ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۲۷ فروردین ۱۴۰۴ (اولین جلسهٔ سال · دروس معرفت نفس)

موضوع: مشهد و اسماء علیم/حکیم · شفاعت = همسنخی · چهار هدایت شیخ بهایی · اصول ۱–۱۸ از ۷۵ اصل


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. سلام علیکم و رحمة الله. در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. ان شا الله که این شهدا ما رو دعا کنن و واسطه فیض و خیر ما باشن پیش سید الشهدا. سلام علیکم و رحمة الله. مثال این پنج شهید، همه شهدا، امام شهدا و هر کسی که گردن ما حق داره در مسیر رشد و هدایت خاصه حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة.

لطفاً از صمیم قلب و جانتون صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه. پیش از ورود به بحث آقای هاشمی نیا فرمودن که عزیزانی که در کلاس شرکت دارن امروز همین الان چه خواهران چه برادران تو ایتا یه پیام به ایشون بدن. خواهر برادرای کلاس تو ایتا یه پیام به آقای هاشمی نیا بدن همین الان. تا شما پیامتون رو میدید منم برای سلامتی آقا دعا می‌کنم. بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و على آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طویلا.

می‌بینم چهره‌هایی که دوستانی که تو کلاس هستن همون ته نشستن. چرا؟ بیاید جلو دیگه تشریف بیارین کلاس حالت کلاسیک خودشو بگیره دیگه تشریف بیارید خیر ببینید. یکی از مهمات شما عزیزان که در مسیر کسب علم و معرفت و دانش و حکمت هستید. اینه که خودتون به داد خودتان برسید و سهل الوصول کنید حقایق عالم رو. می‌توانید از رموز و کنوز استفاده کنید. یکی از رموز رجوع کردن به اهل علم و اهل حکمته. خب ما که دستمون به ظاهر البته به نجف نمی‌رسه که منبع حکمت‌اند ایشون. اما الحمدلله والمنه عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم در کشور ما هستند.

لذا حتما ولو شده یک بار، یک بار هم که شده صرفا به نیت اخذ علم و حکمت برید مشهد الرضا و زانو بزنید. تا اونجایی که میشه به مضجع شریف نزدیک بشید. آقای بهجت دعوشون این بود که حتما خودشون رو به ضریح برسونن. خب اونجا فیض، فیضان فیض خیلی بیشتره. هرچی نزدیک میشی بیشتر میشه. نه اینکه اسباب اذیت زائر‌ها رو فراهم کنی. نه، تو سعی کنی حتی ظاهری هم قرب پیدا کنی. حتما برید و از دو تا اسم بهره بگیرید. یکی اسم العلیم، یکی الحکیم. ضریح رو بگیرید، بغل کنید. به جای گفتن حرف‌هایی که زشته در محضر امام گفتن، چیپس و پفک خواستن، العلیم رو بگید، الحکیم رو بگید.

اگر به عددش بگید خب تاثیرش خیلی بهتر و بیشتره. عدد ابجد العلیم می‌دونید صد و هشتاد و یکه دیگه. بدون الف و لام صد و پنجاه میشه. لام سیه، الف هم که یکه. سی و یک بله صد و پنجاه میشه صد و هشتاد و یک عدد ابجد العلیم. که وقتی با الف و لام میگی تاثیرش شگرفه به قول استاد. بدون الف و لام هم میشه گفت مثلا با یای مناده بگی یا علیم. اما تاثیر العلیم بیشتره. الحکیم عددش هست صد و نه. چرا عدد؟ عرض کردیم که حضرت استاد فرمودن که اعداد روح الفاظ‌اند. روح پیکره این اسماء هستند. وقتی شما با عدد میگی یعنی روح میدی به کارت. میخوای صدقه بدی، میخوای به کسی کمک کنی، میخوای اصلاً فطریه رو بدی، فطریه عدد ابجدی نیست.

چه اشکالی داره؟ بهش اضافه کن ابجدش کن. تاثیرش بیشتره. میخوای بری سر مزار یه شهید، مثلاً شهید محسن حججی. اسم محسن رو ابجدش رو پیدا کن به اون عدد اسم محسن هدیه بده به شهید. حالا هر ذکری هست. اینا رموز عالم‌اند. به قول حضرت استاد آقای رنجبر که امروز بین دو نماز فرمودن، همه چیز رو که ما نمی‌دونیم. یه روزی در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری که عرض کردیم از سنگین‌ترین بلکه سنگین‌ترین کتاب عرفان نظری‌ست، حضرت استاد، حضرت استاد در شرح این کتاب فرمودن که مشایخ ما به گو، به ما گفتن که وقتی می‌خواید اسم العلیم رو بگید، بکشید این اسم رو.

بگید العلییییم. الحکیم نه، الحکییییم. حالا شما امتحان کنید یا کریییم. اصلاً یعنی بیشتر بهت حال میده. گذشته از اون رموزی دارد. یه روزی خب برای خود من مکشوف نبود. فکر می‌کردم به اینکه چرا باید بکشیم العلیم رو؟ مثلاً مشایخ حضرت استاد چرا گفتن؟ جالبه که خدا خیلی عملاً یه روز به خود من فهموند، چگونه؟ دخترم صدام زد، "بابا" من مشغول کاری بودم جوابشو ندادم. گفتم حالا مشغولم متوجه بشه که الان نباید صدام کنه. باز گفت، "بابا" جواب ندادم. گفت، "بابا" جواب ندادم. گفت، "بابااا". گفتم جان بابا. تا اسم باباشو کشید... بالاخره وقتی خدای منان انسان رو از سه حیثیت، از حیث ذات و صفات و افعال به وزانه خودش آفریده، از خیلی حالات اون می‌تونیم به حالات خدا پی ببریم.

مگه خدا حال داره؟ حال داره یا نداره؟ اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک. پس خدا هم حال داره. حال خدا حال پیغمبره، حال انسان کامله. این از این نکته که هدیه امروز ما به شما بود. من که این رو به شما عرض می‌کنم، خودم الحمد لله انجام دادم، ثمرش رو دیدم، دوست دارم شما هم بچشید. بعد می‌بینی امام الرؤوف توبره تو پر می‌کنه از حقایقی که به کمتر کسی داده اینطوری نیست که همینطوری بری سلام آقا جون مثلا این مشکلاتو دارم، کمرم درد می‌کنه، پام درد می‌کنه، چکم برگشت خورده، مشکل مستاجری دارم. آقا اینا هم درست اما انسان کامل رو گذاشتن برای این، برای این اینکه یه شهیدم، شهید گمنام بغل مسجد بلال هم می‌تونه این رفع و فصل این مسائل ما رو بین ما و خدا انجام بده.

برید انجام بدین نتیجه می‌گیرید. اون انسان کامله، اون واسطه‌ی فیضه، اون مدیر و مدبر جهانه. "یدبر الأمر من السماء إلى الأرض قوس صعود". "من السماء إلى الأرض قوس نزول" ببخشید. "یدبر الأمر من السماء إلى الأرض قوس نزول ثم يعرج إليه". سپس معراج می‌کنه، عروج می‌کنه "إليه" به سوی او. می‌شه قوس صعود. هر دو قوس رو انسان کامل زده. اصلاً نمی‌شه به جز انسان کامل به معراج رفت. همونطور که انسان کامل ما رو پیاده کرده، به "کن فتح الله" و به "کن يختم" انسان کامل هم ما رو به معراج می‌بره. ما سعیمون تو دنیا باید چی باشه؟ هم جنسی و هم سنخی با اونا باید باشه.

«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ…» (سجده/۳۲:۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کار را از آسمان به زمین تدبیر می‌کند؛ سپس به سوی او بالا می‌رود…

این سعی ما باید باشه. ما هم شکلشون بشیم، هم سنخ، هم جنسشون بشیم. مسانخ با اون‌ها باشیم که بهش می‌گن چی؟ مقام شفاعت. اصلاً مقام شفاعت یعنی جفت شدن، شفع جفت شدن با صاحب شفاعت. نه یعنی پارتی بازی. هر مقدار که من و شما بوی اون‌ها رو گرفتیم، هم جنس اون‌ها شدیم، هم سنخ اون‌ها شدیم. کسی ما رو دید گفت این شبیه امام زمانه، این شبیه امام سجاده، این شبیه امیرالمؤمنین، این شبیه حضرت زهراست، این شبیه حضرت زینبه، این شبیه حضرت طاهره. مرامش شبیه اوناست. همون مقدار ما به مقام شفاعت می‌رسیم. اصلاً شفاعت رو که باید از همین جا ببریم.

یکی از فرمایشات حضرت استاد اتفاقاً الان یادم افتاد که چون این جلسه اولین جلسه‌ی سال جدید ماست و امیدوارم سال پر از خیر و نور و رحمت و مغفرتی داشته باشید زیر سایه امام عصر. یادمه که آخرین جلسه‌ی سال یه برشی از مصباح الانس رو، شرح مصباح الانس رو از حضرت استاد آماده کرده بودم براتون بذارم. الان یادم افتاد که اتفاقاً در ارتباط با همین موضوع بود. اگر فکر پیداش کنم تو گوشی. خوبه فکر می‌کنم چهار دقیقه هم بود. اصلا نفس استاد هم بهتون بخوره. در خصوص چی بود؟ اینکه شفاعت رو باید از همین جا با خودمون ببریم. چه جوره با-- چگونه باید ببریم؟

شبیه با اون‌ها بشیم. هر مقدار که شبیه اهل بیت شدیم، همون مقدار ما شفاعت رو با خودمون بردیم. اووم، ایشالله که پیداش کنم خیلی خوبه نفس، با نفس استاد جلسه رو شروع کنیم ها خیلی بهتره. بله. اووم، احسنت. الحمدالله پیدا شد. بله چهار دقیقه است. عنوانش هم هست شفاعت رو باید از اینجا با خود برد. نفس خود استاده. بشنوید و کیف کنید. در سوره مبارکه ملک هم که خدای شبها خبر می‌دهد. می‌فرماید از اینجا که درآمدم، اینجا رو که نگوش می‌کنی دنیا اینها دنیا برای اینها دنیاست. برای جنابعالی که دنیا نیست، برای جنابعالی بازار کسبه، برای اولیاءالله متجر دنیا.

دارن از اینجا دنیا رحم است، حقیقت هم رحمه. حالا ما در رحم هستیم، داریم در این رحم رشد می‌کنیم به کمال می‌رسیم. مثل اینکه در رحم بودیم، اونجا رشد کردیم آمدیم به این نشئه و همینطور اون‌ها دیگران کسانی که حواسشون جمع نبود شکارشون کرده در سوره ملک می‌فرماید که ملائکه به این‌ها نکوهش می‌کنند، توبیخ می‌کنند. الم یأتک النذیر؟ شما یه مولایی، مربی، معلمی، مبلغی، پیغمبری، امامی، کتابی هیچی نداشتین؟ چرا اینجوری اوشت و گاپرنگ محشور شدین؟ چرا این سنت الهی رو به هم زدید؟ چی محشور شدین همه از شما می‌ترسند؟ چرا دهنت اینجور بدبوئه که اهل محشر متأذیم از، از بوی تو اینها؟

چی آوردی با خودت اینها اینجا؟ این اینجا همه شفاعت رو هم باید از اینجا با خود ببری دیگه به نا اینطوره. همچون نیست که مثلا گمان بشه یه ابمی مثلا می‌بینید فکرشون اینطوره که سر اونجا پارتی بازیه، شفاعت پارتی بازی. بله که خب اینجا حالا هر کاری بکنه به اسم یه حرفی بالا سرش هست اونجا پیغمبر دستشو می‌گیره و می‌بره پیش خدا به اون طوری که می‌پنداره. بعد پیغمبر میگه که حالا دیگران هر گناهی کردن اونهاش بر اون‌ها رو می‌خواد و بالا سرشون دربیاری. اما ایشون چون حرف منو می‌زد و از امت من بود می‌گفت ماشاالله منم ایشون رو به من ببخشه.

خدا می‌گه از امت شماست بخشیدم بهش. اینطوری، اینجوری پارتی بازی اینطوری که نیست. شفاعت را باید از اینجا ببریم. شفاعت را باید از اینجا کسب کنیم. انتصاب ما، اتصاف ما به اوصاف خاتم "إنك لعلى خلق عظيم". به اون اندازه که قرآن شدیم اینجا، انسان قرآنی شدیم "لا یمسّه إلا المطهّرون". به اون اندازه که از نور ولایت بهره‌مند هستیم، به اون مقدار شفاعت رو کسب کردیم، شفاعت رو با خود می‌بریم و از امت خاتم هستیم و به فراخور خودمون با او محشوریم. مثل اینکه اینجا با او محشور، ملاحشر جسمانی که بله اونطور حالا این همه مردم می‌اومدن پیش پیغمبر عکسم بودن دیگه.

«وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ» (قلم/۶۸:۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی تو بر خُلقی بزرگ هستی.

«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکان آن را مس نمی‌کنند.

این همه اشخاص ابواد بودن محشور با او بودن. از محشور چه می‌خواهیم؟ ، از محشور بودن چه می‌خواهیم؟ حالا یه جاهلی با یه عالمی نشسته با او محشوره. جان عالم را دارد؟ روح عالم را دارد؟ نتایج عالم را دارد؟ از کجا؟ این حشرش با این عالم اگر آمده ارتقاء وجودی پیدا کرد، به صفات عالم متصف شد، اون، اون حشره. به او نزدیک شد. و الا صرف مقایسه جسم با جسم که نیست که. اگر اینطور باشه که محشورترین موجود با جناب رسول الله اون یعفورش بود که براش سوار می‌شد. دراز هوش به اسم یعفور. خب با پیغمبر محشور بود؟ مرکوبش. بله؟ بله مرکوب را که دیگه از این نز-- از نزدیک‌تر از این باید ، آدم حرفشو قرب، قرب از این بیشتر، قرب جسمانی این که نیست.

ح-ح-حشر معنوی ، واقعی ، اون شفاعته. اینطور بود. تشریح مبارک‌های شما. نسل روح بلندشون یه صلوات بفرستیم. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. یه روز محضر مزار شریفشون رسیدیم. یاد همه شما بودیم و هرچی فکر کردم که حالا با دلهره‌ای که داشتم خیلی شدید تاپ تاپ دلم می‌زد و جرات و جسارت اینکه برم کنار ، مزارشون نداشتم. خیال بنده آروممون کرد. گفت بیا حیفه تا اینجا اومدیم. خلاصه وارد شدیم و دست بر سنگ قبر ایشون که گذاشتم هی فکر می‌کردم چی بگم که ایشون خوشش بیاد. دیدم خب آیاتی که معمولا ایشون قرائت می‌کرد، همون آیات رو شروع کردم خوندن خیلی آرامش بخش شد برای خودم.

احساس کردم خیلی ایشون داره لذت می‌بره چون مانوس بود. همین الان "لا یمسّه إلا المطهّرون" رو تو همین چهار دقیقه و صد دیدید بسیار این آیه رو قرائت کرد. یا آیه "هو الأول والآخر والظاهر والباطن". "نحن أقربُ إليه من حبل الوريد". "نحن أقربُ إليه منكم". همین "یدبر الأمر من السماء إلى الأرض". "هو الذي في السماء إله وفي الأرض إله" و امثالهم. "الله الصمد". این آیات رو خیلی دوست داشتن ایشون. چرا اینو دارم میگم؟ وقتی ایشون انس با این‌ها داشتن شما میری کنارش همین‌ها رو ارائه میدی، میبینی اون لذت می‌بره. حالا وقتی که اهل بیت علیهم الصلاة والسلام منبع طهارتن "إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البيت و یطهرکم تطهيرا" هرچی شما با طهارت بیشتر بری پیش اونا بیشتر لذت می‌برن.

«…إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب/۳۳:۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و پاکتان گرداند.

دقیقاً این شکلیه. هرچی با طهارت و پاکی بیشتری مانوس بشی با اونا بیشتر کیف می‌کنن. فرق می‌کنه آقا یکی بره حرم حضرت کیف کنه لذت ببره آغوش باز کنه از یه سری هم به اولیاش گلایه کنه که اینا مثل زنبور دور ضریح من که می‌چرخن منو نیش می‌زنن. مثل خانم‌هایی که حجاب رو رعایت می‌کنن و امثالهم. باید تحت عنایت و هدایت اون‌ها قرار بگیریم. جهت تکمیل و تطمین این نکته‌ای که عرض کردم و انشاالله قدرشناسی ما از این نعمت بزرگی که سفره‌ش پهنه عزیزان؛ از کتاب شریف تفسیر عروة الوثقی شیخ بهایی می‌خوام یه نکته‌ای رو براتون بخونم.

اینم الان خودش باقیات الصالحاته، کتابی که دست منه از چه حیث؟ یه عزیزی، حالا اینو نمیگم که شما این کارا رو بکنیدا از این قبیل خدایی نکرده بعد برداشت نشه. نه از حیث "فأما بنعمة ربك فحدث" نعمت ما هم حدیث میگیم. یه عزیزی یه پولی ریخته بود به حساب خیریه مجموعه‌ی ما به اون مدیر کانال گفته بود راضی نیستم خرج هیچی بشه مگر حاج، حاج آقا باهاش کتاب بخره. ما هم دیگه سوءاستفاده یا بهترین استفاده رو کردیم و رفتیم یه چند تا کتاب با اون پول خریدیم یکیش این بود. کتاب تفسیر عروة الوثقی شیخ بهایی. توی یه بخشش، اون بخش انتهاش ایشون وقتی هدایت‌ها رو بر می‌شمره می‌خوام بدانید عظمت و جایگاه همین جلسه‌ای که الان نشستیم رو بدونیم.

جلسه اول سالمون هست. انشاالله مزه‌ش رو بچشیم. ایشون می‌فرماید از رو خود کتاب بخونم "هدایت خداوند جل شانه اگرچه اندازه آن به حصر و حصر آن به اندازه در نیاید چهار گونه دارد." چهار نوع هدایت. کی می‌فرمود اینو؟ شیخ بها. "اول هدایت فراسوی به دست آوردن سودها و دور داشتن زیان‌ها با بخشیدن نیروهایی چون حواس درونی و بیرونی و قوه عقل." بعد این آیه رو مثال میاره که "أعطى کل شيء خلقه ثم هداه" خدا به هر شیئی کل شيء أعطى، أع اعطا می‌کنه، می‌بخشه خلقتش رو خلقه رو خب ثم چی؟ بلافاصله بعد از خلقت چی؟ هداه. این هدایت اولین نوع هدایته که با اون عرض شود قوه عقل و حواس درونی و بیرونی و این‌ها تشخیص میده چه چیزی به سودشه، چه چیزی به ضررشه.

«…أَعْطَىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ» (طه/۲۰:۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر چیزی را آفرینشش داد؛ سپس هدایت کرد.

این دیگه ابتدایی‌ترین نوع هدایته که همه ازش بهره‌مند هستن. حتی حیوان هم این هدایت رو داره. غریزه اصح از، به یک معنا. دومین نوع هدایت. می‌فرماید: "هدایت با قرار دادن دلایلی عقلی که حق را از باطل و صلاح را از فساد جدا می‌کند." اینجا تمیز دهنده بین حق و باطله. "که آیه وهديناه النجدين به آن اشاره دارد." اون دو تا ستاره اینا رو هدایت می‌کنه، هدایت کردن. این به، از طریق ستاره‌ها هدایتشون می‌کنه که راه این وره. چاه اون وره. یه کار عقلی می‌خواد. این یه هدایت برتره که باعث می‌شه انسان یه مقدار رتبه‌ش بره بالاتر با کار عقلی.

«وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ» (بلد/۹۰:۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دو راه [خیر و شر] را به او نمودیم.

سومین نوع هدایت رو فرمودن "هدایت عام" این تازه سومیشه عام. "با برانگیختن رسولان و فرو فرستادن کتاب‌های آسمانی که شاید مراد خداوند جل شانه در آیه واما ثمود دو. "فهدیناهم فاستحبّوا العمى على الهدى". همین باشد. شاید منظور خدا، شیخ بهاء داره میگه تو این آیه همین باشه و شاید هدایت در آیه "وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا" و نیز آیه "ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم" را نیز بتوان به همین معنا گرفت. "هي اقوم" یه هدایت قوی تریه بر اساس قرآنه. که انسان با، با چی این هدایت رو می‌پیماید؟ با ارسال رسول، انزال كتب. از این مسیر حرکت می‌کنه.

«إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ…» (اسراء/۱۷:۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی این قرآن به آنچه استوارتر است هدایت می‌کند…

«…فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَىٰ عَلَى الْهُدَىٰ…» (فصلت/۴۱:۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هدایتشان کردیم؛ آنگاه کوری را بر هدایت برگزیدند…

آیا هدایت دیگه‌ای موند به نظر شما؟ گفتیم چهار تاست. این چیه؟ با همه رو گفتی که چیزی فروگذار نکردی ظاهراً. آفرین این هدایت خاصه که شامل حال شما داره میشه. باید قدر بدونیم یا نه ما‌ها؟ چهارم هدایت فراسوی سیر به خلق راه و سلوک و جذب شدن به عرصه قدس و پیشگاه انس با زدودن آثار تعلقات جسمانی و دریدن حجاب‌های هیولایی. تا بدین رو خداوند آنان را از رازها آگاهی دهد و با وحی یا الهام، وحی میشه ایحاء. الهامم که خودشه. یا رؤیاهای راستین ، اشیا را، الان می‌بینم کی زرنگه بگه چی داره میگه اینجا منظورش چیه؟ اشیا را همان سان که هستند به آنان بنمایاند و با قوت ور کردن در مشاهده جلال و دیدن پرتوهای جمال خویش از دیدن ذات و صفات خود روگردان کند.

بله. تجرده بله. ولی. آفرین، آفرین. آقای روحانی عزیز. حکمت. که اون خواهرمونم تقریباً درست گفت جز با تجرد نمیشه به حکمت رسید. چون حکمت چی بود؟ مرحله و لایه باطنی علم بود. علم احوال اعیان موجودات بود دیگه. البته به قدر طاقت بشری. این میشه چی؟ صراحتا نگفته حکمت. اما ترجمه حکمت رو کرده، شیخ بها. البته ادامه داره. این گونه از هدایت به پیامبران، سپس امامان و آنگاه اصحاب آ و حقایق. یعنی اول پیغمبران مخصوص این هدایته بعد امامان. و ادامه میده و آنگاه اصحاب حقایق که از آنان پیروی کرده‌اند و دامن خویش را از غبار این سرای دون پاک داشته‌اند و دیدگان خویش را با طوطیای حکمت نبوی، حکمت، حکمت نبوی سرمه کشیده‌اند اختصاص دارد.

امثال علمه‌ها. و خداوند عزّ و جل در آیه [آرام گرفتن] به همین گوشه، به همین گونه اشاره کرده است. خب این مال خواصه دیگه . آدم یه ذره بدونه که به کجا بار یافته ، کجا نشسته، چه تاجی سرش گذاشته، چه لطفی بهش کردن . این آخرین و خاص‌ترین نوع هدایته. سیر و سلوکه آقا. سیر و سلوکی برای رسیدن به باطن خودت و عالم . خب ما بنامون این بود که به فضل الهی در جلسات بعد از سال جدید بریم سراغ متن درس. برای اینکه متن دروس رو این صد و پنجاه و سه درس رو شما و ما خوب بفهمیم، ما نیاز داریم به دو کار. یکی اینکه اون هفتاد و پنج اصلی که از صد و پنجاه و سه درس خارج میشه یعنی خروجی این صد و پنجاه و سه درس رو اول یه دور مرور کنیم.

نمی‌خوام توضیح بدم‌ ها، مرور کنیم که گوش شما آشنا بشه، گوش دلتون به اینکه چه چیزهایی رو می‌خواد این صد و پنجاه و سه درس به ما بفهمونه. یه کلیتی. این اصلاً روش مطالعه درسته ها. اینو بدونید. یکی کتابو می‌گیره شروع می‌کنه از اول خوندن و میره تا آخر، این روش درستی نیست. کتاب درستش اینه که شما اول که می‌گیری یه مثلاً فهرستشو نگاه کنی، مقدمش، مقدمشو نگاه کنی بعد فصولش رو بررسی کنی. چه چیزهایی رو می‌خواد، یه کلیتی ببینی دوباره بیای از اول . حالا مقدمه شو ببینی و خاتمه‌ش رو نگاه کنی که انتهای نتیجه‌گیری کتاب چیه؟

دوباره بیای از اول. این شکل درست مطالعه کردنه. کلاس درس هم باید شکلی باشه. ما یه دور تقریبا نه ده جلسه‌ای سال قبل رفتیم. اون براندازی کلی بود. حالا می‌خوایم دور دوم مقدممون رو بریم. فکر می‌کنم حداقل یه سه جلسه‌ای متشکرم. ما فرصت بخواهیم که این دور دوم مقدمه‌مون رو بریم. برای همین شما رو دعوت می‌کنم به شنیدن اصول هفتاد و پنج گانه 153 درس. اصل اول. حالا ببینیم چند تاشو می‌تونیم بخونیم. آقای هاشمی هم نوشتن که 28 دقیقه گذشته. اصل اول: هرچه هست وجود است. که ما اینجا خیلی حرف داریم و خیلی کار داریم. هرچه هست وجود است.

که اگر این اصل اول رو درست بفهمیم دیگه تا آخر سیر معرفت نفس رو به عقیده بنده درست میریم، رو ریل درستی می‌افتیم. اصل دو: هرچه پدید آمده از وجود پدید آمده. اصل سه: نیرویی داریم که درمی‌آبد و تمیز می‌دهد. یه نیرویی تو ماست که تمیز می‌ده. بین حق و باطل، بین شر و خیر، بین نور و ظلمت، بین خوب و بد. اصل چهار: سرای هستی بی‌حقیقت و واقعیت نیست، بلکه حقیقت و واقعیت دارد. بلکه عین واقعیت است. سرای هستی. اصل پنج: حقیقت و واقعیت، حقیقت و واقعیت هر چیز چیه؟ حقیقت و واقعیت هر چیز هستی است. یعنی بود داره. هستیه. نبود که نیست.

حقیقت هر چیزی هست، هستیه. اصل شش: واسطه‌ای میان وجود و عدم هست یا نیست؟ واسطه‌ای میان وجود و عدم ، احسنت نیست. اون ثابتات ازلیه بحث میشه سرش که یه سری میان میگن، حالا دلایلش هم انشاالله میگیم که در وارد بحث شدیم، وارد درس شدیم. که میگن ما یا وجود داریم، یا عدم داریم. خب مثلا علم خدا به آینده. خب آینده که هنوز نیومده. خب باید یه چیزی موجود بشه که خدا علم به اون موجود پیدا کنه. هنوز موجود نشده که. اصلاً یه حقیقت کلیه، هنوز ماده نشده، جسمیت پیدا نکرده، صورت نگرفته. چگونه میشه این بالاخره این موجودیت این شخص وجود داره یا نه؟

اگه وجود نداره علم خدا به عدم تعلق گرفته. اگر وجود داره ، پس کو؟ الان نیست که. توجه کردی بحث‌های این چنینی می‌کنن تا حدودی شیرینه تا حدودی هم اذیت‌کننده‌ست، وقت تلف‌کنیه. ولی ذهن‌ها رو می‌شورونه که آماده بشید برای فهم حقایق عمیق‌تر. بعد میان از خودشون یه چیزی درست می‌کنن به نام ثابتهای ازلی. یه چیزی بین حق، عدم و وجود هست که هنوز محقق نشده و اینجور چیزایی برای خودشون می‌سازه. علما اینو رد می‌کنند. تو دروس‌مون حالا انشاالله ورود می‌کنیم. این اصل چندم بود؟ شیشم. پس واسطه‌ای میان وجود و عدم نیست. اصل هفتم: هستی‌ها با هم بی‌پیوستگی هستند یا نیستند؟

هستی‌ها با هم بی‌پیوستگی نیستند. آفرین. یعنی پیوسته‌اند. احسنت. اینا رو بحث کردیم. بلکه هستی‌ها با هم پیوستگی دارند. ما تو-- اصلاً تو این عالم همه چی با هم مرتبطه. یه برگ از درخت بیفته به قول علامه تو توحید کل عالم تاثیر می‌ذاره. اصل هشت: آنچه اتفاقی نیست هدفی دارد و رفتار او بیهوده نیست. [پچپچ] هیچ‌چی اتفاقی نیست. آفرین. بارک الله. دقیقاً. ببین اینا شما رو قشنگ ذوق و شوق بهتون میده که چه خوب، چه چیزای خوبی رو می‌خوایم ما بفهمیم. ولی خب باید سیصد جلسه زانو بزنیم تا بفهمیم . صد و پنجاه و سه درس هر کدوم دو جلسه هم طول بکشه می‌شه سیصد جلسه دیگه.

چقدر عمر می‌خواد از ما بگیره. اصل نه: هر آنچه از حرکت به کمال می‌رسد آینی دارد. هر آنچه از حرکت به کمال می‌رسد آینی داره، دینی داره، قانونی داره، روشی، آینی داره. اینطوری نیست که بی‌آین باشد. اصل ده: علم وجوده یا عدمه؟ آفرین. علم وجود است . وجود داره. علم الان وجود داره. ما باید تو خودمون اینو موجود کنیم. اصل یازده: حرکت در چیزی‌ست که به نظر شما چی رو نداره؟ حرکت در چی-- آه احسنت. حرکت در چیزی‌ست که کمالی رو نداره. می‌خواد بره به کمال که حرکت می‌کنه دیگه. اصلاً حرکت جاییه که کمال نیست. حالا با توجه به این اصل، خدا حرکت داره یا نداره؟

احسنت. نداره. ببینید اینا پایه میشه برا فهم‌های اصول بعدی. اصل دوازده: موجودی که کمال مطلقه‌ست هر حرکت در او متصور نیست؛ که الان گفتیم. اصل سیزده: حرکت فرع بر احتیاج است. بعد ایشون نوشتن، یعنی خود حضرت استاد که تلفیق این اصل با اصل یازده، حرکت در چیزی‌ست که فاقد کمالی باشد. پس حرکت فرع بر احتیاج است. اصل حرکت جاییه که طرف احتیاج داره. حالا کسی که از جهت اخلاقی یا سیر و سلوکی نتیجه همینجا بگیریم یا اصل عقلیه ها، اما تو دلش نتیجه مثلاً سیر و سلوکی بگیریم. چه کسی تنبل، بیکار، اراده‌ش ضعیفه، حرکت نداره؟ آفرین.

احساس احتیاج نداره. احساس احتیاج نمی‌کنه. یعنی فقرش رو نفهمیده. اصلًا نمی‌دونه فقیره. نمی‌دونه هیچه. [آیه] تو بحث لقاء الله عزیزانی که پیگیرن می‌دونن اون [آیه] رو که در رساله نور وحدت خواجه حوراء مغربی عرض کردیم آورده بود علامه طباطبایی ذیل اون آیه فرمود این وسیله فقره. و ما الان تو بحث لقاء الله رسیدیم به موضوع فقر. داریم فقر رو واکاوی می‌کنیم. فقر زاهد چیه؟ فقر عدمی چیه؟ فقر از چه باید-- اون مراحل عمیق‌تر و لایه‌های باطنی‌ترش چیه؟ فقر عارف چیه؟ و راه‌های رسیدن بهش چیه؟ اصل چهارده: هرچه که غایت و کمال متحرکی‌ست برتر و فراتر از آن متحرک است که حرکت ناقصی به سوی کاملی‌ست.

پس موجودات متحرک را درجات و مراتب است. میگه که هر چیزی که غایت و کمال متحرکیه، یعنی این متحرک میخواد بره به اون برسه، اون غایته پس بالاتره، رتبه‌ش بالاتره که این میخواد بره بهش برسه. درسته؟ چون این غایتش اونه، هدفش اونه. پس مراتب وجود داره. رتبه بندیه. شما میخوای بشی معلمت، معلمت میخواد بشه استادش، استادش میخواد استاد میخواد بشه اون مثلاً کمال، کمال میخواد بشه حجت، حجت میخواد بشه امام، امام میخواد بشه. همینجوری برن تا بالا. مراتب محفوظ. [آیه]. اصل پانزده پونزده. اگر سلسله موجودات منتهی به موجودی شود، شما تصور کنید که موجودات سلسله‌شون همینطوری بره، بره، بره، بره منتهی بشه به یک موجودی.

آن موجود غایت غایات و کمال کمالات و نهایت و منتهی همه هستی‌ها باشد و مادون او همه محتاج او و در وی حرکت متصور نبود. همه اصول رو یهو تو این اصل پونزده جمع کرد. همه اینایی که الان گفت، گفت، گفت، گفتو یه دفعه تو اصل پونزده همه رو جمع کرد. که اون کیه؟ اون غایت الغایات کیه؟ احسن. خداست. ببین از طریق عقل‌ها، علامه کار قشنگش تو این پنج-- صد و پنجاه و سه درس اینه. دروس دیگه‌ش، کتابای دیگه‌ش اینطوری نیست. اینجا روایت میاره، آیه میاره. اینجا با کار عقلی تو رو-- به تو اثبات میکنه وجود حضرت حق رو. جایگاه و رتبه خودت رو، انبیا رو، کتب و رسل و خیلی عالی.

اصل شونزده. هر موجودی در حد خود تامه به نظر شما یا ناقصه؟ کامله یا ناقصه؟ در حد خودش. کامله. وقتی حده به خودش کامله. مثلا الان مثال می‌زنیم تخم مرغ ناقصه یا کامله؟ کامله تخم مرغ. فردا می‌ریزی براش دیگه بشه تخم مرغ. آفرین. تخم مرغ. پس واسه همین درس نمی‌خواد بخونید دیگه. درسو می‌خواد اینا رو بگه به شما. می‌دونید که. الحمدالله. از ما جلوترید. وقت شما رو داریم می‌گیریم ما. تخم مرغ در تخم مرغ بودن کامله اما نسبت به اون جوجه ناقصه. هنوز جوجه نشده. نسبت که می‌گیری ناقص میشه ولی خودش کامله. خیلی این موضوع مهمه ها. یعنی شما وقتی خودت رو به پای عزت نف-- یعنی خروجی این بحث از حیث عقلی و یه بحث از حیث سیر و سلوکی و اخلاقی و عملیات بندگی عزت نفس به انسان میده.

تا جایی که بعضی از عرفا جرات کردن، جسارت کردن گفتن خدایا من در، دقت کنید انشاالله درست جا بیفته. یه ده بیست جلسه جا افتادن این جمله زمان می‌خواد. خدایا من در بودم محتاج توام. در اینکه من باشم. من فقر ذاتی‌ام دیگه. فقرم ذاتیه. نه اینکه یه چیزی هستم که حالا فقیره، نه. اصلا عیناً ربط به حضرت حقم. یعنی حق نباشه من اصلا نیستم چون من نمود وجودم. من ظهور حقم من کلمه الله‌م، آیه الله‌م. این بحث‌ها شد دیگه که راحت الان می‌تونیم بگیم. الان متوجه می‌شیم اون مقدمات چقدر به درد بخور بود. من در بودَم محتاج به توام. تو چی؟ حالا اینجا دیگه جرات نمی‌کنیم بگیم العیاذ بالله و نباید هم بگیم خدا تو محتاجی یا نیازمندی.

نه اما عیب نداره می‌پرسیم جوابشو می‌گیم دیگه. حالا شما بگو، شما بگو نه، میگم خودش جواب میده. خدا خدا تو در بودت محتاج کی هستی؟ شما باز بگو اون وقت ما بگیم پس نه عیب نداره. نه، نه در-- نه شاید بحثو اشتباه گرفتی. من در بودَم محتاج توام و تو برای اینکه ظهور کنی لاجرم خلق باید داشته باشی. اینطوری بگیم ادب کنیم. نگیم احتیاج. آقا خدا که احتیاج نداره که. چون سیر هبی خلقت، حرکت هبی سیر در حقیقت از رو احتیاج خدا خلق نکرد که. کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أُعرف فخلقت الخلق لأُعرف. از رو عشق من خلق کردم، نه از رو احتیاج.

خب حالا بالاخره اگر من نبودم، اگر ماها خلائق نبودیم، تو چگونه ظهور می‌کردی؟ ما ظهور توایم دیگه. درست شد؟ به اینجا می‌رسم. این خروجی‌ش به چه درد می‌خوره؟ عزت نفس، کرامت نفس. من هانت امام هادی صلوات الله علیه فرمود: "من هانت علی نفسه فلا تأمن شره." کسی که گرفتار ضعف نفس، زبونی نفس، اهانت نفس، خاری میشه، پستی میشه "فلا تأمن شره" از شرش ایمن نباش. این خیلی شرش زیاده. حالا کسی که ول می‌کنه خودشو تو لجنزار گناه دچار این حالت شده. اگر بدونه که ه-هر موجودی خود حضرت عالی نسبت به دیگران ناقصی اما نسبت به خودت کاملی.

در بهترین وجه ممکن خدا تو رو خلق کرده. اون موقع چه عزت نفسی آدم پیدا می‌کنه. خب اصل به برکت حضرت صدیقه شهیده تا هجدهم بریم ها. شونزده تا رو گفتیم. هر موجودی در حد خود تام و کامل است. تام و اتم و کامل و اکمل از قیاس پیش می‌آید. اینکه این تام و اون اتمه، اینکه این کامله اون اکمله از قیاس پیش میاد. اصل هفده. همه چیز یا هیچ چیز، هیچ چیز در حد خود و در عالم خود شر و بد نیست. اینم خیلی مهمه این نکته. ولی قیاس و نسبت با این و آن که به میان آمد، سخن از شر و بد به میان می‌آید. حالا سؤال اگه اینطوره هر چیزی فی نفسه در حد خودش، تو عالم خودش شر نیست، بد نیست، وجودش خیره.

آیا شیطان شر نیست؟ بد نیست؟ وجودش خیره؟ بر اساس این اصل فرمود هیچ چیز در حد خود، یعنی همه چی، هیچ چیز رو واگ-- فروگذار نکرد. یعنی شیطان هم وجودش خیره، شر نیست. عجب! خجاب چی داری میگی؟ اصلا زیربنای فکری ما رو ریختی به هم. سه جلسه ماه مبارک رمضان پارسال، شب‌های قدر که اینجا بودیم پیرامون وجود شیطان حرف زدیم. اونو برید گوش بدید تو کانال هست. همون کانال مرام. پیداش کنید. سه جلسه شب‌های قدر پارسال، وجود شیطان. نسبت که می‌گیری شر می‌شه و الا اون هم ظهور اسم المظل حضرت حقه. اسم الله مگه بده؟ نه. [پچ‌پچ] اصلا او اگه نباشه، نور و ظلمت یکی‌ان، شب و روز یکی‌ان، خیر و شر یکی‌ان، حق و باطل یکی‌ان.

معذرت می‌خوام امام حسین و شمر یه جا تو بهشت بغل هم‌ان. اگه شیطان نبود این اتفاق می‌افتادا. اگه پدر ما، جد ما از اون درخت ممنوعه نمی‌خورد، من و شما الان بغل شمر یه جا بودیم. و او شیطنتش رو همونجا می‌کرد. این یه بحث خیلی جدی و مهمیه. هفت-- هفده تا سرفصل داره. یعنی هفده جلسه زمان می‌خواد که ما این بحث رو-- البته تو عید یلداها اینا رو ما گفتیم. نمی‌دونم اگه ویس‌هاشو پیدا کنین گوش بدین خیلی به دردتون می‌خوره. که بالاخره حضرت آدم خطا کرد، آدم آورد. چی میگن؟ من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آو-- آدم آورد در این دایر خرابات مرا.

یعنی واقعاً اینه؟ یعنی العیاذ بالله او خطاکاره. اگه پیغمبره چه خطایی؟ حضرت موسی با مشت زده خطاکاره. حضرت پیغمبر ما هم که تو اول عرض کردیم آیه اول سوره فتح بود دیگه. لیغفر لك الله ما تقدم من ذنبک وما تأخر. ذنبک. پیغمبر ما هم گناه داشته و بالاخره حضرت یونس هم که قهر کرد و خدا کردش تو دل نهنگ و همه انبیا کی بود که استغفرالله. اینطوری نگاه کنی اصلا خود قرآن آدم رو ولا يزيد الظالمين الا خسارا. اصل هجده. اینم آخرین اصل باشه و بسه دیگه نطفه و مربی و اجتماع و معاشر از اصولی‌اند که در سعادت و شقاوت انسان دخلی به سزا دارند.

این چند تا میگه تو سعادت یا شقاوت انسان خیلی مدخلیت دارن، خیلی مهمن. چیا؟ یک نطفه، اینکه تو از چه رحم و چه صلبی هستی. پدر و مادر، آبا و اجداد. كُنتُمْ فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَالْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ. یکی دیگه مربیه. مثلث تربیت. مربیه که در حقیقت تو میشی مربای اون. اون تو رو پرورش میده. دیگریش اجتماعه. تو در چه اجتماعی هستی؟ ابی عبدالله تو دعای عرفه فرمود خدایا شاکرم از تو که منو توی این دوره از خلقت پیاده کردی. در زمان پیوست، پیاده‌سازی اسلام. ما انقلاب. اینا شکر می‌خواد. چهارمیش هم معاشره. یعنی کسی که باهاش معاشرت داری.

از همسرت بگیر تا رفیقات، همکارت، همسایه‌هات و، و، و. اینا خیلی مهمن. تو بحث‌های اخلاقی به وقتش باید درباره‌شون صحبت بشه. فرصت ما گذشت از جلسه. نکات دیگری هم آماده کرده بودیم از کتاب تذکرة العلماء دیگه فرصت نشد. برای اینکه چند جلسه‌ای، چند وقت، چقدر؟ نیم ساعت، یه بیست دقیقه آره بیست دقیقه. چون منم باید دو جایی باشم. بیست دقیقه‌ای که فرصت داریم به نحو احسن استفاده کنیم. اگر کسی سوال داشت ما در خدمتیم. والحمد لله رب العالمين. صلوات ختم کنیم.


Corrections log

مورداصلاحمنبع / یادداشت
المطهرون / خلق عظیم / یدبر الأمرآیاتtanzil
اعطی کل شیء خلقه · النجدین · فصلت ۱۷ · اسراء ۹ · احزاب ۳۳آیات هدایتtanzil
مصباح الانس · مضجع شریف · فطریهوضوح ASRبافت
اعداد ابجد علیم/حکیمحفظ ارقام جلسه۱۸۱ / ۱۰۹
اصول ۱–۱۸متن علامه دروس معرفت نفسگنجینهٔ اصول
empty_file chunks ۱۱+retry/cachescribe_v2
ترجمه‌های فارسیِ زیرِ متونِ عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و گفته‌ی استاد در جلسه نیستند. ASR برای خوانایی پاکسازی شده؛ Segments حذف شده.