یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن توسط مدل افزوده شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و ذکر افتتاح
يَا رَبِّ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ. السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ. السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ دگرگونی و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست. خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. خدا را بر هر نعمتی سپاس میگویم و از فضل او درخواست میکنم. سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و پرورشیافته و آگاهِ ربانیِ آیات او. سلام و رحمت خدا بر شما باد.
عبارت «السَّلامُ عَلَيْكَ يا داعِيَ اللهِ وَرَبّانِيَّ آياتِهِ» از فرازهای زیارت آلیاسین است.
الحمدلله که ذکر و توسل نیز انجام شد و انشاءالله با این روضه و توسل، موجبات تطهیر قوای نفس فراهم شده باشد. به همین دلیل ناچاریم امروز کلاس را کمی جمعوجورتر و در فرصت کمتری برگزار کنیم.
از بابت جلسهٔ دیروز عذرخواهی میکنم؛ واقعاً زمان از دست من خارج شد. علتش همان پاکی و طهارت عجیب جلسهٔ دیروز بود؛ هرچه میگفتیم، سیر نمیشدیم. امروز سعی میکنیم ـ اگر خدا کمک کند ـ مدت جلسه کمتر باشد.
هدیهای برای حیات قلب
ابتدا هدیهمان را تقدیم کنیم. این هدیه سفارش حضرت استاد است. قبلاً عرض کردهام که وقتی مطلقاً میگویم «حضرت استاد» و نام دیگری نمیآورم، مقصودم علامه حسنزاده آملی، علیهالرحمة والرضوان، است.
امیدواریم انشاءالله همهٔ شما از شاگردان اشراقی ایشان باشید؛ که به واقع و بالیقین چنین است. دست هدایت ایشان در ملکوت، از عالم مُلک بازتر است. بنابراین، اگر کسانی حسرت میخورند که چرا محضر ظاهری ایشان را درک نکردهاند، اصلاً نگران نباشند. اکنون، به تعبیری، ایشان بیشتر و بهتر شاگرد میپذیرند.
انشاءالله در فرصتی مناسب دربارهٔ این موضوع خصوصیتر سخن خواهیم گفت تا قدری به خودمان بیاییم و متوجه ارزش و اهمیت این جلسات باشیم؛ جلساتی که حقیقتاً همهٔ امورش در اختیار ما نیست.
هدیهٔ امروز، سفارش حضرت استاد برای حیات قلب است. فرمایش دیروز ایشان پیرامون حیات عقل بود و امروز سخن از حیات قلب است.
یاد آیتالله شیخ عبدالقائم شوشتری
خداوند حضرت آیتالله شیخ عبدالقائم شوشتری را رحمت کند و روح و رضوان الهی بر روح بلند ایشان باد. زمانی که در اصفهان درس میخواندیم، گاهی به محضر ایشان میرفتیم و بهره میبردیم. هدیههای بسیار زیبایی از ایشان گرفتیم و بسیار هم از آنها استفاده کردیم که انشاءالله به وقتش تقدیم خواهیم کرد.
صوت و فیلمی نیز از ایشان دیدهام که عین همین مطلب را بیان میکنند؛ یعنی این سفارش حضرت استاد را ایشان نیز از استاد تلقی کرده بودند.
سفارش حضرت استاد بسیار ساده است. متأسفانه چون بسیاری از ما عظمت این ذکر را نمیدانیم، وقتی آن را میشنویم ممکن است بگوییم: «همین بود؟ این که ذکر دمدستیای است!» و این نگاه خوبی نیست.
عرش عظیم و عرش اعظم
پیش از بیان ذکر، این قسمت از سخن شیخ شوشتری را عرض کنم. ایشان فرمودند: من محضر علامه حسنزاده را درک کردم و دربارهٔ «عرش» از ایشان سؤال کردم؛ زیرا قرآن میفرماید:
«وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» (توبه/۱۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او پروردگار عرش عظیم است.
شیخ شوشتری میگفت: از حضرت علامه پرسیدم نسبت این «عرش عظیم» با «عرش اعظم» چگونه است؟ علامه فرمودند: آنچه قرآن از آن به «عرش عظیم» تعبیر میکند، همان عرشی است که در خارج وجود دارد.
قبلاً نیز عرض کردهایم که وقتی میگوییم «در خارج»، مقصود چیست. «خارج» یعنی نه خارج از جهان هستی، بلکه خارج از وجود و نفس خودمان؛ یعنی آنچه پیرامون ما و در نظام آفاقی است، در مقابل نظام انفسی. هرگاه در این مباحث تعبیر «در خارج» را به کار میبریم، مقصود همین است. این خود نکتهای مهم است.
پس آن «عرش عظیم» که در قرآن آمده، در نظام آفاقی وجود دارد؛ اما قلب مؤمن، عرش اعظم است.
شیخ شوشتری میفرمود: من تعجب کردم و از حضرت استاد پرسیدم: آیا برعکس نیست؟ یعنی آنچه در خارج است «عرش اعظم» باشد و قلب ما «عرش عظیم»؟ چون این تعبیر مشهور را داریم:
قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قلب مؤمن، عرش خدای رحمان است.
حضرت استاد تأکید کردند: خیر؛ عرش اعظم، یعنی عرشی عظیمتر از آن عرشِ خارجی، قلب مؤمن است.
شیخ شوشتری از این سخن چنان متعجب شده بود که پرسیده بود: ما چگونه میتوانیم به این عرش خدمت کنیم؟ یعنی چگونه به قلب خود، که اصطلاحاً قلب مؤمن است، رسیدگی کنیم و خادم آن باشیم؟
خدمت به عرش قلب
اول باید خادم عرش قلبِ وجود خودمان باشیم؛ آنگاه خادمی حقیقی معنا پیدا میکند.
البته خادمی در حرم امام رضا علیهالسلام نیز توفیقی بسیار بزرگ و از آرزوهای خود بنده است که تاکنون محقق نشده است. اینکه انسان در آن محیط خدمت کند، توفیقی بسیار شریف است؛ بلکه شرافت بسیار بالایی دارد.
اما اگر کسی به آنجا برود و تنها سنگ و چوب را ببیند و به آنها خدمت کند ـ که همین خدمت نیز ارزش بسیار بالایی دارد ـ ولی به عرشِ وجود خودش، یعنی قلب، خدمت نکند، آن خدمت حقیقی را انجام نداده است.
روزی متأسفانه در حرم با یکی از خادمان بحثی برایم پیش آمد. رفتار او با زائران بسیار زننده بود. من تذکری دادم و ایشان نیز بنده را توبیخ کرد. البته این یک مورد است و بحث ما ناظر به همان مورد است؛ وگرنه زائران و خادمان آن حرم، خاک پایشان حقیقتاً توتیای چشم ماست.
حضرت استاد فرمودند: اگر میخواهید به این عرش خدمت کنید و خادم عرش الهی باشید، این هدیه برای همین است؛ ذکری که موجبات حیات قلب را در خود دارد.
ذکر حیات قلب
فرمایش حضرت استاد این است که دست راست را روی قلب بگذارید و این اذکار را، با همین ترتیب، بگویید:
سُبْحَانَ اللَّهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَاللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند از هر نقصی منزّه است؛ همهٔ ستایشها از آنِ خداست؛ خدا بزرگتر از آن است که وصف شود؛ و هیچ معبودی جز خدا نیست.
میتوان این اذکار را بدون «واو» نیز گفت:
سُبْحَانَ اللَّهِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ، اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا منزّه است؛ ستایش از آنِ خداست؛ خدا بزرگتر است؛ و هیچ معبودی جز خدا نیست.
اگر با «واو» هم گفته شود، مانعی ندارد؛ همانگونه که در تسبیحات اربعه گفته میشود:
سُبْحَانَ اللَّهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَاللَّهُ أَكْبَرُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا منزّه است؛ همهٔ ستایشها از آنِ خداست؛ هیچ معبودی جز خدا نیست؛ و خدا بزرگتر است.
اصل، همین چهار ذکر است.
این تسبیحات عظمت بسیاری دارد. به یک معنا، تسبیحات حضرت صدیقهٔ شهیده، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، و نیز تسبیحات امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه است. اما در این بیان، ذکر «لا إله إلا الله» نیز مطرح است که متأسفانه غالباً مغفول واقع میشود. در آنچه معمولاً با عنوان تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها گفته میشود، من ندیدهام که بگویند «لا إله إلا الله» را هم بگویید؛ هرجا تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها را بیان میکنند، معمولاً این ذکر را ذکر نمیکنند.
موسوعهٔ سهجلدی «تسبیح کوثر»
اتفاقاً در کتاب شریف «تسبیح کوثر» ـ که عرض کردم عزیزی مبلغی به ما هدیه داده بود تا با آن کتاب بخریم ـ این مطلب آمده است. من این مجموعهٔ سهجلدی را تهیه کردم و توصیه میکنم شما نیز این سه جلد را بخوانید. کتاب بسیار بهدردبخوری است. مؤلف آن، سید ابراهیم موسوی است و از قلمش پیداست که استاد دیده و اهل این وادی است. من شخصاً ایشان را نمیشناسم، اما از متن کتاب چنین چیزی بهوضوح احساس میشود. اصل سهجلدی بودن این اثر و انتساب آن به سید ابراهیم موسوی نیز در فهرستهای کتابشناختی ثبت شده است.
چند وقت پیش که زائر آستان قدس رضوی بودم، این کتاب را در میان انبوه کتابها دیدم. همهٔ آن کتابها نور دارند، اما این کتاب برای بنده جذبهٔ دیگری داشت؛ حتی همان جلدش توجهم را جلب کرد. آن را برداشتم و باز کردم و دیدم واقعاً همانطور است. بعد که هر سه جلد را خواندم، بسیار لذت بردم.
میتوانم بگویم کتاب عالی است و بعضی بخشهایش فوقالعاده است. قلم بسیار خوبی دارد و در بعضی قسمتها احساس میشود که نویسنده دیگر صرفاً از خودش قلم نمیزند. البته ممکن است بسیاری از مطالب کتاب برای شما آشنا و حتی تکراری باشد؛ اما اینکه نویسنده توانسته این مطالب را با توانمندی، بهدرستی به یکدیگر مرتبط کند، واقعاً از عنایات الهی است.
روایت تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یکی از روایاتی که در همین زمینه آمده، برای این است که عرض ما مستند باشد و سخنی از خودمان نگفته باشیم. مؤلف کتاب برای آن منابع متعددی ذکر کرده است؛ از جمله بحارالأنوار مرحوم علامه مجلسی و مستدرک الوسائل و کتابهای وزین دیگری از این دست.
در روایت از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است که ایشان به حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها فرمودند: با این همه کار منزل و مشقتی که دارید، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خادمی بخواهید تا در کارها به شما کمک کند.
البته اینجا سخنی هست که از آن حرفهای ناگفتنی است و انسان باید قدرت روحی تحمل آن را داشته باشد. معلوم نیست اقتضای جلسه باشد که آن را بگویم؛ اینکه این ماجرا صرفاً به زحمت ظاهری حضرت صدیقه سلاماللهعلیها در منزل برنمیگردد. اگر خدا توفیق داد، بعداً عرض خواهم کرد.
بههرحال حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها برای درخواست کمک نزد پدرشان میروند، اما میبینند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مشغول سخن گفتن هستند و بازمیگردند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله متوجه رفتوآمد ایشان میشوند و بعداً به منزل حضرت میآیند. امیرالمؤمنین علیهالسلام ماجرا را بیان میکنند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به حضرت زهرا سلاماللهعلیها میفرمایند:
يَا فَاطِمَةُ، أُعْطِيكِ مَا هُوَ خَيْرٌ لَكِ مِنْ خَادِمٍ، وَمِنَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای فاطمه، چیزی به تو عطا کنم که برای تو از خادم و از دنیا با هرچه در آن است بهتر باشد؟
بسیاری به این قسمت روایت توجه نمیکنند: «از دنیا و آنچه در آن است». یعنی به تعبیر ما، هرچه آفتاب بر آن میتابد، ارزش این ذکر از آن بالاتر است. این تسبیحات را دستکم نگیریم.
سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند بعد از هر نماز، سیوچهار مرتبه «اللهاکبر»، سیوسه مرتبه «الحمدلله» و سیوسه مرتبه «سبحانالله» بگو و سپس آن را با یک مرتبه «لا إله إلا الله» ختم کن:
اللَّهُ أَكْبَرُ × ۳۴ الْحَمْدُ لِلَّهِ × ۳۳ سُبْحَانَ اللَّهِ × ۳۳ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ × ۱
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بزرگتر است؛ ستایش از آنِ خداست؛ خدا از هر نقصی منزّه است؛ و هیچ معبودی جز خدا نیست.
در همین نقل آمده است:
ثُمَّ تَخْتِمِينَ ذَلِكَ بِلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهِ، وَذَلِكَ خَيْرٌ لَكِ مِنَ الَّذِي أَرَدْتِ وَمِنَ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس آن را با «لا إله إلا الله» ختم کن؛ این برای تو از آنچه خواسته بودی و از دنیا و آنچه در آن است بهتر است.
پس در این روایت، «لا إله إلا الله» هم وجود دارد؛ و در حقیقت همان چهار ذکر اصلی مطرح است.
در ادامهٔ روایت آمده است که حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها پس از آن، ملازم این عمل شدند و بعد از هر نماز این تسبیحات را انجام میدادند.
هدیهای پس از زیارت اربعین
حالا که از زیارت اربعین بازگشتهاید، امروز هدیهای در دل آن هدیه خدمت شما تقدیم کنم. پیش از این، بارها دوستان از من خواسته بودند این مطلب را بگویم؛ چه در خلال جلسات و چه بعد از جلسه، اما به دلایل مختلف آن را نگفتم.
اکنون احساس میکنم آن طهارت وجودی که بهواسطهٔ زیارت ارباب، حضرت سیدالشهدا علیهالسلام، حاصل شده، اقتضا میکند این مطلب را بگویم. انسان باید زمان مناسب هر سخنی را درک کند تا بتواند نسبت به اقتضائات آن زمان حرف بزند.
امیدوارم همین بیرون آمدن ما از مسجد و آمدن به این سالن نیز به ما کمک کند.
عرفات؛ بیرون از حرم
در اینجا یاد این معنا افتادم که عرفات بیرون از محدودهٔ حرم است، درحالیکه وقوف در عرفات از ارکان اصلی حج است. در منابع روایی نیز تعبیر مشهور زیر دربارهٔ جایگاه عرفه آمده است:
الْحَجُّ عَرَفَةُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حج، عرفه است؛ یعنی ادراک وقوف عرفه جایگاهی اساسی در تحقق حج دارد.
عرفات، برخلاف دیگر مشاعر، بیرون از محدودهٔ حرم قرار گرفته است.
این بیرون رفتن، برای ما معنایی دارد: گویی انسان را موقتاً از حرم بیرون میکنند تا فراق حرم او را بگیرد و بسوزاند. همین سوختن، او را دوباره برای وصل آماده میکند. بعد بازمیگردد و محرم میشود. خود این سوختن موضوعیت دارد.
من همیشه در شبهای قدر و اوقات خاص به دوستان میگویم: هر کاری بلد هستید انجام دهید تا بسوزید. ببینید چه چیزی شما را میسوزاند؛ همان را انجام دهید.
اکنون هم که به یک معنا از حرم ـ یعنی مسجد ـ بیرون آمدهایم، امیدوارم این فراق و این سوختن باعث شود لیاقت مضاعفی پیدا کنیم.
تسبیحات حضرت صدیقه سلاماللهعلیها و ارتباط با عالم برزخ
قبلاً در خلال یکی از بحثها عرض کردم که سید بن طاووس فرمایش شریفی دربارهٔ رمزی برای ارتباط با عالم برزخ دارد. اکنون آن مطلب را خدمت شما عرض میکنم.
باز هم امیدوارم وقتی میشنوید، تعجب نکنید و نگویید: «همین بود؟»
همین تسبیحات حضرت صدیقهٔ شهیده، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، را تا میتوانید ملازمت کنید. این رمزی است که سید بن طاووس داده است؛ هر وقت میتوانید و هر اندازه که مقدور است، این تسبیحات را بگویید.
برای نمونه، وقتی به مسجد سهله و مسجد کوفه میروید، در دستور بسیاری از نمازهای مستحبی آنجا میبینید که پس از نماز، نخست تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها آمده است.
مداومت بر تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها
معمولاً ما تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها را پس از نمازهای واجب میگوییم. مدتی امتحان کنید و پس از نمازهای مستحبی نیز این تسبیحات را بگویید. البته در آغاز، بیش از اندازه به خودتان فشار نیاورید تا نفستان از این عمل خسته نشود. بهتدریج شروع کنید؛ نخست بعد از نمازهای مستحبی، سپس مثلاً صبح هنگام بیدار شدن و شب پیش از خواب نیز آن را بگویید.
یکی از بزرگان اهل معرفت میفرمود: اگر میخواهید امورتان سر و سامان بگیرد، بر تسبیحات حضرت صدیقه سلاماللهعلیها پیش از خواب مداومت کنید.
گاهی انسان در زندگی متلاشی است و نمیتواند امورش را سر و سامان دهد؛ حتی امور سیر و سلوک و عباداتش را نیز نمیتواند مدیریت کند. گویی لجام کار از دستش گسیخته است. نمیتواند خودش و زندگیاش را اداره کند؛ حتی در زندگی روزمره، زندگی زناشویی و تربیت فرزند نیز دچار پراکندگی میشود. ایشان میفرمودند: پیش از خواب بر تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها مداومت کنید.
یکی دیگر از اساتید ما نیز میفرمود کسانی که میخواهند خانوادهشان دور هم جمع و گرم باشد، این عمل را انجام دهند؛ این از مجرّبات است. برای اجتماع خانواده، اجتماع قلوب و تألیف قلوب مؤثر است. حتی کسی که مسئولیت مدیریتی دارد و میخواهد افراد مجموعهاش با یکدیگر گرم و دلهایشان با هم مجتمع باشد، میتواند به این ذکر ملتزم شود.
اصلاً یکی از اصلیترین موانع ظهور امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف، عدم تألیف قلوب اهل ایمان است. به یک معنا میتوان گفت این تسبیحات گرهی را در همین جهت باز میکند؛ گویی شاهکلیدی برای باز کردن قفل فرج است. باید این معانی را باور کنیم.
تجربهای شخصی از مداومت بر تسبیحات
خود بنده اخیراً دربارهٔ تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها بیشتر تأمل و مداومت کردهام. همین شب گذشته، نزدیک سحر، حدود یک ساعت خوابم برد و رؤیای عجیبی دیدم.
در خواب دیدم پدرم، مادرم و برادرم ـ که هر سه از دنیا رفتهاند ـ همراه با تمام اعضای خانواده، با اینکه هرکدام در شهری و جایی زندگی میکنند، همگی با فرزندان خودم دور هم جمع شدهایم. صحنه برایم بسیار عجیب بود.
پدرم نگاه خاصی به من کرد و گفت: «تعجب نکن؛ این قدرت مادر است.» و به مادرم اشاره کرد. مادرم نیز آنجا مشغول کاری بود. پدرم گفت: «مادر است که میتواند همه را گرد یک سفره جمع کند.»
این سخن برایم بسیار جالب بود؛ بهخصوص که همیشه دوست داشتم فامیل و خانواده گرم و دور هم باشند.
وقتی از خواب بیدار شدم، دیگر تا صبح خوابم نبرد و مدام در حالوهوای آنچه دیده بودم بودم. بعد یاد این ذکر افتادم. قبلاً تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها را پیش از خواب با لفظ میگفتم:
اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ...
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بزرگتر از آن است که در وصف و اندازه بگنجد.
البته با آرامش میگفتم. اخیراً مدتی بود که دیگر آن را به لفظ نمیگفتم، بلکه سعی میکردم آن اذکار را با قلبم تکرار کنم. این رؤیا را نیز یکی از آثاری دیدم که آنچه اساتید ما گفتهاند، میتوان آثارش را بهعینه مشاهده کرد.
از بیان بعضی از این مطالب حیا میکنم؛ چون خود را در حد و اندازهٔ آنها نمیدانم. از طرف دیگر، هنوز کلاس ما آن استخوانبندی و ثبات لازم را پیدا نکرده است؛ بعضی میآیند و بعضی مدتی نمیآیند. مشکلات را درک میکنم، اما این عدم ثبات برای من دشوار است.
مقام حضرت زهرا سلاماللهعلیها در حدیث کسا
دیروز در میان بحث عرض کردم که میخواهم زمانی دربارهٔ این فراز از حدیث شریف کسا صحبت کنیم:
أُعِيذُكَ بِاللَّهِ يَا أَبَتَاهُ مِنَ الضَّعْفِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدر جان، تو را از ضعف به خدا پناه میدهم.
این چه مقامی است که حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها، پدر بزرگوارشان را پناه میدهند؛ پدری که خود تمام مراتب قرب را طی کرده است؟ حضرت، ایشان را به الوهیت نظام هستی پناه میدهند.
اتفاقاً در صفحهٔ ۱۸۳ همان کتاب «تسبیح کوثر» که عرض کردم، جملهٔ بسیار شیرینی در همین زمینه آمده است. مضمون عبارت چنین است:
صدیقهٔ کبری سلاماللهعلیها، پدر گرامی خود را به مرتبهٔ نورانیتِ بلاتعیّنِ خود ـ یعنی مرتبهای از حضرت زهرا سلاماللهعلیها که با غیب وجود خاتم متحد است ـ به خداوند پناه میدهد؛ چراکه تنها آن مقام است که میتواند دست خاتم را گرفته و به ذات باریتعالی متصل گرداند، و در این معنا عقلها حیران و فکرها عاجزند.
این از جملات بسیار بلند کتاب است. بعضی مطالبی که نویسنده در این کتاب آورده، حقیقتاً فوقالعاده است و یکی از آنها همین عبارت است؛ بهخصوص این تعبیر که آن مقام میتواند «دست خاتم را گرفته و به ذات باریتعالی متصل گرداند». در این معنا واقعاً عقلها حیران و فکرها عاجزند.
در آغاز حدیث شریف کسا آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرمودند:
إِنِّي أَجِدُ فِي بَدَنِي ضَعْفًا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من در بدنم احساس ضعف میکنم.
و حضرت زهرا سلاماللهعلیها بلافاصله پاسخ میدهند:
أُعِيذُكَ بِاللَّهِ يَا أَبَتَاهُ مِنَ الضَّعْفِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدر جان، تو را از ضعف به خدا پناه میدهم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: «در بدنم احساس ضعف میکنم» و حضرت زهرا سلاماللهعلیها فوراً بار این ضعف را برمیدارند و پدر را به خدا پناه میدهند. این همان مقام پناهدادن پدر در مرتبهٔ نورانیت بلاتعیّن حضرت صدیقه سلاماللهعلیهاست.
این مباحث، عین معرفت نفس است
این مطالب خودِ مراتب معرفت نفساند. تصور نکنید از بحث معرفت نفس خارج شدهایم و دربارهٔ موضوع دیگری سخن میگوییم.
امروز کتاب «گنجینهٔ گوهر روان» را برداشتم. ما در آغاز، اصولی را که در سیر صد و پنجاهوسه درس معرفت نفس علامه به ما تعلیم داده شده بود، بهصورت عنوانوار مرور میکردیم. بنا نبود روی هر اصل اینقدر توقف کنیم؛ میخواستیم اصول را مرور کنیم و بعد وارد خودِ درسها شویم.
اما ناگهان در یکی از این اصول متوقف شدیم و چند جلسه است که در همانجا میخکوب شدهایم. برنامهٔ اولیهٔ ما این نبود.
وقتی دوباره مطالب را مرور کردم و خودم را جای شما گذاشتم، دیدم با همین سیری که تا اینجا طی کردهایم ـ درحالیکه تازه به ابتدای راه رسیدهایم ـ ...
آسانتر شدن فهم اصول معرفت نفس
با روندی که تا اینجا با هم طی کردهایم، خواندن این اصول برای شما بهمراتب آسانتر شده است. وقتی اکنون شروع به خواندن آنها میکنید، تقریباً متوجه میشوید مقصود هر اصل چیست؛ بهسبب همین سیری که در این جلسات با یکدیگر داشتهایم. بنابراین عجول نباشید و شتاب نکنید.
حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها و مرتبهٔ «روح اعظم»
قبلاً گفتیم رتبهٔ نورانیت حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها در عالم چیست: روح اعظم.
در بحث تفسیر فرات کوفی نیز به این تعبیر قرآنی رسیدیم:
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ...» (قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح فرود میآیند...
این «روح»، روح کلی و روح اعظمِ بیتعیّن است که در مراتب عالی خلقت قرار دارد. اکنون میخواهیم ببینیم ابتدای این مرتبه از کجاست. علت اینکه دوباره این بحث را مطرح میکنم، این است که روشن شود آن مقامی که حضرت زهرا سلاماللهعلیها پدر بزرگوارشان را به آن پناه میدهند، چه مقامی است.
«کلمه»؛ ظهور باطن
چنانکه به خاطر دارید، عرض کردیم خداوند منّان مراتب خلقت را با تکلّم آغاز کرد.
اصلاً «کلمه» چیست؟ علامه رفیعی قزوینی در توضیح آن میفرمایند یکی از معانی کلمه، ظهور باطن است؛ کلمه آنچه را در باطن است آشکار میکند.
به تعبیر سعدی:
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
سخن شما، باطن شما را ظاهر میکند. از این جهت به آن «کلمه» گفته میشود. خلقت نیز چنین است؛ از خلق میتوان به خالق و از اثر میتوان به مؤثر پی برد.
در فلسفه این تعبیر را میگویند:
لَا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجُودِ إِلَّا اللَّهُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حقیقتِ وجود، مؤثری جز خدا نیست.
این نظام کهکشانی و کائنات، نظام آفاقی و انفسی و این وحدتی که در صنع مشاهده میشود، بر وحدت مبدأ دلالت میکند و انسان از آن درمییابد که خدای واحدِ بیشریکی وجود دارد.
علامه میفرمایند از اثر به وجود مؤثر، قدرت مؤثر و «داراییِ» مؤثر پی ببرید. اثر هر موجود، نمودار دارایی اوست.
اثر وجودی من و شما چیست؟ همین اثر، نمودار دارایی ماست. اینکه در خودمان، در دیگران و در این عالم چه اثری داریم، نشان میدهد چه دارایی وجودیای داریم.
به این اثر، در تعابیر مختلف، کلام، خلق، آیات، مجالی، ظلال، شئون و اطوار گفته میشود و هرکدام معنای خاص خود را دارد.
از آیات به خدا، و از خدا به آیات
انسان میتواند از آیات الهی به خداوند پی ببرد؛ اما هندسهٔ اصلی معرفت، در مرتبهٔ بالاتر، این نیست. در دعای صباح امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است:
يَا مَنْ دَلَّ عَلَىٰ ذَاتِهِ بِذَاتِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای آنکه به ذات خود، بر ذات خویش دلالت کرده است. مركز الدليل العقائدي
همچنین از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است:
عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ، وَحَلِّ الْعُقُودِ، وَنَقْضِ الْهِمَمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند سبحان را از راه گسستهشدن تصمیمها، گشودهشدن گرهها و درهمشکستن همّتها شناختم. مركز الهدى للدراسات الإسلامية +1
یعنی معرفت در این مرتبه، از خود حضرت حق آغاز میشود. حتی هنگامی که ارادههای انسان فسخ میشود و عزمهای او به هم میریزد، از همین تصرف و تدبیر، انسان به حضرت حق راه مییابد. پس هندسهٔ اصلی، از حضرت حق به آیات است.
اما برای نفوس ضعیفی مانند امثال بنده، خداوند میفرماید:
«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۰–۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است؛ و نیز در خود شما؛ آیا نمیبینید؟ Quran.com +1
و میفرماید:
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ» (آلعمران/۱۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمانها و زمین و در آمدوشد شب و روز، نشانههایی برای خردمندان است. Quran.com
این آیات همان خلق الهیاند.
نفس رحمانی و تعیّن کلمات
پیش از این تعیّنات، سخن از یک صادر کلی است که بهمنزلهٔ برزخ میان ذات غیبی و همهٔ خلایق است؛ از آن با تعبیر نَفَس رحمانی نیز یاد میشود.
نَفَس در آغاز کلی است و هنوز تعیّن پیدا نکرده؛ اما وقتی در قالب کلمات میآید، کلمات متعیّن میشوند. در خلقت نیز وقتی آن حقیقت کلی در قالب مخلوقات ظهور میکند، تعیّن مییابد؛ یعنی تشخّص و تفرّد پیدا میکند و فرد و شخص آن معین میشود.
اکنون به بحث خودمان بازگردیم: آن روح کلی در ابتدا چه بود؟
مراتب نور و روح در خلقت
در بحث مراتب خلقت عرض کردیم که خداوند در آغازِ خلق، در تکلّم نخست، نور را آفرید. در بیان اولیای الهی، نورالانوار به حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها نسبت داده میشود؛ نوری که مبدأ نورهای دیگر است.
در تکلّم دیگر، روح آفریده شد. نور و روح با یکدیگر ممزوج شدند و حقیقت نوری رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پدید آمد. سپس در ادامهٔ مراتب خلقت، حقیقت نوری امیرالمؤمنین علیهالسلام و دیگر ذوات مقدس مطرح میشود.
در روایتی که مرحوم مجلسی نقل میکند نیز سخن از آن است که خداوند از نور جلال خویش، نور حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را آفرید. اصلاً «زهرا» به معنای آن حقیقتی است که شدت نورانیت و درخشندگی دارد. در ادامهٔ همین مراتب، نور امام حسن مجتبی علیهالسلام نیز مطرح میشود.
در این بیان، آن حقیقتِ روحانی واسطهٔ فیض میان عقل و عوالم مادون میشود. عقل در مرتبهٔ عالی قرار میگیرد و مادون آن، از عوالم دیگر تا نشئهٔ طبیعت، تحت این وساطت قرار میگیرند.
پیشتر عرض کردیم که در این تطبیق، عقل به امیرالمؤمنین علیهالسلام و روح به حضرت زهرا سلاماللهعلیها نسبت داده میشود. روح، مرتبهٔ پرورش و تدبیر مادون تحت تدبیر عقل است.
از روح کلی تا تعیّن انسانی
اکنون همین روح کلی وقتی تعیّن پیدا میکند، به شخص و عینیت موجود انسانی میرسد. قرآن کریم از این حقیقت با این تعبیر یاد میکند:
«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (حجر/۲۹؛ ص/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روح خود در او دمیدم.
در مرتبهٔ بیتعیّن، آن حقیقت کلی بود؛ اما با تعیّن، صورت و عینیت شخصی پیدا میکند.
همهٔ این مقدمات را عرض کردم تا معنای آن تعبیر روشن شود: ببینید حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها، به یک معنا، تا چه مرتبهای دست دارند که پدر بزرگوارشان را به مرتبهٔ نورانیت بلاتعیّن پناه میدهند.
اللهاکبر!
در آن مرتبه، حضرت زهرا سلاماللهعلیها و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یک قرارگاه و مستقر دارند؛ یعنی در آن مرتبه، یک مکانت و یک رتبه دارند.
از همین فرصت استفاده میکنم و خودم و شما را به شناخت مقام نورانیت اهلبیت علیهمالسلام و بهویژه مقام نورانیت امیرالمؤمنین علیهالسلام توصیه میکنم. روی این مسئله کار کنید. مقام نورانیت ایشان از گمشدههای جدی معرفتی ماست.
از ضعف رسول خدا تا ضعف حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بحث از کجا آغاز شد؟ در حدیث کسا، حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها به پدرشان کمک میکنند؛ چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بدن خود احساس ضعف کرده بودند.
اکنون همان ماجرا از سوی دیگر رخ میدهد: حضرت زهرا سلاماللهعلیها در اثر کارها و مشقتهای بدنی احساس ضعف میکنند، نزد پدر بزرگوارشان میروند و تقاضای کمک و خادم میکنند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز آن هدیه را به ایشان میدهند: تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها؛ همان هدیهای که عرض کردیم ارزشش از آنچه آفتاب بر آن میتابد بیشتر دانسته شده است.
پس این تسبیحات را بسیار قدر بدانید.
تجربهای از اثر تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از آثار این تسبیحات خاطرات فراوانی دارم. یکی از آنها مربوط به هنرستانی بود با فضای بسیار متفاوت؛ بهگونهای که وقتی انسان وارد آن میشد، احساس میکرد در محیطی کاملاً متفاوت قرار گرفته است.
با برنامهای که بر محور تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها اجرا شد، از حدود صد و پنجاه دانشآموز، نزدیک به صد و چهلوپنج نفر اهل نماز شدند. بسیاری از آنان بعدها اهل هیئت شدند و در این مسیر برای خودشان جایگاهی پیدا کردند.
یکی از همان افراد بعدها در عرصهٔ تولید کفش بسیار موفق شد و در عین حال ارتباطش با فضای دینی و زیارت سیدالشهدا علیهالسلام را حفظ کرد. این را یکی از ثمراتی میدانم که به برکت تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها در آن مجموعه مشاهده شد.
ما برای گفتن این تسبیحات، شیوهای نیز قرار داده بودیم و همه با هم آن را تکرار میکردیم.
نغمهٔ جمعی تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها
من این تسبیحات را در محیط سازمان با نغمهای خاص میخواندم. بعضیها ابتدا ما را مسخره میکردند و میگفتند: «این دیگر چه سبکی است؟ در دین نوآوری کردهاید؟» اما با همان نغمه، ذکر بسیار شیرین میشد و آثار عجیبی از آن دیدیم.
این نغمه را در کانالم نیز گذاشتهام. خوب است انسان آن را یاد بگیرد و در خانه، همراه خانواده، مانند یک سرود صبحگاهی و شامگاهی، دستهجمعی بگوید و آثارش را ببیند؛ همینطور در هیئت و مسجد.
اگر مسئول سازمان تبلیغات بودم، همین نغمه را ضبط میکردم و به همهٔ مساجد میدادم که بعد از هر نماز، این تسبیحات را با همین آهنگ بگویند. حتی اگر هیچ تعقیب دیگری هم گفته نشود، برای همین تسبیحات ارزش بسیار زیادی قائلم.
چهار رکن تسبیحات اربعه
اکنون دقت کنید که این تسبیحات چهار رکن دارد. این چهار رکن از کجا آمده است؟
در جلد دوم کتاب «تسبیح کوثر» روایتی بسیار زیبا در این زمینه نقل شده که از جمله در «مَن لا یحضره الفقیه» شیخ صدوق نیز آمده است. در روایت، دربارهٔ علت چهارگوش بودن کعبه سخن گفته میشود:
إِنَّمَا سُمِّيَتْ كَعْبَةً لِأَنَّهَا مُرَبَّعَةٌ، وَصَارَتْ مُرَبَّعَةً لِأَنَّهَا بِحِذَاءِ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ، وَصَارَ الْبَيْتُ الْمَعْمُورُ مُرَبَّعًا لِأَنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ، وَصَارَ الْعَرْشُ مُرَبَّعًا لِأَنَّ الْكَلِمَاتِ الَّتِي بُنِيَ عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ، وَهِيَ: سُبْحَانَ اللَّهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَاللَّهُ أَكْبَرُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کعبه از آن جهت «کعبه» نامیده شده که چهارگوش است؛ و چهارگوش شده چون در برابر بیتالمعمور قرار دارد و بیتالمعمور چهارگوش است؛ و بیتالمعمور چهارگوش است چون در برابر عرش قرار دارد و عرش چهارگوش است؛ و عرش چهارگوش است زیرا کلماتی که اسلام بر آنها بنا شده چهار کلمهاند: «سبحانالله»، «الحمدلله»، «لا إله إلا الله» و «اللهاکبر».
پس روایت میفرماید کعبه چهارگوش است، چون در محاذات بیتالمعمور قرار دارد و بیتالمعمور نیز چهارگوش است. بیتالمعمور نیز بهسبب آنکه در محاذات عرش است، چهارگوش است؛ و عرش چهارگوش است، چون چهار رکن دارد و این چهار رکن با چهار ذکر پیوند دارند:
سُبْحَانَ اللَّهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَاللَّهُ أَكْبَرُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا از هر نقصی منزّه است؛ ستایش از آنِ خداست؛ هیچ معبودی جز خدا نیست؛ و خدا بزرگتر است.
همینها تسبیحات اربعه هستند؛ همان چهار ذکری که جانِ تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها را تشکیل میدهند، هرچند ترتیب و تعداد آنها در تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها متفاوت است.
«فوق» و «تحت» در عوالم، نه در جغرافیا
البته باید توجه داشت که این «بالا» و «پایین» بودن ـ مثلاً اینکه کعبه ذیل بیتالمعمور و بیتالمعمور در محاذات عرش است ـ از حیث جغرافیایی نیست.
اینها عوالم تودرتو هستند؛ مانند اینکه میگوییم نفس و باطن شما «درون» شماست. این «درون» به معنای یک جای جغرافیایی در بدن نیست. سخن از مراتب یک حقیقت و یک وجود است.
قبلاً دربارهٔ این مطلب بحث کردهایم و اکنون وارد تفصیل آن نمیشویم.
هفت مرتبهٔ تسبیحات اربعه در نمازهای شبانهروز
اکنون به نمازهای روزانه نگاه کنید. تسبیحات اربعه در رکعتهای سوم و چهارم نمازهای سهرکعتی و چهاررکعتی گفته میشود.
اگر در مجموعهٔ نمازهای واجب شبانهروز حساب کنیم، این ذکر در هفت رکعت تکرار میشود:
رکعت سوم نماز مغرب؛
رکعت سوم و چهارم نماز ظهر؛
رکعت سوم و چهارم نماز عصر؛
رکعت سوم و چهارم نماز عشا.
مجموعاً هفت مرتبه.
نماز صبح تسبیحات اربعه ندارد.
پس در طول شبانهروز، هفت مرتبه این چهار ذکر را میگوییم؛ چهار ذکری که عرض کردم جانِ تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست.
هفت ذکر و هفت شوط طواف
اکنون این معنا را کنار طواف قرار دهید. بیتالله در این سلسلهٔ معنایی، در محاذات بیتالمعمور و عرش قرار گرفته است؛ و جالب اینکه اصل بحث ما نیز از عرش آغاز شد و اکنون به اینجا رسید.
طواف بیتالله هفت شوط دارد. در این تطبیق، آن هفت مرتبهٔ تسبیحات اربعه در نمازهای شبانهروز، هرکدام بهمنزلهٔ یک شوط از این طوافاند.
یعنی گویا انسان در نمازهای شبانهروز، با این اذکار، هفت مرتبه گرد آن حقیقت طواف میکند.
پس از هفت شوط طواف نیز دو رکعت نماز طواف در کنار مقام ابراهیم علیهالسلام قرار دارد. در این بیان و تطبیق، آن دو رکعت با نماز صبح متناظر میشود.
از همینجاست که اهمیت نماز صبح در این منظومه روشنتر میشود: گویا نماز صبح، آن دو رکعتی است که این طواف شبانهروزی را به پایان میرساند. اگر این حلقه از بین برود، صورت این طواف روزانه نیز ناقص میشود.
انسان، از صبح تا شب، در حقیقت در حال گردش گرد عرش الهی است.
عرش الهی و بازگشت دوباره به معرفت نفس
اما این عرش کجاست؟
حافظ میگوید:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
این همه سخن دربارهٔ کعبه، بیتالمعمور، عرش، تسبیحات اربعه و طواف چه ارتباطی با معرفت نفس داشت؟
اگر سیر معرفت نفس را درست ادامه دهیم، سرانجام به همین معنا میرسیم:
قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قلب مؤمن، عرش خدای رحمان است.
در پایان انسان میفهمد آنچه به دنبالش میگشت، در خود اوست. نقطهٔ عطف، خود انسان است.
انسان و رمز «الف»
نقطهٔ «بسمالله» به انسان مربوط میشود و «الف» نیز در این نگاه، رمزی از انسان است.
گفتهاند:
گفتم: الف. گفت: دیگر؟ گفتم: هیچ؛ در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.
«الف» را اگر خم کنید، بچرخانید، سیر دهید و در صورتهای گوناگون قرار دهید، صورت حروف دیگر از آن پدید میآید. با تغییر صورتش، گاهی «واو» میشود، با شکلی دیگر صورت حرفی دیگر پیدا میکند؛ با نیمکردن و خمکردنش صورتی حاصل میشود و با خمکردن به شکل دیگر، حرفی دیگر.
فعلاً نمیخواهیم وارد بحث اسرار و هندسهٔ حروف شویم؛ مقصود فقط این است که در این نگاه، الف مبدأیی برای فهم صورتهای گوناگون حروف قرار میگیرد و این نیز با بحث انسان و معرفت نفس پیوند دارد.
اکنون بحث این است که این چهارگوشه...
چهار نور عرش و نسبت آن با قلب انسان
عرش بر چهار رکن استوار است. اگر کسی بخواهد عرش وجود خودش، یعنی قلبش، بهدرستی مدیریت وجود او را بر عهده بگیرد، و اگر بخواهد نفس او در مسیر صحیح قرار گیرد و در سیر و سلوک موفق شود، باید قلب بر نفس حاکم و مدیر باشد.
این چهار رکن عرش تنها نام و عنوان ندارند، بلکه در روایات برای آنها چهار نور و چهار رنگ نیز بیان شده است.
روایتی بسیار عالی و مستند در این زمینه وجود دارد که میتوان آن را در الکافی مرحوم کلینی، جلد اول، و نیز در الوافی مرحوم ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر البرهان و بحارالأنوار ملاحظه کرد.
در روایت آمده است:
إِنَّ الْعَرْشَ خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ أَنْوَارٍ أَرْبَعَةٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند متعال عرش را از چهار نور آفرید.
نخست، نور سرخ است:
نُورٌ أَحْمَرُ، مِنْهُ احْمَرَّتِ الْحُمْرَةُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نوری سرخ که هر سرخی، سرخیِ خود را از آن گرفته است.
یعنی این رنگ سرخی که در عالم دنیا میبینید، ریشه و پرتوی از آن حقیقت است. تا انسان به عوالم بالاتر نرسد، حقیقت این رنگها را در مرتبهٔ اصلیشان درک نمیکند.
سرخی عرشی و خون سیدالشهدا علیهالسلام
در این نگاه، سرخی خون سیدالشهدا علیهالسلام نیز حقیقتی عرشی دارد. آنچه در عالم دنیا مشاهده میکنیم، صورت نازلشدهٔ آن حقیقت است.
در روایات مربوط به حضرت سیدالشهدا علیهالسلام نیز از این سرخی سخن گفته شده است؛ از جمله در توصیف حضور حضرت در صحنهٔ قیامت و نیز در نقلهایی دربارهٔ نشانهٔ سرخی در گلوی آن حضرت.
این سرخی، در مرتبهٔ عرشی حقیقتی دارد و وقتی به عالم پایین تنزل میکند، در صورت خون ظهور پیدا میکند.
نور سبز، زرد و سفید
روایت ادامه میدهد که رکن دیگر عرش نور سبز است:
وَنُورٌ أَخْضَرُ، مِنْهُ اخْضَرَّتِ الْخُضْرَةُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نوری سبز که هر سبزی، سبزی خود را از آن گرفته است.
و رکن دیگر نور زرد است:
وَنُورٌ أَصْفَرُ، مِنْهُ اصْفَرَّتِ الصُّفْرَةُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نوری زرد که هر زردی، زردی خود را از آن گرفته است.
و رکن دیگر نور سفید است:
وَنُورٌ أَبْيَضُ، مِنْهُ ابْيَضَّ الْبَيَاضُ، وَهُوَ الْعِلْمُ الَّذِي حَمَّلَهُ اللَّهُ الْحَمَلَةَ، وَذَلِكَ نُورٌ مِنْ عَظَمَتِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نوری سفید که هر سفیدی از آن سفید شده است؛ و آن، علمی است که خداوند حاملان عرش را حامل آن قرار داده، و آن نوری از عظمت اوست.
پس نور سفید با علم ارتباط دارد؛ همان علمی که خداوند به حَمَلهٔ عرش عطا کرده است. این نور، نوری از عظمت الهی است و بهواسطهٔ عظمت و نور او، قلبهای مؤمنان روشن میشود.
در ادامهٔ همین روایت آمده است:
فَبِعَظَمَتِهِ وَنُورِهِ أَبْصَرَ قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به عظمت و نور او، قلبهای مؤمنان بینا شدند.
نور سفید؛ «نورالانوار»
در روایتی دیگر از امام سجاد علیهالسلام دربارهٔ نور سفید تعبیر بسیار عجیبی آمده است:
وَنُورٌ أَبْيَضُ وَهُوَ نُورُ الْأَنْوَارِ، وَمِنْهُ ضَوْءُ النَّهَارِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نوری سفید که نورِ همهٔ نورهاست و روشنایی روز از آن است.
پس نور سفید عرش، نورالانوار است؛ و روشنایی روز نیز از آن دانسته شده است. در این بیان، همهٔ نورهای عالم به آن نور بازمیگردند.
«صبغة الله» و رنگهای معنوی
انشاءالله وقتی در سیر معرفت نفس جلوتر برویم، دربارهٔ این آیه نیز بیشتر صحبت خواهیم کرد:
«صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» (بقره/۱۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): رنگ الهی؛ و چه کسی در رنگبخشیدن بهتر از خداست؟
در آنجا دربارهٔ صبغه و رنگ الهی بحث خواهیم کرد.
وقتی انسان وارد مراتب سیر و سلوک میشود، اگر قوهٔ خیال و وهم او از متخیلات فاسد پاک شود، ممکن است با انوار گوناگون مواجه شود. آنجا دربارهٔ این انوار حرفهای فراوانی داریم. حتی نورهایی که انسان در رؤیا مشاهده میکند، در این دستگاه میتوانند برای شناخت وضعیت نفس او معنا داشته باشند.
فعلاً فقط اصل مطلب را به خاطر بسپارید؛ در جای خودش باید بهتفصیل دربارهٔ آن بحث کنیم.
نورالانوار و نور حضرت صدیقه سلاماللهعلیها
در روایت نخست گفته شد که نور سفید با علمی که حَمَلهٔ عرش حامل آن هستند ارتباط دارد و از عظمت الهی است.
از طرف دیگر، در بحث خلقت نوری حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها نیز عرض کردیم که خداوند منّان حضرت زهرا سلاماللهعلیها را از نور عظمت و نور جلال خویش آفرید و در آن دستگاه معرفتی، ایشان با نورالانوار پیوند دارند.
اینجا نیز در روایت، نور سفید با عنوان «نورالانوار» معرفی میشود؛ نوری که دیگر انوار از آن منشعب میشوند.
برای تقریب این معنا به ذهن، حتی در عالم فیزیک نیز وقتی نور سفید را از منشور عبور میدهید، طیف رنگهای گوناگون از آن آشکار میشود. این مثال تنها برای نزدیک شدن مطلب به ذهن است: نور سفید در خود مجموعهٔ رنگها را دارد و با تجزیه، آن رنگها آشکار میشوند.
نسبت چهار نور با تسبیحات اربعه
اکنون به اصل بحثمان بازگردیم. ما دربارهٔ تسبیحات اربعه سخن میگفتیم؛ چهار ذکری که ارکان عرش با آنها ارتباط داده شدند. با ادامهٔ این روایات و تطبیقات، این چهار نور نیز با آن چهار ذکر نسبت پیدا میکنند:
نور ذکر سفید سُبْحَانَ اللَّهِ زرد لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ سبز الْحَمْدُ لِلَّهِ سرخ اللَّهُ أَكْبَرُ
یعنی:
نور سفید: سُبْحَانَ اللَّهِ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا از هر نقص و محدودیتی منزّه است.
نور زرد: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.
نور سبز: الْحَمْدُ لِلَّهِ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همهٔ ستایشها از آنِ خداست.
نور سرخ: اللَّهُ أَكْبَرُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بزرگتر از آن است که در وصف و اندازه بگنجد.
این مطالب بعدها در سیر معرفت نفس به کار خواهد آمد. فعلاً همین مقدار را در ذهن داشته باشید.
در نازلترین مرتبهٔ این تطبیق، اگر انسان در تجربههای معنوی خود با نور سرخ مواجه شد، آن را با «اللهاکبر» مرتبط بداند؛ نور زرد را با «لا إله إلا الله»، نور سبز را با «الحمدلله» و نور سفید را با «سبحانالله».
فعلاً تنها یک خط و نشانه برای ادامهٔ راه در اختیار شما قرار میدهم؛ زیرا بعدها با این انوار کار خواهیم داشت و نسبت آنها با مقامات نورانی اهلبیت علیهمالسلام نیز در جای خود مطرح خواهد شد.
نسبت انوار اهلبیت علیهمالسلام با اذکار
در بحثهای گذشته دربارهٔ اینکه در حرم سیدالشهدا علیهالسلام چه ذکری بیشتر گفته شود، یا هنگام زیارت امیرالمؤمنین علیهالسلام چه ذکری مناسبتر است، مطالبی عرض کردیم و از آن گذشتیم.
در میان آن چهار نور، نور سفید جایگاه خاصی دارد؛ زیرا همانطور که عرض کردیم، نور سفید به یک معنا مادر همهٔ انوار است.
اما دربارهٔ نور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، سخن از مقام جمعالجمع است؛ یعنی حقیقتی که همهٔ این مراتب را در خود جمع دارد. بیان دقیق این مرتبه اکنون هم برای بنده دشوار است و هم درک آن نیازمند مقدمات بیشتری است.
نور حضرت زهرا سلاماللهعلیها در محراب عبادت
دربارهٔ حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها روایت داریم که هنگامی که در محراب عبادت میایستادند، نور ایشان برای اهل آسمان میدرخشید؛ همانگونه که ستارگان برای اهل زمین میدرخشند.
لِأَنَّهَا كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زیرا هنگامی که در محراب عبادت میایستاد، نور او برای اهل آسمان میدرخشید، همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد.
این روایت در معانی الأخبار شیخ صدوق نیز نقل شده است.
البته معنای این سخن آن نیست که هر چشم ظاهریای قادر به مشاهدهٔ این نور باشد. اگر قرار بود همهٔ مردم این حقایق را با چشم ظاهری ببینند، بسیاری از حوادث تاریخی اصلاً به آن شکل رخ نمیداد. پیداست که دیدن این مراتب، چشم و قلب متناسب با خودش را میخواهد.
مهم برای ما فعلاً این است که به چنین معرفتی برسیم؛ مثلاً همین روشنایی روز را که میبینیم و پیشتر گفتیم نور سفید با روشنایی نهار ارتباط دارد، یاد آن حقیقت بیفتیم و بگوییم:
سُبْحَانَ اللَّهِ، يَا زَهْرَاءُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا از هر نقصی منزّه است؛ ای زهرا.
مراتب خلقت از انوار خمسهٔ طیبه
پیشتر دربارهٔ مراتب خلقت عرض کردیم که بر اساس روایتی دربارهٔ خمسهٔ طیبه علیهمالسلام، هر مرتبهای از خلقت با یکی از این انوار مقدس ارتباط پیدا میکند.
در آن روایت آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
فَتَقَ نُورِي فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ، فَالْعَرْشُ مِنْ نُورِي، وَنُورِي مِنْ نُورِ اللَّهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند نور مرا شکافت و از آن عرش را آفرید؛ پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست.
پس عرش از نور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آفریده شده است. از همین جهت عرض کردیم مقام آن حضرت مقام جمعالجمع است.
سپس دربارهٔ امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است:
ثُمَّ فَتَقَ نُورَ أَخِي عَلِيٍّ فَخَلَقَ مِنْهُ الْمَلَائِكَةَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نور برادرم علی را شکافت و از آن فرشتگان را آفرید.
پس ملائکه و به تعبیر این دستگاه، مراتب عالم جبروت و عقول و مفارقات، با نور امیرالمؤمنین علیهالسلام ارتباط پیدا میکنند.
سپس دربارهٔ حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها آمده است:
ثُمَّ فَتَقَ نُورَ ابْنَتِي فَاطِمَةَ فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نور دخترم فاطمه را شکافت و از آن آسمانها و زمین را آفرید.
پس آسمانها و زمین با نور مقدس حضرت زهرا سلاماللهعلیها ارتباط دارند.
دربارهٔ امام حسن مجتبی علیهالسلام آمده است:
ثُمَّ فَتَقَ نُورَ وَلَدِي الْحَسَنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نور فرزندم حسن را شکافت و از آن خورشید و ماه را آفرید.
پس خورشید و ماه و در این سلسله، انوار آسمانی، با نور امام حسن مجتبی علیهالسلام ارتباط پیدا میکنند.
و دربارهٔ سیدالشهدا علیهالسلام آمده است:
ثُمَّ فَتَقَ نُورَ وَلَدِي الْحُسَيْنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجَنَّةَ وَالْحُورَ الْعِينِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نور فرزندم حسین را شکافت و از آن بهشت و حورالعین را آفرید.
پس بهشت و آنچه در آن است با نور سیدالشهدا علیهالسلام ارتباط پیدا میکند.
این همان روایتی است که قبلاً اجمالاً دربارهٔ مراتب خلقت از انوار خمسهٔ طیبه علیهمالسلام عرض کرده بودیم.
نور حضرت زهرا و آسمان و زمین
وقتی در روایت، آسمانها و زمین از نور حضرت زهرا سلاماللهعلیها دانسته میشوند، روز و شب نیز در همین نظام آسمان و زمین معنا پیدا میکنند. از همینجا میتوان پیوند آن مباحث را با بحثهای پیشین دربارهٔ لیلةالقدر نیز دنبال کرد.
فعلاً بیش از این وارد آن نمیشویم. مقصود این بود که وقتی با نور و روشنایی مواجه میشویم، بتوانیم آن را برای خودمان به یک تذکر معرفتی تبدیل کنیم.
مفاخرهٔ جبرئیل و اسرافیل
روایت دیگری را نیز عرض کنم که بسیار شیرین است.
روزی اسرافیل و جبرئیل علیهماالسلام با یکدیگر مفاخره کردند. هر یک فضایل و مقام خود را بیان کرد.
اسرافیل گفت: من از تو برترم؛ زیرا با حاملان عرش مرتبط هستم، صاحب نفخهٔ صورم و از فرشتگان مقرب الهی هستم.
جبرئیل نیز گفت: من از تو برترم؛ زیرا امین خدا بر وحی او و فرستادهٔ او به سوی پیامبران و رسولانم.
در متن روایت آمده است:
افْتَخَرَ إِسْرَافِيلُ عَلَى جَبْرَئِيلَ فَقَالَ: أَنَا خَيْرٌ مِنْكَ. فَقَالَ جَبْرَئِيلُ: وَلِمَ أَنْتَ خَيْرٌ مِنِّي؟ ... فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ: أَنَا خَيْرٌ مِنْكَ... لِأَنِّي أَمِينُ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ، وَرَسُولُهُ إِلَى الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسرافیل بر جبرئیل مفاخره کرد و گفت: من از تو برترم. جبرئیل پرسید: چرا؟ ... سپس جبرئیل گفت: من از تو برترم؛ زیرا امین خدا بر وحی او و فرستادهٔ او به سوی پیامبران و رسولانم.
این روایت مفصل است و اکنون تمام جزئیات آن را نمیخوانم.
این مفاخره، انسان را به یاد نقل شیرینی میاندازد که دربارهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است؛ آنجا نیز سخن از محبوبیت و منزلت نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مطرح میشود. آن بحث را فعلاً کنار میگذاریم.
ظهور انوار خمسهٔ طیبه بر جبرئیل و اسرافیل
جبرئیل و اسرافیل برای داوری به خداوند متعال رجوع کردند تا معلوم شود کدامیک رتبهٔ بالاتری دارد.
در روایت، خداوند به آن دو میفرماید:
اسْكُتَا، فَوَعِزَّتِي وَجَلَالِي لَقَدْ خَلَقْتُ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنْكُمَا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خاموش باشید؛ به عزت و جلالم سوگند، کسانی را آفریدهام که از شما برترند.
آن دو میپرسند: پروردگارا، آیا کسانی را آفریدهای که از ما بهتر باشند، درحالیکه ما از نور آفریده شدهایم؟
سپس حجابهای قدرت کنار میرود و بر ساق عرش این حقیقت برای آنان آشکار میشود:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ وَعَلِيٌّ وَفَاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ خَيْرُ خَلْقِ اللَّهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست؛ محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین، برترین آفریدگان خدایند.
جبرئیل و اسرافیل در برابر آن انوار مقدس و لمعات جمال و جلال اهلبیت علیهمالسلام مبهوت میشوند.
درخواست جبرئیل برای خادمی اهلبیت علیهمالسلام
در اینجا جبرئیل علیهالسلام فوراً از خداوند درخواست میکند:
يَا رَبِّ، أَسْأَلُكَ بِحَقِّهِمْ عَلَيْكَ أَنْ تَجْعَلَنِي خَادِمًا لَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، تو را به حق آنان بر تو میخوانم که مرا خادم ایشان قرار دهی.
خداوند میفرماید:
قَدْ فَعَلْتُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنین کردم.
و در ادامهٔ روایت آمده است:
فَجَبْرَئِيلُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ، وَإِنَّهُ لَخَادِمُنَا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس جبرئیل از اهلبیت است و او خادم ماست.
این مقام خادمی برای جبرئیل علیهالسلام افتخار بزرگی میشود.
ردّ پای جبرئیل در زندگی اهلبیت علیهمالسلام
از اینجا به بعد اگر زندگی اهلبیت عصمت علیهمالسلام، بهویژه زندگی حضرت زهرا سلاماللهعلیها، را دنبال کنید، ردّ پای این ملائکهٔ بزرگ را بارها مشاهده میکنید.
یکی از نمونههای روشن آن حدیث کسا است که جبرئیل علیهالسلام وارد ماجرا میشود.
در روایت دیگری نیز نقل شده است که امّایمن به خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها میآید. هوا بسیار گرم بوده و حضرت از شدت خستگی و گرما به خواب رفته بودند. امایمن از شکاف حجره نگاه میکند و صحنهای عجیب میبیند: گهوارهٔ امام حسین علیهالسلام در حال حرکت است و سنگ آسیاب نیز حرکت میکند...
ادامهٔ روایت امایمن؛ جبرئیل، میکائیل و اسرافیل در خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در ادامهٔ آن روایت، امایمن میبیند آسیاب خودبهخود میچرخد، گهوارهٔ امام حسین علیهالسلام حرکت میکند و دستی در کنار حضرت زهرا سلاماللهعلیها مشغول تسبیح خداست.
امایمن که حامل اسراری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود، از این منظره شگفتزده میشود و به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میرود و آنچه را دیده است نقل میکند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حقیقت ماجرا را برای او توضیح میدهند: حضرت زهرا سلاماللهعلیها روزهدار و خسته بودند و هوا نیز بسیار گرم بود؛ خداوند خواب را بر ایشان عارض کرد تا استراحت کنند. از آنجا که حضرت از ذکر خدا غافل نمیشدند، فرشتهای مأمور تسبیح شد؛ فرشتهای دیگر آسیاب را میگرداند و فرشتهای دیگر گهوارهٔ امام حسین علیهالسلام را حرکت میداد.
در پایان، وقتی امایمن از هویت آن فرشتگان میپرسد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
أَمَّا الطَّحَّانُ فَجَبْرَئِيلُ، وَأَمَّا الَّذِي يَهُزُّ مَهْدَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَهُوَ مِيكَائِيلُ، وَأَمَّا الْمَلَكُ الْمُسَبِّحُ فَهُوَ إِسْرَافِيلُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنکه آسیاب میگرداند جبرئیل است؛ آنکه گهوارهٔ حسین علیهالسلام را حرکت میدهد میکائیل است؛ و فرشتهای که تسبیح میگوید اسرافیل است. Masaha +1
اما بهتر است تنها به نقل ظاهر روایت اکتفا نکنیم؛ باید به درایتالحدیث برسیم و ببینیم معنای این روایت چیست.
جبرئیل و آسیاب؛ قوت خانهٔ ولایت، علم است
حضرت جبرئیل علیهالسلام ناموس و کلیددار علم الهی است. حالا همین جبرئیل در خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها چه چیزی را میگرداند؟ آسیاب را.
معنای این تصویر چیست؟ یعنی قوت و طعام خانهٔ ولایت، علم است.
خداوند میفرماید:
«فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ» (عبس/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید به غذای خود بنگرد. Quran.com
در روایت، از امام باقر علیهالسلام دربارهٔ معنای «طعام» در این آیه سؤال میشود و حضرت میفرمایند:
عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ عَمَّنْ يَأْخُذُهُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی علم او؛ باید بنگرد که علم خود را از چه کسی میگیرد. الکتاب
پس اینکه علم من و شما از کجا اخذ شود، بسیار مهم است. «باب» علم بودن امیرالمؤمنین علیهالسلام موضوعیت دارد.
در این نگاه، علم الهی خادم حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست. کسی که دنبال علم است و میخواهد عالم شود، بلکه علم در وجودش شدت پیدا کند، باید بفهمد مسیر این علم از کجاست.
کلیددار علم الهی، جبرئیل، در خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها خادم است و قوت و نان این خانه، علم است؛ حتی آرد و خمیر این خانه به دست ناموس علم الهی آماده میشود.
اسرافیل و تسبیح حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اما اسرافیل در آن خانه چه میکرد؟ به نیت حضرت زهرا سلاماللهعلیها تسبیح میگفت.
اینجاست که اهمیت تسبیح بیشتر آشکار میشود و میتوان فهمید چرا مجموعهٔ این اذکار را «تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها» مینامیم؛ با اینکه در آن، تکبیر، تحمید، تحلیل و تسبیح هر چهار وجود دارند:
اللَّهُ أَكْبَرُ — تکبیر
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بزرگتر از آن است که در وصف بگنجد.
الْحَمْدُ لِلَّهِ — تحمید
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همهٔ ستایشها از آنِ خداست.
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ — تحلیل
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.
سُبْحَانَ اللَّهِ — تسبیح
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند از هر نقص و محدودیتی منزّه است.
در آن روایت، اسرافیل مأمور تسبیح در کنار حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست و ثواب تسبیح او برای حضرت قرار داده میشود، زیرا حضرت زهرا سلاماللهعلیها از ذکر خداوند فترت نداشتند. Masaha
اسرافیل؛ مظهر نفخ، اماته و احیا
اسرافیل، فرشتهٔ نفخ است؛ میدمد و با نفخه، بحث اماته و احیا مطرح میشود. مسئلهٔ مرگ و زندگی و احیای مردگان مسئلهٔ کوچکی نیست؛ با یکی از بنیادیترین شئون نظام خلقت ارتباط دارد.
در حقیقت، من و شما آنبهآن میمیریم و زنده میشویم.
خداوند میفرماید:
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (الرحمن/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او هر لحظه در شأنی است. Quran.com
خداوند آنبهآن در من و شما تجلی میکند، هرچند ما این تجلیات الهی را درک نمیکنیم. آنبهآن انسان تازهای هستیم. تجلی قبلی میرود و تجلی جدید میآید؛ اماته و احیا دائماً در کار است.
در این بیان، اسرافیل در جزئیترین مراتب نظام هستی با این شأنِ اماته و احیا ارتباط دارد. چنین فرشتهای در خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها مأمور تسبیح برای حضرت است.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها و ملکالموت
از همینجا میتوان به آن نقل نیز توجه کرد که وقتی ملکالموت برای قبض روح رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها آمد، حضرت به او اجازهٔ ورود ندادند.
خدا مرحوم آقا مرتضی تهرانی را رحمت کند. روزی در محضر ایشان بودیم و میفرمودند: «قدرت حضرت زهرا را همینجا بفهمید؛ ملکالموت را به خانه راه نداد.»
برای کسی که به دنبال اماته و احیا در وجود خودش است، این معنا بسیار قابل تأمل است: بعضی چیزها باید در وجود و زندگی انسان بمیرند و بعضی چیزها باید زنده شوند؛ هم در نظام انفسی انسان و هم در نظام آفاقی زندگی او.
این نیز سری از اسرار نسبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بحث اماته و احیاست.
میکائیل؛ گهوارهجنبان امام حسین علیهالسلام و کلیددار رزق
نکتهٔ دیگر اینکه چه کسی گهوارهٔ اباعبدالله الحسین علیهالسلام را حرکت میداد؟ میکائیل علیهالسلام.
میکائیل با مسئلهٔ رزق ارتباط دارد. «کیل» نیز به معنای اندازه و مکیال است. قرآن کریم در داستان حضرت یوسف علیهالسلام میفرماید:
«فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ...» (یوسف/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پیمانهٔ ما را کامل بده...
هر رزقی که در این نظام به انسان میرسد، اندازه و مقداری دارد. اکنون فرشتهای که با رزق ارتباط دارد، در آن روایت گهوارهجنبان امام حسین علیهالسلام شده است. Masaha
از اینجا میتوان نسبتی میان دستگاه سیدالشهدا علیهالسلام و رزق دید. هیئتها و هر مجموعهای که به نام امام حسین علیهالسلام شکل گرفته است، قدر و اندازهای دارد؛ اینکه یک هیئت چه اندازه وسعت و برکت پیدا کند، یک خادم یا مداح امام حسین علیهالسلام چه اندازه سعهٔ وجودی و برکت پیدا کند، همه در دستگاه رزق معنا پیدا میکند.
رزق مادی و معنوی در دستگاه سیدالشهدا علیهالسلام
این معنا نشان میدهد کسی که در مسیر حسینی و در دستگاه سیدالشهدا علیهالسلام قرار گرفته ـ محب، زائر، گریهکن، خادم و هر کسی که به نحوی با اباعبدالله الحسین علیهالسلام مرتبط است ـ باید رزق مادی و معنوی خود را از همین دستگاه طلب کند.
به معنای عامتر، وقتی میکائیلِ مرتبط با رزق، گهوارهجنبان حسین بن علی علیهالسلام شده است، میتوان این معنا را دربارهٔ رزق عالم نیز مشاهده کرد؛ و بهصورت خاصتر دربارهٔ کسانی که با دستگاه حسینی ارتباط دارند.
پس رزقت را از امام حسین علیهالسلام بخواه. دست نیازت را پیش غیر او دراز نکن. آنچه میخواهی ـ اعم از رزق مادی و معنوی ـ در این دستگاه طلب کن.
اکنون اگر علم میخواهی، علم...
از علم تا معرفت و رزق
علم در آغاز یک معنا و صورت ظاهری دارد. اکنون که معلم با شما سخن میگوید، آنچه به گوش شما میرسد صوت مادی است. نفس شما باید این علم را از صورت مادیاش تجرید کند، آن را به زبان نفس درآورد و در اختیار روح قرار دهد تا روح آن را ادراک کند و شما، به اصطلاح، آن را بچشید و بفهمید.
در نخستین جلسات سیر معرفت نفس نیز دربارهٔ همین مسئله صحبت کردیم. مطلب باید از عالم ماده تجرید شود، به زبان نفس درآید و نفس آن را به روح بدهد. وقتی روح آن حقیقت را میچشد، دیگر صرفاً «علم» نیست؛ آن چشیدن، معرفت است و از علم بالاتر میرود.
وقتی علم به این مرتبه رسید، برای انسان رزق میشود.
در مرتبهٔ نخست، علم همین صوت، کتاب، نوشته، درس و بحث و سیاهیِ قلم است؛ اما وقتی آن را میچشید و حقیقتش نصیب وجود شما میشود، به رزق تبدیل میشود.
فرض کنید باغی دارید. این باغ زمانی رزق شماست که از آن استفاده کنید. اگر هیچ بهرهای از آن نبرید، عملاً رزق شما نشده است. اما اگر خودتان از آن استفاده کردید، رزق شماست؛ و هنگامی که دیگران نیز وارد آن باغ شوند و از آن بهره ببرند، این رزق برکت پیدا میکند.
پس یک مرتبه، علم است؛ مرتبهای دیگر، رزق؛ و مرتبهای بالاتر، برکت. باید نسبت این ظاهر و باطنها را با یکدیگر پیدا کرد.
بازگشت به راز درخواست خادم
اکنون که تا اینجا آمدهایم، نکتهٔ پایانی را نیز عرض کنم.
پیشتر گفتیم ظاهر روایت این است که حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها به سبب مشقتهای جسمانی و کار منزل، برای درخواست کمک و خادم نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفتند و در پاسخ، تسبیحات به ایشان عطا شد.
اما باید به این نکته توجه کرد که هر حدیثی درایتی دارد و هر ظاهری باطنی.
امیرالمؤمنین علیهالسلام کسی نبودند که نسبت به همسرشان و زحمات ایشان بیتوجه باشند. افزون بر این، در خانهٔ حضرت افرادی مانند فضه و دیگر خدمتگزاران نیز حضور داشتند. در برخی نقلها نیز از قدرت بدنی فوقالعادهٔ حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها سخن گفته شده است.
پس میتوان پرسید: آیا تمام حقیقت ماجرا صرفاً همان خستگی معمول جسمانی از کارهای منزل بوده است؟ یا پشت این ظاهر، حقیقت دیگری نیز وجود داشته است؟
خانهای با باطن ملکوتی
بهتر است مسئله را اینگونه جمع کنیم:
خانهای که قوتش علم است؛ جبرئیل در آن آسیاب میگرداند؛ میکائیل گهواره میجنباند؛ و اسرافیل در آن تسبیح میگوید؛
چنین خانهای، فقط یک خانهٔ مُلکی و مادی نیست؛ باطنی ملکوتی دارد.
کسانی که در این خانه نفس میکشند، همان ذوات مقدس خمسهٔ طیبه علیهمالسلام هستند؛ کسانی که خود باطن ملکوتاند، بلکه به یک معنا حقیقتِ باطن عالم و ملکوت عالماند.
پس این خانه، خانهای ملکوتی است، نه صرفاً یک خانهٔ مادی.
از سوی دیگر، بدن طبیعی نیز اقتضائات و کششهای خودش را دارد. حال سؤال این است: تربیت و پرورش چنین خانهٔ ملکوتی و چنین انسانهای ملکوتی بر عهدهٔ چه کسی است؟
این نقش بر عهدهٔ مادر است.
پدر در مقام مدیریت و تدبیر قرار دارد؛ عقل، تدبیر میکند و امیرالمؤمنین علیهالسلام در این تطبیق عقل کل هستند؛ اما حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها در مقام نفس کل قرار دارند.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها بهعنوان نفس کل
حضرت استاد علامه حسنزاده آملی در رسالهٔ شریف خود با عنوان:
فَصُّ حِكْمَةٍ عِصْمَتِيَّةٍ فِي كَلِمَةٍ فَاطِمِيَّةٍ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فصّی دربارهٔ حکمت عصمتی در کلمهٔ فاطمی.
دربارهٔ این مقام مطالب بسیار بلندی دارند. این کتاب بسیار عالی و در عین حال سنگین است؛ تا آنجا که خود حضرت استاد برای آن شرح و توضیح دارند و ورود به مباحثش نیازمند مقدمات است.
در این دستگاه معرفتی، حضرت زهرا سلاماللهعلیها نفس کل هستند.
پس مقام پرورش و تربیت با حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیهاست. اینکه ایشان بخواهند چنین خانهٔ ملکوتیای را، با چنین افراد و حقایق ملکوتیای، پرورش دهند و تدبیر این مرتبه از منزل را بر عهده بگیرند، مسئلهٔ کوچکی نیست؛ این کار نیروی عظیم نفسانی میخواهد.
چه چیزی نفس حضرت زهرا سلاماللهعلیها را تقویت میکند؟
اکنون به مهمترین نکته میرسیم:
چه چیزی این نفس را در مقام چنین پرورشی تقویت میکند؟
همان هدیهای که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به حضرت زهرا سلاماللهعلیها عطا کردند: تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها.
در آغاز جلسه عرض کردم مراقب باشید وقتی این هدیه را میشنوید، نگویید: «همین؟ این که همان تسبیحی است که همیشه در دسترس ما بوده است!»
اکنون شاید اندکی روشن شده باشد چرا بر این نکته تأکید کردم.
عظمت این تسبیحات را ببینید: در این بیان، تسبیحات میتوانند نفس را قوّت و سعه بدهند؛ حتی نفس حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها در مقام پرورش آن خانهٔ ملکوتی با همین هدیه تقویت میشود.
این مسئله شوخی نیست.
اگر میخواهید در سیر معرفت نفس، نفس شما قوّت و سعه پیدا کند، این تسبیحات را جدی بگیرید. در ادامهٔ مسیر معرفت نفس خواهید دید که این اذکار تا چه اندازه میتوانند کارساز باشند.
بازگشت به هدیهٔ آغاز جلسه
ما در آغاز فقط میخواستیم یک هدیه خدمت شما تقدیم کنیم: اینکه دست راست را بر سینه و قلب بگذارید و این اذکار را بگویید:
سُبْحَانَ اللَّهِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ، اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند از هر نقصی منزّه است؛ همهٔ ستایشها از آنِ خداست؛ خدا بزرگتر از آن است که وصف شود؛ و هیچ معبودی جز خدا نیست.
از همین هدیه آغاز کردیم و بحث به عرش، ارکان عرش، انوار، تسبیحات اربعه، حقیقت قلب، مراتب نورانی اهلبیت علیهمالسلام، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، علم و رزق، و سرانجام دوباره به نفس و معرفت نفس رسید.
جلسه حقیقتاً سنگین بود و همینجا بحث را به پایان میبریم.
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ ستایشها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج ایشان شتاب فرما.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر پایهٔ پیادهسازی ماشینی صوت (ASR) ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای سالن و صداهای جانبی حذف شدهاند و فقط سخنان استاد باقی مانده است. نشانگذاریهای فنی Segments در متن نهایی وجود ندارد.