یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته. السلام علیکم و رحمة الله.
الحمدلله که ذکر توسلی هم انجام شد و ان شا الله با این روضه و توسل و اشکها، موجبات تطهیر قوای نفس فراهم شد. البته به همین دلیل مجبوریم کلاس را کمی جمعوجورتر و در فرصت کمتری برگزار کنیم. بابت اینکه دیروز واقعاً وقت از دست من رفت عذرخواهی میکنم؛ به جهت همان پاکی و طهارت عجیب جلسه دیروز که عرض کردم، واقعاً هرچه میگفتیم سیر نمیشدیم. سعی میکنیم ان شا الله، اگر خدا کمک کند، امروز زمان جلسه کمتر باشد.
ابتدا هدیهمان را تقدیم کنیم. این هدیه را حضرت استاد فرمودهاند. ما عرض کردیم که وقتی مطلقاً میگوییم «حضرت استاد» و نام کسی را نمیآوریم، منظور علامه حسنزاده علیه رحمة و رضوان هستند. امیدواریم ان شا الله همه شما شاگردان اشراقی ایشان باشید که به واقع و بالیقین، بالغ الص و الیقین اینچنین است. دست هدایتی ایشان در ملکوت، از مُلک بازتر است. اگر کسانی در جمع ما هستند که آه میکشند از اینکه محضر ایشان را درک نکردهاند، اصلاً نگران نباشند. اکنون اتفاقاً ایشان بیشتر و بهتر شاگرد میپذیرند؛ اینگونه به شما میگویم.
در این خصوص ان شا الله در وقتی خاص، مقداری خصوصی و درگوشی با هم صحبت میکنیم تا کمی به خودمان بیاییم و متوجه ارزش و اهمیت این جلسات باشیم که دست ما نیست.
این هدیه را حضرت استاد فرمودهاند؛ یعنی سفارش ایشان برای حیات قلب است. دیروز فرمایش ایشان که عرض کردیم پیرامون چه بود؟ حیات عقل. حالا حیات قلب.
خدا رحمت کند؛ روح و رضوان الهی بر روح بلند حضرت آیتالله شیخ عبدالقائم شوشتری. زمانی که در اصفهان درس میخواندیم، گاهی به محضر ایشان میرفتیم و بهره میبردیم. هدیههای بسیار زیبایی از ایشان اخذ کردیم و بسیار هم از آنها استفاده کردیم. ان شا الله به وقتش تقدیم میکنیم. صوت و فیلم ایشان نیز هست؛ حتی جایی دیدم که پخش میکردند و عیناً همین را میگویند. یعنی سفارش حضرت استاد را ایشان نیز از استاد تلقی کرده بودند.
سفارش حضرت استاد بسیار ساده است. البته متأسفانه بسیاری از ما که عظمت این ذکر را نمیدانیم، اگر اکنون آن را بگویم، میگوییم: «این بود؟ این ذکر دمدستی بود؟» و این بد است.
البته این بخش از سخن شیخ شوشتری را عرض کنم. ایشان فرمودند: «من محضر علامه حسنزاده را درک کردم و در خصوص عرش از ایشان سؤال کردم. چون قرآن فرمود و رب العرش العظیم، سؤال کردم که این رب عرش عظیم، مثلاً نسبتش با عرش اعظم چگونه است؟»
علامه فرمودند آنچه در قرآن «عرش عظیم» میفرماید، همان عرشی است که در خارج وجود دارد. قبلاً هم عرض کردیم که اینها نکته است. وقتی میگوییم «در خارج»، یعنی کجا؟ نه خارج از جهان هستی؛ یعنی خارج از خودمان، خارج از وجود و نفس خودمان و در پیرامون؛ یعنی در نظام آفاقی، نه نظام انفسی. هر وقت گفتیم «در خارج»، منظور همین است. این را بدانید؛ خودش نکتهای است.
آن عرش عظیمی که در قرآن هست، در خارج وجود دارد؛ اما قلب مؤمن عرش اعظم است. شیخ شوشتری میگوید: «من تعجب کردم و از حضرت استاد پرسیدم که بالعکس نیست؟ یعنی آنچه در خارج است عرش اعظم نیست و این قلب ما، چون حدیث داریم قلب المؤمن عرش الرحمن، عرش عظیم باشد؟»
حضرت استاد تأکید کردند که خیر؛ عرش اعظم، یعنی عظیمتر از آن عرش خارج. باورتان میشود؟ قلب شما مؤمنین است.
ایشان آنقدر متعجب شده بود که پرسیده بود: «ما چگونه به این عرش خدمت کنیم؟» یعنی به این قلب، قلب خودمان که اصطلاحاً قلب مؤمن است، رسیدگی کنیم، به آن برسیم، به آن خدمت کنیم و خادمش باشیم.
چه کسانی آرزو دارند خادم حرم امام رضا باشند؟ ابتدا خادم عرش قلب و وجود خودت باش؛ خادم این باش تا خادم اصلی شوی. البته آن توفیق ظاهری نیز بسیار بزرگ است و از آرزوهای بنده است که محقق نشده؛ اینکه انسان برود و در آن محیط نیز خادمی کند، توفیق بسیار شریفی است، بلکه اشرف است. لکن اگر کسی به آنجا برود و سنگ و چوب را ببیند و خدمت کند ـ که ارزشش بسیار بالاست ـ اما به عرش وجود خودش که قلب است خدمت نکند، ارزشی ندارد.
حتی متأسفانه یک روز در حرم با یکی از خادمان بحثم شد. رفتارش با زائران بسیار زشت و زننده بود. به ایشان تذکر دادم و ایشان نیز بنده را توبیخ کرد. بماند. زائران و خادمان، خاک پایشان واقعاً طوطیای چشم ماست؛ حالا یک نفر از میان آنها گاهی اینگونه درمیآید. در مقام بحث عرض میکنیم.
حضرت استاد فرمودند که اگر میخواهی به این عرش خدمت کنی و خادم عرش الهی باشی، امروز این هدیه با تو این کار را میکند. خادم عرش الهی میشوی؟ بله. این ذکر موجبات حیات قلب را در خود دارد.
فرمودند دست راست را ـ این فرمایش حضرت استاد است ـ روی قلبتان بگذارید و این اذکار را بگویید. ترتیبی که حضرت علامه فرمودند این است؛ ترتیبش را حفظ کنید: سبحان الله والحمدالله والله اکبر لا اله الا الله. سبحان الله الحمدالله الله اکبر لا اله الا الله.
من اکنون چون اینها را پشت سر هم خواندم، «واو» آوردم. میتوانید با واو بگویید؛ میتوانید مانند تسبیحات چهارگانه سبحان الله والحمدالله ولا اله الا الله والله اکبر بگویید که واو دارد. وقتی هم میخواهید بدون واو بگویید، مانعی ندارد. اصل آنها چهار ذکر است: سبحان الله الحمدالله الله اکبر لا اله الا الله.
این عظمت تسبیحات چهارگانه چیست؟ به یک معنا تسبیحات حضرت صدیقه شهیده است. درست است؟ بله، تسبیحات امیرالمؤمنین صلی الله علیه هم هست. اما ابتدا تسبیحات حضرت زهرا بوده که آن لا اله الا الله متأسفانه مغفول واقع مانده است. در تسبیحات حضرت زهرا من ندیدهام جایی بگویند: «لا اله الا الله را هم بگویید.» هر جا میگویند تسبیحات حضرت زهرا، لا اله الا الله را نمیگویند.
اتفاقاً در این کتاب شریف «تسبیح کوثر» که گفتم عزیزی به ما هدیه داده بود تا با آن کتاب بخریم، این کتاب سهجلدی را گرفتم. همه شما را توصیه میکنم که حتماً این سه جلد کتاب را تهیه کنید. کتاب بسیار بهدردبخوری است. معلوم است آقای سید ابراهیم موسوی، این فاضل محترمی که کتاب را نوشته، استاد دیده است؛ از قلمش مشخص است. من ایشان را نمیشناسم، ولی متن کتاب را که خواندم، این را دریافتم.
مثلاً چند وقت پیش که زائر بودم، این کتاب را در آستان قدس رضوی دیدم. در میان آن همه کتاب، نوری از این کتاب بلند بود. همه نور دارند، اما این کتاب برای بنده جاذبه دیگری داشت؛ همین جلد کتاب. آن را برداشتم و باز کردم و دیدم واقعاً همینگونه است. وقتی این سه جلد را خواندم، بسیار لذت بردم.
پرسش: اسم کتاب چیست؟
پاسخ: اسم کتاب «تسبیح کوثر» است. این هم کتاب. اگر دوست داشتید، بعد از جلسه میتوانید بیایید از آن عکس بگیرید یا مثلاً ببینید ناشرش کجاست. میتوانم بگویم کتاب عالی است. بعضی از بخشهای کتاب فوقالعاده است؛ قلم بسیار عالی است. در بعضی جاها معلوم است که این آقا دیگر خودش نیست که دارد قلم میزند. البته وقتی این کتاب را بخوانید، میبینید شاید بسیاری از قسمتهای آن برایتان تکراری باشد، اما اینکه ایشان توانسته با توانمندی الهی خود این مطالب را به یکدیگر ربط دهد، واقعاً از عنایات الهی بوده است.
پرسش: اسم و سمت استاد موسوی میشود؟
پاسخ: استاد ابراهیم موسوی؛ فاضل محترم از حضرات اسلام، سید ابراهیم موسوی، نویسنده کتاب.
مثلاً روایتی که در همین خصوص آمده است، برای شما سند ارائه میدهم تا بدانید از خودمان عرض نمیکنیم. روایتی که ایشان در کتاب آورده، سندش را نیز از چند کتاب ذکر کرده است؛ از جمله بهار مرحوم مجلسی، مستدرک الوسائل و کتابهای وزین اینچنینی. روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میآورد که: «ای فاطمه آیا به تو چیزی بدم که بهتر از خادم و تمام آنچه در دنیاست باشد؟» بسیاری به این بخش دقت نمیکنند: «تمام آنچه در دنیاست.» یعنی اینگونه بگوییم که هرچه آفتاب بر آن میتابد، ارزش این از آن بالاتر است.
اصل ماجرا چه بوده است؟ امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در روایتی به حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها عرض میکند که شما در زحمت و مشقت هستید؛ این همه کار در منزل و مانند آن. شما از پیغمبر طلب خادم کنید؛ بخواهید خادمی برای شما قرار دهند و کمک بخواهید. بالاخره آن کارهای سنگین قدیم و...
البته اینجا سخنی داریم؛ سخنی از آن جمله سخنان سربسته که باید قدرت روحی انسان توان تحمل آن را داشته باشد. نمیدانم اقتضای جلسه باشد که آن را بگوییم؛ اینکه اصلاً این موضوع صرفاً به زحمت ظاهری حضرت صدیقه در منزل برنمیگردد. اگر خدا توفیق داد، عرض میکنم.
به هر حال، حضرت فاطمه زهرا [صدای محیط] به مسجد تشریف میبرند تا از پدرشان کمک بخواهند. میبینند پدر مشغول منبر و صحبت هستند و بازمیگردند. پیغمبر متوجه این رفتوبرگشت خانم میشوند و به منزل ایشان میآیند. وقتی سؤال میکنند، امیرالمؤمنین پیشقدم میشود و مطلب را بیان میکند که ماجرا چنین است. سپس پیغمبر این روایت شریف را میفرماید که: خادم میخواهی؟ آیا چیزی بهتر از خادم و تمام آنچه در دنیاست به تو عطا کنم؟ میخواهی فاطمهجان؟ که يا فاطمة أُعطيك ما وخير من والكَ؛ یعنی آن خادمی که خواستی، ومن الدنيا بما فيها؛ هرچه که در دنیاست. الله اکبر.
این تسبیحها را دستکم نگیریم، عزیزان دل من. بعد آنجا میفرماید که بعد از هر نمازت سیوچهار مرتبه الله اکبر، و در روایت ترتیب چنین آمده است: سیوسه مرتبه الحمدالله، سیوسه مرتبه سبحان الله بگو، سپس این ذکر را ـ فرمایش پیغمبر است ـ با یک مرتبه لا اله الا الله ختم کن. پس لا اله الا الله هم دارد، عزیزان. همان تسبیحات اربعی میشود. و بدان که این کار برای تو از دنیا و آنچه در آن است و از آنچه میخواستی بهتر است.
سپس در روایت آمده است که فاطمه زهرا صلوات الله علیها بعد از این، ملتزم این عمل شد و بعد از هر نمازش آن را انجام میداد.
حالا که از زیارت اربعین آمدهاید، میخواهم هدیهای، هدیه در هدیه، امروز خدمت شما تقدیم کنم. قبلاً بسیاری از دوستان از ما خواسته بودند، حتی در حین جلسهها، در بحث یا بعد از جلسه، اما من به دلایل مختلف این را نگفتم. اکنون احساس میکنم این طهارت وجودی که به جهت زیارت ارباب در شما حاصل شده است، اقتضا دارد که آن را به شما بگویم. انسان باید هر وقتی را درک کند تا بتواند متناسب با اقتضائات زمانی سخنش را بگوید.
امیدوارم این در و دیوار نیز، حالا که از مسجد بیرون آمدهایم، ما را کمک کند. یاد فرمایش امام صادق سلام الله علیه افتادم که از ایشان سؤال کردند: آقاجان، شما فرمودید که الحج عرفه، حج به عرفه است، در حالی که سرزمین عرفات حرم نیست. درست است؟ سرزمین عرفات بیرون از حرم است. چگونه همه حج به عرفه است؟
حضرت فرمود اتفاقاً سرّش همین است که شما را موقتاً از حرم بیرون میکنند. اکنون هم از مسجد بیرون شدهایم و به این سالن آمدهایم. شما را بیرون میکنند تا فراق حرم شما را بگیرد و بسوزید. این سوختن شما را دوباره آماده وصل میکند. تازه آن هنگام محرم میشوید، بازمیگردید و محرم میشوید. این سوختن موضوعیت دارد.
من همیشه در شبهای قدر و اوقات خاص به رفقا میگویم: هر کاری بلد هستید بکنید تا بسوزید. چه چیزی شما را میسوزاند؟ همان کار را بکنید. حالا امیدوارم که این بیرون آمدن ما از حرم ـ مسجد هم به یک معنا حرم است ـ و این سوختن باعث شود که لیاقت مضاعف پیدا کنیم.
یادتان هست که یک روز در خلال این بحثها عرض کردم سید بن طاووس فرمایش شریفی در خصوص رمز ارتباط با عالم برزخ دارند؟ نه، اصلاً یادتان نیست؛ همه هاجوواج هستید! آن عزیزی هم که اصرار داشت آن را بگوییم، اکنون نیست و من ایشان را نمیبینم. حالا آن را خدمت شما عرض میکنم.
باز امیدوارم تعجب نکنید و نگویید: «این است؟» همین تسبیحات حضرت صدیقه شهیده را تا میتوانید ملازم باشید. این رمزی است که سید بن طاووس دادهاند. هر وقت که میتوانید و هر وقت که مقدور است، آن را بگویید. مثلاً دقت کردهاید وقتی به مسجد سهله و کوفه میروید، بعد از تمام نمازهای مستحبی آنجا میگوید ابتدا تسبیح حضرت زهرا. دستورها... آها.
اتفاقاً در این کتاب شریف «تسبیح کوثر» که گفتم عزیزی به ما هدیه داده بود تا با آن کتاب بخریم، این کتاب سهجلدی را گرفتم. همه شما را توصیه میکنم که حتماً این سه جلد کتاب را تهیه کنید. کتاب بسیار بهدردبخوری است. معلوم است آقای سید ابراهیم موسوی، این فاضل محترمی که کتاب را نوشته، استاد دیده است؛ از قلمش مشخص است. من ایشان را نمیشناسم، ولی متن کتاب را که خواندم، این را دریافتم.
مثلاً چند وقت پیش که زائر بودم، این کتاب را در آستان قدس رضوی دیدم. در میان آن همه کتاب، نوری از این کتاب بلند بود. همه نور دارند، اما این کتاب برای بنده جاذبه دیگری داشت؛ همین جلد کتاب. آن را برداشتم و باز کردم و دیدم واقعاً همینگونه است. وقتی این سه جلد را خواندم، بسیار لذت بردم.
پرسش: اسم کتاب چیست؟
پاسخ: اسم کتاب «تسبیح کوثر» است. این هم کتاب. اگر دوست داشتید، بعد از جلسه میتوانید بیایید از آن عکس بگیرید یا مثلاً ببینید ناشرش کجاست. میتوانم بگویم کتاب عالی است. بعضی از بخشهای کتاب فوقالعاده است؛ قلم بسیار عالی است. در بعضی جاها معلوم است که این آقا دیگر خودش نیست که دارد قلم میزند. البته وقتی این کتاب را بخوانید، میبینید شاید بسیاری از قسمتهای آن برایتان تکراری باشد، اما اینکه ایشان توانسته با توانمندی الهی خود این مطالب را به یکدیگر ربط دهد، واقعاً از عنایات الهی بوده است.
پرسش: اسم و سمت استاد موسوی میشود؟
پاسخ: استاد ابراهیم موسوی؛ فاضل محترم از حضرات اسلام، سید ابراهیم موسوی، نویسنده کتاب.
مثلاً روایتی که در همین خصوص آمده است، برای شما سند ارائه میدهم تا بدانید از خودمان عرض نمیکنیم. روایتی که ایشان در کتاب آورده، سندش را نیز از چند کتاب ذکر کرده است؛ از جمله بهار مرحوم مجلسی، مستدرک الوسائل و کتابهای وزین اینچنینی. روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میآورد که: «ای فاطمه آیا به تو چیزی بدم که بهتر از خادم و تمام آنچه در دنیاست باشد؟» بسیاری به این بخش دقت نمیکنند: «تمام آنچه در دنیاست.» یعنی اینگونه بگوییم که هرچه آفتاب بر آن میتابد، ارزش این از آن بالاتر است.
اصل ماجرا چه بوده است؟ امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در روایتی به حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها عرض میکند که شما در زحمت و مشقت هستید؛ این همه کار در منزل و مانند آن. شما از پیغمبر طلب خادم کنید؛ بخواهید خادمی برای شما قرار دهند و کمک بخواهید. بالاخره آن کارهای سنگین قدیم و...
البته اینجا سخنی داریم؛ سخنی از آن جمله سخنان سربسته که باید قدرت روحی انسان توان تحمل آن را داشته باشد. نمیدانم اقتضای جلسه باشد که آن را بگوییم؛ اینکه اصلاً این موضوع صرفاً به زحمت ظاهری حضرت صدیقه در منزل برنمیگردد. اگر خدا توفیق داد، عرض میکنم.
به هر حال، حضرت فاطمه زهرا [صدای محیط] به مسجد تشریف میبرند تا از پدرشان کمک بخواهند. میبینند پدر مشغول منبر و صحبت هستند و بازمیگردند. پیغمبر متوجه این رفتوبرگشت خانم میشوند و به منزل ایشان میآیند. وقتی سؤال میکنند، امیرالمؤمنین پیشقدم میشود و مطلب را بیان میکند که ماجرا چنین است. سپس پیغمبر این روایت شریف را میفرماید که: خادم میخواهی؟ آیا چیزی بهتر از خادم و تمام آنچه در دنیاست به تو عطا کنم؟ میخواهی فاطمهجان؟ که يا فاطمة أُعطيك ما وخير من والكَ؛ یعنی آن خادمی که خواستی، ومن الدنيا بما فيها؛ هرچه که در دنیاست. الله اکبر.
این تسبیحها را دستکم نگیریم، عزیزان دل من. بعد آنجا میفرماید که بعد از هر نمازت سیوچهار مرتبه الله اکبر، و در روایت ترتیب چنین آمده است: سیوسه مرتبه الحمدالله، سیوسه مرتبه سبحان الله بگو، سپس این ذکر را ـ فرمایش پیغمبر است ـ با یک مرتبه لا اله الا الله ختم کن. پس لا اله الا الله هم دارد، عزیزان. همان تسبیحات اربعی میشود. و بدان که این کار برای تو از دنیا و آنچه در آن است و از آنچه میخواستی بهتر است.
سپس در روایت آمده است که فاطمه زهرا صلوات الله علیها بعد از این، ملتزم این عمل شد و بعد از هر نمازش آن را انجام میداد.
حالا که از زیارت اربعین آمدهاید، میخواهم هدیهای، هدیه در هدیه، امروز خدمت شما تقدیم کنم. قبلاً بسیاری از دوستان از ما خواسته بودند، حتی در حین جلسهها، در بحث یا بعد از جلسه، اما من به دلایل مختلف این را نگفتم. اکنون احساس میکنم این طهارت وجودی که به جهت زیارت ارباب در شما حاصل شده است، اقتضا دارد که آن را به شما بگویم. انسان باید هر وقتی را درک کند تا بتواند متناسب با اقتضائات زمانی سخنش را بگوید.
امیدوارم این در و دیوار نیز، حالا که از مسجد بیرون آمدهایم، ما را کمک کند. یاد فرمایش امام صادق سلام الله علیه افتادم که از ایشان سؤال کردند: آقاجان، شما فرمودید که الحج عرفه، حج به عرفه است، در حالی که سرزمین عرفات حرم نیست. درست است؟ سرزمین عرفات بیرون از حرم است. چگونه همه حج به عرفه است؟
حضرت فرمود اتفاقاً سرّش همین است که شما را موقتاً از حرم بیرون میکنند. اکنون هم از مسجد بیرون شدهایم و به این سالن آمدهایم. شما را بیرون میکنند تا فراق حرم شما را بگیرد و بسوزید. این سوختن شما را دوباره آماده وصل میکند. تازه آن هنگام محرم میشوید، بازمیگردید و محرم میشوید. این سوختن موضوعیت دارد.
من همیشه در شبهای قدر و اوقات خاص به رفقا میگویم: هر کاری بلد هستید بکنید تا بسوزید. چه چیزی شما را میسوزاند؟ همان کار را بکنید. حالا امیدوارم که این بیرون آمدن ما از حرم ـ مسجد هم به یک معنا حرم است ـ و این سوختن باعث شود که لیاقت مضاعف پیدا کنیم.
یادتان هست که یک روز در خلال این بحثها عرض کردم سید بن طاووس فرمایش شریفی در خصوص رمز ارتباط با عالم برزخ دارند؟ نه، اصلاً یادتان نیست؛ همه هاجوواج هستید! آن عزیزی هم که اصرار داشت آن را بگوییم، اکنون نیست و من ایشان را نمیبینم. حالا آن را خدمت شما عرض میکنم.
باز امیدوارم تعجب نکنید و نگویید: «این است؟» همین تسبیحات حضرت صدیقه شهیده را تا میتوانید ملازم باشید. این رمزی است که سید بن طاووس دادهاند. هر وقت که میتوانید و هر وقت که مقدور است، آن را بگویید. مثلاً دقت کردهاید وقتی به مسجد سهله و کوفه میروید، بعد از تمام نمازهای مستحبی آنجا میگوید ابتدا تسبیح حضرت زهرا. دستورها... آها.
تا به حال شده است بعد از نماز مستحبی تسبیح بگویید؟ معمولاً ما بعد از نماز واجبمان تسبیح حضرت زهرا میگوییم. امتحان کنید؛ مدتی بعد از هر نماز بگویید. خیلی هم به خودتان فشار نیاورید که اذیت شوید و نفستان نکشد. ابتدا شروع کنید بعد از نمازهای مستحبیتان هم بگویید. بعد مثلاً صبح که از خواب بیدار میشوید و شب، پیش از خواب، نیز بگویید.
حتی یکی از بزرگان اهل معرفت میفرمود ـ این هم یک هدیه جدید ـ میخواهید امورتان سر و سامان بگیرد؟ گاهی اوقات انسان متلاشی است و نمیتواند به امور زندگیاش سر و سامان بدهد؛ حتی امور سیر و سلوک و عبادیاتش را هم نمیتواند سامان دهد. لجامش گسیخته است و نمیتواند خودش و زندگیاش را مدیریت کند؛ حتی زندگی روزمره، روابط زن و شوهری و تربیت فرزندش را. فرمودند: «مداومت کنید و همیشه پیش از خواب ذکر و تسبیحات حضرت صدیقه را بگویید.» عجیب است.
باز هدیهای از یکی از اساتیدمان خدمت شما تقدیم کنم. ایشان میفرمودند کسانی که میخواهند خانوادهشان دور هم جمع و گرم باشند، این از مجربات است؛ برای اجتماع خانواده، اجتماع قلوب و تألیف قلوب. حتی کسانی که در جایی مدیریت میکنند یا در ادارهای کار میکنند و میخواهند افراد آن مجموعه گرم باشند و قلوبشان مجتمع باشد. اصلاً اصلیترین گیر و مانع ظهور امام عصر، عدم تألیف قلوب اهل ایمان است. در حقیقت میشود گفت این تسبیحات این گره را باز میکند؛ کأنه شاهکلیدی برای باز کردن قفل فرج است. باید اینها را باور کنیم. میفرمودند همین تسبیحات را پیش از خواب بگویید.
حالا که امروز مقداری خودمانیتر شدهایم، جلسه امروز عجیبتر از جلسه دیروز شده است. البته این حرفها را باید در همان حالتهای درگوشی و بعد از جلسه و مانند آن بگوییم تا از آن حرف و حدیثی درنیاید. فوقش دوستان این تکهها را حذف میکنند.
خود من اخیراً روی تسبیح حضرت زهرا مقداری بیشتر وقت گذاشتهام. جالب است که همین شب گذشته، یعنی دیشب سحر، حدود یک ساعت خوابم برد. خواب عجیبی بود. واقعاً در حالتی عجیب، رؤیاهای سادهای بود و چیزهای عجیب و غریبی دیدم. یکی از آنها این بود که پدرم، مادرم و برادرم که هر سه از دنیا رفتهاند، همراه با تمام خانوادهمان که هرکدام در یک سمت هستند ـ مثلاً خواهر بزرگم قم است، دیگری تهران است و هرکسی در جایی است ـ همه با بچههای خودم دور هم جمع بودیم. خیلی عجیب بود.
همه دور هم جمع بودیم. پدرم نگاه عجیبی به من کرد و گفت: «تعجب نکن.» متوجه تعجب من شد؛ چون من همیشه خیلی دوست داشتم فامیل و خانواده گرم باشند و همه دور هم جمع باشیم. وقتی این اتفاق را دیدم، پدرم نگاه عجیبی به بنده کرد و گفت: «تعجب نکن؛ این قدرت مادر است.» به مادرم اشاره کرد. مادرم هم آنجا بود و مشغول بود. گفت: «قدرت مادر است. مادر است که میتواند همه را گرد یک سفره جمع کند.» این سخن پدرم بود. با تغیر هم به من گفت؛ یعنی چرا تو تعجب کردی؟ برایم بسیار جالب بود. اکنون گوشهای از آن را برای شما عرض کردم.
بعد که از خواب بیدار شدم، دیگر تا صبح اصلاً خوابم نمیبرد. مدام در حال و هوای این بودم که چه دیدهام و این چه اثری است. بعد یاد ذکر افتادم. قبلاً تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها را پیش از خواب همینطور میگفتم: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. البته نه به این تندی، با آرامش بیشتر. اخیراً دیگر لفظ نمیگفتم. مدتی بود که بدون لفظ، سعی میکردم با قلبم این را تکرار کنم و یکی از آثارش این بود. آنچه اساتید ما گفتهاند، به عینه داریم میبینیم.
واقعاً از گفتن بعضی چیزها هم حیا میکنم، چون در حد و اندازه بنده نیست. هم میترسم، چون هنوز کلاس ما به آن صورت استخوانبندیاش شکل نگرفته است. بعضیها میآیند و بعضیها میروند. میبینم اکنون بعضیها که شاید پنج، شش، هفت یا هشت جلسه است نبودهاند، تشریف آوردهاند. بالاخره مشکلاتی هست و قبول دارم، اما این عدم ثبات بنده را اذیت میکند.
یادم هست دیروز در میان صحبتهایمان نکتهای را عرض کردم و گفتم وقتی به بنده بدهید که اکنون جان شما این وقت را در اختیار من گذاشته است تا مقداری درباره أُعِذَكَ بِاللهِ يا أَبَتا مِنَ الضُّعف با هم صحبت کنیم. یادتان هست؟ عرض کردم این چه مقامی است که حضرت صدیقه شهیده، پدرش را که تمام مراتب قرب را طی کرده، تعویذ میدهد و به الوهیت نظام هستی پناه میدهد؟
اتفاقاً در صفحه صدوهشتادوسه همین کتاب که عرض کردم حتماً بگیرید و بخوانید، جمله بسیار شیرینی در همین مرتبه دارد که میفرماید: صدیقه کبرا پدر گرامی خود را به مرتبه نورانیت بلاتعین خود ـ بلاتعین، نورانیت بلاتعین ـ پناه میدهد. بگذارید جمله را کامل کنم: پدرشان را به مرتبه نورانیت بلاتعین خود، یعنی حضرت زهرا که با غیب وجود خاتم متحد است، به خداوند پناه میدهد.
عالی است. این از آن جملات فوقالعاده کتاب است. بعضی حرفهایی که این آقا در این کتاب پیاده کرده، فوقالعاده است؛ گویی از دستش در رفته است. یکی همین جمله است: «چرا که تنها آن مقام است که میتواند دست خاتم را گرفته» ـ ادبیات را ببینید ـ «دست خاتم را گرفته و به ذات باری تعالی متصل گرداند. و در این معنا عقلها حیران و فکرها عاجزند.» واقعاً هم اینچنین است؛ واقعاً فکرها عاجزند.
در حدیث شریف کسا "إني أجد في بدني ضعف" آمده است، درست است؟ چرا پیغمبر این را به حضرت زهرا گفتند؟ من ضعف دارم؛ "في بدني"، در بدنم احساس ضعف میکنم. حضرت زهرا در جواب بلافاصله "و أوئلک بالله" به الوهیت نظام، "يا أبت من الضعف". بار را حضرت زهرا برداشت. این مقامِ پناه دادن پدرشان به مقام نورانیت بلاتعین خودشان است.
اینها خود عیناً مراتب معرفت نفساند. فکر نکنید ما چیزی غیر از معرفت نفس میگوییم. برایم بسیار شیرین بود که امروز «جوهر گنجینه گوهر روان» را برداشتم، چون ما اصول را بیان میکردیم؛ هفتادوشش اصلی که در سیر صد و پنجاهوسه درس معرفت نفس علامه به ما تعلیم میدهد را داشتیم تیتروار میگفتیم. حالا ناگهان در یک اصل ماندهایم و چند جلسه است میخکوب شدهایم. وگرنه برنامه ما این نبود. میخواستیم همینطور اصول را بگوییم، تمام شود و وارد دروس شویم. باور کنید وقتی مرور کردم و خودم را جای شما عزیزان گذاشتم، دیدم با این سیری که تا همینجا داشتهایم، تازه آمدهایم...
خواندن این اصول برای همه شما بهمراتب آسانتر و راحتتر شده است. وقتی شروع به خواندن این اصول میکنید، تقریباً متوجه میشوید منظور هر اصل چیست؛ به جهت همین روندی که با هم پیش میرویم. برای همین عجول نباشید و عجله نکنید.
ما گفتیم که رتبه نورانیت حضرت صدیقه شهیده در عالم چیست؟ روح اعظم است. درست است؟ تنزل الملائکه والروح در تفسیر فرات کوفی بود. این روح، روح کلی و روح اعظم بلاتعین است؛ روح اعظمی که در مراتب عالی خلقت قرار دارد. ابتدایش از کجا آمده است؟ چرا این را میگویم؟ برای اینکه بدانیم مقامی که حضرت زهرا پدرشان را به آن پناه دادهاند، چه مقامی است.
در مراتب خلقت، چنانکه خاطر شریفتان باشد، عرض کردیم خداوند منّان خلقت را با تکلم آغاز کرد. اصلاً کلمه یعنی چه؟ علامه رفیعی قزوینی در تعریفی که ارائه دادهاند، فرمودهاند یکی از معانی کلمه «ظهور باطن» است؛ باطن را آشکار میکند. «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.» سخن شما باطنتان را بیرون میریزد. به این میگویند کلمه. لذا خلق شما نیز چنین است. از خلق میشود پی برد. میگویند از اثر به مؤثر پی ببر که لا مؤثر فی الوجود الا الله؛ در فلسفه این را میگویند.
این نظام کهکشانی و کائنات، این نظام آفاقی و انفسی و این وحدت صنع، بر وحدت توحید دلالت میکند. از اینجا انسان متوجه میشود که یک خدای لاشریک وجود دارد. علامه میفرماید از اثر به وجود مؤثر، به قدرت و به دارایی مؤثر پی ببر. اصلاً اثر، نمودار دارایی مؤثر است. اثر وجودی من و شما اکنون چیست؟ نمودار دارایی من و شماست. چه اثری در خودمان، دیگران و در این عالم داریم؟ همان نمودار دارایی ماست.
حالا این اثری که نمودار دارایی هر کسی است، چه نام دارد؟ به آن کلام میگویند، خلق میگویند، آیات، مجالی، ازلال، سایه، ظل، شؤون و اطوار میگویند. همه اینها معنا دارند. اکنون شما از آیات الهی میتوانید به خدا پی ببرید. البته هندسه اصلی این نیست. یا من دلّ راته به ذات دیگه.
یا امام سجاد صلوات الله علیه میفرمود که عرفت الله، شاید مثلاً امیرالمؤمنین میفرمود عرفت الله بفصل العظام. من خدا را شناختم؛ اصلاً کاری به آیات ندارد، به اینکه ارادهها را فصل میکند. یعنی از فصل اراده، خود حضرت حق و غیب خود حضرت حق را میبرد. درست است؟ یعنی هندسه اصلی از خود حضرت حق به آیات است.
اما برای نفوس ضعیفهای مانند امثال من میگوید و فی الأرض آيات للمؤمنین و فی أنفسکم أفلا تبصرون. میفرمود إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب. درست است؟ این آیات، خلق الهی میشوند.
پیش از آن، صادر است؛ صادر کلی که برزخ میان ذات غیبی و همه خلائق میشود. مثلاً به آن نفس الرحمن میگویند. مانند نفس حضرت علی که کلی است. [هوا کشیدن] این کلی است و تعین پیدا نکرده. وقتی در قالب کلمات که خلق شما هستند میآید، تعین پیدا میکند و معین میشود؛ در حقیقت تشخص و تفرد پیدا میکند و فرد و شخصش مشخص میشود.
حالا به بحث برگردیم. آن روح کلی در ابتدا چه بود؟ خداوند در مراتب خلقت، هنگامی که شروع به خلق کرد، از تکلم اولش نور را خلق کرد؛ نور. اتفاقاً اولیای الهی همه متفقالقولاند که نور الانوار حضرت صدیقه شهیده است؛ نور الانوار، نور همه نورها. از تکلم دومش چه آفرید؟ روح را. نور را با روح ممزوج کرد و پیغمبر را خلق کرد. بعد امیرالمؤمنین را؛ از نور امیرالمؤمنین، اباعبدالله را. اینجا در روایتی که مرحوم مجلسی آورده، به ذات غیبی خودش بازگشت و از نور جلالش حضرت نور فاطمه زهرا را خلق کرد. وجود نوری حضرت زهراست؛ اصلاً به ایشان «زهرا» گفتهاند، چون بهشدت منور و دارای نور است. از وجود حضرت زهرا نیز امام حسن خلق شد. مراتب خلقت به این شکل است.
به هر حال، او واسطه فیض عقل و عالم مادون شد. عقل، عالیترین مراتب است و مادون را بگیرید نشئه طبیعت یا خیال یا هر جای دیگر. واسطه فیض چه میشود؟ روح. روح، مرتبه پرورش مادون تحت تدبیر عقل میشود. عقل شد امیرالمؤمنین و روح شد حضرت زهرا. این بحث را قبلاً داشتیم.
حالا آن روح کلی وقتی تعین پیدا میکند، میشود شخص حضرتعالی؛ شخص حضرتعالی. چگونه؟ و نتفقت فیه من روحی. شد عینیت شما، صورت شما. وقتی در حالت بیتعین بود، کلی بود. این همه را توضیح دادم تا این کلمه را متوجه شوید.
ببینید حضرت صدیقه شهیده تا کجا دست دارند؛ به یک معنا دست ایشان تا کجا بلند است که پدرشان را تعویذ میدهند و به آن مرتبه، به آن مرتبه نورانیت بلاتعین، پناه میدهند. الله اکبر. البته در آن مرتبه با پدرشان یک قرار دارند، یک قرارگاه و مستقر دارند؛ در حقیقت یک مکانت و یک رتبه دارند.
از این فرصت استفاده میکنم و خودم و شما را به مقام نورانیت اهلبیت و مقام نورانیت امیرالمؤمنین توصیه میکنم. روی این کار کنید. مقام نورانیت آنها بسیار گمشده ماست.
حالا خستهتان نکنیم. بحث کجا بود و ما به کجا آمدیم؟ چرا آنجا حضرت صدیقه شهیده به پدرشان کمک کردند؟ چون پدرشان در بدن احساس ضعف داشتند. حالا همین اتفاق اینطرف افتاده است. چگونه؟ حضرت زهرا احساس ضعف بدنی میکنند، نزد پدرشان میآیند و میگویند: «بابا، کمکم کن، خادم میخواهم.» پدرشان نیز این هدیه را به ایشان تقدیم میکنند که عرض کردیم از آنچه آفتاب بر آن میتابد بالاتر است.
به این تسبیحات بسیار ارزش بدهید. حالا خاطره نمیخواهم بگویم که اذیت شوید. اگر دوست داشتید، در فرصتی دیگر خارج از کلاس برایتان میگویم. آنقدر از تأثیرات این تسبیحات خاطره دارم که مثلاً در یک هنرستان عجیبوغریب، وقتی وارد میشدید میگفتید اینجا اروپاست، ایران نیست، با تسبیحات حضرت زهرا از آن صد و پنجاه دانشآموز، صد و چهل و پنج نفرشان نمازخوان شدند. اکنون هیئتیاند، میداندارند و برای خودشان کسی شدهاند.
یکی از آنها «کفش عاشق» است. وقتی وارد اینستاگرام شدید، جستوجو کنید «کفش عاشق» کیست؛ بزرگترین تولیدکننده کفش کشور است. وقتی به کربلا میرود، خادمان امام حسین درِ ضریح را برای ایشان باز میکنند. این یکی از آن خروجیها به برکت تسبیح حضرت زهراست. سبکی هم ما روی آن گذاشته بودیم و همه با هم تکرار میکردیم. اگر دوست داشتید...
حالا در کانال من هست. چون من این را در سازمان میخواندم، عدهای ما را مسخره میکردند. میگفتند: «این چیست؟ چه سبکی ابداع کرده و در دین نوآوری کرده!» در حالی که با آن نغمه خیلی شیرین میشد. با همان، ما این بلا را سر اینها آوردیم. یادم هست یک روز در کانالم برای بچهها گذاشتم. این را یاد بگیرید. اصلاً در خانه، این نغمه را با خانوادهتان، مانند سرود صبحگاهی و شامگاهی، همه با هم بگویید و آثارش را ببینید؛ در هیئتتان، در مسجدتان.
من اگر مسئول سازمان تبلیغات بودم، همین نغمه را ضبط میکردم و به تمام مساجد ابلاغ میکردم که بدون استثنا این تسبیحات را با این نغمه بعد از هر نماز بگویند. اصلاً لازم نیست هیچ تعقیب دیگری بگویید.
حالا حضرت زهرا صلی الله علیها که این را میگوید، دقت بفرمایید این تسبیحات چهار رکن دارد. این چهار رکن از کجا آمده است؟ اگر خدا لطف کند، روایتش را بتوانم الآن پیدا کنم. بله، یک صلوات بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
روایتی داریم که در جلد دوم این کتاب آمده است. عرض کردیم این کتاب چند جلد است؟ سه جلد، احسنت. البته اجازه بدهید این را در فرصتی دیگر بگوییم؛ الآن حدود چهار دقیقه از وقت کلاس گرفته میشود. ببینید این روایت را... بهبه، الحمدالله پیدایش کردم. چقدر این روایت عالی است. این روایت را در همین کتاب آورده است. ببینم سندش را چه زده است. بله، بهبه. از کتب ارواء الشیعه است. ملا یحضر الفقیه شیخ صدوق. رافی مرحوم ملا محسن همین روایت را آورده.
میفرماید که انما سمیت کعبه لانها مربعه. اصلاً چرا به کعبه میگویند کعبه، مکعب؟ چرا؟ چون مربعه، چهارگوشه است. و صارت مربعه لانها بجزاء البيت بحداء البيت بحراء البيت. کدام بیت؟ البيت المعمور. میگوید چرا کعبه چهارگوشه است؟ چون بیت المعمور چهارگوشه است.
حالا چرا بیت المعمور، که به موازات کعبه است، چهارگوشه است؟ به این دلیل که موازی با عرش قرار داده شده و عرش هم چهارگوشه است. حالا عرش چرا چهارگوشه است؟ چون چهار رکن دارد. من دیگر عین حدیث را ادامه نمیدهم، بلکه مضمون حدیث را برایتان بیان میکنم. میگوید چهار پایه عرش، بر پایه این چهار رکن و چهار ذکر قرار گرفته است: سبحان الله والحمدالله ولا اله الا الله والله اكبر. تسبیحات اربعة؛ همان تسبیحات حضرت زهراست، فقط تقدم و تأخر یا تعداد و عددش فرق کرده است.
البته توجه داشته باشید که این مادون و مافوق بودن، مثلاً کعبه ذیل بیت المعمور یا عرش، از حیث جغرافیایی نیست. اینها عوالم تودرتو هستند؛ مانند اینکه نفس شما و باطن شما درون خود شماست. چه جغرافیایی؟ یک وجود واحد است. به این نکته توجه داشته باشید. البته چون قبلاً درباره این بحث کردهایم، اینجا وارد آن نمیشویم.
حالا شما بفرمایید، دوست دارید این بحث را ادامه بدهیم؟ چون احساس میکنم بعضیهایتان خستهاید؛ امروز حالتان کمی متفاوت است. دو سه نفر را اینگونه میبینم؛ مدام خمیازه میکشند. چه کسی واقعاً دوست دارد این بحث را ادامه بدهیم و ببینیم به کجا میرسیم؟ یک صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد عاجلاً غیر آجلًا.
بر اساس این تسبیحات، این چهار ذکر گفته میشود. ببینید ما کجای نماز تسبیحات اربعة داریم؟ در نمازهای سهرکعتی و چهاررکعتی. بشمارید ببینید چند مرحله تسبیحات میگوییم؟ احسنت، هفت بار. نماز صبح دارد یا ندارد؟ ندارد. هفت بار ما تسبیحات حضرت زهرا، یعنی تسبیحات اربعة را میگوییم که جان تسبیحات حضرت زهراست.
این تسبیحات که هفت بار گفته میشود، در حقیقت مانند طوافی است که من و شما دور بیتالله انجام میدهیم؛ بیتاللهی که ذیل بیت المعمور و زیر عرش است. اصلاً بحث ما از عرش شروع شد و به اینجا رسید. ما هفت طواف داریم تا طواف و حج شما کامل شود. این هفت ذکری که اینجا میگویید، این هفت بار، هر بارش به منزله یک طواف است.
کسانی که حج رفتهاند، وقتی هفت طواف تمام شد و طواف شما به پایان رسید، آیا اگر دو رکعت نماز کنار مقام ابراهیم نخوانید، حجتان کامل است؟ دو رکعت نماز میخواهد که باید بخوانید. آن کدام است؟ هرکس گفت؟ نماز صبح.
چه کسی گفت نماز صبح؟ دستش را بالا ببرد. ماشاءالله، آفرین به شما. نماز صبح است. احتمال میدهم، مخصوصاً آقا محسن، قبلاً این بحثها را شنیده باشند؛ چون ایشان یک بار در هیئت یازده ربا بودند و ما این بحثها را آنجا خیلی اجمالی گفتیم.
پس چرا میگویند نماز صبح خیلی مهم است؟ کأنّ حاجی؟ آفرین. اگر آن نباشد، اصلاً تمام نمازهایت را خراب میکند و طواف شبانهروزت از بین میرود. در حقیقت شما از صبح تا شب دارید دور عرش الهی میگردید؛ همان عرشی که:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنکه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.
حاجآقا، این همه حرف زدی و وقت ما را گرفتی، چه ربطی به سیر معرفت نفس داشت؟ اگر این سیر معرفت نفس را انشاءالله درست پیش برویم، به چه میرسیم؟ قلب المؤمن عرش الرحمن. در نهایت میفهمید که هرچه هست در خود توست. آن نقطه عطف، خود تویی. نقطه با بسم الله انسان است. الف انسان است. گفتم الف، گفت دیگر؟ گفتم هیچ. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.
الف را خم کن، دورش بده، سیرش بده، گردش کن، سقطش کن؛ یعنی بیندازش. هرکدام از اینها یکی از حروف دیگر میشود. میشود واو، میشود «ب»، سقطش کنی میشود «ب»، دورش بدهی میشود واو، دورانش بدهی میشود «خا». آن را نیم کنی و خم کنی، میشود «را»؛ بدون نیم کردن، خم کنی میشود «دال». البته اکنون بحث حروف را نداریم.
پیامی هم در کانال «محرم گمنامی» هست که نوشته «حال و هوای وادی... وادیالسلام نجف»؛ در این رابطه است و حتماً خواندهاید.
این هم از این. حالا آیا این چهارگوشه...
[صدای محیط] عرش بر این چهار رکن برقرار است. اگر کسی بخواهد عرش وجودش، که قلب وجود اوست و مدیریت وجودش با قلب است، درست باشد و نفسش نیز نفس درستی از آب دربیاید و بتواند در سیر و سلوکش موفق شود، قطعاً باید قلب، حاکم و مدیر بر نفس باشد.
آیا این چهار رکن رنگ هم دارند یا فقط اسم دارند؟ در این زمینه چیزی شنیدهاید؟ مثلاً درباره رنگ این چهار رکن یا رنگ در عرش؟
پرسش: منظور چهار رنگ است؟
پاسخ: بله. هر چیزی که [نفس کشیدن]... احسنت، احسنت به شما. روایتی تقدیم کنم؛ کیف کنید و مثل عسل آن را بخورید. این روایت را میتوانید در کتاب کافی مرحوم کلینی، جلد یک، صفحه صد و بیستودو ببینید. در کتاب وافی ملا محسن نیز، جلد یک، صفحه چهارصدونودوپنج میتوانید ببینید. تفسیر برهان هم در جلد سه، صفحه هفتصد و پنجاهویک دارد. بهار نیز آن را آورده و چند کتاب دیگر. روایت بسیار عالی و مستندی است.
إن العرش خلقه الله تعالی من أروارمن أنوار أربعة.
خدای منان عرش را از چهار نور خلق کرده است.
پرسش: عرش یا عرش؟
پاسخ: عرش را. إن العرش خلقه، خلقه الله تعالی من أنوار أربعة.
عینکم خش افتاده و اینجا هم مقداری تاریک است؛ حدیث را نیز سبز نوشته و مقداری اذیت میشوم. این چهار نوری که خداوند عرش را از آنها آفریده است ـ به عدد چهار توجه داشته باشید ـ چه نورهایی هستند؟ نور احمر. نور اول چیست؟ قرمز. میفرماید این سرخی و رنگی که در دنیا میبینید از آن رنگ است؛ برگرفته از آن و رشحهای از آن است. یعنی تا وقتی به آنجا، به آن عالم بالا، نروید، متوجه نمیشوید اصلاً رنگ قرمز یعنی چه.
و سرخی خون سیدالشهدا که عرشی است؛ از جهت دنیوی، همان خونی میشود که ما میبینیم، ولی عرشیاش آن است.
در حدیث داریم که حضرت سید الطاهر امام حسین را میبینند؛ هنگامی که در مقام خونخواهی قرار میگیرند، اباعبدالله وارد صحنه محشر میشوند، در حالی که سرشان بر دستشان است. آن سرخی که بر گلوی اباعبدالله دیده میشود، در روایت هست. یا اصلاً خود حضرت میفرماید وقتی این بچه به دنیا آمد، یک سرخی، هالهای از سرخی، در گلو دیده شد. این همان سرخی است؛ این سرخی عرش است که انزالش میشود خون.
حالا فارسی روایت را ادامه بدهم: و نور سبز. یک پایه دیگرش نور سبز است که رنگ سبز از آن سبزی گرفته است؛ و نور زرد که رنگ زرد از آن زردی گرفت؛ و نور سفید که رنگ سفید از آن سفیدی یافت. و نور سفید علمی است که خداوند آن را بر حمله عرش قرار داد؛ یعنی خادمان عرش. و آن نوری از عظمت اوست.
کدام نور؟ ابیض یعنی چه؟ سفید؛ بیاض، سفید. آن نوری است که از عظمت خودش خلق کرد و بهواسطه عظمت و نور او، قلبهای مؤمنان روشن است.
در فرمایشی از امام سجاد صلوات الله عليه روایت دارد که نور الابيض وهو نور الانوار. بهبه، بهبه! ببینید به کجا داریم میرویم. آن نور سفید عرش، نور الانوار است. و منه وعو النهار؛ از آن است که روز روشنایی گرفته است. اصلاً هرچه روشنایی در عالم است از آن است.
[پچ، پچ]
در روایت دیگری داریم...
پرسش: استاد، یعنی اشراف دارد؟ [پچ، پچ]
پاسخ: بله، دیگر اشراف دارد. یعنی همه نورهای عالم از آن نور سفید است. حالا اکنون جای بحثش نیست. انشاءالله وقتی مقداری در سیر معرفت نفس جلوتر رفتیم، درباره آن آیه سبقت الله من احسن من الله سبقت صحبت میکنیم؛ اینکه رنگ خدا چگونه است؟ آیا خدا رنگ دارد یا نه؟ دارد که اینجا میفرماید سبقت الله؛ رنگ الهی.
در این روایت نیز این چهار رنگ را میگوید. شما وقتی وارد سیر و سلوک و مراتب معنوی میشوید، در قوه خیال و وهمتان، اگر انشاءالله آن را از متخیلات فاسده پاک کنید، با این انوار مواجه میشوید. آنجا ما حرف داریم. مثلاً در خوابتان نورهایی که میبینید، بر اساس آن انوار میتوانید وضعیت نفستان را بسنجید. اکنون جایش نیست؛ فعلاً فقط بدانید.
حالا وقتتان را نگیرم. فهم کردم اگر بخواهیم اینگونه روایات را پشت سر هم بخوانیم، دیگر فرصت نمیکنیم خلاصهاش را به شما بگویم. خلاصهاش این است که آن نور، علمی است که خدا به حمله عرش داده و از عظمت خودش آفریده است.
در خلقت نوری حضرت صدیقه شهیده عرض کردیم که خدای منان از نور عظمتش و نور جلال خودش حضرت زهرا را آفرید و او نور الانوار است. اینجا فرمود آن نور سفید، نور الانوار است. حالا نور الانوار، که نور سفید است، تمام انوار از او هستند؛ تمام انوار. این را میدانید دیگر؟ انوار همه طیف نور سفیدند.
بعد در انزال آن نور در عالم فیزیک هم همان نوری میشود که وقتی از منشور عبور میکند...
پرسش: تغییر میکند؟
پاسخ: آفرین. همین را میخواستم عرض کنم. در فیزیک، وقتی منشور را میگذارند، چه نوری به آن میتابانند که از طرف دیگر رنگینکمان بیرون میآید؟ نور سفید. یعنی مادر است؛ همهچیز در آن هست. نور حضرت زهراست.
حالا جلوتر برویم. اجازه بدهید دیگر اینگونه ادامه ندهم و خلاصهاش را به شما عرض کنم. همه این مطالبی که میگویم سند و منبع و مدرک دارد که چند موردش را هم عرض کردم.
خلاصه این است که هرچه جلوتر بروید، میبینید آن نور سفید، در بحث تسبیحات چهارگانه که گفتیم ارکان عرش هستند، به تسبیح الهی مربوط میشود: سبحان الله.
نور لا اله الا الله چیست؟ نور زرد.
نور الحمدالله چیست؟ سبز.
نور الله اکبر چیست؟ چه رنگی باقی ماند؟ قرمز. احسنت.
اینها بعدها به دردتان میخورد. اکنون وقتش نیست، فقط آنها را به خاطر داشته باشید. بحث ما ناگهان به این سمت آمد و داریم پیش میرویم تا ببینیم خدا برای ما چه در نظر گرفته است. پس بعدها با این نورها کار داریم.
حداقلش این است که از این به بعد اگر نور قرمز دیدید، بگویید الله اکبر. نور زرد دیدید، بگویید لا اله الا الله. این دیگر نازلترین مراتبش در سیر و سلوک است. توجه کردید؟ دارم یک خط به شما میدهم.
نور سبز دیدید، باید چه بگویید؟ الحمدالله. آفرین.
اگر نور سفید دیدید، چه میگویید؟ سبحان الله. آفرین.
حالا اگر انشاءالله به زیارت امیرالمؤمنین رفتید، کدام ذکر را باید بگویید؟ نور مولا چیست؟ اگر به زیارت حضرت زهرا رفتید، کدام ذکر را باید بگویید؟ نور مولا و نور حضرت زهرا چه رنگی است؟ نور امام حسن کدام است؟ نور امام حسین کدام است؟ دیگر گفتیم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
بعد میگوید: «آقا، دستور اول را بده، ما میخواهیم برویم...»
مثلاً در حرم سیدالشهدا چه ذکری را بیشتر بگوییم؟ میخواهیم به حرم بقیع برویم، چه ذکری بگوییم؟ میخواهیم به نجف برویم، چه ذکری بگوییم؟ اینها را گفتیم و از آن گذشتیم. اجازه بدهید دیگر ادامه ندهیم.
پرسش: استاد، ببخشید، نور حضرت کدامیک از این چهار تاست؟
پاسخ: نور سفید. عرض کردم دیگر؛ سفید، بیاض. اگر بخواهید اولویت را بگویید، مشخص است و در بحث هم درآمد. نور سفید مادر همه است. نور پیامبر اسلام چیست؟ نور پیامبر عزیز عالم، جمعالجمع است. آن جمعالجمع را به یک معنا میشود گفت مثل نخ اسکناس است؛ یعنی اگر نباشد، هیچ نوری نیست. اینگونه دربارهاش صحبت کنیم. بیان این مطلب الآن مقداری برای من سخت است و درکش نیز برای شما دشوار است. اجازه بدهید...
پرسش: نوری که حضرت فاطمه زهرا [نفس کشیدن] میآورند برای... همین چیزی است که در آخرین نکته اشاره کردید؟
پاسخ: بله، دقیقاً همان است. اصلاً روایت داریم که حضرت زهرا وقتی نماز میخواند، نوری از ایشان به عرش ساطع میشد که تمام شهر را روشن میکرد و همه میفهمیدند حضرت زهرا مشغول نماز است.
[پچ، پچ]
اما عدهای از ما چیزی نمیبینیم.
پرسش: چه کسی این نور را میبیند که میگویند همه شهر آن را میدیدند؟
پاسخ: احسنت. اگر قرار بود همه ببینند، چگونه ریختند و در را کوبیدند؟ درست است؟ پیداست که هر چشمی اینها را نمیبیند. منتها قلب المؤمن است. مهم این است که شما به این معرفت برسید که الآن روز است یا نه. گفتیم با نور سفید، روز و نهار روشن میشود. فعلاً مهم برای من و شما این است که همین روز را که دیدید، بگویید سبحان الله، یا زهرا.
اصلاً در مراتب خلقت قبلاً عرض کردم؛ یادتان هست گفتم از هرکدام از این خمسة طیبه چه چیزهایی خلق شد؟ از پیغمبر چه خلق شد؟ از نور پیغمبر عرش خلق شد که گفتم جمعالجمع است؛ همه انوار آنجا هستند.
از نور امیرالمؤمنین چه خلق شد؟ کثرت خلقت. آفرین؛ ملائک الله، عالم جبروت، عقول، مفارقات، مرسلات.
از نور امام حسن چه خلق شد؟ یادتان هست؟ ماه و خورشید و کواکب و ستارگان و...
[پچ، پچ]
نه، نه، نه. از امام حسن ماه و خورشید و کواکب و ستارگان و افلاک و... خلق شد.
از نور امام حسین چه خلق شد؟ آفرین؛ بهشت و حور و ما فیها، هرچه در آن است.
از نور مقدسه حضرت سبطین الزهرا ساهره چه خلق شد؟ چه باقی ماند؟ آفرین؛ ملک و ملکوت، یعنی آسمان و زمین. روایت میگوید آسمانهای سبعه و زمینهای سبعه، یعنی هفتگانه. آسمان و زمین. اصلاً روز و شب در این دو تعریف میشوند. ليلة القدر. حالا میگوید اگر نور را در روز هم دیدی، بگو یا زهرا؛ صبحانه بگو.
اجازه بدهید از این بحث بگذریم. دیگر وقت نداریم. قول دادیم امروز کمتر صحبت کنیم، اما دارد برعکس میشود.
پرسش: ...؟
پاسخ: عرض کردم بگذارید از این بگذریم. ببینید چند کتاب آماده کردهام که از هرکدام برای شما چیزی بگویم: جامع صحبای علامه طباطبایی، تفسیر امیرالمؤمنین، ارشاد، بارگه دو نفس قدسی الهی علامه موسوی. همه اینها مانده است.
اصلاً امروز را تمام کنیم و رهایش کنیم. آقا، داغ کردهاید! حالا چون داغ کردهاید، یک روایت دیگر خدمتتان میگویم تا آتش بگیرید؛ آتش عشق. اجازه بدهید امروز اینگونه تمام شود. انشاءالله خدا امروز را از ما قبول کند. انشاءالله امام رضا از جلسه راضی شود.
یک روز حضرت عصفاریل و حضرت میکائیل با هم مفاخره کردند؛ حضرت جبرائیل، عصفاریل و جبرائیل. این را هم به شما بگویم که هرکدام از این ملائکه نیز نوری دارند که فعلاً درباره آن صحبت نکردهایم.
این دو با هم مفاخره کردند. ابتدا حضرت عصفاریل شروع کرد و گفت: «من از تو برترم. من به خدا از تو نزدیکترم. اماته و احیا در دست من است. احیا میکنم، اماته، در Sur میدم و امثال این صحبتها. هشت رکن عرش در دست من است؛ مافوق عرش، حمله عرش، همه تحت فرمان مناند.»
صحبتهایی میانشان شد و حضرت جبرائیل نیز شروع کرد. یک شبهمفاخره شبیه به این هم میان حضرت زهرا و امیرالمؤمنین اتفاق افتاده است. خیلی شیرین است؛ آن را هم بروید ببینید. بعد نزد پیغمبر میآیند. حضرت زهرا میگوید: «من نزد پیغمبر عزیزترم.» امیرالمؤمنین میگوید: «من نزد پیغمبر عزیزترم.» بعد از ایشان میخواهند مشخص کنند کدامیک نزد ایشان عزیزتر است. پیغمبر هم جمله بسیار جالبی میفرماید.
این دو ملک نزد خدا میروند. روایتش را هم دارم؛ اگر دوست داشتید، بعد از جلسه میگویم در کدام کتابهاست. آنجا با خدا صحبت میکنند. جبرائیل میگوید: «من از تو برترم، چون امین وحیام، امین علمم. هرچه علم است... اصلاً آلالعلم سلطان. سلطنت عالم در علم است و آن هم در دست من است و من واسطه فیض الهی بر همه انبیا هستم. تو چه میگویی، اسرافیل؟»
اینها نزد خدا میروند. خدا میگوید: «چه شده است؟» میگویند: «ما چنین بحثی با هم داشتیم. میخواهیم شما میان ما قضاوت کنید و مشخص کنید کدامیک عزیزتر و دارای رتبه بالاتری است.»
خدا میگوید: «ساکت باشید و سر جایتان بنشینید.» البته من این را لطیفانه بیان میکنم. «چیزی نگویید. من کسانی را دارم که بهمراتب از شما بالاترند، بلکه شما نورتان را از آنها گرفتهاید.»
بعد انوار مقدسه خمسة طیبه را در عرش الهی به آنها نشان میدهد و اینها محو آن لمعات نور و جمال و جلال اهلبیت علیهم الصلاة والسلام میشوند. روایت بسیار مبسوط و مفصل است.
در آخر روایت، حضرت جبرائیل... آنجا اسرافیل شروع کرد. اینجا زرنگی و زیرکی خیلی مهم است. حضرت جبرائیل سریع زیرکی میکند و زودتر میگوید: «خدایا، میشود مرا خادم آنها کنی؟» خدا لبیک میگوید و میفرماید: «تو اول خادمی هستی بر آنها.» ایشان مفتخر میشود و آنجا فریاد میزند: «کی؟ من مثلی؛ چه کسی مثل من است که خادم اینها شود؟»
حالا این خدمت حضرت جبرائیل به اهلبیت از کجا شروع میشود؟ به اهلبیت عصمت.
[پچ، پچ]
پرسش: ...؟
پاسخ: آفرین. حضرت جبرائیل در حدیث کسا میآید. اصلاً در سیر زندگی حضرت زهرا، بلکه پیغمبر، رد پای این بزرگان ـ اصطلاحاً بگوییم غولهای ملائکه ـ را میبینید.
در آن روایت شریف، حضرت امایمن میآید و درِ خانه حضرت زهرا را میزند.
پرسش: گهواره حضرت...؟
پاسخ: احسنت. بعد میبیند کسی در را باز نمیکند. از لای شکاف در، از شکاف حجره نگاه میکند و میبیند حضرت زهرا خوابشان برده است. هوا بهشدت گرم است و ایشان از شدت گرما خوابشان برده و، به قول ما، بیهوش شدهاند؛ آنقدر هوا گرم است. بعد نگاه میکند و میبیند گهواره امام حسین دارد تکان میخورد و دستاس آسیاب نیز دارد تکان میخورد...
گهواره تکان میخورد و میچرخد و دستی شبیه دست حضرت زهرا دارد ذکر میگوید. امایمن که حامل اسرار پیغمبر است، متعجب میشود. به محضر پیغمبر میدود و میگوید: «من چیز عجیبی دیدم.» پیغمبر میفرماید: «بنشین تا من سرّش را برایت بگویم. دخترم حضرت زهرا روزه بود. به جهت شدت گرما، خدا به دخترم رحم کرد و خواب را بر او عارض کرد تا اذیت نشود؛ ولی دخترم هیچوقت بدون ذکر نبود. خدا اسرافیل را مأمور کرد که برای دخترم فاطمه تسبیح بگوید و ثواب آن تا قیام قیامت، نهفقط برای دخترم، بلکه برای همه محبین حضرت زهرا نوشته میشود. بعد، گهوارهای که دیدی تکان میخورد، گهواره حسینم، به دست حضرت میکائیل تکان میخورد و دستاس آسیاب توسط حضرت جبرائیل میچرخید.»
حالا بهتر است شما سراغ درایه بروید. درایت الحديث یعنی منظور از این حدیث چیست؟ خیلی با روایت صرفاً اینگونه کار نکنید که فقط روایت را نقل کنید. اگر حال دارید، چند دقیقه این را مقداری برایتان باز کنم. حال دارید؟ واقعاً دارید؟ چون من یکی دو نفر از آقایان را بهوضوح در رتبه مثالیشان دیدم. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
حضرت جبرائیل ناموس و کلیددار چه چیزی از خداست؟ علم خدا. در خانه حضرت زهرا چه چیزی را میچرخاند؟ آسیاب را. یعنی قوت و طعام منزل ولایت، علم است. آن آیهای که میفرمود [فالینظر الإنسان إلى طعامه]؛ انسان به طعامش نگاه کند. امام باقر فرمود چه؟ منظور از این طعام، علم است. نگاه کنید که علمتان را از کجا اخذ میکنید. بسیار مهم است که علم من و شما از کجا باشد و علیٌ بابٌ موضوعیت دارد. یعنی علم الهی خادم حضرت زهراست. دیگر نمیدانم با چه زبانی و چگونه برای شما بگویم.
کسانی که دنبال علماند، الآن رمز آن را میبینند. دنبال علماند و میخواهند انشاءالله عالم باشند، بلکه علیم شوند و بهشدت علم داشته باشند. ببینید که مطلب از دل بحث بیرون میآید. کجا را باید بگیری؟ کجا باید بروی؟ ناموس و کلیددار علم، خادم حضرت زهراست و نان و قوت خانه حضرت زهرا علم است. حتی نانی که در خانه حضرت زهرا خمیر میشود، باید به دست ناموس و کلیددار علم خمیر شود.
اما اسرافیل. حضرت اسرافیل آنجا چهکار میکرد؟ به نیت حضرت زهرا ذکر میگفت؛ تسبیح میگفت. اینجا اهمیت تسبیح مشخص میشود و اینکه چرا تسبیحات حضرت زهرا در خود تکبیر، تحمید، تحلیل و تسبیح دارد. چرا میگوییم تسبیحات حضرت زهرا؟ به جهت همین اهمیتی که حضرت اسرافیل آنجا تسبیح میگفت. سبحان الله میگفت به نیت حضرت زهرا و همه محبینش. تکبیر الله اکبر، تحمید الحمدالله، تحلیل لا اله الا الله و تسبیح هم سبحان الله. تا اینجا درست است؟
حالا حضرت اسرافیل ناموس و کلیددار چیست؟ نفخ. میدمد، احیا میکند؛ میدمد، اماته میکند. اماته و احیا دارد، احیای موتی دارد. چیز کمی نیست. مهمترین بحث خلقت را در دست گرفته است. چیز کمی نیست.
آنبهآن شما دارید میمیرید و زنده میشوید. کل یوم هو فی شأن. خدا آنبهآن در من و شما تجلی میکند و ما این تجلیات الهی را درک نمیکنیم. آنبهآن ما آدم جدیدی هستیم. آن تجلی قبلی یمیت؛ مرد. کار چه کسی است؟ حضرت اسرافیل. اماته میکند. تجلی جدید میخواهد بیاید؛ یحیی. کار چه کسی است؟ حضرت اسرافیل؛ در تو احیا میکند. آنبهآن در کار است. شوخی نیست؛ در جزءجزء نظام هستی. اینها ناموس خلقتاند.
این حضرت اسرافیل چهکار میکند؟ به نیت حضرت زهرا و برای محبین حضرت زهرا تسبیح میگوید. حالا میفهمیم چرا وقتی ملکالموت به در خانه حضرت زهرا میرود تا قبض روح پیغمبر کند ـ ایام شهادت ایشان هم هست ـ حضرت زهرا اجازه نمیدهد وارد شود.
خدا آقا مرتضی تهرانی را رحمت کند. یک روز در محضر ایشان بودیم. فرمود: «ای مردم، قدرت حضرت زهرا را همینجا بفهمید که ملکالموت را سه بار به خانه راه نداد. چه کسی میتواند این کار را بکند؟»
کسانی که دنبال اماته و احیا هستند، میخواهند برخی چیزها در وجودشان، زندگیشان، دنیا و آخرتشان بمیرد و برخی چیزها در وجودشان، در نظام انفسیشان و در آفاق زندگیشان احیا و زنده شود. این هم یک سرّش. یک سرّش تزکیه است و یک سرّش باز از طریق حضرت اسرافیل و حضرت زهرا رفع میشود.
اما نکته آخر را هم بگویم که قربانتان بروم. چه کسی گهوارهجنبان اباعبدالله بود؟ میکائیل. میکائیل ناموس و کلیددار چیست؟ آفرین، رزق. فأوف لنا الكيل، کيل مکیال. میکائیل. میکائیل با رزق مرتبط است. هر رزقی از هر نوع که به من و شما برسد، کلیددارش ایشان است.
چرا ایشان میآید گهوارهجنبان امام حسین میشود؟ دستگاه سیدالشهدا، یعنی هیئتها، طرف حسابشان چه کسی است؟ حضرت میکائیل. چرا قدر و اندازه این هیئت اینقدر است و آن هیئت اندازه دیگری دارد؟ هر جا دستگاه امام حسین برقرار است، این اندازهها و کیلها توسط حضرت میکائیل مشخص شده است.
کسی میخواهد هیئتش وسیع شود و گسترش پیدا کند؛ یا در دستگاه امام حسین وسعت بگیرد؛ یا مداح امام حسین میخواهد سعه وجودی پیدا کند، برکت بگیرد و نفسش وسعت پیدا کند. دارم بعضی از اسرار را به شما میگویم. امروز جلسه عجیبی است؛ این جلسه دارد حرف را از من میکشد. از من که نه؛ از اساتید اشراقی شما انشاءالله. هنر ما این است که واسطه باشیم.
این نشان میدهد که اصلاً و اساساً هرکسی که در مسیر حسینی است و در دستگاه سیدالشهداست، مثل شما ـ اصطلاحاً بگوییم بچههیئتیها، کسانی که الآن از بیعت اربعین برگشتهاند، زائران، محبین و گریهکنها ـ اصلاً کسانی که به هر نحوی با اباعبدالله الحسین مرتبطاند، رزق مادی و معنویشان در دست اباعبدالله الحسین است. جای دیگری نروید.
بالاخص و بالعموم، همه عالم. اصلاً رزق عالم، چون میکائیل گهوارهجنبان شده، از طریق سیدالشهدا تأمین میشود؛ بالاخص کسانی که با دستگاه حسینی مرتبطاند. این خصوصش و آن عمومش. از امام حسین.
پس رزقت را از امام حسین بخواه. دستت را جلوی کسی جز امام حسین دراز نکن. هرچه میخواهی نزد آقاست؛ رزقت، اعم از معنوی و... حالا شما میخواهی علم را بگیری؟ علم...
علم یک معنا و مفهوم ظاهری دارد؛ مثلاً الآن معلم برای شما صحبت میکند و این صوت، مادی است. درست است؟ نفس شما باید این علم را تجرید کند، آن را به زبان نفس درآورد و به روحتان بدهد تا روح آن را درک کند و شما اصطلاحاً آن را بچشید و بفهمید. یعنی این سخن را از مجرای عالم ماده بگیرد و تجرید کند. فکر میکنم در اولین جلسه سیر معرفت نفسمان همین بحث را مطرح کردیم. باید به زبان نفس برگردد. نفس آن را به روح بدهد و روح بچشد که چه اتفاقی دارد میافتد. آن چشیدن میشود معرفت که دیگر از علم بالاتر است.
آن چه میشود؟ رزق. دقت کردید چه شد؟ مرحله اولیه، علم است. الآن این علم است؛ صوت است، ماده است، کتاب است، نوشته است، درس و بحث و سیاهقلم است. اما وقتی میخواهید آن را بچشید، میشود رزق.
شما یک باغ دارید. این باغ وقتی رزق شماست که از آن استفاده کنید. اگر از آن استفاده نکنید، رزق شماست؟ نه. چه زمانی برکت میشود؟ این رزق چه زمانی برکت دارد؟ وقتی دیگران هم به آن باغ بروند و استفاده کنند. این میشود برکت. اگر خودتان استفاده کردید، رزق است؛ اگر استفاده نکردید، رزق شما نیست. این معنای رزق است. حالا اینکه ظاهر و باطن را چگونه به هم میدوزید، بحث دیگری است.
حالا که تا اینجا آمدهایم، نکته آخر را هم عرض کنم. دلم نمیآید نگویم؛ چون بعضیها دارند با رتبه طبیعیشان، با مرحله و نشئه طبیعیشان که بدن است، مبارزه میکنند. بدنشان خوابش میآید و خسته شده است، اما نفسشان مدام میگوید: «نخواب، گوش بده.» نفس قدسی است دیگر! در بعضی از شما مبارزه عجیبی رخ داده و واقعاً در حال مبارزه هستید. بعضیها مدام جان میکنند که خوابشان نبرد و از عالم طبیعت به رتبه مثالیشان نروند.
برای اینکه نکته آخر را هم بگویم، یک صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم یا کریم.
اینجا عرض کردیم که حضرت زهرا به جهت مشقت جسمانی و بدنی ناشی از کار منزل، ابتدا رفتند تا کمک بگیرند و تسبیحات آمد. درست است؟ به نظر شما حضرت زهرا سلام الله علیها که هم امیرالمؤمنین کمکحالشان بود ـ مردی نبود که در خانه نسبت به همسرش بیتوجه باشد؛ چنین مردی نبود ـ چگونه در این مشقت بودند؟ الآن ما که هیچ ادعایی از ولایت نداریم، وقتی به خانه میرویم و میبینیم همسرمان خسته است، کمکش میکنیم و حتی ظرف میشوییم. آنکه معلّاست.
از طرف دیگر، ایشان چند خادم هم داشتهاند. اسما که بوده؟ فضه بوده، سلمی بوده؛ اینها چه کسانی بودهاند؟ حتی خادم مرد هم در منزل آقا کمک میکرده است. درست است؟ اینها را قبول دارید.
بعد داریم که قدرت بدنی حضرت صدیقه شهیده چهل برابر یک آدم معمولی بوده است. این را هم داریم که بعضیها میگویند چگونه مثلاً با چهل مرد در کوچه مواجه شده و زورشان به ایشان نرسیده است؟ یا داریم که مثلاً حضرت زهرا در دهسالگی، قدرت بدنشان مانند یک انسان کامل و بالغ و مانند آن بوده است. اینها را هم داریم.
پس پیداست که خبر دیگری بوده است. از طرفی هم داریم که هر حدیثی درایهای دارد. صرفاً به روایت توجه نکنید؛ هر ظاهری باطنی دارد. پیداست چیز دیگری برای حضرت زهرا مشقت آورده بوده که برای گرفتن کمک رفتهاند. به نظر شما آن چه بوده است؟ بگذارید ذهنتان را فعال کنید و ببینم میتوانید اجتهاد کنید. هرکس به چیزی رسید، بلند بگوید. قول میدهم اگر این آخری باشد، دیگر حرف نزنم.
پرسش: درک ولایت و سمتوسوی ولایت؟
پاسخ: نه، در خانه که کسی نبوده ولایت را درک نکند. روایت میگوید ایشان از کار داخل منزل در مشقت بودند و بدنشان در زحمت بود.
پرسش: استاد، از نظر عالم ملکوت؟
پاسخ: ملکوت کجا؟ ایشان در خانه بودهاند. کار بیرون که نبوده؛ در خانه در اذیت بودهاند.
پرسش: ملکوت، آقا.
پاسخ: یکی از خانمها دارد چیزی میگوید؛ بلند بگویید.
پرسش: در عالم دنیا بودند، ولی چون ایشان دائماً به ملکوت توجه میکردند، پس اذیت بودند.
پاسخ: آفرین، احسنت. برای سلامتی این خواهرم و این آقای روحانی که چند وقتی هم غیبت دارند و مطالبی گفتند، یک صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد.
بهتر است اینگونه بگویید؛ حرف شما را من جمع کنم. این جمله آخر من است: خانهای که قوتش علم است، گهوارهجنبانش میکائیل است و ذاکرش اسرافیل، آن خانه باطن ملکوتی دارد. کسانی در آن خانه، خمسة طیبه، نفس میکشند که هرکدامشان باطن ملکوتاند، بلکه معنای حقیقی باطن عالم و ملکوت عالماند. خانه، خانهای ملکوتی است، نه ملکی.
بدن هم بالاخره کششی دارد. پرورش این خانه ملکوتی و پرورش این انسانهای ملکوتی به دست چه کسی است؟ احسنت، به دست مادر است. پدر حکم مدیر را دارد؛ عقل تدبیر میکند. امیرالمؤمنین عقل کل است، اما نفس حضرت زهراست.
در کتاب عصمت فسعصمتیه حضرت استاد، فس فاطمیه فی کلمةفس عصمتن، فس حکمت عصمتیه فی کلمة فاطمیه اینچنین آمده است. کتاب بسیار عالیای است. چند بار قبلاً از آن مطالبی گفته بودم و صوتهایش باید باشد. بروید سراغ این کتاب؛ بسیار عالی است. آنقدر کتاب عالی و سنگینی است که خود حضرت استاد آن را شرح میدهد و با شرح ایشان، باز سختتر از متن شده است.
آنجا میفرماید که نفس کل، حضرت زهراست. پس پرورش با حضرت صدیقه طاهره است. اینکه حضرت زهرا بتواند چنین خانه ملکوتیای را با چنین اشخاص و افراد ملکوتیای پرورش دهد و پرورش این منزل را به دست بگیرد، به هر حال نفس انسان را میبرد؛ کار هرکسی نیست.
نکته آخر و مهمتر از همه این است: چه چیزی نفس خانم را در این پرورش چاق میکند؟ چه چیزی؟ تسبیحات. هدیهای که پیغمبر به ایشان داد چه بود؟ تسبیح حضرت زهرا بود.
اینکه من ابتدای جلسه گفتم بعضیها الآن میگویند: «این است؟ این که تسبیح دمدستی ماست!» و گفتم مواظب باشید، الآن کمی متوجه میشوید چرا گفتم مراقب و مواظب باشید. عظمت این تسبیح را ببینید که نفس حضرت زهرا را چاق میکند. شوخی نیست. میخواهید نفس بگیرید، بفرمایید. دیگر چه بگویم؟
بعد در سیر معرفت نفستان میبینید این تسبیحات چقدر کارساز است. ما آمدیم امروز یک هدیه به شما بدهیم و بگوییم دست را روی سینه بگذارید و بگویید الله اکبر؛ بگویید سبحان الله، الحمد الله، الله اکبر، لا اله الا الله. ببینید به کجاها رفتیم؛ بحث عرش شد و به کجا رسیدیم.
دیگر اجازه بدهید تمام کنیم؛ چون انصافاً جلسه بسیار سنگینی بود، یعنی جان مرا گرفت. دیگر این جلسه سؤال و جواب نداشته باشیم. راضی هستید؟ فکر میکنم خود شما هم چنین حالتی دارید، مخصوصاً آنهایی که همین الآن از عالم مثال به نشئه طبیعت آمدهاند.
والحمد لله رب العالمين. صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد.