ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 025

ده دقیقه وقت است؟ بفرمایید، میکروفن را اول به خواهرها بدهید. متشکرم.

پرسش: استاد، سؤالی که از محضرتان داشتم این است که چرا انسان وقتی جوان است و سنش کم است، این‌قدر درگیر و وابسته به تعلقات است، اما وقتی پیر می‌شود این حالت کمتر می‌شود؟ آیا به‌خاطر این است که روحش کامل شده، یا نه، به‌خاطر اینکه سنش بالاتر رفته و ترس از مردن دارد؟

یک نکته دیگر هم اینکه حضرت علامه با چه علومی به اینجا رسیدند؟ از کجا این همه علوم را کسب کردند؟ آیا فقط با گذر سن؟ همه این معجزات را در قالب این کتبشان که هفته قبل یا دو هفته قبل به دستم رسید، دیدم و واقعاً احساس کردم که انگار قطره‌ای از یک دریاست. اما چگونه به اینجا رسیدند؟

پاسخ: در خصوص سؤال اولتان، این کلیت ندارد که بگوییم هرکس پیر می‌شود تعلقاتش کمتر می‌شود، بیشتر می‌فهمد و مثلاً حس مرگ پیدا می‌کند. نه. حضرت علامه می‌فرمودند رفتیم دیدار کسی که نمی‌دانم صد سالش بود یا چقدر؛ مریض‌احوال بود و با آن حال فرتوت و تشنه می‌گفت: «دعا کنید خدا ما را شفا بدهد.» آقا، تو دیگر رفتنی هستی؛ شفای چه؟ برو راحت شو!

بعد یکی مثل حضرت صدیقه شهیده در هجده‌سالگی: «اللهم اجل فی وفاتی سعی». این‌ها با هم فرق دارند. آن شخص هنوز تعلق دارد که می‌گوید شفایم بدهند، با اینکه صد سالش است. این‌طور نیست که هرکسی پیر می‌شود تعلقاتش کم شود یا به‌خاطر آن مثلاً مرگش را بفهمد. حتی اگر از او بپرسی: «آقا، شما بالاخره می‌میری یا نه؟» می‌گوید: «بله، همه می‌میرند»، اما باور ندارد که خودش می‌میرد. این‌طور نیست.

عده‌ای هستند که اگر اشتداد وجودی در وجودشان، براساس حرکت نفس که اکنون در اصل سی‌وشش تعریف کردیم یعنی چه، اتفاق بیفتد، تعلقاتشان کم‌کم برداشته می‌شود. این نیز از سیر معرفت نفس آغاز می‌شود. این کندن تعلقات و شیرینیِ کندن تعلقات، عسلی است که به کام دانشجوی طالب معرفت نفس می‌گذارند.

اما سؤال دومتان درباره اینکه حضرت استاد چگونه به این همه علم رسیدند؛ البته ایشان بسیاری از علوم را، متأسفانه، با خودشان دفن کردند؛ مانند علوم غریبه.

من سال‌ها پیش به داماد ایشان تلفن زدم و پرسیدم. گفتم هرچه می‌گردم، کتابی در علوم غریبه از استاد پیدا نمی‌کنم، جز یک‌سری رمز و رموزی که در کتاب‌های متداولشان آورده‌اند. مثلاً درباره کلمه دوازدهِ «هزار و یک کلمه» به ایشان گفتم: «این اعداد کسری و این‌ها چیست؟» فرمودند: «من به شما می‌گویم، ولی این‌ها عمومی نیست.» گفتم: «چرا؟» گفتند: «استادم دغدغه‌ای نداشتند این‌ها را بگویند، چون آدمش را پیدا نکردند.»

خود بنده نیز در یکی از صوت‌های استاد، اکنون یادم نیست در فصوص بود یا مصباح یا اسفار، از ایشان شنیدم که فرمودند: «من جامع‌ترین انسانی که در اجتهاد فکری در حوزه علوم غریبه دیدم، پسر آقای قاضی بود؛ استاد مهدی قاضی طباطبایی، که مستقیم از ایشان استیاد کردم و علوم غریبه را اخذ کردم.» هیچ کتابی در این زمینه نداشت. بسیاری از کتاب‌ها را با خودشان دفن کردند.

مثلاً شما کتاب «الدر المکنون» محی‌الدین، عارف عربی علیه الرحمه و الرضوان، را بگیرید؛ می‌بینید سراسر علم غریبه است، علوم غریبه است؛ غریبه‌های آشنا. اما هاج‌وواج می‌شوید که این‌ها چیست. اهلش را پیدا نکردند.

اما همین چیزی هم که تازه به ما رسیده، یکی از عزیزان ـ من که حساب‌وکتاب بلد نیستم ـ از فضلا می‌گفت: «ما حساب‌وکتاب کردیم و دیدیم فقط آنچه از آثار ایشان نوشته شده یا مانده، چه صوتی و چه نوشتاری، عمر بیش از علامه می‌خواهد که فقط این‌ها را بگویی یا بنویسی.» این برکت علم است. اولین علتش، عزیزان، اکنون می‌فهمیم که برکت است. خدا برکت می‌دهد.

شما هم ان‌شاءالله دست‌به‌کار شوید. خالصانه به خدا بگویید: «آمدم.» خدا می‌گوید: «خوش آمدی.» بعد شروع می‌کند همه تعلقاتت را کندن و به وجودت برکت می‌دهد.

بعد آن حدیث که کسی که چهل... خدا رحمت کند سید بحرالعلوم را؛ خیلی بر این حدیث اصرار داشتند در مرتبه اخلاص، در فصلی که پیرامون اخلاص و مراتب اخلاص و خلوص سخن می‌گویند. البته ایشان می‌گویند نه اخلاص؛ خلوص، شدت اخلاص است. آنجا اشاره به این حدیث دارند که هرکس چهل شبانه‌روز خودش را خالص کند، چشمه‌های حکمت از قلبش به لسانش جاری می‌شود.

اصلاً خودت وقتی شروع می‌کنی دانسته‌های خودت را بیان کنی، در حین بیان به تو افاضه می‌شود؛ یعنی همان لحظه خودت هم به چیزهای جدیدی می‌رسی، به دودوتا چهارتاهای عجیب و جدید. این‌ها برکت است. خودت از خودت استفاده می‌کنی؛ خودت معلم خودت می‌شوی. پس، به‌عنوان نمونه، ریشه‌اش برکت الهی است. با درس و بحث و این‌ها نیست.

درس و بحث، به قول خود استاد، علت مُعِدّه است، نه تامه؛ یعنی کمک می‌کند. نباید تعطیل شود. اگر تعطیل شود، آن هم تعطیل می‌شود. این کلاه سر ما نرود که بگوییم خدا برکت می‌دهد؛ «برکت، خدایا برکت، علی برکت الله»، پس کلاس و درس و بحث را تعطیل کنیم. نه، این اشتباه است. ورزش فکری باید داشت تا آن چشمه‌ها بجوشد. این ابتدای کار است. درس و بحث باید داشت.

آن نفسِ مکتفی است که به درس و بحث نیاز ندارد؛ آن مربوط به انسان کامل است. همه نفوس مستکفی که نیاز به کفایت دارند، باید درس و بحث داشته باشند تا آن چشمه‌ها بجوشد.

فقط یک نمونه به شما بگویم که خودم نمی‌دانستم. از یکی از نزدیکان بسیار نزدیک علامه شنیدم که این کتاب ـ اکنون همراهم نیست ـ کتاب «انسان در عرف عرفان» حضرت استاد را در یک... ما به آن کشف می‌گوییم، بهتر است بگوییم شهود. کتاب را که بخوانید، شهود است. به ایشان القا و الهام شده؛ بعد از نماز عصرشان. یک کتاب است که دست به قلم می‌شوند و می‌نویسند. این‌گونه است؛ می‌شود. این راه برای شما هم مسدود نیست، عزیزم.

نسبت به صحبت شما در دایره مطالعه، پس حرف علامه این است: نظرات مختلف... و خیلی به نور... احسن. بله. علایم خزائن... احسن جمع؛ خزائن جمع است، دیگر خزینه نیست، خزائن است. به رویت باز می‌شود.

این را هم در تکمله سؤال خواهرمان بگویم که عالم، عالمِ وجود مطلق است که یک‌پارچه جود از آن می‌بارد. واوش را برداری، جود مطلق است. فاعلیت عالم در حال جود و بخشش است و دنبال قابلیت‌ها می‌گردد. همان فیضی که دارد مثل باران بر سر اولیای خدا می‌ریزد، بر سر من و شما هم می‌ریزد؛ منتها آن‌ها قابلیتش را داشتند و من ندارم. هرچه مشکل هست در قابل‌هاست، نه در فاعل‌ها.

سؤال بعدی. الحمد لله بی‌سؤالید. برگه؟ آها، برگه.

برادر، شما بفرمایید. سؤال داشتند؟ میکروفن را بگیرید، من درست نمی‌شنوم. بعد چون ضبط می‌شود، صدای شما باشد. ببخشید.

پرسش: سلام علیکم استاد، ببخشید. یک برادری در جلسات قبل درباره جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء سؤال داشتند و شما فرمودید که علامه رد کردند، و فکر می‌کنم نظر شیعه هم همین است که روح از قبل خلق نشده...

پرسش: ببخشید، سؤال من این بود که در زیارت جامعه کبیره فرازی هست: «خلقکم الله انوارا فجعلهن بارشی محتقن». درباره ائمه است. می‌خواستم بدانم این خلقت نوری با روح فرق دارد یا نه؟

پاسخ: بله، فرق دارد. نور با روح متفاوت‌اند. نور یک وجود است و روح یک وجود. اصلاً شروع خلقت از امتزاج بین نور و روح بوده است. پس دو وجود و دو موجودند که هر دو از تکلم الهی شروع شدند؛ یعنی انشا شدند، خلق شدند و با هم ممزوج شدند و نور پیغمبر به وجود آمد. این یک.

دوم اینکه شما می‌فرمایید شاید من عرض کردم که علامه این را رد کرده که ما جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء هستیم. خیر، اتفاقاً این را اثبات کرده است. علامه روحانیت الحدوث و روحانیت البقاء را رد کرده است. فرمودند روحانیت الحدوث نیستیم و جسمانیت الحدوث هستیم؛ روح ما. البته از توضیحاتتان معلوم بود که منظور را درست متوجه شده‌اید.

پرسش: آمده بود... خانواده‌ام را دیده بودم. گفتم از آن دنیا بیایید. ولی آن جایی که از آن آمده بود، می‌دانم جای شادی بود، اما از آنجا رد شده بود. یعنی اطلاعات آنجا وقتی از آنجا رد شدند، دیگر اصلاً بسته شد. ولی جایی بودند و از آنجا آمدند. بعد به من گفتند که بیایید، ولی هنوز زمانش نشده. این خانواده‌ای که در خانه‌ای در طبقه دنیا دیدم، گفتند هنوز زمانش نشده. این چگونه می‌شود، با اینکه شما گفتید دو تا چهارماهگی تازه از آن دنیا منفک می‌شود؟

پاسخ: اولاً آن، تمثل وجود آن شخص است. این ضابطه‌بردار نیست که بگویید هرچه هرکسی می‌بیند، باید ضابطه‌ای به آن بدهیم یا آن را در یکی از ضوابط پیاده کنیم. این‌طور نیست. مثلاً درباره بسیاری از این موارد، اگر دوست داشتید، زمانی خارج از کلاس یک بحث خودمانی درباره همین «زندگی پس از زندگی» می‌گذاریم که برنامه بسیار خوب، آموزنده و تأثیرگذاری است؛ اما مشکلاتی هم دارد و از جهت علمی اشکالاتی بر آن وارد است.

این‌ها خودشان را، یعنی در حقیقت پرونده و دفتر اعمال خودشان را، برای دیگران رو می‌کنند. این ضابطه و اصل نیست و اصلاً نباید بگویند چیزهایی که خودشان دیده‌اند، بیرون از خودشان بوده است؛ آن‌ها را در وجود خودشان دیده‌اند. در این زمینه حرف‌های بسیاری هست.

اما درباره آنچه شما می‌فرمایید، مطلبی عرض کنم که جمع میان صحبت شما و خواهرمان باشد، چون فرصت من کم است. آن هم این است که شما باید بین خلق و امر فاصله بگذارید. ما یک عالم امر داریم که کلی است؛ یعنی ما پیش از اینکه به عالم خلقت بیاییم، در عالم امر بودیم و کلی بودیم. باید این‌ها را از هم تفکیک کنیم. اینجا اکنون عالم خلقت است؛ خلق، خلائق، خلقت و کثرت. آنجا عالم امر، عالم وحدت و عالم کلی است. زمان هم آنجا وجود ندارد.

البته بعد سؤالاتی پیش می‌آید: اگر عالم وحدت است، کثرت ملائکه چیست؟ مگر نمی‌گویید آنجا وحدت کلی است و همه‌چیز وجود واحد و یک بود؟ پس کثرت ملائکه در عالم عقول چیست؟ پاسخ این‌ها در اسفار هست و به وقتش ان‌شاءالله برایتان می‌گوییم. اکنون زود است و ممکن است ناگهان در ذهنتان چالش ایجاد شود.

اما باید این را در نظر بگیرید: آنجایی که می‌فرماید «خلقکم الله»، «خلقکم الله انواراً برشی محتقن»، در عرش خدا طواف می‌کردید و این‌ها؛ روایت هم داریم که دوازده هزار سال قبل از خلقت آدم این‌ها خلق شدند. این خلق‌شدن، نه به معنای خلقتی است که اکنون مدنظر ماست؛ این خلقتی که حد می‌گیرد، ماهیت می‌گیرد و از صلب عبدالله و رحم آمنه به دنیا می‌آید. این نیست.

در حقیقت می‌توانیم این‌گونه بگوییم که آن‌ها در علم الهی بودند، همان‌گونه که ما هم در علم الهی بودیم. پیش از اینکه خلق شوند، یعنی حد و اندازه بگیرند، در علم الهی بودند و کلی بودند، اما بودند. کجا بودند؟ در علم الهی. به آن می‌گویند صور علمیه در صغری باری؛ در صغر نفس، یعنی در آن مکمن غیب الهی.

هر چیزی هم از نسل ما که بعداً می‌خواهد بیاید، اکنون آنجاست و در علم الهی هست. البته نسبت به نزولشان، بعضی اکنون در رتبه مثالی هستند و متنزل می‌شوند، پایین می‌آیند و به مشی طبیعت وارد می‌شوند. اما کسانی که مربوط به دوره‌های بسیار بعدی خلقت‌اند، در علم الهی هستند. این‌ها به همان برمی‌گردد.

مثل اینکه شما در زیارت حضرت صدیقه شهیده می‌گویید: «السلام علیک یا ممتحنه»، درست است؟ «امتحانک الله الذي خلقک».

پرسش: اینجا هم مرتبه هست؟

پاسخ: بله، اینجا هم رتبه هست. به دلیل رتبه‌هایی که آنجا داده‌اند، وقتی به این عالم و این نشئه وارد می‌شوند، اینجا هم بنا بر رتبه آنجا رتبه می‌گیرند. اصلاً همین است و جز این نیست.

سؤال شما بسیار قشنگ، خوب و پخته است، اما اکنون برای پاسخ‌دادن به آن زود است و جوابش شما را اذیت می‌کند؛ چون مجبورم صغر نفس را باز کنم، صغر نفس باری را باز کنم، صور علمیه را توضیح بدهم، ماهیت را بگویم، عین ثابت را برایتان توضیح بدهم که چیست و رابطه‌اش با زبان حال چیست و اینکه زبان حال ما در علم الهی چگونه بوده است. اصلاً عالم ذر چیست؟ ذر اول کدام است؟ ذر دوم کدام است؟ واقعاً تک‌تک این‌ها باید باز شود تا بتوانم سؤال شما را پاسخ بدهم.

به‌صورت کلی عرض می‌کنم که بله، در علم الهی هم رتبه‌های ما مشخص بود. همان زیارت حضرت زهرا که عرض می‌کردم: چه کسی شما را امتحان کرد؟ «الذي خلقک». چه کسی؟ همان کسی که شما را خلق کرد. «قبل ای یخلقک». درست است؟ اشتباه که نمی‌گویم. پیش از اینکه خلق شوید، امتحان کرد.

خلق یعنی حد؛ یعنی شابلون گذاشتن و برش دادن. «هو الله البارئ الـ- هو الله الخالق البارئ المسور». از خلق، برش آغاز می‌شود؛ در حقیقت، الگو، نقشه و اندازه‌ای که به تو می‌دهند، سعه و قدری که برایت مشخص می‌کنند. بعد بارئ می‌آید و این را برش می‌دهد؛ یعنی به‌عبارتی، برای سهولت فهم، آن را می‌چیند. ولی چه کنیم؟ این عبارات همه خاکی‌اند و نمی‌توانند بر آن عظمت دلالت کنند. مثل اینکه شما بگویید خورشید؛ آن خورشید کجا و این لفظ «خورشید» که من می‌گویم کجا؟ اما چه کنیم؟ مجبوریم با همین کلمات پیش برویم.

بعد مصور به آن صورت می‌دهد. پس خلقت اولین رتبه‌ای است که نقشه مشخص می‌شود؛ یعنی اندازه تو معلوم می‌شود. آن لحظه و آن شروع خلقت، ذیل عالم امر است. یعنی آن را ذر اول یا علم الهی بگیرید.

خدا در علمش حضرت زهرا را داشت. دید نمره‌اش بیست است؛ یعنی شما در امتحانی که خدا از شما گرفت قبول شدید و از همان‌جا «انوارا به عرشی مهدیین». شما در عرش حضرت حق طواف می‌کردید و موجود بودید؛ یعنی در علم الهی. عرش یعنی علم؛ عرش مقام علم است. حدیث داریم؛ مقام قدرت‌نمایی و سلطنت حضرت حق است. یعنی آنجا خدا از شما امتحان گرفت، بیست شدید و بعد به دنیا آمدید.

و الا قوس نزول یک‌بار است؛ هیچ‌کس دو بار نازل نمی‌شود. قوس صعود هم یک‌بار است. این را توجه داشته باشید. پیغمبر وقتی آمد: «کل مولود یولد علی الفطره». البته چون در علم الهی نمره‌اش بیست بود، خدا عصمت مختص...

و خاصه را به او داد؛ خاص مراقبش بود. ما این‌طور نیستیم. چون در علم الهی بود. یعنی خلقتشان هم متفاوت است. این‌طور نیست که عیناً همان‌طور که ما را خلق کرده، آن‌ها را هم خلق کرده باشد. نه. «اجساد کن فل اجساد». جسدهایشان هم در میان اجساد متفاوت است و به آن اشاره می‌شود.

یا سلام می‌دهید به حضرت صدیقه شهیده. در حضرت عبدالعظیم حسنی، آن قسمتی را که آقای بهجت حضرت زهرا را زیارت کرده و زیارت‌نامه حضرت زهرا صلوات الله علیه را آورده، ببینید. آنجا به روح و بدن حضرت زهرا سلام می‌دهید؛ یعنی بدنش هم خاص است. اما این خاصیت از کجاست؟ در علم الهی، در ذر اول.

پس ما، به یک معنا، این حدّمان، این ماهیتمان و این وضعیتی که از قوس نزول به بعد داشتیم، معدوم بوده و وجود نداشته است. بله، خدا ما را از کتم عدم آفریده، ولی در علم الهی به‌صورت نوری، یعنی وجود نوری، بودیم که این بحث ان‌شاءالله ادامه دارد.

یکی از خواهران هم این را نوشته است. اجازه بدهید، چون خودم اولین نفر این سؤال را گرفتم، این را هم جواب بدهم و بعد تشریف ببرید. البته کسانی که از بیرون سازمان آمده‌اند زودتر بروند، چون الآن در بسته می‌شود. این سؤال را هم برای عزیزانی که می‌مانند جواب بدهم.

پرسش: با عرض سلام و ادب.

پاسخ: علیکُم السلام ورحمة الله.

پرسش: با توجه به فرمایشاتتان راجع به مراتب سیر استکمالی نفس در دعای عرفه، علت تقدم مرحله موحدین بر سایر مراتب، مثل خائفین، الوجلین، الراجین، چیست؟

پاسخ: احسنت. الآن ما اصلاً جواب این سؤال را در بحثمان دادیم. باید الآن زیرک‌ها بگویند جوابش چیست.

پرسش: لطفاً، اگر صلاح می‌دانید، راجع به این مراتب توضیح بفرمایید. بنده شروح دعای عرفه را بررسی کردم، ولی مطلبی پیدا نکردم.

پاسخ: بله، یک پیام شبیه به این هم مدیر کانال برایمان فرستاده بود که عزیزی گفته بودند: «من گشتم و پیدا نکردم.» نیست. در خصوص دعای عرفه شرح قابل آن‌چنانی وجود ندارد. من این را به‌عنوان یک مشق شب به شما گفتم؛ خودتان بروید دست‌به‌قلم شوید. مدام بر شروح دیگران تکیه نکنید. چرا مثل من خوشه‌چین خرمن دیگران باشید؟ خودتان کسی باشید.

اما اینکه چرا موحدین ابتدا آمده است؛ اول عالم وحدت است یا کثرت؟ تمام شد. اول، اول است و بعد آخرها می‌آیند. اول، اول و آخرها. اول، اول و اول، اولِ اول آمده است. اولِ اول باید باشد، اگرچه همان آخر است. یعنی تکلیف همه کثرات در عالم وحدت، در علم الهی، مشخص است؛ ولی اول وحدت است.

بنابراین، اینکه ما از کجا آمده‌ایم؛ ما از اول آمده‌ایم و دوباره به‌سمت اول برمی‌گردیم. اما با چه سیری؟ با سیر صعودی. حالا در این قوس صعود باید خائف باشیم، وجل باشیم، راجی باشیم. «کنتم من الخائفین، وجلین، راجین» و امثالهم، ناظر به قوس نزول و صعود است.

«والحمد لله رب العالمين.» صلوات ختم کنید. «اللهم صل على محمد و آل محمد».

پرسش: ببخشید، منظورتان در مورد جوهر و مرکب چه بود؟

پاسخ: جوهر یعنی ذاتیِ یک عنصر، ذاتیِ یک شیء؛ همان ذات شیء است. ذات شیء دوئیت‌بردار نیست؛ یک چیز است. مرکب از ترکیب می‌آید؛ یعنی این چیز، این ذات، به‌علاوه چیزی که بر آن عارض شده است.

مثل اینکه به چوبی که تراشیده نشده است می‌گویند هیولا یا قوه یا منه یا استعداد. حالا این را تراشیده‌اید؛ عارضه‌ای برایش اتفاق افتاده و مرکب شده است؛ با هنر تراشیدن شما ترکیب شده است. دیگر آن وجود واحد و آن ذات شیء نیست؛ چیزی بر آن عارض و وارد شده است. به آن می‌گویند ترکیب.

مثل اینکه ما ذاتاً در ذات الهی بودیم. «ام من شيء الا عندنا خزائنه» آیه قرآن است. هیچ چیزی نیست مگر اینکه نزد ما در خزانه بود. یعنی چه؟ یعنی ما در ذات غیبی بودیم. بعد «وما نزلنه». این «نزلنه» یعنی ترکیب. چگونه ما نازل شدیم؟ با ترکیب.

«کل ممکن زوج ترکیبی». همه ممکنات، یعنی خلائق، زوج ترکیبی‌اند؛ از حداقل دو چیز که عرض کردیم: وجود و ماهیت. ماهیت یعنی اندازه شما. این ظرف شماست؛ حالا آب را در آن بریزید. آب می‌شود وجود؛ موجودیتتان، مثلاً به این شکل.

صلوات ختم کنید. «اللهم صل على محمد و آل محمد». «اللهم صل على محمد و آل محمد». بفرمایید.