ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ نقل‌های عربی در این فایل توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو گفتار استاد نیستند.

عمل صالح و عمل غیرصالح

عمل غیرصالح یعنی هر چیزی که میان انسان و خدای او صلح برقرار نکند. این یک وجه از تعریف عمل غیرصالح است. وجه دیگر این است که گفته‌اند عمل غیرصالح، عملی است که به صلاح انسان نباشد.

حال این‌که چه عملی به صلاح من نیست و چه عملی میان من و خدا صلح برقرار نمی‌کند، چگونه مشخص می‌شود؟ لایهٔ نخستِ آن در شرع مقدس آمده است. هر کسی باید رسالهٔ عملیه داشته باشد، شریعت خود را خوب بداند و پوستهٔ دین را کاملاً رعایت کند. وقتی این پوسته، یعنی شریعت و واجبات و مستحبات و احکام آن، رعایت شد، انسان به‌تدریج به عمق می‌رود؛ از پوسته عبور می‌کند و به باطن آن می‌رسد که حکمت است، و باطن حکمت نیز عرفان است. به همین صورت، لایه‌به‌لایه عمیق‌تر می‌شود. همهٔ این‌ها در مسیر عمل صالح قرار می‌گیرند.

پس عمل صالح چیزی است که به صلاح ماست و عمل غیرصالح چیزی است که به صلاح ما نیست. تشخیص اولیهٔ آن را شارع مقدس، یعنی شرع و قانون دین، بیان کرده است. نخست باید آن را در رساله‌های عملیهٔ مراجع جست‌وجو کرد؛ سپس به کتب روایی و تفسیری مراجعه کرد و در قرآن و روایات غور نمود تا نسبت به شئون وجودی خود در این لایه‌ها عمیق‌تر شد.

حکمت و جایگاه تفکر

این سخن که قوام حکمت به فکر است، از من نیست؛ از امام جواد علیه‌السلام نقل شده است:

«الْفَضَائِلُ أَرْبَعَةُ أَجْنَاسٍ؛ أَحَدُهَا الْحِكْمَةُ، وَقِوَامُهَا فِي الْفِكْرَةِ…»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فضیلت‌ها چهار جنس‌اند؛ یکی از آن‌ها حکمت است و قوام آن به اندیشه و تفکر است.

البته در همان کلام گفته شد که این از فضل خداوند است.

در باب تفکر باید به‌طور مستقل کار کنیم. یکی از مراتبی که بعدها بسیار با آن سر و کار خواهیم داشت، همین جریان فکر در وجود ماست. از جهت منطقی گفته می‌شود فکر، حرکت نفس از معلوم به مجهول است.

اما از امام حسن عسکری علیه‌السلام نقل شده است:

«لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصِّيَامِ وَالصَّلَاةِ، وَإِنَّمَا الْعِبَادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فِي أَمْرِ اللَّهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عبادت به کثرت روزه و نماز نیست؛ بلکه عبادت، بسیار اندیشیدن در امر خداوند است.

این روایت بسیار عجیب است. حضرت با این بیان، همهٔ ما نمازخوان‌ها و روزه‌گیرهایی را که خود را عبادت‌کننده می‌دانیم متوجه می‌کنند که حقیقت عبادت صرفاً کثرت نماز و روزه نیست؛ عبادت، تفکر در امر الهی است.

تطهیر قوای وجودی برای رسیدن به حکمت

کسی که گرفتار آلودگیِ وهم است، به یک معنا خیالش آلوده و تصوراتش نادرست است. چنین انسانی چگونه می‌تواند به حکمت برسد؛ حکمتی که پایهٔ آن در عقل است و باید با فکر به آن رسید؟

باید قوای وجودی خود را تطهیر کند. پیش‌تر در بحث رسالهٔ عملی سیر و سلوک سید بحرالعلوم، دربارهٔ راه‌های تطهیر قوای وجودی سخن گفتیم و قوهٔ وهم را نیز بررسی کردیم.

یکی از راه‌های مهم، ورزش فکری است. همین ورزش فکری و منظم‌کردن چارچوب ذهن و چارچوب تفکرات، از بهترین راه‌ها برای تطهیر قوهٔ وهم است. انسان باید ساختار ذهن و تفکر خود را درست کند تا رفته‌رفته به مرتبهٔ مطلوب برسد.

البته دربارهٔ نسبت «وهم» و «خیال» میان حکما اختلاف نظر وجود دارد. بعضی وهم و خیال را یک حقیقت دانسته‌اند؛ یعنی خیال را همان وهم گرفته‌اند. برخی نیز وهم را مرتبهٔ نازلهٔ عقل دانسته‌اند. بنابراین باید روشن شود که اصطلاح «وهم» را در کدام معنا به کار می‌بریم.

اگر وهم را در همان معنای خیال لحاظ کنیم، یکی از راه‌هایی که علامه برای تطهیر قوهٔ خیال مطرح می‌کردند، خواندن «آیات سُخره» بود. بنابر نقلی که پیش‌تر عرض شد، روزی هفتاد مرتبه خوانده شود. آیات سُخره همان آیات ۵۴ تا ۵۶ سورهٔ اعراف است.

راه دیگر همان ورزش فکری است و راه دیگر تفکر در نظام آفاقی و انفسی.

تفکر حقیقی و بازی خیال

خودِ تفکر آدابی دارد و باید بعداً دربارهٔ روش آن سخن بگوییم. هر چیزی که در ذهن انسان می‌گذرد «فکر» نیست.

علامه در شرح اسفار می‌فرمودند گاهی از کسی می‌پرسند: «در چه فکری هستی؟» و او چیزی را که در ذهنش می‌گذرد بیان می‌کند، در حالی که آن اساساً فکر نیست؛ خیال است، مداعبهٔ وهم و بازیِ خیال و وهم است.

فکر روش دارد. با روشی که بعداً بیان خواهیم کرد، تفکر در نظام آفاقی و انفسی یکی از بهترین راه‌های پاک‌سازی قوهٔ وهم است.

«ارسال روح» و «نزول روح»

در بحث «روح» باید به یک نکتهٔ اساسی توجه داشت: هر جا در قرآن سخن از «روح» آمده، الزاماً مراد همان «روح اعظم» نیست. نباید صرفِ اشتراک لفظ سبب شود همهٔ موارد را یک حقیقت و در یک مرتبه بدانیم.

برای نمونه، قرآن می‌فرماید:

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (حجر/۲۹؛ ص/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روح خود در او دمیدم.

این‌جا سخن از نفخ روح در انسان است؛ یعنی روح و نفس جزئی. نمی‌توان صرفاً به‌سبب استعمال کلمهٔ «روح»، آن را همان روح اعظم دانست.

در داستان حضرت مریم سلام‌الله‌علیها نیز آمده است:

«فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا» (مریم/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روح خود را به سوی او فرستادیم.

در سورهٔ قدر نیز تعبیر دیگری داریم:

«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را نازل کردیم.

و دربارهٔ نزول ملائکه و روح می‌فرماید:

«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امری فرود می‌آیند.

بنابراین صرف این‌که در دو موضع لفظ «روح» آمده است، کافی نیست تا بگوییم مراد در هر دو، دقیقاً یک مرتبه و یک معناست.

همین نکته دربارهٔ واژهٔ «امر» نیز وجود دارد. قرآن می‌فرماید:

«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» (اسراء/۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو دربارهٔ روح می‌پرسند؛ بگو روح از امر پروردگار من است.

در روایت امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز تعبیر «تفکر در امر خدا» آمده بود:

«كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فِي أَمْرِ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بسیار اندیشیدن در امر خداوند.

و در سورهٔ قدر فرمود:

«بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به اذن پروردگارشان، از هر امر.

آیا همهٔ این استعمال‌های «امر» دقیقاً یک معنا دارند؟ نه.

این نکته را باید از ابتدا در نظر داشته باشیم تا گرفتار تفسیر به رأی نشویم و صرفاً بر اساس اشتراک الفاظ، از پیش خودمان برای آیات معنا نسازیم. در درجهٔ نخست باید نظر کارشناسان حقیقی دین، یعنی اهل‌بیت علیهم‌السلام، را در این‌گونه موارد بشناسیم.

روش فهم مراتب «روح» در آیات

ابتدا باید نظر اهل‌بیت علیهم‌السلام را ببینیم. سپس به لایهٔ رویین‌تر، یعنی سخنان مفسران شیعه، مراجعه کنیم و بعد از آن، با بهره‌گیری از القائات و الهامات الهی، در فهم مطلب پیش برویم.

تفاوت «ارسال روح» برای حضرت مریم و «تنزّل روح» در شب قدر

در هر دو مورد از «روح» سخن گفته شده است؛ اما آیا روحی که به سوی حضرت مریم سلام‌الله‌علیها ارسال شده، همان روحی است که در شب قدر همراه ملائکه تنزّل می‌کند و بر امام معصوم علیه‌السلام نازل می‌شود؟ هر دو «روح» نامیده شده‌اند، اما در این بحث، این دو را یک حقیقت در یک مرتبه نمی‌گیریم.

دربارهٔ حضرت مریم سلام‌الله‌علیها می‌فرماید:

«فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا» (مریم/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روح خود را به سوی او فرستادیم و او برای مریم به صورت انسانی تمام‌عیار نمایان شد.

منظور از روحی که به سوی حضرت مریم سلام‌الله‌علیها ارسال شد، حضرت جبرئیل علیه‌السلام، ملک مقرّب حضرت حق، است.

اما در سورهٔ قدر می‌فرماید:

«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امری فرود می‌آیند.

در این بحث، مقصود از روحی که در شب قدر همراه همهٔ ملائکه نازل می‌شود، روح اعظم است؛ حقیقتی که جنس ارواح ما از آن است.

در تفسیر فرات کوفی نیز در تأویل سورهٔ قدر، از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«وَالرُّوحُ الْقُدُسُ هِيَ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روح‌القدس، فاطمه سلام‌الله‌علیهاست.

روح اعظم و نسبت آن با ارواح انسان‌ها

جنس روح ما، که باطن وجود ماست، از روح اعظم است. محیی‌الدین ابن عربی نیز در مباحث عرفانی خود در فتوحات مکیه از حقیقت «روح اعظم» سخن می‌گوید. بر اساس این مبنا، هر کسی متناسب با سعهٔ وجودی خود بهره‌ای از آن حقیقت و از فیض آن دریافت می‌کند.

در این بیان، روح اعظم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست و ایشان در شب قدر واسطهٔ فیض حق‌تعالی، در ارتباط با امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، می‌شوند.

شب قدر و تجدید قوای روح

از این منظر، در شب قدر نوعی «به‌روزرسانی» برای روح انسان اتفاق می‌افتد. روح انسان هر مقدار کمبود، نقصان، آلودگی یا ضعف پیدا کرده باشد، به‌واسطهٔ روح اعظم در معرض جبران و تقویت قرار می‌گیرد.

اگر بخواهیم با تعبیر متعارفی سخن بگوییم تا معنا روشن‌تر شود، گویا نوعی «شارژشدن» برای ارواح رخ می‌دهد؛ زیرا انسان در آن شب در احاطهٔ روح اعظم و در معرض فیض قرار می‌گیرد. به همین جهت، توبه‌کردن در آن شب آسان‌تر می‌شود.

اما اگر کسی توجه نکند و به سوی روح اعظم و حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها، روی نیاورد، خود را از این بهره محروم کرده است.

پس تفاوت این دو تعبیر نیز از همین‌جا روشن می‌شود: در ماجرای حضرت مریم سلام‌الله‌علیها سخن از ارسال است:

«فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا» (مریم/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روح خود را به سوی او فرستادیم.

و در شب قدر سخن از تنزّل است:

«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب فرود می‌آیند.

در بیان این بحث، آن‌جا حضرت جبرئیل علیه‌السلام مطرح است و این‌جا سخن از حضرت روح اعظم است.

پایان جلسه

ان‌شاءالله خدای منّان از همه قبول کرده باشد. من امروز خودم بسیار از این جلسه بهره بردم. خداوند به همهٔ شما صفای قلبی و انشراح وجودی عطا کند. در شب‌های قدر ما را نیز از دعا فراموش نکنید.

برای شادی روح علامه و هر کسی که واسطهٔ فیض هدایت ماست، صلوات هدیه می‌کنیم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو گفتار استاد نیستند. گفتار حاضران و بخش‌های پرسش‌وپاسخ حذف شده‌اند و متن فاقد Segments است.