ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 030

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ نقل‌های عربی توسط مدل افزوده شده و جزو سخنان استاد نیست.

یادآوری برای جلسهٔ آینده

چند سؤال باقی مانده است که باید در جلسهٔ بعد توضیح دهیم؛ یادآوری کنید تا به آن‌ها بپردازیم.

شیوهٔ مباحثه و راهِ رفع اشکال

یک راه این است که در همان شهر مقدس مشهد، استادی کارکشته، کاربلد و زبان‌فهم پیدا کنید و سؤال‌هایتان را از او بپرسید؛ کسی که قابل اعتماد باشد، استاد دیده و معلم دیده باشد. این بهترین راه است؛ اینکه انسان هنگام مباحثه، استادی در دسترس داشته باشد که بتواند گره‌های بحث را باز کند.

اگر واقعاً به هر دلیلی چنین استادی پیدا نشد، به‌ویژه با توجه به معذوریت‌هایی که ممکن است برای خواهران در ارتباط با استاد آقا وجود داشته باشد، بهتر است آن استاد از جنس خودتان باشد.

خود بنده نیز این معذوریت را دارم. هیچ‌گاه قبول نکرده‌ام که با خانمی به‌صورت خصوصی جلسه یا گفت‌وگویی داشته باشم. حتی جلساتی را که همهٔ حاضران خانم باشند و من تنها مردِ جلسه باشم، معمولاً قبول نکرده‌ام. خدا رحمت کند آقای رئیسی را؛ ایشان بسیار از ما دعوت می‌کردند که برای منبرشان برویم. اولین جلسه‌ای که رفتم، دیدم همهٔ حاضران خانم هستند. آن جلسه را از روی احترام صحبت کردم، اما پس از آن دیگر نپذیرفتم. در جلسات بعد چند آقا می‌آمدند و جلوی منبر می‌نشستند تا آن معذوریت برطرف شود. این ملاحظات وجود دارد؛ دلیلش هرچه هست، فعلاً بماند. برای خواهران نیز مسئلهٔ حجاب و حیا مطرح است.

اگر با وجود این، استاد مناسبی پیدا نشد، راه دوم را اختیار کنید: هرجا در مباحث برایتان گرهی پیش آمد و سؤالی مطرح شد که کسی نتوانست آن را حل کند، آن سؤال را به‌صورت صوتی یا نوشتاری به بنده برسانید، اگر بنده را قابل می‌دانید.

پرسش‌ها را می‌توانید به مدیر کانال «مرام گمنامی» بدهید تا برای بنده بفرستند. البته در ماه گذشته، مدیر کانال‌های «مرام گمنامی» و «شجرهٔ طیبه» مشکلاتی داشتند؛ دعایشان کنید. ایشان در این چند سال بسیار زحمت کشیده‌اند و مدتی در دسترس نبودند. مسائل امنیتی‌ای وجود داشت که نباید در دسترس می‌بودند؛ به همین مقدار بسنده می‌کنم.

اگر ایشان در دسترس نبودند، سؤال‌ها را به آقای هاشمی، مدیر همین مجتمع بلال، بدهید.

نفس زکیه و الهی‌شدن انشائات نفس

پاسخ این پرسش بسیار دقیق، در یک جمله است؛ و این پاسخ نیز به برکت خود حضرت است. خود حضرت که بماند؛ به قول حضرت امام رحمه‌الله‌علیه، تمام مقامات عالیهٔ نظام هستی محتاج عنایات علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام است.

این ضریح حضرت را ببینید که چه القائاتی می‌کند. بروید گوشه‌ای، ضریح را بگیرید، به همان شیوه‌ای که قبلاً یکی دو روش آن را گفته بودیم. یک روز ما نیز این کار را کردیم.

پاسخ سؤال در یک کلمه این است: انسان باید صاحبِ نفس زکیه شود تا به جایی برسد که آنچه نفس او انشا می‌کند، الهی باشد.

اگر بخواهیم این مطلب را باز کنیم، باید بپرسیم: صاحب نفس زکیه کیست؟ کسی است که مراتب سه‌گانهٔ توحید را طی کرده باشد. از حیث عملی، یعنی نفس او چنان پاک و زلال شده باشد که دیگر هیچ آلودگی و امرِ زائدی در آن نمانده باشد.

اما از حیث نظری و فکری، فرمول این مسیر چگونه است؟ سه پله دارد. اکنون از رسالهٔ علامه طباطبایی رحمه‌الله‌علیه برایتان می‌خوانم؛ در بحث «کشکول نور» نیز این مطلب را گفته‌ام.

سه مرتبهٔ توحید در رسالهٔ علامه طباطبایی

علامه می‌فرماید:

«قَدْ عَرَفْتَ أَنَّ كَمَالَ الإِنْسَانِ فَنَاؤُهُ بِأَقْسَامِهِ الثَّلَاثَةِ، وَبِعِبَارَةٍ أُخْرَى: التَّوْحِيدُ الْفِعْلِيُّ وَالِاسْمِيُّ وَالذَّاتِيُّ.» — علامه سید محمدحسین طباطبایی، رسالة الولایة، فصل پنجم

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش‌تر دانستی که کمال انسان، فنای او در اقسام سه‌گانه است؛ و به تعبیر دیگر، توحید فعلی، توحید اسمی و توحید ذاتی.

این «کمال» را همان رسیدن به مقام صاحبِ نفس زکیه در نظر بگیرید. تعبیر «قَدْ عَرَفْتَ» یعنی: پیش‌تر برای تو روشن شد، فهمیدی و دریافتی که کمال انسان چیست. انسانی که به کمال رسیده، دارای نفس زکیه است.

«فَنَاؤُهُ بِأَقْسَامِهِ الثَّلَاثَةِ» یعنی به فنایی رسیده است که سه قسم و سه مرحله دارد؛ سه پله‌ای که باید طی شوند. سپس با تعبیر «وَبِعِبَارَةٍ أُخْرَى» همان مطلب را به بیان دیگری توضیح می‌دهد: توحید فعلی، اسمی و ذاتی.

توحید فعلی همان توحید افعالی است. پس از آن توحید اسمایی است ــ که برخی، توحید صفاتی را مقدمهٔ توحید اسمایی آورده‌اند ــ و سپس توحید ذاتی. اگر لازم باشد، بعداً توضیح می‌دهیم که هرکدام به چه معناست.

سپس علامه می‌فرماید:

«فَالْإِنْسَانُ فِي سَيْرِهِ إِلَى الْحَقِّ سُبْحَانَهُ لَا بُدَّ أَنْ يَعْبُرَ مِنْ جَمِيعِ مَرَاتِبِ الْأَفْعَالِ وَالْأَسْمَاءِ وَالذَّوَاتِ، حَتَّى يَنَالَ التَّوْحِيدَاتِ الثَّلَاثَةَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان در سیر خود به سوی حق سبحانه، ناگزیر باید از همهٔ مراتب افعال، اسماء و ذوات عبور کند تا به توحیدهای سه‌گانه نائل شود.

بنابراین، مقصود کسی نیست که در مرحلهٔ اول توحید مانده باشد، یا به مرحلهٔ دوم رسیده اما هنوز به مرحلهٔ سوم نرسیده باشد. کسی که به فنای ذاتی رسیده است، صاحبِ نفس زکیه می‌شود.

پس این سیر را باید طی کرد. اکنون باید دید این مراحل دقیقاً به چه معناست.

نشانهٔ نفس زکیه و تجلیات الهی

نشانهٔ رسیدن به این مقام چیست؟ فرمول آن را گفتیم؛ اما انسان از کجا بفهمد که به آن رسیده است؟

نشانه‌اش این است که تجلیات الهی به سراغ او می‌آید. این تجلیات الهی از همان سنخ انشائاتی است که دربارهٔ آن سخن گفتیم. انشائات نفس در قوهٔ خیال و عالم مثال، یعنی صور و اشکالی که نفس در قوهٔ مثال انشا می‌کند، اگر از چنین نفسی صادر شود، چون تجلی الهی است، حق است.

شهود و شنود عقلی او الهی است، دریافت قلبی‌اش الهی است و همین‌طور مراتب بالا می‌رود تا همهٔ این مراتب در روح او مندک می‌شوند. چرا؟ چون روح، روح الهی است. از پایین که کار درست می‌شود و به بالا می‌رسد، انسان می‌بیند که از بالا نیز اصل آن الهی بوده است.

وقتی این حلقهٔ اتصال برقرار شد، گویی جرقه‌ای می‌زند و انفجار نور رخ می‌دهد:

«حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (قدر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا طلوع سپیده‌دم.

وقتی این انفجار نور رخ داد، انسان یکپارچه غرق در تجلیات الهی می‌شود؛ تا آن مرتبهٔ نهایی که:

«إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ» (نجم/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن نیست مگر وحی‌ای که وحی می‌شود.

نهایت این مرتبه، نفس مکتفیه است؛ نفسِ انسان کامل. منتهای این راه آنجاست؛ مقامی که ما به آن نمی‌رسیم.

اما اگر بحث «الحاق» را در مباحث لقاءالله دنبال کرده باشید، معنای الحاق روشن می‌شود. امام دست ما را می‌گیرد و آن مرحله‌ای را که خودمان توان پیمودنش را نداریم، برای ما سیر می‌دهد. وگرنه نمی‌توانیم با امام همنشین شویم، به او ملحق گردیم، مشمول شفاعت او شویم و در جوار او قرار بگیریم.

تقیه و تکلیف در دوران غربال

در مسئلهٔ نسبت میان «نترسیدن در بیان حق» و «تقیه»، نخست باید به جایگاه مرجعیت و ولایت فقیه توجه کرد.

از حضرت امام خمینی رحمه‌الله‌علیه بسیار شنیده‌ایم که با وقوع انقلاب اسلامی، تقیه به آن معنایی که پیش از انقلاب مطرح بود، دیگر موضوعیت ندارد. حال ممکن است در برابر این سخن، به روایتی از امام رضا علیه‌السلام استناد شود که در آن بر عمل به تقیه تا هنگام قیام قائم علیه‌السلام تأکید شده است:

«لَا دِينَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَهُ، وَلَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ، وَإِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ.» قِيلَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، إِلَى مَتَى؟ «إِلَى قِيَامِ الْقَائِمِ، فَمَنْ تَرَكَ التَّقِيَّةَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَيْسَ مِنَّا.» — منقول از امام رضا علیه‌السلام؛ وسائل الشیعة، ج ۱۶، ص ۲۱۱

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسی که ورع ندارد، دین ندارد و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد؛ و گرامی‌ترین شما نزد خدا کسی است که بیشتر به تقیه عمل کند. پرسیده شد: ای فرزند رسول خدا، تا چه زمانی؟ فرمود: تا قیام قائم؛ پس هرکس پیش از خروج قائم ما تقیه را ترک کند، از ما نیست.

اما اینجا باید یک اصل را در نظر گرفت: اصلاً این احادیث و احکام چگونه به ما رسیده‌اند؟ حتی همین نمازی که اقامه می‌کنیم، چگونه به دست ما رسیده است؟

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

«صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي.» — صحیح بخاری

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان‌گونه که دیدید من نماز می‌خوانم، نماز بخوانید.

ما که خودمان ندیده‌ایم پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله چگونه نماز می‌خواندند. این شکل نماز و همین احکام شرعی، که ظاهر و پوستهٔ شریعت دینی ماست، از طریق عالمان و بزرگان به ما رسیده است؛ چه رسد به حقایق باطنی و عرشی دین. بر اساس اعتقاد ما، این بزرگان و مراجع، خلفای صالح حجت خدا در امر دین‌اند.

ارجاع به عالمان دین در عصر حضور و غیبت

در روایتی نقل شده است که مردی از اهل ری خدمت امام هادی علیه‌السلام رسید. حضرت او را به حضرت عبدالعظیم حسنی رحمه‌الله‌علیه ارجاع دادند و فرمودند در مسائل دینی که برایت مشکل می‌شود، از عبدالعظیم حسنی سؤال کن.

این نکته بسیار مهم است: هنوز غیبت امام عصر علیه‌السلام رخ نداده بود، اما امام معصوم مردم را در منطقه‌ای که خودشان حضور مستقیم نداشتند، به نماینده و عالم مورد اعتماد ارجاع می‌دادند. بنابراین، ما مسئلهٔ نیابت و رجوع به فقیه را از پیش خودمان نساخته‌ایم. حتی در زمان حضور امام معصوم نیز، جایی که دسترسی مستقیم به امام وجود نداشت، جانشین و نمایندهٔ مورد اعتماد او مرجع مردم بود.

اکنون نیز در احکام شرعی، چه احکام اولیه و چه احکام ثانویه، تکلیف را از مراجع و ولیّ فقیه می‌گیریم. بنابراین اگر دربارهٔ تطبیق روایتی مانند روایت تقیه در زمان حاضر پرسشی پیش آمد، کسی که مرجع تقلید انسان است و شرایط زمان را تشخیص می‌دهد، تکلیف عملی را بیان می‌کند و مسئولیت این تشخیص بر عهدهٔ اوست.

در توقیع معروف امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف به اسحاق بن یعقوب نیز آمده است:

«وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما در حوادثی که رخ می‌دهد، به راویان احادیث ما رجوع کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم.

در نقل دیگری دربارهٔ ویژگی فقیهی که مردم می‌توانند به او رجوع کنند، چنین تعابیری آمده است:

«صَائِنًا لِنَفْسِهِ، حَافِظًا لِدِينِهِ، مُخَالِفًا عَلَى هَوَاهُ، مُطِيعًا لِأَمْرِ مَوْلَاهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نگهبان نفس خویش، حافظ دین خود، مخالف هوای نفس و فرمان‌بردار امر مولای خویش باشد.

پس یک پاسخ به مسئلهٔ تقیه همین است: در تشخیص تکلیف عملیِ زمان، انسان به مرجع و ولیّ فقیه رجوع می‌کند و بار این تشخیص را بر دوش او می‌گذارد.

ظهور صغری، ظهور فردی و آمادگی برای ظهور جمعی

پاسخ دیگری نیز وجود دارد. برخی از بزرگان، از جمله حضرت استاد علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله‌علیه، بر این نظر بودند که همان‌گونه که غیبت امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف دارای غیبت صغری و غیبت کبری بود، ظهور نیز می‌تواند دارای ظهور صغری و ظهور کبری باشد.

بر این اساس، اکنون دوران ظهور صغری است. آن تعبیر معروف از علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله‌علیه این بود که:

«انقلاب اسلامی، بین‌الطلوعینِ ظهورِ موفورالسرور حضرت ولیّ عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است.»

پس بر اساس این نگاه، اکنون در دوران ظهور صغری قرار داریم. حداقلِ مسئله این است که امام عصر علیه‌السلام باید برای من و شما ظهور فردی کرده باشد.

این تذکر بسیار مهم است: اگر کسی اکنون به ظهور فردی نرسیده باشد، خدا نکند هنگامی که ظهور جمعی فرا می‌رسد، در غربال از الک بیفتد.

قرآن کریم می‌فرماید:

«لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ…» (انعام/۱۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش از آن ایمان نیاورده بود…

ظهور جمعی و پیشینهٔ ایمان «أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا» (انعام/۱۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا در ایمان خود خیری کسب نکرده باشد.

یعنی اگر کسی پیش از آن ایمان نیاورده یا در ایمان خود خیری کسب نکرده باشد، با فرارسیدن آن مرحله، دیگر ایمانِ تازه برای او سودی ندارد. این نکات بسیار مهم است.

مصافحه؛ دستوری در سیر عرفانی

این فرمایش مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی را نشنیده بودم. ایشان از معدود عالمان و عارفانی بودند که جامع میان منقول و معقول بودند.

اینکه در آن جلسه دستور به مصافحه داده بودند، بسیار قابل تأمل است. چه دستور عجیبی! می‌دانستید که مصافحه یکی از دستورها در سیر عرفانی است؟ در حالی که ما معمولاً خودمان را از آن کنار می‌کشیم؛ به‌خصوص در دوران کرونا که این مسئله بسیار شدیدتر شد.

این دستور به مصافحه بی‌دلیل نیست. عالمی بزرگ بدون حکمت، دستور عملی نمی‌دهد. خود همین مسئلهٔ مصافحه چندین جلسه بحث می‌خواهد تا حقیقت آن باز شود.

بازگشت حواس به حس لامسه

در بحث حواس عرض کردم که همهٔ حواس، به یک معنا، به حس لامسه بازمی‌گردند. در بحث «ابصار» در اسفار نیز می‌توان فرمایشات ملاصدرا را در این زمینه بررسی کرد.

حتی هنگامی که چیزی را می‌بینید، بر اثر نور و امواج نوری، این امواج با شبکیهٔ چشم شما برخورد می‌کنند. این برخورد چیست؟ نوعی لمس است.

هنگامی که می‌شنوید، موج صوتی با پردهٔ گوش برخورد می‌کند. باز هم برخورد رخ می‌دهد؛ یعنی نوعی لمس.

وقتی بویی را استشمام می‌کنید نیز ذرات و آثار آن با قسمت‌های خاصی که در بینی و نزدیک مغز قرار دارند ارتباط پیدا می‌کنند و اثر آن به مغز می‌رسد و خود را نشان می‌دهد. در ساحت‌های معنوی و ملکوتی نیز این بحث صورتی متناسب با همان عوالم دارد که باید بعداً درباره‌اش صحبت کنیم.

ذائقه نیز همین‌گونه است. وقتی غذا یا آب وارد دهان می‌شود، با اعضای مربوط به چشایی تماس پیدا می‌کند؛ یعنی باز نوعی لمس رخ می‌دهد.

اینها نشان می‌دهد که مسئلهٔ لمس تا چه اندازه اهمیت دارد.

ارتباط دو سوی بدن و معنای «ربط»

نیم‌کرهٔ راست مغز، سمت چپ بدن و صورت را مدیریت می‌کند و نیم‌کرهٔ چپ مغز، سمت راست را. بنابراین میان این دو سوی وجود انسان نوعی ارتباط برقرار است.

این ارتباط چیست؟ نوعی همنشینی و اتصال است؛ می‌توان آن را از جهت رمزی به مصافحه تشبیه کرد: این دو با یکدیگر پیوند برقرار کرده‌اند.

از این جهت، رمزی که مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی در مسئلهٔ مصافحه بیان کرده بودند، بسیار حکیمانه است. خود این معنا چند جلسه توضیح می‌خواهد.

مصافحه، مسئله‌ای سطحی نیست. اصلِ ارتباط و ربط وجودی در آن خودش را نشان می‌دهد.

تفاوت دو نیمهٔ چهره و ظهور اجتماعی انسان

حتی در برخی مباحث روان‌شناختی نیز دربارهٔ تفاوت دو نیمهٔ صورت سخن گفته‌اند. اگر در برابر آینه، نیمی از صورت خود را بپوشانید و فقط نیمهٔ راست را ببینید، سپس نیمهٔ دیگر را مشاهده کنید، ممکن است تفاوتی میان حالات این دو نیمه احساس کنید.

ممکن است در یک نیمه، حالت جدیت، خشونت یا صلابت بیشتر دیده شود و در نیمهٔ دیگر، مهربانی، شفقت یا حالت دیگری آشکارتر باشد.

گفته می‌شود یکی از این وجوه می‌تواند با نحوهٔ ظهور انسان در اجتماع ارتباط داشته باشد و دیگری با ساحت شخصی، فردی و خصوصی او. از این طریق ممکن است انسان نوعی تمایز میان حالت درونی و نحوهٔ ظهور اجتماعی خود پیدا کند؛ مثلاً در درون بسیار جدی باشد اما در اجتماع بسیار مهربان ظاهر شود.

چرا میان این دو تفاوت وجود دارد؟ از جهت ارتباطی که میان نیم‌کره‌های مغز و دو سوی صورت برقرار است. در اینجا دوباره اهمیت اصل ارتباط خودش را نشان می‌دهد: ربط وجودی.

مصافحه و ربط وجودی با امام

این مسئله را بالاتر ببرید: شما با کدام امام مصافحه کرده‌اید؟

انسان در روز، هفته، ماه، سال، ساعت و لحظه‌ای که منتسب به آن امام است، نسبتی وجودی با او پیدا می‌کند. از همین منظر است که مسئلهٔ تولد و وفات و نسبت آن با امامِ منتسب به آن زمان نیز معنا پیدا می‌کند؛ چون سخن از یک مصافحه و ربط وجودی است.

در روابط انسانی نیز باید دید انسان با چه کسانی مصافحه می‌کند.

در ماجرایی دربارهٔ امام حسین علیه‌السلام نقل شده است که جوانی برای مصافحه دست خود را به سوی حضرت دراز کرد، اما حضرت دست خود را کنار کشید. با آن شدت رأفت و مهربانیِ امام حسین علیه‌السلام، این رفتار معنا دارد.

پس مصافحه سخن بسیار در خود دارد. با هر کسی مصافحه نکنید؛ اما با اهل ایمان حتماً مصافحه کنید.

اینجاست که قدر، قیمت و اهمیت مسئلهٔ لمس روشن‌تر می‌شود؛ اینکه لمس تا چه اندازه می‌تواند اهمیت داشته باشد.

حال باید دید کسانی که از طریق لمس مرتکب گناه می‌شوند، چه اثری در وجود خود ایجاد می‌کنند.

گناه از راه لمس و اختلال قوای انسان

کسانی که از راه لمس مرتکب گناه می‌شوند، گرفتار گناهان سنگینی می‌شوند؛ گناهانی که می‌تواند همهٔ قوای تحریکی و ادراکی انسان را به هم بریزد. دربارهٔ این مسئله مطالب فراوانی هست که ان‌شاءالله در جای خود باید به آن پرداخت.

دو اصل برای عبور از غربال: سرعت و دقت

راه را بسیار جدی بگیرید و مراقب خودتان باشید. در نتیجه عجول نباشید؛ به قول علامه، هرچه دیرتر بدهند، پخته‌ترید. اما در عملیات و حرکت سرعت داشته باشید و زیرکی نشان دهید.

دو چیز برای این راه لازم است:

سرعت

دقت

اگر می‌خواهید از غربال نیفتید، این دو را جدی بگیرید.

سرعت؛ پرهیز از تسویف

سرعت یعنی امروز و فردا نکنید و گرفتار تسویف نشوید. «سوف، سوف» یعنی: بعداً، فردا، بعداً... . انسان نباید کار را دائماً به آینده موکول کند.

دقت؛ انتخاب درست میان کارهای خوب

دقت یعنی چه؟ فرض کنید اکنون هم وقت دارید و هم حال عبادت. می‌توانید نماز پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را بخوانید، نماز جعفر طیّار، نماز استغاثه به امام حسن علیه‌السلام، نماز سلمان فارسی، نماز استغاثه به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها یا نماز مستحبی دیگری را انجام دهید. همهٔ اینها خوب‌اند؛ اما اکنون کدام را انجام دهید؟

اینجاست که باید با سرعت، اما دقیق، انتخاب کنید. وقت بسیار محدود است. این مسئله در همهٔ شئون زندگی مطرح است. انسان باید جنم و زیرکی بالایی در انتخاب داشته باشد.

در تعبیری آمده است:

«الْمُؤْمِنُ كَيِّسٌ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمن زیرک و هوشیار است.

زیرکی مؤمن فقط این نیست که عقل معاش خوبی داشته باشد و حواسش به نوسان بورس، دلار، سکه و طلا باشد. در پیشگاه خدا و در عالم بالا نیز انتخاب‌ها و «نوسان‌ها» مطرح است و انسان باید بفهمد در هر لحظه کدام عمل ارزش و مناسبت بیشتری دارد.

نماز پیامبر و انتخاب زیرکانهٔ عبادت

در روایتی از امام رضا علیه‌السلام، از حضرت دربارهٔ نماز جعفر طیّار سؤال شد. حضرت به‌جای آنکه ابتدا نماز جعفر را توضیح دهند، فرمودند:

«أَيْنَ أَنْتَ عَنْ صَلَاةِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ؟ فَعَسَى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ لَمْ يُصَلِّ صَلَاةَ جَعْفَرٍ قَطُّ، وَلَعَلَّ جَعْفَرًا لَمْ يُصَلِّ صَلَاةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ قَطُّ.» — منقول از امام رضا علیه‌السلام، جمال الأسبوع Alseraj +1

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چرا از نماز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله غافلی؟ چه‌بسا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگز نماز جعفر را نخوانده باشد و چه‌بسا جعفر نیز هرگز نماز رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را نخوانده باشد.

پس مسئله فقط این نیست که عملی خوب باشد؛ باید دید در این لحظه، انتخاب برتر چیست.

البته نماز پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را باید وقتی خواند که انسان هم وقت و هم حال آن را داشته باشد. این نماز برای بی‌حالی و کسالت نیست؛ باید از ابتدا تا انتهای آن نشاط داشت. نماز عجیبی است؛ آثار و سرعت سیر آن بسیار بالاست. دربارهٔ آن چیزهایی هست که زبان انسان از بیانش بسته می‌شود.

کسانی را سراغ دارم که دارای شامّهٔ ملکوتی هستند؛ از بوی ملکوتی یک مجلس تشخیص می‌دهند که آیا ملائکه در آن حاضرند و آیا عنایتی به آن جلسه هست یا نه. ان‌شاءالله در جلسهٔ بعد دربارهٔ همین مسائل صحبت خواهیم کرد.

چرا برخی به این مراتب رسیده‌اند و ما نرسیده‌ایم؟ یکی از راه‌هایش همین است: انسان زیرک، درست انتخاب می‌کند و انتخابش دقیق است.

ذکر متناسب با مقام و موقعیت

مثال دیگری بزنم. فرض کنید انسان نیاز به تخلّی و قضای حاجت دارد. مقصودم اینجا تخلّی معنوی نیست، بلکه همین نیاز طبیعی بدن است. قدیمی‌ها به محل آن «مستراح» می‌گفتند؛ یعنی جایی که انسان راحت می‌شود و آسایش پیدا می‌کند.

اگر انسان هنگام عبادت نیاز جدی به قضای حاجت داشته باشد، نباید با همان وضعیت عبادت را ادامه دهد.

از سوی دیگر، دستور به ذکر فراوان داریم:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا» (احزاب/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید. Quran.com +1

انسان باید دائم‌الذکر و دائم‌الحضور باشد؛ اما همین ذکر نیز باید متناسب با مقام باشد.

وقتی انسان وارد بیت‌الخلا می‌شود، آیا مناسب است بگوید:

«يَا سَمِيعُ، يَا بَصِيرُ، يَا كَاشِفُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای شنوا، ای بینا، ای برطرف‌کننده و آشکارکننده.

نه؛ آنجا چنین ذکری مناسب این مقام نیست. آنجا تناسب با ذکری مانند این است:

«يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پوشانندهٔ عیب‌ها.

اما وقتی وارد جلسهٔ درس، حکمت و عرفان می‌شوید، مقام عوض شده است. اینجا طلب شما باید کشف، شنیدن، دیدن، علم و حکمت باشد:

«يَا كَاشِفُ، يَا سَمِيعُ، يَا بَصِيرُ، يَا عَلِيمُ، يَا حَكِيمُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای آشکارکننده، ای شنوا، ای بینا، ای دانا و ای حکیم.

یعنی انسان هنگام ورود به مجلس علم، با چنین طلبی وارد شود. پس سیر هم سرعت می‌خواهد و هم دقت.

از تو حرکت و از خدا برکت.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

مراقبت از انتخاب‌های دائمیِ وجود

یک نکتهٔ دیگر نیز بسیار مهم است: مراقب انتخاب‌هایمان باشیم.

ما در وجود خود دائماً در حال انتخاب هستیم.

فرض کنید شخصی را دوست داریم، یا منظره و صحنه‌ای برای ما محبوب است. آیا اینکه فقط عکس و فیلم آن شخص یا منظره را در اختیار داشته باشیم زیباتر است، یا اینکه به شهود قلبی برسیم، یا دست‌کم شهود مثالی از او داشته باشیم؟

خود من روی صفحهٔ تلفنم عکس یک عالم را گذاشته‌ام و در صفحهٔ زمینهٔ آن نیز دوباره تصویر همان عالم هست. هر بار که تلفن را باز می‌کنم، می‌گویم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

بعد وارد تلفن می‌شوم. نمی‌گویم این کار بد است یا باید تصویر را برداشت؛ این هم خوب است.

اما فرض کنید در اتاق خود عکس آقا، مراد، شیخ، مرشد یا معلمتان را نصب کرده‌اید. پس از مدتی آن تصویر آن‌قدر برای شما تکراری می‌شود که دیگر اصلاً به آن توجه نمی‌کنید. شخصی که برای اولین بار وارد خانه می‌شود، می‌گوید: «چه عکس زیبایی!» و تازه شما متوجه می‌شوید که چنین تصویری بر دیوار بوده است؛ چون دیگر در ادراک روزمرهٔ شما محو شده است.

گاهی خوب است انسان تخلیه‌ای از صور ظاهری داشته باشد؛ حتی مدتی قاب‌ها و عکس‌های اتاق یا خانه را بردارد. گاهی همین تصاویر به حجاب تبدیل می‌شوند.

باید از این مرتبه عبور کرد و به سمت شهود مثالی و شنود مثالی رفت؛ و بالاتر از آن، شنود و شهود عقلی و قلبی است. اصل، آن مراتب است و آنها به‌مراتب برتر از صرفِ شهود مادی و طبیعی‌اند.

این سخن را فعلاً به رمز گفتم.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تهیه شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر نقل‌های عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتارِ حاضران و بخش‌های پرسش‌وپاسخ حذف شده است. این نسخه فاقد Segments است.