ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 032

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد وایکا نستعین. الحمدلله على کل نعمه واسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله وربانی ایاته. سلام علیکم ورحمة الله.

در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. ان‌شاءالله از عنایات این شهدا بهره‌مند شویم. نثار آنان، نثار امام عزیز و همه شهدا و محبین امیرالمؤمنین، مخصوصاً بدوارث و بی‌وارثشان؛ که بزرگی می‌فرمودند: اگر گرهی به کار افتاد، هدیه‌ای برای بدوارث و بی‌وارث از محبین امیرالمؤمنین بفرست. من بارها این کار را انجام داده‌ام و ثمره‌اش را دیده‌ام. برای همه آنان و برای اینکه ان‌شاءالله عزیزان و نفوس مستعده آماده شوند و جهت کلاس تشریف بیاورند جلو، صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

هدیه‌ای که به فضل الهی تقدیم می‌کنیم، هدیه گران‌سنگی است. قبلاً هم در «صد کلمه در معرفت نفس»، وقتی موضوع خیال مشوش مطرح بود، عرض کردیم از قول حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌رحمة، و ایشان نیز به نقل از شیخشان علامه طباطبایی، که نام شریف و بی‌بدیل «الله»، این اسم جامع که همه اسماء به آن بازمی‌گردند، شرط پذیرش و در حقیقت بالا رفتن و معراج نماز ماست؛ به این معنا که باید به سوی آن قرب پیدا کنیم. نه به الرحمن، نه به الرحیم، نه به الكريم؛ فقط به الله، قربتاً الی الله. اگر بگوییم قربتاً الی الرحمن، باطل است.

این اسم جامع است و اساساً عرض کردیم که قرب یعنی ولایت و ولایت یعنی تلبس به اسماء الله. همه اسماء در الله جمع‌اند و حقیقت آن می‌شود علم. علم هم در مرتبه عالی‌اش خود حضرت حق است. عالم، علمِ انباشته‌شده بر همه است؛ یعنی "و معکم أينما كنتم".

زیرکی در استفاده از ذکر شریف «الله» است که حضرت استاد تأکید دارند بدون حرف ندا و بدون يا گفته شود. آن یک کارکرد دارد و خود «الله» کارکردی دیگر. عددش را هم فرموده‌اند شصت‌وشش. بله، بدون حرف ندا؛ یعنی «الله، الله» را با توجه بگویید و ببینید چه بلایی سرتان می‌آید. این قسمت البته تجربه شخصی بنده حقیر است. بارها زیر باران، خصوصاً وقتی باران می‌گرفت، این کار را انجام داده‌ام و ثمرات عجیبی داشته و دارد.

حضرت استاد فرموده‌اند ثمره‌اش چیست؟ یکی از ثمرات مهم شصت‌وشش بار گفتن «الله»، رفع اضطراب، نگرانی و تشویش خاطر و پاک‌سازی قوه خیال است. جالب است بدانید که حتی از منفعت‌های این ذکر، بردن مزاج به سمت اعتدال است.

کلاس ما درس معرفت است. درس یعنی حرکت از سمت علم به سوی معرفت؛ یعنی حکمت که باطن علم است. وقتی مزاج معتدل شد، یادگیری انسان قوی می‌شود. این را شیخ‌الرئیس در نمط‌های اشارات فرموده‌اند. از انتهای نمط سوم به بعد می‌توانید ملاحظه کنید که ایشان می‌فرماید امام عصر، و اساساً انسان کامل، از جهت فراگیری مافوق همه است و به‌یک‌باره قلبش به‌قدری وسعت گرفته که همه حقایق را، به یک معنا همه اسماء را و به یک معنا همه علم امکانی را، از ذات غیبی و از مصدر فیض علی الاطلاق می‌گیرد. این به جهت آن است که مزاجشان أعدل امزجه‌ست؛ یعنی معتدل‌ترین مزاج است.

در خصوص مزاج قبلاً در بحث‌هایمان بسیار سخن گفته‌ایم و اکنون چیزی نمی‌گویم. در منفعت، آثار و خواص ذکر «الله» عرض می‌کردیم که حتماً شما هم بهره ببرید و استفاده کنید؛ زیرا حتی بسیاری از بیماری‌های روحی و روانی را از بین می‌برد.

پژوهشگری در کشور هلند، در دانشگاه آمستردام، پژوهشی انجام داده بود که ظاهراً آن را در دسترس همه نیز قرار داده بودند. جالب است بدانید مسلمان‌هایی را که قرآن می‌خواندند و از اذکار استفاده می‌کردند، اما بیماری‌های جسمی، روحی و روانی داشتند، مدتی گرد آورد و همین دستورالعمل ذکر «الله»، همین دستورالعمل علامه را، به آنان داد؛ اینکه «الله» بگویند، بدون حرف منادى.

اینجا سخن بسیار داریم که چرا؟ مگر حرف منادى چیست؟ قبلاً اندکی در این‌باره گفته‌ایم، اما اجازه بدهید این مطالب را در بحث اسماء الحسنی بگوییم که هنوز به آن وارد نشده‌ایم.

اگر دقت کنید، در آن ادعیه بعد از نماز شریف جعفر طیار، گفته شده است که بلافاصله دستت را بالا ببری. امام فرمود: «بگی اول چی بگی؟ بگی يا رب». این يا رب یعنی ای پروردگار من. کسره زیر «ب» یعنی «ربی». بعد با حرف منادى يا: يا رب به. بعد می‌گویی يا رب باه. می‌روی در بغل و آغوش. بعد آن رب باه تبدیل می‌شود به چه؟ رب به. رب به. دیگر يا برداشته می‌شود. يا رب به، يا رب باه، رب به. يا برداشته می‌شود.

سه مرحله باید حرکت کنی که با نماز می‌شود سه مرحله: خود نماز؛ مرحله بعد، ذکر شریف يا رب؛ و مرحله سوم، ذکر شریف يا رب باه. بعد که در آغوش رفتی و چشیدی، دیگر از اهل منزل شدی؛ اهل شدی، اهل بیت النبوه. وقتی اهل شدی، دیگر يا برداشته می‌شود. این برای راه دور است؛ این برای راه دور است. آی فریاد! این «رب» را دیگر می‌چشی. مرحله چشیدن است.

من و شما نباید این اذکار را به خودمان بچشانیم؟ نکته‌ای می‌خواستم عرض کنم، اما اکنون وقتش نیست و مقدماتی می‌خواهد. هر وقت احساس بُعد از حضرت حق کردید، با حرف منادى استفاده کنید. هر وقت احساس نشاط و اقبال، نه ادبار، داشتید و در عبادت احساس نشاط و قرب کردید، بدون حرف منادى استفاده کنید.

اثر این ذکر در چیست؟ در برداشتن اضطراب. این پژوهشگر هلندی می‌گوید: من همه این‌ها را تجربه کردم. بیماران را آوردم و به آنان تعلیم دادم که «الله» بگویند. بعد از مدتی دیدم که بدون استثنا، اولاً ضربان قلبشان به سمت اصلاح رفت. بعد تنفسشان تا حد زیادی از آن حالت بی‌نظمی درآمد. دیدم چه تأثیر عجیبی در تنفس، شریانات، قلب، خون و عروق دارد. رفته‌رفته نیز دیدم مشکلات روحی و روانی‌شان برطرف شد.

چرا یک آدم آن‌طرفی باید این‌گونه به این نتیجه برسد؟ تازه غیرمسلمان هم هست، مسلمان نیست و اصلاً معنایش را هم نمی‌داند؛ «الله، الله». بعد ما بهره نبریم؟

خود «الله»، می‌دانید، اولین اسم است که بعد از نفس الهی "اللهم عرفنی نفسك"، یا به یک معنا برای سهولت فهم عرض می‌کنیم بعد از ذات غیبی، منتشر شده است. بعد از ذات غیبی که "هو" اشاره به او دارد، اولین اسم «الله» است. قبل از آن "هو" است. برای همین "قل هو الله احد" این‌قدر عظمت پیدا کرده است. این سوره از ذات گرفته شده و تا مرحله ظهور آمده است: قل هو الله. کدام الله؟ احد. مرتبه احدیت که همه حقایق آنجا مندمج‌اند؛ پایین‌تر، کثرت و واحدیت.

حالا عدد «هو» چقدر است؟ عددش یازده است. ببخشید؛ ان‌شاءالله این مطالب را در اسماء مطرح می‌کنیم. من اصلاً اکنون قصد ورود به این مسائل را ندارم و کمی برای ورود به این‌گونه مسائل زود است. تبرکاً اندکی عرض می‌کنم؛ چشم‌های شما کاری با ما می‌کند که یک‌سری چیزها را از دل ما بیرون می‌کشد.

این یازده را وقتی اعداد یک، دو، سه، چهار تا یازده را با هم جمع کنید، چند می‌شود؟ شصت‌وشش. عدد «الله» چند است؟ شصت‌وشش. عدد حروف سوره اخلاص هم هست: "قل هو الله احد"، شصت‌وشش. این‌ها همه همان کاری را با آدم می‌کنند که مُرسِل می‌کند؛ کسی که ارسال می‌کند، یا ریح، یا هو، یا الله؛ این‌ها همه در یک کارند. حالا هر کدام از این کلمات که مثلاً...

استفاده از هرکدام از این‌ها یک جلسه می‌خواهد تا درباره‌اش سخن گفته شود. فعلاً سربسته عرض کردم و گذشتم. [سرفه کردن]

اجازه بدهید از فرصت استفاده کنم. حالا که بحث به اینجا کشیده شد و غالباً هم ان‌شاءالله در ایام اربعین راهی زیارت حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله عليه هستید، جلسه بعد نیز بالطبع تعطیل می‌شود؛ هفته آینده که مقارن با اربعین است. حالا باید حوصله کنید و اندکی از این حرف‌های عجیب‌وغریب از ما بشنوید. امروز کمی رَزانتِ بحث و جلسه بالاتر برود، به شرط اینکه حواستان را خوب جمع کنید و تعلقاتتان را کنار بگذارید؛ زیرا با تعلق، جمع حاصل نمی‌شود؛ وحدت، جمع و تجمع حاصل نمی‌شود.

همین امروز درس هشتادوسه شرح اسفار حضرت علامه را گوش می‌دادم. اگر خواستید ببینید، در گوگل جست‌وجو کنید: شرح اسفار علامه، جلسه هشتادوسه. جلسه بسیار عالی‌ای است. من به همه شما، چه کسی که فلسفه خوانده و چه کسی که نخوانده، سفارش می‌کنم. چه کسی که تازه به جلسات ما پیوسته، چه کسی که از قدیم بوده، چه کسی که با زبان قوم آشناست و چه کسی که آشنا نیست، توصیه می‌کنم این جلسه هشتادوسه شرح اسفار علامه را گوش بدهد.

بنده که چند بار گوش داده‌ام، اقرار می‌کنم که یک اندماج و اجتماعی از همه مباحث است. خدا آن روز عنایت عجیبی به علامه کرده است؛ حالا مزاجشان معتدل بوده یا چه بوده است. آنچه را که در مسیر حکمت و عرفان باید بدانید، ایشان در همان یک جلسه می‌گوید. حدود دقیقه سی‌وپنج آن، پیرامون همین موضوعی که اکنون عرض کردیم سخن می‌گوید که با تعلق، تعقل نمی‌شود؛ تعلق باید برداشته شود.

مثلاً اکنون که شما اینجا نشسته‌اید، اولین راه برداشتن تعلق این است که توجهتان را از این در و دیوار و امثال آن بردارید و به این بیچاره‌ای که اینجا نشسته نگاه کنید. این اولین راه است. اگر این را بردارید، موافقت بین ما نیز برداشته می‌شود: توافق، توفیق، وفق.

یکی از اسامی حضرت چه بود؟ یادتان هست؟ وفق الله، وفق الله العظم. ان‌شاءالله روزی بر سفره رساله شریف «نهج‌الولایه» بنشینیم. ایشان بطون ولایت کلیه یا کلیه الهیه را در آنجا باز می‌کنند. در مقدمه آن، أوفاق و آفاق را می‌آورد. أوفاق جمع وفق است و آفاق جمع افق. این‌ها با هم فرق می‌کنند.

صاحب أوفاق، امام عصر است. وفق، موافقت است و هرجا وفق را بردارید، توافق به هم می‌ریزد و توفیق نازل نمی‌شود. مثلاً اگر اکنون شما به معلمتان پشت کنید، این وفق را برداشته‌اید و توفیق الهی نمی‌آید. اینکه حضرت استاد دستور می‌دادند در جلسات درس و بحث باادب بنشینید، سعی کنید تکیه ندهید، تسبیح دست نگیرید و مشغول ذکر و دعا و نماز و این چیزها نباشید، به این دلیل است که این کار بی‌ادبی به ساحت علم است؛ چون خود علم حقیقت ذکر را دارد بیان می‌کند. اگر این وفق به هم بریزد، توفیق نازل نمی‌شود. این اولین مرحله است.

مرحله بعد، برداشتن تعلقات خیالی و وهمی از آن چیزی است که پیرامون شماست؛ زن، بچه، کار و... یک حسن اینجا این است که همه بچه‌های رسانه هستیم و تا حدی بچه‌های یک خانواده‌ایم؛ همدیگر را درک می‌کنیم و شما من را تحمل می‌کنید. یک بدی هم دارد و آن اینکه اینجا محل کار و تعلقات اداری است. یکی مدام ساعتش را نگاه می‌کند و مثلاً با خود می‌گوید مدیرمان اضافه‌کاری ما را تأیید نمی‌کند و از این قبیل مسائل. این تعلقات توفیق را برمی‌دارند؛ موافقت و وفق برداشته می‌شود.

در آن رساله، ان‌شاءالله اگر وارد شویم، سخنان بسیار عالی و شیرینی پیرامون بطون ولایت داریم. یکی از کارکردهای ولایت همین برقراری وفق است؛ یعنی این وفقی که در کلاس درس میان شما و معلم برقرار می‌شود، توسط حضرت حجت ایجاد می‌شود. از همین رو می‌گویم پیش از جلسات درس و بحث به امام عصر توسل کنید. به عالم آل محمد، امام رؤوف، توسل کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

حداقل توسل این است که بگویی یا امام الرؤوف و وارد شوی؛ مخصوصاً در آن مقام سلام بدهی: السلام علیک یا عالم آل محمد. این‌گونه، در همان مقام و رتبه، به حضرت سلام بدهی. بعضی از اسرار اینکه این کار با ما چه می‌کند، قبلاً خدمتتان عرض شده است.

به همین جهت، از فرصت استفاده کنیم و به سراغ نکته بسیار مهمی برویم که البته می‌خواستم آن را به‌صورت درگوشی بعد از جلسه بگویم، اما چون زمان می‌برد، آن موقع مجبور بودیم جلسه را مثلاً در یک ربع جمع کنیم. گفتم توکل به خدا، اشکالی ندارد. سعی می‌کنم حواشی آن را زیاد نگویم و لب مطلب را عرض کنم تا اگر بعداً عزیزان تصمیم گرفتند این فایل را در کانال بگذارند و به دیگری هم رسید، با شنیدن این مطلب یک‌باره متحیر نشود.

بحث چه بود؟ گفتیم ریح، هواء، مرسل و الله یک کارکرد دارند و از یک جنس‌اند. اصلاً می‌دانید ریح ریشه روح است. روح از چه گرفته شده است؟ منظورم کلمه آن است؛ حقیقتش که برعکس است. حقیقت ریح، یعنی باد، از روح است.

فرمایشی از مولا در کتاب مکیال المكارم داریم که در مقدمه آن آمده است. این کتاب دوجلدی در معرفت امام عصر، کتاب خوبی است؛ اگر آن را بخوانید، امام عصر وهمی و خیالی خود را کنار می‌گذارید. در مقدمه آن آمده است که امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام می‌فرماید وقتی انسان می‌خوابد، روحش، یا به یک معنا نفسش، توسط باد کشیده می‌شود.

این بحث‌ها مباحث روان‌شناسی دارد و اکنون ممکن است برایتان کمی خسته‌کننده باشد، بنابراین آن‌ها را عرض نمی‌کنم. جنس حقیقی ریح، یعنی باد و نسیم، از روح است، اما کلمه «روح» از «ریح» گرفته شده است. اگر روح، همین روحِ "و نفخت فیه من روحی"، یعنی روح الهی، ممدود شود و "ظل ممدود"، این سایه الهی کشیده شود و حرکت کند، روح وقتی حرکت می‌کند، می‌شود ریح؛ اسمش عوض می‌شود و ریح می‌شود. بعد سبب نشاط، شادمانی، رستنی‌ها و مانند این‌ها می‌شود.

اگر آیات یا روایاتش همراهم باشد، برایتان می‌آورم. اگر برعکس شود و این روح حرکت نکند، در وجود انسان فسیل می‌شود. انسانی که فسیل می‌شود، به‌جهت تعلقاتش اندیشه خود را می‌بندد و تعقلش را قطع می‌کند. آن روح در وجودش چه می‌شود؟ ساکت می‌ماند و می‌شود هوا. هوا و هوس شنیده‌اید؟ اسمش می‌شود هوا.

برای اینکه این مطلب را به منابع مستند کنم و شما درست متوجه شوید چه می‌گوییم، که البته همه این‌ها مقدمه است، الحمدلله آیه‌ای جلو دستم هست. سوره اعراف، آیه پنجاه‌وهفت را ملاحظه فرموده‌اید: " و هو الذي یرسل الرياح بشرا بین یدي رحمته". اوست که بادها را پیشاپیش، یعنی پیشاپیش باران، به‌صورت مژده‌رسان می‌فرستد. ابتدا باد می‌آید و بعد باران. پیشاپیش رحمتش، به‌صورت مژده‌رسان، آن را می‌فرستد. این روح وقتی حرکت می‌کند، مژده می‌دهد. اگر روحت حرکت کند...

اگر حرکت کرد، مژده بر تو باد. اصلاً این مژده است. اگر امروز این جلسه باعث حرکت روح من و شما شد، این روح ریحی است که روح تو را به حرکت درآورده و باعث شده است که به فیض، به آن فیضانِ فیض، برسی و حرکت کنی. این همان حرکت نفس است و به آن «فکر» می‌گویند.

یکی از عزیزان که اکنون حاضر نیست، مرتب اصرار داشت که حاج‌آقا میرقدرت، در مورد فکر صحبت کنید. فکر یعنی این. اینکه کسی در حالتی باشد، دستش را تکان بدهی و بپرسی: کجایی؟ می‌گوید: دارم فکر می‌کنم. بعد که به وجودش می‌روی، می‌بینی در خیالات و اوهامش است. این که فکر نیست. فکر، این حرکت است که باعث نشاط می‌شود.

مثلاً در کافی مرحوم کلینی اعلا مقامه الشریف، کتاب توحید را ملاحظه بفرمایید؛ جلد یک، صفحه صدوسی‌وسه. معانی الاخبار هم دارد، احتجاج هم دارد، وافی مرحوم ملا محسن هم دارد. روایت بسیار شریفی از امام باقر است؛ بسیار عالی. آدم این‌ها را بخورد و غذای روحش کند.

"إن الروح متحرك ك الريح" همان روح مانند باد و نسیم متحرک است. "و انما سمي روحا لانه اشتق اسمه من الريح" و به این جهت روح نامیده شده است، زیرا اسمش از ریح مشتق شده. ببینید، همین حرف‌هایی که ما تا حالا زدیم، در روایت هم دارد گفته می‌شود. ما از خودمان حرفی نداریم: "و انما اخرجه عن لفظ الريح لان الارواح محاسبة مجانسة للريح و انما عضافته عافاه الی نفسه". می‌فرماید لفظ روح از ریح گرفته شده است؛ زیرا اسمش از ریح مشتق شده و لفظش از ریح گرفته شده، چراکه ارواح هم‌جنس با ریح هستند و خداوند آن‌ها را به نفس خودش مضاف فرموده است.

اکنون گفتیم چه شد؟ خداوند در انتهای حدیث می‌فرماید چه؟ "و انما عضافه الی نفسه". یعنی خدا چه چیزی را به نفس خودش اضافه کرده است؟ ریح را یا روح را؛ فرقی نمی‌کند. روحی که حرکت می‌کند، می‌شود ریح. حالا گفتیم اگر بخواهی نفس الهی را خطاب کنی، با چه لفظی؟ «هو». اکنون متوجه می‌شوید چه می‌گویم؟ اینکه یک کار از یک منبع و یک مخزن انجام می‌شود، یعنی چه؟

یا مثلاً در آیه هشتادوپنج اسراء: "ویسألونك عن الروح قل الروح من أمر ربي وما أوتيتم من العلم إلا قليلاً". حواستان باشد، این چیزی که شما از روح می‌دانید، "وما أوتيتم من العلم إلا قليلاً"؛ چیز اندکی به شما رسیده است. ولی روح از امر الهی است: "وما أمرنا إلا واحدة". امر ما یک امر واحد است، یک حقیقت کلی است که به آن هم خواهیم رسید.

این‌ها همه مقدمه است. بعد ببینید خروجی بحث چقدر شیرین می‌شود و چه ربطی با اربعین دارد. می‌خواهم همه این‌ها را به اربعین ربط بدهم. حواسم هست که جلسه پیش کجا فرود آمدیم. آنجا فرود آمدیم که داشتیم می‌گفتیم با حواس ملکی نمی‌شود ملکوت را استیضاح کرد و بالعکس، با حواس ملکوتی هم نمی‌شود. دنبال این بودیم که آیا استثنایی در اینجا وجود دارد یا نه. منتها اجازه بدهید این مطلب را به جهت اربعین بگوییم؛ اگر فرصت شد، در انتها اندکی از آن بحث را هم عرض می‌کنیم.

روایت دیگری تقدیم کنم که بسیار عالی است. در کتاب شریف کنز العمال، جلد سه، صفحه ششصد و یک: "لا تسبّ الريح فإنها من روح الله". به باد دشنام ندهید. این را پیغمبر عزیز عالم فرموده‌اند. به باد دشنام ندهید. چرا؟ "فإنها من روح الله". جنس آن از روح الهی است؛ به آن دشنام ندهید. اگر رحمت است، باعث رحمت می‌شود.

حالا این فرمایشی را که عوالم العلوم سند زده و از امام معصوم نقل شده است، ببینید: "الريح". اکنون داریم ارتباط این کلمات را با یکدیگر پیدا می‌کنیم: روح، ریح و حالا هوا. باد همان هواست. چه زمانی هواست؟ "إذا تحرك سمي ريحاً". وقتی به حرکت درمی‌آید، باد نامیده می‌شود؛ به آن ریح می‌گویند. "فإذا سكن سمي هواء". وقتی ساکت و ساکن شد، به آن هوا می‌گویند. "وبقوام الدنيا" "وبهي قوام الدنيا". قوام دنیا به آن است.

اصلاً دنیا با انسان چه می‌کند؟ کاری می‌کند که روحش حرکت نکند. به کسی که دچار هوا شده، می‌گویند هوا او را برداشته است. چنین کسی همیشه دنیایی است. چنین کسی برزخش طولانی است. اصلاً چنین کسی آن شنود عقلی و قلبی را نخواهد داشت؛ کسی که همیشه دنیایی می‌ماند.

ریشه بحث را ببینید؛ یعنی چه؟ یعنی روحش حرکت نکرده است. از اینجا ارزش و اهمیت این جلسات و درس و بحث‌ها معلوم می‌شود که روح را متحرک می‌کنند. گاهی مطلبی که ارائه می‌شود و البته نفس کسی که این مطالب را می‌گوید، نسبت به سعه وجودی شما چنان انقلابی ایجاد می‌کند که می‌بینید مسافتی را که باید مثلاً یک عمر طی کنید، به‌یک‌باره شما را می‌برد. این روح چنین قدرتی دارد. به این چه می‌گویند؟ یک‌شبه راه صدساله رفتن.

"ولو کای، کف، ولو کفر ریح ثلاث ایام لفسد کل شیء على وجه الارض ونتن وذلک ان الريح بمنزلة مرحبه مروحه تذب وتدفع الفساد عن کل شیء وتطيبه فهي بمنزلة الروح اذا خرج من البدن نتن البدن"

ترجمه‌اش چیست؟ می‌فرماید اولاً گفتیم قوام دنیا به هواست؛ به‌گونه‌ای که اگر این هوا، که همان روح ساکن است، سه روز نباشد، همین دنیایی که می‌بینید، همه‌چیز در آن از بین می‌رود. می‌گوید اگر سه روز باد نیاید، همه‌چیز از بین می‌رود. می‌دانستید؟ این روایت است، اما از نظر علمی هم امروز ثابت شده است. این‌ها از معجزات قرآن است که آنجا می‌گوید این باد روح‌بخش، امیدبخش، مسرت‌بخش و نویددهنده است.

اگر سه روز باد نوزد، همه‌چیز بر روی زمین از بین خواهد رفت و فاسد خواهد شد. علتش این است که باد به منزله پنکه، فساد را از هر چیزی نابود و برطرف می‌کند و آن را پاک می‌سازد. پس باد همانند روح است که وقتی از بدن خارج شود، بدن از فساد بو می‌گیرد.

چرا وقتی می‌میریم بدنمان بو می‌گیرد؟ اکنون باید بگوییم. چون وقتی روح خارج می‌شود، حرکت این روح دیگر بیرون از بدن است. در حقیقت، این بدن دیگر تحت نسیم و تعرضات آن نفحات و حرکت روح نیست تا بو نگیرد؛ لذا بلافاصله بو می‌گیرد. مخصوصاً اگر سه روز بماند، تعفنش از...

لاشه حیوانات هم بدتر است؛ آن‌قدر بد می‌شود. اگر بخواهیم این‌گونه سخن بگوییم، بحث بسیار طولانی می‌شود و به اصل موضوع نمی‌رسیم. برویم سراغ خود روح.

روایت بسیار عالی‌ای از امام صادق صلوات الله علیه، از کتاب اختصاص، برایتان عرض کنم. اتفاقاً امروز روی میزم بود و می‌خواستم آن را بیاورم، اما جا ماند. در کتاب اختصاص آمده است: "إن روح الإيمان واحدة". دقت بفرمایید؛ روح ایمان یک حقیقت واحد است. "خرجت من عند واحد وتتفرق في أبدان شتى"؛ از نزد واحد خارج شده و در بدن‌های گوناگون پخش شده است. "فعلیه تلفت وبه تحابت". ائتلاف‌ها، دوستی‌ها و محبت‌ها به آن، به همان روح، بازمی‌گردد. هرچه شدت این روح بیشتر باشد، محبت و الفت‌ها نیز بیشتر است.

و ستخرو ستخرج من شتى و یعود واحدا و یرجع عند واحد. به‌به! می‌فرماید به‌زودی ـ آن سین، سینِ سوف است، یعنی بعدها ـ از گوناگونی خارج می‌شود؛ از این گوناگونی که مثلاً روح شما، روح ایشان، روح آن آقا و روح این خانم، در میان این افراد و اشخاص، متکثر و شتى است، خارج می‌شود و واحد می‌گردد: و یعود واحدا؛ یکی می‌شود. دارد آینده ما را می‌گوید. و یرجع عند واحد؛ رجوع می‌کند و نزد چه کسی می‌رود؟ عند واحد.

حالا بگویید این «واحد» کیست؟ اگر در سیر بحث بخواهیم بگوییم، می‌شود روح اعظم. اگر در سلسله طولی وسائط فیض در نظر بگیریم، روح اعظم جزو ـ یعنی جزو نه، بلکه ـ بالاترین واسطه فیض است؛ برزخ بین حق و خلق است. اگر در سلسله طولی بگیریم، می‌شود خود الله، احد و واحد. یکی از اسم‌هایش واحد است؛ یا واحد و یا احد و.

اینجا انا لله و انا الیه راجعون. آفرین؛ انا لله و انا الیه راجعون همین است. انا لله؛ آن روح کلی می‌آید و متشتت می‌شود، و دوباره و انا الیه راجعون؛ به حقیقت خود بازمی‌گردد. این معنای موت است. کسی که همین‌جا، در همین نشئه طبیعت، این را بچشد، قربانتان بروم، موت اقبلن تموتو برایش رخ داده است.

حالا این ارواح به روحشان بازمی‌گردند. قبول دارم که بحث کمی سنگین می‌شود، اما اندکی بچشید و تحمل کنید تا چیز خوبی نصیبتان شود. ان‌شاءالله وقتی به محضر ارباب رفتید، ما را دعا کنید و به یاد امروز بیفتید.

یادتان هست که چند بار در خصوص ماهیت روح اعظم، فرمایش امام صادق [ص] را به دوستان عرض کردم؟ شیخ اکبر نیز در فتوحات و فصوص می‌گوید که هرکدام از اعضا و جوارح، چه جوانح و چه جوارح ما، روح دارند. هرکدام نیز هرچه مزاجشان معتدل‌تر باشد، روح بیشتری به خود اختصاص می‌دهند؛ و هرکدام از این جوانح و جوارح وجودی ما که عزیزتر، اشمخ‌تر و رتبه‌شان بالاتر است، روح بیشتری به خود اختصاص داده‌اند. اما همه آن‌ها از آن منبع اصلی و از آن فیض گرفته‌اند.

آن که تنزل الملائکه والروح، یادتان هست حضرت آن را معرفی کرد؟ آفرین، بعضی‌ها زیر لب دارند می‌گویند. در تفسیر فرات کوفی ـ که تفسیر بسیار عالی‌ای است ـ آمده است. در همین جلسه هشتادوسه شرح اسفار که امروز عرض کردم، اگر گوش داده باشید، علامه به چند تفسیر ارجاع می‌دهد. چه تفسیرهایی؟ تفسیرهایی که روایت را ذیل آیه می‌آورند. اصطلاحاً به آن‌ها تفاسیر روایی می‌گویند؛ مانند برهان، نور الثقلین، صافی و امثال این‌ها.

در تفسیر فرات کوفی حضرت فرمودند که اولاً از ابتدا بگوییم: إنا أنزلناه. همه حقیقت قرآن را، که به یک معنا علم امکانی خدا بود و از ذات منشعب شده بود و همان اسماء الله هستند، در آن «فی» که ظرف است، ریختیم در چه؟ فی ليلة القدر.

یادتان باشد عرض کردیم همه بزرگان امامیه و مفسران شیعه فرموده‌اند این «لیله»، حضرت زهراست. قدر، خداست. یعنی همه را در وجود فاطمه خدا ریختیم. عرض کردیم چرا می‌گوید «لیله»؟ چون سیر، نزولی است: إنا أنزلناه. وقتی سیر صعودی است، بحث از نهار و روز است و وقتی نزولی است، بحث از شب است: ليلة القدر.

حالا آن حقیقت ليلة القدر چه می‌شود؟ در شب قدر، آنچه به‌صورت کلی و دفعی بود، به‌صورت تدریجی می‌شود: تنزل الملائکه والروح فيها بأذن ربهم من كل أمر. شب‌های قدر این اتفاق می‌افتد.

این را مخصوصاً دقت داشته باشید؛ بعداً متوجه علت این تأکید می‌شوید. هر کجا که باشید، اگر لیله قدر را درک کنید، "لیلة القدر خير من ألف شهر" را درک کنید، این "تنزل الملائكة والروح" برای شما رخ داده است؛ یعنی شما لیله قدر را درک کرده‌اید، روح اعظم را درک کرده‌اید، به مقدار سعه وجودی خود آن را چشیده‌اید و روح شما به‌روزرسانی شده است. به آن روح واحدی که اکنون درباره‌اش بحث می‌کنیم بازگشته است؛ آن روح واحد، روح اعظم، حضرت صدیقه شهیده. لذا مادر هستی‌اند.

این می‌شود درک لیله قدر. حالا این روح در کجای دیگر قرآن یاد شده است؟ حدیثی بخوانم که با آن به معراج بروید. این حدیث نیز در تفسیر فرات کوفی، صفحه صدوبیست‌ویک، آمده است. بحار هم آن را آورده؛ جلد سی‌وپنج، صفحه سیصد و چهل‌وهشت. حدیث بسیار شیرینی است. اولین بار که من این را برای کسی گفتم، شاید بتوانم بگویم به‌اندازه یک ماه نشاط گرفت و رفت.

"إن لعلی بن أبي طالب في كتاب الله أسماء". برای علی بن ابی‌طالب در کتاب خدا اسم‌هایی وجود دارد. ما فقط ایشان را به نام علی شناخته‌ایم، درصورتی‌که در کتاب خدا اسم‌هایی دارد. "لا يعرفه الناس". حضرت اینجا می‌فرماید که مردم آن‌ها را نمی‌شناسند.

آن کسی که آنجا حاضر بود، گفت: "قلنا"، ما گفتیم: "وما هي"؛ آن اسم‌ها چیست؟ از سر زیرکی پرسید. شاید اگر نمی‌پرسید، آقا هم نمی‌فرمود. خیلی وقت‌ها استاد با شاگردش این کار را می‌کند. او را با لب تشنه تا کنار چشمه می‌برد و می‌گوید: این آب است و این هم خصوصیاتش؛ حالا برگردیم. منتظر می‌ماند ببیند شاگرد می‌گوید: آقا، می‌شود یک پیاله از آن بخوریم؟ آن را بچشیم؟ شما ماهیتش را گفتید، اما من هنوز نچشیده‌ام.

این‌ها از رمز و رموز جلسات و درس و بحث‌های اساتید حاضر است. علامه بسیار این کار را می‌کرد؛ مخصوصاً در حوزه بحث. وقتی درس بود، می‌گفت و می‌رفت، اما در بحث نه.

"قلنا وما هي"؛ گفتیم این‌ها چیست؟ "قال". به‌به! "قال"، یکی از اسما...

یکی از اسامی امیرالمؤمنین در قرآن، سَماهُ الإيمان است. از اسامی مولایمان علی، «ایمان» است. به‌به! فَقَالَ، پس امام فرمود: "وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ"؛ هرکس ایمان را بپوشاند، به ایمان کفر بورزد؛ یعنی ایمان را بپوشاند، "حَبِطَ عَمَلُه"؛ عملش نابود و تباه می‌شود، "وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ"؛ در آخرت نیز از زیانکاران است.

حالا عرض می‌کنم منظورم از این روایت چیست. کامتان را با این روایت هم شیرین کنید. والله، این را ابن‌عباس درباره وجه تسمیه مؤمن می‌گوید. شما همه مؤمن هستید. چرا به شما می‌گویند مؤمن؟ "والله ما سُمِّيَ المؤمن مؤمنا"؛ به خدا قسم، مؤمن «مؤمن» نامیده نشد، "إلا كرامةً لأمير المؤمنين"؛ مگر به کرامت امیرالمؤمنین. چون او ایمان است و اسمش ایمان است، همه دلدادگان امیرالمؤمنین چه می‌شوند؟ مؤمن.

از این جهت مفسران مطلقاً گفته‌اند هر جا فرمود "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا"، یعنی شیعیان امیرالمؤمنین. اصلاً بقیه مورد خطاب نیستند. خدا آن‌ها را اصلاً آدم حساب نمی‌کند که بخواهد خطابشان کند. بالههم أزل؛ بر کدام حیوان تا به حال قرآن نازل شده است؟ آن‌ها تازه از حیوان هم پست‌ترند. قدر خودتان را بدانید.

حالا نکته شیرینی اینجا وجود دارد و شما باید ان‌شاءالله با تطهیر قوای نفستان و با تلاش و جهد علمی‌تان، که "أَلَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى"، خودتان به این ریزه‌کاری‌ها برسید. من دارم راهکار به شما ارائه می‌دهم. اینجا می‌فرماید: "وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ"؛ هرکس ایمان را بپوشاند، عملش حبط می‌شود. پس پیداست وظیفه ما چیست؟ باید ایمان را آشکار کنیم، نه اینکه آن را بپوشانیم.

حالا برای اینکه چارچوب بحث را محکم کنم، روایت دیگری از تفسیر روایی اهل‌بیت علیهم الصلاة والسلام تقدیم می‌کنم. امروز هم دوباره آن را دیدم تا برای تأکید، اشتباه عرض نکنم. "والشمس وضحاها" منظور کیست؟ تفاسیر فرموده‌اند پیغمبر عزیز عالم است. البته چندگونه روایت وجود دارد. مثلاً در تأویل آیات ظاهره می‌فرماید این امیرالمؤمنین است. این‌ها قابل جمع‌اند و اهلش می‌توانند آن‌ها را جمع کنند.

روایتی که فعلاً منظور نظر ماست، این است. بعد "والقمر اذا تلاها" را می‌گوید امام حسن و امام حسن. در روایتی که عرض می‌کنم، مفسران معمولاً این روایت را بیان کرده‌اند: "والشمس وضحاها"؛ پیغمبر است. شدت نور را به پیغمبر نسبت داده‌اند. "والقمر اذا تلاها"؛ ماه را فرموده‌اند که تعبیرش امیرالمؤمنین است.

حالا بفرمایید ماه چه زمانی دیده می‌شود؟ آیا در روز ماه دیده می‌شود؟ در روز دیده نمی‌شود. شما چشمتان را همین‌طور بیندازید. اگر بخواهید از جهت بحث‌های عرفانی سخن بگویید، کسی که چشم باطن‌بین پیدا کند، با آن چشم باطنش هم می‌بیند. من این ماه مادی را می‌گویم؛ بحث را گم نکنیم. این ماه در روز دیده نمی‌شود. چه زمانی دیده می‌شود؟ شب.

البته نور را هم به چه زده‌اند؟ به خورشید. یعنی امیرالمؤمنین هرچه داشت، از پیغمبر داشت. لذا فرمود أنا عبد من عبید محمد صلی الله علیه و آله و سلم. این قابل توجه کسانی است که می‌گویند مولا بالاتر از پیغمبر بوده است؛ نفهمیده‌اند. زبان‌نفهم‌اند، چه کنیم؟

این شب است که ماه را نشان می‌دهد. دقت کردید؟ حالا چه کسی زیرک است که بحث را به هم پیوند بدهد و یک‌باره نتیجه زیبایی بگیرد؟ شب است که ماه را نشان می‌دهد. آفرین. چه کسی گفت فاطمیه ذرب؟ ماشاءالله به شما. لیله چه بود؟ شب. اصلاً حضرت صدیقه شهیده آمده است که ماه دیده شود. به‌به! لذا همه وجودش را خرج ماهی می‌کند که امیرالمؤمنین است.

یعنی چه؟ یعنی همان ایمان. در حقیقت، حضرت زهرا [سلام علیک] است که رسیدن من و شما را به ایمان، یا به روح اصلی، آسان می‌کند؛ همان روح اصلی که خود حضرت زهرا [سلام علیک] است و باعث می‌شود ایمان را ببینی و بدانی باید به کدام طرف بروی.

تا اینجای بحث روشن شد؟ چیزی باقی نماند؟ شبهه یا ابهامی نیست؟ اصلاً متوجه شدیم این همه بحث را برای چه مطرح کردم؟ حالا ربطش با اربعین چیست؟

قربانتان بروم، ما در طول سال ایام و ساعات خاصی، یا بهتر است بگوییم ایام و لیالی خاصی داریم که خدای منان در آن ایام تجلی کرده است. تجلی خدا آن‌به‌آن در همه عوالم هستی رخ می‌دهد. کل یوم؛ این یوم ظرف ظهور اشیاست. هر شیئی، که یکی از آن‌ها من و شماییم، ظهور دارد و دیده می‌شود.

هو فی شأن. آن «هو» کدام هو است؟ قل هو الله احد. او در شأن جدیدی است. مانند عکسی که روی رودخانه با سرعت حرکت می‌کند؛ عکس خودت را روی رودخانه می‌بینی و آن را ثابت می‌بینی، اما رودخانه با سرعت در حرکت است. لا تکرار في التجلي. این، آن‌به‌آن، تجلی حضرت حق در شماست که شما هستید.

هو یمیت و یحیی، یحیی و یمیت، یمیت و یحیی. دائماً در من و شما اماته و احیا می‌کند، به‌وسیله ملائکه‌اش؛ اماته با حضرت عزرائیل و احیا با حضرت اسرافیل. سور که می‌دمد، این دم الهی چنین است. ان في ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها. این نفحات، این دمی که به من و شما می‌زند، به عبارت دیگر، وقتی آن روح می‌خواهد حرکت کند، باد می‌خواهد. آن باد، اسرافیل است؛ البته قسمت اعظم آن، یعنی وساطت کلی آن، حضرت صدیقه است، اگر در سلسله طولی ببینیم.

این می‌آید روح شما را حرکت می‌دهد و باعث می‌شود که نگندید، تبدیل به هوا نشوید، ریح باشید و حرکت کنید؛ حتی دیگران را هم با خودتان ببرید. بعضی‌ها طوفان می‌شوند؛ حضرت امام می‌شوند، رهبر عزیز می‌شوند و ملت را با خودشان می‌برند.

حالا از بحث جا نمانیم. پس وقتی روح اعظم می‌خواهد ما را به‌روزرسانی کند، از طریق ایمان به‌روزرسانی می‌کند. چگونه؟ خودش دست‌به‌کار می‌شود تا من و شما ایمان را ببینیم؛ تنزل می‌کند. دقت بفرمایید چه عرض می‌کنم: تنزل می‌کند.

بحث تجلی را فراموش نکنید؛ تجلیات حق تعالی که آن‌به‌آن در حال تجلی‌اند. حالا در این ایام و ساعات، همین زمین و زمان هم شیء هستند یا نه؟ خلق الموت و الحياة. موت و حیات هم شیء‌اند، یک خلق‌اند؛ چه برسد به زمین و آسمان. البته لیبلوکم ایکم احسن عملا؛ برای اینکه ببینید احسن عمل با کیست.

احسن عمل یعنی همین؛ یعنی بدانی چه چیزی را باید نمایان کنی. نباید تکفیر کنی، نباید ایمان را بپوشانی؛ بلکه باید از حضرت صدیقه یاد بگیری و به کمک حضرت، ایمان را نمایان کنی.

حالا این تجلیات، هرچه آن وجودی که خدا می‌خواهد در آن تجلی کند، یعنی ظهور کند، یعنی خود...

خودنمایی کند. هرچه آن وجود سعه بیشتری داشته باشد، تجلی خدا در آن اعظم می‌شود. ساعت‌ها نیز همین‌گونه‌اند. همان‌طور که در میان آدم‌ها سید و سادات داریم، در ایام، ساعات و شبانه‌روز نیز سید و سادات داریم. مثلاً شب جمعه سید لیالی هفته است، روز جمعه سید ایام هفته است و شب قدر سید لیالی سال است.

حالا از شب قدر حرکت کنیم تا به اربعین نزدیک شویم. در شب قدر، قرب ما قرب نافله است یا فریضه؟ فرق قرب نافله و فریضه چیست؟ در قرب نافله، عبد تقاضا می‌کند که حق نازل شود. در قرب نافله، عبد زورش نمی‌رسد و درخواست تنزل می‌کند: خدایا، تو بیا دست مرا بگیر، تو بیا پایین. تنزل الملائکه والروح.

در قرب فریضه، برعکس است. انسان چنان قابلیتی از خودش نشان می‌دهد که عبد به محضر حق می‌رود؛ به معراج می‌رود. الصلاة معراج المؤمن. علت صدوبیست معراج پیغمبر همین است. عبد به چنان قابلیتی می‌رسد که به محضر حضرت حق می‌رود. به خودش اجازه نمی‌دهد که بخواهد خدا تنزل پیدا کند؛ خودش عروج می‌کند. این معنای نماز است.

نماز ما باید فریضه باشد یا نافله؟ باید فریضه باشد. ما باید آن‌قدر تلاش و حرکت کنیم.

حالا با توجه به توضیحاتی که عرض کردم، و متأسفانه وقتمان هم دارد تمام می‌شود، با اینکه شاخ‌وبرگ‌های بحث را هم کنار زدم و فقط لب مطلب را گفتم، بفرمایید خواهرها و برادرها اجتهاد کنند تا ذهنشان را ببینم. ذهن اجتهادی می‌خواهم. شب قدر، با این توصیف و این قربی که در لیالی قدر هست، بوی فریضه می‌دهد یا نافله؟

خواهرها می‌گویند نافله. آقایان؟ نافله. آقایان هم می‌گویند نافله. [پچ‌پچ]

جان؟ [پچ‌پچ]

حقیقت شب قدر چه بود؟ ليلة القدر. حقیقتش چه کسی بود؟ حضرت زهرا. حضرت زهرا در شب قدر در این عالم چه می‌کند؟ چه اتفاقی می‌افتد؟ تنزل الملائکه والروح. «تنزل» اسم خودش است. خواهرها باز جلوتر از شما بودند. انزال است؛ تنزیل است به یک معنا. انزال دفعی است، تنزیل تدریجی است.

پس در شب قدر خیلی هنر نکنید؛ او می‌آید دستتان را می‌گیرد. قربش چیست؟ نافله است. آن یک میتینگ است که هر کجا باشید رخ می‌دهد. مخصوصاً اکنون می‌فهمید چرا من تأکید کردم «هر کجا که باشید»؛ چون الملائکه، تمام وسائط فیض، به اتفاق حضرت صدیقه طاهره [ص]، توجهشان به دنیا و به انسان کامل معطوف می‌شود و از طریق انسان کامل، دنیا را سر و سامان می‌دهند.

لذا هر کجا باشید، به قرب نافله می‌رسید و آن را درک می‌کنید. من در صوتی عرض کردم، فکر می‌کنم در «قلب مؤمن» بود. نمی‌دانم چه کسی این بحث را اینجا پیگیری می‌کند. در انتهای یکی از اصوات «قلب مؤمن»، چند وقت پیش، همین اخیراً، ثابت کردم که کسی که لیلة القدر را درک کرد، آن سال می‌میرد؛ البته به قدر سعه وجودی‌اش، و البته مؤمنین را عرض می‌کنم.

حالا این‌ها چه ربطی به اربعین داشت؟ عرض کردیم در طول سال اتفاقات مختلفی می‌افتد. خدا در این ایام، لیالی و ساعات، تجلی خاص و ویژه می‌کند تا چه اتفاقی بیفتد؟ تا به‌روزرسانی در عالم رخ دهد؛ یعنی خدا خودش را نشان می‌دهد.

خدا که به‌یک‌باره و بدون وسائط فیض خودش را نشان نمی‌دهد. از طریق حضرت زهرا می‌آید، روح ما را به‌روزرسانی می‌کند و حرکت می‌دهد. به چه سمتی حرکت می‌دهد؟ به سمت روح، به سمت ایمان. روح آن ایمان، حضرت زهراست. ایمان کیست؟ امیرالمؤمنین. یعنی حضرت زهرا ما را به سمت مولا، به سمت حقیقت مولا، می‌برد.

مادر است؛ کار مادر پرورش است. ما را پرورش می‌دهد. "نِسَاءَکُمْ حَرْثٌ لَكُمْ" [زبان انگلیسی] آیه قرآن است. زنان، زمین کشاورزی شما هستند؛ کارشان پرورش است. عقل، مرد است. مرد تدبیر عالم را به دست می‌گیرد، اما آن‌که تو را حرکت می‌دهد، مادر است. مادر دست بچه را می‌گیرد، تاتی‌تاتی می‌برد تا راه رفتن را یاد بگیرد و در همان حال می‌گوید: حواست باشد به مسلک پدرت باش، دنبال پدرت باش. اما خودش دست بچه را گرفته و می‌برد. حتی از جهت متعارف هم این مثال را می‌زنم تا متوجه شوید.

حالا چرا بر اربعین این‌قدر تأکید شده است؟ اصلاً نشانه مؤمن قرار گرفته است. در اربعین...

پرسش: [نامفهوم]

پاسخ: ماشاءالله، آفرین، احسنت. در اربعین قرب فریضه اتفاق می‌افتد. چگونه؟ ارباب سر جایش است؛ ارباب تکان نمی‌خورد. حضرت صدیقه طاهره [ص] توجهش به ارباب ماست.

اگر شب‌های جمعه حضرت صدیقه طاهره [ص] به کربلا می‌روند و آن غوغا را به پا می‌کنند، بنیه بنیه می‌کنند و همه اولیا، انبیا و همه دوایر خلقت متوجه خانم می‌شوند، این را هم به شما مژده بدهم که وقتی من و شما از این دنیا برویم، بُعد و قرب ما نسبت به حضرت حق، و به یک معنا قبولی صلات و نمازمان، آنجا از چه چیزی معلوم می‌شود؟

از همان غلغله و همهمه شب‌های جمعه که حضرت صدیقه طاهره آن قیامت را به پا می‌کند. همه اولیای خدا جمع می‌شوند و ایشان در شب جمعه مرکز توجهات عالم می‌شود. آنجا، بر اساس اینکه تو از آن قیامت حضرت صدیقه کبری چه چیزی درک می‌کنی، چه می‌فهمی و چه می‌چشی، بُعد و قربت معلوم می‌شود. این وزن‌کشی‌ای است که آنجا صورت می‌گیرد.

این حرف‌ها حرف‌هایی نیست که هر کسی بشنود یا هر جایی گفته شود. بعد عده‌ای ما را نفرین می‌کنند یا نمی‌دانم دعا می‌کنند. هرچه هست، التماس و گریه و اشک و صوت و پیام زیاد است. خدا می‌داند تنم می‌لرزد که می‌گویند: تو را خدا به این حاجی فلان‌فلان‌شده بگویید این اصوات را در کانال بگذارد. چرا صوت معرفت نفس را نمی‌گذارند؟

این حرف‌ها را اکنون کجا بزنیم؟ این حرف‌ها را کجا بزنیم؟ شما بفرمایید. تازه چند جلسه است که داریم تلاش می‌کنیم. جلسه چندم ماست؟ چه مطالبی را تا حالا پیاده کرده‌ایم تا اکنون بتوانیم این‌ها را با یکدیگر بگوییم. اگر کسی همین‌طور بدون مقدمه این حرف‌ها را بشنود، چه بلایی سرش می‌آید؟ کوف می‌کند و اصلاً می‌بُرد.

به ما حق بدهید که بعضی حرف‌ها را درگوشی بزنیم و بعضی حرف‌ها را اصلاً نزنیم. ما از روز اول گفتیم این فایل‌ها و این جلسه را بگذارید جلسه خودمان باشد تا با هم راحت باشیم. مدام اصرار نکنید که صوتش چه شد؟ حاجی، صوت را بگذار. همین‌جا بگوییم و تمام شود و برود.

نگذاشتید؛ خودتان نخواستید. خودتان گفتید: نه، ما می‌خواهیم. ما یک وقت نبودیم، چه؟ چرا نباید باشی که بعد صوتش را بخواهی و به‌خاطر وجود خودت سطح بحث جلسه را تنزل بدهی؟

حالا درد دل نکنم. اگر شب‌های جمعه آن اتفاق می‌افتد، در اربعین، اربعین نشانه مؤمن شده است. دیگر از تو خواسته‌اند، در روزی که توجه حضرت صدیقه فقط به فرزندش حسین بن علی است، هر کجای عالم که بودی متوجه آن آقا شوی و سعی کنی بروی، تلاش کنی بروی؛ سعیت این باشد که بروی.

یک روز خودمانی، در همان بحثی که فکر می‌کنم نمی‌دانم «کشکول نور» بود یا «قلب مؤمن»، گفتم که باید حالمان این‌گونه باشد که اگر نرویم، بمیریم. بگوییم: آقا، اصلاً من ن...

ندارم، می‌میرم. این حالت باید باشد؛ چون داری از قرب فریضه جا می‌مانی و سالی یک بار هم این اتفاق می‌افتد. تو حرکت می‌کنی.

حالا فرق این دو چیست که این‌قدر تأکید داریم؟ در قرب نافله، خدا تنزل می‌کند؛ حق تنزل می‌کند و می‌آید و چه می‌شود؟ دست تو، چشم تو، زبان تو، نفس تو. یعنی تو با نفس الهی حرف می‌زنی، یا حق با لسان تو صحبت می‌کند. حق با دست تو گره باز می‌کند، حق با چشم تو نگاه می‌کند و حق با متخیلات تو...

از آن طرف چه می‌شود؟ تو رشد می‌کنی و بالا می‌روی؛ تو می‌شوی یدالله، تو می‌شوی عضو الله، تو می‌شوی عین الله. آن کجا و این کجا؟

این در وجود بشر نهادینه شده است؛ ودیعه و امانت الهی است: "انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال فأبين أن يحملنها فشقن منها وشفقن منها". یعنی همه ابا کردند؛ آن‌قدر بار سنگین بود که همه ابا کردند. "فحملها الانسان". به‌به! انسان آن را برداشت. آن انسان کامل برداشت. غصه نخور؛ او برداشته و می‌گوید: من بارت را سبک می‌کنم. من برداشتم؛ تو فقط دستت را به من بده، همین. بقیه‌اش با من.

حضرت آقای حائری شیرازی، روحش شاد، در تمثیلات چه می‌فرمود؟ می‌فرمود: حواستان باشد، از اعمال گول نخورید. عمل، دقت بفرمایید، عیار... درست است که می‌گوییم "علم و عمل جوهرند و انسان‌ساز". این بحث دیگری است که ذات وجودی ما خلاصه علم و عملمان می‌شود. اما چه عملی؟

از جهت خط ریاضی، تمثیل است. اعمال می‌شوند اعداد. آن علامت‌ها چه می‌شوند؟ علامت‌ها می‌شوند ولایت؛ حالا ولایت الله یا ولایت شیطان. مثلاً برای نماز یک عدد قرار بدهید، هر عددی که دوست دارید؛ برای جهاد یک عدد، برای خمس یک عدد، برای زکات یک عدد. بگویید امروز این‌ها را انجام داده‌ام و همه را با هم جمع کنید. مثلاً عددی که مرحوم آقای شیرازی می‌گفت، می‌شود چهل‌وپنج به علاوه چهل‌وپنج، به علاوه چهل‌وپنج.

آن «به علاوه» چیست؟ ولایت الله، ولایت امیرالمؤمنین است. اگر ولایت امیرالمؤمنین را، که ایمان است، بردارید؛ یعنی حضرت زهرایی نباشد که ایمان را به تو نشان بدهد، در دل شب زحمت بکشد، تنزل کند، دست من و شما را بگیرد و مثل یک بچه تاتی‌تاتی‌کنان به سمت پدرمان امیرالمؤمنین ببرد، اگر این نباشد، آن علامت «به علاوه» چه می‌شود؟ منها می‌شود؛ منها یعنی سقوط. عمل هست، نماز هست، روزه هست، زکات هست، اما منهاست.

یا مانند کشتی است. همین که سوار کشتی شدی، دیگر اینکه چقدر مسافت رفته‌ای مهم نیست. مهم نیست چقدر رفته‌ام؛ مهم این است که سوار کشتی‌ام. حالا در کشتی سعی می‌کنم کارهایی را که آقایم گفته است انجام بدهم، ولی مهم این است که سوار کشتی باشی و حرکت کنی؛ حرکت، حرکت، حرکت. امروز چقدر از حرکت حرف زدیم؛ فکر، فکر.

خلاصه، خسته‌تان نکنم. اگر اربعین را نشانه مؤمن قرار داده‌اند، دارد حواس‌ها را جمع می‌کند که برخیزید، بار ببندید، یار منتظر است. اینجا دیگر یار منتظر است. باید بروی، خودت را وصل کنی و برسانی و روحت آنجا به‌روزرسانی شود تا قرب فریضه اتفاق بیفتد. این دیگر میتینگ هرساله الهی در قرب فریضه است.

این‌ها را ذوق بنده بدانید. بگویید این شیخ بیچاره ذوقی از خودش به خرج داده است، ولی همه‌اش مستند به روایات و آیات بود. اگر دروغ نگفته باشم، یک نفس علامه این‌ها را به ما داد.

حالا اینکه چگونه با شیخ کمی رفیق‌تر شویم، اکنون زود است؛ بعد برای ما حرف درمی‌آید. پس جا نمانیم. خدا می‌داند که من با ترس و لرز اینجا می‌نشینم، در این رسانه کذایی.

چرا اربعین؟ چرا عاشورا نه؟

پرسش: چرا حج نه؟

پاسخ: حج؟ چرا حج نه؟ اربعین، احسن. چرا حج نه؟ حالا در میان ایامی که مرتبط با امام حسین است، چرا عاشورا نه؟ چرا روز شهادت آقا نه؟ چرا روز تولدش نه؟ چرا اربعین؟ اصلاً ما یک اربعین داریم و اربعین دیگری نداریم. چرا؟

در کتاب کامل الزيارات ابن‌قولویه قمی، که روحش شاد، در کنار شیخ مفید دفن است، آن بزرگوار حدود هزار سال پیش، بلکه بیش از هزار سال پیش، این کتاب را نوشته است و نخستین منبع طرح زیارت عاشورای قدسی است. آنجا از حضرت صادق صلوات الله علیه پرسیدند: آقا، ما که به کربلا می‌رویم، بدن آقا آنجا هست یا نه؟

چه سؤالی! حضرت فرمود: چه سؤال سنگین و جدی‌ای کردی؛ یعنی این در حد تو نیست. حواست هست چه چیزی از ما می‌پرسی؟ یعنی این مال تو نیست؛ رزق عده‌ای است که ان‌شاءالله مثل شما در آخرالزمان قرار است به آن برسند. این ترجمه من از فرمایش حضرت است؛ حضرت این را نفرمودند.

بعد حضرت فرمودند که این زمین ظرفیت مس بدن و نگهداری بدن جد ما امام حسین را نداشته است. بدن را از داخل قبر مستقیم به عرش برده‌اند؛ چون بندبند وجود حسین بن علی ملکوتی است. مولودنامه پیغمبر را بخوانید تا متوجه شوید چه عرض می‌کنم. این رفرنس‌ها را دنبال کنید تا بحث برایتان خوب جا بیفتد. دنیایی نیست؛ ملکوتی است.

این بدن چگونه به عرش رفت؟ حداقل یک روایت داریم که هزار و سیصد و پنجاه زخم در بدن حضرت بود. امام سجاد علیه السلام فرمودند... آنجا رفتید، ان‌شاءالله یاد ما هم باشید. این روضه ما باشد امروز.

بدن را با این اوصاف، با آنکه رحم نکردند... «اربا اربا» برای علی‌اکبر است. درباره آقا: السلام علی مقطع الأعضاء؛ عضو به عضو قطع شده است. این بدن را بالاخره به عالم بالا می‌برند تا ترمیم شود، تطمیم شود، تکمیل شود.

عدد چهل، عدد تکمیل است، عدد تطمیم است، عدد احياء است. این را یادتان باشد. چرا می‌گویند چله بگیر؟ تکمیل می‌کند، تطمیم می‌کند.

چهل روز با بدن حجت من، آخرین یادگار فاطمه من، که آمده بود پایین تا دستتان را بگیرد و شما را بالا ببرد؛ بیچاره‌ها، این‌چنین او را لگدمال ستوران و اسبان کردید و تکه‌تکه‌اش کردید. می‌برمش؛ خودم با يد قدرت خودم این بدن را دوباره کار می‌کنم؛ تطمیم و تکمیل و ترمیم، نمی‌دانم چه اسمی روی آن بگذاریم.

حالا شما اربعین بیایید این بدن را زیارت کنید. یا زهرا.

اجازه بدهید دیگر ادامه ندهم. حال خودم هم منقلب است و اشک شما هم که جاری است. اجازه بدهید راضی باشید این جلسه این‌گونه تمام شود. اصلاً سؤال و جواب و بحث و همه را رها کنیم. ان‌شاءالله خود ارباب دست تک‌تکمان را بگیرد.

یک سلام من تقدیم کنم. همیشه رسم است که پیش از شروع بحث سلام...

سلام می‌دهیم تا این سیاهی‌هایی که در اوهام و خیالات ماست برود، متخیلات فاسده پاک شود، نفس شدت و قوت بگیرد و بتواند بر محمل حقایق و معارف سوار شود و اوج بگیرد. اما عجیب است که امروز چه شد که باید در انتهای بحث سلام کنیم.

پس شما هم زمزمه کنید. هرکس گریه می‌کند، زیر لب دعا کند که ان‌شاءالله دیگر آقایمان بیاید و بقیه غیبت آقایمان را به ما ببخشند. حضرت موسی هم قرار بود چهارصد سال غیبت کند. زجه زدند، زجه زدند، زجه زدند و حضرت صدوهفتاد سال زودتر از آن چهارصد سال ظهور کرد؛ یعنی حضرت دویست‌وسی سال غیبت داشت. زجه‌های ما و اشک‌های ما تأثیر دارد.

بعد خودش فرمود هرکس در جلسه جد ما اباعبدالله یاد منِ مهدی کند، من همان موقع یادش می‌کنم. به‌به! آقا دیگر یادمان کند. برای کسانی مثل منِ بیچاره که از همین حالا می‌دانم از اربعین جا مانده‌ام، این سلام مغتنم است. [اشک]

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التي حلت بفنائك. علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله اخر العهد مني لزيارتكم. السلام على الحسين وعلى علي ابن الحسين وعلى اولاد الحسين وعلى اصحاب الحسين والحمد لله رب العالمين.

صلوات. اللهم صل على محمد آله. [پچ‌پچ]

دعا کنیم. حالا که حالتان منقلب و خوش شده است، دعا هم بکنیم.

بسمک العظيم الاعظم الائمه مولانا الحسين بكربلا يا الله يا الله يا الله يا الله

یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا رحمان، يا رحيم، يا مقلب القلوب. ثبت قلبی على دینک.

فرج آقایمان را برسان. سلام ناقابل ما را از صائمه حضر حضرتش برسان. عاقبت ما را با شهادت ختم به خیر فرما. ای خدا، پدر و مادرمان را هر کجا هستند، از فیض این جلسه بیش از ما بهره‌مند فرما. دست عزت و تأییدت را بر دوش رهبر عزیزمان قرار بده. دشمنان ولایت، خاصه آمریکا و اسرائیل، را ریشه‌کن فرما. از سر مردم مظلوم منطقه، خاصه فلسطین و غزه، دفع بلا بگردان.

زن و بچه و اهل و عیال ما را از بلاهای آخرالزمان حفظ و هدایت و عاقبت‌به‌خیر فرما. فرزندان ما را بدون استثناء خرج و وقف ولایت و قرآن بگردان. ما را اهل سحر، اهل نماز شب و سوختن و اشک، و اهل معارف حق خودت و عمل خالصانه بدان قرار بده.

خدایا، با معرفت، به خرج خودت ما را راهی کربلا و مشهد الرضا بگردان. اللهم اغفر. مریض‌هایمان را به حق امام حسین شفای عاجل و کامل مرحمت فرما. اللهم اغفر و ارحم من يقرأ الفاتحة من الصلوات. اللهم صلي على محمد