ددرس‌گفتارها

[سخنگوی 1] ما ان شاء الله انارکشم مردم آره باید صرف شود.

[سخنگوی 2] نه بله آقای دکتر خانم.

نه دیگه اینجا گلخانه بعد از کلاس.

بفرمایید.

[سخنگوی 3] [ Non-verbal] چرا همه اصلاً همه بعداً تو دروس متوجه میشیم که همه عالم در حرکته حتی ملائکه.

و ما از بالا حرکت ایجادی داریم از پایین حرکت وجودی داریم.

ما حرکتمون استکمالیه، طلب کمال می‌کنیم بر وزن استفعال کم-- طلب توشه.

اونا حرکت کمال-- تکمیلی دارن خدا میگه تکمیلی دارن نه استکمالی.

باز همین که حرکت دارن، همین که حرکت دارن، دارن از یک نقصی به کمال میرسن.

درست شد؟

منتها نقص ما به واسطه داشتن نفس، مرتبه تعلق روح به بدن رو می‌گیم نفس.

که هرچی هست سر این بدنه.

تشنمه، گشنمه.

دوست دارم اینو نگاه کنم، دوست دارم اینو بشنوم، دوست دارم اینو لمس کنم، دوست دارم اینو بخورم، دوست دارم اینو بگم.

دو-- این بدنه هرچی هست سر این بدنه.

نفس بیچاره، اون روح بیچاره‌مون که [سخنی به عربی] تشریفیه شرافت داره روحی، روح من بیچاره به جهت تعلقش به این بدن مرتبه نفس به خودش گرفته.

به جهت بودن این نفس، این حرکت ما طلب توش خوابیده.

یعنی اصلاً چاره‌ای نداریم ما.

ما باید فرار کنیم از نفس و بریم.

ولی ملک اینطوری نیست.

ملک همون، همون جا هم که باشه هست جای خوبیه براش.

درست شد؟

اما ملائکه هم در حرکتن می‌تونن از یک رتبه الان گفتیم دیگه رتبه، مراتب محفوظ.

می‌تونن از این مرتبه برن به مرتبه بالاتر.

مراتب.

اونا هم هی مرتبشون عوض می‌شه، وزن‌شون عوض می‌شه.

نسبت به چی عوض می‌شه؟

نسبت به میزانی که از ولایت اهل بیت بهره‌مندن.

از ولایت امیرالمؤمنین چقدر بهره‌مندن همون مقدار جاشون، رتبه‌شون، وزن‌شون، وزن کشی که صورت می‌گیره عوض می‌شه.

پست‌شون عوض می‌شه.

حدیث داریم ملائکه بین طلوع و غروب پست‌شون عوض می‌شه؛ نسبت به اون حرکتی که دارن.

حالا این به- تو بحث سیر ملائکه بحث بشه.

ولی خب حرکت انسان خیلی ضروری‌تر و پرسرعت‌تر و پرقدرت‌تره نسبت به اونا.

ولی همه عالم فهمیدیم دیگه همه عالم در حرکتن جز حضرت حق.

چرا؟

چون باید به نسبت به خودشون کاملاً.

اما وقتی به دیگری نسبت می‌گیری مثلاً می‌خواد مثلاً یه فرشته‌ای مثل دوردائل می‌خواد بره و برسه به مرتبه میکائیل مثلاً.

خب اون بالاتره دیگه این اونو می‌بینه دوست داره بره به بالاتر از خودش برسه.

خودش در جایی که هست و میخکوبه کامله ولی می‌خواد به اون برسه.

حالا حرکت فرشته‌ها باید در جایگاه خودش بحث بشه و به چه شکله و اون‌ها.

منتها یه چیزی که هست سیر انسان اینم خوبه بدونید سیر انسان، حرکت انسان، می‌گیم سیر یعنی حرکت انسان سرعتش خیلی بالاست.

ملائکه اینجوری نیستن چون ظرفیتشون به اندازه ما نیست.

چگونه؟

ملائکه تسبیحشون چیه؟

بهترین تسبیح ملائکه همونه که گفتیم بعد از نماز westward وارد شده.

چی بود؟

سبوح قدوس.

آفرین.

رب الملائکه والروح.

یه جای دیگه می‌فرماید ربنا ورب الملائکه والروح.

توی این دستورالعمله نیست.

یعنی دیگه انتهاي تسبیح ملائکه چیه؟

سبوح قدوس.

اما کدوم پروردگار سبوح قدوس؟

ربنا پروردگار ما ورب الملائکه والروح.

یعنی در حد پروردگار ملائکه و روح.

اینجا روح، روح حضرت روح اعظم تنزل الملائکه والروح سوره قدر نیستها.

اینجا روح منظور حضرت جبرائیله که فرشته اعظم حضرت حق.

در حد پروردگار ملائکه ما می‌تونیم سبوح قدوس بگیم.

ملائکه ها.

در حد پروردگار خودمون ملائکه.

ولی انسان چی؟

تسبیح انسان، تحمید انسان در چه حده؟

حمدش در چه حده؟

الحمدالله رب العالمين.

همه عوالم رو در بر می‌گیره.

نه فقط در حد ملائکه.

یعنی این سیر انسان، اون قدرت سیر انسان، سرعت سیر انسان رو داره نشون میده.

انسان می‌تونه بره برسه به پروردگار عوالم هستی.

اما ملائکه اینجوری نیستن.

فقط به حد پروردگار خودشون می‌تونن برسن.

ربنا ورب الملائکه تو بر روح.

سؤال دیگه، بفرمایید.

الآن این آیه ادع ولی الله لی نو منو.

این جمع بین این ولی خدا، ولی مؤمنینه که از اون ظلمت به نور میرن و اون‌هایی که [مکث]، از نور به ظلمت میرن.

خب خداوند، خداوند نام هست دیگه.

این جمع اینا چجوری میشه؟

مثلا خدا علاوه بر این چیزی هم که گفتین الان اصل هفدهم بود فکر کنم گفتید که هیچ شرّی در حد خودش بد نیست.

[مکث]، همه چیز در حد خودش شر ندارد، بد نیست.

بعد همون شیطان مثلا اون ولی خدا، خدا ولی اونم میتونه باشه دیگه.

خدای اونم هست.

مثلا این چجوری این جمع میشه که با همدیگه من نفهمیدم.

همون تو لا حول ولا قوه الا بالله یا ذکر به حول الله و قوه اقوم و اقعد تعریف میشه و اونجا جا میفته.

حول و قوه از خداست، اراده از خداست.

خب؟

اما اقوم و اقعد منم که پا میشم و میشینم به حول و قوه الهی.

دزد که داره میره به حول و قوه الهی داره میره دزدی میکنه.

عابد هم که داره میره مسجد عبادت کنه باز به حول و قوه الهی میره.

اینجا فرقشون بر چیه؟

خداست که حول و قوه به هر دو داده.

به قوه الهی میرن.

اما انتخابشون متفاوته.

این، این مسیر رو انتخاب کرده، اون، اون مسیر رو.

برای همین این چون مسیر شر رو انتخاب کرده میگه ولایتش با طاغوته.

ولایت اینجا یعنی چی؟

یعنی سرپرستی.

تو از سرپرستی من خارج شدی، نه اینکه از حول و قوه من خارج شدی.

ببینید اینو خوب دقت کنید.

ما یک خواست داریم، یک اراده.

فرق اینا با هم چیه؟

میگیم خدا خواست.

خدا خواست که من گناه کنم.

خدا خواست که من گناه کنم به نظر شما درسته این جمله؟

بله درسته.

بله درسته خواهرもん درست.

خدا اگر نمی‌خواست که من نمی‌تونستم گناه کنم.

ولی اراده کرد که من گناه کنم.

نه بحصره.

خدا اراده به گناه من نکرد.

این فرقشه.

خدا خواست که من بتونم گناه کنم.

خواست که بتونم ثواب کنم.

درست شد؟

اگر ثواب کردم اراده خدا پیاده شده.

یعنی ما اصابک من حسنه فمن الله.

خدا اراده کرده.

برای همین اصلاً کسی که معجب میشه، عجب و خودشیفتگی میگه اصلاً کمال حماقتشه چون خدا پیاده شده، اراده خدا پیاده شده که حسنه‌ای به تو اصابت کرده از تو نیست که.

ما أصابک من حس-- سيئة فمن نفسك.

اح-- اصلاً اصابت به تو نمی‌کنه از سیئات مگر از خودته.

بدی از توئه.

خوبی از خداست.

خب خدا اراده اگه کرده اراده خدا خیره.

اما خواست خدا هم خیره ها.

اگر خدا نمی‌خواست ما بتونیم گناه کنیم، خب ما که هیچوقت انسان نمی‌شدیم، می‌شدیم حیوان.

می‌شدیم ملک.

نمی‌تونه گناه کنه.

درست شد؟

اینجا فرقش مشخص میشه.

پس هر دو به حول و قوه الهی‌اند.

چه که-- اما اونجا که [مکث] ولي الذين آمنوا به سمت خیر رفت، سرپرستیشو خدا دست گرفت.

یعنی اراده‌ش رو من می‌کنم.

اراده‌ش دیگه با منه.

من اراده، زندگیتو من اراده می‌کنم.

تا جایی که در قرب نوافل خدا میشه چشم و گوش و دست و پایت و در قرب فرائض تو میشی چشم خدا، گوش خدا، دست خدا، يد الله، عين الله اینا.

دیگه اراده خدا انقدر دیگه تحقق پیدا می‌کنه.

اینجا الله ولي الذين آمنوا.

حالا والذين كفروا أولياؤهم الطاغوت ولایت اون‌ها با طاغوته.

یعنی چی؟

یعنی به حول و قوه طاغوت این کارا رو می‌کنن؟

نه باز حول و قوه الهیه.

اما به خواست خودشونه، نه از خواست خداست.

یعنی ببخشید به اراده خودشونه، نه از اراده خداست.

برای همین از اراده الهی خارج میشن.

خودشونو می‌خوان.

اونجایی که می‌فرماید [آیه قرآن] خدا گمراه می‌کنه هرکی رو که بخواهد.

بعضی از مفسرین این می یشاء رو زدن به کی؟

هرکسی را که خدا بخواهد.

بعضی از مفسرین ظرافت بیشتری به خرج دادن.

مثل خود حضرت علم الحسین [خنده] فرمودن این می یشاء به خود بنده میخوره.

[آیه قرآن] یعنی هر بنده‌ای که خودش بخواد خدا گمراهش می‌کنه.

توجه کردی؟

یعنی خودت خواستی.

خودت خواستی از ولایت و سرپرستی، سرپرستی حضرت حق خارج بشی.

بری تحت ولایت و سرپرستی طاغوت قرار بگیری.

پس به حول الله و قوته.

اما أقوم وأقعد.

به حول الله و قوته سرتاسر نوره، خیره، شری درش نیست، حق مطلقه.

أقوم وأقعد سیئه است.

وقتی من پا میشم و من می‌شینم میشه سیئه.

چون ما أصابک من سیده از نفس نفسک، از خودته.

حالا اگر دقت کنید اسم ولی اسم خدا هست اصلاً ولی.

الله ولی الله.

ال ولی از اسامی حضرت حق اما نبی اسم خدا نیست.

درسته؟

نبی اسم خدا نیست.

میتونه شیطان هم نبی باشه.

یعنی آگاه بشه.

اما يتساءلون عن نبأ الأذى.

از اخبار عالم باخبر بشه.

شیاطین ابتدا می‌رفتند استراق سمع می‌کردند به عوالم بالا.

تو رجوم الله الشیاطین که ابتدای سوره هشت میگه ما با این شهاب سنگ‌ها اینا رو زدیم دیگه نتونن برن فضولی نکنن.

دیگه تا آسمون همین دنیا بالاتر از اون دیگه نمی‌تونن برن بعد از این اتفاق.

می‌تونن اونم باخبر باشن از عوالم، از اخبار عالم.

می‌دونستید این حسین آقا تعجب کرد این حدیثو من تو اتاقمون بهش گفتم که حدیث داریم بعد از امام هر زمانی آگاه‌ترین اشخاص شیطانه.

پس اونم نبیه یعنی خبر داره به شدت هم خبر داره.

نبی شدت دیگه مبالغه است.

نابع اسم فاعلشه.

درسته؟

نبع میشه خبر.

نابع باخبر، نبی به شدت باخبر.

پس شیطانم میتونه نبی باشه اما ولی نمی‌تونه.

ولی فقط اهل خودش می‌تونه باشه.

حالا ولی مطلق خداست.

ولی دیگه خدا نبی نیست.

دیگه.

ببخشید.

بفرما سلام علیکم.

تا امر حاضر هم میشه بگیم که از خدا نبی داره؟

یعنی همین الانم هستن انبیا بین ما؟

بله شما خودتون در حد خودتون نبی هستید دیگه.

هر کدوم از شما بهش میگن نبوت تعریفی یا عامه یا نبوت انبایی.

یعنی باخبر شده.

اصلاً شما هم باید تو این جلسه ما اومدیم نشستیم سر سفره حکمت و عرفان که نبی بشیم.

اما نه در نبوت باقی بمونیم بلکه بریم به ولایت برسیم، ولی بشیم.

بریم بالاتر.

اون نبی خودش از مقام خودش آگاهه؟

بله دیگه وقتی خبر داره- یعنی آگاهش می‌کنند از رتبه نبوتش؟

بله قطعاً.

اصلاً نبی نمی‌تونه بشه مگر اول از خودش آگاه بشه.

سیر معرفت نفس اصلاً همینه دیگه.

از خودش آگاه میشه از خودش، خودش رو می‌شناسه.

از اول از اینجا شروع میشه.

اول نبی میشه نسبت به خودش.

نابع میشه، باخبر میشه از خودش.

سیر معرفت نفس رو پیش می‌گیره میره بعد به عوالم-- اصلاً از حضرت حق هم از خودش پل می‌زنه.

من عرف نفسه فقط عرف ربه دیگه.

از خودش خداهای خودش رو هم می‌شناسه.

بعد ممکنه رسول هم بشه؟

بله رسول هم- بعد اگر رسول بشه رسول هر ااا زن و مردی هست؟

یا فقط مال آقایونه؟

چجوری میشه؟

بله ما به همه‌ی این مقامات می‌تونیم برسیم.

می‌تونیم امام بشیم.

الان حاج آقا رنجبر اینجا چیه؟

امام جماعته دیگه.

به رهبر میگیم امام امت.

امام می‌تونه بشه، رسول می‌تونه بشه.

یعنی خدا او رو بفرسته.

الان این عرض شود اوتاد، اوتادی که اون چهار نفری که ضلع اصلی حول و حوش امام عصرن.

بعد ابدال اون پنجاه و چند نفر.

بعد نجبا، صلحا، مؤمن اینا کیان؟

مثلا اون اوتاد، اون ابدال که بدل انشایی از بدنشون می‌کنن که برن اینور اونور آدما رو نجات بدن به دستور امام عصر اونا رسولن دیگه.

اگر به من و شما به جایی برسیم که امام عصر به ما مسئولیتی، رسالتی بد-- ما رو گسیل بداره به جایی، ما میشیم رسول در حد و اندازه خودمون.

امام می‌تونیم بشیم، حجت می‌تونیم بشیم، نبی می‌تونیم بشیم.

یه چیزی نمی‌تونیم بشیم.

اون چیه؟

نه خدا رو که هیچکس نمی‌تونه بشه.

در میان این، در میان این مراتب و جا-- مقامات میگم، یه چیزی رو نمی‌تونیم بشیم اصلاً دیگه تموم شد.

هیچکس نمی‌تونه بشه.

یکی خاتم الانبیاست.

خاتمه.

یعنی دیگه تمام آخرشه.

همه خبرها رو داره.

اونو دیگه هیچکس نمی‌تونه بشه.

یکی هم خاتم الاوصیا.

یعنی امام عصر.

این دو تا رو ما نمی‌تونیم بشیم.

یا به یک معنا میشه گفت بقیت الله الاعظم یا حجت کبرای الهی یا آیه الله العظمى.

اینا، اینا رو ما نمی‌تونیم بشیم اما بقیه رو می‌تونیم بشیم.

استاد ببخشید در نهج البلاغه امیرالمؤمنین می‌فرماید و تسموا بزمم فی اوتاده.

اینجا کلمه‌ی اوتاد امیرالمؤمنین اشاره به همون اوتاد داره یا نه؟

ترجمه‌ش یه چیز دیگه می‌نویسن معمولا.

بله در هر زمانه‌ای اوتاد هستن.

در زمان امیرالمؤمنین بودن، در زمان تک، تک اهل بیت اوتاد بودن حتی در زمان غیبت صغرا، اون نواب四 حضرت تعدادشون چند تا بوده؟四 میگیم چهار تا دیگه.

الانم چهار تا.

حالا من از یکی از اولیاء خدا شنیدم که این اوتاد رو فرمودن یکیشون [نفس عمیق] علامه‌ حسن زاده بوده، یکیشون علامه محمد حسین حسینی تهرانی بوده، یکیشون حضرت امام بوده، سه و چهارمیش رو هیچکس خبر نداره که.

بعد هر کدوم از دنیا میرن کس دیگه از ابدال از اون پنجاه تا که لایه بعدی‌ان میاد جای اون نسبت به رتبه‌ای که دارن.

دو مرتبه از اون سیصد نفر نجبا هر کی از ابدال می‌میره میاد جاش.

همینطوری رتبه‌ها هی میره بالاتر.

استاد ببخشید امام خمینی صلوات الله و سلام او عليه چی میشن؟

ما خبر نداریم.

چین؟

ما خبر نداریم.

نمی‌دونیم.

یعنی جزء اوتاد حساب نمیشن آقا چون نایبن؟

قطعا ایشون جزء ابدال هستن.

چیزهایی که به ما رسیده از مقامات ابدال که کمترین قدرت نفسیشون اینه که می‌تونن بدل ایجاد کنن از جسم‌شون.

مثلا حضرت امام هم خدا حفظ کنه یکی از بچه های نیرو مقاومت قدس خیلی سال‌های پیش اومد پیش ما- استاد ببخشید توی کتاب حجت آقای بهجت آقای، یه آقایی که متوسل شده بودن به امام زمان یه عربی آقا اونجا بهش میگن که به آقای بهجت خروج کن.

ایشون خلیفة نا، خلیفه ما هستن.

بله.

توی دعا‌هایی که ما داریم برای اوان انصار امام زمان همچین کلمه‌ای ما نداریم.

چجوری می‌تونه یه نفر خلیفه باشه؟

یعنی این کلمه چجوریه؟

این چه مقامیه؟

خلیفه قبلاً عرض کردیم که به صفات خود علامه حسن زاده هم در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری و هم در شرح فصوص عارف عربی و هم در شرح اسفار ملاصدرا هم در اشارات شیخ الرئیس در شرح اینها همه بارها از ایشون شنیدیم که فرمودند که خلیفه باید به صفات مستخلف عنه باشه و کسی که شما حتی مثال می‌زدن که شما می‌خوای مدیر یه اداره هستی.

ایشون مثال می‌زدن.

می‌خوای بری یه کسی رو جای خودت بذاری که کاملاً کار بلد باشه مثل خودت کار بلد باشه اون کار رو.

نمیای کسی رو بذاری مثلا یه راننده که می‌خواد یه شاگرد شوفر بذاره به جای خودش مثلا رو ماشین کار کنه باید کسی رو بذاره که قشنگ مثل خودش مسلطه بر رانندگی دیگه.

خلیفه یعنی کسی که به صفات جاعل خلیفه است.

انی جاعل فی الارض خلیفه.

جاعل بر وزن فاعل نمیگه ما قرار می‌دهیم بلکه جاعلیم یعنی دائماً در حال جعل خلیفه ایم.

یکی از اون مقاماتی که ما عرض کردیم می‌تونیم همه بهش برسیم همین خلیفة الله شدنه.

ما هم می‌تونیم بشیم جانشین خدا رو زمین بشیم.

چگونه؟

چگونه؟

قربتاً الى الله با این.

قربتاً الى الله یعنی چی؟

یعنی تلبس به اسماء الله.

یعنی ولایت.

ولی ای قرابة.

یعنی اسماء الهی در تو پیاده بشه.

تو هم شبیه خدا بشی.

تشبه به الله، به اله.

حالا آقای بهجت به جایی رسیده بود که خب در اندازه خودش خلیفه حضرت حق شده بود.

یعنی صفات خدا را در خودش پیاده کرده بود.

گفته بودم برو به ایشون رجوع کن.

در خصوص رهبر عزیزمون هم که داشتم می‌گفتم چیزهایی که در خصوص ابدال میگن، اممم به هر حال ما خیلیا از ایشون نقل می‌کنند و گفتن قطعاً تو این رتبه و مقام نیست.

ما هم خیلی دنبال این نیستیم که بخواهیم ما کسی نیستیم که بخواهیم ما بگیم این بزرگان تو چه، چه جایگاهی هستند.

ما دخالتی نداریم مثلاً بهتر هم هست ورود نکنیم چون کار ما نیست این تشخیص‌ها.

ولی خب مثلاً عرض می‌کردم یکی از بچه‌های نیروی مقاومت قدس به من می‌گفتش که هر شهیدی که می‌افتاد رو زمین می‌گفت هذا صاحب الزمان و هذا امام الخمیني.

یعنی ما یقین می‌کردیم.

می‌گفت بارها و بارها من خودم اینو شنیدم از شهدا که افتاد تو لبنان.

گفت این امام زمانه، این هم امام خمینیه.

امام خمینی اونجا چیکار می‌کنه؟

وقتی به مقام خلافت رسید اینطوری میشه.

به مقام عرش اوتاد رسید اینطوری میشه.

هر جا امامش هست اونم هست.

یه جا فقط نیست که اونم قرب خاصه.

یه سؤالی هم اینجا نوشتن خواهرها.

نوشتن الحمد لله على كل نعمه با احترامات السلام.

در خصوص مزور و زائر بحث و بحث زیارت فرمودید سنخیت مهمه در خصوص زیارت امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام چه طلب کنیم؟

سنخیت چگونه است؟

امیرالمؤمنین در میان اهل بیت خب ابو الأئمه است.

این دیگه آخرین سوالی باش که من جواب میدم چون باید سریع برم دو جایی باشم.

یه فشت و نیم وقت داریم.

امیرالمؤمنین وثولَة الحیدریه.

اونچه که از ایشون به امام عصر رسیده، مرحوم خواجه نصیر چی فرمود؟

صلوات خواجه نصیر چی بود؟

اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية وثولَة الحیدریه.

ثولَة حیدری به امام عصر ارث رسیده از امیرالمؤمنین.

کأن اون کسوت ثولَة، ثولَة، اون عظمت، اون جبروت، اصلا خاص ایشونه.

همه اولیا بالا پر می‌ریزن جلوی امیرالمؤمنین.

توجه کردید؟

اینه که اصلاً پیش مولا [مکث] معذرت می‌خوام اگر خیلی طرف پررو باشه، خیلی جسور باشه یا معذرت می‌خوام خیلی نفهم باشه، خیلی نزدیک بشه و بره و بخواد پررو بازی راه بندازه و با آقا خیلی حرفا رو بزنه و خدا شاهد میگم آخرین باری که رفتم حرم مولا، حالا شما این کارا رو نکنید.

من خب یه جاییه که عقاب پر وری زدن پشه لاغری، اون بزرگانشون بالا پر ریختن ما که یه پشه لاغریم.

ولی رفتم یادمه که این ورودی درب از، از شاید ایوان طلا انشاالله قسمتش رو به زودی بریم جلوی در که دیگه ضریح مشخصه.

در ورودی.

ایستادم کنار در همینطوری ایستاده تقریبا دو ساعت فقط وایساده بودم ضریح رو نگاه می‌کردم، فقط نگاه می‌کردم.

واقعاً دو ساعت نگاه می‌کردم، گاهی اشک می‌ریختم با زبان حال و چشمم با حضرت حرف می‌زدم و جرات نمی‌کردم وارد شم.

واقعاً جرات نمی‌کردم وارد شم.

مولا قصه‌ش اصلاً فرق می‌کنه.

ولی این سوالی که فرمودن در بحث امیرالمؤمنین سنخیت چگونه است؟

خب [مکث] از مهم‌ترین شاخصه‌هایی که در مولاست و منبع اونه و به همه ما توصیه شده که از امیرالمؤمنین این رو طلب کنید، خودش هم از همه فرمود "سلونی قبل ان تفقدونی" حکمت خواستنه.

چون حکمت پیش مولاست.

روایتشم عرض کردیم خال مرحوم شیخ حر عاملی در وسائل شیعه آورد که خدای من همه‌ی حکمت رو به امیرالمؤمنین بخشید.

پس هرکس، سؤال چی بود؟

موضوع سنخیت با مولا چگونه است؟

هرکس به هر میزانی که به حکمت رسیده شبیه مولا شده.

از مولا حکمت بخواید و با رسیدن به حکمت می‌تونید سنخیت با امیرالمؤمنین پیدا کنید.

حکمت هم که علم به احوال ایام موجودات بود، به باطن موجودات رسیدن و پی بردن.

ممنونم از اینکه بنده رو تحمل کردید.

خدا بهتون انشاالله عاقبت به خیری بده، سلامتی و عافیت بده و توفیقاتتون رو روز افزون کنه.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهumma صل علی محمد و آل محمد کما الله