یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن توسط مدل افزوده شدهاند و جزو گفتار استاد نیستند.
آغاز جلسه و توسل
يَا رَبِّ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خودم و شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (الفاتحة/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللهَ مِنْ فَضْلِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را بر هر نعمتی سپاس میگویم و از فضل او درخواست میکنم.
در فرازی از زیارت آلیاسین آمده است:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
سلام علیکم و رحمة الله.
در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. انشاءالله از عنایات این شهدا بهرهمند شویم. ثواب این جلسه را نثار آنان، امام عزیز، همهٔ شهدا و همهٔ محبّان امیرالمؤمنین علیهالسلام، بهویژه محبّانی که بیوارث یا بدوارثاند، میکنیم.
یکی از بزرگان میفرمود: هرگاه گرهی در کارتان افتاد، هدیهای برای محبّانِ بیوارث و بدوارثِ امیرالمؤمنین علیهالسلام بفرستید. من بارها این کار را انجام داده و ثمرهاش را دیدهام.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
ذکر «الله» و نسبت آن با معرفت
هدیهای که به فضل الهی در این جلسه تقدیم میکنیم، هدیهای گرانسنگ است. پیشتر نیز در بحث «صد کلمه در معرفت نفس»، آنجا که موضوع «خیال مشوش» مطرح بود، از قول حضرت استاد، علامه حسنزاده آملی رحمةاللهعلیه، و ایشان نیز به نقل از استادشان علامه طباطبایی رحمةاللهعلیه، دربارهٔ نام شریف و بیبدیل «الله» سخن گفتیم.
«الله» اسم جامع است؛ همهٔ اسماء به آن بازمیگردند. شرط پذیرش و، در حقیقت، بالا رفتن و معراج نماز ما این است که قرب به سوی او پیدا کنیم؛ نه به «الرحمن»، نه به «الرحیم» و نه به «الکریم»، بلکه فقط:
قُرْبَةً إِلَى اللهِ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای تقرب به خدا.
اگر کسی بگوید «قربةً إلی الرحمن»، نماز باطل است. این اسم، اسم جامع است.
اساساً پیشتر عرض کردیم که قرب یعنی ولایت و ولایت یعنی تلبّس به اسماءالله. همهٔ اسماء در «الله» جمعاند و حقیقت آن، علم است. علم نیز در مرتبهٔ عالیِ خود، حضرت حق است.
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ» (الحدید/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کجا باشید، او با شماست.
ذکر «الله» بدون حرف ندا
زیرکی آن است که از ذکر شریف «الله» استفاده کنیم. حضرت استاد تأکید داشتند که این ذکر را بدون حرف ندا و بدون «یا» بگویید. «یا الله» کارکردی دارد و خودِ «الله» کارکرد دیگری. عدد ابجد «الله» نیز شصتوشش است.
یعنی با توجه بگویید:
الله، الله
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا، خدا.
این قسمت، تجربهٔ شخصی بندهٔ حقیر است: بارها زیر باران، بهخصوص هنگامی که باران آغاز میشد، این کار را انجام دادهام و ثمرات عجیبی برایم داشته و دارد.
حضرت استاد میفرمودند یکی از ثمرات مهم شصتوشش بار گفتن «الله»، رفع اضطراب، نگرانی و تشویش خاطر و پاکسازی قوهٔ خیال است. از منافع این ذکر، بردن مزاج به سوی اعتدال نیز هست.
اعتدال مزاج و قوت یادگیری
کلاس ما درس معرفت است. درس یعنی حرکت از علم به سوی معرفت؛ یعنی حرکت به سوی حکمت که باطن علم است.
وقتی مزاج معتدل شود، یادگیری انسان قوت میگیرد. شیخالرئیس در نمطهای اشارات به این بحث پرداخته است؛ بهویژه از اواخر نمط سوم به بعد میتوان آن را ملاحظه کرد.
انسان کامل از جهت فراگیری بر همگان برتری دارد. قلب او چنان وسعت یافته است که همهٔ حقایق، به یک معنا همهٔ اسماء و به یک معنا همهٔ علوم امکانی را از ذات غیبی و از مصدر فیض علیالاطلاق دریافت میکند. علت این امر آن است که مزاج او أعدلُ الأمزجة است؛ یعنی معتدلترین مزاج.
پیشتر دربارهٔ مزاج بسیار سخن گفتهایم و در اینجا وارد آن بحث نمیشوم.
بحث ما دربارهٔ منافع، آثار و خواص ذکر «الله» بود. از این ذکر بهره ببرید و استفاده کنید؛ زیرا بنا بر آنچه در این بحث گفته شد، حتی در برخی مشکلات روحی و روانی نیز اثرگذار است.
نقل استاد از پژوهشی دربارهٔ ذکر «الله»
پژوهشگری در هلند و در دانشگاه آمستردام ــ ظاهراً پژوهش او نیز در دسترس عموم قرار گرفته بود ــ گروهی از مسلمانان را که قرآن میخواندند و از اذکار استفاده میکردند، اما در عین حال مشکلات جسمی، روحی یا روانی داشتند، برای مدتی گرد آورد.
او همین دستورالعمل ذکر «الله» را به آنان داد؛ همان دستورالعملی که از علامه نقل کردیم: اینکه «الله» را بدون حرف ندا بگویند.
اینکه چرا حرف ندا در اینجا برداشته میشود، خود بحث مفصلی دارد. پیشتر اشارهای به آن کردهایم، اما توضیح کاملش را باید در بحث اسماء الحسنی مطرح کنیم که هنوز وارد آن نشدهایم.
مراتب ندا در تعقیب نماز جعفر طیّار
اگر در دعای پس از نماز شریف جعفر طیّار دقت کنید، در نقل از امام صادق علیهالسلام آمده است که حضرت پس از نماز دستها را بالا بردند و این اذکار را گفتند: نخست «یا ربِّ»، سپس «یا ربّاه» و پس از آن «ربِّ». در نقل مفضّل بن عمر نیز همین ترتیب آمده است.
يَا رَبِّ، يَا رَبِّ، حَتَّى انْقَطَعَ النَّفَسُ.
يَا رَبَّاهُ، يَا رَبَّاهُ، حَتَّى انْقَطَعَ النَّفَسُ.
رَبِّ، رَبِّ، حَتَّى انْقَطَعَ النَّفَسُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «ای پروردگار من، ای پروردگار من» تا آنجا که نفس قطع شود؛ سپس «ای پروردگار من» با صورتِ «یا ربّاه» تا قطع نفس؛ و سپس «پروردگار من، پروردگار من» تا قطع نفس.
«یا ربِّ» یعنی «ای پروردگار من». سپس با «یا ربّاه» حرکت ادامه پیدا میکند و در مرحلهٔ بعد، «یا» برداشته میشود و فقط «ربِّ» میماند.
این حرکت را چنین توضیح میدادیم: یک مرحله خودِ نماز است؛ مرحلهٔ بعد «یا ربِّ»؛ سپس «یا ربّاه»؛ و پس از آن، وقتی قرب و اُنس حاصل شد، حرف ندا برداشته میشود و «ربِّ» میماند. «یا» برای راه دور است؛ اما در مرحلهٔ چشیدن و قرب، دیگر ندا برداشته میشود.
این اذکار باید چشیده شوند، نه اینکه فقط بر زبان جاری شوند.
این نکته مقدماتی دارد و اکنون وقت ورود تفصیلی به آن نیست؛ اما اجمالاً عرض میکنم: هرگاه احساس بُعد از حضرت حق داشتید، از حرف ندا استفاده کنید. هرگاه احساس نشاط، اقبال ــ نه ادبار ــ و نشاط عبادت داشتید و احساس قرب کردید، ذکر را بدون حرف ندا به کار ببرید.
یکی از آثاری که در اینجا برای ذکر «الله» بیان شد، برداشتن اضطراب است.
اثر ذکر بر قلب، تنفس و حالات روانی
آن پژوهشگر هلندی ــ بنا بر نقلی که عرض کردم ــ میگفت این روش را بر بیماران خود تجربه کرده است: به آنان تعلیم داده بود که «الله» بگویند. پس از مدتی مشاهده کرده بود که بدون استثنا ضربان قلب آنان به سوی نظم و اصلاح رفته و تنفسشان نیز از حالت بینظمی خارج شده است.
او از تأثیر این ذکر بر تنفس، شریانها، قلب، خون و عروق سخن گفته و میگفت بهتدریج مشکلات روحی و روانی آنان نیز برطرف شده است.
عجیب است که انسانی غیرمسلمان، بیآنکه حتی معنای این ذکر را بداند، دربارهٔ آن تحقیق میکند و به چنین نتایجی میرسد؛ آنوقت ما خودمان از آن بهره نبریم.
«هو»، «الله» و مرتبهٔ احدیت
خودِ «الله»، نخستین اسمی است که پس از آن مرتبهای که برای سهولت فهم از آن با تعبیر ذات غیبی یاد میکنیم، ظهور مییابد. «هو» اشاره به آن مرتبه دارد و پس از آن، «الله» است.
در دعای عصر غیبت نیز آمده است:
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، خودت را به من بشناسان.
پس از ذات غیبی که «هو» به آن اشاره دارد، نخستین اسمِ ظاهرشده «الله» است. پیش از آن، «هو» است. از همین منظر است که سورهٔ اخلاص و آغاز آن عظمت ویژهای پیدا میکند:
«قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» (الإخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خداوند یگانه.
از ذات گرفته شده و تا مرحلهٔ ظهور آمده است: «قُلْ هُوَ اللهُ». کدام «الله»؟ أحد؛ مرتبهٔ احدیت، آنجا که همهٔ حقایق مندمجاند. در مراتب پایینتر، کثرت و واحدیت مطرح میشود.
نسبت عددی «هو» و «الله»
عدد ابجد «هو» یازده است و عدد ابجد «الله» شصتوشش.
اگر اعداد یک تا یازده را با هم جمع کنیم:
۱ + ۲ + ۳ + ۴ + ۵ + ۶ + ۷ + ۸ + ۹ + ۱۰ + ۱۱ = ۶۶
پس از این جهت نیز به عدد شصتوشش میرسیم؛ همان عددی که برای «الله» بیان شد.
این بحثها به مباحث اسماء مربوط است و اکنون قصد ورود تفصیلی به آن را ندارم؛ هنوز برای ورود به چنین مباحثی کمی زود است. فعلاً تبرکاً اشارهای به آن کردم.
این شصتوشش در بحث حروف و اسرار سورهٔ اخلاص و «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» نیز مطرح میشود. اینها هر یک در نسبت میان اسم، ذکر و اثر آن بر انسان، بحث خاص خود را دارند؛ و هرکدام از این کلمات، برای مثال...
از «تعلّق» تا «تعقّل»
هرکدام از مطالبی که به آنها اشاره کردیم، خود یک جلسه بحث میطلبد؛ فعلاً سربسته از آنها عبور میکنم.
اکنون که بحث به اینجا کشیده شد و غالباً نیز انشاءالله در ایام اربعین راهی زیارت حضرت اباعبدالله الحسین صلواتاللهعلیه هستید، جلسهٔ هفتهٔ آینده که مقارن با اربعین است، طبعاً تعطیل خواهد بود. بنابراین امروز اجازه دهید کمی سطح بحث را بالاتر ببریم؛ به شرط آنکه تعلقات کنار گذاشته شود، زیرا با تعلّق، جمع حاصل نمیشود؛ وحدت و تمرکز حاصل نمیشود.
امروز درس هشتادوسوم شرح اسفار حضرت علامه حسنزاده آملی رحمةاللهعلیه را گوش میدادم. این جلسه، جلسهٔ بسیار عالیای است و به همه توصیه میکنم آن را بشنوند؛ چه کسی که فلسفه خوانده باشد و چه کسی که نخوانده باشد، چه تازه به این مباحث پیوسته باشد و چه از گذشته با آنها همراه بوده باشد، چه با زبان این قوم آشنا باشد و چه آشنا نباشد.
خودم چند بار آن جلسه را گوش دادهام و اقرار میکنم که نوعی اندماج و اجتماعِ بسیاری از مباحث در آن رخ داده است. گویی خداوند در آن روز عنایت خاصی به علامه داشته است. بخش قابلتوجهی از آنچه انسان در مسیر حکمت و عرفان باید بداند، در همان جلسه مطرح میشود.
حدود میانهٔ آن درس، علامه پیرامون همین نکته سخن میگویند که:
با تعلّق، تعقّل حاصل نمیشود.
تعلّق باید برداشته شود. نخستین مرتبهاش در یک جلسهٔ درس این است که انسان توجه خود را از در و دیوار و امور پیرامونی بردارد و به درس و معلم متوجه شود. اگر همین نسبت و توجه برداشته شود، موافقت میان معلم و متعلم نیز از بین میرود.
«وفق»، توافق و توفیق
در اینجا بحث وفق، توافق و توفیق مطرح میشود. پیشتر نیز از تعبیر «وِفقُ الله الأعظم» سخن گفته بودیم.
انشاءالله روزی بر سر سفرهٔ رسالهٔ شریف نهج الولایة علامه حسنزاده آملی مینشینیم. آنجا ایشان بحث ولایت کلیهٔ الهیه را میگشایند و در مقدمه نیز از «اوفاق» و «آفاق» سخن به میان میآورند؛ «اوفاق» جمع «وفق» و «آفاق» جمع «افق» است و این دو با یکدیگر تفاوت دارند.
در بحث «وفق»، سخن از نوعی موافقت و هماهنگی است. هرجا این وفق برداشته شود، توافق به هم میریزد و توفیق نیز نازل نمیشود.
مثلاً اگر کسی در مجلس درس پشت به معلم بنشیند، این وفق را به هم زده است. به همین جهت حضرت استاد دستور میدادند که در جلسات درس و بحث با ادب بنشینید؛ تا حد امکان تکیه ندهید، تسبیح به دست نگیرید و در همان هنگام مشغول ذکر، دعا و نماز دیگری نشوید. این امور در جای خود بسیار شریفاند، اما وقتی حقیقت ذکر و معرفت در مجلس علم بیان میشود، اشتغال به کاری دیگر میتواند بیادبی به ساحت علم باشد.
اگر این وفق برهم بخورد، توفیق نازل نمیشود.
این نخستین مرحله است. پس از آن باید تعلقات خیالی و وهمی را از آنچه پیرامون انسان است ــ زن و فرزند، کار و امور روزمره ــ برداشت.
حتی محیط کار نیز میتواند زمینهٔ همین تعلقات باشد؛ انسان وسط درس دائماً به ساعت، مدیر، اضافهکاری و مسائل اداری فکر کند. همین تعلقات، توجه را میبرند و در نتیجه موافقت و وفق از میان میرود و توفیق کم میشود.
در بحث ولایت، سخنان بسیار شیرینی دراینباره وجود دارد. یکی از کارکردهای ولایت، همین برقراری وفق است. از این منظر، وفقی که میان معلم و متعلم در مجلس درس برقرار میشود، به عنایت حضرت حجت عجلاللهتعالیفرجهالشریف تحقق مییابد.
از همین رو پیش از جلسات درس و بحث به امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف توسل کنید و نیز به عالم آل محمد، امام رؤوف، حضرت علیبنموسیالرضا علیهالسلام.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
حداقلِ توسل این است که انسان با توجه عرض کند:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَالِمَ آلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای عالم خاندان محمد.
یعنی در همان مقام و رتبهای که از حضرت طلب علم و معرفت دارید، به ایشان سلام کنید. پیشتر دربارهٔ برخی اسرار این نحوهٔ سلام عرض کردهایم.
نسبت «ریح»، «هواء» و «روح»
اکنون میخواهم از این مقدمه استفاده کنم و به نکتهای بسیار مهم برسم. ابتدا قصد داشتم این مطلب را پس از جلسه و بهصورت محدود عرض کنم، اما چون توضیحش زمان میبرد، اصل مطلب را همینجا بیان میکنم و تا حد امکان وارد حواشی نمیشوم.
بحث این بود که ریح، هواء، مُرسَل و «الله» از یک جهت کارکردی همسنخ دارند.
«ریح» با «روح» نسبت دارد. البته باید میان بحث لفظ و حقیقت تفکیک کرد. از جهت لفظی، در روایتی دربارهٔ آیهٔ «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» آمده است:
إِنَّ الرُّوحَ مُتَحَرِّكٌ كَالرِّيحِ، وَإِنَّمَا سُمِّيَ رُوحًا لِأَنَّهُ اشْتُقَّ اسْمُهُ مِنَ الرِّيحِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روح همچون باد متحرک است و «روح» نامیده شده، زیرا نام آن از «ریح» گرفته شده است. Wikisource +1
این بحث، بحث حقیقت روح و ریح نیست؛ سخن دربارهٔ نحوهٔ تعبیر و نسبتی است که میان این دو بیان شده است.
کتاب مکیال المکارم نیز کتابی دو جلدی و ارزشمند در معرفت حضرت امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف است. مطالعهٔ چنین آثاری کمک میکند تصویر وهمی و خیالی انسان از امام عصر کنار برود و معرفت او واقعیتر شود.
در روایتی دربارهٔ خواب انسان، وقتی پرسیده شد روح انسان هنگام خواب کجا میرود، امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمودند:
فَإِنَّ رُوحَهُ مُعَلَّقَةٌ بِالرِّيحِ، وَالرِّيحُ مُعَلَّقَةٌ بِالْهَوَاءِ...
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روح او به ریح وابسته است و ریح به هوا وابسته است... Ahlulbayt Library +1
در ادامهٔ روایت نیز سخن از بازگشت روح، ریح و هوا هنگام بیداری است. فعلاً وارد تفصیل این بحث نمیشوم، چون بحثهای مربوط به نفس و روانشناسی فلسفی در اینجا طولانی میشود.
روحِ ممدود و پیدایش «ریح»
اکنون به اصل معنا بازگردیم. روح الهی را در نظر بگیرید:
«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (الحجر/۲۹؛ ص/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روح خود در او دمیدم.
این «روح» را به خودتان برگردانید؛ به روح الهیِ انسانی.
اگر این روح ممدود شود، کشیده شود و حرکت کند، بحث «ریح» پیش میآید. قرآن نیز تعبیر دیگری از امتداد دارد:
«وَظِلٍّ مَمْدُودٍ» (الواقعة/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سایهای کشیده و گسترده.
این سایهٔ الهی وقتی کشیده و متحرک شود، در این بیان با «ریح» نسبت پیدا میکند. روح اگر حرکت کند، «ریح» میشود و این حرکت منشأ نشاط، شادمانی، رویش و حیات میشود.
اما اگر برعکس، این روح حرکت نکند و انسان در وجود خود فسیل شود؛ اندیشهاش را ببندد و بر اثر تعلقات راه تعقل را قطع کند، آن روح در وجودش ساکن میماند. در اینجا بحث «هوا» مطرح میشود.
برای اینکه این سخن مستند باشد و معلوم شود دربارهٔ چه چیزی سخن میگوییم، به آیهٔ ۵۷ سورهٔ اعراف توجه کنید:
«وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ» (الأعراف/۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست کسی که بادها را پیشاپیشِ رحمت خویش، مژدهرسان میفرستد. الموسوعة القرآنية +1
مراد از «رحمت» در اینجا باران است؛ نخست باد میآید و پیشاپیش باران، مژدهٔ آمدن رحمت را میدهد. یعنی حرکت میکند و بشارت میآورد.
اگر روح انسان نیز حرکت کند...
حرکت روح و حقیقت فکر
اگر روح انسان حرکت کند، مژده بر او باد؛ اصلاً همین حرکت، مژده است. اگر این جلسه موجب حرکت روح ما شود، این همان «ریح»ی است که روح را به حرکت درمیآورد و انسان را به فیض و فیضان میرساند.
این همان حرکت نفس است و به آن «فکر» میگویند. فکر صرفاً این نیست که انسان ساکت بنشیند و در خیالات و اوهام خود فرو برود. آنچه در خیال و وهم میگذرد، لزوماً فکر نیست. فکر، حرکتی است که در نفس رخ میدهد و موجب نشاط و پیشروی آن میشود.
روایت امام صادق علیهالسلام دربارهٔ نسبت «روح» و «ریح»
در الکافی مرحوم کلینی، کتاب التوحید، باب الروح، روایتی بسیار شریف از امام صادق علیهالسلام نقل شده است. این روایت در منابع دیگری نیز آمده است. انسان باید چنین روایاتی را غذای روح خود قرار دهد.
امام صادق علیهالسلام در پاسخ به پرسش از آیهٔ «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» میفرمایند:
إِنَّ الرُّوحَ مُتَحَرِّكٌ كَالرِّيحِ، وَإِنَّمَا سُمِّيَ رُوحًا لِأَنَّهُ اشْتُقَّ اسْمُهُ مِنَ الرِّيحِ، وَإِنَّمَا أَخْرَجَهُ عَنْ لَفْظَةِ الرِّيحِ لِأَنَّ الْأَرْوَاحَ مُجَانِسَةُ الرِّيحِ، وَإِنَّمَا أَضَافَهُ إِلَى نَفْسِهِ لِأَنَّهُ اصْطَفَاهُ عَلَى سَائِرِ الْأَرْوَاحِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روح همچون باد متحرک است و «روح» نامیده شده، زیرا نامش از «ریح» گرفته شده است. از لفظ «ریح» خارج و با لفظ «روح» تعبیر شده، زیرا ارواح با ریح همسنخاند؛ و خداوند آن را به خود نسبت داده است، زیرا آن را از میان دیگر ارواح برگزیده است.
این همان مطلبی است که تا اینجا دربارهاش سخن گفتیم: روح، متحرک است و با «ریح» نسبت دارد.
در پایان روایت نیز میفرماید:
وَإِنَّمَا أَضَافَهُ إِلَى نَفْسِهِ لِأَنَّهُ اصْطَفَاهُ عَلَى سَائِرِ الْأَرْوَاحِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند آن را به خود نسبت داد، زیرا آن را بر دیگر ارواح برگزید.
پس این «اضافه به نفس» نیز در خود روایت آمده است. پیشتر گفتیم اگر بخواهیم به آن مرتبهٔ غیبی اشاره کنیم، از تعبیر «هو» سخن به میان میآید. اکنون آرامآرام روشن میشود مقصود از اینکه چند تعبیر، از یک مبدأ و مخزن، کارکردی همسنخ پیدا میکنند چیست.
روح از «امر» الهی است
قرآن کریم میفرماید:
«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (الإسراء/۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو دربارهٔ روح میپرسند. بگو: روح از امر پروردگار من است و از دانش، جز اندکی به شما داده نشده است.
دقت کنید: آنچه ما دربارهٔ روح میدانیم، بسیار اندک است:
وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از علم، جز اندکی به شما داده نشده است.
اما قرآن میفرماید روح از امر الهی است. دربارهٔ امر نیز میفرماید:
«وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (القمر/۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرمان ما جز یک امر نیست، همچون یک چشم برهمزدن.
پس «امر» یک حقیقت واحد است. بعداً به این بحث خواهیم رسید.
این مطالب همگی مقدمهاند و خواهید دید که نتیجهٔ بحث تا چه اندازه شیرین میشود و چه نسبتی با اربعین پیدا میکند.
بازگشت به مسئلهٔ مُلک و ملکوت
بحث جلسهٔ گذشته به اینجا رسیده بود که با حواس مُلکی نمیتوان ملکوت را ادراک کرد و، بهعکس، با حواس ملکوتی نیز نسبت دیگری برقرار است. در پی این بودیم که آیا در این میان استثنایی وجود دارد یا خیر.
فعلاً به مناسبت اربعین این مقدمه را ادامه میدهم و اگر فرصت شد، در انتهای بحث به آن مسئله نیز بازمیگردیم.
«ریح» و رحمت الهی
در کنز العمال روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دربارهٔ باد نقل شده است:
لَا تَسُبُّوا الرِّيحَ، فَإِنَّهَا مِنْ رَوْحِ اللهِ، تَأْتِي بِالرَّحْمَةِ وَالْعَذَابِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باد را دشنام ندهید؛ زیرا از رحمت خداست و با رحمت و عذاب میآید.
پس به باد دشنام ندهید. باد مأمور است و میتواند حامل رحمت باشد.
اکنون میخواهیم نسبت این الفاظ را دنبال کنیم: روح، ریح و هوا.
تفاوت «ریح» و «هوا»
در روایتی از امام صادق علیهالسلام، در احتجاج ایشان با زندیق، دربارهٔ حقیقت باد چنین آمده است:
الرِّيحُ هَوَاءٌ إِذَا تَحَرَّكَ سُمِّيَ رِيحًا، فَإِذَا سَكَنَ سُمِّيَ هَوَاءً، وَبِهِ قِوَامُ الدُّنْيَا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ریح همان هواست؛ هنگامی که حرکت کند «ریح» نامیده میشود و هنگامی که ساکن شود «هوا» نام میگیرد، و قوام دنیا به آن است.
این تعبیر برای بحث ما بسیار مهم است: وقتی حرکت هست، «ریح» است و وقتی سکون پیدا میکند، «هوا» نامیده میشود.
دنیا نیز با انسان کاری میکند که روح او از حرکت بازبماند. از همینجا تعبیر «هوا» برای ما معنای خاصی پیدا میکند. انسانی که گرفتار هوا میشود، دائماً در دنیا میماند؛ برزخش طولانی میشود و آن شنود عقلی و قلبی برایش حاصل نمیشود.
ریشهٔ مسئله این است که روح او حرکت نکرده است.
از همینجا ارزش و اهمیت درس، بحث و مجالس معرفت روشن میشود: این مجالس روح را به حرکت درمیآورند. گاهی متناسب با سعهٔ وجودی انسان، حقیقتی که عرضه میشود و نیز نفسی که آن حقیقت را بیان میکند، چنان انقلابی در انسان ایجاد میکند که مسافتی را که شاید باید در یک عمر طی میکرد، در زمانی بسیار کوتاه طی میکند.
این همان معنایی است که از آن با تعبیر «یکشبه راه صدساله رفتن» یاد میکنیم. روح چنین قدرت حرکتیای دارد.
باد، دفع فساد و نسبت آن با روح
ادامهٔ همان روایت از امام صادق علیهالسلام چنین است:
وَلَوْ كُفَّتِ الرِّيحُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ لَفَسَدَ كُلُّ شَيْءٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَنَتَنَ، وَذَلِكَ أَنَّ الرِّيحَ بِمَنْزِلَةِ الْمِرْوَحَةِ، تَذُبُّ وَتَدْفَعُ الْفَسَادَ عَنْ كُلِّ شَيْءٍ وَتُطَيِّبُهُ، فَهِيَ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ إِذَا خَرَجَ عَنِ الْبَدَنِ نَتَنَ الْبَدَنُ وَتَغَيَّرَ، فَتَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر باد سه روز بازداشته شود، هرچه بر روی زمین است فاسد و بدبو میشود؛ زیرا باد مانند بادبزن است که فساد را از اشیا دور میکند و آنها را پاکیزه میسازد. باد در این جهت همانند روح است؛ وقتی روح از بدن خارج شود، بدن بدبو و دگرگون میشود. پس پربرکت است خداوند، بهترین آفرینندگان.
پیشتر گفتیم که قوام دنیا به همین هوا و حرکت آن است. در روایت میفرماید اگر باد سه روز نوزد، فساد و تعفن همهجا را فرامیگیرد. باد به منزلهٔ بادبزن است؛ فساد را دفع میکند و محیط را پاکیزه میسازد.
سپس امام علیهالسلام این را به روح تشبیه میکنند: همانگونه که باد در عالم طبیعت موجب دفع فساد است، وقتی روح از بدن خارج شود، بدن رو به تغییر و تعفن میرود.
چرا پس از مرگ بدن رو به فساد و بو گرفتن میرود؟ در این بیان، چون روح از بدن خارج شده است و دیگر این بدن تحت حرکت و نفحات آن روح قرار ندارد. حرکت روح از بدن برداشته شده و بدن رو به فساد میرود؛ بهخصوص اگر چند روز بگذرد، تعفن آن...
بازگشت ارواح به حقیقت واحد
تعفن لاشهٔ حیوانات نیز از این شدیدتر است. اگر بخواهیم این بحث را با همهٔ جزئیات دنبال کنیم، سخن بسیار طولانی میشود و از اصل موضوع بازمیمانیم. پس به خودِ روح بازگردیم.
در کتاب شریف الاختصاص، از ابان بن تغلب و از امام صادق علیهالسلام روایت بسیار عجیبی نقل شده است:
إِنَّ رُوحَ الْإِيمَانِ وَاحِدَةٌ، خَرَجَتْ مِنْ عِنْدِ وَاحِدٍ، وَتَتَفَرَّقُ فِي أَبْدَانٍ شَتَّى، فَعَلَيْهِ ائْتَلَفَتْ وَبِهِ تَحَابَّتْ، وَسَتَخْرُجُ مِنْ شَتَّى وَيَعُودُ وَاحِدًا وَيَرْجِعُ عِنْدَ وَاحِدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روح ایمان حقیقتی واحد است؛ از نزد واحدی بیرون آمده و در بدنهای گوناگون پراکنده میشود. بر اساس همان روح با یکدیگر الفت مییابند و به سبب آن یکدیگر را دوست میدارند؛ و در آینده از این پراکندگی بیرون میآید، دوباره واحد میشود و نزد آن واحد بازمیگردد.
دقت کنید: روح ایمان یک حقیقت واحد است. از نزد «واحد» خارج شده و در بدنهای گوناگون پراکنده شده است. الفتها، دوستیها و محبتها به همان روح بازمیگردد. هرچه شدت این روح بیشتر شود، محبت و الفت نیز بیشتر میشود.
سپس میفرماید:
وَسَتَخْرُجُ مِنْ شَتَّى وَيَعُودُ وَاحِدًا وَيَرْجِعُ عِنْدَ وَاحِدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهزودی از حالت پراکندگی خارج میشود، دوباره واحد میگردد و نزد آن واحد بازمیگردد.
«سَـ» در «سَتَخْرُجُ» برای آینده است. یعنی این ارواح که اکنون به صورت روح این شخص و آن شخص و در افراد گوناگون ظهور یافتهاند، روزی از این تشتت بیرون میآیند و دوباره به وحدت بازمیگردند:
وَيَعُودُ وَاحِدًا
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دوباره واحد میشود.
این روایت از آیندهٔ ما سخن میگوید:
وَيَرْجِعُ عِنْدَ وَاحِدٍ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نزد واحد بازمیگردد.
این «واحد» را اگر در سیر همین بحث در نظر بگیریم، به روح اعظم میرسیم. اگر در سلسلهٔ طولیِ وسائط فیض نگاه کنیم، روح اعظم بالاترین واسطهٔ فیض و برزخ میان حق و خلق است؛ و اگر سلسله را تا مبدأ آن ادامه دهیم، سخن به «الله»، «أحد» و «واحد» میرسد.
در همینجاست که معنای این آیه روشنتر میشود:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (البقرة/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
«إِنَّا لِلَّهِ»؛ آن حقیقت کلی تنزل مییابد و در این مرتبه متشتت و متکثر میشود. سپس:
«وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»؛ دوباره به حقیقت خود بازمیگردد.
این، معنایی از موت است. اگر کسی همینجا و در همین نشئهٔ طبیعت آن را بچشد، برای او معنای:
مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش از آنکه بمیرید، بمیرید.
تحقق پیدا میکند.
یعنی ارواح به حقیقت روح خود بازمیگردند.
روح اعظم و مراتب ظهور روح
بحث قدری سنگین شده است، اما باید کمی آن را تحمل کرد تا به نتیجهٔ اصلی برسیم؛ نتیجهای که با اربعین نیز ارتباط خواهد یافت.
پیشتر چند بار دربارهٔ ماهیت روح اعظم سخن گفتهایم. شیخ اکبر نیز در فتوحات مکیه و فصوص الحکم مباحثی در این زمینه دارد.
هرکدام از اعضا و قوای وجودی انسان، چه جوارح و چه جوانح، بهرهای از روح دارند. هرچه مزاج یک مرتبه معتدلتر و آن عضو یا قوه شریفتر، اشمختر و رتبهاش عالیتر باشد، بهرهٔ بیشتری از روح میگیرد. اما همهٔ این مراتب، فیض خود را از یک منبع اصلی دریافت میکنند.
همان حقیقتی که در سورهٔ قدر از آن با تعبیر «الرُّوح» یاد شده است.
سورهٔ قدر و حقیقت «لیلة القدر»
در تفاسیر روایی، از جمله تفسیر فرات کوفی، روایاتی ذیل سورهٔ قدر آمده است. تفاسیری مانند البرهان، نور الثقلین و الصافی نیز از تفاسیر رواییاند؛ یعنی ذیل آیات، روایات اهلبیت علیهمالسلام را نقل میکنند.
قرآن میفرماید:
«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (القدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر نازل کردیم.
همهٔ حقیقت قرآن، که به یک معنا علم امکانی و اسماءالله است، در این نزول در ظرف «لَيْلَةِ الْقَدْرِ» قرار گرفته است.
پیشتر عرض کردیم که در روایتی از امام صادق علیهالسلام در تفسیر فرات کوفی، «لیلة» به حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها و «قدر» به خدا تفسیر شده است:
«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»؛ اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ، وَالْقَدْرُ اللهُ، فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «ما آن را در شب قدر نازل کردیم»؛ شب، فاطمه است و قدر، خداست؛ پس هرکس فاطمه را آنگونه که شایستهٔ معرفت اوست بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
از این منظر، همهٔ آن حقیقت در وجود حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها قرار گرفته است.
چرا تعبیر «لیلة» آمده است؟ زیرا سخن از سیر نزولی است:
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را نازل کردیم.
در سیر نزولی، سخن از «شب» است؛ و در سیر صعودی، بحث «نهار» و روز مطرح میشود.
نزول ملائکه و روح در شب قدر
آن حقیقتی که در اصلِ نزول، کلی و دفعی بود، در شب قدر ظهور و تنزل خود را دارد:
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (القدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امری فرود میآیند.
دقت کنید؛ این نکته را عمداً مورد تأکید قرار میدهم و بعداً علت این تأکید روشن خواهد شد.
هرجا که باشید، اگر لیلةالقدر را حقیقتاً درک کنید و این حقیقت را بچشید:
«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (القدر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب قدر بهتر از هزار ماه است.
برای شما نیز حقیقت:
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح فرود میآیند.
معنا پیدا میکند.
یعنی اگر لیلةالقدر را درک کردید، به اندازهٔ سعهٔ وجودی خود از روح اعظم ادراک و بهره پیدا کردهاید و روح شما به آن حقیقت نزدیک شده و به آن روح واحد بازگشته است؛ همان روح واحدی که اکنون موضوع بحث ماست.
در همان روایت تفسیر فرات کوفی آمده است:
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا»؛ وَالْمَلَائِكَةُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ يَمْلِكُونَ عِلْمَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، وَالرُّوحُ الْقُدُسُ هِيَ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در تفسیر «فرشتگان و روح در آن شب فرود میآیند» آمده است: فرشتگان، مؤمنانیاند که علم آل محمد صلیاللهعلیهوآله را در اختیار دارند، و روحالقدس فاطمه سلاماللهعلیهاست.
این روح واحد، در این سیر بحث، با حقیقت روح اعظم و حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها پیوند پیدا میکند؛ حقیقتی که از آن با مقام مادری نیز یاد میکنیم.
این، معنایی از درک لیلةالقدر است.
نامهای امیرالمؤمنین علیهالسلام در قرآن
اکنون این سؤال پیش میآید که این «روح» در کجای دیگر قرآن مطرح شده است.
پیش از ادامهٔ آن بحث، روایتی بسیار شیرین از تفسیر فرات کوفی نقل میکنم. این مضمون در بحارالأنوار نیز نقل شده است.
در روایت آمده است:
إِنَّ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي كِتَابِ اللهِ أَسْمَاءً لَا يَعْرِفُهَا النَّاسُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای علی بن ابیطالب علیهالسلام در کتاب خدا نامهایی است که مردم آنها را نمیشناسند.
ما غالباً امیرالمؤمنین علیهالسلام را با نام «علی» میشناسیم، در حالی که در این روایت گفته میشود برای ایشان در کتاب خدا نامهایی وجود دارد که مردم آنها را نمیشناسند.
حاضران پرسیدند:
قُلْنَا: وَمَا هِيَ؟
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتیم: آن نامها چیست؟
این خود نکتهای در آداب شاگردی است. گاهی استاد حقیقتی را تا آستانهٔ بیان میآورد، اما منتظر میماند تا در شاگرد طلب ایجاد شود. او را تشنه تا کنار چشمه میبرد و ویژگی آب را میگوید، اما منتظر است شاگرد بخواهد که از آن آب بنوشد و آن حقیقت را بچشد.
بزرگان در جلسات بحث چنین روشی داشتند؛ بهویژه در «بحث» که با «درس» تفاوت دارد. گاهی در درس، مطلب بیان میشود و استاد عبور میکند؛ اما در مقام بحث، طلب و سؤال شاگرد نیز در گشودهشدن مطلب نقش دارد.
پس پرسیدند:
قُلْنَا: وَمَا هِيَ؟ قَالَ...
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتیم: آن نامها چیست؟ فرمود...
«ایمان»؛ یکی از نامهای امیرالمؤمنین علیهالسلام در قرآن
در ادامهٔ همان روایتِ تفسیر فرات کوفی دربارهٔ نامهای امیرالمؤمنین علیهالسلام در قرآن آمده است:
إِنَّ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي كِتَابِ اللهِ أَسْمَاءً لَا يَعْرِفُهَا النَّاسُ. قُلْنَا: وَمَا هِيَ؟ قَالَ: سَمَّاهُ الْإِيمَانَ، فَقَالَ: «وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ».
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای علی بن ابیطالب علیهالسلام در کتاب خدا نامهایی است که مردم آنها را نمیشناسند. گفتیم: آن نامها چیست؟ گفت: خدا او را «ایمان» نامیده و فرموده است: «هرکس به ایمان کفر ورزد، عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است.»
آیهٔ مورد اشاره این است:
«وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ» (المائدة/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکس به ایمان کفر ورزد، عملش تباه شده و او در آخرت از زیانکاران است.
در این روایت، یکی از نامهای امیرالمؤمنین علیهالسلام در قرآن «ایمان» معرفی شده است. در روایتی از امام باقر علیهالسلام نیز دربارهٔ همین آیه آمده است که در باطن قرآن، کفر به ایمان بر کفر به ولایت علی علیهالسلام تطبیق شده و علی علیهالسلام «ایمان» معرفی شده است.
نقل دیگری نیز از ابنعباس دربارهٔ وجه تسمیهٔ «مؤمن» آمده است:
وَاللهِ مَا سُمِّيَ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا إِلَّا كَرَامَةً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا سوگند، مؤمن «مؤمن» نامیده نشد مگر به پاس کرامت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام.
پس در این بیان، چون خودِ امیرالمؤمنین علیهالسلام «ایمان» است، دلدادگان و پیروان او «مؤمن» نامیده میشوند. در همین چارچوب، خطابهای قرآنیِ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» نیز با ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام پیوند داده میشوند.
قدر این حقیقت را باید دانست و با تطهیر قوای نفس و تلاش و جهد علمی، خود به این ظرایف رسید. قرآن میفرماید:
«وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (النجم/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.
من در اینجا راهکار را ارائه میدهم تا خودتان با سعی و تطهیر به این ریزهکاریها برسید.
در آیه فرمود:
وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکس به ایمان کفر ورزد.
در این بیان، اگر «کفر» را از جهت اصل معنای پوشاندن در نظر بگیریم، کسی که ایمان را میپوشاند، عملش حبط میشود. پس وظیفهٔ ما نقطهٔ مقابل آن است: ایمان را باید آشکار کرد، نه پوشاند.
خورشید و ماه در تفسیر روایی سورهٔ شمس
برای استحکام چارچوب بحث، به یک روایت تفسیری دیگر توجه کنید.
دربارهٔ آغاز سورهٔ شمس چندگونه روایت تفسیری نقل شده است و این تطبیقات، در جای خود، قابل جمعاند. اما روایتی که اکنون مورد نظر ماست، از امام صادق علیهالسلام نقل شده است:
«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا» (الشمس/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به خورشید و تابندگی آن، و سوگند به ماه آنگاه که از پی آن درآید.
در تفسیر قمی از امام صادق علیهالسلام آمده است:
«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا» قَالَ: الشَّمْسُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، أَوْضَحَ اللهُ بِهِ لِلنَّاسِ دِينَهُمْ. قُلْتُ: «وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا»؟ قَالَ: ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دربارهٔ «سوگند به خورشید و روشنایی آن» فرمود: خورشید، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که خداوند به وسیلهٔ او دین مردم را برایشان روشن ساخت. پرسیدم: «و ماه آنگاه که از پی آن آید»؟ فرمود: آن امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
در این روایت، خورشید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ماه امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
نور ماه نیز از خورشید است. یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام هرچه دارد، در نسبت با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. خود حضرت نیز فرمودند:
إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من بندهای از بندگان محمدم.
این نکته برای کسانی مهم است که نسبت میان مقام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام را درست درک نمیکنند.
«شب»؛ زمینهٔ ظهور «ماه»
اکنون تمثیل را ادامه دهید: در این تمثیل، شب است که ماه را آشکار میکند. ماه را در تاریکی شب میبینیم و ظهورش برای ما آشکارتر میشود.
پیشتر دربارهٔ «لیلة» سخن گفتیم و در روایت تفسیری، آن را با حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلاماللهعلیها، مرتبط دانستیم.
پس در این دستگاهِ معنایی، لیلة زمینهٔ ظهور قمر میشود. حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها سراسر وجود خود را در راه آشکارکردن آن «ماه»، یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام، قرار میدهد.
اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام در روایت پیشین «ایمان» بود، حضرت زهرا سلاماللهعلیها در این سیر، حقیقتی است که ایمان را نمایان میکند و راه رسیدن ما را به آن حقیقت آسان میسازد.
به تعبیر دیگر، آن حقیقتِ روحانی که پیشتر دربارهٔ آن سخن گفتیم و آن را با روح اعظم و حضرت صدیقه سلاماللهعلیها پیوند دادیم، سبب میشود «ایمان» برای انسان آشکار شود و انسان بداند در کدام جهت باید حرکت کند.
این مقدمه را گفتیم تا اکنون نسبت بحث با اربعین روشن شود.
ایام و لیالیِ خاصِ تجلی
در طول سال، ایام، ساعات و لیالی خاصی وجود دارد که تجلی الهی در آنها برای انسان ظهور ویژهای پیدا میکند.
البته تجلی حضرت حق اختصاص به آن زمانها ندارد. خداوند آنبهآن در همهٔ عوالم در تجلی است. قرآن میفرماید:
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (الرحمن/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او هر روز در شأن و کاری است.
«یوم» ظرف ظهور است. هر شیئی ــ و از جمله من و شما ــ در هر آن ظهور تازهای دارد.
آن «هو» نیز همان است که پیشتر در سورهٔ اخلاص دربارهاش سخن گفتیم:
«قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» (الإخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خداوند یگانه.
او آنبهآن در شأنی تازه است.
برای تقریب به ذهن، مانند تصویری است که بر سطح رودخانه دیده میشود: شما تصویر را ثابت میبینید، اما آب رودخانه با سرعت در حرکت است.
در زبان اهل عرفان گفته شده است:
لَا تَكْرَارَ فِي التَّجَلِّي.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در تجلی تکرار وجود ندارد.
یعنی تجلیِ حضرت حق در هر آن تازه است.
مرگ و حیاتِ پیوسته و نفخهٔ الهی
قرآن میفرماید:
«هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (يونس/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که زنده میکند و میمیراند و به سوی او بازگردانده میشوید.
این اماته و احیا در وجود ما نیز پیوسته جریان دارد و ملائکه، در مراتب خود، وسائط این تدبیر الهیاند. در این بیان، نسبت اماته با حضرت عزرائیل علیهالسلام و نسبت احیا و نفخ با حضرت اسرافیل علیهالسلام مطرح میشود.
«صور» و نفخهٔ اسرافیل، در این دستگاهِ معنایی، با همان دم الهی ارتباط پیدا میکند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرمودند:
إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهَا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برای پروردگار شما در روزگار زندگیتان نفحههایی است؛ پس خود را در معرض آنها قرار دهید.
این نفحات همان دمها و وزشهایی است که باید خود را در معرض آنها قرار داد.
نفحه، حرکت روح و «ریح» شدن انسان
به تعبیر دیگری، وقتی آن روح میخواهد حرکت کند، «باد» میخواهد. در این بیان، آن باد با نفخهٔ اسرافیلی پیوند پیدا میکند؛ و اگر سلسلهٔ طولیِ وسائط را در نظر بگیریم، وساطت کلی به حقیقت روح اعظم و حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها میرسد.
این نفحه میآید و روح انسان را حرکت میدهد؛ تا روح در سکون نماند، «هوا» نشود، بلکه «ریح» باشد: حرکت کند و حتی دیگران را نیز با خود به حرکت درآورد.
گاهی شدت این حرکت چنان است که شخص، دیگر فقط خود حرکت نمیکند؛ بلکه یک ملت را با خود میبرد. انسانی مانند حضرت امام خمینی رحمةاللهعلیه چنین میشود و انسانی در جایگاه رهبری جامعه نیز میتواند ملتی را در یک حرکت جمعی با خود همراه کند.
بهروزرسانی روح از طریق «ایمان»
پس وقتی روح اعظم میخواهد روح ما را تازه و بهروز کند، این کار در این سیر بحث، از طریق ایمان صورت میگیرد.
چگونه؟
خودِ آن حقیقت تنزل میکند تا ایمان برای من و شما دیدنی و آشکارشدنی شود.
در اینجا نباید بحث تجلی را فراموش کنیم. تجلیات حقتعالی آنبهآن در جریاناند. زمان و زمین نیز خود از اشیاء و مخلوقاتاند. حتی مرگ و حیات نیز «خلق» شدهاند:
«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (الملك/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید.
حتی موت و حیات نیز مخلوقاند، چه رسد به زمین و زمان.
این امتحان برای آن است که معلوم شود «أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»؛ کدامیک عمل نیکوتری دارید.
در امتداد این بحث، «احسن عمل» یعنی انسان بفهمد چه حقیقتی را باید نمایان کند. ایمان را نباید پوشاند؛ بلکه باید، به اقتدای حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها و با استعانت از آن حضرت، ایمان را آشکار کرد.
اکنون هرچه آن وجودی که خداوند میخواهد در آن تجلی کند ــ یعنی در آن ظهور کند ــ ...
مراتب تجلی در اشخاص و زمانها
هرچه وجودی که محل ظهور و تجلی است، سعهٔ وجودی بیشتری داشته باشد، تجلی الهی در آن عظیمتر خواهد بود.
زمانها نیز چنیناند. همانگونه که در میان انسانها «سید» و «سادات» داریم، در میان ایام، ساعات و شبها نیز مراتبی وجود دارد. برای مثال، شب جمعه سید شبهای هفته، روز جمعه سید روزهای هفته و شب قدر سید شبهای سال است.
اکنون از همینجا میخواهیم به حقیقت اربعین نزدیک شویم.
قرب نوافل و قرب فرائض
در این دستگاه اصطلاحی، دو تعبیر داریم: قرب نوافل و قرب فرائض.
در قرب نوافل، عبد از حق میخواهد که به او نزدیک شود و دست او را بگیرد؛ یعنی عبد در مرتبهای است که تقاضای تنزل میکند: خدایا، تو دست مرا بگیر و به من نزدیک شو.
شب قدر از این حیث، با «تنزل» همراه است:
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (القدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امری فرود میآیند.
اما در قرب فرائض، جهتِ حرکت در این بیان برعکس است: عبد چنان قابلیت و استعدادی پیدا میکند که خود عروج میکند و به محضر حق میرود.
به تعبیر مشهور:
الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز، معراج مؤمن است.
نماز یعنی انسان آنقدر حرکت و عروج کند که به سوی حضرت حق بالا رود. معراجهای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز با چنین قابلیتی نسبت پیدا میکند.
پس انسان در مسیر عبودیت باید حرکت کند و تنها منتظر نباشد که فیض به سوی او تنزل کند؛ باید خود نیز استعداد عروج پیدا کند.
شب قدر؛ تنزل روح و قرب نوافل
با توضیحی که تا اینجا دادیم، شب قدر در این تقسیمبندی به قرب نوافل نزدیکتر است؛ زیرا حقیقتی که دربارهٔ شب قدر مطرح شد، حقیقت «تنزل» است.
پیشتر گفتیم در روایات تفسیری، حقیقت «لیلةالقدر» با حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها پیوند داده شده است. در شب قدر نیز اتفاق اصلی این است:
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح فرود میآیند.
تعبیر خودِ قرآن «تَنَزَّلُ» است. «انزال» بر نزول دفعی و «تنزیل» بر نزول تدریجی دلالت میکند.
پس در شب قدر، آن حقیقت به سوی انسان میآید و دست او را میگیرد. از همین جهت، در تقسیمبندی مورد بحث، قرب شب قدر قرب نوافل است.
نکتهٔ مهم این است که این تنزل محدود به مکان خاصی نیست. هر کجا که انسان باشد، اگر حقیقت شب قدر را درک کند، میتواند در معرض این فیض قرار گیرد؛ زیرا ملائکه و وسائط فیض، با حقیقت روح، متوجه عالم میشوند و از طریق انسان کامل، عالم سامان مییابد.
پیشتر نیز در بحث دیگری عرض کردم که اگر کسی حقیقتاً لیلةالقدر را درک کند، به اندازهٔ سعهٔ وجودی خود نوعی موت و عبور برای او رخ میدهد. مقصود در اینجا مؤمنی است که حقیقت شب قدر را به قدر ظرفیت وجودی خود بچشد.
تجلیهای ویژه برای بهروزرسانی عالم
اکنون نسبت این مباحث با اربعین روشنتر میشود.
در طول سال، در برخی ایام، لیالی و ساعات، تجلی خاص و ویژهای رخ میدهد تا تجدید و بهروزرسانی در عالم اتفاق بیفتد.
خداوند ظهور خود را بدون وسائط فیض در مراتب پایین عرضه نمیکند؛ این فیض از مجاری و وسائط خود میگذرد. در سیر بحث ما، حقیقت روح اعظم و حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها در این وساطت جایگاه ویژهای دارند.
این حقیقت میآید و روح انسان را حرکت میدهد.
به چه سمتی؟
به سوی ایمان.
پیشتر گفتیم در روایت تفسیری، «ایمان» از نامهای امیرالمؤمنین علیهالسلام معرفی شده بود. پس در این دستگاه معنایی، حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها روح انسان را به سوی حقیقت امیرالمؤمنین علیهالسلام حرکت میدهد.
مادر کارش پرورش است؛ فرزند را میپروراند و دست او را میگیرد تا راه رفتن بیاموزد و در مسیر پدر حرکت کند.
قرآن کریم میفرماید:
«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» (البقرة/۲۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنان شما کشتزار شما هستند.
«حرث» محل کِشت و پرورش است. من این مثال را از جهت متعارف میزنم تا معنای بحث روشن شود: مادر دست کودک را میگیرد و قدمبهقدم او را راه میبرد تا راه رفتن یاد بگیرد، اما جهت راه را به سوی مسیر پدر نشان میدهد.
در این بحث نیز حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها انسان را میپروراند تا به حقیقت ولایت و ایمان برسد.
اربعین؛ نشانهٔ مؤمن
اکنون سؤال اصلی این است که چرا بر اربعین تا این اندازه تأکید شده و چرا زیارت اربعین از نشانههای مؤمن شمرده شده است.
از امام حسن عسکری علیهالسلام نقل شده است:
عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ إِحْدَى وَخَمْسِينَ، وَزِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ، وَالتَّخَتُّمُ بِالْيَمِينِ، وَتَعْفِيرُ الْجَبِينِ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نشانههای مؤمن پنج چیز است: پنجاهویک رکعت نماز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن و بلند گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم».
در اینجا، اربعین در دستگاهی که تا اینجا ساختیم، با قرب فرائض نسبت پیدا میکند.
اربعین و حرکت عبد به سوی محبوب
تفاوت اربعین با شب قدر در این بیان چیست؟
در شب قدر، حقیقت روح و ملائکه تنزل میکنند؛ اما در اربعین، امام حسین علیهالسلام در جایگاه خود قرار دارد و اینبار از انسان خواسته شده است او حرکت کند.
ارباب در جای خود است و شما باید به سوی او بروید.
از این حیث، اربعین بوی قرب فرائض میدهد: این بار عبد باید حرکت کند، عروج کند و خود را به محبوب برساند.
توجه حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها نیز در این روز به فرزندشان حسین بن علی علیهالسلام است. همانگونه که در نقلهایی دربارهٔ زیارت سیدالشهدا علیهالسلام در شب جمعه، توجه حضرت زهرا سلاماللهعلیها و اولیای الهی به کربلا مطرح شده است. در یکی از این نقلها، حضرت زهرا و حضرت خدیجه سلاماللهعلیهما در مسیر زیارت امام حسین علیهالسلام در شب جمعه توصیف شدهاند.
شب جمعه، در این بیان، غوغایی در عالم برپا میشود؛ اولیای الهی و مراتب عالم متوجه این حقیقت میشوند و حضرت صدیقهٔ کبری سلاماللهعلیها مرکز توجهات آن صحنه است.
پس از عبور از این دنیا نیز، بُعد و قرب انسان نسبت به حضرت حق و حقیقت اعمال و عبادات او از میزان ادراک و بهرهٔ وجودیاش از چنین حقایقی آشکار میشود. آنجا معلوم میشود انسان از آن حقیقت چه فهمیده، چه چشیده و چه نصیبی برده است.
ضرورت داشتن مقدمات برای ورود به این مباحث
این مطالب از سنخی نیست که بتوان بدون مقدمه در هر فضایی مطرح کرد. برای رسیدن به چنین بحثی، جلسات متعددی مقدمه لازم بوده است تا اصطلاحات و چهارچوبها کنار یکدیگر قرار بگیرند.
اگر کسی بدون این مقدمات ناگهان با چنین مطالبی مواجه شود، ممکن است اساساً معنای سخن را دریافت نکند و برداشت نادرستی پیدا کند. به همین دلیل، برخی مطالب باید در فضای درس و پس از فراهمشدن مقدمات بیان شوند.
اکنون، پس از این مقدمات، میتوان گفت چرا اربعین نشانهٔ مؤمن شده است.
در اربعین، توجه حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها متوجه فرزندشان حسین بن علی علیهالسلام است و از انسان خواسته شده است که هر کجای عالم هست، او نیز متوجه آن حضرت شود و سعی در رفتن داشته باشد؛ تلاش و جهت وجودی او به سوی امام حسین علیهالسلام باشد.
حتی اگر برای انسان امکان رفتن فراهم نشود، حالت درونی او باید این باشد که حقیقتاً میل و سعیاش به سوی کربلا باشد؛ تا جایی که فقدان این حرکت را در وجود خود یک محرومیت واقعی احساس کند.
در یکی از بحثهای گذشته نیز عرض کردم که حال انسان باید به جایی برسد که اگر نتوانست برود، در درون خود احساس کند: «آقا، اصلاً من...»
اربعین و حرکت عبد در قرب فرائض
حال انسان نسبت به اربعین باید به جایی برسد که اگر از این حرکت جا بماند، در درون خود احساس مرگ و محرومیت کند؛ زیرا در این بیان، از قرب فرائض جا مانده است. این فرصت نیز سالی یکبار رخ میدهد و در آن، این بار تو باید حرکت کنی.
تفاوت قرب نوافل و قرب فرائض در چیست؟
در قرب نوافل، حق به سوی عبد تنزل میکند. در حدیث قدسیِ مشهور، که در روایات شیعه نیز نقل شده است، آمده:
مَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَإِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ، فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، وَلِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا...
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بندهای از بندگانم با چیزی محبوبتر از آنچه بر او واجب کردهام به من نزدیک نمیشود، و با نوافل به من نزدیک میشود تا آنکه دوستش بدارم؛ پس هنگامی که دوستش داشتم، گوش او میشوم که با آن میشنود، چشم او که با آن میبیند، زبان او که با آن سخن میگوید و دست او که با آن میگیرد.
در قرب نوافل، حق با گوش و چشم و زبان و دست عبد کار میکند؛ حق با زبان او سخن میگوید، با دست او گره میگشاید و با چشم او میبیند.
اما در آن سوی این نسبت، یعنی آنچه در اصطلاح این بحث قرب فرائض مینامیم، عبد رشد میکند و بالا میرود؛ تا خود مظهر «یدالله»، «وجهالله» و «عینالله» شود.
این دو مقام با یکدیگر تفاوت دارند.
امانت الهی و ظرفیت انسان کامل
این استعداد در وجود بشر بهصورت یک ودیعه و امانت الهی نهاده شده است. قرآن میفرماید:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ» (الأحزاب/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را بر دوش گرفت.
بار، بسیار سنگین بود و همه از حمل آن ابا کردند:
وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و انسان آن را بر دوش گرفت.
در این بیان، انسان کامل این بار را برداشته است. او بار را حمل کرده و به ما میگوید: من بارت را سبک میکنم؛ تو فقط دستت را به من بده، باقی راه با من.
عمل، ولایت و علامت ریاضی
مرحوم آیتالله حائری شیرازی در تمثیلات خود نکتهٔ زیبایی داشتند: انسان نباید صرفاً فریب ظاهر اعمال را بخورد.
البته این سخن به معنای کماهمیت بودن عمل نیست. ما میگوییم:
علم و عمل، جوهرند و انسانساز.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم و عمل در ساخت حقیقت وجودی انسان نقش دارند.
ذات وجودی ما در نهایت با علم و عملمان شکل میگیرد؛ اما سؤال این است که عمل با چه ولایتی؟
اگر بخواهیم با یک تمثیل ریاضی سخن بگوییم، اعمال مانند اعداد هستند و ولایت مانند علامتی است که پیش یا میان آن اعداد قرار میگیرد: ولایتالله یا ولایت شیطان.
فرض کنید برای نماز، جهاد، خمس و زکات هرکدام عددی قرار دهیم. همهٔ این اعمال وجود دارند و کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؛ اما آن علامت «بهعلاوه» که اینها را در جهت رشد و صعود جمع میکند، ولایتالله و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
اگر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ــ همان حقیقتی که در بحث گذشته «ایمان» نامیده شد ــ برداشته شود، و اگر حقیقت فاطمی نباشد که ایمان را در دل شب برای انسان آشکار کند و دست او را چون کودکی بگیرد و به سوی پدر، امیرالمؤمنین علیهالسلام، ببرد، آن علامت «بهعلاوه» تبدیل به «منها» میشود.
عمل هست؛ نماز هست، روزه هست، زکات هست، اما جهت آن جهت سقوط شده است.
کشتی ولایت و اصلِ حرکت
مثال دیگر، کشتی است. اصل این است که انسان سوار کشتی شده باشد. وقتی سوار کشتی است، حرکت آغاز شده است. بعد از آن باید درون کشتی آنچه مولایش دستور داده انجام دهد.
پس اصل این است که در کشتی باشی و حرکت کنی.
حرکت، حرکت، حرکت.
بخش بزرگی از بحث امروز دربارهٔ همین حرکت بود. حتی «فکر» را نیز به حرکت نفس معنا کردیم.
از همینرو وقتی در روایت، زیارت اربعین «نشانهٔ مؤمن» معرفی میشود، توجه انسان به این حقیقت جلب میشود که: برخیز، بار سفر ببند؛ یار منتظر است.
در اینجا دیگر باید تو حرکت کنی، خودت را به آن حقیقت برسانی و به آن متصل شوی تا روحت در آنجا تجدید و بهروز شود. از این منظر، اربعین را میتوان میعاد سالانهٔ الهی در قرب فرائض دانست.
این تطبیق را ذوقی در فهم مجموعهٔ آیات و روایاتی بدانید که تا اینجا کنار یکدیگر قرار دادیم.
چرا اربعین؟
اما پرسش اساسی هنوز باقی است:
چرا اربعین؟
چرا مثلاً عاشورا نه؟ چرا روز ولادت امام حسین علیهالسلام نه؟ حتی چرا حج نه؟ چرا در میان ایام مرتبط با سیدالشهدا علیهالسلام، خصوص اربعین چنین جایگاهی پیدا کرده است؟
برای پاسخ، باید به نکتهای دربارهٔ بدن مطهر حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام توجه کنیم.
روایت کاملالزیارات دربارهٔ سیدالشهدا علیهالسلام و عرش
کاملالزیارات اثر ابنقولویهٔ قمی، از منابع کهن زیارات است. ابنقولویه از بزرگان پیشین امامیه و مدفون در جوار شیخ مفید است.
در این کتاب، عبدالله بن بکیر نقل میکند که از امام صادق علیهالسلام پرسید:
قُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ، لَوْ نُبِشَ قَبْرُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، هَلْ كَانَ يُصَابُ فِي قَبْرِهِ شَيْءٌ؟
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، اگر قبر حسین بن علی علیهماالسلام شکافته شود، آیا چیزی از او در قبر یافت میشود؟
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
يَا ابْنَ بُكَيْرٍ، مَا أَعْظَمَ مَسَائِلَكَ! إِنَّ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَعَ أَبِيهِ وَأُمِّهِ وَأَخِيهِ فِي مَنْزِلِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَعَهُ يُرْزَقُونَ وَيُحْبَرُونَ، وَإِنَّهُ لَعَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مُتَعَلِّقٌ بِهِ...
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای ابنبکیر، چه پرسش بزرگی کردی! حسین علیهالسلام همراه پدر، مادر و برادرش در منزل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است؛ همراه او روزی داده میشوند و در نعمتاند، و حسین علیهالسلام در سمت راست عرش است و به آن تعلق دارد...
دقت کنید که امام ابتدا فرمودند:
مَا أَعْظَمَ مَسَائِلَكَ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چه پرسش بزرگی کردی!
یعنی مسئله، مسئلهٔ سادهای نیست.
حقیقت وجود حسین بن علی علیهالسلام را نمیتوان فقط با معیارهای بدن مادی و این نشئه سنجید. بندبند وجود حضرت حقیقتی ملکوتی دارد. اگر مولودنامهٔ سیدالشهدا علیهالسلام و روایات مربوط به خلقت و ولادت حضرت را دنبال کنید، این معنا روشنتر خواهد شد.
در همین روایت نیز حضرت را در منزل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و در نسبت با عرش معرفی میکند، نه اینکه حقیقت او را به این خاک و قبر محدود کند.
بدن مجروح سیدالشهدا علیهالسلام
اکنون آن بدن را در روز عاشورا در نظر بگیرید؛ بدنی که بر اثر شمشیر، نیزه، تیر و هجوم دشمنان، جراحات فراوان بر آن وارد شد. در نقلهای تاریخی و روایی اعداد مختلفی دربارهٔ شمار جراحات حضرت آمده است؛ از دهها تا صدها جراحت، و در برخی نقلها بیش از آن.
بدنی با این همه زخم، و سپس آنچه پس از شهادت بر آن گذشت.
در سوگ سیدالشهدا علیهالسلام، این تعبیر دربارهٔ بدن حضرت نقل شده است:
هَذَا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ، مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ...
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این حسین است که در بیابان افتاده، به خون آغشته و اعضای بدنش قطعهقطعه شده است.
بدن مطهر حضرت زیر سم اسبان قرار گرفت و این مصیبت بر آن پیکر وارد شد.
عدد چهل؛ تکمیل و تمامشدن یک دوره
اینجاست که به عدد چهل میرسیم.
عدد چهل در سنت سلوکی، عدد تکمیل و اتمام یک دوره است. به همین جهت از «چله» سخن گفته میشود؛ چهل روز برای اینکه مرحلهای به تمامیت برسد.
در این قرائت، چهل روز از عاشورا میگذرد و در اربعین، سخن از بازگشت به زیارت آن بدن و آن حقیقت است؛ همان حجت الهی که برای گرفتن دست انسان و بالا بردن او آمده بود و بدنش چنین در معرض جراحات و مصائب قرار گرفت.
در این بیان، گویی آن حقیقت با ید قدرت الهی مورد اتمام، تکمیل و ترمیم قرار میگیرد؛ هر اسمی که بخواهیم بر آن بگذاریم.
و اکنون در اربعین، به تو گفته میشود:
بیا و این بدن را زیارت کن.
یا زهرا سلاماللهعلیها.
پایان این فراز
اینجا دیگر ادامهدادن بحث دشوار است. همین اندازه کافی است.
انشاءالله خودِ ارباب، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، دست تکتک ما را بگیرد.
پیش از آغاز بحث همیشه رسم بر سلام بوده است؛ این بار نیز با سلام به حضرت...
سلام پایانی به حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام
معمولاً پیش از آغاز بحث سلام میدهیم تا سیاهیهایی که در اوهام و خیالات ماست کنار برود، متخیلات فاسد پاک شود و نفس شدت و قوت پیدا کند؛ تا بتواند بر محمل حقایق و معارف سوار شود و اوج بگیرد.
اما عجیب است که امروز سلام ما به انتهای بحث افتاد.
در این حال، برای فرج حضرت صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف نیز دعا کنیم؛ انشاءالله حضرت تشریف بیاورند و خداوند باقیماندهٔ دوران غیبت را بر ما ببخشد.
تأثیر تضرع و دعا در تعجیل فرج
در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است که هنگامی که عذاب بنیاسرائیل طولانی شد، آنان چهل صبح به درگاه خداوند گریه و تضرع کردند. خداوند به حضرت موسی و هارون علیهماالسلام وحی کرد که آنان را از فرعون نجات دهند و صدوهفتاد سال از مدت باقیماندهٔ گرفتاری آنان کاسته شد.
امام صادق علیهالسلام سپس فرمودند:
فَلَمَّا طَالَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ الْعَذَابُ ضَجُّوا وَبَكَوْا إِلَى اللهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا، فَأَوْحَى اللهُ إِلَى مُوسَى وَهَارُونَ يُخَلِّصُهُمْ مِنْ فِرْعَوْنَ، فَحَطَّ عَنْهُمْ سَبْعِينَ وَمِائَةَ سَنَةٍ. قَالَ: وَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: هَكَذَا أَنْتُمْ، لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللهُ عَنَّا، فَأَمَّا إِذْ لَمْ تَكُونُوا فَإِنَّ الْأَمْرَ يَنْتَهِي إِلَى مُنْتَهَاهُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که عذاب بر بنیاسرائیل طولانی شد، چهل صبح به درگاه خداوند ناله و گریه کردند. پس خداوند به موسی و هارون وحی کرد که آنان را از فرعون نجات دهند و صدوهفتاد سال از مدت آنان کاست. امام صادق علیهالسلام فرمودند: شما نیز اگر چنین کنید، خداوند برای ما فرج میرساند؛ و اگر چنین نکنید، امر تا پایان مدت خود خواهد رفت.
پس زجهها، اشکها و دعاهای ما بیاثر نیست.
برای کسانی که از همین حالا میدانند ممکن است از زیارت اربعین جا بمانند، این سلام غنیمت بزرگی است.
زیارت و سلام به سیدالشهدا علیهالسلام
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعًا سَلَامُ اللهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای اباعبدالله، و بر جانهایی که در آستان تو فرود آمدهاند. تا من زندهام و شب و روز برقرار است، سلام خدا از جانب من بر همهٔ شما باد؛ و خداوند این زیارت را آخرین عهد من با زیارت شما قرار ندهد.
السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علی بن الحسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سپاس مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
دعای پایانی
به اسم عظیم و اعظم خداوند و با توسل به مولایمان حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام در کربلا دعا میکنیم:
يَا اللهُ، يَا اللهُ، يَا اللهُ، يَا اللهُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای خدا، ای خدا، ای خدا، ای خدا.
يَا رَحْمٰنُ، يَا رَحِيمُ، يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای بخشاینده، ای مهربان، ای دگرگونکنندهٔ دلها، قلب مرا بر دین خود ثابت بدار.
خدایا، فرج آقایمان حضرت صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف را برسان و سلام ناقابل ما را به ساحت حضرتش برسان.
عاقبت ما را با شهادت ختم به خیر فرما.
خدایا، پدران و مادران ما را، هر کجا که هستند، از فیض این جلسه بیش از ما بهرهمند فرما.
دست عزت و تأییدت را بر دوش رهبر عزیزمان قرار بده.
دشمنان ولایت، بهویژه آمریکا و اسرائیل، را ریشهکن فرما.
از مردم مظلوم منطقه، بهویژه مردم فلسطین و غزه، دفع بلا بگردان.
زن و فرزند و اهل و عیال ما را از بلاهای آخرالزمان حفظ کن، هدایت فرما و عاقبتبهخیر گردان.
فرزندان ما را بدون استثنا وقف و خرج ولایت و قرآن بگردان.
ما را اهل سحر، اهل نماز شب، اهل سوختن و اشک، اهل معارف حق و اهل عمل خالصانه قرار بده.
خدایا، با معرفت و به فضل خودت، ما را راهی کربلا و مشهدالرضا علیهالسلام بگردان.
بیماران ما را به حق امام حسین علیهالسلام شفای عاجل و کامل مرحمت فرما.
اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ مَنْ يَقْرَأُ الْفَاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوَاتِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، کسی را که فاتحه را همراه با صلوات میخواند، بیامرز و مورد رحمت قرار ده.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: این متن از پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) به نسخهٔ مطالعهٔ کتابی تبدیل شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار و پرسشوپاسخ حاضران حذف شده و فقط گفتار استاد باقی مانده است. ساختار این نسخه بر اساس جریان مطالب تنظیم شده و Segments متن ASR در آن حفظ نشده است.