یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن توسط مدل افزوده شدهاند و سخنِ استاد نیستند.
آغاز جلسه
يَا رَبِّ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ. بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ العَلِيِّ العَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الْحَمْدُ للهِ عَلَى كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللهَ مِنْ فَضْلِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست. خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. خدا را بر هر نعمتی سپاس میگویم و از فضل او درخواست میکنم.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
سلام علیکم و رحمة الله.
این جلسه را هدیه میکنیم به پیشگاه حضرت حجت، ارواح مَن سواه فداه. انشاءالله حضرتش هر کجا تشریف دارند، حالشان خوب باشد و جمع ما را دعا کنند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
هدیهٔ جلسه؛ ذکری برای حفظ نعمت
ضمن عرض خیرمقدم، هدیهٔ امروز را تقدیم کنم. ابتدا منبع این هدیه را عرض کنم. این روایت را میتوانید در مهج الدعوات سید ابنطاووس و مصباح مرحوم کفعمی ببینید. در کتابی که جلسهٔ پیش در سالن آمفیتئاتر مسجد بلال خدمتتان معرفی شد، یعنی تسبیح کوثر، نیز آمده است. مرحوم مجلسی هم آن را در بحارالأنوار آورده است؛ در چندین منبع نقل شده است.
یکی از معضلاتی که امروز برای ما اهل ایمان وجود دارد، زوال نعمت است؛ از بین رفتن نعمت. نعمتها گوناگوناند: نعمت دنیوی و اخروی، جسمی و روحی، فردی و اجتماعی، مادی و معنوی؛ همهٔ اینها نعمتاند.
البته نعمت اصلی، نعمت ولایت است؛ ولایت آلالله که روح توحید است.
خداوند دربارهٔ «نعیم» میفرماید:
«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» (تکاثر، ۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز، قطعاً از نعمت پرسیده خواهید شد.
در «لَتُسْأَلُنَّ» هم لامِ تأکید داریم و هم نونِ تأکید ثقیله؛ یعنی حتماً و قطعاً در آن روز از «نعیم» سؤال میشود.
حضرت علیبنموسیالرضا علیهالسلام در تفسیر این نعیم فرمودند که نعیم، محبت و موالات اهلبیت علیهمالسلام است و خداوند پس از توحید و نبوت، از آن سؤال میکند.
در روایات دربارهٔ آخرالزمان نیز آمده است که برخی صبح مؤمناند و شب کافر، یا شب مؤمناند و صبح کافر. این اتفاق ممکن است رخ دهد. یکی از مسائل مهم در اینجا، زوال نعمت است.
پس باید سپر و حصنی داشته باشیم که ما را از زوال نعمت حفظ کند. از این جهت، عمل به این روایت شریف بسیار مهم است.
«چهار حمد» و خوف از زوال نعمت
این دعا را با عنوان «تحفهٔ مصطفویه» نیز یاد کردهاند و بعضی آن را به نام چهار حمد میشناسند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، حضرت وصی، این دعا را از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اخذ کرده و برای ما به یادگار گذاشتهاند.
در روایت آمده است:
مَنْ أَصْبَحَ وَلَا يَذْكُرُ أَرْبَعَةَ أَشْيَاءَ، أَخَافُ عَلَيْهِ زَوَالَ النِّعْمَةِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس صبح کند و چهار چیز را یاد نکند، بر او از زوال نعمت بیم دارم.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: برای چنین کسی میترسم که نعمت از دستش برود و زوال نعمت گریبانگیرش شود.
این چهار ذکر بسیار آساناند. میتوانید هر روز صبح، پس از نماز صبح، آنها را بخوانید؛ بیش از چند ثانیه زمان نمیبرد.
حمد اول: معرفت خدا و رهایی از کوردلی
ذکر اول این است:
الْحَمْدُ للهِ الَّذِي عَرَّفَنِي نَفْسَهُ، وَلَمْ يَتْرُكْنِي عَمْيَانَ الْقَلْبِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدایی را که خودش را به من شناساند و مرا کوردل رها نکرد.
به امید اینکه بعداً صوت جلسه در کانال منتشر شود، این ذکرها را به تأخیر نیندازید. چند جلسه است که مباحث معرفت نفس در کانال قرار نگرفته و بنده نیز به دلایلی اجازه ندادهام منتشر شود.
دقت کنید:
الْحَمْدُ للهِ الَّذِي عَرَّفَنِي نَفْسَهُ، وَلَمْ يَتْرُكْنِي عَمْيَانَ الْقَلْبِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدایی را که خودش را به من شناساند و مرا کوردل رها نکرد.
یعنی خداوند مرا دچار کوردلی نکرد و در کوردلی رهایم نساخت؛ اینگونه نیست که کور باشم و خدا را نبینم. پس دیدن، شدنی است.
حمد دوم: بودن در امت پیامبر خاتم
ذکر دوم:
الْحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَنِي مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدایی را که مرا از امت محمد صلیاللهعلیهوآله قرار داد.
این مضمون همان چیزی است که حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام در دعای شریف عرفه در مقام سپاس از خدا بیان میکنند: خداوند ایشان را به لطف و رأفت خود در دورهٔ پیشوایان کفر پدید نیاورد، بلکه در مسیری که هدایت برای ایشان مقدر شده بود، به دنیا آورد.
واقعاً اگر ما در زمان دیگری بودیم چه میشد؟
بر اساس یکی از رسالههای حضرت استاد، پیش از این نیز «ألف ألف آدم» و عوالم فراوانی بودهاند. در روایت نیز تعبیر «ألف ألف عالم و ألف ألف آدم» آمده است.
أَلْفُ أَلْفِ عَالَمٍ، وَأَلْفُ أَلْفِ آدَمٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هزار هزار عالم و هزار هزار آدم.
در شرحی که بر یکی از آثار شریف ابنعربی نوشته شده نیز نکتهای در همین خصوص آمده است که بعداً آن را عرض میکنم.
اگر ما در یکی از آن دورهها بودیم چه؟ در حالی که پیامبر این عالم افضل است، اولاد ایشان افضلاند و حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها بر جمیع انبیا و اولیای دورههای عالم ــ آنچه تاکنون سپری شده و آنچه پس از این خواهد آمد ــ افضل است.
ببینید خدا چه تاج عزتی بر سر ما گذاشته است. همین نکته جای تأمل دارد: ما در زمانهای آمدهایم که پیامبر و امامان این دوره، همان بزرگوارانی هستند که با آنان مأنوسیم، به زیارتشان میرویم، شیعه و محب و دلدادهٔ آنان هستیم؛ و آنان بر جمیع انبیا و اولیای دورههای پیشین و پسین افضلاند.
این افضلیت «مِن» و «إلی»بردار نیست؛ همانطور که حضرت استاد میفرمودند، برای آن آغاز و پایانی از این سنخ نمیتوان تعیین کرد. از ازل تا ابد، دورهدوره و کَورکَور، آدم آمده و خواهد آمد و ما در یکی از این دورهها هستیم.
آیا این کم نعمتی است که ما در دورهٔ کسانی قرار گرفتهایم که قرار است شفیعان ما باشند و خود، شفیعان انبیا و اولیای دورههای قبل و بعدند؟
تنها خانهای که در بهشت احدی به آن دسترسی ندارد، خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست؛ آن را مانند ستارهای در آسمان میبینند. در حلقهٔ وصل رسالت به ولایت نیز آقای وحید این روایت را دربارهٔ خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها در بهشت آوردهاند.
حالا شما در خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها نشستهاید و «یا زهرا، یا زهرا» میگویید. این مسئله کوچکی نیست.
این حمد دوم بود.
حمد سوم: رزق در دست خدا
حمد سوم:
الْحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَ رِزْقِي فِي يَدَيْهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدایی را که روزی مرا در دست خود قرار داد.
خدا را سپاسگزارم از اینکه...
ادامهٔ حمد سوم: رزق در دست خدا
این ذکر، انسان را محکم و بیدغدغه میکند؛ یعنی اضطراب را از او میگیرد و آرامش خاطر میآورد:
الْحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَ رِزْقِي فِي يَدَيْهِ، وَلَمْ يَجْعَلْ رِزْقِي فِي أَيْدِي النَّاسِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدایی را که روزی مرا در دست خود قرار داد و روزی مرا در دست مردم قرار نداد.
از قدیم عبارتی میگفتند که از کودکی در ذهن من مانده و هنوز هم گاهی وقتی از خانه بیرون میآیم، ناخودآگاه آن را تکرار میکنم: «الهی، به امید تو، نه به امید خلق روزگار.»
معنایش همین است. چرا باید به خلق روزگار امید داشته باشم؟ وقتی رزق من در دست آنان نیست و در دست خداست، امید بستن به آنان چه معنایی دارد؟
اگر کسی همین حقیقت را درست دریابد، چه عزت نفسی پیدا میکند و چه احساس استغنا و بینیازیای نسبت به خلق خدا در او پدید میآید.
حمد چهارم: پوشیده ماندن گناهان و عیبها
ذکر چهارم این است:
الْحَمْدُ للهِ الَّذِي سَتَرَ ذُنُوبِي وَعُيُوبِي، وَلَمْ يَفْضَحْنِي بَيْنَ النَّاسِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدایی را که گناهان و عیبهای مرا پوشاند و مرا در میان مردم رسوا نکرد.
دقت کنید که گناه یک چیز است و عیب چیز دیگری. ممکن است چیزی گناه نباشد، اما عیب باشد؛ خداوند آنها را هم پوشانده و مرا در میان مردم مفتضح نکرده است.
اگر تنها یکی از گناهان و عیبهای ما برای دیگران آشکار شود، چه خواهد شد؟ مضمون معروف «اگر عیبهای یکدیگر برایتان آشکار میشد، یکدیگر را دفن نمیکردید» به همین حقیقت اشاره دارد:
لَوْ تَكَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر باطن و عیبهای یکدیگر برایتان آشکار میشد، یکدیگر را به خاک نمیسپردید.
اگر اسم «ستّار» حضرت حق در این عالم ظهور نمیکرد، جنازهها روی زمین میماند؛ کسی حاضر نمیشد دیگری را دفن کند. آیا این نعمت، جای حمد ندارد؟
این چهار حمد دقیقاً بر چهار نقطهٔ اساسی دست گذاشتهاند. همین موضوع ظرفیت آن را دارد که یک طلبهٔ حاضر و زبانفهم، یک دههٔ محرم یا چندین شب از ماه مبارک رمضان دربارهاش سخن بگوید و حقیقتی را به مردم منتقل کند؛ نه اینکه صرفاً به داستان و حکایت اکتفا کند.
جایگاه دورهٔ کنونی در نگاه علامه حسنزاده آملی
آیا واقعاً ما در بهترین دوران قرار گرفتهایم؟ بله. چرا این حقیقت را باور نمیکنیم؟
در رسالهٔ رتق و فتق علامه حسنزاده آملی مطالب مهمی در این زمینه آمده است. این رساله با اینکه بسیار کوتاه و چند صفحه بیشتر نیست، مباحث عمیقی دارد و نوشتهها و پژوهشهای فراوانی بر اساس آن شکل گرفته است. این رساله دربارهٔ «رتق و فتق» معدلالنهار و منطقةالبروج و نتایج مترتب بر آن است.
کتابی که اکنون در دست من است، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه از حضرت استاد است. به یاد دارم که یازده شب محرم، بهاضافهٔ روز عاشورا، در مجموع دوازده جلسه، خلاصهٔ این کتاب را مطرح کردیم.
آدمهای پیش از آدمِ ابوالبشر
فخر رازی در تفسیر کبیر، ذیل این آیه از سورهٔ مبارکهٔ حجر میگوید:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر، ۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی انسان را از گِلی خشکیده، از لجنی تیره و دگرگونشده آفریدیم.
او از «کتب شیعه» از حضرت محمد بن علی الباقر علیهالسلام نقل میکند:
قَدِ انْقَضَى قَبْلَ آدَمَ الَّذِي هُوَ أَبُونَا أَلْفُ أَلْفِ آدَمٍ أَوْ أَكْثَرُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش از آن آدمی که پدر ماست، هزار هزار آدم، یا بیشتر، گذشتهاند.
پیش از آدمی که پدر ماست، «ألف ألف آدم أو أكثر» گذشته است. «ألف ألف» در ظاهر یعنی هزار هزار، یعنی یک میلیون؛ اما وقتی بعد از آن میفرماید «أو أكثر»، مقصود صرفاً عدد یک میلیون نیست، بلکه سخن از کثرتی بسیار زیاد است.
واقعاً ما تنها در یکی از این دورهها قرار گرفتهایم.
در همین دورهٔ زمینی نیز سخن از صدها میلیون و میلیاردها سال است. دربارهٔ گذشتهٔ این زمین، دورههای بسیار طولانی مطرح است و ما نمیدانیم چه مقدار از عمر این دوره گذشته و چه مقدار دیگر باقی مانده است تا این دوره به پایان برسد و قیامت آن برپا شود. این از علوم الهی است که حقیقت آن در سینهٔ حجت خداست.
حضرت استاد از طریق علم هیئت و نجوم نیز محاسباتی مطرح کردهاند و عددی ارائه دادهاند که قبلاً دربارهاش سخن گفتهام؛ همان عدد صدوهشتادوشش هزار سال. این مسئله نیازمند تأمل و بررسی است.
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ...» و استمرار انسانهای کامل
این آیه را بسیار دوست داریم و زیاد میخوانیم؛ بهویژه کسانی که از شهدا جا ماندهاند و دلبستهٔ شهدا هستند. رهبر انقلاب نیز بارها این آیه را تلاوت کردهاند:
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» (احزاب، ۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از میان مؤمنان مردانی هستند که بر آنچه با خدا پیمان بستند صادق ماندند؛ برخی پیمان خود را به سر رساندند و برخی در انتظارند و هیچگونه تبدیلی در پیمان خود ایجاد نکردند.
اما نظر حضرت استاد ذیل این آیه بسیار شیرین و با بحث ما مرتبط است. میفرمایند: بر اساس این آیهٔ کریمه، دائماً انسانهای کامل، یکی پس از دیگری، سبب بقای حرکت جوهری، تجدد امثال و حرکت جمعی میشوند و با خدا عهد دارند که امور خلایق را برای رسیدن آنان به مقصود نهاییِ جعل تکوینیشان، رتق و فتق کنند؛ فتدبّر.
یعنی:
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برخی از آنان عهد خود را به پایان رساندهاند.
این بخش شامل اولیای الهیای است که زمان حضورشان در یک دوره سپری شده و رفتهاند؛ ائمه و انبیای دورههای پیشین.
و:
وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برخی دیگر در انتظارند.
این بخش، اولیا و انسانهای کاملی را دربر میگیرد که قرار است در دورههای بعدی ظهور کنند.
این انسانهای کامل با خدا عهدی دارند و این عهد، تکوینی است؛ زیرا در تکوین نظام آفرینش نقش دارند.
ما از کیفیت سیر آفرینش در دورههای پیشین بیخبریم: نمیدانیم هر دوره چه اندازه طول کشیده، انسانها در آن دورهها چگونه بودهاند و چه ویژگیهایی داشتهاند. از امام مجتبی علیهالسلام نیز مطالبی در این زمینه نقل شده است که بیان آنها نیازمند مقدماتی است. پیش از ورود به آن مباحث باید دربارهٔ مسائلی مانند تناسخ، تفاسخ و تراسخ مقدماتی گفته شود.
شرافت تکوینی زمانها و مکانها
مسئلهٔ دیگر، نفسِ کینونتِ زمان و مکان است؛ اینکه هر زمان و مکانی، در نظام تکوین، حقیقت و نحوهای از وجود دارد.
در نظام آفرینش، برخی از زمانها بر برخی زمانهای دیگر شرافت یافته و اشرفاند. همچنین بعضی مکانها نسبت به مکانهای دیگر شرافت دارند و اشرفاند؛ مانند کربلا که از کعبه نیز اشرف است.
انسانهای کامل و سیر تکوینی عالم
اولیای الهی در یک سیر تکوینی قرار دارند تا دورهٔ ظهورشان فرا برسد و جایگاه و رتبهٔ آنان آشکار شود. این مربوط به سیر تکوینی آنان است؛ سپس از جهت تشریعی نیز در دورهٔ خود برنامه و مأموریتی دارند. ما از بسیاری از این حقایق بیخبریم و این علوم در سینهٔ حجت خداست.
از این پس، هرگاه آیهٔ «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ...» را شنیدید، این معنا را نیز به یاد داشته باشید.
چرا ما در این دوره قرار گرفتهایم؟
پرسش این است که چرا ما در این دوره قرار گرفتهایم و نه در دورهای دیگر؟
پیشتر مفصل دربارهٔ این موضوع سخن گفتهایم. پیش از اینکه ما به این دنیا بیاییم و در این نشئه حد و اندازه بگیریم، برای ما اندازه و قدری وجود داشت؛ یعنی در مرتبهٔ «امّالکتاب» و در خزائن الهی بودیم.
خداوند میفرماید:
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر، ۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست، و آن را جز به اندازهای معلوم نازل نمیکنیم.
ما در آن خزائن الهی، به نحو کلی، «عندالله» بودیم؛ چون میفرماید: «عِندَنا». پیش از نزول ما، و پیش از آنکه «بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» و با اندازه و سعهٔ وجودی خاصی نازل شویم و مراتب را طی کنیم تا به انزل مراتب، یعنی نشئهٔ طبیعت و دنیا، برسیم، در آن مرتبه بودیم.
اینجا عالمِ قدر است و آنجا عالمِ قضا. ما در قضا و حکم کلی الهی، در امّالکتاب، بودیم.
آیا خداوند در همان مرتبه به وضعیت امروز ما علم داشت؟ آیا میدانست ما چگونه انسانی خواهیم شد؟ مسلماً علم داشت؛ علم خدا هم به کلیات و هم به جزئیات تعلق میگیرد.
«یا مُمْتَحَنَةُ» و امتحان در علم الهی
در زیارت حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلاماللهعلیها، عرض میکنیم:
السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ، امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ، فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای آزمودهشده؛ آنکس که تو را آفرید، پیش از آنکه تو را بیافریند، تو را آزمود و تو را در برابر آنچه آزمود، شکیبا یافت.
این یعنی چه؟ چگونه ممکن است کسی پیش از خلقت امتحان شده باشد؟
این امتحان در علم الهی است. مقصود به علم الهی بازمیگردد. خداوند از پیش علم داشت که حضرت زهرا سلاماللهعلیها در برابر آنچه برای ایشان رخ خواهد داد چگونه خواهد بود و در همان مقامِ علم الهی، حقیقت ایشان معلوم بود.
اگر بخواهیم بحث را علمی و کتابی پیش ببریم، خوب است انسان «ملّای کتابی» باشد، نه صرفاً ملّای لفظ و محفوظات.
نقل کردهاند که مرحوم آقای قاضی در جستوجوی استاد بود. شخصی را دید که سخنان بسیار خوب و دقیقی میگفت. وقتی نزد او رفت، دید کتاب در دست دارد و سخنانش را مستند و کتابی بیان میکند. گفت: این «ملّای کتابی» است و این خوب است.
بااینحال، حتی آن استاد نیز برای آنچه آقای قاضی در پی آن بود کافی نبود؛ تا اینکه به جایی رسید که چارچوب ذهنی او را بهکلی درهم ریختند و هندسهٔ ذهنش را از نو ساختند.
جلسهٔ درس و معلمی به درد ما میخورد که آنچه را از پیش در ذهن خود چیدهایم، به چالش بکشد، فرو بریزد و دوباره از نو بنا کند؛ بهگونهای که انسان از جلسه بیرون بیاید و احساس کند در دستگاه فکریاش انفجاری رخ داده است. حرفهای تکراری و صرفاً داستان و قصه، کار جلسهٔ جدی درس و بحث نیست.
«کَانَ اللهُ وَلَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ»
در سیر بحث، به آن مرتبهای بازگردیم که ما در صُقع ربوبی، یعنی در مکمن غیب، بودیم.
در نقل معروف آمده است:
كَانَ اللهُ وَلَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بود و هیچ چیزی با او نبود.
در درس شرح اسفار ملاصدرا، از حضرت استاد علامه حسنزاده آملی رضواناللهعلیه بارها شنیدم که میفرمودند انسانِ زباننفهم این عبارت را اینگونه معنا میکند که «خدا بود و هیچکس نبود»؛ در حالی که در ادامهٔ همان تعبیر معروف گفته میشود:
وَالْآنَ كَمَا كَانَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اکنون نیز همانگونه است که بود.
پس اکنون نیز همان حقیقت برقرار است. اگر معنای جمله صرفاً این بود که «خدا بود و هیچ موجودی نبود»، اکنون که این همه مخلوق وجود دارند، چگونه میتوان گفت «وَالْآنَ كَمَا كَانَ»؟
بنابراین مقصود چیز دیگری است: هیچ موجودی معیتِ همرتبه و همعرض با خدا ندارد.
قرآن میفرماید:
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ» (حدید، ۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او هر کجا باشید با شماست.
خدا با شماست؛ اما این بدان معنا نیست که شما نیز در عرض او، معیت با خدا داشته باشید.
مقام «لِي مَعَ اللهِ وَقْتٌ»
البته مقامی هست که در آن از نوعی معیت با حق سخن گفته میشود و پیشتر دربارهٔ آن بحث کردهایم. در تعبیر مشهور منسوب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است:
لِي مَعَ اللهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِي فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با خدا وقتی و مقامی است که در آن نه فرشتهای مقرّب و نه پیامبری مرسل گنجایش همراهی با من را دارد.
«مَلَكٌ» و «نَبِيٌّ» در سیاق نفی آمدهاند و نکره در سیاق نفی افادهٔ عموم میکند؛ یعنی هیچ ملک مقربی و هیچ نبی مرسلی در آن مقام حضور ندارد.
اما این یعنی چه؟ یعنی در آن مقام دیگر «تو»یی باقی نمانده است؛ تعیّن خلقی کنار میرود، کثرتی باقی نمیماند و سخن از وحدت محض است. البته این مقام مربوط به آنان است و فعلاً بحث ما آن نیست.
صُقع ربوبی و اعیان ثابته
در هر حال، ما در صُقع ربوبی بودیم و سپس نوبت این دوره رسید و در این دوره تنزل و ظهور پیدا کردیم.
آن وضعیت و حقیقت ما در صُقع ربوبی، در اصطلاح حکمت با بحث ماهیات مرتبط میشود و در عرفان از اعیان ثابته سخن گفته میشود.
عین ثابت ما، حقیقت ما در صُقع ربوبی است. «صُقع» با صاد، قاف و عین؛ یعنی آن ساحت و مرتبهٔ ربوبی. در این بیان، ما در آن مرتبهٔ پنهان بودیم؛ اگر بخواهیم سادهتر سخن بگوییم، در علم و حضرت الهی بودیم.
قرآن در پایان سورهٔ یس میفرماید:
«فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس، ۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است آنکس که ملکوت هر چیزی به دست اوست و به سوی او بازگردانده میشوید.
همهچیز در آن مرتبه بوده است.
اکنون سخن اینجاست که در آن مرتبه، پیش از نزول ما به این عالم، حقیقت ما یک زبانِ حال داشت...
زبانِ حالِ ما پیش از نزول به این عالم
ما در آن مرتبه، حالی داشتیم؛ یعنی چیزی از خدا طلب میکردیم و از او چیزی میخواستیم.
خداوند میفرماید:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر، ۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شما نیازمندان به خدایید و تنها خداست که بینیاز و ستوده است.
میفرماید: «یا أیها الناس»؛ یعنی همهٔ مردم، همهٔ این جنس انسانی. «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ»؛ شما فقیران به سوی خدایید و «وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»؛ خداست که بینیاز و ستوده است.
در بحث لقاءالله نیز عرض کردیم که فقر ذاتی ما عین ذات ماست؛ نه اینکه ما چیزی باشیم و بعد فقر بر ما عارض شده باشد. ما در صقع ربوبی، ذاتاً فقیرِ الیالله بودیم و از خدا چیزی طلب میکردیم.
آن زبانِ حال ما چه بوده است؟
بر اساس همان زبان حال، خداوند ما را در زمان و مکانی خاص، در صُلب و رَحمی خاص، در دورهای خاص، همراه با امامی خاص، پیامبری خاص، دوستانی خاص و اشخاص و افرادی خاص که پیرامون ما قرار گرفتهاند، نازل و فرود آورده است.
پس همهٔ اینها به زبان حال خود ما در عین ثابت ما بازمیگردد.
آیا علم خدا تابع معلوم است؟
در اینجا حضرت استاد پرسشی مطرح میکنند: آیا علم خدا تابع افراد و اشخاص، یعنی تابع اعیان و حقایق وجودی موجودات است، یا افراد و اشخاص تابع علم خدا هستند؟
در این بحث، سخن این است که علم خدا تابع معلوم است؛ یعنی تابع حقیقت و عینِ معلوم، و تابع زبان حال و اقتضای وجودی آن.
برای تقریب به ذهن، معلمی را در نظر بگیرید که سر کلاس قرار گرفته است. معلم متناسب با استعداد و طلب شاگردان تعلیم میدهد. شما نیز وقتی به یک کلاس میآیید، طلبهایی دارید و بر اساس همان طلب وجودی، مطالبی به شما ارائه میشود.
در این بیان، علم خدا نیز تابع زبان حال ماست؛ و این خود از عزتی است که خداوند به مخلوقش داده است.
خداوند میفرماید:
«كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا» (اسراء، ۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر دو گروه را، اینان و آنان را، از عطای پروردگارت مدد میرسانیم، و عطای پروردگارت هرگز منعشده نیست.
«كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ»؛ به همه مدد میرسانیم: این گروه و آن گروه، اهل دنیا و اهل آخرت، اهل اسماء جلال و اهل اسماء جمال، اهل جهنم و اهل بهشت.
گویا خطاب این است: چه میخواهی؟ منِ خدا همهچیز برای تو دارم؛ تو طلب کن، من نیز بر اساس آن طلب به تو مدد میرسانم.
پس در این بیان، علم خدا تابع زبان حال ماست. ما چه چیزی خواستهایم و چه چیزی از خدا میخواهیم؟ خدا نیز در همان جهت ما را مدد میکند.
بنابراین بیهوده بر خدا یا دیگری فریاد نزن؛ حتی بر معلمت نیز فریاد نزن. ببین طلب وجودی تو چه بوده است. همانجا نشستهای و در همان وادی سیر میکنی که خودت طلب کردهای.
حافظ میگوید:
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد.
هرچه هست، در خود توست.
ما در وادی معرفت نفس هستیم و دربارهٔ «خود»، «خودیتِ خود» و نفس، سخن بسیار داریم. بسیاری از آنها را گفتهایم و بسیار بیشتر از آن باقی مانده است. باید وقتش برسد؛ میوه باید برسد، دل شما باید آماده شود و گوش شما باید قابلیت شنیدن این حقایق را پیدا کند.
چرا در دورهٔ پیامبر خاتم و امیرالمؤمنین علیهماالسلام آمدهایم؟
پس خداوند بر اساس آنچه از او طلب کردهایم، بر اساس خواست و زبان حال ما، ما را در اینجا فرود آورده است.
از این جهت باید خدا را شکر کرد که حقیقت و نفس تو در آن مرتبه چه طلبی داشته است؛ زبان حالت در صقع ربوبی، امیرالمؤمنین علیهالسلام، افضل اولیا و افضل اوصیا، و خاتمالانبیا صلیاللهعلیهوآله را طلب کرده است. آیا کم چیزی است که در چنین دورهای فرود آمدهای؟
اما آیا خودت مستقلاً خودت را در این دوره فرود آوردی؟ نه.
لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.
زبانِ حال، زبانِ حالِ من بود، اما تحقق آن به حول و قوهٔ الهی است. به همین جهت در نماز میگوییم:
بِحَوْلِ اللهِ وَقُوَّتِهِ أَقُومُ وَأَقْعُدُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به حول و نیروی خدا برمیخیزم و مینشینم.
من میگویم «من برمیخیزم و من مینشینم»، اما در عین حال میگویم: «بِحَوْلِ اللهِ وَقُوَّتِهِ أَقُومُ وَأَقْعُدُ».
«قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» و توحید افعالی
در سورهٔ نساء آیهای داریم که چند روز پیش نیز در برنامهٔ «کشکول نور» دربارهٔ آن سخن گفته شد.
وقتی اتفاق خوبی رخ میداد و حسنهای به آنان میرسید، میگفتند:
هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از جانب خداست.
اما به محض اینکه سیئه و حادثهای ناخوشایند رخ میداد ــ مثلاً کسی به مشکل مالی، بیماری یا مصیبتی گرفتار میشد ــ خطاب به پیامبر میگفتند:
هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از جانب توست.
فال بد میزدند و مصیبت را به پیامبر نسبت میدادند. خداوند فرمود:
«وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ ۚ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» (نساء، ۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر نیکیای به آنان برسد میگویند: «این از جانب خداست»؛ و اگر بدیای به آنان برسد میگویند: «این از جانب توست.» بگو: «همه از جانب خداست.»
«قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»؛ هرچه نازل میشود، از نزد خداست. همه از اوست. این همان توحید افعالی است.
پس ما چهکارهایم؟
در این بیان، موطنِ طلب ما همان صقع ربوبی است؛ آنجا زبان حال ما چیزی را از خدا طلب میکرد. خداوند نیز همهچیز دارد: اسماء جلال که ظهور و تجلی آنها به عذاب و جهنم میرسد، و اسماء جمال که ظهورشان به بهشت و نعمت میرسد. هرکس بر اساس زبان حال خود چیزی طلب کرده است.
اهل آتش و مواجهه با امیرالمؤمنین علیهالسلام
با این بیان میتوان فهمید چرا در روایتی که پیشتر نقل کردم، وقتی امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلین میخواهند از صراط عبور کنند، آتش خاموش میشود.
اهل آتش گمان میکنند بخشیده شدهاند؛ اما به آنان گفته میشود که ولیّ خدا در حال عبور است. وقتی متوجه میشوند امیرالمؤمنین علیهالسلام در حال عبور است، میگویند: خدایا، همان آتش و عذاب را به ما بازگردان؛ نمیخواهیم چشممان به این آقا بیفتد.
اللهاکبر!
پس معلوم میشود خودشان چه چیزی را خواستهاند. آنجا دیگر حقیقت برایشان آشکار شده و میدانند عذابِ آتش چیست، اما باز حاضرند آتش را تحمل کنند و دیدار مولا را نخواهند.
این روایت را پیشتر عرض کردهام. باید دربارهٔ چنین مطالبی فکر کرد.
«رَبِّ ارْجِعُونِ» و بازگشت به همان انتخاب
قرآن کریم از کسانی سخن میگوید که هنگام مرگ تقاضای بازگشت میکنند:
«حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ» (مؤمنون، ۹۹–۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا هنگامی که مرگ یکی از آنان فرا رسد، میگوید: «پروردگارا، مرا بازگردانید؛ شاید در آنچه ترک کردهام، عمل صالحی انجام دهم.»
میگویند: خدایا، ما را بازگردان تا در آنچه ترک کردیم عمل صالحی انجام دهیم.
اما قرآن در جای دیگری میفرماید که اگر اینان دوباره به دنیا بازگردانده شوند، باز به همان چیزی برمیگردند که از آن نهی شده بودند:
«وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» (انعام، ۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر بازگردانده شوند، قطعاً به همان چیزی که از آن نهی شده بودند بازمیگردند، و آنان دروغگویند.
چرا؟ چون خودشان آن را خواستهاند. کیف و لذت آن مسیر را خواستهاند و خدا را نخواستهاند.
پس ارزش و اهمیت خودت را بشناس. این حقیقت در مسیر معرفت نفس و شناخت خود به دست میآید. بر دیگری نیز فریاد نزن.
کسی که لحظهای دوست دارد گناه کند و لحظهای دیگر عبادت، یعنی هم اینسو را میخواهد و هم آنسو را؛ مذبذب است. خودت چنین خواستهای و خداوند نیز اسباب هر دو را برایت...
توسل و جبران ضعفِ طلب
خداوند اسباب هر دو مسیر را برای انسان فراهم میکند؛ زیرا خود انسان آن را خواسته است. مگر اینکه توسل کند؛ آن بحث دیگری است و فعلاً نمیخواهیم وارد آن شویم.
در باب اهمیت توسل به آلالله علیهمالسلام سخن بسیار است. انسان به کسانی که صاحب نفس کلی الهیاند توسل و تمسک میکند، در برابرشان خاکساری میکند و عرض میکند: من ضعیفم، نمیتوانم و ناتوانم؛ شما دست مرا بگیرید.
در آن صورت، آنان جبران میکنند؛ زیرا مظهر اسم جبّار حضرت حقاند.
بازگشت به اصول «معرفت نفس»
برای اینکه مقدمهٔ ورود به کتاب دروس معرفت نفس حضرت استاد بیش از این طولانی نشود، چند اصل دیگر را بخوانیم.
در اصل چهلوششم از کتاب شریف گنجینهٔ گوهر روان حضرت استاد بودیم. ایشان هفتادوشش اصل را مطرح کردهاند که انسان پس از خواندن و دریافت صد و پنجاهوسه درس معرفت نفس به آنها میرسد.
ما به اصل چهلوششم رسیده بودیم و همین اصل سبب شد تقریباً چهار جلسه درنگ کنیم. در ابتدا اصلاً بنا نداشتیم روی این اصول متوقف شویم؛ مقصود این بود که عبارتها به گوشتان آشنا شود، توضیح کوتاهی داده شود و از آن عبور کنیم تا بعداً، وقتی وارد اصل درس و بحثها شدیم، این اصطلاحات برایتان ناآشنا نباشد. اما این اصل سرّی داشت و در خلال آن مطالب عجیبی مطرح شد.
توصیه میکنم کسانی که بهتازگی به جمع درس معرفت نفس پیوستهاند، و نیز کسانی که از قبل همراه بودند اما به هر دلیلی غیبت داشتند ــ بهخصوص کسانی که در ایام اربعین حضور نداشتند ــ سه چهار جلسهٔ اخیر را چندین بار گوش کنند. مطالب بسیار مفیدی در آن جلسات ارائه شد و آنها نیز متناسب با طلب وجودی خود شما بود.
اصل چهلوششم این بود:
«هر یک از نفس ناطقه و مُخرِج او از نقص به کمال، موجودی ورای مادهاند.»
خلاصهٔ سخن این بود که هم نفس ناطقه و هم آن موجودی که نفس را از نقص به کمال خارج میکند، مادی نیستند؛ بلکه مجردند.
البته دربارهٔ معنای تجرد سخن بسیار داریم که باید در جای خود مطرح شود.
معنای «مجرد» و تفاوت کاربرد آن دربارهٔ مخلوقات و خدا
این نکته را بسیار دقیق به خاطر بسپارید؛ بهخصوص وقتی بعدها کتابهای فلسفی، حکمی و عرفانی را در دست میگیرید.
وقتی میگوییم موجودی مجرد است، معمولاً یعنی از ماده و برخی احکام ماده عاری است.
برای نمونه، ملائکه مجردند؛ یعنی مجرد از مادهاند. مفارقات، مرسلات و ارواح نیز در مراتب خود چنیناند. انسان نیز پس از مرگ و ورود به عالم برزخ، نوعی تجرد برزخی پیدا میکند؛ یعنی از این مادهٔ دنیوی خارج میشود.
در عالم برزخ دیگر این وزن و سنگینیِ مادی وجود ندارد. موجودات برزخی البته صورت و شکل دارند و حتی به یک معنا رنگ دارند، اما عوارض این مادهٔ سنگین دنیوی را ندارند؛ از ثِقَل و سنگینی ماده رها شدهاند.
خواب و مرتبهٔ مثالی انسان
نمونهای از این معنا را در خواب میتوان دید. خواب با مرتبهٔ مثالی و مثال متصل ما مرتبط است؛ یعنی با برزخ وجودی خود ما.
در خواب میتوانیم پرواز کنیم، چون آن ثقل و سنگینی ماده وجود ندارد.
پیشتر نیز گفتهام که از نشانههایی که سالک الیالله میتواند از طریق آن تا اندازهای وضعیت سیر خود را بررسی کند، کیفیت حرکت او در خواب است: آیا در خواب بهآسانی و با سرعت حرکت میکند؟ آیا میتواند سریع راه برود یا بدود؟ در مرتبهای بالاتر، آیا میتواند پرواز کند؟
اگر چنین سبکی و حرکتی را میبیند، جای شکر دارد؛ و اگر نمیتواند، ممکن است در مسیرش گره و مانعی وجود داشته باشد. این مباحث را باید در بحث سیر و سلوک و در مناسبتِ رسالهٔ علامه طباطبایی مطرح کنیم.
پس این مراتب، همگی از ماده مجردند.
مراتب تجرد
اما خودِ تجرد نیز مراتب دارد.
یک مرتبه، تجرد مثالی است؛ مرتبهای بالاتر، تجرد عقلی است؛ و فوق تجرد عقلی نیز مراتبی در عالم اله و اسماء ــ یا قلب عالم ــ مطرح میشود که تجردی برتر دارند.
در خود ملائکه نیز مراتب وجود دارد.
در پایینترین مراتب، ملائکهٔ دنیوی و ارضی را داریم. این مرتبه با قوای وجودی انسان مرتبط است؛ مانند قوهٔ باصره.
مراد از قوهٔ باصره، این چشم مادی نیست؛ همانگونه که مقصود از شنوایی نیز گوش مادی نیست. دیدن و شنیدن بهعنوان قوه و صفتِ نفس مورد نظر است. اینها پایینترین مراتباند؛ مجردند، اما بسیار نزدیک و قرین به ماده و با آن عجیناند.
از این مراتب پایینتر، سلسلهٔ مراتب بالا میرود تا به ملائکهٔ مهیّمین میرسد؛ ملائکهای که چنان در حیرت و هَیَمان الهیاند که اساساً توجهی به عالم خلق ندارند.
در وجود من و شما نیز مرتبهای متناظر با این معنا وجود دارد؛ مرتبهای که میتوان آن را «مَلَکِ مهیّمِ وجود ما» دانست. این مرتبه در هَیَمان الهی، یکپارچه رو به حضرت حق دارد و توجهی به بدن و حیث خلقی ما ندارد. مجرای ارتباط ما با حضرت حق است و فیض از آن مرتبه دریافت میشود. در جای مناسب دربارهٔ این مرتبه نیز سخن خواهیم گفت.
آیا «مجرد بودن خدا» یعنی خدا از ماده جداست؟
همهٔ این موجودات، در مراتب خود، از ماده عاریاند. اما وقتی در کتابهای حکمی و عرفانی میخوانید که خدا مجرد است، بسیار مراقب باشید که این عبارت را چگونه معنا میکنید.
نباید بگوییم: «خدا مجرد است؛ یعنی خدا از ماده خالی و جداست.» این تعبیر، در این دستگاه فکری، صحیح نیست.
چرا؟
زیرا گفتیم حضرت حق، وجود صمدی است. ذات غیبی ظهور کرده، با اسماء خود تجلی کرده و تمام کائنات، از ارض و سما، تجلیات الهی و اطوار وجودند. بنابراین نمیتوان حتی ذرهای از عوالم ــ حتی عالم ماده ــ را از حق جدا کرد و گفت: «خدا از این ماده عاری است.»
قرآن کریم میفرماید:
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ» (حدید، ۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کجا باشید، او با شماست.
همچنین دربارهٔ «الصمد» یکی از معانی نقلشده این است:
الصَّمَدُ: الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صمد، آن است که جوف و خلأ ندارد.
«اللَّهُ الصَّمَدُ» (اخلاص، ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند، صمد است.
اگر دربارهٔ یک سنگ بگوییم «خدا اینجا نیست»، در این تلقی دیگر معنای صمدیت چگونه حفظ خواهد شد؟ اگر خداوند نامتناهی است، نمیتوان عالمی به نام عالم ماده پیدا کرد و گفت: «در اینجا خدا نیست»؛ زیرا در این صورت برای وجود حق حدی تعیین کردهایم.
پس وقتی حکیم یا عارف میگوید خدا مجرد است، مقصود این نیست که خدا «مجرد از ماده» است، به معنایی که دربارهٔ مخلوقات مجرد به کار میبریم.
تجرد خدا از ماهیت
پس خدا از چه چیزی مجرد است؟
در این اصطلاح، خدا مجرد از ماهیت است.
ماهیت یعنی حد و اندازه. خداوند حد و اندازه ندارد.
در حکمت گفتهاند:
كُلُّ مُمْكِنٍ زَوْجٌ تَرْكِيبِيٌّ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر موجود ممکن، دارای حیثیتی ترکیبی است.
یعنی ممکنات، یعنی ماسویالله، دستکم از حیث وجود و ماهیت مورد لحاظ قرار میگیرند؛ وجود و ماهیت. ماهیت همان حد و اندازهٔ وجود ممکن است.
شما بهرهای از وجود صمدی حضرت حق دارید و اسماء الهی در شما ظهور کردهاند که هستید.
اسم الحیّ حق در شما ظهور کرده است که زندهاید.
اسم السميع حق در شما ظهور دارد که شنوایید.
اسم البصير حق نیز در شما ظهور دارد که بینایید...
ظهور اسماء الهی در انسان
اسم البصیر حضرت حق در شما ظهور کرده است که بینایید؛ اسم المتکلّم ظهور کرده است که تکلم دارید؛ اسم المرید ظهور کرده است که اراده دارید؛ اسم القوی ظهور کرده است که قوت دارید؛ و اسم القادر ظهور کرده است که قدرتِ تعیین حد و قدر دارید.
برای مثال، معلم میتواند در میان دانشآموزان، اندازه و ظرفیت هرکس را تشخیص دهد. دانشآموزی سؤالی میپرسد و معلم تشخیص میدهد که این مطلب هنوز در اندازه و ظرفیت او نیست.
مانند آنچه در گفتوگوی کمیل با امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است. کمیل پرسید:
مَا الْحَقِيقَةُ؟
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حقیقت چیست؟
حضرت فرمودند:
مَا لَكَ وَالْحَقِيقَةَ؟
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو را با حقیقت چه کار؟
کمیل از صاحبان سرّ امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، اما حضرت حتی در سخن گفتن با او نیز قدر و اندازهٔ مخاطب را لحاظ میکردند. در ادامهٔ همین نقل، کمیل میگوید:
أَوَلَسْتُ صَاحِبَ سِرِّكَ؟
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا من صاحب سرّ تو نیستم؟
و حضرت پاسخ میدهند:
بَلَى، وَلَكِنْ يَرْشَحُ عَلَيْكَ مَا يَطْفَحُ مِنِّي.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چرا؛ ولی از آنچه از من لبریز میشود، تنها رشحهای به تو میرسد.
پس مولا نیز به قدر عقل و ظرفیت کمیل سخن میگوید. این مسئله مهم است: اسم «القادر» حضرت حق در انسان نیز ظهور میکند و انسان بر اساس آن، قدر و اندازهها را تشخیص میدهد.
همینطور اسم العلیم خدا در شما ظهور کرده است که علم دارید و عالم میشوید. همین اکنون نیز در جلسه، اسماء الهی از طریق علم و تعلیم ظهور میکنند.
پس به خاطر بسپارید: وقتی میگوییم خدا «مجرد» است، مقصود این است که خدا از ماهیت مجرد است.
تمام ماسویالله، بدون استثنا، در قاعدهٔ:
كُلُّ مُمْكِنٍ زَوْجٌ تَرْكِيبِيٌّ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر ممکنالوجودی دارای حیثیتی ترکیبی است.
قرار میگیرند؛ یعنی از وجود و ماهیت سخن دربارهٔ آنان مطرح میشود. دربارهٔ حقیقت وجود و ماهیت باید در جای خود مفصل بحث کنیم؛ فعلاً کلیات را عرض میکنیم.
اصل چهلوهفتم: وحدت هویت انسان با کثرت قوا
اکنون از اصل چهلوششم عبور کنیم.
اصل چهلوهفتم:
«هر فرد انسان را یک شخصیت و هویت است که جمیع قوای او شئون همان هویت واحدهٔ اوست و همهٔ آثار وجودیاش از آن منبعث میشود، اگرچه مظاهرش متکثر است.»
مظاهر وجودی شما کثرت دارند. انسان تا «إلّا ما شاء الله» قوای وجودی دارد؛ این همه قوه در وجود شماست، اما با همهٔ این کثرت، یک وجود واحد هستید.
اصل چهلوهشتم: حرکت از فقدان به وجدان
اصل چهلوهشتم:
«هر متحرک در حرکت خود به سوی چیزی میرود که فاقد آن است، تا از حرکت واجد آن شود، و آن غایت و غرض اوست.»
یعنی هر موجودی که حرکت میکند، به دنبال چیزی است که اکنون آن را ندارد. به سوی چیزی حرکت میکند که فاقد آن است تا از طریق حرکت، واجد آن شود.
اصلاً چرا ما تفکر میکنیم؟ چون چیزی را نمیدانیم و فاقد آن هستیم. نفس از معلوم به سوی مجهول حرکت میکند. معلومات خود را در قالب صغرا و کبرا مرتب میکند، قضیه تشکیل میدهد و از مبادی به مطلوب میرسد. این را حرکت نفس در تفکر، یا تفکر منطقی میگوییم؛ نه حرکت در اوهام و خیالات.
آیا انسان کامل تفکر دارد؟
بر اساس همین اصل میتوان پرسید: آیا انسان کامل، به این معنا، تفکر دارد؟
در این بیان، نه؛ چون سخن از انسان کامل است. چه چیزی را فاقد است که برای بهدست آوردنش از معلوم به مجهول حرکت کند؟ خداوند آنچه را در عالم امکان برای مقام او لازم است به او عطا کرده است.
اما اینجا پرسش دیگری پیش میآید: آیا این یعنی انسانهای کامل متوقفاند و دیگر هیچ رفعت درجهای ندارند؟ پس تعابیری از قبیل «رفع درجه» دربارهٔ آنان چه معنایی دارد؟
این بحث را باید در جای خود و در مرتبهٔ دیگری دنبال کنیم.
آیا خدا حرکت دارد؟
از اصل چهلوهشتم نکتهٔ دیگری نیز به دست میآید.
گفتیم هر متحرکی به سوی چیزی حرکت میکند که فاقد آن است. پس آیا خداوند حرکت دارد؟
خیر.
حرکت دربارهٔ خدا محال است؛ زیرا حرکت مستلزم فقدان و طلبِ کمالی است که هنوز حاصل نشده باشد، در حالی که چنین فقدانی دربارهٔ حضرت حق معنا ندارد.
خداوند وجود ثابت است؛ اما وجود ما چنین نیست. در ما هم حیث ثبات وجود دارد و هم حیث سیلان.
برای مثال، انسانی که امروز میبینید همان شخص بیست سال پیش است. اگر بیست سال پیش حقی بر عهدهٔ او بوده باشد، امروز نمیتواند بگوید: «من دیگر آن شخص نیستم؛ آن زمان جوان بودم و اکنون پیر شدهام.» از حیث هویت شخصی، همان فرد است.
این یعنی در وجود او ثباتی هست.
اما در عین حال، آیا واقعاً از همه جهت همان انسان بیست سال قبل است؟ نه. در این مدت تجربه کسب کرده، علمش افزایش یافته و تغییرات فراوانی در او پدید آمده است. از این حیث، وجود او سیال است.
همین اکنون نیز شما از ابتدای جلسه تا پایان آن، از یک جهت همان شخص هستید، اما باید از جهت دیگری تغییر کرده باشید؛ علمی و معرفتی دریافت کرده، رشد و تعالی پیدا کرده و با علم، عروجی وجودی یافته باشید.
حضرت حق چنین نیست؛ خداوند حرکت و سیلان ندارد و ثابت است.
حرکت سراسر عالم
اما غیر از حضرت حق، سراسر عالم در حرکت است.
بهصورت کلی میتوان گفت همهٔ عالم ــ بدون استثنا ــ در حرکت است؛ عالم بالا به نحوی و عالم پایین به نحوی دیگر.
در عالم پایین، ما حرکت وجودی و اشتداد وجودی داریم. با تحصیل علم، معرفت، کمالات و عبادات، وجود ما شدت مییابد و حرکت میکند.
در عوالم بالا نیز ملائکه حرکت دارند، اما حرکت آنان از سنخ دیگری است؛ در این بیان، حرکت آنان ایجادی است. آنان برای رساندن فیض و به حرکت درآوردن موجودات مادون خود، سیر و حرکت دارند.
قرآن کریم دربارهٔ حرکت اجرام آسمانی میفرماید:
«وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» (یس، ۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر یک در مداری شناورند.
چه تعبیر عجیبی است: «يَسْبَحُونَ»؛ گویی در فلک و مدار خاص خود شنا میکنند.
جالب اینکه عبارت:
كُلٌّ فِي فَلَكٍ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر یک در فلکی [در مداری] است.
از حیث ترتیب حروفِ عبارتِ «كلٌّ في فلك» حالتی متقارن دارد و از دو سو خوانده میشود. این نیز تناسب زیبایی با بحث دوران و حرکت فلکی دارد.
عالم را نمیتوان بهسادگی دارای یک «پشت و رو» یا یک ابتدا و انتهای مستقل از حضرت حق تصور کرد.
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ...»
قرآن کریم میفرماید:
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (حدید، ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست.
در جلسات لقاءالله، همینجا در فاطمیه، فرمایشی از حضرت استاد عرض کردم. ایشان میفرمودند معنای این آیه را اینگونه بچشید:
هر «اولی» که تصور کنید، هو است.
هر «آخری» که تصور کنید، هو است.
هر «ظاهری» که تصور کنید، هو است.
و هر «باطنی» که تصور کنید، هو است.
همهچیز «هو» است؛ هو و هو و هو.
ما جز «هو» چه داریم که دربارهٔ حضرت حق بگوییم؟ «هو» نزدیکترین اسم به آن مقام است. اگر از «هو» نیز عبور کنید، دیگر چه میتوان گفت؟
«هو»؛ نزدیکترین تعبیر به ذات غیبی
حتی وقتی میگوییم «الله»، با اینکه «الله» اسم جامع است و همهٔ اسماء به آن بازمیگردند، باز مقام الوهیت حق و ظهور اسماء و صفات را بیان میکنیم. اما دربارهٔ خودِ ذات غیبی چه میتوان گفت؟
آنجا باید گفت:
هُوَ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او.
دیگر چیزی نمیتوان گفت.
اگر به دروس معرفت نفس حضرت استاد مراجعه کنید، میبینید که آغاز کتاب با همین «هو» است. پس چرا ما نیز مقدمات درس و بحث خود را با «هو» آغاز نکنیم؟
اصل چهلونهم: شیئیت هر شیء به صورت آن است
اصل چهلونهم:
«شیئیتِ شیء به صورتش است، نه به مادهاش.»
این اصل نیز روشن است. حقیقت وجودی هر موجودی به مادهٔ آن نیست، بلکه به صورت آن است.
خداوند میفرماید:
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ» (حجر، ۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست.
ملائکه آیا «شیء» هستند؟ عرش آیا شیء است؟ بهشت و جهنم آیا شیء هستند؟ صادر اول آیا شیء است؟ همهٔ اینها «شیء»اند، در حالی که مادهٔ مادی ندارند.
پس در شیئیت، ماده اصالت ندارد. شیئیت هر شیء به صورت و حقیقت آن است.
مقصود از «صورت» چیست؟
این نکته را نیز در سیر بحث به خاطر داشته باشید: وقتی میگوییم «صورتِ شیء»، مقصود صرفاً همین شکل و پوستهٔ ظاهری و بدنی نیست؛ مقصود حقیقت آن شیء است.
حقیقت وجودی شما مراتبی دارد که پایینترین مرتبهٔ آن بدن است و مراتب آن تا ملکوت امتداد مییابد.
خداوند میفرماید:
«فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس، ۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است آنکه ملکوت هر چیزی به دست اوست و به سوی او بازگردانده میشوید.
حقیقت وجودی شما در مراتب خود تا عرش الهی امتداد دارد.
از شنیدن علم تا چشیدن معرفت
به همین جهت است که شما اکنون میتوانید این سخنان را در ملکوت وجود خود بچشید و بفهمید.
آنچه از زبان من خارج میشود، در ابتدا یک صوت مادی است. نفس شما این صوت مادی را تجرید میکند و آن را به زبان خود، یعنی زبان مناسب با مرتبهٔ مجرد نفس، درمیآورد. سپس این معنا مرتبهبهمرتبه منتقل میشود تا به روح برسد.
روح است که این سخن را میچشد.
اگر روح این معنا را بچشد، آثارش را میبینید: روشنتر میشوید، تغییر میکنید، سبکتر میشوید و عقل شما رشد میکند. دیگر همان انسان پیش از دریافت آن معرفت نیستید.
این یعنی روح چشیده است.
این دیگر صرفاً «دانا شدن» نیست؛ دارا شدن است.
همهٔ ما باید به این مقام برسیم؛ اینکه علم صرفاً دانستهای در ذهن نباشد، بلکه حقیقت آن در وجود انسان تحقق پیدا کند.
پایان جلسه
این سفره، سفرهای پربرکت است و:
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
خدا را شاکریم که این جلسه در شب جمعه قرار گرفت و جمعهای مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفتند و این انوار در هم آمیختند؛ نورٌ علی نور.
ضمن شکر حضرت حق، از امام عصر عزیزمان نیز سپاسگزاریم که این برکت به عنایت ایشان نصیب ما شد:
اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ. اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ. اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، به مولای ما صاحبالزمان برکت عطا فرما.
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سپاس مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
پاورقی: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و سخن استاد نیستند. گفتار و پرسشوپاسخ حاضران از متن حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. نشانهها و تقسیمبندیهای فنیِ Segments در نسخهٔ نهایی آورده نشدهاند.