ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — اهمیت جهل‌شناسی (۱۸ تیر ۱۴۰۴ · ایام محرم)

موضوع: حوادث و الهیت نظام · خواب و تنزّل پیام · صحت/سقم نفس · جهل = توهم فهم / بدفهمی · دعای علامه


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

صلوات محمدی. بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانیّ آیاته. السلام علیکم و رحمة الله. تسلیت عرض می‌کنم ایام شهادت سید و سرور شهیدان و یاران با معرفت و با مرام حضرت را. ان‌شاءالله عزاداری‌هایتان قبول باشد. خیلی وقت بود جلسه نداشتیم. تشکر می‌کنم از همه‌ی دوستانی که هی ما را تشویق کردند، ترغیب کردند که بالاخره امروز یک‌طوری چهار تا کلام بگوییم و دور هم باشیم. از فیض حسینی که به شما، به سر شما ریخته ما هم بهره‌مند بشویم. همان که دور هم می‌نشینیم قطره‌هایی که جمع می‌شوند دور هم تشکیل آب را می‌دهند. دیگر همین‌طوری جمع می‌شوند، جمع می‌شوند، جمع می‌شوند دیگر فیض همه‌گیر می‌شود. فیضان فیض به همه می‌رسد. خب الحمدلله خدا را شکر؛ نشستن تو این جلسات توفیق است واقعاً. توفیق می‌خواهد گفتنش، شنیدنش، فهمش، چشیدنش.

من خودم امروز از چند تا صحبت از حضرت استاد عالم بذاته علیه‌رحمة الله والرضوان می‌خواندم و خیلی یک حالت عجیبی بهم دست داد. برای چندمین بار البته این‌ها را قبلاً تو اصوات ایشان شنیده بودم. بعد امروز که از رو خواندم آثار ایشان را باز مثلاً آن خاطرات زنده شد و یک حالت نمی‌دانم چی بگویم بهم دست داد. آدم گاهی اوقات یکهو سینه‌اش پر می‌شود، لبریز می‌خواهد بشود. هی دوست دارد بگوید. بدَه ول شده به زمین، به خاک بگوید. امثال من چون کم‌ظرفیتیم زود سینه پر می‌شود و حالا خدا لطف کرد شماها تشریف آوردید… حالا بخشیش را برای شما عرض می‌کنم ببینید چقدر عالی است این کلمات.

مقدمه: حوادث معاصر · نجوم · الهیت نظام · استراق سمع

مقدمه‌ای بیایم برای همه دوستان که خب این روزها روزهای عجیبی بود. حوادث یعنی اصلاً تاریخ معاصر ما آبستن حوادث عجیب و غریب است و به سرعت. یعنی ما نباید جا بمانیم از این حوادث. اتفاقات عجیب و غریبی هم در راه است که بخشیش از طریق علم مثلاً طبیعی، بخشیش از طریق علم جامعه‌شناسی، روانشناسی، بخشیش از طریق حتی علم نجوم. این‌ها امکانش هست. مثلاً اینکه ما قبل از اینکه اصلاً جنگ تمام شود شاید مثلاً دو سه روز مانده بود. فکر کنم مثلاً روز نهم این‌ها بود. با پسرم علی‌یاسین داشتیم صحبت می‌کردیم، گفت‌وگو می‌کردیم. و تو یزد بودیم. آنجا جالب بود که از آن منابعی که در دسترس پسرم گذاشته بودم، پسرم که سن ندارد هفده سالش بود، گفت بابا من دارم می‌فهمم که از طریق عالم علوم نجوم که سه‌شنبه یا چهارشنبه جنگ تمام می‌شود. جنگ سخت تمام می‌شود و جنگ شناختی شروع می‌شود. گفتم آفرین پسرم چجوری فهمیدی؟ نشستیم با هم صحبت کردیم. یعنی بخشیش — و همان هم شد. بخشی از اتفاقات که می‌افتد از طریق علوم مختلف، بخشیش هم نه الهی است. بخش اعظمش بخش الهی است. مربوط به الهیّت نظام هستی است.

ببینید هر اتفاقی می‌خواهد بیفتد… این اتفاقات هم به یک معنا اشیااند. موجودات یا وجوداتی هستند که فیض‌شان از وجود کل و وجود صمدی حضرت حق می‌گیرند و در حال تنزّل‌اند.

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍ» (حجر/۱۵:۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست؛ و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمی‌فرستیم.

این اتفاقات هم همه دارد نازل می‌شود؛ پیام‌هایش از عالم اله می‌آید. که چنانچه خاطر شریفتان باشد فکر می‌کنم در بحث قلب در قرآن بود آخرین بحثی که داشتیم؛ آنجا عرض کردیم اشاره به آیات مربوط به استراق سمع شیاطین که می‌رفتند مافوق عالم دنیا، این آسمان دنیا و استراق سمع می‌کردند. متوجه می‌شدند که ملائکه چه پیام‌هایی را برای انبیا دارند نازل می‌کنند و از آن سوءاستفاده می‌کردند. بعد قرآن می‌گوید ما با رجم الشیاطین با این شهاب‌سنگ‌ها رجم می‌کنیم. هر جا شهاب‌سنگ دیدید دارند یک شیطان یا شیاطینی را دفع می‌کنند. از آنجا به بعد دیگر نتوانستند بروند آن بالا استراق سمع کنند. از طریق علوم دیگر، علوم غریبه و این‌ها دارند استفاده می‌کنند و خیلی هم مراقب باشیم تو این زمینه که تذکراتی بزرگان دارند می‌دهند. مثل اینکه وارد هر چله‌ای نشوید، هر چله‌ای نگیرید و مثلاً می‌گوید ختم چندمیلیونی سورهٔ فیل. شما هم شرکت کنید. خب به چه نیتی؟ کی اصلاً مبدأ این ختم است؟ این را کی داده؟ خود اسرائیل داده. نیتشان هم اصلاً از شروع این ختم نیتشان در دفع اسلام و دفع مقاومت و پیروزی خودشان است. تو چه می‌دانی می‌روی شرکت می‌کنی؟ این‌ها مهماتی است که باید دانسته بشود؛ در علوم غریبه خیلی بحث‌ها هست که باید پیاده شود.

تنزّل پیام · خواب · مثال متّصل · اتصال رهبر به الهیّت

به هر حال از آن عالم بالا می‌آید، از عالم اله می‌آید به عالم ارواح و عقول و عالم مثال یا برزخ. برزخ عالم بیرون از ما. برزخ مطلق بهش می‌گویند. یا مثال مطلق بیرون از ماست. تو ما می‌شود قوهٔ خیال. بعد تا بیاید به نشئهٔ طبیعت. اینکه شما تو خواب خوابی را می‌بینی بعد همان پیاده می‌شود تو بیداری، خوابت چه رتبه‌ای از وجود خودت است؟ رتبهٔ مثالی‌ات. همان پیام دارد متنزّل می‌شود، نازل می‌شود و می‌آید به طبع شما، به طبیعت شما، بدن شما و بیرون از شما و خارج. شما در رتبهٔ مثالی‌ات می‌بینی. یعنی دیگر آن‌قدر نزدیک شده.

«ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَٱلَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا…» (زمر/۳۹:۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد و آن را که نمرده در خوابش…

آن کسی هم که فی منامها تو خوابش است مثل آن کسی است که مرده. آن هم می‌رود تو عالم برزخ. اما برزخ وجودی‌اش، قوهٔ خیالش. یک رشحه‌ای است، یک شأنی است از آن برزخ کل، آن مثال مطلق که بیرون از ماست. همه پیام‌ها از آنجا دارد می‌آید. ما می‌رویم تو عالم خواب، در حقیقت ما هم استراق سمع می‌کنیم تو عالم خوابمان نسبت به سعهٔ وجودی‌مان و اندازه و قدر و طهارت‌مان می‌شنویم. پیام‌ها را می‌گیریم. این پیام‌ها اگر آن رگه‌های الهی البته درش باشد، مشوّش نباشد، متخیّلات فاسده نباشد، قرار است تو نشئهٔ طبیعت پیاده شود. اگر کسی نفسش قوی باشد می‌رود تو رتبه‌های بالا، بالای عالم مثال وجودی‌اش یا مثال متّصل که تو خودش است، آن پیام‌ها را از آن عالم بالاتر، رتبه‌های عالی‌تر دریافت می‌کند که هنوز حالا حالاها مانده. آن چهل سال بعد را می‌بیند. اگر نفسش ضعیف باشد همین رتبه‌های پایین را می‌بیند و همان اتفاق می‌افتد. که حالا بعضی‌ها از طریق اصلاً خواب می‌توانند تشخیص بدهند که در آینده چه اتفاقاتی می‌افتد. به حق هم هست. البته راه دارد. باید عبور کرد، تعبیر کرد، عبور کرد و از ظاهر به باطن این صور و اشکال.

پس این همه چیز دارد نازل می‌شود. بهترین راه، مطمئن‌ترین راه بر اینکه انسان بتواند به این علوم آینده، پیروزی حق بر باطل — یک سیاه‌قلم ما، وعدهٔ بزرگان، آیات قرآن این‌ها ظاهراً سیاه‌قلم است. نوشته شده. درست شد؟ خب کاری به این‌ها نداریم که می‌شود علم فکری. اما یک باور قلبی است. اطلاعات فکری صرفاً نیست. یعنی علم فکری نیست. باوری است که یقین حاصل کند که نه حتماً این اتفاق می‌افتد. این نیاز به ارتباط با الهیّت نظام هستی دارد.

اینکه رهبر عزیزمان آن‌قدر مطمئن از امیدآفرینی، از آیندهٔ ایران و جهان اسلام سخن می‌گوید فکر می‌کنید علتش چیست؟ آن‌قدر محکم؛ محکم‌تر از ایشان در برابر اسرائیل و آمریکا دیدید؟ گنده‌ها را ببینید بالا پر ریخته‌اند دیگر. ایشان مستحکم بود که همه مستحکم ماندند. چون به حکمت رسیده. حکمت هم که باطن اشیاست، باطن است. این‌ها چیزهایی است که از زندگی‌شان، از گفتارش، از مرام و معنیش کاملاً قابل بررسی و استنباط است. یعنی چیزی نیست که این هم حتی علم فکری ما باشد. داریم می‌بینیمش، داریم می‌چشیمش. جلوی کسی مثل آمریکا ایستادن کار کمی نیست. یعنی نگوییم بچه‌بازی… یک وقت حضرت امام می‌گوید هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، امام بگذار بگوید. من نگویم، بگذار امام بگوید. من اگر می‌گویم ادای او را درمی‌آورم. بابا او یک هیبتی دارد، یک هیمنه. می‌گوید دشمن را نه خیلی بزرگش کن، نه کوچکش هم نکن. بدانی با کی داری درمی‌افتی. مرکب می‌خوری. بگذار رهبر جامعه که وصل به الوهیّت نظام است بگوید، بگوید بیچاره می‌شوید. یک وقت هست یک آدم سیاسی می‌آید یک حرفی می‌زند؛ بی‌خود یا می‌خواهد رأی جمع کند یا محبوبیّت پیدا کند… نه، یک وقت وصل به نظام است. اینکه ازش یک بحثی بود یک جا خیلی شلوغ شد، نگران حال آقا شدند. این‌ها یادتان است آقا آن جملهٔ طلایی را فرمود: «من زیر پرچم عهدی نیستم، من زیر پرچم اباالفضل العبّاسم.» با تمام وجودش گفت. زیر پرچم اباالفضل العبّاسم می‌دانید یعنی چی؟ یعنی من وصل به الوهیّت نظام هستم. من اصلاً کاری به کسی ندارم. نه با شماها کار دارم، نه با دشمن کار دارم. من وظیفهٔ خودم را دارم انجام می‌دهم. وصل به آنجاام؛ می‌دانم چه باید بکنم. این ارتباط با الوهیّت نظام ما را می‌رساند به آن حکمت، به باطن عالم می‌رساند. از علم عبور می‌دهد به معرفت می‌رساند.

«إنّی عند ظنّ عبدی بی…» آفرین. اصلاً — آفرین. خوب است. احسنت. دقیقاً همین‌طور است. عشق الهی به… همینه. منتظر این است بنده‌اش چی می‌گوید. آفرین. «عبدی أطعنی أجعلک مثلی أو مثلی.» شما فرمودید. آفرین. آن جبروت، آن عظمت باید ببینی فرمود. آفرین. و خدا هم — او می‌خواهد از زبان آن بشنود بعد او را بیچاره کند. آفرین. که حرف آن عبدش —

احسن. شما خیلی به‌جا حرفت را زدی آقای وحدتی و خیلی هم درست و محکم. چون کانال فیض می‌خواهد. جاری شدن پیام‌های الهی کانال فیض می‌خواهد. هرکی اگر جای خودش قرار بگیرد همه چیز درست می‌رود جلو. تا به شرطی که همه گوشمان به دهان آن ولی‌مان، آن بزرگمان باشد. آن موقع کار درست می‌شود. اگر ما توجه به همین نکته‌ای که من الان گفتم داشته باشیم دیگر همه ترس‌ها می‌رود، آرامش جایش می‌آید و حتی این ختم سورهٔ فتح را کی گفت انجام بدهیم؟ آقا هرکی برای خودش یک دستورالعملی داشت می‌داد. یکی مثل من بی‌ظرفیت شد چهار نفر دورش را که می‌گیرند حاج آقا شما یک ذکری بفرمایید. بله چشم. یک چیزی از خودش… خب صبر کن قصه در حد تو نیست. قصه ربط به عالم دارد، ربط به پیام‌های الهی دارد، ربط به کل نظام هستی دارد. یک گردش روزگار است. چهار نفر دور تو را نگرفته‌اند بگویند که. آن را باید ولیّ امر بگوید. ختم سورهٔ فتح را که ایشان گفت اخیراً یکی از اهل معنا — اسمش هم فاش نشد — یکی از اهل معنا فرمودند که بسیاری اتفاقات سنگین‌تر از اینی قرار بود بیفتد ولی آن ختم‌های سورهٔ فتح که اتفاق افتاد و انجام شد جلوی این بلاها مثل یک سد ایستاد و این‌ها را گرفت. توجه کردید؟ باید از دهان اهلش؛ بله ما هم تأسی کنیم… خود آقا فرمودند. بله رهبری فرمودند. دعای چهاردهم صحیفه، دعای توسّل و سورهٔ فتح.

عیون مسائل نفس: صحت و سقم · حیات و مرگ نفس

حالا ما هنوز نرفتیم تو صحبت حضرت استاد؛ بحثمان هم وقتش گذشت. یک ده دقیقه. اگر حوصله‌اش را دارید چند خط بخوانم. ها؟ یک صلوات بفرستید. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد وعجّل فرجهم. این مطلبی که من برایتان عرض می‌کنم قلم خود حضرت استاد است. از کتاب عیون مسائل النفس و شرحش. ایشان عیون مسائل نفس که سنگین‌ترین کتاب است در معرفت نفس؛ عرض کردیم خودشان می‌فرمایند پخته‌ترین کتاب را نوشتند. بعد می‌گویند به جانم سوگند اگر کسی آن فتوحات و فصوص و اسفار و اشارات و نفس شفا و این‌ها را — اسم می‌برم — این‌ها را نخواند و این عیون مسائل نفس را نخواند به فهم خطاب محمدی دست پیدا نمی‌کند. یعنی فهم قرآن. خطاب محمدی یعنی قرآن. صلّی الله علیه و آله و سلّم. می‌گوید به جان خودش سوگند می‌خورد که کسی این‌ها را نخواند به فهم قرآن نمی‌رسد. حالا این یک بخشی از فرمایش حضرت استاد در خصوص نفس است. من این را می‌خواستم امروز تو مسجد بلال بگویم که متأسفانه جلسهٔ مسجد بلال تعطیل شد. برای شما این بخشش را عرض کنم.

علامه می‌فرمایند که نفس را صحت و سقم — یعنی صحت و مریضی — و حیات و مرگ است. صحت و سقم، حیات و مرگ. پس همه این‌ها را هم بر اساس روایات می‌گوید ها. الان آقای وحدتی عزیزم چون ایشان وصل است به قرآن الحمدلله الان سری که تکان می‌دهند قطعاً روایات یادشان می‌آید. می‌فرمایند صحتش به نظر شما به چیست؟ صحت نفس به چیست؟ یعنی یک نفس صحیحه، سالم است، برقرار است. می‌فرماید صحتش حکمت باشد. همان باطن. یعنی رهبر عزیزمان چون نفسش صحیحه، سالم است، صحت نفس دارد، عالی‌ترین مراتب نفس را دارد، می‌تواند به الهیّت نظام دسترسی پیدا کند که باطن عالم است و خبر از آینده بدهد و ما می‌ترسیم او نمی‌ترسد. اصلاً ربطی به علم سیاست و علم جامعه‌شناسی و علم روانشناسی و حتی نجوم و این حرف‌ها ندارد که ما فوق این‌هاست. این‌ها برداشته‌شدنی است. اما آن هیچ‌وقت برداشته نمی‌شود. آن قطعی است. پس صحت نفس شد حکمت. سقمش به چیست؟ یعنی مریضی، درد و رنج نفس تو چیست؟ همه‌ی آدم‌هایی که تو درد و رنج و استیصال و تشویش خاطر و اضطراب و بیچارگی و چه کنم، چه نکنم گرفتارند، مرضشان این است. همین چیزی که الان حضرت استاد می‌فرمایند. فرمود سقمش جهل است. حالا این جهلی که ما فکر می‌کنیم نه ها. باید ببینیم…

این ذره‌بینی که این‌ها می‌گذارند حقایق را برای ما باز می‌کنند. ما الان سریع ذهنمان می‌رود سمت جهل در برابر علم. می‌گوییم که مثلاً کسی که نمی‌داند. خب من که می‌دانم، من که خیلی چیزها بلدم پس من جاهل نیستم. نه، اجازه بدهید برویم یک چند خط جلوتر ببینید چه کرده در خصوص جهل. غوغا کرده.

و حیاتش چیست؟ حیات نفس به چیست؟ حیاتش با آن باشد که خالق خویش را شناسد، یعنی معرفت. عبور از علم ظاهری، معرفت. خالقش را بشناسد که فلسفهٔ خلقت ماست دیگر.

«وَمَا خَلَقْتُ ٱلْجِنَّ وَٱلْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات/۵۱:۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.

ای لیعرفون. برای شناخت خدا آمدیم دیگر. و با نیکوکاری بدو تقرّب جوید. یعنی نه فقط صرفاً معرفت نباشد؛ در کنارش کارهای خیر هم، عمل صالح هم انجام بدهد تا نزدیک بشود به او دیگر… این یک عمل است، یک نیکوکاری است. صرفاً به معرفت که نیست. پس این هم حیاتش.

حالا مرگش در چیست؟ مرگ نفس در چیست؟ و مرگش در آن است که به خدایش جاهل باشد. کسی که به خدای خودش جاهل است، هزار هم سر به سجده باشد و عبادت و این‌ها، این مرده. نفسش مرده. نگاه نکن به این همه عبادتش. و با زشت‌کاری از او دور گردد. آنجا می‌گوید با اعمال نیک نزدیک بشود، اینجا می‌گوید با زشت‌کاری ازش دور می‌شود. کسی که نفسش مرده. یعنی نه خدا را که نمی‌شناسد هیچی، با کارهای زشت دارد دور هم می‌شود.

جهل: توهم فهم · بدفهمی نه نفهمی · داناییِ «من»

حالا ببینید چه کرده. الله اکبر. جهل به معنای — به خدا قسم این باید سردر همه دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه این نوشته بشود. جهل به معنای بی‌سوادی نیست. چه بسیارند باسوادانی که جاهل‌اند. حالا این هم تا اینجایش هم همه حدس می‌زدیم یک همچین فرمایشی باشد اما برویم جلوتر. جهل — الله اکبر از این جمله. جهل توهم فهم است. جهل — آفرین. اصلاً طرف فکر می‌کند می‌فهمد. می‌گوید من خوب فهمیدم، گرفتم، فهمیدم تا آخرش رفتم روشن شدم. من می‌دانم، من می‌فهمم. جهل توهم فهم است. هر کس هر چیزی را — تو را به خدا دقت کنید — هر کس هر چیزی را جز آنگونه که هست — لای گیومه می‌آورد «هست» را؛ آن هستی‌شناسی — جز آنگونه که هست تصور کند جاهل است. خیلی از ما تصوراتی که در خصوص خدا، بهشت، جهنم، پیغمبر، قرآن، خودمان، نفس خودمان، دنیا و آخرت داریم این توهم ماست. از رو عقل نیست. جهل است. من جاهلم. یک بار دیگر: جهل توهم فهم است. هر کس هر چیزی را جز آنگونه که هست تصور کند جاهل است.

مشکل بشر جهالت درک ناموجود. الله اکبر. چه کرده آقا؟ مشکل بشر جهالت درک ناموجود — تو گیومه «ناموجود» را نوشته — و عدم درک موجود است. و معنای جهل بدفهمی است و نه نفهمی. آقا چه کرده؟ الان این متأسفانه سران مملکتی ما بعد از این همه رسوایی غرب و اروپا و آمریکا و چه و این‌ها بعد از این جنگ و این دیگر قشنگ خودشان را نشان دادند باز حرف از مذاکره و باز مخالف حرف‌های رهبر حرف زدند و تو سطح عالی کشور ما. این‌ها جز جهل است؟ این‌ها جز بدفهمی است؟ نفهمی هم نیست، بدفهمی است. فکر می‌کند می‌فهمد ها؛ بد فهمیده. خب. یک بار دیگر بخوانم غوغاست آقا غوغاست. به خدا این باید یک کتاب بشود. همه یک جمله. مشکل بشر جهالت درک ناموجود و عدم درک موجود است. و معنای جهل بدفهمی است و نه نفهمی.

حالا دیگر غوغا… چی بگویم؟ به من حق می‌دهید امروز ریخته باشم به هم… یعنی یکی می‌آید برایت یک سرابی درست می‌کند… همان است دیگر. شابلون دیگر. همان یعنی توجه… این تکه‌اش را ببین… ببینید ادامه می‌دهد. دانایی «من» ندارد. آخ… مخصوصاً این‌طوری می‌گویم روش تمرکز کنید… دانایی «من» ندارد. باز «من» را تو گیومه آورده. دانایی «من» دارد یا ندارد؟ ندارد. چرا آقا؟ چرا «من» ندارد؟ یعنی یک کسی بگوید من دانا هستم. می‌گوید این را ندارد. داناییِ من ندارد. چرا؟ زیرا شبیه کل است و نامحدود. نامحدود است. تو که محدودی چجوری به نامحدود رسیدی؟ تو جزئی چجوری به کل رسیدی؟ خب؟ شبه دانایی — حالا شبه دانایی را می‌گیرد جهل. شبه دانایی یا جهل پر از منیّت است. پر از منیّت است. چرا؟ چرا پر از منیّت است جهل یا شبه دانایی؟ چون می‌فرماید و محدودیت‌ساز. چون تو را محدودت می‌کند… چون محدود است توش منیّت دارد. تو خودت را می‌بینی از خودت دم می‌زنی، اهل شهرتی، خوشت می‌آید ازت تعریف شود تو و امثالهم.

و قرآن می‌فرماید:

«…وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْجَٰهِلِينَ» (اعراف/۷:۱۹۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): …و از جاهلان روی بگردان.

از جاهلین دوری کن. این جاهلی که الان گفتیم را حالا داشته باش. به آن معنا. کاش — این دعای علامه است. آه دلش است. شما امروز با خودتان ببرید این آه را.

آره. کاش رشته‌ای به نام جهل‌شناسی تأسیس شود. خیلی حرف‌ها؛ رشته‌ای داریم مثلاً تو دانشگاه‌ها و حوزه‌ها… می‌گویم این خودش یک سررشته است. کاش رشته‌ای به نام «جهل‌شناسی» تأسیس شود. شناخت جهل الله اکبر. شناخت جهل می‌فرماید اساس حکمت است. اساس حکمت که باطن اشیاء — علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری است —

«يسٓ ۝ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۳۶:۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآن حکیم.

می‌فرماید اساسش حکمت یعنی شناخت جهل اساس حکمت؛ یا یعنی کسی که به شناخت جهل رسید، جهل را خوب شناخت اساساً به حکمت رسیده. خب؟ کاش رشته‌ای به نام جهل‌شناسی تأسیس شود. شناخت جهل اساس حکمت است.

خداوندا… همه‌تان دست به دعا بگیرید این آخر کار. فرمایش عالم است. خداوندا نیستی را — تا حالا این‌طوری دعا کردید؟ — خداوندا نیستی را به صورت هستی بر ما جلوه نده. یک بار دیگر بگویم؟ خداوندا نیستی را یعنی آن ناموجود را به صورت هستی یعنی موجود… آفرین. ایشان راحتش کرد. خداوندا نیستی را به صورت هستی بر ما جلوه نده و نه جهل را به شکل علم و نه حماقت را به شکل فهم و نه گمراهی را به سان هدایت. الهی آمین. صلوات بفرستید. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد وعجّل فرجهم.


یادداشت پایانی

  • ASR با ElevenLabs `scribe_v2` (auto) پاکسازی و برای خوانایی ویرایش شده؛ ایده‌های استاد حفظ شده‌اند.
  • Segments خام حذف شده‌اند.
  • ترجمه‌های فارسی زیر آیات توسط مدل‌اند، نه استاد.

Corrections log

مورداصلاحمنبع
و به این استعینوبه نستعیناصلاح ASR
تاریخ ما معاصر آوستنتاریخ معاصر ما آبستناصلاح ASR
خزانه‌ش عند الله و ما نزلناهحجر ۱۵:۲۱quran.com
رجمل الشیاطین · سوره حشر (استراق)رجم الشیاطین؛ آیات استراق غالباً صافات/ملک/حجرقرآن · بافت جلسه
الله یتوفی الانفس… فی منامهازمر ۳۹:۴۲quran.com
fusus / اصفارفصوص / اسفاراصطلاح کتب
nefsi صحیحهنفس صحیحهاصلاح ASR
و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدونذاریات ۵۱:۵۶ · لیعرفونquran.com / تفسیر
اعرض عن الجاهلیناعراف ۷:۱۹۹quran.com
یس والقرآن الحکیمیس ۱–۲quran.com
جلوه مدهجلوه ندهدعای علامه
سابلونشابلوناصلاح ASR
سر مکتومسرّ مکنوندورهٔ قبلی