کلاس معرفت نفس — ۲۵ تیر ۱۴۰۴ (۲) · پرسش و پاسخ
موضوع: مباحثه خواهران مشهد · نفس زکیه و توحید سهگانه · تقیه و غربال · ظهور صغری و مصافحه · لمس و انتخاب عبادت · شهود مثالی
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
یادآوری و افتتاح پرسشها
یادتان باشد چند سؤال را جلسه بعد توضیح بدهیم؛ یادآوری به من بکنید. خب ما در خدمتیم اگر سؤالی هست. اگر سؤال جدی وجود دارد — چون فرصت هم رفته — میکروفن را اگر آقای هاشمی رفت… کجا رفت؟ سلام علیکم. سلام علیکم خواهر. عیب ندارد خواهرها بپرسند. سلام علیکم و رحمة الله.
مباحثه دروس معرفت نفس در مشهد · استاد ناظر · کانال
بابت مباحثهٔ دروس پانزده تا جلسهٔ دروس معرفت نفس فرموده بودیم مباحثه کنیم. بله حتماً. بعد ما خواهرها هستیم حدوداً بیست و پنج نفری که داریم مباحثه میکنیم تو مشهد. امروز مهمان شما هستیم. خب توی مباحثه یک معلّم، یک ناظری بر بحث لازم است که بتوانیم آن جمعبندیهایی که داریم میکنیم، آن دریافتهایمان را که داریم میکنیم درست باشد؛ و این یک مقدار مباحثه را سنگین میکند. از کجا بدانیم آن جمعبندی که داریم، آن درکی که پیدا کردیم از درس درست باشد؟ یک مقدار این مباحثه را برایمان سخت کرده.
اشکال ندارد؛ از دوستان میخواهند تشریف بیاورند جلسه ما تمام شده. عیب ندارد. بله میفرمایید. این را چه کار کنیم استاد؟ خیلی— ببینید شما یک راهش این است که تو همان شهر مقدس مشهد یک استاد کارکشته، کاربلد، زبانفهمی پیدا کنید و سؤالاتتان را از او بپرسید؛ حالا هم که قابل اعتماد باشد، استاد دیده باشد، معلم دیده باشد. یک راهش این است. یک راهش این است که وقتی با هم مباحثه میکنید — اگر البته آن بهترین راه است: یک استاد دمدست آدم باشد، آن بهترین راه است. اگر واقعاً پیدا نشد به هر دلیلی چون شما خانم هستید بههرحال معذوریتهایی شاید باشد، آقا باشد شما نخواهید ارتباط بگیرید و اینها. چون خود بنده هم این معذوریت را دارم. هیچوقت به هر حال قبول نکردم که جلسهای بخواهد صحبتی با یک خانمی به صورت خصوصی مطلقاً. حتی جلساتی که همه خانم باشند و من تنها آقا هم معمولاً قبول نکردم. خدا رحمت کند مرحوم آقای رئیسی؛ ایشان خیلی هم ما را دعوت میکرد منبرشان بروم. از اولین جلسهای که رفتم دیدم همه خانماند؛ آن جلسه را احتراماً صحبت کردم و دیگر قبول نکردم. دیگر جلسات بعد چند تا آقا هم آمدند جلوی منبر مینشستند من آنها را ببینم. معذوریتهایی هست حالا دلیلش هرچه هست بماند. در شما هم این هست، در خواهرها هست، آن حجاب و حیا. و اگر پیدا نشد به هر دلیلی بهتر این است که از جنس خودتان باشد. اگر پیدا نشد به هر دلیلی آن موقع راه دوم را اختیار کنید: شما هر کجا برایتان گرهای پیش آمد از مباحث، سؤالی اتفاق افتاد که کسی نتوانست آن گره را باز کند، اینها را یا به صورت صوت یا نوشته به بنده برسانید — اگر بنده را قابل میدانید. صوتش را بفرستید، یا بدهید به مدیر کانال «مرام گمنامی». مدیر کانال میفرستد برای بنده. یا اگر مثلاً مثل این ماه گذشته مدیر کانال مرام گمنامی و شجرهٔ طیبه مشکلاتی برایشان پیش آمده بود، دعایشان کنید؛ خیلی هم زحمت کشیدهاند این چند ساله که در دسترس نبودند. مسائل امنیتیای بود که ایشان نباید در دسترس میبودند. تا همین مقدار را بگویم بسنده کنم. به آقای هاشمی بدهید اگر ایشان در اولویت باشد؛ اگر به هر دلیلی ایشان در دسترس نبودند، آقای هاشمی مدیر همین مجتمع بلال الان همینجا تشریف دارند بهشان بدهید.
سؤال: عالم مثال · حقیقت دستساز نفس · حجت بودن مثال
بفرمایید. عوالم را که فرمودید، عالم مثال فرمودید که هر چیزی که میبینیم در درون ماست و از طرفی هم «هرچه در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی». وقتی که وارد این کنکاش میشویم، وارد این موضوعها میشویم، به جایی میرسد که حقیقت و عوالم، حقیقتساز میشویم. وقتی که آن چیزی که من طلب میکنم ساخته میشود، یعنی حقیقت آن چیزی میشود که من طلب میکنم؛ میشود آن سازهای که مثال زدید که بعد از مثلاً یک عمر یک سازه را خودمان ساختیم، یا اینکه آن سازهای باشد که خدا میخواسته. عوالم را که شما دارید مثال میزنید ما وارد میشویم آن حقیقت را که طلب میکنیم ساخته میشود. یعنی حقیقت، سازهٔ دست من میشود، سازهٔ نفس من میشود. بله. در حالی که ما دنبال اینیم که حقیقت چیست؛ یعنی آن حقیقتی که خدا میخواهد یا آن حقیقتی که واقعی است. حالا میشود بگوییم اینجوری که شما فرمودید که ما با امامزمان مثالی خودمان شروع میکنیم یا با ربّ وجودی خودمان شروع میکنیم به الله میرسیم؛ میشود بگوییم مثلاً به حقیقت کلی میرسیم. ولی چهجوری میشود عالم مثال حجت شود وقتی که آخرش میشود باز همان حقیقت دستساز خودم، نفسساز خودم، و من متوجه نمیشوم حقیقت کلی که مدّ نظر خدا هست چیست؟
احسن. سؤال خیلی دقیقی است. ببینید یک جمله جوابش است. آن جواب هم به برکت خود حضرت که بماند. او به قول حضرت امام علیهالرحمه تمام مقامات عالیهٔ نظام هستی محتاج عنایات علیابنموسیالرضا؛ خود حضرت که بماند. این ضریح حضرت، ضریح حضرت ببین چه القاءاتی میکند بهتان. بروید بگیرید این ضریح را یک گوشه، یک طوری که قبلاً یکی دو روش گفته بودیم. یک روز ما این کار را کردیم. جواب سؤال شما تو یک کلمه است: آن هم انسان باید صاحب نفس زکیه بشود تا به اینجا برسد که آنچه نفسش إنشاء میکند الهی باشد. این را بخواهیم باز کنیم نفس زکیه کیست؟ کسی است که مراتب سهگانهٔ توحید را طی کرده — از حیث آن بحث که چه ربط عملیاتیاش بود. یعنی دیگر نفس چنان پاک و زلال شده که هیچ آلودگی و هیچ اضافاتی درش نیست. حالا از حیث نظری میشود بفرمایید که دستورالعمل نظریاش از حیث فکری این فرمولش به چه شکل است؟ سه تا پله است که همین الان از رسالهٔ علامه طباطبایی علیهالرحمه برایتان از رو میخوانم. تو بحث کشکول نور هم گفتم. ایشان میفرماید:
«قَدْ عَرَفْتَ أَنَّ كَمَالَ ٱلْإِنسَٰنِ فَنَاؤُهُ بِأَقْسَامِهِ ٱلثَّلَٰثَةِ، وَبِعِبَارَةٍ أُخْرَى ٱلتَّوْحِيدُ ٱلْفِعْلِيُّ وَٱلْإِسْمِيُّ وَٱلذَّاتِيُّ. فَٱلْإِنسَٰنُ فِي سَيْرِهِ إِلَى ٱلْحَقِّ سُبْحَٰنَهُ لَا بُدَّ أَن يَعْبُرَ مِن جَمِيعِ مَرَٰتِبِ ٱلْأَفْعَالِ وَٱلْأَسْمَآءِ وَٱلذَّوَاتِ حَتَّى يَنَالَ ٱلتَّوْحِيدَاتِ ٱلثَّلَٰثَةَ.» (رسالة الولایة · علامه طباطبایی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دانستی که کمال انسان فنایش به اقسام سهگانه است؛ و به عبارت دیگر توحید فعلی و اسمی و ذاتی. پس انسان در سیرش به سوی حق سبحانه ناگزیر است از همهٔ مراتب افعال و اسماء و ذوات بگذرد تا به توحیدهای سهگانه برسد.
این کمال را بگیرید صاحب نفس زکیه. من با تو به گونهای صحبت کردم «قد عرفت» — حالیت شد، متوجه شدی، فهمیدی که «ان کمال الانسان» که قطعاً کمال انسان یعنی انسانی کمالیافته است که دارای نفس زکیه است. «فناؤه باقسامه الثلاثه» به فنایی رسیده که فنایش سه قسمت دارد؛ یعنی سه تا پله را باید طی کند. و «بعبارة اخری» به عبارت دیگری دارد همین بیان را ترجمه میکند: التوحید الفعلی والاسمی والذاتی — توحید فعلی همان افعالی؛ اسمایی که بعضیها صفاتی را مقدمهٔ اسمایی آوردهاند. دوست داشتید حالا بعداً توضیح میدهیم یعنی چه؛ و ذاتی. کسی که این سه مرحلهٔ توحید را — نه تو مرحلهٔ اولش مانده باشد، تو دومیاش رسیده باشد هنوز به سومی نرسیده — نه؛ کسی که به فنای ذاتی رسیده میشود صاحب نفس زکیه. یعنی باید این سیر را رفت.
نشانهٔ نفس زکیه · تجلیات الهیه · الحاق به امام
نشانهاش چیست؟ شما یک فرمولی را دادی. من از کجا بفهمم این نشانهاش چیست؟ نشانهاش این است که فرمودند تجلیات الهیه میآید سراغش. این تجلیات الهیه میشود از نوع همان انشاءاتی که شما فرمودید خواهرم: انشاءات نفستان در قوهٔ خیال و مثالتان باشد؛ نفس در قوهٔ مثال صور و اشکالی که إنشاء میکند چون تجلی خداست حق است. شنود و شهود عقلیاش الهیه، قلبیاش الهیه؛ همینطور تا روحش و همه مندکاند در روحش. چرا؟ چون روح، روح الهیه است. از پایین کار درست میشود میرسد به بالا؛ میبینی از بالا اصلاً الهی بوده. حالا این حلقهٔ وصل وقتی متصل شد جرقه میزند دیگر منفجر میشود حتی مطلع الفجر. انفجار نور رخ میدهد. انفجار نور که رخ داد دیگر یکپارچه انسان غرق تجلیات الهیه است و هرچه میگوید:
«إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَىٰ» (نجم/۵۳:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن نیست جز وحیی که وحی میشود.
دیگر آن نهایت مرتبهاش میشود چه؟ مرتبهٔ نفس مکتفیه که نفس انسان کامله است و شما دنبال آنید. آن دیگر منتها الیهاش — که ما نمیرسیم به آنجا. ولی به اصل الحاق تو بحث لقاءالله اگر سیر کنید متوجه هستید که بحث الحاق یعنی چه. امام دست ما را میگیرد و آن مرحله را که ما نمیتوانیم، برای ما خودش سیر میدهد. و الا ما نمیتوانیم با امام بنشینیم؛ نمیتوانیم ملحق بشویم؛ نمیتوانیم ایشان شفیع ما بشود؛ نمیتوانیم همنشین او بشویم.
تقیه · حرف حق · غربال · روایت امام رضا · پاسخ امام خمینی
بفرمایید. اجازه بدهید ضبط شود چون این سؤال صوت میرود تو کانال. بسم الله الرحمن الرحیم. یک مطلبی فرمودید در مورد غربالهای آخرالزمانی قبل از ظهور حضرت حجت سلام الله علیه. ادامهاش فرمودید که تنها کسانی غربال نمیشوند که حرف حق را بزنند و نترسند. درست است؟ این جملهٔ شما بود. بله. یک مطلبی حالا من خودم هم چون در مورد مباحث مذهبی تحلیلاتی داشتم، یک روایتی ما داریم از حضرت رضا علیه السلام در مورد بحث تقیه که میفرماید:
«لَا دِينَ لِمَن لَا وَرَعَ لَهُ، وَلَا إِيمَٰنَ لِمَن لَا تَقِيَّةَ لَهُ، إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَعْمَلُكُم بِٱلتَّقِيَّةِ.» (کمالالدین / إعلامالورى · از امام رضا علیهالسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دینی نیست برای کسی که ورع ندارد؛ و ایمانی نیست برای کسی که تقیه ندارد؛ همانا گرامیترین شما نزد خدا عملکنندهترین شما به تقیه است.
بعد سؤال میپرسند که ای ابن رسول الله تا کی؟ میفرماید که تا زمان ظهور قائم ما. حالا این روایت وجود دارد. میخواهم ببینم که این نترسیدن و این بحث تقیه، کجاها باید تشخیص بدهیم که حرف را بزنیم، جزو غربالشدهها نباشیم؛ از یک طرفی تقیه را هم انجام بدهیم. تقیه به معنای حالا لزوماً کتمان حق نیست یعنی احتیاط است. حالا چیزی که من برداشت میکنم. این را اگر بشود یک توضیحی بفرمایید. ممنون.
بله متشکرم. اولاً خود حضرت امام جواب شما را دادهاند. امام علیهالرحمه قطعاً به گوشتان رسیده. زیاد این را از حضرت امام — روحش شاد — شنیدیم که ایشان فرمود — حالا متأسفانه الان ما تو صدا و سیما نشستهایم تو صحنه بالاست اما رسانههای ما خیلی این را از گوش مردم دور نگه داشتهاند. امام فرمودند که دیگر با انقلابی که اتفاق افتاد، دیگر بعد از انقلاب دیگر تقیه معنا ندارد؛ تمام شد. بعد شما آن حدیث را دارید میفرمایید که فرموده تا ظهور حضرت. اولاً این احادیث چگونه به دست ما رسیده؟ اصلاً احادیث — نه همین نماز؛ نمازی که ما الان اینجا در مسجد مقدس بلال اقامه کردیم از کی یاد گرفتیم؟ پیغمبر فرمود:
«صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي» (سنن نبوی · نقل مشهور)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنان نماز بخوانید که دیدید من نماز میخوانم.
مگر ما دیدیم پیغمبر چهجوری خواند؟ از کی این شکل یاد گرفتیم؟ همین احکام شرعیه که پوستهٔ دینی دین ماست — چه برسد به حقایق باطنیه و آن حقایق عرشیه. آنها همین ظاهرش را از کی شنیدیم؟ از همین بزرگان و مراجع که اینها خلف صالح حجت خدا اعتقاد ماست دیگر.
حدیث امام هادی و عبدالعظیم حسنی · ولایت فقیه · توقیع حوادث واقعه
در آن حدیث شریفی که شخصی آمد پیش امام هادی علیهالسلام سؤالش را بپرسد و وجوباتش را تقدیم کند، حضرت سؤال کرد بچه کجایی؟ خیلی اینها تو اصول معاشرت ما — ما به جای سؤالات اضافه ماشینتو چند خریدی؟ خونهتو عوض کردی؟ اصلاً میرویم سراغ چیزهایی که به شما چه ربطی دارد که طرف ماشینش را چند خریده؟ اصلاً ماشین دارد یا ندارد؟ خانه دارد. حضرت فرمود بچه کجایی؟ اصالتاً کجایی هست. ایشان فرمود، عرض کرد که من بچهٔ شهر ریام. حالا ما میگوییم شهر ری. ایشان گفت از اهل ری هستم یعنی ایران؛ آن موقع معروف بوده. بعد حضرت فرمودند که چرا آمدی پیش من؟ این همه راه تو کوبیدی آمدی پیش من امام هادی تو این شهر. خب چه کار میکردم؟ حضرت فرمودند که مگر عبدالعظیم حسنی کنار شما نبود؟ هرچه ایشان بگوید حرف ماست. ایشان نماینده و وکیل ماست؛ حرف ایشان حرف ماست. ببین هنوز اصلاً غیبت رخ نداده. ما اصل ولایت فقیه را که همینطوری از خودمان در نیاوردیم که. آن موقع که امام معصوم هم حاضر بوده، ولایت فقیه حاکم بوده. جایی که امام نیست، جانشینش هست. خب الان در خصوص احکام شرعیه، احکام ثانویه، احکام اولیه، همهٔ اینها ما با گوش به فرمان و لبترککردن مراجع و آن ولی فقیه هستیم دیگر. این هم یکیش. آقا من چه کنم این روایت میگوید تا ظهور حضرت؟ آقا همان کسی که مرجع تقلید توست حضرت امام فرموده برداشته شد، تمام شد. دیگر بارش را بگذار رو دوش او.
«وَأَمَّا ٱلْحَوَادِثُ ٱلْوَاقِعَةُ فَٱرْجِعُوا فِيهَا إِلَىٰ رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ ٱللَّهِ عَلَيْهِمْ.» (توقیع امام عصر · کمالالدین / غیبت طوسی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما حوادث واقعشده: در آنها به راویان حدیث ما رجوع کنید؛ زیرا آنان حجت مناند بر شما و من حجت خدایم بر ایشان.
امام عصر به حوادث روزگار: رجوع کنید به این فقهایی که مخالف الهویاند، مطیع امر مولا؛ «فللعوام أن یقلدوه» به امثالها. این یک جواب.
ظهور صغری · بین الطلوعین · آیهٔ انعام · آیتالله حائری · مصافحه
یک جواب دیگر هم آخرین صحبت ما باشد — و این پابهپا شدن دوستان منو اذیت میکند و پیداست خستهاید، خسته شدید یعنی. اینکه هستند عزیزانی که مثل خود حضرت استاد علامه حسنزاده قائل به این بودند که امام عصر ظهور کرده. همانطور که ظهور، همانطور که غیبت ایشان صغری و کبری داشت، ظهور ایشان هم صغری و کبری دارد. الان زمان ظهور صغری ایشان است و آن جملهٔ معروف و طلاییشان که فرمودند انقلاب اسلامی بین الطلوعین ظهور موفور السرور حضرت ولیعصر است. خب پس الان ما در زمان ظهور صغری هستیم و حداقلش این است که امام عصر الان برای من و شما باید ظهور فردی کرده باشد. حداقلش این است. اگر کسی — این هم یک حالا به برکت سؤال ایشان یک تذکر. اگر کسی، این تذکر خیلی به درد میخورد؛ اگر کسی الان — من باید یک ساعت حرف میزدم تا به این برسم ها. پیداست ایشان هم با اخلاص سؤال پرسیدهاند. اگر کسی الان به ظهور فردی نرسیده، خدا نکند برایش فرود ظهور جمعی رخ بدهد؛ تو غربال از الک میافتد.
«يَوْمَ يَأْتِى بَعْضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَ لَا يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَٰنُهَا لَمْ تَكُنْ ءَامَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِى إِيمَٰنِهَا خَيْرًا» (انعام/۶:۱۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که بعضی از آیات پروردگارت بیاید، ایمان کسی که پیش از آن ایمان نیاورده یا در ایمانش خیری نیندوخته سودی نمیبخشد.
خیری تو ایمانش نیست. کسی که قبل از این آورده — اینها خیلی مهماند.
خب سال نود و سه در واقع ما خدمت آقای… رسیدیم. بله اینکه شما فرمودید که امام خمینی گفتند بین الطلوعین. سال نود و سه آیتالله حائری فرمودند — خدا رحمتشان کند؛ درجهشان عالی متعالی — فرمودند که اگر عمر دنیا را به بین الطلوعین — یعنی عمر ظهور را یعنی عمر غیبت را به بین الطلوعین تقسیم کنی، خب بین الطلوعین یک ساعت، یک ساعت و نیم زمان دارد. بله ایشان گفتند ما لحظهٔ ظهور آفتابیم. سال نود و سه به ما وعدهٔ ظهور دادند و اولین خبری بود که ما از فرج از زبان مبارک ایشان شنیدیم. اینکه شما الان فرمودید که امام اینطوری فرمودند که بین الطلوعین است، آقای حائری سال نود و سه به ما گفتند موقع طلوع آفتاب است. اینقدر — اصلاً چقدر شیرین، چقدر عالی. من نشنیده بودم این فرمایش آقای حائری را. آقای حائری یکی از معدود عرفا و علمایی بودند که یعنی جامع بین منقول و معقول بودند. راهکاری هم که دادند مصافحه بود. یعنی همانجا تو همان جلسه از ما خواستند که با هم هر کسی با بغلدستی خودش مصافحه کند؛ یعنی کد و رمز برای فرج، مصافحه. خب عالم بزرگی بودند بیدلیل درس عملی نمیدادند. من اینقدر این جلسه برایم با برکت بود همیشه تو ذهنم دارم، یادداشت کردم و همیشه منتظر ورداشتم انشاءالله. چقدر دستور عالی دادند ایشان. مصافحه. میدانستید یکی از دستورات تو سیر عرفانی مصافحه است؟ که ما دامن جمع میکنیم معمولاً مخصوصاً دوران کرونا که دیگر وحشتناک بود. به دلیل اینکه آن ذکری که گفته میشود با ذکری که میگوییم تفاوت هست؛ مثلاً مصافحه هم — بله قطعاً. حالا این هم یک نکته. اینها برکات جلسهٔ شماست ها. اینها برکات آثار وجودی شماست که دارد به من هم درس میدهد. من تو این جلسه خیلی از شماها بهره گرفتم. شاید بتوانم بگویم — شاید که نه، قطعاً — بنده تو این جلسه بیشتر از شماها فیض بردم از وجود شماها. حالا میتوانید قبول نکنید مثل خیلی بعضی از حرفهای من که از این گوش میگیرید از آن گوش در میکنید؛ میتوانید این را هم قبول نکنید.
حس لامسه · ابصار · مصافحه · نیمکرههای مغز · امام حسین
روی این نکتهٔ آخر هم چیزی بگویم و دیگر اجازه بدهید که جلسه تمام شود. دوست ندارم با کسالت هیچوقت حرف بزنم. نشاط باید همیشه باشد. آن هم در بحث مصافحه. توی حواس عرض کردم که همهٔ حواس برگشت میکنند به حس لامسه. همین الان تو جلسه گفتیم تو درسمان — نه تو بحث. تو بحث ابصار اسباط را نمیدانم کیا فرمایشات ملاصدرا را بررسی کردهاند. ببینید حتی شما وقتی یک چیزی را میبینید بر اثر انکسار نور و اینها، این نور میآید این امواج نوری میآیند برخورد میکنند با شبکهٔ چشم شما. این لمس هست یا نه؟ لمس است. وقتی که میشنوید این موج صدا، طول موج صدا میآید برخورد میکند با پردهٔ گوش. باز این برخورد که میکند یعنی چه؟ لمس. وقتی بو استشمام میکنید باز این ارتعاشات میآیند حتی مادیاشها — معنویاش هم همین شکل است و ملکوتیاش. حالا بحث میکنیم دیگر. یک چیزی بود که جلسه بعد انشاءالله باید روش کار کنیم. این میآید برخورد میکند دوباره با آن جاهای خاصی که در بینی انسان نزدیک به دماغ نزدیک به مغز تعبیه شده. میرسد به مغز و آنچنان خودش را نشان میدهد. اصلاً از ارتباط تو، حالا ذائقه همینچنین است. شما غذا میخوری، آب میخوری برخورد میکند، یعنی لمس اتفاق میافتد. این نشان میدهد که لمس چقدر مهم است.
شما نیمکرهٔ راست سرت، مغزتان را میگویم — نیمکرهٔ راستت کدام سمت از صورتت را کنترل میکند و مدیریت میکند؟ احسنت چپ را. یعنی نیمکرهٔ راست سرت تو مغزت منظورم است؛ این سمت چپ صورتت را مدیریت میکند. مرکزش آنجاست. نیمکرهٔ چپ سرت، مغزت راست را مدیریت میکند. یک ربطی بین نیمکرهٔ چپ و راست صورتت و بالعکس وجود دارد. این ربط هم همان چیست؟ همنشینی است. همان مصافحه است. اینها به هم دست دادن، مصافحه کردن. این رمزی که مرحوم آقای شیرازی به این خواهرمان داده میخواهم به شما بگویم چقدر حکیمانه است این جمله. خود همین چند تا جلسه میخواهد که باز شود ها. یک چیزهایی که دارم میگویم و در اهمیت این موضوع که انشاءالله جلسه تمام شد شما برادرها با برادرها، خواهرها با خواهرها هم تو ده مصافحه کنند.
خب حالا حتی از این راه مثلاً علم روانشناسی آمده یک حرفهایی زده؛ بهعنوان نمونه شما حالا نمیخواهیم وارد این چیزها بشویم. اینها دوست ندارم کلاس ما الان وارد این مباحث بشود. ولی مثلاً شما این کتاب را مثلاً بردار الان من گذاشتم رو صورتم نصف صورتم سمت راست مشخص شد. خب این شما الان من دقت کنید همهٔ قیافهٔ من مثلاً یا جدی است، خیلی جدی است یا عصبانی است یا مهربان است یا با شفقت است. راست شد؟ حالا این ور را الان این ور را من میگذارم اینجا کتاب میگذارم رو نصف صورت سمت راستم شما سمت چپ منو با دقت ببینید. فرق میکند. حالا الان شما دورید شاید متوجه نشوید. خودتان را هم امتحان کنید جلو آینه. اصلاً وقتی نصف صورتت را سمت چپ یا راست را میبینی با آن یکی فرق میکند. یکیاش ربط به اجتماع دارد یعنی ظهور شما در اجتماع به چه شکل است؟ یکیاش مربوط به مسائل شخصی و فردی و خصوصی خودت است. که بعد وجه تمایز خودت را خودت پیدا میکنی که شما مثلاً آدم به شدت جدی هستی ولی در اجتماع خیلی مهربانی. خب چرا این دو تا با هم فرق میکند؟ به جهت مصافحهای که نیمکرهٔ راست با چپ صورت دارد یعنی دست به هم دادن، ارتباطی که با هم دارند. اینجا اصل ارتباط و ارتباطات خودش را نشان میدهد. ربط وجودی، ربط وجودی. شما به چه امامی دست دادی؟ تو روز منتسب، سال منتسب، ماه منتسب، هفته منتسب، روز منتسب، ساعت و لحظه منتسب و ساعت منتسب به آن امام از دنیا خواهی رفت. و همان موقع هم به دنیا آمدی. چون با او مصافحه کردی. با اهل ایمان با کیا مصافحه میکنی؟ اصلاً با آدمها، با آدمها با کیا مصافحه میکنی؟ چرا امام حسین به آن جوانه دست نداد؟ با آن همه شدت رأفت. خدای مهربانیهاست دیگر. جوانه آمد به حضرت دست داد، حضرت دستش را کشید. مصافحه خیلی حرف توش است. با هرکس مصافحه نکنید. با اهل ایمان حتماً مصافحه کنید و اینجا قدر و قیمت و اهمیت موضوع لمس خودش را نشان میدهد که چقدر مهم است. حالا ببینید اینهایی که از طریق لمس گناه میکنند، چه گناهان سنگینیاند. تمام قوایشان را میپاچاند؛ همهٔ قوای تحریکی و ادراکیشان را به هم میریزد. حالا اینجا حرفهایی داریم باشد انشاءالله به وقتش.
سرعت و دقت · نماز پیغمبر و جعفر طیار · ذکر مناسب مقام
از حوصلهٔ شما ممنونم از اینکه بنده را تحمل کردید و سپاس خدا را که ما را در جمع شما قرار داد که امروز اینقدر حظ و بهره ببریم. شما را به خدای بزرگ و خدای این شهدا میسپارم. مراقب خودتان باشید، خیلی مراقب خودتان باشید و خیلی جدی بگیرید راه را، کار را و به سرعت — نه در نتیجه. در نتیجه عجول نباشید. هرچه دیرتر بدن پختهترید به قول علامه. ولی در عملیات به سرعت حرکت کنید و زیرکی از خودتان نشان بدهید. این دو تا لازم است شما عزیزان: این دو تا نکته سرعت و دقت. اگر میخواهید از غربال نیفتید. واقعاً سرعت یعنی اینکه امروز و فردا نکنید، دچار تسویف نشوید. بسیاری از جهنمیها به قول پیغمبر از «سوف سوف» — فردا، فردا — جهنمی شدند. و دقت، دقت یعنی چه؟ این هم مثال بزنم. حوصله دارید مثال بزنم؟ ها؟ دقت یعنی مثلاً اینکه الان شما وقت داری، حالش هم داری نماز پیغمبر بخوانی یا نماز جعفر طیار بخوانی یا نماز استغاثه به امام حسن بخوانی، نماز مثلاً مستحبی دیگر بخوانی. همهٔ اینها را وقت داری؛ نماز سلمان فارسی بخوانی، نماز استغاثه حضرت زهرا بخوانی. وقت داری حالش هم داری، کدام را انجام بدهم؟ باید با سرعت انتخاب کرد وقت نیست. کدام را انجام بدهم؟ این خودش موضوع اصلاً تو همهٔ حیثیاتش. وقت نداریم ما. باید خیلی با سرعت، همّتتان خیلی باید بالا باشد. اینجا میگوید مؤمن کیّس — فقط تو هوش معاش که نباید؛ عقل معاش که نباید این چیزها را دید که حواسش به نوسان بورس هست، به دلار هست، به سکه و طلا هست نه — به این، به این چیزها نوسان دارد. پیش خدا و عالم بالا فرق میکند. نماز پیغمبر مگر نشنیدید که طرف آمد پیش آقایمان — به برکت نام مبارکش اینها میآید موج میزند — پیش آقا علیابنموسیالرضا علیه آلاف التحیة والثناء صاحب ولینعمت ما و پرسیدند که آقا در خصوص نماز جعفر طیار. حضرت فرمودند چرا غافل — به جای اینکه حضرت نماز جعفر طیار را توضیح بدهند فرمودند چرا از نماز جد ما پیغمبر غافلی؟ چه بسا پیغمبر نماز جعفر طیار نخوانده باشد و جعفر طیار هم نماز پیغمبر نخوانده باشد. این فرمایش آقاست. چرا از نماز پیغمبر غافلی؟ منتهی خب نماز پیغمبر گفتم اگر حالش باشد وقتش هم باشد؛ نماز پیغمبر مال بیحالها نیست، مال هرکسی نیست. به خونهٔ کسالت بگیرش لطمه میخورد. باید از اول تا آخرش نشاط داشته باشد. اصلاً یک بمب هستهای است، مافوق صوت است، مافوق نور است اصلاً. سرعتش یک چیز عجیبی است، یک چیز عجیبی است. واقعاً چیز عجیبی است. من دهانم بسته است به شما بگویم. من سراغ دارم کسانی که حالا انشاءالله جلسه بعد قرار است در خصوص همین صحبت کنیم، شامهٔ ملکوتی دارند. همینجا تشخیص میدهند که این ملائکه حاضرند یا نه، عنایت به جلسه هست یا نه، از بوی ملکوت جلسه. خب، چرا این به اینجا رسیده و ماها نرسیدیم؟ راهش این است، زیرک انتخاب میکند، انتخابش هم دو دقیقه و درست است.
یا مثال دیگری، خیلی جسارت میکنم ببخشید، شما الان میخواهی نیاز به خلع داری. حالا خلع را از حیث معنوی نمیگویم؛ بطن را میگویم شکم را جسارتاً. میخواهی بروی بیتالخلاء. قدیمیها میگفتند مستراح — راحت شو، روحت آسایش بگیرد. یک مکروه هم هست آدم در حال عبادت اگر نیاز به قضای حاجت دارد باید برود انجام بدهد. بعد تو آن لحظه که میخواهی بروی، خب فرمود که:
«فَٱذْكُرُوا ٱللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا» (احزاب/۳۳:۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا را بسیار یاد کنید.
ذکر کثیر دست بگیر و دائمالذکر باش، دائمالحضور باش. خب بله من میخواهم وارد آنجا بشوم. این همه اذکار، آنجا حق دارم بگویم یا سمیع یا بصیر یا کاشف؟ اصلاً چوب میخورم. حق ندارم آنجا همچین ذکری؛ آنجا باید بگویم یا ستّار العیوب. حالا آمدم وارد جلسهٔ درس و بحث و حکمت و عرفان و اینها بشوم. اینجا باید بگویم یا ستّار العیوب؟ باید بگویم به نظر شما؟ چوب میخوری. برای چه بگویم یا ستّار العیوب؟ اینجا باید بگویم که حالا وجهش بماند. چرا نباید یا خاصه یا ستّار العیوب باید باشد طلبتان. خب چه بگویم؟ باید بگویی یا کاشف. اینجا باید بگویی یا سمیع یا بصیر. اینجا باید بگویی العلیم، الحکیم. سرت را بیندازی بیایی پایین، بیایی تو. توجه کردید؟ به این شکل است. پس هم سرعت میخواهد هم دقت. بسم الله. از تو حرکت به قول حضرت استاد، از خدا هم برکت. الحمد لله رب العالمین. صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد.
انتخابات وجودی · عکس مادی در برابر شهود مثالی
یک نکتهای هم ببخشید، یک نکتهای هم یک دقیقه وقت بدهید، یک خواهشی دارم. مراقب انتخاباتمان باشیم. ما دائم داریم تو وجودمان انتخاب میکنیم. به نظر شما عکس و فیلم از یک کسی که دوستش داریم، یک شخصی که یک صحنه، یک منظرهای که طبع طبیعت آن منظره است، آن شخص است — این عکس و فیلمش پیش ما باشد قشنگتر است یا شهود قلبی و شهود — حداقلش دیگر مثالی — از طرف داشته باشیم. شما ببینید الان این گوشی بنده را ملاحظه کنید، روشن کنم ببینید عکس کی روش است. عکس علامه است. حتی بازش که میکنم دوباره آن عکس زمینهاش هم باز عکس علامه است. هر وقت باز میکنم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم نسأل الله و بعد میروم تو موبایل. خب؟ این نمیگویم این برداشته بشود، این هم خوب است. اما شما تو همان اتاقت عکس آقا را بزن، عکس مرشدت را بزن، عکس شیخت را، مرشدت را، معلمت را هرکی هست. بعد یک مدت میآیی اصلاً برایت تکراری شده. اصلاً توجه بهش نمیکنی. کسی که اولین بار وارد خانهٔ شما میشود میگوید عجب عکسی! میگویی کدام عکس را میگویی؟ کی؟ راست میگوید چه عکسهای قشنگی. اصلاً توجه نداری. بعضی موقعها خوب است آدم تخلیه داشته باشد. اصلاً تمام قاب و عکسهای اتاقش، خانهاش را بردارد. میبیند حجاب میشود. برویم به آن سمت. شهود مثالی، شنود مثالی که انشاءالله جلسات بعد حرف بزنیم. شنود و شهود عقلی و قلبی به مراتب اصلاً اصل آن است. بهتر است از اینکه شما شهود مادی و طبیعی داشته باشی. حالا من با رمز صحبت کردم. یک صلوات دیگر بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
فهرست اصلاحات (citations)
| مورد | اصلاح / منبع |
|---|---|
| رساله الولایة · توحید سهگانه | lib.eshia.ir · رسالة الولایه ج۱ ص۶۱ |
| نجم ۴ | «إن هو إلا وحی یوحی» — tanzil / quran.com |
| حدیث تقیه امام رضا | کمالالدین / إعلامالورى — «إن أكرمكم… إلى خروج قائمنا» |
| صلوا كما رأیتمونی أصلی | نقل مشهور نبوی در منابع فقهی |
| توقیع حوادث واقعه | کمالالدین / غیبت طوسی — ویکیشیعه «توقیع أما الحوادث الواقعة» |
| انعام ۱۵۸ | «لا ینفع نفسا إیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی إیمانها خیرا» — tanzil |
| احزاب ۴۱ | «فاذکروا الله ذکرا کثیرا» — tanzil |
| هایلی ← حائری | تصحیح آوایی محتمل ASR (نام عالم در سال ۹۳) |
پاورقی فایل
- ASR: ElevenLabs `scribe_v2` · پاکسازی حلقهها/مارکرهای نویز · وضوح فارسی بدون کوتاهسازی جلسه
- ترجمههای زیر عربی = مدل، نه استاد
- `--- Segments ---` حذف شد