ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 034

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارت‌های عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و از سخنان استاد نیستند.

چراییِ حضور بر سر قبر اموات

این‌که چه سرّی دارد که ما بر سر خاک اشخاص می‌رویم و چرا، مثلاً، در خانه این کار را انجام ندهیم، چند وجه دارد.

همان‌طور که در سیر بحث عرض کردیم، این مطلب اثبات شد که اهل عالم برزخ نسبت به عالم مُلک اشراف دارند. برای تقریب به ذهن، مانند کودکی که در رحم مادر است: فرزند درون رحم و محاط است و مادر نسبت به او محیط است. ما نیز اکنون در رحم این عالم و در رحم طبیعت هستیم. این عالم، نسبت به عالم علوی ـ یا اگر دقیق‌تر و باطنی‌تر بگوییم، نسبت به مرتبهٔ برزخ ـ مانند رحم است.

بنابراین، آنان نسبت به ما احاطه و اشراف دارند؛ البته این احاطه متناسب با سعهٔ وجودیِ اشخاص و افراد است، نه این‌که همهٔ آنان بر همه‌چیزِ ما احاطه داشته باشند. اما در خصوص شنیدنِ صوت، هرجا سخن بگوییم و کلامی از زبان ما خارج شود، آنان می‌شنوند.

پس چرا بر سر قبرشان می‌رویم؟

وجه نخست: اثر تلقین بر خودِ ما

یک وجه آن به همان مطلبی بازمی‌گردد که دربارهٔ تلقین عرض کردم. وقتی در تلقین، میت را تکان می‌دهید، خودِ این تکان‌دادن موضوعیت دارد. یک وجهِ آن به خود شما بازمی‌گردد؛ گویی می‌گوید: «خودت تکان بخور.»

می‌گویند شانه‌های میت را بگیرید و او را تکان دهید. بدن او که دیگر از کار افتاده است؛ پس چرا باید او را تکان داد؟ یک معنایش این است که خودت را تکان می‌دهی. در حقیقت، در این تلقین، خودت را نیز تلقین می‌کنی.

حتی دربارهٔ تلقین دوم، که مهم‌تر از تلقین اول است، فرموده‌اند وقتی همه رفتند، نزدیکان دوباره بازگردند، دو کف دست را بالای سر میت قرار دهند، دهان را به قبر نزدیک کنند و با صدای بلند تلقین را بگویند.

اگر میت اشراف دارد، اگر صدا را می‌شنود، چرا باید دهان را نزدیک قبر برد و چرا باید بلند سخن گفت؟ یک وجه آن باز به خود ما برمی‌گردد: گویی باید بر سر خودت فریاد بزنی و خودت را تکان بدهی.

اصلاً یک وجهِ تلقین همین است که انسان خودش را تلقین می‌کند؛ حواسش باشد که روزی خودش نیز باید به چنین جایی برود.

وجه دوم: سکرات موت و حالتِ آغازینِ ورود به برزخ

وجه دیگری از این مسئله به سکرات موت بازمی‌گردد.

به تعبیر علامه طباطبایی، رضوان‌الله‌علیه، آیات قرآن را باید در کنار یکدیگر دید؛ وگرنه انسان با پاره‌پاره دیدن قرآن گرفتار خسارت می‌شود:

«وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (الإسراء، ۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید.

روایات را نیز باید همین‌گونه، در کنار یکدیگر، دید.

عرض کردم که بحث امروز ما هنوز کاملاً پخته نشد و به قله نرسید. چه کنیم؟ وقت بسیار است. ان‌شاءالله اگر در جلسات دیگر نشد، در عالم برزخ گرد هم باشیم و خود حضرت استاد برای ما سخن بگویند. بنا نیست که ما در اینجا بمانیم.

اما وجه مربوط به سکرات مرگ چیست؟

درست است که اموات می‌شنوند، اما ممکن است لحظاتی بر آنان بگذرد که «تب مرگ» بر ایشان عارض شده و هنوز این حالت از آنان زایل نشده باشد. مقصود از تب یا داغیِ مرگ ـ هر تعبیری که برای آن به کار ببریم ـ حالتی است که شخص به‌یک‌باره از عالمی مادون وارد عالمی مافوق شده است؛ از عالم سفلی به عالم علوی منتقل شده و ناگهان حقیقت و باطن اشیا برای او ظهور کرده است.

البته این ادراک، در این مرتبه، از جهت تمثلات ملکوتی است، نه مراتب عقلی و قلبی و مراتب مافوق آن.

قرآن دربارهٔ این آشکارشدن حقیقت می‌فرماید:

«إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ» (الواقعة، ۹۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این، حقیقتِ یقین است.

پس انسان در آن عالم با حقیقتی مواجه می‌شود که دیگر برایش قابل انکار نیست. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز پس از جنگ بدر با کشته‌شدگان کفار سخن گفتند؛ یعنی آنان با حقیقتی روبه‌رو شده بودند که دیگر برایشان آشکار شده بود.

شوکِ ورود به عالم دیگر

وقتی شخص تازه وارد آن عالم می‌شود، حالتی که اصطلاحاً آن را از مراتب سکرات مرگ می‌نامیم بر او عارض می‌شود. اگر بخواهیم با تعبیرهای این‌جهانی آن را توضیح دهیم، شبیه نوعی بهت یا شوک است؛ تازه وارد آن عالم شده و مبهوت است.

وقتی به کسی ناگهان شوک وارد می‌شود، گاهی او را تکان می‌دهید. یکی از وجوه تکان‌دادن میت و بلندگفتن تلقین نیز می‌تواند به همین حالت مربوط باشد.

ممکن است گفته شود: پس فقط همان لحظات ابتدایی بر سر قبر او برویم و با صدای بلند تلقین کنیم؛ وقتی این حالت برطرف شد، دیگر چه ضرورتی دارد؟

اما مگر من و شما می‌توانیم تشخیص دهیم که این حالت چه زمانی از میت برطرف می‌شود؟ نمی‌توانیم. برای بعضی، آن لحظهٔ انتقال ممکن است یک آن باشد و برای بعضی بسیار طولانی جلوه کند، در حالی که من و شما آن را در زمانی بسیار کوتاه می‌بینیم.

تفاوت زمان در عوالم

برای تقریب این معنا، در نقل مربوط به معراج پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است که آن حضرت از این عالم رفتند، عوالم را مشاهده کردند و بازگشتند، در حالی که در مقیاس زمانیِ این عالم فاصلهٔ بسیار اندکی گذشته بود؛ در نقل آمده است که هنگام رفتن، ظرف آبی واژگون شد و هنگام بازگشت هنوز آب آن در حال ریختن بود.

یعنی در زمانی که برای ما بسیار کوتاه است، آن حضرت آن عوالم را طی کردند و بازگشتند.

بنابراین ما نمی‌دانیم آن حالتِ پس از مرگ برای میت چه زمانی پایان می‌یابد و چه هنگام از آن بهت و حیرت بیرون می‌آید. از همین جهت در تلقین دوم گفته می‌شود دهانت را به قبر نزدیک کن و با صدای بلند سخن بگو؛ و در تلقین نخست نیز تلقین را نزدیک گوش میت بگو.

قرآن این آشکارشدن و تیزشدن ادراک را چنین بیان می‌کند:

«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق، ۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پرده‌ات را از تو کنار زدیم و امروز دیدگانت تیزبین است.

پرده کنار رفته و چشم او تیز شده است. در آن لحظه با عالمی تازه و حقایقی مواجه شده که پیش‌تر از آن‌ها غافل بوده است.

البته مسئلهٔ رفتن بر سر قبر و تلقین، وجوه دیگری نیز دارد که فرصت پرداختن به همهٔ آن‌ها در اینجا نیست.

تجرد، روح و مسئلهٔ جنسیت

مجردبودنِ روح، فی‌نفسه به جنسیت ارتباطی ندارد. جنسیت در اصل به بدن بازمی‌گردد، نه به روح. روح، حقیقتی کلی است و جنسیت‌بردار نیست.

در بحث‌های گذشته، دربارهٔ نفخ روح الهی و واسطه‌شدن روح اعظم در فیض حضرت حق سخن گفتیم:

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (الحجر، ۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روح خود در او دمیدم. Quran.com

هر شخص به اندازه و قدر خود و متناسب با سعه و ظرف وجودی خویش از فیض وجود برخوردار می‌شود. در بحث «سرّالقدر» نیز گفته شد که کاملان می‌توانند سرّالقدر را دریابند. این فیض وجود را در اینجا می‌توان «روح» نامید. روح از این حیث کلی است و جنسیت‌بردار نیست؛ جنسیت به بدن بازمی‌گردد.

بدن‌های انسان در عوالم مختلف

وقتی انسان از این عالم می‌رود، آیا بدن دارد یا نه؟ پاسخ این است که در هر عالمی بدنی متناسب با همان عالم دارد.

یکی از فرمایش‌های مهم حضرت استاد، هم در صد کلمه در معرفت نفس و هم در انسان در عرفان، این است که اعمال ما بدن برزخیِ ما می‌شوند و باورها، اعتقادات و علوم ما باطن برزخیِ ما را تشکیل می‌دهند.

حضرت استاد در صد کلمه در معرفت نفس اصلی دارند به این مضمون که انسان در هر عالمی، بدنی متناسب با همان عالم دارد. ابدان در طول یکدیگرند. همین اکنون که انسان با بدن جسمانی و مادی در این عالم حضور دارد، بدن مثالی نیز دارد؛ همان بدنی که در خواب با آن حرکت می‌کند.

پس این بدن‌ها در طول یکدیگرند و همین اکنون نیز مراتب دیگر آن‌ها حاضر است. تفاوتشان به نقص و کمال است؛ بدن برزخی کامل‌تر از بدن مادی است و این مراتب به همین صورت ادامه می‌یابد.

بنابراین، چون در عالم برزخ نیز بدن داریم و جنسیت به بدن بازمی‌گردد، در آنجا نیز جنسیت وجود دارد و زن و مرد از یکدیگر متمایزند.

حورالعین و حقیقت جنسیت در عالم دیگر

وجود حور نیز نشان می‌دهد که در آن عالم تمایز جنسیتی وجود دارد. «حور» ـ که دربارهٔ معنای آن پیش‌تر سخن گفته شد ـ در این بحث هم نسبت به زن و هم نسبت به مرد بهشتی قابل طرح است و از همسر بهشتی سخن می‌گوید.

اما این‌که اگر جنسیت وجود دارد، آیا غریزهٔ جنسی به معنای دنیوی آن نیز وجود دارد یا نه، محل تأمل است. این موضوع خود بحث مستقلی می‌طلبد و در سیر معرفت نفس نیز بسیار مهم است.

قرآن کریم از حورالعین سخن گفته است:

«وَحُورٌ عِينٌ» (الواقعة، ۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حورانی درشت‌چشم. Quran.com

جالب این است که این تعبیر در سورهٔ واقعه، در سیاق سخن از مقربان آمده است؛ همان کسانی که قرآن درباره‌شان می‌فرماید:

«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ۝ أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» (الواقعة، ۱۰ـ۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیشگامان، همان پیشگامان‌اند؛ آنان مقربان‌اند. Quran.com

این‌ها در عالی‌ترین مراتب‌اند. در برخی روایات، این آیات بر اهل‌بیت علیهم‌السلام و در برخی بر انبیا تطبیق شده است. با این حال، همین‌جا سخن از حورالعین می‌آید. پس معلوم می‌شود که باید دربارهٔ حقیقت حورالعین نگاه متفاوت و عمیق‌تری داشت.

حورالعین به‌مثابه ظهور ملکات نفس

نظر حضرت استاد این است که مقصود از حورالعینی که در آن مراتب بیان می‌شود، چیزی آمیخته با غریزهٔ جنسیِ دنیوی نیست؛ بلکه مسئله به ملکات نفس انسان بازمی‌گردد.

در این معنا گفته شده است:

«هُوَ فِعْلُكَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن، فعل خودِ توست.

یعنی آنچه در آن عالم با آن مواجه می‌شوی، حاصل فعل و عمل خود توست. علم و عمل جوهرند و انسان‌ساز. این دو، ملکات نفس انسان را تشکیل می‌دهند.

آنچه انسان در این دنیا با آن عجین شده است، تا قیامت با او همراه خواهد بود. صورت‌ها و اشکالی که در آن عالم با آن‌ها همنشین می‌شود، ملاطشان همین ملکات نفس اوست.

یعنی چه چیزی در نفس خود کاشته‌ای؟ کتاب وجودیِ تو اکنون چگونه نوشته شده است؟ همان ظهور می‌کند و همان بروز می‌یابد.

در مرتبه‌ای نازل‌تر و برای تقریب به ذهن مبتدیان می‌توان گفت حورالعین نیز متناسب با سعهٔ وجودی و رتبهٔ هر شخص معنا پیدا می‌کند. برای کسی که از بهشت تنها لذت‌های نازل و ظاهری را می‌طلبد، حورالعین نیز در همان سطح معنا می‌شود؛ تزویج و رابطهٔ عاشقانه و امثال آن.

اما وقتی انسان اوج می‌گیرد، سخن از مرتبه‌ای دیگر است.

«جَنَّتِي» و مراتب عالی‌تر بهشت

قرآن در خطاب به نفس مطمئنه می‌فرماید:

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ۝ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ۝ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ۝ وَادْخُلِي جَنَّتِي» (الفجر، ۲۷ـ۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفسِ آرام‌یافته، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است؛ پس در میان بندگانم درآی و در بهشت من وارد شو. Quran.com

این «جَنَّتِي» با آن مرتبه‌ای از بهشت که سخن اصلی در آن خوردن و بهره‌مندی‌های ظاهری است، تفاوت دارد.

دربارهٔ حضرت آدم و حضرت حوا علیهماالسلام آمده است:

«اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا» (البقرة، ۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو و همسرت در بهشت سکونت کنید و از آن، هرجا که خواستید، به فراخی بخورید. Quran.com

در آن مرتبه، سخن از خوردن و بهره‌مندی‌های بهشتی است؛ بهشتِ سیب و گلابی، حور و قصر و نهر. این بهشت، به بیان این بحث، در همین مرتبه از عالم بوده است؛ نه این‌که حضرت آدم و حوا از عالمی بسیار بالاتر به عالمی مادون هبوط کرده باشند.

اما «جَنَّتِي» مرتبهٔ دیگری است؛ جنت ذات. در جنت ذات، حورالعین نیز معنای دیگری پیدا می‌کند. نورِ چشم مؤمن در آن مراتب، انوار و لمعات جمال حضرت حق است. حورالعین در این مرتبه باید متناسب با همان مقام معنا شود، نه با صورت‌های نازل لذت دنیوی.

در بحث شجره نیز، به یک معنا، از شجرهٔ طیبه و ولایت سخن گفته شد:

«أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ» (إبراهيم، ۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ریشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است. Quran.com

اگر حضرت آدم علیه‌السلام از آن شجره نمی‌خورد، من و شما تا ابد در مرتبهٔ شکم و بطن و فرج و حیثیت جسدی باقی می‌ماندیم؛ اما آن واقعه مسیری شد تا انسان بتواند به مرتبهٔ «جَنَّتِي» برسد. در آن مرتبه، دیگر حورالعین نیز باید به صورتی متناسب با جنت ذات فهمیده شود.

اعتدال مزاج و آمادگی برای دریافت حقایق

در بحث «سرّ مکنون» قصد داشتیم سیر معرفت نفس و روان‌شناسیِ معرفت نفس را ادامه دهیم، اما بحث در همان مبحث «روح بخاری» متوقف شد و جلسه به دلایلی ادامه پیدا نکرد.

آنجا عرض کردیم که مزاج صحیح، مزاجی است که برای دریافت حقایق عالی آماده شده باشد؛ مزاجی که بتواند کلمات وجودیِ نظام هستی را به‌درستی بخواند و احوال آن‌ها را دریابد. این همان معنایی است که برای حکمت مطرح می‌شود: علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری.

این امر در اعتدال نفس یا اعتدال مزاج تحقق پیدا می‌کند.

شیخ‌الرئیس ابن‌سینا در بحث مزاج از «أعدل الأمزجة» سخن می‌گوید؛ یعنی معتدل‌ترین مزاج. هرچه مزاج انسان به اعتدال نزدیک‌تر شود، قابلیت او برای دریافت حقایق نیز بیشتر می‌شود. Usul +1

«أَعْدَلُ الْأَمْزِجَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معتدل‌ترینِ مزاج‌ها.

انسان کامل، چون از اعتدال مزاجیِ بالاتری برخوردار است، می‌تواند حقایق عالم را بهتر دریافت کند. بنابراین، هرچه مزاج به سمت اعتدال برود، واردات قلبی صحیح‌تر و ارتباط انسان با عالم غیب بیشتر می‌شود.

مثالی که در این سیر بحث از جهت عملیاتی بیان شد، دقیقاً با همین اصلاح مزاج و اعتدال مزاج مرتبط است.

والحمد لله رب العالمين.

پاورقی: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و از سخنان استاد نیستند. گفتار و پرسش‌وپاسخ حاضران حذف شده و فقط سخن استاد باقی مانده است. نشانه‌های فنی و Segments در متن نهایی درج نشده‌اند.