یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسأل الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در محضر پنج شهید [مکث] ان شا الله که مورد افاضه ملکوتی این شهدا و سید الشهدا قرار بگیریم.
[صدای انفجار] نثار همه شهدا، نام شهدا [مکث] و نثار همه رفتگان اهل اسلام صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
خب این جلسه به جهت تعطیلیه جلسهی هفتهی پیش به صورت فوقالعاده داره اجرا میشه که مقدار عقبماندگیمون بخشیش جبران بشه.
هدیهای که امروز تقدیم میکنیم خدمتتون میتونید در نکته نهصد و سیزده [مکث] کتاب هزار و یک نکته حضرت استاد ببینیدش.
این کتابی که الان دست بنده است [مکث] هزار و یک نکته حضرت استاده.
ایشون در نکته نهصد و سیزده [مکث] میفرمایند عارف [مکث] عبدالرزاق، مولا عبدالرزاق در شرح منازل الصائرین فرماید [مکث] در شرح منازل الصائرین خواجه عبدالله.
[مکث] ایشون میفرماید که البته عزیزانی که اصوات چه شرح اشارات حضرت استاد رو، چه شرح فسوس رو، چه شرح اسفار رو، چه تمهید القواعد رو، چه منازل الصائرین و چه از شرح مصباح الانس حضرت استاد رو اینا رو شنیده باشن تو همه اینها ما شنیدیم که حضرت استاد تاکید کردن بر این ذکر، بر این ذکر شریف.
پس پیداست که چون تو همه درس و بحثهاشون ایشون تاکید کردن پیداست که ذکر مبارکیست [مکث] که سندش رو هم اینجا تو این نکته میفرماین.
ذکر اینه.
البته میفرماید "قد جرب القوم ان الاكثار من ذكره" یعنی تأثیرش در کثرت، اكثار، زیاد گفتن.
نه همین طوری یه چند بار بگی.
ذکرم بسیار عالی، بسیار شریف.
"یا حي یا قيوم، یا حي یا قيوم، يا من، يا من لا اله الا انت." همین.
"یا حي يا قيوم، يا من لا اله الا انت." یا لا-- اگر اون ادغام میشه اون نون در-- چه سادهاً در لام دیگه.
دیگه يا من نمیگی.
میگی يا من لا اله الا انت.
بعد اینجا [نفس عمیق] مرحوم عبدالرزاق میفرمود "يوجب حياة العقل".
تأثیر این ذکر در چیه؟
حياة عقل.
نمیذاره عقل انسان بمیره.
وقتی اهمیت تأثیر این ذکرو متوجه میشیم که اهمیت عقل رو بفهمیم و حياة عقل رو.
اساساً آلودگی ما بارها عرض کردیم بر اساس آیه صد سوره یونس که "ويجعل الرجس على الذين لا يعقلون" از اونجایی ناشی میشه آلودگیهای ما که عقل تعطیل میشه، عقل میمیره.
خب پس اگر کسی این ذکرو اكثار داشته باشه قطعاً حياة عقلش باعث میشه که از آلودگی فاصله بگیره.
به همین راحتی.
اگه کسی از آلودگی رنج میبره، هر آلودگی، هر آلودگی مطلقاً چه در قوای ظاهریش، حواس پنجگانهش، چه قوای باطنیش، قوه خیالش و اینها یا وهمش اذیت، در اذیت این ذکر شریف رو اكثار داشته باشه.
البته حوصله بکنید من چند خط از همین نکته رو بخونم به دردتون میخوره.
حضرت استاد ادامه میدن که "کلمه اكثار را در حصول نتیجه دخلی تمام است که همت در استقامت باید نه حال".
یعنی نه فقط به حال اکتفا کنی که حالا یه حالی دست داد.
نه، همت باید باشه که کثرت استف-استفاده و استعمال این ذکر انسان رو برسونه به اون سرمنزل مقصود.
"نه حال فقط که اصحاب حال ممکن است اهل قیل و قال شوند اما شهود طلعت سعادت و اطلاع به جنت قرب و مکاشفات انسانی الهم-- اهل همت راست.
اهل همت اونایی که میگیم اکسار حضرت استاد دارن میفرما-- وقتی میگیم اکسار واقعاً کثرت داشته باشه ذکرشون.
نه اینکه حالا ده تا دونه صد تا دونه بگن و رها کنن بعد توقع داشته باشن حضرت جبرائیل الان نازل بشه براشون.
نه اینا به جایی نمیرسن.
[نفس عمیق] و ادامه فرمایش حضرت استاد "و هر عمل و ذکری که کمتر از اینها" نکتهست ها خیلی مهمه اینا ها برای من و شما.
"هر عمل و ذکری که کمتر از arbaeen باشد چندان اثر بارزی ندارد." [نفس عمیق] قابل توجه اونایی که دائماً میپرسن آقا این ذکر رو چند بار بگیم؟
چقدر بگیم؟
چند وقت بگیم؟
حضرت استاد میفرماید اقلش arbaeen چهل روزه.
کمتر از چهل شبانه روز بگه تاثیر آنچنانی نداره.
[نفس عمیق] "و خاصیت arbaeen در ظهور فعلیت و بروز استعداد" دیگه بروز استعداد خودش فعالیته دیگه.
"و قوه و حصول ملکه امری مسرّح به در آیات و اخبار است.
[نفس عمیق] و در ادامه" حالا این برای تنبلا بود جراتاً.
برای اونایی که دنبال چیپس و پفکن اینا، اینا تا اینجا .
حالا برای اونایی که میخوان رشد بیشتری کنن، ارتقای وجودی پیدا کنن "و در ادامه عمل به یک سال تا ادراک لیلة القدر شود هم در مجامع روایی از اهل بیت عصمت و وحی علیهم الصلاة والسلام روایت شده است." بعد شروع میکنه چند تا روایت از همین باب میاره که چقدر اهل بیت تصریح داشتن، اصرار داشتن بر اینکه یه عملی رو دست گرفتی یا دست نگیر یا دست گرفتی تا یک سال ادامه بده تا آثار و برکاتشو ببینی.
تا حد اقلش دیگه اقلش اینه که لیل-- تا لیلة القدر.
حالا بعضیا شاید زیرک و زرنگ باشن به خیال خودشون بگن خب الان مثلاً چهار روز، سه روز، دو روز، یه روز مونده به لیلة القدر ما دست میگیریم دیگه روایتم میگه تا لیلة القدر.
نه دیگه این اشتباهات این مدافعات نفسه.
بازیگوشیهای قوه خیاله.
که حالا در خصوص عظمت و عظمت این ذکر من زبانم قاصر نیست.
چی بگم؟
در یکی از جلساتی که حضرت استاد در شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری که میدونید قوی ترین و سنگینترین کتاب در حوزه عرفان نظریست داشتن، اونجا اشاره داشتن به این ذکر "یا حی یا قیوم" که فرمودن قریبه به اسم اعظم.
مضمون سخنایشون این بود.
بعد البته مفصل صحبت کردنشون که شما هر کجا که در میان آیات یا روایات رد پایی رو در میان اهل بیت علیهم-- در گفتار اهل بیت مییابید که میفرماین این آ-- اینجا تو این آیه، تو این سوره، توی این دعا اسم اعظم آمده، میبینید غالباً اسم الحي و القيوم هست.
این سخن حضرت استاده من به شما عرض کردم که اشاره دارن که، کأنه این خودش اسم اعظمه.
خود یا حي یا قيوم که همه به او حیات دارن دیگه؛ حیات همه به اوست و همه قائم به او هستند و او قيوم همه است.
خیلی ذکر عالیه.
خیلی قشنگه.
[زیر لب خنده] دیگه اون "یا الله لا اله إلا أنت" که دیگه میاد عالیترش میکنه که حالا اله، خود اله رو اگر کسی در بحث اسماء الحسنی کار کرده باشه مثلاً اسماء الحسنی مرحوم حاج آقا سبزواری علیه الرحمه عالیه.
به قول حضرت استاد رساله ناقلاییه، ایشون میفرمودن.
در خصوص اله برید ببینید یا مثلاً مفردات خود قرآن، کتاب مفردات قرآن آورده بودم چند روز پیش اینجا که مثلاً میفرمود صد و چهل و هفت جای قرآن اسم اله اومده که س-- به جز سی و سه مرتبهش؛ یعنی سی و سه رو از صد و چهل و هفت کم کنی بقیهش دیگه همش پیرامون توحید، پیرامون از کار توحیدی وارد شده لفظ جلاله اله.
مثل اینکه لا اله الا الله مثلاً تو قرآنه دیگه.
لا اله الا هو.
لا اله الا انت.
همین که الان تو این ذکر وارد شده.
لا اله الا انا.
لا اله الا هو.
اینا دائماً لا اله الا هو که چندین بار اومده.
خود اله از حیث لغوی اگر بخواهیم بحث کنیم غالب مفسرین به معنای معبود گرفتنش، معبود.
از حیث اصطلاحی اگر بخواهیم بگیم دو تا نظر هست؛ گفتن یا اینکه این اشاره داره به یعنی خود اسم اله اشاره داره به ذات غیبی.
اگر این چنین بگیم [مکث] یعنی ذات رو بگیریم بدون توجه به صفات و اسماء، ذات غیبی [مکث] که اصلاً همه عقول بدون استثناء حیرانند در خصوص او حتی عقول اولیاء الهی [مکث] که بهش میگن دیگه اینجا اله، اله رو میگیرن ذاتی بدون در نظر گرفتن صفات اولیا و اسماء حسنی.
اگه اینطوری باشه از ریشه ولحه است.
ولحه یعنی به معنای حیرت، حیران.
همه حیرانند از درک او، عاجزند.
اگر بگیریم با در نظر گرفتن از ذات رو بگیریم با در نظر به علاوه اسماء و صفات یعنی بگیریم اسم ذاتی [مکث] اله رو.
اون موقع از ریشه آله آله که همون معنای چی رو میده؟
معبود رو معنای عبادت شده .
این رو هم حالا خواستم به تبرک هم عرض کرده باشم خدمتتون که در خصوص عظمت این ذکر که حواسمون جمع باشه وقتی ذکر رو میگیم.
البته خب در پس گفتن این از کار قطعاً [مکث]، اه یه مقداری، یه مقداری انسان مراقبت کنه اتفاقاتی میفته.
این اتفاقات [مکث] نسبت به سعے وجودی اشخاص متفاوتاند.
افراد و اشخاص تعیین میکنند که این اتفاقات به چه صورته.
میتونه از اعلام شروع بشه به القا برسه، بره بالاتر به الهام، بره بالاتر حتی به ایحاء.
ما کمبود تر-- کمتر از زنبور عسل که نیستیم که.
فرمود ما به زنبور عسل نه-- وحی میکنیم دیگه .
خب میتونه به اونجا بره.
میتونه منجر به کشف و شهود بشه.
میتونه منجر به شنود بشه.
جلسه پیش عرض کردیم دیگه شنود که به شب میخورد، آیاتش هم دو جلسه پیش عرض کردیم به مراتب ارزشش بالاتر از شهوده که به روز میخوره.
در حالی که غالب مردم دنبال شهودند.
خیلی توجه به شنود نمیکنند.
یه مقدار اجازه بدید حوصله کنید این جلسه شاید جلسه بعد هم ما بیشتر این موقع پیش روون شنود صحبت کنیم.
نفستون رو دریابید.
جایگاه شنود رو در سیر معرفت نفس تا پیدا نکنیم ما میلنگیم.
اتفاقاتی میفته این اتفاقات بالاخره یه محکی میخواد، یه ملاکی میخواد از اونجایی که خدا شما رو خیلی دوست داره یه بیسوادی رو اینجا نشون داده که هر حرفی میزنه مستند به کلام بزرگان جامع الاطرافه خودش از خودش چیزی نداره.
جواب این سؤال رو اجازه بدید از نکته همین کتاب هزار و یک نکته، نکته ششصد و نود و هشت براتون بگم.
این نکته ششصد و نود و هشت رو حتما برید بخونید چون یه بخشی شما، میخونم خیلی به درد شما میخوره این نکته.
پیرامون انتقالات، واردات روحی، واردات روحیهاتون باشه فکر میکنم در کشکول نور بود، کجا بود؟
یه روزی ما تو سیر بحث عنوان کشکول نور یادمه تو این وادیها بودیم که ما در خصوص عظمت ذک-- سورهی صاد حرف زدیم که حضرت علامه طباطبایی توصیه به حضرت استاد علامه حسنزاده میکنند خصوصا در نماز وتره، نافلهی نشسته نماز عشا.
سورهی صاد خوندنش که روایت داریم نهریست در بهشت یا مثلا کشیده شده از عالم بالا به پایین، تنزل یافته از عرش و حرفهای بسیار عالی در خصوص این سوره بیان شده.
بعد دنبال، اونهایی که دنبال واردات قلبی هستن، واردات وجودی به یک معنا.
حالا این واردات میتونه بیتمثل باشه که از هی، از جنس شنوده ولی خیلی سخته، خیلی لرزهبراندازه، خیلی رعشه برانگیزه.
ما بزرگان شما دقت کنید امثال خود علامه طباطبایی اصلاً ر-رعشه داشتن دیگه اواخر عمر.
یه بحث تو سر مکنون تو پیرامون ربط این رعشه به روح بخاری تو سیر روانشناسی نفس اونجا گفتیم.
میتونید اونجا ببینید که این جنسش از چیه؟
به قول شیخ الرئیس این رعشه و رعشهی امثال علامه طباطباییها از چیه؟
که هرکی رو دیدیم مثلا دستش میلرزه فکر نکنیم این ضعف اعصاب داره یا ترسیده، اینطوری نیست.
اینا مال آدمهای زبان نفهمه اینجور نگاهها .
یک وقت هست کسی میاد اینجا قرار میگیره.
من الان داشتم فکر میکردم وقتی عزیزم جناب آقای دکتر هاشمی نیا گفتن که هجده نفر امروز از بیرون از سازمان میان.
خب گفتم اصلاً فارغ از بچههای خود سازمان این سی، چهل، پنجاه نفر نمیدونم چند نفر از سازمان الان اینجا حضور دارن، همین هجده تا نفس، بشه خدا تنم لرزید وقتی شنیدم از بیرون دارن میان و اونا حجتن بر من و شما که بغل گوشمون نشستیم تو سازمان اداره خودمون هنر نکردیم جسارتا.
جزو، جزو حقوقمون و اضافه کارمون هم حساب میشه.
اونا، اونا حجتن از بیرون منظورم اینه که از شهرستان جلسه پیش از مثلا [نفس عمیق] از کجا بود اومده بودن؟
از مشهد که دو ج-- دو، سه جلسه پیش اومده بودن از رفسنجان جلسه پیش اومده بودن جلسه قبلش از آمل اومده بودن جلسه قبلش از شیراز اومده بودن.
خب اینا حجتن بر من و شما.
من تنم لرزید وقتی شنیدم گفتم اینا نفسن، جانن.
اصلا بگو یک جان، یک نفس.
شوخیه مگه؟
همین کار آدمو جهنمی نکنه هنره که تو درگیر باشی با یک نفس.
چی داری قابل ارائه؟
جانه آقا شوخیه مگه؟
مزرعه.
تو میخوای درش چی بکاری؟
حالا یکی میشینه اینجا مواجه میشه با انفس از اون هیبت جمع به رعده میافته، به فته فته اصطلاحا میافته و تپق میزنه میگیم اصطلاحا میگیم.
این کجا [نفس عمیق] یه وقت هست کسی میشینه همون که شروع میکنه خودش رو در محضر صاحب جلسه میبینه وقتی میگه یا رب اعوذ بک.
همون اعوذک یا ابتا من الضعف اعوذک بالله اعوذک بالله الله اکبر.
[نفس عمیق] یه جلسه به من وقت بدید در خصوص همین با هم حرف بزنیم.
حضرت صدیقه شهیده پدرش رسول خدا رو که تمام مراتب قرب در عالیترین درجات قاب قوسین او ادنی رو رفته تعویضش میده [نفس عمیق] پناهش میده به الوهیت عالم.
مگه شوخیه؟
دقت کنیم این چیزا رو اعوذک، اعوذک.
بابا اعوذک بالله به الله تو رو پناه میدم.
يا أَبَتا مِنَ الضُّعَف تو حدیث کسا، حدیث شریف کسا.
توجه کردید؟
شوخیه مگه آقا؟
[نفس عمیق] یک وقتم کسی که میشینه اینجا خودش رو در محضر حضور میبینه.
رعد به وجودش میافته، تنش میلرزه حتی تپق میزنه، رعد به دست و پاش میافته.
اینها متمایزن.
حالا بحث ما چی بود؟
حالات متفاوت.
[نفس عمیق] یه زبان فهم میخواد که اون استاد راهه، معلم کاربلده که جلودار باشه متوجه شما کنه که آیا این واردی که ورودی که به قلب شما اتفاق افتاد، واردات داشتیم میگفتیم.
واردات قلبی.
چرا به اینجا الان اصلا رسیدیم؟
[نفس عمیق] اون ذکر شریف از جمله از کاریست که واردات قلبی قلبی میاره.
برای همین حیات قر-- عقل رو در پی داره.
عقل در حکمت و فلسفه، قلب در عرفان.
دیگه اینا رو میدونید دیگه.
شوخی نیست ها.
قلب یا عقل ز-- حیات پیدا میکنه که واردات پیدا میکنه یعنی چیزی بهش وارد میشه.
حالا این واردات از کجا بفهمیم این القا، القای شیطانیه یا الهیه، رحمانیه؟
همین سؤالو حضرت استاد میفرماین به استاد کلشون حضرت علامه طباطبایی.
حضرت علامه حسن زاده از ایشون میپرسن وقتی میگن که من این دستور شما رو انجام دادم، وارداتی اتفاق افتاد.
بعد عرض میکنم به جناب ایشون که آقا بحمدالله تعالی وارداتی روی آورد.
ملاک تمیز حق از باطل چیست؟
یه زا شا-- یه شاگرد زیرک این چیزا رو میپرسه.
اونکه زیرک نیست میره به هرچی هم افتاد میگه خب دیگه تموم شد ما رسیدیم و این واردات دلالت بر [مکث] وصل شدن ما و کامل شدن ما داره.
تازه میره دنبال اینکه نفوس دیگران رو هم تکمیل کنه در حالی که خودش نیاز به مکمل داره.
[مکث] در جواب فرمودن اینجا رو همه اینا رو گفتم به این جمله برسیم.
این جمله حضرت علامه طباطباییه.
"یک سلسله کشف [مکث] اصلاً تردید بردار نیست که محض عیان است." حالا اینجا توضیحی مبسوط نداده ایشون.
من کمک میکنم به فضل الهی به شما از یه توضیحی که همین مطلب رو علامه تو یکی از جلسات یادم نیست فسوس بود یا مصباح الانس باز کردن.
به شما عرض میکنم کارتونو راحت میکنم [مکث] به فضل الهی.
پس میفرمایند که یک سلسله کشفی که اصلاً تردید بردار نیست محض عیان است مثل آن کشف عیانی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای شما اذان میگفت.
کی داره میگه؟
علامه طباطبایی به شاگردش علامه حسن زاده که ایشون کشفی براش حاصل شده که پیغمبر براشون اذان میگفتن.
[مکث] "برای مکاشف احوالی پیش میآید که معیار تمیز و میزان صحت و صغن به دست میآورد." این یه نکته.
احوالی ایجاد میشه، یه حالاتی میاد که اون حالات خودش معیارن.
یعنی چی؟
اینو براتون باز میکنم نترسید.
"باید عقل و قرآن را ضابطه قرار داد." پس ضابطه اصلی برای اینکه این واردات درستن یا نه، عقل و قرآناند.
آقا این چیزی که شما الان بهت واردی-- ورودی به قلبت دست داد، انتقالی رخ داد، اینکه درسته یا نه ببین مطابق با عقل هست یا نه، مطابق با شرع و شرع مقدس و قرآن هست یا نه.
حالا اگر بود، اگر مطابق با عقل و شرع بود باز میتونه، میتونه این هنوز القای شیطانی باشه.
اون راه، شاهراه اصلی رو چی تعیین میکنه؟
اون محک و ملاک اصلی که اینجا اون حال، حالی که اتفاق میفته علامه میفرماید اون مبرهنکننده است.
برهانیه بر اینکه این وارد، واردات قلبی شما الهیه یا نه.
علامه حسن زاده خلاصهش رو به شما عرض کنم.
توی جلسهای فرمودن ملاک اصلی نفس حضرت عالیه.
نفس خود شماست.
باز اینو براتون باز میکنم نترسید.
خیلی کوتاه و ش-- روشن و واضح.
اینها ریزهکاریهای مسیر سلوکه که خیلی به درد شما میخوره.
که فرمودن حالا یعنی چی ملاک نفسه، محک نفسه؟
یعنی اینکه آقا ببین پس از این واردات قلبی چه در واردات نومیه یعنی در خواب بالاخره تمثلاتی رخ میده، وارداتی به وجود شما میاد با-- یا نه بی-- در بیداری در هر کدوم.
چه با تمثل که صورت میبینی.
تمثل صورته دیگه.
اشخاص و افراد میبینی، صورت میبینی.
که مثلاً یکی از همین عزیزان که الان اینجا حاضرند دو، سه روز پیش ما در محضرشون بودیم.
ایشون این فرمودن که من علامه حسن زاده رو به یکباره دیدم.
این یک ورود قلبیه، یک تمثل، تمثل با صورته.
یعنی یک افاضه، یک وارد، یک واردهست که با تمثل رخ داده.
آسونه اینا سخت نیست.
ولی خب باز رشحه برانگیز هست.
رعشه برانگیز هست و انسان رو میلرزونه، سنگینه.
یا اینکه بیتمثله.
بیتمثل میشه شنود.
با صورت و تمثل میشه شهود.
بدون صورت و تمثل میشه شنود.
یه سؤال بپرسم شما جواب بدید.
میخواید خیلی ثواب ببرید؟
الان سؤال منو جواب بدید به نیت هدیه به حضرت زهرا.
حاج آقا چی میگی؟
حرفهات چیه؟
چـ-- شما چی داری میگی؟
اجازه بدید خب حالا که کتاب هزار و یک نکته دستمونه اصلاً از همین جا براتون در پاسخ دادن به سؤالات دیگران یه مطلبی رو بخونم براتون.
اگر نشانهگذاری کرده باشم که فرصت شما زیاده بالاخره وقتتون خیلی نگذره، سریع پیداش کنم انشاالله.
بله الحمد لله نکته نهصد و سی و دو.
از رو بخونم کوتاهه و همه فهم.
زنی خدمت حضرت صدیقه سلام الله علیها رسید و سؤالی کرد جواب شنید تا ده سؤال.
ده تا سؤال پرسید از حضرت زهرا سلام الله علیها.
بعد خجالت کشید دیگه ادامه بده.
احساس کرد مثلا زیاد پرسیده.
عرض کرد بر شما مشقت نباشه، مثلا سخت شما نباشه خانم جان من هی دارم سؤال میپرسم پررویی میکنم حالا.
حضرت فرمودند اگر کسی اجیر شود که باری را به سطحی ببرد به صد هزار دینار، یه باری رو از اینجا ببره تا اونجا صد هزار دینار بگیره.
اونم درهم نه ها دینار.
آیا این براش سنگینه؟
اون خانم عرض کرد نه، سنگین نیست.
صد هزار دینار.
جواب حضرت رو ببینید.
حضرت فرمودند من اجیر شدهام برای هر مسئله به بیشتر از مابین زمین و عرش که از لعلع پر شود.
الله اکبر.
بیشتر از مابین زمین و عرش.
اصلا این فاصله رو نمیشه اندازه گرفت.
خب.
بعد پر بشه از لعلع.
هر سوالی که من جواب بدم یه همچین وعدهای خدا داده.
الله اکبر.
این چیز کمی نیستها.
حالا سؤال بپرسم شما به این جواب برسید.
[خنده] شما جواب منو بدید.
چرا همش برعکس شما از ما بپرسید ما جواب بدیم.
گفت بلد نیستیم و سؤالات شما ما رو مستأصل میکنه.
شما جواب بدید.
به نظر شما، بگید ها اصلا در هم بپیچه س-صدا عیبی نداره.
خواهر و برادر جواب بدید.
قرآن که یک کشف محمدیه دیگه، خطاب محمدی صلی الله علیه و آلس.
کشف تام.
فرمودن کشف تام محمدی.
این قرآن که به پیغمبر عزیزه که واردات بوده دیگه جزو واردات قلبی پیغمبر بوده.
درسته؟
این واردات قلبی که نازل شده بر قلب پیغمبر، این، این کشف، این واردات، قرآن آیا از جنس شنود بوده یا شهود؟
شنود.
بگید همه.
شهود.
شهود.
شهود.
اکثراً میگن شنود، یک قلیلی گفتن شهود، بعضی از شما مخصوصاً خواهرها گفتن هر دو.
احسنت به اونایی که گفتن شنود.
اصلا سیر بحث ز-زیرک باشید سیر بحث ما چی بود؟
اهمیت شنود بود دیگه.
جان؟
کلام میشه شنود دیگه احسنت.
لفظ بوده انتقال پیدا میکنه.
بله البته این لفظ بعد که وقتی میخواد به انزل مراتب بشه قرآن کتب شده، میشه دیگه شهود.
شما داری میبینی نوشته میشه اما قبلش شنوده.
این واردات از-- یعنی این نشون میده که قرآن بیتمثل بوده ابتدا وقتی به نحو دفعی میاد دفعةً- "إنا أنزلناه في ليلة القدر".
حالا اینجا جایگاه قلب پیغمبر تا حدی مشخص میشه که امام مجتبی قربونش بریم صلوات الله علیه فرمود چون قلب پیغمبر أوسع قلوب بود، خدای یک همچین واردی به قلبش انجام داد.
شوخی نیستها؛ أوسع.
"وَآَتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ".
"ورأيته خاشعا متصدعا من خشية الله" [آه]، احسن.
آفرین، خیلی به جا بود.
واقعاً اینچنینه.
حالا من تعجب میکنم که من میشینم قرآن رو میخونم، [آه] پسر پیچ تلفن رو-- پیچ تلویزیون رو باز کن، ببینم شبکه فلان، فیلمش شروع شده نه بسم الله الرحمن الرحیم.
هاج خانم غذا آماده شده نه بسم الله الرحمن-- همینطور شروع کرده قرآن خوندن با این و اون هم حرف میزنه.
باید اصلا چنان سرخ بشی، برانگیخته بشی اگر داری قرآن میخونی که جرات نکنه بهتون نزدیک شه.
حالا در خصوص روش قرآن انشاالله خدا لطف کنه اون جلسه فوقالعاده عرفان عملیمون یا به عبارتی سیر و سلوک عملی بر اساس رساله سیر و سلوک علامه طباطبایی خدا ما رو چوب نزنه به خاطر این ادعاهامون.
خب نره، این رحم خداست به ما واقعاً.
چه کتابهایی رو دست گرفتیم که ملائکه از دور حالا چیا به ما نصاح میکنن خدا میدونه این چیه و این چیه که دستشه.
انشاالله تو اون کتاب ما روشهای قرائت قرآن رو برای بهره بیشتر شما عرض میکنیم.
اون جلسه انشاالله شروع شد که یکی از بهترین روشها که ما یه فکر میکنم دو سه سال پیش اینجا در حوزه حفاظت و صیانت گفتیم یکی یک نفر از دوستان انجام داده بود.
اومد گفت خیلی بهره بردن، خیلی.
همون اوایل کارش تازه.
که حالا بعداً بهتون میگم خلاصهش اینه الانم میتونید شروع کنید فعلاً.
که شما قرآن رو، همین قرآنی که همیشه دارید میخونید مثلا هر شب قبل خواب سوره واقعه رو میخونید.
آقا بیا به نیت این بخون که خواننده حضرت حق باشه.
دوباره این قرآن از نو داره نازل میشه بر شما و خدا داره میخونه.
تو به این نیت شروع کن با صوت حزین، با صوت خودت هم، تقلید از کسی نه.
اینم بحث شنود.
اینو اگه بهش برسیم ارزش و اهمیت صوت و شنود رو به مقدار بهش میرسیم.
بعد ببین چه بلایی سرت میاد، چه بلای عشقی برت نازل میشه.
به این روش قرآن رو بخونی چه اتفاقی میافته.
از همون اولین باری که شما به نیت شروع میکنی قرآن رو خوندن من به شما قول میدم [آه] یه اتفاق عجیبی تو وجودت میافته، از همون ابتدا.
چه برسه اینکه شما روشمند اینو بری جلو.
خب خب برگردیم به بحثمون.
البته ما الان تو دل بحث قرار گرفتیم ناخودآگاه بحث شنود بود و چنانچه خاطر شریفتون باشه ما از شنوایی یا حواس ملکی و ملکوتی سخن گفتیم و به طور کلی هنوز وارد استثناء نشدیم.
این جلسه میخوایم وارد استثناء بشیم.
جانم.
[پچ، پچ] چی؟
بعد از اینکه حالا به طور کلی چی شنیدیم، شروع کردیم- نفس محکه؟
نه، جمله تون تمام نشده.
مِلاک اصلی نفس هر شخصه.
یعنی میشه اصل اینکه حالا چیش شده- آفرین، آفرین.
احسنت.
درست میگی.
بله، بله.
اینجا جاش بود که من این رو گفتم به خیالتون راحت میکنم.
البته قبلاً گفتما.
کسی سیرای بحثو قشنگ همه رو اومده باشه یادم نیست تو کدوم یکی از این جلسات گفتم.
اما یادمه قشنگ اینو یه بار گفتم.
حضرت استاد میفرمود که اگر-- ببینید ج-- اگر همه چی "ام من شيء إلا عندنا خزائنه أم الكتاب" عالم قضا، حکم کلی، اون بالا، عالیترین مراتب.
"وما ننزله ننزله إلا بقدر معلوم" این عالم قدره، اندازه است، تعیین اشخاص و افرادند نازل شده میاد تا انزل مراتب که این نشئه طبیعته.
نشئه یعنی رتبه، مرحله، مرحله طبیعت اینجا انزل مراتب که نسبت به مراتب عالی اینجا تاریکه.
اگر هر چیزی سررشتهش "بيده ملكوت كل شيء واليه ترجعون" اون بالاست، آیا جهنم و بهشت هم اشیا هستند یا نه؟
شیءاند دیگه اونا هم.
"ام من شيء إلا عندنا خزائنه".
پس جهنم و بهشت هم یک مرتبه عالیه دارن، یک مرتبه دانیه.
خدای-- خود حضرت حق هم عال فی الذُُّنوى دان فی العُلوى.
تو اون دعای شریف هست.
اصلاً یک وجوده که انشاالله تو جلسه اول اگر خدا ما رو برسونه به جلسه اول کتاب معرفت نفس که الان فقط تو مقدماتیم داریم بازی بازی میکنیم.
که هی الک بشیم، الک بشیم.
این که واقعاً تشنهست دیگه در آخر بمونه، اونجا متوجه میشیم یعنی چی انشاالله.
حالا اگر این چنینه پس جهنم هم رتبه مادون داره.
مادون این مرحلهها میشه نشئه طبیعت.
پس اینجام جهنم هست، بله، اینجا هم بهشت هست.
قابل درکن؟
بله.
علامه میفرمود چگونه قابل درکن؟
وقتی عصبانی میشی، داغ میشی، سرخ میشی، اون یه رشه از جهنمه.
وقتی غ عبس پیدا میکنی اصطلاحا میگیم حال اینجا علامه طباطبایی فرمود حال، حالاتی دست میده که اون تعیینکنندهست.
حالت بد میشه.
این یه رشه از جهنمه.
رشههای مادونشه.
برعکس انبساط خاطر پیدا میکنی حالت خوش میشه نشاط میگی-- ابتهاج میگی، میگیری این چی میشه؟
رشهای از بهشته.
این دیگه خیالتون راحت.
پس این حالت نفس، این فرمایش علامهستها از من نیستها.
من بیچاره مثلا حرفی برای گفتن ندارم، دستام بالاست.
این حالت نفست خودش ملاکه که اون واردهای که بر قلبت اومد نازل شد حق یا غی، ناحقه یا باطله.
اینکه به تو انبساط خاطر داد، ابتهاج در تو ایجاد کرد، نشاط بهت داد، اقبال به تو دست داد یا نه خدایی نکرده ادبار و پشت کرد حقایق به تو حالت بد شد، منقبض شد وجودت و امثالها.
ممنونم از اینکه شما اینو گفتید که ما تکمیل کنیم بحثو.
خب ما رسیده بودیم به [نفس عمیق] حواس ملکی و ملکوتی، قوای ملکی و ملکوتی.
امروز میخوایم استثناش رو بگیم.
به صورت کلی عرض کردیم که با حواس ملکی نمیشه یافتههای ملکوتی رو دریافت و بالعکس با حواس ملکوتی هم نمیشه یافتههای ملکی رو دریافت.
اینچنین.
اما یک استثناء وجود داره.
اینجا دیگه شروع بحث ما به مرحله شنود و رسیدن به اون قلهست و اونجا بعد اینجا رسانه هم هست دیگه.
رسانه هم هست، بحث صدا، بحث صوت، خود رسانه، بحث موسیقی اینجا همه دیگه موضوعیت پیدا میکنن و اهمیتش.
خب این تیکه رو ببینید من براتون از شذرات المعارف مرحوم حضرت آیت الله العظمی آقای شاهرودی، استاد عرفان از ته امام بخونم.
صفحه سی ص-صد و صفحه صد و سیزده میتونید اونجا ببینید این رو.
در خصوص همین استثناء که ما عرض کردیم هیچ کدوم از حواس ملکی و ملکوتی نمیتونن یافتههای دیگر رو درک کنن.
اما یه حسی وجود داره که این کارکردش دو بُعدیه.
به گونهای که هم یافتههای چرخه زیست رو مییابه هم یافتههای ملکوتی رو.
این جمله از مرحوم آقای شاهرودیه.
"شنوایی ملکوتی تنها حسیست که پس از جدا" شنوایی بفرمایید ملکوتی یا ملکی؟
اشتباه نوشتهها.
اشتباه ننویستیدها.
شنوایی احسن.
ملکوتی نه ملکی.
حواستون باشه قاطی نشه.
فقط استثنائاً به، بر بین این پنج تا حس ظاهری و باطنی یه دونش که حس ملکوتیه، اون شنوایی ملکوتیه، اون استثنا خورده.
شنوایی ملکوتی تنها حسیست که پس از جدایی روح از بدن، اصوات شرخه زیست را میرباید.
میربایدها یعنی میگیره سری، جذب میکنه به خودش.
کاری که حتی از عهده چشم ملکوتی خارج است.
چشم ملکوتی فقط صورت ملکوتی اشیاء را مشاهده میکند و از دیدن صورت ملکی یا همان مادی آنها عاجز است.
یه جمله هم از آقا مجتبی روحش شاد براتون بخونم از آقا مجتبی تهرانی.
ایشون میفرمودن که [مکث] ایشون میفرمودن که گوش ملکوتی، گوش ملکوتی قادر به شنیدن اصوات ملکی و ملکوتی بوده و برای شنیدن اصوات مادی نیاز به گوش ملکی ندارد.
چی؟
گوش ملکوتی.
ببینید الان من و شما اینجا هستیم.
یه گوش مادی داریم که از این دهلیز اینجایی که من الان اشاره میکنم اصوات اون طول موج نو وارد میشن پرده گوش اینا سماق و پرده گوش و اینا یعنی فلانی اونجا بالاخره مصی صورت میگیره و ما میشنویم.
این صوت مادیه که صدای منو دارید شما میشنوید.
یه گوش ملکوتی هم داریم.
غالباً انسانها به جهت غباری که از غفلت رو نفسشون رو گرفته، رو قوا، قوای ملکوتیشون گرفته، چشم، اون گوش ملکوتیشون بسته است.
یعنی بسته که اشتباهه بگیم بسته است، بازه غبار روشو گرفته نمیشنوند.
اما اگر کسی از اینجا فارغ شد چی؟
حالا چه به، در خواب باشه، در خواب هم اینچنینه بله.
حالا فرمایشی از حضرت استاد براتون میخونم تو همین زمینه کیف کنید.
چه در خواب باشه، تبصرات نومیه داشته باشه که "الله یتوفی الانفس حين موتها والتی لم تمت في منامها" تو خوابش هم.
چه در حالت موت اختیاری یعنی موت قبل ان تموتو باشه، سفر کرده از ظاهر به باطن، چه مرگ موت اجباری رخ داده و مرده اصطلاحاً و انّا الیه راجعون و مرده الان جزء ارواحه رفته عالم برزخ.
اینها گوش ملکوتیشون دیگه بازه حتی اگر کافر و مشرک و منافق هم باشن گوش ملکوتیشون دیگه باز میشه وقتی میمیرن.
یعنی اونایی که از دنیا رفتن پس ترینهاشون هم گوش ملکوتیشون بازه گوش، گوش ملکی دیگه ندارن.
گوش مادیشون متلاشی شد، از بین رفت.
حالا با اون گوش ملکوتی میتونن اصوات مادی را به عینه بشنون.
بحث اینه.
بحث ما امروز اینه.
جانم.
[پچ،پچ] آفرین.
[پچ،پچ] آفرین.
آفرین.
حالا اونجا یه اشتباهی صورت گرفته که من شنیدم این بحثو میکنن حتی متأسفانه تو رسانه هم اومدن گفتن ولی غلط گفتن.
اینکه آره اون گوش ملکی هنوز میشنوه.
این غلطه.
ما الان گفتیم چی؟
آفرین.
گوش ملکوتی صوت مادی رو میشنوه.
این اشتباهی بود که رسانه کرد.
تو سر بالاست حالا ما الان تو رسانه نشستیم اینو میگیم چه کنیم؟
اینا اشتباهات علمیه که خیلی هم فاحشه.
اهل علمش اینجا میفهمن و متوجه میشن و آه میکشن.
بماند.
پس بله اه اصلاً دقت کنی همون تلقین رو چرا ابتدا با اسمع شروع میشه، بعد افهم.
درسته؟
سه بار میگه اسمع، افهم، اسمع، افهم، اسمع.
اسمع یعنی چی؟
بشنو.
خب اون مگه مرده نیست؟
مگه نرفته؟
مگر گوش ملکی و مادیش از کار نیفتاده؟
یعنی کسی که مثلاً یه...
حالا چه مثال شی بزنیم مثلاً تو گوشش یه طلا قایم کرده، اون فرو کرده اون تو که مثلاً با خودش ببره اونور و ازش خوب بشه.
خب چی کارش میکنن؟
مثل کسی که دندون طلا داره پس واجبه اونو باید بکنی ازش.
نباید اونو دفنش کنی.
لذا کسی که دندون طلا قدیمها البته مرسوم بود، الان نیست خیلی.
باید وصیت کنه آقا من دندون طلا دارم.
حالا اون طلا رو شده باید آچار پیچ گوشتی باید بندازه اون مردهтуре، از تو گوشای بابا بکشه بیرون.
خب آقا نکن دردش میاد مگه داد میزنه فردای-- آقا چه دردی؟
این که مرده دیگه درد نداره.
درست میگه.
چون حواس ملکیش از کار افتاده.
تو به ملک این طرف به ماده این طرف داری جسارت میکنی.
هیچ حسی نداره.
اما گوش ملکوتیش بازه.
لذا میگه سه بار بگو اسمع بشنو، بشنو، یا فلان ابن فلان.
این اهمیت تلقینه ها.
بگید به نزدیکانتون وصیت کنید که آقا این تلقین رو همینجوری طرف پشت بلندو داره غلط گلوی میخونه و اون همهمه واسه صدایی اون پایین نمیره تو قبر.
میگه برو یکی بره اون پایین نترس برو با دست چپت شون چپ میت رو دست راستت شان شانه راست رو.
یعنی چه زبдри میشه دیگه.
به این شکل بگیر محکم تکون بده.
حالا خود این تکون دادن هم توش حرف داریم ما.
الان وقتش نیست.
چرا؟
مگه نمیگید دیگه لامسه از کار افتاده از حیث ملکی.
چه ربطی داره؟
حالا اونجا بعد میگه فریاد بزن تو گوشش بلند بگو که این همهمه ها مانع نشه.
اون می شنوه.
گوش ملکیش می شنوه.
یا اونجایی که پیغمبر عزیز عالم تو بهار مرحومه مجلسی داره تشریف بردن و با بعد از جنگ بدر بود با ارواح مش-- کفار و مشرکین سخن گفتن.
بهشون فرمودن که خب اونورو چگونه دیدید؟
آیا اون حرفهایی که ما از کلمهی حق توحید میگفتیم اونجا یافتید؟
بعد گفتن که یا رسول الله اینا که مردن که شما چقدر اینا نفهم بودن چه سرتن.
با کی داری شما صحبت میکنی؟
پیغمبر فرمود اونا از شما شنواترن.
یا اون فرمایشی که مولامون علی ابن موسی الرضا علیهم الصلاة و السلام خیلی دلتنگ ایشونیم.
اینایی که اربعین نرفتیم مثل من جا موندیم له له داریم میزنیم برای زیارت ایشون.
انشاالله توفیق شه بریم.
ایشون ازشون در خصوص همین بحث شنود سؤال کردن که آیا اموات میشنوند ما میریم سر قبرشون یا نه؟
امام رضا [نفس عمیق] چی فرمود؟
آیا اموات میشنوند یا نه بالاخره؟
ما این همه قرآن بخون صحبت کن اصن بریم پدر ما همین دو سه روز پیش ما محضرشون بودیم.
گفتیم سلام بابا جون آقا جون ما به ایشون میگفتیم آقا جون.
رو قبر پدر ما نوشته آقا جون.
بعد یکی از دوستان ما گفت آقا جون الان مرسومه به آقا جون بازی و مرید و مراد بازی و اینا.
روش نوشته بودن آقا جون حک شده آقا جون.
بعد یکی به ما چشم قره رفت از همون چهلّم پدر ما که آقا جون چیه؟
یعنی شما وارد این بازیا شدی؟
گفتم نه.
مادر ما از روز اول تازه آدم میفهمه نقش مادر رو.
به ما گفت پدرتون رو بابا صدا نمیکنید آقا، آقا جون.
خیلی میخواید خودمونی باشید آقا جون، آقا یا آقا جون.
[نفس عمیق] خب بهشون گفتیم سلام آقا جون حالت خوبه؟
چطوری؟
در چه حالی اینا.
خب بالاخره داره میشنوه.
مگه تو دیونه شدی نشستی داری حرف میزنی؟
یعنی میشنوه یا نه؟
امام رضا چی فرمود؟
اینم یه دستورالعمل سیر و سلوکی نیمچه من به شما عرض میکنم.
فرمودند که اگر قبل قبل از طلوع آفتاب برید سر قبر امواتتون سلام بدید و باهاشون صحبت کنید.
صدای شما رو میشنون و پاسخ شما رو هم میدن.
منتها خب گوش ملکوتی میخواد دیگه این گوش مادی که نمیشنوه که.
ولی چه شما بشنوی چه نشنوی اون جواب میده و جواب اون صوت، موسیقی رو یه صوتی رو حالا بریم جلوتر اینو متوجه بهتر، بهتر متوجه میشیم.
یه تأثیر عارضیای در شما داره جواب اون شخص.
یعنی بیتأثیر نیست و لو شما نشنوی.
[مکث] یعنی از بیرون بر شما عارض میشه دیگه.
عوارضش.
بله؟
قبل از طلوع آفتاب.
نه، نه، نه.
قبل اصلاً مطلقاً قبل از طلوع آفتاب.
نه.
بله یه روایت داریم که بهترین وقت برای زیارت اموات بین طلوعین روز جمعهست.
که ما همین جمعه هم اون ساعت هم هوا روشن نشده بود محضر پدر بود، آقا جی بود.
که آثار عجیبی هم داره.
[مکث] اگر بعد از، بعد از اینکه آفتاب طلوع کرد بری، چی؟
امام رضا [خنده] چی فرمودن؟
صدای شما رو باز میشنون اما جواب نمیدن.
یعنی زبان بستهست.
یعنی دیگه اجازهی حرف زدن با شما رو ندارن.
اتفاقاً [مکث] تو کتاب از شاید اه دهان روح [مکث] این روایت رو فکر میکنم آورده.
این کتاب الان پیش منه.
همین روایتی که الان عرض کردیم.
حالا بعد از کلاس خواستید نگاه میکنیم.
فکر میکنم سندش هم ذکر کرده باشه از امام رئوف.
[مکث] حضرت فرمودن که به همون استناد که کفار جنگ بدر صدای شما رو میشنوند، صدای پیغمبر ما شنیدن، اموات صدای شما رو میشنوند.
حالا الان سندش رو اینجا پیدا نکردم ولی دارم و میدونم اینجا هست.
به هر حال.
جانم؟
مثلاً شبها در بهشت زهرا برای شهدا میگیرن- بله.
من شنیدم که مثلاً- شبها میگیرن.
شبها بازدیدی و- سوال شما خیلی جوابش زیاده.
اجازه میدید تو مبحث بخش دوم جلسه بگیم چون الان اصلاً از حوزهی جلسهام خارج شد.
خب از بحثمون خارج میشیم.
سوالتون یادتون باشه که یه توضیحاتی اونجا بدیم.
بحثمون فعلاً نیمه کاره نمونه.
جانم.
سرش چیه؟
همین که الان گفتیم دیگه.
امام، امام صادق [سلام الله علیه] هم این رو دارن.
یعنی امام رضا [سلام الله علیه] داره، پیغمبر عزیز عالم داره، امام صادق [سلام الله علیه] فرمودن.
حالا اگه اشتباه نکنم فکر کنم در یکی از فرمایشاتشون امیرالمؤمنین [علیه السلام] هم فرمودن.
یعنی ز-- چند تا از اهل بیت [علیهم السلام] من دیدم این روایتو داریم که همین که الان عرض کردیم این روایت رو که [مکث]، در بحار هم هست یادمه فکر میکنم در جلد صد و دو باشه.
یعنی یقین دارم جلد صد و دو حالا صفحهش یادم نیست که اونجا روایت میاره تو-- اونجا که تو بحار میاره از امام صادق [سلام الله علیه] روایت میکنه که فرمود قبل از طلوع برید میشنون جواب میدن بعد از طلوع جواب نمیدن.
[مکث]، حالا اینکه س-- بله.
اینجا که شما فرمودید شروع شب اول که شما فرمودین، قرآن میگه که یک عدهای که کشته شدن به دست دشمنان و و...
میره تو بهشت.
خب پس یعنی اینا هم میتونن اشکالی به این داشته باشه که نه فقط روحشون که مثلاً میگیم که اینا هم در زندهان پس کلاً همین میره از اون طرف به لحاظ ملکوتی زندهان و بازه چون این نمی میره دیگه.
بله دیگه دقیقاً هم از به لحاظ ملکوتی زندهان دیگه نه ملکی که.
ملکی که دیگه متلاشی شد بدن رفت تو چرخه طبیعت.
[قرائت قرآن] اینا رو میت نپندارید [قرائت قرآن] حالا این یک مرتبهای بحث قتلو فعل مجهوله.
افعال مجهول در قرآن عجیب و غریبن.
اینو کار کنید روشون.
کشته شدن حالا به دست کی و خیلی مهم نیست به دست کی شاید خودش خودشو کشته، نفسش رو کشته و امثالهم.
حالا ولی در خصوص مطلقاً کسایی که از دنیا میرن [مکث]، آیات زیادی داریم که اینها دلالت بر حیات بعد از مرگ مثلاً خود معاد دیگه.
معاد حیات بعد از مرگه و یحیی بعد [قرائت قرآن] و [قرائت قرآن] و این تکرار تردد بر این دو اسم خودش حرف توشه.
[قرائت قرآن] چرا اینجوری رفت و برگشت میکنی؟
بله دلالت بر همونم داره.
به هر حال [مکث]، این الان خودش یه نکتهست که البته روایت داریم که نیمه شب سر نیمه شب باز میشه قبل از طلوع دیگه.
اینجا فرمود قبل از طلوع بری.
اونجا فرمود توی اون روایت دیگه بین الطلوعین یعنی بعد از اذان، قبل از اذان نری.
خب؟
اینها خودش نکتهست.
قبل از اذان یعنی سحر.
کلاً شب رفتن کنار اموات کراهت داره.
شما اینو خواستی بگی که چراش، ها؟
که فلان فلسفهی این حکم چیه رو خود امام عسک میدونه اما بنده چون خودم معمولاً همهی عمرم س-- این موقع رفتم.
یعنی کم شده روز برم یا مثلاً حتی بین الطلوعین.
مگه با خانواده بریم بین الطلوعین یا روز.
و الا خودم همیشه ش-- دل شب میرم.
مثلاً مادرمو خدا رحمتش بکنه.
خدا اموات شما رو بخشه.
وقتی از دنیا رفتن من چندین ماه شاید نزدیک یک سال تقریباً اوایل هر شب بعد شد هفتهای دو سه شب بعد هفتهای یک شب دیگه حداقل شب تا صبح اونجا بودم.
شمال هم بهشت زهرا [خنده] سلام الله علیه خودمون.
خب من اون موقع میدونستم کراهت داره اما اولاً اذن از استاد داشتیم.
ثانیاً یعنی آدم سر خود هم نباید کاری بکنه که شما الان میتونی این کارو انجام بدی.
ثانیاً اصلاً علت این کراهت رو بزرگان اهل معرفت متفقالقول گفتن به جهت اینه که ضعف ایمان میاره.
ضعف ایمان میاره باز اجازه بدید ازش رد شیم.
چرا؟
دلایل متعددی داره از دلا-دلایل ملکی بگیر تا ملکوتی.
مثلاً اگه یه بادی میاد یه شیشهی خالی گلابو پرت میکنه اونور میشکنه صداش تو رو میترسونه.
تو فکر میکنی یا جن زده شدی یا ارواح اونورن.
خیالات اخ-- اون خیالات عجیب و وهم و اینا مداوماته.
وهم میاد تو رو بیچاره میکنه.
یعنی اگه کسی ضعف ایمان داشته باشه همون، همون اتفاقات ملکی این هم ملکوتیش که اونجا الا ما شاء الله اتفاقات ملکوتی میافته.
اتفاقات ملکی یا یه گربهای میاد رد میشه یه جیغی میزنه سر خانومش بعد تو میشنوی نمیفهمی چی داره میگه، میترسی از صدای جیغش.
حالا این زبان حیوانات خودش یه مقولهایه.
مثلاً دو تا کبوتر که اومدن حضرت رضا یه نفر دعوتش کرد آقا رو بنزلش و نشسته رو اون تخت و بعد شخص داشت پذیرایی میکرد دید چشم امام رضا دوخته شده به یه قسمتی از بالای دیوار و امتداد چشم مبارک حضرت رو دید چشم حضرت به دو تا کبوتره.
بعد دید حضرت داره میخنده اینا رو نگاه میکنه زیر لب یه چیزی زمزمه میکنه.
بعد این کبوترها پر زدن رفتن.
سؤال کرد خب بالاخره امامه زبانه پرنده میدونه و پرسید که اینا چی میگفتن؟
شما چرا اینطوری نگاه میکردی؟
قصه چی بود؟
یه چیزایی انگار شما میگفتی میخندیدی.
حضرت فرمودن که این دو تا کبوتر زن و شوهر بودند.
مرده داشت به من گلایه میکرد از اینکه زنم منو تحویل نمیگیره [خنده].
به من سردی میکنه و من فقط عشقم همین یه دونهست و به امثال این حرفها که دیگه اینجا جاش نیست ما بگیم.
بعد اون کبوتر ماده یا همسر ایشون به من گفته-- عرض فرمود-- گفتش که یا امام رضا این دروغ داره میگه.
این دلش پیش کسایی [خنده] دیگه هم هست.
این داره به من دروغ میگه.
حرفاشو باور نکنی و امثال این.
بعد امام رضا میگه من اینا رو نصیحت کردم.
نصیحت کردم که با هم بسازید.
احلام مدارا باشید.
بله.
و حالا بالاخره متعارضهای هم کردیم یه مقدار از این حالت بیاید بیرون.
هست این اتفاقات رخ میده و در سحر انسان بره ضعف ایمان میاره.
اما اگر کسی بالاخره دید که نه، اگر بره ضعف ایمان نه بلکه قوت ایمان پیدا میکنه دیگه اون کراهت برداشته میشه.
حواس اون باشه.
کراهت جاییه که ضعف ایمان میاره.
حضرت استاد روحشون شاد.
مثارشون یه صلوات بفرستین.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم الکریم.
میفرمود آدمی به اصوات پیرامون، این جملهی حضرت استاده.
آدمی به اصوات جمع صوته پیرامون خویش به ویژه به اسم خودش حساس است.
اگر کسی را هنگام خواب صدا کند، هرچند صدا بلند نباشد، به محض بردن نام او از خواب بلند میشود.
دقت کردید اینو؟
شما هرچی داد میزنید بغل کسی که خوابیده چون شما داری صوت مادی ایجاد میکنی و گوش ملکی و مادی اون از کار افتاده، نمیشنوه.
اون رفته تو عالم مثال.
رفته تو بر-برزخ منف-- متصل یا مثال متصل خودش.
داره اونجا سیر میکنه.
اینجا نیستش که.
حالا چرا پس نمرده؟
به جهت وجود روح بخاریه دیگه.
باز تو سر مکنون سی و یک جلسه رو باز تو-توصیه میکنم حتما گوش بدید.
خیلی به درد شما بچههای معرفت نفس میخوره.
روح بخاری گفتیم برزخ بین نفس و بدن بود.
نفس احکامش رو از طریق قوه خیال و وهم به وساطت روح بخاری در بدن پیاده میکنه.
الان من دارم حرف میزنم، نفس من داره حرف میزنه.
خب اما زبان من چگونه حرکت میکنه؟
این زبان من.
فم من به مخارج حروف میخوره، نفس من بیرون میاد که اون نفس صادر وجود منه.
این ک کلمات خلق وجود منه.
باید فلسفی حرف بزنیم دیگه.
این کی داره اینو ایجاد میکنه؟
نفس.
اما بدن بالاخره اینجا کارهای هست یا نه؟
بدن که لال نیست که.
زبان داره حرکت میکنه.
این صدایی که از زبان بیرون میاد به وساطت روح بخاریه.
اگر روح بخاری رو بردارید چون واسطه نفس و بدن قطع میشه، اصطلاحا میگیم موت حاصل میشه تموم شد.
حالا یه سری هم به شما بگیم.
که در گوشی ولی خیلی گذرا و سریع هم ازش رد میشم.
اگر کسی اون سی و یک جلسه سر مکنون رو خوب گوش بده به این خوب میرسه که یکی از راههای [مکث] کندن از تعلقات و رسیدن به شنود و شهود مخصوصا شنود، اینه که روح بخاری رو [مکث] درش تاثیراتی ایجاد کنی که [مکث] از اون حالت [مکث] کمال خودش، تمام خودش از اون حالتی که تو تمام عروق و اجزا و بند بند وجود و مولکول مولکول وجود ما وجود داره از اون حالت بیاد بیرون.
یعنی چی؟
یعنی خودشو جمع کنه اصطلاحا روح بخاری خودشو جمع کنه بره تو محیط اصلی خودش که سه تا محل قرار داشت.
اگه گوش داده باشید اون مباحث رو.
احسنت.
بلند بگید شما.
نه کلیه نه.
کبد و قلب و مغز، مغز.
این سه تا روح بخاری تجمعشون تو این سه تاست.
اصل [مکث] در حقیقت ایجادش، انشاش در کبده، در قلب میره تحت فشار و گرمای شدید دهلیز قلب قرار میگیره، بخار میشه.
بخارش میره به مغز و از طریق اعصاب به تمام اعضای بدن.
حالا اون بحثش اونجا گذشته بود.
میتونین اونجا برید من الان واردش نشم وقتمون داره تموم میشه.
وقتی که روح بخاری تو کاری باهاش بکنی که این تو طب اسلامی جواب میده.
یه چیزی بخوری، یه وقتی بخوابی، یه طوری بخوابی، مرکب یا بسيط بخوری یا نخوری، یه کاری رو انجام بدی، من خیلی سربسته دارم به شما میگم که روح بخاری جمع بشه بره تو منابع اصلیش.
خب از دیگ-دیگر اعضا فارغ بشه.
وقتی این اتفاق افتاد چه، چه حالتی در انسان پیش میاد نفس آزاد میشه.
چون نفس، نفس، حلقهای که به بدن داره از طریق روح بخاری داره.
حلقه نفس به بدن اصلاً چرا بهش میگن نفس؟
چون میخواد بدن رو تدبیر کنه، تعلق خاطر به بدن داره نفس.
نفس وقتی روح بخاری جمع کرد خودشو فقط در حد همون انزل مراتب که این شخص بی-- مثلاً نمیره، نمیره ق-قلبش زنده باشه پمپاژ کنه.
در همین حد که عقلش کار کنه، اعصابش برقرار باشه و امثال این.
در همین حد دیگه روح بخاری از جميع اعضا خارج میشه، نفس تعلقش کنده میشه.
بعد چی میشه؟
چون نفس مجرده.
بفرمایین.
نفس جنسیت اصلیش چون مجرده برمیگرده به عالم اصلیش.
میره به عالم علوی، میره به عالم بالا.
نفس میتونه مرتبط بشه با عالم بالا و احضیات و تلقیات و الهامات عالیه داشته باشه.
اینم یه سری بود ما همین در گوشی باید بعد از اتمام ک-- جلسه به شما میگفتیم نه اینطوری و یه مقدارم بازترش میکردیم.
باشه بقیهش طلبتون.
اجازه بدید که حالا که تا اینجا رسیدیم یه نکتهای هم عرض کنم و دیگه جلسه رو به اتمام ببریم.
بریم سراغ سوالات شما.
[نفس عمیق] بذارید این نکته آخر رو با یه سؤال من مطرح کنم.
به نظر شما کفار، مشرکین، منافقین که عرض کردیم شنود ملکوتی دارن بعد از مرگشون، تو-- وقتی تو دنیا نه.
بعد از مرگ همه چه مؤمن، چه کافر، شنود ملکوتی پیدا میکنند و صدای ملکیها رو هم میشنون.
صدای این آدمای اینجا رو کاملاً، اتفاقاً به شدت بیشتری هم میشنون.
یعنی آقا من دارم با شما اینجا حرف میزنم به چه شدتی میشنوید؟
اونا به شدت و حدت بیشتری صدای ما رو دریافت میکنند.
الان اینجا من از شروع کنم صحبت کردن ارتفاع این طول موج صدای من تا کجا میره؟
اتفاقا تا دم در مسجد بلا.
اما اونجا اینطوری نیست.
چنان شدت میگیره که فرسنگها اصلاً فاصله داره.
ما اصلاً تو یه عالم رتبه دیگهایه، تو عالم پنهان، من زیر لب زمزمه کنم میشنون.
خب حالا اینو که همه دارن.
کفار، مشرکین، منافقین و اسناد و منابع دیگهای هم بود که من دیگه وقت نیست نگفتم.
تا این مقدار بسه.
حالا سؤال اینه آیا شنود عقلی و بالاتر شنود قلبی هم دارن؟
کفار قلبی نداره.
قلب만 کسی که Allah محمد قلب سلیم داره که بخواد بشنوه؟
آفرین.
این جواب خیلی عالی قرآنی بود.
قشافت الا بقلب سلیم.
خب دیگه.
بله.
قلبشون اصلاً اینها دیگه در حقیقت میگن فلانی دلش مرده.
قاشیت احسن والقا شیت.
شما حافظ قرآنی؟
چون ماشاالله من هر بحث، هر جلسهای مصاحبهم شما یه قرآن، یه آیه رو میکنی.
خیلی خوبه.
وجود شما مقتمه، پربرکته.
این جمله رو ببینید، گوش بدید.
دوست دارید هم حالا دریافتتون رو بنویسید.
نتیجهی آن که ماهیت صوت با تجرد بیشتری نسبت، نتیجه بحثمونو من جمعبندی کردم دارم به شما میگم.
به صورت با تجرد بیشتری نسبت به صورت همون ابتداییش وارد ملکوت یا همان عالم مثال شده و دو قلمرو ملک و ملکوت را به هم متصل میکند.
صوت، همین که الان گفتیم با یک شدت بیشتری با تجرد وارد عالم ملکوت میشود.
ناگفته روشن است که ماهیت شنوایی ملکوتی با شنود عقلی و قلبی متفاوت است.
شنوایی ملکوتی در زمرهی حواس پنجگانهی ملکوتی میگنجد و به تعبیری حس است که در برگیرندهی شنود خیالی و مثالیست.
در حالی که شنود عقلی و قلبی نوعی درک است.
لا یدرکه الأبصار وهو یدرک الأبصار.
شنود عقلی و قلبی درکه، حس نیست.
خب؟
که قلب ممهور به مهر کافران تنان، توانایی درک آن را ندارد.
شنوایی ملکوتی دهلیز و یا وسیلهای برای شنیدن اصوات مادی و مثالیست که همگان اعم از کافران و مؤمنین آن را دارند.
در حالی که شنود عقلی و قلبی یکی از امتزا، امتیازات منحصر به فرد مؤمنین است.
آیات دیگهای هم اینجا من آماده کرده بودم در همین خصوص مثل ان از، دیگه فرصت نیست اینها رو توضیح بدم.
إن السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسؤولا [نفس عمیق] إذا الغوفيها سمعوا لها شهيقا وهي تفور تكاد تميز من الغيظ.
آیه هفت سوره ملک بود.
اون اولی سی و شش اسراء بود.
لا يسمعون فيها لغوا ولا تعثيما إلا قيلا سلاما سلاما.
يسمعون.
سوره واقعه درست [سخنگوی 1] صمً بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ.
[سخنگوی 2] آفرین.
صمً بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ.
آفرین.
[سخنگوی 1]تققل کنه اونورم براش بسته میشه دیگه مغازهها، مغازه که صاحب خودش عجل عجل او هم میذاره اونجا اینا میبنده درشو.
[سخنگوی 2] احسنت.
احسنت.
حیف که فرصت نیست منتها میخواستم یه گابی رو به روی منظر نگاه شما باز کنم تو راهمون موسیقی و خیلی هم صلاح نمیدونم یه جلسه مستقل براش بذاریم چون از بحث معرفت نفسمون میمونیم.
یه جملهای رو اجازه بدید تبرکاً از شیخ الرئیس براتون بخونم.
ایشون میفرماید شایسته است بدانی که در تپش نبض همین تپش قلبت، چرخه زیستی به نام موسیقی زنده است.
میدونستید شیخ الرئیس به این صدای تپش قلب اسم موسیقی میذاره؟
اونم موسیقی زنده.
همانگونه که دانش موسیقی از پیوند نغمات سبک و سنگین و از فاصله زمانی ره یافته در آنها حاصل میشود، تپش نبض نیز بر مدار آن میچرخد.
چرا که زمان سرعت و تواتر نبض، کیفیت آن در شدت و ضعف و نسبیت این دو با هم همانند نوسات- نوسانات موسیقی گاهی منظم و زمانی نامنظم است.
میگه یه آهنگه.
بعد اینو میاره میزنه به، دیگه فرصت نیست، میزنه به "یسبح بحول الله ما في السماوات وما في الأرض".
این که همه عالم تسبیح گویند.
تسبیح رو میبره تو وادی [مکث] عرفا از به کمک این مقنعه شیخ الرئیس میبرن تو وادی موسیقی و اشاره میکنند به اون آیه "یا جبال".
احسنت.
أوبى معه با کی معه؟
با حضرت داوود.
أوبى معه والطير ای کوهها و ای پرندهها همراهی کنید با داوود.
او داره نغمه سرایی میکنه.
صوت داوودی شنیدید دیگه شما هم باهاش همراهی کنید.
پس اونام صوت دارن.
اونام صدا دارن و این موسیقی آنف آن در عالم هستی پیچیده و در.
حالا اثری که موسیقی در انسان میگذاره، عوارضی که داره حتی اگر تو اصلاً نفهمی موسیقی چیه.
یه بحث بسیار مفصلیست در حوزه روانشناسی و ر- و تربیت فرزند، تربیت فرزند داریم که اولین تأث-- اولین تأثر قوای وجودی ما اولین تأثرشو مخصوصاً شنوایی به قول حضرت استاد این جمله خودش ده جلسه باید باز بشه ها.
یعنی اینکه من سفت و محکم بگم ده جلسه باید- واقعاً درونمایه داره و خیلی هم برای شما شنیدنی و به درد بخوره.
تمسلات، م-- تمسلات اعم از نومیه در خواب، بیداری و حتی برزخیش رو میسازه.
علامه حسن زاده میفرمایند: اولین چیزی که میشنوی، میشه ملات تمسلاتت.
اینکه شما چه خیالاتی داری، چه تمسلاتی تو قوه خیالت میاد، چه خوابهایی میبینی، وقتی میمیری در عالم برزخ چه صور و اشکالی رو میبینی.
همش بستگی به اولین باری که داره که چگونه حواست، همین حواس ظاهریت تحریک شوند.
با چی تحریک شوند.
شما بلند بگو.
ازون میگن.
آفرین.
شنیدید چی گفت ایشون؟
اذان، سر اذان.
چرا میگه اذان بگو؟
تا بچه به دنیا بیاد.
[پچپچ] در مورد اذان میگفت که قبل از به دنیا آمدن اذان رو مثل یه طبیعت- احسن.
چه جالب که شما اینو گفتی.
یه روایتی هم داریم که ملائکه وقتی که مؤمنین در زمین اذان میگن صدای اینا رو میشنون و براشون استغفار میکنند.
مگه ملائکه مجرد نیستن؟
مگه ما با صوت مادی اذان نمیگیم؟
ملائکه با گوش مجرد ملکوتیشون و ملکوتیان دیگه، چگونه صوت مادی ما رو میشنوند؟
پس پیداست شنود، شنود این صوت مادی میره تا دهلیز ملکوت.
به این شکل.
حالا دیگه بحث تربیتیشو من یه اشارهای کردم و رد شدم.
خیلی حرفهامون این جلسه موند [نفس عمیق] ولی خب نبض بحث رو گفتیم.
به قله بحثمون نرسید.
اشکالی هم نداره.
تا یارkra خواهد و میلش به که باشد.
اگه دوستان وقتشون سر رفت و بالاخره تو حوزه کاریشون باید برن، اینا تشریف ببرن.
ما یه نیم ساعتی هم سؤال جواب بدیم.
بیست دقیقه ای اجازه بدید سؤال جواب بدیم.
البته من اینو یه اقرار بکنم قبل از اینکه تشریف ببرید.
این جلسه ملکوت ج-- البته بعداً پرف درنیاد، درنیاد که حاجی ادعا کرد ما ملکوت جلسه رو میبینیم.
نه، با یه چشم غیرمسلح هستن، با یه چشم غیر-- با یه شامه غیرمسلح، با یه گوش غیرمسلح قشنگ هم متوجه ایم که جلسه متفاوته.
به نظرم حاصل زیارت اربعین شماست.
زیارتتون قبول.
این نور رو در وجودتون حفظ کنید که من زار زائرنا کمن زارنا.
چه اتفاقی در زائر اربعین امام حسین مخصوصاً، در زائر امام حسین چه اتفاقی میافته که کسی او رو ببینه کأنَّ امام حسین رو دیده؟
معنیش اینه.
این تجلیات امام حسین در وجود زائرشه.
امام حسین در او تجلی کرده که کسی او رو ببینه، ببینه نه اصلا هیچی هم نگم که ببینه که امه امام حسین دیده که میگه ثواب زیارت میبره.
این خودنمایی امام حسین در وجود ظاهرشه.
این در جلسه ما تاثیر کرده.
امیدوارم این نور رو حفظ کنید باعث بشه که ما حرفهای پختهتری بزنیم.
هر چقدر شما با نور بیشتری بیاید تو جلسه، خدا هم میزنه پس کلهی این بیسواد بیچاره حرفهای پختهتری تقدیم کنه و انشاالله اگه این نور رو ادامه بدیم حداقل تا فردا جلسه فردا حرفهای بهتر و انشاالله عالیتری بزنیم.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد وآل محمد в آخر.
خدا قوت اگر سؤال