ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این فایل توسط مدل افزوده شده و از گفتار استاد نیست.

خواستن و فراهم‌کردن مقدمات هدایت

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است. خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست.

امروز به برکت توسلی که داشتیم، مطالب بسیار خوبی رزق جلسه شد؛ مطالبی بسیار به‌دردبخور که هیچ‌کدام از من نبود.

اتفاقاً هفتهٔ گذشته نیز همین مطلب را عرض کردیم. بسیاری از مفسران، حتی خود علامه حسن‌زاده، قائل‌اند که در برخی موارد، «مَن یَشاء» به خودِ شخص برمی‌گردد؛ البته نه در همه‌جا.

در تعبیر:

«يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌کند.

برخی «مَن یَشاء» را به خدا برمی‌گردانند و می‌گویند: تا خدا نخواهد، کسی هدایت نمی‌شود؛ یعنی خدا هر کسی را که خودش بخواهد هدایت می‌کند. اما ما باید مقدمات هدایت را برای خودمان فراهم کنیم؛ هرچند در باطن، همین فراهم‌کردن مقدمات نیز با دست خداست.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ دگرگونی و نیرویی جز به خدا نیست.

آنچه به ما مربوط است، خواستن است. ما باید بخواهیم. به همین جهت بعضی از عرفا می‌گویند سیر و سلوک بیش از یک گام و یک سخن ندارد و آن هم «خواستن» است: اراده کنید، بخواهید و تشنه باشید.

آب کم جو، تشنگی آور به دست — مولوی، مثنوی معنوی

این خواستن همان «مَن یَشاء» است؛ یعنی خدا کسی را هدایت می‌کند که خودش بخواهد اهل هدایت باشد. اگر خودت نخواهی اهل هدایت باشی، حتی اگر تو را به همهٔ هیئت‌ها و جلسات علمی، معرفتی، نورانی و معنوی ببرند، هیچ سودی برایت ندارد؛ بلکه ممکن است وبال گردنت نیز بشود.

پس خودت باید بخواهی. این خواستن، از حیثِ خواست، عطش و طلبِ وجودی، به ما برمی‌گردد؛ اما از حیثِ تحقق و انجام، به خدا بازمی‌گردد؛ یعنی خداست که آن را محقق می‌کند.

از همین‌جاست که می‌گوییم:

«بِحَوْلِ اللَّهِ وَقُوَّتِهِ أَقُومُ وَأَقْعُدُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به یاری و نیروی خدا برمی‌خیزم و می‌نشینم.

من می‌خواهم، اما خداست که مرا بلند می‌کند و می‌نشاند. در عین حال، «أقوم» و «أقعد» را به خودمان نسبت می‌دهیم.

«جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» بودن نفس

این مسئله چند جلسه پاسخ می‌خواهد. اتفاقاً یکی از عناوینی بود که پیش‌تر مطرح کردیم؛ از همان نکاتی که از کتاب گنجینهٔ گوهر روان بیان شد. در اصل شمارهٔ شش، صفحهٔ ۳۸، این بحث مطرح شده است:

«النَّفْسُ جِسْمَانِيَّةُ الْحُدُوثِ وَرُوحَانِيَّةُ الْبَقَاءِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس از جهت پیدایش، جسمانی است و از جهت بقا، روحانی است.

«جسمانیة الحدوث» یعنی حدوث و به‌وجودآمدن نفس در دل جسم است؛ یعنی نفس از دل جسم حادث می‌شود. در اینجا می‌توانید نفس را همان روح، در مرتبهٔ تعلق روح به بدن، در نظر بگیرید.

اما «روحانیة البقاء» یعنی وقتی نفس حادث شد، بقای آن دیگر روحانی است، نه جسمانی. جسم از آن گرفته می‌شود، اما روح باقی می‌ماند. سپس بحث با کسب معارف و مانند آن ادامه پیدا می‌کند.

توضیح کامل این مطلب دو سه جلسه زمان می‌خواهد؛ اما در اینجا نکته‌ای را عرض کنم.

نقد تصورِ «روح‌های از پیش موجود و معلق»

علامه حسن‌زاده، هم در مباحث مربوط به اسفار و هم در درس‌هایشان، بارها این تصور را به‌شدت نقد می‌کردند که کسی از تعبیر قرآنیِ «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» چنین بفهمد که روح من و شما پیش‌تر در جایی، مانند ارواح سرگردان، معلق بوده است و سپس خداوند مقرر کرده است که هر روحی به یک جسم تعلق بگیرد.

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (حجر/۲۹؛ ص/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روحِ خود در او دمیدم.

یعنی چنین تصور کنیم که ارواح، بلاتکلیف در جایی بوده‌اند و بعد خداوند تکلیفشان را مشخص کرده است: این روح به این جسم برود و آن روح به جسمی دیگر. علامه این تصور را حتی گاهی با لحنی تمسخرآمیز نقد می‌کردند و می‌فرمودند این چه حرف موهومی است؟ مسئله این‌گونه نیست.

اما اگر گفته شود پس آن سخن که ارواح پیش‌تر بوده‌اند چه معنایی دارد، بحث به روح اعظم و روح کلی بازمی‌گردد.

روح اعظم، خزائن وجود و فیض منبسط

در حقیقت، خزانه و منبعِ وجود بوده است:

«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست.

آن روح اصلی ـ آن روح اعظم ـ که به قول شیخ اکبر، اصل و جنسِ روح همهٔ ما از اوست، وجود داشته است؛ اما تشخص و تفرّد ما وجود نداشته است. یعنی این فردِ خاص و این شخصِ معین، با این نحوهٔ تعلق روح، پیش‌تر به همین صورت وجود نداشته است.

آن روح اصلی و روح اعظم وجود داشته است؛ مانند فیض منبسط یا صادر اول که واسطهٔ فیض میان حق و خلق است. هر فیضی، هر رزقی، هر علمی و هر چیزی که از حق به خلق می‌رسد، از طریق وجود منبسط یا صادر اول می‌رسد. او افاضه می‌کند و مجرای فیض خداست.

بالاخره خودِ من نیز یک فیض هستم. وجودِ شخصیِ من برای خودم یک فیض است. اما آیا همین وجودی که اکنون دارم، با همین تشخص، فردیت و شخصیت، عیناً در فیض منبسط بوده و بعد نازل شده است؟ نه؛ چنین نبوده است.

آن، خزانهٔ فیض و منبع فیض است؛ وجود منبسط و وجود سِعی است. حالا به میزانی که من...

تعیّن فردی روح و مثال دریا

چه مقدار از وجود را از آن موجود و در حقیقت از خدا گرفته‌ام و به خود اختصاص داده‌ام؟ همان مقدار، شخص و فردِ من شده است. این اتفاق کجا رخ می‌دهد؟ در دل جسم.

این روحی که اکنون شما دارید، با این تعیّن و تشخص، قبلاً وجود نداشته است. آن روح کلی و آن فیض اصلی وجود داشته، اما این مقدارِ خاص، این تعیّن، عینیت و ـ بهتر است بگوییم ـ ماهیت، حد و اندازهٔ شما، قبلاً به این صورت نبوده است. آن، یک وجود کلی بوده است.

مثل دریاست. شما ظرفی در دریا می‌زنید و به اندازهٔ عطش خود از آن آب برمی‌دارید. این آب پیش از آن هم وجود داشت؛ اما آیا آن هنگام که در دریا بود، «یک جرعهٔ معیّن» بود؟ نه، دریا بود. قطره وقتی در دریا باشد، دیگر دریاست و قطره نیست. هنگامی که آن را برمی‌دارید، به آن تعیّن می‌دهید، معیّنش می‌کنید، مشخصش می‌کنید، حد بر آن می‌زنید و ماهیت به آن می‌دهید؛ آن‌گاه تشخص و تفرّد پیدا می‌کند.

فردِ شما از همه متمایز است و هیچ‌کس عین دیگری نیست. این تعیّن، بنا بر این بیان، حدود چهارماهگی در رحم اتفاق می‌افتد.

جسمانیة الحدوث و تدبیر بدن

بنا بر نظر ملاصدرا ـ که سلسلهٔ مشایخ علامه نیز به ملاصدرا می‌رسد ـ ما قائل به جسمانیة الحدوث بودن نفس هستیم؛ یعنی حدوث روح ما در دل جسم است. این مقدارِ متعیّن از روح، در جسم تولد یافته است. علت اصلیِ پیدایش آن خداست، نه جسم؛ اما حدوثش در جسم صورت می‌گیرد.

پس از آن، این پرندهٔ قدسی بال‌وپر می‌گیرد، بزرگ می‌شود، پرواز می‌کند و احاطه پیدا می‌کند؛ تا جایی که خودش صاحب اختیار و مدبّر بدن می‌شود. از اینجا به بعد نسبت برعکس می‌شود و روح، بدن را تدبیر می‌کند.

بنابراین نباید اشتباه شود: روح کلی و فیض اصلی مانند همان دریا بوده است؛ اما این تعیّن و این مقدارِ اختصاص‌یافته از روح که اکنون روح شماست، در دل جسم پدید آمده است.

دیدگاه مشاء و حکمت متعالیه دربارهٔ حدوث نفس

شیخ‌الرئیس، پیش از رسیدن به کهولت سن، قائل به روحانیة الحدوث بودن نفس بوده است؛ یعنی روح را از ابتدا روحانی می‌دانسته است. البته گفته‌اند که در اواخر عمر از این نظر برگشته و قائل به همین جسمانیة الحدوث شده است.

اما غالباً وقتی حکمت مشاء و آراء شیخ‌الرئیس و امثال او را می‌خوانید، با قول به روحانیة الحدوث روبه‌رو می‌شوید. در مقابل، ملاصدرا و علامه حسن‌زاده و مکتبی که ما در مشرب آن هستیم، قائل به جسمانیة الحدوث هستند.

وقتی این روح انشا شد، اندازه و تعیّن آن مشخص گردید؛ یعنی بهرهٔ ما از روح عالم، این مقدار شد و شد روحِ حضرت‌عالی. از آن پس، مسئلهٔ روحانیة البقاء مطرح است؛ یعنی این روح برای همیشه باقی است.

غذای روح و وسعت بهشت انسان

به نسبتی که به این روح رسیدگی کنید و به آن غذا بدهید، بزرگ‌تر می‌شود. به همان اندازه که روح شما بزرگ شده باشد، در آن عالم به شما وسعت داده می‌شود. آنجا همان بهشت شماست؛ به اندازه‌ای که روح خود را بزرگ کرده‌اید.

غذای روح چیست؟ اسماءالله. تلبّس به اسماءالله همان معنایی است که دربارهٔ «قربةً إلی الله» بیان کردیم و با حقیقت علم ارتباط دارد. توضیح این مطالب را باید در جای خود مطرح کرد.

ارواح چهارگانه و روح قدسی

انسان تنها یک روح ندارد؛ چهار روح مطرح است و انبیا پنج روح دارند.

از این چهار روح، دو روح هنگام رفتن از این دنیا در همین‌جا می‌مانند. یکی از آنها روح بخاری است. دربارهٔ روح بخاری و منشأ آن در جلسات سرّ مکنون بحث کرده‌ایم. روح بخاری در همین عالم مضمحل می‌شود و از بین می‌رود. دیگری روح شهوت یا روح حیوانی است.

اهل‌بیت علیهم‌السلام، افزون بر این ارواح ـ که از جملهٔ آنها روح ایمانی است ـ روح قدسی نیز دارند و به آن از جانب خداوند تأیید می‌شوند. ما آن روح قدسی را نداریم؛ وگرنه امام معصوم می‌شدیم. اینکه چرا آنان آن روح را دارند و ما نداریم، بحث دیگری است.

آن سی‌ویک جلسهٔ سرّ مکنون از مباحث مهم است و باید مانند رزق شب و غذای قوتِ قالب به آن توجه کرد؛ زیرا مطالبی که آنجا گفته شده، در فهم این مباحث بسیار کمک‌کننده است و باعث می‌شود این مطالب بهتر فهمیده شود.

تفاوت طبع انسان‌ها و علم ازلی خداوند

در مسئلهٔ تفاوت طبع انسان‌ها و اینکه انسان در هنگام شکل‌گیری طبع خود یا رفتار پدر و مادرش نقشی نداشته است، پاسخ را باید با علم ازلی و ابدی خداوند دنبال کرد.

شبیه این مسئله را در برخی جلسات مطرح کرده‌ایم. یکی از پرسش‌های مهم و جدی جوانان امروز، مخصوصاً در دانشگاه‌ها و حتی حوزه‌ها، همین مسئله است: چرا مثلاً کسی در نقطه‌ای دورافتاده در آمریکا به دنیا می‌آید و شخص دیگری در محیطی که مهد ایمان و معارف دینی است؟ این مسئله با عدالت الهی چگونه جمع می‌شود؟

پاسخ این سنخ پرسش‌ها در علم خداوند است؛ خداوند از پیش علم دارد.

آیه‌ای نیز در این بحث بسیار کمک‌کننده است:

«الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ» (نور/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ناپاکان برای ناپاکان‌اند و ناپاکان برای ناپاکان؛ و پاکان برای پاکان‌اند و پاکان برای پاکان.

یعنی خبیث با خبیث و طیّب با طیّب تناسب پیدا می‌کند. در جای دیگری می‌فرماید:

«لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (انفال/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خداوند ناپاک را از پاک جدا سازد.

یکی از کارهای خداوند جداسازی است؛ اصلِ تمییز. یک کار، پاک‌سازی است و یک کار، جداسازی.

قرآن می‌فرماید:

«وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ» (یس/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امروز، ای مجرمان، جدا شوید.

خداوند خبیث و طیّب را از یکدیگر جدا می‌کند. در قوس نزول، خبیث را در رحم و صلبِ خبیث و طیّب را در رحم و صلبِ طیّب قرار می‌دهد.

اما یک نکته را همیشه باید در نظر داشت: خدا، خداست و خدایی می‌کند. قانون و سنّت دارد:

«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز برای سنّت خدا تبدیلی نخواهی یافت و هرگز برای سنّت خدا دگرگونی نخواهی یافت.

اما در عین حال خداست و خدایی می‌کند؛ مطلقاً...

استثنا در سنّت‌های الهی و تربت امام حسین علیه‌السلام

اصل بر این است که خوردن خاک حرام است؛ اما تربت امام حسین علیه‌السلام برای استشفا استثنا شده است. بااین‌حال، همین استثنا نیز قانون و حد دارد؛ یعنی نمی‌شود به هر مقدار از تربت تناول کرد. برای آن مقدار معیّنی ذکر شده و احتیاط آن است که بیش از اندازهٔ یک عدس نباشد. اگر از این حد و قاعده خارج شود، دیگر مسئله متفاوت خواهد بود.

پس در اینجا نیز همان معنا را می‌بینیم: خداوند سنّت و قانون دارد، اما در دل همان نظام، استثناهایی نیز قرار داده است.

تولد مؤمن از کافر و کافر از مؤمن

در روایات نیز این مسئله مطرح شده است که چگونه گاهی فرزندی که اهل ایمان نیست، در خانواده‌ای مؤمن پدید می‌آید و گاهی برعکس، انسانی مؤمن از پدر و مادری غیرمؤمن متولد می‌شود. ما در عالم خارج نیز نمونه‌های آن را می‌بینیم.

در روایات مربوط به امام صادق علیه‌السلام نیز این معنا مطرح شده است که گاهی مؤمن از صلب کافر و کافر از صلب مؤمن خارج می‌شود. این همان استثنایی است که در مسئلهٔ تناسب میان طیّب و طیّب، و خبیث و خبیث باید به آن توجه کرد.

امام صادق علیه‌السلام ـ آن کشّاف حقایق و امامِ به‌حق ناطق که امشب شب شهادت ایشان است ـ این حقایق را برای ما بیان کرده‌اند. خداوند گاهی، استثنائاً، نطفه‌ای را که سرانجام آن متفاوت است در صلب و رحمی قرار می‌دهد که از حیث ایمان و طبع با او یکسان نیست.

اما چرا خداوند چنین می‌کند؟ قرار نیست ما همهٔ اسرار این نظام را بدانیم.

علم پیامبر و اسم «العلیم»

حتی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز مظهر اسم «علیم» است، اما «العلیم» به معنای احاطهٔ مطلق و ذاتی به همهٔ علم، مخصوص خداوند است.

یعنی همهٔ علم نزد خداست و قرار نیست تمام آنچه در علم الهی است، نزد پیامبر باشد. البته در مرتبهٔ امکانِ افاضه به مخلوق، آنچه قابلیت نزول و افاضه داشته باشد، در بالاترین مرتبه به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله افاضه می‌شود؛ ازاین‌رو ایشان مظهر اسم «علیم» است. اما «العلیم» به معنای مطلق و ذاتی آن، فقط خداوند است.

پایان جلسه

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

برای سلامتی خودتان، پدر و مادرهایتان، خانواده‌هایتان، همسرانتان، فرزندانتان، مربیانتان و هر کسی که در مسیر هدایت ما سهمی داشته است، مخصوصاً حضرت علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله‌علیه، صلوات بفرستید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرمای.

یادداشت پایانی: این متن از پیاده‌سازی ماشینیِ صوت جلسه (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده و از گفتار استاد نیست. گفتار، پرسش‌ها و حاشیه‌های حاضران حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. تقسیم‌بندی‌های فنیِ صوتی یا Segments در متن آورده نشده است.