یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمہ و اسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت، ارواح من سواه فدا. انشاءالله حضرتش هر کجا تشریف دارند، حالشان خوب باشد و جمع ما را دعا کنند. صلواتی ختم بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ضمن عرض خیرمقدم محضر عزیزان، هدیه امروزمان را تقدیم کنم. ابتدا منبع هدیهای را که در این جلسه تقدیم میکنم عرض کنم. در «مهج الدعوات» سید ابن طاووس میتوانید آن را ببینید؛ در «مصباح» مرحوم کفعمی نیز میتوانید ببینید. در همان کتابی که جلسه پیش در سالن آمفیتئاتر مسجد بلال محضرتان بودیم، به نام «تسبیح کوثر»، اگر خاطر شریفتان باشد، آنجا نیز آمده است. مرحوم مجلسی هم در بحار آورده است. در چندین جا نقل شده است.
یکی از معضلاتی که امروزه برای ما اهل ایمان وجود دارد، عزیزان، زوال نعمت است؛ از بین رفتن نعمت. نعمتها گوناگوناند؛ چه نعمت دنیوی، چه اخروی، چه جسمی، چه روحی، چه فردی، چه اجتماعی، چه مادی و چه معنوی. اینها همه نعمتاند. البته آن نعمت اصلی، نعمت ولایت است؛ ولایت آل الله که روح توحید است.
و آن نعمت اصلی که "یوم لا تسألن قطعاً"، هم لام تأکید و هم نون تأکید ثقیله، "یوم لا تسألن"؛ یعنی حتماً و حتماً آن روزی که "یومئذ عن النعیم"، از نعیم سؤال میشود. حضرت علی ابن موسى الرضا علیهم الصلاة والسلام فرمودند: این نعیم چیست؟ آفرین؛ نعمت ولایت ما آل الله که از آن سؤال میشود.
روایت هم داریم که در آخرالزمان بعضیها صبح مؤمناند و شب کافر؛ شب مؤمناند و صبح کافر. این اتفاق ممکن است بیفتد. دلیلش چیست؟ زوال نعمت. بنابراین ما باید سپری، حصنی و وسیلهای داشته باشیم که ما را از زوال نعمت حفظ کند. همه این را قبول داریم.
از امور مهم این است که حتماً به این روایت شریف عمل کنیم. روایت اینگونه است که نام آن نیز «تحفه مصطفویه» است. این دعایی که خدمتتان عرض میکنیم، بعضیها آن را به «چهار حمد» میشناسند. امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام، حضرت وصی، این دعا را از پیغمبر عزیز عالم اخذ کردند و به یادگار برای ما گذاشتند.
روایت را برایتان میخوانم: "من اصبح ولا یذکر اربعة اشیاء". اگر کسی صبح کند و این چهار ذکر را نگوید، "اخاف علیه زوال النعمه". پیغمبر فرمودند برای او میترسم از اینکه نعمت از کفش برود و زوال نعمت گریبانگیرش شود.
حالا آن چهار ذکر چیست، یا رسولالله؟ بسیار آسان است. آن را داشته باشید و هر روز صبح، بعد از نماز صبحتان، بخوانید. سی ثانیه هم طول نمیکشد.
اولی این است: "الحمد لله". من آرام میخوانم، شما بنویسید: "الحمد لله الذي عرفني نفسه". به امید اینکه این صوت بعداً در کانال بیاید نباشید؛ چون معلوم است چندین جلسه است که بحث معرفت نفس در کانال نیامده است. نگویید بعداً میخوانیم. بنده هم به دلایلی نگذاشتم بگذارند. البته بسیار هم دشنام خوردیم و لعن شدیم. آی، جز جگر بزنی الهی! اکنون به این امید نباشید.
"الحمد لله الذي جعلني"... ببخشید: "الحمد لله الذي عرفني نفسه". حمد و سپاس خدایی را که نفسش را به من شناساند و شناسایی داد. "ولم یترکني امیان القلب"، با عین؛ یعنی مرا دچار کوردلی نکرد و مرا با کوردلی رها نکرد. یعنی اینگونه نیست که من کور باشم و خدا را نبینم. این یک حمد است. پس دیدن آسان است: "الحمد لله الذي عرفني نفسه ولم یترکني امیان القلب". همه آنها آسان است.
دومی: "الحمد لله الذي جعلني من امه محمد صلی الله عليه و آله و سلم". صلی الله علیه و آله محمد و آل محمد.
همان فرمایشی است که آقا اباعبدالله در دعای شریف عرفه دارند: خدایا، تو را سپاس میگویم از اینکه مرا در امت آخرالزمان و در زمان خاتمالانبیا آوردی. همان حمد است، با این زبان و این لسان.
واقعاً اگر ما در زمان دیگری بودیم چه؟ بر اساس رساله «رسوخ فتح» حضرت استاد، میدانید که هزاران آدم آمدهاند. حالا از کتاب شریف ابن عربی، البته شرحی که بر خصوص آن است، نکتهای برایتان میخوانم که آماده کردهام؛ نکتهای بسیار عالی در این خصوص.
اگر ما در آن زمان بودیم چه؟ در حالی که پیغمبر این عالم افضل است، اولادش افضلاند و حضرت صدیقه طاهره افضل است بر جميع انبیا و اولیاء تمام دورههای عالم که تا حالا سپری شده و بعد از این خواهد آمد. میدانید خدا چه کلاه عزتی بر سر ما گذاشته است؟ بهتر است بگوییم چه تاج عزتی.
همین را بروید و دربارهاش فکر کنید. خود اباعبدالله در عرفه شکر نمیگوید که در زمانهای آمدهاید که پیغمبر آن عالم و آن دوره و امامان آن دوره، که اینقدر شما با آنان مأنوس هستید و جالب است که به زیارتشان هم میروید، شما شیعیان آنان، محبان آنان و دلدادگان آنان هستید، افضل بر جميع انبیا و اولیاء دورههای قبل و دورههای بعد هستند؟ حتی دورههای بعد.
تا چه زمانی؟ «تا»بردار نیست. حضرت استاد فرمودند «مَتی»بردار و «إلی»بردار نیست. همانطور که «مِن»بردار هم نیست. از کِی نداریم. اصلاً این حرفها نیست. از ازل تا ابد همینطور دورهدوره و کورهکوره آدم آمده و خواهد آمد. ما در یکی از این دورهها هستیم.
آیا این خوب نیست که ما در دوره کسانی هستیم که قرار است شفیعان ما و شفعای ما باشند؛ کسانی که شفعای تمام انبیا و اولیاء قبل و بعد هستند؟ شوخی است؟ تنها خانهای که در بهشت احدی به آن دسترسی ندارد، خانه حضرت زهراست. آسمان است. اصلاً باید آن را مانند یک ستاره ببینند. در «حلقه وصل رسالت به ولایت» آقای وحید، این روایت را آوردهاند؛ درباره خانه حضرت زهرا در بهشت.
حالا شما در خانه حضرت زهرا نشستهاید و «یا زهرا، یا زهرا» میگویید؛ شوخی است؟ این هم حمد دوم.
حمد سوم: الحمدلله الذي جعل رزقي في يديه. خدا را سپاسگزارم از اینکه... بسیار شیرین است؛ حالمان چقدر...
محکم میکند، بیدغدغه میکند؛ یعنی انسان را بیاضطراب میکند و آرامش خاطر میآورد. خدا را شکر که رزق مرا در دست خودش قرار داد: "ولم یجعل رزقی فی اید الناس". بهبه! "ولم یجعل رزقی فی اید الناس"؛ و رزق مرا در دست مردم قرار نداد.
قدیمها چیزی میگفتند؛ یادش بهخیر. من از بچگی، حتی الآن هم، ناخودآگاه وقتی از خانه بیرون میآیم تکرار میکنم: الهی، به امید تو، نه به امید خلق روزگار. معنایش همین است. برای چه به خلق روزگار امید داشته باشم؟ چه امیدی؟ وقتی رزق من دست آنها نیست و دست خداست. اگر کسی همین را مورد دقت قرار دهد، چه عزت نفسی پیدا میکند و چقدر نسبت به خلق خدا احساس استغنا و بینیازی میکند.
چهارمی: "الحمد لله الذي ستر ذنوبي وعيوبي". حمد و سپاس خدایی را که "ستر ذنوبي و عيوبي"؛ گناهان و عیبهایم را پوشاند. گناه یک طرف و عیب هم یک طرف؛ یعنی ممکن است گناه نباشد، اما عیب باشد. آنها را هم پوشانده است. "ولم یفضحنی افتضاح ولم یفضحنی بین الناس"؛ مرا در میان مردم مفتضح نکرد.
اگر مردم تنها یکی از گناهان ما را بدانند، به قول امام صادق سلام الله علیه جنازهها روی زمین میماند. حضرت فرمودند اگر اسم ستار حضرت حق در این عالم پیاده نشود، جنازهها همینطور روی زمین میماند و کسی حاضر نیست من و شما را دفن کند. آیا این حمد ندارد؟
دست روی آن چهار نبض گذاشته است. همین موضوع میتواند موضوع یک دهه محرم، بلکه شش شب ماه مبارک رمضان باشد؛ اگر طلبهای حاضر و زبانفهم باشد و بخواهد چیزی به مردم برساند و حقیقتی را القا کند، نه اینکه فقط بنشیند و داستان و حکایت بگوید. مگر شوخی است؟
واقعاً اینگونه است که ما در بهترین دوران قرار گرفتهایم؟ بله. چرا باور نداریم؟ چرا؟ رساله «رتق و فتق» علامه را آورده بودم؛ حالا در ماشین جا مانده است. آورده بودم که ببینید. این رساله، با اینکه بسیار کوتاه و چند صفحه است ــ اصلاً به همین دلیل به آن رساله میگویند ــ شما بروید و نظرات دانشمندان شرق و غرب عالم را بر اساس این رساله علامه ببینید. مقالههایی را که اندیشمندان عالم، در کشور خودمان و خارج از کشور، بر اساس این رساله نوشتهاند بخوانید؛ ببینید چقدر نگاهشان را به عالم، به خود شخص و به این دوران عوض کرده است.
این کتابی که در دست من است «رساله انسان کامل» است؛ کتاب «انسان کامل» حضرت استاد. یادم هست که یازده شب محرم، بهعلاوه عاشورا، میشد دوازده جلسه و ما خلاصه این کتاب را گفتیم. باید در کانال باشد. اگر در محرم نباشد، در شجره حتماً هست؛ البته اگر متأسفانه از سرور ایتا پاک نشده باشد.
اینجا از تفسیر شریف فخر رازی، در ذیل آیه " و لقد خلقنا الانسان من سلسل من حمأ مسنون" که در سوره مبارکه حجر است، روایتی آورده که امام باقر صلوات الله علیه فرمودند: "قد قد قوا قد قوا قبل آدم الذی هو ابونا الف الف آدم او اکثر". پیش از جد ما، پدر ما، ابونا آدم، الف الف آدم او اکثر، بلکه بیشتر، منقضی شده است.
اصلاً «الف الف» خودش عدد کثرت است. الف الف میشود یک میلیون؛ هزار تا هزار تا، یک میلیون. "او اکثر" یعنی منظور این عددِ یک میلیون نیست؛ یعنی بسیار، بهگونهای که اصلاً نمیشود شمرد. این را از حضرت استاد آوردم.
واقعاً ما در یک دوره هستیم. تازه الآن ثابت شده که فقط چهارصد میلیون سال پیش، این آبهایی که روی زمین متراکم بود یخ بسته است. حالا مطالبی درباره مثلاً چهارصد میلیون سال پیش، فقط در همین دوره، مطرح است. چند میلیون یا چند میلیارد سال در همین دوره بر این زمین گذشته و چند میلیون یا چند میلیارد سال دیگر مانده تا این دوره تمام شود و قیامت این دوره برپا شود، ما بیخبریم. این علم الهی است و در سینه حجت خداست.
البته حضرت استاد از طریق علم نجوم و هیئت و اینها مسئلهای را ثابت کردهاند و عددی دادهاند که الآن بنا به دلایلی عرض نمیکنم؛ البته قبلاً گفتهام. همان عدد صد و هشتاد و شش هزار سال. بروید روی آن کار کنید.
میخواهم ذائقهتان بسیار شیرین شود. شب جمعه هم هست؛ شب خاصی است، مخصوصاً برای «یا زهرا».
"من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهد الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا."
ما این آیه را بسیار دوست داریم و میخوانیم، مخصوصاً کسانی که از شهدا جا ماندهاند و عاشقان شهدا. رهبر هم بارها این را تلاوت کردهاند. اما میخواهم نظر حضرت استاد را ذیل این آیه برایتان بخوانم تا لذت ببرید، چون در سیر بحث افتاده و مرتبط با بحث است.
میفرماید طبق این آیه کریمه، دائماً انسانهای کامل، یکی پس از دیگری، سبب بقای حرکت جوهری و تجدد امثال و حرکت جمعی شده و با خدا عهد میبندند که امور خلائق را برای رسیدن به مقصود نهایی ــ مقصود نهایی چیست؟ جعل تکوینیشان ــ رتق و فتق کنند. رساله «رتق و فتق»: رتق و فتق کنند، فتدبر.
یعنی چه؟ این "فمنهم من قضى نحبه" کسانی را شامل میشود که زمانشان تمام و سپری شده و رفتهاند؛ و "ومنهم من ينتظر" اولیای الهی را شامل میشود که در هر دورهای عدهای رفتهاند؛ ائمه و انبیای دورههای پیشین، و "ومنهم من ينتظر" ائمه و اولیایی که قرار است در دورههای بعدی بیایند. اینها عهدی با خدا دارند و عهدشان هم تکوینی است.
در تکوین نظام آفرینش، چه از حیث آن سیر آفرینش در دورههای پیشین که باز ما بیخبریم چگونه بوده، چقدر طول کشیده و آدمها چه شکلی بودهاند ــ البته امام مجتبی صلوات الله علیه مطالبی فرمودهاند که من باز بنا به دلایلی، چون مقدمهاش را برایتان نچیدهام، نمیگویم. حضرت مشخصاتی دادهاند. باید مطالبی پیرامون تناسخ، تفاسخ و تراسخ برای شما بگوییم و زمانی بهعنوان مقدمه آنها را بیان کنیم ــ و چه از حیث نفس کینونت زمان و مکان.
نفس کینونت زمان و مکان؛ هر زمان و مکانی نفسی دارد که در تکوین آفرینش شرف گرفته است. بعضی از ازمنه بر بعضی از ازمنه دیگر شرف دارند و اشرفاند. همچنین بعضی مکانها بر بعضی مکانهای دیگر شرف دارند و اشرفاند؛ مانند کربلا که از کعبه هم اشرف است.
به این شکل. این اولیای خدا و اولیای الهی، در سیر تکوینی خود، تا زمانی که تکوینشان برسد، یعنی تا دورهشان فرا برسد و جایگاه و رتبهشان مشخص شود، چنین سیری دارند. این سیر تکوینی آنان است. سپس از جهت تشریعی، در دوره خودشان برنامه دارند. ما بیخبریم. همه اینها در سینه حجت خداست. چه خبر است در دل آقایمان! پس هر وقت این آیه را شنیدید، یادتان باشد.
بله. حاج حسینآقا سؤالی پرسیدند. عزیزان مسجد بلال باید الآن حاضر جواب باشند و پاسخ ایشان را بدهند. پرسیدند: چرا ما در این دورهایم؟ چرا در دورههای دیگر یا دورههای بد نیستیم؟
پاسخ یکی از حاضران: خودمان خواستیم.
خودمان خواستیم. چگونه خودمان خواستیم؟ اجازه بدهید من جواب بدهم، چون فرصت کم است. سؤالات حضرت عزیز دلم، آقای حسین عقوبیان، عزیز دلم و روضهخوان اباعبدالله، را معمولاً بعد از بخش ابتدایی جلسه مطرح میکنیم؛ چون ابتدای جلسهمان درس است و بعد وارد بحث و سؤال میشویم. حالا به احترام ایشان مطلبی عرض کنیم که قبلاً هم مفصل گفتهایم.
آیا خدا، پیش از آنکه ما به دنیا بیاییم و خلق شویم و حد و اندازه بگیریم، علم داشت؟ یعنی پیش از آنکه امام از سرّ القدر ما تشخیص بدهد که اندازه و قدر ما چقدر است و ظرف، اندازه و رزق ما را تعیین کند و ربّ ما باشد، ما اندازهای داشتیم.
یعنی کجا بودیم؟ در ام الكتاب بودیم. ام من شيء إلا عندنا خزائنه. در آن خزائن، خزائن الهی، بودیم و کلی بودیم. عندالله بودیم، چون میگوید عندنا. پیش از نزولمان و ما ننزله إلا بقدر معلوم، پیش از آنکه به قدر معلومی، با اندازه و سعه وجودی خاصی، نازل شویم و در قوس نزول مراتب را طی کنیم و به انزل مراتب، یعنی نشئه طبیعت و دنیا، برسیم، آنجا بودیم.
اینجا عالم قدر میشود و آنجا عالم قضا. ما که در قضا و حکم کلی الهی، در کتاب شریف ام الكتاب، بودیم، آیا خدا به اکنون ما علم داشت یا نه؟ علم داشت که ما چهگونه آدمی خواهیم بود. همه تأیید میکنید که علم داشت. علم خدا به جزئی و کلی تعلق میگیرد. خدا علم داشت.
مانند آنچه در زیارت حضرت صدیقه شهیده عرض میکنیم: السلام علیک یا ممتحنه. امتحانک الله الذي قبل أن يخلقک. درست است؟ اشتباه نخواندم؟ سلام بر تو، ای کسی که امتحان پس دادی. چه کسی از تو امتحان گرفت؟ همان کسی که تو را خلق کرد. چه زمانی امتحان گرفت؟ قبل از "أن يخلقک"، قبل از اینکه تو را خلق کند.
یعنی چه؟ پیش از آنکه کسی را خلق کنی، او را امتحان کردهای؟ بله، در علم الهی. این در علم الهی است و به علم الهی اشاره دارد. خدا علم داشت که حضرت زهرا بعداً کنار او میایستد یا نه؛ همانجا امتحانش کرد.
حالا اگر بخواهیم از مسیر بحث علمی بگوییم و کتابی پیش برویم، خوب است انسان ملّای کتابی باشد، نه ملّای لغتی؛ ملّای کتابی باشد. آقای قاضی گفت: رفتم نجف و دنبال استادی میگشتم. دیدم شخصی حرفهای بسیار خوب و زیبایی میزند و همانطور نشسته، از حفظ میگوید. رفتم نزد او، دیدم کتاب در دست گرفته و دقیقاً بر اساس کتاب سخن میگوید. گفت: این ملّای کتابی است، این خوب است.
تازه همان هم به دردش نخورد. رفت جایی که چارچوب ذهنی آقای قاضی را کاملاً به هم ریختند و از نو شروع کردند هندسه ذهنش را احیا کردن. گفت آن خوب است. اصلاً جلسهای به درد ما میخورد، درس و بحث و معلمی به درد ما میخورد که هرچه بلد بودیم، همه را زیر سؤال ببرد و فرو بریزد و دوباره از نو شروع به چیدن کند. یعنی وقتی از جلسه بیرون میرویم، هاجوواج باشیم؛ گویی بمبی منفجر شده است. اگر اینگونه بود، به درد ما میخورد. وگرنه حرفهای تکراری و داستان و قصه، فقط به درد قوه مثال و بچهها میخورد؛ برای بچهها خوب است که شب قصه بخوانند و بخوابند، نه برای جلسه درس و بحث.
حالا برگردیم به آن وضعیتی که داشتیم. ما در صقع ربوبی، یعنی در مکمن غیب ذات الهی، بودیم. کان الله ولم یکن معه شیء. روایت داریم: خدا بود و هیچ چیزی به اتفاق او نبود.
در جلسه شرح اسفار ملاصدرا، حضرت استاد علامه حسنزاده علیه الرحمه و رضوان، همین چند روز پیش داشتم گوش میدادم و برای چندمین بار از ایشان شنیدم که فرمودند: آدم زباننفهم میگوید خدا بود و هیچکس نبود؛ درصورتیکه روایت داریم والآن كما کان. الآن هم همانطور است.
یعنی چه؟ خدا بود، ولم یکن معه شیء؛ هیچکس با او معیت نداشت. الآن هم همانطور است. الآن که این همه خلقت هست، پس چگونه الآن همانطور است؟ پس نگویید خدا بود و هیچکس نبود. الآن خدا هست و همه هم هستند، اما میگوید والآن كما کان؛ اکنون هم مانند همان موقع است. پس منظور چیز دیگری است.
منظور این است که هیچکس با خدا معیت ندارد. هو معکم؛ خدا با شماست، اما شما که معیت با خدا ندارید، مگر در یک مقام که انسان میتواند معیت با خدا پیدا کند و آن قبلاً بحثش گذشته است. آن هم حالاتی است که از اهلبیت میگذرد. [دیالوگ خارجی] همان روایت شریفی که قبلاً گفتم. [دیالوگ خارجی] ببینید، معیت با الله یک مقام است. [دیالوگ خارجی] آن هم در مواقعی است. [دیالوگ خارجی]
نکره در سیاق نفی چه میکند؟ همه را برمیدارد. هیچ نبی مرسلی آنجا نیست. در آن رتبه و آن مقام، ما معیت با الله داریم و هیچ ملک مقربی هم آنجا نیست. مگر شما ملک مقرب نبودی؟ ببخشید، مگر نبی مرسل نبودی، پیغمبر عزیز عالم؟ نکره در سیاق نفی همه را برمیدارد. [دیالوگ خارجی] نکره است در سیاق نفی. [دیالوگ خارجی]
یعنی هیچ پیغمبر مرسلی در آن مقام همراه با خدا نیست، ولی [دیالوگ خارجی] ما با او هستیم. [دیالوگ خارجی] یعنی چه؟ یعنی آنجا دیگر اصلاً تو نیستی؛ تو برداشته میشوی. توجه کردید چه شد؟ دیگر خلقی نیست، کثرتی نیست؛ یکپارچه وحدت محض است. آن مربوط به مقام آنان است و ما با آن کاری نداریم.
در هر حال، ما در صقع ربوبی بودیم. حالا نوبتمان رسید و در این دوره پیاده شدیم. درست است حاج حسینآقا؟ دارم به آن سمت میروم که چرا در این دوره پیاده شدیم.
آن وضعیت ما، آن حقیقت ما در صقع ربوبی، در حکمت «ماهیات» نامیده میشود و در عرفان به آن «اعیان ثابته» میگویند. عین ثابت ما یعنی وجود ما در صقع ربوبی. ما در ذات الهی بودیم. صقع، با صاد، قاف و عین، یعنی آن پنهانترین؛ صقع نفس یعنی پنهانترین حالت نفس. ما آنجا بودیم.
حالا راحتتر بگوییم: در ذات الهی بودیم. [دیالوگ خارجی] هیچ چیزی را ننگرید مگر اینکه پیش ما بوده است. [دیالوگ خارجی] آیه آخر سوره یاسین. همهچیز آنجا بوده است.
حالا آن لحظهای که ما در صقع ذات ربوبی بودیم، پیش از نزولمان به این عالم، یک زبان حال...
حالی داشتیم؛ یعنی چیزی از خدا طلب داشتیم، از خدا چیزی میخواستیم. "یا أیها الناس أن ناس"؛ یعنی همه ناس؛ تازه انسان نه، ناس. همه جنس آدم، همه جنس مردم، همگی. "أنتم الفقراء إلى الله"، درست است؟ و بارها "والله هو الغنی الحمید".
فقر ذاتی ما، همانطور که عیناً در بحث لقاءالله عرض کردیم، عین فقر است. نه اینکه ما چیزی باشیم و حالا فقر بر ما عارض شده باشد؛ نه. ذات ما فقر است. ما در صقع ربوبی از خدا گدایی میکردیم، چون فقیر بودیم الی الله و از خدا چیزی طلب میکردیم.
آن زبان حال ما چه بوده است؟ خدا بر اساس همان زبان حال ما، ما را در زمان و مکان، در رحم و صلب، در دورهای خاص، با امامی خاص، با پیغمبری خاص، با رفیقی خاص و با اشخاص و افراد خاصی که دوروبر ما هستند، نازل و فرود آورد. پس همهچیز به زبان حال خود ما در عین ثابت ما برمیگردد.
در حقیقت، اینجا که میرسد حضرت استاد سؤالی دارند. شما الآن باید زرنگ باشید و پاسخ سؤال استاد، حضرت علامه، را بدهید. میفرمایند: بفرمایید ببینم، علم خدا تابع افراد و اشخاص است، تابع اعیان موجودات، عینیت شما، حقیقت وجودی شما و عین شماست، یا افراد و اشخاص تابع علم خدا هستند؟
پاسخ حاضران: افراد و اشخاص تابع علم خدا هستند.
بگویید، نترسید، من میشنوم. اولی؟ خانمها میگویند اولی. دومی؟ میگویند دومی. آقایان همه میگویند افراد و اشخاص تابع علم حضرت حق هستند. چرا؟ چرا؟ [پچپچ]
طبق این، شاگرد زرنگ مسجد بلال دوباره پیدا شد؛ آقا داود. من الآن گفتم علم خدا تابع اشخاص و افراد است. ببینید، وقتی معلم سر کلاس قرار میگیرد، معلم تابع خواست بچههاست یا بچهها تابع آن چیزی هستند که معلم ارائه میدهد؟ معلم نسبت به درخواست وجودی اشخاص تعلیم میدهد. شما هم به این کلاس آمدهاید و چیزهایی را طلب دارید و من همانها را به شما ارائه میدهم. طلب وجودی شما اقتضا میکند که من این چیزها را به شما بدهم. درست است؟ علم خدا تابع زبان حال ماست.
این هم از عزتی است که خدا به خلقتش داده است. آیهاش کدام است، اگر گفتید؟ کلاً نمدد هاؤلا و هاؤلا. ما کلاً به اینطرفیها و آنطرفیها مدد میرسانیم؛ اهل دنیا و آخرت، اهل اسماء جلال، اهل اسماء جمال، اهل جهنم و اهل بهشت. چه میخواهی؟ منِ خدا همهچیز برایت دارم. تو فقط طلب کن؛ کلاً نمدد، من کمکت میدهم و به تو امداد میرسانم.
پس علم خداست که تابع زبان حال ماست. ما از خدا چه خواستهایم و چه میخواهیم، خدا همان را میکشد؛ نمدد، همان را مدد میرساند. بیهوده سر خدا داد نزن. بیهوده سر احدی جز خودت داد نزن؛ حتی سر معلمت هم داد نزن. طلب وجودی تو چه بوده است؟ همانجا هم نشستهای و در همان وادی سیر میکنی. خودت خواستی.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.
هرچه هست در خود توست. ما در وادی معرفت نفس هستیم و درباره خود، خودیتِ خود و نفس بسیار سخن داریم. بسیاری از آنها را گفتهایم و بسیار، بسیار، بسیار از آنها مانده است. باید وقتش برسد، میوه برسد، دل شما برسد و گوش شما برسد تا این حرفها را بگیرد.
پس خدا نسبت به آنچه ما از او طلب کردیم، نسبت به خواست ما و زبان حال ما، ما را اینجا پیاده کرد. برو خدا را شکر کن که نفست چقدر پاک بوده است؛ چقدر زرنگ و زیرک بودهای. زبان حالت در صقع ربوبی، امیرالمؤمنین، افضلالاولیا، افضلالاوصیا و خاتمالانبیا را طلب کرده است. شوخی است که در این دوره پیاده شدهای؟
چگونه پیاده شدی؟ خودت پیاده شدی؟ لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. زبان، زبان حال من بود. لذا میگوید اقوم و اقعد. من برمیخیزم، من مینشینم؛ و بحول الله و قوته اقوم و اقعد.
کل من عندالله. در آن آیهای که چند روز پیش، در آن عنوان «کشکول نور»، خدمت عزیزان رسانه ملی عرض کردیم، بروید سوره نساء و آن آیه را ببینید که کل من عندالله. وقتی چیز خوبی پیش میآمد، اتفاق خوشی میافتاد و حسنهای رخ میداد، میگفتند این من عندالله است؛ هذا من عندالله. این اتفاق خوب و این اتفاق مبارک، هذا من عندالله.
اما بهمحض اینکه سیئهای رخ میداد و اتفاق بدی پیش میآمد، حتی کسی ورشکسته مالی میشد، مریض میشد، مرض میگرفت، گرفتار مشکلات و مصیبتی میشد، میگفتند "هاذا من عندك". به چه کسی میگفتند هاذا من عندك؟ به پیغمبر. میگفتند این از توست و فال بد میزدند.
پیغمبر با احدی از آنان سخن نگفت و منتظر امر الهی ماند. خدا هم غیرتش به جوش آمد و فرمود "کل من عندالله". هرچه نازل میشود، از نزد خداست؛ همهاش از خداست. این توحید افعالی است.
یعنی شما که هستید؟ ما فقط یکجا حق انتخاب داشتیم؛ آن هم در صقع ربوبی، در ذات الهی. زبان حال ما حق داشت چیزی را از خدا بخواهد. خدا هم همهچیز داشت؛ الا ما شاء الله اسماء جلال که تجلیاش جهنم میشود و الا ما شاء الله اسماء جمال که تجلیاش بهشت میشود. درست است؟ حالا هرکس از خدا هرچه خواست.
اکنون متوجه میشویم چرا وقتی، قربانش برویم، آقایمان امیرالمؤمنین علیه أفضل صلوات المسلمین میخواهند از روی پل صراط عبور کنند، آتش خاموش میشود. اهل آتش میگویند: خدایا، ما را بخشیدی؟ خدا میفرماید: نه، نگاه کنید، ولیّ من میخواهد عبور کند.
نگاه میکنند و میگویند: خدایا، آن آتش و عذاب را بر ما برگردان. نمیخواهیم چشم ما به ایشان، به این آقا، بیفتد. نمیخواهیم او را ببینیم. آتش را بر ما برگردان. الله اکبر.
پس پیداست که خودشان خواستهاند. آنجا دیگر برایشان آشکار شده که عذاب در آتش است؛ اما حاضرند آتش را بخرند و حاضر نیستند مولا را ببینند. این روایت را برایتان گفتهام. مثلاً به این چیزها فکر کنیم. عجیب نیست؟
یا آن آیه شریفه که میفرماید: "رب ارجعون." اعمحتى أعمللَعَلِّى أعمل صالحا فيما تركت. خدایا، ما را برگردان؛ بلکه لَعَلِّى أعمل صالحا، تا عمل صالحی انجام دهیم، فيما تركت، که آن را ترک کرده بودیم.
اینها اهل آتش و عذاباند. میگویند: خدایا، ما را برگردان تا ما هم کارهای خوب انجام دهیم. ذیل این آیه امام صادق صلوات الله علیه فرمود؛ اصلاً خود قرآن میفرماید که اگر اینها به دنیا برگردند، دوباره همان آش و همان کاسه است. چرا؟ چون خودشان خواستهاند. اینها کیف و نوش و اینها را خواستهاند؛ خدا را نخواستهاند.
پس خودت خواستی. ارزش و اهمیت خودت را بدان. این در مسیر معرفت نفس به دست میآید؛ شناخت خود. سر احدی هم داد نزن. کسی که دوست دارد لحظاتی گناه کند و لحظاتی عبادت، یعنی هم اینطرف را میخواهد و هم آنطرف را؛ مذبذب است. خودت خواستی. خدا هم اسباب هر دو را برایت...
فراهم میکند. خودت خواستی؛ مگر اینکه توسل کنی. آن قصهاش فرق میکند. حالا نمیخواهیم به آن سمت برویم. اینجا سخنهای بسیاری داریم درباره اهمیت توسل به آلالله. مگر اینکه به کسانی توسل کنی که صاحب نفس کلی الهی هستند؛ خاکساری کنی، توسل و تمسک کنی و عرض کنی: من ضعیفم، من نمیتوانم، من ناتوانم، شما دستم را بگیرید. آن موقع آنها میآیند، جایگزین میشوند و جبران میکنند. آنها مظهر اسم الجبار حضرت حق، بلکه جبار حضرت حق هستند.
این عزیزمان، حاج حسین، سؤال پرسیدند. مطالب خوبی بود، اما تقریباً تکراری بود. اجازه بدهید برای اینکه مقدمه کتاب «درس معرفت نفس» حضرت استاد خیلی طولانی نشود، چند اصل را بخوانیم.
در اصل چهلوشش از کتاب شریف «گوهر گنجینه روان» حضرت استاد بودیم. ایشان فرمودند پس از خواندن و فراگرفتن صد و پنجاه و سه درس «معرفت نفس» من، به هفتادوشش اصل میرسید. ما به اصل چهلوشش رسیده بودیم و این اصل باعث شد، فکر میکنم، تقریباً چهار جلسه سخن بگوییم.
اصلاً قصد ما توقف بر اصول نبود. میخواستیم این مطالب به گوشتان آشنا باشد؛ توضیح مختصری بدهیم و عبور کنیم، شما هم مزهمزه کنید تا بعداً، انشاءالله، که وارد درس و بحثها میشویم، اینها برایتان آشنا باشد. اما چه سرّی بود که اینجا متوقف شدیم و سخنان عجیبی هم مطرح شد.
توصیه میکنم چه عزیزانی که تازه به جمع درس معرفت نفس پیوستهاند، چه عزیزانی که از قبل بودند و به هر دلیلی غیبت داشتند، مخصوصاً کسانی که اربعین نبودند، حتماً این سه چهار جلسه اخیر را گوش بدهند و چندین بار هم گوش بدهند. مطالب بسیار بهدردبخوری در آن جلسات برایتان ارائه شد. طلب وجودی خودتان هم بود.
اصل چه بود؟ «هر یک از نفس ناطقه و مخرج او از نقص به کمال موجودی وراء مادهاند.» چند جلسه در همینجا توقف کردیم. خلاصهاش این بود که هم نفس ناطقه و هم مخرج او، یعنی کسی که نفس را از نقص به کمال خارج میکند، مادی نیستند؛ مجردند.
درباره تجرد سخن بسیار داریم که باید به وقتش بیان کنیم. فقط خیلی دقت داشته باشید. بعداً، انشاءالله، وقتی کتابهای فلسفی، حکمی و عرفانی را به دست میگیرید، به نکتهای که الآن عرض میکنم بسیار توجه کنید. بسیار مهم است.
حالا سؤالی بپرسم: آیا خدا مجرد است یا نه؟ [سکوت]
مجرد یعنی خالی از ماده است؛ خالی از استعداد و قوه است. نفس دارد، آقا؛ نمیتوانیم بگوییم مجرد از نفس است. باز هم این شاگرد زرنگ ما سخنی میگوید. بله، آن موضوعی که شما گفتید ثابت است. آفرین. واقعاً فکر نمیکردم حتی شما بتوانید این را بگویید، آقا داود. آفرین. واقعاً گمان نمیکردم یک نفرتان بتواند این را بگوید. وقتی پاسخ این سؤالهای سنگین را میشنوم، کمی امیدوار میشوم؛ چون این حرفها در هر کتابی نیست. مطمئنم ایشان آن کتابی را که من این مطلب را از آن نقل میکنم نخواندهاند، اما دارند پاسخ را میگویند. این اهمیت توجه به درس و بحثهاست.
ملائکه مجردند یا نه؟ از ماده مجردند. ملائکه مجردند؛ مفارقات، مرسلات و ارواح. اصلاً عالم بالا عالم تجرد است. حتی آدمهایی که میمیرند و به عالم برزخ میروند، تجرد برزخی پیدا میکنند؛ یعنی از ماده خارج میشوند و دیگر وزن ندارند. توجه کردید؟ البته احکام هندسی و شکل دارند، حتی به یک معنا رنگ هم دارند، اما عوارض ماده را ندارند؛ این ثقل و سنگینی ماده را ندارند. از اینجا رها میشوند و میروند.
این را بعداً باید در بحث خواب دید؛ چون آنجا رتبه مثالی و مثال متصل ماست، برزخ وجودی ماست. در خواب میتوانیم پرواز کنیم، چون آن ثقل و سنگینی ماده وجود ندارد. قاعدتاً باید بتوانیم بهخوبی پرواز کنیم.
قبلاً هم گفتهام که یکی از نشانههایی که سالک الی الله در مسیر سیر و سلوک میتواند با آن تشخیص بدهد تا اینجا درست پیش رفته است یا نه، پرواز هنگام خواب است. ببیند آیا سرعت دارد؛ چه در حرکت کردن، راه رفتن و دویدن. آیا میتواند بهسرعت حرکت کند؟ بالاتر از آن، آیا میتواند پرواز کند؟ اگر میتواند، به خودش احسنت بگوید و خدا را شکر کند. اگر نمیتواند، گیر و گرهی وجود دارد.
این مطالب را در مسیر سیر و سلوک، انشاءالله، در همان رساله علامه طباطبایی که اگر وقت مناسبی برایش پیدا کنیم، باید بیان کنیم.
اینها همه مجرد از مادهاند. اما دقت داشته باشید که ما یک تجرد در حد مثال داریم که تجرد مثالی است؛ یک تجرد عقلی داریم؛ و یک فوق تجرد عقلی در عالم اله و اسماء، یا قلب عالم، داریم که تجردش مافوق است؛ مانند خود ملائکه.
ملائکه مراتبی دارند. گفتیم انزل مراتب ملائکه کداماند. انزل مراتب، یعنی مراتب دنیوی، ملائکه دنیوی و ارضیاند. اینها همان قوای وجودی من و شما میشوند؛ همین قوه باصره. منظور چشم نیست؛ این چشم ظاهری و این گوش مادی را نمیگویم. آن شنوایی، آن بینایی، آن صفت، آن قوه نفس و آن ملکه را میگویم. این انزل مراتب آن است که آن هم مجرد است، اما بسیار قرین با ماده و عجین با ماده است. این میشود انزل مراتب ملائکه.
مراتب بالا میرود تا ملائکه مهیمین. آنها آنقدر در هیمان الهیاند که اصلاً از خلق خبر ندارند. این همان مقام سرّ سرّ من و شماست. ما ملکی در وجودمان داریم؛ ملک مهیم وجود ماست که در هیمان الهی، یکپارچه سر به سمت حضرت حق دارد و اصلاً توجهی به بدن و خلق ما ندارد. کانال ارتباطی ما با حضرت حق است و فیض را از آنجا دریافت میکند. به وقتش درباره ارتباط با آن هم سخن خواهیم گفت.
اینها از ماده عاری و خالیاند. اما وقتی میگوییم خدا مجرد است، میخواهم به این نکته توجه کنید: اینکه بگوییم خدا مجرد است، به این معنا نیست که خدا از ماده خالی است؛ این غلط است. چون گفتیم حضرت حق یک وجود صمدی است. ذات غیبی ظهور و بروز کرده و با اسماء خودش تجلی کرده است. تمام کائنات، از ارض و سما، تجلیات الهی و اطوار وجودی حضرت حقاند.
یعنی نمیتوانی حتی ذرهای از این عوالم، حتی عالم مادی، را از حق جدا کنی و بگویی خدا از این ماده عاری است. نه؛ خدا هو معکم أینما کنتم. الصمد چه بود؟ الذي لا جوف له. همهجا را پر کرده است.
اگر درباره یک سنگ بگوییم خدا در این سنگ نیست، پس خدا صمد نیست. خدا بیانتها هست یا نه؟ همه میگوییم لا یتناهی. درست است؟ اگر بگوییم در این عالم ماده خدا نیست، پس خدا بیانتها نیست؛ چون یک جا و یک عالم، یعنی عالم ماده، پیدا کردهایم که خدا در آن نیست.
پس خدا مجرد از ماده نیست. پس مجرد از چیست؟ اگر کتابهای حکمی و عرفانی خواندهاید و گفتهاند خدا مجرد است، یعنی چه؟ یعنی مجرد از ماهیت است. از ماهیت مجرد است.
ماهیت یعنی چه؟ یعنی حد، یعنی اندازه. خدا اندازه ندارد، حد ندارد. کل ممکن زوج ترکیبی. همه ممکناتِ ماسویالله زوج ترکیبیاند؛ حداقل ترکیبشان از وجود و ماهیت است. وجود و ماهیت.
ماهیت یعنی اندازه شما. شما بهرهای از وجود صمدی حضرت حق گرفتهاید و اسماء الهی در شما پیاده شدهاند که هستید. اسم الحي خدا در شما پیاده شده یا نه که هستید؟ پیاده شده که هستید. اسم السميع حق در شما هست که شنوایید، اسم البصير حق در شما هست...
که بینا هستید. المتكلم هست که تکلم دارید، المرید هست که اراده دارید، القوی هست که قوت دارید و القدیر هست که قادرید. میتوانید حد و قدر و اندازه بچههایتان را تشخیص دهید. معلم قادر است بین دانشآموزانش قدر و اندازه هرکسی را به اسم القادر حضرت حق تعیین کند. ممکن است دانشآموزی سؤالی بپرسد و بگوید: اندازه تو نیست، ساکت باش.
مانند کمیل که در نخلستان از امیرالمؤمنین سؤال کرد: "ما الحقیقه؟" حضرت در پاسخ به کمیل، که سی هزار سرّ از امیرالمؤمنین در سینهاش داشت، فرمود: "مالک من الحقیقه، مالک و مال الحقیقه". به تو چه که حقیقت چیست؟ حقیقت به تو چه، کمیل؟ تو چه میفهمی حقیقت چیست؟ ببینید، حضرت به اسم القادر حضرت حق، قدر و اندازه کمیل را میسنجد. کل من ناس علی قدر عقولهم. مولا به قدر عقل کمیل سخن میگوید.
اینها بسیار مهماند. قدر و اندازه هرکسی؛ حالا اسم القادر حضرت حق در تو پیاده شده که بین بچههایت تفاضل و تمایز قائل میشوی. اسم العلیم خدا در تو پیاده شده که علم داری و عالمی. اکنون اسم خدا در جلسه شما پیاده میشود.
پس یادتان باشد خدا عاری یا مجرد از چیست؟ ماهیت. بقیه، بدون استثنا، همه و همه کل ممکن زوج ترکیبی؛ زوجاند، ترکیباند و مرکباند؛ مرکب از ماهیت و وجود. درباره ماهیت و وجود به وقتش باید صحبت کنیم. فعلاً کلی سخن میگوییم.
باز میخواستیم از این اصل عبور کنیم. نمیدانم چه خبر است؛ چقدر ناقلاست این اصل چهلوشش! پنج شش جلسه است که سر این اصل ماندهایم و نمیگذارد عبور کنیم. [صدای محیط] برای اینکه انشاءالله عبور کنیم، یک صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
تقریباً وقت کلاس هم تمام شده است و باید الآن پرسش و پاسخ داشته باشیم. دو سه اصل بخوانیم. اصل چهلوشش... باز میگویم چهلوشش! دل از ما نمیکند.
اصل چهلوهفت: «هر فرد انسان را یک شخصیت و هویت است که جمیع قوای او شئون همان هویت واحدهی اوست و همه آثار وجودیاش از آن منبعث میشود، اگرچه مظاهرش متکثر است.»
مظاهر وجودی شما تکثر و کثرت دارد. تا الا ما شاء الله قوای وجودی دارید؛ این همه قوا در وجود شماست، اما یک وجود واحد هستید.
اصل چهلوهشت: «هر متحرک در حرکت خود به سوی چیزی میرود که فاقد آن است تا از حرکت واجد آن شود و آن غایت و غرض اوست.»
یعنی چه؟ یعنی هرکسی که حرکت میکند، دنبال چیزی است. میفرماید در حرکتش به سوی چیزی میرود که فاقد آن است. اصلاً چرا ما تفکر میکنیم؟ چون فاقد چیزی هستیم. نفس ما از معلوم به سوی مجهول حرکت میکند؛ معلوماتش را صغرا و کبری میچیند، قضیه درست میکند تا از مبادی به مطلوب برسد. به این میگویند حرکت نفس یا تفکر درست، تفکر منطقی؛ نه اوهام و خیالات، بلکه تفکر منطقی.
حالا با توجه به این سخن، انسان کامل تفکر دارد یا ندارد؟ آفرین، ندارد. میگوییم کامل است؛ دیگر چه چیزی را ندارد که بخواهد به سوی آن حرکت کند؟ خدا همهچیز را در عالم ممکنات به او داده است.
حالا اینجا باز سؤالی پیش میآید: یعنی آنها متوقفاند؟ اگر متوقفاند، "و تقبل شفاعته و رفع درجته" چیست؟ اجازه بدهید این را به وقتش، در عالمی دیگر، مطرح کنیم.
پس اینجا به نکته دیگری هم میتوانیم برسیم و آن اینکه آیا خدا حرکت دارد یا ندارد؟ بر اساس این اصل چهلوهشت گفتیم هرکسی که متحرک است، حرکتش به سوی چیزی است که فاقد آن است؛ به سوی چیزی میرود که آن را ندارد. پس شما بگویید: آیا خدا حرکت دارد یا ندارد؟
پاسخ حاضران: ندارد.
ندارد، چون "کل من عندالله"؛ همهچیز مال اوست.
پرسش یکی از حاضران: فعال است؟
احسنت. اصلاً حرکت خدا، به قول آقا داود، محال است. خدا تنها وجود ثابت عالم است. وجود ما دو بُعد دارد؛ بخشی ثابت است و بخشی سیال.
حضرتعالی از این حیث ثابت هستید که همان آدم بیست سال پیش هستید. درست است؟ مثلاً شما کاری کردهاید و من به شما قولی دادهام. راستی، هدیهای هم نزد من طلب دارید. بیست سال بعد شما را میبینم؛ پیر شدهاید، ریشهایتان سفید شده و میگویید: آقا، من آن آدم نیستم؛ ببین ریشهایم سفید شده، ببین شکسته شدهام، آن موقع نوجوان بودم. من میگویم: آقا، دست از سر ما بردار و اذیتمان نکن؛ شما همان آدم هستید.
«همان آدم هستید» یعنی چه؟ یعنی ثبات و وجود ثابت دارید. اما در عین حال سیال هستید. سیال بودن یعنی چه؟ آیا واقعاً همان هستید؟ این همه تجربه کسب کردهاید و این همه علم به شما اضافه شده است.
اکنون شما یک وجود ثابت دارید که حضرتعالی از ابتدای مجلس تا انتهای مجلس همینجا نشستهاید؛ اما یک وجود سیال هم دارید. باید انتهای جلسه با ابتدای جلسه فرق کرده باشید؛ علم و معرفت اخذ کرده باشید، رشد و تعالی خاطر پیدا کرده و با این علم عروج کرده باشید.
پس وجود خدای منان چنین نیست؛ یعنی حرکت ندارد، سیال نیست و ثابت است.
بقیه همه در حرکتاند. در یک جمله به شما بگویم: کل عالم، بدون استثنا، در حرکت است؛ چه عالم بالا که در حرکت ایجادی است و چه عالم پایین و مادون که در حرکت وجودی است.
ما اشتداد وجودی پیدا میکنیم؛ وجودمان با تحصیل علم و معرفت و کمالات و عبادات شدت میگیرد و حرکت میکنیم. به این «حرکت اشتداد وجودی» یا «حرکت وجودی» میگویند.
در عالم بالا، ملائکه هم حرکت دارند، اما حرکتشان ایجادی است. برای اینکه ما را به حرکت برسانند، ما را به تقلا بیندازند و به ما عنایت کنند، آنها هم تقلا، حرکت و سیر دارند. کلن فی فلک یسبحون.
چه عجیب که عالم همه دورانی است. زمانی دربارهاش صحبت میکنیم. در بعضی از آیات، بحث کرات و افلاک و آسمانها و حرکت در آنها بسیار جالب است؛ حرکت در "کلن فی فلک یسبحون". شناگرند در مداری خاص، در فلکی.
این را برعکس بخوانید ببینم؛ "کلن فی فلک" را برعکس کنید. چه میشود؟ بخوانید. "کلن فی فلک" را برعکس کنید.
پاسخ یکی از حاضران: فلک...
آفرین علیآقا. دوباره میشود "کلن فی فلک". "کلن فی فلک" را برعکس کنید، دوباره میشود "کلن فی فلک".
اصلاً شما نمیتوانید برای عالم پشت و رو تصور کنید؛ اول و آخر هم نمیتوانید تصور کنید. "هو الاول والآخر والظاهر والباطن".
در لقاءالله، یادش بهخیر، جلسات خوشی داشتیم؛ همینجا در فاطمیه، که ما آنطرف بودیم و خواهرها اینطرف. یادم هست شبی فرمایشی از حضرت استاد عرض کردم. ایشان فرمودند معنای "هو الاول والآخر والظاهر والباطن" این است: هر اولی را که تصور کنی، هو؛ هر آخری، هو؛ هر ظاهری، هو؛ و هر باطنی، هو.
اصلاً همهچیز هو و هو و هو. تمام. ما جز هو چیزی نداریم. جز هو چه بگوییم؟ هو نزدیکترین اسم به حضرت حق است. دیگر اگر این را هم برداری، چه بگوییم؟ چه بگوییم؟
چون حتی اگر «الله» هم بگوییم، الله درست است که اسم جامع است و همه اسما به آن برمیگردند، اما الوهیت حق را بیان میکند و صفات و اسما را ظهور و بروز میدهد. خود ذات غیبی چه؟ آنجا باید گفت هبه. هیچ حرف دیگری نمیشود زد.
شما بروید و دروس معرفت نفس حضرت استاد را ببینید. اگر کتاب همراهتان است، ببینید اول آن با چه اسمی شروع شده است. چه کسی کتابش همراهش است؟ متأسفانه هیچکس. خانمها دارند. چه نوشته است؟ بلند بگویند. احسنت. با هبه شروع شده است؛ همین دروس معرفت نفس. چرا ما مقدمات درس و بحثمان را با هبه شروع نکنیم؟
یک اصل دیگر هم بخوانیم و بعد به سراغ سؤالات شما برویم. اصل چهلونه: «شیئیت شیء به صورتش است، نه به مادهاش.» این هم مشخص است. حقیقت وجودی هر کسی به مادهاش نیست، بلکه به صورتش است.
اصلاً شیئیت؛ "ام من شیء". آیا ملائکه چیزی هستند یا نه؟ آیا عرش چیزی است یا نه؟ آیا بهشت و جهنم چیزی هستند یا نه؟ آیا صادر اول چیزی است یا نه؟ چیزی هستند. "ام من شیء الا"؛ همه اینها شیء هستند. "عندنا خزائن". وقتی همه اینها شیء هستند، درحالیکه ماده ندارند، پس ماده در اینجا اصلاً مطرح نیست. شیئیت هر شیء به صورت آن و به حقیقت آن است.
اگر یادتان باشد، این هم نکته مهمی در سیر بحث است. وقتی میگوییم صورت شیء، منظور این صورت و پوسته ظاهری بدنی نیست؛ منظور حقیقت آن است. حقیقت وجودی شما که انزل آن بدن میشود، امتداد دارد تا «بیده ملکوته کل شیء والیه توجّه». حقیقت وجودی شما تا عرش الهی اتصال پیدا کرده است.
لذا شما الآن میتوانید در ملکوت وجودی خودتان سخنان مرا بچشید و بفهمید. نفس، زبان بنده را که ماده است و صوت مادی است، تجرید میکند، به زبان خودش برمیگرداند، به زبان مجردات، و از آنجا همینطور پلهپله آن را به روح میرساند. روح است که این سخنان را میچشد.
اگر روحت چشید، میبینی روشن شدی، عوض شدی، سبک شدی و عاقل شدی. دیگر آن آدم قبلی نیستی. این یعنی روح چشید. این یعنی دارا شدن، نه دانا شدن. باید همه ما به آنجا برسیم.
این سفره، سفره پربرکتی است و الحمد لله رب العالمین. خدا را شاکریم که شب جمعه افتاد و روز چهارشنبه، عزیزان وسط البلا و بچههای یا زهرا با یکدیگر همنشین شدند و این انوار در هم تنیده شد و نوران علی نور شد در هیئت ما. شاکریم.
لذا ضمن شکر خدا، از امام عصر عزیزمان هم تشکر میکنیم که این برکت را او به ما داد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين. صلوات.