ددرس‌گفتارها

بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

اول تشکر می‌کنیم از کلاس قربانتون که لم يشکر الخالق لم يشکر المخلوق.

ما باید تشکر کنیم که شما این کلاس را برقرار کردید.

ما استفاده داریم می‌کنیم.

سلامت باشین.

سوال من اینه که شما بیان کردید که شهود، اه بریم سر قبر پدر و مادرمون یا اموات، اونا طول عين این کار رو انجام بدیم.

خب اگه اونا شهود دارن و می‌تونن به ما پاسخ بدن، این جمله پیش میاد که خب ما تو خونه هم می‌تونیم این کار رو انجام بدیم قبل از طول عين.

آیا این درسته یا نه؟

احسن.

بله سوال خوبه.

بفرمایید آقای جان بفرمایید، بفرمایید.

اینکه چه سری داره ما بریم سر خاک اشخاص.

چرا مثلا تو خونه؟

بله همینطور که ما عرض کردیم تو سیر بحث این اثبات شده است که ما هر کجا-- چون اونجا اشراف ان، اشراف، اشراف دارن به عالم ملک.

چون اونجا مثل اینکه بچه‌ای که در رحم مادره، مادر بهش اشراف داره.

اصلا تو دله.

اون محاط بر مادره.

مدی-- مادر محیط بر فرزندشه.

اون در رحم مادره.

ما هم الان در رحم عالمیم.

در رحم طبیعتیم.

این عالم نسبت به عالم علوی یا حالا یه رتبه اول بالاترش که یا باطن‌تر بهتره بگیم برزخ میشه رحم نسبت به اونجا.

اون‌ها اش-- احاطه دارن به ما.

خب؟

منتها این احاطه نسبت باز عرض کنم صعه وجودی اشخاص و افراده.

نه اینکه به همه چی ما احاطه داشته باشن اما در خصوص صوت دارن.

پس هر کجا ما حرف بزنیم، کلامی از لسان ما خارج بشه اونا میشنون.

سر اینکه ما میریم سر قبرشون چیه؟

یه سرش برمی‌گرده مثل اون چیزی که گفتم تلقینی که میت رو میدی تکونش میدی.

این تکون دادن خودش موضوعیت داره.

یک وجهش به خود شما برمی‌گرده.

میگه یه چیزی به شما بگم تکون بخورین.

میگه این شونه‌های میت رو بگیرین لمسش که از کار افتاده بیخیال که اصلا چی برای چی تکون بدین؟

خودت رو داری تکون میدی.

شما در این تلقین خودت رو داری تکون میدی.

در حقیقت حتی میگه که شما در تلقین دوم که مهم‌تر از تلقین اوله، همه که رفتن دوباره نزدیکان برگردن فرموده دو تا کف دستو بذار روی بالا سر میت دهانتو نزدیک قبر کنی بلند فریاد بزنی.

مگر اون اشراف نداره؟

مگه صدا نمیره؟

مگه نمیشنوه؟

چرا میگه دهانتو نزدیک قبر کن؟

چرا میگه فریاد بزن؟

اینا یه وجهش برمی‌گرده به خود ما.

یه وجهش به ما برمی‌گرده.

میگه سر خودت داد بزن.

فریاد بزن همه بشنون.

تکون بده که الان خودت رو داری تکون میدی.

اصلا تلقین یه وجهش به خود ما برمی‌گرده.

خودت رو تلقین داری میدی.

خودت حواست باشه که تا امروزی‌ت میشه و باید بری همچین جایی، یه وجهشه.

یه ج-- یه وجه دیگرش برمی‌گرده به سکرات موت.

این رو ببینید به قول علامه طباطبایی علیه الرحمة والرضوان باید آیات قرآن رو همه رو با هم دید.

و الا "ولا يزيد الظالمين الا خسارا".

کسی که ظلم کنه به قرآن یعنی پاره پاره کنه قرآن رو خسارت می‌بینه.

روایات رو همچنین باید همه رو با هم دید.

من عرض کردم امروز حرف ما پخته نشد دقیقاً یعنی به قله نرسید.

چه کنیم؟

وقت زیاده.

انشاالله به جلسات دیگه‌ای چه عرض کنم اینجا نشد انشاالله در عالم برزخ گرد هم باشیم و خود حضرت استاد برای ما سخن بگن.

ها؟

ما قرار نیست اینجا بمونیم که.

یه وجهش برمی‌گرده به سکرات مرگ.

یعنی چی؟

یعنی میت درسته که اون‌ها می‌شنوند اما یه لحظاتی به اون‌ها می‌گذره که تب مرگ بر اون‌ها عارض شده و هنوز تب مرگ از این‌ها زایل نشده.

تب مرگ چیه؟

حالا اصطلاحاً میگیم داغیه یا عرق، عرق مرگه هرچی که هست یعنی اون لحظه طرف به یکباره از یک عالم مادون وارد بر یک عالم مافوق شده.

از عالم سفلی رفته به عالم علوی و چشمش و سر و کل یوم حدید.

اونم یوم ظرف ظهور اشیا ظهور کردن براش حقیقت و باطن اشیا رو می‌بینه.

از جهت تمثلات ملکوتی فقط.

نه عقلی و قلبی و مراتب مافوق نه.

و حقیقت عالم رو درک می‌کنه.

آخر سوره واقعه چیه؟

ان هذا لفی...

نه ان هذا آخرش که آخرین آیات سوره واقعه.

لهو حق اليقين احسن.

حق اليقين.

این در بعد از که-- چی رو به کار می‌بره؟

بعد از اینکه میگه از خواب شما از خواب مشامه.

وقتی از اون‌ها سخن میگه که اینا تو جا، جایگاه پایینی قرار دارن.

بعد میگه اینا حق یقینن.

یعنی اون‌ها متوجه حق.

مگه پیغمبر به کفار بعد از جنگ بدر نفرمود پیدا کرد فهمیدید بالاخره حرف حق رو درک کردید یا نه؟

خب حالا اونجا وقتی طرف تازه وارد اون عالم شده اصطلاحاً بهش میگن سکرات مرگ، یه حالت بیهوشی.

چی بگیم؟

لفظ خاکیه باز نمی‌تونیم رو تداعی کنیم بهش دست میده داغی موت تازه وارد اون عالم شده، لال شده، بهت زده‌ست.

اصلاً آفرین.

сейчас دنبال یه لفظ می‌گردم بهتر جوابش رو بدم.

شوک بهش وارد شده.

دقت نکردی یه کسی یه دفعه شوک بهش وارد می‌شه تکونش میدی؟

یه وقت چیش برمی‌گرده به این.

که حالا شما میگی آقا خب ممنونم عزیزم.

لحظه‌ای که طرف تازه از این دنیا رفته این هست.

خب ما فقط اون موقع بریم سر قبرش داد بزنیم.

مثل تلقین میگه داد بزن چون تو اون حالت تب موته.

مثلاً در حالی که تب موت ازش برداشته شد دیگه نریم سر قبرش.

مگه شما می‌تونی تشخیص بدی تب موت کی از اون برداشته می‌شه؟

من و شما نمی‌تونیم تشخیص بدیم.

لذا فرمود برای بعضیا اون لحظه موت‌شون یک آنه برای بعضیا هفتصد سال طول می‌کشه.

من و شما یک آن می‌بینیم.

پیغمبر از این عالم رفت معراج برگشت، همه عوالم رو زیارت کرد و برگشت.

چقدر طول کشید؟

تو روایت هست دیگه وقتی داشت می‌رفت عبای مبارکش اون گیر کرد به اون ابریق.

افتاد اون آب ظرف آب افتاد.

وقتی برگشت هنوز آب اون ظرف داشت می‌ریخت.

یعنی انقدر طول کشید.

ولی اون همه عوالم رو رفت دید و برگشت.

ماها نمی‌دونیم تب مرگ از اون میت کی ظاهر می‌شه که از اون حالت گیج و گنگی بیاد بیرون و گوشمون صدای ما رو بشنوه.

برای همین میگه تلقین دوم رو دهانتو نزدیک قبر کن فریاد بزن که اون تو شوکه.

داد بزن.

بغل گوش میت تلقین اول رو بگو.

به جهت اینکه اون تو شوکه.

"فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید." حدید چشم تیز شده.

اون ما رو داره می‌بینه.

اصلاً غافله از همه چی از مرگی.

حالا تا این تب ظاهر بشه رو دمر مثلاً برگشت کنه به دنیا و امثالهم.

حالا وجوه دیگری هم داره.

فرصت اجازه نمی‌کنه ما بگیم.

دیگه سؤال؟

اگه کسی سؤال داره میکروفن رو برسونید.

بفرمایید.

استاد ببخشین اینو بارها و من شنیدم توی صحبت‌های دیگر آقایون هم [سرفه] برام سؤال بوده.

اینکه میگیم نفس مجرد، روح مجرد، عالم تجرد، این یعنی مثلاً اونور جنسیتی وجود نداره؟

جنسیت زن و مردی وجود نداره؟

یا مثلاً جاهایی که میگه [سرفه] ازدواج اونور مثلاً آیاتی که راجع بهش هست و اینا به چه حالت می‌شه؟

تجرد اصلاً مجرد بودن- جنسیّت- به جنسیّت ربطی داره؟

یعنی جنسیتی وجود نداره اونجا؟

نه جنسیّت که اولاً مال بدنه.

خب؟

روح جنسیّت نداره، روح کلیه.

و نفخت فیهم الروح.

روح اعظم دخل و تصرف کرده.

واسطه فیض حضرت حق شده.

روح الهی رو آورده که بحث‌هاش گذشت.

هرکسی نسبت به اندازه و قدر خودش سر القدرش رو امام عصر دیده [مکث]، فقط کمالین می‌تونن سر القدر رو ببینن در خودشون.

سر القدر طرف رو دیده به میزان اندازه‌ش صعه وجودیش و ظرف وجودیش، این وعاء وجودیش برخوردارش کرده از فیض وجود.

حالا [مکث]، این فیض وجود رو بگیرید روح.

پس اون کلیه، اون اصلاً جنسیّت بردار نیست.

جنس برمی‌گرده به بدن، بدن نفس، بدن روح.

حالا شما سؤال منو جواب بده ببینم وقتی از این عالم بریم بدن داریم یا نه؟

یک فرمایشی داشتین من صحبتون رو دنبال می‌کردم که- میکروفن بده.

اعمال ما تبدیل به جسم برزخی ما میشه و افکار و اعتقادات ما تبدیل به نفس برزخی ما میشه.

عالی جواب دادین.

آفرین.

یکی از فرمایشات عالی حضرت استاد هم در صد کلمه در معرفت نفسشون دارن هم در انسان در عرفانشون دارن.

بارها اینو فرمودن که اعمال ما میشه بدن برزخی ما باورها، اعتقادات و علوم ما میشن باطن برزخی ما.

و اصلاً یه اصل توی صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد فرمودن که ما در هر عالمی که از اینجا فارغ میشیم میریم در هر عالمی بدنی داریم متناسب با اون عالم.

ابدان در طول همند مثل اینکه الان شما اینجا نشستی بدن جسمانی و مادی داری آیا بدن مثالی داری یا نداری؟

داری که وقتی می‌خوابی با اون بدن حرکت می‌کنی.

این پس در طول همند یعنی همین الان هم حاضرند، اون ابدان دیگه.

در طول همند تفاوتشون به نقص و کماله.

بدن برزخی کامل‌تر از بدن مادیه.

همینطور به مراتب.

پس چون بدن داریم سؤال شما جواب داده شد.

چون بدن داریم و جنسیّت به بدن برمی‌گرده، اونجا هم جنسیّت هست.

زن و مرد متمایزن از هم.

اصلاً وجود حور، حور رو نمی‌دونم تو این جلسه بود یا تو بحث قلب مؤمن بود توضیح دادیم که حور- زن و مرد- همینجا بود فکر کنم.

احسن سیاه چشم یا آهو چشم.

اینا هم به زن برمی‌گرده هم به مرد بهشتی.

هم این- این همسر.

پس وجود اون نشون میده که جنسیت وجود داره.

منتها اینکه آیا جنسیت اگر وجود داره، غریزه جنسی هم وجود داره یا نه؟

اونجا فیه تأمل.

که این خودش یه جلسه میخواد باز بشه و خیلی هم به دردتون میخوره در سیر معرفت نفس.

که بالاخره اونجا حورالعین هست یا اگر هست که هست که قرآن میفرماید و حورالعین.

اتفاقاً تو کجا اینو میاره؟

تو surه واقعه در خصوص مقربین و از سابقون میاره که از سابقون اولیای کرم مقربون اینا دیگه عالی‌ترین مراتبن.

به یک بعضی از روایات فرمودن اهل بیتن، بعضی از روایات فرمودن انبیائن.

اونا در عالی‌ترین مراتب یعنی خواستگاهشون زن بهشتیه، همسر بهشتیه، حورالعینه، ولی اونجا میاره.

پس پیداست که باید نگاه متفاوت بشه در خصوص خود حور، حقیقت حورالعین.

اینجا حضرت استاد نظرشون اینه که این حورالعین که اونجا داره بیان میکنه، منظور این اه عجین شده با غریزه جنسی دنیوی نیست.

این نیست.

اون ملکات نفس انسانه که هو فعلک.

پیغمبر عزیز عالم فرمودن هو فعلک.

اون فعل توئه.

فعل تو، عمل تو، اعمال تو، علم و عمل جوهر اندوه انسان‌ساس.

این دو ملکات نفس تو رو تشکیل میدن و اونچه که ما باهاشون عجینیم تا قیام قیامت باهاشون هم‌نشینیم و سرمون با اونا یکی میشه و همسرمان اونا میشن چی؟

صور و اشکالی که ملاط‌شون همین ملکات نفسه.

یعنی شما تو نفس چی کاشتی؟

کتاب وجودیت الان چیه؟

همون ظهور میکنه، همون بروز میکنه.

[نفس عمیق] دیگه حالا میشه اینطوری گفت، همه فهمش اینطوری میشه که یه وقت کسی هم ااا فرار نکنه از جلسات، یه مقدار نازله بحث، مرتبه نازله بحثو میشه اینطوری ارائه داد که ما قائل به این نیستیم.

ولی مرتبه نازله بحث برای مبتدی‌ها اینه که آقا نسبت به سعه وجودی و رتبه طرف حورالعین تعریف میشه.

برای اونهایی که چیپس و پفک بهشت رو میخوان، چیپس و پفک مراتب سلوک رو و إنا إليه راجعون رو میخوان، بله حورالعین به اون معنا هست.

[سرفه] که تزویر میشن و رابطه عاشقانه هم با هم دارند و امثالهم.

اما برای کسی که اوج میگیره چی؟

یا ایته النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي وادخلي جنتي.

این جنت فرق میکنه.

این بهشت فرق میکنه با اون بهشت بخور و بخوابی که حضرت آدم توش بود و حضرت حوا.

اینجا فرمود اسکن انت وزوجک الجنة.

ساکن بشید تو با همسرت حوا تو بهشت.

اینجا فوق نهایت عشق و حالی که دارید چیه؟

کلوا منها حيث رغدتم.

هرچی دوست دارید بخورید.

اونجا بهشت سیب و گلابی بود.

حور و قصر و نهر بود.

تو همین دنیا هم بود.

تو همین دنیا بود نه جای دیگه.

خب بود یعنی از اونجا بیرون اومدن.

نه اینکه از یه عالم بالایی اومدن به عالم رتبه مادون.

نه همینجا بود.

این بهشت کجا؟

که اگه حضرت آدم از اون درخت ممنوعه و شجره به یک معنا بگیم طیبه که شجره ولایت بوده [سرفه].

أصلها ثابت وفرعها في السماء.

اگر از اون نمیخو-- نمیخورد من و شما تا ابد گرفتار شکم و بطن و فرج بودیم جسدتا.

اما او خورد که ما به چی برسیم؟

جنتی یعنی جنت ذات.

جنت ذات دیگه حورالعینش جور دیگه‌ای تعریف میشه.

نور چشم مؤمن اونجا تو اون مراتب انوار و لمعات جمال حضرت حقه.

حورالعین به این معنا چیه؟

با چه بازی‌ها چیه؟

خب سؤال دیگه؟

الحمدلله که سؤال ندارید.

ما هم میتونیم فرصت میکنیم شاید اینو بخونیم.

الحمدلله رب العالمين صلوات ختم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

سؤال هست؟

یا زهرا [مکث].

سلام علیکم.

در مورد این قسمتی که فرمودید نفس جمع بشه در مورد اون سری که فرمودید با توجه به اون سی و یک جلسه سر مکنون منظور این هستش که برداشت من اینه که آیا نهایت اعتدال مزاج رو اگر داشته باشیم میتونیم به این مرحله برسیم مزاج معتدل بشه اون موارد رو رعایت بکنیم یا اینکه نه موارد علاوه بر اون اون هست که باید توجه داشته باشیم.

بله شما یه در حقیقت پرانتز باز کردید، سنجاب کردید، یه تتمه‌ای رو به بحث ما که کامل‌ترش کرد.

بله.

تو اونجا تو بحث سر مکنون ما تو عنوان سکر-- سر مکنون که ما قصد داشتیم البته ادامه بدیم، سیر معرفت نفس رو، روانشناسی معرفت نفس رو بریم جلو که دیگه تو همون روح بخاری متوقف شدیم و به هر-- به دلایلی جمع شد جلسه‌ش.

اونجا عرض کردیم که بله، منظور از این، ااا مزاج صحیح مزاجی که آماده میشه برای دریافت حقایق عالیه، مزاجی که می‌تونه تمام کلمات وجودی نظام هستی رو به خوبی بخونه و احوالات اون‌ها رو دریابه که این معنای حکمته.

علم به احوال اعیان موجودات، موجودات بر طاقت بشریه.

این در اعتدال نفس یا در اعتدال مزاج اتفاق می‌افته.

وقتی که شیخ الرئیس در نوط اشاراتش می‌فرماید انسان کامل چون اعدل امزجه رو داره یعنی مزاجش مزاج معتدل‌ترین مزاجه می‌تونه همه حقایق عالم رو دریافت کنه.

پس هرچی مزاج به سمت اعتدال بره واردات قلبی‌ش درست‌تره.

ارتباط با عالم غیب در او بیشتره.

این مثالی که ما الان از جهت عملیاتی در سیر بحث زدیم دقیقاً مرتبط با همون اصلاح مزاج و اعتدال مزاجه.

بله.

دیگه؟

خب دیگه به واقع والحمد لله رب العالمين.

سلامات خطای