خب تا انشاالله ما سؤالات شما رو یه ربع جواب بدیم.
والحمد لله رب العالمین صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
امروز به برکت این توسلی که داشتیم حرفهای خیلی خوبی رزق جلسمون شد.
خیلی به درد بخور.
هیچ کدومشون از من نبود.
در خدمتم.
این میکروفون رو اگه دوستان برسونن که صدا ضبط بشه ممنون میشم.
[صدای میکروفون].
اجازه بدید من توی سؤالو میپرسید چاییم رو بخورم.
[صدای محیط].
سلام علیکم.
[صدای محیط].
میکروفون روشن نیست؟
آقای هاشمی میکروفون.
[صدای محیط].
نه نه بلندتر بگید من بشنوم.
[صدای محیط].
نه خیر اتفاقاً هفته پیش همین رو عرض کردیم.
بسیاری از مفسرین حتی خود علامه سنزده هم قائل به اینن که این "میشا" به خود شخص میخوره.
البته نه همه جا.
مثل همین به "میشا".
"یضل میشا".
بعضیا میگن یعنی خـ-- تا خدا نخواهد، میزنن به خدا.
هدایت میکند "میشا" کسی رو که خدا بخواهد.
درست شد؟
پس هرکی- کار خوبی انجام دادیم به خاطر خودشه [صدای محیط].
احسن.
[صدای محیط].
نه.
ما باید مقدمات هدایت رو برای خودمون فراهم کنیم.
اگرچه در باطن این فراهم کردن باز دست خدا تو کاره.
لا حول و لا قوه الا بالله.
کجا دست ماست؟
خواست ما.
ما اون وقت باید بخوایم.
لذا ب- بعضی از عرفا هستن میگن اصلا سیر و سلوک یک گام بیش نیست.
یک حرف بیشتر نداره.
اونم خواستنه.
اراده کنید، بخواهید، تشنه باشید.
آب کم جوی، تشنگی آغر بدست.
این خواستن یعنی "میشا".
یعنی خدا هدایت میکنه کسی رو که بخواد.
یعنی خودش بخواد.
آقا، شما [مکث] نخوای اهل هدایت باشی، تو تمام هیئتها و جلسات علمی و معرفتی و نورانی و معنوی ببرنت، [مکث] هیچ سودی برات نداره، به بال گردنت هم میشه.
[مکث] پس خودت باید بخوای.
این خواستن برمیگرده از حیث خواست یعنی عطش یعنی طلب وجودی به ما برمیگرده.
از حیث عملیاتش به خدا برمیگرده.
[مکث] یعنی خدا خودش این کارو میکنه.
پس ما باز میشه همون به حول الله و قوته اقوم و عقود.
[مکث] من میخوام [مکث] که خدا منو بلند میکنه و مینشونه.
لذا اقوم و عقود رو به خودمون نسبت میدیم.
شما؟
استاد ببخشین [مکث] اول میخواستم خیلی تشکر کنم ازتون.
این [مکث] سه ماه، ماه رجب و رمضان و ماه شعبان اینا رو واقعاً امسال واسه من خیلی متناسب بود با این- خدا حمده کانال شما آشنا شدم و اینها.
تو این قسمت [مکث] سر مکنون، اون قسمت جلسه بیست و یکش یه مبحثی رو شما گفتین که خیلی ذهن منو [مکث] مشغول کرده.
[مکث] اونجایی که گفتین که [مکث] روح مولود جسمه.
بعد از اون مراحلی که از [مکث] مزاجها و اینها- بله جسم به وجود میاد، روح مولود جسمه.
که گفتین از تغییرات فلسفی امام خمینیه که برگرفته از [مکث] کتاب ملاصدرا.
اگه اینجوری باشه، این زندگی قبل از [مکث] تولد که میگن هست یا اون عالم زر و اینا این بحثش چجوری میشه؟
احسن.
این سؤال شما چند جلسه جواب داره.
[مکث] ولی یکی از خود چیزا بود اصلاً.
شاید تو خاطر شریفتون باشه.
[مکث] یکی از همین عناوینی بود که [مکث] گفتیم.
اون بیست و یک جلسه بود، چقدر بود؟
بیست و یک نکته بود [مکث] که تو هم-- از این کتاب گوهر، گنجینه گوهره روان گفتیم.
یکیش برمیگشت به همین.
[مکث] که اگه پیدا، اینا.
اصل شماره شش.
این کتاب که دستمونه گنجینه گوهره روانه، [مکث] صفحه سی و هشت.
بله بخونید.
شماره شیشش نوشته و دیگر اینکه نفس جسمانیة الحدوث [مکث] یعنی حدوثش، به وجود اومدنش نفس.
حالا نفسو بگیر روح که مرتبه تعلق روح به بدن رو بهش میگن نفس.
بگو روح جسمانیة الحدوثه یعنی چی؟
یعنی حدوثش تو دل جسم بوده.
یعنی از تو دل جسم حادث شده.
خب.
و روحانیة البقاء.
وقتی دیگه حادث شد دیگه بقاش روحانیه، دیگه جسمی نیست.
جسم ازش اخذ میشه، روح دیگه همیشه هست.
که به کسب کردن معارف و ادامه میده.
این سؤال شما همینه که باید اینو توضیح بدیم.
این دو سه جلسه زمان میخواد.
الان حالا به برکت سؤال شما چیزکی عرض کنم، اونم اینکه اتفاقاً توی جلسهای هم همین رو گفتیم.
علامه هم تو شرح اسفارش هم دیگه دروسش بارها از ایشون شنیدیم که تشرح زدن به اونایی که میگن آقا این چه حرف موهومی شما میزنی که این روح از "ونفخت فیه من روحی" یعنی روح من و شما قبلاً یه جایی بود، معلق بود.
مثل ارواح سرگردان.
بعد خدا گفت خب این، این، این روح این آقا حامد رو تعلق بدید به این جسم.
آره بگید اون روح بیاد تو این جسم.
به همین بزان یعنی علامه همینطوری.
با این حالت تمسخر حتی.
اونو بدید-- این چه حرف موهومی، چه حرفیه شما میزنی؟
که حالا بلا تکلیف یه جا بودن، معلوم نبود بعد خدا تکلیفشون رو مشخص کرد.
شما برو تو این روح، شما آقای روح بیا برو تو این جسم، شما برو تو اون جسم.
اینطوری نیست.
از حیث اینکه خب این ارواح قبلاً بودن قصهش چی میشه؟
میره تو روح اعظم، اون روح کلی.
یعنی در حقیقت "ما من شيء إلا عندنا خزائنه" منبع وجود داشته.
اون روح اصلی که همه جنس روحمون از اونه وقول شیخ اکبر، اون وجود داشته.
اما تشخص و تفرّدش یعنی اینکه فرد شما، شخص شما الان این مقدار روح بهش تعلق گرفته، این وجود نداشته که.
اون روح اصلی، اون روح اعظم وجود داشته.
مثل فیض منبسط یا صادر اول.
واسطه فیض بین حق و خلق.
هرچی فیض، رزق، علم، هرچی از حق میرسه به خلق از وجود منبسط یا صادر اول میرسه.
اون افاضه میکنه.
اون کانال فیض خداست.
خب.
خب بالاخره خود من یه فیض هستم یا نه؟
خودم برای خودم، شخص خودم برای-- وجود خودم برای خودم یه فیظم.
بله.
خب من این وجود خودم رو همینی که الان هستم با این تشخص، این فرد، این شخص همین تو فیض منبسط بود نازل شده؟
نه.
همین نبوده که.
اون خزانه است.
اون منبع فیضه.
اون وجود منبسطه، وجود سعیه.
خب حالا به میزانی که من چه مقدار از وجود، از اون موجود به خودم، از خدا گرفتم و اخذ کردم و به خودم در حقیقت تعلق دادم، اون شدم شخص من، فرد من.
این کجا اتفاق میفته؟
تو دل جسم。 یعنی روح به این روحی که الان، الان شما داری روح شما، این نی-- نبوده قبلاً。 اون روح کلی منبع اصلی بوده، اون فیض اصلی بوده اما این مقدار، این تعین شما، عینیت شما، این بهتره بگیم ماهیت شما، حد شما، اندازه شما قبلاً نبوده。 اون یه وجود کلی بوده。 مثل اینکه الان این دریاست، [نفس عمیق] خب شما یه ظرف میزنی از تو دریا برای خودت به میزان عطش خودت آب میخوری。 خب این آب بود ولی ز-- یه جرعه آب بود الان دست شماست، الان یه جرعه آبه ولی وقتی که تو دریا بود، یه جرعه آب بود، دریا بود。 درسته قطره وقتی رفت تو دریا دیگه دریاست، قطره نیست که。 وقتی ورش داشتی، تعین دادی، معینش کردی، مشخصش کردی، حد بهش زدی، ماهیت بهش دادی، این دیگه میشه چی؟
م-- تشخیص شما، تفرّد شما، فرد شما از همه متمایزم، هیچکس مثل اون یکی نیست。 این تو حدود چهار ماهگی تو رحم اتفاق میفته。 یعنی بنا به نظر ملاصدرا که سلسله مشایخ علامه هم میرسه به ملاصدرا، همه روحانیت الحدوس هستیم。 یعنی ببخشید جسمانیت الحدوس。 یعنی حدوث روح ما تو دل جسم بوده。 این مقدار تعین ما، روح ما تو جسم متولد شده。 علت اصلیش خدا بود، نه جسم。 اما تو جسم متولد شد، بعد بال و پر گرفت این پرنده قدسی بال و پر گرفت، بزرگ شد، بر-- پرواز کرد، احاطه پیدا کرد، دیگه اون شد صاحب اختیار بدن، برعکس شد از این جا به بعد。 اون بدن رو در حقیقت تدبیر میکنم。 پس این اشتباه نشه، روح کلی، اون فیض اصلی مثل دریا بود ولی این تعینش، این مقدار الان به شما اختصاص داده شده از این روح، الان تو دل جسم در چهار ماهگی اتفاق افتاد。 شیخ الرئیس قبل اوائل، ق-- یعنی قبل از اینکه دیگه مثلاً به کهولت سن برسه قائل بوده به ج-- روحانیت الحدوث。 میگفت نه روح ما از بودن.
خب ولی حالا میگن بعضیا میگن که آخر عمرش از این نظرش برگشت و توبه کرد و قائل شد به همین جسمانیت لغدوس.
ولی غالباً شما بخونین مشاء، حکمت مشاء، همین شیخ الرئیس و امثالهم اینا قائلاند به روحانیت اللغدوس.
اما ملاصدرا، علامه حسن زادهها اینا که ما تو مشرقشون هستیم قائلاند به چی؟
جسمانیت اللغدوس.
حالا این روح انشا شد.
اندازهش مشخص شد.
یعنی بهرهی ما از روح عالم این مقدار شد، شده روح حضرت علی.
این دیگه روحانیت البقاء.
این روح باقیه برای همیشه.
به نسبتی که شما بهش برسی غذا بهش بدی بزرگ میشه، بزرگ میشه به همون میزان بزرگیش اون دنیا به شما جا میدن.
اونجا چیه؟
بهشت شماست.
هر مقدار که این روح رو بزرگ کردی.
غذاش چیه؟
اسماء اللهاند.
تلبس به اسماء الله که همون معنای قربتاً الی الله که گفتیم که همون معنای علمه.
اینا رو اجازه بدید به وقتش بگم.
دوست عزیز ببخشید یه جا دیگه شما فرمودین که ما یک روح نداریم، چهار تا روح داریم.
بله.
انبیا پنج تا روح دارن.
اینم شامل همین بحثی که شما میگین- بله چهار تا روح- این چهار تا روح الان.
بله دو تاشو وقتی از این دنیا میریم می مونه اینجا.
روح بخاریمان یکی.
روح، یکیش روح بخاریه.
همون از همون سر مکنون که توصیه کردم دوستان اینو حتما گوش کنین خیلی به دردتون میخوره.
سی و یک جلسه تمومه.
روح بخار رو ما گفتیم.
اونا روح بخار اصلا از کجا میاد؟
این، از اینجا، اینجا دیگه مضمحل میشه، از بین میره.
روح شهوت یا حیوانی.
اهل بیت علاوه بر این چهار تا روح که روح ایمانی و اینام هست، روح قدسی هم دارن که مؤید من عند اللهاند.
ما اونو نداریم.
ما اون روح قدسی رو نداریم و الا ما میشدیم امام معصوم.
حالا علتش چیه که اونا دارن ما نداریم دیگه بماند.
بله این سی و یک جلسه دیگه وقتم گذشت.
یه دقیقه وقت داریم.
این سی و یک جلسه رو از مهمات مثل رزق شب، مثل غذای قوت قالبتون باید باشه.
چون حرفایی که اونجا زدیم خیلی تو فهم این مطالب به دردتون میخوره.
اینا رو بهتر میفهمید.
اونا رو گوش بدید.
جانم.
[صدای محیط] بله تشریف ببرن دیگه.
تشریف ببرن.
ببخشید استاد جلسه پایین گفتن تراسدتو بگید به ما اعلام کنن ما طبقه پایین میریم، سه میریم.
ما دلمون بخوا- استاد ما آقای هاشمیه.
ایشون- تراسدتو بگین به ما اعلام کنن.
منظور شمایید آقای هاشمی.
[صدای محیط] حالا شما به خاطر بچهها یه زحمت دیگه یه رایزنی دیگه بکن.
بگو دو و نیمش کن.
آخه داستان اینه که میدونی حاج آقا حالا کلاً کلاسها رو همون آها کلاً میگن نخیر.
اینم هست.
حالا دوستانی که از بیرون اومدن تشریف ببرن دیگه ببخشید.
الان میریم.
استاد ببخشید توی اون کتاب اخلاق ناصری که فرمودید طبع ملاک برتری انسانهاست.
خب توی اون قسمت مشاء که روحانیت البقاء انسان رو میگن جسمانیت الحدوث نیست، روحانیت الحدوث خب این طبع رو برتری انسانها رو از صلب پدر و مادر رو عدالتشو با اون حل میکنند.
توی این فرح-- فلسفه صدرا و علامه حسن زاده اینها با علم خداوند میگن من که توی اون زمان تأثیری در طبع خودم، در رفتار پدر و مادرم نداشتم.
این عدالت خداوند، این با علم خداوند حل میشه؟
احسن.
بله.
به علم ازلی و ابدیشون.
خودتون جواب خودتون رو دادید با علم.
بعد شبیه به این سؤال شما رو تو بعضی از جلسات ما اینجا گفتیم که یکی از سؤالات مهم و جدی امروز جوانهاست.
مخصوصاً تو دانشگاهها، حتی حوزهها.
یا چرا یه کسی تو دهات آمریکا مثلا به دنیا میاد که اینجا تو مهد ایمان و انقلاب اینا واقعاً عدالت خدا.
اینا به قول خودتون تو علم خدا جوابش هست دیگه.
خدا علم داشت به اینکه ضمناً اینکه اون آیهای که خیلی کمککنندهست.
والا ما اینجور سؤالات رو با اون آیه جواب میدیم.
ال-- فرمود الطيّبات للطيّبين والطّيّبون للطيّبات الخبيثات للخبيثين والخبيثون للخبيثات.
این آیه قرآنه.
یعنی خبيث با خبيث.
لا يَمِيزُ اللَّهُ الخبيث من الطّيَّب.
یعنی اصلاً کار خدا جداسازیه.
یکی از کارهای خدا ت-- اصل تمهیز، تمهیز، تم-تمیز.
وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ.
کار خدا جداس-- یه کارش پاکسازیه، یه کارش جداسازیه.
تمهیز پاکسازیه.
تمیز جداسازیه.
خبيث و طيب رو از هم جدا میکنه.
خب؟
در قوس نزول، اون خبيث رو میذاره تو رحم و صلب خبيث.
طيب رو میذاره تو رحم و صلب طيب.
اما یه نکته رو همیشه حواسمون باشه.
خداست و خدایی میکنه.
همه جا استثناء گذاشته.
میگه من خدام، خدا-- قانون دارم.
لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَا تَحْوِيلًا.
اما خدام خدایی میکنم.
مطلقاً خوردن خاک حرامه.
اما خوردن این عشقمو، این یکی یه دونه خلقت امام حسین رو بخور به قصد شفا.
اما باز برامونم قانون داره.
میگه بیشتر از یه عدس مثلاً نشه که دف بشه، ابداً جسارت شد.
خب اینجا هم همینطوره.
اینجا هم اصلاً حدیث داریم که از امام صادق علیه السلام که سؤال کرده آقا چگونه است که یه بچه کافر تو مهد ایمان، تو خونواده با ایمان و بالعکس، این چجوری اتفاق میفته؟
ما هم دیدیم، میبینیم بعضا.
ایشون حضرت امام صادق، حضرت کشاف حقائق، حضرته استاد، امام به حق ناطق که امشب شب شهادتشونه فرمودن، این دیگه خدای منان فرموده که من بعضا استثنائاً نطفه کافر رو در صلب و رحم مؤمن و بالعکس قرار میدم.
چرا خدا؟
میگن خدا قرار نیست ما همه چی رو بدونیم.
پیغمبرش هم به ال علیم نرسیده که.
به علیم رسیده.
پیغمبر اسمش علیم هست اما ال علیم فقط خداست.
یعنی همه علم، همه علم پیش خداست.
همش پیش پیغمبر نیست که.
به نحو امکانی که میشد نازل بشه دیگه نمیشه بیشتر از این علم نازل بشه مگر پیش پیغمبر.
لذا علیمه.
خب دیگه وقت دیگه گذشته دیگه.
نگاهاتون داره میگه بسه.
والحمد لله رب العالمین.
برای سلامتی خودتون، پدر و مادرهاتون، خونوادههاتون، همسرانتون، فرزندانتون، مربیانتون و هر کسی که در مسیر هدایت ما سهیم بوده مخصوصاً حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم