ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

این میکروفن اگر وصل است، در قسمت خانم‌هاست. با میکروفن بپرسید، عزیزم. عمل غیرصالح چیست؟ آقای هاشمی، این میکروفن قطع است.

این دختر عزیزمان پرسیدند: عمل غیرصالح چیست؟ عمل غیرصالح یعنی هر چیزی که میان تو و خدای تو صلح برقرار نکند، به آن غیرصالح می‌گویند. این یک وجه از تعریفی است که بیان شده است. وجه دیگر این است که گفته‌اند عملی که به صلاح تو نباشد. حال، این عملی که به صلاح من نیست و میان من و خدا صلح برقرار نمی‌کند، چگونه تعریف شده است؟ ابتدا پوستهٔ آن در شرع مقدس آمده است؛ یعنی هر کسی باید یک رسالهٔ عملیه داشته باشد، شریعت خود را خوب بداند و پوستهٔ دین را کاملاً رعایت کند. پس از آنکه پوستهٔ دین، یعنی همین شریعت، واجبات، مستحبات و این‌ها را رعایت کرد، به سراغ عمق آن می‌رود.

از پوسته عبور می‌کند و به باطن آن می‌رود که می‌شود حکمت. باطن حکمت نیز می‌شود عرفان. به همین صورت، لایه‌به‌لایه پایین می‌رود. همهٔ این‌ها عمل صالح می‌شوند. پس عمل صالح چیزی است که به صلاح ماست و عمل غیرصالح چیزی است که به صلاح ما نیست. چه کسی آن را مشخص کرده است؟ شارع مقدس؛ شرع دین و قانون دین. نخست آن را کجا پیدا کنم؟ در رساله‌های عملیهٔ مراجع؛ سپس در کتب روایی و کتب تفسیری. در قرآن و روایات غور کنم و نسبت به سعهٔ وجودی‌ام در این لایه‌ها عمیق شوم.

سؤال دیگری هست؟

پرسش: خسته نباشید، حاج‌آقا.

پاسخ: خسته نباشید.

پرسش: حاج‌آقا، ببخشید. فرمودید که قوام حکمت به فکر است.

پاسخ: من عرض نکردم؛ امام جواد فرمودند: «و قوامها فعل فکر». در همان کلام نیز گفته شد که این از فضل خداست.

پرسش: بله. حال، نفسی یا شخصی که به مرحلهٔ حکمت نرسیده و به وهم آغشته است، تفکرش چگونه می‌شود؟ چگونه باید تفکر کند؟

پاسخ: حسین، در باب تفکر باید کار کنیم. یکی از مراتبی که بعدها با آن بسیار کار داریم، همین جریان فکر در ماست. گفتیم از جهت منطقی، حرکت نفس از معلوم به مجهول را فکر می‌گویند. اما از نظر امام عسکری صلوات الله علیه، روایتی هست که اینجا نزد من است.

حضرت فرمودند: «لیست العبادة فی کثرة صيام والقیام». اصلاً عبادت در کثرت روزه و نماز نیست، بلکه در چیست؟ یادم هست، حسین‌آقا، در جلسهٔ قلب مؤمن این را چند روز پیش گفتیم که فرمودند: «العبادة کثرة تفکر فی امرالله». عبادت بسیار عجیب است. حضرت همه را خلاصه صلا کرد؛ همهٔ نمازخوان‌ها و روزه‌بگیرهایی را که مانند من مدعی هستیم عبادت‌کنندگان روی زمینیم، حضرت همه را خلاصه صلا کرد. فرمودند اصلاً این عبادت نیست؛ عبادت، تفکر در امر الهی است.

حال شما می‌فرمایید کسی که گرفتار آلودگی وهم است، به یک معنا خیالش آلوده است و تصورات غلط دارد، چگونه می‌تواند به حکمتی برسد که پایه‌اش در عقل ریخته شده و باید با فکر به آنجا برسد؟ باید قوای وجودی خود را تطهیر کند. ما قبلاً در «رسالهٔ عملی سیر و سلوک» سید بحرالعلوم، راه‌های تطهیر قوای وجودی را گفتیم. وهم را هم گفتیم، حسین‌آقا؛ درست است؟ شما گوش داده بودید. وهم را نیز گفتیم. یکی از آن‌ها را خدمتتان تقدیم کنم: حضرت استاد فرمودند همین ورزش فکری که اکنون شما انجام می‌دهید، یکی از بهترین راه‌ها برای تطهیر قوهٔ وهم است.

چارچوب ذهن و چارچوب تفکراتتان را بسازید و اصلاح کنید تا رفته‌رفته به آنجا برسید. البته بعضی‌ها وهم را همان خیال و خیال را همان وهم گرفته‌اند. بعضی از حکما این اعتقاد را دارند و می‌گویند این‌ها یک حقیقت‌اند؛ یعنی خیال همان وهم است. بعضی‌ها هم وهم را مرتبهٔ نازلهٔ عقل گرفته‌اند. این‌ها با یکدیگر فرق می‌کنند؛ بستگی دارد وهم را چه بگیریم و محل نزاع چه باشد. اگر وهم را عقل بگیریم، علامه فرمودند ـ در جلسهٔ دیگری هم عرض کردم ـ بهترین کار... البته این را امام صادق فرمودند.

فکر می‌کنم روایت در کتاب «مکارم الأخلاق» باشد. امام صادق علیه السلام فرمودند. علامه فرمودند بهترین کار برای تطهیر قوهٔ خیال، که می‌تواند همان وهم باشد، روزی هفتاد بار خواندن آیهٔ صخره است. قبلاً گفتیم آیات صخره، آیات پنجاه‌وچهار تا پنجاه‌وشش سورهٔ اعراف است؛ روزی هفتاد بار. یکی هم ورزش فکری است.

یکی دیگر نیز تفکر در نظام آفاقی و انفسی است. البته خود تفکر آدابی دارد که باید بعداً درباره‌اش سخن بگوییم. تفکر روش دارد. علامه در شرح اسفار می‌فرمودند که مثلاً به شخصی می‌گویی: «در چه فکری هستی؟»

می‌گوید: «آقا، داداشم...» این که فکر نیست. تو تصور می‌کنی این فکر است؛ این خیال است، مداعبه، مداعبهٔ وهم است؛ بازی خیال و وهم است. اصلاً به این فکر نمی‌گویند. فکر روش دارد. به آن روشی که بعداً عرض می‌کنیم، تفکر در نظام آفاقی و انفسی یکی از بهترین راه‌های پاک‌سازی قوهٔ وهم است.

الحمدلله امروز سؤال‌ها کم است. کاغذی هم خواهران داده‌اند:

پرسش: لطفاً بفرمایید دربارهٔ حضرت مریم صلوات الله علیها، قبل از آیهٔ تمثل فرمودند: «و أرسلنا إليه روحنا» و در سورهٔ قدر فرمودند: «أنزلنا». در سورهٔ قدر نیز فرمودند: «نا أنزلناه و أنزلناه» و نزول فرشتگان و روح آمده است. ارسال روح و انزال روح چه تفاوتی دارند؟ در هر دو لفظ روح هست، ولی اولی دربارهٔ حضرت مریم و دومی دربارهٔ حضرت زهرا صلوات الله علیهاست.

پاسخ: چقدر زیرک است این شخص، هر که بوده است. این‌گونه توجهات را هر کسی ندارد. سؤال بسیار عمیقی است و پاسخ آن بسیار سخن دارد. فعلاً علی‌الحساب این را از بنده داشته باشید: نکتهٔ اول اینکه هر جا سخن از روح گفته می‌شود، الزاماً همان روح اعظم نیست. مثلاً اکنون شما روح دارید: «ونفخْتُ فیه من روحی». این نفخِ روح جزئی است؛ ارواح جزئی و نفوس جزئی.

آیا منظور همان روح اعظم است؟ می‌گوید من روح دارم: «ونفخْتُ فیه من روحی». این روح اعظم نیست. یا آنجایی که از امر خدا سخن می‌گوید: «يسألونك عن الروح قل الروح من أمر ربي». یک جای دیگر همین الآن حضرت فرمودند: «التفكر فی أمر الله»؛ عبادت، تفکر در امر الله است. آنجا فرمود: «بإذن ربهم من كل أمر». آیا همهٔ این «امر»ها یک معنا می‌دهند؟ نه.

این نکته را بدانیم تا اشتباه نشود و از خودمان شروع به تفسیر به رأی نکنیم. باید ابتدا نظر کارشناسان دین، یعنی اهل‌بیت، را بدانیم و ببینیم؛ تأویل را ببینیم. سپس لایه‌های بالاتر، یعنی رویین‌تر، که مفسران شیعه هستند، را نیز ببینیم. بعد از القائات و الهامات الهی به خودمان بهره بگیریم و پیش برویم.

آقای هاشمی، کاری دارید؟

دوستانی که از خارج استان آمده‌اند، می‌خواهند در را ببندند؟

می‌بندند.

بله، فکر می‌کنم برای دوستان... من هم چون کار دارم باید زودتر بروم. ولی آن پایین ساعت دو می‌بندد؛ سه بعدازظهر درش...

عزیزانی که از بیرون تشریف آورده‌اند، خواهشاً زودتر بروند که درِ بیرون بسته می‌شود. ما هم البته پنج دقیقهٔ دیگر می‌رویم.

من چون کار دارم، گفتم یک ربع پاسخ می‌دهم. ببخشید. به شما خبر می‌دهیم؛ اگر هفتهٔ بعد هم جلسه‌ای بود که هیچ، وگرنه دیدار ما، ان‌شاءالله، بعد از تعطیلات و در سال جدید خواهد بود. شب‌های قدر ما را هم یاد کنید.

حال، با اینکه در هر دو مورد از روح سخن گفته شده، تفاوت چیست؟ آن روحی که به سمت حضرت مریم آمده و به سمت ایشان ارسال شده است، آیا همان روحی است که انزال می‌شود و به نحو تنزیل در شب قدر بر امام معصوم نازل می‌شود؟ نام هر دو «روح» است: «أرسلنا إليه روحنا» و اینجا «تنزل الملائكة والروح».

ظاهراً هر دو باید یک چیز باشند، اما این‌گونه نیست. منظور از آن روحی که به سمت حضرت مریم ارسال می‌شود، حضرت جبرائیل است؛ ملک مقرب حضرت حق. منظور از این روحی که شب قدر به اتفاق همهٔ ملائکه نازل می‌شود، روح اعظم است که جنس ارواح ما از این روح است؛ از همین روح اعظم که امام صادق در تفسیر فرات کوفی ـ چنان‌که قبلاً چند بار عرض کردیم ـ فرمودند مادر ما فاطمه صلوات الله علیهاست.

در حقیقت، شب قدر یک به‌روزرسانی اتفاق می‌افتد. جنس روح ما، که احدیت وجود ما و باطن وجود ماست، از روح اعظم است.

مرحوم عارف عربی در فتوحاتش می‌فرماید هر کسی نسبت به سعهٔ وجودی‌اش، روحش بهره‌ای از آن روح اعظم، یعنی فیضی از روح اعظم، گرفته است. روح اعظم هم که حضرت زهراست. ایشان شب قدر تشریف می‌آورند و با امام عصر واسطهٔ فیض حق تعالی می‌شوند. برای همین توبه کردن در آن شب آسان است؛ چون در معرض و در احاطهٔ کامل روح اعظم قرار می‌گیری. یعنی روح تو به‌روزرسانی می‌شود؛ هرچه کمبود، نقصان، آلودگی و ضعف پیدا کرده است، به‌واسطهٔ روح اعظم اصطلاحاً شارژ می‌شود. اگر بخواهیم به زبان متعارف سخن بگوییم تا همه بفهمند، همه شارژ می‌شوند.

حال، کسی که توجه نکند و به سمت روح اعظم، حضرت صدیقهٔ شهیده صلوات الله عليها فاطمه زهرا، نرود، خود را محروم کرده است. پس از این جهت نیز، خواهرم، آنجا بحث ارسال است و اینجا بحث تنزیل؛ چون آن حضرت جبرائیل است و ایشان حضرت روح اعظم‌اند.

خدا قوت به همهٔ شما. ان‌شاءالله خدای منان از همه قبول کرده باشد. من امروز از جلسهٔ شما بسیار بهره بردم. خودم به‌شخصه خیلی به دلم نشست. خدا به همهٔ شما صفای قلبی و انشراح وجودی بدهد. برای شادی روح علامه و هر کسی که واسطهٔ فیض هدایت ماست، صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.