ددرس‌گفتارها

دادن، تماس گرفتن، حضورتون در تشییع، در ختم یا در اتاق بنده در سازمان واقعاً من شرمنده شدم و به حق عرض می‌کنم که توقع همچین مرحمت و لطفی رو و بزرگواری رو نداشتم.

من شرمنده شدم انشاالله که بتونم جبران کنم و به هر حال پدر ما، اِمم، بنده عرض می‌کنم که [مکث] واقعاً خودم رو در حد و یعنی قابلیت این رو در خودم نمی‌بینم که ایشون رو پدر خودم؛ چون خصوصیت‌های خاصی داشت و چون بعضیا گفتن که حاج آقا یه چند تا نکته در خصوص مثلاً پدرتون بگید.

یکی از چیز-- آخرین حرفی که اجازه بدید آخرین حرفی که من از ایشون شنیدم، خب شب‌های قدر به جهت سنگینی منبر و اون عظمت اون شب همیشه شب‌های قدر من می‌رفتم از پای پدرم استعانت می‌جستم.

خودم رو می‌نداختم رو پای بابا و می‌بوسیدم و کمک می‌گرفتم برای منبر و اون اوضاع عجیب شب‌های قدر.

امسال که شب بیست و سوم پای ایشون رو بوسیدم و ایشون منو بلند کرد، یه جمله‌ای گفت خیلی برام جالب بود که فرمودن پسرم من این رو خودم بهش رسیدم.

کاری هم ندارم کی می‌خواد چی بگه، کسی قبول بکنه یا نکنه.

کاری هم ندارم که کسی بگه چجوری به اینجا رسیدی.

من به اینجا رسیدم پسرم.

[سرفه] این از همون نوع شهوده.

یعنی گاهی می‌بینی آدم‌ها بدون ظاهراً علم فکری به شهود می‌رسن.

به اینجا رسیدم که همه کارهای این عالم حضرت زهراست سلام الله علیها و هرچی می‌خوای پسرم از دامن این بی بی دو عالم بخواه.

خیلی برام شیرین بود این جمله پدر و جالب که دفنش هم همش روضه حضرت زهرا شد و بچه‌های هیئت سنگ تموم گذاشتن.

خدا به همشون خیر بده.

خیلی جالبه که الان به خاطرم اومد.

[صدای محیط] آره الان به خاطرم اومد که ما جمعه‌ای یه جلسه‌ای بود در حسن‌آباد قم.

دوستان ما زحمت کشیدن، بزرگواری کردن، به یاد پدر ما گرفته بودن، دعوت کردن ما رفتیم.

جلسه قشنگ و زیبا و پرنوری بود و انتهای جلسه [مکث] ذاکر اون جلسه که رفیق خود ماست، عزیزان که تشریف داشتن همین ایشون پدر ما رو تو قبر گذاشت و حاج حسین یعقوبیان از ذاکرین خیلی خوش‌صدا و با اخلاص اهل بیت از روضه‌خون‌های همین هیئت یا زهراست.

ایشون نشست با یه حالی به ما گفت حاجی من امروز صبح که جمعه‌ست نماز صبحمو که خوندم یا حالا اشتباه از منه یا گفت خواب دیدم و برای نماز صبح پاشدم.

حالا دم صبح یه خواب قشنگی دیدم.

این خوابو که گفت بلافاصله خودش هم بغضش ترکید و گریه‌ش گرفت.

گفت من صبح که این خوابو دیدم خیلی گریه کردم.

حاج حسین یعقوبیان به بنده می‌گفت.

گفت من خواب دیدم که من و بچه‌های هیئت، اینایی که مثلا همراه پدر بودند در تشیع حالا هرچی که بود، روی گل داریم حرکت می‌کنیم.

اونجایی که هستیم زیر پامون همه گله اما گل‌ها آسیب نمی‌بینن.

یه تمثیلیه خیلی شیرین و زیبا.

شما رو به گل راه بری اما گل‌ها آسیب نبینن.

این یه در حقیقت تمثلیه، تمثل نومیه بهش میگن.

در خواب برای ایشون رخ داده از حقایق.

حالا چرا برای ایشون پیاده شده؟

چون ایشون روضه‌ش رو خوند.

روضه حضرت زهرا کنار پدرم رو خوند و جالب اینجاست که خب من همونجا دفن شد پدرم که مادر ما بعد سی و هشت سال اونجا بودن.

حالا بین صحبتم حالا خوب شد بحث به اینجا کشید.

بعضیا اشکال کردن به بنده چون من بی‌قرار شدم و بی‌تابی کردم سر قبر.

اشکال کردن حاج آقا با این مثلا وزانت علمی و اینها چرا خاک رو سرش ریخت و چرا مثلا این وضعیتی که دوستان بودن مشاهده کردند.

این فقط به خاطر بحث مادرم بود.

در خصوص پدر خیلی عاقلانه فقط اشک می‌ریختم، می‌سوختم.

ولی مادر یه شوکی به ما وارد کرد.

شما کیو پیدا کردید تا حالا سراغ دارید که بعد نزدیک چهل سال که من عاشق مادرم بودم، معلم قرآن بود، فاضله بود، برای خودش نورانیت عجیبی داشت، خصوصیت‌های عجیبی در مادر ما بود، ملکه‌ی وجودیش بود اشک بر حضرت صدیقه شهیده.

تا اسم خانم میومد همینجوری اسم میومد اشک مادر جاری بود.

یه خانم خاصی بود.

خب بعد چهل سال عشق شدید بنده به ایشون که از جبهه اصلا مرخصی گرفتم اومدم فقط مادر رو ببینم، انقدر دوسش داشتم.

بعد برگشتم دیدم مقرمونو کوبیدن همه شهید شدن.

بعد دوباره مرتبه بعدی که از جبهه برگشتیم مواجه با بدن بی‌جان مادر شد.

قریبه به چهل سال من هر وقت خواب مادر رو می‌دیدم ایشونو تو خواب بغل می‌کردم.

همین، همین این بود.

همدیگه رو بغل می‌کردیم اشک می‌ریختیم که یکی از اولیای خدا من به ایشون گفتم و هر وقت خواب از مادر دیدم این شکلیه فقط نشانه رضایته.

اینم حالا هدیه ما به شما از حیث تمثلات نومیه.

عبور از ظاهر به باطنه.

خواب که در خواب اگر کسی-- عزیزی رو دیدید بغل کردید و اشکی جاری شد یعنی نشانه رضایت تام هست حالا حساب کنید بعد قریب به چهل سال یه دفعه ما مواجه شدیم با استخوان‌های مادر که اینو ما بغل کردیم.

واقعاً من توانم رفت.

اونجا واقعاً می‌دیدم که دارم قالب تهی می‌کنم و نفس‌های آخرمه.

واقعاً این حالت رو امیدوارم منو درک کنید.

عزیزانی که اشکال کردن حالا علتشو دارم عرض می‌کنم.

دیگه من واقعاً احساس کردم دارم تموم می‌کنم اون لحظه دست، از دست خودم نیست که خدا خیر بده همون حاج حسین یعقوبیان که بحثشو داریم می‌کنیم خوابی که دیده بود ایشون، اونجا زدش به روضه.

این وضعیت ما رو دید رفت سمت حضرت زهرا و ابی عبدالله.

اصلاً منم ذهنم رفت.

گریان شدم برای حضرت زهرا و امام حسین و اینا از اون حالت اومدم بیرون.

یعنی روضه ایشون به حضرت زهرا ما رو نجات داد.

انقدر ارزش داره اون لحظه اینو من چشیدم، درک کردم.

ارزش و اهمیت روضه‌ها رو با جان خودم اونجا چشیدم که من از مرگ حتمی با روضه حضرت زهرا نجات پیدا کردم.

حالا بعد ایشون می‌گفتش که شما با همین لباس روحانیت و این‌ها تو خواب کنار ما بودی.

افق دیده جای دیگه رو نگاه می‌کرد.

ما نگاهمون به امتداد نگاه شما افتاد.

دیدیم یه خانم با جلالت و خیلی نورانی که یه سری خانم دورشو گرفتن داره از دور میاد روی همین گل‌ها.

شما هم نگاه می‌کردی.

بعد من از این بغل دستیم پرسیدم حاج حسین یعقوبیان می‌گفت که تو خواب دیده بودم از بغل دستیم پرسیدم که این خانم حاجی که میگن فاضله بوده؟

گفت نه، این حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست.

خانم حاجی هم همراهشه.

مادر حاجی ببخشید.

مادر حاجی هم همراهشه.

بعد اینو گفت و گریه کرد و گفت بعد از که من از خواب بیدار شدم همش گریه می‌کردم.

بهش گفتم حاج حسین جان تو، شما چند تا کار بزرگ کردی.

یکی اینکه تک‌تک استخوانای مادر ما رو با صلوات و سلام برداشتی حرمت گذاشتی.

ایشون معلم قرآن بوده.

دو اینکه روضه حضرت زهرا اونجا خوندی.

اینا بعد تمثلات که شما در خواب دیدی، این میشه گفت یکی از حقایقی بوده که به تو عرضه شده تا بچشی ارزش کارت رو بدونی چه کردی.

واقعاً این شکلیه که حالا نمیدونم چی شد که بحث به اینجا کشیده شد.

به هر حال این رو داشتم عرض می‌کردم که عرض آهان عرض شایعه حضرت زهرا که پدر ما گفت همه کاره عالم حضرت زهراست.

بحث به اینجا کشیده شد که حالا ببخشید یه چند لحظه وقت شما رو گرفتم.

عذرخواهی می‌کنم و به همین مقدار بسنده می‌کنم که امتثال کرده باشم درخواست عزیزانی که گفتن یه چند جمله از پدرتون بگید.

در خصوص نفس ما مقدمه‌ای عرض کنیم.

اجازه بدید که برای اینکه وزانت جلسه حفظ بشه و انشاالله ما اون طوری که امام عصر دوست داره سخن بگیم از خودمون کلامی نگیم، حرفی نزنیم، از لسان بزرگان حرف بزنیم.

داشتم رساله سیر و سلوک سی-- حضرت علامه طباطبایی به نام جام صحبا که الان دست بنده است رو می‌خوندم خیلی، خیلی شیرین بود برام و چه جالب که عزیزی که اون لحظه من داشتم می‌خوندم این سه رساله رو به ذهنم اومد که ای کاش می‌دیدمش و این قسمت رو براش می‌خوندم، دیدم الان وارد جلسه شد امروز.

خیلی برام جالب بود این اتفاق.

با اینکه خب کلاً از سازمان ایشون رفته و ولی امروز اومد تو جلسه.

اصلاً رزق شما و هم ایشون هست.

اجازه بدید اول از رو بخونم بعد بگم که علامه مد نظرشون چیه.

پس کتاب، کتاب وزین، سنگین، بسیار عالی.

این رساله که دست بنده است جام صحبا همونه که قول دادیم انشاالله به عنایت امام عصر صبح‌های جمعه اگه خدا بخواد تو هدیه زهرا شروع کنیم.

اگر شروع کردیم به شما خبر میدیم دوست داشتید بیاید.

در سیر و سلوک عملیه است البته این رساله.

یعنی عرفان نظری نیست، عملیه.

ایشون بعد از اینکه چهارمین مرتبه مراقبه رو بیان می‌کنه علامه، یه نکته‌ای رو می‌فرمایند که طریقه مرزیه نفی خواطر همه ما هم گرفتاریم.

اهدی تو این جلسه نمی‌تونه بگه من خلاصم از خواطر، خاطرات پریشان ندارم و صور و اشکال موهشه و وحشتناک و اینا تو ذهنم نمیاد.

قبیحه و آلوده نمیاد.

هرچه تو خاطر و قوه خیالم که برزخ وجودی و رتبه مثال متصل منه، از لحاظ علمی میگم که تو خاطرتون اینا یادآوری بشه مباحث، هرچه هست نور رحمت هیچ کدوم از ما نمی‌تونیم همچین ادعایی بکنیم.

تمام ما گرفتاریم عزیزان، بذار به ذست قاطع بگم و هیچ راهی هم قبلاً عرض کردیم اصلاً اولین جلسه ما همین مبحث رو شروع کردیم که اهمیت پاکسازی قوه خیال که برزخ وجودی ماست برای اخذ حقایق و تلقی معارف و پیاده‌سازی و نشستن اون نورانیت معارف عالیه که در صحف نوریه عرفانیه و حکمیه، حکمیه اولیاء خدا نشسته هیچ چاره‌ای نداریم جز اینکه این رو، این کدورت رو برطرف کنیم.

این خواطر آلوده برطرف شه هیچ راهی نداریم جز این.

یعنی اینو عرض کنم همینطور که قوه خیال برزخ بین ظاهر و باطن ماست، قوه خیال به یک معنا حتی روح بخاری که سی و یک جلسه در سر مکنون تو کانال هست در خصوصش حرف زدیم.

به قول شیخ الرئیس روح، روح بخاری هم که تدبیر کننده جسم ماست نفس ناطقه از طریق روح بخاری احکامش رو در بدن پیاده میکنه.

یعنی الان من دارم با شما صحبت میکنم دستمو نگاه کنید نسبت به اوضاع کلماتی که به اختیار میگیرم دست من حرکت میکنه.

مثلا میخوام دایره رو ترسیم کنم دستمو دور میدم به این شکل.

اینو کی داره انجام میده؟

این دست من تحت الامر کیه؟

نفس.

نفس از طریق کی این حکمش رو پیاده میکنه در دست من که دایره بکش؟

روح بخاری.

خب روح بخاری چگونه به بدن تصرف داره؟

از قوه خیال.

اینم از حیث علمیش، اون از حیث عرفانیش که انقدر قوه خیال مهمه.

حالا چون شما نگاه‌هاتون یه طوریه که منو قلقلک میده یه حرف‌های خاص‌تری هم بزنیم، بینمون بمونه این صحبت.

من چندین سال بود کدورت چند تا کدورت تو وجود خودم بود.

اینکه میگم چندین سال میتونم به جرئت قاطع بگم بیش از چهل سال.

شاید اینو باور نکنین.

کدورت‌هایی تو نفسم میدیدم.

حالا بگیریم ظلمت، بگیم تاریکی، بگیم حجاب، هرچی.

هرچه که بگید بلد بودم انجام دادم اینا نرفت.

کدورت‌هایی تو وجودم بود، مانع س-سلوکم میشد.

هرکی برای خودش داره ما رو من چند مورد بود.

اینکه میگم هر کاری که بگم مطمئنم اگه به شما بگم شما قسم میخورید که...

حالا ادامه ندم ببخشید.

کارهای خاصی بود یعنی کارهای کمی من انجام ندادم.

هرچی بلد بودم دیگه ادایی‌هایی که از بزرگانمون داشتیم، راوه رسم‌هامون، هیچ کدومش جواب نداده عزیزان.

حتی زیر بوق امام حسین[خنده] هم جواب نداد.

میخوام ارزش اهمیت یه چیزی رو به شما برسونم امروز، رزق شما باشه.

این چیزی بود که بنده رو اگر به عنوان رفیق، دوست، همراه خودتون قبول دارید صادقانه به عنوان یه رفیق بیکلاک دارم در اختیار شما میذارم.

چشیدمش یعنی بهش رسیدم.

عجیب بود برام.

خودم برام خیلی عجیبه این قصه.

درس بزرگی برای زندگیم بود.

بیش از چهل سال زحمت منو تو یک آن جواب داد.

چی؟

مطمئنم شما باور نمی‌کنید اکثرتون.

این کدورت‌ها آنی برطرف شد.

با چی به نظرتون؟

با بغل کردن استخوان‌های مادرم و اون اشک و زجه‌ای که اون لحظه من زدم وقتی که از اون حالت فارغ شدم دیگه اونا نیست.

ارزش و اهمیت مادر تو ظریف‌ترین دقایق و ظرائف و حقایق این راه، راه سیر و سلوکی.

این چیز کمی نیست ها داره به شما امروز القا میشه‌ها.

اگر مادر دارید برید بیفتید به پاش.

در خدمتش هستید، در دنیاست.

حتی اگر بداخلاق‌ترین مادره.

الان احساس کردم بعضیتون تو ذهنتون آوردید که حالا مادر ما اینطور که حاجی میگه نیست.

اصلاً بگو کافر، دور از جون.

اونطور که دیگه نیست.

برو بیفت به پاش و اگر از دنیا رفته یه کار کارستونی بکن جگرش خنک بشه، مادرتون.

من بچه که بودم هر وقت که اشکم تـ-- خشک می‌شد، سعیم بر این بود که نمازهام با اشک باشه، هر رـ-- هر شب برای امام حسین گریه کنم.

خب گاهی اوقات نمی‌شد، خشک می‌شد.

اینم شاید باور نکنید.

شبا که پـ-- مادرم می‌خوابید می‌رفتم صورتم، بچه بودم، صورتمو می‌ذاشتم کف پای مادرم تا یواش یواش اشک شروع می‌شد اومدن.

کف پای مادر.

سر اینکه ابی عبدالله صورت به کف پای حضرت زهرا گذاشته اینا همینطور معصومن، اینا از بچگی‌شون معصومن.

و آتینا الحکم صبیا.

قرآن میگه نوزاد بود بهش حکمت دادیم.

اینا اسراریست، اینا رو دست کم نگیرید آقا.

چهل سال خودتو می‌کشی جواب نمی‌گیری، استخوان‌های خاکی مادرت جواب بهت میده، راه رو بهت نشون میده، راه رو چهل سال می‌ندازه جلو.

عزیز دلم، حالا این‌ها رو همه رو گفتم برای اهمیت قصه.

کتابم دستمه، حرفم مال من نیست.

حالا متوجه بشید ببینید چه خبره.

بعد اشتباهی که خیلیا تو راه سیر و سلوک دارن مرتکب میشنـ-- می‌شوند و متأسفانه در جایگاه استاد معلم هم هستن، بعضیاشونم مطرحن، متأسفانه تریبون به دستن رو هم و از فرمایش علامه طباطبایی متوجه می‌شید.

اجازه بدید از رو بخونم.

"پس وقتی سالک به این مرتبه رسید"، این مرتبه، مرتبه چهارم مراقبه‌ست علامه تو کتاب میگه بعد یه تذکری رو اینجا میده بسیار عالی، بسیار عالی.

آقا من نمی‌دونم چقدر بگم این علامه اینجا قلمش رو باید با طلا نوشت.

برای اینکه بتواند به طور کلی نفی خواطر از خویش بنماید، این خواطر، این خاطرات پریشان به قول علامه این عرض شود آلودگی‌های قوه خیال، پریشان احوالی‌ها اینا برطرف شه.

نمی‌ذاره آقا حتی شما داری دقت می‌کنی یه موضوع پیچیده علمی رو بفهمی، یک آن مداوماات وهم و قوه خیالت میاد شیطنت می‌کنه تو رو جا می‌ندازه، جا می‌افتی از فهم بحث.

کار قوه خیاله.

خواطر مانع میاد نمی‌ذاره شما ب-بفهمی چی گفت بالاخره این سر بزنگاه.

واقعاً همه گرفتاریم.

ایشون می‌فرمود که برای اینکه به طور کلی خیلی جالبه نفی خواطر از خویش بنماید سالک یعنی شماها باید طریق مرزیه‌ای را انتخاب، انتخاب نماید نه هر طریقی .

چه به عقیده، چه به عقیده استاد [سرفه] منظورشون اینجا استاد کیه؟

استاد آقای علامه طباطبایی کی بود؟

آقای قاضی رحمة الله.

چه به عقیده استاد و اساتید ایشان، اساتید آقای قاضی هم که دیگه می‌دونید [نفس عمیق] مرحوم میرزای همدانی بود و عرض شود حاج احمد سید احمد کربلایی بود و اساتید مرحوم آقای قاضی و اساتید ایشان.

می‌دونین چند تا ارجاع خورد؟

علامه طباطبایی داره میگه، آقای قاضی داره میگه، اساتیدش هم دارن میگن.

چند تا مهر تایید رو این حرف بخوره بسه.

کتابش هم که در محضرشیم دست ماست.

حرف، حرف من نیست.

جایز نیست که سالک برای نفی خاطر ساعتی در روز متوجه جمادی مانند سنگ گردد.

حالا میگم یعنی چی.

زیرا اگر احتمالاً مرگ عارض بر سالک گردد، در وقت سؤال چه جواب خواهد داد؟

می‌خواد جواب چی بده؟

بگه آقا من ساعت‌ها به یه سنگ خیره می‌شدم.

مثلاً به یه نقطه خیره می‌شدم.

اینایی که بعضیا تو سیر و سلوک دستورالعمل دارن آخه.

مثلاً یه الف رو می‌کشی جوهره، سیاهه یا یک سنگ شبیه الف رو می‌ذاری از از اونجا متمرکز میشی ساعتی تمرکز می‌کنی رو اون که نفی خواطر بشه.

این یکی از راه‌های مرسومه.

دوستان می‌دونم با-- بارها با بعضی از شما سر این موضوع بحث کردیم.

علامه میگه این‌ها چیه؟

جایز هست یا نیست؟

هست؟

حواستون هست؟

نیست دیگه.

فرمود جایز نیست.

پس حالا پس چیکار کنیم ما؟

نگاه نکنیم مثلاً زل نزنیم به یک جای خاصی.

چه کنیم نفی خواطر بشه؟

چ-- پس طریقه مرضیه این است که نفی خواطر را در ضمن عملی از اعمال عبادیه به جای آورد.

حالا روزیتونه دیگه.

لای پرانتز من، اِممم، عرض می‌کنم روزیتونه که یکی از برجسته‌ترین شاگردای علامه طباطبایی این به یادگار از ایشون به شما عرض کنم فرمودن که این عمل عبادی که می‌فرمود مرضیه باشه مورد رضایت حق باشه بهترین‌هاش یک توجه به اسماء الله.

مثلاً شما حالا مثالشو اجازه بدید نگم به دلایلی نگم چه اسمی.

رو اسماء الله زوم کنی.

دو مقام نورانیت اهل بیت به خصوص امیرالمؤمنین صلوات الله علیه.

حالا اینا باز عرض می‌کنم روش داره به چه شکلی؟

یعنی مثلاً من رو اسم الله چگونه متمرکز بشم که نفی خواطر کنه؟

یا مقام نورانیت امیرالمؤمنین چگونه متمرکز بشم؟

اینا رو اجازه بدید ازش رد شیم فعلاً چون جلسه ما ابتزای این رو نداره.

اگر اون صبح جمعه انشاالله راه افتاد اونجا عرض می‌کنیم.

خب حالا بعد علامه اینجا اینم هدیه شاگرد ایشون، خط به خط بریم جلو.

ادامه فرمایش علامه به یه چیز خیلی مهمی می‌رسونه ما رو.

و یکی از آن طرق، یکی از اون طرق چی؟

مرضیه عملیه عبادیه که چیکار می‌کنه؟

نفی خواطر می‌کنه و همه ما برای ارتباط ظاهرمون که الان ما در مرتبه ظاهر عالمیم با باطنمون یا باطن عالم هیچ چاره‌ای جز نفی خواطر نداریم که اون هفتاد بار دستورالعمل آیات صخره همین کار رو می‌کرد دیگه.

چقدر کار سنگینی هم هست.

روزی هفتاد بار آیات صخره رو بخونید.

دستورالعمل علامه هست در هزار و یک نکته‌ش و شرح مسبه العنس مرحوم ابن فناری هم علامه اینو تاکید می‌کنه البته از فرمایشات امام صادق صلی الله علیه.

خب اما اینجا می‌فرماید که یکی از اون طرق مرزیه چیه که در ضمن عملی از اعمال عبادیه این کارو بکنید؟

نقطه سر خط می‌رسیم به اصل مطلب.

توجه به، به به.

این همه ما زور زدیم چقدر داریم حرف می‌زنیم؟

فکر کنم نیم ساعته که به این جمله برسیم.

به نظر شما توجه به چی؟

نظر بدید عیب نداره.

توجه به چی ن-- مورد نظر علامه است اینجا.

این جلسه ما جلسه چیه؟

معرفت نفس دیگه نترسید راحت.

توجه به نفس.

چه جالب.

علامه داره با شما امروز حرف می‌زنه.

شما الان سر درس علامه نشستید.

من یه متلسکم اینجا.

یه واسطه‌ام فوقش.

قدر خودتون رو بدونید و ارزش و اهمیت این جلسات رو بدونید.

رزق شماست.

به راحتی از این ارزاق معنوی عبور نکنید و یکی از اون طرق توجه به نفس است.

چه این توجه ممدوح و مورد قبول شرع می‌باشد.

یعنی میگه این شرع دین ما هم این رو تایید کرده و اشاره می‌کنند به آیه شریفه چی؟

"علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم".

یعنی می‌فرماید که اگر شما بر شما باد نفس خودتون که اگر شما تو مسیر هدایت باشید اونایی که "لا یضرکم من ضل" اونایی که گمراه‌اند هیچ ضرری به شما نمی‌تونند بزنند.

شما تو مسیر هدایت که باشی هیچ ضرری از کفار و مشرکین و منافقین و معاندین به شما نخواهد رسید.

چرا به نظر شما؟

سرش در "علیکم انفسکم" است.

چون شما حواست به نفست بود لذا هدایت پ-- اصلاً هدایت در توجه به نفسه.

الان متوجه می‌شیم ارزش و اهمیت چی رو؟

معرفت، سیر معرفت نفس رو.

که بعد علامه ادامه میدن که همین موضوع رو.

چه هدایت را مرتب بر توجه و تحفظ بر نفس نموده است.

لذا سالک برای نفی خواطر باید، آقا بایدیه.

باید مقداری از روز مثلا نیم ساعت یا بیشتر نظر علامه طباطباییه توجه به نفس بنماید.

کم‌کم در اثر این توجه خواطر از او [نفس کشیدن] نهی خواهد گردید و بالجمله در اثر توجه داشتن به امر مراب-- مراقبه و توجه به نفس، نفی خواطر شده و سالک به مقصود خواهد رسید.

بعد میرن در اون روش‌های دیگه.

یه چند تا روش دیگه هم میگن.

آره [نامفهوم] به جهت عنوان جلسه‌ها می‌کنی معرفت نفسه، همین موضوع نفس.

پس الان متوجه می‌شیم که چقدر معرفت نفس مهمه، چقدر توجه به نفس.

البته باز عرض دارم می‌کنم که ما حاق مطلب رو نگفتیم.

این جمله باید باز بشه.

مثلا روش توجه به نفس چگونه است؟

بعد راحتتون کنم از همین، از همین جا شروع میشه.

به قول علامه ورزش فکری از همین جا.

ابتدای توجه به نفس از همین ورزش فکری شروع میشه.

یعنی چی؟

یعنی شناخت نفس.

یعنی اولاً بفهمیم چه-- نفسمون چیه، ابعادش چگونه است، مراتبش چگونه است، کجا واقع شده؟

اصلاً از آثار معرفت نفس چیه؟

که من جالبه که بدونید امروز [اه] می‌خواستم از آثار معرفت نفس به عنوان مقدمه استفاده کنم که وقتی چشمم امروز خودم تو خلوت خودم داشتم رساله سیر رسول که علامه رو می‌خوندم این جمله رو دیدم اونو سریع قاب زدم از دست علامه برای شما هدیه آوردم.

چون خودم رو خیلی روشن کرد.

در هر حال [اه] جلسه بعد انشاالله از آثار، آثار معرفت نفس میگیم که من به شما این قول رو میدم.

یعنی اگه اینجا قرآن باشه دست رو قرآن میذارم قسم می‌خورم، قسم به حضرت عباس می‌خورم تا ما مع-- سیر معرفت نفس رو درست نپیماییم، نه معرفت توحیدی برای ما درست ایجاد میشه یعنی خدایی که داریم خدای خیالیه، خدای درستی نیست، تعطیلش باید کرد.

یعنی ما مشرکیم به یک معنا.

اگه سیر معرفت نفس رو درست نریم خدامون رو هم اشتباه می-- در مسیر توحیدی لنگ می‌زنیم.

معاد رو درست پیدا نمی‌کنیم.

نگاهمون به برزخ اشتباهه، به موت اشتباهه.

اماممون رو درست نمی‌شناسیم.

قرآن رو درست درک نمی‌کنیم.

اصلاً نظام آفاقی رو در نمی‌یابیم.

ارتباطمون با نظام پیرامون مختل میشه.

چرا؟

چون معرفت نفس نداشتیم.

اینکه فرمود معرفت النفس فکر می‌کنم پیامبر فرمودن.

علامه هم توی همین گنجینه گوهر روانشون این روایت رو آوردن که انفع المعارف.

الان به شما میگم آقا می‌خوایم پول بذارم توی بانک، کدوم بانک بذارم بیشترین سودو میده؟

می‌گردی از جهت مادی، عاقلانه هم هست.

می‌گردی هر بانکی که بیشترین سود رو بر اساس موازین شرعی میده، درسته؟

حالا بیشترین سود، مطلقاً سود، چه دنیوی‌ش، چه اخروی‌ش، چه ظاهری‌ش چه باطنش، چه جسمیش، چه روحیش.

مطلقاً نافع‌ترین سود کجاست؟

فرمود معرفت النفس.

عجب!

عجب!

انقدر مهمه این سفره.

حالا بعد آثارش رو انشاالله جلسات بعد بیشتر میگیم.

خیلی باید مراقبش-- البته این فرمایش علامه عرض کنم دیگه گفتم در از بیان مرتبه چهارم مراقبه‌ست.

یعنی مراقبه باید ما ملازم با مراقبه باشیم.

دائماً کشیک نفس بدیم به قول ایشون مراقب خودمون باشیم.

در کنارش کمک بگیریم از توجه به نفس برای نفس، نفی خواطر.

چون شیطان آنی از ما دست برنمیداره قربونتون برم.

اینجوری نیست که شما بگی، گمان کنی که دیگه مثلاً شیطان دیگه بی‌خیال من شده و با من دیگه کاری نداره و مثلاً.

این شیطانی که الان داره ما رو اذیت میکنه شیط-شی-- میشه گفت در حقیقت شیطانک‌ان اینا.

شیطونای کوچولوئن در حد و اندازه‌مان.

این اگه زورش نرسید شیطان‌های بالاتر، مراتب بالا.

الان که من به شما یه روز ثابت کردم نمیدونم تشریف داشتید یا نه.

همینجا پشت تریبون مسجد بلال ثابت کردم که الان خود ابلیس اومده وسط.

اون گنده‌شون که أبا و استکبرا، استکبار، چنان استکبار داشت که خودشو برای هرکسی لنگ پهن نمیکنه، لنگ نمیندازه و برا خود، سراغ کسی نمیاد جز انبیا و اولیاء خدا.

اینطوری من به شما بگم سراغ ما هم داره میاد تا این حد که آخرین زورشونو دارن میزنن که فشل کنن جامعه‌ی ایمانی رو از وحدت تألیف قلوب خارجشون کنن که ظهور آقا عقب بیفته.

لذا باید به شدت مراقب باشیم.

اتفاقاً توی همین رساله سر سلوک علامه طباطبایی به همین مناسبت عرض کنم که یه واقعه‌ای ایشون تعریف میکنه و یک جای دیگه‌ای هم به، به نقل از استادشون آقای قاضی میگن.

همینطوری که دارید خرما و حلوا و چایی میخورید نوش جونتون.

این رو هم حواستون باشه، نکته مهمی رو دارم میگم که ایشون می فرمودن که مثال عرض شود حاج امام قلی رو میزدن.

نمیدونم کدومتون میدونید قصه‌ی حاج امام قلی رو.

این بزرگوار خب اهل قفقاز بود و تو همین رساله‌ی مختصر ایشون میگن که خوبه بدونید عاشق یه کسی بود.

عجیبه این آدمایی که معمولاً یه دفعه جرقه میخوره تو وجودشون از عشق حتی عشق مجازی به این جاها میرسن.

اینم خودش یه بحثه.

طریق محبت عاشق یکی بود.

یه درویشی بهش رسید گفت بابا به جای اینکه عاشق این باشی، عاشق کسی باش که اینو آفریده.

ببین اون چه شیرینی-- اون چه خ-- زیباست که اینو انقدر زیبا آفریده.

چرا فرمودن اگه چهره‌ی زیبا دیدی دلت رفت بگو یا خیر خیر یعنی بهتر بالاتر.

یا خیر حبیب و محبوب.

دلباخته به تو بشم خیلی بهتره.

تو این چهره را انقدر زیبا آفریدی.

خب بعد یه درویشی بهش گفت عاشق خدا باش این انقلابیه.

خدا روزی ماها کنه.

یا من دوازده جلسه دارم صحبت برای خودم و شماها می‌کنم اثرش نمی‌دونم چقدر جسارت به شماها نشه و به این مقام و این درس و بحث و این سفره‌ی شامخ نشه.

اما یک نفس ببین چه می‌کنه.

کی بوده این درویش؟

این شخص منقلب می‌شه.

کی؟

حاج مامقلی.

منقلب می‌شه و تمام زندگیشو اون موقع هم چهل و پنج ریال بوده چقدر میفروشه کوچ می‌کنه می‌ره مکه.

مقارن خانه خدا چهار سال توسل می‌کنه به خود خدا.

توی کمل یه جا داره أسألك به، اه، بجوده که و بنفسک اگه اشتباه عبارت رو نخونده باشم که امیرالمؤمنین خدا رو بنفس، به جان خود خدا قسم می‌خوره، قسم میده.

بنفسک.

خب تا حالا کی خدا رو بنفس خود خدا قسم داده؟

چون خدا هم نفس داره دیگه.

اللهم عرفنی نفسک.

ایشون خدا رو قسم میده نتیجه نمی‌گیره.

چهار سال.

من و شما چقدر زحمت کشیدیم؟

چند بار التجا کردیم، اصرار کردیم، التماس کردیم، چه تنبوهی.

آقا رها می‌کنه میره بیت المقدس.

یا میگیم امروزه میگن مقدس.

میره اونجا چند سالی هم اونجا باز توسل نتیجه نمی‌گیره.

میاد مشهد رضا بغل امام الرؤوف چند وقتی هم اونجا بوده نتیجه نمی‌گیره.

آخر یه روز دیگه رگ غیرتش می‌گیره و میره داخل حرم میگه امام الرؤوف امام رضا دادی ندادی نداد، دادی دادی ندادی من اینجا انقدر می‌مونم تا جنازه‌ام رو ببرن بیرون.

دیگه خودتون می‌دونین.

عجب، چقدر طلب باید شدید باشه.

تو حرم می‌مونه تا مثلا حضرت بهش عنایت کنه و تو همین حالت که دیگه به صورت جدی امام رضا می‌بینه مثل اینکه جدی جدی دیگه واقعاً تصمیمش جدیه.

اونا جدیت رو در ما ببینن کار تمومه.

حضرت-- این میگه از حضرت ندایی بلند شد از ضریح، از جانب ضریح مقدس امام رضا رضا ندایی بلند شد که به من فرمود برو پیش سید قریش، سید قریش قزوینی.

بعد خیلی شیرینه.

علامه فرمود چه طلبی داشته ایشون تو وجودش که میگه بعد از اون چی؟

[خنده] معلومه شما بودین تو اون وضعیت از امام رضا می پرسیدیم خب حالا بعد از اون پ-- به کی مراجعه کنم اگه اون از دنیا رفت؟

که بعد حضرت فرمود برو پیش شیخ عبدالله بعد از اون.

خلاصه ایشون میره سید قریش قزوینی رو پیدا میکنه و تو قزوین.

بعد میره خیلی جالبه اینا رو شما بدونید.

این حکایت‌ها توش درس‌هایی هست.

وقتی هم خوبه آدم بگه که تو جانب مسائل علمی بیاد بنشینه مثل امروز.

نه همینطوری یه قصه و داستان بگی وقت دیگران رو بگیری.

میگه من رفتم منزل سید قریش قزوینی.

دیدم همه مردم میرن میان سرش شلوغ و دیدم خیلی عادی داره زندگی میکنه و میخوره و به همه تعارف میزنه و میخنده و خیلی زندگی سیروسلیکه معمولی داره.

تو چشم من کوچیک و حقیر اومد.

این کیه دیگه؟

امام رضا [نامفهوم] نکنه اس-اشتباه به گوش ما رسید.

تا ظهر شد بیخیال شدم.

کلا پشیمون شدم.

گفتم پاشم برم.

مثل اینکه اشتباه گرفتم.

من مکاشفم اون اشتباه بوده.

دیدم منو صدا زد.

سید قریش قزوینی گفت بیا بریم.

ما رو برد تو اندرونی بغل خودش نشوند و شروع کرد.

عزیزم ممنونم.

شروع کرد خلاصه اون درس و بحث‌ها و اون راه و اینا رو چماخما رو به من یاد داد و ممنونم عزیزم.

خیلی لطف کردین.

انشاالله خدا اموات شما رو هم رحمت کنه.

مچکرم.

بله، بله، بله.

حالا زندگی نامه ایشون رو ما نمیخوایم به شما بگیم.

منظورم چی بود؟

اون حکایتی که علامه تو این رساله ازش میگه در خصوص بحث شیاطین بود.

دست و بالشون باز شده.

ایشون در مکاشفه‌ای که یکی از شاگردان علامه طباطبایی می فرمود این خواب نبوده مکاشفه بوده که برای من و شما میگن مکاش-مکاشفه و الا شاید تو رو منبراش شما بشنوید خواب دیده.

میبینه توی بالای یک قله رفیعی قرار داره.

همین حاج امام قلی بالای که یکی از شاگردان علامه طباطبایی می فرمودن که این نشانه رفعت مقام خودش بوده.

خیلی بالا در-- من جالبه که بدونید هر وقت خواب علامه رو دیدم تو یه قله و یک بالا مقام ارتفاعی علامه رو دیدم.

خودم پایین پایین ایشون بالا.

همیشه این رو ازشون.

مثلا اینطوری نبودم و نشده علامه رو مثلا تو خواب ببینم موازای ایشون، موازای ایشون، رو به رو نه.

همیشه بالا.

اینا نشانه است در بحث‌های تمثلی و تعبیر و عبور از ظاهر به باطن.

اینها خودش نشانه شناسیه.

خیلی هم به دردتون میخوره.

بعدها دوست داشتید یه چند جلسه در خصوص نشانه شناسی در تعبیر خواب حرف بزنیم بزنیم با هم.

شرط اینه که نرید تو بقال کلا بکنید.

هر کسی ظرفیت شنیدن اینا رو نداره عزیزم.

خلاصه میگه که این‌طور شد که دیدم شیطان تو اون وضعیت، تو اون مقام رفیع شیطان رو دیدم کنار من اون بالا نشسته طمع کرده به من.

دست بردم به مواسن سفیدم دیگه پیر شده بود، شیخ بود.

کی؟

حاج امام قلی که مورد نظر علامه طباطبایی رو شاگرداش میگه توجه به این موضوع داشته باشید.

دست برد به مواسن سفیدش گفت بابا بیخیال ما دیگه پیر شدیم، دیگه مواسنمون سفید شده.

میشه دست از سرمون برداری؟

شیطان اشاره کرد ابلیس لعنت الله علیه اشاره کرد به اون یه دره‌ای منو متوجه اون کرد.

من نگاه کردم.

ایشون میفرماید این دره به قدری عمیق بود که عقل انسان متحیر میشد از وضع عمق این دره.

به من گفت اگر دستم به تو و هر کسی که بتونم دستم بهش برسه کاری می‌کنم، تو یک جای دیگه‌ای علامه طباطبایی می فرمود که به نقل از حاج امام قلی میگه شیطان بهش میگه کاری می‌کنم که تیکه بزرگی از گوشت باشه.

میتونه نقل به مضمون باشه.

اینجا می فرماید که هر طور شده تلاش می‌کنم تا تو رو در قعر این دره بندازم.

توی این رساله نوشته.

یعنی اینجوری نیستش که شما فکر کنی چهار تا کلاس معرفت نفس و یه مجلس روضه و یه نماز شب و چهار تا ذکر و ورد و دیگه خلااص.

اتفاقاً اول کار ماست.

یه ذره بترسیم یا نه؟

بترسونیم یا نه؟

هشداری بدیم یا نه؟

این یادتون باشه یه روزی به دردتون می‌خوره.

که هرچه رتبه و مقام ما، جایگاه ما پیش خدا، اهل بیت در نظام هستی بالاتر میره، حریف ما در میان شیاطین قوی‌تر میشه.

این یادتون باشه و حمله و هجمه اونا به ما بیشتر.

یعنی آدم که سر کوچه وایساده و مزاحم ناموس مردم میشه، شیطان کاری با اون نداره.

کاری داره باهاش؟

کاری با اون نداره.

چرا وقتشو صرف اون کنه؟

اتفاقاً با من و شما کار داره.

بیشتر میاد تو خواطر ما.

این خاطرات آقا، خاطرات.

خدا کمک کنه انشاالله ما تو مسیر سیر بحثمون علامه انشاالله اذن بدن ما یه چند جلسه در خصوص قوه خیال صحبت کنیم ببینیم چه قوگاهی چه خبره.

دیروز آقای تمدن فکر می‌کنم دکتر تمدن باشه ایشون اومده بودن به جهت عرض تسلیت مثلا تسلیت بگن به جهت پدر بنده همین دفتر کاری ما تو سازمان خیلی خوش هم بود، خیلی شیرین بحث‌های-- بین دو نماز بحث علمی کردم در خصوص آثار شناخت نفس و ربطش به عالم برزخ و جهان‌های موازی و بعد ایشون اومد دفتر ما خیلی براش شیرین بود و صحبت کردیم و همین بحث شد.

که، [مکث] یه کتابی هست به نام جهان‌های موازی.

نمی‌دونم کدومتون خوندید مال میچیو کاکو.

میچیو کاکو.

کتاب فکر می‌کنم سال دو هزار و پنج چاپ شد.

من به شما به زرص قاطع میگم اونچه که در این کتاب اومده، اون چیزیش که به حق و درسته تماما قال صادق و قال باقر و قال الله تبارک و تعالی است اما بدون عنوان قال صادق.

از جهت علمی اومده ایشون ثابت کرده اینکه مثلا مثال ما الان برزخ تو وجودمونه یا بیرون از ماست؟

قوه خیال در منه یا بیرون از منه؟

در منه بیرون نیست.

عقل در منه یا بیرون از منه؟

همه میگیم در منه.

روح در درون این جسم شماست یا بیرون از شماست؟

همه میگید در درون منه.

حالا بیا بیرون در جهان خارج.

این نشئه ظاهر و اینو بدن فرض کن.

این بدن، این بدن عالم، این جسم، طبیعت، نشئه طبیعت، نشأت و "ولقد خلقکم نشأه ولقد علمتم النشأه الاولى الا لا تذكرون".

این نشئه اولى، این نشئه طبیعت بدن به منزله بدن عالم.

این برزخ، عالم برزخ که الان ارواح مثلا پدر من الان اونجاست، مادر من اونجاست، برادر من اونجاست.

این شاهدایی که در مزاشون اونجان، اموات شما اونجان.

این بیرون از این عالم بدن و این طبیعته.

یعنی شما باید بری سرت بخوره به آسمون فلک نهم که اسمش اطلسه.

بعد بگی از اینجا به بعد دیگه میشه باطن عالم و عالم برزخ، این شکلیه؟

بعد دوباره بری تو عالم برزخ سیر کنی سرت بخوره با آسمون عالم برزخ بگی دیگه از اینجا به بعد عالم اغوله.

دوباره اونجا رو بری طی کنی سرت بخوره به عالم اغول بگی دیگه از اینجا به بعد عالم الاه، عالم اسماء، اینطوریه؟

اینارم ما همه‌بار باید بریما.

و انّا الیه راجعون از همونجا هم اومدیم و اینارو باید طی کنیم.

نه عزیز دلم، همونطور که روح الان تو، تو خود شماست در کالبد شماست، همونطور عالم برزخ که باطن این عالمه تو همین طبیعته، تو همین جا.

برای همین شما همینجوری که نشستی می‌تونی با ارواح ارتباط بگیری، با عالم برزخ ارتباط بگیری.

همینجوری که نشستی.

مثل کی؟

مرحوم الهی برادر علامه طباطبایی دیگه.

همینجوری که نشستی نشسته بود روی همین خاکی که من و شما نشستیم ارتباط می‌گرفت با روح اولیای خدا مباحثه علمی می‌کردن.

حالا اجازه بدید اینو جلسه بعد درباره‌ش صحبت بکنیم.

در خصوص این آثار معرفت نفس که چقدر نگاه ما را حتی به برزخ و موت و قیامت عوض می‌کنه.

این یه بحث علمیه که امروز راه افتاده.

متأسفانه سرمنشأش امام صادقه، امام باقر ماست.

از این جهت متأسفانه که این‌ها دارن مصادره به مطلوب می‌کنن و به نام خودشون حقایق رو دارن تو کتاباشون می‌ریزن، می‌ریزن بیرون بعد دیگران میان فوز کتابای اینا رو به ما میدن.

در حالی که امثال علامه حسن زاده‌ها، ملا صدر‌ها، شیخ الرئیس‌ها، حاجی سبزواری‌ها، عارف عربی‌ها این‌ها صدها سال پیش بلکه هزار سال پیش مثل شیخ الرئیس تو کتاباشون بحث کردن ولی ارجاع دادن reference دادن به قال الصادق، قال الباقر، قال الله تعالی فی کتاب.

اینا این کار نکردن.

[سرف کشیدن] خب امروز خیلی صحبتمون شیرین بود برای بنده.

حالا شما شاید اینطوری براتون نبود.

برای همین، اه، از اصول فارغ شدیم.

اصول رو نگفتیم ما چنانچه خاطر شریفتون باشه داشتیم اصول رو یعنی اون هفتاد و شش اصلی که در پس از مطالعه صد و پنجاه و سه درس کتاب معرفت نفس بهش می‌رسیم رو سرفصل‌هاشو داشتیم می‌خوندیم.

برای اینکه از اونم غافل نشیم قبل از اینکه یه ربعی من سؤالات شما رو جواب بدم دو سه تا اصل رو بخونیم، آ؟

دو سه تا زیاد هم نه.

چنانچه خاطر شریفتون باشه ما تا اصل بیست و شش رو خوندیم.

بیست و هفت، بدن مرتبه نازله نفس است.

در این رابطه چند بار با هم صحبت کردیم دیگه الان باید اینو متوجه باشیم.

اصلی که تو سیر درس معرفت نفس بهش می‌رسید.

یعنی علامه از حیث عقلی برهان عقلی میاره اینو برای شما ثابت می‌کنه انشاالله.

که بدن مرتبه نازله نفس است، جدایی از نفس نیست.

یک رتبه، یک شأنی از خود نفس اما مرتبه نازله‌اش است.

یا الان مثلاً یه سوزن بره تو بدن شما این درد رو کی حس می‌کنه؟

بدنت حس می‌کنه این درد رو یا نفست؟

اگه بگی بدن خب چرا به میت سوزن می‌زنن هیچ احساسی نداره.

خب؟

یا حتی به کسی که خوابه یا مثلاً بیهوشه تو کما چرا اون احساس نمی‌کنه؟

چون نفسش این درد رو می‌چشه.

تو اون حالت نفس انصراف داده از توجه به بدن، توجه به بدن‌ش رو برداشته.

لذا هیچ در-- چون نفسه که درد رو می‌چشه.

خب این- رو می‌خواد بگه که بله از مرتبه نازله نفس است.

اصل بیست و هشت، آنگاه کالگد تن، بدن نفس است.

نفس بدن داره دیگه.

اینو بدونید یه اصله.

هیچوقت نفس بدون بدن نیست.

هیچوقت حتی در قیامت، حتی در بهشت و جهنم، حتی در برزخ، حتی در عالم عقول مطابق با هر عالمی که ما میریم بدن داریم که نفس در او تصرف و بدان تعلق داشته باشد و آثار وجودی‌اش را در او پیاده کند.

اصل بیست و نه، نفس را هر دم در کشور وجودش شعون بسیاریست که هیچ شأنی او را از شأن دیگر باز نمی‌دارد.

در کشور وجودش نفس شعون زیادی داره.

الان شما عزیز دلم که روبروی من نشسته داره دست می‌کشه به صورتش، قوه لامسه‌اش داره تحریک می‌شه.

در عین حال دستش داره دستور از نفس می‌گیره که چجوری با صورتت با ریشت بازی کن.

در عین حال قوه باصرش داره منو می‌پاد.

داره با دق-دقت منو نگاه می‌کنه.

در عین حال قوه سامعش داره می‌شنوه من چی میگم.

در عین حال تو قوه خیالش داره تخیلات عجیب و غریبی درباره من می‌کنه که این چه موجود اِاِ حالا [خنده]چی؟

یه سرد و گوشیه.

عقلش داره مطالب رو انشاالله کلیاتش رو می‌گیره.

قلبش داره درک می‌کنه، روحش داره بازیابی می‌کنه و حالا ارتباطات این بیرون با باخ- باطل رو و داخل رو انشاالله بعداً اجازه بدید براتون بگیم.

یه اصل دیگه هم بگیم.

اصل سی.

در میان انواع موجودات صاحب قوا و استعداد و هوش و بینش، انسان را یعنی همه اون موجودات شما در نظر بگیر، انسان را که با آنها می‌سنجیم می‌بینیم که وی از همه آنها باهوش‌تر و زیرک‌تر است.

تازه اونایی که هوش دارن، زیرکی دارن، فطانت دارن، اونا رو علامه میگه بقیه رو که کاری نداریم.

بین همه اونایی که استعداد دارن، هوش دارن، بینش دارن، قوا دارن.

و وقتی می‌سنجیم می‌بینیم که وی یعنی انسان از همه آنها باهوش‌تر و زیگتر- زیرک‌تر است.

پس جوهر انسان از جنس جواهر آنها برتر و شریف‌تر است.

جوهر وجودی ما، اون باطن اصلیمون میگه جنسش اشرفه، شرافت داره و از جوهر وجودی بقیه موجودات.

انشاالله اونجا با براهین عقلی اینا رو علامه برای ما ثابت می‌کند.

ممنونم از اینکه ما رو تحمل کردید.

ممنونم از اینکه باز هم یاد پدر بنده بودید و خرما فرس- بخشید به یاد ایشون.

ان شا الله اون دنیا که دست و بالشون تازه بازتر شده، همچون علامه حسن زاده‌ها بیشتر هوای ما رو داشته باشن تا من یه ربع به سوالات شما جواب بدم.

والحمد لله رب العالمين صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد