کلاس معرفت نفس — درس ۱۳ (مقدمات · اسفار + گوهر روان)
موضوع: دعای شیخ بهاء · نام نفس از اضافه به بدن · نفس الرحمن / صادر اول · هیولا و اطوار نام · وحدت در کثرت · ثابتات ازلیه · اصول ۳۲–۳۶
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
افتتاح · زیارت و شهدا
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوّة إلا بالله العلیّ العظیم. اللهم إیّاک نعبد وإیّاک نستعین. الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته. سلام علیکم و رحمة الله. در محضر پنج شهید خوشنام هستیم قبل از اینکه شروع به درس و بحثمون کنیم. جهت اینکه اگر کدورتی و ظلمتی حجابی هست برای فهم حقایق اینها برطرف بشن نثار این شهدا همه با هم سلام به ارواح مظلوممون رو زمزمه میکنیم. خواهشا همه زیر لب زمزمه کنن که حجابها انشاءالله برداشته بشه. آنچه که ما از کلمات سنگین بزرگان ارائه میدیم به جانمون بنشینه. السلام علیک یا ابا عبدالله و على الارواح التي حلّت بفنائک. علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی الليل والنهار ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم. السلام على الحسين و على علی ابن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین. نثار همه شهدا، امام شهدا، نثار سید الشهدا و اموات و رفتگان خودتون صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد وعجّل فرجهم. ### دعای شیخ بهاء: فهم · حفظ · الهام
یکی از ادعیهای که مورد سفارش شیخ بهاء علیهالرحمه هست برای سه تا کار. یکی ازدیاد فهم. بالاخره شما که در جلسات معرفتی شرکت میکنید نیاز به ازدیاد فهم دارید. دومیش حفظ زیاته. یعنی آدم بتونه فراموشیش کم بشه و حفظ زیادش زیاد بشه. اونچه که در خزانه عقلش که اصطلاحا بهش میگیم قوه حافظه داره این رو داشته باشه از دست نده. سومیش هم ازدیاد الهاماته. الهامات از عالم قدس، از عالم غیب، از سمت و ناحیه وسائط فیض که ملائکه مقرباند. قبلاً هم یه چیزکی پیرامون الهام و فرقش با اعلام و القا و ایحاء عرض کردیم. الهام خیلی مهمه. پس این سه تا پیامد رو این دعا داره. هرچند زمان خاصی هم نداره. هر وقت دوست دارید و هر مقدار تعدادی که براتون میسر بود به سفارش شیخ بهاء این دعا رو قرائت کنید. بله؟ هنوز دعا رو نخوندم. شیخ بهاء فرمودن در کتاب تهذیب اگر خواستید نگاه کنید، کتاب تهذیب. سفارش ایشون وارد شده. عرض کردیم سه تا پیامد داره. اصلاً تو خود متن دعا هست. اجازه بدید من متن دعا رو بخونم متوجه میشید که پیامدهای این دعا چی هست. برای شما خیلی مهمه. اللهم ارزقنی یعنی خدایا روزی من کن. اللهم ارزقنی فهم النبیّین. فهم انبيا رو. وحفظ المرسلین. اون حفظ ماندن علوم که برای مرسلین اون هم یه رتبه بالاتر از انبیا هستند اون رو هم به من عطا کن. وحفظ المرسلین و سومیش چی بود؟ الهام بود دیگه. وإلهام الملائکة المقرّبین. اونم نه هر ملکی، ملائکه مقرب. از اونجا اعلا از عالم قدس به من الهام بشه. وإلهام الملائکة المقرّبین آمین یا رب العالمین. چقدر کوتاه، پرمغز، عالی. هر وقت حالش رو داشتید، حال خوشی بهتون دست داد، حرمی رفتید بعد از نمازاتون این دعا رو داشته باشید. حتی قبل از شروع جلسات درس و بحث میتونید این رو بخونید. من الان بعد از نماز خودم ده بار خوندم. انشاءالله که آثار و برکاتش وجود همه ما رو پر کنه و به فضل الهی بتونیم بهرهمند بشیم از این سه پیامد این دعای گران سنگ. جان؟ جان؟ کتاب تهذیب. تهذیب. جزو کتب اربعه شیعه است. تهذیب، استبصار، من لا یحضره الفقیه، کافی. اینها کتب اربعه شیعهاند. تهذیب مال کیه؟ التهذیب. شیخ؟ آفرین طوسی علیه الرحمه. یکی از بهترین کتابهای ماست. خب ### مقدمات جلسه ۱۳ · گوهر روان و اسفار
اجازه بفرمایید که چون فرصت ما خیلی کم هست و ما داریم عجله میکنیم به هر ترتیبی که شده مقدمات رو رد شیم و البته بیشترین بهانهمون از طول مقدمات که ورود به متن کتاب نمیکنیم اینه که جا بیفتن اعضا. این ریزشها، رویشها صورت بگیره هرکی واقعاً به دردش نمیخوره کلاس بره و هرکی واقعاً به دردش میخوره بیاد. علتش اینه . اما خب یک آمادگی هم انشاءالله برای شما آمادگی ایجاد میکنه که فضای کلی کلاس دستتون بیاد. اصلاً ما به کدوم سمت داریم میریم و انشاءالله افق نگاهمون رو پیدا کنیم. به همین جهت سعی میکنم که البته قول صد درصدی نمیدم چون نیت داشتم بیست جلسه مقدماتی داشته باشیم ما فکر میکنم امروز سیزدهمش باشه. سعی میکنم امروز و یک جلسه دیگهای دیگه تمومش کنیم مقدمات رو. اگر البته این اصول هفتاد و شش گانه که در گنجینه گوهر روان حضرت استاد آوردن تموم شه تو این جلسه اگر نه که ادامه میدیم. ابتدا یک بخشی رو از کتاب گران سنگ اسفار ملاصدرا براتون میخونم و اون جایی که نیاز باشه توضیح میدم . جایی که پیرامون القاب علت عنصری ملاصدرا سخن میگه. حالا من ترجمهش رو میخونم دیگه عربیش رو نخونم وقت نیست. میفرماید ### اسفار: نامگذاری به ذات یا به اضافه
بدان که نامگذاری اشیا گاهی به اعتبار ذات و ماهیت آنهاست. اسمگذاری که رو اشیا میشه گاهی به جهت ذات و ماهیتشونه و گاهی به اعتبار عوارض و اضافات و نسبتهای آنهاست. عوارضشون، اضافاتشون، نسبتهایی که دارن با هم اینها نامگذاری میشه. مثلاً یه وقت به شما میگن انسان به ما هو انسان. اصلاً ذاتاً به جهت اینکه انسان هستی، حیوان که نیستی یا به عبارتی نبات و جماد که نیستی. خب این میشه ذات شما رو نشونه گرفته این اسم گذاری. یه وقت به شما میگن مثلاً نفس ناطقه یا عاقل. این اضافهای از شما رو یکی از رتبههای وجودی شما رو در نظر گرفته، این نام را از شما انتخاب کرده و بر شما گذاشته. به این شکله. اولی مانند انسان، اولی کدومه؟ اون که اسمو میزنه به ذات مثل انسان و دومی مانند نویسنده. نویسندگی یک اضافه است. ذاتی که نیست. یک ملکهای که در انسان شکل میگیره. به جهت اون عوارض وجود این نامگذاری میشه. بسا هست که برای نفس شیء نامی گذاشته نمیشود مانند حقیقت نفس انسانی که به حسب جوهر ذاتش نامی برایش گذاشته نشده. یعنی نفس اون انسانی خود حقیقت وجود انسانی رو داره میگه نه رتبه نفس به معنای تعلق روح به بدن. اونم الان وارد میشه. دیگه نامگذاری نشده الا اینکه البته به شما به همه اشیا به یک معنا میتونی بگی نفس. چطور؟ چون موجوده. میگی مثلاً نفس وجود فلانی. نفس وجود نه یعنی اون منظور نفسی که مورد نظر ماست از حیث رتبه تعلق باطن به ظاهر یا تعلق روح به بدن که میخواد بدن رو بکشه بالا، نه نفس مثلاً بودن این مسجد در سازمان. ببینید ادبیات رو ببینید نفس بودن یعنی موجودیت این نفس، موجودیت این مسجد، نفس بودن این مسجد موجب چ-- موجبات خیرات و برکات بسیاری است. یه جمله است. خب داره میزنه به اون ذات شیء. اصلاً موجودیتش. اما وقتی ما میگیم نفس، نفس مورد نظر کلاس ما. مراتب نفس، شناخت نفس. حالا بیایید اینجا. اینجا میفرماید بلکه نام نفس از جهت اضافه و نسبتش به بدن و حرکت دادنش مرآن را یعنی بدن را و اداره کردنش مرویی را گذاشته شده است. پس اگر کسی از شما سؤال کرد آقا چرا به من و شما میگن آقا شما یه رتبهای در وجودت هست بهش میگن نفس که ا الان نشستید تو این کلاس اونو بشناسی. ### چرا به رتبهٔ تعلّق میگویند نفس؟
چرا بهش میگن نفس؟ سؤاله دیگه. این نظر ملا صدراست. به جهت همون نسبتی که بین ظاهر و باطنت هست میخواد بدن رو بالا بکشه. اصطلاحا میگیم تعلق باطن و به ظاهر. تعلق روح به بدن. میخواد بدن رو بکشه بالا، بدن رو مدیریت کنه، حرکتش بده، اراده کنه، حکمش رو در بدن پیاده کنه. الان این زبانی که در گی-- دهان من داره میچرخه و ازدواج حروف رو ایجاد میکنه بر اثر به کمک فم، لبها و خود زبان، مخارج حروف اینها ذاتش از کجاست؟ یک نَفَس. نفس که کلیه، حد نداره اصلاً حد نداره. یک نَفَس، نفس کلیه. اصلاً به صادر اول چرا گفتن نفس الرحمن؟ وجود منبسط، کلیه، حد نداره که. مقید به قید اطلاقه. مطلقه. همه چی توش جمعه. کلیه. حد نخورده. ماهیت، اندازه اینها براش مقدر نشده. کلیه. خلق برعکسشه. جزئی میشه، حد میخوره، ماهیت میگیره. حالا حق با توجه به این موضوعی که گفتیم حق ماهیت داره یا نه؟ حق مطلق ماهیت داره؟ به یک معنا ماهیت نداره چون حد نداره. لایتناهیه. به یک معنا حالا در اسفار چند جلسه از علمای در شرح اسفار تو-- این رو تأکید میکنند دائماً که ماهیّت و عینیّت و ماهیت الهی، ماهیت او عنیت و اصلاً عینیت وجود حضرت حق ماهیتشه. اصلاً دیگه یک وجود واحده. اصلاً دیگه حد برداشت-- بردار نیستش که. شما وقتی میگی یک خب این یک دارد، نزدیک است، کجاست؟ دیگه کجا بردار نداره. علامات بردار نیست. یکیه. وقتی میگی دو، درسته؟ میگی خب از این تا اون فاصلهای هست. این اینجاست، این اونجاست. از عینیتی که اینا وقتیه که دویت هست. دیگه عنیت که وقتی هست، خودیت که هست، یک وجود واحد که هست، دیگه اصلاً همه چی برداشته میشه. اصلاً ماهیتی وجود نداره. اگرم هست میگیم عینیّت و ماهیّت او عینیّت؛ اصلاً عینیّت. در هر حال حالا بحثو به اونجاها نبریم. هرچند اینا حرفهای بسیار مهمیه که شما باید بدونید ولی الان وقتش نیست. وجود منبسط یا صادر اول که پیغمبر عزیز عالم رفتن در قوس صعود به اون مرتبه رسیدن
نفس الرحمن · صادر اول · لولاک
که نفس الرحمن هست چرا بهش میگن نفس الرحمن؟ چون کلیه مقید به قید اطلاقه. حالا حضرت حق این قید اطلاق رو هم نداره دیگه. حضرت حق دیگه حتی قید اطلاق مقید به قید اطلاق هم دیگه نیست. اینا فاصلهها رو شما داشته باشید که حالا وجود منبسط میشه واسطهای بین حق و خلق که هرچه فیض به ما میرسه الان اگر شما فیضی داره آن و آن به شما میرسه که هستی موجودی از کانال فیض منبسط یا صادر اول داره میرسه. به یک معنا میشه گفت در عالم ممکنات یا در تعیّنات که عینیت پیدا کردن هر چیزی، همه اشیا، پیغمبر عزیز عالم شد مصداق اتمش یعنی حرفش شد کانال وجود، کانال فیض وجود. ببخشید. اصلاً هم که شما هستی به خاطر او هستی. "به یُمنِه یُرزَقُ البَریّة" این معناش میشه معنای اعتقادیش به این شکل میشه. خب چقدر خوبه که یک بچه مذهبی نماز شبخون باصفا و زیارت برو اگر بهش بگن "به یُمنِه یُرزَقُ البَریّة" این قواعد رو هم بدونه یعنی پشتوانهی معرفتیش رو هم بدونه. همینطوری چشم و گوش بسته نپذیره که بله به عشق اون ما روزی میخوریم. خب یعنی چی به عشق اون ما روزی-- اصلاً نمیشه این رو برداری. اصلاً نمیشه به این که، این رو که به عشق او ما روزی میخوریم ورش داری. انگار شما کانال رو بردارید دیگه فیض قطع میشه. همهچی معدوم میشه. اصلاً نمیشه اصلاً امکانش نیست. اینکه فرمود "لولاکَ لما خلقتُ الأفلاک" یعنی این. و البته اینکه فرمود "لولا علیٌّ لما خلقتُکَ" میشه چی؟ بعضیا هم گرفتن یعنی مقام مولا بالاتر از پیغمبره. یا "لولا فاطمةُ لما خلقتُکما" یعنی حضرت زهرا بالاتر از اون دو بزرگوار. اینا نفهمیدن. اینا بچه مذهبیهایی هستن که بدون پشتوانهی فکری و براهین عقلی جلو میرن. نفهمیدن. نه این مراتب خلقته. شما میای از اون عالم با عظمت اله، اشتداد اسماء الهی، شدت وجود که اسماء متقابل مثل باسط و قابض مثل هادی و مضلّ رو اینا رو کنار هم داره. خب این یعنی شدت وجود. این چگونه میخواد پیاده بشه؟ باید یک وجودی باشه که بتونه این رو پیاده کنه. یه عالم، یه رتبهای باشه که اون نور اصلاً بتونه اون صادر اول رو که هنوز حد نگرفته خلق نشده رو تبدیل کنه به خلق. مثل نفس من، این نفس، نفس که کلیه یه واسطه میخواد اینجا بتونه این رو مخارج حروف رو پیاده کنه. حالا مثلاً زبان شده یک واسطهای اینجا واسطهی فیض که من بتونم تکلم کنم. این زبان رو شما وردار دیگه چه تکلمی؟ اصلاً کلمهی وجودی وجود نداره. درست شد؟ حالا اونجا هم به این شکله. شما اگر چنانچه وجود امیرالمؤمنین که معناش معنای حق-- حقیقتش میشه جبروت عالم علویه دیگه. عقله، عقل عالمه، جبروت. میشه بین کجا؟ بین عالم اسماء و اله و رتبه مثال یا عالم مثال یا ملکوت. اون بین این دوست. یعنی شما اگر جبروت رو برداری عالم اله چگونه پیاده بشه؟ "وما ننزّله إلا بقدر معلوم" ما نازل نکردیم هیچ چیزی رو مگر به اندازه معلومش. خب چگونه اصلاً نازل بشه؟ اصلاً نمیشه. پس اصلاً چیزی خلق نمیشه. توجه کردید؟ اصلاً نمیشه. اصلاً نمیشه برش داری. نه اینکه بگیم حالا چون امیرالمؤمنین اومد خلقت ادامه پیدا کرد، نبود مثلاً در حد همون خودشون بودن. اصلاً خودشونم نمیشد باشن. خب حالا واسطه بین اون غیبه، این شهادته خیلی فاصلهست. یه واسطه میخواد که بتونه اون نور رو منتقل کنه بیاره بکشه پایین به اعتباری پیادهش کنه. اون عالم ملکوته. رتبه ملکوت جنسش زهراییه، فاطمیه. اصلاً عالم سلطنت حضرت صدقه طاهره سلام الله علیهاست. این بحثها بین ما گذشت دیگه. اصلاً نمیشه، امکانش نیست که شما ملکوت رو یا رتبه مثال رو، عالم مثال رو ورداری بعد عالم برپا باشه. اصلاً نمیشه. مثل اینکه شما قوه خیالتو که مثال متصله، برزخ وجودیته اینو ورداری، اینو ورداری بعد شما وجودت باقی اصلاً نمیشه، امکانش نیست. امکان این وجود نداره که شما باشی بدون اون. اصلاً تفر محاله بارها و بارها حضرت استاد تو درس و بحثهاشون گفتن یعنی چی؟ حتی تو پل زدن تو سیر چه نزول، چه صعود نمیشه شما ملکوت رو طی نکنی یه دفعه برسی به جبروت. امکانش نیست. اینا لایه به لایه تو در تواند. مثل اینکه بگی آقا من قبل از اینکه بیام به نشئه طبیعت برم به برزخ. مگه میشه همچین چیزی؟ شما باید خلق بشی بیای وارد عالم نشئه طبیعت بشی که بری به برزخ. مثل اینکه بگی بدون قوس نزول برم قوس صعود. خب وقتی نزولی نیست چه صعودی؟ انا للهی هنوز صورت نگرفته، چگونه الیه راجعونی صورت بگیره؟ البته خب من نمیخواستم اینجا انقدر توضیح بدم. حالا رزق شماست دیگه. خواستم رد شم. پس رتبه تعلق بدن-- چی شد که به این همه توضیح رفتیم؟ داشتم میگفتم که الان من دارم صحبت میکنم
زوجیّت ممکنات · کلمه = ظهور باطن
این کلمات که دارن مزدوج میشن این حروف و کلمات و کلمات هم مزدوج میشن.
«سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ» (یس/۳۶:۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاک است آنکه همهٔ جفتها را آفرید، از آنچه زمین میرویاند و از خودشان و از آنچه نمیدانند.
سبحان الذی خلق الأزواج کلّها. اصلا کل ممکن زوج ترکیبی فقط خداست که زوج نیست. همه بقیه زوجاند. حد اقلش اینه که وجود بله به ماهیت شده زوج. این دیگه حد اقلشه. یه ماهیت یعنی یک حدی یه اندازهای داری بیانتها که نیستی. یه حد اندازهای داری حضرت عالی که تازه اشرف مخلوقاتی که وجود، وجود موجودیت داده به اون. حالا اینکه اول ماهیت بوده بعد وجود یا اول وجود بوده در حیث خود حضرت عالی اول وجود بوده بر ماهیت اینجا دیگه کلی بحث بین فلاسفه هست. اینقدر بحث شده کتابها نوشتن سر کله هم زدن عمامه به سمت هم پرتاب کردن و، و، و کاری به اونا ما خیلی نداریم. به این شکله که الان من دارم صحبت میکنم. حد میگیره اون نفس، نفس کلی حد میگیره میش- میشه حرف، حرف ازدواج میکنه با هم میشه کلمه. کلمات ازدواج میکنن، جملات. جملات ازدواج میکنن، مفاهیم و موضوعات الی ماشاءالله. خب کی داره این کارو میکنه؟ بفرمایید با سایر بحث بگید. کی داره الان این کارو میکنه؟ کی داره حرف میزنه الان؟ زبان من داره حرف میزنه یا نفس، نفس من داره حرف میزنه؟ نه. نفس داره کلام-- تکلم میکنه. نفس داره حکمش رو در زبان من پیاده میکنه. این میشه چی؟ تعلق روح به بدن. رتبه تعلق روح. یعنی روح داره خودش رو از طریق نفس نشون میده. نفس باز میشه برزخ بین روح و زبان من. در حقیقت روح یا باطن داره ظاهر میشه. اصلا چرا میگن کلمه به قول علامه رفیعی قزوینی یکی از معانی کلمه یعنی ظهور باطن. تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. چرا به این میگن کلمه؟ چرا به عالم میگن کلمات وجودیه نظام هستی؟ کلمات وجودی چرا کلمات؟ کلمة الله چرا؟ تو قرآن هم اومده که اینها تموم شدنی نیستن. چرا کلمه؟ چون ظهور باطناند. باطن ظهور کرده. الان باطن من داره ظاهر میشه. روح داره خودش رو نشون میده شده این کلمات. اینجا یه جایی هستن یا نه؟ این کلمات یه جایی هستن دارن میریزن بیرون. درسته؟ ولو بگیریم علم فکری تو جان من نشسته باشه بالاخره تو علم فکری هم که باشه تو خزانه عقل هم که قوه حافظه این کلمات موجودند و اینا رو میریزن بیرون. تو قلب صاف دیده میشه. میان از روح که مندمجاند، وسیعاند، کلیاندد میان تو قلب صاف دیده میشه. اینا درک میشه که من بدونم چی میخوام بگم، موزون حرف بزنم. بعد میاد توی قوه وهمم جزئی سازی میشه که بتونم اینا رو ازدواج بدم با هم بعد میاد تو قوه خیال هم ایجاد میشه صور و شکلش که من به چه شکلی به این، چه شکلی به این مفهوم و به این معنا بدم. اون معنا میخواد صورت بگیره. مثلا دوربین عکس برداری یا فیلم برداری نیست که صورت رو صورت میده. عکس میگیره فیلم برداری میکنه صورت رو صورت میده. عین صورت رو صورت میده. عکس صورت، عکس. ولی این برعکسه معنا رو صورت میده. این معجزه است. کار خداست. معنا از عالم بالا، اون باطن من که روح من داره اراده میکنه این حرف رو-- میخوام این حرف رو بزنم. خب از چه واسطه ای؟ اینا همه واسطه اند. میاد اون معانی میشه تو قوه خیال صورت صورت همین صورتی که الان من گفتم صورت این شکل داره یا نه؟ این س-شکلش، صورتش خود این، این، اینو کی ایجاد کرد که من اینو ببینم تو خودم که عین اونو پیاده کنم؟ قوه خیال. حالا اون میده به حس مشترک که بدونه اینا رو کجا جاسازی کنم. در کسری از ثانیه این اتفاقات میفته تو وجود ما. چه معجزه خدا به پا کرده. میده به حس مشترک که این کلمات رو موزون درست در جا-- یعنی دیدید گاهی اوقات یهو تپق میزنی و لال میشی. اینجا حس مشترک به قول ما گیر کرده. درست شد یک آن ریف بزنی همه چی از-- عالم عارف سر نماز وایمیسته الله اکبر هرچی فکر میکنه سورهٔ حمد یادش نمیاد. اینو کار خداست. خدا خیلی دوسش داشته. یادش نمیاد. مگه کار توئه که یادت بیاد؟ عالم اله داره، خدا داره، خداست و خدایی میکنه و در تو داره تجلی میکنه. یا خدا بخواد شاید جلسه بعد پیرامون تجلیات حضرت حق صحبت کنیم و رابطهاش با نفس خیلی شیرینه. به دردبخور هم هست که فرود بیاییم دیگه بریم تو کتاب اگر خدا بخواد. حتی اینطور که ما الان داریم توضیح میدیم باز جلسات ادامه داره. دلم میسوزه یعنی نمیون-- نمیتونم رد شم واقعا من سه صفحه از، چهار صفحه از، بله چهار صفحه از اسفار رو آماده کردم برای شما بخونم الان دو خط خوندم. وقتم داره میره. چیکار کنم؟ توضیح ندم رد شم؟ متوجه میشید؟ خب بذارید امتحان کنیم. یه چند خط بخونیم بدون توضیح. بعد آخه بعد داد میزنین که آقا بسه دیگه بریم تو کتاب، بریم تو کتاب. کی گفت بریم؟ چرا یکی گفت بریم؟ خب ### نفسیّت نفس · جوهر عنصری · هیولا
پس نفسیّت نفس مانند انسانیت انسان و زیدیّت زید هست یا نیست؟ نفسیّت نفس از این جهت به نفس میگن نفس که برزخ بین روح و بدن بود. اون احکام روح رو در بدن پیاده پیدا میکرد. یعنی یک میشه گفت یک رتبهی وجودی منه دیگه. همهی من که نیست که. خب. میگه این مثل، مانند انسانیت انسان یا زیدیّت زید؟ هست یا نیست؟ آفرین نیست. اون انسانیت انسان کلیه. به ذات طرف زده اما یه رتبه از وجود شخصه. رتبهی تعلقیه، باطن به ظاهره. مگر آنکه از نفس معنی دیگری که ذات مطلقه است مراد شود. مثل مثالی که گفتیم مثلا نفس بودن این مسجد در سازمان. اون ذات وجودیه. ذات مطلقه است مراد باشد که نامی برای مفهوم عام عقلی باشد نه نامی برای ماهیت مخصوص. یه چیز کلی رو در نظر بگیریم نفس بودن فلان چیز. که اونجا هم نفس اطلاق میشه. پس روشن شد که-- قرار شد توضیح ندم دوباره دادم. رد شد. پس روشن شد که برخی از حقایق هستند که برای خصوص ذاتشان نامی گذاشته نشده است بلکه به اعتبار امری عرضی گذاشته شده است و جوهر عنصری از این قبیل است. جوهر عنصری همون باز دارم توضیح میدم. همون ماده اولیه است، استعداد ابتداییه است یا ماده اولیه به گو-- چی بگیم؟ موضوع یا هیولا. هیولای اولی که دیگه حداقل، حداقل یه کمترین انزل مراتب مادهست. استعداد. پس میفرماید ملاصدرا میفرماید: آن یعنی جوهر عنصری از این قبیل است که برای خصوص ذاتش نامی یافت نشده، بلکه برای حیسیات آن که زائد بر آن هم گذاشته شده است. آن یعنی همان جوهر عنصری از آن جهت که بالقوه است. القوه یعنی چی؟ استعداد مقابل فعلیت. از آن جهت که بالقوه است اسمش میشه چی؟ هیولا. بهش میگن هیولا. یعنی اسمش هی عوض میشه و از آن جهت که بالفعل حامل است، حامل یک واقعیتی است. بهش میگن چی؟ موضوع. اینجا بهش میگن موضوع. اسمش عوض میشه و از آن حیث که مشترک بین صورتهاست، بالاخره این همه صورت در عالم هست، این در همه مشترکه. برای همه چوبه ن تراشیده است. بعد تراشیده شده شده این صورتها. خب. یا از این حیث که مشترک بین صورتهاست ماده و طینت نامیده میشه. ماده و طینت نامیده میشه. یعنی اینها رو شما تو
اسامی هیولا: موضوع · ماده · استقس · عنصر · رکن
کتب فلاسفه و حکما و عرفا میخونید باید بدونید یه وقت حرف از ماده میشه، حرف از صورت میشه. اینا یعنی چی؟ حرف از هیولا میشه، حرف از موضوع میشه. و از آن حيث که تحلیل بدان منتهی میگردد. شما میخواید یه چیزی رو تحلیل کنید، ریزههایش رو بکشی بیرون. میگن تجزیه تحلیل میخواید تحلیل-- چون تحلیل تو به اون منتهی میشه بهش میگن چی؟ استقس. سر هم نوشته میشه، واو نداره بینش. استقس با تای دسته دار. استقس یعنی چی؟ یعنی به زبان یونانی یعنی گرما، یعنی حرارت ، گرما، حرارت یا اصل یا ماده. همه اینا رو معناش میشه. خب اسمش دوباره عوض شد نسبت به اینکه شما چه معنی-- مثل نفس دیگه. شما نفست، مجموعه رتبههای وجودیت، باطنت از این جهت که صورت انشأ میکنه بهش میگ-- یا روح بگیم. روح که کلیه از این جهت که صورت انشأ میکنه میشه چی؟ قوه خیال. شما بگید چیه؟ من نگم. از این جهت که جزئیات رو میفهمه اسمش چی میشه؟ آفرین. و از این جهت که کلیات رو درک میکنه اسمش میشه عقل. آفرین. خانمها هم بهش دارم میگم. شما چرا ساکتی؟ لب میزنید فقط بلند بگید. از آن جهت که همه چی مندمج در اونه اسمش میشه؟ بگید دیگه، روح. بین عقل و روح یه چیزی جا موند. از این جهت که اونچه که در روحه اونجا باز میشه، صاف دیده میشه و درک میشه. حوزه تعلقات انسانه اسمش میشه قلب. درست شد؟ همون حقیقت کلیه. این-- همینو ملا صدرا داره اینو پیاده میکنه. میگه اون جوهر عنصری نسبت به اینکه چه شأنی از شؤونش رو در نظر بگیری اسمش عوض میشه. دقیقاً همینو داره میگه. در انسان هم به این شکله. یعنی تعجب نکنید اگه نفس اسمش شد قوه خیال. از این جهت که میگه "النفس في وحدته" یک نفسه "وحدته کل القوی" همه قوی. و چقدر حرف بزرگان پیاده کردن تو همین یه جمله . یعنی وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت. که این دو رو نمیشه برداشت. و چه شیرین که صد و بیست جلسه ما در رابطه با همین حرف زدیم. انقدر درون مایه داره. کجا آقا محسن؟ تو بحث لقاء الله شبهای جمعه حداقل صد و بیست و بیست و چندم هست. در کلمات مکنون، کلمات مکنونه ملا محسن فیض، کتاب عالیه و به شما گفتم اینجا آوردم دیدیدش. اونجا "في معنى لقاء الله"
وحدت در کثرت · لقاء الله · مجهول مطلق
اصلاً لقاء الله رو میگیره فهم این قصه. کسی بچشد اینو کثرت رو در عین وحدت و وحدت رو در عین کثرت ببینه این دیگه به معنای لقاء الله واقعاً رسیده. همین جا موتوا قبل أن تموتوا براش رخ داده. مگه نمیخوای به اینجا برسی آقا؟ خانم؟ نمیخوای برسی؟ خب بسم الله. باید بدونیم که چ-- حالا یکی از اون چیزهایی که در حالا از اصولی که از معرفت نفس بعداً شما هی له له میزنین که اونو بریم تو کتاب، بریم کتاب از آن جزء اصول میاد بیرون. حالا یادم نیست اصول اصل سی و دوئه چقدر این حدوداست. تو هست روزا اگه وقت بشه میخونیم میفهمیم مثلاً مجهول مطلق شما طلبش براش اصلاً محاله. محاله مجهول مطلق، مطلق رو طلب کنی. چیزی که هیچ آگاهیای ازش نداری. حتی بیآگاهترین آدمها، بیاطلا ترین آدمها هیچ آگاهی ندارن. خب میگه یا الله، یا الله، یا-- بالاخره یه چیزکی فهم داره نسبت به خدا که داره میگه یا رب، یا رب. بر-- باز براش مجهول مطلق نیست. درسته؟ مجهول مطلق اصلاً محاله طلبش. نکنه این حقایق و این معارف برای ما بشن مجهول مطلق. یعنی هیچ هیچگونه اطلاعاتی، آگاهیای اصلاً دربارش، اصلاً فکر بهش نکردین سلولهای خاکستری مغزمون بلااستفاده از این عالم منتقل میشه به عالم دیگه. یهو
«لَقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۵۰:۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا از این در غفلت بودی؛ پس پردهات را از تو برداشتیم و امروز دیدهات تیز است.
فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید. این پرده رو از جلوی چشمای تو برمیداریم. یکی از معانی موت اینه دیگه. چرا اونور مثلاً اوج معارف، ببخشید اوج لذتها در اون طرف معارف عقلی و چشیدنی و در به یک معنا علمیاند.
«…يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍۢ…» (مجادله/۵۸:۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): …خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که علم داده شدهاند درجات بالا میبرد…
یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین أوتوا العلم درجات. درجات رو زدن به علم. اینایی که دارای علماند و اصلاً به محض اینکه طع مرگ برطرف شد از مؤمن، فرشتهای عرض کردیم دیگه در کافی مرحوم کلینی اعلی الله مقامه الشریف روایتش هست. میاد دستشو میگیره بیای بریم ببینم. عذاب من و شما تو برزخ میشه چی؟ میشه همین که آقا فرشته بهتره بگیم هی میگیم خانم چیزای خوبو میزنیم به خانوما. فرشته خانم، خورشید خانم، نمیدونم ها. درسته؟ ولی آقا دزده، آقا روباهه یه بارم خودمون رو تعمیم بدیم آقا فرشته دست شما رو میگیره میگه بفرمایید به شما معارف علوم یا حقایق قرآن بوده و شما ازش دور بودی رو تعلیم بدیم به کسی که کلاً دور بوده چی میخواد بهش بفهمونن؟ این میشه عذاب برزخی. شما؟ جنت غفلت دیگه بیچاره کرده ما رو.
«أَن تَقُولَ نَفْسٌۭ يَٰحَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِى جَنۢبِ ٱللَّهِ…» (زمر/۳۹:۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا مبادا کسی بگوید: دریغا بر آنچه در کنار خدا کوتاهی کردم…
یا حسرتی علی ما فرّطتُ فی جنب الله. خب هی ما میگیم توضیح ندیم، توضیح ندیم باز داریم توضیح میدیم. این ساعت خوابیده مثل من خوابآلود است. این ساعت اصلاً چند است الان اینجا؟ یک و بیست و پنج دقیقه. خب دیگه وقتمون داره به اتمام میرسه و. پس اینجا شد استقس اسمش. زیرا معنی این لفظ چیزیست که بسيطتر از اجزاء مرکب میباشد و از آن حیث که وی نخستین چیزیست که ترکیب از آن آغاز میشود عنصر نامیده میشود. دوباره اسمش عوض شد. همون هیولا از این، از این جهت که ترکیب از اون آغاز میشه یا به عبارتی ماده اولیهست بهش میگن عنصر. و از آن جهت که یکی از مبادیست که داخل در جسم مرکبهست، داخل در جسم مرکبه دیگه مرکبی شما ما ارکان متعددی تو وجود ما هست، رتبههای متعددی هست. میگه از اون جهت که داخل در جسم مرکبه یعنی مثلا از اون شروع میشه ترکیبات بهش میگن چی؟ رکن. همونهها. ببین چند تا اسم داره. اینکه گفتیم از مثلا صادر اول حدود فکر میکنم چهل تا اسم الله صدر تو اسفار میاره این حدودا. علتش چیه؟ این اضافات، عوارض، اون چیزایی که شما در نظر میگیری از این جهت بهش میگن خیال، از این جهت بهش میگن عقل. ولی همون همان وجود کلیاند. اینا الان داره ذهن شما رو میشورونه. شورش منظورمونه نشستن. شورش میده به ذهنت که منف-- فعال بشه. بتونه انشاءالله یه جهش فکری در همه ما ایجاد بشه. به قول علامه اگر کسی بچشه لذت درک حقایق عالم را دیگه مشغول به هیچ کار دیگهای نمیشه. حتی داره کار میکنه، داره تو طبیعت میچرخه، داره تو پشت یه مثلا فرمون نشسته داره میره. همه مردم غافلن مشغول عیش و نوش و خباثت و کثافات و قاذورات و این چیزان. این غرق در حقایقه. غرق در فهم و چشیدن لذائز عقلیه. لذا معنای بهشت اینه خودش میشه بهشت. حالا من میترسم برای شما معنای مثلا همسر بهشتی رو چه از حیث اینو که به ما گفتن غلمان یا گفتن حوری همسر بهشتی رو مطلقاً باز کنم شاید بعضیا دیگه دست از عبادت یا دین بکشن که بگیم اصن یعنی چی حقیقتا؟ مثل زد تلک الروس یا تلک الأمثال نظر به حال الناس. این مثلهاییست که برای مردم ما میزنیم
مثلهای بهشت · ملکات نفس · برزخ
مثله چی بگه؟ میگه حوری، حوری همسر بهشتی. چون این اینجا این چیزا رو میچشه نهر، قصر، شجر اینا. بعد در حقیقت که حقیقتش چیز دیگریست. . جان؟ بله. بله اینم هست. ولی در صورت کلی اگر انسان صرفاً به مادیات تعلق پیدا کنه بیچارهست آقا. یعنی اون ور اصلاً نمیخواد باور کنه که مرده. برزخش تو-- انقدر طولانی-- اصلاً شاید به همین سبب موند تو عالم برزخ. ارواح سرگردان شنیدید یا نه؟ برزخش همینطور. اصلاً نمیخواد باور کنه مرده. توجه کردید؟ میخواد هر طور شده ربّ ارجعون، ربّ ارجعون منو برگردون حتی حتّی ندارد.
«حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ٱرْجِعُونِ ﴿٩٩﴾ لَعَلِّىٓ أَعْمَلُ صَٰلِحًۭا فِيمَا تَرَكْتُ…» (مؤمنون/۲۳:۹۹–۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا چون مرگ یکی از آنان فرا رسد گوید: پروردگارا مرا بازگردانید؛ باشد که در آنچه وانهادم کار شایسته کنم…
«لعلّی أعمل صالحاً فیما ترکت». آره که من اون اعمال صالحی که اینا دارن انج-- اینو انجام دادن من انجام ندادم برم اونا رو چیکار کنم؟ جبران کنم. میاد دوباره اینجا دنبال حوریاست. عادته، ملکات نفسه. آقا ما تا ابد با ملکات نفسمون محشوریم. اصلاً بهشتمون، جهنممون، قبرمون، برزخمون، قیامتمون همش همون ملکات نفسه. همه صور و اشکالی که ما اونجا میبینیم اعم از ملذّه یا موهشه یا مدهشه. هرچی که هست بر اساس، بر پایه ملکات نفسه. سیر برزخی هم قبلاً گفتیم وقتی بخوای سیر کنی استعداد میخواد، ماده میخواد. برزخ که دیگه ماده نیست مجرده. اگرچه تجرد برزخی نه تام عقلی اما باز مجرده از عالم ماده فارغ. چرا بهش میگن مفارقات؟ چون مقارنه با ماده نیستن. دیگه رفتن از عالم ماده. پس چگونه اونجا، چگونه اونجا سیر هست؟ فکر کنم جلسه دوم بود اینو ما یه چیزکی گفتیم رد شدیم. اگه چنانچه خاطر شریفتون باشه که میدونم نیست، متأسفانه. عرض کردیم اون ملکات نفس میشن پایه قوه و استعداد سیر اونجا. اصلاً هرچی هست بر اساس ملکات نفسه. خب و بسیار میشود که این اصطلاحات را در بیشتر جاها ترک میکنند چون آنان منظورش اینجا از آنان همون مشاء، مشاییان. لفظ هیولا را بر آنچه که فلک از جزء قابل دارد اصطلاح میکنند. اگرچه این قابل برای همیشه بالفعل است و همین طور ماده مینامند. همینطوری اسمشو ماده هم میگن. با اینکه ماده هر یک از افلاک، ماده هر یک از افلاک مخصوص بدان فلک است. اما به صورت کلی بهش- میگن ماده. مادهای که تو بدن شماست. اینو توضیح بخونم ببینم کی میفهمه ها. یه محک برای عزیزان. خواهر و برادر آماده؟ آماده پرواز. کمربندها رو ببندید. بسم الله الرحمن الرحیم. ### محک فهم: مواد فلکی (متن اسفار)
ممکن است درباره اولی این عذر آورده شود که تلبس و آمیزش هیولای فلکی به صورتش به درخواست قابل نبوده، بلکه از جانب سببهای فعال است گویی که در ذات خودش خالی از صورت میباشد. و از دومی این گونه عذر آورده شود که تعدد مواد فلکی از جهت نوع و شخص این گونه نیست که آنها را در ذاتشان با قطع نظر از صور تحصّلاتی است چون ماده بسیط در ذات خود هیچ تحصّل ندارد بلکه در مرتبه ذاتش نیز جز ابهام محض نمیباشد. وگرنه باید در آن و در نفس موادی فصولی ذاتی باشد و این همان گونه که در مباحث هیولا توضیح داده خواهد شد محال است. حقیقت آنکه تعدد مواد فلکی بستگی به سببهای صوری آنها دارد که به ذات خودشان محصلاند و بالفعل و به نوعی از اتحادشان بدان صورتها که موادی فصول حقیقی ذاتیان موجود میباشند. پس آنها را در ذاتشان با قطع نظر از آن صورتهای مقوم گونهای از وحدت جنسی به اعتباری و وحدت شخصی به اعتباری دیگر هنگام اخذ و اعتبار کردن آنها لا به شرط شیء و یا به شرط لا شیء میباشد. خدا وکیلی هر کی فهمیده یه چیزی بگه ببینم. استاد منظورش این بود وقتی اسمی رو به یه چیزی میخواد بده با توجه به استعدادش، استعدادی هم-- استعدادی که جان ما اصطلاحا بهش میگیم اون استعداد هم تعریفش نسبت به اون چیزیه که بهش بخشیده شده. فلکی که اینجا آورده منظور خارج از زمین دیگه درسته؟ یا عناصر داخل زمینم ما میتونیم اختصاص بدهیم. نه عناصر فلکی دیگه. سماوی. علوی. حالا شما بگید علوی یعنی بالایی. رتبه دارن بالا. خارج از چه داخل زمین، چه خارج از زمین. خارج از ما. خارج از خود شخص حضرت عالی. خارج از ما. عناصر علوی. ما سفلیایم. آره دیگه. حالا دیگه عدد بهش نده. همه، همه افلاک همهاند. اون سوالی که شما- آقا سؤال منو جواب بدید. سؤال، سؤال منو با سؤال جواب ندید. سؤال منو جواب بدید. من فکر میکنم برداشت من از این موضوع بر این بود که شما گفتید خارج از ما برمیگرده به ما و امت شما بود فکر کنم، درست گفتم؟ آباء سبعه، امّهات امّهات اربعة و موالید ثلاثة. فکر کنم یه کم نحوه پیادهسازی در عالم ت-- یعنی در تعیّنات یعنی میخواد وقتی اون کلی متعین بشه، نحوه پیادهسازیش این چیزیه که شما میخوایید بگید. یعنی این موضوعی که ملا صدرا از جهت پشتوانهی فکری میفرماید، پیادهسازیش اون فرمولیه که شما دارید میگید. درست دارید میگید. اما باز عینا این موضوعه که-- حالا آقا حامد یه چیزکی گفت اما باز این نیست. این را مخصوصا از این جهت خدایی نکرده نه قصد جسارت به شما داریم، نه اظهار فضل، هیچی نیست. خدا ما رو ببخشه. اگه بخوایم تو این وادیا بریم که کلا اون پس معرکه است. فقط از این جهت که بعضیها عجله دارن بریم آقا ول کن بریم، بریم تو متن کتاب. ما باید این چیزایی رو متوجه بشیم، بفهمیم. یه کلیاتی، یه مفهوماتی. بالاخره وقتی میریم تو کتاب شروع میکنیم همون اولش گیر میکنی. اگر این همین سیزده جلسه رو شما منها کن، تازه خیلی از شما دوستان مثل بعضی از شما که الان حاضر اینجا هستید میدونم خب از قبل از جهت سابقه دارید و مع-- مثلا این قبیل دست موارد رو مثل مثلا آقا محسن تو جلسات یازده رو به عنوان نمونه یا تو مباحث لقاء الله و نمیدونم سرّ مکنون امثالهم بعضیاتون تو گوشتون هست، آشناست. ولی اگر کلا اینها رو منها کنی یه دفعه بری تو درس اول معرفت النفس بگه وجود است که مشهود ماست. یعنی چی؟ وجود است که-- من اونجا چجوری باید اینو متوجه کنم به شما؟ اصلا وجود چیه که بخواد مشهود ما باشه؟ بعد فرق وجود با ماهیت چیه؟ وجود مطلقه یا مقیده؟ رابطهی وجود با عدم چیه؟ آیا اینا، آیا بین وجود و عدم چیزی وجود داره؟ وجود داره یا نه به نظر شما؟ وجود داره؟ بین وجود و؟ عدم. هیچی وجود نداره. یا وجوده یا آقا حامد میگه هیچی بین وجود و عدم نیست. خواهرها نظرشون چیه؟ از نظر فلسفی چیزی نیست آقا. مثلا بین وجود و عدم میشه اونا واسطه طی زن، رابطه برقرار کرد- شما خواهرها تشریف دارین . تجربات دیگه. مثلا حضرت استاد من این حرفو زدم دیگه چند تا اصل بخونیم راضی باشید. این کتابو بستم نترسید
علم به وجود نه معدوم · ردّ ثابتات ازلیه
حضرت استاد توی روحشون شاد. در چند جای شرح هم فصوص هم مصباحالانس اینو توضیح میدن که حالا من مثال بزنم برای فهم این موضوعی که حضرت استاد میگن که مثلاً اینا میان میگن آقا علم خدا به چی تعلق-- اصلاً علم به چی تعلق میگیره؟ علم به وجود تعلق میگیره یا معدوم؟ جواب بدید. علم به وجود تعلق میگیره یا معدوم؟ آفرین به وجود. باید چیزی موجود باشه که علم بهش تعلق بگیره. درست شد؟ که شما بخواین مشخصاتشو بدی، خصوصیاتشو بدی. آقای مثلاً زعفران این خصوصیاتش دمش کنی دمنوش بخوری این اتفاقات میفته فلان این. حالا خصوصیات گیاه شناسی و حالا اصلاً. علم به این داشته باشیم و عدم نیست. نه اصلاً خود زعفران وقتی معدومه دیگه شما میخوای به چی، چه خصوصیاتی رو از اون درک کنی؟ چی ازش میخوای درک کنی؟ علم میخوره به معدوم. ببخشید به وجود. اصلاً به معدوم علم تعلق نمیگیره. درست شد؟ حالا ما قبل از اینکه خلق بشیم کجا بودیم؟ سخته جوابش. اینطوری بپرسم. آیا خدا به ما قبل از خلقتمون علم داشت یا نداشت؟ آفرین. آها خواهرمون یه چیز خوبی گفتن گوش بدید. آفرین. معلومه که مباحث رو پیگیری کردن. یعنی اگر این مباحث نبود الان انقدر حاضر جواب نبودن بعضیا. گوش دادن. ایشون ببین آقا اینا گوش دادن. این انقدر مهمه گوش دهان روحه دیگه. خب حالا اگر ما قبل از اینکه خلق، موجود بشیم، خلق بشیم یعنی هنوز خلق نشدیم، خدا به ما علم داشته. چگونه خدا به معدوم علم داره؟ ما نبودیم دیگه. معدوم بودیم. در علم الهی بودیم. هنوز خلق نشدیم. یه حدیث فکر میکنم در زیارت حالا اسمش یادم نیست در زیارت در دعای سمات باشه فکر میکنم که به خدا میگیم الحمدلله الحمد و سپاس مخصوص خدایی که همه خلائق را از کتم عدم آفرید. یعنی از معدوم بودی شما که الان موجودی معدوم بودی. معنای ظاهریش اینهها. درست؟ عبارت کامل نیست. خب چگونه خدا به چیزی که معدومه علم داره؟ هنوز موجود نیست. جواب: معدومی وجود نداره ما میتونیم بگیم هرچ علم از علمه که معدوم وجود پیدا میکنه. معدوم از، از این نظر که از حیث، یعنی از نظر که از نظر ما معدومه. از نظر خداوند متعال معدوم نیست. به خاطر همینه. یعنی چیزی که وجود داره- آفرین. شما اما تعبدی اینو گفتی. تعبدی چون خداست دیگه. خدا از نظر خدا عالم الغیب و الشهادهست. شما که فرمود خداوند متعال فعال هست، یعنی لحظه به لحظه به خلقت میزنه و آبی رو که شما میفرمایید که ما آب رو نگاه میکنیم، میبینیم آب جاری رو یه تصویر میبینیم ولی این خیلی اتفاقات داره میافته. آفرین. ادامه نده. داری جوابو میگی . آفرین. خیلی خوب. آفرین به آقا داوود. این شاگرد زرنگها به من روحیه میدن که من با روحیه بیام اینجا بشینم. برای ما اصلاً تعداد مهم نیست. خدا میدونه. یعنی روزی که این، این کلاسو بسم اللهشو گفتیم از این شهدا هم توسل شدیم، خواهش کردیم که برکت داشته باشه در ادامه. یعنی ادامه داشته باشد. تعدادا یه نفر بمونه ولی بمونه واقعاً. ببینید حالا عدهای اینو نفهمیدن. اومدن گفتن ما یه ثابتات ازلیهای داریم بین عدم و معدوم، بین عدم و موجود، بین معدوم و موجود. یعنی ما قبل از اینکه موجود بشویم و بعد از اینکه معدوم بودیم ثابتات ازلیه بودیم. یعنی چی؟ یعنی خدا به ما علم داشت. اومدن اینطوری برای خودشون یه فرمول، یه چیزی ساختن، یه چیزکی ساختن. اسمو گذاشتن ثابتات ازلیه. بعد حضرت استاد اینو رد میکنه، به شدت تشر میزند. میگه چه موهوماتیه شما میبافید؟ چه حرفیه؟ اصلاً چی هست بین عدم و-- یه چیزی یا عدمه یا وجوده دیگه. یا معدومه یا موجوده دیگه. تموم شد رفت. چه حرفیه شما میزنید؟ چه بازی با کلمات میکنید؟ توجه کردید؟ حالا اون که ما عرض کنم خدمتتان، میگم که بریم تو کلاس اول وجود است که مثلاً مشهود ماست. این شهود ما به وجود میخوره. اونجا ما باید بدونیم که معدوم چیه؟ مفهومش چیه؟ وجود چیه؟ مفهومش چیه؟ آیا بین اینها رابطهای وجود داره یا بین اینها چیز دیگهای مثل ثابتات ازلیه وجود داره یا نداره؟ انقدر اونجا حرف باید بزنیم که اگر وجود یک وجوده پس این همه موجودات چیان؟ این همه کثرات. اگر وجود متعدده، کثرت داره، پس وحدت چیه؟ خدا چیه؟ اینکه میگه [قرائت قرآن] تو ماست، بیرون ماست، کجاست بالاخره؟ اینا باید، اینها باید قبلاً چکشکاری بشه. این موضوعات کلیه. تقریباً فکر ما در حقیقت فعال باشه بشه، پر از سؤال بشه و یه سری چیزا رو بدونیم. ### اصول ۳۲ تا ۳۶ گوهر روان
حالا بریم سراغ کلاس اول، جلسه اول. یه صلوات بفرستین. اللهم صل على محمد و آل محمد. یه چند تا اصلو من سریع میخونم. که اینها رو هم تو درس و بحثها انشاءالله بهش میرسیم. ما تا اصل سی و یک یادمه خوندیم. درسته؟ احسنت. سی و دو. قوه مصوره به تنهایی صورتگر نطفه نیست. هیچ چیزی مستقل نیست. مثلا معتزله میگن نحن مستقلّون فی أفعالنا. ما کلا استقلال داریم. خدا خلق کرد، ول کرد دیگه. هر کاری میخواید بکنید. بعد حضرت استاد میفرمایند از اینا بپرسید بگید پس شما نماز میخونید یا نه؟ میگن بله مسلمونیم. میگه خب تو نماز چرا میگی إیّاک نعبد وإیّاک نستعین. نحن مستقلّون فی أفعالنا یعنی چی؟ اینکه میفرمایند قوه مصوره به تنهایی صورتگر نطفه نیست، یعنی قوه مصوره خودش تحت تدبیر متفرّده به جبروته که جلسه پیش توضیحش دادیم یعنی چی. به تنهایی کارهای نیست اصلا. مثل اینکه بگی آقا این چشم منو داره میبینه. خب، یه وقت چشمت بسته شد خوابت رفت باز داری میبینی که. پس چشمتو نیست که میبینه. نفس از طریق چشم میبینه. اصل سی و سه. فاقد شیء یعنی کسی که یه چیزی رو نداره. معطي آن به دیگری نتواند بود. و به عبارت دیگر معطي کمال خود باید اولا واجد آن باشد. آقا کسی که میخواد به ما چیزی رو ببخشه باید داشته باشه که ببخشه یا نه؟ وقتی نداره چگونه ببخشه؟ این اصل عقلیه و اینا بعدا خیلی به درد میخوره ها. الان به راحتی از اینا رد میشیم اما بعدا میدونید چقدر اینا تو فهم مسائل عمیق فلسفی و عرفانی به درد میخورن. اصل سی و چهار. همونی که تو سیر بحثمون توضیح دادیم. برای همین ازش سریع رد شیم. طلب مجهول مطلق چیه؟ میشه یا نمیشه؟ محال است احسنت. طلب مجهول مطلق محال است. چیزی که ازش شما هیچ خبری، هیچ خبری ازش نداری چه طلبی؟ مثلا لیلة الرغائب خیلی حرفی، خیلی شب عجیبیه. شب میگن شب آرزوها. این چه حرفیه؟ شب رغبتهاست. رغبت از کجا بلند میشه؟ از میل. میل به کجا میره؟ جایی که شناخت پیدا شده. به طرف میگی امام حسین رو بیشتر دوست داری یا حضرت اباالفضل رو؟ میگه حضرت اباالفضل رو. خب یعنی حضرت اباالفضل مقامش بالاتر از امام حسین هست؟ همه میگیم نه. خب چرا ما-- واقعا حضرت اباالفضل رو بیشتر دوست داره. چرا؟ بیشتر درکش کرده. آفرین چون بیشتر درکش کرده، بیشتر براش گفتن، بیشتر معنوس بوده براش، بیشتر معرفت پیدا کرده بهش. این نشون میده که اصن حرف اول رو تو طلب وجودی معرفت میزنن. یعنی که ما هی داریم چکش کاری میکنیم فریاد میزنیم دوازده، سیزده جلسهست داریم معرفت نفس، معرفت نفس اهمیتش چه، چه که جلسه اول واقعاً طرف کمر همتش رو بسته باشه بشینه. اصل سی و پنج. از آنجایی این جمله علامه برخاسته از جمله ارسطوعه. که اسکندر از استادش ارسطو یه سوالی پرسید که معدن ما کجاست؟ ارسطو گفتش که از همون جایی که اومدیم. گفت از کجا اومدیم؟ از کجا اومدیم؟ ار-- اسکندر به استادش حضرت ارسطو. حالا حضرت ارسطو این جمله رو گفت. این جمله سی و پنج که علامه آورده. گفت از آنجا، از آنجایی آمدیم که اول کار بود. زیرا چون علم میآموزیم پیشتر میرویم. همین که ما وقتی علم آم-- علم، تحصیل علم میکنیم، یه چیزی بهمون اضافه میشه. میریم جلوتر، معرفتمون بیشتر میشه، رتبه مون میره بالاتر. خب؟ اصن رفتارمون عوض میشه. شما باید الان عوض شده باشید از اول جلسه تا الان. و الا این جلسه برای شما پوچ بوده. کار خروجی برای شما نداشته. باید عوض شده باشی. چرا عوض میشی؟ چون علم و علم اخذ کردی. پس پیداست که یه اولی داشتی که هی داری میری جلو. یعنی اولی بوده که هی شما داری رشد میکنی، میری به اون-- تقدم و تاخری وجود داشته. حالا شما داری میری به آخر برسی. خب از کجا اومدیم؟ از اول. به کجا میریم؟ دوباره برمیگردیم به اول.
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۵۷:۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیز داناست.
هو الأوّل والآخر والظاهر والباطن. [پچ، پچ] همون اوله کجاست؟ همون جایی که- معدن همون اوله دیگه. معدن همون اوله دیگه. اوله کجا بوده؟ یعنی اگه اولمون رو بدونیم که میدونیم کجاییم. خب وقتی این با علم برطرف میشه یعنی شما تحصیل علم کنی متوجه میشی که داری میری به سمت همون اول دیگه. هو الأوّل والآخر یعنی چی؟ یعنی هو الاول و هو الآخر. هو همون اوله که همون آخره. درسته؟ همون کسی اوله که همون آخره. تصور کنید. پس شما ظاهراً داری میری به آخر برسی اما داری به اول میرسی. به این میگن توحید صمدی. یعنی هرچی جلوتر میری باز به اون اول میرسی. آفرین، آفرین، آفرین. صد آفرین. هرچی جلوتر میری باز احساس حس میکنی که آفرین عقبتری، عقب افتادی. چرا؟ یعنی این تو توحید صمدی جا میافته. این که حضرت استاد اگه کسی اینو نه-- اصلا توحید صمدی رو نخونده باشه استاد رو میبره زیر سؤال. حضرت استاد میفرماید: «خدایا حاصل یک عمر ده درس و بحثم همین شد که من جاهلم. هیچی نمیدونم.» یعنی این همه رفته جلو باز میگه بابا همون اول اولیم تازه. در نتیجه از اونجا معلوم میشه. خب اصل بیست، اصل سی و شش حرکت، [نفس کشیدن] آقای هاشمی ساعت رو نگاه میکنی یعنی آلارم داره میده. اگه برسیم بله. این اصل هم بخونیم چشم. فکر حرکت نفس ناطقه است از مطلب به مبادی و دوباره از مبادی به مطلب. من میشینم فکر میکنم. فکر متعارف رو بذار کنار. اون فکر نیست. میگه آقا تو چه حالی هستی؟ هی یه دستی جلو چشمهایش میبره. میگه تو کجایی؟ میگه داشتم فکر میکردم. آفرین؛ بارکالله! این فکر نیست که این تو خیالات و اوهام اوست. فکر یعنی میای از مطلب میری به مبادی، اون مبدأ. دوباره از مبدأ برمیگردی به مطلب. به یک معنا حرکت از معلوم به مجهوله. یعنی چیزای ابتداییات، یه معلوماتی شما داری از اون حرکت میکنی بری که مجهولات برات معلوم بشن. یه حرکت رفت و برگشتیه که اون مجهول دوباره شد معلوم. دوباره برگشتی به معلومات. این حرکت نفس میشه که اگه این اتفاق نیفته اصلا فکری در کار نبوده. برای اینکه چند دقیقهای هم سؤالات شما رو جواب بدیم. والحمد لله رب العالمین صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد
یادداشت پایانی
- ASR با ElevenLabs `scribe_v2` (auto) پاکسازی و برای خوانایی ویرایش شده؛ ایدههای استاد حفظ شدهاند.
- Segments خام حذف شدهاند.
- ترجمههای فارسی زیر آیات توسط مدلاند، نه استاد.
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع |
|---|---|---|
| عالم غول | عالم غیب | بافت جلسه |
| بیومنه یروز قلبره | به یُمنه یُرزَق البریّة | ضربالمثل عرفانی / ASR |
| لولاک / لولا علی / لولا فاطمه | صورت مشهور روایات عرفانی | بافت جلسه |
| وما ننزله إلا بقدر معلوم | حجر ۱۵:۲۱ | quran.com |
| سبحان الذی خلق الأزواج کلها | یس ۳۶:۳۶ | quran.com |
| یا حسرتی علی ما فرطت | زمر ۳۹:۵۶ | quran.com |
| فکشفنا عنک غطاءک | ق ۵۰:۲۲ | quran.com |
| والذین أوتوا العلم درجات | مجادله ۵۸:۱۱ | quran.com |
| رب ارجعون / لعلی أعمل صالحا | مؤمنون ۲۳:۹۹–۱۰۰ | quran.com |
| هو الأول والآخر… | حدید ۵۷:۳ | quran.com |
| ثابطات ازلیه | ثابتات ازلیه (معتزله) | اصطلاح کلامی |
| توحید صندی | توحید صمدی | اصطلاح علامه |
| عبل فضل | اباالفضل | اصلاح ASR |
| سر مکمول | سرّ مکنون | دورهٔ قبلی |
| اصفر | اسفار | اصلاح ASR |
| sand / سان دیده | صاف دیده | بافت جلسه |
| اللهم ارزقنی فهم النبیین… | دعای شیخ بهاء (تهذیب) | منابع دعایی |
| موت قبل انتم موت | موتوا قبل أن تموتوا | حدیث مشهور |
| علامه رفیع قزوینی | رفیعی قزوینی | تصحیح نام |