید برو در دنیا. حالا می‌فهمید چرا حبیب می‌گوید بگذارید دوباره به دنیا بروم، در جلسه ذکر امام حسین بنشینم، ولو یک بار، یک لحظه، یک یا حسین بگویم. اینجا اسم الجبار پیاده می‌شود. جبران الهی به داد ما می‌رسد.

بگذارید ملکوت این جلسه برایتان باز شود. ما هیچ‌وقت، به قول علامه طباطبایی، نباید دنبال کشف و کرامت باشیم؛ اگر باشیم، مشرکیم. مشرک است کسی که به خاطر طی الارض عبادت کند یا به خاطر کشف و کرامت این راه سیر و سلوک را برود. اما بیاییم از خدا درخواست کنیم: برای اینکه ما تو را بهتر پیدا کنیم و ببینیم، یک بار هم که شده ملکوت این جلسات را به ما نشان بده.

یک بار بخواهید نشانتان بدهد، ببینید چه بلایی سرتان می‌آید! همین‌جا خیمه می‌زنید. اصلاً زندگی‌تان را با ساعت این جلسات کوک می‌کنید؛ با حرم‌های اهل‌بیت، با جلساتی که منتسب به آن‌هاست، با جلسات درس و بحث و علم، ورزش فکری که علامه فرمودند. "يعلمهم الكتاب والحكمة". والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد.

ببخشید. بچه‌ها خیلی تلاش کردند از جایی صندلی قرض کنند تا شما روی زمین ننشینید و روی صندلی بنشینید. در انتهای جلسه بنده تشخیص دادم بنا به دلایلی بهتر است این کار صورت نگیرد. عذرخواهی می‌کنم اگر اذیت شدید و پایتان درد گرفت. ما روی صندلی نشستیم و شما همه روی زمین بودید. عذرخواهی می‌کنم. ببخشید.