ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 034

بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

پرسش: ابتدا از برگزاری کلاس تشکر می‌کنیم؛ قربانتان، که «لم يشکر الخالق لم يشکر المخلوق». ما باید تشکر کنیم که شما این کلاس را برقرار کردید و ما استفاده می‌کنیم. سلامت باشید.

سؤال من این است که شما بیان کردید برای شهود، به سر قبر پدر و مادرمان یا اموات برویم و آنجا طول عين این کار را انجام بدهیم. اگر آن‌ها شهود دارند و می‌توانند به ما پاسخ بدهند، این پرسش پیش می‌آید که ما در خانه هم می‌توانیم این کار را، قبل از طول عين، انجام بدهیم. آیا این درست است یا نه؟

پاسخ: احسن. بله، سؤال خوبی است. بفرمایید آقاجان.

اینکه چه سِرّی دارد که ما به سر خاک اشخاص برویم و چرا مثلاً در خانه نباشیم؟ همان‌طور که در سیر بحث عرض کردیم، این مطلب اثبات شده است که آن‌ها به عالم ملک اشراف دارند. مانند بچه‌ای که در رحم مادر است و مادر بر او اشراف دارد؛ اصلاً در دل اوست. مادر محیط بر فرزندش است و فرزند در رحم مادر است.

ما نیز اکنون در رحم عالم و در رحم طبیعت هستیم. این عالم نسبت به عالم علوی، یا یک رتبه بالاتر از آن ـ که بهتر است بگوییم باطن‌تر ـ یعنی برزخ، مانند رحم است. آن‌ها بر ما احاطه دارند؛ منتها این احاطه، باز عرض می‌کنم، نسبت به سعه وجودی اشخاص و افراد است. نه اینکه به همه چیز ما احاطه داشته باشند، اما در خصوص صوت احاطه دارند. پس هر کجا ما حرف بزنیم و کلامی از لسان ما خارج شود، آن‌ها می‌شنوند.

سِرّ اینکه ما به سر قبرشان می‌رویم چیست؟ یک سِرّ آن به همان چیزی برمی‌گردد که درباره تلقین گفتم؛ اینکه میت را تکان می‌دهید. این تکان‌دادن خودش موضوعیت دارد. یک وجه آن به خود شما برمی‌گردد. می‌گوید چیزی به شما بگویم: تکان بخورید. می‌گوید شانه‌های میت را بگیرید. لمس او که از کار افتاده است؛ پس برای چه او را تکان بدهید؟ در واقع خودتان را تکان می‌دهید. شما در این تلقین، خودتان را تکان می‌دهید.

حتی می‌گوید در تلقین دوم، که مهم‌تر از تلقین اول است، وقتی همه رفتند، نزدیکان دوباره برگردند. فرموده است دو کف دست را بالای سر میت بگذارید، دهانتان را به قبر نزدیک کنید و بلند فریاد بزنید. مگر او اشراف ندارد؟ مگر صدا نمی‌رود؟ مگر نمی‌شنود؟ چرا می‌گوید دهانت را به قبر نزدیک کن؟ چرا می‌گوید فریاد بزن؟ یک وجه این‌ها به خود ما برمی‌گردد. می‌گوید سر خودت داد بزن؛ فریاد بزن تا همه بشنوند.

تکان بده؛ چون اکنون خودت را تکان می‌دهی. اصلاً یک وجه تلقین به خود ما برمی‌گردد. خودت را تلقین می‌دهی. خودت حواست باشد که روزی نوبت تو نیز می‌رسد و باید به چنین جایی بروی. این یک وجه آن است.

وجه دیگرش به سکرات موت برمی‌گردد. این را توجه کنید. به قول علامه طباطبایی علیه الرحمة والرضوان، باید آیات قرآن را همه با هم دید؛ و الا «ولا يزيد الظالمين الا خسارا». کسی که به قرآن ظلم کند، یعنی قرآن را پاره‌پاره کند، خسارت می‌بیند. روایات را نیز باید همه با هم دید.

عرض کردم که امروز سخن ما کاملاً پخته نشد؛ یعنی به قله نرسید. چه کنیم؟ وقت زیاد است. ان‌شاءالله در جلسات دیگر؛ چه عرض کنم، اگر اینجا نشد، ان‌شاءالله در عالم برزخ گرد هم باشیم و خود حضرت استاد برای ما سخن بگویند. ما که قرار نیست اینجا بمانیم.

وجه دیگر به سکرات مرگ برمی‌گردد. یعنی چه؟ یعنی درست است که میت می‌شنود، اما لحظاتی بر او می‌گذرد که تب مرگ بر او عارض شده و هنوز تب مرگ از او زایل نشده است. تب مرگ چیست؟ حالا اصطلاحاً می‌گوییم داغی یا عرق، عرق مرگ؛ هرچه هست، یعنی در آن لحظه شخص به‌یکباره از عالمی مادون وارد عالمی مافوق شده است. از عالم سفلی به عالم علوی رفته و چشمش... «و سر و کل یوم حدید». آن «یوم» نیز ظرف ظهور اشیاست. اشیا برای او ظهور کرده‌اند و حقیقت و باطن اشیا را می‌بیند؛ البته فقط از جهت تمثلات ملکوتی، نه عقلی و قلبی و مراتب مافوق. حقیقت عالم را نیز درک می‌کند.

آخر سوره واقعه چیست؟ «ان هذا لفی...» نه، «ان هذا»؛ آخرین آیات سوره واقعه. «لهو حق اليقين»، احسن؛ «حق اليقين». این را بعد از چه چیزی به کار می‌برد؟ بعد از اینکه از آن‌ها سخن می‌گوید که در جایگاه پایینی قرار دارند، سپس می‌گوید این‌ها حق یقین‌اند؛ یعنی آن‌ها متوجه حق می‌شوند. مگر پیغمبر به کفار بعد از جنگ بدر نفرمود: فهمیدید بالاخره حرف حق را درک کردید یا نه؟

وقتی شخص تازه وارد آن عالم شده، اصطلاحاً به آن «سکرات مرگ» می‌گویند؛ یک حالت بیهوشی. چه بگوییم؟ لفظ خاکی است و باز نمی‌توانیم آن را درست تداعی کنیم. داغی موت به او دست می‌دهد. تازه وارد آن عالم شده، لال شده و بهت‌زده است. آفرین؛ دنبال لفظی می‌گشتم که بهتر جواب بدهم: شوک به او وارد شده است. دقت نکرده‌اید وقتی به کسی ناگهان شوک وارد می‌شود، او را تکان می‌دهید؟ یک وجه مسئله به این برمی‌گردد.

پرسش: یعنی لحظه‌ای که شخص تازه از این دنیا رفته، این حالت وجود دارد؟

پاسخ: بله، ممنونم عزیزم. حالا ممکن است بگویید پس فقط همان موقع به سر قبرش برویم و داد بزنیم. در تلقین می‌گوید داد بزن، چون در آن حالت تب موت است. پس وقتی تب موت از او برداشته شد، دیگر به سر قبرش نرویم؟ مگر شما می‌توانید تشخیص بدهید تب موت چه زمانی از او برداشته می‌شود؟ من و شما نمی‌توانیم تشخیص بدهیم.

لذا فرمود برای بعضی‌ها آن لحظه موت یک آن است و برای بعضی‌ها هفتصد سال طول می‌کشد. من و شما یک آن می‌بینیم. پیغمبر از این عالم رفت، معراج کرد، همه عوالم را زیارت کرد و برگشت. چقدر طول کشید؟ در روایت هست که وقتی داشت می‌رفت، عبای مبارکش به آن ابریق گیر کرد و ظرف آب افتاد. وقتی برگشت، هنوز آب آن ظرف داشت می‌ریخت. یعنی این‌قدر طول کشید؛ اما ایشان همه آن عوالم را رفت، دید و برگشت.

ما نمی‌دانیم تب مرگ از آن میت چه زمانی زایل می‌شود تا از آن حالت گیجی و گنگی بیرون بیاید و صدای ما را بشنود. برای همین می‌گوید در تلقین دوم دهانت را به قبر نزدیک کن و فریاد بزن، چون او در شوک است. داد بزن. تلقین اول را نیز بغل گوش میت بگو، به جهت اینکه او در شوک است.

«فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید.» حدید؛ چشم تیز شده است. او ما را می‌بیند. اصلاً از همه‌چیز غافل است، از مرگ. تا این تب زایل شود و مثلاً دوباره رو به دنیا برگردد و امثال آن.

وجوه دیگری هم دارد که فرصت اجازه نمی‌دهد بیان کنیم. سؤال دیگری هست؟ اگر کسی سؤال دارد، میکروفن را برسانید. بفرمایید.

پرسش: استاد، ببخشید. این را بارها شنیده‌ام و در صحبت‌های دیگر آقایان هم برایم سؤال بوده است. اینکه می‌گوییم نفس مجرد، روح مجرد و عالم تجرد، آیا یعنی در آن طرف جنسیتی وجود ندارد؟ جنسیت زن و مرد وجود ندارد؟ یا مثلاً جاهایی که از ازدواج در آن عالم گفته می‌شود و آیاتی که درباره آن هست، این‌ها به چه صورت است؟

پاسخ: آیا تجرد و مجرد بودن به جنسیت ربطی دارد؟ یعنی آنجا جنسیتی وجود ندارد؟ نه؛ جنسیت اولاً مربوط به بدن است. روح جنسیت ندارد؛ روح کلی است. «و نفخت فیهم الروح». روح اعظم دخل و تصرف کرده و واسطه فیض حضرت حق شده است. روح الهی را آورده که بحث‌های آن گذشت.

هر کسی نسبت به اندازه و قدر خودش، سرّالقدرَش را امام عصر دیده است. فقط کاملین می‌توانند سرّالقدر را در خودشان ببینند. سرّالقدر شخص را دیده و به میزان اندازه، سعه وجودی، ظرف وجودی و وعاء وجودی‌اش، او را از فیض وجود برخوردار کرده است. حالا این فیض وجود را روح بگیرید. پس آن کلی است و اصلاً جنسیت‌بردار نیست. جنس به بدن، بدن نفس و بدن روح برمی‌گردد.

حالا شما سؤال مرا جواب بدهید: وقتی از این عالم می‌رویم، بدن داریم یا نه؟

پرسش: یک فرمایشی داشتید؛ من صحبت شما را دنبال می‌کردم که اعمال ما تبدیل به جسم برزخی ما می‌شود و افکار و اعتقادات ما تبدیل به نفس برزخی ما می‌شود.

پاسخ: عالی جواب دادید، آفرین. یکی از فرمایشات عالی حضرت استاد، که هم در «صد کلمه در معرفت نفس» و هم در «انسان در عرفان» دارند، همین است. بارها فرموده‌اند که اعمال ما بدن برزخی ما می‌شود و باورها، اعتقادات و علوم ما باطن برزخی ما می‌شوند.

اصلاً حضرت استاد در «صد کلمه در معرفت نفس» اصلی دارند که ما در هر عالمی، وقتی از اینجا فارغ می‌شویم و به آن عالم می‌رویم، بدنی متناسب با همان عالم داریم. ابدان در طول یکدیگرند. مثلاً اکنون که شما اینجا نشسته‌اید، بدن جسمانی و مادی دارید. آیا بدن مثالی دارید یا ندارید؟ دارید؛ وقتی می‌خوابید، با آن بدن حرکت می‌کنید. پس این ابدان در طول یکدیگرند؛ یعنی همین اکنون هم آن ابدان حاضرند. تفاوتشان به نقص و کمال است. بدن برزخی کامل‌تر از بدن مادی است و همین‌طور در مراتب بالاتر.

پس چون بدن داریم، سؤال شما پاسخ داده شد. چون بدن داریم و جنسیت به بدن برمی‌گردد، آنجا هم جنسیت هست و زن و مرد از یکدیگر متمایزند. اصلاً وجود حور... نمی‌دانم حور را در همین جلسه توضیح دادیم یا در بحث قلب مؤمن؛ فکر می‌کنم همین‌جا بود. احسن؛ سیاه‌چشم یا آهوچشم. این‌ها هم به زن برمی‌گردد و هم به مرد بهشتی؛ این همسر است. پس وجود آن نشان می‌دهد که جنسیت وجود دارد.

اما اینکه اگر جنسیت وجود دارد، آیا غریزه جنسی هم وجود دارد یا نه، آنجا فیه تأمل. این خودش بحثی است که یک جلسه می‌خواهد باز شود و در سیر معرفت نفس نیز بسیار به دردتان می‌خورد. بالاخره آنجا حورالعین هست؛ که هست و قرآن می‌فرماید «و حورالعین». اتفاقاً این را کجا می‌آورد؟ در سوره واقعه، در خصوص مقربین و سابقون می‌آورد؛ سابقون، اولیای کرام، مقربون، این‌ها دیگر عالی‌ترین مراتب‌اند. در بعضی از روایات فرموده‌اند اهل‌بیت‌اند و در بعضی از روایات فرموده‌اند انبیایند. آن‌ها در عالی‌ترین مراتب‌اند؛ یعنی خواستگاهشان زن بهشتی، همسر بهشتی و حورالعین است، اما آنجا این تعبیر را می‌آورد.

پس پیداست که باید درباره خود حور و حقیقت حورالعین نگاه متفاوتی داشت. اینجا نظر حضرت استاد این است که این حورالعینی که آنجا بیان می‌شود، منظورش چیزی عجین‌شده با غریزه جنسی دنیوی نیست. این نیست. آن، ملکات نفس انسان است که «هو فعلک». پیغمبر عزیز عالم فرمودند «هو فعلک». آن فعل توست. فعل تو، عمل تو؛ علم و عمل جوهرند و انسان‌ساز. این دو، ملکات نفس تو را تشکیل می‌دهند و آنچه ما با آن‌ها عجین هستیم، تا قیام قیامت با آن‌ها هم‌نشینیم و سرّمان با آن‌ها یکی می‌شود و همسر ما آن‌ها می‌شوند. چه چیزهایی؟ صور و اشکالی که ملاط آن‌ها همین ملکات نفس است.

یعنی شما در نفس خود چه کاشته‌اید؟ کتاب وجودی شما اکنون چیست؟ همان ظهور می‌کند و همان بروز می‌کند.

حالا می‌شود این‌گونه، به صورت همه‌فهم، بیان کرد تا کسی هم از جلسات فرار نکند! این مقدار، مرتبه نازل بحث است. مرتبه نازل بحث را می‌شود این‌گونه ارائه داد، هرچند ما قائل به این نیستیم. اما مرتبه نازل بحث برای مبتدی‌ها این است که حورالعین نسبت به سعه وجودی و رتبه شخص تعریف می‌شود. برای آن‌هایی که چیپس و پفک بهشت را می‌خواهند، چیپس و پفک مراتب سلوک و «و إنا إليه راجعون» را می‌خواهند، بله، حورالعین به آن معنا هست؛ تزویج می‌شوند و رابطه عاشقانه هم با یکدیگر دارند و امثال آن.

اما برای کسی که اوج می‌گیرد چه؟ «یا ایته النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي وادخلي جنتي». این جنت فرق می‌کند. این بهشت با آن بهشتِ خوردن و خوابیدن که حضرت آدم و حضرت حوا در آن بودند فرق می‌کند. اینجا فرمود: «اسکن انت وزوجک الجنة». تو و همسرت حوا در بهشت ساکن شوید. فوق نهایت عشق و حالی که آنجا دارید چیست؟ «کلوا منها حيث رغدتم». هرچه دوست دارید بخورید. آنجا بهشت سیب و گلابی بود؛ حور و قصر و نهر بود. در همین دنیا هم بود، نه جای دیگری. بود؛ یعنی از آنجا بیرون آمدند، نه اینکه از یک عالم بالاتر به عالمی در رتبه مادون آمده باشند؛ نه، همین‌جا بود.

این بهشت کجا و آن بهشت کجا؟ اگر حضرت آدم از آن درخت ممنوعه و شجره، که به یک معنا بگوییم طیبه و شجره ولایت بوده، «أصلها ثابت وفرعها في السماء»، نمی‌خورد، من و شما تا ابد گرفتار شکم و بطن و فرج بودیم، جسدتا. اما او خورد تا ما به چه برسیم؟ «جنتي»؛ یعنی جنت ذات.

در جنت ذات، حورالعین به‌گونه دیگری تعریف می‌شود. نور چشم مؤمن در آن مراتب، انوار و لمعات جمال حضرت حق است. حورالعین به این معنا چیست؟ این بازی‌ها چیست؟

سؤال دیگری هست؟ الحمدلله که سؤال ندارید. شاید فرصت کنیم این را بخوانیم. الحمدلله رب العالمين. صلوات ختم کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

سؤال هست؟

پرسش: یا زهرا. سلام علیکم. در مورد این قسمتی که فرمودید نفس جمع شود و درباره آن سرّی که فرمودید، با توجه به آن سی‌ویک جلسه سرّ مکنون، برداشت من این است که آیا اگر نهایت اعتدال مزاج را داشته باشیم، می‌توانیم به این مرحله برسیم؟ یعنی مزاج معتدل شود و آن موارد را رعایت کنیم، یا علاوه بر آن، موارد دیگری هم هست که باید به آن‌ها توجه داشته باشیم؟

پاسخ: بله. شما در حقیقت پرانتزی باز کردید و تتمه‌ای به بحث ما افزودید که آن را کامل‌تر کرد. در بحث سرّ مکنون، در عنوان سرّ مکنون، قصد داشتیم سیر معرفت نفس و روان‌شناسی معرفت نفس را ادامه بدهیم که در همان بحث روح بخاری متوقف شدیم و به هر دلیلی جلسه آن جمع شد.

آنجا عرض کردیم که منظور از مزاج صحیح، مزاجی است که برای دریافت حقایق عالی آماده می‌شود؛ مزاجی که می‌تواند تمام کلمات وجودی نظام هستی را به‌خوبی بخواند و احوالات آن‌ها را دریابد، که این معنای حکمت است: علم به احوال اعیان موجودات، موجودات بر طاقت بشریه.

این در اعتدال نفس یا در اعتدال مزاج اتفاق می‌افتد. وقتی شیخ‌الرئیس در نمط اشاراتش می‌فرماید انسان کامل چون اعدل امزجه را دارد، یعنی مزاجش معتدل‌ترین مزاج است، می‌تواند همه حقایق عالم را دریافت کند. پس هرچه مزاج به سمت اعتدال برود، واردات قلبی او درست‌تر و ارتباطش با عالم غیب بیشتر است. این مثالی که اکنون از جهت عملیاتی در سیر بحث زدیم، دقیقاً مرتبط با همان اصلاح مزاج و اعتدال مزاج است.

دیگر؟ به‌واقع، والحمد لله رب العالمين. سلامات خطای.