فهرست مطالب ۱۳ سرفصل آغاز جلسه و دعا ۰:۰۰ اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. ۰:۲۰ سلام از زیارت آلیاسین ۱۱:۲۴ فتوحات، فتح و گشایش قلب است؛ یعنی قلب به روی حقایق باز میشود. ۲۶:۴۲ توصیه به آیات پایانی سورهٔ حشر ۳۹:۲۸ الْغَيْبُ مَا لَمْ يَكُنْ، وَالشَّهَادَةُ مَا قَدْ كَانَ. ۴۵:۱۴ و در نهایت، به درِ خانهٔ نفس بروی. ۴۶:۰۴ «باید دل را خالی از عیبها و خطاها کنیم.» ۴۷:۵۰ اصول معرفت نفس از «گنجینهٔ گوهر روان» ۴۸:۵۷ «ما با حرکت و در حرکت و در جهانِ حرکتیم.» ۴۹:۱۸ شگفتی از آهنربا و غفلت از تدبیر نفس ۵۱:۰۶ انسان آهنربایی را میبیند که آهن را جذب و حرکت میدهد و از آن شگفتزده میشود؛ اما از حقیقت بسیار نزدیکتری غافل است: ۵۲:۰۴ و نامهای دیگری از این دست. ۵۲:۴۰ یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم اياک نعبد وایاک نستعين. الحمد لله على كل نعمه واسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته. سلام علیکم و رحمة الله. برای اینکه کلاس حالت خودشو به خودش بگیره لطف کنن عزیزان بیان جلو قشنگ تا اونجا که میشه خیر ببینید. فرصت کمه من هدیهام رو تقدیم کنم و بریم تو بحث. خب عرض کردیم که آنچه که ما از بزرگان هدیه میکنیم ابتدای جلسه مرتبط با بحث تحصیل علم و معرفت و دانشه که به درد شما میخوره. یکی از دستوراتی که مربوط به امروز هم هست، مال چهارشنبه هر هفته. من خودم امروز انجام دادم فکر میکنم هفت دقیقه طول کشید. خیلی زمان نمیبره. البته سندش هست کتاب گوهرب شب چراغ جلد یک، صفحه صد و پنجاه اونجا میتونید ببینید. اما خب به صرف این که توی کتابی اومده من هیچوقت اکتفا نکردم و یکی از بزرگان جامع الاطراف وقتی توصیه میکنه بنده چه خودم بخوام انجام بدم چه به دیگری مخصوصا آقای بهجت روحش شاد یه روزی به ما سفارشاتی داشتن در خصوص مفاتیح و بعضی از ادعیه به بنده اجازه دادن که به دیگران سفارش و توصیه کنم. اتفاقاً آقای بهجت هم به یک جوان بیست و هفت سالهای که ازشون پرسید من حافظهام خوبه اما راه علم برام گشاده نیست. دارم اذیت میشم. عاشق علمم، تشنه معرفتم مثل خیلی از شماها. لکن راه انگار بسته است به روی ما اینها چه کنیم؟ آقای بهجت توصیههایی کردن آخرین توصیه کردن همین بود که فرمودن اونجا تو اون کتاب گوهرب شب چراغ هم اومده که آثار این ذکر اینهاست. من اول براتون بگم بعد خود ذکر. اول فرمودن بر اهالی علم و قلم فائق آید. البته این رو دقت داشته باشید این به این معنا نیست که ما بگیم مثلاً دنبال این هست که مثلاً برتریجویی بر اهل علم و قلم، نه اشتباه نشه. یعنی اینکه یه کاری باید میکنم که بتونی حتی به اهل علم و اهل قلم که اصطلاحاً بهشون میگن فضلا هم تو خیر برسونی. یعنی خیرت به اونها هم برسه. چرا فقط به بیسوادها و کمسوادها نه به اهل علم هم هم این یکی از-- یعنی یک علمی رو خدا به تو میده که از فحوای این روایت اینطوری برمیآد که همون حکمت باشه. چون خیلیا علم دارن اما به باطن علم پی نبردن لذا حاضرن بیان زانو بزنن پیش یه کسی که ظاهراً از جهت درجه علمی شاید از اونا کمتر باشه اما به حکمت رسیده که باطن علمه. توجه کردی؟ و ازش بهره بگیرن. این میشه حتی تو وجود یک بچه پونزده ساله، چهارده ساله هم بیفته که در زمان جنگ ما اینو زیاد دیدیم از بچهها. حالا یه وقتی ما خاطرات جنگ رو برای شما بگیم. البته اهلش باید بگه ما که زشته امثال ما بخواهیم چیزی بگیم اما یکی از دوست اساتید ما که در هدایت ما خیلی سهیم بود روحش شاد که در شلمچه تیخ خورد تو صورتش و عجیب بود خیلی وقتی که داشت میرفت من خوابیدم رو پوتینش، صورتم رو پوتینش گذاشتم انقدر گریه کردم که خیس شد پوتینه ایشون و منو بلند کرد. به من علی صدا میکرد. گفت:" علی پاشو غصه نخور. من خواب دیدم حضرت زهرا سلام الله علیها رو دیدم و به من گفته که قبرمو نشون داده و حتی کسایی که قبل از من، بعد از من شهید میشن." اینا یه صحبتهایی با ما کرد و رفت. ایشون دو سال از من بزرگتر بود اما صاحب کرامات بود. یعنی من پونزده سالم بود رفتم جنگ ایشون هفده سالش بود. کرامات عجیبی از ایشون ما دیدیم که واقعاً عرض میکنم به، یعنی اغراق نمیکنم واقعاً و حقیقتاً عرض میکنم گنجایش بیانش نیست. چیزایی که ما از ایشون دیدیم. خارق عادت، عادات و چه و اینها. هفده ساله، بچه هفده ساله. عجیب! تو تمام نمازهاش بدون استثناء اشک داشت. یعنی من ندیدمش اون نمازی میخوند بدون اشک. عجیب بود. و سر و رمزی هم به ما گفت در این خصوص ما هم اون موقع سعی میکردیم که این بشه. حالا اون موقع به واسطه به هر حال بچهتر بودیم، یه ذره پاکتر بودیم اینا اتفاقاتی میافتاد اشکی جاری میشد. اما الان هی دیگه دل زمخت شده، زمخت شده. خدا به فریاد همهمون برسه. پس یکیش افاقهای بر اهل علم و اینهاست که و اهل قلم که نشون میده به درد شما اهل علمآموزان و حکمتآموزان میخوره. دومیش فتوحاته. فتوحات بهش دست میده. اگر کسی فتوحات ابن عربی رو خونده باشه، چون ایشون دو تا روحشون شاد، شیخ اکبر عارف عربی دو تا کتاب داشتن به نام فتوحات، فتوحات مکیه، فتوحات مدنیه. مدنیه مفقود شده. حالا یا ظرفیت کسی اقتضا نمیکرد ایشون خودش گمش کرد. هرچی بود مثل کتاب الفین علامه حلی. توصیه میکنم این کتابو بگیرید. اینم خیلی سالهای پیش ابتدای هر منبری که میخواستم شروع کنم یه دونه از اون اصول هزار و سی و هشت گانه این کتاب رو در اثبات ولایت امیرالمؤمنین و رد شبهات و اباطیلی که مخالفین حضرت گفتن بیان میکردم و خیلی قشنگ اون موقع میچشیدم حضرت زهرا خوشحاله از بیان اینها. چرا؟ اصلاً ایشون رو وقتی در عالم رؤیا دیدن، کیو؟ بحث رو گم نکنید ها. علامه حلی. ایشون رو وقتی در عالم رؤیا دیدن گفتن از اون دنیا چه خبر؟ فرمود که اگر دو چیز رو نداشتم به خاطر فتواهام و قضاوتهام هلاک شده بودم. یکیش الفین، دیگریش زیارت الحسین. الفین اسمش هست. الفین یعنی چی؟ به عربی یعنی دو هزار. ولی شما کتاب رو میخونی اصلاً خود علامه وقتی که تموم میکنه کتاب رو اگه ملاحظه فرموده باشید مینویسه که این آخرین عصر رو، هزار و سی و هشتمین عصر رو دیگه کفایت میکنیم و تموم میکنیم. بسیار اصول دیگری در اثبات ولایت اهل بیت هست اما همین مقدار بسنده میکنیم. ولی کتاب هست دو هزار. لذا بعضی، من از بعضی بزرگان شنیدم که ایشون بقیه رو دید در ظرف مردم نیست. این شد که یاد این کتاب افتادم. در ظرف مردم. بعضیا هم گفتن نه کتابشون فخر که، فرزندشون دو جلد کتاب بود تو این زمینه. جلد دومش یعنی از هزار و سی و شش تا دو هزار عصر رو دیگه فرزندشون فخر المحددین، ایشون نداد بیرون، نگه داشت. بعضیا هم اینطوری گفتن. در هر حال اون کتاب خیلی خوبیه که علامه حلی اونور نجات داده. بخونید بعد با ر-- عرض شود از حیث عقلی و نقلی اثبات ولایت مولا کرده. حالا بحث چی بود که به اون سمت رفتیم؟ این فتوحات، فتوحات ابن عربیان، فتوحات مدنیهشون غیب شده نیست. فتوحات مکیهشون هست. اگه کسی اون کتاب فتوحات رو دیده باشه متوجه میشه فتوحات یعنی چی؟ فتح و گشایش قلبه. یعنی قلب باز میشه به روی حقایق. آقا این چیز کمی نیست. خیلی نعمت بزر- بزرگه که نتیجهش میشه شرح صدر. کیا از نزدیک حضرت استاد رو دیده بودن؟ یه دعای ثابتی که ایشون داشت خی-- که خیلی دوست داشت میگفت خدا به شما شرح صدر عطا کنه آقا. شرح صدر نتیجهی فتح قلبه. اینا خیلی مهمه. این یکی از آثارش. حالا بخوایم اینطوری حرف بزنیم که کل کلاس میره به همین روایت رد شیم. دیگرش حوائجش برآورده میشه. یعنی خدا خوشش میاد میگه بهش بدید آقا اینو بهش تفضل کنید. دیگرش فرمود غنی و مکرم میشه. یعنی بینیاز میشه از مردم، از دنیا بینیاز میشه و با آبرو میشه، وجیه میشه اینا. حالا اون چیه؟ به به، به. از سفارشات اکید امیرالمؤمنین و تمام بزرگان، هیچکدوم از بزرگان، کمالین، عرفا اینها نبودن که سفارش به سه آیه آخر سوره حشر نکرده باشن. مثلا مولا، امام صادق صلی الله علیه و آله فرمود که اسم اعظم امیرالمؤمنین فرمود اسم اعظم تو این سه آیه آخره. حضرت امام هم خیلی سفارش به فرزندشون استاد احمد داشتن در خوانش سوره حشر خاصه آیات آخر مخصوصاً چهار آیه آخر. "لو انزلناه على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله" از اونجا به بعد. این ذکری که Allaha Min هم توصفشو کردیم فقط مربوط میشه به آیه بیست و دو سوره حشر. این آیه بیست و دو سوره حشر که من خیلی باهاش کیف میکنم. "هو الله الذي لا اله الا هو". به به، به. "علم الغيب والشهادة هو الرحمن الرحيم". همینه. اینو فرمودن که هفتاد بار روز چهارشنبه، روزهای چهارشنبه. کارتو ما آسون کردن، نبودن هر روز. همین الان ، همین امروز انجام بده. زودم البته با حضور قلب انشاالله. بسیار عالی، خوب و انشاالله که گشایش حاصل شه. در تفسیر روایت، روایة اهل بیت علیهم الصلاة و السلام میدیدم از امام صادق ذیل این آیه که آقای قرائتی تو تفسیر نورش هم همینو آورده که از امام صادق در خصوص این عالم غیب و شهاده پرسیدن یعنی چی خدا؟ سم-- عالم الغیب و الشهادهست. حضرت فرمودن که "الغیب ما لم یکن والشهادة ما قد کان" یعنی خدا عالم به غیبه یعنی اون چیزی که هنوز نمود نکرده، ظهور نکرده، اصلاً ظاهراً نیست، موجود نشده و عالم به شهاده است یعنی ما قد کان یعنی اون چیزی که موجود شده و هست. اینم از هدیه امروزمون. خب قبل از اینکه بریم سراغ اصول، اون هفتادوشش اصلی که خروجی صد و پنجاه و سه درس معرفت nefse و تا این اصول رو من عناوینش رو برای شما نگم ورود به درس نمیکنم، ذهنتون باید آماده بشه و عرض کردیم یکی از روشهای مطالعه و تدریس همین है کلیات گفته بشه. قبل از اون از جهت اهمیت موضوع نفس و پرداختن به موضوع نفس که هر جلسه نکتهای رو به یادگار از یکی از بزرگان جامع الاطراف تقدیم میکنیم. امروز از این کتابی که دست بنده است جلد سه به نام بارقه سه. اینو هم توصیه میکنم بنده به شما. میخونم ازش. مال کی هست این کتاب متعلق به کیه؟ این کتاب که عنوانش هست نفس قدسی الهی. این جلد سه یا بارقه سه شرح اسفار ملاصدراست. اما کی شرح داده؟ خدا رحمتش کنه. تا فکر میکنم سه سال پیش ایشون زنده بود. علامه آستاد علی موسوی. یکی از علمای گمنام به عبارتی بسیار خوشنام و جلیل القدر بودند. تو این مجلدش صفحه چهل و چهار خواستید رجوع کنید از قول عین الحضات همدانی. در خصوص نفس صحبتی رو میاره. البته از چند نفر از رابعه، سهروردی، گیسو دراز و عین الحضات. ایشون میاره، میاره، میاره تا به اینجا میرسه که عین الحضات همدانی تعریفی پیرامون نفس، روح و دل دارد. علامه موسوی داره میگه. او میگوید، حالا فرمایش عین الحضات رو آورده "ای انسان آنچه در باطن تو پوشیده است" تو باطن ما یه چیزی پوشیده شده. در کن، فی کتاب مکنون، در یک پردهایه. "آنچه در باطن تو پوشیده است اگر بدانی" خیلی آقا جمله عالیه. خیلی. باور کنید ده جلسه همین جمله حرف توشه. برای بیسوادی مثل من تازه. یه جملهست. میفرماید: "ای انسان! آنچه در باطن تو پوشیده است اگر بدانی" چی میشه؟ "آن میشوی." یعنی میشی همون میشه گمشده خودت که خودتی، باطن خودتی. ما اصلاً دنبال خودمون داریم میگردیم. سالها دل طلب جام جم از ما میکرد. آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. بعد علامه قاسم علی موسوی اینطوری ادامه میدن فرمایش ایشون رو. یعنی، یعنی اینطوری ترجمه میکنه فرمایش ایشون رو. یعنی گوهرهایی در درون تو نهفته است که خود از آنها خبر نداری و کسی نیز تلاشی برای نشان دادن آنها به تو نکرده است. آقا فاجعهست در عالم علم و تربیت، تعلیم و تربیت. کسی تلاشی نکرد که درون ما رو به خودمون، کتابهای مدارس و دانشگاهها و اینا حتی حوزهها رو شما بری ببینی خیلیاش چنین چیزی رو به ما اصلاً یاد نمیده که درون خودت رو غور کنی، غواصی کنی. به تو نشون ندادن، تلاشی نکردن. اگر بتوانی به آن گوهرها دست پیدا کنی، همانند آنها میشوی. پس از شناخت گوهرهای نهفته در وجودت طالب حقیقت روح و نفس باش. اگر بخواهی این مفاهیم را به واقع دریابی، میبینید چه قلم راحتی داره؟ اسفار رو داره شرح میده ها. همون قلم راحت. همه، همتون دارید میفهمید. فرار میکنیم از این کتابها به بهانه اینکه قلم سنگینه، دستاتون که حقایق ریخت لا بلاش. حالا چهار تا کلمهشم آدم نفهمید، نفهمید. به هر حال مگه همه رو بفهمیم ما؟ میفرمود که اگر بخواهی این مفاهیم را به واقع دریابی باید بدانی که تنها، راهشو داره میگه، تنها با خو-- با غذا خوردن، خوابیدن و مطالعه چند کتاب به جایی نمیرسی. باید اول خیلی رمزی سه تا کلید طلایی داده. برید آقا پذیراییتون خیر ببینید آقای هاشمی. بچهها و دوستان زحمت کشیدند. مخصوصاً من اینا از-- جز لم درسیه منهها اگه ما رو شناخته باشه جاهایی که حرف خاص دارم حواسها رو پرت میکنم. اصلاً کار منه. روزی هرکسی نیست. باید اول، میگه سه تا کار باید بکنی. باید اول به در خانه دل، بعد به در خانه حقیقت و در نهایت به در خانه نفس بروی. عجب در خانهی دل چیه؟ که حقیقت چی باشه که نفس چی باشه. خیلی رمزی گفته. سه تا کار میگه باید بکنی. اول بری در خونه دلت، بعد بری در خونه حقیقت، بعد بری در خونهی تازه نفست. الان شما که اینجا نشستید در خونه نفستون زمانو زدید. قبلش رفتید در خونه دل و در خونه حقیقت؟ خب دل که تقریباً برای همهتون مشخصه که باید کشیک بدید، مراقبت کنید هر چیزی وارد نشه. یادش بخیر، رو به ما نوشت، تقدیم کرد. به شماها البته. یادگار شما، برای شماست. ما که نفهمیدیم. اما حقیقت چیه؟ آقا، به گوشید، هر وقت کتاب عرفانی گرفتید و حرف از خانهی حقیقت شد، گفتم باید بری در خونه حقیقت، منظورشون خانهی چهارده نور پاکه. اینو یادتون باشه. و خیلی از کتابها اینو رمزی گفتن رد شدن. میگه نگفتن آقا یعنی چی؟ حقیقت، حق، در خونه اوناست. و در خانهی نفس. پس ادامه فرمایش استاد علی آقاست. "پس اگر بخواهی به پوشیدههای درون خویش راه یابی باید از سه مسیر دل، حقیقت و نفس قدسی گذر کنی. اگر به اینها راه پیدا نکردی همان که بودی باقی میمانی و نه تنها، نه تنها تأثیرگذار نخواهی بود بلکه مانند انبوهی از گوشت با اسکلتی استخوانی هستی که فقط راه میروی. اگر بتوانی به این مسیرها راه پیدا کنی از تمام بدن و وجود تو جز یک مشت عفن و گندیدهای بیرون نمیآید." و گندیدگی. ممنونم عزیزم. بیرون نمیآید. "این یک واقعیت است. اما اگر مسیرهای درست را بیابی همچو گوهری ارزشمند جلوهگر میشوی." به جای گوهر جلوه میکنی. اصن هرکی به تو میرسه میگه من گم شدمو پیدا کردم. چون اون گوهرهای وجودی تو پیدا کردی حالا دیگرانم میبیننش. ایشون ادامه میدن "باید دل را خالی از عیبها" حالا اون سه تا رو، سه تا خانه رو داره میگه یعنی چی. "باید دل را خالی از عیبها و خطاها کنیم" این خانهی دل از امامان معصوم کمک بگیرید این خانه حقیقت. یعنی توسل، همین ذکر توسلی که ابتدای جلسه الحمدلله داشتیم و با پرتو نورانی نفس قدسی به سوی خداوند برویم. این خانه نفس. این یک وضعیت مطلوب و عالیست. بعد ایشون میفرمود که عین ق-- عین القضات میگوید اکنون کوشش دار تا صفتی از آن پوشیدهها را، صفتی از آن پوشیدهها را بر تو عرضه کنیم. میگه که الان کوشش کن، میخوایم یه چند تاشو برای شما عرضه کنیم بگیم چه خبره تو وجودت. هرگاه هفتاد هزار صورت بر تو عرضه کنند، همه این صورتها رو در خود بیابی. یعنی میبینی که همه این هفتاد هزار صفت در تو هست، ولی تو از آن غافل بودهای. هفتاد هزار صفت چه خبره؟ میگویی من یکی از آن هفتاد هزار صورت هستم. در درون هر انسان، این فرمایش عین القضاته. در درون هر انسان هفتاد هزار خاصیت پوشیده است. الله اکبر. چه خبره تو وجود ما؟ چه گنجی درون ماست و بیخبریه. هفتاد هزار گوهر. چی بگم آخه؟ مثلا بگم الان یه صندوقچه این گوشه است، ده تا دونه گوهر مثلا طلا توش هست یا زبرجد و زمرد و نمیدونم یاقوت و اینا. با سر و کله میریزن ملت. هفتاد هزار تو وجود خودت. خب چرا کم و کاش نکنیم؟ شما با فهم این مطلب میفهمید که ارزش انسان چیست و چقدر است. در صورتی که ما م-- فکر میکنیم انسان یعنی خوردن و خوابیدن و راه رفتن و همین کارهای حیوانی. نه، این نیست. در واقع آن صفات پوشیده صورت تو هستند. الله اکبر. حال میخواهیم ببینیم آن صورتها چه هستند. از سه چهار منبع که نظریات عین القضات را بررسی کردم، علامه داره میگه، آسید علی موسوی. مطلب دیگری در این مورد نیافتم حتی در مجموعهای که گیسودراز از شرح گفتههای او در صم-- در سرزمین هند به رشته تحریر درآورده نیز مطلب جدیدتری عنوان نشده است. در اینجا به تعدادی از صورتهایی که عین القضات بیان کرده اشاره میکنیم. ایشون کمک میکنه یه چند تا از این صورتها رو میشمره برای ما، از اون هفتاد هزار تا چند تاشو میشماره. صورت-- یک صورت گذشت. من تندتند بگم ولی یذرا با ذهنتون آشنا بشه. اینا گوهرهاییان که تو وجود ما-- حالا اینا چین؟ چه گمشدههاییاند در وجود ما؟ اینا اطوار نفس ما، شعور نفس ما، تجلیات نفس ما، آیات وجودی ما. الله اکبر. یک صورت گذشت، دو صورت جوانمردی، سه صورت رحمت، چهار صورت نعمت، پنج صورت الفت، شش صورت همیت با هاء جیمی، هفت صورت خندان، هشت صورت گریان، نه-- اینا آیات خدا نا. هر وقت میخندی همینطور گریه میکنی فکر میکنی چیز همینطوری معذرت میخوام همین-- آیات الهی یعنی صورتهاییاند در وجود تو. و الا چجوری میخواستی بگری؟ چجوری میخواستی بخندی؟ بعد چقدر حرف بزرگان اینجا پیاده کردن و من دارم رد میشم. سو-- نه صورت شوق، ده صورت نفرت، یازده صورت فرار، دوازده صورت محبت، سیزده صورت دوستی، چهارده صورت هماهنگی، پنج صورت... آقا الان شما راه داری میری، همینطور داری راه میری. اگر این دستها، حرکت دستها، پاها با هم هماهنگ نباشه چه اتفاقی میفته؟ بهش میگن دست و پا چلفی. پا-- پای خودش گیر میکنه با مخ میاد رو زمین. نمیتونه خودشو، تعادل خودشو حفظ کنه. این هماهنگی، صورت هماهنگی که تو وجود توئه، الان شما داری صحبت منو گوش میدی، منو میبینی در عین حال تمام عروقت، جریانات خونی در حرکتند. در عین حال سما و عرض وجودت با هم مرتبطاند، ملکوت و ملکش. در عین حال صوت رو داری که مادهست میشنوی، جلسه اول. تجرید میکنی برش میگردونی به زبان نفس. نفس زبانش مادی نیست که، مجرده. کی این کارو داره میکنه؟ این هماهنگیها کجاست؟ در عین حال داری غذا میخوری، بعد دستگاه هاضمت شروع کرده اسید داره ترشح میکنه، ترشح میکنه. از اون طرف جاذبت، ماسکت، دافعت همه اینا هم همینطوری مشغولن. از تک تک میلیاردها سلولت داره دفع میشه سموم؛ یعنی اون قوه دافعت داره کار میکنه. این هماهنگی رو کی ایجاد کرده؟ یک صورته، یک موهبته، یک رشحت، یک آیه، یک نشانه از خدا در وجود توئه . اینا رو کی میخواد به ما بگه؟ کجا اینا رو پیدا کنیم؟ اگه اینجا نگیم کجا بگیم؟ انقدر من غصم میخوره برای همکارایی که الان حالا غیبت نشه، جسارت نکنیم، تهمت هم نزنیم. اما بعضیا حاضرند بشینن ساعتها پشت میزشون بیکاری و علفی و بگو بخند و اراجیف بگن و کاری هم نداشته باشن، اما نشینن، نشینن تو این جلسات و گوش جانشونو نسپارن به حقایق نگفته که داره خاک میخوره تو کتاب بزرگان. حالا همینطور صورتها رو بشمارید دیگه من نشمارم وقت نداریم. پنج دقیقه وقت داریم؟ پنج دقیقه. بله، بله البته نه پنج جلد نیست. من جلدهای چیزشم دارم، هشت و نه و دهش و اینارم دارم. حالا نمیدونم چند جلد علامه نوشت این کتاب رو. اما من بالای ده تا ازش دارم. بعد خلاصهش. البته این کتاب خلاصه فرمایشات ایشون رو حتما بگیرید به نام بارگاه نفس قدسی الهی. ببینید چه خبره. این الان ببینید این یک موئدی شد، یک کمک کنندهای شد که ما یه مقدار بفهمیم چه خبره تو وجود ما. البته ما توضیح هم ندادیم. یه چهار پنج تاشو گفتیم رد شدیم. چه غوغاییه. بعد چه خیانتی داریم امثال ما لباس پیغمبر به تنها و تریبون به دستها میکنیم در حق مخاطبین، مستمعین و مردم عزیزمون که باز حرفهای تکراری و داستان و حکایت و بسه دیگه. چقدر میخوای داستان برای ما بگی؟ داستان باید بیاد کمک کنه به پیاده شدن حقایق علمی. خب که اگر اینها پیاده نشه ما بیچارهایم. چیکار کنیم؟ اگر اینها پیاده نشه، اگر در ما اینها پی ریزی نشه، ما سعادتمند از دنیا نمیریم. یادتونه کلمه چند بود اینجا؟ هفتاد و پنج بود؟ چقدر بود؟ در رابطه با همین کله-- صد کلمه در معرفت نفس اینجا میگفتیم که بعد منج-- برکت کرد منجر شد به این کلاس بین دو نماز اینجا میگفتیم در خصوص سعادت نفس علامه میگفت، یادتونه چی بود؟ تصرف در ماده کائنات. چون نفس مجرده باید از قید و بند ماده بیاد بیرون حتی ربطش میداد به طی الارض. ببینم کتابش همراهم باشه. بله، اینجا هست اصلاً. ربطش میداد به طی الارض که حالا بعضیا گفتن هجو هجو. اون کسی که شما تو مباحث گفتید به طی الارض رسید مثلاً شما شش آیه اول سوره طه رو گفتید و فرمودید رمز طی الارض توشه. اینو ما هم میتونیم، این چی بوده فلان ایناها. بله دقیقاً هم چه جالبه. از همون موقع ما اینجا علامتگذاری کردیم مونده. کلمه هفتاد و پنج بله درست گفتیم. یه تیکهش رو براتون بخونم. نه این، اینا رو یه شرح اجمالی دادیم تو کانال هست. علامه میفرماید "آنکه در منشآت تمثلی نفسانی خود" یعنی ملکوتش کار-- به کار افتاده، قوه خیالش. اصلاً تمثل از لحاظ مثاله. مثال قوه خیاله، برزخ وجودی منشآت انشائه، ایجاده، نفست داره صورت ایجاد میکنه. الان منو تو-- چجوری داری منو-- قیافه منو کجا داری میبینی؟ تو برزخت، تو قوه خیالت، تو رتبه مثالی وجودت. کی این رو، این صورت منو داره برات انشا میکنه؟ نفست، نفس ناطقت و قوه خیال. که لذا Allame فرماید قوه خیال چیه؟ دوربین عکسبرداری نفس ناطقست. ببین چقدر حرف اینجا خوابیده. آنکه در منشآت تمثلی، کدوم تمثلات؟ تمثلی نفسانی خود، هرچی هست تو وجود خودته. در حال انصراف از شوامل، کدوم شغلها، اشتغالات؟ شوامل حسی و منا-- و موانع خارجی بیاندیشد. یعنی ببینه که آقا این تمثلات از کجا میاد همه تو وجوده. چی مانعه؟ اون اشتغالات بیرونی، موانع حسی، دیدن، شنیدن، چشیدن، لمس کردن، بوییدن و امثالهم. اینا مانعن. میگه اگه تو این بیاندیشی، یه خواهش ازتون دارم. تو کلاس هیچکس ساعت نبینه. یعنی وقتی شما ساعت دستتو نگاه میکنی، من میریزم به هم. یعنی احساس میکنم یه نفر مضطربه، یعنی آرامش نداره. دنبال اینه که کی تموم میشه. ترجیح میدم اینطوری نباشیم. یا بشینیم خودمون رو بسپریم به سفره، به سفره معارف یا نه اگه واقعاً کار داریم بریم دیگه. میفرماید اگه کسی اینطوری بیاندیشد اعتراف کند که نفس چون قوت گیرد مانند نفوس متألهه تواند، این قوت نفس تو اون سه تا رمزه، سه تا رمزی که عین اللغزات گفت تو اون کتاب، اون سه تا خانه. چون نفس قوت گیرد مثل نفوسی که متألهاند، الهیاند. تواند به سلطان کلمه نوری وجودی و امر کن ایجادی خود اشباح، شبحها و اشخاصی همانند خود و با دیگران انشا کند. همون ابدال، بدل انشای از جسم خودشون میکنن. این اینجاست، جسم اصلی اینجاست اما از خودشونم انشا میکنن. مثل تلویزیون. تلویزیون الان رسانه، شما تو رسانه تشریف دارید دیگه. الان شما اینجایی، گمان کنید الان پخش زنده پیش بیاد. شما یه نفری، جسم اصلیت اینجاست اما تکثرات الی ما شاء الله، یعنی میلیونها گیرنده داره صورت تو رو نشون میده چطور تو موقع این بحثها که پیش میاد قبول میکنید؟ اونو کی ساخته؟ یه انسان. بعد خدا نمیتونه این قدرتو-- اصلاً این قدرتو کی داده؟ خود خدا به ما داده که رسانه ایجاد شده، ایجاد شده توسط نفس من و شما. میتونید به اینا فکر کنین؟ میگه اگه کسی به اینجا رسید میبینه که راحت میتونه که با قدرت نفسش چیکار کنه؟ با اون اراده کن وجودی، کن فیکون خارج از عادت کار کنه، از ماده خارج بشه چون مجرد نفس احاطه بر ماده داره. میتونه تصرف کنه در ماده، کائنات. چایش سرد شده. چای سرد براش خوب نیست مثلا. البته اینا بچه بازیه ها. مثال به اندازه خودم میزنم. خب چای داغ میخوان، تصرف میکنن چای داگ میشه میخورن. داغ، داغ برای معدم ضرر داره. تصرف میکنه سرد میشه میخوره. اینا البته این مثالی که زدم میگم در حد خودمه، اینا بچه بازیه. و چون مجرد از ماده و احکام آن و محیط و فارغ بر آنهاست به چشم برهم زدنی به طی ارز به هر جا خواهد گسیل دارد. این طی الارض. اینم روشش. اینم نشونهش. اینم راهش. بگو چیز عجیب غریبیه که استاد باید اینجا یه دفعه یه هوویی بکشه، نفسی بزنه صورت من یهو من ببینم صاحب طی الارض شدم. اینطوری نیست که . اونم آقا بالا سرشه. خداست و خدایی میکنه. حق نداره به هر کسی چیزی بده و امثال این. حالا برید ببینید این کلمه هفتاد و پنج یه ذره طولانیه. خیلی عالی بود این کلمه کمکمون کرد. پس باید اینا در ما پیاده بشه و الا ما لنگ میزنیم و نمیتونیم به سعادت برسیم. امروز تو وادی سعادت و سعادت نفس اینو برای خودم تو خلوتم، کتابهام دورم بود اینا رو نگاه میکردم، میگشتم اینا. چه جالب رسیدم به کتاب اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین توسی که شرح طهارت الاعراق ابن مسکوهیه دیگه میدونید، قبلاً توضیح دادم. اونجا یکی از بهترین کتب اخلاقی یا به عبارت سیر و سلوکه. اینجا میفرماید پس فضیلت مردم در این نوع رتبت متزاید میشود. در خصوص فضیلتهای مردم صحبت میکنه. مردم رو دو دسته میکنه. یه سری اشتغالات ظاهری فقط دارن میخورن و میخوابن. یه سری هم اهل باطناند، اهل فضیلتاند. میگه همینا هم مراتب دارن. حالا چه چیزی که باعث این رتبهبندیهاست چیه؟ همهشون سعادتمند میشن قسمت دوم، به باطن دسترسی پیدا کردن، اهل معرفت نفس هستن، اهل عبادت و بندگیان، دنبال عالم معنا هستن، ملکوتیان اما اینا باز رتبه دارن. چی اختلاف رتبه میاره؟ حالا همهتون یه ساعته چقدر اینجا نشستید زانو زدید، همه دارید گوش میدید، همه دارید مینویسید. یک صوت رو از یک نفر، از یک کتاب، کلمات کاملاً ثابت همه. چرا یه کسی زود میگیره، گور میگیره به قول علما آتیش میگیره و میره بالا، یکی هم همینطور سرد مثل من پایین میمونه زمخت باید دستشو بگیرن بکشنش. این ار-- اختلافات رتبهها از کجاست؟ شما باید این کل این کتابو بخونید تا اینو پیداش کنیدها. الان قشنگ لقمه میذارم دهانت. مرحوم خواجه نصیر میفرمود که "چه مراتب و منازل این نوع بسیار است. بعضی از بعضی بلندتر و سبب آن تکثر اما" میخواد دلیل اون تکثر رو بگه. یه مقدار کلم-- قلم ایشون قامصه. یعنی رند-- روان نیست یه ذره. خوب دقت کنید. "اما اولاً از جهت اختلاف طبایع بود." میگه طبعها مختلفاند. طبع از کجا میاومد؟ تو سلسله نزولی در قوس نزول انالله ، یدبر الأمر من السماء إلى الأرض قوس نزول. این امر که میخواد پیاده بشه از آسمون به زمین. اولین جایی که ما پیاده شدیم و رنگ گرفتیم کجا بوده؟ رحم مادر، صلب پدر، تشکیل نطفه. اونجا، این منظور اونه. میگه آقا اختلاف تو رحمها، تو صلبها، فرق میکنه پدر مادر کی باشن. اسلاب، ارحام. في الاسلاب الشامخة والارحام المطهرة. این یک، این یه دلیل. چقدر مهمه آدمایی که میخوان برن ازدواج کنن، عاشق چشم و ابرو نشن، اصل و نسب طرف رو دربیارن. با کی میخوای؟ میخواد بشه مادر نسل بعدت. شوخیه مگه؟ پدر نسل بعدت مگه شوخیه؟ ریشهست. پدر ریشهست، دانهست، بذر رو پدر میکاره، زمین مادره. النساءکم حرفٌ لكم زمین کشتزار شما شوخی نیست. به خدا من حالا حرفا شخصی میشه چهل تا جمعکران پشت سر هم چهل هفت هفته جمع کران رفتم، مجرد بودم. به امام عصر چهل هفته پشت سر هم رفتم زار و زاری که آقا همسر بنده رو شما مشخص کن. من، من نمیتونم نسل بعد شوخیه مگه؟ الحمدالله خدا حقشو برای ما حلال کنه. یه کسی رو نصیب ما کرد که تو همه این درس و بحثها اومده و پشت مو-محکم سر سوزنی توجه به دنیا رو اینا الحمدالله نداره. امام عصر شوخی نیست اینا. پس یکیش طبایعه. و ثانیاً دومین از جهت اختلاف عادات. آقا چه عادتهایی داری؟ یعنی تو چه محیطی بزرگ شدی؟ عادت زندگیتون چی بوده؟ مثلاً اون خونواده، اون فامیل، اون ایل و تبار، اون قوم و خویش، اون محله، اون مدرسه اینا خیلی مهمن که تو، توش بزرگ شدی. چگونه شما عاد-- به چه چیزهایی عادت کردی؟ مثلاً یه سری خونوادهها عادت دارن تازه یازده شب، دوازده شب تازه تلویزیونشونو روشن کنن، ماهوارهشونو روشن کنن. خب این عادت میشه کاملاً متغایر با اهداف سیر و سلوکیه . حالا ما اینطوری نخوایم صحبت کنیم رد شه. دلیل بعدی و ثالثاً از جهت تفاوت مدارج در علم و معرفت و فهم. رسیدیم سر اصل مطلب، نقطه سر خط. آقا تفاوت هست در علم و معرفت و فهم. کسی که میاد تحصیل علم میکنه و تحصیل معرفت میکنه و اینکه چه میزان فهمیده باز تو رتبهها تأثیرگذار آقا. "والذی نعوّت العلم درجات" حرف زدیم دیگه دربارهش ذیل این آیه. اصلاً درجه مال اهل علمه، بقیه تعطیلن طبق فرمایش علامه طباطبایی علیه الرحمه. اینم سه تا. چهارمیشو فرموده چی؟ ورابعاً از جهت اختلاف همتها آقا، ارادهها، همتها. صاحبان همت به همه جا میرسن. اراده کنه، بکنه. یا علی بگه. نگه از فردا، از شنبه، از سال جدید، نه همین الان . و خامساً به حسب تفاوتی که در شوق و تحمل مشقت طلب افتد. یکی شوقه، آقا چقدر این آقا میل دلش اقتضا میکنه، چقدر شوق داره، چقدر تشنه است، چقدر حاضره و یکی هم تحمل مشقته. چقدر حاضره سختی رو تحمل کنه . سختی داره آقا راه علم. باید سختی تحمل کنه. نه حالا بگذریم. هدفم صرفاً چی بود تا اینجا؟ اینکه این اختلافات رو متوجه بشیم. آقای هاشمیان تشریف آوردن و پیش دوست چهل دقیقه گذشته. تبرّکن چند تا اصل بخونیم و بسته برای امروز. اصلها رو از چه کتابی داشتیم میخوندیم؟ گنجینه گوهر روان. تا اصل چند گفتیم؟ آفرین. هجده. خب اصل نوزده. دیگه اجازه بدید تند تند بریم جلو من توضیح دیگه ندم. حرکت. اصل نوزده بحث حرکته. خارج شدن موضوعیست از فقدان صفتی و کمالی به سوی وجدان آن کمال و صفت به طور تدریج و وجود هر جزء بعد از جزء دیگر. و خلاصه حرکت عبارت است از، یکی از ترجمههای حرکت اینجا اینه. مثلاً حرکت یعنی چی؟ عبارت است از خروج شیء از قوه در امری به فعل تدریجاً. این باید یه توضیح میخواد دیگه. شی، شیء از امری خارج بشه تدریجاً از قوه بره به سمت فعل، فعلیت، استعدادهاش شکوفا بشه. بیست: برای متحرک باید مخرجی باشد. یادتونه الف لام را کتاباً انزلنا الیک. چی بود آیهش؟ اول سوره اسرا: لتخرج الناس من الظلمات الی النور. اگه عربیشو اشتباه نخونده باشم، نخونده باشم. یه روز اینجا گفتم خروج مخرج میخواد. باید یکی ما رو خارج کنه. کی بود؟ پیغمبر بود. با چی؟ با قرآن. حالا اینجا میفرماید که اصل بیست، برای متحرک باید مخرجی باشد که وی را از نقص به در برد و به کمال رساند. مخرج میخوادها. بدون مربی، بدون استاد، بدون مخرج اصلاً نشدنیست. اصل بیست و یک: ما با حرکت و در حرکت و در جهان حرکتیم. با حرکتیم، در حرکتیم و در جهان حرکتیم. پیرامونمون یکپارچه حرکته. از پایین حرکت وجودی، از بالا ایجادی. که حالا به وقتش انشاالله صحبت میکنیم. اصل بیست و دو: کتاب و آموزگار از وسایل و چیان؟ به نظر شما کتاب، مربی، معلم، آموزگار، استاد علت مؤدّاً یا تاماً، بلند بگید. مؤدّه آفرین. من ندیدم کسی بگه تامّه. نه فهم، فهم رسیدن، چشیدن، دارا شدن کار ملکوت دست خداست. "بیدهی ملکوت کل شر". خب؟ معلم، کتاب، درس، بحث، کلاس اینا مؤداتن یعنی کمک میکنن. یعنی لازم نیست اقت-- اکتفا کنی به فقط همین. بگی آقا دیگه من معلم دارم، کتاب دارم، درس و بحث دارم، تمام. نه اینطوری نیست که. این تازه اولشه. این تو رو شق میزنه تا خدا دستتو بگیره. خیلی نکته مهمیه ها. خیلیا اینجا باختن خودشونو. آقا من استاد دارم، من فظ استادشم میده بعد باهاش که یه سفر میره میبینه هیچی نداره. کتاب و آموزگار از وسایل مؤداتن. دانش دهنده دیگری است. اصل بیست و سه. آن گوهری که به لفظ من و عن و مانند اینها بدان اشاره میکنیم موجودی غیر از بدن است. من الان به شما اشاره میکنم مثلا به سمت آقا حمید دستم رو اشاره میکنم. این اشاره من یک موجودی اینجا نشسته من دارم بهش اشاره میکنم. این موجود، این بدن نیست که. یک ذاتی داره، یک حقیقتی داره، یک واقعیتی داره من ایشون رو به اون در حالی که دور از جون آقا حمید خدا طول عمر و برکت به همتون بده. مثلا وقتی طرف میافته و تمام بلند بگو لا اله الا الله. دیگه اسم نمیدن که. میگن جنازه رو ببر. جنازه دیگه اسم نداره دیگه. جنازه رو وردار ببر. یه حقیقتی داره، یه باطنی داره هر چیزی. اینجوری نیست که صرفا بدن باشه. اصل بیست و چهار. انسان از مرتبه نفس تا مرحله بدنش یک موجود متشخص ممتد است و به عبارت دیگر انسان موجود ممتدی است که از مرحله اعلی تا به انزل مراتبش همه یک شخصیت است. یعنی این بدن هم که تفاله وجود ماست بعد میره تو چرخ طبیعت، یکی از شئون وجودی ماست. یک طور وجودی ماست. یک آیه از ماست. یک سایه از ماست. جدایی از ما نیست. ما یک حقیقت واحدیم با اطوار مختلف. اصل بیست و پنج. جمیع آثار بارز از بدن همه از اشراق و افاضه نفس است. مفهومه دیگه. یه بار دیگه. جمیع آثار بارز که بروز میکنه از بدن مثل دیدن، شنیدن، همین گرمای بدن، حرف زدن، راه رفتن، خوابیدن، همه این اطوار متعدد چیان؟ از اشراق و افاضه نفسن. تو نفسو بگیر. این بدن یه لاشه بدبوئه، مردهی- افن گندیده میشه. پس اینا این بدن هرچی داره از شعون نفسشه. نفس در کاره که بدن سرحال و سرپاست. شیخ الرئیس اینجا اشاره میکنه حضرت استاد به فرمایش شیخ الرئیس ابو علی سینا روحش شاد. البته میدونید ایشون اسم اصلیشون چی بود؟ کی میدونه؟ ابو علی یعنی پدر علی. خودش که علی نبود. کی بود؟ آفرین احسنت. حسین ابن سینا معروف بود در سن شونزده سالگی و هفده سالگی به علامه حسین ابن سینا. که وقتی نوح، پادشاه بخارا بود. اگر خواستید توی این کتاب قانون که الان ک-کتاب قانون ابن سینا پونزده بار تو اروپا چاپ شده. تو ایران ما چند بار چاپ شده. تو ایتالیا تو رم اینا داره تدریس میشه تو آکادمیاشون. قانون، این تازه یه جلده. مشقشق شده این. ایشون علامه در سن شونزده سالگی و سن هفده هجده سالگی دیگه بزرگان علمی میاومدن زانو میزدن جلوش. بعد پادشاه بخارا اینو، اینو خوب گوش بدیدا این تو همین کتاب قانون اومده. همون ابتداش. پادشاه بخارا، اه از شدت خدمتتون که یه مجمعی ترتیب داد و بههرحال اطباء رو جمع کرد که یه کار طبابتی رو انجام بدن. هیچکس نتونست همه مستاصل شدن جز شیخ الرئیس، شیخ الرئیس نوجوان. به تمامه کار رو انجام داد و بعد خب به همه پاداش میداد. پادشاه بود دیگه سله میداد، دلار، دلار الانم که همینطور. دلار میداد دلار. به روز، خب؟ سکه و زر و سیم و قدیمها میگفتن، الان میگیم دلار. بعد حالا میخواد به اصل-- به همه انقدر خوشحال شد به همه سله داد. حالا میخواد به خود شیخ الرئیس بده. "چی میخوای؟ یه کیسه خوبه؟" یه کیسههای کوچیک نهها، یه کیسه. "چقدر؟ چند تا میخوای؟" مثلا صندوقچه، صندوقچه. به نظر شما ایشون چی خواسته؟ علامه حسین ابن سینا، معروف به ابو علی سینا، شیخ الرئیس ما میگیم. ایشون فرمود: "میشه سرورم یه خواهشی از شما بکنم؟" ای این عبارت تو قانون همین اومده. من خواهشم از شما اینه که در کتابخونهتون رو به روی من باز کنید، اجازه بدید من برم تو کتابخونه ساعتها اونجا مطالعه کنم. شما بفرمایید. این کتابا دستنوشت همه چاپ نبوده اون موقع دستنوشت هزار سال پیش و همه خاک خورده شروع کرد. اینو زر و سیم میدونه، اینو سکه و طلا میدونه. اختلافها باید اینجا کجا مشخص باشه؟ حالا شیخ الرئیس اینجا تو این اصل علامه از شیخ الرئیس مطلب میاره. میفرماید مر-- این فرمایش شیخ الرئیسه. مردم از جذب آهنربا، آهن را تعجب میکنند. اینکه آهنربا آهن رو جذب میکنه تعجب میکنند و از جذب و تصرف و تسخیر نفس، مر بدنشان را بیخبرند. تعجب میکنه. عه ببین، ببین عه، این آهنربا چجوری آهن رو با خودش حرکت میده. عزیز دلم این بدن تو رو کی داره حرکت میده؟ نفست داره اینو حرکت میده. تدبیرش داره میکنه. چرا از این بیخبری؟ یه اصل دیگه هم بخونیم ها، که بعد یه ربع هم سؤال جواب بدم. اصل بیست و شش: آن گوهری که به لفظ من و انا و مانند اینها بدان اشارت میکنیم به نامهای گوناگون خوانده میشود چون، حالا میخواد بگه اینا نامهای زیادی دارن. تو هر کتابی به یک نامی اومده اما اصلشون پنج تا نام اوله. چی؟ نفس و نفس ناطقه، روح، عقل، قوه عاقله. این پنج تا. بیشتر تو کتابها اون باطن وجود ما رو به اینها نامگذاری کردن اما قوه ممایزه، روان، جان، دل، جام جهاننما، جام جهانبین، ورقا، طوطی و نامهای دیگر. ولی آنچه در کتب حکمت و السنه حکما رواج دارد همان پنج نام نخستین است. این تا اصل بیست و پنجم. خب.
جلسه قبلجلسه بعد