کلاس معرفت نفس — ۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ (پرسشوپاسخ)
موضوع: «من یشاء» = خواست بنده · جسمانیة الحدوث / روحانیة البقاء · عالم ذر و فیض منبسط · چهار روح · عدالت نطفه و خبیث/طیّب
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
خب تا انشاءالله سؤالات شما را یک ربع جواب بدهیم. والحمد لله ربّ العالمین. صلوات بفرستید. اللهم صلّ علی محمد وآل محمد. امروز به برکت این توسلی که داشتیم حرفهای خیلی خوبی رزق جلسهمان شد؛ خیلی بهدردبخور. هیچکدامشان از من نبود. در خدمتم. این میکروفون را اگر دوستان برسانند که صدا ضبط شود ممنون میشوم. اجازه بدهید من تا سؤال را میپرسید چایم را بخورم. سلام علیکم. میکروفون روشن نیست؟ آقای هاشمی میکروفون. نه نه بلندتر بگویید من بشنوم.
«من یشاء»: خواستن بنده و عمل خدا
نه خیر؛ اتفاقاً هفته پیش همین را عرض کردیم. بسیاری از مفسرین حتی خود علامه حسنزاده هم قائل به ایناند که این «من یشاء» به خود شخص میخورد. البته نه همهجا. مثل همین «یضلّ من یشاء». بعضیها میگویند یعنی تا خدا نخواهد — میزنند به خدا: هدایت میکند «من یشاء» کسی را که خدا بخواهد. درست شد؟ پس هرکی کار خوبی انجام دادیم به خاطر خودش است. احسن.
نه. ما باید مقدمات هدایت را برای خودمان فراهم کنیم. اگرچه در باطن این فراهم کردن باز دست خدا تو کار است. لا حول ولا قوّة إلا بالله. کجا دست ماست؟ خواست ما. ما آن وقت باید بخواهیم. لذا بعضی از عرفا هستند میگویند اصلاً سیر و سلوک یک گام بیش نیست؛ یک حرف بیشتر ندارد: آن هم خواستن است. اراده کنید، بخواهید، تشنه باشید. «آب کم جو، تشنگی آور به دست.» این خواستن یعنی «من یشاء». یعنی خدا هدایت میکند کسی را که بخواهد — یعنی خودش بخواهد.
آقا، شما نخواهی اهل هدایت باشی، تو تمام هیئتها و جلسات علمی و معرفتی و نورانی و معنوی ببرنت، هیچ سودی برایت ندارد؛ به بال گردنت هم میشود. پس خودت باید بخواهی. این خواستن از حیث خواست — یعنی عطش، یعنی طلب وجودی — به ما برمیگردد. از حیث عملیاتش به خدا برمیگردد؛ یعنی خدا خودش این کار را میکند. پس ما باز میشود همان «بحول الله وقوّته أقوم وأقعد». من میخواهم که خدا مرا بلند میکند و مینشاند. لذا «أقوم وأقعد» را به خودمان نسبت میدهیم.
روح مولود جسم؟ جسمانیة الحدوث و عالم ذر
شما؟ استاد ببخشید اول میخواستم خیلی تشکر کنم ازتان. این سه ماه — رجب و شعبان و رمضان — واقعاً امسال برای من خیلی متناسب بود با این؛ الحمدلله با کانال شما آشنا شدم. تو این قسمت سرّ مکنون، جلسهٔ بیستویکش، مبحثی گفتید که خیلی ذهن مرا مشغول کرده. آنجا گفتید روح مولود جسم است. بعد از آن مراحلی که از مزاجها و اینها جسم به وجود میآید، روح مولود جسم است؛ گفتید از تقریرات فلسفی امام خمینی است که برگرفته از کتاب ملاصدرا. اگر اینجوری باشد، این زندگی قبل از تولد که میگویند هست، یا آن عالم ذر و اینها، بحثش چجوری میشود؟
احسن. این سؤال شما چند جلسه جواب دارد. ولی یکی از خود چیزها بود اصلاً. شاید تو خاطر شریفتان باشد. یکی از همین عناوینی بود که گفتیم. آن بیستویک نکته بود که از این کتاب گنجینه گوهر روان گفتیم. یکیاش برمیگشت به همین. اصل شمارهٔ شش. این کتاب که دستمان است گنجینه گوهر روان، صفحهٔ سیوهشت. بله بخوانید. شمارهٔ ششش نوشته: و دیگر اینکه نفس جسمانیة الحدوث — یعنی حدوثش، به وجود آمدنش نفس. حالا نفس را بگیر روح که مرتبهٔ تعلق روح به بدن را بهش میگویند نفس. بگو روح جسمانیة الحدوث است یعنی چه؟ یعنی حدوثش تو دل جسم بوده؛ از تو دل جسم حادث شده. خب. و روحانیة البقاء. وقتی دیگر حادث شد دیگر بقایش روحانی است؛ دیگر جسمی نیست. جسم ازش اخذ میشود؛ روح دیگر همیشه هست که به کسب کردن معارف ادامه میدهد. این سؤال شما همین است که باید این را توضیح بدهیم. این دو سه جلسه زمان میخواهد. الان حالا به برکت سؤال شما چیزکی عرض کنم.
اتفاقاً توی جلسهای هم همین را گفتیم. علامه هم تو شرح اسفارش، هم دیگر دروسش، بارها از ایشان شنیدیم که تشر میزدند به آنهایی که میگویند آقا این چه حرف موهومی شما میزنی که این روح از «ونفخت فیه من روحی» یعنی روح من و شما قبلاً یک جایی بود، معلّق بود، مثل ارواح سرگردان. بعد خدا گفت خب این روح این آقا حامد را تعلّق بدهید به این جسم؛ آن روح بیاید تو این جسم. علامه همینطور؛ با این حالت تمسخر حتی. این چه حرف موهومی است که میزنی؟ که حالا بلاتکلیف یک جا بودند، معلوم نبود، بعد خدا تکلیفشان را مشخص کرد: شما برو تو این جسم، شما برو تو آن جسم. اینطوری نیست.
«…وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى…» (حجر/۱۵:۲۹ · ص/۳۸:۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): …و از روح خود در او دمیدم…
از حیث اینکه خب این ارواح قبلاً بودند قصهاش چه میشود؟ میرود تو روح اعظم، آن روح کلّی. یعنی در حقیقت «ما من شیء إلا عندنا خزائنه» منبع وجود داشته. آن روح اصلی که همه جنس روحمان از اوست — و قول شیخ اکبر — آن وجود داشته. اما تشخّص و تفرّدش یعنی اینکه فرد شما، شخص شما الان این مقدار روح بهش تعلّق گرفته، این وجود نداشته که. آن روح اصلی، آن روح اعظم وجود داشته. مثل فیض منبسط یا صادر اول. واسطهٔ فیض بین حق و خلق. هرچه فیض، رزق، علم، هرچه از حق میرسد به خلق از وجود منبسط یا صادر اول میرسد. او افاضه میکند. او کانال فیض خداست.
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍ» (حجر/۱۵:۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینههایش نزد ماست؛ و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمیفرستیم.
خب بالاخره خود من یک فیض هستم یا نه؟ خودم برای خودم، شخص خودم، وجود خودم برای خودم یک فیضم. بله. خب من این وجود خودم را — همین که الان هستم با این تشخّص، این فرد، این شخص — همین تو فیض منبسط بود نازل شده؟ نه. همین نبوده که. آن خزانه است. آن منبع فیض است. آن وجود منبسط است، وجود سعی است. خب حالا به میزانی که من چه مقدار از وجود، از آن موجود، به خودم از خدا گرفتم و اخذ کردم و به خودم در حقیقت تعلّق دادم، آن شدم شخص من، فرد من. این کجا اتفاق میافتد؟ تو دل جسم.
یعنی این روحی که الان شما داری، روح شما، این نبوده قبلاً. آن روح کلّی منبع اصلی بوده، آن فیض اصلی بوده؛ اما این مقدار، این تعیّن شما، عینیّت شما — این بهتر است بگوییم ماهیّت شما، حد شما، اندازه شما — قبلاً نبوده. آن یک وجود کلّی بوده. مثل اینکه الان این دریاست؛ شما یک ظرف میزنی از تو دریا برای خودت به میزان عطش خودت آب میخوری. خب این آب بود ولی یک جرعه آب الان دست شماست. وقتی که تو دریا بود دریا بود. درسته قطره وقتی رفت تو دریا دیگر دریاست، قطره نیست که. وقتی ورش داشتی، تعیّن دادی، معیّنش کردی، مشخصش کردی، حد بهش زدی، ماهیّت بهش دادی، این دیگر میشود تشخّص شما، تفرّد شما؛ فرد شما از همه متمایز است؛ هیچکس مثل آن یکی نیست.
این تو حدود چهارماهگی تو رحم اتفاق میافتد. یعنی بنا به نظر ملاصدرا که سلسلهٔ مشایخ علامه هم میرسد به ملاصدرا، همه جسمانیة الحدوث هستیم. یعنی حدوث روح ما تو دل جسم بوده. این مقدار تعیّن ما، روح ما، تو جسم متولّد شده. علّت اصلیش خدا بود، نه جسم. اما تو جسم متولّد شد؛ بعد بال و پر گرفت این پرندهٔ قدسی؛ بزرگ شد؛ پرواز کرد؛ احاطه پیدا کرد؛ دیگر او شد صاحباختیار بدن؛ برعکس شد از اینجا به بعد. او بدن را در حقیقت تدبیر میکند.
پس این اشتباه نشود: روح کلّی، آن فیض اصلی مثل دریا بود؛ ولی این تعیّنش، این مقدار که الان به شما اختصاص داده شده از این روح، الان تو دل جسم در چهارماهگی اتفاق افتاد.
شیخالرئیس قبل از اوائل — یعنی قبل از اینکه به کهولت سن برسد — قائل بوده به روحانیة الحدوث. میگفت نه، روح ما از ازل بوده. خب ولی حالا میگویند بعضیها میگویند آخر عمرش از این نظر برگشت و توبه کرد و قائل شد به همین جسمانیة الحدوث. ولی غالباً شما بخوانید مشّاء، حکمت مشّاء، همین شیخالرئیس و امثالهم قائلاند به روحانیة الحدوث. اما ملاصدرا، علامه حسنزادهها اینها که ما تو مشربشان هستیم قائلاند به جسمانیة الحدوث.
حالا این روح انشاء شد. اندازهاش مشخص شد. یعنی بهرهٔ ما از روح عالم این مقدار شد. این دیگر روحانیة البقاء است. این روح باقیه برای همیشه. به نسبتی که شما بهش برسی غذا بهش بدهی بزرگ میشود؛ به همان میزان بزرگیش آن دنیا به شما جا میدهند. آنجا چیست؟ بهشت شماست. هر مقدار که این روح را بزرگ کردی. غذایش چیست؟ اسماء اللهاند. تلبّس به اسماء الله که همان معنای «قربتاً إلی الله» که گفتیم که همان معنای علم است. اینها را اجازه بدهید به وقتش بگویم.
چهار روح / پنج روح انبیا
دوست عزیز ببخشید؛ یک جا دیگر شما فرمودید ما یک روح نداریم، چهار تا روح داریم. بله. انبیا پنج تا روح دارند. این هم شامل همین بحثی که شما میگویید؟ بله چهار تا روح. این چهار تا روح الان. بله دو تاش را وقتی از این دنیا میرویم میماند اینجا. روح بخاریمان یکی. یکی روح بخاری است — همان از همان سرّ مکنون که توصیه کردم دوستان این را حتماً گوش کنید خیلی به دردتون میخورد؛ سیویک جلسه تمام است. روح بخار را ما گفتیم. آن روح بخار اصلاً از کجا میآید؟ این، از اینجا، اینجا دیگر مضمحل میشود، از بین میرود. روح شهوت یا حیوانی. اهل بیت علاوه بر این چهار تا روح که روح ایمانی و اینها هم هست، روح قدسی هم دارند که مؤیّد من عند اللهاند. ما آن را نداریم. ما آن روح قدسی را نداریم وگرنه میشدیم امام معصوم. حالا علتش چیست که آنها دارند ما نداریم دیگر بماند. بله این سیویک جلسه. دیگر وقتم گذشت. یک دقیقه وقت داریم. این سیویک جلسه را از مهمات مثل رزق شب، مثل غذای قوت قالبتان باید باشد. چون حرفهایی که آنجا زدیم خیلی تو فهم این مطالب به دردتون میخورد. آنها را گوش بدهید.
میانپردهٔ زمان کلاس
جانم. بله تشریف ببرند دیگر. ببخشید استاد جلسه پایین گفتند اعلام کنند ما طبقه پایین میرویم، سه میرویم. ما دلمان بخواهد… استاد ما آقای هاشمی است. منظور شمایید آقای هاشمی. حالا شما به خاطر بچهها یک زحمت دیگر یک رایزنی دیگر بکن. بگو دو و نیمش کن. آخه داستان این است که میدانی حاج آقا حالا کلاً کلاسها را هم همان… کلاً میگویند نخیر. این هم هست. حالا دوستانی که از بیرون آمدند تشریف ببرند دیگر ببخشید. الان میرویم.
عدالت طبع و نطفه در حکمت صدرایی
استاد ببخشید توی آن کتاب اخلاق ناصری که فرمودید طبع ملاک برتری انسانهاست. خب توی آن قسمت مشّاء که روحانیة البقاء انسان را میگویند جسمانیة الحدوث نیست، روحانیة الحدوث، خب این طبع و برتری انسانها از صلب پدر و مادر را عدالتش را با آن حل میکنند. توی این فلسفهٔ صدرا و علامه حسنزاده اینها با علم خداوند میگویند من که توی آن زمان تأثیری در طبع خودم، در رفتار پدر و مادرم نداشتم. این عدالت خداوند، این با علم خداوند حل میشود؟
احسن. بله. به علم ازلی و ابدیشان. خودتان جواب خودتان را دادید با علم. بعد شبیه به این سؤال شما را تو بعضی از جلسات ما اینجا گفتیم که یکی از سؤالات مهم و جدّی امروز جوانهاست. مخصوصاً تو دانشگاهها، حتی حوزهها. یا چرا یک کسی تو دهات آمریکا مثلاً به دنیا میآید که اینجا تو مهد ایمان و انقلاب اینها — واقعاً عدالت خدا؟ اینها به قول خودتان تو علم خدا جوابش هست دیگر. خدا علم داشت به اینکه… ضمناً آن آیهای که خیلی کمککننده است. والا ما اینجور سؤالات را با آن آیه جواب میدهیم. فرمود:
«ٱلْخَبِيثَٰتُ لِلْخَبِيثِينَ وَٱلْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَٰتِ ۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ…» (نور/۲۴:۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پلیدان از آنِ پلیداناند و پلیدان از آنِ پلیدان؛ و پاکان از آنِ پاکاناند و پاکان از آنِ پاکان…
این آیهٔ قرآن است. یعنی خبیث با خبیث. «لیمیّز الله الخبیث من الطیّب» یعنی اصلاً کار خدا جداسازی است. یکی از کارهای خدا اصل تمحیص و تمییز است. تمحیص پاکسازی است؛ تمییز جداسازی است.
«لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلْخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ…» (انفال/۸:۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خدا پلید را از پاک جدا کند…
«وَٱمْتَٰزُوا۟ ٱلْيَوْمَ أَيُّهَا ٱلْمُجْرِمُونَ» (یس/۳۶:۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امروز جدا شوید ای گناهکاران.
کار خدا جداسازی است؛ یک کارش پاکسازی است، یک کارش جداسازی است. خبیث و طیّب را از هم جدا میکند. خب؟ در قوس نزول، آن خبیث را میگذارد تو رحم و صلب خبیث؛ طیّب را میگذارد تو رحم و صلب طیّب.
اما یک نکته را همیشه حواسمان باشد. خداست و خدایی میکند. همهجا استثناء گذاشته. میگوید من خدام؛ قانون دارم. «لن تجد لسنّة الله تبدیلاً ولا تحویلاً.» اما خدام، خدایی میکنم.
«…فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًۭا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحْوِيلًۭا» (فاطر/۳۵:۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): …هرگز برای سنّت خدا جایگزینی نمییابی، و هرگز برای سنّت خدا گرداندنی نمییابی.
مطلقاً خوردن خاک حرام است. اما خوردن این — تربت امام حسین را بخور به قصد شفا. اما باز برایمان قانون دارد. میگوید بیشتر از یک عدس مثلاً نشود که دَفّ بشود؛ ابداً جسارت شد. خب اینجا هم همینطور است. اینجا هم اصلاً حدیث داریم که از امام صادق علیهالسلام سؤال کردند آقا چگونه است که یک بچهٔ کافر تو مهد ایمان، تو خانوادهٔ باایمان، و بالعکس؛ این چجوری اتفاق میافتد؟ ما هم دیدیم، میبینیم بعضاً. ایشان حضرت امام صادق — کشّاف حقائق، امام به حق ناطق که امشب شب شهادتشان است — فرمودند این دیگر خدای منّان فرموده که من بعضاً استثنائاً نطفهٔ کافر را در صلب و رحم مؤمن و بالعکس قرار میدهم. چرا خدا؟ میگویند خدا قرار نیست ما همه چیز را بدانیم. پیغمبرش هم به «العلیم» نرسیده که. به «علیم» رسیده. پیغمبر اسمش علیم هست اما «العلیم» فقط خداست. یعنی همهٔ علم پیش خداست؛ همهاش پیش پیغمبر نیست که. به نحو امکانی که میشد نازل بشود دیگر نمیشود بیشتر از این علم نازل بشود مگر پیش پیغمبر. لذا علیم است.
خب دیگر وقت گذشته دیگر. نگاههاتان دارد میگوید بس است. والحمد لله ربّ العالمین. برای سلامتی خودتان، پدر و مادرهاتان، خانوادههاتان، همسرانتان، فرزندانتان، مربیانتان و هرکسی که در مسیر هدایت ما سهیم بوده مخصوصاً حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه صلوات بفرستید. اللهم صلّ علی محمد وآل محمد وعجّل فرجهم.
یادداشت پایانی
- ASR با ElevenLabs `scribe_v2` (auto) پاکسازی و برای خوانایی ویرایش شده؛ ایدههای استاد حفظ شدهاند.
- Segments خام حذف شدهاند.
- ترجمههای فارسی زیر آیات توسط مدلاند، نه استاد.
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع |
|---|---|---|
| علامه سنزده / میشا / یضل میشا | علامه حسنزاده · من یشاء · یضلّ من یشاء | بافت جلسه ۱۹ / قرآن |
| آب کم جوی تشنگی آغر بدست | آب کم جو، تشنگی آور به دست | حافظ |
| اقوم و عقود | أقوم وأقعد | ذکر قیام نماز |
| ونفخت فیه من روحی | حجر ۱۵:۲۹ / ص ۳۸:۷۲ | quran.com / surahquran |
| ما من شيء إلا عندنا خزائنه | وإن من شيء إلا عندنا خزائنه حجر ۱۵:۲۱ | quran.com |
| جسمانیت لغدوس / روحانیت اللغدوس | جسمانیة الحدوث / روحانیة الحدوث | اصطلاح صدرایی · گوهر روان اصل ۶ |
| سر مکنون جلسه ۲۱ | سرّ مکنون (۳۱ جلسه) | بافت جلسه |
| الطیبات للطیبین… | نور ۲۴:۲۶ (ترتیب مصحف) | quran.com |
| لا یمیز الله | لیمیز الله الخبیث من الطیب انفال ۸:۳۷ | quran.com |
| وامتازوا الیوم… | یس ۳۶:۵۹ | quran.com |
| لن تجد لسنة الله تبدیلا ولا تحویلا | فاطر ۳۵:۴۳ | quran.com |
| تمهیز | تمحیص (پاکسازی) در برابر تمییز | اصلاح ASR |
| عشقمو / خلقت امام حسین | تربت امام حسین | بافت جلسه |