ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 028

صلوات محمد. بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. السلام علیکم و رحمه الله.

ایام شهادت سید و سرور شهیدان و یاران بامعرفت و بامرام حضرت را تسلیت عرض می‌کنم. ان‌شاءالله عزاداری‌هایتان قبول باشد. مدت زیادی بود که جلسه نداشتیم. از همه دوستانی که ما را تشویق و ترغیب کردند تا بالاخره امروز چند کلامی بگوییم و دور هم باشیم، تشکر می‌کنم تا ما نیز از فیض حسینی که بر سر شما ریخته شده است بهره‌مند شویم.

همین که دور هم می‌نشینیم، مانند قطراتی است که وقتی کنار یکدیگر جمع می‌شوند، آب را تشکیل می‌دهند. همین‌طور جمع می‌شوند و فیض همه‌گیر می‌شود؛ فیضان فیض به همه می‌رسد. الحمدلله، خدا را شکر. نشستن در این جلسات واقعاً توفیق است. گفتنش، شنیدنش، فهمش و چشیدنش توفیق می‌خواهد.

من خودم امروز چند صحبت از حضرت استاد، عالم به ذات، علیه رحمة الله الرضوان، می‌خواندم و حالت عجیبی به من دست داد. البته این مطالب را پیش‌تر چندین بار در اصوات ایشان شنیده بودم، اما امروز که از روی آثار ایشان خواندم، آن خاطرات دوباره زنده شد و حالتی به من دست داد که نمی‌دانم چگونه بیانش کنم. آدم گاهی ناگهان سینه‌اش پر می‌شود و می‌خواهد لبریز شود؛ مدام دوست دارد سخن بگوید، حتی اگر شده با زمین و خاک سخن بگوید. امثال من چون کم‌ظرفیت هستیم، زود سینه‌مان پر می‌شود. حالا خدا لطف کرد و شما تشریف آوردید؛ بدون اینکه ما بخواهیم و بگوییم. البته منظورم از «ناخواسته» نسبت به بنده بود، وگرنه شما بندگان خدا هستید.

حالا بخشی از آن را برای شما عرض می‌کنم تا ببینید این کلمات چقدر عالی است. مطلب طولانی است و من بخشی از آن را عرض می‌کنم.

مقدمه‌ای برای همه دوستان عرض کنم. این روزها، روزهای عجیبی بود. تاریخ معاصر ما آکنده از حوادث عجیب‌وغریب است و این حوادث با سرعت رخ می‌دهند. ما نباید از این حوادث جا بمانیم. اتفاقات عجیب‌وغریبی نیز در راه است که بخشی از آن از طریق علوم طبیعی، بخشی از طریق جامعه‌شناسی و روان‌شناسی و بخشی حتی از طریق علم نجوم قابل دریافت است.

مثلاً شاید دو سه روز پیش از اینکه جنگ تمام شود، فکر می‌کنم حدود روز نهم بود، با پسرم علی‌یاسین در یزد صحبت و گفت‌وگو می‌کردیم. جالب بود که از منابعی که در اختیار پسرم گذاشته بودم ــ پسرم که سن زیادی ندارد و هفده‌ساله بود ــ به من گفت: «بابا، من دارم از طریق عالم علوم نجوم می‌فهمم که سه‌شنبه یا چهارشنبه جنگ تمام می‌شود؛ جنگ سخت تمام می‌شود و جنگ شناختی شروع می‌شود.» گفتم: «آفرین پسرم، چگونه فهمیدی؟» نشستیم و با هم صحبت کردیم و همان هم شد.

بخشی از مسائل این‌گونه است؛ یعنی بخشی از اتفاقاتی که رخ می‌دهد از طریق علوم مختلف قابل دریافت است و بخش دیگری الهی است. بخش اعظم آن، بخش الهی و مربوط به الهیت نظام هستی است. هر اتفاقی که می‌خواهد رخ دهد [زبان عربی]. این اتفاقات نیز به یک معنا اشیاء هستند؛ موجودات یا وجوداتی هستند که فیض خود را از وجود کل و وجود صمدی حضرت حق می‌گیرند و در حال تنزل‌اند. هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانه‌اش عند الله و ما نزلناه الا بقدر معلوم.

این اتفاقات نیز همه در حال نازل شدن‌اند و پیام‌هایشان از عالم اله می‌آید. چنانچه خاطر شریفتان باشد، فکر می‌کنم در بحث «قلب در قرآن»، که آخرین بحث ما بود، عرض کردیم و اشاره‌ای به آیات سوره حشر داشتیم که شیاطین به مافوق عالم دنیا، یعنی آسمان دنیا، می‌رفتند و استراق سمع می‌کردند. متوجه می‌شدند که ملائکه چه پیام‌هایی را برای انبیا نازل می‌کنند و از آن سوءاستفاده می‌کردند. بعد در سوره حشر می‌گوید ما با رجمل الشیاطین، با این شهاب‌سنگ‌ها، رجع می‌کنیم. هر جا شهاب‌سنگ دیدید، دارند یک شیطان یا شیاطینی را دفع می‌کنند.

از آنجا به بعد دیگر نتوانستند به آن بالا بروند و استراق سمع کنند. اکنون از طریق علوم دیگری، از جمله علوم غریبه، استفاده می‌کنند. در این زمینه باید بسیار مراقب باشیم؛ تذکراتی که بزرگان می‌دهند، از جمله اینکه وارد هر چله‌ای نشوید و هر چله‌ای نگیرید. مثلاً گفته می‌شود: «ختم چندمیلیونی سوره فیل است، شما هم شرکت کنید.» به چه نیتی؟ اصلاً مبدأ این ختم چه کسی است؟ چه کسی آن را داده است؟ خود اسرائیل داده است. نیتشان نیز از آغاز این ختم، دفع اسلام، دفع مقاومت و پیروزی خودشان است. شما چه می‌دانید که می‌روید و در آن شرکت می‌کنید؟

این‌ها از مطالب مهمی است که باید دانسته شود. در علوم غریبه، در این زمینه بحث‌های بسیار زیادی وجود دارد که باید بیان شود.

به هر حال، از آن عالم بالا می‌آید؛ از عالم اله به عالم ارواح و عقول و سپس به عالم مثال یا برزخ می‌آید. برزخ، عالمی بیرون از ماست که به آن «برزخ مطلق» می‌گویند، یا «مثال مطلق» که بیرون از ماست. در وجود ما، همان قوه خیال است. سپس تنزل ادامه می‌یابد تا به نشئه طبیعت برسد.

اینکه شما در خواب چیزی را می‌بینید و بعد همان در بیداری تحقق پیدا می‌کند، خواب شما چه رتبه‌ای از وجودتان است؟ رتبه مثالی شماست. همان پیام در حال تنزل و نازل شدن است و به طبع شما، طبیعت شما، بدن شما و سپس به بیرون و خارج از شما می‌رسد. شما آن را در رتبه مثالی خود می‌بینید؛ یعنی دیگر تا این اندازه نزدیک شده است.

وقتی می‌خوابید، الله یتوفی الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها. آن کسی هم که في منامها در خواب است، مانند کسی است که مرده است. او نیز به عالم برزخ می‌رود، اما به برزخ وجودی خودش، یعنی قوه خیالش. این قوه، یک شأن از آن برزخ کل و آن مثال مطلقی است که بیرون از ماست.

همه پیام‌ها از آنجا می‌آیند. ما وارد عالم خواب می‌شویم و در حقیقت، در عالم خواب خود نیز به اندازه سعه وجودی، اندازه، قدر و طهارتمان استراق سمع می‌کنیم و می‌شنویم؛ پیام‌ها را دریافت می‌کنیم. اگر در این پیام‌ها رگه‌های الهی وجود داشته باشد، مشوش نباشد و از متخیلات فاسده نباشد، قرار است در نشئه طبیعت تحقق پیدا کند.

اگر کسی نفس قوی داشته باشد، به رتبه‌های بالاتر می‌رود؛ به مراتب بالای عالم مثال وجودی خود یا مثال متصل که در خود اوست، می‌رود و آن پیام‌ها را از عالم بالاتر و رتبه‌های عالی‌تر دریافت می‌کند؛ اموری که هنوز زمان زیادی تا تحققشان باقی مانده است. مثلاً چهل سال بعد را می‌بیند. اگر نفسش ضعیف باشد، همین رتبه‌های پایین را می‌بیند و همان اتفاق نیز رخ می‌دهد.

بعضی افراد حتی از طریق خواب می‌توانند تشخیص دهند که در آینده چه اتفاقاتی می‌افتد و این نیز حق است. البته راه و روش دارد؛ باید عبور کرد، تعبیر کرد و از ظاهر این صور و اشکال به باطن آن‌ها عبور کرد.

پس همه‌چیز در حال نازل شدن است. بهترین و مطمئن‌ترین راه برای اینکه انسان بتواند به این علوم مربوط به آینده و پیروزی حق بر باطل برسد، چیست؟ یک سیاه‌قلم ما، وعده بزرگان و آیات قرآن، این‌ها ظاهراً سیاه‌قلم است؛ نوشته شده است. کاری به این‌ها نداریم که علم فکری می‌شود. اما یک باور قلبی وجود دارد. مسئله صرفاً اطلاعات فکری و علم فکری نیست؛ باور است که یقین حاصل کند که حتماً این اتفاق می‌افتد. این نیاز به ارتباط با الهیت نظام هستی دارد. اینکه رهبر...

عزیزمان این‌قدر مطمئن از امیدآفرینی و از آینده ایران و جهان اسلام سخن می‌گوید؛ فکر می‌کنید علتش چیست؟ کسی را محکم‌تر از ایشان در برابر اسرائیل و آمریکا دیده‌اید؟ گنده‌ها را ببینید؛ آن بالا پر ریختند. ایشان مستحکم بود که همه مستحکم ماندند، چون به حکمت رسیده است. حکمت هم که باطن اشیاست؛ باطن است. این‌ها چیزهایی است که از زندگی‌شان، از گفتارشان، از مرامشان و از معنایشان کاملاً قابل بررسی و استنباط است. چیزی نیست که حتی علم فکری ما باشد؛ داریم آن را می‌بینیم و می‌چشیم.

ایستادن در برابر کسی مثل آمریکا کار کمی نیست. نباید مسئله را بچه‌بازی بدانیم و بگوییم: «آمریکا چه دارد؟ غلط کرده و فلان.» یک وقت حضرت امام می‌گوید: «هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»؛ بگذارید امام بگوید، من نگویم. اگر من می‌گویم، ادای او را درمی‌آورم. او یک هیبت و هیمنه‌ای دارد. می‌گوید دشمن را نه خیلی بزرگ کن و نه کوچک؛ کوچک هم نکن. بدان با چه کسی درگیر می‌شوی، مرکب می‌خوری. بگذار رهبر جامعه که به الوهیت نظام وصل است بگوید: «بیچاره می‌شوید.»

یک وقت یک آدم سیاسی حرفی می‌زند؛ بی‌خود، یا می‌خواهد رأی جمع کند، یا محبوبیت پیدا کند، یا حرفی زده باشد که در اپلیکیشن‌ها و پیام‌رسان‌ها از او پخش شود. اما یک وقت کسی به نظام وصل است. یک‌بار بحثی پیش آمد و جایی خیلی شلوغ شد و نگران حال آقا شدند. یادتان هست آقا آن جمله طلایی را فرمود: "من زیر پرچم عهدی نیستم، من زیر پرچم اباالفضل العباسم." با تمام وجودش گفت. «زیر پرچم اباالفضل العباسم» می‌دانید یعنی چه؟ یعنی من به الوهیت نظام وصل هستم. من اصلاً کاری به کسی ندارم؛ نه با شماها کار دارم و نه با دشمن. من وظیفه خودم را انجام می‌دهم. به آنجا وصل هستم و می‌دانم چه باید بکنم.

این ارتباط با الوهیت نظام، ما را به آن حکمت و به باطن عالم می‌رساند؛ از علم عبور می‌دهد و به معرفت می‌رساند.

پرسش: خدا منتظر این است که آقا بیاید و بگوید: «ما بیچاره‌شان خواهیم کرد»؟

پاسخ: آفرین. دقیقاً همین‌طور است. عشق الهی همین است. منتظر است بنده‌اش چه می‌گوید. آفرین. عبدی. اطعنی حتی أجعلك مثلی أو مسنی. شما فرمودید. آفرین. آن جبروت و آن عظمت را باید دید. آفرین. خدا هم می‌خواهد از زبان او بشنود و بعد او را بیچاره کند؛ حرف آن عبدش را.

احسنت. آقای وحدتی، خیلی به‌جا حرفتان را زدید و خیلی هم درست و محکم؛ چون کانال فیض می‌خواهد. جاری شدن پیام‌های الهی کانال فیض می‌خواهد. هرکس اگر در جای خودش قرار بگیرد، همه‌چیز درست پیش می‌رود؛ به شرط اینکه گوش همه ما به دهان آن ولی و آن بزرگمان باشد. آن‌وقت کار درست می‌شود.

اگر به همین نکته‌ای که اکنون گفتم توجه داشته باشیم، همه ترس‌ها می‌رود و آرامش جایش را می‌گیرد. حتی این ختم سوره فتح را چه کسی گفت انجام بدهیم؟ هرکس برای خودش دستورالعملی می‌داد. یکی مثل منِ بی‌ظرفیت، وقتی چهار نفر دورش را می‌گیرند و می‌گویند: «حاج‌آقا، شما ذکری بفرمایید»، می‌گوید: «بله، چشم» و چیزی از خودش می‌گوید؛ خیلی هم اگر بخواهد خودنگه‌دار باشد، مأثور از اهل‌بیت می‌گوید.

اما صبر کن؛ قصه در حد تو نیست. قصه به عالم ربط دارد، به پیام‌های الهی ربط دارد، به کل نظام هستی ربط دارد؛ یک گردش روزگار است. چهار نفر دور تو را نگرفته‌اند که تو چیزی بگویی. آن را باید ولی امر بگوید.

ختم سوره فتح را که ایشان گفت، اخیراً یکی از اهل معنا ــ که اسمش هم فاش نشد ــ فرمود بسیاری از اتفاقات سنگین‌تر از این قرار بود رخ بدهد، اما آن ختم‌های سوره فتح که انجام شد، در برابر این بلاها مانند سدی ایستاد و آن‌ها را گرفت. توجه کردید؟ باید از دهان اهلش باشد و ما هم تأسی کنیم.

پرسش: هرجا نماز جماعت رفتم، در نماز مغرب امام جماعت همیشه سوره فتح می‌خواند.

پاسخ: آفرین. راه‌های مختلفی است. احسنت. افراد به این قضیه توجه دارند. این خودش یک خط دیگر است. احسنت.

پرسش: یک نماز، وقتی از مغرب تا مشرق از ملائکه هستند...

پاسخ: احسنت. وقتی اذان امام رفته بده، این خودش یک خط است. احسنت. در هر نماز یک خط دارد.

مردم بر این فرمایش و آن ختم تأکید داشتند. نمی‌دانم کدام‌یک از اولیای خدا گفته بود که ختم سوره فتح داشته باشید.

پرسش: خود آقا فرمودند؟

پاسخ: بله، رهبری فرمودند. بله. دعای چهاردهم صحیفه، دعای توصل و سوره فتح.

ما هنوز وارد صحبت حضرت استاد نشده‌ایم و وقت بحثمان هم گذشته است. اگر حوصله دارید، ده دقیقه چند خط بخوانم. یک صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

این مطلبی که برایتان عرض می‌کنم، قلم خود حضرت استاد است؛ از کتاب عیون مسائل نفس و شرح آن. عرض کردیم که عیون مسائل نفس، که سنگین‌ترین کتاب در معرفت نفس است، به فرموده خود ایشان پخته‌ترین کتابی است که نوشته‌اند.

بعد می‌گویند: «به جانم سوگند، اگر کسی آن فتوحات و fusus و اصفار و اشارات و نفس شفا» و این‌ها را ــ که اسم می‌برم ــ نخواند و این عیون مسائل نفس را نخواند، به فهم خطاب محمدی دست پیدا نمی‌کند؛ یعنی فهم قرآن. خطاب محمدی یعنی قرآن. صلی الله علیه و آله و سلم. به جان خودش سوگند می‌خورد که کسی اگر این‌ها را نخواند، به فهم قرآن نمی‌رسد.

این بخشی از فرمایش حضرت استاد درباره نفس است. می‌خواستم امروز این را در مسجد بلال بگویم که متأسفانه جلسه مسجد بلال تعطیل شد. این بخش را برای شما عرض می‌کنم.

علامه می‌فرمایند که نفس را صحت و سقم، یعنی صحت و بیماری، و حیات و مرگ است؛ صحت و سقم، حیات و مرگ. همه این‌ها را نیز بر اساس روایات می‌گویند. اکنون آقای وحدتی عزیزم، چون الحمدلله ایشان به قرآن وصل است، از سری که تکان می‌دهند، قطعاً روایاتی به یادشان می‌آید.

می‌فرمایند: صحت نفس به نظر شما به چیست؟ یعنی یک نفس، صحیح، سالم و برقرار است. می‌فرماید: «صحتش حکمت باشد.» همان باطن.

یعنی رهبر عزیزمان چون نفسش صحیح و سالم است، صحت نفس دارد و به عالی‌ترین مراتب نفس رسیده است، می‌تواند به الهیت نظام دسترسی پیدا کند که باطن عالم است، و از آینده خبر بدهد؛ ما می‌ترسیم و او نمی‌ترسد. اصلاً ربطی به علم سیاست، علم جامعه‌شناسی، علم روان‌شناسی و حتی نجوم و این حرف‌ها ندارد؛ مافوق این‌هاست. این‌ها برداشته‌شدنی است، اما آن هیچ‌وقت برداشته نمی‌شود؛ آن قطعی است.

پس صحت نفس، حکمت شد. سقمش به چیست؟ یعنی بیماری، درد و رنج نفس در چیست؟ همه آدم‌هایی که در درد و رنج، استیصال، تشویش خاطر، اضطراب، بیچارگی و «چه کنم، چه نکنم» گرفتارند، مرضشان همین است؛ همان چیزی که اکنون حضرت استاد می‌فرمایند. فرمود: «سقمش جهل»؛ جهل است.

البته نه این جهلی که ما فکر می‌کنیم. باید ببینیم... اصلاً نمی‌دانم؛ کاش می‌شد اکنون سر به سجده بگذارم و در برابر این فرمایش حضرت استاد سر تعظیم فرود بیاورم. این نگاهی که...

این‌ها را به ما می‌دهند. این ذره‌بینی که این‌ها می‌گذارند، حقایق را برای ما باز می‌کند. اکنون ذهن ما سریع به سمت جهل در برابر علم می‌رود. می‌گوییم مثلاً جاهل کسی است که نمی‌داند. من که می‌دانم، من که خیلی چیزها بلدم، پس جاهل نیستم. نه، اجازه بدهید چند خط جلوتر برویم تا ببینید در خصوص جهل چه کرده است؛ غوغا کرده است. اصلاً فراتر از این است. بله، دقت بفرمایید.

حالا حیاتش چیست؟ حیات نفس به چیست؟ «حیاتش با آن باشد که خالق خویش را شناسد»؛ یعنی معرفت، عبور از علم ظاهری و رسیدن به معرفت. خالقش را بشناسد که فلسفه خلقت ما همین است. و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون ای ليعرفون. برای شناخت خدا آمده‌ایم. «و با نیکوکاری بدو تقرب جوید.» یعنی صرفاً معرفت نباشد؛ در کنار آن، کارهای خیر و عمل صالح هم انجام بدهد تا به او نزدیک شود. یعنی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیرالمؤمنین و الی فاطمه و الی الحسنه والیک اتقرب الیک بموالاتک و بالبرائت. این یک عمل و یک نیکوکاری است. صرفاً معرفت نیست. پس این هم حیات نفس است.

حالا مرگش در چیست؟ مرگ نفس در چیست؟ «و مرگش در آن است که به خدایش جاهل باشد.» کسی که به خدای خودش جاهل است، حتی اگر هزاران بار سر به سجده بگذارد و عبادت کند، مرده است؛ نفسش مرده است. به این همه عبادتش نگاه نکنید. «و با زشت‌کاری از او دور گردد.» آنجا می‌گوید با اعمال نیک نزدیک شود و اینجا می‌گوید با زشت‌کاری از او دور می‌شود. چنین کسی نفسش مرده است؛ یعنی نه‌تنها خدایش را نمی‌شناسد، بلکه با کارهای زشت از او دورتر هم می‌شود.

حالا ببینید چه کرده است. الله اکبر. جهل به معنای... به خدا قسم، این باید بر سردر همه دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه نوشته شود: «جهل به معنای بی‌سوادی نیست. چه بسیارند باسوادانی که جاهل‌اند.» تا اینجای فرمایش را شاید همه حدس می‌زدیم، اما جلوتر برویم. الله اکبر از این جمله: «جهل توهم فهم است.»

آفرین. طرف فکر می‌کند که می‌فهمد. می‌گوید: «من خوب فهمیدم، گرفتم، تا آخرش رفتم، روشن شدم. من می‌دانم، من می‌فهمم.» اما «جهل توهم فهم است.»

هرکس هر چیزی را ــ تو را به خدا دقت کنید ــ جز آن‌گونه که «هست» تصور کند، جاهل است. «هست» را در گیومه آورده است؛ آن هستی‌شناسی. یک بار دیگر بخوانم: «هر کس هر چیزی را جز آنگونه که هست تصور کند جاهل است.»

خیلی از تصوراتی که ما درباره خدا، بهشت، جهنم، پیغمبر، قرآن، خودمان، نفس خودمان، دنیا و آخرت داریم، توهم ماست؛ از روی عقل نیست، جهل است. من جاهلم.

یک بار دیگر: «جهل توهم فهم است. هر کس هر چیزی را جز آنگونه که هست تصور کند جاهل است. مشکل بشر جهالت درک ناموجود...» الله اکبر، چه کرده است! «مشکل بشر جهالت درک ناموجود و عدم درک موجود است. و معنای جهل بد فهمی است و نه نفهمی.»

چه کرده است! اکنون متأسفانه سران مملکتی ما، بعد از این همه رسوایی غرب و اروپا و [سلام علیکو احمدا... شما] آمریکا و این‌ها، بعد از این جنگ که دیگر به‌روشنی خودشان را نشان دادند، باز از مذاکره سخن می‌گویند و در سطح عالی کشور برخلاف سخنان رهبر حرف می‌زنند. این جز جهل است؟ جز بدفهمی است؟ نفهمی هم نیست؛ بدفهمی است. فکر می‌کند می‌فهمد، اما بد فهمیده است.

یک بار دیگر بخوانم؛ غوغاست. به خدا این باید یک کتاب شود. همه‌اش در یک جمله است: «مشکل بشر جهالت درک ناموجود و عدم درک موجود است.» باز «موجود» را در گیومه آورده است. «و معنای جهل بد فهمی است و نه نفهمی.»

حالا دیگر غوغا در غوغاست. چه بگویم؟ به من حق می‌دهید که امروز به‌هم‌ریخته باشم. خدا شما را جمع کرده است تا من اندکی حرف بزنم.

پرسش: بالاخره طرف می‌فهمد که می‌داند؛ پس چرا می‌گوید بدفهمی؟

پاسخ: آفرین. یعنی کسی برایت یک سراب درست می‌کند.

پرسش: یعنی آن را خوب جدا کرده است؟

پاسخ: آفرین. همین را مثلاً شیشه‌اش می‌کنی، چیزش می‌کنی و بعد می‌کشی. همان است؛ همان‌هاست. همان مسئله است. یعنی توجه.

به خدا، خدا شاهد است بندبند وجود من دارد یک‌جور می‌شود. خدا شاهد است. این قسمت را ببینید. اکنون آقای بهرتی می‌فرمودند و من دوباره اینجا را نگاه کردم. نمی‌دانم؛ به خدا من نباید این‌ها را بگویم. خدا شاهد است در حد و اندازه من نیست.

ببینید ادامه می‌دهد: «دانایی منم ندارد.» آخ، آخ، آخ، آخ! مخصوصاً این‌طور می‌گویم که روی آن تمرکز کنید. نمی‌دانم کسانی که بعد از این جلسه این را در کانال می‌شنوند، چه حالی پیدا می‌کنند؛ هرکس به اندازه سعه وجودی‌اش. باور کنید این خودش یک انفجار است.

اکنون چند سرفصل، بحث و موضوع در کانال داریم. ماشاءالله سرفصل‌ها همین‌طور بیشتر شده‌اند: سر مکتوم، قلب در قرآن، شرح کتاب فلان و... . از همین الآن، همین مطلب می‌تواند یک سرفصل برای سلسله جلسات «حرف‌های ناگفته» باشد.

«دانایی منم ندارد.» باز «منم» را در گیومه آورده است. دانایی «منم» دارد یا ندارد؟ ندارد. چرا؟ چرا «منم» ندارد؟ یعنی کسی بگوید: «من دانا هستم.» می‌گوید دانایی این را ندارد. «دانایی منم ندارد.» چرا؟ «زیرا شبیه کل است و نامحدود.» نامحدود است. تو که محدودی، چگونه به نامحدود رسیدی؟ تو که جزئی، چگونه به کل رسیدی؟

حالا شبه‌دانایی را جهل می‌گیرد. شبه‌دانایی یا جهل، پر از منیت است؛ پر از منیت است. چرا جهل یا شبه‌دانایی پر از منیت است؟ چون می‌فرماید: «و محدودیت‌ساز.» چون تو را محدود می‌کند. دیگر خود جهل است، نه شبه جهل. شبه‌دانایی، که همان جهل است، محدود است. چون محدود است، در آن منیت وجود دارد. در منیت، خودت را می‌بینی، از خودت دم می‌زنی، اهل شهرتی و خوشت می‌آید که از تو تعریف شود و امثال این‌ها.

اجازه بدهید تمام شود. خدا شاهد است خودم را کنترل کرده‌ام که دست‌کم این چند جمله تمام شود. و قرآن می‌فرماید ‫«اعرض عن الجاهلین»؛ از جاهلین دوری کن. این جاهلی را که اکنون گفتیم، با همین معنا در نظر داشته باشید.

«کاش...» این دعای علامه است، آه دلش است. شما امروز این آه را با خودتان ببرید...

کاش رشته‌ای به نام «جهل‌شناسی» تأسیس شود. رشته‌های فراوانی در دانشگاه‌ها و حوزه‌ها داریم؛ کاش رشته‌ای هم به نام «جهل‌شناسی» تأسیس شود. عرض می‌کنم که این خودش یک سررشته است.

«کاش رشته‌ای به نام جهل‌شناسی تأسیس شود.» باز «جهل‌شناسی» را در گیومه آورده است. شناخت جهل، الله اکبر! می‌فرماید: «شناخت جهل اساس حکمت است.»

حکمت که باطن اشیاست و علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری است. یٰسٓ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ. می‌فرماید اساس حکمت، شناخت جهل است؛ یعنی کسی که به شناخت جهل رسید و جهل را به‌خوبی شناخت، اساساً به حکمت رسیده است.

«کاش رشته‌ای به نام جهل‌شناسی تأسیس شود. شناخت جهل اساس حکمت است.»

خداوندا... چه بگویم؟ برای این دعا چه بگویم؟ خدا شاهد است. همه‌تان در این پایان کار دست به دعا بردارید. این فرمایش عالم است.

«خداوندا، نیستی را...» تا به حال این‌گونه دعا کرده‌اید؟ «خداوندا نیستی را به صورت هستی بر ما جلوه مده.»

یک بار دیگر بگویم؟ «خداوندا نیستی را»، یعنی آن ناموجود را، «به صورت هستی»، یعنی موجود و وجود، بر ما جلوه مده.

پرسش: سراب... مال بفرست به قال امام حسین...؟

پاسخ: آفرین. ایشان مطلب را راحت کرد.

«خداوندا نیستی را به صورت هستی بر ما جلوه نده و نه جهل را به شکل علم و نه حماقت را به شکل فهم و نه گمراهی را به سان هدایت.»

الهی آمین.

صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد و تعج