ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 025

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

پیری و کاهش تعلقات

این قاعده کلی نیست که بگوییم هرکس پیر می‌شود، تعلقاتش کمتر می‌شود، بیشتر می‌فهمد یا احساس مرگ در او قوی‌تر می‌شود. چنین نیست.

حضرت علامه می‌فرمودند به دیدار کسی رفتیم که نمی‌دانم حدود صد سال داشت یا چقدر؛ مریض‌احوال و فرتوت بود، اما با همان حال می‌گفت: «دعا کنید خدا مرا شفا بدهد.» انسان با خود می‌گوید: تو دیگر رفتنی هستی؛ شفای چه؟ برو راحت شو! اما هنوز تعلق دارد و می‌گوید مرا شفا بدهند.

در مقابل، کسی مانند حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها، در هجده‌سالگی می‌گوید:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«اللَّهُمَّ عَجِّلْ وَفَاتِي سَرِيعًا.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، وفات مرا به‌سرعت فرا رسان.

این دو با هم فرق دارند. آن شخص با اینکه صد سال دارد، هنوز تعلق دارد و می‌گوید مرا شفا بدهند. پس این‌طور نیست که هرکس پیر شود، تعلقاتش کم شود یا مرگ را حقیقتاً بفهمد. اگر از او بپرسی: «بالاخره شما می‌میرید یا نه؟» می‌گوید: «بله، همه می‌میرند»، اما باور ندارد که خودش می‌میرد.

عده‌ای هستند که اگر بر اساس حرکت نفس ــ که در اصل سی‌وششم تعریف کردیم ــ اشتداد وجودی در وجودشان اتفاق بیفتد، تعلقاتشان به‌تدریج برداشته می‌شود. این نیز از سیر معرفت نفس آغاز می‌شود.

این کندنِ تعلقات و شیرینیِ رهاشدن از تعلقات، عسلی است که به کام دانشجوی طالب معرفت نفس می‌گذارند.

علامه حسن‌زاده آملی و گسترهٔ علوم ایشان

در خصوص اینکه حضرت استاد چگونه به این همه علم رسیدند، باید گفت که متأسفانه بسیاری از علومشان را با خودشان دفن کردند؛ از جمله در حوزهٔ علوم غریبه.

سال‌ها پیش تلفنی از داماد ایشان پرسیدم: «هرچه می‌گردم، کتاب مستقلی در علوم غریبه از استاد پیدا نمی‌کنم؛ جز یک‌سری رمز و رموز که در کتاب‌های متداولشان آورده‌اند.» مثلاً دربارهٔ یکی از «کلمه»های کتاب هزار و یک کلمه و اعداد و مطالبی که در آن آمده بود پرسیدم این‌ها چیست. فرمودند: «من به شما می‌گویم، ولی این مطالب عمومی نیست.»

علت را پرسیدم. گفتند استاد دغدغه‌ای برای بیان عمومی این مطالب نداشتند، چون اهلش را پیدا نکرده بودند.

خود من نیز در یکی از صوت‌های حضرت استاد ــ اکنون به یاد ندارم در درس فصوص بود، مصباح الانس بود یا اسفار ــ از ایشان شنیدم که فرمودند جامع‌ترین انسانی که در اجتهاد فکریِ حوزهٔ علوم غریبه دیده‌ام، فرزند مرحوم آقای قاضی، سید مهدی قاضی طباطبایی بود؛ استادی که مستقیماً از ایشان استفاده کردم و علوم غریبه را از ایشان اخذ کردم.

حضرت علامه کتاب مستقلی در این زمینه نداشتند و بسیاری از این علوم را با خودشان بردند.

مثلاً کتاب الدُّرّ المکنون محیی‌الدین ابن عربی، علیه الرحمة و الرضوان، را ملاحظه کنید؛ بخش‌های فراوانی از آن مربوط به این سنخ علوم است؛ همین «غریبه‌های آشنا». انسان مطالب را می‌بیند و هاج‌وواج می‌ماند که این‌ها چیست. اهلش را پیدا نکرده‌اند.

برکت علم

بااین‌حال، همین مقدار آثاری که از حضرت علامه به ما رسیده بسیار گسترده است. یکی از فضلا می‌گفت ما حساب کردیم و دیدیم فقط آنچه از ایشان باقی مانده ــ چه صوتی و چه نوشتاری ــ اگر کسی بخواهد همان‌ها را صرفاً بگوید یا بنویسد، عمری بیش از عمر علامه می‌خواهد.

این همان برکت علم است.

اولین علت، برکت است. خدا برکت می‌دهد. شما نیز ان‌شاءالله دست‌به‌کار شوید. خالصانه به خدا بگویید: «آمدم.» خدا هم می‌گوید: «خوش آمدی.» بعد شروع می‌کند تعلقات را از انسان کندن و به وجود او برکت دادن.

سید بحرالعلوم رحمه‌الله در بحث مراتب اخلاص ــ و البته تعبیر ایشان «خلوص» است، نه صرفاً اخلاص؛ خلوص یعنی شدت اخلاص ــ بر حدیث چهل روز بسیار تأکید دارند:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس چهل بامداد خود را برای خدا خالص کند، چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش آشکار می‌شود.

وقتی خودت شروع می‌کنی دانسته‌هایت را بیان کنی، در همان حینِ بیان به تو افاضه می‌شود؛ یعنی همان لحظه خودت نیز به مطالب تازه‌ای می‌رسی، به «دو دوتا چهارتا»های عجیب و جدید. این‌ها برکت است. خودت از خودت استفاده می‌کنی و خودت معلم خودت می‌شوی.

پس ریشهٔ این مسئله، به‌عنوان نمونه، برکت الهی است؛ نه اینکه همه‌چیز فقط با درس و بحث حاصل شود.

درس و بحث؛ علت مُعِدّه، نه علت تامّه

البته درس و بحث، به تعبیر خود استاد، علت مُعِدّه است، نه علت تامّه؛ یعنی زمینه را فراهم می‌کند و کمک می‌کند. بنابراین نباید تعطیل شود. اگر درس و بحث تعطیل شود، آن جریان نیز تعطیل می‌شود.

این تصور به سراغ ما نیاید که بگوییم: «خدا که برکت می‌دهد؛ پس دیگر کلاس و درس و بحث را تعطیل کنیم.» نه؛ این اشتباه است.

انسان باید ورزش فکری داشته باشد تا آن چشمه‌ها بجوشد. ابتدای راه این است و درس و بحث باید وجود داشته باشد.

آن نفسِ مکتفی است که دیگر به درس و بحث نیاز ندارد، و این مربوط به انسان کامل است. نفوسی که هنوز نیازمند کسب و تحصیل‌اند باید درس و بحث داشته باشند تا آن چشمه‌ها بجوشد.

شهود و الهام در تألیف

یک نمونه را عرض کنم که خودم نیز قبلاً نمی‌دانستم. از یکی از نزدیکان بسیار نزدیک حضرت علامه شنیدم که کتاب انسان در عرف عرفان حضرت استاد در حالتی خاص برای ایشان حاصل شده است.

ما گاهی به این حالت «کشف» می‌گوییم، اما بهتر است بگوییم شهود. خود کتاب را که بخوانید، حالت شهودی آن را می‌یابید. گفته شد که پس از نماز عصر، مطالب آن به ایشان القا و الهام شد و ایشان دست به قلم شدند و نوشتند.

این‌گونه هم می‌شود.

این راه برای شما نیز مسدود نیست.

خزائن علم و قابلیت انسان

در تکمیل این بحث باید گفت عالم، عالمِ وجود مطلق است که یک‌پارچه جود از آن می‌بارد؛ «وجود» را اگر واوش را بردارید، «جود» می‌شود. عالم در مقام فاعلیت، دائماً در حال جود و بخشش است و به دنبال قابلیت‌ها می‌گردد.

همان فیضی که مانند باران بر سر اولیای خدا می‌ریزد، بر سر من و شما نیز می‌ریزد؛ منتها آنان قابلیت آن را داشته‌اند و من ندارم.

هرچه مشکل هست، در قابل‌هاست، نه در فاعل‌ها.

خلقت نوری و نسبت آن با روح

بله، نور با روح متفاوت است. نور یک وجود است و روح یک وجود دیگر. اصلاً آغاز خلقت از امتزاج میان نور و روح شروع شده است. پس این‌ها دو وجود و دو موجودند که هر دو از تکلّم الهی آغاز شده‌اند؛ یعنی انشا و خلق شده‌اند و سپس با یکدیگر ممزوج شده‌اند و نور پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به وجود آمده است.

در زیارت جامعهٔ کبیره دربارهٔ اهل‌بیت علیهم‌السلام آمده است:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارًا، فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند شما را نورهایی آفرید و شما را گرداگرد عرش خویش قرار داد. Alrasd +1

نکتهٔ دوم دربارهٔ تعبیر «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» است. شاید از سخن قبلی من چنین برداشت شده باشد که علامه این نظر را رد کرده‌اند؛ خیر، اتفاقاً آن را اثبات کرده‌اند. آنچه علامه رد کرده‌اند، «روحانیة الحدوث و روحانیة البقاء» است. ایشان می‌فرمایند روح ما روحانیة الحدوث نیست، بلکه جسمانیة الحدوث است.

مشاهدات شخصی و مسئلهٔ تمثّل

دربارهٔ مشاهدات اشخاص، نخست باید توجه کرد که آنچه شخص مشاهده می‌کند می‌تواند تمثّلِ وجود خود او باشد. قرار نیست هرچه هرکسی می‌بیند، حتماً تحت یک ضابطهٔ کلی قرار بگیرد و ما بتوانیم آن را بر یکی از قواعد عمومی منطبق کنیم. چنین نیست.

مثلاً برنامهٔ زندگی پس از زندگی برنامهٔ بسیار خوب، آموزنده و تأثیرگذاری است، اما از جهت علمی اشکالاتی نیز بر آن وارد است. این افراد در حقیقت پرونده و دفتر اعمال خودشان را برای دیگران آشکار می‌کنند. مشاهدات آنان ضابطه و اصل کلی نیست و نباید آنچه خودشان دیده‌اند به‌صورت یک قاعدهٔ عمومی بیان شود. آنچه دیده‌اند در وجود خودشان دیده‌اند، نه لزوماً بیرون از خودشان. در این زمینه حرف‌های فراوانی وجود دارد.

تفاوت عالم خلق و عالم امر

برای جمع‌بندی این بحث باید میان خلق و امر فاصله بگذارید.

ما عالمی به نام عالم امر داریم که عالم کلی است. پیش از اینکه وارد عالم خلقت شویم، در عالم امر بودیم و حیثیتی کلی داشتیم. این دو ساحت را باید از هم تفکیک کرد.

اینجا عالم خلقت است؛ عالم خلق و خلایق و کثرت. آنجا عالم امر است؛ عالم وحدت و عالم کلی. مثلاً زمان به معنایی که اینجا می‌شناسیم، در آنجا وجود ندارد.

البته بلافاصله پرسش‌هایی پیش می‌آید: اگر آنجا عالم وحدت است، پس کثرت ملائکه چیست؟ اگر می‌گوییم آنجا وحدت کلی است، پس کثرت ملائکه در عالم عقول چه معنایی دارد؟ پاسخ این پرسش‌ها در اسفار مطرح شده و باید در جای خودش توضیح داده شود؛ اکنون ورود به آن مباحث زود است و ممکن است بدون مقدمات، در ذهن چالش ایجاد کند.

معنای «خلقكم الله أنواراً»

آنجا که در زیارت جامعهٔ کبیره می‌فرماید:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارًا، فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند شما را نورهایی آفرید و شما را گرداگرد عرش خویش قرار داد. Alrasd +1

و نیز روایاتی داریم که از خلقت آنان پیش از خلقت آدم سخن می‌گویند، این «خلق‌شدن» به معنای همین خلقتی نیست که اکنون درباره‌اش سخن می‌گوییم؛ یعنی خلقتی که موجود در آن حد و ماهیت می‌گیرد و مثلاً رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از صلب عبدالله و رحم آمنه سلام‌الله‌علیها به دنیا می‌آید.

این مرتبه چیز دیگری است.

می‌توان چنین گفت که آنان در علم الهی بودند؛ همان‌گونه که ما نیز در علم الهی بودیم. پیش از آنکه خلق شوند، به این معنا که حد و اندازه بگیرند، در علم الهی بودند؛ کلی بودند، اما بودند.

کجا بودند؟ در علم الهی.

به این‌ها «صور علمیه در صقع ربوبی» گفته می‌شود؛ در آن مکمنِ غیب الهی.

هر موجودی از نسل ما نیز که در آینده بخواهد تحقق پیدا کند، اکنون در علم الهی هست. البته از جهت مراتب نزول، بعضی از آن‌ها اکنون ممکن است در رتبهٔ مثالی باشند و در حال تنزّل و پایین‌آمدن به‌سوی نشئهٔ طبیعت باشند؛ اما موجوداتی که مربوط به دوره‌های بسیار بعدی خلقت‌اند، همچنان در علم الهی‌اند.

امتحان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پیش از خلقت

این معنا را می‌توان در زیارت حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها نیز دید:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ، امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ...»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای آزموده‌شده؛ آن‌که تو را آفرید، پیش از آنکه تو را خلق کند، تو را آزمود. مركز الهدى للدراسات الإسلامية +1

پس در آنجا نیز رتبه وجود دارد. بر اساس رتبه‌هایی که در آن مرتبه وجود داشته است، هنگامی که موجودات وارد این نشئه می‌شوند، در اینجا نیز بر همان اساس رتبه می‌گیرند.

برای توضیح دقیق این مسئله، باید چندین بحث مقدماتی باز شود: صقع ربوبی، صور علمیه، ماهیت، عین ثابت، رابطهٔ عین ثابت با زبان حال، چگونگی زبان حال ما در علم الهی، عالم ذر، ذرّ اول و ذرّ دوم. هرکدام از این‌ها باید جداگانه توضیح داده شود تا پاسخ کامل روشن شود.

اما به‌صورت کلی می‌توان گفت: در علم الهی نیز رتبه‌های ما معلوم بوده است.

همان زیارت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌گوید چه کسی شما را امتحان کرد؟ همان کسی که شما را خلق کرد:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌که تو را آفرید، پیش از آنکه تو را خلق کند، تو را آزمود. مركز الهدى للدراسات الإسلامية

یعنی پیش از این مرتبهٔ خلقت، امتحان صورت گرفته است.

خلق، برء و تصویر

«خلق» یعنی حد و اندازه‌گذاری؛ به تعبیر ساده و برای تقریب به ذهن، گویی الگویی مشخص می‌شود و اندازه‌ای برای موجود تعیین می‌گردد.

قرآن کریم می‌فرماید:

«هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ» (حشر، ۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خداوندِ آفریننده، پدیدآورنده و صورت‌بخش. Quran.com +1

در «خلق»، در حقیقت الگو، نقشه و اندازه‌ای که به موجود داده می‌شود مشخص می‌گردد؛ سعه و قدری که برای او تعیین شده است. سپس مرتبهٔ «بارئ» می‌آید و این اندازه تحقق و تعیّن پیدا می‌کند و پس از آن «مصور» به آن صورت می‌دهد.

البته همهٔ این تعابیر برای تقریب به ذهن است. این الفاظ زمینی و خاکی‌اند و نمی‌توانند آن عظمت را آن‌گونه که هست دلالت کنند. مانند اینکه شما لفظ «خورشید» را بر زبان بیاورید؛ خود آن خورشید کجا و لفظ «خورشید»ی که من می‌گویم کجا؟ اما چاره‌ای نداریم و برای انتقال معنا باید با همین کلمات پیش برویم.

پس خلقت نخستین رتبه‌ای است که نقشه و اندازه مشخص می‌شود.

عالم امر، علم الهی و رتبهٔ اهل‌بیت علیهم‌السلام

آن مرتبهٔ پیشین، ذیل عالم امر قرار می‌گیرد؛ می‌توانید برای تقریب به ذهن آن را به «ذرّ اول» یا «علم الهی» مربوط بدانید.

خداوند در علم خود حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را داشت و رتبهٔ ایشان معلوم بود. به تعبیر ساده، در آن امتحان «نمرهٔ بیست» داشتند؛ یعنی در امتحانی که خداوند از ایشان گرفت، پذیرفته شده بودند.

از همان مرتبه است که در زیارت جامعه می‌فرماید:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارًا، فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند شما را نورهایی آفرید و شما را گرداگرد عرش خویش قرار داد. Ahlulbayt Library

یعنی شما موجود بودید و در عرش حضرت حق قرار داشتید. در این بیان، عرش با مقام علم، قدرت‌نمایی و سلطنت حضرت حق ارتباط دارد.

در آن مرتبه، امتحان و رتبه معلوم بود و سپس موجود وارد این دنیا می‌شود.

اما قوس نزول یک‌بار است؛ هیچ‌کس دو بار نازل نمی‌شود. قوس صعود نیز یک‌بار است. این نکته را باید به‌خوبی در نظر داشت.

وقتی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز به این نشئه آمدند، قاعدهٔ فطرت جاری است:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نوزادی بر فطرت زاده می‌شود. dorar.net +1

البته چون در علم الهی رتبهٔ ایشان معلوم بود، خداوند عصمت...

تفاوت خلقت اهل‌بیت علیهم‌السلام با دیگران

چون رتبهٔ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در علم الهی معلوم بود، خداوند عصمت خاصه را به ایشان عطا کرد و به‌طور ویژه مراقب ایشان بود. ما چنین نیستیم.

بنابراین خلقت آنان نیز متفاوت است. این‌گونه نیست که دقیقاً همان‌طور که ما خلق شده‌ایم، آنان نیز خلق شده باشند. در زیارت جامعهٔ کبیره می‌خوانیم:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«وَأَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ، وَأَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ، وَأَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ...»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بدن‌های شما در میان بدن‌ها، و ارواح شما در میان ارواح، و نفوس شما در میان نفوس است. Internet Archive +1

پس حتی اجساد آنان نیز در میان اجساد دیگر خصوصیتی دارند. در زیارت حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها، نیز به روح و بدن حضرت سلام می‌دهید؛ یعنی بدن ایشان هم خصوصیتی دارد.

اما این خصوصیت از کجا آمده است؟ از همان مرتبهٔ علم الهی و ذرّ اول.

به یک معنا، این حد و ماهیت و این وضعیتی که از قوس نزول به بعد پیدا کرده‌ایم، پیش‌تر به این صورت وجود نداشته است. بله، خداوند ما را از کتم عدم آفریده است؛ اما در علم الهی، به‌صورت نوری، یعنی به نحوی از وجود نوری، بودیم. بحث این وجود نوری ان‌شاءالله در ادامه باز خواهد شد.

مراتب دعای عرفه و تقدّم موحّدان

دربارهٔ مراتب سیر استکمالی نفس در دعای عرفه و اینکه چرا مرتبهٔ موحّدین بر مراتبی مانند خائفین، وَجِلین و راجین مقدم شده است، پاسخ در همین بحث عالم وحدت و کثرت روشن می‌شود.

در خصوص دعای عرفه شرح جامع و قابل‌توجهی که همهٔ این ظرایف را باز کرده باشد، در دسترس نیست. این‌گونه مطالب را باید خودتان نیز پیگیری و درباره‌شان تأمل کنید و دست به قلم شوید. انسان نباید همیشه بر شروح دیگران تکیه کند و فقط خوشه‌چین خرمن دیگران باشد؛ باید خودش نیز اهل نظر و تحقیق شود.

چرا «موحّدین» ابتدا آمده‌اند؟ چون اول، عالم وحدت است یا عالم کثرت؟ اول عالم وحدت است.

در دعای عرفه آمده است:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدِينَ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الْخَائِفِينَ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الْوَجِلِينَ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الرَّاجِينَ...»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ من از موحّدان بودم. معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ من از خائفان بودم. معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ من از بیم‌ناکان بودم. معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ من از امیدواران بودم. Abu Dhabi University +1

«اول» باید در ابتدا باشد، اگرچه همان اول، در نهایت نیز مقصد است. تکلیف همهٔ کثرات در عالم وحدت و در علم الهی مشخص است، اما ابتدا وحدت است.

ما از «اول» آمده‌ایم و دوباره به سوی همان «اول» بازمی‌گردیم؛ ولی این بازگشت با سیر صعودی است.

در این قوس صعود است که انسان باید خائف، وَجِل و راجی باشد. پس تعابیری مانند «موحّدین»، «خائفین»، «وَجِلین» و «راجین» را باید با توجه به قوس نزول و قوس صعود فهمید.

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ ستایش‌ها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

جوهر، ترکیب و ماهیت

جوهر یعنی امر ذاتیِ یک شیء؛ همان ذات شیء. از این حیث، دوگانگی در آن نیست و یک چیز است.

اما مرکب از «ترکیب» می‌آید؛ یعنی آن ذات به‌اضافهٔ چیزی که بر آن عارض می‌شود.

برای مثال، چوبی را در نظر بگیرید که هنوز تراشیده نشده است. از حیث قابلیت، دربارهٔ آن از هیولا، قوه و استعداد سخن گفته می‌شود. وقتی آن را می‌تراشید، چیزی بر آن عارض می‌شود و با هنر تراشیدن شما ترکیب پیدا می‌کند. دیگر صرفاً آن حالت نخستین و ذاتِ بدون این عارض نیست؛ چیزی بر آن وارد و عارض شده است. به این، ترکیب می‌گوییم.

در بحث وجودی نیز ما در علم و ذات غیبی الهی بودیم. قرآن کریم می‌فرماید:

«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر، ۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست، و آن را جز به اندازه‌ای معلوم نازل نمی‌کنیم. Quran KSU +1

«هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن آن نزد ماست»؛ یعنی در آن مرتبهٔ غیبی بود. سپس می‌فرماید:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن را جز به اندازه‌ای معلوم نازل نمی‌کنیم. Quran KSU

این «نزول» با تعیّن و ترکیب همراه می‌شود.

چگونه ما نازل شدیم؟ با ترکیب.

یک قاعدهٔ فلسفی می‌گوید:

<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«كُلُّ مُمْكِنٍ زَوْجٌ تَرْكِيبِيٌّ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر موجودِ ممکنی، دارای زوجیت و ترکیب است.

همهٔ ممکنات، یعنی خلایق، زوج ترکیبی‌اند؛ دست‌کم از دو حیثی که عرض کردیم: وجود و ماهیت.

ماهیت یعنی اندازه و حدّ شما. برای تقریب به ذهن، ظرفی را فرض کنید: خود ظرف، اندازه و گنجایش معینی دارد؛ حال اگر آب در آن بریزید، آب را می‌توان برای تقریب به ذهن به وجود تشبیه کرد و ظرف و اندازهٔ آن را به ماهیت. موجودیت شما در این حد و اندازه تعیّن پیدا می‌کند.

پاورقی: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تنظیم شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار و پرسش‌های حاضران از متن حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. تقسیم‌بندی‌های فنیِ ASR یا Segments در متن نهایی درج نشده‌اند.