یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات و نقلهای عربی توسط مدل افزوده شده است و جزو سخنان استاد نیست.
نسبتِ علم الهی با اشخاص و زبانِ حال
نه تابعیتِ خودِ خدا؛ سخن دربارهٔ تابعیتِ علم خداست، نه ذات غیبی. علم خدا در مرتبهٔ اسم، با اسم «العلیم» مطرح میشود.
نکتهٔ نخست این است که علم خدا با اشخاص و افراد و زبانِ حالِ آنان نسبت دارد. نکتهٔ دوم اینکه وقتی از این نسبت سخن میگوییم، معنایش این نیست که خدا بهسوی اشخاص حرکت میکند؛ بلکه آن شخص است که بهسوی خدا حرکت میکند.
اصلاً آن شخص چیست؟ هر شیء چیست؟ ظهور اسمالله است.
«ظَهَرَتِ الْمَوْجُودَاتُ عَنْ بَاءِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موجودات از «باءِ» بسمالله الرحمن الرحیم ظهور یافتهاند.
«بسم الله الرحمن الرحیم» که اسم خداست، ظهور کرده و این شخص شده است. پس این شخص از «إِنَّا لِلَّهِ» آغاز کرده و اکنون در مسیر «وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» بهسوی او بازمیگردد.
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره، ۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
منتها اسباب و لوازمی که برای آن نفس، در کینونت و ازمنه و امکنهای که خدا برایش قرار میدهد، فراهم میشود، مطابق با خواست درونی آن شخص است. این حرکتِ خدا نیست؛ این لطف خدا به آن شخص است.
البته میتوان از حرکتِ اسباب سخن گفت. گفتیم:
«كُلُّ مُمْكِنٍ زَوْجٌ تَرْكِيبِيٌّ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر موجودِ ممکن، زوجی ترکیبی است.
هر ممکنی زوجی از وجود و ماهیت است و حرکت دارد. بنابراین، اسباب و لوازم باید بهسوی آن شخص حرکت کنند؛ خدا حرکت نمیکند. ملائکه بهسوی او حرکت میکنند؛ گاهی ملائکهٔ ارضی و گاهی ملائکهٔ سماوی.
حتی امام عصر علیهالسلام؛ امام عصر علیهالسلام که انسان کامل است و ملائکه سدنه و خدمهٔ او هستند، بهواسطهٔ زبان حالِ شما بهسوی شما میآید. آیا امام عصر علیهالسلام محتاج شماست؟ نه. پس این حرکت را نباید از روی احتیاج معنا کرد.
حرکتِ حُبّی و بینیازیِ حضرت حق
شاید مثال مناسبتر همان مطلبی باشد که بارها عرض کردیم؛ نقل قدسیِ مشهورِ «کنت کنزاً مخفیاً» که مرحوم میرداماد نیز آن را نقل کرده است:
«كُنْتُ كَنْزًا مَخْفِيًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أُعْرَفَ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گنجی نهان بودم؛ دوست داشتم شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
«گنجی مخفی بودم، دوست داشتم آشکار و شناخته شوم.» خدا چه کرد تا شناخته شود؟ خلق را آفرید تا شناخته شود.
آیا خدا محتاجِ شناختهشدن است؟ خیر. فرمود: «فَأَحْبَبْتُ»؛ دوست داشتم. پس اگر از حرکت سخن بگوییم، عالم در حرکت است؛ در «حرکتِ حُبّیِ الهی». اما اسباب و لوازم در حرکتاند، نه حضرت حق. اسباب و لوازم بهسوی بنده حرکت میکنند.
قول خدا و فعل خدا
شاید پاسخ این مسئله را بتوان از این تعبیر نیز فهمید:
«قَوْلُهُ فِعْلُهُ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قول او همان فعل اوست.
قول خدا چیست؟ فعل اوست. یعنی اتفاقی که رخ میدهد، در این معنا، قول خداست. اگر در مسیر حق قدم برداشتی، این فعل خدا را ببین. آیا این فعل به تو نشان میدهد که خدا از این مسیر راضی است یا نه؟
اگر در مسیر حق حرکت میکنی، فعل واقعشده به حول و قوهٔ الهی است:
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.
این فعلیت، به حول و قوهٔ الهی، میتواند نشاندهندهٔ رضایت الهی باشد. کلام خدا در این مقام، همان فعل اوست. آن فعل در حرکت است؛ آن اسباب و آن لوازم در حرکتاند، نه خودِ حضرت حق.
ما نیز شأنی از شئون حضرت حق هستیم و در حرکتیم؛ پس شئون حق در حرکتاند. همانطور که عرض کردم، لوازم، اسباب و اسماء در حرکتاند؛ اما خودِ ذات غیبی در حرکت نیست. ذات غیبی ثابت است و اسماء الهی فعالاند.
«فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ» (هود، ۱۰۷؛ بروج، ۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچه را اراده کند، انجام میدهد.
خدا «فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ» است.
هیچ چیزی خارج از حیطهٔ علم الهی نیست؛ همانطور که حرکت ما خارج از حیطهٔ قدرت الهی نیست. نباید ذات غیبی را با اسماء خلط کرد. درست است که اسماء او عین ذاتاند، اما آن ذات وقتی در مرتبهٔ ظهور لحاظ میشود، اسماء، کائنات، خلائق و کثرات پدیدار میشوند. این کثرات در حرکتاند؛ این اسماء در مرتبهٔ ظهور در حرکتاند، اما ذات غیبی حرکت ندارد.
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» و ظهور پیوستهٔ حق
«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (الرحمن، ۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست میکند؛ او هر روز در شأنی است.
«یوم» را به ظرفِ ظهور اشیا معنا کردیم. پس «كُلَّ يَوْمٍ» یعنی در هر ظرفِ ظهوری، «هُوَ» در شأنی است.
پیش از آن میفرماید:
«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (الرحمن، ۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست میکند.
«يَسْأَلُهُ» فعل مضارع است؛ یعنی دائماً و آنبهآن، آنچه در آسمانها و زمین است از خدا درخواست میکند. این همان زبانِ حال آنهاست؛ از خدا طلب میکنند.
خدا چگونه پاسخ میدهد؟ «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ»؛ در همین ظرفی که چیزی ظهور میکند. هر شیء، به یک معنا، اسمالله است. اگر شما اسمالله و آیتالله باشید، ظرف ظهوری دارید و در این ظرف وجودی، سعهٔ وجودیِ شما ظهور و آشکار میشود.
چه چیزی در حال آشکارشدن است؟ آیا شما بهخودیخود آشکار میشوید؟ خیر؛ این تجلیات الهی است. خدا آنبهآن در وجود تمام خلائق و کثراتی که موجودند و در حال ظهور و بروزند، تجلی میکند.
خدا چگونه ظهور میکند؟ مرتبهٔ ظهور، مرتبهٔ اسماء است؛ خدا با اسمائش ظهور میکند. از همینجاست که فرمود:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره، ۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا همهٔ نامها را به آدم آموخت.
حضرت استاد میفرمودند میتوانید بگویید: «أَيِ الأَشْيَاءَ كُلَّهَا»؛ یعنی همهٔ اشیا. اشیا اسماللهاند؛ اسماء الهیاند. مرتبهٔ ظهور، اسماء است و خودِ حضرتعالی نیز در همین مرتبهٔ ظهور قرار دارید. خدا ظهور کرده است؛ با چه چیزی؟ با اسمائش.
یکی از اسماء خدا «العلیم» است. برای همین حضرت استاد میفرمایند عالم، علمِ انباشتهشده بر روی هم است. در حقیقت، همهٔ عوالم هستی تجلیات الهیاند. خدا آنبهآن ظهور میکند، بروز میکند و تجلی میکند و هر شیء نیز آنبهآن موجود است.
«هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ» (یونس، ۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که زنده میکند و میمیراند.
تجلیِ پیشین میمیرد و تجلیِ جدید زنده میشود؛ دوباره «یمیت و یحیی»، «یحیی و یمیت». دائماً انسانِ جدیدی هستیم. با چه چیزی انسانِ جدیدی هستیم؟ با تجلیات الهی. این تجلیات چیستند؟ اسماء الهیاند که در ما ظهور میکنند.
طهارت نفس و شدت ظهور اسماء الهی
هرچه طهارت نفس ما بیشتر شود، شدت ظهور اسماء الهی در ما بیشتر میشود. به این «مقام قرب» میگویند؛ همان «قُرْبَةً إِلَى الله». به آن ولایت و علم نیز گفته میشود. همهٔ اسماء، به یک معنا، به علم بازمیگردند.
«الْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاءُ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نوری است که خداوند آن را در قلب هرکس که بخواهد میافکند.
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور، ۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
قبلاً عرض کردم که حضرت آیتالله جوادی آملی در شرح اسفار، در همان جلسهٔ اول، این مطلب را بیان میکنند: اسم خدا در عالم ادنی، یعنی در این پایینترین مرتبه، «العلیم» است؛ در مرتبهٔ مافوق «أعلم» است؛ اما در خود ذات، خدا خودِ علم است.
هر چیزی بهاندازهٔ سعهٔ وجودیاش محل ظهور اسم الهی است. هرچه سعهٔ وجودی بیشتر باشد، ظهور اسماء شدیدتر است. شدت ظهور اسماء یعنی ولایت.
قرب و بُعد شما نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام، که صاحب ولایت کلیه است، به این بستگی دارد که چه مقدار از اسماء الهی در شما تحقق یافته باشد. معنای «قُرْبَةً إِلَى الله» نیز همین است؛ یعنی علم، ولایت و قرب، در این نگاه، همه به یک حقیقت بازمیگردند. یعنی خدا تا چه اندازه در وجود حضرتعالی خود را نشان داده است.
قرب نافله و قرب فریضه
این ظهور دو گونه و دو طور دارد. طورِ نازلتر آن «قرب نافله» است؛ یعنی انسان میکوشد اعمالی انجام دهد که حق بهسوی او تنزل کند و در وجود او تجلی یابد.
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ» (قدر، ۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح فرود میآیند.
انسان در این مرتبه حق را نازل میکند تا در او تجلی کند. این مرتبهٔ نازلتر است.
اما مرتبهٔ برتر، کاری است که اهلبیت علیهمالسلام انجام دادند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانگونه که دیدید من نماز میخوانم، نماز بخوانید.
یعنی همانگونه نماز بخوانید که آنان خواندند. اهلبیت علیهمالسلام حق را به مرتبهٔ خود نازل نکردند؛ خودشان عروج کردند.
«الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز، معراج مؤمن است.
آنان بالا رفتند و مظهر «یدالله»، «عینالله» و «اُذُنالله» شدند. به این «قرب فریضه» میگویند.
اما در قرب نافله، جهت بهعکس است؛ حق تنزل میکند و چشم و زبان انسان میشود. این نیز مقام خوبی است، اما نسبت به قرب فریضه مرتبهٔ نازلتری است.
در بحث اربعین در مسجد بلال نیز عرض کردیم که اربعین، قرب فریضه است؛ تأکید بر «فریضه» نیز از همینجاست. شما حرکت میکنید و بهسوی سیدالشهدا علیهالسلام میروید.
اما در شب قدر، حضرت زهرا سلاماللهعلیها بهواسطهٔ فیض الهی تنزل میکنند:
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر، ۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امری فرود میآیند.
آن «روح»، روح اعظم حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست و همهٔ ملائکه همراه او میآیند. در اینجا تنزل رخ میدهد و این را قرب نافله مینامیم.
فیضان دائمی علم الهی و تفاوت ظرفهای وجودی
همهچیز با ظرف وجودی ما ارتباط دارد. علم الهی دائماً در جریان و فیضان است، اما هرکس بهاندازهٔ ظرف وجودی خودش از آن بهره میگیرد.
علم الهی دائماً در فیضان است؛ رشح میکند، مانند بارانی که پیوسته میبارد. قبلاً نیز عرض کردم که فیض الهی همانگونه که بر سر اولیای خدا میبارد، بر سر ما نیز میبارد. این فیض چیست؟ اسماء الهی است؛ و در این بحث میتوانید آن را «علم» بنامید.
اما هرکس چه مقدار از آن را دریافت میکند؟ بهاندازهٔ ظرف وجودیاش. اندازهٔ وجودی شما هرقدر باشد، همان مقدار از این فیض بهره میبرید.
عین ثابت و امکان اتساع وجودی
عین ثابت ما، با آنکه «ثابت» نامیده میشود، به عنایت حضرت حق و با وساطتِ وسایط فیض الهی ــ یعنی اولیای خدا و ائمهٔ هدی علیهمالصلاةوالسلام ــ میتواند از جهت سعه و اتساع وجودی رشد کند؛ به میزانی که قرآن در وجود ما تحقق پیدا کند.
اتساع وجودی چگونه حاصل میشود؟ با معاشرت با اولیا. عاشورا و معاشرت با حقیقت عاشورا اتساع وجودی میآورد و زبان حال انسان را تغییر میدهد.
آیا انسان میتواند به عین ثابت خود برسد و بفهمد عین ثابت او چه بوده و زبان حال نخستینش چه بوده است؟ حضرت علامه در شرح مصباح الأنس ابن فناری میفرمایند: بله، شدنی است، اما بسیار دشوار است. اوحدی از اولیاءالله میتوانند به آن زبان حال نخستین خود دست پیدا کنند.
این شناخت چه فایدهای دارد؟ وقتی بدانی اساساً برای چه نازل شدهای و زبان حال خودت را بشناسی، در همان مسیر حرکت میکنی و عمرت را در جاهای دیگر مضمحل نمیکنی؛ از این شاخه به آن شاخه نمیپری.
فایدهٔ دوم این است که میتوانی تشخیص بدهی زبان حالت درست بوده است یا نه، و اگر خطا بوده، به اسم «الجابر» حضرت حق پناه ببری تا خدا برایت جبران کند.
دنیا، جبران و اسم «الجابر»
اصلاً چرا به این دنیا آمدهایم؟ یک وجهش همین جبران است؛ اینکه در سایهٔ اسم «الجابر» حضرت حق پناه بگیریم و زیادهخواهیها و خواستههای اشتباه خود را جبران کنیم.
در عالم ذر، همه گفتند:
«أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ» (اعراف، ۱۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری.
پس چرا اکنون اینهمه مشرک، منافق و کافر وجود دارد؟ این کفر از کجا آغاز شد؟
پس از آن، در عالم عهد، از نبوت خاتمالانبیا صلیاللهعلیهوآله تعهد گرفته شد و در آنجا مکثی اتفاق افتاد. سرانجام نبوت خاتمالانبیا صلیاللهعلیهوآله پذیرفته شد؛ اما وقتی مسئله به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام رسید، مکث و توقف بیشتر شد و بسیاری آن را نپذیرفتند.
از همینجا هبوط به عالم دنیا رخ داد تا دوباره فرصت جبران فراهم شود. این نیز لطف خدا بود. میتوانست همانجا کار تمام شود و هرکس به سرانجام انتخابش برسد، اما خداوند ما را به دنیا آورد و ارسال رسل و انزال کتب را قرار داد تا بتوانیم انتخابهای اشتباه خود را جبران کنیم.
این جبران به چه واسطهای است؟ به اسم «الجابر»، بلکه «الجبار» حضرت حق؛ خدایی که بهشدت جبرانکننده است.
«يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جبرانکننده و پیونددهندهٔ استخوان شکسته.
ما در انتخاب خود نیز ممکن است اشتباه کرده باشیم. یکی از حسنهای تلاش برای رسیدن به عین ثابت همین است که انسان حقیقت انتخاب خود را بشناسد. اما حتی پیش از رسیدن به آن مقام نیز میدانیم که در بسیاری از جاها اشتباه کردهایم؛ پس باید آنها را جبران کنیم.
جبران در دامن اولیا
کجا جبران رخ میدهد؟ کجا شدت نزول اسماء بیشتر است؟ در دامن اولیای الهی؛ در امیرالمؤمنین علیهالسلام. او مظهر ولایت کلیه است؛ یعنی اسماء الهی در او به جامعیت ظهور یافتهاند.
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است:
«مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى الْحَقَّ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس مرا ببیند، حق را دیده است.
یعنی در بیان این بحث، چون اسماء الهی در آن مقام به جامعیت تحقق یافتهاند، با اتصال به آن حقیقت، جبران امکانپذیر میشود.
از امام رضا علیهالسلام نیز نقل شده است:
«مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَبَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَاتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ... وَمَنْ جَلَسَ مَجْلِسًا يُحْيَى فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس مصیبتهای ما را یاد کند و بر آنچه بر ما رفته است بگرید، روز قیامت در درجات ما همراه ما خواهد بود... و هرکس در مجلسی بنشیند که امر ما در آن زنده میشود، دلش در روزی که دلها میمیرند نخواهد مرد.
مجلسی که در آن ذکر اهلبیت علیهمالسلام گفته شود و «امر ما» در آن احیا گردد، مجلس احیای ولایت است. این همان ظهور اسم «جابر» حضرت حق، بلکه «جبار» است؛ خدا جبران میکند.
این فرصتِ جبران را کجا باید به دست آورد؟ همینجا، در همین عالم دنیا؛ نه در عالم ذر.
فرصت جبران در دنیا
در بهشت و جهنم، آنجا که کار تمام شده است، دیگر مجالی برای عمل نیست؛ فرصت عمل و جبران در همین دنیاست. حالا میفهمید چرا حبیب میگوید: بگذارید دوباره به دنیا برگردم و ولو یک بار، یک لحظه، در جلسهٔ ذکر امام حسین علیهالسلام بنشینم و یک «یا حسین» بگویم.
اینجاست که اسم «الجبار» حضرت حق ظهور میکند و جبران الهی به داد ما میرسد.
ملکوت مجالس اهلبیت علیهمالسلام
کاش ملکوت این جلسات برای انسان گشوده شود. البته، به تعبیر علامه طباطبایی، ما هیچگاه نباید در پی کشف و کرامت باشیم. اگر کسی برای طیالارض عبادت کند یا بهخاطر کشف و کرامت وارد راه سیر و سلوک شود، گرفتار شرک شده است.
اما میتوانیم از خدا بخواهیم: خدایا، برای اینکه تو را بهتر پیدا کنیم و بهتر ببینیم، یک بار ملکوت این جلسات را به ما نشان بده.
اگر انسان یک بار ملکوت چنین مجلسی را ببیند، دیگر دلکندن از آن برایش دشوار میشود؛ همینجا خیمه میزند و زندگیاش را با ساعت این جلسات تنظیم میکند؛ با حرمهای اهلبیت علیهمالسلام، با مجالسی که منتسب به آنان است، و با جلسات درس، بحث و علم؛ همان «ورزش فکری» که علامه از آن سخن میفرمودند.
«وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (بقره، ۱۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آنان کتاب و حکمت میآموزد.
پایان جلسه
«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ ستایشها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
در پایان عذرخواهی میکنم. دوستان بسیار تلاش کردند از جایی صندلی قرض بگیرند تا شما روی زمین ننشینید، اما در نهایت تشخیص دادم که بنا به دلایلی بهتر است این کار انجام نشود. اگر از نشستن روی زمین اذیت شدید یا پاهایتان درد گرفت، عذرخواهی میکنم؛ بهویژه که خود من روی صندلی نشسته بودم و شما روی زمین بودید. ببخشید.