ددرس‌گفتارها

ده دقیقه وقته؟

خب بفرمایید میکروفن.

اول بدید خواهرها.

متشکرم.

[صدای محیط] استاد من سؤالی که از محضرتون داشتم اینه که چرا انسان وقتی جوونه سنش کمه انقدر درگیر هست یعنی وابسته به تعلقات هست، وقتی پیر می‌شه کمتر می‌شه این اتفاق.

آیا به خاطر اینه که روحش کامل شده یا اینکه نه، به خاطر اینکه چون سنش رفته بالاتر ترس از مردنه یا به خاطر این مسئله‌ست؟

یه نکته‌ی دیگه‌ای هم اممم حضرت علامه با چه علومی به اینجا رسیدن؟

یعنی از کجا این همه علوم رو کسب کردن؟

از سن [پچ‌پچ] آیا فقط اممم همه‌ی این معجزات رو تو قالب این کتو-کتبشون که حالا هفته‌ی قبل دو هفته قبل به دستم رسید، من دیدم واقعاً احساس کردم که خیلی انگار یه قطره از یه دریاست.

ولی چجوری رسیدن به اینجا؟

در خصوص سؤال اولتون که این کلی نیست که بگیم هرکس پیر می‌شه تعلقاتش کمتر می‌شه، بیشتر می‌فهمه و مثلاً حس مرگ پیدا می‌کنه.

نه خیلیا مثلا حضرت علامه می‌فرمودن رفتیم دیدار یه کسی نمی‌دونم صد سالش بود، چقدر بود؟

مریض احوال بود با اون حالش، با اون حال فرتوت تشنه می‌گفت دعا کنید خدا ما رو شفا بده آقا.

بابا تو دیگه رفتنی دیگه شفای چی آقا برو راحت شو دیگه.

بعد یکی مثل حضرت صدیقه شهیده تو هجده سالگی اللهم اجل فی وفاتی سعی آقا اینا با هم فرق دارن دیگه.

اون تعلق داره هنوز که می‌گه شفام بدن.

خب؟

با اینکه صد سالشه.

این‌طوری نیست که هرکسی پیر می‌شه تعلقاتش کم بشه یا به خاطرش مثلاً مرگش بفهمه اصلاً.

با اینکه ق-- ازش بپرسی آقا شما بالاخره می‌میری یا نه؟

بله همه می‌میرن اما باور نداره می‌میره.

این‌طوری نیست.

یه عده‌ای‌ان که اگر اشتداد، اشتداد وجودی در وجودشون بر اساس حرکت نفس که الان تعریف کردیم تو اصل سی و شش یعنی چی اتفاق بیفته، اینا تعلقاتشون هی برداشته می‌شه.

و این هم از سیر معرفت نفس شروع می‌شه.

این کندن تعلقات و شیرینی تعلقات کندن این عسلیه که به کام دانشجوی طالب معرفت نفس می‌گذارند.

اما سؤال دومتون در خصوص اینکه حضرت استاد چگونه به این همه علم رسیدن البته ایشون بسیاری از علوم رو با خودشون دفن کردن متأسفانه مثل علوم غریبه من از داماد ایشون زنگ زدم تلفنی پرسیدم که هرچی-- خیلی سال‌های پیش گفتم هرچی می‌گردم کتابی در علوم غریبه از استاد پیدا نمی‌کنم جز یه سری رمز و رموزی که تو کتاب‌های متداولش آورده.

مثلاً کلمه‌ی [سرفه] دوازده هزار و یک کلمه رو بهشون گفتم این اعداد کسری و اینا چیه؟

فرمودن من به شما میگم ولی [نفس عمیق] اینا عمومی نیست.

گفتم چرا؟

گفت از تو استادم دغدغه‌ای نداشتن اینا رو بگن چون آدمشو پیدا نکردن.

و خود مخ بنده توی یکی از اصوات استاد حالا یادم نیست در فسوس بود یا مصباح یا اصفار یادم نیست از ایشون شنیدم که فرمودن من جامع‌ترین انسانی که در اجتهاد فکری در حوزه علوم غریبه دیدم پسر آقای قاضی بود.

آستاد مهدی قاضی طباطبایی که مستقیم از ایشون استیاد کردم، اخذ کردم علوم غریبه رو.

هیچ کتابی در این زمینه نداشت.

بسیاری از کتاب‌ها رو با خودشون دفن کردن.

مثلا شما کتاب الدر المکنون محی الدین رو بگیرید عارف عربی علیه الرحمه و الرضوان می‌بینید خب سراسر علم غریبه‌ست.

علوم غریبه‌ست.

غریبه‌های آشنا.

اما هاج و واج می‌شید.

چی هستن اینا؟

پیدا نکردن اهلشو.

اما خب این چیزی هم که تازه به ما رسیده، یه عزیزی من که حساب کتاب بلد نیستم.

یه عزیزی از فضلا می‌گفت ما حساب کتاب کردیم دیدیم فقط آنچه که آث، آثار از ایشون نوشته شده یا مونده چه صوتی، چه نوشتاری، اینا رو حساب کردین عمر بیش از علامه می‌خواد فقط اینا رو بگی یا بنویسی.

خب این برکت علم دیگه.

اولین علتش عزیزان الان می‌فهمیم که برکته.

خدا برکت میده.

شما هم انشاالله دست به کار بشید.

حالسانه به خدا بگید اومدم، خدا میگه خوش آمدی.

دیگه همه تعلقاتتو شروع می‌کنه کندن و برکت میده به وجودت.

بعد اون حدیثی که کسی که چهل خدا رحمت کنه سید بحر العلوم خیلی اصرار رو این حدیث داشتن در مرتبه اخلاص، در فصلی که پیرامون اخلاص حرف می‌زنن مراتب اخلاص و خلوص البته ایشون میگن نه اخلاص.

خلوص شدت اخلاص.

اونجا اشاره به این حدیث دارن که هرکس چهل شبانه روز خودش رو خالص کنه، چشمه‌های حکمت از قلبش به لسانش جاری میشه.

اصلا خودت وقتی شروع می‌کنی دانسته های خودت رو بیان می‌کنی در حین بیان بهت افاضه میشه.

یعنی اون لحظه هم خودت به چیزای جدیدی می‌رسی.

به دو دو تا چهار تایی عجیب و جدید.

اینا برکته.

خودت از خودت استفاده می‌کنی.

خودت معلم خودت میشی.

به عنوان نمونه پس ریشه‌ش میشه برکت الهی.

با درس و بحث و اینا نیست.

درس و بحث علت معدست به قول خود استاد.

تامه نیست یعنی کمک می‌کنه.

نباید تعطیل بشه.

تعطیل بشه اونم تعطیل می‌شه.

این کلا سر ما نره.

بگیم بریم از-- خدا برکت میده دیگه.

برکت خدایا برکت.

علی برکت الله.

تعطیل کنیم کلاس و درس و بحث و اینا نه این اشتباس.

ورزش فکری باید داشت تا اون چشمه‌ها بجوشه.

این ابتداشه.

درس و بحث باید داشت.

اون نفس مکتفیه که درس و بحث نیاز نداره.

مال انسان کامله.

همه نفوس مستکفی که نیاز به کفایت دارن، اینا باید درس و بحث داشته باشن تا اون ج-چشمه‌ها بجوشه.

یه نمونه فقط من به شما بگم که من اینو خودم نمی‌دونستم.

یکی از نزدیکان خیلی، خیلی نزدیکان علامه شنیدم که این کتاب الان همراهم نیست.

کتاب انسان در عرف عرفان حضرت استاد رو مثلاً تو یک م-- توی یک اِاِاِ ما بهش می‌گیم کشف بهتره که بهش بگیم شهود.

کتابو شما بخونید شهوده.

به ایشون القاش الهام شده.

بعد از نماز عصرش.

یک کتابش.

که دست به قلم میشه می‌نویسه.

اینطوریه.

می‌شه.

شما هم این راه براتون مسدود نیست عزیزم.

نسبت به صحبت‌تون تو دایره مطالعه پس علامه حرفش اینه نظرات مختلف و خیلی به نور- احسن.

بله.

علایم خزائن- احسن جمع، خزائن جمعه دیگه.

خزینه نیست که خزائن.

به روت باز می‌شه.

و اینم بگم در تکمله این سؤال خواهرمون که عالم، عالم وجود مطلقه است که یک فارچه جود ازش می‌باره.

واوشو برداری جود مطلقه است.

عالم قابل-- فاعلیت عالم، فاعلیت عالم، فعان، فعان در حال جود و بخششه.

دنبال قابلیت‌ها می‌گرده.

یعنی همون، همون فیضی که داره سر اولیاء خدا می‌ریزه مثل بارون سر من و شما هم داره می‌ریزه.

منتها اونا قابلیتشو داشتن، من ندارم.

هرچه مشکل هست در قابل‌هاست، نه در فاعل‌ها.

سؤال بعدی.

الحمد لله بی‌سؤالیید.

برگه.

آها برگه.

[پچ، پچ] برادر شما می‌فرمایید [پچ، پچ] سؤال داشتن اِاِاِ و شما- میکروفونو بگیرید من درست نمی‌شنوم.

بعد چون ضبطم می‌شه صدای شما باشه.

ببخشید.

ببخشید سلام علیکم استاد ببخشید [خنده].

یه برادری اون جلسات قبل در مورد جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء سؤال داشتن و شما فرمودین که علامه رد کردن و فکر می‌کنم نظر شیعه هم همین هست که روح از قبل خلق نشده اِاِاِ- ببخشید سؤال من این بود پس توی زیارت جامعه کبیره یه فرازی هست خلقکم الله انوارا فجعلهن بارشی محتقن در مورد ائمه هست که می‌خواستم بدونم این خلقت نوری فرق داره با روح یا این- بله فرق داره.

نور با روح متفاوت‌اند.

نور یک وجوده، روح یک وجوده.

اصلاً خلقت شروع خلقت از امتزاج بین نور و روح شروع شده.

پس دو تا وجودند.

دو تا موجودند که یک هر دو از تکلم الهی شروع شدن یعنی انشا شدن، خلق شدن و این‌ها با هم ممزوج شدن نور پیغمبر به وجود اومد.

این یک.

دو اینکه، اینکه شما می‌فرمایید از شاید من گفتم بنده عرض کردم که ما اینو، اینو علامه رد کرده که ما جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاءیم.

نخیر، اتفاقاً اینو اثبات کرده.

علامه رد کرده روحانیت الحدوث و روحانیت البقاء.

روحانیت الحدوث رو فرمودن نیستیم و جسمانیت الحدوثیم.

روح ما.

ولی خب تو توضیحاتتون معلوم بود که منظور رو درست متوجه شدید.

جان؟

[صدای محیط] خب.

اومده بود توی نمی اینور پشت من اومده بود خانواده‌ام دیده بود.

گفتم از توی دنیا بیاید.

ولی اون جایی که ازش اومده بود می‌دونم یه جای شاد بود ولی از اونجا رد شده.

یعنی اطلاعات اونجا وقتی از اونجا رد شدن دیگه اصلاً برسته شد.

ولی یه جایی بودن از اونجا اومدن بعد بهم گفتن که بیاین ولی هنوز زمانش نشده.

این خانواده‌ای که تو خونه‌ای که تو طبقه دنیا دیدم گفتن ولی هنوز زمانش نشده.

اون چجوری میشه با اینکه شما گفتین اون دو، دو تا چهار ماهگی تازه منفک می‌شه از اون دنیا؟

اولاً اون تمثل وجود اون شخصه.

این باید ضابطه بردار نیست که بگی شما هرچی که هرکی هرچی می‌بینه ضابطه بهش بدی یا بیایم پیادش کنیم تو یکی از ضوابط.

اینطوری نیست.

مثلاً بسیاری از این حالا دوست داشتید یه موقع بحث خودمونی می‌ذاریم خارج از کلاس در خصوص همین زندگی پس از زندگی که برنامه بسیار خوبیه، بسیار آموزنده و تأثیرگذاریه.

اما یه مشکلاتی هم هست.

از جهت علمی اشکالاتی وارده.

این‌ها، خودشون رو یعنی در حقیقت پرونده دفتر اعمال خودشون رو دارن رو می‌کنن برای دیگران ضابطه نیست، اصل نیست و اصلا نباید بگن چیزایی که خودشون دیدن، تو وجود خودشون دیدن، بیرون از خودشون نبوده و خیلی حرف‌ها هست.

اونم که شما می‌فرمایید اون ببین حالا یه چیزی بگم که جمع بین صحبت شما و خواهرمون باشه و فرصتم کمه.

اون هم اینه که شما باید بین خلق و امر فاصله بدید.

ما یه عالم امر داریم که کلیه.

یعنی ما قبل از اینکه بیاییم تو عالم خلقت، تو عالم امر بودیم، کلی بودیم و اینا با هم فاصله بدیم.

اینجا الان عالم خلقت، خلق، خلائقن، خلقت، کثرته.

اونجا عالم امره، عالم وحدته، عالم کلیه.

درست شد؟

مثلاً زمان اونجا وجود نداره همه چی.

البته بعد سؤالاتی پیش میاد.

پس اگر عالم وحدته کثرت ملائکه چیه؟

مگه نمیگید اونجا وحدت کلی، همه چی وجود واحد یک، یک بود.

پس کثرت ملائکه در عالم عقول چیه؟

اینا جوابهاش تو اصفار هست.

به وقتش انشاالله براتون میگیم.

الان زوده.

یه دفعه چالش تو ذهنتون ایجاد میشه.

اما اینو باید فرض-- اونجایی که می‌فرماید خلقکم الله، خلق، خلقکم الله انواراً برشی محتقن در عرش خدا [مکث] طواف می‌کردید و اینها روایت هم داریم دوازده هزار سال قبل از خلقت آدم اینا خلق شدن.

این خلق شدن نه خلقت [مکث] به این خلقتی که الان مدنظر ما هست.

این خلقتی که حد می‌گیره، ماهیت می‌گیره و از صلب عبدالله و رحم آمنه به دنیا میاد.

این نیست، این خلقت نیست.

یعنی در حقیقت اینطوری می‌تونیم بگیم که اونها در علم الهی بودن مثل اینکه ما هم در علم الهی بودیم.

قبل از اینکه خلق بشن یعنی حد بگیرن، اندازه بگیرن، در علم الهی بودن و کلی بودن ولی بودن؛ در کجا بودن؟

در علم الهی.

بهش میگن صور علمیه در صغری باری.

در صغر نفس یعنی در اون مکمن غیب الهی.

هر چیزی هم که از اون نسل ما که بعداً میخواد بیاد الان اونجاست، در علم الهی هست.

البته نسبت به نزولشون بعضیاشون الان در رتبه مثالی هستن دارن من-- متنزل میشن پایین میان به مشی طبیعت وارد میشن.

اما اونایی که خیلی خیلی مثلا دوره‌های بعد، دوره‌های بعد خلقت در علم الهی هستن.

اینها بر می‌گرده به اون.

مثل اینکه شما تو زیارت حضرت صدیقه شهیده میگی السلام علیک یا ممتحنه، درسته؟

امتحانک الله الذي خلقک.

کی تو- اینجا هم مرتبه هست؟

بله، بله اینجا هم رتبه هست.

به دلیل رتبه‌هایی که اونجا دادن وقتی تو عالم، تو این نشئه وارد میشن اینجا هم بنا به رتبه اونجا رتبه بگیرن.

اصلاً همینه.

همین که شما، اصلاً همینه و جز این نیست.

اینو الان سؤال شما خیلی سؤال قشنگ و خوب و پخته‌ایه.

اما الان زوده جوابشم شما رو اذیت می‌کنه.

که [مکث] الان من مجبورم صغر نفسو باز کنم.

صغر نفس باری رو باز کنم ال- صور علمیه رو باز کنم ماهیتو بگم.

[مکث] عرض شود [مکث] اون عین ثابت رو به شما بگم چیه؟

رابطه‌اش با زبان حال چیه؟

که در علم الهی چگونه بوده زبان حال ما؟

اصلاً عالم زر چیه؟

زر اول کدومه؟

زر دوم کدومه؟

اینا واقعاً یک یک اینا باید باز بشه تا من سؤال شما رو جواب بدم.

به‌صورت کلی به شما عرض می‌کنم که بله در علم الهی هم رتبه بن-- یعنی در علم الهی هم رتبه‌های ما مشخص بود.

همون زیارت حضرت زهرا که عرض می‌کردم چه کسی شما رو امتحان کرد؟

الذي خلقک.

کی؟

اون کسی که خلقت کرد.

قبل ای یخلقک.

درسته؟

اشتباه که نمیگم.

قبل از اینکه خلق بشید امتحان کرد.

خلق یعنی حد.

یعنی شـ- شابلون گذاشتن، برش دادن.

هو الله البارئ الـ- هو الله الخالق البارئ المسور.

خلق دیگه شروع می‌شه برش می‌شه اون در حقیقت الگو، نقشه، اندازه‌ای که به تو میدن، صعة و قدری که برات مشخص می‌کنن.

بعد بارع میاد اینو برشش میده.

می‌برش یعنی می‌چنش به عبارتی اینطوری برای سهولت فهم.

ولی چه کنیم این عبارات همه خاکی‌اند نمی‌تونن تدای دلالت بر اون عظمت کنن.

مثل اینکه شما بگی خورشید، اون خورشید کجا این لفظ خورشیدی که من دارم میگم کجا؟

اما چه کنیم؟

مجبوریم با این کلمات بریم جلو دیگه.

چی بگیم؟

بعد مصور صورت بهش میده.

پس خلقت اولین رتبه‌ست که نقشه مشخص می‌شه.

یعنی اندازه تو معلوم می‌شه.

اون لحظه‌ای، اون شروع خلقت ذیل آدم عالم امره.

یعنی بگیریدش زر اول یا علم الهی.

خدا در علمش حضرت زهرا رو داشت.

دید نمره‌ش بیسته.

یعنی شما در امتحانی که خدا ازت گرفت قبول شدی و از همون جا انوارا به عرشی مهدیین.

شما در عرش حضرت حق طواف می‌کردید، موجود بودید.

یعنی در علم الهی که عرش یعنی علم، عرش مقام علم.

حدیث داریم ها.

مقام قدرت نمایی و سلطنت حضرت حقه.

درست شد؟

یعنی اونجا شما خدا از شما امتحان گرفت بیست شدید.

بعد اومدید به دنیا.

و الا قوص نزول یک باره هیچکس دو بار نازل نمی‌شه.

قوص صعود هم یک باره.

اینو حواستون باشه.

پیغمبر وقتی اومد کل مولود یولد علی الفطره.

البته چون در علم الهی نمره‌ش بیست بود خدا عصمت مختص و خاصه رو بهش داد.

خاص مراقبش بود.

ماها اینطوری نیستیم.

چون در علم الهی بود.

یعنی خلقتشونم متفاوته.

اینطوری نیست که عینا اونطور که ما رو خلق کرده اونا رو هم خلق کرده باشه.

نه.

اجساد کن فل اجساد.

جسدهاشون هم بین اجساد متفاوته.

اشاره میشه بهش.

یا س-- سلام میدی به antidepressants شهیده تو حضرت-- عبد العظیم حسنی برید اون قسمت که آقای بهجت حضرت زهرا رو زیارت کرده، زیاره‌نامه حضرت زهرا صلوات الله علیه رو زده، اونجا سلام میدی به روح و بدن حضرت زهرا.

یعنی بدنش هم خاصه.

اما این خاصیت از کجاست؟

تو علم الهی، تو ذر اول.

پس ما، اه، به یک معنا این حدمون، این ماهیتمون، این وضعیتی که در غوص نزول به بعد داشتیم معدوم بوده.

این نبوده.

بله خدا ما رو از کسم عدم آفریده.

ولی بودیم در علم الهی به صورت نوری یعنی وجود نوری که حالا این بحث انشاالله ادامه داره.

این یه از خواهری هم اینو نوشته اجازه بدید که بنده خود اولین نفرم این سؤالو دادم من اینم جواب بدم بعد تشریف ببرید.

البته کسایی که از بیرون از سازمان اومدن زودتر برن که الان در بسته می‌شه.

این سؤال رو هم من برای عزیزانی که می‌مونن جواب بدم.

با عرض سلام و ادب و علیکُم السلام ورحمة الله.

با توجه به فرمایشاتتون راجع به مراتب سیر استکمالی نفس در دعای عرفه، علت تقدم مرحله موحدین بر سایر مراتب مثل خائفین، الوجلین، الراجین چیست؟

احسنت.

الان ما جواب این سؤالو دادیم اصلاً.

تو بحثمون جواب دادیم.

باید الان زیرک‌ها بگن جوابش چیه؟

لطفاً.

بله، لطفاً اگر صلاح می‌دانید راجع به این مراتب توضیح بفرمایید.

بنده شروح دعای عرفه را بررسی کردم ولی مطلبی پیدا نکردم.

بله، یه پیام شبیه به این هم مدیر کانال برامون فرستاده بود که عزیزی گفته بودند من گشتم پیدا نکردم و.

نیست.

در خصوص دعای عرفه شرح قابل آنچنانی وجود نداره.

من اینو به عنوان یه مشق شب به شما گفتم خودتون برید دست به قلم بشید.

هی نرید رو شروح دیگران بنشینید.

چرا خوشه چنین-- مثل من خوشه چین خرمن دیگران باشی، خودت خود کسی باش.

و این سؤال رو هم که چرا موحدین ابتدا اومده، اول عالم وحدت یا کثرت؟

تموم شد.

اول اول و اول اومده بعد آخرا.

اول اول و آخرها.

اول، اول و اول، اول اول اومده.

اول اول باید باشه اگرچه همون آخره.

یعنی تکلیف همه کثرات در عالم وحدت مشخصه در علم الهی.

ولی اول وحدته.

لذا، اه، اینکه ما از کجا اومدیم، یعنی ما از کجا اومدیم از اول اومدیم دوباره به سمت اول داریم برمی‌گردیم دیگه.

اما با چه سیری؟

با سیر صعودی.

حالا در این قوس صعود باید خائف باشیم، وجل باشیم، راجی باشیم.

کنتم من الخائفین، وجلین، راجین و امثالهم.

ناظر به قوس نزول صعوده.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد ببخشید.

بفرمایید.

منظورتون در مورد، اممم، جوهر و مرکب چی بود؟

جوهر یعنی ذاتی یک عنصر ذاتی یک شیئه، اون ذات شیئه.

ذات شیئه.

دویت بردار نیست.

یک چیزه.

مرکب از ترکیب میاد.

یعنی این چیز، این ذات به علاوه یک چیزی که براش عارض شد.

مثل این که چوبی که نتراشیده است بهش میگن هیولا یا قوه یا منه یا استعداد.

حالا اینو تراشیدیش.

یه عارضه‌ای براش اتفاق افتاد.

مرکب شد، ترکیب شد با هنر تراشیدن شما.

ترکیب شد.

دیگه اون، اون وجود واحد نیست.

اون ذات شیء نیست.

یه چیزی براش عارض شد، وارد شد.

به اون میگن ترکیب.

مثل این که ما ذاتاً در ذات الهی بودیم دیگه.

"ام من شيء الا عندنا خزائنه" آیه قرآنه.

ما هیچ چیزی نیست مگر این که نزد ما بود در خزانه.

یعنی چی؟

یعنی در، ما در ذات غیبی بودیم.

بعد "وما نزلنه" این "نزلنه" یعنی ترکیب.

چگونه ما نازل شدیم؟

چگونه ما نازل شدیم؟

با ترکیب.

کل ممکن زوج ترکیبی.

همه ممکنات یعنی خلائق.

زوج ترکیبی‌اند.

از حد اقل دو چیز عرض کردیم، وجود و ماهیت.

ماهیت یعنی اندازه شما.

اندازه شما.

این ظرف شما، حالا آبو بریز توش.

آب میشه وجود، موجودیتت مثلاً به این شکل.

صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد بفرمایید.