کلاس معرفت نفس — ۱۹ خرداد ۱۴۰۴ (پرسشوپاسخ · ادامه)
موضوع: علم حیوانات و وحی · ملک/ملکوت/جبروت · ملائکه و حواس · برتری انسان بر ملک · ذر و زبان حال · میانبر ذکر · فرقان و توجه عرفانی
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
جان؟ بگذارید ضبط شود چون بعد اشکال میکنند بعضیها میگویند مثلاً سؤال را نفهمیدیم؛ گوش میدهند دوستان. این آقای هاشمی میکروفون دوم.
علم حیوانات مکیال است؟ وحی به نحل و هدایت خلق
میگویم تازه معتقد شدم که آن علم حیوانات که میگوییم مکیال میشد یا نمیشد چیست؟ آهان. فکر کنم از سنخ همان چیزی است که پروردگار عالم میگوید:
«وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى ٱلنَّحْلِ أَنِ ٱتَّخِذِى مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًۭا…» (نحل/۱۶:۶۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت به زنبور وحی کرد که از کوهها خانههایی برگیر…
دقیقاً. آفرین. آره چون الان میشود مکیال گرفت. چرا؟ آفرین. چون مستقیم مبتنی بر وحی الهی آمده است. آفرین. تعبیه شده حالا تو رفتار و خلقت، آفرینش. همان که میگفت — دقیقاً:
«رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ» (طه/۲۰:۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار ما کسی است که هر چیز را آفرینشش داد، سپس هدایت کرد.
اینها همه چیست؟ تکمیله. یعنی سوار شده — ثم هدی. احسنت. برای همین قابل اعتماد است صد درصد. آفرین. خدا را شکر. خسته نباشی.
عوالم مثال یکدیگرند؛ روایت ملک بر مثال ملکوت
تو جلسات قبل و این جلسه هم اشاره کردید. شما فرمودید که عوالم همه مثال همدیگرند؛ به وزن هماند. یعنی عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقل. اینها همه یعنی یک انسان بزرگوار، یک انسان کاملی مثل حضرت امیر که میگوید اگر پردهها بیفتد من هیچ چیزی به یقینم اضافه نمیشود. یعنی همه اینها را در طول هم میبیند، هیچ چیز جدیدی نمیبیند تو عوالم. درست است؟ الان ما تو این عوالم یعنی هرچی داریم تو عوالم دیگر هم هست دیگر به هر حال…
احسن. اصلش آنجاست. حقیقتش آنجاست. الان توی عوالم دیگر که عالم عقل هست و مجردات مثلاً جبرائیل و فرشتگان دیگر، در این دنیا هم اینها نمادی دارند یعنی از آنور اینور هم ما چیزی داریم؟ آفرین. احسنت. من سؤالات آقای روحانی را خیلی دوست دارم. سؤالهای خیلی خوبی است — بله دقیقاً.
مثلاً شما الان فرمودید یاد یک روایتی افتادم که از حضرت امام صادق — کشّاف حقایق، امام به حق ناطق — حسب قول حضرت استاد از کتابی که دست من است پیرامون بطون ولایت کلیه. میفرمود: «إن الله عزّ وجلّ خلق ملکه علی مثال ملکوته.» یعنی هرچه بزرگان ما میگویند برگرفته از فرمایشات اهل بیت است. ریشهاش اینجاست. خدا خلق کرده این عالمِ ملک را مثل چه؟ علی مثال ملکوته. یعنی اینجا یک مثلی از اصل آن است. اصل ملکوت است. اینجا یک مثلی از آن است. و أساس ملکوته علی مثال جبروته. ملکوت هم یک مثلی است، یک شبیه از جبروت. حالا بعد ادامه دارد روایت؛ تا همین جایش را فعلاً داشته باشیم.
این الان چه دارد میفرماید؟ یعنی هرچی که اصلش که آنجا هست یک رقیقهای، یک چیزکی اصطلاحاً اینجا از آن هست. حالا سؤال این است که آنجا ملائکه هستند، اینجا هم هستند؟ بله، اینجا هم هستند. الان رسیدیم به آن حرف درگوشی که توی جلسه گفتم آهسته گفتم این حرف درگوشی است. یادتان است چی بود؟ اصلاً یادتان هست دیشب چی خوردید؟ عرض کردم که یک روزی انشاءالله تو سیر بحث به اینجا میرسیم که همین حواس ظاهری ما، طبیعی ما، طبع و طبیعت ما، اینها هم ملائکة اللهاند. همین قوای سامعه، باصره، لامسه، ذائقه، اینها هم ملائکة اللهاند. خدا نکند کسی ملکی را دعوت به گناه کند؛ غیرت آن ملک میجوشد و شکایت میکند به خدا. این که میگوید چشم پر آتش میشود، چشمی که به گناه بیفتد پر آتش میشود، آن غیرت آن ملک میجوشد. نه اینکه آتش تو این دا… آتش همینطوری است. اینجا یک آتشی داریم به این شکل. اما همین نار — آن ناری که در ملکوت است، مثلاً در برزخ عذاب میبینند به نار یا العیاذ بالله در قیامت، قیامت کبری، جهنم کبری، آنجا آن نار همین نار است؟ قطعاً این نیست. این یک رشحهای از آن است که فرمود هفتاد بار خدا درش دمید. یک روایت دیگر فرمود هفت بار؛ اینها در طول هماند. دمید یعنی خنکش کرد، هفتاد بار خنک کرد؛ آن آتش شد این آتش. این غیرت این ملک میجوشد، به جوش میآید، به خروش میآید. این یعنی همان چی؟ آتشی که میگوید آنجا پر میشود تو چشم. این غیرت آنجا معلوم میشود؛ شکایت میکنند به خدا. پس بله، سؤال شما جوابش با این روایت داده شد که اینها هم ملائکهاند. منتها خب این را باید بدانیم مثل اینکه استاد فرمودند ما در همهی عوالم بدن داریم، هیچوقت نفس بدون بدن نیست. منتها تفاوت این ابدان که در طول هماند به نقص و کمالشان است، به رتبهبندیشان است. یعنی بدن برزخی کاملتر از این بدن طبیعی است. بدن عالم عقل و عقول ما کاملتر از بدن مثالی ما؛ همین شکل. همین شکل ملائکه همینطوریاند. چرا میگوید ملائکه مقربین؟ بالاتر از مقربین هم داریم دیگر — مهیمین. اصلاً خبر از خلق ندارند. غرق یکپارچه در حضرت حقاند. غرق در ذات الهیاند.
عبادت زمینی انسان در اسفار؛ برتری بر ملک؟
اتفاقاً توی حالا که سؤال شما ما را به اینجا رساند، داشتم تو اسفار نگاه میکردم. الان این کتاب اسفار دست بنده. یک بخشیش خیلی زیرکانه ملاصدرا میفرماید: عبادتهای اشیا، جمادها، نباتها، حیوانها و انسانها را که برمیشمارد که اینها چگونهاند. بعد میآید سراغ عبادت انسان. ببین چقدر زیرکانه میگوید. اینها واقعاً جملهشان، کلمهشان حساب است. میفرماید پس عبادت او یعنی انسان، برترین عبادت زمینی است، نه آسمانی. من الان دارم میگویم نه آسمانیها. زمینی است و معرفتش هم برترین معارف حیوانی میباشد. چرا نمیگوید انسانی؟ میگوید حیوانی. به خاطر جان؟ به خاطر وجود ملائکه. میگوید برترین معرفت حیوانی است — الا به مراتب ملائکه مقرب؛ همه علماند. حضرت جبرائیل همه علم است. همه علمی که میشد به ملکی القا بشود البته. احسنت. عبادت آنها — یک آن از حضرت حق فارغ نمیشوند. ما کدام آن عبادتمان اینطوری است؟ از اول تا آخر نه. «الصلوة معراج المؤمن» — واقعاً ما معراج نماز یک لحظه اگر یاد خدا بکنیم آن هست تو نمازمان.
جسارت به شما نشود من. نه به شما فرق میکند. چی؟ صدقه ندادن با صدقه انسان فرق میکند. عبادت — آن کلاً کارش عبادت است… باشه ما مطلق عبادت را میگوییم… خب. دیالکتیک است ها. حرف شما درست است. میخواهم بگویم بلای برتریطلبی — این حرفی که میزنیم — حرف شما درست است، کامل نیست. از این لحاظ که ما انسانیم و عبادتمان زمینی است ما برتریم حتی نسبت به ملائکه. نه، نه هر انسانی…
چرا اینطوری خلق نکردی که من عبادتم بالاتر باشد؟ خب حالا اصلاً فرض کنیم من یک مؤمنی هستم که عبادتم را متعارف انجام میدادم. مثلاً گناهم خیلی انجام نمیدهم. بعضاً یکی در میان بعد هم توبه میکنم. معمولاً متعارف ماها اینطوریایم. یک عبادتی داریم بالاخره بیعبادت که نیستیم. یک ترک گناهی بالاخره داریم حتی از بعضی از گناهان ما معصومیم. خب به این شکل، حالات مختلف. آیا با این حال من از ملائکه، از همه ملائکه بالاترم؟ برتری. جان؟ نه نیستیم. نه، نه.
من میخواهم بگویم که ببینید اگر ملک، ملک خلق شده برای اینکه ظرفیت گناه توش نگذاشتهاند. خب خدا میتوانست برای من انسان هم یک کاری بکند که ظرفیت گناه توش نگذارد منم میشدم ملک. باشه. همین که:
«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا» (شمس/۹۱:۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس بدکاری و پرهیزکاریاش را به او الهام کرد.
بله درست است. فجورها را به من الهام کرد تقواها را به من الهام کرد. آیا به ملک هم یک همچین چیزی داده؟ باشه. صبر کنید، صبور باشید. یعنی ملک میتواند گناه بکند و نمیکند؟
ذکری که جلسه پیش گفتیم کی یادش است؟ سبحان الله العظیم؟ نه، آن را دو جلسه پیش بود. من نبودم. محمد یادت است؟ آفرین. فهم النبیّین خب؟ وحفظ المرسلین وإلهام الملائکة المقرّبین. آمین یا ربّ العالمین. که همین شیخ بهائی این را فرمودند. کتابش هم تهذیب بود. یادتان است دیگر — اینجا رابطه خیلی… نه اجازه بدهید بحث الهام است. الهام میشود به ملائکه. حالا تو قرآن فرمود فألهمها فجورها وتقواها از همان ریشه است. ألهمها یعنی به ما هم رتبهٔ ملکی دادند. خب؟ میبینید من، منظورم هستیشناسیاش است. به ما دادند.
من میگویم تو ملک اجباراً یعنی تکویناً ملک خلق شده. یعنی اگر مثلاً خلقتش یک تراشه در نظر بگیریم تو آن تراشه چیزی تعریف نشده… من متوجه منظور شما هستم. سر تا سر نوری است… شما یک چیزی را در نظر نمیگیرید. آن هم شما دارید کسی را قیاس میکنید با ملائکه؛ حرفتان درست درمیآید که هیچ گناهی نکرده — انسان کامل. بله برتر است. اما ما گناه کردیم. بالاخره گناه؛ شما میگویی آقا امکان گناه داشتیم.
من یک سؤال دیگر میپرسم. آقا عقل اصلاً ذاتاً مقدس هست یا نه؟ خب حالا بگویید که آقا من نفس دارم، عقلم دارم. چون نفس دارم میتوانم از عقلم فاصله بگیرم یا مثلاً بیخیال عقلم بشوم اما همراه عقلم هستم. پس از عقل برترم؟ یعنی ارزشام از عقل بالاتر است؟ نه. عقل است که به من قداست داده. یعنی همان معنویت و الهیّت و روحانیت ملائکه است که به سبب الهام به آن مقام رسیدند که به من ارزش و اهمیت داده. اینکه من… حرف شما این است که پس من یک چیزی برتر از ملک دارم که مرا میبرد بالاتر. دارم. پر پرواز دارم. آره. یعنی من نیمهام انسان است نیمهام فرشته است نیمهام حیوان. احسن. آن نه، آن فرشته است. من با وجود حیوانیتام فرشتگی هم دارم. آن نه، آن فقط فرشته است…
نه، ببین بیاختیار است یعنی همین که — بالاخره ارزش دارد یا نه؟ آن ارزش دارد — خب دیگر مثل عقل مقدس است. من میخواهم بگویم اگر حالا… من میگویم اگر من انسان، منی که توی دنیا توی بافت اجتماعی واقع شدم، بافت اجتماعی هم داریم همین را میبینیم. هزار و یک نوع مثلاً معصیت توش هست. خب من انسان توی این بافت هستم. از آنور وسواس الخنّاس روم سواره. از اینور شیطان نشسته تحت الحنک. اینجا را جلو سواره. از یک ور یک نفسی دارم که تازه چند مرده است این نفس امّاره… بعد یک شیطان که تازه حالا آنجا خدا میگوید ینهاه و قبیله… تازه یکی هم نیست، یک لشکری است، نوع چندره. من تو اینجا گیر افتادم. من میگویم اگر من یک نمازی بخوانم که حالا توجهام نصفهنیمه به تو ای خدا باشد تو این دنیا با این همه کشش و جاذبهای که دارد، آیا من میخواهم بدانم این یک رکعت نماز ارزشش چقدر است؟ یعنی میشود گذاشت کنار آن نمازی که مثلاً اگر ملک بخواند آیا این ارزششان مثل هم است؟
بله اصلاً ببین باز حرف شما… همه حرف شما درست است. خب یک چیزی را دقت نمیکنید. حرفتان کامل نیست. آن هم دارد میگوید ملاک — این قیاس میگیرد عبادت انسان را با ملائکه. گفتم کی؟ مقربین. نه هر ملائکهای. این یک. یعنی اصلاً آن مقدس است. شما دارید انگار که تقدس آن را برمیدارید. اجازه بدهید تقدس آن را نباید بردارید. آن مقدس محض است. درست است نمیتواند گناه کند اما باز مقدس است. مثل اینکه بگویم هنر نیست که عقل عقل است. چرا خیلی هنر است. چون عقل را خدا مقدس آفریدهاش. یک.
نکته دوم اینکه آقا وقتی ما از ملک برتریم که به اعتبار وجود عقل — باز به اعتبار وجود آن وجود ملکیمان، عقلیمان؛ ملک عقل است — به اعتبار آن وجود ملکیمان پا بگذاریم رو نفسمان. آن موقع برتر از ملک میشویم. صد درصد. درست شد؟ اما ما این کار را نکردیم. بحث من این است. من میگویم بعضاً گناههایی هم کردیم و بحث متعارف را کردیم. اما بله، اگر کسی مطلقاً پشت پا بزند به نفسش و عقلش را بارور کند قطعاً از ملائکه بالاتر است.
حالا سؤال بعدی این است آن ملک چه کار کرده که شده ملک مقرب؟ رو چی پا گذاشته یا چه کاری کرده که شده ملک مقرب؟ آن دیگر علم الهی است. آن علم الهی است. من و شما نمیدانیم چرا. این چراییها را، خیلی چراییها را ما نمیدانیم. البته جان کندن بعضی از عرفا جواب برایش پیدا کنند. اصطلاحاً ببخشید چون خودشان این اصطلاحات را گفتند من میگویم. جان؟ استخوان خرد کردن؛ به خودشان میگویند جانمان به لب رسید تا ما به این را بتوانیم. مثلاً خود شیخالرئیس خیلی جاها میآید برای روایات یا آیات براهین عقلی میآورد. یک جا دستش را بالا میبرد و البته تسلیم؛ میگوید من تعبّداً میپذیرم. دیگر برهان عقلی نتوانستم من ارائه بدهم. کجا؟ مواد جسمانی. آنجا که اصلاً ماده نیست، جسم نیست. حالا فعلاً کاری نداریم به اینجا.
ذر اول · نمدّ · أطوار · ألست
جان کندن رسیدن به یک مثلاً جوابهایی مثل اینکه بردنش تا ثغور نفس ربوبی و زبان حال اشیا در آنجا. گفتند همه اشیا در ذات ربوبی، در علم الهی که بودند یک زبان حالی داشتند. مطلقاً همه اشیا مثل حضرت عالی و بنده. چرا من، من شدم شما، شما شدی؟ چرا این چوب شده، آن آجر شده، آن پرنده شده، آن آسمان شده، این زمین. تو ثغور ربوبی یعنی در آن ذات غیبی که — در علم الهی بهتر است همه بفهمیم — بودیم. آنجا یک زبان حالی داشتیم که به آن اصطلاحاً میگویند ذرّ اول. یک زبان حالی داشتیم. خدا میدانست که من ازش چه میخواهم یا نه. اصلاً قبل از خلقتام، قبل از ماهیّتام، قبل از حد گرفتنم که این اندازهٔ تو است و تو اینی. تو تشخّصت و تفرّدت این است… قبل از این خدا ما تو علم الهی بودیم دیگر. خدا به ما علم داشت. حالا که تو علم بودیم خدا میدانست ما ازش چی میخواهیم یا نه. هر شیئی، هر وجودی. میدانست ملک ازش میخواهد که ملک بشود یا نه؟ بله. میدانست انسان ازش میخواهد انسان بشود یا نه؟ بله. همه میگوییم بله. خب طبق همان:
«كُلًّۭا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّكَ…» (اسراء/۱۷:۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همه را — اینان و آنان را — از عطای پروردگارت مدد میرسانیم…
آیهٔ قرآن است. کلاً فلسفهٔ سنّت الهیّه. نمدّ. ما امداد میرسانیم. میکشیم مدّ. اصلاً این مدّ عجیب است آقا مدّ.
«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ ٱلظِّلَّ…» (فرقان/۲۵:۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به پروردگارت ننگریستی چگونه سایه را گسترد…
آیا نگاه نمیکنی به خدا چگونه میکشد سایه را. این ما ظل ممدود داریم تو قرآن. سایهٔ کشیدهشده. این سایهٔ کشیدهشده چیست؟ آن ظل چیست؟ سایه. کیف مدّ الظل که آن سایه را مدّ دادی، کشیدی. آن ظل میشود ظل الله. سایهٔ الله. آن صادر اول است. آن نفس الرحمن برزخ بین خلق و حق است. کشیدیمش. مدّ دادیم یعنی این. یعنی طورش را عوض کردیم. شد انسان. شد ملک. شد عالم عقل. شد عالم مثال. شد عالم طبیعت. توجه کردی چی شد؟
حالا آن را کلاً نمدّ و نمدّ را اینطوری ببینیم. نمدّ کشیدیم ما هستیم که:
«…وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۷۱:۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): …و حال آنکه شما را به طورهای گوناگون آفرید.
به طورهای مختلف شما را خلق میکنیم. جواب راحت، خودمان را بخواهیم راحت کنیم این است که به ما چه؟ ما چه میدانیم؟ علم الهی است. اما آن جان کندن عرفا تا اینجا رفتند که آقا ما تو علم الهی بودیم بالاخره خدا علم داشت یا نه به ما، به زبان حال ما. من چی را میخواستم؟ نمدّ هؤلاء وهؤلاء. میخواستی ملک باشی؟ بفرمایید ملک شو. میخواستی انسان باشی؟ انسان… میخواستی کافر شوی؟ بفرمایید. میخواستی مؤمن شوی؟ بفرمایید… مگر ابیعبدالله تو دعای عرفه از خدا تشکر نمیکند که مرا در حکومت ایمان… به دنیا آورد نه در حکومت جاهلیت و کفر. باز اگر این را برداریم این اشکال پیش میآید که خدا بالاخره تبعیض قائل شده. مگر نمیشد از اول من هم مثلاً ملک بیافتم؟ خودمان انتخاب کردیم. این یک جواب است.
بله ما به این عقل ناقص الانیمان. قطعاً آن موقع — الان عقل الانمان را نگاه نکن. الان یک غباری از نشئهٔ طبیعت روی عقل ما نشسته… با ترک گناه، با عبادت که از شرعیات از پوستهٔ دین شروع میشود، آن غبار میرود کنار… ألست بربّکم چیست؟ آیا من پروردگار شما نیستم؟ بلی. اصلاً خود ألست خودش خیلی — عارف عربی حرفهای خیلی جالبی دارد اینجا. یک وقتی یادتان باشد با هم صحبت کنیم. ألست چرا اینجا آمده و بربّکم. همه، قالوا همه بدون استثناء که من و شما هم بودیم بله. یعنی ربوبیّت را خود شیطان حتی میگوید فبعزّتک — یعنی عزّت خدا را قبول دارد دیگر. بعد میگوید «ربّ بما أغویتنی». «ربّ» یعنی پروردگار من. پس آن هم ربوبیّت حق را پذیرفته. خب؟ یعنی همه ما حق را، ربوبیّت حق را پذیرفتیم. آنجا که بودیم علم به الوهیّت حضرت حق داشتیم. قبول داشتیم که گفتیم بله. درست است؟ اما این شناخت آنقدری بوده که بدانیم عجب خدای باحالی است. لا إله إلا الله دیگر. میخواهی برو تا ته اسماء جمالیه؛ بشو بهشت مطلق به اسم. یا أیّتها النفس المطمئنّة… میخواهی بروی تا ته اسماء جلالیه؛ بشوی ته جهنم. بفرمایید.
این بحثی که در مورد ملک اتفاق دارد میافتد… ارتقایی که داده میشود، اتفاق توسط ملک داده میشود… عقل؛ باز ارتقای عقل توسط آن ملک به ما میرسد… آفرین باز توسط ملک هست. اصلاً من هم همین را گفتم. اصلاً برای همین این سؤال را کردم. الان شما برتری یا عقلت؟ اصلاً عقل بالاتر است. اصلاً شرف من به وجود عقلم است. یعنی به وجود ملکِ وجودم. حالا اگر پا رو نفسم گذاشتم به میزانی که پا رو نفسم گذاشتم رتبهام از ملائکه میرود بالاتر. اما چه میتواند برود تا ملائکه مقربین؟ چه میتواند برود تا مهیمین؟ نفس داشته باشی بخواهی باهاش بزنی… خودت خواستی.
میانبر ذکر؟ اهل ذکر · جود · علم شهودی · فرقان
عذرخواهی بفرمایید. سلام بر شما. سلام علیکم و رحمة الله. عذرخواهی میکنم. یک ذکر یا دستورالعملی وجود دارد که تمام اذکار را در خودش جای داده باشد یا تمام دستورالعملها مثلاً مثل کلمهٔ کن که بتوانیم به صورت میانبر حالا با رعایت ادب مع الله به آن چیزهایی که حالا مجاز هستیم برسیم. مثلاً همان سنگ الماس را از طریق خواص نخواهیم بهش برسیم. حالا به خاطر وقت کمی که داریم، یک کلمهای باشد، دستورالعملی باشد که همهجا کاربرد داشته باشد و خیلی سریع…
گیرند خیلی. اولاً:
«…فَسْـَٔلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (نحل/۱۶:۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): …پس از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.
اهل ذکر. شما حالا سؤالی هم نباید از من بپرسید. من اهلش نیستم. اهلیّتش هم ندارم. درست است میگوییم جلسهٔ پرسش و پاسخ اما تنمان میلرزد. یک، سؤالات ما جوابش اقناعی است؛ در شأن شما باید خود حضرت استاد میبود جواب میداد. این یک. اهل ذکر باید باشد که البته آن اهل ذکر مدّ نظر قرآن اهل بیتاند و همه هم هرچی میگویند امثال علامهها از قال الصادق قال الباقر میگویند؛ هرچی هست آنجاست. اصلاً و علیّ بابها یعنی موضوعیّت دارد مولا. یعنی نه که بابهای دیگری هم هست. أنا مدینة العلم و علیّ بابها. اصلاً تنها باب علم، باب علی است. هر علمی از هر جای دیگری استیضاح بشود علم نیست. علم فقط از طریق مولا، اهل ذکر.
نکته دوم اینکه خیلی خوب است ما زیرک باشیم. المؤمن کیّس؛ به هر حال باهوش باشیم و دنبال این میانبرها باشیم اما مراقب باشیم این سبب تنبلی ما نشود تو مسیر سیر و سلوک. خیلی از ماها — قبول کنید از بندهٔ حقیر — متوقف شدیم در مسیر سلوک به خاطر توجه به استثنائات. میگوییم فلانی یکشبه راه صدساله را رفته ما میایستیم تا یکشبه برویم. این توقف خطرناک است… حالا فردا، حالا فردا. باش تا صبح دولتش بدمَد. این هم مراقب باشیم. این هم یک نکته است. نه با تمام تلاش و زحمتمان را بکشیم بلکه انشاءالله بالا برویم و آنها هم بخل از آن طرف نیست.
نکته سوم اینکه ببینید یکی از اصولها اصلاً بعداًها بهش میرسیم تو سیر بحث همین است که فاعلیّت نظام هستی یکپارچه جود محض است. جود، جواد، علی الجواد اسم حضرت حق. اسما عین ذاتاند. حضرت حق عیناً جود محض. اصلاً و ابداً بخل در حضرت حق نیست. به همین وزان بزرگان فرمودند همان فیضی که دارد میریزد سر اولیاء خدا سر ما هم دارد میریزد. منتها او خودش را آماده کرده، ظرفش را بزرگ کرده، این فیض را همه را برمیدارد. من به قدر ظرفم یک پیاله است، یک اندازهٔ درِ کوچولوی مثلاً قمقمه است. هرکی به اندازهٔ خودش. ما تا میتوانیم چون بخل از آن طرف نیست، یکپارچه جود است، فاعلیّت نظام هستی یکپارچه جود است، بخشش است، هرچه مشکل هست در قابلیّت عالم است. یعنی ما قابل نیستیم، ما قابلیّت ایجاد نکردیم برای خودمان. تا میتوانیم باید سعهٔ وجودی یا به عبارتی قابلیّت در خودمان ایجاد کنیم.
این نکتهٔ بعدی. نکتهٔ آخر هم جواب بدهم. یک جوابی من حالا این را نکتهوار عرض کردم پیش از جواب. در جلسهٔ هشتاد و یک شرح اسفار حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه یک بحثی را میآورند مطرح میکنند. فرق بین علم شهودی و علم حصولی. که میگویند علم حصولی معدّاتاند، علم شهودی آن علت تامه است. برگرفته از علت تامه است. بعد توضیح میدهند که ما هیچ راهی جز شروق حق نداریم. شروق حق، لمعات الهی، نور الهی در وجود ما تجلی کند. تجلی نور الهی در وجود ما که ظاهراً با بردن این اسماء و اذکار ما زور میزنیم تا به این تجلیات برسیم. جز با لایروبی جدول وجودیمان که وصل به دریای لایتناهی وجودی است امکانپذیر نیست. لذا ایشان توصیه میکنند اگر میخواهید به علم شهودی برسید یعنی میانبر. البته تذکر میدهند که علم حصولی هم چارهای ازش نیست. باید زحمت کشید، ورزش فکری کرد. اما اگر میخواهید میانبر بزنید تو آن جلسه سندش هم گفتم دیگر جلسهٔ هشتاد و یک شرح اسفار. تأکید بسیار میکنند به پاکسازی، پاکسازی و لایروبی این جدول و کانال وجودیمان. باید پاک بشود. تا وقتی اینجا آلودگی هست:
«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان به آن دست نمیزنند.
شما به این سمت بروید ببینید در و دیوار به شما آن رموز را تعلیم میکنند. آن کنوز را تعلیم میکنند. آن کد و رمزها را به شما میدهند. منتها با روشی که بزرگان رهروان رفتند. با روشی که بزرگان رفتند بروید جلو. به علم شهودی میرسید.
و نکتهٔ آخر اینکه بله از جهت این جواب کلی من بود. جواب جزئی و مصداقی بخواهم بدهم بله هست ذکری که همهی اذکار درونش مندمجاند و اتفاقاً همان است که باقیات الصالحات است، همان است که اعظم اذکار است، همان است که یادگار حضرت صدیقهٔ شهیده است و همان است که کد و رمزی است که سید ابن طاووس داده برای ارتباط با عالم ملکوت و برزخ. هست. بنابراین من معذورم الان برای بیانش به دلایلی. عذر. که آن را کسی داشته باشد دیگر انگار همهی اذکار را دارد — شاهکلید است. حالا اجازه بدهید به وقتش انشاءالله تقدیم میکنم.
ممنونم از پاسخهاشان. در ادامهٔ همین سؤال هم، یک نکتهٔ دیگر وجود دارد که حالا اگر این ذکر هم بلد باشیم یک تکلیف بزرگ ایجاد میشود که ما چون مقام فرقان را نداریم ممکن است چیزهایی را بخواهیم که به صلاح ما نباشد و به صلاح جهان هستی نباشد. چطور میتوانیم به این مقام فرقان برسیم؟ احسن… حالا دیگر فرصت هم خیلی گذشته اجازه بدهید دیگر این آخرین سؤال باشد…
فرقان تمیز است دیگر. تفصیل است. قرآن کلی است. فرقان تفصیل است. مثلاً ما یک شب قدر تفصیلی داریم یا به عبارتی فرقانی داریم که شب نیمهٔ شعبان. یک شب قدر کلی داریم که در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاده، قرآنی است. فرقان تمیز میدهد بین اشیا. مصادیق را مشخص میکند. اگر کسی بخواهد برسد به فرقان راهش چیست؟ سؤال را درست متوجه شدم؟ راه رسیدن به فرقان که بتوانی تشخیص بدهی. خود قرآن این را جواب داده.
«…وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ فُرْقَانًۭا…» (انفال/۸:۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): …و هر که از خدا پروا کند برای او فرقانی قرار میدهد…
کسی که تقوای الهی پیشه کرد خدا بهش فرقان میدهد. درست است؟ معنای قرآنیاش این است. پس راهش تقواست و از ریشهٔ وقایه یعنی نگهداری خودت. نگهداری خودت در مقام حضور. یعنی آقا جان این در و دیوار به ما دارند این تذکر را میدهند که ما در محضر حضرت حقیم. همهی آدمها حاضرند در محل، در فیض حضور هستند. اما یک سری نمیدانند که در محضر حضورند، بهشان میگویند غافل. بقیه که ذاکرند میدانند که در حضورند و لذا همه غافل و ذاکر در حضور هستند. توجه به مرحلهٔ حضور، توجه به مرحلهٔ حضور انسان را رفتهرفته شدت که پیدا میکند میرساند به فرقان. که لذا بزرگان فرمودند این هم فصلالخطاب جلسهمان و سؤال خواهرانمان باشد که فرمودند هرچه هست تو توجه عرفانی است. یادتان باشد توجه عرفانی. ما یک جلسه حداقل در خصوص توجه عرفانی باید با شما صحبت کنیم. اللهم إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمد — توجه، توجه عرفانی. اصلاً مرگ یعنی چی؟ یعنی نفس ناطقه توجهاش را از این بدن برمیدارد، توجهاش را میاندازد به بدن مثالی. این بدن منسلخ میشود. از بین میرود، تلاشی میشود. هرچی هست در توجه است. باید به آن مقام توجه عرفانی برسیم که روش دارد. روشش را اجازه بدهید شاید توی اگر خدا خواست و بعد از دههٔ محرم ما سیر کتاب شریف لبّ اللباب (سیر و سلوک عملی در مکتب علامه طباطبایی) را دست گرفتیم، آنجا خود علامه توضیح دادهاند توجه عرفانی از کجا شروع میشود. والحمد لله ربّ العالمین. صلوات ختم کنید. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی
- ASR با ElevenLabs `scribe_v2` (auto) پاکسازی و برای خوانایی ویرایش شده؛ ایدههای استاد حفظ شدهاند.
- Segments خام حذف شدهاند.
- ترجمههای فارسی زیر آیات توسط مدلاند، نه استاد.
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع |
|---|---|---|
| مقتفد · مکيال | معتقد · مکیال | اصلاح ASR |
| وأوحى إلى النحل… | نحل ۱۶:۶۸ | quran.com |
| ربنا الذي آتا کل شیء خلقه ثم هدا | أعطى… ثم هدى طه ۲۰:۵۰ | quran.com |
| محیمین · هیمان | مهیمین · غرق در حق | اصطلاح عرفانی |
| فألهمها فجورها وتقواها | شمس ۹۱:۸ | quran.com |
| کلاً نمدها أولى وهؤلاء | كلا نمدّ هؤلاء وهؤلاء اسراء ۱۷:۲۰ | quran.com |
| لقد خلقکم اتوارا | لقد خلقکم أطوارا نوح ۷۱:۱۴ | quran.com |
| ألم تر… مد الظل | فرقان ۲۵:۴۵ | quran.com |
| ربه ما اقویتنی | ربّ بما أغویتنی | قرآن/روایت ابلیس |
| و من یتق الله يجعل له فرقانا | انفال ۸:۲۹ | quran.com |
| لا یمسه إلا المتحرون | المطهّرون واقعه ۵۶:۷۹ | quran.com |
| جامع سهوا علامه طباطبایی | لبّ اللباب (سیر و سلوک) | بافت مکتب علامه |
| منصلح | منسلخ | اصلاح ASR |
| صعه وجودی | سعهٔ وجودی | اصطلاح |
| حضرت صدوق شهیده | صدیقه شهیده | اصلاح ASR |
| رشه ای | رشحه | اصلاح ASR |