ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۸ مرداد ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء

موضوع: عزم و قرب · ذکر ماشاءالله · اصل ۴۶ · ملک/ملکوت حواس · حقیقت ملکوتی · اساتید واسطه · تمثل جبرئیل · قضا و قدر


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

افتتاح · رقیه · بدون پرسش‌وپاسخ امروز

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم. اللهم ایاک نعبد وایاک نستعين. الحمد لله على كل نعمه واسال الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله وربانی ایاته. السلام علیکم و رحمة الله. روز شهادت زهرای سه ساله کربلاست.

انشاالله با برطرف شدن فتنه تکفیری‌ها و امثال جولانی‌ها این‌ها راه زیارت حرم مقدس ایشون باز بشه به روی همه عشاق. نثار شهدایی که در محضرشون هستیم هم صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد آله . آقای هاشمی اون صوته حاضره دیگه؟ بله. خب دلیلش ما امروز دیگه بحث نداریم یعنی سؤال و جواب رو انجام نمیدیم. یه علتش اینه که فقط درس میدیم. یه علتش هم اینه که قبل از جلسه توسل انجام شد. خب الحمد لله خیلی هم به موقع به جا بود.

خدارو شکر با اشک چشم برا بی بی دو عالم حضرت رقیه سلام الله علیها تو کلاس حاضر شدیم. امیدوارم که حقایق عالیه‌ای به همین برکت نازل بشه بر جانمون. دوّم این که چون یه نکته‌ای حالا میگیم در گوشیا هرچی می‌خوام عرض کنم انتها به عزیزان کلاس. لذا دیگه سؤال و جواب قسمت سؤال و جواب رو امروز نداریم. فقط درس انشاالله. قبل از اینکه ورود کنم به درس امروز و البته ادامه‌ی درس جلسه پیشه که با چند تا سؤال جلسه پیش تموم شد.

صوت علامه · عزم و قرب الی الله

هدیهٔ ذکر و دعا · ماشاءالله

قبل از اون و البته قبل از هدیه‌ای که می‌خوام تقدیم کنم، یه صوت تقریباً سه دقیقه‌ای از حضرت استاد بشنوید. نفستون چاق شه انشاالله. از برکت نفس استاد علامه قدّس الله سرّه الرحیب استفاده کنیم. خوب گوش بدید. یکی در خصوص ابتدا در خصوص عزم و اراده سخن میگن و بعد هم موضوع قرب به خدای منان که مطلقاً هدف ما، نیت ما از این اذکار و ادعیه و اوراد و ختمات و این‌ها باید قربتاً الى الله باشه دیگه. نه برای چیز دیگه. یعنی نتیجه قربت به سمت حضرت حق باشه.

نثار روحشون یه صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد. اشدّ العزم. این‌ها اصوله. این‌ها رکن عزم و عزم، عزم پولادین، آهنین از کوه سنگین‌تر، استوارتر. موانع راه مشکله. راه سنگینه، موانع زیاده. عزم می‌خواد که آدم از این‌ها بله در ره اون، اون روایت شریف لقمان به فرزندش نصیحت می‌کنه که فرزند من الدنیا بحرٌ عمیقٌ بله، آقا باید از این بحر عمیق عبور کنه دنیا. اون وقت این بحر عمیق نهنگ‌ها داره. مگه بی‌عزم میشه در ره؟ بی‌توکل میشه در ره؟

چه دریایی، چه غلظوم‌هایی، چه نهنگ‌هایی تو این دریا، چه گرفتاری‌هایی داره. مگه آنجا آسانه از دنیا در رفتن؟ قسم اصول طلب المتلتب علیها الفشدان که به عرضتشم دیدیم. بله اون‌ها دیگه ثمره شجره سیر و سلوکش مقامات انسانی میشه. بله. زود در ازای یک آیه، یک خبر، یه دستور، یه حکم. زود این کارو بکنیم نتیجه چی؟ این دهن یک آدم دنیویه‌ها. این ذکر رو داشته باشید، این آیه رو داشته باشید، این عمل نتیجه بعد از اون چیه؟ خدا رحمت کنه یکی از اساتید ما رجب الله آره.

می‌گفت اون آقا آمده مسجد داره قعد نماز خونده. داره مسجد در میاد چشمش به نعله‌ای می‌شه می‌بینه که ملائکه نعله‌شو بر می‌گردونن یا نه که داره قعد نماز خونده. نتیجه چیه؟ چه می‌خواد نتیجه؟ نتیجه قرب الی الله الصلاة قربان و کل تقویه‌ست. قربان، مصدر. اونقدر مقربه، اونقدر مقربه که نفر مقربه. مصدر مَج قربان، مَج قرقرب و قربان مصدره. الصلاة قربان و کل تقویه. نتیجه چی؟ دیگران بپرسن. جنابعالی نپرس که نتیجه چی؟ شما هدفتون خداست.

در نمازه تون، در روضه تون، در تلاوت قرآن تون، درستون، بحث تون، حوزه تون هدف خداست. نتیجه چی؟ نتیجه خدا. چه می‌خواید آقا؟ یه جنی مسخر شما می‌شه. بله، من پیش آمد. یه آقایی آمده منزل گفت من آمده‌م به شما یه دستگی به شما بدم که جن رو تسخیر کنید. گفتم والا من از دست انس خسته شدم شب و روز اینا با دست ما این همه مشهور هستم حالا. حالا که با این همه اجنه مشهوریم برای ما چه کار دست که باز بیایم سراغ اون جنات کوشله‌ای داریم. گفتم من نمی‌خوام.

باشن خلع خدا ما چکار داریم؟ همه‌مون برای چی مثلاً؟ اونا رو بخواهیم برای چی؟ چه کاری برای ما انجام می‌ده؟ نتیجه چی؟ نتیجه خدا، نتیجه قرب الی‌الله. الصلاة قربان کل تقی. پیشوای ما جناب خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود می‌خواهید با خدا صحبت کنید؟ نماز. المسلی یناجی ربه حدیث شریف ایشون که جناب شیخ الرئیس در رساله اصحاح الصلاة آورده. المسلی یناجی ربه. می‌خواهید نماز بخمی‌خواهید با خدا حرف بزنید نماز بخون.

می‌خواهید خدا با تو حرف بزند قرآن بخون. نتیجه چی چی؟ نتیجه خدا، قرب، انسان شدن، ملک شدن، فوق ملک شدن. خب خیلی عالی. خیلی خوب. احسنت به اونایی که نکات مهم داخل فرمایشات استاد رو نوشتن. هدیه‌ای که امروز تقدیم می‌کنیم از کتاب شریف فلاح السائل سید ابن طاووس. یکی از کتاب‌های بسیار عالی و خوبه که حضرت استاد هم خیلی ترغیب می‌کردن، تشویق می‌کردن عزیزان رو به همین کتاب. فلاح السائل سید ابن طاووس. مثل مفتاح الفلاح شیخ بهاء مثلا. عُدَّة الداعي ابن فهد حلی.

غوث الغالب ابن ااا غوث الغالب مکی. یا انتهاي اینها می‌فرمودن که صحیفه سجادیه. یعنی بی یکباره بری تو صحیفه کپ می‌کنی. این‌ها رو طی کنی بعد بری. حالا در این کتاب شریف از امام هادی صلوات الله علیه روایتی رو میاره از پدران خویش همین‌طوری سلسله‌وار میره که روایت می‌کند که هرکس این دعا را قبل از طلب حاجتش بخواند دعایش مستجاب می‌شود.

با توجه به فرمایشی که الان از حضرت استاد شنیدیم باید اینطوری گفت که به قدری این دعا قرب به خدا میاره، به حدی انسان رو به خدا نزدیک می‌کنه دیگه حاجتش رو خدا میده. اینطوری باید گفت. اون ملاک قرب دیگه. پس اینو یادمون باشه. قبلاً هم یه نکته‌ای در پیرامون تاثیرات ادعیه گفتیم. اگر میگه ثواب این دعا اینه یعنی تاثیری که در نفس نفس میگذاره به قدر اینه، به این شکل. یا الان داره میگه این دعا رو کسی بخونه خدا حاجتشو میده یعنی ببینید چه شدت قربی میاره.

دعا خیلی عالیه، بسیار. یعنی اوج به نظر بنده حقیر اوج توحید افعالیه این دعا. اولین رتبه از توحید ثلاث دیگه که علامه طباطبایی فرمودن توحید افعالی و صفاتی و ذاتی که البته حضرت امام علیه الرحمه در شرح دعای سحر و از جاهای دیگه هم یک توحید دیگه‌ای هم بیان می‌کنند. چهار قسم؛ توحید افعالی و توحید عبادی. توحید عبادی که انسان عبادتش صرفاً رضای خدا باشه. خب این دعا چیه؟ من آروم می‌خونم خواستید بنویسید. ده خطه. منتها خط‌هاش کوتاهه.

عبارت ماشاءالله هم ابتدای هر خط تکرار میشه. خیلی عالیه. یعنی به نظرم واقعاً احلی من العسل این دعا. ماشاءالله توجهً إلى الله. یعنی چرا میگی ماشاءالله؟ چرا میگی خدا هرچی خدا بخواد؟ به منظور توجه به خدا میگن. یعنی اینطوری میشه. ماشاءالله توجهً إلى الله. من به خاطر توجه به الله که او هم توجه به من کنه اصلاً شاید این دعا ما رو ببره به سمت توجهات عرفانی که گفتیم خیلی سر و رمز و رازی توشه. ماشاءالله توجهً إلى الله. ماشاءالله تعبدًا لله.

یعنی برای پرستش خدا. ماشاءالله تلطفاً لله. از لطف میاد. برای اینکه خدا لطف کنه. ماشاءالله تذللاً لله. از ذلت میاد. تذللاً لله. برای تواضع در پیشگاه حق میگن ماشاءالله. ماشاءالله استنصاراً بالله. یعنی من به جهت جلب نصرت از خدا میگم ماشاءالله. ماشاءالله استکانةً لله. استکانةً یعنی خشوع، افتادگی. یعنی خودمو زدم زمین در درگاه خدا. این چه حالیه. ماشاءالله تضرعاً إلى الله. به جهت تضرع و زاری به درگاه خدا. ماشاءالله استغاثةً بالله استغاثه.

الغوث یعنی به جهت یاری رساندن و مدد جویی از خدا. ماشاءالله استعانه بالله. اون استغاثه بالله این استعانه بالله. برای یاری طلبنطلبیدن از خدا میگم. جمله آخر ماشاءالله لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. خودتون الان باید دیگه اذعان کنید که چه عظمتی داره این دعا. چقدر عالیه. انسان رو باید واقعاً از زمین بکنه و ببره به عالم بالا. دیگه چیزی فروگذار نکرده دیگه تو این دعا همه چی داره. هر چیزی که مورد نیاز ما در درگاه خدا هست رو اینجا بیان کرده.

اینم نوش جونتون انشاالله ازش بهره گرفتید ما رو هم دعا کنید. بله؟ صداتونو نمیشنوه. یه بار دیگه بخونم؟ ماشاءالله توجه الی الله. ماشاءالله تعبد لله. ماشاءالله تلطف لله. ماشاءالله تذلل لله. ماشاءالله استنصار بالله. ماشاءالله استکانة لله. ماشاءالله تورع الی الله. ماشاءالله استعااستغاثه بالله، استغاثه بالله. ماشاءالله استعانه بالله. ماشاءالله لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. خب این از هدیه من.

اما چنانچه خاطر شریفتون باشه جلسه پیش که خیلی جلسه شریف و خوبی بود. البته الحمدلله به برکت نفوس پاک شما تشنه‌گان راه معرفت و محضر این شاهدان پنج شهید خوشنام و این مکان مقدس و انشاالله عنایات اشراقی حضرت استاد به هممون. همه این جلسات خوش و شیرینن. اما خب جلسه پیش یه چیز دیگه‌ای بود به نظر. انتهای جلسه یه سؤالی مطرح شد که دیگه فرصت نشد جواب بدیم. در بحث چی بودیم؟ اون اصلی که خود نفس ناطقه که مجرده، مخرج نفس هم مجرده.

بعد اثبات کردیم که انزل مراتب این مخرج که الان عالی مرامقام عالیش مخصوص پیغمبره. مخرج اصلی لتخرج، لتخرج الناس من الظلمات. النور تا تو خارج کنی مردم رو خ-مخرج پیغمبر بود همینطوری میای تا مراتب نازله که ملائکه هستن تا قوای وجودی. یعنی این قوا تعبیه‌شدن در وجود ما این وسائطن، واسطه‌های فیض‌اند که دیگه انزل رتبه‌های ملائکت الله‌اند. همین قوای وجودی ما. اینا هم به یک معنا ملائکه عالم ملک‌اند، عالم تبع‌اند. این‌ها رو ما روز اول نمی‌تونستیم به شما بگیم.

متعجب می‌شدید اما در سیر بحث الان دیگه راحت صحبت می‌کنیم. خب این‌ها هم به نحوی ما رو چون سلسله طولی‌ست دیگه، وسائط فیض‌اند. یه جا قرآن می‌فرماید که "تتوفاهم الملائکه" ملائکه اینا رو می‌میرانند. یه جا می‌فرماید "الله يتوفى الأنفس" خب بالاخره کی می‌میرانه؟ همه هستن اما دستور اصلی حول قوه از حضرت حقه. این‌ها در کارن، وسائط فیض‌اند ملائکه مثل حضرت عزرائیل سلام الله عليه. اینشاینجا هم این شکلیه.

همه در کارن تا یه فیضی به ما برسه و تا ما از ظلمات به سمت نور حرکت کنیم خارج بشیم. دیگه انزلش می‌شه این حواس ظاهری. پس حواس ظاهری باز چی می‌شن؟ مخرج‌اند منتها چون حقیقت حواس ظاهری، حقیقتشون این رقیقته، حقیقتشون ملکوتی‌اند. این‌ها ملکی‌اند دیگه. این‌ها حواس ظاهری همین که می‌گیم ظاهری مربوط به عالم ظاهرند، شهادت مطلقه‌اند. این‌ها "بيده ملكوت كل شيء" کشیده شدن تا ملکوت.

یعنی این‌ها ما در پادامه همین حواس، حواس باطنی یا به عبارت اینکه می‌گیم باطنی یعنی ملکوتی هم داریم. درست شد؟ این‌ها هم مجردند منتها رتبه‌بندی‌شون فرق می‌کنه. بعضی مجرد تام‌اند، بعضی مجرد اتم‌اند. این‌ها فرق می‌کنه دیگه. عقل مجرده اما مجرد تامه. اتم می‌شه فوق طور عقل، مرتبه قلب و روحه. از همین جهت این‌ها به هر حال مخرج، مخرج نفس‌اند از نقص به کمال، از ظلمت به نور.

تو این اصل بودیم دیگه از گنجینه گوهر روان این اصل رو داشتیم می‌گفتیم که کشیده شد بحث به اینجا. بعد سؤال به اینجا کشیده شد. این همه مقدمه برای فهم سؤال جلسه پیشه. که ما این سؤال رو مطرح کردیم. هم اصلا رفتید روش فکر کردید، کار کردید یا نه؟ اون هم اینکه آیا این حواس ظاهری می‌تونند ارتباط بگیرند با حواس ملکوتی، با عالم ملکوت؟ یا بالعکسش آیا حواس ملکوتی یا بهتره بگیم قوای ملکوتی می‌تونند به ارتباط بگیرن با عالم ملک یعنی چی؟

چشم و گوش ملکوتی · معاینه و خواب

یعنی این چشم طبیعی، طبیعی، ملکی، این چشم، این چشم ظاهری که پی داره این می‌تونه ملکوت رو ببینه؟ یا این گوش از طریق این دهلیز و دروازه خودش، این گوش طبیعی و جسمی و مادی این می‌تونه بشنوه صدای ملکوت رو؟ لمس ما، این لمس طبیعی ما می‌تونه مثلاً ااا ملکوت رو لمس کنه؟ همین‌طور بوی ملکوت رو این شامه طبیعی ما یا چشیده این ذائقه ما چشیدنی‌های ملکوتی رو می‌تونه بچشه یا بالعکس؟ اون قوای باطنی یعنی چشم ملکوتی که وجود داره می‌تونه ملک رو ببینه؟

این سؤالات مهمیه ها در سیر معرفت نفس . آیا چشمآیا ذائقه ملکوتی می‌تونه مثلاً آب این دنیا رو بچشه؟ غذای طبیعی این دنیای مادی رو بچشه؟ مثلاً کسی که از این دنیا رفته می‌تونه غذای اینجا رو بخوره؟ اینطوری بگیم یا شنود؟ حالا اون شهود، این شنود که در بحث شنود و شهود جلسه پیش صحبت کردیم، سه آیات چه آوردیم یا بالاخره شامه هر کدوم. در رابطه با این، این سؤال رو می‌خوایم امروز جواب بدیم. جواب‌هاش هم خیلی به درد بخوره.

شرح عیون · حقیقت ملکوتی اشیاء

برای شروع به بحث در جواب این سؤال ، اشاره می‌کنم به یک قسمتی از کتاب شریف شرح عیون حضرت استاد. در شرح العیون، عین ۳۰، صفحه پونصد و بیست و یک رجوع کنید مفصلش هست. می‌فرماید هر یک از موجودات عالم خاک بعدی ملکوتی دارند که از آن با عنوان حقیقت ملکوتی یاد می‌شود. اشاره به کدوم آیه است؟

آیه آخر سوره یس "فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء

«فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۳۶:۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است کسی که ملکوت هر چیز به دست اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید. ".

كل شيء شما هم یکی از اشیایی، شما هم یکی از موجوداتی اینجا حضرت استاد به استناد به اون آیه در حال فرمودن هر حقیقتی، هر رقیقتی، هر موجودی در این عالم که رقیقت، رقت داره اینجا نازل شده از مرتبه دانیه یه حقیقتی داره که در ملکوته. هر حقیقتی، هر رقیقتی، هر موجودی. یعنی جماد همین شکلیه؟ بله. نبات همین شکلیه؟ بله. حیوان همین شکلیه؟ بله. انسان هم، همه، همه یه حقیقتی دارن.

البته این یه بحثیه که یه وقت قاطی نشه با اینکه خب حالا اینا به حقیقتشون بر می‌گردن یا نه. یعنی مثلاً حیوانات میرن به عالم بالا پس از مرگ یا نباتات و جمادات میرن یا نه. این بحثش سواست. این جداست از اینا. حیوانات اه بنا به فرمایش بزرگان ذیل آیات قرآن ، حشر برزخی دارن اما دیگه قیامتی ندارن. جماد و مواد که دیگه نه دیگه. اما حقیقتشون اونجا هست. این نکته اول. با توجه به این رویه حواس پنج گانه نیز به دو دسته ملکی و ملکوتی تقسیم می‌شوند.

همین حقیقتو شما در نظر بگیرید که از ذات استاد الان گفتم. پس حواس هم دو دسته‌اند. رقیقت داره، حقیقت داره، ملکی داره، ملکوتی داره. از همین راه میشه اثبات کرد که حواس هم حواس ملکی و ملکوتی دارن که هر کدام کارکردی متفاوت با دیگری دارن. هر یک از حواس، هر یک از حواس پنج گانه باطنی دارن که با آن یافته‌های ملکوتی را درک می‌کنند. مثلا حس لامسه ، مثلا حس لامسه ملکوتی دارد که با آن از نکاح حورالعین لذت می‌برد.

این بخشی که الان دارم میگم از کتاب المظاهر الالهیه فی اسرار العلوم الكمالیه ملاصدراست. مثلا حس لامسه ملکوتی دارد که با آن از نکاح حورالعین لذت می‌برد و حس چشایی باطنی دارد که با آن غذاهای بهشتی را می‌چشد. حالت خواب بهترین نمونه برای درک این مطلب است. انسان در عالم خواب به وسیله بدن مثالی یا ملکوتی خو-خیش می‌خورد، می‌آشامد، نکاح می‌کند و امثالهم. در حالی که تمام حواس ملکی او مانند لاشه‌ای در بستر افتاده است. اینو تایید می‌کنید دیگه همه.

حواس ملکوتی مانند حواس ظاهری در کالبد ملکوتی نفس از یکدیگر جدا بوده و هر یک به فراخور کارکردشان یافته‌های ملکوتی رو رصد می‌کنند. همین طور که تو خواب بهترین نمونه‌ست برای فهم این قصه. ما وقتی خوابیدیم تو خواب می‌تونیم مثلا این آبو مثلا مایعات و اطعمه و اشربه دنیایی رو بخوریم. نه، رفتیم تو یه عالم دیگه‌ای. اصن اون یه چیز دیگریست، یک درک دیگریست. در طول همینه‌ها حقیقت اینه اما اون این نیست.

شجرات المعارف شاه‌آبادی · حس ملکوتی/ملکی

ضمن اینکه همین طور که تو حواس ظاهرمون این‌ها از هر کدوم یه جایگاهی دارن و از هم جدا‌اند، یعنی شما با گوشت نمی‌تونی ببینی که، با بصرت نمی‌تونی بشنوی که، اونجا هم این شکلیه. در عالم ملکوت هم هر کدوم یه جایگاه خاصی دارن. همینطور که الان تو بدنت این‌ها جای خاصی دارن، در رتبه مثالی هم این شکلیه یه قسمتی رو هم اجازه بدید از کتاب بسیار عالی شجرات المعارف مرحوم شاه آبادی بزرگ، استاد عرفان حضرت امام بخونم.

ببینید کسایی که من دارم ازشون براتون مطلب میگم دیگه آدمای عادی نیستن. شما می‌تونید قسم بخورید روی حرف‌هایی که دارم می‌زنم. اما حواس ملکوتی توان درک یافته‌های ملکی را ندارند. حواس ملکوتی توان درک یافته‌های ملکی را دارند؟ ندارند. الان گفتیم دیگه حواس ملکوتی نمی‌تونن یافته‌های طبیعی و مادی رو درک کنن که. مثلا با چشم ملکوتی تصاویر ملکی دیده نمی‌شود و با چشم ملکی نیز تصاویر ملکوتی درک نمی‌شود. این یکی از جواب‌ها.

یعنی با این چشم طبیعی و مادی نمی‌شه ملکوتی رو دید و با اون چشم ملکوتی هم نمی‌شه ماده رو دید. الان یه سرفصل جدیدی به روی همه ما باز می‌شه. خب ببینم بنا به این موضوع پس اموات یا ارواحی که از این دنیا فارغ شدن و تشریف بردن اون عالم ملک رو نمی‌بینن؟ بگید می‌بینن یا نمی‌بینن؟ می‌بینن؟ می‌بینن برمی‌گردن می‌بینن دو سه بار. بنا، بنا به این فرمایش حضرت جانم. نمی‌بینن شجرات المعارف. یه بار دیگه می‌خونم. خوب معلومه دقت نکردید.

فرمایش استاد عرفان حضرت امام رو دارم براتون می‌خونم. مرحوم آقای شاه آبادی. همچنان که حواس ملکی نیز کشش درک یافته‌های ملکوتی را ندارند. یعنی شما با این چشمت نمی‌تونی ملکوتی رو ببینی . حواس ملکوتی توان درک یافته‌های ملکی را ندارند. یعنی با چشم ملکوتی اون کسی که از این دنیا رفت دیگه چشم مادی نداره که چشم ملکوتی داره. با اون چشم دیگه نمی‌شه یافته‌های مادی رو دید. بعد یه سوال پیش میاد اونا چجوری می‌بینن؟ اینجا رو چجوری می‌بینن؟

اونجا بحث الله و به به به نور السماوات والارض خودشو نشون میدن. شنیدید که ملائکه مؤمنین رو در جلسات ذکر شبیه ستاره‌هایی می‌بینن . یعنی شما رو به این شکل مادی خودت نمی‌بینن. به شکل ستاره می‌بینن. توجه کردی چی شد؟ حقیقی. آفرین. یعنی چهره ملکوتی ما رو می‌بینن، نه مادی. شما دقت می‌کنی که در دنیا اموات میاد برمی‌شین و می‌بینن اون‌ها رو بله می‌دونم هزاران سؤال تو ذهنتون چون اینا می‌پاشه ذهن رو به هم.

یعنی اصلاً تمام اون هندسه فکری که منبرهای متعارف امروزی برای ما ایجاد کرده که چاره‌ای هم ازش نیست، پوسته دین رو برای مردم میگن و باید هم بگن. یه دفعه همه چی به یکباره می‌پاشه. چون این‌ها به قول حضرت استاد چی‌ان؟ این‌ها تفسیر انسی آیات و روایاتن. یعنی تأویلن، باطن آیات و روایات رو دارن برای ما می‌شکافن. همش هم بر اساس آیات و روایات. الان حضرت استاد تو شرح عیون فرمودن هر رقیقتی تو ماده یه حقیقتی داره که اینجا می‌شه ملک، اونجا ممی‌شه ملکوت.

اینو از کجا استیضاد کرده؟ از کجا صیدش کرده؟ «بیا دهی ملکوت کل شایدی و الیه ترجمان» آیه آخر سوره یس. اینا همه رو بر اساس آیات و روایات از خودشون میگن. پس اونکه عزیزم الان فرمودن حالا جلسه داره می‌شه درس و بحث با هم اشکالی هم نداره. ما خواستیم بحث نداشته باشیم اشکال نداره. فوقش نیمه کارمون، درسمون جلسه بعده که از ما نگرفتن حالا شاید دو ماه دیگه شد . البته داره تعطیل می‌شه هر هفته.

این سوالی که عزیزم یکی دو تا الان یه دفعه ذهنشون مشوش شد و آخه چی میشه میگن شبای جمعه اموات میان. در کنار اون روایت رو هم ببینیم که هر، هر چیزی رو نمی‌بینن. اون‌ها این روایتم داریم که اموات میان هر چیزی رو نمی‌بینن. این هر چیزی رو نمی‌بینن باید باز بشه. یعنی چی؟ گفته شده رفته شده. «کلّم الناس على قدر عقولهم» به قدر عقل اون مردمی که نشستن پای منبر امام صادق داره صحبت می‌کنه.

اما برای خواصش مثل، مثلاً هشام و امثال زراره و این‌ها یا امام باقر و ابوبصیر و امثالهم باطن را هم گفته مثل این فرمایش که داریم عرض می‌کنیم. اون‌ها یک رشحه‌ای می‌بینند یعنی حق اینطوری به شما بگم چون چشم حقیقیه، چشم ملکوتیه، رقیقی نیست حقیقیه، حقایق رو می‌بینه آقا جون ماده نمی‌بینه. میاد بله میاد و شما رو می‌بینه اما حقیقت شما رو می‌بینه. حقیقت شما چیه؟ یعنی جنبه ملکوتی شما رو می‌بینه. جنبه ملکوتی شما ظلمانیه یا نورانیه؟ اون رو می‌بینه.

در حقیقت اینطوری بگیم یا نور می‌بینه یا نمی‌بینه. یا تاریکی می‌بینه یا نور می‌بینه. اینطوری شده. حالا این الان جاش نیست. این هججای بحث داره. یعنی یه وقتی باید اینو هندسه شو باز کنیم. حرف داریم انشاالله به فضل الهی خیلی اینجا حرف داریم اینجا خیلی به درد بخور که دیگه شبای جمعه شما بدونید اصلاً چه اتفاقی میفته تو این نشئه طبیعت. اصلاً رابطه عالم ملکوت با ملک به چه گونه‌ گونه‌ای می‌شه این‌ها رو مثلاً شما عزیزی از دست دادی شب جمعه. یا نه فقط شب جمعه.

امام صادق صلوات الله علیه ازش سؤال شد که آقا میشه مثلاً شب جمعه فقط؟ یعنی کسی هست که بیشتر از شب جمعه هم بیاد؟ فرمود بعضیا هفته‌ای دو بار میان. فرمود بیشتر چی؟ فرمود سه بار. بیشتر. گفت هر شب، شبانه روز. فرمود به چه خاطر؟ حضرت فرمود به اختلاف درجات. پس اینجا نیست که فقط شب جمعه. آن فعان شهید شهوده دیگه مقام شهوده. شاهد بر عالمه. همه عالم تحت شهودشن. منتها شهود انوار حقایق رو می‌بینن. ملک رو دیگه کاری ندارن. اصلاً شما تباصلاً توجه به ملک نداری.

وقتی میری اونجا هر چیزی رو دوست داری ببینی جز ماده، جز ملک. چون اینجا معذرت میخوام از جهت فلسفی میگم. دیگه معذرت‌خواهی هم نداشت ببخشید. معذرت‌خواهی نداره از جهت فلسفی کثافاتن این‌ها. این‌ها الان اینجا حتی این بدن ما هم کثافته؛ یعنی سنگینه، غلیظه. رقت یافته اون شدته، اون شدت نوره. وقتی شما میری غرق در نور میشی اصلاً متنفر میشی از ظلمت، از تاریکی. اینجا تاریکه. اصلاً نمی‌خوای برگردی، نمی‌خوای بیای. چرا اموات نمیان؟ چرا اذیتشون می‌کنی؟

تسخیرشون می‌کنی که بیان؟ نکن آقا. نکن. جورای دیگه ازشون بهره بگیر. نذار اونا متوجه اینجا بشن. البته از، در طریق تنها جایی که اجازه‌ش هست در طریق علمه، معرفته که انسان بود دیگه از، از شاید خدمتتون از حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه پرسیدن که آیا تسخیر روح واقعیت داره؟ حقیقت داره؟ فرمودن نه اون تسخیر روحی که مرتضی‌ها و تو کشورهای دیگه مرسومه نه، اون باطله. اون یه چیز بیخودیه.

اجنه رو میارن یه کارهایی می‌کنن مردم فکر می‌کنن روح اومده، روح امواتشون اومده. اجنه‌اند. موکل این‌ها. کارهای خباثت‌آمیز می‌کنن. اما فرمودن من کسی رو سراغ دارم اونجا توی گفت‌وگوشون با این شخص از شاگرداشون نگفتن، نفرمودن علامه که کی؟ ولی مشخصه کی بوده دیگه. کی بودن؟ [پاسخ شنوندگان] آفرین مرحوم الهی‌ه طباطبایی برادره ایشون. فرمودن من کسی رو سراغ دارم که با ارواح بسیاری از علما و اولیاء خدا ارتباط گرفته و گفت‌وگوهای علمی کرده الا سه تا از علما.

اگر اون فرمایش از علامه طباطبایی بود که فرموده بود سه تا از علما کمالاً یعنی ما بهتر از اینا نداریم. حتی ببینید حرف‌های این چنین ایشون هم پشتوانه داره. مثلاً من نمی‌ستن همینطور یه دفعه یه چیزی جوگیر بشن یه چیزی بگن. این اتفاق رخ داده که میگه اونا کمالاً. و جالبه دلیلش هم بیان می‌کنم کیا بودن یادتونه؟ کی یادشه این سه تا عالم؟ دیگه دو تاشون که خیلی معروفن. سید بحر العلوم، سید ابن طاووس آفرین. سومیشو؟ آفرین به خواهرها.

نه ابن فهد حلی، علامه حلی شاگرد ابن فهد حلی بود. این سه تا. بعد علامه می‌فرماید چرا اینو کمالاً و چرا فرمود با همه، همه ارواح از این دونه درشت‌ها این شخصی که من می‌شناسم ارتباط گرفت جز این سه نفر. بعد چرا؟ چرا نتونست با اون‌ها ارتباط بگیره رو هم گفته. فرمود شیخ بها به ایشون یعنی به برادرشون فرمودن که چرا من نمی‌تونم اون‌ها رو احضار کنم؟ ساون سه تا نمیان اصلا همه میان.

شیخ بها علیه الرحمه حرم علی ابن موسی الرضا علیه مصطفi والسلام خیلی هم دلتنگیم انشاالله به زودی بریم. می‌ریم حرم حتما سر قبر ایشون بریم. و تو اون دلگویه ای که انشاالله بعد از اتمام جلسه در گوشی یه چیزی می‌خوام بگم مربوط به مشهدی‌ها هم هست اتفاقاً. ایشون شیخ بها می‌فرماید که به اجبه جهت این نمی‌تونی اون‌ها رو احضار کنی که اینا دائم الحضور محضر مبارک امیرالمؤمنین‌اند. بله اختلاف درجات.

بحثی که سلامت که میگه که درجات داره بالا میره اینا در همون سیر دارن اتفاق سیر درجات می‌افتن. بله سیر درجات که حد یقف برای ما نداره دیگه همه حتی جهنمیان دیحد یقف ندارن. اون‌ها هم دارن میرن. نمیان پایین دیگه. که در نظر اندی که میگه ما 10 تا از این مراتب هستیم اینها بالا هستند ما در سیر- بله دیگه دارن فرمایش حضرت استاد از قول شیخشون فرمودن چی؟ فرمودن که آرزوی من اینه که از این دنیا برم نهج البلاغه رو محضر امیرالمؤمنین درس بگیرم. آرزو‌ها رو ببین.

خب ما باید متعالی بشه آرزوهامون یا نه؟ یه روایت دیدم خیلی تعجب کردم. خیلی جوون بودم اون موقع زیر سن بیست بودم. تو فیادمه که در کتاب شریف کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف دیدم. یعنی حدود سی و پنج سال پیش این حدودا بیشتر، چهل سال پیش. یادمه از اون موقع تو ذهنم مونده که شهیدی رو میارن پر ادعا با شمثلا با پرچم شهادت ادعای شهادت وارد محشر شده میگن بفرمایین جهنم. آقا من در راه خدا شهید شدم، چی جهنم؟

می‌فرمایند شما برای این شهید شدی که بگن شهید شدی. می‌بینید؟ دقت می‌کنید ظرافت رو رفتی شهید شدی که بگن فلانی هم شهید شد. الله اکبر. حساب کتاب داره همه چی. درجات محفوظ. دنبال این باشیم. البته یه مژده هم البته برای نمی دونم برای بعضیا شاید مژده باشه برای بعضیا خبر تلخ. برای من که مژده‌ای بود از یکی از اساتید شنیدم از یکی از برجسته‌ترین شاگردای حضرت استاد که بسیاری از این حقایق رو ما از ایشون استیاد کردیم. خدا حفظشون کنه هنوز در قید حیاتن.

یوم ندعو کل أناس بإمامهم · اساتید واسطه

ایشون فرمودن که اون یوم ندعو کل أناس بإمامهم هست فکر می‌کنم سوره اسراء — نه توحید/توبه باشه فکر می‌کنم نگاه کنید. همه قیامت پشت سر امامشون محشور میشن. ایشون من از حضرت علامه نشنیدم ایشون فرمود من از علامه شنیدم که این سلسله مراتب هم درش محفوظه. یعنی چی؟ یعنی ما ان‌شاءالله پشت سر امام زمانمون هستیم اما با واسطه کی؟ اساتیدمون. معلمی نمونه به بهترین معنا.

حتی ایشون می‌فرمود که نظر علامه این بود که لب مرگ هم اون واسطه‌ها هم میان فقط امیرالمؤمنین نمیاد، فقط امام عصر نمیاد. یعنی اساتید شما در مسیر عرفان و نه هر استادی مثلا استاد موسیقی که نمیاد . اساتید عرفان و عرض شود الان که الا ماشاءالله دعای استاد بودن تو همه رشته‌ها و وظایف هست. اون‌ها هم میان، معلم‌ها هم میان چه ملاقاتی بشه چقدر شیرین آدم دست جمعی با هم بره و این واحد رو پاس کنه به قول امروزی‌ها در محضر آقا به این شکل.

خب چی شد که به اینجا رفتیم؟ اینجاین داشتیم این سؤال رو جواب می‌دادیم که رسیدیم به فرمایش مرحوم شاه‌آبادی. یه بار دیگه من فرمایش آقای شاه‌آبادی رو بخونم. "حواس ملکوتی توان درک یافته‌های ملکی را" بگید.

ندارن آفرین "همچنان که حواس ملکی" یعنی دنیایی "نیز کشش درک یافته‌های ملکوتی را ندارند." بعد مثال ایشون همه چیز رو روشن می‌کنه "مثلاً با چشم ملکوتی تصاویر ملکی دیده نمی‌شود و با چشم ملکی نیز تصاویر ملکوتی درک نمی‌شود." که چشم باطن می‌خواد دیگه اینجا با چشم باطن باید ملکوتی رو دید.

یه روایتی از در بحار الأنوار جلد ۴۶ صفحه دویست چهل و سه هست ملاحظه کردین قطعاً هم شنیدید که دوباریم فکر می‌کنم در بحث‌ها قلب در قرآن ما عرض کردیم که ابوبصیر با امام باقر سبز لاله در مسجد بودند. بعد آدم‌ها می‌اومدند. حضرت هر کی وارد می‌شد به ابوبصیر می‌فرمود که کی سؤال کرد امام باقر رو ندید؟ گفت نمی‌دونم من خبر ندارم. حالا آقا اونجا ایستاده بود‌ها، تو مسجد بود. یه آقایی اومد به نام ابو هارون مکفوف، نابینا بود. گفت تا اون وارد شد گفت از اینم بپرس.

حضرت فرمود از اینم بپرس. از این نابینایی که پرسید ابا جعحضرت ابا جعفر کجاست؟ فرمود مگه بغل شما نایستاده؟ نابینا بود‌ها. بعد از حض- از حضرت سؤال کرد که این از کجا شما رو دید آقا؟ این که نابینا است. فرمود گفت از خودش بپرس. از خود ابو هارون که پرسید می‌دونید چی فرمود؟ این چیزی که میگن مثل مثلا ستاره می‌بینن. فرمود نور ایشون همه عالم رو فرا گرفته. شماها کورید نمی‌بینید. خورشید او should ایشون کنار دست شما داره تلألؤ می‌کنه.

نابینا است ولی ببینید اونا ندیدن ولی ایشون دید. این چشم باطنه که باید باز بشه. یکی از جاهایی که ما خیلی متوجه این فعال شدن حواس ملکوتی‌مون می‌شیم که شدتش به مراتب بیش از عالم خوابه کیه؟ ما یکی از جاهایی که حواس ظاهری‌مون تقریباً کارکردشون به انزل مراتب می‌رسه، اون وواینکه باز هنوز حیات دارن هم به جهت چیه؟

اینکه ما می‌خوابیم هنوز قلب و شش و مغز و چشم و گوش و دست و اینا همه حواس یا اعضا و جوارح در کارند به جهت وجود، باید الان سریع بگید تو سر مکمون سی و یک جلسه در مورد چی حرف زدیم؟ روح بخاری آفرین. به جهت وجود روح بخاری‌ست. من گفتم حتماً اون سی و یک جلسه رو شما لازمه براتون واجب اعتقادیه به انبه، اون سنجاق شده به این درس معرفت نفس. یعنی ما نباید دوباره از شما سی و یک جلسه وقت بگیریم که مگه دنبال عددیم؟ دنبال فراوانی نیستیم که. اونجا هست گوش بدید.

حالا اون خودش یه واقعاً سی جلسه می‌طلبه اون‌ها گفته بشه. روح بخاری چنانچه به اون‌ها گوش داده باشید واسطه بین برزخ بین ظاهر و باطن ماست. واسطه بین نفس و بدن ماست. در حقیقت نفس از طریق وهم و خیال و روح بخاری احکامش رو در بدن پیاده می‌کنه این روح بخاری تا هست ما زنده‌ایم، حیات دنیایی داریم. یکی از اون چهار روحی که گفتیم با ما هستن دو تاشون وقت مرگ ما رو رها می‌کنند، یکیش اینه. روح بخاریه که رها می‌کنه ما رو. وقتی مضمحل بشه مرگ حاصل می‌شه.

و هر بهر کدوم از اعضای بدن که روح بیشتری دارن، یعنی حس بیشتری دارن، روح بخبیشروح بخاری در اون‌ها بیشتره. هر انسانی تعادلش بیشتره، تعادل مزاجش، مزاجش معتدل تره، روح بخاری‌ش معتدل تره. خب؟ لذا راحت فرا می‌گیره. الان من یه مطلبو دارم میگم که آناً می‌گیره. اصلاً نیاز به تکرار نداره. یکی هی باید بگی، هی دو سه باره باید تکرار کنی تا بره تو مغزش. چرا؟ به جهت تخالف در چیه؟ یا تمایز در روح بخاریه.

حالا اون روح بخاری باعث می‌شه که این حواس ظاهری ما تا حدی کار می‌کنن هنوز زنده ان نمردن. خب؟ تو خواب. منتها هیچکدومشون، هیچکدوم از این حواس ظاهری ارتباطی با ملکوت ندارن. یعنی اونچه که ما تو خواب می‌بینیم اینا ازش بی‌خبرن. مگر توی حس که اونم الان درباره‌ش اصلاً مخصوصاً اینا رو بذاریم مقدمه می‌تونیم بریم اونجا. یه حس هست که برتر از همه این حواسه، اون یه چیزکی درک داره که اونم حالا از نظر علامه رو در این خصوص براتون می‌خونم. بالاتر از این کجاست؟

بالاتر از اینکه شدت یعنی به یکباره حواس ملکوتی چنان برانگیخته می‌شن و خودشون رو نشون میدن و جلوه می‌کنند [دیالوگ خارجی] اتفاق می‌افته. چشم انسان تیز می‌شه. حواسی رو تو خودش می‌بینه که به شدت ش-شدت دارن. یعنی شدیداً شدیدن. شدید القوان. اون کِیه؟ مبهش میگن معاینه. زمان معاینه. معاینه وقتیه که چشم انسان وقت موت به عالم برزخ باز می‌شه. تا قبل از اون فقط ملک رو می‌دید حالا ملکوت رو هم می‌بینه.

چون هنوز چشم ظاهری و مادیشو داره زن و بچه و پدر مادرشو هم می‌بینه. چون این هنوز زنده است هنوز روح بخاری ازش نرفته. اما چون اون هم زنده شد، اون هم برانگیخته شده، در حقیقت [دیالوگ خارجی] رخ داده دیگه. اون قطار رو اون‌ها برداشتن، ملائکه به امر الهی چشمش به ملکوت باز شده. اونجا به حدی این شدت داره یعنی انسان چشمش باز می‌شه، شما الان اینجا نشستی با این چشمت می‌تونی مثلاً مشهدو ببینی با این چشم ظاهری؟ ظاهریت.

هزار کیلومتر اونورتر رو نمی‌تونیمالان پشت این دیوار رو نمی‌بینیم، مشهد رو ببینیم. اما با اون چشم ملکوتی تا ته رو می‌بینی. نه این دنیا رو ها، اون ور رو. تا ته ملکوت رو می‌بینی. آقا غوغاس. یعنی یه اتفاقی میفته. شامّه چنان تیز میشه، شنیدار، قوه شنوایی چنان تیز میشه. صدای ملائکه، صدای همهمه و تسبیح عالم رو، اصلاً چیزهایی می‌بینی، می‌شنوی، درک می‌کنی که حالت معاینه بهش میگن. اینم یکی از اون جاهایی‌ست که همه ما هم قراره درکش کنیم.

حالا یه کوچولوش رو در حد مزه مزه کردن خدا به فضل خودش برای ما قرار داده که هر شب تو خواب اینو داریم درک می‌کنیم که آماده اونجا باشیم. ولی متأسفانه درس عبرت نمی‌گیریم. علما که تسبیح عالم رو می‌شنوند اونا چجوری‌ان؟ تسبیح می‌شنوند؟ اونا با گوش ملکوتی‌شون می‌شنوند دیگه، با گوش این دهلیز مادی نیست. حالا اون ورش، اون ورش رو حواسمون جمع باشه یه نکته داریم. یعنی سؤال، گوش ملکوتی هم ببینید الان ما میگیم گوش ملکی نمی‌تونه صوت ملکوت رو بشنوه.

گوش ملکوتی صوت ملکوتی رو می‌شنوه. اینو همه قبول داریم دیگه. درست شد؟ اون ور چی؟ کسی که از این دنیا رفت گوش ملکوتی‌ش می‌تونه صوت مادی رو بشنوه؟ [پچ،پچ] آفرین. شما مستند کردی به استنادی که از علامه شهاب الدین. درسته؟ حالا میریم جلوتر. این سؤالم، این سؤالم بود که از جلسه پیش گفتیمش. [پچ،پچ] وقتی اطلاعات شما گرفته میشه، ببین از اون ور به این ور دنیا به هر حال یه ارتباطی گرفته میشه.

این ارتباطی که گرفته میشه، مشتق گرفته از همین جاست با پنل‌ش و یا base tablet همین جا فکر کنم بشه یک سری ما به عنوان حالا نه اصلاً مطلقا، مطلقا ما ملکوت رو از اینجا نه می‌بینیم، نه می‌چشیم، نه با این مادیش ها، با این حواس مادی نمی‌شه. [پچ،پچ] بله اصلاً نمیشه. باید با حواس ملکوتی اون ور رو دید. ولی اون ور که میریم یه اتفاقجانم؟ حالت تصرف شما تو عالم ربوبیت تصرف می‌کنیم تصرف بله. اون چیکار می‌کنی که تصرف می‌کنم؟ اون چیکار می‌کنی؟

"فکشف ما حجبتا عک" دیگه. اون پرده رو از روی چشم تو برمی‌داره. یعنی چی پرده رو برمی‌داره؟ یعنی چشم ملکوتی‌ت رو باز می‌کنه. همه ما الان چشم ملکوتی داریم یا نه؟ اگه نداشتیم تو خواب چجوری می‌بینیم؟ ببخشید پس اینی که میگن مثلاً مکاشفه، مکاشفه چی؟ مثلاً امام رو دید یا- اون چشم ملکوتیه دیگه بله. مکاشفه دیگه انزلالبته این مراحلش رو یه وقت دیگه به وقتش براتون میگیم فرق خلسه چیه، رؤیا چیه، الهام چیه، القا چیه، ایها چیه، اعلام چیه، مکاشفه چیه، شهود چیه؟

اینا همه مراتب ابصارن، درکن، درک باطنی‌ان. اینا رو باید به وقتش براتون بگیم. [پچ،پچ] جان؟ اسناد قرآنی دارن همه اینا؟ بله همشون پایه‌های قرآنی و روایی دارن. [پچ،پچ] الان ببینید. مثلاً یه روایت داریم از، همین جا دارم سندشو از بحار جلد چهل و سه صفحه دویست و نود. امام سجاد علیه السلام، اینو ام سلمه روایت میکنه. امام سجاد علیه السلام بعد از قضیه عاشورا فرمودن که من وقتی رفتم تو غدی قتلگاه، بوی عطر سیب تازه به مشامم خورد. هرچی نگاه کردم سیب ندیدم.

بعد، بعد که دفن، آقا رو دفن کردیم اینها هنوز این عطر سیب هست و حضرت فرمود هر کس سحر، دو تا قید کرده، دو تا قید داره. هر کس سحر بره حرم پدر ما ابا عبدالله و با اخلاص هم باشه اون بوی عطر رو متوجه میشه. این اخلاص و سحر که به هم ضرب میشن چیکار میکنن؟ این سره، یه رمزه، کد رمزه. این چیکار میکنه؟ چشم، شامه ملکوتی رو باز میکنه. سحر و اخلاص این دو تا با هم بیاد رو هم شامه ملکوتی رو باز میکنه. این خودش دلالت بر چی داره؟

دلالت بر این داره که شامه ظاهری ما نمیتونه بششه بوی عطر سیب رو چون ملکوتیه. به همین راحتی از این روایت این استخراج میشه یعنی از آیات و روایات. [پچ،پچ] جان؟ [پچ،پچ] جلسه‌ایی که قبلاً اینجا داشتیم گفتید غاب about که در عمل فرد دیده نمیشه اصلاً. عمل فرد؟ بله.

منظورم اینه که شامه ظاهری با اینکه دید داره چشام ملکوتیش رو نمیبینه که- مطلقاً هر، هر شهودی و هر شنودی، هر لمسی، هم هر شمی و هر ذوقی در ملک، در عالم دنیا، نشئہ طبیعت، اینجایی که هستیم از ملکوت با حواس باطنیه. اصلاً این ضواعین ظاهری‌ها نمی‌تونن، قدرتشون رو ندارن. ظاهری هست که بتونه چه چیزهایی رو دیده یا نه؟ نه دیگه با چشم ملکوتی دیگه. با چشم ملکوتی دیده. ما هم وقت موت که اتفاق میفته عرض کردم معاینه کیه؟ دو طرف رو می‌بینی.

حالا بله بعضیا یک آنه، برای بعضیا هفتصد ساله. اون آن معاینه این ورو می‌بینی چون هنوز چشم ظاهریتو داری، ملکو می‌بینی. اون ور هم می‌بینی چون چشم ملکوتیت باز شده و هر کدوم کارکرد خودشونو دارن. ندارن این حال و هوا، به صورت عادی. اصلاً فرق نمی‌کنه به صورت عادی الان من دارم شما رو می‌بینم با چی می‌بینم؟ با صورت عادی که می‌گیم یعنی مادی یعنی طبیعی با چشم ظاهرم می‌بینم. با چشم ملکوتی نمی‌تونم ظاهر شما رو ببینم.

اگر چشم ملکوتی من الان باز بشه، شما‌ها رو باید قاعدتاً طبق سیر بحث یا نور ببینم یا ظلمت. بعد از شدت نور و ظلمت میشه تشخیص داد این آقا رتبه ش چگونه‌ست. اون دیگه چشم بلا، ملکوتی که میگن طرف چشم ملکوتی داره از اینجا می‌فهمه از ناصیه طرف متوجه میشه. عنوان صحیفه مؤمن حب علی ابن ابی طالب، این عنوان صحیفه کجاست؟ سرفصل کتاب، کتاب وجودی شما اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا. شما یک کتاب وجودی داری، عنوانت پیشانیته.

اون حب علی ابن ابی طالب اگر تو وجودت باشه، اون سه، پیشانیت مثل ستاره می‌درخشه و شدت قربت به حضرت حق با شدت نور پیشانیت مشخص میشه یا بعدت هم همینطوره با شدت تاریکی. لذا امیرالمؤمنین فرمود من شما رو از چهره‌تون از ناصیه و پیشانیتون می‌شناسم چه جور آدمی هستید. طرف اومد گفت من شما رو دوست دارم گفت دروغ میگی. یه نکته‌ای پیش میاد [پچ، پچ] شما- بله.

[پچ، پچ] در مورد صحبت‌هایی که شما داشتید و بهشون رسیدم، عرضم اینه که شما به این میگین که دهن رو باز کنید، اون دهن رو با تمیز کنید [پچ، پچ] بعد اشاره کردن به اینکه ما غذای نمرده‌ایم. عرضم اینه شاید این رو میتونم بگم شما چون غیبت خدا- گوشت برادر مؤمنت. چه دیدگاهی استفاده کردن ملکوتی یا- همه اون‌ها، ببین اصلاً سؤال شما تو بحث ما جوابش هست. همه اون‌ها، این گفتیم مطلقه دیگه.

همه اونایی که دیدن طرف دهنشو باز کرد و از دهانش گوشت مرده برادرشو به جهت غیبت ریخت بیرون، همه‌شون رو به تر، جهت تصرف پیغمبر چشم باطنی داد پیغمبر. یعنی اگر کس دیگه‌ای اونجا بود که پیغمبر بهش اذن نداده بود و تصرف نمی‌کرد، نمی‌دید این رو. مثل اینکه [دیالوگ خارجی] چقدر حضرت استاد رو این لهو حرف داره بخونید. فتمثّل لها بشراً سویّاً برای حضرت مریم، حضرت روح‌الله، حضرت جبرائیل لهو برای او متمثل شد. یعنی اگر کس دیگه اونجا بود نمی‌دید حضرت مریم رو.

تمثل جبرئیل · چشم باطن

چشم حضرت مریم به ملکوت باز شده بود. یا پیغمبر بارها می‌فرمودند هذا جبرئیل، هذا جبرئیل. یعنی حواست، دیگه با، کار با من نداشته باشید. وحی می‌خواد نازل بشه. همه فاصله می‌گرفتن پیغمبر عرق می‌کرد. هرچی نگاه می‌کردن کسی رو نمی‌دیدن. چون چشم باطن نداشتن، چشم ملکوتی نداشتن، چشم مادی که جبرائیل نمی‌بینه ولی به جهت اعتقادی که به پیغمبر داشتن قبول می‌کردن به این شکل.

الان دور ما دور و بر ما بنا به روایات بعد حرف در نیاد برا ما حاجی ادعا کرد والله به خدا حرف هم نمی‌تونم بزنم. دور و بر ما پر ملائکه است الان طبق روایت دیگه جانم. مثلاً در کتاب می‌خونیم که مثلاً جبرائیل پیامبر رو خوب کرد و بعد در کنار در زیر کسا در کنار بله دید ملکوتی‌ها. حالا پس روایت داریم که جبرائیل بالاخره وقتی پیغمبر می‌خواد نمایان بشه، حضرت جبرائیل می‌خواد برای پیغمبر نمایان بشه به یه صورتی باید نمایان بشه دیگه.

فتمثل اینو به تمثل پیدا می‌کنه به یه صورتی شبیه یکی باید بالاخره بشه. یه فردی، یه شخصی. برای همین فرمودن که بش معمولاً به شکل دهیه کلبی. یه جوان خوش سیمای نورانی بود پیغمبر خیلی علاقه بهش داشت. حضرت جبرائیل چون می‌دونست پیغمبر اونو دوست داره شبیه اون می‌اومد. اما فقط تو قوه خیال پیغمبر این دیده می‌شد. یعنی پیغمبر تو قوه خیالش بهتره بگیم رتبه مثالی وجودی خودش او رو می‌دید. هیچکس نمی‌دید. ولی امیرالمؤمنین هم می‌دید.

انکه تو اسمع و تسمع ما اسمع ترى ما أرى هرچی که من می‌بینم تو می‌بینی، هرچی من می‌شنوم تو می‌شنوی. اینجا مقام و رتبه امیرالمؤمنین مشخص می‌شه دیگه. فرمود وقتی که من پیغمبر رو غسل کفن می‌کردم، مولا فرمود صدا و یه شیون ملائکه رو می‌شنیدم. امیرالمؤمنین فرمود. همین تو نشئه ملکه اما گوش ملکوتیش داره شیون ملائکه رو می‌شنوه ما نمی‌شنویم. [پچ،پچ] بفرمایید. [پچ،پچ] کی میگه دیدن؟ اینایی که میان زندگی پس از زندگی؟ خب اینا میرن تو عالم رتبه مثالی‌شون می‌بینن.

تو نشئه ملکی نیستن که ملکوتی‌ان. رفتن تو کما، کما، کما، هیپنوتیزم، تنویم مغناطیسی، نوم یا خواب، غشوه، خوف. اینا همه آدم رو یه دفعه به یکباره می‌بره به عالم رتبه مثالی. یه دفعه چشم مثال به عالم ملک شکل می‌بینه. یعنی یه ارتباطی از عالم مثال به ملک هست می‌بینه بعد دوباره تو یه مرحله‌ای از ملک به ذهن متصل می‌شه و می‌بینه دیدش نه این چیه که اگر کسی رفت تو عالم ملکوت بالاخره صور و اشکال می‌خواد ببینه. صورت و شکل باید از کجا میاد؟ مال عالم ماده‌ست.

چرا ما وقتی می‌خوابیم من حضرت علی رو می‌بینم، شما منو می‌بینی. منو ندیدی که یه آخوندی رو دیدی، یه طرفی هم یه حاجی. گفتم بهتون یه شب تو یک شب واحد یکی اومد فرداش به ما گفت: “حاجی خدا به دادت. از تو توقع نداشتیم.” “چی شده بابا؟ ما چیکار کردیم؟” گفت: “دیشب تو خواب دیدم یک گناهی داشتی می‌کردی فلان.” گفتم قبول باشه انشاالله.

یکی دیگه اومد همون، تو همون جلسه هیئت اون بود گفت: “حاجی دیشب چیکار، دیشب چیکار کردی؟” گفتم: “چی شده؟” گفت: “خواب دیدم با اولیا خدا اینا محشور شده‌ای این حرفا.” گفتم قبول باشه انشاالله از شما. برای هر دوتاشون قبول، قبول باشه. چون شما خودتو دیدی، منو ندیدی که. خودت رو دیدی. مطلقاً به قول حضرت استاد انشائات نفس ناطقه است هرچی صورت و شکل تو خواب می‌بینی. چرا به این شکل می‌بینه؟ چرا به اون شکل می‌بینه؟ چون تو نشئ طبیعت با اینا محشوره.

چون حشر و نشر ما با این نشئ طبیعته. [پچ، پچ] بسازیه، چون این بسازیه رو می‌تونم برمی‌گردونم این عیناً دیگه من در خیلی جاها دیدم که به عبارت دیگه عیناً همینجوری بسازده بود. این هم واقعیت همین شکله. یعنی واقعیت‌هایی رو از دنیا دید که بعداً اتفاق افتاده؟ اصلاً اتفاق بعضا مثلاً فیزیک داشته، مثلاً تو نمیشه- خب اون حقیقت ملکوتی‌شه دیگه. باز- ارتباطه اصلی ما با اینه که- ارتباط که هست. هیچی درک نمیشه. برای شما عکس نمیشه. نه، نه، نه. ارتباط که هست.

نداره، درکی نمیشه داشت. نه ارتباط که اصلاً نمی‌شه شما ارتباطو برداری. هیچ چیزی، هیچ چیزی گسیخته نیست. یعنی رها نیست، یعنی کنده نیست، یعنی جدا نیست. همه با هم ارتباط دارن. “بیده ملکوته کلشه” دیگه. همه اشیا ملکوت‌شون به دست حضرت حقه. یا اون آیه‌ای که “ام من شیء الا عندنا خزائنه” این دلالت بر عالم چی داره؟ به ام الکتاب، کتاب محفوظ یا لوح محفوظ یا به عبارتی قضا الهی، حکم کلی الهی. همه‌چی اونجاست. “وما ننزلو هو” یعنی ما نازل نکردیم آن را.

یعنی همون، همون حقیقت نازل می‌شه. “الا بقدر معلوم” این می‌شه چی؟ عالم قدر. این لوح قدره که بعد میاد می‌شه لوح محو اثبات که خیلی هم درباره‌ش حرف داریم. اینجا اتفاقاً یه جایی توی کتاب شریف علم الیقین مرحوم ملا محسن خیلی شیرین و عالی همین رو آورده. یه تیکه‌شو براتون بخونم اگه حوصله دارید. دارید حوصله‌شو؟ در تو همین موضوع.

می‌فرمایند: “بدان که صورت همه آنچه خدای سبحان از آغاز تا پایان عالم ایجاد نموده در عالم عقلی یعنی نخستین آفریده” عالم عقلی اول، اولین آفریده خداست. “یعنی نخستین آفریده منقوش است.” یعنی هرچی اینجا هست صورت اصلیش اونجا هست که با این چشم مشاهده، با این چشم مشاهده بگید دیگه نمی‌گردد دیگه. ببین ملا محسن هم داره میگه نمیشه با این چشم نمیشه.

بلکه این صور در آن عالم بر وجه بسيط عقلی حاصل بوده و از شائبه کثرت و تفصیل منزه می‌باشد و آن صورت قضای الهی است و گویا این آیه به آن اشاره دارد که "ام من شيء الا عندنا خزائنه" چیزی نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست و این و نیز این سخن امام زین‌العابدین علیه السلام که در عرش تمثال همه آفریده‌های خدا هست، چنانکه در گذشته گفتیم همیندلالت بر همین داره. یعنی‌ش در عرش صورت همه خلائق هست.

یعنی اون به نوع کلیه، اون عال-عالم عقلیه، بسیطه، حقیقتش اونجاست و یه رشحه‌ایش، یه سایه‌ای، یه ظلی اینجا از اون هست. خب این موجود، حالا این موجود که ازش سخن میگه، ساعت چنده؟ دوئه؟ جدی میگی؟ اوه ما رفتیم تو اوج بحث و ساعت دوئه. اینو بخونم دیگه بسه. این سؤال موندا. جلسه بعد که عمو نگرفتم. که بالاخره اون ور رفتیم به ملکوت انشاالله با شهادت. اون ور می‌تونیم با گوش ملکوتیمون صوت مادی رو بشنویم یا نه؟ شما گفتی بر اساس کلیت که تا حالا شنیدیم نمیشه.

اما یه سرپست خیلی عالی براتون باز می‌کنه این بحث جوابش که خیلی به درد سیر و سلوک‌تون می‌خوره اینطوری بهتون بگم. لذا جلسه بعد حتماً تشریف داشته باشید. غیبت‌ها مجاز نیست. خب اینو تموم کنم صحبت ملا محسن رجانم. [پچ،پچ] آفرین. حالا این نکته خیلی خوبه شما اشاره کردی اما الان جاش نیست چون بازش کنیم خیلی حرف داره. حس ششم چیه؟ آیا اون حس مشترک. حس مشترک رو کسایی مثل مثلا، مثلا شما کتاب شریفه که بخشی از چیزایی که ما به شما میگیم از کتاب دهانه روحه.

این کتاب دهانه روح رو بخونید اما حواستون جمع باشه توش بعضی چیزا رو اشتباه هم گفته. این روولی کتاب بسیار عالیه. یعنی خیلی تک و توک توش یهاشتباه نیست‌ها نظراتی رو گفته که علامه قبول نداره. اینطوری بگیم بهتره. دو سه تا نظر توش آورده مثل اینکه میگه قوه خیال با قوهبا رتبه مثال متفاوتند. قوه خیال رو میگیره همون حس مشترک. قوحس مشترک اینفعلا اینو بدونید تا همین حد ازش رد میشیم. حس مشترک مشترك چیه؟ اسمش رو خودشه موس-مشترکه.

یعنی جاییه که میاد زبان حواس ظاهری رو تجرید می‌کنه به نوازبان نفس. یعنی الان من دارم ماده رو می‌بینم با چشم مادیم، با چشم ظاهریم. درسته؟ خب چی این رو به روح من انتقال میده؟ من که چروح که بسیطه. روح مادی نیست که بفهمه این مادی که من دارم می‌بینم چیه، کیه، خصوصیاتش چیه. ها؟ اون روح که این اصلاً مادکاری با ماده نداره. این صورتی که من دارم الان می‌بینم کی این رو به زبان نفس برمی‌گردونه یا به عبارتی به شکلی به داخل منتقل می‌کنه که روح بتونه اونو ببینه؟

چون روح ماده نمی‌بینه که. ما گفتیم که الان ملکوت، چشم ملکوت نمی‌تونه ماده ببینه، نمی‌تونه ملک ببینه. یه کلیه نور و ظلمت می‌بینه. خب روح من الان چیچگونه شما رو ببینه؟ اون حس مشترک کارش اینه. حالا مثلاً تو کتاب دهان روح چیکار کرده؟ گفته اون حس مشترک قوه خیاله. بعد از اون رتبه مثاله که علامه اینو قبول نداره.

تو اصل سی و یک از کتاب ال-الانسان در عرف عرفان همینجا دو سه جلسه پیش براتون خوندم که علامه فرمودند نه قوه خیال همون رتبه مثال متصله تو وجود ماست. اینم پس حواسمون جمع باشه. پس کار حس مشترک اینه. زبان ظاهر رو به باطن برمی‌گردونه. اینو بذارید تموم کنم. امروز زرنگی کردید درس و بحث رو با هم جمع کردید. ادامه میدم. خب حالا این موجود چه موجودیه؟ این موجودی که عالم قضاست، کلیه و همه چیز صورتش در اونجاست. می‌فرماید اسمش لوحه.

بدین اعتبار ام الكتاب نامیده می‌شه. چنانچه چقدر خوبه آدم قرآن می‌خونه "انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم" خب بدون این ام الكتاب منظورش چیه اینجا قرآن داره میگه؟ اون عالم قـ-قضا است، کلیه که صورت همه اشیا حقیقتش اونجاست و همانا آن یعنی همین قرآن در ام الكتاب در نزد ما بلندپایه و حکیم است.

معنی همین آیه است و از روی آن همان‌گونه که با قلم بر روی لوحه می‌نویسند، با قلم روی لوح می‌نویسند، در لوح نفوس کلی سماوی صورت‌های معلوم و مضبوطي که به علل و اسباب خود وابسته‌اند بر وجه کلی نگارش می‌یابد. این دیگه میاد تو مرتبه پایین‌تر صورت و شکل می‌گیرن تو عالم قدر و این قدر می‌شه همون قدر الهی. چنانکه فرموده "وما ننزله إلا بقدر معلوم" پس این شد عالم پایین‌تر در رتبه قدر اون بااون قضا این قدر.

و از این نفوس کلی در قوای منبع خیالیه آن نقوش جزئی که به اشکال و هیت‌های معینی همان‌گونه که در خارج ظاهر می‌شوند، تشخیص یافته‌اند نقش می‌بندند. این عالم همان لوح قدر است چنانکه عالم نفوس کلی لوح قضا است. و هر کدام از این‌ها بدین اعتبار کتاب مبین می‌باشد که در آیات زیر بدان اشاره شده است. "ولا حبة في ظلمات الأرض ولا رطب ولا يابس إلا في كتاب مبين" یا "وما من دابة في الأرض إلا على الله رزقها ويعلم مستقرها ومستودعها كل في كتاب مبين".

خیلی شیرینه این آیه. اف که وقتمون تموم شده. می‌فرماید "يعلم مستقرها ومستودعها" مستقر و مستودعش کجاست؟ هر چیزی، هر داب، هر جنبنده‌ای رو زمین "ما من دابة في الأرض" الا اینکه رزقش دست خداست. و خدا میدونه "ويعلم مستقرها" کجا قرار می‌گیره این جنبنده ابتدا؟ ابتداش کجاست؟ قرارگاه جنبنده میشه صلب پدر. چقدر مهمه پدر آدم کی باشه. "في الأصلاء الشامخة". "ومستودعها" اونجایی که عودت داده میشه.

میره اونجا گذاشته میشه تا مدتی اونجا در حقیقت ودیعه‌ای است، امانتی‌ست از عالم استقرار به عالم مستودع. این چیه؟ رحم مادره. چقدر مهمه مادر کی باشه. "في الأرحام المطهرة". این جوونایی که عاشق چشم و ابرو هم صرفاً میشن بعد میرن چهره هر چقدر زیبا باشه برا هم عادی میشن. دیگه ملکات و خصوصیات رفتاری و اخلاقی بروز می‌کنه سریع طلاق کشیده میشه. علتش اینه که نفهمیدن این آیه رو. خب بعد ادامه میده ایشون آیات دیگه و چیزای دیگه که بماند.

اصل ۴۶ گوهر روان · نفس و مخرج

منظور ما همون قضا و قدر بود که بدونید کجا واقع شده. خب بحث ما باز نصف تا کارمون یادتونه جلسه پیش من یه جمله‌ای در خصوص یک اصلی که از گنجینهٔ گوهر روان خوندیم گفتم. گفتم ده‌ها جلسه بحث می‌خواد یادتونه؟ الان یه ذره دارید متوجه میشید که من اغراق نکردم. اصل چی بود که ما رو به اینجا کشونده؟ اصل چهل و شش. هر یک از نفس ناطقه و مخرج او از نقص به کمال موجودی ورای ماده‌اند. از این ما شروع کردیم بحثو که به اینجا کشیده شده.

و الا ما اصلاً بحث اینو نداشتیم که به این ص-صورت متقبل بخواهیم یک اصل رو توضیح بدیم. چون یه صحبت به قولی در گوشی شاید از نظر شما خیلی چیز عادی باشه مثلا یه آقا، آقا وقت ما رو گرفت. چون بعد این صوت میره تو کانال حالا اگه بره البته، بعدا یه سری می شنون میگن خدا بگم جزای خیر ندهد که حرف‌هایی رو به دیگران زدی که به ما نزدی. حرف در گوشی، پس ما چی‌کاره‌ایم؟ میگن بندگان خدا. حالا فکر می‌کنن ما کی هستیم، چی هستیم و شما که انشاالله خوبید، ما بیچاره‌ایم.

خاتمه · نکتهٔ درِگوشی

به هر حال برای اینکه اونم می‌خوایم بگیم لطف کنید اگه فرصت دارید یه در حد نهایت ده دقیقه وقت بگیرید بیشتر از ده دقیقه نشه. ضبط هم نشه صحبت‌های بنده بیاید همه جلو بشینید و الحمد لله رب العالمین صلوات ختم کنید


فهرست اصلاحات (citations)

مورداصلاح / منبع
یس ۸۳«فسبحان الذي بیده ملکوت کل شیء» — tanzil
اسراء ۷۱«یوم ندعو کل أناس بإمامهم» — tanzil (ASR: توحید/توبه اشتباه)
مریم ۱۷«فتمثّل لها بشراً سویّاً» — tanzil
کلّم الناس على قدر عقولهمنقل مشهور نبوی/اهل بیت
اصل ۴۶ گوهر روانادامهٔ بحث جلسات پیش
شرح عیون · عین ۳۰ارجاع استاد به کتاب علامه حسن‌زاده
شجرات المعارفمرحوم شاه‌آبادی
فی الأرحام المطهّرةعبارت زیارتی/نوری مشهور (ارحام مطهّره)

پاورقی فایل

  • ASR: ElevenLabs `scribe_v2` · پاکسازی نویز · وضوح فارسی بدون کوتاه‌سازی جلسه
  • ترجمه‌های زیر عربی = مدل، نه استاد
  • `--- Segments ---` حذف شد