یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و ایام شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ وَبِهِ نَسْتَعِينُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان، و از او یاری میجوییم.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و پرورشیافته و مظهر آیات او.
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
ایام شهادت سید و سرور شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، و یاران بامعرفت و بامرام آن حضرت را تسلیت عرض میکنم. انشاءالله عزاداریهایتان قبول باشد.
مدت زیادی بود که جلسه نداشتیم. از همه دوستانی که ما را تشویق و ترغیب کردند تا امروز چند کلامی عرض کنیم و دور هم باشیم، تشکر میکنم. امیدوارم ما هم از فیض حسینیای که بر شما نازل شده است بهرهمند شویم.
همین دور هم نشستنها اثر دارد. قطراتی که کنار یکدیگر جمع میشوند، آب را تشکیل میدهند؛ همینطور که جمع میشوند، فیض فراگیر میشود و فیضانِ فیض به همه میرسد.
الحمدلله، نشستن در این جلسات واقعاً توفیق است. گفتنش توفیق میخواهد، شنیدنش توفیق میخواهد، فهمیدنش و چشیدنش نیز توفیق میخواهد.
اثر کلمات استاد و لبریز شدن سینه
امروز چند سخن از حضرت استاد، عالم به ذات، علیه الرحمة و الرضوان، میخواندم و حالت عجیبی به من دست داد. البته این مطالب را پیشتر چندین بار در فایلهای صوتی ایشان شنیده بودم، اما امروز که دوباره از روی آثار ایشان خواندم، آن خاطرات زنده شد و حالتی پیدا کردم که نمیدانم چگونه آن را بیان کنم.
آدم گاهی ناگهان احساس میکند سینهاش پر شده و میخواهد لبریز شود؛ دوست دارد سخن بگوید، حتی اگر کسی نباشد، با زمین و خاک سخن بگوید. امثال من چون کمظرفیت هستیم، زود سینهمان پر میشود. خدا لطف کرد که شما تشریف آوردید و من هم بخشی از این مطالب را برایتان عرض میکنم تا ببینید این کلمات چقدر عالی است.
حوادث معاصر و راههای شناخت رخدادهای آینده
بهعنوان مقدمه عرض کنم که این روزها، روزهای عجیبی بود. تاریخ معاصر ما آبستن حوادث عجیب و غریبی است و این حوادث با سرعت رخ میدهند. نباید از این اتفاقات عقب بمانیم.
اتفاقات عجیب دیگری نیز در راه است که بخشی از آنها را میتوان از طریق علوم طبیعی، بخشی را از طریق جامعهشناسی و روانشناسی و حتی بخشی را از طریق علم نجوم بررسی کرد.
مثلاً چند روز پیش از پایان جنگ، گمان میکنم حدود روز نهم بود، با پسرم علییاسین در یزد صحبت میکردیم. از منابعی که در اختیار او گذاشته بودم استفاده کرده بود. با اینکه فقط هفده سال داشت، گفت: «بابا، من از طریق مطالب مربوط به علوم نجوم دارم به این نتیجه میرسم که سهشنبه یا چهارشنبه جنگ تمام میشود؛ جنگ سخت پایان مییابد و جنگ شناختی آغاز میشود.»
با هم نشستیم و درباره راهی که به این نتیجه رسیده بود صحبت کردیم، و همان نیز واقع شد.
پس بخشی از رخدادها را میتوان از راه علوم مختلف دریافت؛ اما بخشی دیگر الهی است، بلکه بخش اعظم آن مربوط به الهیتِ نظام هستی است.
نزول اشیا و حوادث از خزائن الهی
هر اتفاقی که قرار است واقع شود، به یک معنا از «اشیا»ست؛ موجودات و وجوداتی که فیض خود را از وجود کل و وجود صمدی حضرت حق میگیرند و در حال تنزلاند.
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر، ۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینههای آن نزد ماست، و آن را جز به اندازهای معین نازل نمیکنیم.
این اتفاقات نیز همه در حال نزولاند و پیامهایشان از عالم الهی میآید.
استراق سمع شیاطین و هشدار درباره علوم غریبه
اگر خاطر شریفتان باشد، گمان میکنم در بحث «قلب در قرآن» اشاره کردیم که شیاطین به مراتب بالاتر از این عالم دنیا میرفتند و استراق سمع میکردند؛ یعنی میکوشیدند از پیامهایی که در عوالم بالا جریان داشت باخبر شوند و از آن سوءاستفاده کنند.
در قرآن درباره آسمان دنیا آمده است:
«وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ» (ملک، ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی آسمان دنیا را با چراغهایی آراستیم و آنها را وسیلهای برای راندن شیاطین قرار دادیم.
از آن مرحله به بعد، دیگر نمیتوانستند مانند گذشته به آن بالا بروند و استراق سمع کنند؛ بنابراین از راههای دیگری، از جمله برخی علوم غریبه، استفاده میکنند.
در این زمینه باید بسیار مراقب بود. بزرگان تذکراتی میدهند؛ از جمله اینکه وارد هر چلهای نشوید و هر ختمی را انجام ندهید. مثلاً گفته میشود: «ختم چندمیلیونی سوره فیل برگزار میشود؛ شما هم شرکت کنید.» باید پرسید: به چه نیتی؟ مبدأ این ختم چه کسی است؟ چه کسی آن را راه انداخته است؟
ممکن است کسی نداند منشأ یک برنامه چیست و با چه نیتی آغاز شده، اما بیاطلاع در آن مشارکت کند. اینها از نکات مهمی است که در مباحث علوم غریبه باید دانسته شود و در این زمینه بحثهای فراوانی وجود دارد که باید مطرح شود.
عالم ارواح، عقول و مثال
بههرحال، امور از آن عالم بالا و از عالم الهی میآیند؛ سپس به عالم ارواح و عقول و پس از آن به عالم مثال یا برزخ میرسند.
برزخی که بیرون از ماست «برزخ مطلق» یا «مثال مطلق» نامیده میشود. مرتبه متناظر آن در وجود ما، قوه خیال است. سپس این حقیقت آنقدر تنزل مییابد تا به نشئه طبیعت برسد.
اینکه شما در خواب چیزی میبینید و بعد همان در بیداری تحقق پیدا میکند، به همین مسئله مربوط است. خواب، مربوط به چه رتبهای از وجود شماست؟ مربوط به رتبه مثالی شماست. همان پیام در حال تنزل و نزول است تا به طبیعت شما، بدن شما و سپس به عالم خارج برسد.
شما آن را در رتبه مثالی خود میبینید؛ یعنی آن حقیقت تا این اندازه به مرتبه طبیعت نزدیک شده است.
خواب، توفّی نفس و ورود به برزخ وجودی
قرآن کریم میفرماید:
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا» (زمر، ۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند جانها را هنگام مرگشان میگیرد، و نیز جان آنهایی را که نمردهاند در هنگام خوابشان.
کسی که در خواب است نیز از جهتی شبیه کسی است که مرده است؛ او هم به عالم برزخ میرود، اما به برزخ وجودی خودش، یعنی قوه خیال.
این قوه خیال، شأن و مرتبهای از آن برزخ کلی و مثال مطلقی است که بیرون از ما قرار دارد. پیامها از آنجا میآیند.
ما هنگامی که وارد عالم خواب میشویم، به یک معنا در همان عالم خودمان «استراق سمع» میکنیم. به اندازه سعه وجودی، قدر و طهارت خود میشنویم و پیامها را دریافت میکنیم.
اگر در خواب رگهای الهی وجود داشته باشد، خواب مشوش نباشد و از متخیلات فاسد پدید نیامده باشد، آنچه دیده شده قرار است در نشئه طبیعت ظهور پیدا کند.
قوت نفس و دریافت حوادث دورتر
اگر کسی نفس قویتری داشته باشد، میتواند به رتبههای بالاتر عالم مثالِ وجودی خود، یعنی «مثال متصل»، راه پیدا کند و پیامها را از عوالم بالاتر و مراتب عالیتر دریافت کند؛ پیامهایی که شاید تحققشان هنوز بسیار دور باشد. ممکن است حادثهای را ببیند که چهل سال بعد رخ میدهد.
اما اگر نفس ضعیفتر باشد، مراتب پایینتر را مشاهده میکند و چیزی را میبیند که فاصله چندانی تا تحققش باقی نمانده است.
برخی از افراد از طریق خواب میتوانند نسبت به حوادث آینده آگاهیهایی پیدا کنند و این امر میتواند حق باشد؛ البته راه و قاعده دارد. خواب باید «تعبیر» شود؛ یعنی از صورت ظاهری آن عبور کرد و به باطنِ آن صور و اشکال رسید.
پس همهچیز در حال نزول است.
از علم فکری تا باور قلبی
درباره آینده، از جمله پیروزی حق بر باطل، میتوان وعدههای بزرگان و آیات قرآن را خواند. اینها در ظاهر نوشتههایی هستند که مقابل ما قرار گرفتهاند و از طریق مطالعه، «علم فکری» برای انسان حاصل میشود.
اما سخن تنها از اطلاعات فکری نیست. یک مرحله، رسیدن به باور قلبی است؛ اینکه انسان به یقینی برسد که بداند این اتفاق حتماً واقع خواهد شد.
چنین یقینی نیازمند ارتباط با الهیتِ نظام هستی است.
ارتباط با الهیت نظام و منشأ استحکام در حوادث
اینکه عزیز ما با چنین اطمینانی از امیدآفرینی و از آینده ایران و جهان اسلام سخن میگوید، علتش چیست؟ این استحکام در برابر اسرائیل و آمریکا از کجا میآید؟ بسیاری از بزرگان در چنین حوادثی متزلزل میشوند، اما ایشان مستحکم میایستد و همین استحکام سبب میشود دیگران نیز استوار بمانند.
علتش این است که به حکمت رسیده است، و حکمت باطنِ اشیاست. اینها مطالبی است که از زندگی، گفتار، مرام و معنای وجودی او قابل بررسی و استنباط است؛ حتی صرفاً علم فکری ما نیست، بلکه آثارش را میبینیم و میچشیم.
ایستادن در برابر قدرتی مانند آمریکا کار کوچکی نیست. نباید مسئله را کودکانه دید و گفت: «آمریکا چه دارد؟ چه غلطی میتواند بکند؟» یک وقت حضرت امام خمینی رحمهالله میفرماید:
«آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.»
این را امام بگوید. اگر من آن را بگویم، ممکن است فقط ادای او را درآورده باشم. دشمن هیبت و هیمنهای دارد. دشمن را نه بیش از اندازه بزرگ کنید و نه کوچک بشمارید؛ باید بدانید با چه کسی درگیر هستید. اگر آن را کوچک بشمارید، ضربه میخورید.
اما یک وقت رهبر جامعه، که به الهیت نظام متصل است، سخنی میگوید. این با سخن یک فرد سیاسی که برای رأی، محبوبیت یا بازتاب رسانهای چیزی میگوید متفاوت است.
در جایی که اوضاع بسیار متشنج شده بود و درباره حال ایشان نگرانی وجود داشت، این مضمون را با تمام وجود بیان کرد:
«من زیر پرچم هیچکس نیستم؛ من زیر پرچم ابوالفضل العباسم.»
زیر پرچم حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام بودن، در این نگاه، یعنی: من به الهیت نظام متصل هستم؛ کاری به این و آن ندارم، نه کارم را بر اساس خواست اطرافیان تنظیم میکنم و نه بر اساس خواست دشمن. وظیفه خودم را انجام میدهم و میدانم چه باید بکنم.
این ارتباط با الهیت نظام، انسان را به حکمت و باطن عالم میرساند و از علم عبور میدهد تا به معرفت برسد.
عبد الهی بهعنوان مجرای فیض
خداوند برای جاری شدن فیض خود، مجرا قرار میدهد. این معنای همان عبارت مشهور است:
«عَبْدِي أَطِعْنِي حَتّىٰ أَجْعَلَكَ مِثْلِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بنده من، مرا اطاعت کن تا تو را همانند خود قرار دهم.
آن جبروت و عظمت را باید دید. خداوند اراده میکند که سخن از زبان بندهاش جاری شود؛ یعنی جاری شدن پیامهای الهی، کانال فیض میخواهد.
اگر هرکس در جای خود قرار بگیرد، امور درست پیش میرود؛ بهشرط آنکه گوش ما به سخن ولیّ و بزرگمان باشد. اگر به همین نکته توجه کنیم، ترسها کنار میرود و آرامش جای آن را میگیرد.
دستورهای معنوی و ضرورت رجوع به اهل آن
در مسائل معنوی نیز همین قاعده وجود دارد. هرکسی نباید برای خود دستورالعمل صادر کند. گاهی چهار نفر دور فردی جمع میشوند و میگویند: «حاجآقا، ذکری بفرمایید.» او هم ممکن است فوراً چیزی بگوید؛ یا اگر کمی خودنگهدار باشد، مطلبی را از اهلبیت علیهمالسلام نقل کند.
اما باید توجه داشت که بعضی امور در حد من و شما نیست. مسئله گاهی به یک فرد یا چند نفر مربوط نیست؛ به عالم، پیامهای الهی، کل نظام هستی و یک گردش بزرگ تاریخی مربوط است. در چنین اموری، دستور باید از اهلش صادر شود.
همین ختم سوره فتح، وقتی از سوی ولیّ امر مطرح میشود، معنای دیگری پیدا میکند. اخیراً از یکی از اهل معنا ـ که نامش نیز آشکار نشد ـ نقل شد که حوادث بسیار سنگینتری قرار بود رخ دهد، اما ختمهای سوره فتحی که انجام گرفت، مانند سدی در برابر برخی از آن بلاها ایستاد.
پس این امور را باید از دهان اهلش گرفت و ما نیز به آنان تأسی کنیم. در این زمینه راههای گوناگونی وجود دارد و توجه اهل معنا به این اعمال، خود مسیر و حسابی خاص دارد.
در توصیههای مطرحشده، از دعای چهاردهم صحیفه سجادیه، دعای توسل و سوره فتح نیز یاد شده بود.
ورود به سخن علامه حسنزاده آملی درباره نفس
اکنون به سخن حضرت استاد برسیم.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
مطلبی که میخواهم عرض کنم از قلم خود حضرت استاد، علامه حسنزاده آملی رحمهالله، و مربوط به کتاب عیون مسائل النفس و شرح آن است.
پیشتر عرض کردهایم که عیون مسائل النفس از آثار بسیار سنگین در معرفت نفس است. خود ایشان نیز این اثر و شرح آن را از آثار پخته خود میدانستند.
علامه در عبارتی بسیار بلند میفرماید که انسان اگر خود را از کتابهای عقلی و صحف عرفانی، از جمله آثاری مانند فتوحات مکیه، فصوص الحکم، اسفار، اشارات و شفا محروم کند، خود را از فهم «خطاب محمدی» محروم کرده است.
مراد ایشان از «خطاب محمدی»، فهم قرآن است؛ همان قرآنی که بر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شده است.
ایشان در اینباره تعبیر بسیار محکمی دارد و به جان خود سوگند میخورد که کنارهگیری از این معارف، انسان را از فهم خطاب محمدی و سعادت نهایی خویش محروم میکند.
صحت و سقم نفس
اکنون بخشی از فرمایش حضرت استاد درباره نفس را میخوانیم. علامه میفرمایند:
نفس را صحت و سقم، و حیات و مرگ است.
یعنی همانگونه که درباره بدن از سلامتی و بیماری سخن میگوییم، درباره نفس نیز میتوان از صحت و سقم، حیات و مرگ سخن گفت.
صحت نفس: حکمت
صحت نفس به چیست؟
حضرت استاد میفرمایند:
صحت نفس، حکمت است.
همان حکمتی که ما از آن به دستیابی به باطن تعبیر کردیم.
بر این اساس، کسی که نفس او به مرتبهای از صحت رسیده باشد، میتواند به مراتبی از الهیت نظام و باطن عالم دسترسی پیدا کند و از آن موضع به حوادث بنگرد؛ ازاینرو ممکن است جایی که ما میترسیم، او نترسد.
این مرتبه دیگر صرفاً وابسته به علم سیاست، جامعهشناسی، روانشناسی یا حتی نجوم نیست؛ بلکه مرتبهای فراتر از این علوم است. این علوم ممکن است در جایی از دست انسان گرفته شوند، اما آن معرفتی که از صحت نفس و حکمت برخاسته، از سنخ دیگری است.
پس:
صحت نفس، حکمت است.
سقم نفس: جهل
اما سقم و بیماری نفس چیست؟
انسانهایی که دائماً در درد و رنج، استیصال، تشویش خاطر، اضطراب و سرگردانیِ «چه کنم و چه نکنم» گرفتارند، باید منشأ بیماری نفس را بشناسند.
حضرت استاد میفرمایند:
سقم نفس، جهل است.
البته مقصود از این «جهل» لزوماً همان معنای سادهای نیست که معمولاً در ذهن ماست. باید ببینیم حضرت استاد با چه نگاهی جهل را بیماری نفس میداند. این فرمایش آنقدر عظیم است که انسان دلش میخواهد در برابر آن سر تعظیم فرود آورد.
حیات و مرگ نفس
این ذرهبینی که بزرگان در اختیار ما میگذارند، حقایق را برای ما باز میکند. وقتی میشنویم «سقم نفس، جهل است»، ذهن ما فوراً به جهل در برابر علم میرود و میگوییم: جاهل یعنی کسی که نمیداند؛ پس من که چیزهای زیادی میدانم، جاهل نیستم. اما باید چند خط جلوتر برویم تا ببینیم حضرت استاد درباره جهل چه فرمودهاند.
اکنون حیات نفس چیست؟ حضرت استاد میفرمایند:
حیات نفس به آن است که خالق خویش را شناسد و با نیکوکاری بدو تقرب جوید.
پس حیات نفس با معرفت است؛ یعنی عبور از علم ظاهری و رسیدن به معرفت. انسان خالق خویش را بشناسد؛ همان چیزی که غایت خلقت اوست.
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات، ۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند.
و در بیان تفسیری آن گفته شده است:
«أَيْ لِيَعْرِفُونِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی برای اینکه مرا بشناسند.
پس انسان برای شناخت خدا آمده است. البته این حیات صرفاً با معرفت حاصل نمیشود؛ در کنار معرفت، نیکوکاری و عمل صالح نیز لازم است تا انسان با آن به خدا تقرب بجوید.
در همین معنا در زیارت میخوانیم:
«إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَإِلَى رَسُولِهِ وَإِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَإِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى الْحَسَنِ وَإِلَيْكَ بِمُوَالَاتِكَ وَبِالْبَرَاءَةِ…»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من بهوسیله دوستی و ولایت تو و بیزاری از دشمنانت، به خدا و رسول او و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و به تو تقرب میجویم.
این خود یک عمل و نیکوکاری است. بنابراین حیات نفس فقط به معرفت نیست؛ عمل نیز در کنار آن قرار دارد.
مرگ نفس: جهل به خدا و زشتکاری
مرگ نفس در چیست؟ حضرت استاد میفرمایند:
مرگ نفس در آن است که به خدایش جاهل باشد و با زشتکاری از او دور گردد.
کسی که به خدای خود جاهل است، هرچقدر هم سر به سجده بگذارد و عبادت کند، نفس او مرده است. نباید فقط به کثرت عبادات ظاهری نگاه کرد.
در بیان حیات نفس فرمود با اعمال نیک به خدا نزدیک میشود و اینجا میفرماید با زشتکاری از او دور میگردد. چنین کسی نهتنها خدا را نمیشناسد، بلکه با اعمال زشت، هرچه بیشتر از او فاصله میگیرد.
جهل؛ نه بیسوادی، بلکه توهم فهم
اکنون به معنای جهل میرسیم. این عبارت را واقعاً باید بر سردر دانشگاهها و حوزههای علمیه نوشت:
جهل به معنای بیسوادی نیست؛ چه بسیارند باسوادانی که جاهلاند.
اما سخن از این هم عمیقتر است:
جهل، توهمِ فهم است.
یعنی شخص گمان میکند که میفهمد. میگوید: «من خوب فهمیدهام؛ مطلب را گرفتهام؛ تا آخر رفتهام؛ برایم روشن شده است؛ من میدانم و میفهمم.» درحالیکه همین ممکن است جهل باشد.
حضرت استاد میفرمایند:
هرکس هر چیزی را جز آنگونه که «هست» تصور کند، جاهل است.
دقت کنید که مسئله، مسئله هستیشناسی است: هر چیزی را آنگونه که هست بشناسیم.
بسیاری از تصورات ما درباره خدا، بهشت، جهنم، پیامبر، قرآن، خودمان، نفس خودمان، دنیا و آخرت، ممکن است صرفاً توهم خود ما باشد؛ نه برخاسته از عقل و معرفت. در این صورت، من جاهلم.
پس دوباره:
جهل، توهم فهم است. هرکس هر چیزی را جز آنگونه که هست تصور کند، جاهل است.
مشکل بشر: درک ناموجود و عدم درک موجود
حضرت استاد سپس تعبیر بسیار عجیبی دارند:
مشکل بشر، جهالتِ درکِ «ناموجود» و عدمِ درکِ «موجود» است.
و بعد میفرمایند:
معنای جهل، بدفهمی است و نه نفهمی.
این تعبیر بسیار مهم است. مشکل همیشه این نیست که کسی هیچ نفهمیده باشد؛ گاهی بد فهمیده است و درعینحال تصور میکند که خوب فهمیده است.
برای نمونه، امروز پس از اینهمه آشکارشدن رفتار غرب، اروپا و آمریکا و پس از حوادث این جنگ، باز در سطوح بالای کشور کسانی از مذاکره سخن میگویند و برخلاف سخنان رهبر موضع میگیرند. آیا این چیزی جز همین معنای جهل و بدفهمی است؟ مسئله نفهمیدن نیست؛ شخص گمان میکند میفهمد، اما بد فهمیده است.
باز عبارت حضرت استاد را بخوانیم:
مشکل بشر، جهالتِ درکِ «ناموجود» و عدمِ درکِ «موجود» است؛ و معنای جهل، بدفهمی است و نه نفهمی.
گاهی برای انسان سرابی میسازند و او همان سراب را حقیقت میپندارد. مسئله همین است: چیزی که واقعیت ندارد در ادراک او «موجود» میشود و آنچه حقیقتاً موجود است از دید او پنهان میماند.
دانایی حقیقی و نفی «من»
حضرت استاد ادامه میدهند:
دانایی، «من» هم ندارد.
باید بر این جمله تمرکز کرد. دانایی حقیقی نمیگوید: «من دانا هستم.»
چرا دانایی «من» ندارد؟
حضرت استاد میفرمایند:
زیرا شبیه کل است و نامحدود.
دانایی حقیقی نامحدود است. تو که محدودی، چگونه میتوانی آن نامحدود را در «من» محدود خود محصور کنی؟ تو که جزئی، چگونه میتوانی کل را در خودت محدود کنی؟
در برابر آن، شبهدانایی ـ که همان جهل است ـ سرشار از منیت است.
شبهدانایی یا جهل، پر از منیت است و محدودیتساز.
چون محدود است، «من» در آن حضور پررنگ دارد. انسان خودش را میبیند، از خودش دم میزند، تعلقات خودش را محور قرار میدهد و از اینکه دیگران از او تعریف کنند لذت میبرد. اینها نشانههای همان محدودیت و منیتِ موجود در شبهدانایی است.
«وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»
قرآن کریم میفرماید:
«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ» (اعراف، ۱۹۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گذشت پیشه کن، به کار پسندیده فرمان ده و از جاهلان روی بگردان.
اکنون وقتی قرآن میفرماید «از جاهلان روی بگردان»، این معنای عمیقترِ جهل را در ذهن داشته باشید: جاهل صرفاً کسی نیست که سواد ندارد؛ جاهل میتواند کسی باشد که گرفتار توهم فهم، بدفهمی، منیت و شبهدانایی شده است.
در ادامه، حضرت استاد دعایی دارند که گویی آهِ دل ایشان است؛ دعایی که باید آن را با خود برد.
جهلشناسی؛ مقدمهای برای حکمت
کاش رشتهای به نام «جهلشناسی» تأسیس شود؛ هم در دانشگاهها و هم در حوزههای علمیه. این خود میتواند سررشتهای مستقل برای تحقیق باشد.
حضرت استاد میفرمایند:
کاش رشتهای به نام «جهلشناسی» تأسیس شود. شناخت جهل، اساس حکمت است.
شناخت جهل، اساس حکمت است؛ و حکمت یعنی رسیدن به باطن اشیا و علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری.
قرآن کریم میفرماید:
«يس وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ» (یس، ۱ـ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس؛ سوگند به قرآن حکیم.
پس وقتی میفرماید «شناخت جهل، اساس حکمت است»، میتوان چنین فهمید که کسی که حقیقت جهل را بهدرستی بشناسد و بداند جهل چگونه خود را در قالب فهم و دانایی نشان میدهد، راهی اساسی به سوی حکمت یافته است.
دعای علامه برای رهایی از توهمِ هستی و علم
در پایان، حضرت استاد دعایی دارند که بسیار عظیم است:
خداوندا، نیستی را به صورت هستی بر ما جلوه مده.
یعنی آنچه واقعیت و وجود ندارد، در نظر ما به صورت حقیقت و موجود جلوه نکند؛ گرفتار سراب نشویم و ناموجود را موجود نپنداریم.
حضرت استاد ادامه میدهند:
خداوندا، نیستی را به صورت هستی بر ما جلوه مده؛ و نه جهل را به شکل علم، و نه حماقت را به شکل فهم، و نه گمراهی را به سان هدایت.
الهی آمین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
یادداشت پایانی: این متن از پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعه به نثر کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران و بخشهای پرسشوپاسخ حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.