ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 030

یادتان باشد این چند سؤال را جلسه بعد توضیح بدهیم. به من یادآوری کنید. اگر سؤالی هست، در خدمت هستم. اگر سؤال جدی وجود دارد، بفرمایید؛ چون فرصت هم گذشته است. میکروفن را... آقای هاشمی کجا رفت؟

پرسش: سلام علیکم.

پاسخ: سلام علیکم، خواهر. اشکالی ندارد، خواهرها بپرسند.

پرسش: سلام علیکم و رحمت الله. درباره مباحثه دروس معرفت نفس، فرموده بودید این پانزده جلسه را مباحثه کنیم.

پاسخ: بله، حتماً.

پرسش: ما حدود بیست‌وپنج نفر از خواهرها هستیم که در مشهد مباحثه می‌کنیم و امروز مهمان شما هستیم. در مباحثه، یک معلم یا ناظر بر بحث لازم است تا بدانیم جمع‌بندی‌ها و دریافت‌هایی که داریم درست است. این مسئله مقداری مباحثه را برای ما سنگین می‌کند. از کجا بدانیم جمع‌بندی و درکی که از درس پیدا کرده‌ایم درست است؟ این مسئله مقداری مباحثه را برایمان سخت کرده است.

پاسخ: اشکالی ندارد، دوستان اگر می‌خواهند تشریف بیاورند، جلسه ما تمام شده است. بله، بفرمایید.

پرسش: این را چه‌کار کنیم، استاد؟

پاسخ: یک راه این است که در همان شهر مقدس مشهد، استاد کارکشته، کاربلد و زبان‌فهمی پیدا کنید و سؤالاتتان را از او بپرسید؛ کسی که قابل اعتماد باشد، استاد دیده و معلم دیده باشد. این یک راه است و البته بهترین راه همین است که انسان استادی در دسترس داشته باشد.

اگر واقعاً به هر دلیلی چنین کسی پیدا نشد، چون شما خانم هستید و به‌هرحال ممکن است معذوریت‌هایی وجود داشته باشد؛ مثلاً استاد آقا باشد و شما نخواهید ارتباط بگیرید. خود بنده هم این معذوریت را دارم. هیچ‌وقت قبول نکرده‌ام که جلسه‌ای برای صحبت خصوصی با یک خانم داشته باشم؛ مطلقاً. حتی جلساتی را که همه خانم باشند و من تنها آقا باشم نیز معمولاً قبول نکرده‌ام.

خدا رحمت کند آقای رئیسی را. ایشان خیلی ما را دعوت می‌کرد که برای منبرشان بروم. از اولین جلسه‌ای که رفتم و دیدم همه خانم هستند، آن جلسه را احتراماً صحبت کردم و دیگر قبول نکردم. در جلسات بعد، چند آقا هم می‌آمدند جلوی منبر می‌نشستند تا من آن‌ها را ببینم. معذوریت‌هایی هست که دلیلش هرچه هست، بماند. در شما و خواهرها نیز آن حجاب و حیا وجود دارد.

بهتر است استاد از جنس خودتان باشد. اگر به هر دلیلی پیدا نشد، آن‌وقت راه دوم را اختیار کنید. هرجا در مباحث برایتان گرهی پیش آمد یا سؤالی مطرح شد که کسی نتوانست آن گره را باز کند، آن‌ها را به‌صورت صوت یا نوشته به بنده برسانید، اگر بنده را قابل می‌دانید.

پرسش: ببخشید، چگونه؟ صوت را چطور بفرستیم؟

پاسخ: بفرستید یا به مدیر کانال مرام گمنامی بدهید.

پرسش: ببخشید، «جانم فدای رهبر» یا «بنده»؟

پاسخ: بله؟

پرسش: «جانم فدای رهبر» یا «بنده»؟

پاسخ: نه، مجموعاً. مگر مباحثه نمی‌کنید؟

پرسش: نه، آن سؤالی که در مجموع جلسه پیش می‌آید و می‌گوییم فایل صوتی یا سؤال را برایتان بفرستیم. شما می‌گویید به ادمین بفرستید؛ دو ادمین دارید.

پاسخ: مدیر کانال برای بنده می‌فرستد. اگر هم مثل ماه گذشته مدیر کانال مرام گمنامی و شجره طیبه مشکلاتی برایشان پیش آمده بود، دعایشان کنید. در این چند سال خیلی زحمت کشیده‌اند. مدتی در دسترس نبودند؛ مسائل امنیتی‌ای بود که ایشان نباید در دسترس می‌بودند. به همین مقدار بسنده کنم.

به آقای هاشمی بدهید. اگر ایشان در دسترس نبودند، آقای هاشمی، مدیر همین مجتمع بلال، اکنون همین‌جا تشریف دارند؛ به ایشان بدهید.

پرسش: بسیار خوب. ببخشید، با اجازه سؤال دیگری بپرسم؟

پاسخ: بفرمایید.

پرسش: درباره عوالم که فرمودید، در عالم مثال گفتید هر چیزی که می‌بینیم در درون ماست و از طرفی نیز «هرچه در خود بطلب، هر آنچه خواهی که تویی». وقتی وارد این کنکاش و این موضوع‌ها می‌شویم، به جایی می‌رسیم که در عوالم، حقیقت‌ساز می‌شویم. وقتی آن چیزی که من طلب می‌کنم ساخته می‌شود، حقیقت آن چیزی می‌شود که من طلب می‌کنم. آیا این همان سازه‌ای می‌شود که مثال زدید و پس از مثلاً یک عمر، خودمان آن را ساخته‌ایم، یا آن سازه‌ای است که خدا می‌خواسته است؟

در عوالمی که شما مثال می‌زنید، ما وارد می‌شویم و آن حقیقتی را که طلب می‌کنیم، می‌سازیم؛ یعنی حقیقتِ سازه به دست من و سازه نفس من می‌شود.

پاسخ: بله.

پرسش: درحالی‌که ما دنبال این هستیم که حقیقت چیست؛ یعنی آن حقیقتی که خدا می‌خواهد یا حقیقتی که واقعی است. حالا می‌شود این‌گونه گفت که، چنان‌که شما فرمودید، ما با امام زمانیِ مثالیِ خودمان شروع می‌کنیم یا با ربّ وجودی خودمان آغاز می‌کنیم و به الله می‌رسیم؛ یعنی مثلاً به حقیقت کلی می‌رسیم. ولی چگونه عالم مثال حجت می‌شود، وقتی در نهایت باز هم آن حقیقت، دست‌ساز خودم و نفس‌ساز خودم می‌شود و من متوجه نمی‌شوم حقیقت کلی که مدنظر خداست چیست؟

پاسخ: احسنت. سؤال بسیار دقیقی است. پاسخ آن در یک جمله است و آن پاسخ هم به برکت خود حضرت که بماند. به قول حضرت امام علیه الرحمه، تمام مقامات عالیه نظام هستی محتاج عنایات علی ابن موسی الرضا. خود حضرت که بماند. ببینید همین ضریح حضرت چه القائاتی به شما می‌کند. بروید این ضریح را یک گوشه بگیرید، به همان طریقی که قبلاً یکی دو روش گفته بودیم. یک روز ما این کار را کردیم.

پاسخ سؤال شما در یک کلمه است: انسان باید صاحب نفس زکیه شود تا به جایی برسد که آنچه نفسش إنشاء می‌کند، الهی باشد.

اگر بخواهیم این را باز کنیم، نفس زکیه کیست؟ کسی است که مراتب سه‌گانه توحید را طی کرده است. از حیث آن بحث، ربط عملیاتی‌اش این بود که نفس چنان پاک و زلال شده باشد که هیچ آلودگی و هیچ اضافاتی در آن نباشد.

حالا از حیث نظری، اگر بفرمایید دستورالعمل نظری و فکری آن و فرمولش به چه شکل است، سه پله دارد که همین الآن از رساله علامه طباطبایی علیه الرحمه برایتان می‌خوانم. در بحث کشکول نور هم گفته‌ام. ایشان می‌فرماید: «قد عرفت ان کمال الانسان». این «کمال» را صاحب نفس زکیه بگیرید. من با تو به‌گونه‌ای صحبت کردم که «قد عرفت»؛ یعنی متوجه شدی و فهمیدی که «ان کمال الانسان»، و قطعاً کمال انسان یعنی انسانی کمال‌یافته که دارای نفس زکیه است. «فناؤه باقسامه الثلاثه»؛ به فنایی رسیده که فنایش سه قسمت دارد؛ یعنی باید سه پله را طی کند. و «بعبارة اخری»، به عبارت دیگری همین بیان را ترجمه می‌کند: «التوحید الفعیلی والاسمی والواطي»؛ توحید فعلی، همان افعالی، اسمایی که بعضی‌ها صفاتی را مقدمه اسمایی آورده‌اند ـ اگر دوست داشتید بعداً توضیح می‌دهیم یعنی چه ـ و ذاتی.

«فالانسان فی سیره الی الحق سبحانه لابد ان یعبر من جميع مراتب الافعال والاسماء والذوات حتی ینال التوحیدات الثلاثه».

کسی که این سه مرحله توحید را طی کرده باشد؛ نه اینکه در مرحله اول مانده باشد، یا به دومی رسیده باشد و هنوز به سومی نرسیده باشد. کسی که به فنای ذاتی رسیده، صاحب نفس زکیه می‌شود. یعنی باید این سیر را رفت. حالا یعنی چه؟

نشانه‌اش چیست؟ شما فرمولی دادید؛ من از کجا بفهمم نشانه‌اش چیست؟ نشانه‌اش این است که فرمودند تجلیات الهیه به سراغش می‌آید. این تجلیات الهیه از نوع همان انشائاتی است که شما فرمودید، خواهرم. انشائات نفستان در قوه خیال و مثالتان باشد؛ نفس در قوه مثال، صور و اشکالی را که إنشاء می‌کند، چون تجلی خداست، حق است. شهود و شنود عقلی‌اش الهی است، قلبی‌اش الهی است و همین‌طور تا روحش؛ و همه مندک در روحش هستند. چرا؟ چون روح، روح الهی است. از پایین کار درست می‌شود و به بالا می‌رسد؛ آن‌گاه می‌بینی که از بالا اصلاً الهی بوده است.

حالا وقتی این حلقه وصل متصل شد، جرقه می‌زند و منفجر می‌شود؛ حتی مطلع الفجر. انفجار نور رخ می‌دهد. وقتی انفجار نور رخ داد، انسان یکپارچه غرق تجلیات الهیه است و هرچه می‌گوید، ان هو الا وحی یوحى. نهایت مرتبه‌اش چه می‌شود؟ مرتبه نفس مستکفیح، ببخشید مکتفیح، که نفس انسان کامل است و شما دنبال آن هستید. آن دیگر منتهاالیه آن است که ما به آنجا نمی‌رسیم. ولی اگر در بحث لقاءالله به اصل الحاق سیر کنید، متوجه هستید که بحث الحاق یعنی چه. امام دست ما را می‌گیرد و آن مرحله‌ای را که ما نمی‌توانیم طی کنیم، خودش برای ما سیر می‌دهد؛ وگرنه ما نمی‌توانیم با امام بنشینیم، نمی‌توانیم ملحق شویم، نمی‌توانیم ایشان شفيع ما بشود و نمی‌توانیم هم‌نشین او شویم.

بله، ببخشید. شما بفرمایید. سؤال دیگری داشتید؟ بفرمایید. می‌شود میکروفن را به ایشان بدهید؟ بله، بفرمایید. اجازه بدهید ضبط شود، چون صوت این سؤال در کانال می‌رود.

پرسش: بسم الله الرحمن الرحیم. [زنگ موبایل] مطلبی درباره غربال‌های آخرالزمانی پیش از ظهور حضرت حجت سلام الله علیه فرمودید. در ادامه فرمودید تنها کسانی غربال نمی‌شوند که حرف حق را بزنند و نترسند. درست است؟ این جمله شما بود؟

پاسخ: بله.

پرسش: مطلبی هست. من خودم هم درباره مباحث مذهبی تحلیل‌هایی داشتم. روایتی از حضرت رضا علیه السلام درباره تقیه داریم که می‌فرماید: "إن أكرمكم عند الله أعملكم بالتقية".

پاسخ: بله.

پرسش: یعنی "إن أكرمكم عند الله أتقى- حاکم را این‌گونه تعبیر می‌کند. بعد سؤال می‌پرسند که ای ابن رسول الله، تا کی؟ می‌فرماید تا زمان ظهور قائم ما. حالا این روایت وجود دارد. می‌خواهم ببینم این نترسیدن و بحث تقیه را کجا باید تشخیص بدهیم که حرف را بزنیم و جزو غربال‌شده‌ها نباشیم و از طرفی تقیه را هم انجام بدهیم. تقیه لزوماً به معنای کتمان حق نیست، بلکه یعنی احتیاط؛ دست‌کم برداشتی که من دارم این است. اگر می‌شود این را توضیحی بفرمایید. ممنون.

پاسخ: بله، متشکرم. اولاً خود حضرت امام جواب شما را داده‌اند. امام علیه الرحمه، قطعاً به گوشتان رسیده است؛ زیاد این را از حضرت امام، روحش نوشاد، شنیده‌ایم که فرمودند با انقلابی که اتفاق افتاد، پس از انقلاب دیگر تقیه معنا ندارد؛ تمام شد. متأسفانه اکنون ما در صداوسیما نشسته‌ایم و صحنه بالاست، اما رسانه‌های ما این را خیلی از گوش مردم دور نگه داشته‌اند.

بعد شما آن حدیث را می‌فرمایید که فرموده تا ظهور حضرت. اولاً این احادیث چگونه به دست ما رسیده است؟ اصلاً احادیث نه؛ همین نماز، نمازی که ما الآن اینجا در مسجد مقدس بلال اقامه کردیم، از چه کسی یاد گرفتیم؟ پیغمبر فرمود: "صلوا كما رأیتمونی أصلی". آن‌طور نماز بخوانید که دیدید من خواندم. مگر ما دیدیم پیغمبر چگونه نماز خواند؟ این شکل نماز را از چه کسی یاد گرفتیم؟

همین احکام شرعیه که پوسته دینی دین ماست، چه برسد به حقایق باطنیه و آن حقایق عرشیه، همین ظاهرش را از چه کسی شنیده‌ایم؟ از همین بزرگان و مراجع که اعتقاد ما این است این‌ها خلف صالح حجت خدا هستند.

در آن حدیث شریف، شخصی آمد خدمت امام هادی صلی الله علیه تا سؤالش را بپرسد و وجوباتش را تقدیم کند. حضرت سؤال کردند: اهل کجایی؟ این‌ها در اصول معاشرت ما خیلی مهم است. ما به‌جای این‌ها سراغ سؤال‌های اضافه می‌رویم: ماشینت را چند خریدی؟ خانه‌ات را عوض کردی؟ اصلاً به شما چه ربطی دارد که طرف ماشینش را چند خریده است؟ اصلاً ماشین دارد یا ندارد؟ خانه دارد یا ندارد؟ حضرت فرمودند: اهل کجایی؟ اصالتاً کجایی هستی؟ ایشان عرض کرد من اهل شهر ری هستم. حالا ما می‌گوییم شهر ری؛ ایشان گفت از اهل ری هستم، یعنی ایران، که آن زمان معروف بوده است.

بعد حضرت فرمودند: چرا پیش من آمدی؟ این همه راه را طی کردی و در این شهر نزد من، امام هادی، آمدی؛ برای چه؟ حضرت فرمودند مگر عبدالحسن عبدالعظیم حسنی کنار شما نبود؟ هرچه ایشان بگوید، حرف ماست. ایشان نماینده و وکیل ماست؛ حرف ایشان حرف ماست.

ببینید، هنوز اصلاً غیبت هم رخ نداده است. ما اصل ولایت فقیه را همین‌طور از خودمان درنیاورده‌ایم. آن زمان که امام معصوم هم حاضر بوده، ولایت فقیه حاکم بوده است. جایی که امام نیست، جانشینش هست. اکنون در خصوص احکام شرعیه، احکام ثانویه و احکام اولیه، همه این‌ها، گوش‌به‌فرمان مراجع و آن ولی فقیه هستیم. این هم یکی از پاسخ‌هاست.

می‌گویید: من چه کنم؟ این روایت می‌گوید تا ظهور حضرت. همان کسی که مرجع تقلید شماست، حضرت امام، فرموده برداشته شد؛ تمام شد. دیگر بارش را بر دوش او بگذار. فأما الحوادث الواقعة فرجعوا إلى روات أحاديثنا. امام عصر به شیخ مفید فرمود بعد از ما، در غیبت ما، در حوادث روزگار رجوع کنید به این فقهایی که مخالف الهوی ما توی الأمر مولا ثان الله نفسه به امثالها. این یک جواب.

یک جواب دیگر هم آخرین صحبت ما باشد. این پا به پا شدن دوستان من را اذیت می‌کند و پیداست خسته شده‌اید. عزیزانی هستند، مثل خود حضرت استاد علامه حسن‌زاده، که قائل بودند امام عصر ظهور کرده است. همان‌طور که غیبت ایشان صغری و کبری داشت، ظهور ایشان هم صغری و کبری دارد. اکنون زمان ظهور صغری ایشان است و آن جمله معروف و طلایی ایشان که فرمودند: انقلاب اسلامی بین الطلوعین ظهور موفور السرور حضرت ولی عصره.

پس اکنون ما در زمان ظهور صغری هستیم و حداقلش این است که امام عصر الآن برای من و شما باید ظهور فردی کرده باشند. حداقلش این است.

این هم به برکت سؤال ایشان یک تذکر باشد؛ تذکری که خیلی به درد می‌خورد. من باید یک ساعت صحبت می‌کردم تا به این مطلب برسم. پیداست ایشان هم با اخلاص سؤال پرسیدند. اگر کسی الآن به ظهور فردی نرسیده باشد، خدا نکند برایش فرود ظهور جمعی رخ بدهد؛ در غربال از الک می‌افتد. لم تكن من قبل و حالا عبارت عربی. احسنت. و کرت

فی ایمانها خیرا. خیری در ایمانش نیست. کسی که قبل از این آورده‌ها... این‌ها خیلی مهم‌اند.

پرسش: سال نودوسه، در واقع، ما خدمت آقا رسیدیم. درباره اینکه شما فرمودید امام خمینی گفتند بین‌الطلوعین ذوفقهر، سال نودوسه آیت‌الله هایلی ـ خدا رحمتشان کند و درجاتشان عالی و متعالی ـ فرمودند اگر عمر دنیا، یعنی عمر ظهور، یعنی عمر غیبت را به بین‌الطلوعین تقسیم کنید، بین‌الطلوعین یک ساعت، یک ساعت‌ونیم زمان دارد. ایشان گفتند ما لحظه ظهور آفتابیم. سال نودوسه به ما وعده ظهور دادند و اولین خبری بود که ما از فرج، از لسان مبارک ایشان شنیدیم. اینکه شما الآن فرمودید امام این‌گونه فرمودند که بین‌الطلوعین است، آقای هایلی سال نودوسه به ما گفتند موقع طلوع آفتاب است.

پاسخ: چقدر شیرین و عالی! من این فرمایش آقای هایلی را نشنیده بودم. آقای هایلی یکی از معدود عرفا و علمایی بودند که جامع بین منقول و معقول بودند.

پرسش: راهکاری هم که دادند ـ ببخشید، صحبتتان را قطع کردم ـ مصافحه بود. همان‌جا در همان جلسه از ما خواستند که هرکسی با بغل‌دستی خودش مصافحه کند؛ یعنی کد و رمز برای فرج، مصافحه. عالم بزرگی بودند و بی‌دلیل دستور عملی نمی‌دادند. این جلسه آن‌قدر برای من بابرکت بود که همیشه در ذهنم دارم، یادداشت کرده‌ام و همیشه منتظرم، ان‌شاءالله...

پاسخ: چقدر دستور عالی‌ای دادند؛ مصافحه. می‌دانستید مصافحه یکی از دستورات در سیر عرفانی است؟ ما معمولاً دامن جمع می‌کنیم، مخصوصاً در دوران کرونا که دیگر وحشتناک بود.

پرسش: به دلیل اینکه آن ذکری که گفته می‌شود با ذکری که می‌گوییم تفاوت دارد؛ مثلاً مصافحه هم...

پاسخ: بله، قطعاً. ما مثلاً چه وقت نماز باشد، چه وقتی بخواهیم قرائت بگیریم، ذکری می‌گوییم که این ذکر مقداری دارد. این مصافحه‌ای که انجام می‌شود آن مقدار را ندارد؛ لذا وقتی می‌خواهی بنشینی، الهاماتش را برمی‌داری.

بله، قطعاً. این هم نکته‌ای بود. این‌ها برکات جلسه شماست. این‌ها برکات آثار وجودی شماست که به من هم درس می‌دهد. من در این جلسه خیلی از شما بهره گرفتم. شاید بتوانم بگویم ـ شاید که نه، قطعاً ـ بنده در این جلسه بیشتر از شما از وجود شما فیض بردم. حالا می‌توانید قبول نکنید؛ مثل بعضی از حرف‌های من که از این گوش می‌گیرید و از آن گوش بیرون می‌کنید، این را هم می‌توانید قبول نکنید.

درباره این نکته آخر هم چیزی بگویم و اجازه بدهید جلسه تمام شود. دوست ندارم هیچ‌وقت با کسالت صحبت کنم؛ نشاط باید همیشه باشد. آن نکته هم درباره مصافحه است.

در بحث حواس عرض کردم که همه حواس به حس لامسه بازمی‌گردند. همین الآن در جلسه و در درس گفتیم. نمی‌دانم چه کسانی در بحث ابصار، فرمایشات ملاصدرا را بررسی کرده‌اند. ببینید، حتی وقتی چیزی را می‌بینید، بر اثر انکسار نور و این‌ها، امواج نوری می‌آیند و با شبکه چشم شما برخورد می‌کنند. این لمس هست یا نه؟ لمس است. وقتی می‌شنوید، موج و طول موج صدا می‌آید و با پرده گوش برخورد می‌کند. باز این برخورد یعنی چه؟ لمس.

وقتی بو را استشمام می‌کنید، باز این ارتعاشات می‌آیند؛ حتی مادی‌اش، معنوی‌اش و ملکوتی‌اش نیز همین شکل است. بعداً بحث می‌کنیم. این چیزی است که ان‌شاءالله جلسه بعد باید روی آن کار کنیم. این ارتعاشات دوباره با آن قسمت‌های خاصی که در بینی انسان، نزدیک دماغ و نزدیک مغز، تعبیه شده است برخورد می‌کنند، به مغز می‌رسند و آن‌چنان خودشان را نشان می‌دهند. ذائقه نیز همین‌گونه است. شما غذا می‌خورید یا آب می‌نوشید، برخورد اتفاق می‌افتد؛ یعنی لمس رخ می‌دهد. این نشان می‌دهد لمس چقدر مهم است.

نیم‌کره راست مغزتان کدام سمت صورتتان را کنترل و مدیریت می‌کند؟ احسنت، سمت چپ را. یعنی نیم‌کره راست مغز، سمت چپ صورت را مدیریت می‌کند و مرکزش آنجاست. نیم‌کره چپ مغز نیز سمت راست را مدیریت می‌کند. ارتباطی میان نیم‌کره چپ و راست صورت و بالعکس وجود دارد. این ارتباط چیست؟ همان هم‌نشینی و مصافحه است. این‌ها به هم دست داده و مصافحه کرده‌اند.

این رمزی که مرحوم آقای شیرازی به این خواهرمان داده، می‌خواهم به شما بگویم چقدر حکیمانه است. خود همین جمله چند جلسه می‌خواهد تا باز شود. مطالبی که درباره اهمیت این موضوع می‌گویم، برای این است که ان‌شاءالله وقتی جلسه تمام شد، برادرها با برادرها و خواهرها با خواهرها مصافحه کنند.

حتی از همین راه، مثلاً علم روان‌شناسی حرف‌هایی زده است. البته نمی‌خواهیم وارد این مباحث شویم و دوست ندارم کلاس ما الآن وارد این مسائل شود. اما به‌عنوان نمونه، من این کتاب را روی صورتم می‌گذارم؛ الآن نصف سمت راست صورتم مشخص است. دقت کنید؛ چهره من مثلاً یا جدی است، خیلی جدی است، یا عصبی است، یا مهربان و باشفقت است. درست شد؟

حالا کتاب را روی نصف سمت راست صورتم می‌گذارم و شما سمت چپ صورتم را با دقت ببینید؛ فرق می‌کند. البته الآن شما دور هستید و شاید متوجه نشوید. خودتان هم جلوی آینه امتحان کنید. وقتی فقط نیمه چپ یا راست صورتتان را می‌بینید، با نیمه دیگر تفاوت دارد. یکی به اجتماع مربوط است؛ یعنی ظهور شما در اجتماع به چه شکل است. دیگری به مسائل شخصی، فردی و خصوصی خودتان مربوط است. بعد وجه تمایز خودتان را پیدا می‌کنید؛ مثلاً ممکن است آدمی به‌شدت جدی باشید، ولی در اجتماع خیلی مهربان باشید. [زنگ موبایل]

چرا این دو با هم فرق می‌کنند؟ به‌جهت مصافحه‌ای که نیم‌کره راست با سمت چپ صورت دارد؛ یعنی دست‌به‌هم‌دادن و ارتباطی که با یکدیگر دارند. اینجا اصل ارتباط و ارتباطات خودش را نشان می‌دهد؛ ربط وجودی، ربط وجودی.

شما به چه امامی دست داده‌اید؟ در روز منتسب، سال منتسب، ماه منتسب، هفته منتسب، روز منتسب، ساعت و لحظه منتسب به آن امام از دنیا خواهید رفت و همان موقع هم به دنیا آمده‌اید؛ چون با او مصافحه کرده‌اید.

با اهل ایمان و با آدم‌ها، با چه کسانی مصافحه می‌کنید؟ چرا امام حسین به آن جوان دست نداد؟ با آن همه شدت رأفت؛ خدای مهربانی‌هاست. جوان آمد به حضرت دست بدهد، حضرت دستش را کشید. مصافحه خیلی حرف در خود دارد. با هرکس مصافحه نکنید. با اهل ایمان حتماً مصافحه کنید.

اینجاست که قدر و قیمت و اهمیت موضوع لمس خودش را نشان می‌دهد که چقدر مهم است. حالا ببینید کسانی که از طریق لمس گناه می‌کنند...

چه گناهان سنگینی‌اند. طهومفیا خالده‌شان را می‌پاشاند و همه قوای تحریکی و ادراکی‌شان را به هم می‌ریزد. در اینجا حرف‌هایی داریم که ان‌شاءالله به وقتش مطرح می‌کنیم.

از حوصله شما ممنونم و از اینکه بنده را تحمل کردید سپاسگزارم. سپاس خدا را که ما را در جمع شما قرار داد تا امروز این‌قدر حظ و بهره ببریم. شما را به خدای بزرگ و خدای این شهدا می‌سپارم. مراقب خودتان باشید؛ خیلی مراقب خودتان باشید و راه و کار را خیلی جدی بگیرید. با سرعت حرکت کنید، اما در نتیجه عجول نباشید. به قول علامه، هرچه دیرتر، پخته‌ترید؛ ولی در عملیات با سرعت حرکت کنید و زیرکی از خودتان نشان بدهید.

این دو نکته برای شما عزیزان لازم است: سرعت و دقت، اگر می‌خواهید از غربال نیفتید. سرعت یعنی امروز و فردا نکنید و دچار تسویف نشوید. بسیاری از جهنمی‌ها، به قول پیغمبر، از «صوفه، صوفه»، فردا، فردا، جهنمی شدند.

دقت یعنی چه؟ مثالی بزنم. حوصله دارید؟ دقت یعنی مثلاً الآن شما هم وقت دارید و هم حالش را دارید که نماز پیغمبر بخوانید، یا نماز جعفر طیار بخوانید، یا نماز استغاثه به امام حسن بخوانید، یا نماز مستحبی دیگری بخوانید. وقت دارید نماز سلمان فارسی یا نماز استغاثه حضرت زهرا بخوانید. وقت و حالش را هم دارید. کدام را انجام بدهم؟ باید با سرعت انتخاب کرد؛ وقت نیست. کدام را انجام بدهم؟ اصل موضوع در همه حیثیات همین است. ما وقت نداریم. باید خیلی با سرعت حرکت کنید و جنمتان خیلی بالا باشد.

اینجا می‌گوید المؤمن کریس. فقط نباید این را در هوش و عقل معاش دید که حواس انسان به نوسان بورس، دلار، سکه و طلا باشد. نه، در این امور هم نوسان وجود دارد. پیش خدا و در عالم بالا فرق می‌کند.

مگر درباره نماز پیغمبر نشنیده‌اید که شخصی خدمت آقایمان، علی ابن موسی الرضا علیه مصطفى والسلام، صاحب و ولی‌نعمت ما، رسید و درباره نماز جعفر طیار پرسید؟ حضرت، به‌جای اینکه نماز جعفر طیار را توضیح بدهند، فرمودند: چرا از نماز جد ما پیغمبر غافلی؟ چه‌بسا پیغمبر نماز جعفر طیار نخوانده باشد و جعفر طیار هم نماز پیغمبر نخوانده باشد. این فرمایش آقاست. چرا از نماز پیغمبر غافلی؟

البته همان‌طور که گفتم، نماز پیغمبر برای وقتی است که هم حالش باشد و هم وقتش. نماز پیغمبر مال بی‌حال‌ها نیست و مال هرکسی نیست. اگر با کسالت سراغش بروی، لطمه می‌خوری. باید از اول تا آخرش نشاط داشته باشی. اصلاً یک بمب هسته‌ای است؛ مافوق صوت و مافوق نور است. سرعتش چیز عجیبی است؛ واقعاً چیز عجیبی است. دهان من بسته است که به شما بگویم.

من کسانی را سراغ دارم که ـ ان‌شاءالله جلسه بعد قرار است در همین خصوص صحبت کنیم ـ شامه ملکوتی دارند. همین‌جا از بوی ملکوت جلسه تشخیص می‌دهند که ملائکه حاضرند یا نه و عنایتی به جلسه هست یا نه. چرا او به اینجا رسیده و ما نرسیده‌ایم؟ راهش همین است؛ زیرک انتخاب می‌کند و انتخابش هم دقیق و درست است.

مثال دیگری بزنم؛ خیلی جسارت می‌کنم، ببخشید. شما الآن نیاز به خلع دارید. خلع را از حیث معنوی نمی‌گویم؛ بطن و شکم را عرض می‌کنم. می‌خواهید به بیت الخلاء بروید. قدیمی‌ها می‌گفتند مستراح؛ یعنی راحت شوی و روحت آسایش بگیرد. حتی مکروه است که انسان در حال عبادت، اگر نیاز به قضای حاجت دارد، آن را به تأخیر بیندازد؛ باید برود و انجام بدهد.

در همان لحظه که می‌خواهید بروید، فرمود که "فاذکروا الله ذكراً كثيرا". ذکر کثیر در دست بگیر و دائم‌الذکر و دائم‌الحضور باش. حالا من می‌خواهم وارد آنجا شوم. آیا آنجا حق دارم بگویم يا سميع، يا بصير، يا كاشف؟ اصلاً چوب می‌خورم. حق ندارم آنجا چنین ذکری بگویم. آنجا باید بگویم يا ستر العيوب.

حالا آمده‌ام وارد جلسه درس و بحث و حکمت و عرفان شوم. اینجا باید بگویم يا ستر العيوب؟ به نظر شما باید بگویم؟ چوب می‌خوری. برای چه بگویم يا ستر العيوب؟ اینجا باید بگویم ـ حالا وجهش بماند ـ چرا نباید؟ یا خاصه يا ستر العيوب باید طلبتان باشد. چه بگویم؟ باید بگویی يا كاشف. اینجا باید بگویی يا سميع، يا بصير. اینجا باید بگویی العلييم، الحكييم. سرت را پایین بیندازی و وارد شوی. توجه کردید؟ به این شکل است.

پس هم سرعت می‌خواهد و هم دقت. بسم الله. به قول حضرت استاد، از تو حرکت، از خدا هم برکت. الحمد لله رب العالمین. صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد آله. [هم‌پوشانی گوینده‌ها]

یک نکته دیگر هم ببخشید؛ یک دقیقه وقت بدهید. خواهشی دارم: مراقب انتخاب‌هایمان باشیم. ما دائماً در وجودمان انتخاب می‌کنیم.

به نظر شما عکس و فیلمِ کسی که دوستش داریم، یک شخص، یک صحنه یا منظره‌ای که طبع ما به آن مایل است، اگر پیش ما باشد زیباتر است، یا اینکه شهود قلبی و دست‌کم شهود مثالی از آن شخص داشته باشیم؟

این گوشی بنده را ملاحظه کنید. روشنش کنم؛ ببینید عکس چه کسی روی آن است. عکس عالم است. حتی وقتی بازش می‌کنم، تصویر زمینه آن هم دوباره عکس عالم است. هر وقت بازش می‌کنم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم نسأ الله و بعد وارد موبایل می‌شوم. نمی‌گویم این برداشته شود؛ این هم خوب است.

اما شما در اتاقتان عکس آقا را می‌زنید، عکس مرادتان، شیختان، مرشدتان، معلمتان یا هرکس دیگری را می‌زنید. بعد از مدتی برایتان تکراری می‌شود و اصلاً به آن توجه نمی‌کنید. کسی که برای اولین بار وارد خانه شما می‌شود می‌گوید: عجب عکسی! شما می‌گویید: کدام عکس را می‌گویی؟ بعد متوجه می‌شوید که راست می‌گوید، چه عکس قشنگی؛ اما خودتان اصلاً به آن توجه ندارید.

بعضی وقت‌ها خوب است انسان تخلی داشته باشد؛ تمام قاب‌ها و عکس‌های اتاق و خانه‌اش را بردارد. می‌بیند که حجاب می‌شود. برویم به آن سمت؛ شهود مثالی و شنود مثالی که ان‌شاءالله در جلسات بعد درباره‌اش صحبت کنیم. شنود و شهود عقلی و قلبی، به‌مراتب، اصل همان است و بهتر از این است که شما شهود مادی و طبیعی داشته باشید.

حالا من با رمز صحبت کردم. یک صلوات دیگر بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد