ددرس‌گفتارها

جان؟

بذار بذارید ضبط شه چون بعد اشکال می‌کنن بعضیا میگن مثلاً سؤال رو نفهمیدیم، گوش میدن دوستان.

این آقای هاشمی میکروفون دوم.

می‌گم تازه مقتفد شدم که اون علم حیوانات که میگیم مکيال می‌شد یا نمی‌شد چیان؟

آهان.

فکر کنم از سنخ همون چیزیه که پروردگار عالم میگه "و أوحى إلى النحل أن اتخذى من الجبال بيوتا".

دقیقاً.

آفرین.

آره چون آره الان میشه مکيال گرفت.

چرا؟

آفرین.

چون مستقیم من الزمان بر وحی الهی اومده‌س.

آفرین.

تعبیه شده حالا تو [مکث] رفتار و خلقت، آفرینش.

همون که می‌گفت- دقیقاً.

"ربنا الذي آتا کل شیء خلقه ثم هدا".

این، اینا همه چیش تکمیله.

یعنی سوار شده- ثم هدا.

احسنت.

برای همین قابل اعتماده صد درصد.

آفرین.

خدا رو شکر.

خسته نباشی.

تو جلسات قبل و این جلسه هم اشاره کردید.

شما فرمودید که عوالم همه مثال همدیگه هستن دیگه به وزن هم‌ن.

یعنی عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقل.

اینا همه یعنی یک انسان بزرگوار، یک انسان کاملی مثل حضرت امیر که میگه اگه پرده‌ها بیفته من هیچ چیزی به یقینم اضافه نمی‌شه.

یعنی همه این‌ها رو در طول هم می‌بینه، هیچ چیز جدیدی نمی‌بینه تو عوالم.

درسته؟

الان ما تو این عوالم یعنی هرچی داریم تو عوالم دیگر هم هستش دیگه به هر حال- احسن.

اصلش اونجاست.

اصلش اونجاست.

حقیقتش اونجاست.

الان توی عوالم دیگر که عالم عقل هست و مجردات مثلاً جبرائیل و فرشتگان دیگه در این دنیا هم این‌ها نمادی دارن یعنی از اونور اینور هم ما چیزی داریم؟

آفرین.

احسنت.

من سؤالات آقای روحانی رو خیلی دوست دارم.

سؤالای خیلی خوبی-- بله دقیقاً.

مثلا شما الان فرمودید یاد یه روایتی افتادم که از حضرت امام صادق کشاف حقایق، امام به حق ناطق حسب قول حضرت استاد از کتاب نهج‌البلاغه.

این کتابی که دست منه نهج‌البلاغه حضرت استاد.

پیرامون بطون ولایت کلیه.

می‌فرمود إن الله عز وجل خلق ملکه على مثال ملكوته.

یعنی هرچه بزرگان ما میگن برگرفته از فرمایشات اهل بیته.

ریشه‌ش اینجاست.

خدا خلق کرده این عالم ملکش رو مثل چی؟

على مثال ملكوته.

یعنی اینجا یه مثلی از اصل اونه.

اصل ملكوته.

اینجا یه مثلی از اونه.

و اساس ملكوته على مثال جبروته.

ملكوت هم یه مثلیه، یه شبهیه از جبروت.

حالا بعد ادامه داره روایت، تا همین جاشو فعلاً داشته باشیم.

این الان چی داره-- همین فرمایش شما، سؤال شما که فرمودید الان این روایت داره جواب میده.

چی داره می‌فرماید؟

یعنی هرچی که اصلش که اونجا هست یه رقیقتی، یه چیزکی اصطلاحاً اینجا از اون هست.

حالا سؤال اینه که اونجا ملائکه هستن، اینجا هم هستن؟

بله، اینجا هم هستن.

الان رسیدیم به اون حرف درگوشی که توی جلسه گفتم آهسته گفتم این حرف درگوشیه.

یادتونه چی بود؟

اصلاً یادتون هست دیشب چی خوردید؟

عرض کردم که یه روزی انشاالله تو سیر بحث به اینجا می‌رسیم که همین حواس ظاهری ما، طبیعی ما، طبع و طبیعت ما، اینام ملائکت الله‌اند.

همین قواي سامعه، باصره، لامسه، ذائقه، اینام ملائکت الله‌اند.

خدا نکنه کسی ملکی رو دعوت به گناه کنه، غیرت اون ملک می‌جوشه و شکایت می‌کنه به خدا.

این که میگه چشم پر آتش می‌شه، چشمی که به گناه بیفته پر آتش می‌شه، اون غیرت اون ملک می‌جوشه.

نه اینکه آتش تو این دا-- آتش همین طوریه.

اینجا یه آتشی داریم به این شکل.

اما همین نار، هم-- اون ناری که در ملکوته، مثلا در برزخ عذاب می‌بینن به نار یا در خدای العیاذ بالله در قیامت، قیامت کبری، جهنم کبری، اونجا [سرفه] اون نار همین ناره؟

قطعاً این نیست.

این یه رشه ای از اونه که فرمود هفتاد بار خدا درش دمید.

یه روایت دیگه فرمود هفت بار، اینا در طول هم‌ن.

دمید یعنی خنکش کرد، هفتاد بار خنک کرد، اون آتیشه شد این آتش.

این غیرت این ملک می‌جوشه، می‌جوشه، به جوش میاد، به خروش میاد.

این یعنی همون چی؟

آتشی که میگه اونجا پر می‌شه تو چشم.

این غیرت اونجا معلوم می‌شه، شکایت می‌کنن به خدا.

پس بله، سؤال شما جوابش با این روایت داده شد که این‌ها هم ملائکه‌اند.

منتها خب اینو باید بدونیم مثل اینکه استاد فرمودن ما در همه‌ی عوالم بدن داریم، هیچ‌وقت نفس بدون بدن نیست.

منتها تفاوت این ابدان که در طول هم‌ن به نقص و کمالشونه، به رتبه‌بندیشونه.

یعنی بدن برزخی کامل‌تر از این بدن طبیعیه.

بدن عالم عقل و عقول ما با-- کامل‌تر از بدن مثالیه ما، همین شکل.

همین شکل ملائکه همین طوری‌ان.

چرا میگه ملائکه مقربین؟

مح-- بالاتر از مقربین هم داریم دیگه محیمین.

اصلاً خبر از خلق ندارن.

هیمان یکپارچه در هیمان حضرت حق‌اند.

غرق در ذات الهی‌اند.

اتفاقاً توی حالا که سؤال شما ما رو به اینجا رسوند، داشتم تو اسفار نگاه می‌کردم.

[سرفه] الان این کتاب اسفار دست بنده.

یه بخشیش خیلی زیرکانه ملاصدرا می‌فرماید: عبادت‌های اشیا، جمادها، نبات‌ها، حیوان‌ها و انسان‌ها رو که بر می‌شماره که اینا چگونه‌اند.

بعد میاد سراغ عبادت انسان.

ببین چقدر زیرکانه میگه.

اینا واقعاً ج- جمله، جمله‌شون، کلمه، کلمه‌شون رو حسابه.

می‌فرماید پس عبادت او یعنی انسان، برترین عبادت زمینی‌ست، نه آسمانی.

من الان دارم میگم نه آسمانی‌ها.

زمینی‌ست و معرفتش هم برترین معارف حیوانی می‌باشد.

چرا نمیگه انسانی؟

میگه حیوانی.

به خاطر جان؟

به خاطر وجود ملائکه.

میگه برترین هی-- معرفت حیوانیه.

الا به مراتب ملائکه مقرب همه علم‌اند.

حضرت جبرائیل همه علمه.

همه علمی که می‌شد به ملکی القاب بشه البته.

احسنت.

عبادت اون‌ها عبادت-- یک آن از حضرت حق فارغ نمی‌شن.

ما کدوم اون عبادتمون اینطوریه؟

از اول تا آخر نه.

"الصلاته معراج المؤمن" واقعاً ما معراج نماز یک لحظه اگر یاد خدا بکنیم اون هست تو نمازمون.

جسارت به شما نشه من.

نه به شما فرق می‌کنه.

چی؟

صدقه ندادن با صدقه انسان فرق می‌کنه.

عبادت، اون کلاً کارش عبادته.

باشه ما مطلق عبادت رو میگیم.

چرا خدا یک انسان خلق کرد که بخواد یه دفعه بشه ایجاد یک نفر بچه‌ای که اون رو مثلاً به عبادت بپردازیم.

خدا ما رو برایش خلق کرده و الی آخر.

خب.

دیالکتیکه ها دیالکتیک.

سوخت و سوخت.

حرف شما درسته.

می‌خوام بگم بلاک برتریه‌ها این حرفی که می‌زنیم بلاک برتریه.

حرف شما درسته، کامل نیست.

از این لحاظ که ما انسانیم و عبادتمون زمینیه ما برتریم حتی نسبت به ملائکه.

نه، نه هر انسانی.

چرا اینطوری خلق نکردی که من عبادتم بالاتر باشه؟

خب حالا اصلاً فرض کنیم من یک مؤمنی هستم که عبادتم رو متعارف انجام می‌دادم.

مثلاً گناهم خیلی انجام نمی‌دم.

بعضاً یکی در میون بعدم توبه می‌کنم.

معمولاً متعارف ماها اینطوری‌یم.

یه عبادتی داریم بالاخره بی‌عبادت که نیستیم.

یه ترک گناهی بالاخره داریم حتی از بعضی از گناهان ما معصومیم.

خب خب به این شکل، حالات مختلف.

آیا با این حال من از ملائکه، از همه ملائکه بالاترم؟

برتری.

جان؟

نه نیستیم.

نه، نه.

من می‌خوام بگم که ببینید اگر ملک، ملک خلق شده برای اینکه ظرفیت گناه توش نذاشتن.

خب خدا می‌تونست برای من انسان هم یه کاری بکنه که ظرفیت گناه توش نذاره منم می‌شدم ملک.

باشه.

همین که فألهمها فجورها وتقواها.

بله درسته.

فألهمها فجورها رو به من الهام کرد تقواها رو به من الهام کرد.

آیا به ملک هم یه همچین چیزی داده؟

باشه.

صبر کنید، صبور باشید.

یعنی ملک میتونه گناه بکنه و نمی‌کنه؟

دعایی که، نه صبر کنید یه لحظه اجازه بدید.

سوالی، اِاِاِ ذکری که جلسه پیش گفتیم کی یادشه؟

سبحان الله العظیم؟

نه، اون رو دو جلسه پیش بود.

من نبودم.

محمد یادته؟

آفرین.

فهم النبيين خب؟

وحفظ المرسلين والھام، والھام الملائكة المقربین.

آمین یا رب العالمین.

که همین شیخ بهائی این رو فرمودن.

کتابش هم تهذیب بود.

یادتونه دیگه که- اینجا رابطه خیلی- نه اجازه بدید بحث الهامه.

الهام میشه به ملائکه.

حالا تو قرآن فرمود: فألهمها فجورها وتقواها از همون ریشه است.

ألهمها یعنی به ما هم رتبه ملکی دادن.

خب؟

می‌بینید من، منظورم هستی شناسیشه.

من نمی-- به ما دادن.

من میگم تو ملک اجباراً یعنی تکویناً ملک خلق شده.

یعنی اگر مثلاً خلقتش یه تراشه در نظر بگیریم تو اون تراشه چیزی تعریف نشده که آقا- من متوجه منظور شما هستم.

سر تا سر نوریه- شما یه چیزی رو در نظر نمی‌گیرید.

اونم شما دارید کسی رو قیاس می‌کنید با ملائکه حرفتون درست در میاد که هیچ گناهی نکرده.

انسان کامل.

بله برتره.

اما ما گناه کردیم.

بالاخره گناه، شما میگی آقا امکان گناه داشتیم.

من یه سؤال دیگه می‌پ-می‌پرسم.

آقا عقل اصلاً ذاتاً مقدس هست یا نه؟

خب حالا بگین که آقا من نفس دارم، عقلم دارم.

چون نفس دارم می‌تونم از عقلم گری-- مثلاً فا-فاصله بگیرم یا مثلاً بی‌خیال عقلم بشم اما ه-همراه عقلم هستم.

پس از عقل برترم؟

یعنی ارزشم از عقل بالاتره؟

نه.

عقله که به من قداست داده.

یعنی همون معنویت و الهیت و روحانیت ملائکه است که به سبب الهام به اون مقام رسیدن که به من ارزش و اهمیت داده.

اینکه من پس ق-- قرد حرف شما این است که پس من یه چیزی برتر از ملک دارم که منو می‌بره بالاتر.

دارم.

پر پرواز دارم.

آره.

یعنی من نیمیم انسانه نیم- نیمیم فرشته‌ست نیمیم حیوانه.

احسن.

اون نه، اون فرشته‌ست.

من با وجود حیوانیتم فرشتگی هم دارم.

اون نه، اون فقط فرشته‌ست.

نه، ببین بی‌اختیاره یعنی همینه که- بالاخره ارزش داره یا نه؟

اون ارزش داره- خب دیگه مثل عقل مقدسه.

من می‌خوام بگم اگر حالا نمی‌خوام حالا چیز بگم.

من میگم اگر من انسان، منی که توی دنیا توی بافت اجتماعی واقع شدم، بافت اجتماعی هم داریم همین رو می‌بینیم.

هزار و یه نوع مثلاً معصیت توش هست.

خب من انسان توی این بافت هستم.

از اون ور وسواس الخناس روم سواره.

از این ور شیطان نشسته تحت الحنك من له تنكم.

اینجا رو جلو سواره.

از یه ور یه nefsi دارم که تازه چند مرده‌ست این نفس الاماره در چه می‌دونم حالا خودش این نفس‌هایی که برای ما توضیح میدین.

بعد یه شیطان که تازه حالا اونجا خدا می‌گه ینّهو هو و غیره و قبیلهو تازه یکیم نیست، یه بزرگی‌ست [خنده]، نوع چندره.

من تو اینجا گیر افتادم.

من میگم اگر من یک نمازی بخونم که حالا توجه‌ام نصفه نیمه به توای خدا باشه تو این دنیا با این همه مثلاً کهشش و جذبه‌ای که داره، آیا من می‌خوام بدونم این یک رکعت نماز ارزشش چقدره؟

یعنی میشه گذاشت کنار اون نمازی که مثلاً اگه ملک بخونه آیا این ارزشون مثل همه- بله اصلاً ببین باز حرف شما و حرفش-- همه حرف شما درسته.

خب یه چیزی رو دقت نمی‌کنین.

حرفتون کامل نیست.

اونم داره میگه ملاک-- این قیاس می‌گیره عبادت انسان رو با ملائکه.

گفتم کی؟

مقربین.

نه هر ملائکه‌ای.

این یک.

یعنی اصلاً اون مقدسه.

شما دارید انگار که تقدس اون رو ورمیدارین.

اجازه بدید تقدس اون رو نباید ورداری.

اون مقدس محضه.

درسته نمی‌تونه گناه کنه اما باز مقدسه.

مثل اینکه بگم هنر نیست که عقل عقله.

چرا خیلی هنره.

چون عقل خدا مقدس آفریده‌ش.

یک.

نکته دوم اینکه آقا وقتی ما از ملک برتریم که به اعتبار وجود عقل باز به اعتبار وجود اون وجود ملکی‌مون، عقلی‌مون، ملک عقله.

به وجود اعتبار اون وجود ملکی‌مون پا بذاریم رو نفسمون.

اون موقع برتر از ملک می‌شیم.

صد درصد.

درست شد؟

اما ما این کارو نکردیم.

بحث من اینه.

ما میگم، من میگم بعضاً گناه‌هایی هم کردیم و بحث متعارف رو کردیم.

اما بله، اگر کسی مطلقاً پشت پا بزنه به نفسش و عقلش رو بارور کنه قطعاً از ملائکه بالاتره.

حالا سؤال بعدی اینه اون ملک چیکار کرده که شده ملک مقرب؟

رو چی پا گذاشته یا چه کاری کرده که شده ملک مقرب؟

اون دیگه علم الهیه.

اون علم الهیه.

من و شما نمی‌دونیم چرا.

این چرایی‌ها رو، خیلی چرایی‌ها رو ما نمی‌دونیم.

البته جون کندن بعضی از عرفا جواب براش پیدا کنن.

اصطلاحاً ببخشید چون خودشون این اصطلاحات رو گفتن من میگم.

جان؟

استخون خورد کردن به خودشون میگن جـ-جانمون به لب رسید.

سـ-- مثلا تا ما به اینو ب-بتونیم.

مثلا خود شیخ الرئیس خیلی جاها میاد برای روایات یا آیات براهین عقلی میاره.

یه جا دستشو میاره و البته تسلیم بالا میگه من تعبداً می‌پذیرم.

دیگه برهان عقلی نتونستم من ارائه بدم.

کجا؟

مواد جسمانی.

اونجا که اصلا ماده نیست، جسم نیست.

حالا فعلا کاری نداریم به اینجا.

جون کندن رسیدن به یک د-- مثلا جواب‌هایی مثل اینکه بردنش تا ثغور نفس ربوبی و زبان حال اشیا در اونجا.

گفتن همه اشیا در، در ذات ربوبی، در علم الهی که بودن یه زبان حالی داشتن.

مطلقاً همه اشیا مثل حضرت طالی و بنده.

چرا من، من شدم شما، شما شدی؟

چرا این چوب شده، اون آجر شده، اون پرنده شده، اون آسمون شده، این زمین.

تو ثغور رو-ربوبی یعنی در اون ذات غیبی که ب-- در علم الهی بهتره همه فهمش کنیم، بودیم.

اونجا یه زبان حالی داشتیم که به اون اصطلاحا میگن زر اول.

یه زبان حالی داشتیم.

خدا می‌دونست که من ازش چیزی-- چی می‌خوام یا نه.

اصلا قبل از خلقتم، قبل از ماهیتم، قبل از حد گرفتنم که این اندازه توئه و تو اینی.

تو تشخیصت و تفردت اینه.

تو فرد فلانی، شخص فلانی، اصلا انسانی، ش-جنسی، نوعی، هرچی که هستی.

قبل از این خدا ما تو علم الهی بودیم دیگه.

خدا به ما علم داشت.

حالا که تو علم بودیم خدا می‌دونست ما ازش چی می‌خوایم یا نه.

هر شیئی، هر وجودی.

می‌دونست ملک ازش می‌خواد که ملک بشه یا نه؟

بله.

می‌دونست انسان ازش می‌خواد انسان بشه یا نه؟

بله.

همه میگیم بله.

خب طبق همون "کلاً نمدها أولى وهؤلاء" آیه قرآنه.

کلاً فلسفه سنت الهیه.

نمد دو.

ما امداد می‌رسونیم.

می‌کشیم مد.

اصلا این مد عجیبه آقا مد.

"ألم تر إلى ربك كيف مد الظل".

آیا نگاه نمی‌کنی به خدا چگونه می‌کشه سایه رو.

این ما ظل ممدود داریم تو قرآن.

سایه کشیده شده.

این سایه کشیده شده چیه؟

اون ظل چیه؟

سایه.

"كيف مد الظل" که اون سایه رو مد دادی، کشیدی.

اون ظل میشه ظل الله.

سایه الله.

اون صدر اوله.

اون نفس الرحمن برزخ بین خلق و حقه.

کشیدیمش.

مد دادیم یعنی این.

یعنی طورشو عوض کردیم.

شد انسان.

شد ملک.

شد نمی‌دونم عالم عقل.

شد عالم مثال.

شد عالم طبیعت.

توجه کردی چی شد؟

چیو دارم میگم؟

حالا اونو کلاً نمد و نمد دو رو اینطوری ببینیم.

نمد دو کشیدیم ما هستیم که لق-- لقد خلقکم اتوارا.

به طورهای مختلف شما رو خلق می‌کنیم.

جواب راحت، خودمون رو بخوایم راحت کنیم اینه که به ما چه؟

ما چه می‌دونیم? علم الهیه.

اما اون جون کندن عرفا تا اینجا رفتن که آقا ما تو علم الهی بودیم بالاخره خدا علم داشت یا نه به ما، به زبان حال ما.

من چی رو می‌خواستم? نمد هاؤلا و هاؤلا.

می‌خواستی ملک باشی؟

بفرمایید ملک شو.

می‌خواستی انسان باشی؟

انسان.

می‌خواستی جماد شی؟

بفرمایید.

می‌خواستی نبات شی؟

بفرمایید.

می‌خواستی حیوان شی؟

بفرمایید.

می‌خواستی کافر شی؟

بفرمایید.

می‌خواستی مؤمن شی؟

بفرمایید.

می‌خواستی تو محیط کفر به دنیا بیای یا تو محیط ایمان به دنیا بیای؟

بفرمایید.

تو از اول زبان حالت این بود که بهترین‌ها باشی تو اوج عزت دوران این دوره تاریخی آدمیت زمان ما ندو برای پیشین و قبل-- بعدیو کاری نداریم.

تو این دوره در اوج عزت در حکومت اسلامی تنها حکومت شیعی بعد از امیرالمؤمنین و مختصر امام حسن علیه السلام تو رو به دنیا آوردن.

خودت هم زبان حال خودت بوده.

مگر ابی عبدالله تو دعای عرفه از خدا تشکر نمی‌کنه که من رو در حکومت ایمان در سلسله حکومت ایمان به دنیا در دوران بصر پیغمبر نه در حکومت جاهلیت و کفر و اینا.

[نفس عمیق] باز اگه-- اگر اینو برداریم این اشکال پیش میاد که خدا بالاخره تبعیض قائل شده.

مگه نمی‌شد از اول من هم مثلا ملک بیافتم؟

خودمون انتخاب کردیم.

این یه جوابه.

بله ما به این عقل ناقص الانیمون.

قطعاً اون موقع الان، الان عقل الانمونو نگاه نکن.

الان یه غباری تو نشئیت طبیعت رو عقل ما نشسته اون- ما شناختی از اون غبار داشتیم؟

خب.

که نداشتیم.

بله چرا با گناه، با ااا عرض شود دستورات عملی سیر و سلوک، با ترک گناه، با این از کار، با عبادت که از شرعیات از پوسته دین شروع میشه، اون غبار میره، میره کنار، میره کنار.

[پچ،پچ] ما عقل اون موقع، ما اون موقع از شناختی که از عقل نداشتیم از غبار نداشتیم که اینجا رو انتخاب کنیم.

یعنی انسانیت رو انتخاب کنیم یا ملک رو انتخاب کنیم.

کامل بوده کا-- خب همین.

نه نواقص رو نمی‌دونستیم.

نواقص رو نمی‌دونستیم.

ألست بربّکن چیه؟

آیا من پروردگار شما نیستم؟

هستم.

اصلاً خود ألست خودش خیلی عارف عربی حرفای خیلی جالبی داره اینجا.

یه وقتی یادتون باشه با هم صحبت کنیم.

ألست چرا اینجا اومده و بربّکن.

همه، قالو همه بدون استثناء که من و شما هم بودیم بله.

یعنی ربوبیت رو خ-خود شیطان حتی میگه فبعزتی که، یعنی عزت خدا رو قبول داره دیگه.

بعد میگه "ربه ما اقویتنی".

"ربه" یعنی پروردگار من.

پس اونم ربوبیت حق رو پذیرفته.

خب؟

یعنی همه ما حق رو، ربوبیت حق رو پذیرفتیم.

اونجا که بودیم علم به الوهیت حضرت حق داشتیم.

قبول داشتیم که گفتیم بله.

درسته؟

اما این شناخت انقدری بوده که بدونیم عجب خدای باحالیه.

لا اله الا الله دیگه.

میخوای برو تا ته اسمای، اسماء جمالیه.

بشه بهشت مطلق به اسم.

یا ایتها انّی من الرسول المطمئن.

میخوای بری تا ته اسماء جلالیه.

بشی ته جهنم.

بفرمایید.

این بحثی که در مورد مل, ملکه اتفاق داره می‌افته.

جاها می‌فرمایند که ما بالاترین قیافه هستیم ملکه ما.

خب- عذرخواهی، بله ارتقایی که داده میشه، اتفاق توسط ملکه داده میشه.

ما هم می‌گیم- آفرین.

ارتقا توسط ملکه.

آفرین.

عقله باز ارتقای عقله توسط اون ملکه به ما می‌رسه- اصلاً خود اون عقل ملکه، خود عقل وجود ما یه ملکه می‌خواهم ملکی بالاتر با [مکث] با تصوری که داریم، الهامی که داره میشه- آفرین باز توسط ملکه هست.

اف، اصلاً منم همینو گفتم.

اصلاً برای همین این سؤالو کردم.

الان شما برتری یا عقلت؟

اصلاً عقل بالاتر است.

اصلاً موج، اصلاً ماهیت وجود، اصلاً این شرف من به وجود عقلمه.

یعنی به وجود ملک وجودمه.

حالا اگر پارو نفسم گذاشتم به می, به میزانی که پارو نفسم گذاشتم رتبم از ملک، ملائکه میره بالاتر.

اما چی میتونه بره تا ملائکه مقربین؟

[مکث]، چی میتونه بره تا مهیمین؟

نفس داشته باشی بخوای باهاش بزنی که اتفاق نفس نداشته باشی یه دفعه برو- خودت خواستی.

عذرخواهی [خنده] بفرمایید.

سلام بر شما.

سلام علیکم و رحمة الله.

عذرخواهی می‌کنم.

یه ذکر یا دستورالعملی وجود داره که تمام از کار رو در خودش جای داده باشه یا تمام دستورالعمل‌ها مثلاً مثل کلمه‌ی کن که بتونیم به صورت میانبر حالا با رعایت ادب معلا به اون چیزهایی که حالا مجاز هستیم برسیم.

مثلاً همون سنگ الماس رو از طریق خواص نخوایم بهش برسیم.

حالا به خاطر وقت کمی که داریم [مکث]، یه کلمه‌ای باشه، دستورالعملی باشه که همه جا کاربرد داشته باشه و خیلی سریع- گیرن خیلی.

اولاً فز، فأسألوا أهل الذکر.

أهل الذکر.

شما حالا سؤالی هم نباید از من بپرسید.

من اهلش نیستم.

اهلیتشم ندارم دارم.

درسته میگیم جلسه پرسش و پاسخ اما تنمون میلرزه.

[نفس عمیق] یک، سوالات ما جوابش اقناعیه در ور شما باید خود حضرت استاد می بود جواب میداد.

این یک، اهل ذکر باید باشه که البته اون اهل ذکر مد نظر قرآن اهل بیت‌اند و همه هم هرچی میگن امثال علامه‌ها از قال الصادق قال باقر میگن هرچی هست اونجاست.

اصلا و عرض شود و علیٌ بابها یعنی موضوعیت داره مولا.

یعنی نه که باب‌های دیگری هم هست.

انا مدینة العلم شهر علم و علیٌ باب.

اصلا تنها باب علم، باب علیه.

هر علمی از هر جای دیگه‌ای استیضاح بشه علم نیست.

علم فقط از طریق مولا، اهل ذکر.

نکته دوم اینکه خیلی خوبه ما زیرک باشیم.

المؤمن کیَس به هر حال باهوش باشیم و دنبال این میون برها باشیم اما خ-- مراقب باشیم این سبب تنبلی ما نشه تو مسیر سیر و سلوک.

خیلی از ماها مت-- قبول کنید از بنده حقیر متوقف شدیم در مسیر سلوک به خاطر توجه به استثنائات.

میگیم فلانی یه شبه راه صد ساله رو رفته ما می‌ایمیستیم تا یه شبه بریم.

این توقف خطرناکه.

تصفیفه.

حالا فردا، حالا فردا.

باش تا صبح دولتش بدمه.

اینم مراقب باشیم.

اینم یه نکته‌ست.

نه با تمام تلاش و زحمت مون رو بکشیم بلکه انشاالله بالا بریم و اون‌ها هم بخل از اون طرف نیست.

نکته سوم اینکه ببینید [نفس عمیق] اه یکی از اصول‌ها اصلاً بعداًها بهش میرسیم تو سیر بحث همینه که فاعلیت نظام هستی یکپارچه جود محض‌ست.

جود، جواد، علی جواد اسم حضرت حق.

اسما عین ذات‌اند.

حضرت حق عینا جود محض.

اصلاً و ابداً بخل در حضرت حق نیست.

به همین وزان بزرگان فرمودن همون فیضی که داره می‌ریزه سر اولیاء خدا سر ما هم داره می‌ریزه.

منتها اون خودشو آماده کرده، ظرفش رو بزرگ کرده، این فیض رو همه رو برمی‌داره.

من به قدر ظرفم یه پیاله است، یه اندازه در کوچولوی مثلاً قمقمه‌ست.

هرکی به اندازه خودش.

ما تا می‌تونیم چون بخل از اون طرف نیست، یکپارچه جوده، فاعلیت نظام هستی یکپارچه جوده، بخششه، هرچه مشکل هست در قابلیت عالمه.

یعنی ما قابل نیستیم، ما قابلیت ایجاد نکردیم برای خودمون.

تا می‌تونیم باید صعه وجودی یا به عبارتی قابلیت در خودمون ایجاد کنیم این نکته‌ی بعدی.

نکته آخر هم جواب بدم.

یه جوابی من حالا اینو نکته‌وار عرض کردم پیش از جواب.

در جلسه‌ی [سرفه] هشتاد و یک شرح اسفار حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه یه بحثی رو میارن مطرح می‌کنند.

فرق بین علم شهودی و علم حصولی.

که میگن علم حصولی معدات‌اند، علم شهودی اون علت تامه‌ست.

برگرفته از علت تامه‌ست.

بعد توضیح میدن که ما هیچ راهی جز شروق حق نداریم.

شروق حق، لمعات الهی، نور الهی در وجود ما تجلی کند.

تجلی نور الهی در وجود ما که ظاهراً با بردن این اسماء و ازکار ما زور می‌زنیم تا به این تجلیات برسیم.

جز با لای روبی جدول وجودیمون که وصل به دریای لایتناهی وجودیه امکان‌پذیر نیست.

لذا ایشون توصیه می‌کنند اگر می‌خواید به علم شهودی برسید یعنی میون بر.

البته تذکر میدن که علم حصولی هم چاره‌ای ازش نیست.

باید زحمت کشید، ورزش فکری کرد.

اما اگر می‌خواید میون بر بزنید تو اون جلسه سندش هم گفتم دیگه جلسه هشتاد و یک شرح اسفار.

تأکید بسیار می‌کنند به پاکسازی، پاکسازی و لایروبی این جدول و کانال وجودیمون.

باید پاک بشه.

تا وقتی اینجا آلودگی هست "لا یمسه إلا المتحرون" شما به این سمت برید ببینید در و دیوار به شما اون رموز رو تعلیم می‌کنند.

اون کنوز رو تعلیم می‌کنند.

اون کد و رمزها رو به شما میدن.

منتها با روشی که بزرگ ره، رهران است که رهروان رفتند.

با روشی که بزرگان رفتند برید جلو.

به علم شهودی می‌رسید و نکته آخر اینکه بله از جهت این جواب کلی من بود.

جواب جزئی و مصداقی بخوام بدم بله هست ذکری که همه‌ی ازکار درونمون دمج‌اند و اتفاقاً همونه که باقیات الصالحاته، همونه که عظم ازکاره، همونه که یادگار حضرت صدوق شهیده است و همونه که کد و رمزیه که سید ابن طاووس داده برای ارتباط با عالم ملکوت و برزخ.

هست.

بنابرین من معذورم الان برای بیانش به دلایلی.

عذر.

که اون رو کسی داشته باشه دیگه انگار همه‌ی ازکار رو داره شاه کلیده.

حالا اجازه بدید به وقتش انشاالله تقدیم می‌کنم.

ممنونم از پاسخ‌هاشون.

در ادامه‌ی همین سؤال هم، یه نکته‌ی دیگه وجود داره که حالا اگر این ذکر هم بلد باشیم یه تکلیف بزرگ ایجاد می‌شه که ما چون مقام فرقان رو نداریم ممکنه چیزهایی رو بخواهیم که به صلاح ما نباشه و به صلاح جهان هستی نباشه.

چطور می‌تونیم به این مقام فرقان برسیم؟

احسن.

سؤالاتی که بعضی از اعزه می‌پرسن.

بفرمایید خواهش می‌کنم.

حالا دیگه فرصت هم خیلی گذشته اجازه بدید دیگه این آخرین سؤال باشه.

دوستان یکی یکی دارن میرن محیط کاری هم هست حیفه.

بعد گله می‌کنند که ما این حرف‌ها رو نشنیدیم و اینا.

سؤالاتی که بعضی از اعزه می‌پرسن، محاکات از این داره که الحمدالله اهل فضل و مطالعه و این‌هان از ادبیاتشون مشخصه چه آقایون چه خانم‌ها و این باعث خرسندی بنده است.

فرقان تمیزه دیگه.

تفصيله.

قرآن کلیه.

فرقان تفصيله.

مثلا ما یک شب قدر تفصیلی داریم یا به عبارتی فرقانی داریم که شب نیمه‌ی شعبان.

یک شب قدر ته-- کلی داریم که در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاده، قرآنیه.

فرقان تمیز میده بین اشیا.

مصادیق رو مشخص می‌کنه.

اگر کسی بخواد برسه به فرقان راهش چیه؟

سؤال رو درست متوجه شدم؟

راه رسیدن به فرقان که بتونی تشخیص بدی.

خود قرآن این رو جواب داده.

یعنی باید تقوای الهی رو داشته باشیم؟

نه.

نه، می‌فرمود که "و من یتق الله يجعل له فرقانا" این تو ذهن منه.

حالا سرچ کنید تو گوگل ببینید من اشتباه عبارت عربیشو نگفته باشم.

کسی که تقوای الهی پیشه کرد خدا بهش فرقان می‌ده.

درسته؟

معنای قرآنی‌ش اینه.

پس راهش تقواست و از ریشه وقیه یعنی نگهداری خودت.

نگهداری خودت در مقام حضور.

یعنی آقا جان این در و دیوار به ما دارن این تذکر رو میدن که ما در محضر حضرت حقیم.

همه‌ی آدم‌ها حاضرن در محل، در فیض حضور هستن.

اما یه سری نمی‌دونن که در محضر حضورن، بهشون می‌گن غافل.

بقیه که ذاکرن می‌دونن که در حضورن و لذا همه غافل و ذاکر در حضور هستن.

توجه به مرحله حضور، توجه به مرحله حضور انسان رو رفته رفته شدت که پیدا می‌کنه می‌رسونه به فرقان.

که لذا بزرگان فرمودن اینم فصل الخطاب جلسه‌مون و سؤال خواهرامون باشه که فرمودن هرچه هست تو توجه عرفانیه.

یادتون باشه توجه عرفانی.

ما یه جلسه حداقل در خصوص جلسه اا-- توجه عرفانی باید با شما صحبت کنیم.

اللهم إني أسألك و أتوجه إليك بنبيك محمد.

توجه، توجه عرفانی.

اصلا مرگ یعنی چی؟

یعنی نفس ناطقه توجهش رو از این بدن برمی‌داره، توجهش رو می‌ندازه به بدن مثالی.

این برگ، این بدن منصلح میشه.

از بین میره، تلاشی میشه.

هرچی هست در توجهه.

باید به تو-- به اون مقام توجه عرفانی برسیم که روش داره.

روشش رو اجازه بدید شاید توی اگر خدا خواست و بعد از دهه محرم ما سیر-- کتاب شریف جامع سهوا علامه طباطبایی در سیر و سلوک عملیه دست گرفتیم، اونجا خود علامه توضیح داده‌ند توجه عرفانی از کجا شروع میشه.

والحمد لله رب العالمين صلوات ختم کنید.

[چند نفر با هم] اللهم صل على محمد و آل محمد