یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
در محضر پنج شهید خوشنام هستیم.
ان شاء الله مورد تفضلات و عنایات این شهدا قرار بگیریم.
نساء این شهدا، امام شهدا، امواتمون، رفتگان هممون.
[سرفه] و اینکه امروز هم چهلمین روز درگذشت پدر بندهی حقیر هست.
ثواب این جلسه رو هدیه میکنم به روح پدر خودم و رفتگانمون.
پدر و مادران شما ان شاء الله همشون فیض ببرن.
نساء همشون از صمیم قلبتون صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
[سرفه] معذرت میخوام.
خب تا عزیزان شکل کلاس رو میگیرن.
نیت کردیم که هدیه امروز ما به شما ابتدای جلسه از لسان خود حضرت استاد باشه.
اینطوری خیلی قشنگتره و برکتش هم بیشتره.
یک صوتی از حضرت استاد کمتر از سه دقیقه است پخش میشه.
دوستان گوش بدن بهره ببرن با دقت.
بله.
خب حالا خواستم این جمله رو عرض کنم که یه جوری باشه همواره ملکوت عالم.
و چه خوش، چه خوب که سوره مبارکه جاسیه رو، سوره جاسیه را باز که میکنیم منتهی میشود سوره جاسیه به این آیه، آخرین آیه سوره جاسیه بله میاد که رب السماوات بله.
فلله الحمد.
فلله الحمد رب، رب السماوات و رب الأرض رب العالمين.
و له الكبرياء في السماوات والأرض و له الكبرياء في السماوات والأرض.
فلله الحمد.
فلله الحمد رب السماوات و رب الأرض رب العالمين.
دو تا اولی همون دو رب آخر دیگه واو نداره.
فلله الحمد رب السماوات رب را دیگه بنای رب را و تکرار نکنیم.
فلله الحمد رب السماوات ورب الأرض رب العالمين وله الكبرياء في السماوات والأرض وهو العزيز الحكيم سوره تمام میشه.
بله یه طوری باشه که شما در تمام حالاتتون بله این آیه کریمه در پیش چشمتون خودشو نشان بدهد.
یعنی تار و پود جانتون، دلتون، حالتون، همه حال، همه حال که مربوبید.
فلله هرچی رو میبینید، هرچه که هستند، بارشون ادبارشون همه رو مشاهده میفرمایید.
بله اینطور باشه که حلا یه وقتی به زبان آوردید چه بهتر.
کسی نیست، بیگانه نیست، خودت هستی.
به زبان آوردی چه بهتر.
بله عرض میکنم که پیش مردم همونطوری که در باب کتمان کافی ائمهی ما به شاگردانشون، به خواصشون فرمودن که بله باید دهن بسته باشی، کتم باشید.
بله بای-- باب داره در کافی.
کتم باشید.
بله خودتون را حفظ کنید.
هر حرفی را پیش هر کسی نمیشه زد.
یه جوری، یه حالی، یک معنویتی، روحانیتی بله یک فرشتهمآبی، از ملکوت عالم، ماورای طبیعت.
بله یه انسان آگاه باید میبیند خداست دارد خدایی میکند.
فلله الحمد رب السماوات ورب الأرض رب العالمين وله الكبرياء في السماوات والأرض وهو العزيز الحكيم.
این را ذکر همیشگیتون، ذکر قلبیتون، سریتون، نهادتون، همچین تو تار و پود وجودتون خداگو بوده باشه، خداجو بوده باشه، خداخوا بوده باشه.
این طور، این نحوه.
خداوند انشاالله شر سعادت عطا کند.
فلله الحمد رب السماوات ورب الأرض رب العالمين وله الكبرياء في السماوات والأرض وهو العزيز الحكيم.
به روح علامه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
بله سوره جاثیه البته این آیه که حضرت استاد فرمودن آیات سیوشش و سیوهفت، دو تا آیه آخر سوره است و خود سوره جاثیه.
ابتدای سوره با دو اسم شریف العزيز الحكيم شروع میشه، با این دو اسم هم تموم میشه.
یه بحثی هست که انشاالله به وقتش بشه بهش بپردازیم به توفیق الهی.
ربط مضامین سورهها با اسماییه که در اون سورهها واقع شده و به قول خود حضرت استاد محتوای هر آیه حتی، محتوای آیه و ربط اون محتوا رو با اسمی که آیه اتمام پیدا کرده با اون رو یه ربطی هست.
میشه از اینها به خیلی از محتواهای عالی رسید.
مثلا جایی که، چه جاهایی اسم الحکیم حق میاد، اسم العزيز میاد، اسم العلیم میاد.
اینها اسماییه که شما در دانشآموزان دروس معرفت نفس استاد حضرت علامه باید با این اسماء خو کنید.
دلایلش هم قبلاً عرض کردیم.
یکی از اون آیات همین آیه است که اتفاقاً کل این سوره اصلاً به برکت نفس استاد، من یه چند تا روایت تقدیم کنم.
اولاً که جزء هوا میمه دیگه این آیه، این سوره که با حامیم شروع میشه و اولین آیه بعد از حروف مقطعه "فلله، فلله العظم".
اولین آیه میفرماید "وهو العزيز الحکیم." بله، اولین آیه.
اولین آیهای که "تنزيل الكتاب من الله العزيز الحکیم." اولین آیه بعد از سوره حامیم با چی تموم شد؟
بحث تنزيل کتابه.
تنزيل الكتاب.
این کتاب از کی نازل شده؟
من الله.
کدوم الله؟
کدوم خدا؟
مثل اینکه در سوره اخلاص میخوای حق رو بیان کنی به لسانت.
به تو دستور میدن بگو.
خب چی بگم؟
او باید دستور بده.
من که لالم.
میگی بر اساس اون صحبتی که یه جلسه پیاده کردیم که بالاخره اینا همه اسماء حقاند.
وجود صمدی حضرت حق که الله نیست که.
الله درسته اسم جامعه اما ظهور اون وجود صمدیه.
خب حالا اون چیه؟
اون کیه؟
لالیم.
همونطور که در خصوص خودمون لالیم.
من کیم؟
من چیم؟
میگیم هو.
دستور خودشونه.
قل.
چی بگم؟
خدایا چگونه تو رو معرفی کنم؟
بگو هو.
چشم.
میگم هو.
خب حالا کدوم هو؟
خدا رو، اون هو رو، اون هویت ذاتی رو چگونه بشناسم؟
با اسماءش که به یک معنا حجاباند.
اینها حجاب بین حق و خلقاند که اگر اینا نباشند اصلاً خلق نمیتونه دوام پیدا کنه.
اصلاً نمیتونه پیاده بشه.
چون بهرته موجودات از بسم الله الرحمن الرحیم همه ظهور اون اسماءاند.
شما هم اسم اللهید.
اشیا همه اسم اللهاند.
"علم آدم الأسماء كلها أی الأشیاء كلها." الله.
شما هم یک شیءید.
خب حالا این اسماء که ظهور حق هستن، کدومش اول میاد؟
قل.
بگو.
چی بگم؟
بگو هو و چش.
هو و حالا کدوم هو و؟
الله.
حالا میشه الله.
میخوام بشناسم، میخوام ببینمش، میخوام بچشمش.
اون هوه رو از الله میشه شناخت که اسم جامع.
دیگه بقیه همه ظهور این اللهان.
خب حالا کدوم الله؟
احد.
از مقام احدیت قوس نزول شروع میشه از اون بالا میای به واحدیت.
احدیت توحید محضه.
واحدیت کثرته.
اونجا وحدته اینجا کثرته.
خب پس قل هو الله احد که حالا این فرق میکنه الله یا خود هوه، هوه قبل از الله بیاد یا بعد از الله بیاد.
قبلاً هم عرض کردیم دیگه یادآوریه.
کجا مثلاً در قرآن بعد از الله اومده؟
والله هو الغنی الحمید.
یا ایها الانسان انک انتم الفقراء الى الله.
اونجا بعد والله هو بعد از الله اومده.
هو الغنی الحمید.
اینو بحثو در خصوص اسماء الحسنی داریم که انشاالله به وقتش عرض میکنیم.
بعضاً هم چیزهایی گفتیم.
خب حالا کدوم، کدوم احد رو، کدوم احد رو من بخوانم؟
دوباره میگه الله.
حواست باشه الله.
از الله فارغ نشی.
الهیت نظام.
اصلاً از همون جا هم اومدی.
که البته اون الله، الله اول با این الله یه فرقی میکند.
باشه فعلاً طلبتون.
که اون اللهی که بعد از هو اومده و این اللهی که در سوره بعد از اون، در حقیقت بعد از الله اول اومده.
[سرفه] حالا کدوم الله رو بخون، کدوم احد رو بخونم؟
دوباره میگه الله.
کدوم الله؟
الصمد.
الصمد.
میگه اینو بخون.
حالا همون، همون حضرت حق که تو سورهی قل هو الله که شناسنامهی حقه و تنها surه ایست که به جز خدا درش حرفی زده نشده حتی در آیهی هو الاول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم.
این شيء بكل شيء عليم دیگه باز زده به کثرت و به خ-به خلائق.
باز اون وحدت اتم نیست به یک معنا.
ولی قل هو الله احد دیگه تمامه فقط حرف خدا توشه و اون همون حضرت حقی که اونجا اینچنین خودش رو معرفی کرده در surه جاصیه تنزيل الكتاب از کی نازل شد این کتاب کتاب همه این کتاب من الله.
کدوم الله؟
العزيز.
به به، به به.
کدوم العزيز؟
که شما باید زیر چتر و سایه العزيز باشید که جز با عزت نمیشه اصلاً انسان زندگی مؤمنانه داشته باشه.
حالا بحث داره بماند.
حالا کدوم العزيز؟
الحکیم.
میخوای محکم بار بیای؟
باید پناه ببری به اسم الحکیم.
حکمت هم که از هر، از الحکیم بود گفتیم علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری بود.
میخوای به باطن عالم پی ببری باید پناه ببری به این اسم الحکیم.
البته حکمت عزتمندانه که زیر سایه اسم العزيزه.
خلاصه اینکه اذیتتون نکنم چون بحث چیز دیگریست.
هی ما رو میکشونن.
الكلام یجر ولکلام.
این سوره اینچنین شروع میشه.
میره تا همین آیه سی و شش و سی و هفت انتهای سوره که الان، الان توصیه فرمودن به من و شما حی حاضر که الان تو جلسه ایشون نشستید رزق شما شده امروز روح بلند ایشون اشراقاتشون ادامهدار و به شما افاضه فرمودن امروز به برکت عید غدیر این ذکر شریف قرآنی رو.
آخرش هم همینطور.
فلله الحمد، فلله الحمد اصلاً خود فلله، فلله الحمد.
همه حمد مال الله.
چقدر حرف اینجا هست.
خب کدوم اللهی که همه حمد مال اونه؟
رب السماوات و رب الارض.
اصلاً بحث توحید صمدیه دیگه.
آسمون بری همین الله رب توئه.
زمین بیای باز الله رب السماوات و رب الارض.
واو میاره.
همون ربه.
الذي في السماء إله و في الأرض إله.
این توحید صمدیه.
یعنی در آسمان بری همون الهه، زمینم بیای همین الهه.
فکر نکن که شما از این زمین فارغ بشی بری به سماء وجود که اولین رتبش ملکوته به عالم رتبه ملکوت یا مثال منفصل که بیرون از توئه یا مثال مطلق بخوای به اون برسی که برزخه مثلاً اونجا یه اله دیگه، یه الله دیگه رو زیارت میکنی.
اینطوری نیستها.
اشتباه نکنیمها.
یه اشتباه راهبردی عجیبی- عجیب بدیه یا فاحشم هست.
نه، همون اله، همون اله "وفی الأرض اله" تو زمین هم همون الهه.
این توحید ثمدیه.
لذا بعد از اینکه میفرماید رب السماوات و رب الأرض بلافاصله رب، رب العالمين همه عوالم هستی، همه ربشون همینه.
راه رو گم نکن یعنی همین جا پیدا کن رب رو.
همین جا رب رو پیدا کن.
دلم نمیاد نگم.
واقعاً دلم شور میزنه برای [سرفه] معارف که منتقل بشه.
انشاالله خدا اهلیتشو به خود بنده در بیانش بده.
شما که انشاالله اهلید.
مثلاً در رساله، اون رسائل عرفانی، همون بخشی که امم، یکی از این یازده رساله، رساله وسایاست دیگه مال یکی از برجستهترین شاگردای علامه طباطبایی علیه الرحمه یعنی حاج آيت الله پهلوانی یا سعادت پرور [سرفه] که یک جملهشو تو یه جلسه براتون گفتیم.
ای عزیزان یادتونه؟
ای عزیزان این چند تا جمله رو هم ببینید.
یک نکتهای تو این ای عزیزان ایشون فرموده که ما الان داشتیم همونو باز میکردیم.
ای عزیزان، ای عزیزان من چه جالب امروز شما پای درس چه بزرگانی نشستید.
خداوند شما را به عقل امتیاز بخشید تا راه صواب و ناسواب را تشخیص دهید.
جسارتاً با صاد صوابه اینجا.
مواظب باشید عقلتان پایمال تمایلات نگردد تا دیگر نتوانید از آن استفاده کنید.
همون فرمایشی که پیغمبر عزیز عالم فرمودن در بحث تمثلات نومیه گفتیم ای کسی خواب دید یادش نیومد دلیل نقصان عقل و یک علت مهمش گناهه.
پیغمبر فرمود با هر گناهی که میکنید بخشی یا جزئی از عقلتون رو میگیرن چون این وديعهست، امانت الهیه.
"ان تؤدوا الامانات الى اهلها" دیگه.
خدا دستور داده "يا ايها الذين آمنوا تؤدوا الامانات" به اهلش بدید.
شما به یه نفر خیانت در امانت کنه دیگه چیزی نمیدی.
اینا ناموس الهین، عقل ناموس الهیه.
به من و شما داده گناه میکنیم، جسارت میکنیم به عقل.
به بخش، یه بخشی از عقل رو به میزان اون غلظت گناه، کثافت گناه، خباثت گناه میگیرن از ما دیگه نمیدن.
اینجا که تو اینجا میفرماید تا دیگر نتوانید از آن استفاده کنید یعنی این.
از چی؟
از عقل.
دیگه بگیرن کار تمامه.
بله، جبران هم میکنه خدا "يا جابر العثرات".
از مل کثیر.
اما بالاخره ما گناه رو انجام دادیم یا نه؟
گناه معدومه یا موجوده؟
گناهی که من انجام دادم، فعل زشت و مع-- عصیانی که کردم موجوده دیگه هست.
معدوم که نیست.
خب این که خدا تبدیلش میکنه، محوش میکنه یا ماحی السيئات اسم خداست، محوش میکنه.
یعنی چی؟
یعنی معدومش میکنه.
معدوم میشه عمل من؟
اصلاً معدوم شدنی نیست.
این حرفها چیه؟
از جهت عقلی محاله همچین چیزی.
خدا هم که کار محال نمیکنه.
خب چی میشه این؟
این تبدیل میشه مبدل السيئات بالحسنات.
این تبدیل شدن، حالا مثال ضعیفه بله در یک ج-- سوالی هم من همینطور جواب دادم.
مثال ضعیف چه کنیم؟
ما محشور با خاکیم و این الفاظ هم خاکیاند.
چی بگیم که بتونیم حق مطلب و حقش رو بیان کنیم و پیاده کنیم.
مثل این که شما ورق رو، کاغذ رو درش سیاه، سیاهش کنی ورق رو درش بنویس دو مرتبه این کاغذ سفید سیاه شده رو خمیرش کن دوباره کاغذش کن.
همون کاغذه.
یه دستمالو کثیف کن بشورش با تمام قوا، با بهترین مواد بهداشتی بشورش آیا همون لطافت اولیه رو داره؟
یعنی محو میشه اما تبدیل میشه.
اینا رو توجه بکنیم ما.
یعنی بالاخره فرق هست بین عاصی و غیر عاصی.
هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون.
اصلاً اینا فرق میکنن با هم.
اصلاً لیمیز الله الخبيث من الطيب.
میشه گفت هل يستوي الخبيث من الطيب.
اصلاً طيب با خبيث مساویه.
اصلاً ما اومدیم اینجا برای اینکه خباثتها با طی-- اون طيبات اینا، اصلاً طيب و خبيث از هم جدا بشن.
وامتاز اليوم.
اليوم ظرف ظهور اشياء.
امروز چه اتفاقی میافته؟
ممتاز میشید.
أيا المجرمون جدا میشید.
اصلاً بحث جداسازیه.
اومدیم اینجا که این اتفاق بیفته.
آقا فرق میکنه بالاخره عاصی و عابد اینا فرق میکنن با هم.
نمیشه اینا رو کنار [نفس عمیق] فرمود التائب من الذنب بر منکرش لعنت که چی؟
كمن لا ذنب له.
مثل کسیه که هیچ گناهی نکرده.
درسته هیچ گناهی بر او نیست.
نه هیچ گناهی نکرده، هیچ گناهی بر اون نیست.
لا ذنب له.
خب نفرمود که عینا همونه که بگه تائبه از گناه عینا همون کسیه که گن- گناهی بروش نیست.
میگه کمن یعنی مثل، مثل کسیه.
اینا رو دقت داشته باشیم.
کلاه سرمون نذارن تو وادی اخلاق.
آره معذرت میخوام، عذرخواهی میکنم هر غلطی کردی حالا بیا بله اومدن که بیا بله درست.
اما هیچ مشکلی نداره اصلاً خیالت نباشه خدا میبخشه و خدا بخشنده...
با همین چیزا سر خودمونو کلاه گذاشتیم و از درجات عالیه جا موندیم.
هی گفتیم خدا میبخشه، خدا میبخشه، خدا میبخشه.
خب بله خدا میبخشه.
آخر هم اکثریت همه میرن به بهشت.
اصلاً بعضیا مثل مرحوم دولابی که معتقدن همه میرن به بهشت.
یه عده قلیل اون [مکث] معاندین و قاتلین اهل بیت میمونن خالدی نفیها، اونا فانی میشن مثل یک مثلاً تندیسی از خباثت اونجا میمونن.
باز کسی تو جهنم نمیمونه [مکث] به یک معنا.
اما اینه ما برای این اومدیم [مکث]، یعنی فلسفه حضور ما، هبوط ما در دنیا اینه ما اومدیم یه حجی رو در دنیا انجام بدیم بریم.
حج یعنی چی معنای درستش؟
یعنی قصد.
حاجی یعنی قصد اله میکنه.
ما انا لله اومدیم حالا اینجا غبار غفلت ما رو گرفته نمیفهمیم از کجا اومدیم و باید به کجا بریم.
ولی رسولان، اصلاً فلسفه انزال كتب و ارسال رسل همینه دیگه.
اومدن این غبار غفلت رو بردارن حواستون باشه از کجا اومدید به کجا میرید.
اون فرمایش مولا که خدا رحمت کنه کسی که بدونه از کجا اومده، به کجا اومده و به کو- کجا میره.
[سرفه] خب انا الیه راجعون دیگه.
خب این رجعت قراره برگردیم بریم [مکث]، چگونه باید برگردیم بریم؟
کی باید ما رو متوجه کنه؟
اینا همه دستوراتیه که یعنی به قول حضرت استاد فرمودن که امثال ملاصدراها آخرش هم برداشتن زیر بار تحقیر و سرزنش و اهانت و تهمت دیگران و نفهمی و جهل سنگ حوادث و سنگ جهل عموم مردم رو خوردن باز حقایق عرشی رو پیاده کردن فرمودن شما ما رو سنگ زدید اما ما این حقایق رو برای شما پیاده کردیم و رفتیم و بدونید حقیقت این است و لاغیر [مکث].
حالا خب باید یه فرقی باشه بین ما و اونها.
بین عاصی و غیر عاصی.
بگذریم.
ای عزیزان من بقیه فرمایش ایشون چون عقل [مکث]، مغ-- یعنی غالب مردم نه که مطلق عقل.
منظور اینجا اکثریت مردمه.
چون عقل مغلوب هواها و هوسهاست، خداوند به عنایت خویش رهبران خود را فرستاده تا علاوه بر هدایت بر فطرت، ما را از کارهای خلاف روش عقل برحذر کند.
مثلاً انبیا برای این اومدن چوب حوادث خوردن که ما رو برحذر کنن.
ای عزیزان من خداوند عقل رو-- ببین همش حرف عقله.
بعد ما فوقش، فوقش، فوقش دیگه تو تمسلات نومیه اونم نه تو بیداری.
تمسلات نومیه گیریم.
چی خواب دیدیم، چی خواب ببینیم، فلانی خواب چی دیدی؟
اصلاً سیر عقلیمون شاید به یک معنا تعطیل شده.
یعنی تو قوه مثال گیر کردیم.
بهره عقلیمون چه عرض کنم.
ای عزیزان من خداوند عقل را به بشر عنایت فرموده تا به تمیز دادن خوب و بد، خیر و شر، معاش و معاد خود را تشخیص و از انحراف خلاف فطرت نجات یابد.
ای عزیزان من خدا را به عقل میتوان، الله اکبر.
عجب جملهای هست.
خدا را به عقل میتوان عالم شد ولی نمیتوان عارف شد.
لذا لازم است به حجت باطن و ظاهر ملتمس شد و خیر و شر را از هم جدا کرد و عمل به وظایف عبودیت کرد تا راهی، این همه اینا رو گفتم برای همین یه تیکه و اون قسمت بعدش.
تا راهی برای هدایت به فطرت باز شود.
از طریق چی؟
عقل.
اما اکتفا به عقل هم؟
نخیر، چون میشی عالم، عارف نمیشی.
عارف باید از عقل عبور کنه بره به حوزه قلب، روح.
این قسمت بعدیشو همه اینا رو گفتم برای این گوش بدید.
ای عزیزان من عقل را نه تنها معکولات و مشروبات حرام از بین میبرد.
ما فکر میکنیم طرف شرب خمر کرده فقط عقلش میپره.
بلکه حب جاه، مال یعنی همون تعلقات، فرزند و سایر علائق تاثیر به سزایی برای از بین بردن عقل دارن.
[مکث]، این از بین بردن عقل یعنی عقل رو تعطیل میکنه.
نه اینکه عقل رو معدوم میکنه که.
نمیشه عقل هست، در اساس عالم هست.
تو در حقیقت دسترسیت از عقل قطع میشه، از عقل وجودت.
این تعلقات.
بعد اینجا میفرمایند که راهی برا خودت باقی بذار که وقتی از این دنیا رفتی اون روزنه برای ربط تو با حق باقی بمونه.
ارواح سرگردان چیکار میکنن که همینطوری تو عالم برزخ سرگردانن؟
راهی بین خودشون و حق دیگه باز نذاشتن.
همه رو بستن.
مذهل کردن استعداد رو.
استعداد همون مقام شفاعته قبلاً گفتیم.
کسی استعدادش رو حفظ کنه نذاره استعداد با گناه مذهل بشه این شفا-- مقام شفاعته.
استعداد قوه منه که ابتداییترین حالتش بهش میگفتن چی؟
دیگه میشه گفت برزخ بین در حقیقت عالم امر و عالم خلقه.
برزخ بین وحدت و کثرته.
بهش میگفتن هیولا.
اون منه، اون استعداد ابتداییترین دیگه حالت معدوم میخواد پیدا میکنه، پیدا کنه.
انگار اصلاً دیگه نیست میخواد بشه.
اولین مرتبه وجودت در عالم ت-- نشئ، نشئ طبیعت هیولا که مملو از استعداده.
استعداد اینجا رو، اینجا بیایید استعداد رو بر سهولت فهم بگیریم همون اسماء الهی.
این اسماء در من و شما پیاده شده هستن.
هستن.
شما، من و شما باید غفلت، غبار غفلت رو کنار بزنیم به اینا پی ببریم.
منتها رتبه رتبه.
کسی که به یکباره میخواد بپره به پله عرفان و خصوصاً عرفان عملی و بدون عرفان نظری، بدون سیر بحث و درس و بحث و عرض شود ورزش فکری و به قول خودش حجاب علم و اینها میخواد به یکباره بپره به عقل عملی یا عرفان عملی و اینها بدون، بدون آداب رد شدن از رتبه مثال و عقل وجودیش.
این اصلاً زمین خوردهست از همون ابتدا.
علته که بسیاری از آدمایی که میرن یه دفعه تو عرفان بعد میبینی آخر سر آدمای متأسفانه خرابی از آب بر، در میان ببخشید این جمله رو استفاده میکنم، علتش اینه.
اینا روازن رو، روزنهها رو به صورت طولی نمیبینن، عرض هم میبینن.
میگن رفتم به عرفان رسیدم، میگه عقل چیه بابا؟
ببین خیلیا اینو میگنا.
ب-- تو کوچه بازار همین مذهبیها تو هیئتا، تو مساجد نه کوچه بازار.
ول کن بابا عقل چیه؟
عشق رو بچسب، قلب رو.
دلت پاک باشه.
این صحبتی که چند جلسه پیش فکر میکنم جلسه شیشم بود ما از اسفار براتون، از اه شواهد ربوبیه اونجا گفتیم یادتونه اونجا، از اونجا خوندیم براتون و یه بخش هم از اسفار گفتیم براتون که اصلاً عاشقترین موجود از موجودات، عاشقترین چی بودن؟
عقل بود، عقل عاشقترین.
مثلاً عقل عاشق، عقل و عشق بله، روزنه است که تو رو برسونه به محیط قلب.
برای اینکه باز این رو ما متوجه بشیم من مجبورم استفاده کنم از کتاب انسان در عرف-- عرفان حضرت استاد.
اصل سی و یک رو ابتداشو براتون بخونم ببینید چقدر عالی.
اینا هدیههای خود ایشون و مشایخشون باشه به شما در اثنای عید غدیر.
دیگه عید الله الاکبره دیگه.
باید اکبر حقایق به شما ارائه بشه این ایام.
خب در اصل سی و یک حضرت استاد میفرمایند که اینکه خیلی با دقت گوش بدید، سیر بحثو داشتید دیگه تا اینجا.
اینکه استعمال قوه خیال در حال توجه که صور خیالیه در آن متمثل میشود و مثال مقیده است، این مثال مقیده که تو ماست یا متصل، هم قوه خیالمون یا برزخ وجودیمون، خب.
میگه این صور و اشکالی که توش هست، این تمثلات، مقدمه است تازه اینا.
برای چی؟
مقدمه، اینو به صورت طولی ببینی میشه، این میشه مقدمه.
مثل اینکه حواس شما، حواس ظاهری، قوه باصره، این چشم مقدمه است برای اینکه تو در قوه خیالت بتونی تمثلات رو صاف ببینی.
حالا اگر کسی چشمش، خیلی عذرخواهی میکنم، ببخشید هرزه شد، هرجایی شد، این تمثلاتش نورانی نیست، کاملاً خباثتباره، همش خبیثه، طیب نیست، نورانی نیست، ظلمانیه.
نعوذ بالله امیرالمؤمنین ابتدای خطبههاشون میخوندن قربونشون بریم حضرت وصی "نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا" یعنی همین.
حس رو رها میکنه بعد میخواد خواب خوبم ببینه.
میخواد فکر و خیال خوبم داشته باشه، آرامش هم داشته باشه.
چشمشو رها کرده هیم میره پیش استاد زانو میزنه "من چیکار کنم خواب خوب ببینم." چرا اون دستور هزار بار اون سوره رو بخونم خواب پیغمبر رو ببینم، میخونم نمیبینم.
خب تو اینا رو به صورت سلسله طولی ندیدی.
چه شد؟
حس ابتدای است دیگه.
ابتدای راهه.
این روزنهی اوله.
رها کردی هرزهست بعد میخوای از طریق رتبه مثالیت ارتباط بگیری با ملکوت، با اون مثال مطلق که بیرون از توئه.
اصلا محاله.
اینا خیلی مهمه ها.
کسی گول این عرض شود مفروضات فکریشو که بخوره فکر کنه خیلی عالم شده، خیلی چیزا بلده اما در حوزه عمل ندونه چگونه از اینا بهرهبرداری بکنه.
تو گل میمونه.
اینا نکات بسیار مهمیه در سیر معرفت نفس.
ما داریم بهصورت مقدماتی به شما عرض میکنیم و ببینید چقدر-- اصلا من بعید میدونم جلسهای به ما گذشت ما در خصوص قوه خیال حرف نزده باشیم.
برید گوش بدید جلسات قبلی رو.
[مکث]من بعید میدونم.
اصلا محاله.
[مکث] حالا چشمشو رها کرده بعد میخواد که مثلا [مکث] وقتی که معلمش داره حقایق رو پیاده میکنه اولین قوهای که بعد از قوه سامعه میخواد اینا رو تجرید کنه شکل و صورت برزخی یا ملکوتی یا مجرد شده بهش بده، معنا بده به اون صوتی که معلم داره القا میکنه.
اولین رتبه چیه؟
بعد از قوه سامعه که ماده صدا رو میشنوه که صوت مادهست.
اون مجرد شدش که به نو-- زبان نفس برمیگرده توسط رتبه خیالیه.
همون رتبه مثال.
[مکث] خب اون وقتی آلوده است، اون وقتی چشم هرزنگری چشم آلودش کرده، چگونه میخواد این رتبه مثالی من از بیان استاد یا معلم [مکث] صورت و شکل صحیح و دقیق و بدون یعنی مغبر نباشه، غبارآلود نباشه به من نشون بده.
مشوشه آقا.
[مکث] کاریکاتوریه.
اصلا غلطه.
خراب اندر خراب و ناپاکه.
اینها که دارم میگم، روییش اصرار دارم.
یه جمله از اصل اول، از اصل سی و یک این کتاب رو خوندم.
انقدر اصرار دارم، انقدر که اینا مهمن و الا میتونستم اینو بخونم رد شم برم.
بگم هرکی گرفت، گرفت.
[مکث] پس یه بار دیگه از اول.
[مکث] اینکه استعمال قوه خیال در حال توجه که صور خیالیه در آن متمثل میشود و مثال مقیده است مقدمه است برای وصول و عروج به اصل آن.
اصل این خیال منفس-- متصل یا [مکث] در حقیقت قوه خیال من، مثال وجودی من اصلش کجاست؟
بیرون از منه دیگه.
برزخ عالمه.
مثال مطلقه.
مثال منفصله.
میگه این یعنی رتبه مثالی خودت مقدمه است برای وصول و عروج به اصل آن که خیال منفصل و مثال مطلق در عالم ارواح است.
تو باید پل بزنی به اونجا.
باز اینا روش داره.
دو تا راه داره.
"یزکیهم" یعنی تا میتونی قوه خیالتو پاک کنی.
"یا علمهم الكتاب والحکمة" یعنی یه روشی به تو اساتید راه بلد و کارکشته و کمال و راه رفته به شما بدن که رمز و بزنی.
یه رمز داره.
این همونطوری نیست شما فقط پاک باشی بعد بدون کد و رمز وارد بشی به اون عالم.
اینطوری نیست اینو از من قبول کنید.
رمز داره.
به شما میگیم غصه نخورید رمزها رو هم.
کد و رمز داره.
مثل اینکه شما میخوای وارد بشی به یه جاهای خاص و حساسی.
نمیدونم خدا رحمت کنه اموات شما رو.
چهل روز پیش که ما پشت در اَم-- اتاق عمل بودیم برای پدرمون رحمت الله علیه، خدا حقشو به ما حلال کنه.
امروزو ما هدیه کردیم به اون عزیز چون روز چهلمشه این جلسه رو نور و روحشو هدیه کردیم به اون.
ایشون قبول کنه انشاالله از ما.
چون ما هرچی داریم از اون بود و مادرمون خدا بیامرزه.
یه این وقتی میخواستی بری سمت اتاق عمل نمیدونم دیده باشید یا نه، این دربهای شیشهای بسته است شما نمیتونی بری.
اونایی که تو اتاق عمل مشغولاند، خدمه و صدنه اتاق عمل یه کد و رمزی رو میدادن به این، یه چیز دستگاهی اونجا بود میدادن شما رو مثل تلفن مانند میزدن در باز میشد.
رتبه اول اینه که این اهلیت اینو داشته باشی یعنی "یزکیهم" یعنی اهل اتاق عمل باشه که بتونه بره تو.
ولی راهشو نمیدن که.
درسته؟
این "یزکیهم".
آیا خب "یزکیهم" خب اومده پشت در مونده.
چجوری بره تو؟
باید کد و بزنه بره تو دیگه.
اون کداها هم خیلی مهمن.
اینایی که میرن یعنی اینایی که صرفا عارف میشن عارف به اون معنای اشتباهش، مصطلح اشتباهش دارم میگما.
میرن صرفا ولی آلف عارف که اگه شما سلسله طولی رو بری جلو، اصلاً اول علمه بعد عرفانه.
علم نورانی رو دارن میگن ال-علم نور تو رو به عرفان میرسونه.
یعنی عالم عارف.
متعله یعنی چی؟
میگن عالم متعله.
[پچ،پچ] آفرین.
یعنی عالم الهی.
یعنی عالم الهی یعنی عالم عارف.
اونی میتونه پرچم دست بگیره، دیگران رو به سر خود راه بندازه و بره جلو مثل حضرت استاد.
ولی کسی که صرفا عالمه نمیتونه.
کسی که صرفا رفته تو وادی عرفان، چهار تا ذ روورد یاد گرفته یه چیزایی هم براش تمثلات هم رخ داده و اینها.
اون، اون، اونم نمیتونه.
گوله-- من همیشه میگم گول هر کسی رو نخوری پشت سر انسانهای جامع الاطراف از سرچشمه بخورین اینه.
برای همین ما میآرمیم بر آثار از امثال حضرت علامه.
چون اینها جامع الاطرافاند.
هر دو بال رو دارن.
[سرفه] [همپوشانی گوینده با صدای قبل] یا علمهم الكتاب.
و تعلیم هم دید.
حالا بهتون عرض میکنم بعداً.
چون من این کد و رمز-- حالا ارتباط با عالم برزخ یا مثال مطلق دستور داره، کد و رمز.
سید س-- کارو براتون راحت کنم برید پیداش کنید اصلاً.
زحمت بکشید یه ذره دیگه.
زحمت بکشیم نباشه که حالا حاج آقا بگید ما راحت شیم.
یه ذره زحمت بکشیم برید بررسی کنید که سید ابن طاووس چه دستورالعملی رو داده برای ارتباط با عالم مثال مطلق یا برزخ.
میگه ارواحمون اونجان.
حالا شاید کسی بره اینو پیدا کنه که بله، سید ابن طاووس فرموده این ذکر رو بگو.
بعد بگه ببینه نتیجه نمیگیره.
دو تا مشکل وجود داره.
یا اینکه اون یا زکیهم رو به حد کافی نداره که بتونه ارتباط بگیره، یا اگر اون رو هم داره روش استفاده از ذکر رو نداره.
[خنده] اون هم مهمه.
توجه کردی؟
اون، اون ذکر رو خب من بلدم.
چگونه استفاده کنم ازش؟
کی؟
به چه کم و کیفی؟
حالا بگذریم.
پس میفرماید که این قوه خیال وجودی تو مقدمه است برای وصول عروج به اصل آن که خیال منفصل و مثال مطلق در عالم ارواح است.
اعنی سالک را باید، به شما داره میگه آها حضرت استاد.
به من نمیگه.
[خنده] به قول حضرت علامه شهرانی روحشون شاد.
اینو حضرت استاد میفرمودن به قول شیخشون علامه شهرانی که چهارده سال زانو زده بودن پای درسشون.
میفرمود همیشه متائه میکردن، میفرمودن حرف زدنش از ما عمل کردنش از مردم.
آره ما حرفشو میزنیم انشاالله شما عمل میکنید.
اعنی سالک را باید همت عالی برای اعتلا به مقام فوق تمثلات باشد، فوق تمثلات.
یعنی تو باید از عالم مثال هم رد شی.
نباید اونجا متوقف شی.
و دستور عمده این است که مقام اندیس را تقویت کند.
دستور چی؟
عمده.
یعنی آقا هرچی بگردی برای اینکه بتونی پل بزنی از رتبه مثال به رتبه عقلی یعنی از ملکوت به جبروت، یعنی از حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها موفق بشی چنان دستت رو به دست خانم بدی که دستتو محکم بذاری تو دست امیرالمؤمنین، جبروت عالم، میگه اونجا آماده عروج به عالم اله بشی، میگه عمده چیه؟
خودش داره میده دیگه آقا من که نمیگم که.
خود حضرت استاد داره دستورالعمل میده.
اینا رو باید گشت، پیدا کرد، خونجگر شد با دقت، با تفحص قواسی کرد، اینها رو پیدا کرد.
همینطوری رد نباید بشی.
داره میگه آقا.
میفرما رمز رو داره میگه.
میفرما عمده این است یعنی هرچی بگردی این عمدهشه، اصلش اینه.
عمده این است که مقام اندیت را تقویت کنی.
مقام اندیت را تقویت کند و حضور و مراقبت را به کمال رساند.
خب اون مقام اندیت همون چیزیست که عند ربهم یرزقون.
یرزقون مجهوله امّا از افعال مجهول در قرآن.
مثل یقتل بیرون از- رزق کشته بشه.
تو، تو کشته بشی حالا به دست کی؟
بیرون یا داخل؟
قطعاً مهم اینه که کشته بشی.
موت قبلًا تا موت.
خودت به دست خودت کشته بشی.
حالا اون یرزقون هم فعل در حقیقت مجهوله.
یرزقون، یرزقون که نیست، یرزقون.
این چی بهشون میدن؟
کی بهشون رزق میده؟
اولاً عند ربهم، پروردگارشون، ارباب، ربها با هم متفاوتاند که بحثش رو قبلاً کردیم.
ثانیاً خب اون رزق چیه آقا؟
سیب و گلابیه؟
چشیدن انهار و اشجار و قصور و حوریهای بهشتیه؟
نه.
قبلاً هم بحث کردیم.
سید بحر العلوم در رساله سیر و سلوکش اونجا میفرمود که مقام علم و معرفت و حکمت و عرفانه.
عجب!
پس اون مقام اندیت میشه مقام حکمت.
و هو العزيز الحکیم.
تو آیهای که امروز گفتیم.
العزيز الحکیم.
پس این مقام اندیت حالا که حد نهایتشه از کجا حاصل میشه؟
میفرمود که مقام اندیت را تقویت کنید و حضور و مراقبت را به کمال رساند.
حضور و مراقبت.
یعنی انسان آن، فعان خودش رو در محضر حضرت حق ببینه.
ادامه بدم؟
که هر کدوم از اینها توضیح میخواد رد شیم.
بعد اتفاق، چه اتفاقی میافته اینجا وقتی کسی به اینجا رسید؟
و به شهود الله اکبر.
به شهود، نه حصول.
علم حصولی، نه شهودی و به حصول، به شهود توحید صمدی حقیقی رسیده باشد.
شهود.
خدا قوت.
آره دیگه.
یعنی تند تند بگو برو حاجی ولش کن.
و همچنین از مثال مطلق، اینجا رو توجه کنید، و همچنین از مثال مطلق توجه، مثال مطلق کجا بود؟
بیرون از ما بود.
اون برزخ بیرون.
خب؟
از اونجا باید به کجا پل بزنه؟
توجه کلی قلبی به عالم الوی که عالم عقول مفارقه است به نماید، چه اینکه عوالم در طول یکدیگرند و هر دانی مثال و رقیقت عالیست و هر عالی معنی و حقیقت دانیست.
اون بالاییها حقیقت اینجان، این پایینیها رقیقت اونجان، رقت، رقیق شده اونوان.
درست شد؟
و تو اگر مثالی هستی، گوش بدید این جمله آخرش البته نیستا.
این اصل ادامه پیدا میکنه.
جمله آخری که من میخوام به شما امروز تو این کتاب بگم.
تو اگر مثالی هستی یعنی تو رتبه مثال گیری، در مثال میبینی و اگر عقل شدی در عقل میبینی.
انقدر مهم هست این فرمایش بلافاصله حضرت استاد مینویسن [فهم].
تشر میزنن [فهم].
پس بفهم که چی بهت گفتم.
اصلاً دیدنها متفاوته.
قابض الارواح یک وجود واحده.
چرا یک کسی میبینه میترسه، یک کسی میبینه آرامش پیدا میکنه؟
به دیدنها، به ابصار ربط داره.
یک کسی عالم رو عالم پوچ و العیاذ بالله بیارزش میدونه.
فحش میکشه به عالم و آدم و همه چی، به زمین و زمان و یکی هم همینجا که هست چشمش به ملکوت که بلکه فوق ملکوت باز شده، همهی وحدت صنو رو در جز جز عالم هستی میبینه.
حتی از حیوانات بهره میگیره.
میشه از حیوانات بهره گرفت؟
جان؟
بلندتر.
[پچپچ] برای، برای چی؟
آیا علم حیوانات مکیال هست یا نه؟
برای سنجش، برای سنجش اشیاء.
علم حیوانات.
درسته ما ببینید چند نوع درک داریم.
ادراک حسی داریم.
درسته؟
میبینیم، میشنویم، میچشیم، لمس میکنیم، اینا ادراکات حسی.
ادراک، بگید شما بعد از حسی میشه؟
یه رتبه بالاتر.
ادراک، نه دیگه.
آفرین.
خیالی یا مثالی.
بعد ادراک، بگید نترسین.
عقلی.
بعد ادراک قلبی یا شهودی.
درست شد؟
تو عالم اله.
حالا حیوان ادراک قلبی یا شهودی داره یا نداره؟
داره؟
ادراک قلبی داره؟
یعنی میتونه به عالم اله برسه؟
نه نمیتونه.
نمیتونه.
آیا ادراک عقلی داره؟
یعنی کلیات رو میفهمه؟
نداره.
عقل نداره دیگه.
ولی اگه یک گرگ حمله کنه به گله گوسفند تشخیص میده این دشمنشه یا نه؟
مصداق رو تشخیص میده.
یعنی چیزکی از دشمنی میفهمه که فرار میکنه.
اون کار چیه؟
اون کار وهمه.
وهم جزئی سازی.
جزئیات.
این، این گرگه این، این دشمن منه.
اما کلاً دشمنی رو درک نمیکنه یعنی چی.
لذا گاهی اوقات جای دوست و دشمن رو قاطی میکنه.
ادراک وهمی داره.
ادراک مثالی یا خیالی هم که قطعاً داره.
دیگه پایینیها رو داره دیگه.
ادراک حسی هم که داره.
حالا با تمام این وجود که حالا "ان الوهم عقل ساقط" یه عقل کوچولویی برای خودش وهم.
که ادراک وهمی داره.
آیا این دانستههای وهمیش میتونه مکیال و ظرفی بار-- باشه برای سنجش اشیاء؟
یعنی ما از طریق، اینطوری بگم.
از طریق فهم، همون فهم فوقش وهمی داریم میگیم اون عقل، فهم حیوان پی به حقیقت یک شیی ببریم.
میشه؟
حقیقت نداره که.
خب، خب حقیقت نهایتاً تا وهمیش.
فیزیکیشو میتونه بدست بیاره.
فیزیکیش.
حالا ما مثلاً میگیم یه واقعیته، یه حقیقته.
واقعیته ما میبینیم با همون حسی که [صدای محیط] این میشه انسان، این میشه فرشته.
این میشه هیکلی، این میشه فرشته.
اون واقعیت رو چیز رو میبینیم با این که روحانی، ولی وقتی میخوایم بریم پس از اونجا پس از این باید بگیم حقیقت هست، اونجا میگه فقط پیامبران، اون پیامبران هم یک عده کم و معدودی هستش- کماهی، بله.
اون اومده که حرفش فقط پس از- خب حرف شما درسته اما خیلی اون چیزی نیستش که الان منظور نظر ماست.
ببینید خستهتون نکنم به مثال بزنم.
یه کتابی هست که حضرت استاد این رو تو بعضاً تو درس و بحثهاشون معرفی میکردن به نام غایت المراد وی-- فی وفق الأعداد.
غایت المراد فی وفق الأعداد.
حرفای عجیبی وجود-- توی این کتاب هست.
حضرت استاد اشاره میکنند به بخشی از این کتاب که شما هم فقط گوش بدید رد شید فعلاً ازش.
که مثلا فرمایشی از امام باقر علیه السلام میاره و چندین بار هم تو درس و بحثها حضرت استاد اینو فرمودن البته.
که میفرمود که امام باقر علیه السلام رسید به مادر جابر گفت:" در چه حالی ای؟" گفت: "دارم بررسی میکنم کدوم حیوان بچه میذاره، کدوم حیوان تخم گذاره." حضرت یک ضابطه بهش داد که جز دهان معصوم که "إن هو إلا وحی یوحى" از مبدأ فیض فیاض علی الاطلاق یعنی وحی، فیض رو دریافت کرده، اهدی نمیتونه همچین حرفی بزنه.
حضرت فرمودن خیالشو راحت کرد.
اینم از خودت رو اذیت نکن.
هر حیوانی که لاله گوش داره بچه زاست.
مثل ما خود انسانها لاله گوش داریم.
خفاش مثلاً بچه زاست.
دقت کنی لاله داره گوشش.
هر حیوانی که لاله گوش نداره یعنی گوشش، گوشش بیرون از بدنش نزده بیرون اینطوری بگیم، زایده نداره اون تخم گذاره.
یه ضابطهست، خب.
بعد مثلاً تو همین وادی که علم حیوانات میتونه مکیال باشه یا نه، حضرت استاد ادامه میدن که مثلاً میفرمایند که شما اگر بخوای سنگ الماس رو پیدا کنی، یه راهش اینه که خفاش وقتی بچهدار میشه یه شیشه بذاری بین مادر و بچهش.
این خفاش میره میگرده سنگ الماس رو پیدا میکنه میاد که این شیشه رو برش بده به بچهش برسه .
عجیبه.
یا حتی میفرمود که سنگ یرقان، اسمش هست سنگ یرقان، درمان یرقان میکنه.
امروز توی علم سو-- طب سنتی اینا مثلاً سنگ یرقان رو میذارن کنار، کنار- کسایی که یرقان دارن در مثلا بهبودش خیلی کمک میکنه.
میگه اگر شما بخواین این سنگو پیدا کنین، خب چجوری میخوای پیدا کنی؟
با چه علمی؟
از علم حیوانات میتونی استفاده کنی.
اونجا تو اون کتاب میفرماید که شما زردچوبه یا زعفران بزن به بدن بچه خفاش، مادرش فکر میکنه که این یرقان گرفته.
میره سنگ یرقان پیدا میکنه میاره میذاره کنار بچه اش که خوب شه.
عجب.
یا سنگ درنیش که نرم و سخته، چیز نرم و سیاهه.
نرمه، سنگه اما عجیبه نرمه و رنگشم سیاهه.
این عجیبه.
آثار سنگها، آثار سنگها یکی از علوم غریبه مربوط به آثار سنگهاست دیگه.
که ربطه به کواکب و نجوم و اینها هم علم هیئت و اینا حالا بماند بحثهای ارسطوئی هم دارن.
میگه سنگ درنیش میخوای پیدا کنی راهش چیه؟
برو تو لونه عقاب پیدا میکنی.
چرا؟
سنگ درنیش اصلا خاصیتش چیه؟
انسان رو مصون میکنه از هلكات، از خطرات.
از خطرات خیلی سنگین انسان رو حفظ میکنه.
خدا این خاصیتو درش قرار داده.
همه عالم مگه تجلی از ذات حق نیست؟
پس هر چیزی یک خاصیتی داره حتی شیطان.
اون هم کلمه اللهه.
درست شد؟
این سنگ هم خدا اینطوری درش خاصیت قرار داده.
جماده و امان از انسانهای بیخاصیت [خنده].
میگه عقاب بچه داره که بچهاش که از تخم میاد بیرون میگرده این سنگو پیدا میکنه میذاره کنار بچههاش.
کی به این الهام کرد؟
کی میدونه اصلا این سنگ خاصیتش اینه؟
کی، کی به عقاب اینو آموزش داد؟
این، از این حس میشه تشخیص داد که بعضا علم حیوانات، علم به یک معنا دست نخورده و الهامبخش ماست.
یا حتی مثلا هدهد.
[سرفه] یه سنگی هست نمیدونم شنیده باشید بهش میگن سنگ موسیقی یا زنگوله.
یعنی این سنگ رو [سرفه] شما بشکنی صدای موسیقی میده.
انگار داره یک کسی داره موسیقی مینوازه.
چجوری پیداش کنی؟
حالا [خنده] راههای پیدا کردن این سنگ شده امروز درسمون.
فرمودن هدهد، معروف به شانه به سر، بعضیا میگن همون دارکوبه هرچی هست میره داخل تنه درخت میکوبه و لونه خودشو، بچههاشو تو تنه درخت ایجاد میکنه به قدری که جا نیاز داره.
میگه اون لونه رو گل بگیر.
این میره پیدا میکنه اون خاصیت اون سنگ موسیقی اینه که باهاش میشه محکمترین گل رو شکاف داد و هم که داره شکاف میده میده خودش صدای موسیقی دارد این سنگ.
مینوازه خیلی عجیبه صدای زنگوله درمیاره و خودش هم شکاف میخوره.
یه چیز عجیبیه.
میگه اوا-- این کارو با هدهد بکن.
حالا بماند قصهها [خنده] غایت المراد.
بحثمون به حاشیه خیلی نره.
وگرنه این حاشیه ها خودش عین متن به درد میخوره.
[نفس عمیق] حالا که به اینجا رسید بحث اتفاقاً رسیدیم به اون اصولی در معرفت نفس که داشتیم میخوندیم که خیلی مرتبطه با بحثمونم شده اصلاً.
اصل سیوهفت: وعای علم وعایی است که بر خلاف همه ظرفها هرچه علم در او بیشتر قرار گیرد گنجایش او بیشتر میگردد و برای تحصیل علوم بالاتر و بیشتر آمادهتر میشود.
یعنی چی؟
همون فرمایش امیرالمؤمنین علی حسنت وسلامه دیگه.
که فرمود: "کل وعاء یضيق بما جعل فیه" هر ظرفی با چیزی که توش میریزی ضیق میشه، تنگ میشه، پر میشه.
دیگه ظرف دی-- دیگه تموم میشه ظرفیتش.
"الا وعاء العلم" مگر ظرف علم.
که اه-- وقتی که چیزی میریزی توش چی میشه؟
"یتسع به".
یعنی با هرچی علم بیشتر میریزی توش وسیعتر میشه.
پس سوالی که یکی از دوستان پرسیده بود که ما چگونه میتوانیم سعه وجودی پیدا کنیم؟
از راه تحصیل علم.
علم سعه وجودی میده.
[نفس عمیق] سیوهشت: علم را با وعای او یک نحو صنخیت است.
یعنی چی؟
توی جلسه هشتاد و هشتاد و یک که شرح اسفار علامه اینو توضیح میدن.
یعنی اینکه اصلاً حضرت استاد در جلسه هشتاد و یک شرح اسفار که میفرماید بهترین دلیل، مطمئنترین دلیل بر مجرد بودن نفس ناطقه اصلاً همینه.
که علم مجرده.
ماده که نیست که علم، حقیقت علومها.
تو میخوای یه چیزیو بفهمی مجرده.
خب مجرد باید کجا بنشینه؟
تو چه ظرفی بنشینه؟
قطعاً باید تو ظرف مجرد بنشینه.
وقتی علم مجرده، ظرف علم هم که نفس ناطقه است باید مجرد باشه.
یعنی ماده نیست.
یکی از مهمترین دلایلی که اینجا تو این اصل میفرماید.
اصل سیونه девять: نفس ناطقه و مخرج او از نقص به کمال هر دو از موجودات ماوراء طبیعتاند.
اینا همه در طول همندها.
این اصولی که حضرت استاد داره اینجا پیاده میکنه همه در طول هماند.
میفرماید تو این اصل که [نفس عمیق] هم خود نفس ناطقه و اون کسی که، اون حقیقتی که این نفس رو خارج میکنه از نقص به کمال.
مفارقات، مرسلات، ملائکه، عقول، عقول فعال عالم اینا.
اینا همه چیاند؟
از موجودات ماوراء برای طبیعتاند.
یعنی به یک معنا مجرداند.
اینا مادی نیستن.
اصل چهل: انسان بهترین طریق، بلکه تنها طریق برای پی بردن به جهان هستیست.
اصلا این سنگ شناسی که ما الان گفتیم درسته حیوان یه چیزکی ازش میفهمه اما کی اصلا این رو تشخیص میده که الان مثلا بیا خفاش رو رنگ کن، احساس زرد یرقان بکنه بره اون سنگو بیاره.
این تشخیص با انسانه.
اصلا انسان تنها موجودیه که میتونه پی ببره به جهان هستی.
بقیه نمیتونن.
علمشون جزئیه.
انسان علمش کلیه.
اصل چهل و یک: مادی قائل به موجودی حقیقی و واقعی به نام ماده است.
برخلاف سوفسطایی که قائل به حقیقتی نبود.
بحث سوفسطایی رو تو مثل میگیم.
سوفسطاییها چیان؟
میگن اصلا هیچ حقیقتی، هیچ قاعدهای، هیچ ضابطهای تو عالم واقعیت وجود نداره.
مثل اینکه شما سوار یه وسیلهای شدی داری با سرعت میری.
میبینی درختها و خیابونهای اطرافت داره حرکت میکنه.
در صورتی که به واقع تو داری حرکت میکنی.
تو فکر میکنی اونا دارن حرکت میکنن.
راسته پس میگه این خلاف واقع دیگه.
این درختها که حرکت نمیکنن.
تو اونا رو در حرکت میبینی.
همه عالم اینطوریه.
همه چی-- اصلا هیچ واقعیتی وجود نداره.
خلافه، کذبچی و اینها.
بعد حضرت استاد اینجا میفرمایند که مادی، یعنی میگه ارزش این مادیا از سوفسطاییها بالاتره.
این مادی باز قائل به یک وجودی به نام ماده که این مب-- میگه این مبدأ المبادیه.
اصل بعدش هم تقریباً همین رو القا میکنه.
اصل چهل و دو: مادی ماده را موجودی ازلی و ابدی و وجود آن را واجب به ذات میداند.
چگونه ما یک وجودی رو، وجود واحدی رو به نام حضرت حق میشناسیم که ابدی و ازلیه و واجب به ذاته.
مادیا هم قائل به یه همچین وجودی هستن اما میگن ماده این خاصیتو داره.
اصل چهل و سه: هر صورت معقوله، فعالیت محض و مبرا از ماده و اوصاف و احوال ماده است.
اون صورت معقوله که تو عقل انسان شکل میگیره، اون صور علمیه، حقایقی که تو عقل وجود شما، شما صیدش میکنی و شما به کمک عقلت اون رو استیضاد میکنی و میفهمی.
این میفرماید اولا فعالیت محض داره.
ثانیاً از ماده مبراست و از اوصاف و احوال ماده هم مبراست.
فعالیت تام هم داره.
یعنی قوه با استعداد نیست.
به تمامه به فعالیت رسیده.
اصل چهل و چهار: وعاء تحقق صور معقوله موجودی مبرا از ماده و اینو که خوندیم.
اصل چهل و پنج: هر یک از قوه یا خیال و صور خیالی را تجرد برزخیست.
یعنی چی؟
هر یک از قوه خیال و صور خیالی را تجرد برزخیست.
یعنی چه قوه خیال، چه صورتهای خیالی و مثالی اینا مجردند اما اون مجرد تام نیستن.
برزخیاند، عقلی نیستن.
یعنی بین نشئه طبیعت و عقل واقع شدن.
خب چون سؤالم میخوایم جواب بدیم دیگه بسه تا اصل چهل و شش یادتون باشه که گفتیم.
انشاالله که انواتمون، رفتگان، امامان عزیز شهدا همه و همه، پدر ما، پدر مادرامون همه از جلسه امروز فیض برده باشند و ببرن و نورش بهشون برسه.
مخصوصاً پدر حقیقی عالم، پدر عالم هستی حضرت امیرالمؤمنین که در آستانه عید بزرگشون هستیم، عید ولایت.
اونها هم از این جلسه خرسند و خشنود شده باشن.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات ختم کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.